گروه رسانه/
ماجرای اخیر کاظم صدیقی، امام جمعه موقت تهران، در مورد جابه جایی باغ 1000 میلیاردی و تناقضگوییهای او در مورد این موضوع، درسهای مهمی برای روابطعمومیها دارد.
تناقضگویی و عدم شفافیت:
اولین و مهمترین درس این ماجرا، اهمیت صداقت و شفافیت در روابطعمومی است. تناقضگوییهای صدیقی در مورد جابه جایی باغ 1000 میلیاردی و عدم شفافیت او در این موضوع، به اعتماد عمومی آسیب رساند و باعث شد که مردم به سخنان او شک کنند.
عدم پاسخ گویی:
دومین درس این ماجرا، اهمیت پاسخ گویی است. صدیقی به جای پاسخ گویی به سؤالات و نگرانیهای مردم در مورد باغ 1000 میلیاردی، به کلی موضوع را انکار کرد. این عدم پاسخ گویی، به سوءظن و بیاعتمادی عمومی دامن زد.
درسهای این ماجرا برای روابطعمومیها:
اهمیت صداقت و شفافیت: روابطعمومیها باید در تمام سطوح فعالیت خود به صداقت و شفافیت پای بند باشند. پنهانکاری و دروغ گویی در نهایت به ضرر سازمان و خدشهدار شدن اعتماد عمومی خواهد بود.
اهمیت پاسخ گویی: روابطعمومیها باید در قبال مخاطبان خود پاسخ گو باشند. عدم پاسخ گویی به سؤالات و نگرانیهای مخاطبان میتواند به سوءظن و بیاعتمادی منجر شود.
اهمیت مدیریت بحران: روابطعمومیها باید برای مدیریت بحرانهای احتمالی آماده باشند. در این مورد خاص، روابطعمومی مربوطه میتوانست با شفافیت و صداقت بیشتر در مورد موضوع باغ 1000 میلیاردی، از بروز بحران و تشدید تنشها جلوگیری کند.
اهمیت همدلی و درک: روابطعمومیها باید در برخورد با مخاطبان خود همدلی و درک نشان دهند.
نتیجه :
ماجرای کاظم صدیقی بار دیگر نشان داد که صداقت، شفافیت و پاسخ گویی از ارکان اصلی روابطعمومی هستند.
روابطعمومیها با پای بندی به این اصول میتوانند به حفظ اعتماد عمومی و ارتقای اعتبار سازمان خود کمک کنند.
نکته قابلتوجه
در این مورد خاص، تناقضگوییهای صدیقی و عدم شفافیت در مورد باغ 1000 میلیاردی، به سوءظن و بیاعتمادی عمومی دامن زده است.
( شارا - شبکه اطلاع رسانی عمومی )
آموزش و پرورش و سیاست ارتباط نزدیک و تنگانگی با یکدیگر دارند . هر نظام آموزشی می کوشد تا دانش آموزان را برای آینده از جمله مشارکت در سیاست تربیت نماید . از همین روست که افلاطون آموزش و پرورش را وسیله ای برای خلق دولت آرمانی خود می دانست .
لوئی آلتوسر فیلسوف معاصر فرانسوی ، آموزش و پرورش را یکی از مهم ترین ابزارهای باز تولید نظم سرمایه داری بر می شمرد.
اندیشمندان دیگر نیز از زاویه های مختلف به مسئله نقش آموزش و پرورش در مشارکت سیاسی توجه نموده اند .
آموزه های نظام آموزش و پرورش ایران نیز درصدد است تا نظم سیاسی مطلوب را به دانش آموزان منتقل کند و به آن ها بر ای مشارکت در نظم مربوط جهت دهد.
این نوشتار به این سوال پاسخ می دهد که جایگاه مشارکت سیاسی در آموزه های آموزش و پرورش ایران چیست؟
لذا در ابتدا به تعریف مشارکت سیاسی پرداخته می شود سپس سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و چند نمونه از کتاب آموزشی مرتبط مورد بررسی قرار می گیرند .
نگاه اول ) مشارکت سیاسی چیست؟
مایکل راش در کتاب « جامعه و سیاست » مشارکت سیاسی را « درگیر شدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی از عدم درگیری تا داشتن مقام سیاسی رسمی » عنوان می کند ( مایکل راش ، جامعه و سیاست ، ترجمه منوچهر صبوری کاشانی ، چ دوازدهم ، 1393، انتشارات سمت ،ص 123) .
یکی از انواع مشارکت سیاسی انتخابات است که افراد جامعه می توانند از طریق آن منتخبین خود را برای سمت های مختلف برگزینند یا خود نامزد تصدی آن در سطح شوراهای محلی ، نمایندگی مجلس یا ریاست جمهوری شوند .
« انتخابات در دموکراسی های معمول تغییر در هیات حاکمه و دست به دست شدن قدرت میان احزاب سیاسی است » . ( حسین بشیریه ، آموزش دانش سیاسی ،نشر نگاه معاصر ، چ هشتم ،1386،ص 190).
نوع دیگر مشارکت در نظارت همگانی تبلور می یابد .
بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اداره امور کشور به اتکای آرای عمومی است ( اصل ششم ) .
شوراها رکن تصمیمی گیری و اداره امور کشورند ( اصل هفتم ) .
مردم حق دارند از طریق تشکیل احزاب و گروه ها ( اصل بیست و ششم ) یا مطبوعات ( اصل بیست و چهارم ) یا تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها ( اصل بیست و هفتم ) در امور کشور دخالت کنند . ضمن اینکه بر اساس اصل هشتم قانون اساسی امر به معروف و نهی از منکر نیز از سوی مردم نسبت به دولت ، دولت به نسبت مردم و مردم به همدیگر به وظیفه ای همگانی پیش بینی شده است که می تواند نوعی نظارت همگانی بر حاکمان جامعه باشد .
چهاد نهاد مجلس خبرگان رهبری ، ریاست جمهوری ، مجلس شورای اسلامی و شوراهای محلی نیز نهادهایی متکی به آرای عمومی محسوب می شوند . بنابراین می توان مشارکت سیاسی را به معنای درگیر شدن شهروندان یک جامعه در انتخاب نهادهای انتخابی ( رئیس جمهور ، نمایندگان مجلسین خبرگان رهبری و شورای اسلامی ، اعضای شوراها ) و انتخاب شدن به آن ها یا نظارت بر ارکان مختلف حکومت از طریق تشکیل احزاب و جمعیت های سیاسی و غیر سیاسی ، مطبوعات و اجتماعات و راهپیمایی ها تعریف نمود .
نگاه دوم ) جایگاه مشارکت سیاسی در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش :
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش مهم ترین سند سیاست گذاری در نظام تعلیم و تربیت کشور محسوب می گردد . این سند حیات طیبه را به عنوان هدف اصلی آموزش و پرورش ایران تعیین کرده است.
بر اساس این سند تحقق حیات طیبه منوط به چهار نوع تربیت است : تربیت زیستی و بدنی ، تربیت اجتماعی و سیاسی ، تربیت اقتصادی و حرفه ای و تربیت علمی و فن آوری .
سند فوق ، تربیت اجتماعی و سیاسی را « ناظر به آماده سازی فردی و اجتماعی متربیان در مسیر تحقق شان اجتماعی و سیاسی حیات طیبه » بر می شمرد .
سند تحول یکی از ارکان فرآیند تربیت را حکومت می داند و تاکید دارد که :
« هدف از تشکیل حکومت در جامعه اسلامی بر اساس مبانی دینی ، تحقق جامعه صالح در راستای بر پایی جامعه عدل جهانی است و لذا این نوع حکومت باید زمینه هدایت آحاد مردم به سوی تحقق حیات طیبه را فراهم سازد » .
در ادامه عنوان می گردد که : « می توان گفت که جامعه اسلامی هدفی جز تربیت ندارد و هرآن چه به منزله هدف حکومت تلقی شود نظیر اجرای احکام الهی و برپایی عدالت ، همه نسبت به تربیت انسان وسیله یا هدف واسطی به شمار می روند » .
براساس عبارات فوق تا حد زیادی مفهوم تربیت سیاسی و اجتماعی از منظر حیات طیبه مشخص می شود . از این منظر سند مرزبندی کاملی با مفهوم شهروندی دارد و همه مردم از جمله دانش آموزان را در چارچوب تعریفی از حکومت اسلامی قرار می دهد .
در تعریف مربوطه از حکومت اشاره ای به حق رای و حاکمیت مردم و راهکارهای آموزش و پرورش برای تربیت دانش آموزان در مسیر مشارکت سیاسی مذکور در قانون اساسی نمی شود .
در بخش دیگری از سند تحول بنیادین اصولی برای تربیت ذکر می گردد که از جمله آن ها حفظ و ارتقای آزادی متربیان است. ولی در تعریف آن : « آزادی عمل و اراده و عمل در جنبه های مختلف آن (شامل آزادی ، عقیده ، بیان ، گوش کردن و فعالیت ) باید به طور معقول و در چارچوب نظام معیار اسلامی مورد نظر قرار گیرد ». این تعریف از آزادی به منزله فقدان آزادی است ، زیرا آزادی را در چار چوب هایی غیر شفاف قرار می دهد که به راحتی قابل تحدید و تهدید است .
در بخش دوم سند تحول بنیادین که به فلسفه تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران پرداخته می شود، مبانی سیاسی تربیت نیز بیان می گردد . در این بخش تاکید می شود که : « دولت اسلامی دولت زمینه ساز تحقق حیات طیبه است نه دولت رفاه » .
در ادامه با اشاره به مردم سالاری دینی به نقش شورا در نظام اسلامی پرداخته می شود. حکومت اسلامی و نظام معیار اسلامی مطلوب سند تحول بیش از آنکه یک جمهوری باشد حکومتی است که نقش مردم در سطح مشورت دادن و نظر دادن باقی می ماند .
بر اساس سند « نظر خواهی و شورا و مشارکت خردها در حیات اجتماعی ( خرد اجتماعی ) از تعالیم اساسی دین مبین اسلام است و این کار برای رهبران و مدیران جامعه ضروری تر و حیاتی تر است » . بدین ترتیب نویسندگان سند نقش مردم را در مشورت دادن و نظردادن برای رهبران و مدیران محدود می کنند و اشاره ای به اصولی مانند اصول ششم و پنجاه و ششم قانون اساسی نمی شود که اداره امور کشور را به اتکای آرای عمومی و حاکمیت انسان بر سرنوشت اجتماعی خویش را حقی الهی می داند .
سند تحول بنیادین به جز در موارد خاص از عنوان جمهوری اسلامی استفاده نمی کند و ترجیح می دهد که از عنوان حکومت اسلامی و نظام اسلامی استفاده کند .
فقرات فوق نشان می دهد که تربیت سیاسی از منظر سند تحول بیشتر در چارچوب نظام معیار اسلام مورد نظر است و حقی به عنوان حاکمیت ملت بر سرنوشت چندان مورد توجه قرار نمی گیرد .
نظام معیار اسلامی و ارتباط با مشارکت سیاسی نیز مبهم است .
نگاه سوم ) جمهوری اسلامی به مثابه حکومت فضیلت
کتب علوم اجتماعی دوره دوم متوسطه یکی ازمهم ترین متون درسی محسوب می گردد که در آن ها نگاه نظام رسمی تربیت و تربیت به مقولات سیاسی مشخص شده است . نظام آموزشی ایران به دلیل نگرشی که به تعریف جمهوری اسلامی و حکومت اسلامی دارد و ابهام در موارد یاد شده فاقد ایده ای مشخص است که بتواند بین آن ها و مشارکت سیاسی نسبت برقرار نماید .
جامعه شناسی 1 پایه دهم رشته علوم انسانی درسی در مورد انواع حکومت ها دارد که برخی از مفاد آن در کتاب جامعه شناسی پایه دوازدهم همان رشته درج شده است . این درس یکی از درس های کتاب هویت اجتماعی پایه دوازدهم محسوب می شود که باید در همه رشته ها به جز رشته علوم انسانی تدریس گردد . تکرار این درس در کتاب های مختلف نشانه اهمیتی است که برنامه ریزان و سیاست گذاران آموزش و پرورش برای مفاد آن قائلند .
درس فوق قدرت را به انواع سخت و نرم تقسیم می کند و بین مقبولیت و اقتدار و مقبولیت و مشروعیت تفاوت می گذارد . از منظر نویسندگان کتاب : « مقبولیت در جایی است که قدرت بدون اکراه و همراه با رضایت باشد، اما مشروعیت قدرت به این معناست که قدرت براساس یک نظام فکری و عقیدتی و ارزشی خاص اعمال شود » . ( کتاب جامعه شناسی 1 ،ص 128) .
سپس با اشاره به تقسیم بندی حکومت از منظر ارسطو به شش نوع (مونارشی ، تیرانی ،آریستوکراسی ،الیگارشی ، جمهوری و دموکراسی ) می کوشد تعریفی از جمهوری اسلامی ارائه کند .
نویسندگان کتاب در تعریفی شآذ و نادر و غیر علمی از لیبرال دموکراسی بیان می کننند که : « لیبرالیسم به معنای اباحیت و مباح دانستن همه امور برای انسان هاست . دموکراسی هم به معنای حاکمیت مردم است . لیبرال دموکراسی به معنای نوعی نظام سیاسی است که ادعا می کند با خواست و اراده اکثریت مردم سازمان می یابد » .
در ادامه به تعریف جمهوری اسلامی پرداخته می شود:
« عنوان جمهوری در این ترکیب به معنای به رسمیت شناختن حضور موثر مردم در نظام سیاسی است و اسلامی نشان دهنده این است که فعالیت مردم و نهادها بر مبنای عقاید و ارزش های اجتماعی اسلام سازمان پیدا می کند » . ( ص 138). البته در کتاب جامعه شناسی پایه دوازدهم عنوان جمهوری به منزله حاکمیت مردم بر سرنوشت اجتماعی قید شده است .( کتاب جامعه شناسی 3 ، ص 68)
مفاد فوق به خوبی نشان می دهد که سیاستگذاران آموزش نگاه خاصی به تعریف جمهوری اسلامی دارند که چندان با مشارکت سیاسی مذکور در قانون اساسی همخوان نیست . زیرا تعریف فوق از جمهوری اسلامی به راحتی مشارکت سیاسی را به چارچوب های یک نوع نظام فکری که قرائتی خاص از اسلام است محدود می کند و زمینه های مشارکت سیاسی را مسدود می سازد .
نگاه چهارم ) فروکاستن نظم سیاسی به رابطه ملت و رهبر
نمونه دیگری که در متون درسی به موضوع مشارکت سیاسی ارتباط دارد، کتاب دین و زندگی پایه یازدهم رشته علوم انسانی است که در درس پانزدهم به مسئله رهبری و مردم می پردازد . بر اساس درس مربوطه حکومت مطلوب اسلام از آن جهت که رای و دخالت مردم در آن نقش محوری دارد ، جمهوری است و از آن جهت که بر اساس قوانین اسلام عمل می شود اسلامی است ( کتاب دین و زندگی 2، رشته ادبیات و علوم انسانی ، ص 181).
کتاب فوق بر خلاف سند تحول که رفاه را وظیفه حکومت اسلامی نمی داند تاکید دارد که :
«حکومت اسلامی علاوه بر تلاش برای رفاه و آسایش عمومی ، باید جامعه را به گونه ای اداره کند که توجه مردم به کمال حقیقی و سعادت ابدی در آخرت بیشتر شود و زمینه های فساد و بی توجهی به آخرت کاهش یابد » . ( همان ، ص 182).
در همین درس پنج مسئولیتی که مردم نسبت به رهبر دارند را به ترتیب : وحدت و همبستگی اجتماعی ، استقامت و پایداری در برابر مشکلات ، افزایش آگاهی های سیاسی و اجتماعی ، مشارکت در نظارت همگانی و اولویت دادن به اهداف اجتماعی بر می شمرد .
بدین ترتیب کتاب دین و زندگی 2 در یک پردازش مغشوش ضمن اینکه می کوشد تعریفی از جمهوری اسلامی ارائه دهد ولی در ادامه نقش مردم در برابر رهبر را در حد استقامت در برابر مشکلات و مشارکت در نظارت همگانی فرو می کاهد و نقشی برای مردم برای تغییر در سیاست ها یا تعیین روند اداره کشور قائل نیست .
نگاه پنجم ) نقدی بر مشارکت سیاسی در آموزه های آموزش و پرورش
آنچه از متن سند تحول بنیادین آموزش و پرورش ، کتب جامعه شناسی و دین و زندگی ذکر گردید؛ نمایی کلی جایگاه مشارکت سیاسی را در آموزه های رسمی آموزش و پرورش کشور نشان می دهد .
بر این اساس آموزه های آموزش و پرورش با مشارکت سیاسی مذکور در قانون اساسی تفاوت های جدی و اساسی دارند .
آموزه های نظام آموزشی ایران دانش آموزان را برای مشارکت سیاسی در موارد فوق آماده نمی سازد . آموزش و پرورش ایران درصدد آن است که دانش آموزان را به ترتیبی تربیت نماید که هرنوع مشارکت سیاسی را در چار چوب نظام فکری مطلوب بدانند .
آموزه های فوق معضلات فراوانی از جمله موارد زیر را دارد:
1- ابهام در نظم مطلوب :
حکومت اسلامی و نظام معیار اسلامی مطلوب سند تحول بیش از آنکه یک جمهوری باشد حکومتی است که نقش مردم در سطح مشورت دادن و نظر دادن باقی می ماند . ادامه همین تفکر در کتب درسی آموزش و پرورش مشاهده می شود . کتب علوم اجتماعی تعریفی از مشروعیت ارائه می شود که با تعاریف مرسوم علوم سیاسی و اجتماعی از مشروعیت متفاوت است، تعریف فوق نظام فکری را مبنای مشروعیت فرض می کند و جمهوری اسلامی را نظامی با نقش مردم ولی در چار چوب یک نظام فکری بر می شمرد . در این زمینه کوشش می شود با بهره گیری از نظریات ارسطو در تقسیم بندی حکومت ها دموکراسی به حکومتی بر اساس اراده مردم که فضیلت در آن جایگاهی ندارد تعریف گردد و لیبرالیسم در حد اباحه گری تعبیر شود .
در کتب دینی هم نشانی از حق مشارکت در مسئولیت های مردم دیده نمی شود .
در مجموع مفاهیم مندرج در سند و کتاب های فوق و همچنین نظم سیاسی مطلوب آموزه های آموزش و پرورش مبهم و فاقد تعاریف مشخص هستند .
2- عدم وجود اجماع:
یکی از مهم ترین آسیب هایی که تعالیم فوق با آن ها روبه رو است عدم اجماع جامعه در مورد آن هاست و همین موجب تنش یا سردرگمی می گردد . رویکردی که به حکومت اسلامی و نظام معیار اسلام ، لیبرال دموکراسی ، جمهوری اسلامی و .... در آموزه های آموزش و پرورش اتخاذ شده است در محافل مختلف علمی مورد نقد و بررسی قرار نگرفته اند و در مورد آن ها اجماعی وجود ندارد و با نگرش های بخش های عمده ای از مردم نیز در تضاد است .
همین عدم اجماع موجب می گردد که آموزش و پرورش نتواند نقش موثری در انسجام اجتماعی داشته باشد، زیرا آموزه های آن با مسائل موجود در جامعه تفاوت های اساسی دارد .
3- فقدان ایده شفاف و علمی :
عموم متون آموزش و پرورش درصددند تا مشارکت را در چار چوبی تئوریزه کنند که محدوده آن نامشخص است .
سیاستگذاران نظام آموزش و نویسندگان کتب درسی ایده ای مشخص و شفاف در مورد نسبت کثرت با جمهوری اسلامی ، جایگاه مردم در اداره کشور و نسبت بین اراده مردم و مانند این ها ندارند و به همین جهت از کنار مواردی مانند حزب یا انجمن غیر دولتی و نقش آفرین در انتخابات به راحتی می گذرند .
از منظر آموزه های میان حوزه متفاوت سیاست( دولت ، جامعه مدنی و و جامعه) تفاوتی گذاشته نمی شود و مشخص نیست نگاه متون رسمی آموزشی در مورد تفکیک سه حوزه فوق چیست ؟
با پذیرش تفکیک فوق « در حوزه جامعه مدنی ، نهادها و گروه ها ، احزاب و اصناف سیاسی ، به عنوان نماینده علایق مختلف مردم ، آزادی عمل دارند و باید در سرنوشت جامعه که در حوزه سیاست رقم می خورد دخالت کنند » . ( جواد اطاعت ، مجموعه مقالاتی پیرامون توسعه سیاسی ، چ اول ، 1378 ، نشر سفیر ،ص 105) ولی در متون آموزش و پرورش آموزشی برای فعالیت در عرصه های فوق بیان نمی گردد .
3- عدم پذیرش شهروندی :
پذیرش مشارکت سیاسی در متون رسمی آموزش و پرورش نیازمند تغییر نگرش به انسان است . آموزش و پرورش ایران درصدد آن است که دانش آموزان را به ترتیبی تربیت نماید که هرنوع مشارکت سیاسی را در چار چوب نظام فکری مطلوب بدانند .
نعمت الله فاضلی در کتاب خود « مسئله مدرسه » به سه گفتمان رعیت ، تابعیت و شهروندی اشاره می کند . وی تابعیت را محصول دولت – ملت مدرن می داند ولی « تابعیت غایت زندگی مدرن نیست . ناگزیریم از تابعیت عبور کنیم و به مقام و موقعیت شهروندی برسیم ، موقعیتی که هر فرد یا جامعه از حقوق و وظایفی برخوردار می شود و می تواند در پرتو نظم و نسق مبتنی بر قانون فرصت های لازم برای تامین نیازها و تحقق خود را به دست آورد » . ( نعمت الله فاضلی ، مسئله مدرسه ، ص 79) .
آنچه فاضلی به عنوان شهروندی نام می برد حلقه گم شده آموز های آموزش و و پرورش در مورد مشارکت سیاسی است .
نگرش حاکم بر سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و متون رسمی نگرشی شهروند محور نیست.
نگرش شهروند محور بر حق برابر افراد تاکید دارد و حقوق یکسانی برای همه مردم قائل است . نگرش فوق زمینه اولیه مشارکت سیاسی را فراهم می سازد .
بدون پذیرش شهروندی حق پرسش گری و عضویت در احزاب یا تشکل های صنفی یا تشکل های مردم نهاد بی معناست .
سخن پایانی
در این نوشتار کوشش شد با ذکر مواردی از سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و نمونه هایی از کتب درسی ، نگرش آموزه های نظام فوق به مشارکت سیاسی مورد بررسی قرار گیرد.
براساس موارد فوق مشخص می شود که نظام آموزشی ایران فاقد ایده مشخصی برای مشارکت سیاسی است و آموزه های آن در این زمینه با نقد های جدی روبه رو است .
نظام آموزشی ایران به دلیل نگرشی که به تعریف جمهوری اسلامی و حکومت اسلامی دارد و ابهام در موارد یاد شده فاقد ایده ای مشخص است که بتواند بین آن ها و مشارکت سیاسی نسبت برقرار نماید .
عدم پذیرش حق شهروندی نیز زمینه های مشارکت سیاسی را مسدود می سازد.
در جامعه امروز ایران که تحولات اجتماعی و فرهنگی عمیقی رخ داده است و نوجوانان و جوانان با تحولات جهانی آشنایی دارند آموزه های نظام آموزشی ایران با مقاومت روبه رو می شود و به دلیل فقدان توجه به مشارکت سیاسی زمینه ساز بحران های مختلف است .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/
کانال سازمان معلمان ایران نوشت :
« رأی بدوی شعبه اول دادگاه انقلاب در خصوص محکومیت جزای نقدی محمود صفدری منتخب فرهنگیان خراسان شمالی در شورای عالی آموزش و پرورش و مسئول سازمان معلمان در این استان، در شعبه ششم دادگاه تجدید نظر استان عیناً تأیید شد.
به موجب دادنامه ای که به وی ابلاغ شده است، رأی محکومیت دویست میلیون ریال بابت دو اتهام تشویش اذهان عمومی از طریق نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام که در شعبه اول دادگاه انقلاب شهرستان بجنورد صادر شده بود، عیناً تأیید شده است.
پیش تر نیز، همین شعبه تجدید نظر استان، دادنامه صادره از شعبه ۱۰۵ دادگاه کیفری دو شهرستان بجنورد، به مبلغ یکصد میلیون ریال را عیناً تأیید کرده بود ».
البته برای این کنش گر صنفی - مدنی پیش تر در هیات های تخلفات اداری آموزش و پرورش پرونده ای تشکیل شده بود .
« صدای معلم » در گزارشی به تاریخ دوم آذر 1402 با عنوان : «آیا عملکرد هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش در دولت سیزدهم واقعا در راستای سالمسازی و پاک سازی محیط اداری برای برخورداری از یک نظام مترقی و توسعه محور بوده است ؟»
مدیرکل دفتر هماهنگی هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش از کدام اقناع و جایگاه قضاوت اقناعی می گوید ؟! نوشت : ( این جا )
« از زمان روی کار آمدن دولت سیزدهم و غلبه ی « فرهنگ امنیتی » بر « امنیت فرهنگی » و تشکیل پرونده های مختلف برای فعالان صنفی معلمان ؛ « صدای معلم » در گزارش های متعددی نسبت به عملکرد هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش انتقاد کرده و خواهان پاسخ گویی مسئولان مرتبط با این حوزه در برابر عملکرد آنان شده است .
این در حالی است که مدیرکل دفتر هماهنگی هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش در گردهمایی اعضای هیات های رسیدگی به تخلفات اداری قطب ۵ کشور در چابهار سخن از « جایگاه قضاوت اقناعی » به میان آورده است .
اخبار و گزارش های رسیده حکایت از احضار کنش گران صنفی و رسانه ای به هیات های رسیدگی به تخلفات اداری و تشکیل پرونده برای آنان دارد . پرسش این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران است که جایگاه نقد و نقادی ، تضارب آراء و گفت و شنود کجاست ؟
پیش تر ؛ « صدای معلم » در گزارشی به پرونده سازی برای « محمود صفدری » معلم بجنوردی واکنش نشان داد . ( این جا )
این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه عمومی آموزش ایران نوشت :
« اتهام این معلم ؛ « بارگذاری مطالبی در فضای مجازی » عنوان گردیده و استناد قانونی آن هم « بند یک ذیل ماده 8 قانون رسیدگی به تخلفات اداری یعنی « اعمال و رفتار خلاف شئون شغلی و اداری » عنوان شده است .
البته این گونه پرونده سازی ها علیه معلمان به ویژه معلمان کنش گر و فعالان صنفی جدید نبوده و مسبوق به سابقه است .
علاوه بر نکات و ابهاماتی که قبلا توسط « صدای معلم » مورد اشاره قرار گرفت ؛ پرسش صریح این « رسانه ی معلمی » از مقامات مسئول آن است که چگونه می شود در آغاز انقلاب اسلامی وعده داده می شود که « مارکسیست ها در ابراز عقیده آزادند » اما اکنون معلمانی به صرف « اظهار نظر » مورد تعقیب و بازخواست قرار می گیرند ؟
پرسش این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران است که جایگاه نقد و نقادی ، تضارب آراء و گفت و شنود کجاست ؟
دانش آموزان به عنوان ارکان سازنده ی آینده این کشور در کجا و چگونه باید « تفکر انتقادی » را آموزش دیده و تمرین کنند ؟ »
آیا عملکرد هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش در دولت سیزدهم واقعا در راستای سالمسازی و پاک سازی محیط اداری برای برخورداری از یک نظام مترقی و توسعه محور بوده است ؟ »
لازم به ذکر است :
رضامراد صحرایی در آخرین روزهای کاری خود در سال جاری که به همراه معاونین خود در برنامه تلویزیونی « پرسشگر » حاضر شده بود چنین گفت :
« سالی که گذشت سال بسیار پر خیر و برکت و پر از دستاوردهای خوب و البته فراز و فرودهای فراوان بود اما بهتر از سال پیش بودیم و از این بابت خدا را شاکریم، البته کاستیهای بسیاری را باید برطرف کنیم » .
وی با بیان اینکه ۱۴۰۲، سالی بسیار ویژه بود افزود: هرچند آغاز سال تلخ بود ولی پایان شیرین و با تحولات چشم گیری دارد » .
این مواضع و سخنان با واکنش « صدای معلم » رو به رو شد . ( این جا )
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
روزنامه نگار خارجى كه شاهد درگیرى فیزیکی دو گروه سیاسى در میان ایرانیانى بود كه به پشتیبانى از آزادى زندانیان سیاسى در كشور در یكى از خیابانهاى شهر سیدنى تجمع کرده بودند، با حیرت فراوان از من پرسید: چرا گروه هاى سیاسى شما این گونه با هم برخورد مى كنند؟
گفتم: علت درگیری شان اینست که هر یك بر این باورند كه تنها ایدئولوژى آنها مى تواند آزادى و دموكراسى را براى ملت به ارمغان بیاورد و بقیه گروه ها به بیراهه مى روند.
( تجمع ایرانی های خارج از کشور )
گفت: اولین شرط به دست آوردن دموكراسى، تحمل عقیده دیگران و یكى از معانى آزادى نیز رهایى از حصار ایدئولوژى هاست ؛ چگونه مى توان با تحمیل یك ایدئولوژى، به دموكراسى و آزادى دست یافت؟
گفتم: مشکل ما در همین جاست که درك این مطلب نیاز به زیستن در فضاى دموكراتیک و آزاد دارد و به دست آوردن این آزادى در گرو درک این مطلب است!
آیا راهی برای برون رفت از این بن بست وجود دارد؟
( دانش آموزان آمریکایی )
( کانال در اسارت فرهنگ )
گروه استان و شهرستان ها/
شنیده ها حاکی است ؛ « مهدی توسلی » از معلمان استان البرز بازداشت شده است .
گفته می شود علت بازداشت ایشان نگارش مطالبی در مورد انتخابات بوده است .
پایان پیام/
گروه گزارش.
بنا بر « اصل مطالبه گری » و « حرکت به سوی شفافیت » ؛
« صدای معلم » چند پرسش را از سیدمحمد بطحایی داوطلب ورود به دوازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی مطرح می کند .
1- تاکنون و در بیش از چهار دهه ی اخیر معلمان زیادی با شعارهای رنگارنگ و عامه پسند و نیز دادن وعده های فراوان وارد مجلس شده اند .
« فراکسیون فرهنگیان » در ادوار مختلف مجلس از فراکسیون های پرتعداد بوده اند .
پرسش « صدای معلم » این است که حضور این همه فرهنگی و معلم در نهاد تقنین و نظارت تاکنون چه مشکل و یا گرهی از نهاد آموزش باز کرده است ضمن آن که به اذعان همگان ؛ آموزش و پرورش در اولویت هیچ دولتی نبوده است .
به عبارت ساده ؛
معلمانی که خود و در درون دستگاه آموزش و پرورش قادر به حل مشکلات آن نیستند ؛ آیا می خواهند که مشکلات را در مقیاس کلان حل کنند ؟
(قابل تامل آن که : فریاد معلمان از نپرداختن حقوق و مطالبات ساده و قانونی مانند پرداخت حق التدریس ، تاخیر غیر قابل توجیه در پرداخت پاداش پایان خدمت بازنشستگان ، حق مسکن، حق ایاب و ذهاب ،حق غذا،حق لباس و ده ها مزایای دیگر همیشه بلند است .
آنان پس از گذشت نزدیک به دو دهه از تصویب و اجرای « قانون مدیریت خدمات کشوری » که معلمان و تشکل های آنان در به نتیجه رسیدن آن نقش تعیین کننده ای داشتند هنوز از اجرای برخی مواد آن محروم هستند .
از دریافت کمک های رفاهی مستقیم و غیرمستقیم همانند سایر کارمندان دولت محروم هستند .
در تدوین و تصویب بودجه آموزش و پرورش ، ماده و یا بند و تبصره ای به نام « رفاه معلم » دیده نمی شود ...
اما به اذعان وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم در این دوره از انتخابات ، 185 هزار معلم در برگزاری انتخابات مشارکت دارند و به گفته سخنگوی شورای نگهبان ، 1700 معلم در سراسر کشور کاندید مجلس می شوند که بالاترین تعداد در میان اقشار و گروه هاست )
آقای بطحایی
دیگران چه کاری نکردند که شما اکنون مصمم به تکمیل آن هستید ؟
2- یکی از اقدامات مهم و قابل تقدیر شما برگزاری انتخابات برای دو نهاد « شورای عالی آموزش و پرورش » و نیز « صندوق ذخیره فرهنگیان » بود که تعدادی از معلمان با رای مستقیم معلمان وارد آن ها شدند .
پس از گذشت 4 سال ؛ وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم انتخابات را تعطیل کرد و آن حداقل سهمیه ی سه نفره برای شورای عالی آموزش و پرورش انتصابی شدند .
چرا شما در جهت استقرار و تثبیت این وضعیت ، اساسنامه شورای عالی آموزش و پرورش را تغییر ندادید تا معلمان بتوانند از حداقل ظرفیت برای حضور در این نهاد به صورت مستمر بهره ببرند ؟ ضمن آن که شما سال ها به عنوان معاون دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش فعالیت می کردید و به جوانب مختلف مساله واقف بودید . آیا می دانید که مهم ترین وظیفه و کارکرد مجلس در کنار قانون گذاری ، نظارت بر اجرای قانون بدون ترس و تعارف و رو دربایستی است ؟
3- همان گونه که مستحضر هستید ؛ کلیات طرح « سازمان نظام معلمی » در زمان وزارت دانش آشتیانی تصویب و نهایی شد .
با این حال در وزارت 651 روزه خود اقدامی برای قانونی شدن و تثبیت « سازمان نظام معلمی » نکردید .
چه بسا اگر این نهاد حرفه ای و تخصصی برخاسته از معلمان تاسیس و تثبیت می شد ؛ شاهد لوث شدن و بی خاصیت گردیدن « نظام رتبه بندی معلمان » نبودیم و حداقل عدالت اجرا می شد و نهاد آموزش در ایران به سمت « تخصصی شدن » و « حرفه ای شدن » حرکت می کرد و معلم هم جایگاه خود را پیدا می کرد .
چرا به آن نپرداختید ؟
4- در روز اول کاری خود سه قول جدی به معلمان دادید .
مورد سوم ؛ ارتقای معیشت و منزلت یک میلیون و ۷۰۰ هزار معلم شاغل و بازنشسته در هیئت دولت بود .
چه میزان از آن را در دوره وزارت خود عملی کردید ؟
اگر به مجلس ورود پیدا کردید ؛ چه می خواهید بکنید ؟
5- یکی از جنجالیترین تصمیمات شما حذف آزمونهای ورودی مدارس پایه هفتم بود.
گفتید که مافیای کنکور را بر می دارید . اما در میانه ی راه ، کنار رفتید .
آیا بهتر نبود در این مدت و به جای حاشیه روی و پرداختن به موضوعات کم اهمیت تر ؛ در مورد عملکرد خود شفاف سازی می کردید ؟
6- یکی از چالش های مهم در دوران وزارت شما ؛ وضعیت مدرک تحصیلی معاون پشتیبانی شما یعنی « علی اللهیار ترکمن » بود .
زمانی که « صدای معلم » با ادله و مستندات نشان داد که معاون و دست راست شما یعنی آقای اللهیار ترکمن دکتری ندارد و ادعای دروغ و غیرواقعی کرده است عکس العمل بطحایی چه بود ؟
به جای عذرخواهی و حتی تشکر ، این رسانه را تهدید به شکایت در محاکم قضایی کردند . ( این جا )
این پرسشی است که هنوز به قوت خود باقی است .
آیا در صورت ورود به مجلس ممکن است دوباره سکوت ها و مصلحت اندیشی هایی از این دست داشته باشید ؟ به اذعان وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم در این دوره از انتخابات ، 185 هزار معلم در برگزاری انتخابات مشارکت دارند و به گفته سخنگوی شورای نگهبان ، 1700 معلم در سراسر کشور کاندید مجلس می شوند که بالاترین تعداد در میان اقشار و گروه هاست
7- یکی از مسائل مهم در دوران وزارت نیمه تمام شما ؛ فضای امنیتی است که ایجاد و تقویت شد . درست بر عکس دوران وزارت فانی که سیاست آن موقع غلبه امنیت فرهنگی بر فرهنگ امنیتی بود .
کم نبودند معلمان منتقدی که در زمان وزارت شما توسط مدیران زیردست مورد شکایت قرار گرفته و به دادگاه فراخوانده شدند .
« صدای معلم » به دفعات و به کرات به این موضوع انتقاد و اعتراض کرد .
اما تنها واکنش شما ؛ سکوت بود و سکوت .
شما در وزارت آموزش و پرورش دولت سیزدهم نیز در مورد پرونده سازی برای معلمان منتقد و فعالان صنفی سکوت کردید .
8- « صدای معلم » در گزارشی به تاریخ 18 مهر 1396 نوشت : ( این جا )
« پرسش نخست صدای معلم آن است که وزیر محترم آموزش و پرورش چگونه فرصت می کنند تا هم زمان با ایفای امور مربوط به خود به عنوان " بالاترین مقام اجرایی " که سکان بزرگ ترین و پرجمعیت ترین وزارتخانه دولت را بر عهده دارند ( دوسوم کارکنان دولت مربوط به دو وزارتخانه آموزش و پرورش و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی هستند ) و یک کار تمام وقت بوده و نیاز به تمرکز زیاد و وقت گذاری لازم دارد به تحصیل در مقطع دکتری مشغول باشند ؟
مشاهده شده است که برخی مسئولان ستادی وزارت آموزش و پرورش هم زمان با پست اجرایی خویش عضو هیات علمی دانشگاه هستند .
آیا این گونه افراد نیز می توانند در کار خویش از کارایی و بهره وری لازم برخوردار باشند ؟ »
این رسانه ی مستقل و منتقد بارها به « قانون ممنوعیت ادامه تحصیل کارگزاران کشور در ساعات اداری » استناد کرده و خواهان توضیح شد اما کسی پاسخ گو نبود .
آیا می دانید که مهم ترین وظیفه و کارکرد مجلس در کنار قانون گذاری ، نظارت بر اجرای قانون بدون ترس و تعارف و رو دربایستی است ؟
آیا پیشینه ی شما قابل اتکا است ؟
9- یکی از وقایع مهم در دوران وزارت شما ، فروش اردوگاه شهید باهنر تهران بود .
درآن دوره به عنوان نخستین رسانه از بطحایی پس از علنی شدن نامه ی حمیدرضا حاجی بابایی به رئیس جمهور پرسیدیم : ( این جا )
« صدای معلم » از مسئولان وزارت آموزش و پرورش به ویژه آقای بطحایی به جد انتظار دارد از بازی با افکار عمومی فرهنگیان دست برداشته و در این مورد صادقانه پاسخ گو باشد ».
اکنون پرسش این است که چرا در بحث فروش اموال آموزش و پرورش به بهانه ی مولدسازی سکوت کردید ؟
10- سیدمحمد بطحایی در دوره ای که معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش بود طرح رتبه بندی کارکنان را مسخ و آن را به یک طرح رفاهی بی محتوا تبدیل کرد. ( این جا )
با آن که به اذعان خودتان ؛ حداقل و پیش از تصدی وزارت ، 35 سال معلمی کرده بودید ؛ اما چرا رتبه بندی معلمان را به قانون جامع و کارشناسی شده تبدیل نکردید تا آن گونه در دولت سیزدهم از محتوا خالی نشود ؟
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
قرنهای متمادی، خرده نظامهای قبیلهای و عشیرهای و ارباب - رعیتی و خانسالاری و ملوک الطوایفی و پادشاهی و سلطنتی و... بر اجتماعات بشری حاکم بوده و سبک زندگی و کم و کیف معیشت و امنیت مردم را تعیین کرده است.
سردمداران اغلب این نظامها معمولاً با زور و قلدری و تزویر و حیله و خدعه و دسیسه و نیرنگ توطئه و دوزوکلک، و به ندرت بر اساس لیاقت و صلاحیت و اهلیت به قدرت رسیده و اغلب هم با چوب و چماق و شلاق و سرکوب و ریب و ریا و فریب و تهدید و ارعاب و حیلهگری و سفلهپروری و استثمار و استبداد به سلطهی خود ادامه دادهاند، اما حتی جائرترین و فاسدترین آنها نیز شرّ مطلق نبوده و لاجرم سبب خیر و خدمت هم شدهاند؛ آنها خواسته یا ناخواسته دست به اقداماتی زدهاند که بستر رشد و پیشرفت و ترقی و توسعه و ترفیع جامعه و رفاه و رونق کسب و کار مردم نیز فراهم گشته است؛ مثلاً برای بهرهبرداری بیشتر و بهتر از اراضی و منابع موجود در جغرافیای تحت سلطهی خود، مجبور به برقراری نظم و وضع مقررات و ساماندهی نیروی کار و مدیریت تولید و حل و فصل مسائل مختلف بودهاند که جرعهای از عواید آن نیز، نصیب مردم شده است. آنها دست کم جهت حفظ موجودیت و حاکمیت خود، ناگزیر از دفع گزند غارتگران و حرامیان و متجاوزان بودهاند که به تبع آن، امنیت مال و جان دیگران نیز تأمین شده است. حتی خدمات و رفاهیات مهم و چشمگیری همچون راه سازی و پلسازی و مدرسهسازی و احداث باغ و مسجد و کاروانسرا و حمام و درمانگاه و دانشگاه و... از جمله خدماتیاند که اغلب خوانین و سلاطین و حاکمان در بسیاری از روستاها و شهرها در کارنامه خود دارند و شاهان، بیشتر.
با این حال، جایجای جهان همیشه صحنهی اعتراض و انقلاب و جنبش و شورش و قیام، علیه حکومتها بوده و شاکلهی نظامهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در جستوجوی خوشبختی همگانی همواره دست خوش تغییر بودهاند. ظاهراً فسادها و شرارتهایی که از اربابان و کارگزاران نادان و شارلاتان نظامهای خودکامه در حافظهی تاریخ ثبت گشته و غمنامههایی که از سرگذشت مردم در جوِّ خوف و خفقان آنها در اذهان ضبط شده، دلایل موجهی برای آن منازعات و این تحولات است اما کافی نیست.
مسئله اصلی در تراز زیست انسانی، که همپای مسئلهی نان و مسکن و امنیت مال و جان نیز هست، مسئلهی « شعور و شرافت و عزً و ارجمندی و حرمت و کرامت انسان » است. در واقع کارزار مزمن میان جهالت و آگاهی و پیکار مدام میان اسارت و آزادی و مبارزه مستمر میان عدالت و تبعیض نیز -که ریشهدارترین کارزارها و پیکارها و منازعات میان مردم و حکمرانان در طول تاریخ بوده- برای همین مسئله بوده که اغلب هم در دل مسائل معیشتی و امنیتی نهان بوده است.
این کارزارها و پیکارها علیرغم فراز و فرودهای فراوان، همواره به نفع روشنگری و آزادیخواهی و عدالتطلبی پیش رفته و نتیجهیشان تحدید جهالت و تقلیل اسارت و مهار بیداد و بسط و گسترش دانایی و حریت و عدالت و در نهایت، طرح موضوعات متعالیتری چون « شأن و شعور و عژً و احترام و اکرام انسان » بوده است.
شکلگیری تمدنها و پدیدار شدنِ شاهدِ وجدان و جان گرفتنِ ناظرِ اخلاق و تکثیر و تزاید نیکی و احسان و پر رنگتر شدن مسائلی چون عزت و احترام و کرامت انسان، همه و همه نمودهای ملموس این پیروزیاند. پیروزی بزرگی که خود را در شکل و هیئتِ مهار و تحدید و تقلیل قدرت خودکامگان و شراکت مردم در حکمرانیها نشان داده است.
تفکیک قوا و تقسیم قدرت حاکمیت میان سه قوهی تقنین و اجرا و قضا، که ملموسترین جلوهی انحلال مجمع خودکامگان و اضمحلال بساط فرومایگان است، در واقع ثمرهی همین کارزارهاست. با این قرائت و برداشت از تحولات اجتماعی، جنبشهای منتج به این نتایج درخشان را نباید صرفاً با تئوریهای خشک سیاست و جنگ قدرت ارزیابی کرد. بلکه باید نوعی تحول در نگاه و تطور در حوزهی خیال و اندیشه و دگرگونی در باورها و دگردیسی در مسیر تکامل اجتماعی و اقتضای دانش و خرِد و اخلاق و وجدانِ این صدرنشین هرم سطوح تشکّل در جهان -انسان- و خلاصه؛ بخشی از فرایند فرگشت و شاهکار طبیعت دانست.
به عبارت دیگر، شعلههای تمامی جنبشهای آزادی خواهی و عدالت طلبی و آگاهی بخشی، سوای اینکه از سائقههای جسمی و روحی انسان سر بر میکشند، ریشه در آن دسته از رخدادهای تکاملی دارند که به طور پیوسته در قلمرو ذهن و اندیشه و خیال و خرَد و اخلاق و وجدان به وقوع میپیوندند و بر خیر همگانی متمرکزند.
از این منظر، رسالت خانهی ملت، از تقنین و نظارت فراتر میرود و مرزهای تحقیق و تفحص را درمینوردد و به پاسداری از میراثها و دستاوردهای تاریخی و تکاملی و مدنی انسان در قلمرو علم و خرَد و اندیشه و اخلاق و وجدان میرسد.
اینجاست که خانهی ملت، با اهل علم و فن و فرهنگ و اقتصاد و سیاست معنا پیدا میکند و با فرزانگانی از جنس فهم و شعور و شرافت و شهامت و شجاعت اعتبار مییابد و با فرهیختگانی که ریشه در پیشینهی هزارانسالهی فرگشتِ خرَد و اندیشه دارند، در اوج شرَف و آبرو قرار میگیرد. خردمندان و اندیشمندان و دانشورانی که از توان درکِ گسترهی رسالت خود و درایت و قدرت لازم برای خدمت به اکثریت و دفاع از حقوق و کرامت ملت برخوردار باشند و یا حد اقل توانایی حفظ حریت و استقلال خود را داشته باشند و در دام عملگی حاکمیت تمامیتخواه نیفتند. اما حکومتهای توتالیتر و تمامیتخواه نیز روش خود را دارند؛ آنها با شگردهای خاص خود، اعضای این مجمع را دست چین میکنند و این کار را با دقت و ظرافت عجیبی انجام میدهند و کارکشتهترین یاران اغواگر خود را برای این منظور به کار میگیرند. آنها هیچیک از سازوکارهای دموکراسی را نفی نمیکنند بلکه آنها را با مهارت خاصی به تمام معنا مسخ میکنند. ژست دموکراسی میگیرند و ادای حکومتهای دموکراتیک را درمیآورند و با تظاهر به مردم سالاری، تمام مراحل انجام یک انتخابات ایدهآل را جزءبهجزء اجرا مینمایند.
با مهندسی دقیق و با کمترین خطای فاحش، افراد رشید و فرزانه را طرد و راه را برای میدانداری بیسوادان و فرومایگان و لمپنها و ضعفا و سرسپردگان هموار میکنند. راه طایفهگرایی و عشیرهبازی را باز میگذارند. برای ورود پولهای کثیف به عرصهی تبلیغات، هیچ پیگردی در نظر نمیگیرند. هر ترفند و افسون و شعبدهای که توده را به صحنه بیاورد، با آغوش باز میپذیرند... همان رویههای بدوی و منحطی که با منشور مدنیت فرسنگها فاصله دارند و فرهیختگان جامعه را منزجر و منزوی میسازند.
نتیجه اینکه؛
خانهای که اصولاً باید عصارهی فضایل ملت و در امتداد تکامل اجتماعی بشریت باشد، ترکیب تهوع آوری از انواع پخمگی و فرومایگی و عقبماندگی را یک جا گرد هم میآورد. همان پدیدهای که در ادبیات سیاسی، از آن به عنوان انتخابات نمایشی و مجلس فرمایشی یاد میشود.
این، بدترین نوع دهنکجی به تمام فرایندهای تدریجی و هزاران سالهی منجر به تکامل اجتماعی بشریت و ناظرِ اخلاق و شاهدِ وجدان و خرَد عامه و فرهنگ و مدنیت است و بدتر از این، یارگیری از میان افرادِ بازمانده از تکامل اجتماعی و جامانده در عهد بدویت.
ناگفته پیداست که در غیاب نخبگان راستین و میدان داری مدعیان دروغین، چیزی جز پوستهی پوچ و توخالی از خانهی ملت باقی نمیمانَد و همان وظایف حدّ اقلی نیز بر زمین میمانَد.
خانهای که کژی میزاید و از هر گوشهاش کاستیها و ناراستیها تراوش مینماید.
باید توجه داشت که؛
سازوکاری که چنین خفتی را رقم میزند، از منظر « قواعد سطوح تشکّل در عالم خلقت » و « تکامل اجتماعی بشریت » و « تحول تاریخی عقلانیت » نه شایستهی احترام است و نه قابل اعتماد.
سخن آخر اینکه؛
ضرورت زیست اخلاقی ایجاب میکند که هر خردمند آگاه و آزاده و عدالت خواهی از ایفای نقش در شکلگیری چنین خفت و انحطاطی اجتناب کند.
البته باید بردبار و خویشتندار بود؛ فرایند فرگشت و تکامل، فرایندی بس کُند و آهسته و تدریجیست. روزی فراخواهد رسید که ذهنهای جامانده در عهد بدویت، رخت رحلت خواهند پوشید و آگاهی فراگیر و وجدان کلان بر جوامع بشری حکفرما خواهد شد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سوم اسفند سالروز کودتای رضاخان است. آن زمان رضاخان ناشناخته بود ؛ مردم تهران از همدیگر می پرسیدند این رضاخان کیست که کودتا کرده...؟!
اما امروزه، کمتر موضوعی به اندازه رضاشاه مجادله برانگیز شده. سرسخت ترین دوستداران او در مقابل سرسخت ترین دشمنان او قرار دارند.
زمانی که دوستی با انگلستان نشانه فخر و قدرت بود رضاخان در حضور یحیی دولت آبادی و مصدق گفته بود : «مرا انگلیسیها روی کار آوردند...».
اما امروزه که عیب شمرده می شود دوستدارانش می کوشند اثبات کنند که انگلستان در بر کشیدن رضاشاه هیچ دخیل نبوده.
اما به نظر من، در تبدیل رضاخان به رضاشاه، هم انگلستان دخیل بوده هم علل داخلی و هم استعداد خود او.
انگلیسی ها به دلایل مختلف به او کمک کردند تا به قدرت برسد و تا زمانی که او انگشت در سوراخ نفت نکرده بود تقویتش کردند، اما زمانی که بگو مگوها بر سر درآمدهای نفتی پیش آمد و حمله آلمان به روسیه و لزوم کمک رسانی به روسیه...انگلیسی ها به فکر کنار گذاشتن او و آوردن فردی از قاجاریه افتادند و چون پیدا نکردند با پسر او کنار آمدند.
ایران کشوری است که پتانسیل تبدیل شدن به یکی از ثروتمندترین و قدرتمندترین کشورهای جهان را دارد. اما کمتر دوره ای بوده که آب خوش از گلوی مردمش پایین رفته و فارغ از شر و شور فقر و دیکتاتوری بوده است .
به نظر من، در تاریخ ایران به دنبال دوره ایده آل گشتن، عبث است . تاریخ ایران غالبا بین بد و بدتر بوده . نیازی نیست شما مورخ باشید، کافیست مردم احساسی، متملق و کمتر عقلانی ایران را در نظر بگیرید با جامعه ای فاقد نهادهای مدنی و مکانیسم های کنترل قدرت که حاکم را پاسخ گو کند.
آن وقت، آیا در چنین جامعه ای به مرور زمان، بهترین حاکم به بدترین فرعون بدل نخواهد شد؟!
آیا در چنین جامعه ای، حتی نابغه ای چون نادرشاه، کم کم از قدرت دیوانه نخواهد شد و توسط افرادش سلاخی !
دریغا که مردم ایران، همیشه دنبال افراد بوده اند تا برپایی نهادهای مدرن.
اما برگردم به بحث داغ رضاشاه.
یکی از بزرگترین ضعف ها در سخنان مناظره کنندگانِ عملکردهای رضاشاه اینست که «وحدت موضوع» ندارند یعنی:
هنگامی که طرفدارانش از ساخت راه آهن می گویند، مخالفینش از دیکتاتوری اش می گویند.
هنگامی که طرفدارانش از تشکیل ارتش مدرن او می گویند، مخالفینش آن ارتش را سرکوبگر مردم ایران می دانند نه مقابله کننده با بیگانگان. چرا که قشون عباس میرزا سی سال در مقابل روسیه مقاومت کرد سپس تن به ترکمن چای داد، اما قشون مدرن رضاشاه که 40 درصد بودجه کشور را می بلعید تنها سی ساعت مقاومت کرد و بالاتر از همه اینکه، این قشون پدر خود مردم ایران را درمی آورد ؟!
هنگامی که طرفدارانش می گویند رضاشاه، دست دینداران را از عرصه سیاست کوتاه کرد . مدارس و دانشگاه ساخت . راهها را از دزدان و راهزنان امن کرد . اینها را درست می گویند، اما نمی گویند که او تمامی راهزنان سر گردنه ها را از بین برد اما خود بزرگترین راهزن و غاصب املاک مردم شد!
طرفدارانش می گویند او ایران را مدرن کرد . می گویند در آن زمان، مگر چند کشور در جهان، دموکراتیک بود؟ مگر مردم ایران در جهل غوطه ور نبودند و در مقابل هر نوآوری، حتی آب لوله کشی مقاومت نمی کردند، مگر برای دموکراسی آمادگی داشتند؟
آری، اینها درست اند ؛ اما آیا حکومت رضاشاه مردم را کم کم به سوی دموکراسی و آشنایی با حقوقشان سوق می داد یا برعکس به سوی حقارت، تدنی، کیش شخصیت، دیکتاتوری و خفقان بیشتر؟!
آیا به میزانی که از عمر رضاشاه می گذشت، مردم از دستاوردهای مشروطه دور نشدند؟!
آیا قوه قضائیه و مجریه از استقلال تهی نگشتند؟
آیا مجلس که مهمترین دستاورد مشروطه بود به طویله بدل نگشت؟!
او بانک ملی که آرزوی مشروطه خواهان بود را احداث کرد، اما بیشترین سرمایه بانک، دارایی خود او بود و به قول سلیمان بهبودی، همیشه می گفت : بانک من!
هنگام تبعید، سه میلیون پوند و ۱٫۵ میلیون هکتار زمین داشت!
او اولین بار رادیو را آورد، اما تمامی برنامه هایش در تملق به او بود!
او فرهنگستان آورد، اما بزرگترین رسالتش نابودی زبان های اقوام ایرانی بود!
او انجمن آثار ملی را جهت بازسازی و مرمت آثار تاریخی تاسیس کرد اما بسیاری از آثار تاریخی قاجاریه توسط او نابود شدند!
مدافعانش او را «دیکتاتور منور» و «پدر ایران نوین» می دانند اما آن پدر نوین، مطبوعات را که رکن چهارم مشروطه بود تعطیل کرد . آن پدر، قلم ها را شکست، با مشت، دندان روزنامه نگار را خُرد کرد و مامورانش، روزنامه نگار را به دیوانه خانه فرستادند! (نمونه اش یحیی سمیعیان).
می توانم همچنان این فهرست را ادامه دهم اما در این شک ندارم که:
دیکتاتور جماعت حتی اگر تخم طلا هم بگذرد باز ضررش بیشتر از خیرش خواهد بود...
( کانال نویسنده )