صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

نگاهی به تاریخ اسف انگیز و تلخ روزنامه نگاری در ایران و در صدای معلم

از زمانی که روزنامه در ایران متولد شده همیشه بچه مانده چرا که کمتر برهه ای بوده که شمشیرِ داموکلسِ توقیف، بالای سرشان نبوده باشد و تاریخ روزنامه نگاری در این کهن دیار، همواره مصداق « یاد آر ز شمع مرده، یاد آر» بوده...

ده ها روزنامه می توان برشمرد که عمرشان به اندازه کوتاه ترین عمر موجود در کره زمین یعنی «حشره ی یک روزه» داشته اند چرا که تنها یک شماره منتشر شده و سپس توقیف شده اند!

اولین روزنامه ای که عمر یک روزه داشت « لاپاتری» (وطن) بود که به مدیریت «بارون دو نرمان» در ایران در زمان ناصرالدین شاه به صورت دو زبانه منتشر شد و تنها یک شماره دوام آورد چنان خشم ناصرالدین شاه را برانگیخت که تمام شماره های آن را جمع و محو کردند (پایان نامه سیده صدیقه قویدل...ص55).

مادام کارلا سفرنامه نویس ایتالیایی که آن زمان در ایران بوده در خاطراتش می نویسد:

« از این روزنامه فارسی و فرانسه که نامش لاپاتری بوده فقط یک شماره منتشر شد که تولد و مرگش هر دو در همین یک روز اتفاق افتاد . (مادام کارلاسرنا، سفرنامه ...ص195)

پسرش ظل السلطان، خاطره جالبی نقل می کند : هنگامی که ناصرالدین شاه مشغول سوزاندن شماره های جمع آوری شده روزنامه بود ظل السلطان می گوید : «هزارها شماره دیگر این روزنامه در دست مردم باقی است و می خوانند و نابودی این شماره در آنها اثری نمی کند» .

نگاهی به تاریخ اسف انگیز و تلخ روزنامه نگاری در ایران و در صدای معلم

ناصرالدین شاه در پاسخ می گوید:

« می دانم ولی می خواهم غضب خود را فروبنشانم...»(محیط طباطبایی،تاریخ تحلیلی مطبوعات...ص49)

در همین زمان اداره سانسور تاسیس و اعتمادالسلطنه رئیس آن می گردد که علاوه بر توقیف نوشتجات، حکم به فلک کردن نویسندگان نیز می داد . هنگامی که ناجی قزوینی اشعاری هزلی چاپ کرد ، اعتمادالسلطنه دستور داد تمام نسخه ها سوزانده شود و دستور داد چاپچی مدرسه دارالفنون را به خاطر جزوه ای به چوپ و فلک ببندند...

اما عجب در اینست که خودِ کتاب سانسورچی یعنی اعتمادالسطنه نیز سانسور شد ؛ اینجا تنها موردی بوده که چاقو حتی به دسته خودش نیز رحم نکرده!

اعتمادالسطنه با گلایه می نویسد : «زحمت کشیدم کتاب مادام بواری را ترجمه نمودم که متنبه شوند و بدانند انقراض سلطنت به چه خواهد بود، به خلاف نتیجه بخشید از آن گذشته، به ترجمه مفصل سلطنت لویی چهاردهم برآمدم ولی دستور رسید آنها را جمع کنم» (روزنامه خاطرات اعتمادالسطنه...ص 1189)

با آمدن مشروطیت در 1285ش. تنها یک سال، مجالی برای تنفس روزنامه ها پیش آمد اما با به توپ بستن مجلس، محمدعلی شاه همه را توقیف کرد و در اعلامیه ای، مطبوعات را « سرمنشاء فساد» دانست.

میرزاجهانگیرخان به عنوان اولین شهید قافله روزنامه نگاران، قبل از اینکه در باغ شاه به فجیع ترین شکلش کشته شود در صوراسرافیل خطاب به محمدعلی شاه و سانسورچی ها نوشته بود:

«خداوند متعال با آن همه قدرت فائقه اش، دو فرشته بر انسان مامور نکرده تا مراقبش باشند و او را از ارتکاب به گناه و اشتباه باز دارند چه برسد به شما شیاطین...!»

اما دوران رضاشاه اسف انگیزترین دوران تاریخ روزنامه نگاری بود . شهربانی مو از ماست بیرون میکشید و این زمان، چوب، فلک و زندان و کشتن نیز بر توقیف مطبوعات اضافه شد.

هنوز رضاخان بود و رضاشاه نشده بود که با مشت، دندان فلسفی مدیر روزنامه حیات جاوید را شکست! هاشم خان محیط، مدیر روزنامه وطن را قزاقانش به شدت مضروب و حبس کردند (سانسور... خسروی...ص158)

نگاهی به تاریخ اسف انگیز و تلخ روزنامه نگاری در ایران و در صدای معلم

صبا مدیر روزنامه ایران را تنها به جرم نوشتن لطیفه ای در مورد ایل زعفرانلو دستگیر و در میدان مشق، فلک کردند چون ایل زعفرانلو از رضاشاه در جنگ با کلنل پسیان حمایت کرده بودند! و میرزاده عشقی شاعر و مدیر روزنامه قرن بیستم به خاطر مقالاتش در خون خویش غلطید...

فرصت پرداختن به دوره های بعدی نیست اما فقط به این اکتفا می کنم که در دوران پهلوی دوم در اسفند1341بزرگ ترین توقیف مطبوعات تاریخ ایران تا آن زمان رخ داد و 71 نشریه در این سال توقیف شدند.

با انقلاب، برای مدت کوتاهی عرصه برای رشد روزنامه ها پیش آمد اما در طول سال های 58، 59 و 60 در عرض سه سال، 175نشریه توقیف و سه نشریه تعطیل شدند...(حسین زاده، کیهان،1364،ص29)

در عمر 180 ساله روزنامه نگاری، روزنامه ها کودک ماندند چون مجالی برای بلوغ شان پیش نیامد چرا که همیشه نگاه حکومت ها به مطبوعات، نگاه پدرسالارانه و از بالا به پایین بوده و در دوران های بسیاری کوتاه یعنی نقل و انتقال قدرت نیز خودِ روزنامه نگاران بیشتر راه هتاکی و فحاشی را رفته اند تا نقد علمی و شکستن بت های ذهنی مردم...

نگاهی به تاریخ اسف انگیز و تلخ روزنامه نگاری در ایران و در صدای معلم

تصویری روزنامه ایران ما در تهران را آورده ام که به خاطر درج خبری در مورد ظهور فرقه دموکرات با عنوان«انقلاب در تبریز » در مرداد1324 توقیف شده :

نگاهی به تاریخ اسف انگیز و تلخ روزنامه نگاری در ایران و در صدای معلم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

نگاهی به تاریخ اسف انگیز و تلخ روزنامه نگاری در ایران و در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم    گرایش به نظام دیکتاتوری در جامعه‌ی ایران به راستی نیازمند بررسی و تحلیل همه‌جانبه است، به ویژه آن که اکنون همچنان صداهایی پرطنین در دفاع هم از دیکتاتوری به نام دین و هم از دیکتاتوری پهلوی شنیده می‌شود.

نویسنده‌ی این مکتوب، به‌طور خلاصه عوامل زیر را در این امر دخیل می‌داند:

١. از ابتدای تاریخ مکتوب ایران‌ زمین ؛ دیکتاتوری، روش هنجارین حکمرانی بوده و ایرانیان جز این نوع شیوه‌ی حکومتی را تجربه نکرده‌اند. این شیوه‌ی حکمرانی در وجدان عمومی یا منش ملی ایرانیان به عنوان تنها روش حکمرانی نهادینه گردیده است. این امر متأثر است از این واقعیت تاریخی که جامعه‌ی ایران از چندهزار سال پیش همواره بافتی قومی - ایلی داشته و رییس قبیله و ایل و قوم، در اقلیم اجدادی خویش حکمرانی می‌کرده‌اند و حاکم محلی گاه دامنه‌ی حکمرانی خود را تا مناطق پيرامون خویش گسترش می‌داده و این امر گاهی اوقات منجر به تشکیل حکومت‌های وسیع می‌گردید.

زندگی ایلی و قومی بر اطاعت مطلقه‌ی اعضاء آن‌ها استوار است و دیکتاتوری ایلی در میان اعضای ایل امری تکریم‌ شده است. بدین ترتیب؛ همه‌ی پادشاهان ایران تا دوران قاجار همه رؤسا یا از سرکردگان ایل خود بودند و حکومت هر دو پهلوی نیز محصول کودتا بود.

٢. انتقال میراث سیاسی دیکتاتوری به عنوان الگوی حکومتی هنجارین به نسل‌های بعدی؛ به‌گونه‌ای که ایرانیان گویی جز روش دیکتاتوری، روشی دیگر برای حکومت‌کردن نمی‌شناسند و شکل حکومت‌ شان چه پادشاهی باشد و چه جمهوری، در محتوای دیکتاتوری حکومت‌شان تأثیری نمی‌گذارد.

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

٣. در سه عامل اصلی فرآیند اجتماعی‌شدن، روش دیکتاتوری مستقیم یا غیرمستقیم آموخته می‌شود:

خانواده، رسانه و نظام آموزش؛ اطاعت مطلقه از پدر یا مادر یا معلم و مدیر مدرسه یا رییس اداره یا رییس حکومت را تبلیغ می‌کنند و ارج می‌نهند و آموزش می‌دهند و نظام آموزش دینی با خوانش مخدوش تحمیلی و برداشت انحرافی از متون دینی، تصویری دیکتاتورخواهانه از دین و رهبران دینی ارائه می‌دهد و از آن طریق، اطاعت مطلقه از شخصیت‌های دینی را واجب شرعی می‌خواند، در حالی‌ که دین حقیقی، تنها بر تسلیم و بندگی انسان نسبت به خدا استوار گردیده و انسان جز خدا اربابی ندارد و اطاعت از خدا را امری اختیاری می‌داند.

۴. عدم بهره‌گیری از حافظه‌ی تاریخی ملی و استفاده نکردن از تجارب سیاسی خاص. تضعیف فرهنگ کتاب‌ خوانی و حقیر شمردن پژوهش بی‌طرفانه برای کشف واقعیت تاریخی و ضعیف‌ بودن عنصر حقیقت‌ طلبی در میان مردم عامه سبب گردیده تا درس‌های نزدیک و دور به زودی به بوته‌ی فراموشی سپرده شوند و استبداد و خودکامگی و یکه‌سالاری حاکمان پیشین از یاد برده شود.

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

به عنوان نمونه؛ صد و اندی سال پیش، فرهیختگان و آزادگان ایران در انقلاب مشروطه بر آن شدند تا قدرت مطلقه‌ی شاه را به رعایت قانون مشروط کنند و مقام او را از خدایی‌کردن به سلطنت‌کردن تغییر جایگاه بدهند. اما این حرکت مترقیانه از حافظه‌ی بخش قابل‌ توجهی از جامعه پاک گردیده آن چنان که هم‌ اکنون افرادی بسیار وجود دارند که خواهان تفویض قدرت مطلقه به پادشاه یا رهبر حکومت می‌باشند.

ملتی که از تجارب تاریخی خود استفاده نکند، محکوم به تکرار اشتباهات خود و مجبور به تجربه‌کردن مجدد فجايع دردناک است.

۵. احساسی فکر کردن و هیجانی عمل نمودن، اهل تحلیل عقلانی نبودن، خرد اندیشه‌ورزانه را تعطیل نمودن، متأثر بودن از هوس‌های دل، بی‌ثباتی در پای‌ بندی نسبت به حقیقت، تاب‌آوری پایین و نومیدی در شرایط پرفشار از ویژگی‌های بسیاری از ایرانیانی است که در فرآیند پرورش و تربیت خود به آنها مبتلا شده‌اند. این ویژگی‌ها مانع از تشخیص درست و انتخاب‌های عقلانی می‌گردند و راه را برای افتادن مدام از چاله به چاه بر آنها می‌گشاید.

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

۶. گذشته‌گرایی :

بسیاری از ایرانیان هم در سطح فردی، هم در سطح خانوادگی و هم در سطح جمعی و حزبی و حکومتی گذشته‌گرا می‌باشند. گویی این ویژگی جزیی از منش ملی ما گردیده است. افراد عمدتاً در تله‌ی گذشته‌ی خود گیر افتاده‌اند . بسیاری از بازنشستگان در دوران گذشته‌ی خود متوقف مانده‌اند، لذت از خاطره‌ گویی نمی‌گذارد افراد جامعه به آینده فکر کنند جوان‌ها نمی‌آموزند افق‌های نو را جلو خود ترسیم کنند و احزاب و شخصیت‌های فکری، اندیشه‌های گذشتگان را جاودان می‌پندارند و از حرکت به اندیشه‌ی بدیع محروم می‌گردند. بسیاری از ایرانیان به‌جای آموختن عناصر مثبت دموکراتیک و به‌جای فراهم‌ آوردن امکانات رشد حداکثری خود، زندگی خود را صرفاً صرف لذت‌ بردن و ماندن در وضعیت نابلوغی و نمایش و ابراز خود از طریق آراستن ظاهر می‌کنند.

مردم افق‌های نو و راه‌های نرفته را نمی‌شناسند و محدودیت تربیت در یک حکومت دیکتاتوری نمی‌گذارد آن‌ها به نوع دیگری از حکمرانی بیندیشند که در تاریخ آنها موجود نبوده است. آن‌ها آن‌گاه که از یک نظام دیکتاتوری به ستوه بیایند، معمولاً می‌دانند که آن نظام را نمی‌خواهند، اما نمی‌دانند چه می‌خواهند تا حال خود و کشورشان خوب باشد. 

لاجرم در پی جایگزین‌کردن یک نظام دیکتاتوری جدید می‌روند و به زودی درمی‌یابند که باز هم اشتباه کرده‌اند.

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

حتی بسیاری از ایرانی‌های ساکن در کشورهای غربی به‌جای بهره‌گیری از تجارب سیاسی کشور میزبان و یادگیری روش و منش حکمرانی دموکراتیک، زندگی در غرب را در سطح ظاهر و پوسته‌ی آن تجربه می‌کنند و از تأثیرپذیری از محتوا و مغز جامعه‌ی غرب محروم می‌مانند. این است که عموم آن‌ها دموکراسی را نمی‌شناسند و به ویژه آن‌ که فشار هویتی به آن‌ها در غرب منجر به بازگشت آن‌ها به عناصر هویت‌بخشی می‌شود که در گذشته‌ی خود جست و جو می‌کنند.

ملت گذشته‌گرا راه خود را به سوی ترقی نمی‌گشاید، به ویژه آن که نه دموکراسی را در تاریخ خود تجربه نموده و نه کتاب می‌خواند تا از برکت نظام‌های سیاسی دموکراتیک اطلاع و آگاهی داشته باشد.

٧. وابستگی به رسانه‌های اجتماعی در اینترنت، فرهنگ کتاب خوانی را در میان بخش وسیعی از مردم از بین برده، به‌گونه‌ای که آن‌ها دیگر فاقد هرگونه دانش عمیق و بینش ریشه‌داری می‌باشند. به‌همین خاطر انسان‌های امروز از نظر بینشی بسیار آسیب‌پذیر، سردرگم، بی‌ثبات، تابع بادهای وزنده در رسانه‌های مجازی و قربانی جعلیات منتشره در اینترنت می‌باشند. ایرانیان گویی جز روش دیکتاتوری، روشی دیگر برای حکومت‌کردن نمی‌شناسند و شکل حکومت‌ شان چه پادشاهی باشد و چه جمهوری، در محتوای دیکتاتوری حکومت‌شان تأثیری نمی‌گذارد.

٨. نارضایتی شدید از وضع موجود، احساس استیصال از تغییر و بی‌افقی نسبت به آینده می‌تواند موجب روی‌آوری آن‌ها به دم‌دستی‌ترین گزینه‌ی سیاسی ممکن باشد. چون خود را در حال غرق‌شدن می‌بینند، ممکن است به هر دستاویزی دست بیازند و در نجات‌بخش بودن آن دستاویز افسانه ببافند و واقعیات گذشته را جعل کنند و در خصوص آینده‌ی زیستن با نوع جدیدی از دیکتاتوری دچار توهم بشوند.

این نقصان‌های ساختاری که مانع از شکل‌گیری سازوکارها و زیرساخت‌های دموکراتیک در جامعه گردیده، آن‌ها را با دموکراسی‌ خواهی بیگانه نموده، قادر به شناسایی نشانه‌های آن نمی‌باشند و نمی‌توانند مدعیان راستین و دروغین آن را از هم تشخيص بدهند. به‌همین خاطر باز هم فریب می‌خورند و در دام نظام دیکتاتوری کمین‌کرده‌ی جدیدی اندرمی‌افتند.

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

٩. اپوزیسیون دیکتاتورخواه، اعم از طرفداران پهلوی و مجاهدین خلق و گروه‌های چپ یا راستی که عدم پای‌بندی آن‌ها به دموکراسی در رفتارشان مشهود است و همین اکنون به‌جای مدارا با مخالفین خود و ترویج فرهنگ شفقت و گذشت نسبت به هموطنان و رعایت حقوق انسانی آن‌ها، به ضرب‌وشتم و دشمنی و درگیری و حذف درون سازمانی و ترور شخصی و فیزیکی مخالفان خود می‌پردازند و طرفداران آن‌ها با فحاشی رکیک خیابانی و ناسزاگویی‌های شنیع رسانه‌ای‌ و تهدیدهای رعب‌انگیز، تصویری ترسناک از خود نشان می‌دهند، مانع از شکل‌گیری فرهنگ دموکراسی و اپوزیسیون غیردیکتاتوری می‌گردند.

فعالیت آنها موجب بازتولید دیکتاتوری در ذهن و مرام و منش و بینش و رفتار و رویکرد سیاسی در اپوزیسیون می‌شود و این دیکتاتورخواهان راه برای ظهور دیکتاتورهای جدید و ابقای اندیشه و نظام دیکتاتوری نوع دیگر هموار خواهند نمود.

« زنده‌ باد مخالف من » که شعاری متمدنانه و مترقیانه در ادبیات مدرنیسم است، در مرام وجودی و فکری آنان فاقد جایگاه است و آنان مترصد فرصتی تاریخی برای حذف مخالفین خود می‌باشند.

١٠. ظاهرگرایی :

بسیاری از ایرانیان به‌جای آموختن عناصر مثبت دموکراتیک و به‌جای فراهم‌ آوردن امکانات رشد حداکثری خود، زندگی خود را صرفاً صرف لذت‌ بردن و ماندن در وضعیت نابلوغی و نمایش و ابراز خود از طریق آراستن ظاهر می‌کنند. ظاهر برای بسیاری از آن‌ها معیار اصلی است و گاه ظاهر آراسته و کراوات و تاپ و شلوارک، رهبران سیاسی آن‌ها را تعیین می‌کند!

این ظاهرگرایی مانع از آن است که آن‌ها از درون، وجود خود را با انقلابی ساختاری دگرگون کنند تا به درک و تکریم دموکراسی نائل آیند. وجودهای رشدنایافته و به بلوغ نرسیده، فاقد حس خودارزشمندی، آزادگی و استقلال وجودی‌اند و چنین کسانی با تفویض کرامت خود به دیکتاتور، از انسانیت به مقام برده سقوط می‌کنند.

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

١١. تکریم دیکتاتورها :

قدرت مطلقه برای عوام، جاذبه و طرفدار دارد و از سوی بسیاری از افرادِ دارای شخصیت غیرمستقل و نابالغ و نابالیده تکریم می‌شود.

مردمی بسیار در پی تفویض استقلال خود به فردی قدرتمندند تا با این تفویض از دشواری مسئولیت سازمان دهی زندگی خود خلاصی یابند. به‌همین علت آنها از آزادی خود می‌گریزند و به دامان دیکتاتوری می‌پیوندند. انسان باشخصیت از درونْ سالم نه هرگز دیکتاتور می‌شود و نه به انقیاد دیکتاتور درمی‌آید و نه در حلقه‌ی طرفداران دیکتاتوری قرار می‌گیرد.

١٢. عدم وجود موج انسان‌گرایی در جامعه :

از یک‌ سو؛ نظام دیکتاتوری با قطبی‌کردن جامعه به خودی و غیرخودی، از جامعه شفقت‌زدایی می‌کند و از سوی دیگر؛ خشم از وضع موجود، زیستن در بحران‌های کمرشکن و تجربه‌ی جنایات چنان آتش خشم و انتقام را در روان آدمیان شعله‌ور می‌سازد که جایی برای موج انسان‌گرایی و دموکراسی‌خواهی باقی نمی‌گذارد.

دیکتاتوری، ارزش‌های فرهنگی و تاریخی و وجودهای انسانی را این‌چنین به تاراج می‌برد.

( کانال نویسنده : https://t.me/drBehrouzMoradi )


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی علل جامعه‌ شناختی دیکتاتوری‌ خواهی در صدای معلم

منتشرشده در دیدگاه

تعریف و مصادیق دیکتاتور و بی شرف از نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است؟

وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است؟

مِی‌خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز

وآن کس که چو ما نیست در این شهر، کدام است؟

با محتسبم، عیب مگویید که او نیز

پیوسته، چو ما در طلبِ عیشِ مدام است

( حافظ )

***

در اعتراضات دی ماه و همچنین پیش تر از آن دو شعار به نظر می رسید بیش از سایرین تکرار می شوند :

« مرگ بر دیکتاتور »

« بی شرف ، بی شرف »

زمانی که دانش آموز بودم ؛ یک عادت همیشگی من ثبت وقایع روزانه بود که آن را در دفترچه ای می نوشتم .

پیشنهاد می کنم یک روز صبح که از خواب بر می خیزید و به بیرون از خانه می روید تا زمانی که به خانه مراجعت می کنید ؛ تمام وقایعی که برای شما در یک روز رخ داده را مکتوب کنید .

( یک بار امتحان کنید )

این روزانه نویسی و ثبت وقایع به شما کمک می کند که حداقل از واقعیات بیرون و نیز نحوه ی برخوردتان با محیط و پیرامون آشنا و آگاه تر شوید .

اما پرسش اصلی این است که چند نفر را مشاهده می کنید که به « قانون » و « حقوق شهروندی » دیگران در موقعیت هایی مانند انجام وظیفه و محیط شغلی ، رانندگی ، راه رفتن ، در صف ایستادن ، مراجعه به ادارات و نهادها و... احترام می گذارند ؟

اگر از من بپرسید پاسخ خواهم داد که درصد بسیار کمی خود را مقید به رعایت حقوق و حریم دیگران می دانند و البته برای آن که دچار وجدان درد بعدی نشوند ؛ سعی می کنند به نوعی خود را توجیه و آرام کنند .

در واقع ؛ هر فردی در هر سطح و موقعیتی اگر خود را مقید و موظف به رعایت حقوق قانونی و شهروندی دیگران نداند ؛ بدون تردید او یک « دیکتاتور » است و نیز کسی که از « شرافت » و « اخلاق انسانی » بهره ای نبرده است .

تعریف و مصادیق دیکتاتور و بی شرف از نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم

***

فردی آگاهانه لوله اگزوز اتومبیل و یا موتور سیکلت خود را دستکاری می کند تا صدایی گوش خراش و مهیب از آن بلند شود .

این کار با هر انگیزه و علتی مصداق کامل « دیکتاتوری » و « بی شرفی » است .

حال پلیس و مامور و ضابط  قانون او را رویت می کند اما ترتیب اثر نمی دهد و از کنار آن به سادگی عبور می کند در حالی که برای وظایفی که مطابق « قانون » باید انجام دهد ؛ حقوق می گیرد .

این پلیس و مامور از آن فرد خاطی « دیکتاتورتر و بی شرف تر » است . چون دیگران با رویت بی تفاوتی او در انجام تخلفات جسورتر می شوند . و آن لباس بی ارزش تر می شود .

اما کسانی که هر دوی آن ها را با می بینند و در کمال « بی تفاوتی » رد می شوند ؛ از آن دو دیکتاتورتر و بی شرف تر هستند چون بی اخلاقی و مسئولیت گریزی را در جامعه « قانون » و « هنجار » کرده و اشاعه می دهند .

اینان مهیاکنندگان و مروجان استمرار چرخه ی شوم و بی فرجام « سکوت – شورش » بوده اند در درازنا و پهنای تاریخ ایران زمین . بی تردید . بی آن که نگاه و مکثی بر مطالبه گری و اصول آن داشته باشند .

و چقدر متنفر و بیزارم از این بی تفاوت ها ....

تعریف و مصادیق دیکتاتور و بی شرف از نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم

***

از این معجونی که در درون کوزه انباشته شده قرار است چه چیزی بیرون آید ....

علی محمودی :

تیپیکال اصلاح طلب که همه چیز رو تقصیر مردم میندازه .

علی پورسلیمان :

درود

شما بفرمایید :

تیپیکال « برانداز » چه ویژگی هایی دارد ؟

سپاس .

مجید علیپور :

به نظرم اصطلاح درست ترش تیپیکال # بی_شرف باشه برادر. جماعتی که بعد از دیدن این همه شجاعت و  جسارت و همدلی و خصوصا این فاجعه فوق تصوری که سر این مردم آوردند همچنان مشغول مزخرف گویی های قبلی خودشانند و همچنان مردم رو مقصر جلوه می دهند .

( تعدادی هم برای این فرد لایک می گذارند و او را تایید می کنند ) این رفتارها و گفتارها و افکار دقیقا مصداق بی صداقتی و تناقض است و نتیجه ای جز بازتولید « دیکتاتوری » نخواهد داشت .

علی پورسلیمان :

آقای علیپور

برای شما بابت این نوع گفتمان واقعا متاسفم و نیز برای کسانی که شما را تایید کردند.

« بی شرف » کسی است که سمت دولتی مانند مدیریت مدرسه دارد ( قبلا هم پست اداری بالا داشته است ) و اکنون هم به صورت منافقانه علیه این نظام که از آن ارتزاق می کند موضع می گیرد و در پی براندازی است . اما شجاعت بیان صریح  و شفاف آن را ندارد.

در تشکلی هم فعالیت می کند و به آن وفادار است  که شرط عضویت اش ، اعتقاد داشتن به ولایت مطلقه فقیه و التزام عملی و گفتاری به قانون اساسی و اصول پذیرفته شده جمهوری اسلامی است.

این نفاق و دو رویی نیست ؟

فرق شما با آن افراد متوحش که به اتومبیل منتقد در آن جمع حمله کردند ؛ چیست ؟

من حداقل شجاعت این را دارم که حرفم را صریح بزنم و از این حکومت و حکمرانی اش انتقاد کنم . مجیزگوی توده ها هم نباشم.

شماهایی که عقب می ایستید و تعدادی کودک و جوان را شارژ می کنید که بروند کشته شوند و یا آسیب ببینند ....

ما ملتی هستیم دیکتاتور و دیکتاتور پرور.

تعریف و مصادیق دیکتاتور و بی شرف از نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم

و چون خودمان مشکل فنی داریم دائما سعی می کنیم که این و آن را مقصر نشان دهیم.

این یک واقعیت است .

کار روشنفکر هم بیان واقعیت ها  و پیشه کردن صداقت است نه ماله کشی بر اشتباهات و قصورات تاریخی و فرهنگی .

تا این هست ؛ آن هم خواهد بود .

علیپور :

حقیقتا علاقه ای به گفتگو و بحث با شخصی مثل شما رو ندارم. یعنی بحث کردن با هر روانپریشی فقط باعث خرد شدن اعصاب خودمان می شود آنهم در شرایطی که جامعه بیش از ظرفیتش گرفتار انواع مصایب و مشکلات شده. شرط استخدام در این نظام و عبور از سد گزینشش هم هزار بند و شرط داشته، کسی از دوستان احدی را سراغ دارد که برای بهره مندی از بدیهی ترین حقوقش مجبور به امضای و اعتراف به آنها نشده باشد؟

حقیقتش خواستم بازهم بنویسم اما ارزشش را ندارید. واقعا ارزش وقت گذاشتن و پاسخ شنیدن ندارید. کسانی که هر دوی آن ها را با می بینند و در کمال « بی تفاوتی » رد می شوند ؛ از آن دو دیکتاتورتر و بی شرف تر هستند چون بی اخلاقی و مسئولیت گریزی را در جامعه « قانون » و « هنجار » کرده و اشاعه می دهند .

علی پورسلیمان :

 آقای علی پور

من بر عکس شما ؛ قائل به گفت و شنود هستم و از آن فرار نمی کنم.

دیگران را هم تحقیر نمی کنم .  برچسب هم نمی زنم . که شما نمی فهمید و روان پریش هستید و...

البته این شما هستید که معمولا پای مطالب من می نویسید و کنایه می زنید !

این نشان می دهد که حرفی برای گفتن ندارید و مهم تر از همه شهامت عذرخواهی هم ندارید.

شما بیش از آن که نگران جامعه و مصایب آن باشید ؛ فکری برای بحران پس رفت اخلاقی و حرفه ای خود کنید ...

پایدار باشید » .

تعریف و مصادیق دیکتاتور و بی شرف از نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم

....« هم خدا را می خواهد هم خرما را » .

هم می خواهد از مزایای پست و مقام بهره مند باشد و هم ادای اپوزیسیون را درآورد و به قول معروف پوپولیست بازی کند .

در مواقعی مانند اکنون نیز بسیاری شان ، کاسه ی داغ تر از آش شده اند .

این رفتارها و گفتارها و افکار دقیقا مصداق بی صداقتی و تناقض است و نتیجه ای جز بازتولید « دیکتاتوری » نخواهد داشت .

تعریف و مصادیق دیکتاتور و بی شرف از نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم

بخوانید :

هر گونه مدل توسعه در ایران بدون توسعه فرهنگی و اولویت داشتن آن محکوم به شکست و تکرار چرخه ی تاریخی شورش ، سکوت و خودزنی خواهد بود

دیکتاتورهای کوچک و توهّم رنسانس ! ( این جا )

***

تعریف و مصادیق دیکتاتور و بی شرف از نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم

« قانون » مبنا و معیار و به نوعی تنظیم کننده ی روابط و مهم تر از همه « اخلاق » در هر جامعه ای است .

« قانون اساسی » مادر همه قوانین و فصل الخطاب در منازعات میان حکومت و شهروندان است .

تجارب و تاریخ نشان می دهد که حاکمیت جمهوری اسلامی به برخی از اصول قانون اساسی که مرتبط با اوست توجه بیشتری کرده و آن ها را اجرا می کند اما در مقابل به برخی اصول دیگر که در ارتباط با « حقوق مردم و یا ملت » است کم توجهی کرده و یا آن ها را پیاده و اجرا نمی کند .

به اعتراض ها و انتقادهای کنش گران حوزه ی عمومی هم توجه چندانی ندارد و صدایشان را نمی شنود .

این برخوردهای دوگانه در عین پیروی از همان الگوی دیکتاتوری ، به بی اعتمادی محض دامن زده و مسیر هر گونه گفت و شنود و تقریب نگرش ها را از بین می برد .

***

تعریف و مصادیق دیکتاتور و بی شرف از نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم

هم زمان و پس از اعتراضات دی 1404 در داخل ایران ؛ تعدادی از ایرانی ها مقیم خارج هم همراهی کردند .

در کلیپ زیر تعدادی از معترضان را می بینید که در حال شعار دادن علیه جمهوری اسلامی هستند و فردی در میانه ی جمعیت سوار بر اتومبیل خود بنری را بر روی آن نصب کرده است .

واکنش افراد معترض – اگر چه چیز جدیدی نبوده و مسبوق به سابقه است – قابل تامل و البته تاسف است .

کسانی که در محیط آزاد و دموکراتیک زیسته اند تحمل و طاقت دیدن و یا شنیدن سخن مخالف « درست و یا نادرست » را ندارند و به خشونت عریان متوسل می شوند .

برخی مطابق روال ما ایرانی ها در مقام توجیه برآمده و به فرض می گویند که آن راننده از عوامل نظام است و...

اگر این هم درست باشد ، عقل و منطق چه می گوید ؟

واکنش افرادی که سنی از آنان گذشته را چگونه باید تعبیر و تفسیر کرد .

چه ضمانتی هست اگر این گونه افراد صاحب « قدرت » شوند ؛ از کسانی که وضعیت موجود را خلق کرده و آن را تثبیت و استمرار داده اند ؛ بهتر باشند .

از این معجونی که در درون کوزه انباشته شده قرار است چه چیزی بیرون آید ....

تعریف و مصادیق دیکتاتور و بی شرف از نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم

« آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست

وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست

حال متکلم از کلامش پیداست

از کوزه همان برون تراود که در اوست

( شیخ بهایی )

منتشرشده در یادداشت

گروه رسانه/

آن چه در زیر می آید ؛ نقدی است بر یک مطلب در « صدای معلم » ( این جا ) که توسط یک فرهنگی نگارش گردیده است .

منتشرشده در یادداشت

گروه رسانه/

درس بزرگ افلاطون برای قرن 21 در مورد تغییر درونی و حکومت بر دیگران در صدای معلم

تجربه نافرجام افلاطون، فیلسوف مشهور یونان باستان، در ایجاد تغییر در دیگران امروز یادآور یکی از رایج‌ترین دام‌های عاطفی است: تلاش برای تغییر دادن کسی که خودش نمی‌خواهد تغییر کند.

به گزارش یورونیوز، در قرن چهارم پیش از میلاد، افلاطون سه بار به سیراکوز در جزیره سیسیل سفر کرد تا آموزه‌های فلسفی خود را درباره عدالت و خویشتن‌ داری به حاکمان آن شهر بیاموزد. اما هر سه بار شکست خورد.واقعیت را بپذیر، مرزهای خود را مشخص کن، اجازه بده پیامدها مسیر طبیعی‌شان را طی کنند، و به جای «اصلاح دیگران» بر رشد خودت تمرکز کن .

در نخستین سفر، دیدگاه‌هایش خشم «دیونیسوس یکم»، فرمانروای مستبد سیراکوز را برانگیخت.

افلاطون در دومین سفر به امید آموزش پسر او، دیونیسوس دوم، بازگشت. شاگرد جوان در آغاز علاقه نشان داد، اما خیلی زود از نظم و سختی فلسفه گریخت.

با این حال، افلاطون بار دیگر بازگشت .

سومین سفر، خطای بزرگ او بود. دیونیسوس دوم وانمود کرد که آماده تغییر است، اما در عمل تنها می‌خواست فیلسوف به نظر برسد نه آنکه فلسفی بیندیشد. افلاطون این‌بار به‌زحمت جان سالم به در برد.

 

تله‌ای که هنوز تکرار می‌شود

تجربه افلاطون تنها یک روایت تاریخی نیست. در روان‌شناسی امروز این رفتار به‌ خوبی شناخته شده است: تلاش مداوم برای تغییر دادن فردی که انگیزه درونی ندارد. الگویی که در روابط عاشقانه، خانوادگی یا دوستی‌ها بارها تکرار می‌شود.

در چنین رابطه‌هایی، یک‌ سو امیدوار است «این‌ بار فرق دارد»، در حالی که طرف مقابل هر بار وعده می‌دهد، اندکی تغییر نشان می‌دهد و سپس به همان رفتارهای پیشین بازمی‌گردد.

به تعبیر این مقاله، « هر بار دوباره کشتی به سوی سیسیل می‌رود»؛ تلاشی بی‌پایان و بی‌ثمر برای نجات فردی که خودش نمی‌خواهد نجات پیدا کند.

درس بزرگ افلاطون برای قرن 21 در مورد تغییر درونی و حکومت بر دیگران در صدای معلم

چرا تغییر از درون آغاز می‌شود؟

به گفته کارشناسان، تغییر پایدار تنها زمانی رخ می‌دهد که فرد:

  • انگیزه درونی قوی داشته باشد،
  • حاضر باشد با رنج رشد روبه‌رو شود،
  • به‌طور مداوم و نه مقطعی تلاش کند،
  • و در محیطی قرار گیرد که رفتار سالم را تقویت می‌کند.

دیونیسوس دوم، مانند بسیاری از کسانی که در الگوهای ناسالم گرفتارند، هیچ‌یک از این شرایط را نداشت. او در محیطی پر از چاپلوسی زندگی می‌کرد و هر بار که با دشواری مواجه می‌شد عقب می‌نشست.

درس بزرگ افلاطون برای قرن 21 در مورد تغییر درونی و حکومت بر دیگران در صدای معلم

خطای سومین سفر؛ امید در برابر واقعیت

بزرگ‌ترین اشتباه افلاطون نه در ندانستن، بلکه در نادیده گرفتن واقعیت آشکار بود. او شواهد کافی از بی‌میلی شاگرد خود داشت، اما امید را جایگزین منطق کرد.

بسیاری از ما همان اشتباه را تکرار می‌کنیم: بارها و بارها به کسی فرصت دوباره می‌دهیم با این باور که «این بار متفاوت است»، در حالی که واقعیت هیچ نشانه‌ای از تغییر نشان نمی‌دهد.

این رفتار نه تنها ما را فرسوده می‌کند، بلکه در عمل به تداوم همان رفتارهای مخرب کمک می‌کند.

 

نشانه‌هایی که زمان رفتن را اعلام می‌کنند

روان‌شناسان می‌گویند اگر این نشانه‌ها در رابطه‌ای تکرار می‌شوند، زمان آن رسیده که «بادبان بکشید و از سیسیل بروید»:

  • وعده‌های تغییر بارها داده و شکسته شده است؛
  • رابطه بیشتر فرساینده است تا سازنده؛
  • سلامت و ارزش‌های شخصی‌تان در خطر است؛
  • طرف مقابل مسئولیت رفتار خود را نمی‌پذیرد؛
  • تنها وقتی ترس از دست دادن دارد، ابراز علاقه می‌کند.

بازگشت به آتن؛ تمرکز بر «حکومت درونی»

پس از این شکست‌ها افلاطون به آتن بازگشت، آکادمی خود را بنیان گذاشت و شاهکارش کتاب «جمهور» را نوشت. اثری که در آن تاکید می‌کند: «برای حکومت بر دیگران، نخست باید بر خویش حکومت کرد.»

درس بزرگ افلاطون از سیسیل همین بود: اصلاح واقعی از درون آغاز می‌شود، نه از تغییر دادن دیگران. وقتی فرد بر رشد و نظم درونی خود تمرکز می‌کند، هم آرام‌تر می‌شود و هم تأثیرگذارتر.

درس بزرگ افلاطون برای قرن 21 در مورد تغییر درونی و حکومت بر دیگران در صدای معلم

پیام پایانی: «سیسیل» را رها کن

بسیاری از ما «دیونیسوس دوم»ای در زندگی‌مان داریم. کسی که دوستش داریم اما نمی‌تواند یا نمی‌خواهد تغییر کند.

درس افلاطون ساده است: «واقعیت را بپذیر، مرزهای خود را مشخص کن، اجازه بده پیامدها مسیر طبیعی‌شان را طی کنند، و به جای «اصلاح دیگران» بر رشد خودت تمرکز کن.

افلاطون میراث فلسفی خود را نه در اصلاح سیراکوز، بلکه در بازگشت به آتن بر جای گذاشت. شاید شما نیز تا زمانی که دست از «سفر به سیسیل» برندارید، نتوانید بهترین بخش زندگی‌تان را بیابید.

پایان پیام/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

درس بزرگ افلاطون برای قرن 21 در مورد تغییر درونی و حکومت بر دیگران در صدای معلم

منتشرشده در آموزش نوین

گروه گزارش/

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

کانال مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در شبکه « شاد » اعلام کرده است :

« ضمن تبریک سالروز مبعث پیام آور نور و رحمت، حضرت محمد(ص)، به اطلاع تمامی فرهنگیان، دانش‌آموزان و اولیای محترم می‌رساند؛ به جز استان هایی که استانداری به دلیل برودت یا آلودگی هوا فعالیت های آموزشی مدارس را غیرحضوری اعلام کرده باشد، فرآیندهای آموزشی سایر مدارس و مراکز آموزشی سراسر کشور در تمامی دوره های تحصیلی، در روز یکشنبه ۲۸ دی ماه ۱۴۰۴ به صورت حضوری استمرار خواهد یافت .

گفتنی است‌؛ باقی مانده امتحانات داخلی مدارس نیز در همین هفته با اطلاع رسانی قبلی از سوی مدارس، برگزار خواهد شد » . این چرخه غلط و شومی است که متاسفانه در این بیش از چهار دهه ساری و جاری بوده و تغییر موثری هم در آن حاصل نشده است .

آخرین نشست خبری که توسط وزارت آموزش و پرورش برگزار شد مربوط به یکشنبه 9 آذر و به میزبانی رئیس پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش بوده و تا کنون نشست خبری دیگری برگزار نشده است .

 چهارشنبه 17 دی ؛ حسین صادقی رئیس مرکز اطلاع‌ رسانی و روابط عمومی در نشست با کارشناسان این مرکز عنوان می کند : ( این جا )

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

« تلاش مضاعف، صداقت و مسئولیت‌ پذیری، رمز موفقیت سازمان است » .

رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در این نشست می گوید :

« در مرکز ما افرادی هستند همانند مولای خود، بدون نیاز به دیده شدن، به صورت خودانگیخته و با تلاش، نوآوری و اهتمام مجدانه و بی‌وقفه، مأموریت‌های سازمانی را پیش می‌برند و این نوع فعالیت ها، رمز اصلی موفقیت هرسازمانی است .

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی همچنین از تلاش و ابتکارات همکارانی که به صورت آرام و بی‌صدا در تحقق اهداف سازمانی فعالیت می‌کنند، قدردانی و خاطرنشان کرد: با این همراهی‌ها، مسئولیت ‌پذیری ها و دغدغه مندی ها حتماً می‌توانیم بر چالش‌های پیش رو غلبه کنیم و مأموریت‌های نظام تعلیم و تربیت را به بهترین شکل محقق سازیم و یقین داشته باشیم که کارآمدی این مجموعه مهم و استراتژیک، حاصل تلاش فردی نیست، بلکه نتیجه هم دلی، اعتماد متقابل و تعلق سازمانی میان همکاران است » .

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

پرسش « صدای معلم » از رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش آن است که به صورت دقیق و شفاف توضیح دهند وظیفه و کارکرد مجموعه ی ایشان چیست ؟

این مرکز چگونه با مخاطبان خود ارتباطی « دو سویه » برقرار می کند و منتقدان رویه ها و فرآیندهای وزارت آموزش و پرورش در دولت مسعود پزشکیان چگونه و با چه مکانیسمی باید « دیده شوند » ؟

صادقی در این نشست عنوان می کند : اهمال ، عدم پاسخ گویی و امروز و فردا کردن در پاسخ گویی به مطالبات قانونی و بر حق آحاد جامعه و معلمان موجب شده تا « اعتماد » جامعه به حاکمیت به حداقل ( صفر ) برسد و در مقابل جامعه ی پرسش گر و مطالبه گر هم به حرف های مسئولانش توجهی نکند .

« با توجه به این که در آستانه چهل و هفتمین سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی قرار داریم، شایسته است همکاران مرکز ۴۷ اقدام از مهم ترین اقدامات و دستاوردهای آموزش و پرورش در دولت وفاق ملی را احصا و در قالب اینفوگرافیک به مخاطبان معرفی نمایند » .

پرسش و توصیه ی این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران آن است که این دوستان جای دوری نروند و پاسخ دهند در این مدت جز ایفای وظایف سازمانی روتین و تعریف شده ، چه کار خاص و یا جدیدی نسبت به دولت های قبل انجام داده اند که قابل دفاع باشد و بتواند موجب « اقناع » جامعه مخاطبان باشد ؟

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

پیش از این و هم زمان با اعتراضات فراگیر در جامعه ؛ « صدای معلم » در گزارشی در واکنش به اظهارات فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان با عنوان : « اعتماد جامعه ی پرسش گر و مطالبه گر را به حداقل رساندید » خانم سخنگوی دولت .... پاسخ گویی و گفت و گو نیازی به دستور و یا بخشنامه ندارد ! ؛ نوشت : ( این جا )

« پرسش « صدای معلم » از خانم مهاجرانی آن است که پیش از این اعتراضات ؛ آیا مسئولان و مقامات مستقر در دولت پزشکیان وظیفه و یا رویکردی برای « گفت وگو و پی گیری مطالبات مردم » نداشته و با گسترش و رادیکال شدن این اعتراضات ، وظیفه و یا کارکرد جدیدی برای آنان تعریف و تبیین شده است ؟ این چه رسمی در این مملکت است که تا مردم دچار مشکل و کمبود و رنج به « خیابان » نیایند و شعار ندهند ؛ متاسفانه مقامات و مسئولان آنان و مطالبات شان را « جدی » نمی گیرند ؟ و از کنار آن می گذرند .

آیا سخنگوی دولت پزشکیان می داند که « علیرضا کاظمی » از زمان انتصاب به عنوان « وزیر آموزش و پرورش دولت مسعود پزشکیان » و گرفتن رای اعتماد توسط مجلس شورای اسلامی حتی یک « نشست خبری » با رسانه ها  نداشته و با وجود اعتراضات و انتقادات خبرنگاران این حوزه وقعی به آنان نگذاشته و خود را سرگرم جلسات سرکاری « ملاقات های مردمی » کرده و در این راستا روابط عمومی و سایر بخش ها بازار گرمی می کنند و فضا را « غیرواقعی » جلوه می دهند ؟

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

آیا خانم مهاجرانی می داند که برگزاری نشست های خبری در آموزش و پرورش نظم و قاعده ای ندارد و نزدیک به دو ماه است که این نشست ها تعطیل شده اند ؟

آیا سخنگوی دولت پزشکیان تاکنون به جد از خود پرسیده که چرا با وجود برگزاری نشست های فراوان و متنوع در « حوزه ی آموزش و پرورش » هنوز این بخش اولویت حاکمیت نبوده و به « مساله » برای « همه » تبدیل نشده است ؟

این چه رسمی در این مملکت است که تا مردم دچار مشکل و کمبود و رنج به « خیابان » نیایند و شعار ندهند ؛ متاسفانه مقامات و مسئولان آنان و مطالبات شان را « جدی » نمی گیرند ؟ و از کنار آن می گذرند .

اهمال ، عدم پاسخ گویی و امروز و فردا کردن در پاسخ گویی به مطالبات قانونی و بر حق آحاد جامعه و معلمان موجب شده تا « اعتماد » جامعه به حاکمیت به حداقل ( صفر ) برسد و در مقابل جامعه ی پرسش گر و مطالبه گر هم به حرف های مسئولانش توجهی نکند .

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

این چرخه غلط و شومی است که متاسفانه در این بیش از چهار دهه ساری و جاری بوده و تغییر موثری هم در آن حاصل نشده است .

این ها نکاتی هستند که بارها در گزارش های « صدای معلم » مورد توجه و تاکید بوده اما گوش شنوایی نیافته است .

مسئولان باید بدانند :

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

اعمال دستور و بخشنامه برای پاسخ‌گویی نشان می‌دهد که گفت‌وگو با جامعه هنوز به یک «فرهنگ نهادینه» تبدیل نشده و سیاستمداران تنها پس از فشار و اعتراض عمومی متوجه ضرورت آن می‌شوند. تا زمانی که نشست‌های رسانه‌ای و تعامل واقعی با معلمان و خبرنگاران شکل نگیرد، اعتماد عمومی همچنان در پایین‌ترین سطح باقی خواهد ماند.

پاسخ ‌گویی تکلیفی ذاتی است که با دستورالعمل و بخشنامه‌های نمایشی ایجاد نمی‌شود؛ دولت زمانی صدای مردم را می‌شنود که پیش از کشیده شدن اعتراضات به خیابان، به قفلِ بسته‌ی درهای اتاق وزیران و سکوتِ رسانه‌ای آنان پایان دهد » .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش و انتقاد صدای معلم از نشست های خبری در وزارت آموزش و پرورش در دولت پزشکیان

منتشرشده در گفت و شنود

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

در قضیه ی اعتراضات اخیر که به نظر می رسد نسبت به اعتراضات پیشین وسعت و شدت بیشتری داشته اما چیزی در آن تغییر نکرده همانا « ذهنیت » مسئولان و مقامات مرتبط با این درگیری ها و منازعات است .

مسعود پزشکیان به عنوان رئیس جمهور در گفت و گوی اخیرش با صدا و سیما گفت : « اعتراضات مردم را به حق می‌دانیم، اما اغتشاش اعتراض نیست » . ( این جا )

پرسش این است که تفاوت میان « اعتراض » و « اغتشاش » چیست ؟

این که مسئولان دائما بر شنیده شدن « صدای مردم » تکیه و تاکید دارند تا چه میزان می تواند به « واقعیت » و « عقل »  و « تجربه » نزدیک باشد ؟

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

تا جایی که از این حرف ها و سخنرانی ها می شنوم و استنباط می کنم آن است که اعتراض از نظر این مقامات تا زمانی قابل قبول و پذیرش است که به خیابان کشیده نشود چون پس از آن و با توجه به شرایط و وضعیت سیاسی و اجتماعی در ایران و متغیرهای پیدا و پنهان معلوم نیست که پس از آن چه اتفاقی خواهد افتاد .

برخی از تحلیل گران ( بیشتر آن سوی آبی ) و یا مردم معترض عنوان می کنند که این خشونت های خیابانی کار عوامل مرتبط با نظام است و... ؛ اما ترجیح می دهم وارد حدس و گمان های غیرعلمی و یا نامستند نشوم .

اما آن چه بدیهی است و در گزارش های میدانی متعدد در « صدای معلم » به آن اشاره شده آن است که « وندالیسم » در جامعه ی ایرانی به شدت رو به تزاید است بی آن که تصمیم گیرندگان و برنامه ریزان تدبیر و یا راهکاری برای آن داشته باشند .

در گزارش پیشین « صدای معلم » با عنوان : « وندالیسم ایرانی : با این وضعیت ؛ قرار است چه چیز و کدام میراث تحویل آیندگان شود ؟ » گزارش " صدای معلم " از قلعه پرتغالی ها ( بندر کنگ ) : استعمارگران آتش می زدند ؛ ایرانی ها هم آتش می زنند ، هم زباله می ریزند و... ! ؛ آمده بود : ( این جا )

« امکان ندارد و یا بعید است در ایران که چهارگوشه اش مملو از آثار تاریخی و ابنیه ارزشمند فرهنگی است سفر کنی و در آن « وندالیسم ایرانی » را نبینی .

این مکان ها ؛ معمولا آکنده از زباله بوده و یا در برخی نقاط آتش افروخته اند .

اگر هم توانسته اند دیوارها را کنده و با روی آنان نوشته اند .

واقعیت آن است که وندالیسم در فرهنگ و سرشت بسیاری از ایرانی ها نهادینه شده و البته بابت آن احساس شرمساری و یا پشیمانی هم نمی کنند .

نمی دانند و یا نمی فهمند اگر اثری تخریب شود دیگر به حالت سابق خود باز نمی گردد .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

قلعه پرتغالی ها واقع در بندر کنگ مانند آن چه در گزارش « قلعه خشتی نوش آباد ( فرزین ) آمد ؛ ( این جا ) فاقد هر گونه کتیبه و یا بنر توضیحات و تاریخچه بود .

هر چند در مواری هم مشاهده می شد با وجود بودن صفحه ی توضیحات ؛ مراجعان و یا گردشگران با بی تفاوتی از کنار آنان عبور می کردند .

با این موج تخریبی شدید و فراگیری که بر روی آثار تاریخی و میراث فرهنگی ایران مشاهده می شود ؛ احتمالا تا چند سال دیگر چیزی از آنان باقی نخواهد ماند .

پرسشی که به جد مطرح می شود آن است که چرا مسئولان چنین بی تفاوت نسبت به گنجینه ی تاریخی ایران هستند ؟

چرا باید بودجه ها و اعتبارات هنگفتی و از جیب همین مردم صرف موسسات و نهادهای فرهنگی بی خاصیت و من درآوردی شود در حالی که هیچ گونه بازدهی ندارند اما آثار تاریخی فاقد متولی بوده و پولی برای حفظ و نگهداری آنان تخصیص پیدا نکند ؟

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

با این وضعیت ؛ قرار است چه چیز و کدام میراث تحویل آیندگان شود» .

کاملا مبرهن و آشکار است کسی که علقه و علاقه ای به تاریخ میهن اش ندارد و در پای یک بنای تاریخی به راحتی آتش می افروزد و آن را با پراکندن زباله آلوده می کند و... بعید نیست که همین کنش را در جاهای دیگر و در مواضع دیگر بروز و ظهور ندهد .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

می توان این پرسش را مطرح کرد که چرا مسئولان پس از گذشت نزدیک به نیم قرن از انقلاب اسلامی و نیز مطالعه ی عوامل و شرایطی که منجر به سقوط نظام شاهنشاهی شد ؛ چرا تدبیری نمی اندیشند که « اعتراض » به « اغتشاش » تبدیل نشود ؟

اگر افراد جامعه حس کنند که « صدای » آنان واقعا شنیده می شود و مهم تر از آن « اعمال » و یا « اجرا » می گردد ؛ آیا دیگر پتانسیلی برای خشونت های خیابانی عریان و یا وقوع وقایع پیش بینی نشده می ماند ؟

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

کنش گر حوزه « رسانه » وقتی پس از نوشتن مطلبی به دادگاه و یا مراکز امنیتی احضار می شود و به او و فرضا « اتهام تبلیغ علیه نظام » نسبت داده می شود ( تفهیم می گردد ) در حالی که اصل « آزادی بیان » هم پیش از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح و مورد وفاق و اجماع قرار گرفته و نیز در قانون اساسی تصریح شده است را چگونه می توان تحلیل و یا تفسیر کرد ؟

این یک اصل بدیهی است که وقتی شما به مطالبه ی فردی و یا جمعی به عنوان « مقام مسئول » در هر سطحی توجه نکنید به مرور و به خودی خود تبدیل به یک « گره و یا عقده اجتماعی » می شود تا زمانی که امکان بروز و ظهور پیدا کند .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

تجربه نشان داده تا زمانی که خیابان ها از حضور مردم معترض شلوغ است ؛ مسئولان شعارهای زیبا داده و دائما بر تفکیک مرز میان « اعتراض مدنی » و « اغتشاش » می کوبند اما همین که اوضاع آرام شد و خیابان ها از حضور معترضان خالی شد دوباره وضعیت به همان « دوره پیش از اعتراض » باز می گردد . گویی اصلا اتفاقی نیفتاده و اعتراضی در کار نبوده و یا آن را مصادره به مطلوب کنند .

اساسا چرا باید این گونه باشد ؟ از خشونت ، دموکراسی زاده نمی شود در حالی که گم شده و داروی شفابخش وضعیت ایران امروز بر خروج از این انسداد و بن بست باید که نخست تعریف و تبیین « دموکراسی » و اشاعه ارزش های دموکراسی به برهوت خودمداری در جامعه امروز ایران باشد .

به عنوان فردی که نزدیک به سه دهه در حوزه « رسانه » فعالیت و تجربه داشته و نزدیک به 15 سال کار تشکیلاتی و حزبی کرده ام با صراحت می گویم که در این گونه اظهار نظرهای مسئولان ؛ « صداقتی » نمی بینم .

این شرایط در مورد آن چه که رضا پهلوی که خود را به عنوان « مدیر و یا رهبر دوران گذار » هم معرفی کرده کاملا صادق است .

فردی که پیش تر عنوان می کرد مخالف هر گونه دخالت بیگانه برای تعیین سرنوشت ایران است خیلی راحت از دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا می خواهد که در مورد وضعیت ایران دخالت کند هر چند ایشان با توجیهات و عناوین مختلف آن را « کمک » و ... بنامد .

متاسفانه این گونه چرخش های 180 درجه ای هم در درون کشور و هم بیرون از آن وضعیت را نسبت به قبل پیچیده تر ، مبهم تر و غیر قابل پیش بینی خواهد کرد .

آن چیزی که جامعه را به سقوط و تباهی می کشاند ؛ « دروغ گفتن » با هر توجیه و بهانه از سوی هر کسی است .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراض یا اغتشاش و مساله راستی و صداقت

« دروغ » ریشه اعتماد را در هر جامعه ای می سوزاند و آینده ای هولناک را برای آن رقم می زند .

اما آن چه مسلم و بدیهی است آن که « خشونت » با هر لباس و هر تئوری و توجیهی توسط هر کسی در هر سطحی کاملا مطرود و محکوم است .

از خشونت ، دموکراسی زاده نمی شود در حالی که گم شده و داروی شفابخش وضعیت ایران امروز برای خروج از این انسداد و بن بست باید که نخست تعریف و تبیین « دموکراسی » و اشاعه ارزش های دموکراسی بر برهوت خودمداری در جامعه امروز ایران باشد .

منتشرشده در یادداشت

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

دو هفته از آغاز نخستین اعتراضات در دی ماه 1404 گذشته است . مطابق معمول ؛ خاستگاه این تحرک های اجتماعی از مسائل اقتصادی و معیشتی شروع شد و به « سیاست » و مسائل کلان و راهبردی در این حوزه رسید .

برخی از حکومت گران و مقامات دائما درصدد تفکیک و مرزبندی بین این دو حوزه اصلی هستند اما عقل می گوید که این کار شدنی نیست و اساسا محال است .

تا سیاست تغییر نکند ؛ اقتصاد هم تغییری نخواهد کرد .

بخش بزرگی از جامعه نسبت به « سیاست های خارجی جمهوری اسلامی » معترض هستند و سال هاست مطالبه گر آن هستند بی آن که سیاست های کلی و رویه ها تغییر کنند .

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

آنان می گویند وقتی کشور دچار کمبود و بحران در زمینه های مختلف می باشد نباید در کشورهای دیگر به عناوین و توجیهات مختلف ، پول پاشی کرد .

 به عنوان مثال ؛  وقتی بخش بزرگی از جاده های کشور هنوز « دو طرفه » هستند و تعداد زیادی به همین دلیل در تصادفات کشته می شوند ؛ منطقی و عقلانی نیست که جمهوری اسلامی در کشورهای دیگر با هر توجیهی جاده بسازد و یا هزینه های دیگری کند که قاطبه ی افکار عمومی مخالف آن است ...

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

سه روز است که اینترنت به طور کامل قطع شده و فقط امکان دسترسی به برخی از سایت های داخلی وجود دارد .

حتی از طریق تلفن همراه نمی توان پیامکی ارسال کرد .

سرعت همین اینترنت داخلی هم بسیار کند شده اما وزیر و سایر مسئولان آموزش و پرورش مطابق روال همیشه بر این اصرار دارند که آموزش تعطیل نشده و آموزش با شدت و قوت در فاز مجازی و منحصرا در « شاد » حضور و جریان دارد .

بارها و بارها در همین سایت « صدای معلم » از شیوه ها و الگوهای حکمرانی  به ویژه در حوزه آموزش  انتقاد شده اما تغییرات محسوس و معناداری در رویه ها و الگوهای مسلط و جاری مشاهده نمی شود .

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

دوشنبه 15 دی در « صدای معلم » خبری با عنوان : « حقوق معلمان در ترکیه 10 برابر معلمان ایران ! » دولت ترکیه حقوق کارمندان دولت را براساس نرخ تورم به روز کرد ؛ منتشر شد . ( این جا )

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

حال پرسش من معلم و شهروند ساکن در ایران آن است که چرا باید یک معلم و یا کارمند در کشوری دیوار به دیوار ما 10 برابر من حقوق بگیرد و میزان تورمش هم از ایران پایین تر باشد ؟

 واقعا ؛ ترکیه از نظر منابع و یا نیروی انسانی و سایر آیتم ها چه ارجحیتی بر ایران دارد ؟

و از سوی دیگر به جای احیا و تقویت قدرت خرید واقعی به همان فرمول های قدیمی و منسوخ مانند توزیع کوپن ( کالابرگ ) پرداخته شود و بدتر از همه عنوان شود که این پیشنهاد را از دانشگاه و منابع علمی اخذ کرده اند ؟! ( این جا )

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

تحقیر و توهین از این بالاتر ؟

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

در بودجه 1405 آمده است : ( این جا )

« تمامی شرکت های دولتی موسسات انتفاعی وابسته به دولت ، بانک ها و بیمه های دولتی شامل شرکت هایی که شمول قوانین و مقرررات عمومی بر آنها مستلزم ذکر یا تصریح نام است نظیر شرکت ملی نفت ایران بانک مرکزی، سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران، سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی شرکت ملی صنایع پتروشیمی، سازمان بنادر و دریانوردی، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و شرکت‌های تابعه آنها و سایر شرکت‌هایی که به نحوی دارای قوانین و مقررات خاص پرداخت حقوق و مزایا هستند موظفند اعتبار حقوق دستمزد و مزایای کارکنان خود را در بودجه پیشنهادی سال ۱۴۰۵ مطابق افزایش مندرج در جزء (الف) بند (۲) و با رعایت بخشنامه‌های شورای حقوق و دستمزد و مقررات تعیین شده در بودجه سال پیش‌ بینی نمایند و هرگونه افزایش مازاد بر آن توسط هیچ مرجع و شورایی قابل قبول نمی‌باشد ... »بخش بزرگی از جامعه نسبت به « سیاست های خارجی جمهوری اسلامی » معترض هستند و سال هاست مطالبه گر آن هستند بی آن که سیاست های کلی و رویه ها تغییر کنند . 

پرسش بزرگ و غیر قابل هضم آن است که واقعا فلسفه و هدف از تدوین و تصویب و اجرای « قانون مدیریت خدمات کشوری » چه بود ؟

مگر نه این بود که همه کارکنان دولت و همه ی آن هایی که به نحوی از بودجه ی عمومی ارتزاق می کند تابع یک فرمول مشخص و شفاف باشند ؟

مطابق قانون اساسی همین نظام ؛ همه در برابر قانون یکسان هستند و باید باشند .

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

مسئولان باید این واقعیت را بپذیرند که « امید » یک مفهوم انتزاعی و یا فانتزی نیست بلکه یک پدیده ی کاملا ملموس و محسوس است .  این فرق گذاری و تبعیض سیستماتیک از کجا می آید ؟ چه کسی و یا مقاماتی پایه گذار آن بوده و کدام نهاد  باید « پاسخ گو » باشد ؟

اساسا چرا نباید نهادهای زیر نظر رهبری تحت نظارت نهادهای رسمی نظارتی مانند مجلس ، دیوان محاسبات و قوه قضاییه نباشند ؟

سال هاست که درمورد بودجه ی نهادهای فرهنگی موازی دعواست اما با وجود این اعتراضات و انتقادها ، کماکان رویه ی پیشین دنبال و اجرا می شود .

چرا اراده ای برای تغییرات واقعی نیست و همه چیز در شعار و دروغ و نمایش خلاصه شده است ؟

تا تحولی اساسی و بنیانی در این گونه نگرش ها و تفکرات حاصل نشود ؛ نباید منتظر گشایش و یا ترسیم چشم اندازی روشن  بود .

چرا باید برخی فکر کنند که از دیگران بهتر و بیش تر می فهمند در حالی که عملکرد و رویکرد آنان ترسیم وضعیت موجود و بن بست و انسداد در مجاری حیاتی و تنفسی جامعه بوده است .

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

مسئولان باید این واقعیت را بپذیرند که « امید » یک مفهوم انتزاعی و یا فانتزی نیست بلکه یک پدیده ی کاملا ملموس و محسوس است .

مردمی که از آینده « ناامید » شوند ؛ این جامعه بسیار خطرناک و پرهزینه خواهد بود .

پی نوشت :

دیروز با دوچرخه برای خرید نان رفته بودم .

در زمان برگشت ؛ موتورسواری با دو سرنشین و در جهت مخالف از یک فرعی و با سرعت بالا رو به روی من ظاهر شد .

وقتی به رفتار آنان اعتراض کردم ؛ نصیب من فحش و ناسزا بود .

دیدگاه و نظر علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد اعتراضات دی ماه 1404 و دیکتاتور و دیکتاتوری

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش و انتقاد صدای معلم از عملکرد فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان در مورد پاسخ گویی و گفت و گو در آموزش و پرورش

« فاطمه مهاجرانی ؛ سخنگوی دولت مسعود پزشکیان و رئیس سابق مدارس سمپاد ( تیزهوشان ) در آموزش و پرورش » در شبکه ی اجتماعی فیلتر شده « ایکس » نوشت :

« معترضان فرزندان ما هستند و ریخته شدن هر قطره خون دل دولت را به درد می آورد.

 دولت با شنیدن صدای معترضان اجازه نمی دهد اعتراضات به نفع جریان های خاص مصادره شود .

گزارش و انتقاد صدای معلم از عملکرد فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان در مورد پاسخ گویی و گفت و گو در آموزش و پرورش

به دستور رییس جمهور همه وزارتخانه ها و دستگاه ها نیز متناسب با وظایف خود موظف شده اند برای گفت وگو و پی گیری مطالبات مردم اقدام کنند » .

پرسش « صدای معلم » از خانم مهاجرانی آن است که پیش از این اعتراضات ؛ آیا مسئولان و مقامات مستقر در دولت پزشکیان وظیفه و یا رویکردی برای « گفت وگو و پی گیری مطالبات مردم » نداشته و با گسترش و رادیکال شدن این اعتراضات ، وظیفه و یا کارکرد جدیدی برای آنان تعریف و تبیین شده است ؟

آیا سخنگوی دولت پزشکیان می داند که « علیرضا کاظمی » از زمان انتصاب به عنوان « وزیر آموزش و پرورش دولت مسعود پزشکیان » و گرفتن رای اعتماد توسط مجلس شورای اسلامی حتی یک « نشست خبری » با رسانه ها  نداشته و با وجود اعتراضات و انتقادات خبرنگاران این حوزه وقعی به آنان نگذاشته و خود را سرگرم جلسات سرکاری « ملاقات های مردمی » کرده و در این راستا روابط عمومی و سایر بخش ها بازار گرمی می کنند و فضا را « غیرواقعی » جلوه می دهند ؟

گزارش و انتقاد صدای معلم از عملکرد فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان در مورد پاسخ گویی و گفت و گو در آموزش و پرورش

آیا خانم مهاجرانی می داند که برگزاری نشست های خبری در آموزش و پرورش نظم و قاعده ای ندارد و نزدیک به دو ماه است که این نشست ها تعطیل شده اند ؟

بخوانید :

« نشست صمیمی و البته انتقادی خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش با رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی در باشگاه فرهنگیان تهران به مناسبت « روز خبرنگار » برگزار گردید
خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش : معاونت ها و دوایر پاسخ گو نیستند . وزیر می گوید من رسانه ای نیستم ! ( این جا )

خانم مهاجرانی که خود را همواره جزئی از آموزش و پرورش و متعلق به خانواده بزرگ آن می داند چرا ارتباطی با معلمان و خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش ندارد و از آنان در نشست های خبری خود دعوت نمی کند ؟

گزارش و انتقاد صدای معلم از عملکرد فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان در مورد پاسخ گویی و گفت و گو در آموزش و پرورش

آیا سخنگوی دولت پزشکیان تاکنون به جد از خود پرسیده که چرا با وجود برگزاری نشست های فراوان و متنوع در « حوزه ی آموزش و پرورش » هنوز این بخش اولویت حاکمیت نبوده و به « مساله » برای « همه » تبدیل نشده است ؟

این چه رسمی در این مملکت است که تا مردم دچار مشکل و کمبود و رنج به « خیابان » نیایند و شعار ندهند ؛ متاسفانه مقامات و مسئولان آنان و مطالبات شان را « جدی » نمی گیرند ؟ و از کنار آن می گذرند .

اهمال ، عدم پاسخ گویی و امروز و فردا کردن در پاسخ گویی به مطالبات قانونی و بر حق آحاد جامعه و معلمان موجب شده تا « اعتماد » جامعه به حاکمیت به حداقل ( صفر ) برسد و در مقابل جامعه ی پرسش گر و مطالبه گر هم به حرف های مسئولانش توجهی نکند .

گزارش و انتقاد صدای معلم از عملکرد فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان در مورد پاسخ گویی و گفت و گو در آموزش و پرورش

این چرخه غلط و شومی است که متاسفانه در این بیش از چهار دهه ساری و جاری بوده و تغییر موثری هم در آن حاصل نشده است .

این ها نکاتی هستند که بارها در گزارش های « صدای معلم » مورد توجه و تاکید بوده اما گوش شنوایی نیافته است .

مسئولان باید بدانند :

اعمال دستور و بخشنامه برای پاسخ‌گویی نشان می‌دهد که گفت‌وگو با جامعه هنوز به یک «فرهنگ نهادینه» تبدیل نشده و سیاستمداران تنها پس از فشار و اعتراض عمومی متوجه ضرورت آن می‌شوند. تا زمانی که نشست‌های رسانه‌ای و تعامل واقعی با معلمان و خبرنگاران شکل نگیرد، اعتماد عمومی همچنان در پایین‌ترین سطح باقی خواهد ماند.

پاسخ‌گویی تکلیفی ذاتی است که با دستورالعمل و بخشنامه‌های نمایشی ایجاد نمی‌شود؛ دولت زمانی صدای مردم را می‌شنود که پیش از کشیده شدن اعتراضات به خیابان، به قفلِ بسته‌ی درهای اتاق وزیران و سکوتِ رسانه‌ای آنان پایان دهد.

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش و انتقاد صدای معلم از عملکرد فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان در مورد پاسخ گویی و گفت و گو در آموزش و پرورش

منتشرشده در گفت و شنود

تاثیر ضعف و ناکارآمدی مدیران خُرد دامن گیر بر مدیران کلان در صدای معلم   هر جامعه ای به تناسب جمعیت خود از توانایی جایگزینی نیرو برخوردار است. در هر دانشی، سال های متمادی نیروهایی علاقه مند و با استعداد تحصیل می کنند تا فعل خواستن و توانستن را معنی کنند. در جوامعی که مابین مدرسه و دانشگاه تعامل موازی و هم سویی وجود دارد این مسیر منطقی و اصولی است و کمبود یا مازادی در برخی از رشته ها وجود ندارد. چون بر اساس نیاز واقعی جامعه و هر سازمان و واحد اداری تربیت می شوند. اما در جوامعی مانند کشور ما چنین روندی وجود ندارد. دانش آموزان در مدارس برحسب ظرفیت یا رشته موجود در مدارس در دسترس، هدایت تحصیلی می شوند. بعد از اتمام دوره نظری، دانش آموز باز از هدایت تحصیلی استاندارد محروم است و حساب و کتاب هایی غیر از علاقه، استعداد و میل در قبولی او در کنکور و انتخاب رشته دخیل است. روز استخدام و جذب این دانش آموز دیروز و دانشجوی فارغ التحصیل امروز هفت خانی بود که بسیاری از ما و صدالبته دولت مردان و رجل سیاسی آن را طی کرده اند.

عده ای بر اساس انتخاب فردی و عده ای بر اساس توجه دنیای اقتصاد و سیاست، وارد عرصه مدیریت دولتی شده اند. در این بین تعدادی ، سواد تئوری بسیار قوی دارند چون طبق خواست نظام آموزشی، قدرت حفظیات خود را طی 18 سال تحصیل و یا بیشتر، تقویت کرده اند. این افراد همانند فلش مموری اند و مخزن هزاران گیگ اطلاعات حفظ کرده هستند. یعنی اگر از این افراد بپرسید منظور و معنی جمله ای که همین الان در مورد مدیریت بحران گفتید چه بود ؛ هاج و واج شما را نگاهی عاقل اندر سفیه می کنند و تئوری حفظ شده را مجددا تکرار می کنند. یعنی قدرت تحلیل یک جمله را ندارند. یا فراتر از آن هیچ کاربردی برای آن جمله در مدیریت خود متصور نیستند. چرا نمی خواهیم باور کنیم که مسندنشینان ایران نیاز شدید به « بازاجتماعی شدن » دارند.

روزمرگی، فقط پدیده غالب جمعیت عام نیست ؛ جمعیت خاص نیز شدیدا می تواند دچار روزمرگی شود. این مدیر از چارچوب ها خارج نمی شود. داخل این چارچوب از خلاقیت و مهارت حل مسأله هیچ خبری نیست. هر روز، هفته، ماه و کل سنوات خدمت این مدیر منطبق بر هم است و هیچ منحنی پیشرفتی طی آن مشاهده نمی شود. همان ایستایی و انجمادی که دکتر پزشکیان در ناتوانی مدیران ارشد جهت حل مشکلات استان ها از آن گلایه کردند و بیان نمودند «من نیز قادر به معجزه نیستم. مشکل را بشناسید و در صدد حل آن برآئید. منتظر حضور ما در جلسات خود نباشید.»

تاثیر ضعف و ناکارآمدی مدیران خُرد دامن گیر بر مدیران کلان در صدای معلم

ایشان یک نکته مهم را نادیده می گیرند. سواد مدیران ما در حدی است که تصور می کنند فقط با اختصاص اعتبار و بودجه می توانند مشکلات را حل کنند. اگر این مدیران در انتظار نوبت سفر ریاست جمهوری به استان خود نشسته اند، تلاش و طمع برای رسیدن به این هدف است. اما بیشتر آنان هر چند در علم مدیریت تحصیل کرده اند، قادر به فهم نادرستی تصور خود نیستند. البته این بهانه بسیاری از مدیران در عدم اجرای پروژه های مصوب است و برای پوشاندن و استتار ضعف های کارکردی و تجربی خود بدان متوسل می شوند. چون اعتبار نیست ؛ طرحی، بیست سال به حال خود رها می شود و سراغ کلنگ زنی طرح های جدیدتر می روند.

تاثیر ضعف و ناکارآمدی مدیران خُرد دامن گیر بر مدیران کلان در صدای معلم  سوال: مافوق محترم؛ وقتی یک یا چند مدیر زیر مجموعه حضرتعالی قادر به کاربرد دانش در حل مسائل نیست و با ناتوانی و بیسوادی سفید خود باعث انباشتگی حجم زیادی از مسایل لاینحلی می شود که به تدریج به مشکل یا معضل تبدیل می گردد، او را چرا جا به جا و تعویض نمی کنید؟ چرا او را وارث برحق میز و مقام مدیریت می شمارید و زیرمجموعه را مجبور به تحمل ناشایستگی مطلق او می کنید؟!

واقعا نمی دانید که ضعف مدیران خُرد دامن گیر مدیران کلان نیز می شود؟ جهالت و ناتوانی و نادانی، ایپدمی کار و فعالیت شمرده می شود و همانند سلول های سرطانی کل پیکر را فرا می گیرد.

ما حدود پنج دهه فقط شاهد جا به جایی مدیران بوده ایم. آنان بازنشسته نمی شوند، برکنار نمی شوند، توبیخ و مجازات نمی شوند. فقط اگر قاتل بودند کنار گذاشته می شوند. حتی مسیر تحرک عمودی برای آنان هموار است و اگر هنگام انتخاب یا انتصاب به پرونده و سابقه کاری آنان گذری بیندازید در مدتی کوتاه در بیش از ده پست سازمانی، مسئولیت داشته اند. حال مربوط به مدرک تحصیلی یا بی ربط بدان. فقط هستند چون بدان اعتماد کرده اید. تنها پشتوانه پیشرفت شغلی آنان جلب اعتماد شما بوده است و بس. او را فقط به عنوان مبصری قابل تحمل پذیرفته اید. اما از آریستوکراسی و شایسته گزینی به عنوان مغزمایه دانش مدیریت، هیچ بهره ای نبرده اید.

جناب دکتر پزشکیان؛

شما که این همه سنگ کارشناس به سینه می زنید چرا از آنان خبری نیست؟ 

تاثیر ضعف و ناکارآمدی مدیران خُرد دامن گیر بر مدیران کلان در صدای معلم

چرا آنان برای مساعدت  شما قدم جلو نمی گذارند؟ به دو دلیل نیستند: اول ناشایسته ها مسندنشین هستند و بر پست های حساس و کلیدی چنبره انداخته اند و هیچ تمایلی برای حذف آن ها ندارید. دوم گروه خون شایسته ها با ناشایسته ها هم خونی ندارد و هم دیگر را دفع می کنند. جمع اضداد در بندگان پاسخ نمی دهد.

چرا نمی خواهیم باور کنیم که مسندنشینان ایران نیاز شدید به « بازاجتماعی شدن » دارند. چرا نمی خواهیم از پوشش شعار بر ناتوانی های خود دست برداریم و با ایجاد امنیت شغلی و بِستری مناسب برای رشد و توسعه، به خردمندانی فرصت دهیم که به تعالی رشد فردی رسیده اند ؟

به خاطر بسپاریم مديران اثربخش فرصت می آفرينند و مديران دنباله‌رو در انتظار فرصت می نشينند! بیشتر مدیران ما دنباله رو هستند و از مشق مدیر قبلی، رونویسی می کنند. یک ناتوان جاهل، گلوگاه هر نوع پیشرفت و ترقی خواهد بود.

اگر این جامعه دلسوز حقیقی دارد پس هنگامی که از حضور یک شاغل در هر رده و پستی، نتایج مطلوب و اثربخشی به دست نمی آید، بدون هر نوع ملاحظه عاطفی یا سیاسی، او را تغییر دهید.

اجازه ندهید سرمایه های ملی اعم از منابع طبیعی و غیرطبیعی یا نیروی انسانی به هدر رود.

تاثیر ضعف و ناکارآمدی مدیران خُرد دامن گیر بر مدیران کلان در صدای معلم

در طول تاریخ ایران، بازدید از زیرمجموعه یعنی شنیدن مشکلات و موانع آن مجموعه. هرگاه در بازدیدها، سازمانی بدون مشکل معرفی گردد یقین آن روز ما باور خواهیم کرد انتخاب درست داشته ایم. چون همه تجربه کرده ایم که انتخاب های نادرست هرگز نتایج مطلوبی نداشته اند.

حقیقتا مردم از شنیدن حجم زیاد مشکلات تکراری و لاینحل خسته اند. فرسوده اند. برای خلق امیدواری و نشاط، قدری هم از هست ها سخن بگوئید و فشار سنگین نیست ها را در دُز بالا بر کام مردم تحمیل نکنید. بس است رنجوری خلایق، چشم ها را بشوئید و معقول و درست تر ببینید.

رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

(حافظ)


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت
صفحه1 از278

نظرسنجی

میزان و کیفیت " سواد رسانه ای " مدیران آموزش و پرورش و در سطوح مختلف آن را چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور