با توجه به اهمیت مهارت آموزی با رویکرد مهارت فنی در پیشبرد اهداف بالادستی و موفقیت دانش آموزان در کنار مهارت های ده گانه زندگی و مهارت های اجتماعی به نظر می رسد هر چه سریع تر باید اداره کل فنی و حرفه ای به سازمان مهارت آموزی (همانند سازمان های نهضت سواد آموزی و نوسازی و تجهیز مدارس) ارتقاء یابد.
دلایل ضرورت مسئله به شرح ذیل است:
1. ایجاد دفتر مشترک صنعت و آموزش ( با همکاری وزارت آموزش و پرورش، وزارت صمت و وزارت نیرو)
2. ایجاد کارگروه تخصصی با حضور نخبگان صنعت، مدیران برتر هنرستان ها و هنرآموزان موفق
3. تهیه اساسنامه سازمان مهارت آموزی
4. انتخاب مهارت های فنی مورد هدف باید مطابق با نیاز روز صنعت، علاقه دانش آموزان و همراه با استعداد یابی باشد.
5. مهارت آموزی باید مبتنی بر حل مسئله با رویکرد الگوریتمی و کسب تجربه و تصویر سازی جهت تثبیت یادگیری در آموزش مورد اهتمام باشد.
6. با توجه به هزینه های چند ده برابری هنرستان ها نسبت به مدارس عادی، تعیین بودجه مشخص و مجزا پس از ارتقاء به سازمان مهارت آموزی می تواند امکانات مناسب تر، مدرن تر و کارآمدتری در اختیار هنرجویان قرار دهد.
7. توانمند سازی هنرآموزان هنرستان و به کارگیری نیروهای نخبه در امر آموزش باید سرلوحه کار قرار گیرد.
8. گروه هدف تمامی دانش آموزان کشور در مقاطع دور دوم ابتدائی، متوسطه اول اعم از مدارس دولتی، غیردولتی، سمپاد، نمونه دولتی ، شاهد ، نیاز های ویژه و.... می باشد.
9. مهارت های فنی دوره دوم ابتدائی صرفاً آموزش مهارت های مورد نیاز زندگی، شناخت ابزار و وسایل با تاکید بر بازی صورت پذیرد و استعدادهای فنی به سمت هنرستان های فنی و حرفه ای متوسطه اول هدایت شوند.

10 . تاسیس و راه اندازی هنرستان های فنی و حرفه ای دوره اول متوسطه جهت هدایت موثر استعدادهای شناسایی شده پایه ششم ابتدائی صورت پذیرد.
11. حضور سالانه هنرجویان هنرستانی در محیط های صنعتی و تولیدی ها جهت ارتقای سطح مهارت آن ها از ضروریات باشد.
12. مهارت های فنی ویژه دختران متوسطه اول (همانند کامپیوتر، آشپزی، گلیم بافی، قالی بافی، خیاطی، مدیریت خانواده و..) و مهارت های فنی ویژه پسران متوسطه اول (همانند صنایع چوب، رنگ آمیزی ساختمان، کارهای خدماتی و تعمیراتی سیستم های سرمایش و گرمایش، تعمیرات خودرو، تعمیرات موتور سیکلت، تعمیرات وسایل خانگی، برق کشی ساختمان، لوله کشی ساختمان و...) غیر هنرستانی، اجباری و جهت ارتقاء به مقطع متوسطه دوم گواهی موفقیت در آموزش دو مهارت ارائه گردد.
13. فعال نمودن دانش آموزان در تعطیلات تابستانی که تمام دانش آموزان باید در طول هفته دو بار در هنرستان های فنی و حرفه ای دوران مهارت آموزی فنی را بگذرانند. (دوران متوسطه اول علاوه بر کتاب کار و فناوری باید مهارت را تا اجرای دقیق در هنرستان های آموزش ببینند)

14 . ارزیابی تکوینی و مستمر از روند مهارت آموزی توسط کارشناسان آموزش فنی و حرفه ای مهارت مورد نظر منطبق بر برنامه درسی به صورت مستمر انجام گردد تا دانش آموزان به صورت ویژه مهارت مربوطه را کسب و هدف برنامه محقق شود.
15. انتخاب مدیر هنرستان ها بسیار تخصصی و باید تائید ادارات کل انجام گردد.
16. تاکید بر درآمد زایی هنرستان های متوسطه دوم باید مورد نظر باشد. (تولید مایع دستشویی، تولید کابینت و کمد، تولید پوشاک به ویژه لباس فرم مدارس و....)
17. تجربه عملی موفق هنرستان های خاص مانند هنرستان صنایع دفاع ( توجه به هنرآموزان، تجهیزات و ...) می تواند الگوی مناسبی برای سایر هنرستان ها باشد.
18. اجرای طرح می تواند به مدت سه سال در یکی از مناطق اداره کل تهران شروع و پس از بررسی دقیق از روند آموزش و مهارت آموزی به تمامی مدارس کشور تعمیم و تسری یابد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

زمانی ترجیع بند سخنان مسئولان آموزش و پرورش وقتی که برای جامعه ی مخاطب سخنرانی می کردند تکیه و تاکید بر « سند تحول بنیادین » بود .
در واقع ؛ استفاده از این واژه به گونه ای نشان از خودی بودن آن مسئول و هم نوایی با سیاست های موجود و ابراز وفاداری به سیستم بود بی آن که به واقعیت های آموزش و به قول معروف « کف مدرسه » توجه و یا آگاهی داشته و یا حتی متن کامل این سند را مطالعه کرده باشند . و این در حالی است که با این همه تبلیغات و صرف نیروی انسانی و منابع مالی و به اقرار همین مسئولان کم تر از 30 درصد محتوای سند تحول بنیادین و در بازه ی زمانی بیش از 10 سال اجرایی شده است .

این روزها ؛ مسئولان در رده های مختلف دائما از « هوش مصنوعی » می گویند و این که نظام آموشی باید خود را با این پدیده دنیای مدرن تطبیق دهد . گویی « هوش مصنوعی » نسخه شفابخش برای برون رفت از چالش ها و بحران هاست .
رضوان حکیمزاده؛ معاون آموزش ابتدایی در وبینار کشوری «تبیین شایستگی فن آورانه، سواد دیجیتال و هوش مصنوعی» که با حضور رابطان، مدرسان، مدیران و همکاران شاغل در مدارس ابتدایی سراسر کشور از طریق دبیرخانه شایستگیهای فن آورانه، سواد دیجیتال و هوش مصنوعی استان فارس برگزار شد با تأکید بر تحولات بنیادین ناشی از ورود هوش مصنوعی به عرصه تعلیم و تربیت، اظهار کرد :
هوش مصنوعی پدیدهای انتخابی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت یا کنار گذاشت، بلکه واقعیتی است که آموزش و پرورش نیز ناگزیر از مواجهه هوشمندانه با آن است .
وی با اشاره به فرصتها و چالشهای این فن آوری افزود: اتکای کامل به هوش مصنوعی و واگذاری فرایندهای اندیشیدن، تفکر انتقادی و تأمل انسانی به ماشینها میتواند توانمندیهای انسانی را با تهدید مواجه کند؛ اما شناسایی دقیق فرصتها و مدیریت آگاهانه چالشها، امکان بهرهگیری مؤثر از این فناوری را فراهم میسازد . آیا قرار است هوش مصنوعی به جای انسان ها فکر کند و تصمیم بگیرد در حالی که هنوز و پس از گذشت دهه ها هنوز در آموزش « تفکر انتقادی » و الزامات آن به عنوان غایت نظام های آموزش های موفق و توسعه یافته مشکلات اساسی داریم و جامعه از فقدان آن به شدت رنج می برد و همچنان با تدبیر این مسئولان در جا می زند ؟
معاون آموزش ابتدایی با بیان اینکه «معلم و مدیر در عصر هوش مصنوعی نمی توانند همان نقشهای پیشین را ایفا کنند»، تصریح کرد: دانشآموزان امروز به پاسخهای سریع و متنوع دسترسی دارند و دیگر یادگیرندگان منفعل گذشته نیستند؛ از این رو، نقش معلم از مرجع صرف دانش به تسهیل گر یادگیری، طراح موقعیتهای آموزشی و نقشآفرین تربیتی تغییر یافته است .
حکیم زاده با اشاره به ظرفیت هوش مصنوعی در کاهش فعالیتهای تکراری معلمان و مدیران خاطرنشان کرد: این فن آوری میتواند با تحلیل دادهها، شناسایی دقیق تر نیازهای یادگیری دانشآموزان و شخصیسازی مسیرهای آموزشی، به ارتقای کیفیت یاددهی–یادگیری کمک کند؛ امکانی که بدون بهرهگیری از هوش مصنوعی، تحقق آن بسیار دشوار است .
وی در عین حال، بر ضرورت آموزش هدف مند معلمان و مدیران برای استفاده صحیح از هوش مصنوعی تأکید کرد و گفت: استفاده سطحی و بدون مهارت از این ابزارها، منجر به تولید پاسخهای نادرست و غیرقابل اتکا میشود؛ بنابراین، تقویت سواد دیجیتال و نگاه انتقادی به فن آوری باید در کانون برنامههای توانمندسازی قرار گیرد » .( این جا )

در نمونه ای دیگر ؛
« سید مصطفی آذرکیش در گردهمایی کشوری سرگروههای آموزشی «کار و فن آوری» و «هوش مصنوعی» با تأکید بر ضرورت تحول یادگیری و آموزش در عصر فن آوری، گفت: سرگروهها بهعنوان حلقه ارتباطی میان سیاست گذاریهای آموزشی و کلاسهای درس نقشآفرینی میکنند و اثربخشی برنامههای آموزشی در گرو توانافزایی سرگروهها برای راهبری و نظارت بر عملکرد دبیران است .
معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش، با اشاره بر آیین نامه گروههای آموزشی، چارچوب این آییننامه را مبتنی بر سه محور اساسی «هدایت، نظارت و بهبود» تشریح کرد و اجرای هدف مند دورههای تربیت مدرس با محوریت شبکه یادگیری معلمان را امری ضروری دانست .
آذرکیش افزود: مدرسه صرفاً محل انتقال دانش نیست، بلکه کانون تربیت انسانهای توانمند برای زیست بوم نوین مبتنی بر هوش مصنوعی است؛ از اینرو، دورههای آموزشی دبیران بهعنوان یک تعهد حرفهای، با هدف انتقال اثربخش مهارتها و دانش اکتسابی به معلمان و دانشآموزان سراسر کشور طراحی و اجرا میشود .
معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش با اعلام هدف گذاری آموزش دو میلیون دانشآموز و ۱۰۰ هزار معلم در حوزه هوش مصنوعی، تأکید کرد: هوش مصنوعی باید بهعنوان دستیار هوشمند معلم ایفای نقش کند و هرگز جایگزین نقش تربیتی و آموزشی معلم نخواهد شد » . ( این جا )
و اما پرسش « صدای معلم » آن است :
زمانی که برخی اصول بدیهی مانند آموزش « سواد پایه » شامل سواد خواندن و نوشتن در نظام آموزشی ایران مورد تهدید و چالش های واقعی هستند ؛ مشخص نیست مسئولان بر اساس کدامین منطق آموزشی و مدیریتی حرف از هوش مصنوعی و برقراری نتایج آن می زنند ؟

در وضعیت و شرایطی که به قرار آمار رسمی ؛ نزدیک به نیمی از دانش آموزان ایرانی دچار « فقر یادگیری » بوده و آمار آن رو به افزایش است ؛ قرار است هوش مصنوعی چه مشکلی از آموزش و پرورش ما حل کند ؟ ( این جا )
اگر مشکلی بر مشکلات موجود نیفزاید ؟
در حالی که مدارس در ایران به بهانه ها و دلایل مختلف تعطیل می شوند و « زمان آموزش » کاملا لوث و بی معنا شده است ؛ تبلیغ « سواد دیجیتالی » در شرایطی که این تعطیلی ها به افت آموزش ، ترک تحصیل و تهدید بیشتر سلامت روان دانش آموزان و سایر آسیب ها و چالش می انجامد ؛ قرار است کدام مساله را در این نظام آموزشی پر مساله حل کند ؟
و البته سکوت این مسئولان در برابر این وضعیت خود پرسش برانگیز است .

آیا قرار است هوش مصنوعی به جای انسان ها فکر کند و تصمیم بگیرد در حالی که هنوز و پس از گذشت دهه ها هنوز در آموزش « تفکر انتقادی » و الزامات آن به عنوان غایت نظام های آموزش های موفق و توسعه یافته مشکلات اساسی داریم و جامعه از فقدان آن به شدت رنج می برد و همچنان با تدبیر این مسئولان در جا می زند ؟
بدون تردید وضعیت موجود حاصل فقدان عقلانیت در ساز و کارهای تصمیم گیری و سیاست گذاری هاست و مسئولان و مقامات باید که با دیگران « صداقت » داشته و آدرس های غلط و پر اشتباه و هزینه ندهند .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
چکیده
گسترش فن آوریهای ارتباطی در دهه اخیر، نظام آموزش و پرورش را با تحولات گستردهای روبهرو کرده است. تلفنهای هوشمند، به عنوان ابزارهایی چندمنظوره، وارد فضای آموزشی مدارس شدند و شیوه یاددهی و یادگیری را دگرگون ساختند. هم زمان، با آغاز آموزش مجازی در دوران شیوع کرونا، شبکه اجتماعی «شاد» به عنوان سامانه رسمی آموزش از راه دور در مدارس کشور معرفی شد. گرچه استفاده از این فن آوریها توانست در شرایط بحرانی، روند آموزش را حفظ کند و ارتباط میان معلم و دانشآموز را ادامه دهد، اما در عمل، چالشها و آسیبهای متعددی را نیز به همراه داشت.
بررسیهای میدانی و پژوهش های انجام شده نشان میدهد که آسیبهای شناختی، روانی، فرهنگی و تربیتی ناشی از این ابزارها در نظام آموزش و پرورش، بیش از مزایای آن بوده است.
این مقاله با رویکرد تحلیلی و توصیفی، به بررسی تأثیرات ورود گوشی هوشمند و شبکه اجتماعی شاد بر فرایند آموزش، روابط انسانی و فرهنگ مدرسه میپردازد و با تحلیل سه مقطع تحصیلی (ابتدایی، متوسطه اول و دوم)، پیامدهای منفی و راهکارهای پیشنهادی برای استفاده هدف مند و سالم از فناوری در محیطهای آموزشی را مطرح میکند.
کلیدواژهها: آموزش مجازی، گوشی هوشمند، شبکه شاد، نظام آموزش و پرورش، آسیبهای آموزشی، فن آوری دیجیتال
English Abstract Title: The Harms and Consequences of Introducing Smartphones and the “SHAD” Educational Network into the Educational System Abstract: The rapid expansion of digital technologies has deeply influenced the educational system and transformed traditional teaching and learning processes. During the COVID-19 pandemic, the Ministry of Education introduced the “SHAD” social network as the main platform for virtual schooling, relying primarily on smartphones for student access. While this initiative prevented a complete disruption of learning, it simultaneously created numerous educational, psychological, social, and cultural challenges. The findings of this analytical study show that dependence on smartphones and the SHAD network led to a decline in learning quality, reduced student engagement, weakened teacher–student relationships, and diminished the moral and cultural functions of schools. Although online education offered temporary advantages such as continued learning and improved digital literacy, the damages — including distraction, anxiety, social isolation, and unequal access — were significantly greater than its benefits. The study concludes that integrating technology into the educational system requires long-term planning, teacher training, and cultural adaptation to ensure that digital tools serve the true goals of education rather than undermine them. Keywords: Virtual learning, smartphone, SHAD network, educational system, learning challenges, digital education
مقدمه
تحولات فن آورانه در دهههای اخیر، عرصههای مختلف زندگی انسان را دچار دگرگونی کرده است و آموزش نیز از این تغییرات مستثنا نبوده است. نظام آموزش و پرورش که رسالت اصلی آن تربیت و آموزش نسل آینده است، در سالهای اخیر با پدیدهای نو به نام «آموزش مجازی» روبهرو شد. شیوع ویروس کرونا در سال ۱۳۹۸ موجب شد مدارس بهطور ناگهانی تعطیل شوند و آموزش رسمی کشور در وضعیتی بیسابقه قرار گیرد.
در واکنش به این بحران، وزارت آموزش و پرورش با هدف استمرار آموزش، شبکه اجتماعی «شاد» را به عنوان بستر رسمی آموزش مجازی معرفی کرد. بدین ترتیب، میلیونها دانشآموز برای نخستین بار تجربه آموزش غیرحضوری از طریق تلفن همراه را آغاز کردند (وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۹۹).
در نگاه نخست، این اقدام به عنوان گامی مهم در جهت هوشمندسازی مدارس تلقی میشد، اما بهتدریج روشن شد که استفاده گسترده از گوشیهای هوشمند و پلتفرم شاد، مشکلات و آسیبهایی را در زمینههای آموزشی، روانی و فرهنگی به همراه دارد. کاهش تمرکز، افت یادگیری، اعتیاد به فضای مجازی، سردرگمی خانوادهها، و تضعیف ارتباط چهرهبهچهره میان معلم و دانشآموز، تنها بخشی از پیامدهای این تحول بودند (اکبری، ۱۴۰۱).
بیان مسئله و ضرورت پژوهش در دهه گذشته، استفاده از فن آوریهای نوین در آموزش، بهویژه در قالب تلفنهای همراه هوشمند، گسترش یافته است. در حالی که کشورهای توسعه یافته، با طراحی زیرساختها و آموزش مهارتهای سواد رسانهای، توانستهاند از مزایای فن آوری برای تقویت آموزش استفاده کنند، در نظام آموزش و پرورش ما این فرایند بیشتر به شکل اضطراری و بدون آمادگی فرهنگی و فنی اجرا شد.

برنامه شاد بهعنوان نخستین تجربه گسترده آموزش مجازی در مدارس، هم نقاط قوت داشت و هم ضعفهای عمیق. از یک سو، امکان ارتباط مستمر میان معلمان و دانشآموزان را فراهم کرد و از توقف کامل آموزش جلوگیری نمود؛ از سوی دیگر، به دلیل نبود طراحی آموزشی استاندارد، ضعف زیرساختها، ناآشنایی کاربران، و وابستگی به گوشیهای هوشمند، به بستری برای شکلگیری مشکلات متعدد آموزشی و روانی تبدیل شد (موسوی و همکاران، ۱۴۰۲).
با توجه به نقش کلیدی آموزش در تربیت نسل آینده، بررسی علمی و فرهنگی تأثیر ورود این فن آوریها به مدارس امری ضروری است. پرسش اصلی این است که:
ورود گوشی هوشمند و شبکه شاد به نظام آموزش و پرورش چه پیامدهایی برای یادگیری، روابط انسانی و فرهنگ آموزشی داشته است؟
این پژوهش تلاش میکند نشان دهد که چرا و چگونه آسیبهای ناشی از استفاده بیرویه از این ابزارها بر مزایای احتمالی آن پیشی گرفتهاند.
در بخش دوم، به موضوع مزایا و فرصتهای فن آوری در آموزش و سپس آسیبهای آموزشی و شناختی میپردازیم تا بهتدریج مقاله به بخشهای روانی، فرهنگی و تحلیلی شاد برسد.

بخش اول شامل دو قسمت است:
1- مزایا و فرصتهای فن آوری و شبکه شاد در نظام آموزش و پرورش
2- آسیبهای آموزشی و شناختی ناشی از استفاده از گوشی هوشمند و آموزش مجازی

بخش دوم:
مزایا و فرصتهای فن آوری در آموزش و پرورش :
ورود فن آوری های نوین به نظام آموزش و پرورش، در نگاه نخست، فرصتهایی تازه برای یاددهی و یادگیری ایجاد کرد. استفاده از گوشیهای هوشمند و پلتفرم شاد، بهویژه در دوران بحران کرونا، سبب شد فرایند آموزش بهطور کامل متوقف نشود.
در این بخش، مهمترین مزایای مشاهده شده بررسی میشود :
1- تداوم آموزش در شرایط بحرانی در زمان تعطیلی مدارس به علت همهگیری کرونا : آموزش مجازی تنها راه حفظ ارتباط میان معلم و دانشآموز بود. شبکه شاد این امکان را فراهم کرد که آموزش از خانه ادامه یابد و وقفهای جدی در تحصیل دانشآموزان ایجاد نشود. طبق گزارش وزارت آموزش و پرورش (۱۴۰۰)، بیش از ۱۲ میلیون دانشآموز از طریق این بستر به یادگیری ادامه دادند. این موضوع از گسست آموزشی جلوگیری کرد و مانع از افت شدید تحصیلی در دوران بحرانی شد.
2- دسترسی گسترده به منابع آموزشی : یکی از جنبههای مثبت فن آوری در آموزش، امکان دسترسی سریع به منابع و محتوای متنوع است. دانشآموزان میتوانستند در هر ساعت از شبانهروز، به ویدیوهای آموزشی، فایلهای صوتی، و جزوات معلمان دسترسی داشته باشند. این دسترسی آزاد، برای بسیاری از دانشآموزان مناطق دورافتاده و کمبرخوردار، تجربهای تازه و ارزشمند بود (یوسفی، ۱۴۰۰)
3- قویت مهارتهای دیجیتال و خودآموزی استفاده از گوشیهای هوشمند در فرایند آموزش، موجب شد دانشآموزان و حتی معلمان، مهارتهای فن آوری و رسانهای خود را تقویت کنند. بسیاری از معلمان برای نخستینبار توانستند از ابزارهای چندرسانهای، تولید ویدیوهای آموزشی، و کار با فایلهای الکترونیکی استفاده کنند. از سوی دیگر، دانشآموزان در مدیریت زمان، ارسال تکلیف و استفاده از ابزارهای آنلاین، تا حدی خود اتکا شدند .
4- گسترش ارتباط آموزشی میان خانه و مدرسه : آموزش مجازی باعث شد خانوادهها بیش از گذشته در جریان فعالیتهای درسی فرزندان خود قرار بگیرند. بسیاری از والدین، بهویژه در دوره ابتدایی با حضور فعالتر در کنار فرزندان، در فرآیند یادگیری آنان نقش حمایتی پیدا کردند (مرادی، ۱۴۰۱).
با وجود تمام این مزایا، بررسیها نشان میدهند که دوام و اثر بخشی این دستاوردها محدود بوده و چالشهای متعدد، مزایای یاد شده را تحت الشعاع قرار داده است.

آسیبهای آموزشی و شناختی :
هر چند آموزش مجازی با هدف تسهیل یادگیری و استمرار آموزش اجرا شد، اما استفاده مداوم از گوشی هوشمند و حضور طولانیمدت در فضای شاد، پیامدهای منفی گستردهای بر کیفیت یادگیری و رشد شناختی دانشآموزان گذاشت :
1- کاهش تمرکز و افت کیفیت یادگیری :
مهمترین آسیب مشاهده شده در مدارس، افت تمرکز دانشآموزان بود. گوشی هوشمند وسیلهای چندکاره است و هم زمان امکان دسترسی به بازیها، شبکههای اجتماعی و محتوای سرگرمکننده را فراهم میکند. در چنین محیطی، دانشآموز بهسختی میتواند تمرکز خود را بر محتوای درسی حفظ کند.
پژوهش نصیری (۱۴۰۱) نشان میدهد بیش از ۷۰ درصد دانشآموزان هنگام استفاده از برنامه شاد، در معرض پیامها و اعلانهای دیگر اپلیکیشنها قرار داشتند و همین امر باعث حواسپرتی مکرر در کلاس میشد.
2- یادگیری سطحی و وابستگی به منابع آماده در فضای مجازی :
بسیاری از دانشآموزان به جای تلاش برای درک مفاهیم، به جستوجوی پاسخهای آماده در اینترنت یا گروههای درسی روی میآورند. این روند سبب شد یادگیری به شکل حافظه محور و کوتاهمدت درآید. در برنامه شاد نیز نبود ساختار آموزشی دقیق، سبب شد دانشآموزان بیشتر به دریافت و ارسال تکلیف محدود شوند و ارتباط فعال با معلم کاهش یابد (احمدی، ۱۴۰۲)
3- ضعف در ارزیابی و بازخورد آموزشی :
یکی از ارکان آموزش مؤثر، بازخورد مستمر معلم به دانشآموز است. در آموزش مجازی، بهویژه در برنامه شاد، معلمان به دلیل حجم بالای دانشآموزان، زمان محدود و امکانات فنی ناکافی، قادر به ارائه بازخورد دقیق نبودند. در نتیجه، فرایند یادگیری پیوسته و اصلاحگرانه که در کلاس حضوری برقرار است، در فضای مجازی کم رنگ شد (حسینی، ۱۴۰۰)
4- تأثیر منفی بر مهارتهای تفکر و حل مسئله :
یادگیری مؤثر نیازمند تعامل زنده، پرسش و گفت وگوست. در شاد، به دلیل محدودیت تعامل زنده، بسیاری از دانشآموزان تنها شنونده و گیرنده محتوا بودند . در نتیجه، فرصت برای تفکر انتقادی، خلاقیت و مهارت حل مسئله کاهش یافت.
پژوهش موسوی و همکاران (۱۴۰۲) نشان میدهد که پس از دو سال آموزش مجازی، سطح توانایی تحلیل و استدلال منطقی در دانشآموزان مقطع متوسطه تا ۳۰ درصد کاهش یافته است.

5- تفاوت آسیبها در مقاطع تحصیلی مختلف در دوره ابتدایی :
نبود تعامل چهره به چهره با معلم و بازیهای آموزشی حضوری باعث افت علاقه به درس و اضطراب یادگیری شد. در متوسطه اول، ضعف در برنامهریزی درسی و ناتوانی در تمرکز طولانیمدت، موجب افت نمرات شد. در متوسطه دوم، به ویژه در سالهای کنکور، وابستگی به گوشی و شبکههای مجازی تمرکز دانشآموزان را به شدت کاهش داد.
آسیبهای روانی، اجتماعی و فرهنگی ورود گوشیهای هوشمند و گسترش آموزش مجازی در قالب برنامه شاد، تنها پیامد آموزشی نداشت، بلکه به مرور آثار عمیقی بر سلامت روانی، اجتماعی و فرهنگی دانشآموزان گذاشت:
1. افزایش اضطراب و استرس در میان دانشآموزان و والدین : پژوهش کاظمی (۱۴۰۱) نشان میدهد که حدود ۳۵٪ از دانشآموزان مناطق محروم، به دلیل ضعف زیرساخت، از شرکت منظم در کلاسهای شاد بازماندند.
آموزش مجازی در ظاهر ساده بود، اما در واقع، فشار روانی زیادی را به دانشآموزان و خانوادهها تحمیل کرد. بسیاری از والدین برای نخستین بار ناچار بودند نقش معلم را در خانه ایفا کنند و هم زمان با چالشهای اقتصادی و محدودیتهای فنی رو به رو بودند. دانشآموزان، بهویژه در مقطع ابتدایی، با ناتوانی در مدیریت زمان و درک مفاهیم از طریق صفحهنمایش، دچار اضطراب آموزشی و دلزدگی از درس شدند (صفری، ۱۴۰۱)
2. انزوا و کاهش مهارتهای ارتباطی در مدرسه حضوری :
تعامل اجتماعی یکی از مهمترین بخشهای رشد شخصیتی است. اما در آموزش مجازی بهویژه از طریق گوشی، این تعامل به حداقل رسید. دانشآموزان زمان زیادی را در خانه و در سکوت مجازی سپری کردند.
نتیجه، افزایش احساس تنهایی، انزوا و افت مهارتهای ارتباطی بود.
پژوهش رحیمی (۱۴۰۲) نشان میدهد که بیش از نیمی از دانشآموزان مقطع متوسطه پس از دوران آموزش مجازی، در برقراری ارتباط گروهی دچار مشکل بودهاند.
3. وابستگی و اعتیاد به فضای مجازی : بررسیهای میدانی و پژوهش های انجام شده نشان میدهد که آسیبهای شناختی، روانی، فرهنگی و تربیتی ناشی از این ابزارها در نظام آموزش و پرورش، بیش از مزایای آن بوده است.
یکی از جدیترین آسیبها، افزایش زمان استفاده از تلفن همراه بود. آموزش در بستر شاد باعث شد گوشی هوشمند از ابزار آموزشی به وسیلهای دائمی برای سرگرمی، بازی و حضور در شبکههای اجتماعی تبدیل شود.
بر اساس تحقیق رضایی و همکاران (۱۴۰۲)، میانگین زمان استفاده از گوشی در میان دانشآموزان در دوران آموزش مجازی از ۲ ساعت به بیش از ۷ ساعت در روز افزایش یافت. این وابستگی در بسیاری از موارد به اعتیاد رفتاری و افت عملکرد تحصیلی انجامید.
4. کم رنگ شدن ارزشهای فرهنگی و اخلاقی مدرسه :
مدرسه نه تنها محل آموزش علمی، بلکه بستر انتقال ارزشهای فرهنگی و تربیتی است. در فضای مجازی، این بعد مهم تربیت به شدت آسیب دید. نبود نظارت مؤثر، زبان غیر رسمی در گفت و گوها و انتشار محتوای نامتناسب در گروههای دانشآموزی، باعث تضعیف انضباط، احترام و هنجارهای اخلاقی در میان دانشآموزان شد (میرزایی، ۱۴۰۱)
به گفته یکی از مدیران مدارس در پژوهش کیفی داوری (۱۴۰۲): « شاد آموزش را ادامه داد، اما تربیت را از ما گرفت ».
5. دوگانگی فرهنگی میان خانه و مدرسه مجازی :
آموزش از طریق گوشی باعث شد مرز میان فضای خانه و فضای آموزشی از بین برود. دانشآموز در محیط شخصی خود، با همان لباس و حال و هوا در کلاس حاضر میشد و این امر سبب شد شأن و جدیت فضای مدرسه کاهش یابد. در نتیجه، نظم آموزشی و حرمت فضای درس در ذهن بسیاری از دانشآموزان تضعیف شد؛ به ویژه در مقاطع ابتدایی که شکلگیری الگوهای رفتاری پایه اهمیت زیادی دارد .

بررسی نقاط ضعف شبکه اجتماعی شاد در نظام آموزش و پرورش :
اگرچه برنامه شاد برای پاسخ به نیاز فوری آموزش مجازی طراحی شد، اما به دلیل اجرای شتابزده و نبود زیرساختهای مناسب، ضعفهای قابل توجهی داشت که در هر مقطع تحصیلی به شکل خاصی نمود یافت:
1- مقطع ابتدایی
در مقطع ابتدایی، آموزش حضوری نقش کلیدی در رشد عاطفی و مهارتهای پایه دارد. در شبکه شاد، دانشآموزان خردسال با مشکلات زیر مواجه بودند: ناتوانی در تمرکز بر محتوای دیجیتال به دلیل سن پایین. نبود بازیهای آموزشی جذاب و محتوای متناسب با کودک. نیاز مداوم به کمک والدین در ورود و استفاده از برنامه. عدم ارتباط عاطفی کافی با معلم که یکی از ارکان اصلی یادگیری در این سن است. نتیجه آن شد که بسیاری از دانشآموزان پایه اول و دوم ابتدایی، در خواندن و نوشتن دچار تأخیر مهارتی شدند (نظامی، ۱۴۰۲).
2. مقطع متوسطه اول
در این مقطع، ضعفهای فنی و ساختاری شاد بیشتر نمود پیدا کرد. ارسال و دریافت تکالیف گاه با اختلال یا قطع ارتباط مواجه بود. نداشتن ابزارهای تعاملی مثل تخته مجازی و آزمونهای هوشمند، انگیزه یادگیری را کاهش داد. بسیاری از دانشآموزان، بهجای حضور واقعی در کلاس، تنها فایلها را دانلود میکردند و از شرکت فعال خودداری داشتند. نظارت آموزشی بر عملکرد دانشآموزان بسیار ضعیف بود، زیرا معلم امکان ارزیابی چهره به چهره یا حضور فیزیکی نداشت.
3. مقطع متوسطه دوم
در این دوره، دانشآموزان با حجم بالای مطالب و فشار کنکور رو به رو هستند. شاد در این سطح نتوانست ابزار کارآمدی برای آموزش تعمیقی و تحلیلی باشد. نبود امکانات لازم برای تدریس تعاملی (مانند کلاس زنده با تخته دیجیتال). ضعف در ذخیرهسازی و جستوجوی محتوای درسی. وابستگی کامل به اینترنت پرسرعت که برای بسیاری از مناطق وجود نداشت. پایین بودن کیفیت صدا و تصویر در کلاسهای زنده و نارضایتی دانشآموزان. در نتیجه، بیشتر دانشآموزان متوسطه دوم ترجیح دادند از اپلیکیشنهای غیررسمی یا پلتفرمهای آموزشی خصوصی استفاده کنند، که این امر خود موجب نابرابری آموزشی شد (کریمی، ۱۴۰۱).
چالشهای مدیریتی و فنی شبکه شاد :

برنامه شاد در حالی وارد نظام آموزش و پرورش شد که زیرساختهای لازم برای پشتیبانی از میلیونها کاربر هم زمان وجود نداشت. این ناهماهنگی میان تصمیمگیری و اجرا، مشکلات متعددی ایجاد کرد:
1. ضعف زیرساخت فنی و دسترسی نابرابر
یکی از اصلیترین مشکلات، نبود اینترنت پرسرعت و تجهیزات مناسب در بسیاری از مناطق بود. در مناطق روستایی و کم برخوردار، بسیاری از دانشآموزان یا گوشی هوشمند نداشتند یا از تلفن مشترک والدین استفاده میکردند. این مسئله به نابرابری آموزشی منجر شد. پژوهش کاظمی (۱۴۰۱) نشان میدهد که حدود ۳۵٪ از دانشآموزان مناطق محروم، به دلیل ضعف زیرساخت، از شرکت منظم در کلاسهای شاد بازماندند.
2. نبود آموزش کافی برای معلمان
بسیاری از معلمان بهویژه در نسلهای میان سال، تجربه و مهارت کار با ابزارهای دیجیتال را نداشتند. نبود دورههای آموزشی رسمی و پشتیبانی فنی موجب شد بخشی از ظرفیت انسانی آموزش و پرورش بهدرستی بهکار گرفته نشود. در موارد متعدد، معلمان ناچار بودند با آزمون و خطا کار کنند و همین موضوع باعث افت کیفیت تدریس شد.
3. مشکلات مدیریتی و نظارتی نظارت بر عملکرد آموزشی در فضای مجازی دشوار است. در مدارس مجازی، مدیران نمیتوانستند مانند مدارس حضوری بر حضور و مشارکت دانشآموزان و معلمان کنترل مستقیم داشته باشند. همچنین، نبود نظام ارزیابی منسجم برای عملکرد مدارس در فضای مجازی باعث شد کیفیت آموزش در مناطق مختلف بهطور چشمگیری متفاوت باشد (سعیدی، ۱۴۰۲)
4. عدم یکپارچگی میان محتوای آموزشی و ابزار فن آوری :
برنامه شاد از نظر فنی بیشتر یک پیامرسان آموزشی بود تا یک پلتفرم یادگیری هوشمند. نبود امکاناتی مانند بانک سؤال، سامانه آزمون آنلاین، سیستم ارزشیابی پیشرفته و محتوای چندرسانهای منطبق با سن و پایه تحصیلی، باعث شد کارایی آن نسبت به سامانههای آموزشی بینالمللی بسیار پایینتر باشد.

پیامدهای تربیتی و اخلاقی در آموزش و پرورش :
نظام آموزش و پرورش تنها مأمور به آموزش مفاهیم علمی نیست، بلکه تربیت اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی دانشآموزان نیز در مرکز مأموریت آن قرار دارد. ورود فن آوری بدون برنامهریزی فرهنگی، به تدریج این مأموریت را تضعیف کرد:
1- کم رنگ شدن نقش معلم به عنوان الگوی رفتاری در فضای مجازی : ارتباط عاطفی میان معلم و شاگرد کاهش یافت و دانشآموزان کمتر تحت تأثیر رفتار، گفتار و منش معلم قرار گرفتند. در نتیجه، جنبهی تربیتی آموزش تضعیف شد و نقش معلم به انتقالدهندهی فایل و پیام محدود گردید (قادری، ۱۴۰۲)
2- کاهش حس مسئولیتپذیری و نظم شخصی در کلاسهای حضوری : حضور فیزیکی، لباس مرتب، رعایت نوبت و انضباط محیطی به شکل طبیعی آموزش داده میشود. در آموزش مجازی، این عناصر از بین رفت و دانشآموزان بدون آمادگی و گاه بدون جدیت در کلاس حاضر میشدند. این امر در بلندمدت بر شکلگیری شخصیت و حس مسئولیتپذیری تأثیر منفی گذاشت.
3- چالشهای اخلاقی در فضای مجازی : نبود کنترل کافی در گروههای کلاسی، انتشار محتوای نامناسب و رفتارهای غیراخلاقی در برخی محیطهای آموزشی مجازی، از جمله نگرانیهای جدی بود. به دلیل نبود آموزش سواد رسانهای، بسیاری از دانشآموزان توانایی تشخیص محتوای مفید از آسیبزا را نداشتند. این مسئله، ضرورت تربیت دیجیتال و آموزش مهارتهای ارتباط مسئولانه در فضای مجازی را برجسته میکند (حسینی، ۱۴۰۱ ) .

راهکارها و پیشنهادهای اصلاحی برای کاهش آسیبها و استفاده هدفمند از فن آوری در آموزش و پرورش، مجموعهای از اقدامات کوتاهمدت و بلندمدت ضروری است:
۱. آموزش و توانمندسازی معلمان
اجرای کارگاههای مهارتی برای آموزش روش تدریس مجازی، تولید محتوای چندرسانهای و کار با ابزارهای تعاملی، باید به یکی از سیاستهای اصلی آموزش و پرورش تبدیل شود. معلم آگاه به فناوری میتواند از شاد به شکلی مؤثرتر استفاده کند.
۲. طراحی نسخه هوشمندتر و کاربر پسند از شاد
توسعه نسخهای جدید از شاد با امکانات زیر پیشنهاد میشود، کلاس زنده با تخته دیجیتال و امکان پرسش و پاسخ زنده ، سامانه آزمون و ارزشیابی پیشرفته ، بخش ویژه محتوای تربیتی و فرهنگی و امکان حضور اولیا در روند یادگیری دانشآموز
۳. گسترش عدالت آموزشی وزارت آموزش و پرورش
باید دسترسی برابر به ابزار و اینترنت را برای مناطق محروم فراهم کند. بدون این زیرساخت، آموزش مجازی عملاً به نا برابری آموزشی دامن میزند.
۴. تقویت بعد تربیتی و فرهنگی
در کنار آموزش دروس، باید محتواهای اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی متناسب با سن دانشآموز در پلتفرم گنجانده شود تا نقش تربیتی مدرسه مجازی احیا شود.
۵. آموزش سواد رسانهای به دانشآموزان و والدین
ایجاد مهارت تشخیص، تفکر انتقادی و رفتار مسئولانه در فضای مجازی از طریق کارگاهها و واحدهای درسی ویژه، ضروری است تا آسیبهای فرهنگی و روانی کاهش یابد.
نتیجهگیری:
تحلیل انجام شده نشان میدهد که ورود گوشیهای هوشمند و برنامه شاد به نظام آموزش و پرورش، گرچه در دوران بحرانی کرونا ضرورتی انکار ناپذیر بود، اما به دلیل اجرای شتابزده، ضعف زیرساختها و نبود برنامهریزی فرهنگی، پیامدهای منفی آن بیش از مزایای کوتاه مدتش بوده است.آسیبهای آموزشی، روانی، فرهنگی و اخلاقی ناشی از وابستگی بیش از حد به ۱.، باعث شده بخش مهمی از اهداف تربیتی مدارس دچار اختلال شود.
بنابراین، آینده آموزش دیجیتال در کشور، نیازمند بازنگری عمیق در سیاستها، بازطراحی سامانههای آموزشی و آموزش مهارتهای رسانهای به معلمان و دانشآموزان است.
تجربه شاد نشان داد که ۱. میتواند در خدمت آموزش باشد، اما اگر بدون فرهنگ سازی و نظارت به کار رود، به عاملی برای افت کیفیت یادگیری و تضعیف تربیت تبدیل میشود.
نظام آموزش و پرورش باید مسیر آینده را بر پایهی تلفیق هوشمندانهی آموزش حضوری و مجازی بنا کند تا از ظرفیت فن آوری در جهت رشد واقعی نسل آینده بهره گیرد.
منابع :
- تأثیر آموزش مجازی بر تمرکز و یادگیری دانشآموزان. مجله پژوهشهای تربیتی .............................. اکبری، س. (۱۴۰۱)
- تحلیل محتوای آموزشی شبکه شاد. فصلنامه آموزش نوین ................................................................... احمدی، ن. (۱۴۰۲)
- بررسی میزان استفاده از تلفن همراه در میان دانشآموزان در دوران کرونا. پژوهش در تعلیم و تربیت ......... رضایی، ف. و همکاران. (۱۴۰۲)
- پیامدهای آموزش مجازی بر یادگیری شناختی در مدارس متوسطه. مجله مطالعات آموزش ............................... موسوی، ح. و همکاران. (۱۴۰۲)
- تأثیر آموزش آنلاین بر روابط اجتماعی دانشآموزان. پژوهش فرهنگی آموزش و پرورش ................................. رحیمی، م. (۱۴۰۲)
- گزارش عملکرد سامانه شاد. تهران: دفتر فن آوری اطلاعات. ............................................................................... وزارت آموزش و پرورش. (۱۴۰۰)
- نقش مدرسه مجازی در تضعیف ارزشهای فرهنگی. مجله فرهنگی تربیتی رشد. ............................................... میرزایی، ش. (۱۴۰۱)
- چالشهای فنی سامانه شاد در مناطق محروم. گزارش پژوهشی سازمان آموزش و پرورش .................................. کاظمی، ج. (۱۴۰۱)
- تغییر نقش معلم در دوران آموزش مجازی. فصلنامه تعلیم و تربیت معاصر ........................................................ قادری، م. (۱۴۰۲)
- اضطراب یادگیری در آموزش مجازی. نشریه روانشناسی تربیتی ................................................................... صفری، ز. (۱۴۰۱)
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
یادداشت «دیوار بلند کاغذی» به قلم دکتر محمد امین چهاردولی، با نثری روان و دغدغهمند ( این جا ) ، به مسئلهای واقعی و دیرپا در نظام آموزشی ایران میپردازد: فاصله فرهنگی میان زیست جهان دانشآموزان و محتوای رسمی کتابهای درسی. این مسئله سالهاست در ادبیات انتقادی آموزش و جامعهشناسی مدرسه محل بحث است و متن حاضر، با اتکا به تجربه زیسته معلم و تحلیل جامعهشناختی، آن را به درستی صورت بندی میکند.
با این حال، از منظر علم برنامهریزی درسی (Curriculum Studies)، این یادداشت در چند سطح نظری و اجرایی نیازمند بازاندیشی و دقت مفهومی بیشتری است.
۱. فروکاست برنامه درسی به «کتاب درسی»
نخستین نقد بنیادین، هم ارز گرفتن برنامه درسی با کتاب درسی است. در حالی که در نظریههای کلاسیک و معاصر برنامهریزی درسی (Tyler، Taba، Schwab، Pinar)، برنامه درسی مفهومی چندبعدی تلقی میشود که دربرگیرندهی مجموعهای از عناصر درهمتنیده است؛ از جمله:
- اهداف آشکار و پنهان
- تجربههای یادگیری
- تعاملات کلاسی
- نقش و عاملیت معلم
- نظام ارزشیابی
و فرهنگ مدرسه
تمرکز یادداشت عمدتاً بر محتوای مکتوب کتابهاست و کمتر به این پرسش کلیدی میپردازد که چرا یک متن درسی واحد در کلاسها و مدارس مختلف، معانی و تجربههای متفاوتی تولید میکند ؟
از منظر برنامهدرسی تفسیری، مسئله صرفاً «چه چیزی نوشته شده» نیست، بلکه «چگونه خوانده، تدریس و زیسته میشود» نیز اهمیت دارد. این فروکاست، خطر آن را در پی دارد که بار اصلی بحران آموزشی صرفاً بر دوش مؤلفان کتابهای درسی گذاشته شود و نقش ساختار مدرسه، سیاستهای ارزشیابی و محدودیتهای نهادی به حاشیه رانده شود.
۲. دوگانهسازی ساده انگارانه: انتقال دانش در برابر گفتوگو
نویسنده، کلید حل بحران را در گذار از «آموزش به مثابه انتقال معلومات» به «آموزش به مثابه گفتوگو» میداند. هر چند این ایده ریشه در سنتهای ارزشمند پداگوژی انتقادی و پراگماتیستی (دیویی، فریره) دارد، اما در متن بهگونهای دوگانهساز و هنجاری طرح میشود.
در علم برنامهریزی درسی، انتقال دانش و گفتوگو در تقابل مطلق با یکدیگر قرار ندارند. مسئله اصلی، نه حذف دانش بلکه چگونگی سازمان دهی، بازنمایی و معنابخشی به آن است.
گفتوگو اگر فاقد بنیان مفهومی و چارچوب دانشی باشد، میتواند به سطحیگرایی، نسبیگرایی افراطی یا حتی غلبه روایتهای غیرعلمی و پرقدرت بینجامد.
یادداشت بهروشنی به این پرسشهای اساسی پاسخ نمیدهد:
* گفتوگو بر سر چه دانشی؟
* در چه چارچوب مفهومی و معرفتی؟
* و با چه معیارهایی برای سنجش عمق، اعتبار و پیشرفت یادگیری؟
۳. غیبت ملاحظات عملی و ساختاری برنامه درسی رسمی
یادداشت پیشنهادهایی چون مشارکت دانشآموزان در تولید محتوا، تبدیل کلاس درس به کارگاه گفتوگو و بازتعریف نقش معلم بهعنوان تسهیلگر را مطرح میکند؛ اما از منظر برنامهریزی درسی، این پیشنهادها فاقد تحلیل امکانپذیری نهادی و ساختاریاند.
برای مثال:
- برنامه درسی متمرکز و ملی ایران تا چه اندازه امکان چنین مشارکتی را فراهم میکند؟
- نظام ارزشیابی مبتنی بر کنکور چگونه با آموزش گفتوگومحور سازگار میشود؟
- معلمی که خود محصول همین نظام انتقالی است، با چه آموزش حرفهای و چه حمایت نهادی میتواند نقش تسهیلگر گفتوگو را ایفا کند؟
علم برنامهریزی درسی همواره میان «آرمان تربیتی» و «ساختار نهادی» تمایز قائل است؛ تمایزی که در یادداشت حاضر کمرنگ و گاه نادیده گرفته شده است.

۴. تصویر یک دست از «دانشآموز امروز»
یادداشت تصویری نسبتاً همگن از «دانشآموز امروز» ارائه میدهد: نوجوانی متصل به شبکههای اجتماعی، درگیر بحران هویت و تحت فشار روانی کنکور. این تصویر اگرچه برای بخشی از دانشآموزان صادق است، اما از منظر برنامهریزی درسی، با خطر ذاتانگاری نسلی همراه است. در علم برنامهریزی درسی، انتقال دانش و گفتوگو در تقابل مطلق با یکدیگر قرار ندارند. مسئله اصلی، نه حذف دانش بلکه چگونگی سازمان دهی، بازنمایی و معنابخشی به آن است.
دانشآموزان از نظر:
طبقه اجتماعی
سرمایه فرهنگی
دسترسی دیجیتال
و تجربه زیسته
بهشدت متکثرند. برنامه درسی نمیتواند بر مبنای یک تیپ فرهنگی واحد بازطراحی شود. غفلت از این تنوع، خود میتواند به شکلگیری «دیوار کاغذی» تازهای میان مدرسه و بخشی از دانشآموزان بینجامد.
۵. نقد قدرت، بدون تحلیل سیاست برنامه درسی
متن به درستی به سیطره روایتهای خاص و مزاحم تلقی شدن پرسش انتقادی اشاره میکند، اما این نقد عمدتاً در سطح توصیفی باقی میماند. در برنامهریزی درسی انتقادی، تحلیل قدرت مستلزم طرح پرسشهای مشخصتری است، از جمله:
- چه نهادها و سازوکارهایی درباره محتوای درسی تصمیمگیری میکنند؟
- منطق سیاسی–فرهنگی حذف یا برجستهسازی مفاهیم چیست؟
- برنامه درسی چگونه در عمل بازتولیدکننده روابط قدرت است؟
بدون چنین تحلیلی، نقد بیش از آنکه برنامهدرسی باشد، رنگ و بوی اخلاقی و گفتمانی پیدا میکند.

جمع بندی
یادداشت «دیوار بلند کاغذی» متنی مهم و هشداردهنده است که مسئلهای واقعی را با زبانی قابلفهم و اثرگذار طرح میکند و میتواند آغازگر گفتوگوهای ضروری در باب آموزش باشد. با این حال، از منظر علم برنامهریزی درسی، این متن:
* برنامه درسی را تا حد کتاب درسی فرو میکاهد؛
* دوگانه سادهانگارانه میان دانش و گفتوگو میسازد؛
* از تحلیل ساختاری و سیاستگذارانه فاصله میگیرد؛
و به پیچیدگیهای نظری و اجرایی تحول برنامه درسی توجه کافی نشان نمیدهد.
پیوند دادن این دغدغه جامعهشناختی با چارچوبهای دقیق برنامهریزی درسی میتواند این نقد را از یک یادداشت تأثیرگذار، به مبنایی نظری برای اصلاحی واقعبینانهتر در آموزش بدل کند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
دغدغه ی فاصله فرهنگی بین دانشآموزان و کتابهای درسی، مسئلهای فراتر از یک درس خاص و یک مقطع مشخص است؛ آن نشانه یک گسست ارتباطی عمیق است. دانشآموز امروز با دنیایی چند لایه، متصل به فضای مجازی و سرشار از پرسشهای بیپاسخ رشد می کند اما با متونی مواجه میشود که اغلب به زبان رسمی، یک دست و دور از هیاهوی زندگی واقعی او سخن میگویند. این کتابها گویی از روزنه ای دیگر می نگرند و از مسائلی میگویند که برای نوجوانی که دغدغه هویتش در اینستاگرام، فشار روانی کنکور، یا تنشهای خانوادگی را تجربه میکند؛ انتزاعی و بی ارتباط به نظر میرسد.
این فاصله تنها به بیعلاقگی ختم نمیشود، بلکه تبدیل به یک بیگانگی فعال میگردد. دانشآموز، محتوای درسی را نه به عنوان ابزاری برای فهم جهان پیچیده اطرافش، بلکه به مثابه مانعی برای گذر از سد امتحانات میبیند. در این حالت، دانش از ذات پویا و نقادانه خود تهی شده و به کالایی برای مبادله در ازای نمره تبدیل میشود. شاهد این مدعا، حفظ محوری افراطی و فرار از هرگونه بحث تحلیلی در کلاسهای درس است.
ریشه این شکاف را باید در چندین لایه جست و جو کرد. آینده آموزش در گرو آن است که فاصله بین متن کتاب و زمین زندگی روزمره درنوردیده شود.
نخست، ساختار سلسله مراتبی تألیف کتابهای درسی است که قادر به همگامی با شتاب سرسامآور تحولات فرهنگی و اجتماعی نیست. این کتابها اغلب متعلق به دیروزند و نه امروز. دوم، سیطره نگاه تکبعدی که هدف را تنها ارائه یک روایت خاص در نظر دارد، نه پرورش قدرت نقد و تحلیل.
وقتی همه پاسخها از پیش آماده هستند ؛ پرسش دانشآموز مزاحم تلقی میشود.

سوم و شاید از همه مهمتر، نادیده گرفتن کامل زیست جهان دیجیتال نسل جدید است. این نسل در فضای مجازی نفس میکشد، عاطفه میورزد، هویت میسازد و معترض میشود. اما کتاب درسی یا این فضا را نادیده میگیرد، یا تنها با نگاهی منفی و آمرانه به آن مینگرد، بیآن که بخواهد زبان و فرهنگ آن را بفهمد یا درباره اقتضائات و آسیبهایش گفتوگویی برابرطلبانه آغاز کند.
پیامد این وضعیت، فارغالتحصیلانی است با دانشی منفک از زندگی. آنان ممکن است فرمولها و تاریخها را بدانند، اما در مواجهه با مسائل پیچیده شخصی و اجتماعی، درمانده و بیسلاح هستند. این گسست به بیاعتمادی به نهاد علم و آموزش، احساس پوچی و رویآوردن منفعلانه به منابع فرهنگی بیگانه میانجامد.

کلید حل این بحران، در تغییر نگرش از آموزش به مثابه انتقال معلومات به آموزش به مثابه برقراری گفت و گو است. کتاب درسی باید از نقطه پایان تفکر، به نقطه آغاز یک مکالمه تبدیل شود. این تحول نیازمند اقداماتی جسورانه است: بازنگری در محتوا با مشارکت متخصصان، معلمین و حتی خود دانشآموزان؛ تبدیل کلاس درس به کارگاهی برای بحث مسائل واقعی جامعه با استفاده از مفاهیم کتاب؛ توانمندسازی معلمان به عنوان تسهیلگران گفتوگو، نه مقلدان صرف متن؛ و به رسمیت شناختن فرهنگ دیجیتال به عنوان بخشی جداییناپذیر از زندگی نسل جدید و گنجاندن سواد نقد رسانهای در متن دروس.
آینده آموزش در گرو آن است که فاصله بین متن کتاب و زمین زندگی روزمره درنوردیده شود. تنها زمانی کتاب درسی میتواند ادعای آمادهسازی نسل جوان برای فردا را داشته باشد که امروز آنها را به رسمیت بشناسد، صدایشان را بشنود و جسارت ورود به میدان نقد و گفتوگوی بیواسطه با دنیای پرتلاطمشان را به آنان هدیه کند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
تاریخ بشر را میتوان به دورههای مختلف تقسیم کرد که هر یک با منابع و ابزارهای اصلی تولید و تفکر مشخص میشوند. این دستهبندیها به ما کمک میکند روند تحول اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی انسانها را بهتر درک کنیم.
به طور سنتی، چهار عصر مهم در تاریخ بشریت شناسایی شده است: عصر کشاورزی، عصر ماشین، عصر اطلاعات و عصر مفاهیم. هر یک از این عصرها با پیشرفت فن آوری، تغییر نیازهای اجتماعی و شیوه تولید ارزش مشخص میشوند.
از ابتدا تا زمان حال دوره های مختلف تاریخ بشری به عصر کشاورزی، عصر ماشین، عصر اطلاعات و عصر مفاهیم تقسیم می شوند:
1- عصر کشاورزی
عصر کشاورزی که قدمتی هزاران ساله دارد، دوران تسلط انسان بر زمین و منابع طبیعی بود. در این دوره، تولید غذا و بهرهبرداری از زمین اصلیترین منبع ارزش اقتصادی محسوب میشد. جوامع عمدتاً روستایی بودند و اقتصاد کشاورزی محور زندگی انسانها بود. در این عصر، مهارتهای کشاورزی، مدیریت منابع آب و دامداری اهمیت بالایی داشتند.
2- عصر ماشین (صنعتی)
با آغاز انقلاب صنعتی، عصر ماشین شکل گرفت. تمرکز اصلی در این دوره بر ماشینآلات، تولید صنعتی و بهرهوری از نیروی مکانیکی بود. کارخانهها و تولید انبوه جایگزین تولید سنتی شدند و اقتصاد به سمت صنعتی شدن حرکت کرد. در این دوره، مهارتهای فنی، مهندسی و مدیریت تولید اهمیت بالایی پیدا کردند.
3- عصر اطلاعات
با ظهور کامپیوترها و فن آوریهای ارتباطی، عصر اطلاعات شکل گرفت. در این دوره، دادهها و اطلاعات به مهمترین منبع ارزش تبدیل شدند. توانایی جمعآوری، تحلیل و پردازش اطلاعات تعیینکننده موفقیت سازمانها و افراد بود. شرکتهای فن آوری اطلاعات، بانکها و صنایع مبتنی بر دانش نمونههای بارز این عصر هستند.
4- عصر مفاهیم
عصر مفاهیم یا Conceptual Age دورهای است که در آن تمرکز اصلی بر ایدهها، خلاقیت، هنر و تجربه انسانی است. برخلاف عصر اطلاعات که دانش و دادهها محور بودند، در عصر مفاهیم توانایی ایجاد ارزش از طریق خلاقیت، نوآوری، طراحی و معنا دادن به تجربه انسانها اهمیت پیدا میکند.

مهم ترین ویژگیهای عصر مفاهیم عبارتند از:
* خلاقیت و نوآوری: تولید محصول یا خدمت جدید که تجربه متفاوت و ارزشمند به انسان ارائه کند.
* طراحی و زیباییشناسی: محصولات و خدمات تنها کاربردی نیستند بلکه تجربه بصری و حسی مهم است.
* مهارتهای انسانی و اجتماعی: همکاری، رهبری، ارتباطات و توانایی حل مسائل پیچیده اهمیت پیدا میکند.
* خلق ارزش معنوی و تجربهای: تولید ارزش تنها با کالا و خدمات ملموس نیست، بلکه تجربه و معنا نیز ارزشآفرین است.

به عنوان مثال می توان به موارد زیر اشاره کرد:
-طراحی گوشیهای هوشمند با تمرکز بر تجربه کاربری و زیبایی (مثل آیفون).
- برندهای موفق که با داستانسرایی و هویت برند، ارزش احساسی به مشتریان میدهند (مثل نایک یا استارباکس).
- خلق محتوا و آثار هنری یا فرهنگی که پیام یا تجربهای خاص منتقل میکنند.
تاریخ بشر نشان میدهد که منابع ارزشمند در هر عصر متفاوت هستند: زمین و کشاورزی، ماشین و تولید صنعتی، اطلاعات و دانش، و در نهایت ایدهها و مفاهیم. عصر مفاهیم نشاندهنده اهمیت خلاقیت، طراحی و توانایی انسانی برای خلق معناست و میتواند مسیر آینده اقتصاد و فرهنگ را شکل دهد. در این عصر، موفقیت بیش از هر چیز به توانایی ترکیب دانش با خلاقیت و ایجاد تجربههای منحصر به فرد بستگی دارد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

همکار ارجمند جناب آقای دکتر سیمایی صراف
وزیر محترم علوم، تحقیقات و فن آوری
با سلام؛
احتراما همان طور که استحضار دارید غالب نقدهای به حقی که به نظام آموزش عالی کشور وارد می شود؛ در ارتباط با ناکارآمدی یا کج کارکردهای سیستم های آموزشی، پژوهشی و فن آوری مستقر در دانشگاه هاست و کمتر نقدی در خصوص لزوم اصلاح ساختار مدیریتی دانشگاه ها مطرح است. با عنایت به تلاش های اخیر سازمان امور استخدامی کشور، با هدف چابک سازی عملکردی و اصلاح ساختار سازمان های اجرایی، که به تبع آن لازم است نظام آموزش عالی کشور نیز در این امر پیشرو باشد؛ نگارنده با توجه به تجربه و تأمل چند ساله در نظام مدیریتی دانشگاه ها، چند پیشنهاد جهت اصلاح نمودار سازمانی و ساختار تشکیلاتی دانشگاه ها به خصوص در دانشگاه های سطح 2 و 3 به حضور اعلام می دارم.
امید است دستور فرمایید در مرکز هیأت های امنا مورد بررسی قرار گیرند :
1- با توجه به هم پوشانی کارکردی شرح وظایف حوزه معاونت فرهنگی و اجتماعی با حوزه معاونت دانشجویی، پیشنهاد می شود؛ این دو معاونت ادغام و معاونتی با عنوان « معاونت خدمات دانشجویی » ایجاد گردد که در آن تنها دو مدیریت با عنوان « مدیریت امور رفاهی » و « مدیریت امور فرهنگی و اجتماعی » شکل گیرد. در ذیل مدیریت امور رفاهی؛ اداره تغذیه، اداره خوابگاه و اداره تسهیلات دانشجویی ایجاد و در ذیل مدیریت فرهنگی و اجتماعی، اداره نهادهای دانشجویی و اداره مشاوره تحصیلی و سلامت قرار گیرند.
2- معاونت اداری، مالی و مدیریت منابع که در غالب دانشگاه ها چنین عنوانی دارد؛ به نام « معاونت پشتیبانی » تغییر یابد؛ تا در عمل پشتیبان و در خدمت فعالیت های آموزشی، پژوهشی و فن آوری دانشگاه ها قرار گیرد نه در وضعیتی که می بینیم معاونت های آموزشی و پژوهشی، فعالیت های خود را با معاونت اداری مالی هم سو می کنند. به طوری که آموزش و پژوهش باید در خدمت حوزه اداری- مالی باشد.
در ذیل این معاونت پیشنهاد می شود دو مدیریت به نام های « مدیریت مالی- اداری » و « مدیریت پشتیبانی » ایجاد شود. در ذیل مدیریت مالی- اداری، سه اداره امور مالی، اداره کارگزینی و اداره بودجه و تشکیلات و در ذیل مدیریت پشتیبانی، پنج اداره تدارکات و خدمات عمومی، اداره طرح های عمرانی و تأسیسات، اداره فن آوری اطلاعات، اداره تربیت بدنی و اداره حراست و گزینش شکل گیرد.
3- با توجه به درهم تنیدگی رسالت آموزشی و پژوهشی اعضای هیأت علمی و لزوم هماهنگی ساختاری بین دو معاونت آموزشی و معاونت پژوهش و فن آوری، پیشنهاد می شود این دو معاونت در هم ادغام و معاونت جدیدی تحت عنوان « معاونت آموزش، پژوهش و فن آوری» ایجاد گردد. در ذیل این معاونت سه مدیریت به نام های « مدیریت امور آموزشی » ، « مدیریت امور پژوهشی» و مدیریت امور فن آوری و نوآوری » ایجاد گردد. در ذیل مدیریت امور آموزشی دو اداره برنامه ریزی و خدمات آموزشی و اداره نظارت و رصد کیفیت آموزشی، در ذیل مدیریت امور پژوهشی، دو اداره خدمات پژوهشی و اداره اسناد علمی و در ذیل مدیریت امور فن آوری و نوآوری، اداره برنامه ریزی و خدمات فن آوری و نوآوری و اداره واحدهای رشد و فن آور ایجاد گردد. در این پیشنهاد، دبیرخانه جذب اعضای هیأت علمی و دبیرخانه هیأت ممیزه، زیر نظر مستقیم معاونت مذکور قرار خواهند گرفت.
4- در دانشکده های کمتر از 50 عضو هیأت علمی و یا کمتر از 800 دانشجو، پیشنهاد می شود با توجه به موضوعیت آنها در هم ادغام شوند. در هر دانشکده دو « معاونت آموزش، پژوهش و فن آوری» و «معاونت پشتیبانی » ایجاد شود. این دو معاونت با هماهنگی معاونت های مربوطه دانشگاه و حضور در شوراهای تخصصی، امورات خود را انجام خواهند داد. در این شرایط بی تردید به پستی به نام « رئیس دانشکده » نیازی نیست. کما اینکه در وضعیت کنونی نیز چنین پستی کاملاً تشریفاتی و در بهترین حالت تسهیل کننده امورات و وظایف معاونت های دانشکده است.
5- پست های مدیریتی ذیل ریاست دانشگاه نیز شامل دو مدیریت به نام « مدیریت حوزه ریاست » و « مدیریت نظارت و ارزیابی » ، پیشنهاد می شود. اداره روابط عمومی، اداره امور حقوقی و دبیرخانه هیأت امناء ذیل مدیریت حوزه ریاست و اداره ارزیابی و رصد عملکرد واحدهای دانشگاه به همراه اداره نظارت و ارزیابی مراکز آموزش عالی استان، ذیل مدیریت نطارت و ارزیابی دانشگاه قرار خواهند گرفت.
6- پیشنهاد می شود کلیه پژوهشکده ها یا مراکز تحقیقاتی تقاضا محور که به منبع درآمد و تأمین نیروی انسانی مشخص و منفک از دانشکده ها و امکانات دانشگاه، دسترسی ندارند و صرفاً عنوان پژوهشکده را یدک می کشند؛ منحل گردند. غالب این تیپ پژوهشکده ها که با مجوز هیأت های امنا تأسیس شده اند؛ فاقد شرایط اعلام شده در متن مصوبه خود هستند. لذا در وضعیت کنونی نیز بهره مندی از هر نوع پست مدیریتی و کارشناسی در این پژوهشکده ها غیر قانونی است.
7- پیشنهاد می شود تنها مسئولیت ریاست دانشگاه، معاونت و مدیران ذیل حوزه معاونت آموزش، پژوهش و فن آوری، معاونت های آموزش، پژوهش و فن آوری دانشکده ها و مدیران گروه های آموزشی و پژوهشی، جزء مسئولیت های تک ستاره و مابقی مسئولیت ها صرفا شماره دار باشند.
8- پیشنهاد می شود با توجه به نقش نظارتی مدیریت نظارت و ارزیابی بر کلیه بخش های عملکردی دانشگاه، این مدیریت توسط شورای صنفی اعضای هیأت علمی و شورای کارکنان انتخاب و ابلاغ حکم آن توسط رئیس مرکز نظارت و ارزیابی وزارت صورت گیرد؛ تا بدون تضاد منافع با مدیریت کلان دانشگاه، قادر باشد نظارت مسئولانه ای را بر فعالیت های دانشگاه اعمال نماید.
9- پیشنهاد می شود دانشجویان نخبه و فعال به عضویت کلیه شوراهای تخصصی و کمیسیون هیأت امنا درآیند. این امر مشارکت واقعی دانشجویان در امور مدیریتی دانشگاه را به طور ملموسی فراهم خواهد ساخت.

جناب آقای دکتر سیمایی صراف
با ساختار سازمانی و تشکیلاتی پیشنهادی، تعداد زیادی از پست های مدیریتی بدون کارکرد واقعی و غیر ضروری در دانشگاه حذف خواهند شد. همچنین از آن جا که در وضعیت کنونی بیش از 40 درصد اعضای هیأت علمی یک دانشگاه، مسئولیت اجرایی دارند؛ با پیشنهادات ارائه شده، حداقل 50 درصد از مسئولیت های اعضای هیأت علمی کاسته خواهد شد و استادان محترم می توانند متمرکز بر فعالیت های آموزشی، پژوهشی و فن آوری خویش شوند و از طرف دیگر انگیزه فعالیتی اعضای محترم غیر هیأت علمی با آزاد شدن برخی از پست های مدیریتی، به طرز چشم گیری افزایش خواهد یافت.

وزیر محترم؛
پیشنهادات مطرح شده صرفاً بر حسب وظیفه و به عنوان عضو کوچکی از جامعه بزرگ آموزش عالی کشور، برای چابک نمودن و حذف هزینه های مدیریتی و روندهای بوروکراتیک غیر ضروری دانشگاه هایی که عمدتاً با مشکلات مالی عدیده ای مواجه هستند؛ ارائه شده است. هر چند مطمئن هستم مدیریت دانشگاه ها با توجه به تضاد منافع ای که خواهند این پیشنهادات را در بهترین حالت ناممکن و غیر عملی عنوان می کنند؛ اما اگر به طور واقعی و عملیاتی به دنبال بهبود عملکرد نظام آموزش عالی در بعد ساختاری آن هستید؛ قطعا به چنین تغییرات ساختاری نیاز خواهید داشت.
هر چند که شاید برای برخی مدیران ناخوشآیند؛ اما برای بدنه جامعه دانشگاهی و ایفای رسالت واقعی خویش، به شدت مورد نیاز است.
برای شما و تیم مدیریتی در راستای پشبرد اهداف واقعی نظام آموزش عالی کشور، آروزی توفیق الهی را دارم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در سالهای اخیر، فن آوری هوش مصنوعی تحولات شگرفی در عرصه آموزش ایجاد کرده است. معلمان به کمک ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی میتوانند کیفیت تدریس خود را ارتقا داده و زمان خود را بهینهتر مدیریت نمایند.
این ابزارها اجازه میدهند هر دانشآموز متناسب با نیاز و سطح خود آموزش ببیند. همچنین استفاده هوشمندانه از این فن آوری میتواند انگیزه و تعامل دانشآموزان را افزایش دهد.
در ادامه، به معرفی چند ابزار ارزشمند به همراه آدرسهای دقیق و کاربردشان میپردازیم.
۱. ابزارهای تولید محتوا و طراحی درس
یکی از مسائل مهم برای معلمان، آمادهسازی محتوای متنوع و خلاقانه است. ابزارهای هوش مصنوعی میتوانند در این زمینه بسیار کمک کنند.
ChatGPT:
با استفاده از ChatGPT، معلم میتواند متن درس، شرح مفاهیم، پرسش تشریحی و گزینهای یا خلاصه مطلب را تولید کند. کافی است موضوع یا متن اولیه را به آن بدهد و نسخهای ویرایشپذیر دریافت نماید.
Google Gemini
این مدل زبانی از مجموعه ابزارهای هوش مصنوعی گوگل است (بخشی از پروژههای Google AI). با استفاده از آن میتوان محتوا، پیشنهاد فعالیت و توضیحهای تکمیلی تولید کرد. (میتوانید از طریق پلتفرمهای گوگل که Gemini را پشتیبانی میکنند، دسترسی یابید.)
Canva (نسخه هوش مصنوعی / امکانات طراحی هوشمند)
Canva امکاناتی برای طراحی گرافیکها، اسلایدها، اینفوگرافیکها و پوسترهای آموزشی ارائه میدهد. با استفاده از ویژگیهای هوش مصنوعی مانند پیشنهاد خودکار قالب، تطبیق رنگ و طراحی هوشمند، معلم میتواند سریعتر محتوای بصری آماده کند.
QuestionWell
QuestionWell ابزاری ویژه برای معلمان است که با هوش مصنوعی به تولید سوال، خلاصه درس، واژگان و نیز تنظیم منابع استاندارد کمک میکند.
۲. ابزارهای ارزیابی و تصحیح خودکار
تصحیح آزمونها و تکالیف یکی از وقتگیرترین بخشهای کار معلمان است. ابزارهای هوش مصنوعی در این زمینه میتوانند به کارآمدی فرایند کمک کنند.
Gradescope
Gradescope از هوش مصنوعی برای دستهبندی پاسخهای مشابه به «گروه پاسخها» (Answer Groups) استفاده میکند، تا معلم بتواند یک گروه پاسخ را بررسی و نمره دهد.
* سیستمهای LMS با قابلیت ارزیابی هوشمند
برخی سیستمهای مدیریت یادگیری (Learning Management Systems) مانند Moodle، Canvas یا Blackboard افزونههایی دارند که از هوش مصنوعی برای تحلیل نتایج، تشخیص الگوهای اشتباه و پیشنهاد تمرین اضافی بهره میبرند. (بسته به دانشگاه یا مدرسه، امکانات متفاوت است.)
۳. ابزارهای یادگیری شخصیسازیشده
هدف این ابزارها آن است که دانشآموزان مسیر یادگیری مناسب خود را طی کنند نه اینکه همه مثل هم پیش روند.
* Khan Academy + AI tutor
پلتفرم خان آکادمی برخی امکانات هوش مصنوعی را برای راهنمایی در حل تمرینها و پیشنهاد فعالیت دارد (بسته به منطقه و نسخه).
* Coursera (با بخش AI-based recommendations)
در ای سایت الگوریتمهای هوش مصنوعی دورهها و تمرینهای مناسب را بر اساس عملکرد دانشآموز پیشنهاد میکنند.
* سایر پلتفرمهای هوشمحور آموزشی
پلتفرمهایی مانند i-Ready یا DreamBox (در زمینه ریاضی) از دادههای دانشآموزان استفاده کرده و تمرینهایی که برای او چالشبرانگیز یا تقویتی هستند، فراهم میکنند.
۴. ابزارهای مدیریت کلاس و ارتباط
در کلاس هوشمند، مدیریت و ارتباط مؤثر با دانشآموزان و والدین اهمیت دارد.
* ClassDojo
این پلتفرم امکان ثبت رفتار، ارسال پیام به والدین، گزارش پیشرفت و ایجاد یک فضای دیجیتال برای کلاس را میدهد. افزونهها یا افزودههای هوش مصنوعی ممکن است در تحلیل رفتار یا پیشنهادات خودکار داشته باشد.
* Edmodo
در Edmodo معلم میتواند گروههای کاری ایجاد کند، منابع درسی به اشتراک بگذارد و ارتباط با دانشآموزان و والدین را مدیریت کند. امکان ادغام افزونههای هوش مصنوعی برای پیشنهاد منابع و تحلیل فعالیتها وجود دارد.

۵. ابزارهای چندرسانهای و تعاملی
یادگیری همراه با فعالیت، بازی و تعامل، تأثیر بیشتری دارد.
* Kahoot!
Kahoot! یکی از محبوبترین پلتفرمهای بازی-آموزشی است. اخیراً امکانات هوش مصنوعی افزوده شده است که به معلمان کمک میکند به سرعت کوییز بسازند. ([Kahoot!][4])
* Quizlet
Quizlet امکان ایجاد فلشکارت، آزمونهای کوچک و بازیهای تعاملی دارد. برخی امکانات هوش مصنوعی مانند پیشنهاد خودکار سوال یا ترجمه خودکار بین زبانها را ارائه میدهد (بر اساس نسخه و منطقه).
* Nearpod
Nearpod به معلم امکان میدهد ارائه تعاملی بسازد که شامل کوییز، ویدئو، مرور همزمان دانشآموزان و تمرینهای زنده باشد. افزونههای AI میتوانند پیشنهادات تعاملی هوشمند برای هر بخش ارائه دهند.
ابزارهای هوش مصنوعی فرصت بینظیری برای تحول در آموزش فراهم کردهاند. معلمان با ترکیب تجربه خود و ابزارهای مناسب میتوانند محتوای جذابتر، ارزیابی دقیقتر، و یادگیری شخصیتر را فراهم آورند.
برای استفاده مؤثر از این ابزارها، لازم است:
1. با دقت ابزار مناسب را انتخاب کنیم و نسخههای دارای امکانات AI بررسی شود؛
2. همیشه نظارت انسانی بر خروجیها باشد تا خطاها یا محتوای نامناسب تصحیح شود؛
3. به حریم خصوصی دانشآموزان توجه شود و دادهها با رعایت اصول اخلاقی نگهداری شوند؛
4. آموزش دیده و مهارت استفاده از این ابزارها را توسعه دهیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مقدمه
آغازی دیگر برای یک سال تحصیلی که یقین نیازمند تغییری است که از تکرار به دور باشد. چون دانش آموزان این سال تحصیلی همان کودکان و نوجوانان سال پیش نیستند. نیم قرن پیش و قبل از آن نسل هر بیست سال یک بار تغییر می کرد و آهنگ تغییرات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی کُند بود، یا حداقل در جامعه ما چنین بود. اما امرزو همه چیز در روز و ساعت تغییر می کند از جمله دانش و اطلاعات بشری، داده های فرهنگی و اجتماعی.
حال در این میان اگر منِ معلم، همان معلم سال پیش و یا بدتر از آن همان معلم روز اول استخدام خود باشم و روش تدریس خود را هماهنگ با نیازهای دانش آموزان جدید و شرایط روز عوض نکنم، قدرمسلم معلمی موفق نخواهم بود.
برخی از تلقی ها به تدریج به وجود می آیند و در خمیرمایه اذهان جا می گیرد اما زدودن آن از تاروپود ذهنیت افراد و جامعه به راحتی صورت نمی گیرد. چون بعد از رسوب یک برداشت نادرست باید کلی فعالیت فرهنگی و خلاف مسیر آن انجام شود تا تلقی درست جایگزین شود. شاید اگر تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده است بدان دلیل است که مسیر به شایستگی طی نشده است. یکی از این نادرستی ها که همه ما در تداوم آن کمابیش سهم داریم « روش تدریس معلمان » است و بزرگ ترین مسبب این مهم، نامشخص بودن کانال های جذب و استخدام معلم و خلق موقعیت و نامی جدید برای شغل معلمی نسبت به شرایط نامساعد رایج در آموزش و پرورش بوده است و سلیقه محوری وزرا در مدیریت وضعیت آشوب موجود بر شدت هر نوع بحرانی دامن زده است. یعنی بزرگ ترین وزارتخانه دولت بر اساس اراده فردی به دور از هر نوع مدیریت علمی و سیستماتیک اداره می شود.

آموزش و پرورش به جای تعلیم و تربیت کودکان و انتقال دانش و مهارت زندگی، پی در پی مشغول ایجاد بحران و حل بحران بوده است.
ثبات روش تدریس طی سال های متمادی، بزرگ ترین ایراد یک معلم است. روش تدریس در اصل پویا و دینامیک است. روش تدریس برخاسته از حال و هوایی است که بیست سی دانش آموز به کلاس درس اضافه می کند. پرسشگرند یا خجول و ترسو، پرگویی می کنند یا سکوت را به هر دلیلی ترجیح می دهند، کنجکاو و فعالند یا بی حال و سست اند و...
روش تدریس معلم نسبت به حال و هوای هر کلاسی تغییر می کند. با یک روش نمی توان در کلاس های مختلف تدریس کرد. فقط با یک جا به جایی کوچک در روش تدریس خود، می توان دانش آموزان را با خود، درس و کلاس همسو ساخت.
بیشتر معلمان ما با تدریس در کلاس هایی که نحوه چیدمان صندلی ردیفی شکل دارند با متکلم الوحده بودن خود در ارائه حفظیات، باعث ایجاد خستگی، بی حالی و افت یادگیری می شوند. و بدتر از آن به دانش آموزان نیز چنین القا می کنند که برای درس پس دادن باید حفظ کنند. اما چرا چنین شرایطی حاکم است؟ برای این که معلم انتظار همه تحولات را از نظام آموزشی دارد و چون نظام آموزشی پویا و منفعل نیست، ترجیح معلم حرکت موازی است.

سه روش اساسی تدریس
1- « روش تدریس توضیح دهنده » که معلم بر موضوع درس تسلط دارد، اما آگاهی او از روش تدريس اندك است. تدريس او بر محور سخنرانی و توضيح استوار است که فقط برخی از دانشآموزان با او همراه هستند و تفاوت های فردی دانش آموزان در این روش نادیده گرفته می شود.
متأسفانه تعداد آن ها در نظام آموزشی ما بسیار زیاد است. سیستم آموزشی معلم محور سنتی حاکم، اصولا بر اساس وجود همین نقیصه، از مدارس ما برچیده نمی شود. چنان روش تدریسی گویای این نکته مهم است که ما هنوز به تربیت معلم استاندارد با شاخص کشورهای برتر آموزشی جهان دست نیافته ایم و حتی با آن فاصله بسیاری داریم.
چنین معلمی عنصری برای برقراری نظم و آرامش شمرده می شود که خلاقیت و آزادی عمل در آن ابتر است. این معلم چون به تنهایی و پیوسته تدریس می کند احساس خستگی شدیدی می کند. برخی از این معلمان نشسته و برخی دیگر ایستاده تدریس می کنند. در حالت ایستاده بر تمامی دانش آموزان تسلط بصری دارند و آماده کنترل مطلق هستند. به چنین روش تدریسی بیهوده آموزش پادگانی نمی گویند.
2- هیچ قانون کلی وجود ندارد و همیشه عده ای در بین همه مشابهت ها، متفاوت و خاص هستند. چون تعداد کمی از معلمان بر اساس « روش مشاركت دهنده » به امر تدریس مشغول بوده و هستند. این معلمان بر موضوع درس تسلط دارند و افزون بر آن با روش تدريس نيز آشنا هستند. آنان میكوشند تا از فعاليتهای جالب بهره بگيرند و دانشآموزان را در امر آموزش مشاركت دهند و درعين حال مديريت صحيحی را در كلاس درس ِاعمال می نمايند. تعداد چنین معلمانی چون کم است اثرات بنیانی بر نتایج ارزیابی و میانگین نمرات ندارند. این معلمان از ابزار گوناگون برای تدریس استفاده می کنند چون فن معلمی می دانند و بدین طریق از یادگیری بیشتر دانش آموزان یقین حاصل می کنند. سرآغاز بیشتر تغییرات نظام آموزشی حاصل بازنگری در روش تدریس معلمان خواهد بود.
این معلم، کارکردی موجه با اثر بخشی مفید دارد و او کسی است که یا در دانشگاه سراسری، رشته دبیری خوانده است و یا در شرایط مطلوب مراکز تربیت معلم، آموزش دیده است. روش مشارکتی نوعی از فعالیت های آموزشی است که در آن دانش آموز به منظور تسلط بر محتوا و آموزش به صورت گروهی کار می کند. اعضای هر گروه از ترکیب دانش آموزان زرنگ، متوسط و ضعیف تشکیل می شود. مسئولیت پذیری و داشتن فرصت برابر برای یادگیری از ویژگی های مهم این روش تدریس است.
3. روش دیگر تدریس توسط « معلمانی توانمند ساز » انجام می شود که در مرحله عالی حرفه ای قرار دارند. آنان نه فقط موضوع درس و روش تدريس را به خوبی می شناسند، بلكه به تفكرات و احساسات دانش آموزان به مثابه ديگر عوامل يادگيری نيز توجه دارند. چون هدف آنان به هنگام تدریس علاوه بر مشاركت دادن دانش آموزان، برقراری مديريت مؤثر بر كلاس درس نیز هست، پس به تفكرات و احساسات آنان توجه می کنند. چنين معلمانی اعتماد به نفس بالايی دارند و از ضعف های خود واهمه ندارند. تا حدی كه دانشآموزان را در مديريت كلاس درس سهيم می كنند یا اين كه كلاس درس را يك سره به آنان می سپارند و خود به عنوان راهنما عمل می کنند. با گفت و گو و مشورت با دانش آموزان تصميم میگيرند تا در توان يادگيری را در آنان عملی سازند.
همیشه عده ای از دانش آموزان به دلیل مشکلات خانوادگی نمی توانند هماهنگ با درس و کلاس باشند. معلمان در روش سوم تدریس، نسبت به وضعیت این دانش آموزان نیز بی تفاوت نیستند و سعی می کنند با مطرح ساختن موضوع با مدیر یا مشاور مدرسه، حداقل حس امید را در وجود چنین دانش آموزانی زنده نگه دارند.
کلاس درس این معلمان، دانش آموز محور است، به وجود انسانی دانش آموز ارزش قائل اند و آن ها را به دسته های اقتصادی و یا اجتماعی متفاوت تقسیم بندی نمی کنند و به جای اهمیت دادن به شغل والدین و یا ظاهر دانش آموزان، به ارزش انسانی آن ها اهمیت می دهند و آنان را مستحق دریافت بهترین و برترین نوع آموزش می دانند. همه دانش آموزان، فرزند پدر و مادری هستند که شایسته بهترین آموزش هستند.
بین روش تدریس معلم و نحوه چیدمان صندلی دانش آموزان در کلاس درس، رابطه مستقیم و معنی داری وجود دارد. در سه نوع روش تدریس ذکر شده دانش آموزان به ترتیب ردیفی، گروهی و نیم دایره ای یا کنفرانسی شکل می نشینند.

معلم بزرگوار؛
حال در انتخاب روش تدریس می خواهید ارزش خلق کنید و یا در پادگانی کوچک به نام کلاس درس حکمرانی کنید؟ داشتن اقتدار برای شما مهم است یا برقراری روابط انسانی با همنوعان کم سن و سال خود؟
آیا معتقدید چون عده ای توانمندتر از منِ معلم حق کشی می کند پس من نیز حداقل برای پرهیز از عقده ای شدن و یا پیشگیری از انفجار روحی – روانی، بر دانش آموزانم سی سال حکومت کنم و یا ترجیح می دهید صبورانه مهر پدر و مادری به دانش آموزان خود هدیه بخشید؟
به یاد داشته باشیم توضیح دادن بیش از حد یک موضوع، به معنی پرکاری و یا باسوادی معلم نیست، بلکه این فرآیند حاصل بی توجهی و یا ناتوانی معلم در انجام جنبه های دیگر و متفاوت روش تدریس است.
تدریس یکسان و بی وقفه باعث خواب آلودگی، خستگی ذهنی و مانع یادگیری واقعی و پایدار دانش آموزان می گردد. تنها ابزار یک دانش آموز از این همه یکنواختی، جا به جا شدن روی صندلی سفت و سخت است که حتی این نیز توسط برخی از معلمان، به حساب شلوغی آنان گذاشته می شود.
اگر قادر نیستید به دو روش دیگر که مفیدتر است تدریس نمایید، حداقل پس از اتمام توضیح درس جدید، با طرح سئوالاتی از یادگیری آنان مطمئن شوید. بدین طریق شما از زیاد گفتن و دانش آموزان از زیاد شنیدن، خسته نمی شوند و حال و هوای کلاس نیز تغییر می کند.
تدریس معلمان نیازمند انعطاف و تنوع در شکل آن است تا امر یادگیری جذاب تر و عمیق تر انجام بگیرد.

اهمیت غیر قابل توصیف معلم در کلاس درس از هر جنبه این باور را تقویت می کند که باید تکالیف نقش او تغییر کند تا حقوق نقش های دیگر نیز دگرگون شود.
انتظار تغییر، خارج از من حتی رؤیایی شیرین نیز نیست چه رسد به امید. بهتر است تغییر را در وجود خود نه جهان خارج از خود جست و جو کنیم.
سرآغاز بیشتر تغییرات نظام آموزشی حاصل بازنگری در روش تدریس معلمان خواهد بود.
ابتدا من تغییر کنم تا بر اساس یک رابطه دومینویی، امکان تغییر بر دیگر اجزای نظام آموزشی نیز فراهم شود. مگر همه با هم هر بار که دردمندیم، نمی خوانیم: از ماست که بر ماست!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید