گروه رسانه/

تلفن همراه، میهمان همیشگی جیب دانشآموزان، حالا قرار است با ضوابط مشخصی به فرایند آموزش راه پیدا کند. شورای عالی آموزش و پرورش شرایط استفاده از تلفن همراه و تبلت در مدارس را اعلام کرده و تصمیمگیری درباره ورود این ابزارها، محل نگهداری و زمان و محدوده مجاز استفاده از آنها را به شورای مدرسه سپرده است.
موسیالرضا کفاش، معاون دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش تأکید کرده استفاده از تلفن همراه در کلاس، تنها برای فعالیتهای آموزشی مشخص، متناسب با برنامه درسی با نظر معلم و در زمانی محدود، مجاز است. همچنین عکاسی، فیلمبرداری و ضبط صدا در محیط مدرسه بدون اجازه مدیر ممنوع است و مدارس موظفاند زمینه آموزش والدین و تقویت خودکنترلی دانشآموزان در فضای مجازی را فراهم کنند.

ناصر کوهستانی، کارشناس آموزش و پرورش در پاسخ به این پرسش که سپردن تصمیم درباره آوردن تلفن همراه به شورای مدرسه، تصمیم درستی است یا بهتر بود سیاست واحدی برای همه مدارس وجود داشته باشد، به خبرنگار ما میگوید: برای بررسی موضوع استفاده از تلفن همراه و ابزارهای دیجیتال در مدارس، باید به هر دو روی سکه توجه کنیم.
از یک سو، نمیتوان آسیبهای اجتماعی و تربیتی فضای مجازی را نادیده گرفت؛ بهویژه اینکه پس از دوران کرونا و در ادامه، در شرایط جنگی، سردی هوا و آلودگی، زمینه استفاده بیشتر دانشآموزان از این ابزارها فراهم شده است. از سوی دیگر، نمیتوان از واقعیت گسترش فن آوریهای دیجیتال، هوش مصنوعی و تغییر ویژگیهای نسل جدید دانشآموزان، بهویژه نسل زد چشمپوشی کرد.
سرعت تحولات فن آورانه بهگونهای است که حضور این ابزارها در فرایند آموزش تا حد زیادی اجتنابناپذیر شده است. بنابراین مسئله اصلی صرفاً ممنوعیت یا آزاد گذاشتن تلفن همراه نیست؛ بلکه باید مشخص کنیم چگونه میتوان از ظرفیتهای آموزشی این فن آوریها استفاده کرد و در عین حال، آسیبهای احتمالی آنها را به حداقل رساند.
این تصمیم باید زودتر از اینها گرفته میشد؛ چراکه در حال حاضر نیز بسیاری از مدارس کشور به شیوههای مختلف درباره ورود و استفاده از تلفن همراه و تبلت تدبیر میکنند. در برخی مدارس، تلفن همراه دانشآموزان هنگام ورود تحویل گرفته و در فضای مشخصی نگهداری میشود و در برخی دیگر نیز از ابزارهای دیجیتال در فرایند آموزش استفاده میکنند.
او ادامه میدهد: آموزش و پرورش باید فرصت داشته باشد بهصورت اصولی وارد این فضای فن آورانه شده و در کنار آن، بخشی از مسئولیت استفاده صحیح از این ابزارها نیز به خود دانشآموزان واگذار شود. بدون تردید، ورود هدف مند تلفن همراه به مدارس میتواند زمینه استفاده بیشتر از فن آوریهای نوین در آموزش را فراهم کند؛ اما چگونگی استفاده از این ابزارها، نوع محتوای مجاز، نحوه نگهداری تلفنهای همراه، روشن یا خاموش بودن آنها و زمانهای مجاز استفاده، همگی نیازمند ضوابط روشن و مشخصی هستند.
شورای عالی آموزش و پرورش باید در گام نخست، دستورالعملی جامع و قابل اجرا برای مدارس کشور تدوین کند تا چارچوب کلی استفاده از این ابزارها مشخص شود. در عین حال، با توجه به رویکرد مدرسهمحوری، باید این اختیار نیز برای شوراهای مدارس محفوظ بماند که متناسب با شرایط، نیازها و اقتضائات آموزشی خود، درباره نحوه اجرای این مقررات تصمیمگیری کنند و برنامه مشخصی داشته باشند.
کوهستانی معتقد است: از نگاه من و براساس تحلیل و ارزیابی کارشناسی، اصل این تصمیم درست است؛ اما به معنای نادیده گرفتن پیامدها و آسیبهای احتمالی آن نیست.
شورای عالی آموزش و پرورش باید پیش از اجرای کامل این سیاست، نگرانیهای خانوادهها و دغدغههای دستگاه تعلیم و تربیت را بهدقت بررسی کند. وابستگی به فضای مجازی، حواسپرتی دانشآموزان و احتمال کاهش تمرکز آنها در کلاس درس، موضوعاتی نیستند که بتوان بهسادگی از کنارشان عبور کرد. از سوی دیگر، باید به شرایط موجود مدارس هم توجه کنیم. همین حالا در بسیاری از مدارس، دانشآموزان تلفن همراه خود را به مدرسه میآورند و در برخی موارد، گوشیها در دفتر مدرسه یا محل مشخصی نگهداری میشوند. به همین دلیل نمیتوان صرفاً با مخالفت کلی با ورود تلفن همراه، مسئله را حل کرد.
باید بهجای نادیده گرفتن این واقعیت، برای استفاده صحیح و مدیریتشده از این ابزارها برنامهریزی کنیم.
نکته مهم دیگر این است تصمیم اعلامشده به معنای آزادی کامل استفاده از تلفن همراه در مدارس نیست. براساس توضیحات آقای کفاش، تصمیمگیری درباره ورود و نحوه استفاده از این ابزارها به شورای مدرسه واگذار شده است. بنابراین باید میان مجاز بودن استفاده آموزشی و آزاد بودن استفاده بدون محدودیت تفاوت قائل شویم.
او به آسیبهای استفاده از تلفن همراه در مدارس که شامل حواسپرتی، افت تمرکز، وابستگی دانشآموزان به فضای مجازی، نقض حریم خصوصی و تأثیر بر روابط اجتماعی و تعاملات میان دانشآموزان میشود، اشاره میکند و میافزاید: با این حال، اگر دستورالعملی دقیق، چابک و متناسب با شرایط مدارس برای نحوه استفاده از این ابزارها تدوین شود، میتوان بخش قابلتوجهی از این آسیبها را کاهش داد.
مسئله این است که فن آوریهای نوین، در کنار فرصتهایی که برای آموزش و یادگیری ایجاد میکنند، میتوانند پیامدهای منفی هم داشته باشند. بنابراین، نه میتوان از ظرفیتهای آنها چشمپوشی کرد و نه میتوان آسیبهای احتمالیشان را نادیده گرفت.
من این موضوع را به استفاده از یک دارو تشبیه میکنم؛ ممکن است دارویی برای درمان یک بیماری مؤثر باشد، اما در عین حال عوارضی هم داشته باشد. این به معنای کنار گذاشتن آن دارو نیست، بلکه باید با شناخت عوارض و مدیریت آنها، از فوایدش بهره برد. در مورد تلفن همراه در مدارس نیز باید رویکرد ما همین باشد؛ یعنی ضمن استفاده از ظرفیتهای آموزشی فناوری، با تدوین ضوابط روشن و نظارت مؤثر تلاش کنیم آسیبهای احتمالی آن به حداقل برسد.
این کارشناس آموزشی اضافه میکند: وقتی استفاده آموزشی از تلفن همراه در مدارس، مجاز میشود، باید این احتمال را هم در نظر بگیریم که همه دانشآموزان به گوشی مناسب یا اینترنت باکیفیت دسترسی نداشته باشند. اگر برای این مسئله راهکار مشخصی پیشبینی نشود، ممکن است همین تصمیم با هدف تسهیل آموزش، به ایجاد تفاوت در فرصتهای یادگیری دانشآموزان منجر شود.
از سوی دیگر، نباید از پیامدهای اجتماعی این موضوع در میان دانشآموزان غافل شویم. تفاوت در نوع و کیفیت گوشیها ممکن است زمینه مقایسههای اجتماعی، چشم و همچشمی و فشار برای برخورداری از ابزارهای گرانتر را فراهم کند. بنابراین، مدرسه باید از ابتدا برای این مسائل هم تدبیر داشته باشد و اجازه ندهد استفاده آموزشی از فن آوری به عاملی برای تشدید تفاوتهای اقتصادی و اجتماعی میان دانشآموزان تبدیل شود.

علی پورسلیمان، مدیر سایت صدای معلم در خصوص اظهارات معاون دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش به ما میگوید: این گفتهها موضوع جدیدی نیست؛ چراکه این موارد پیشتر در بندهای ۱۲۰ تا ۱۲۵ آییننامه اجرایی مدارس مصوب سال ۱۴۰۱ مطرح شده است.
آنچه برای من جای سؤال و تأمل دارد، این است چرا چنین موضوعاتی پس از گذشت چند سال، بار دیگر بهگونهای مطرح میشوند که گویی تصمیم یا موضع جدیدی گرفته شده است.
باید مشخص شود هدف از طرح دوباره این مسائل چیست و بیان دوباره موضوعاتی که پیشتر در آییننامه اجرایی مدارس پیشبینی شدهاند، ناظر به چه ضرورتی است. البته اینکه این مواضع تا چه اندازه صحیح و مبتنی بر مبانی علمی هستند و آیا با واقعیتهای دنیای امروز و الزامات توسعه آموزشی همخوانی دارند یا خیر، بحث دیگری بوده که نیازمند بررسی و تحلیل مستقل است. نکته مهمتر اینکه یونسکو در توصیههای خود تأکید میکند همه تغییرات به معنای پیشرفت نیستند و صرف اینکه انجام کاری از نظر فن آوری امکانپذیر است، به این معنا نیست که الزاماً باید آن را انجام داد.
او خاطرنشان میکند: تا جایی که اطلاع دارم و براساس مطالعاتی که انجام دادهام، برخی کشورهای اروپایی از سال ۲۰۱۸ به بعد، محدودیتها و ممنوعیتهایی را برای استفاده از تلفن همراه در مدارس اعمال کردهاند. این تصمیمات عمدتاً با هدف مقابله با خطرات دنیای دیجیتال و فضای مجازی برای کودکان و نوجوانان گرفته شده است. کشورهایی مانند فرانسه، دانمارک، نروژ، انگلیس، یونان، ترکیه، آلمان، جمهوری چک و همچنین کشورهایی چون استرالیا، کرهجنوبی، هند، مالزی و آمریکا، هرکدام به اشکال مختلف موضوع محدودسازی استفاده از تلفن همراه و شبکههای اجتماعی در محیطهای آموزشی را مورد توجه قرار دادهاند.
بر مبنای بررسیهایی که انجام دادهام، یکی از مهمترین دلایل طرح این محدودیتها، نگرانی درباره تأثیر استفاده بیرویه از تلفن همراه و شبکههای اجتماعی بر سلامت روان دانشآموزان است.
در واقع، سیاستگذاران آموزشی در این کشورها درباره خطراتی همچون اسکرول بیپایان در شبکههای اجتماعی، افزایش اضطراب، مقایسه مداوم خود با دیگران و پیامدهای روانی ناشی از حضور گسترده کودکان و نوجوانان در فضای مجازی هشدار دادهاند.
مسئله محدودسازی تلفن همراه در مدارس، موضوعی است که باید در چارچوب تحولات جهانی، سلامت روان دانشآموزان و سیاستهای نوین آموزشی بررسی شود.

این روزنامهنگار به گزارش جهانی نظارت بر آموزش یونسکو در سال ۲۰۲۳ اشاره میکند و میگوید: در آن مقطع، نزدیک به یکچهارم کشورهای جهان، قوانین یا سیاستهایی را برای ممنوعیت استفاده از تلفن همراه در مدارس وضع کرده بودند.
یونسکو در این گزارش تأکید میکند شواهدی وجود دارد که نشان میدهد استفاده بیش از حد از تلفن همراه و فن آوریهای دیجیتال با کاهش عملکرد تحصیلی دانشآموزان ارتباط دارد.
همچنین قرار گرفتن طولانیمدت در معرض صفحات نمایش میتواند تأثیرات منفی بر سلامت روان، خودکنترلی و ثبات عاطفی کودکان داشته باشد.

نکته قابلتأمل در این گزارش، هشدار یونسکو درباره استفاده نادرست و بدون برنامه از فن آوریهای دیجیتال در نظام آموزشی است. یونسکو حتی این موضوع را مطرح میکند که ممکن است درباره تأثیرات مثبت فن آوریهای دیجیتال بر نتایج یادگیری و دستاوردهای اقتصادی اغراق شده باشد و لزوماً هر فن آوری جدیدی، بهتر و مؤثرتر از فن آوریهای پیشین نیست.
نکته مهمتر اینکه یونسکو در توصیههای خود تأکید میکند همه تغییرات به معنای پیشرفت نیستند و صرف اینکه انجام کاری از نظر فن آوری امکانپذیر است، به این معنا نیست که الزاماً باید آن را انجام داد.
پورسلیمان معتقد است: این هشدارها نشان میدهد در سیاستگذاری آموزشی نباید صرفاً به گسترش فن آوری توجه کنیم، بلکه باید آثار واقعی آن بر کیفیت یادگیری، سلامت روان و رشد عاطفی و اجتماعی دانشآموزان را نیز مورد بررسی قرار دهیم.
رییس پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش، سال گذشته در یک نشست خبری بهصراحت اعلام کرد: «تقریباً میتوانم بگویم در آموزش و پرورش تصمیم کلانی گرفته نمیشود، مگر آنکه پژوهشگاه، پیوست پژوهشی آن را آماده کند».
همچنین در ۲۳ آذر سال ۱۳۸۳، آقای بطحایی که در آن زمان معاون دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش بود، یعنی همان جایگاهی که امروز آقای کفاش در آن قرار دارد، تأکید کرده بود: «از این پس هیچ تصمیمی در آموزش و پرورش بدون مستندات تحقیق و پژوهشی مصوب نمیشود و جنبه اجرایی پیدا نمیکند».

وی اضافه میکند: پرسش من از شورای عالی آموزش و پرورش این است آیا اتفاق جدیدی رخ داده یا تصمیم تازهای گرفته شده است؟
وقتی شورای عالی آموزش و پرورش در سال ۱۴۰۱ موضوع استفاده از تلفن همراه و تجهیزات دیجیتال در مدارس را در آییننامه اجرایی مدارس مطرح و تصویب کرده، چرا امروز معاون دبیرکل این شورا بار دیگر بر همان مواضع تأکید میکند؟
مهمتر اینکه پشتوانه علمی و پژوهشی این تصمیم کجاست؟
آیا مطالعات مشخصی درباره پیامدهای استفاده دانشآموزان از تلفن همراه و تبلت در محیط مدرسه انجام شده است؟

آیا در گرفتن این تصمیم، مطالعات تطبیقی و تجربه کشورهایی که پیشتر به آنها اشاره کردم، مورد توجه قرار گرفته است؟
پرسش اساسی من این است شورای عالی آموزش و پرورش بهعنوان مرجع تخصصی سیاستگذاری و تصویب مقررات آموزشی، براساس کدام مستندات پژوهشی بر این رویکرد تأکید دارد؟
اگر این موضوع در سال ۱۴۰۱ به تصویب رسیده، چرا اکنون دوباره مطرح میشود و چه ضرورتی برای تأکید دوباره بر آن وجود دارد؟ در شرایطی که بسیاری از کشورها با استناد به نگرانیهای آموزشی و روانشناختی، به سمت محدودسازی یا ممنوعیت استفاده از تلفن همراه در مدارس حرکت کردهاند، انتظار دارم شورای عالی آموزش و پرورش توضیح دهد مبنای علمی و پژوهشی رویکردش چیست و این تصمیم تا چه اندازه با یافتههای جدید علمی و تجربه نظامهای آموزشی دیگر کشورها همخوانی دارد.
به اعتقاد او، صرف تصویب یک موضوع در آییننامه، پاسخ گوی پرسشها درباره ضرورت، اثربخشی و پیامدهای آن نیست و لازم است مستندات پژوهشی چنین تصمیماتی نیز بهصورت شفاف در اختیار افکار عمومی قرار گیرد.
قوانین، مقررات و آییننامههای آموزشی باید متناسب با تحولات روز، اقتضائات جدید و واقعیتهای جهان امروز بهصورت مستمر بازخوانی و بازنگری شوند.
آییننامه اجرایی مدارس حدود چهار سال پیش، در سال ۱۴۰۱ تصویب و ابلاغ شده است و انتظار میرود شورای عالی آموزش و پرورش با توجه به تحولات علمی، فن آوری و آموزشی در این مدت، به بازنگری و بهروزرسانی مفاد آن اقدام کند.
مدیر سایت صدای معلم تأکید میکند: سیاستگذاری آموزشی باید متناسب با اقتضائات قرن جدید، یافتههای علمی و تجربه نظامهای آموزشی پیشرو باشد.
انتظار داشتم شورای عالی آموزش و پرورش بهجای تأکید دوباره بر مواضع گذشته، در مسیر اصلاح و بازنگری این مقررات حرکت کند.
تکرار مواضعی که پشتوانه علمی آنها بهروشنی تبیین نشده و به نظر میرسد با برخی توصیهها و هشدارهای یونسکو درباره استفاده از فن آوریهای دیجیتال در محیطهای آموزشی در تعارض است، نمیتواند پاسخ گوی نیازهای امروز نظام تعلیم و تربیت باشد.
منبع: روزنامه قدس
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

پرتال شورای عالی آموزش و پرورش نوشت : ( این جا )
« موسی الرضا کفاش معاون دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش با اشاره به تاکید شورای عالی آموزش و پرورش بر نقش محوری مدرسه در اجرای برنامه درسی و فرآيند آموزشی و تربیتی اظهار داشت: مدرسه قلب تپنده نظام تعلیم و تربیت است و هر نوع تحول در آموزش و پرورش از مدرسه آغاز می شود لذا شورای عالی آموزش و پرورش در آئین نامه اجرایی جدید مدارس بر نقش محوری و حیاتی مدرسه در روند تعلیم و تربیت تاکید نموده و اختیارات زیادی را برای اداره مدرسه به مدیران و شورای مدرسه تفویض کرده است.
کفاش در توضیح استفاده از رایانه یا تبلت دانش آموزی مورد تأیید وزارت آموزش و پرورش گفت: استفاده آموزشی از وسایل و تجهیزات الکترونیکی در کلاس درس، برای تکمیل و تقویت فرآیند آموزش و یادگیری با تأیید شورای مدرسه، بلامانع است.

معاون دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش افزود: تصمیم گیری در مورد آوردن تلفن همراه و به همراه داشتن آن در محیط مدرسه یا قرار دادن در محل نگهداری، زمان و محوطه مجاز استفاده از آن و تعیین تنبیهات تخطی از مقررات بر عهده شورای مدرسه است. یونسکو می گوید : شواهدی وجود دارد که نشان میدهد استفاده بیش از حد از تلفن همراه با کاهش عملکرد آموزشی مرتبط است و سطح بالای استفاده از صفحات نمایش تأثیر منفی بر ثبات عاطفی کودکان دارد.
کفاش با اشاره به اصلاح آیین نامه اجرایی اظهار داشت: استفاده از رسانه های اجتماعی، عکس برداری، فیلم برداری و ضبط صدا در محیط مدرسه جز با کسب اجازه از مدیر مدرسه ممنوع است .
معاون دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش تاکید کرد: استفاده از تلفن همراه در کلاس درس برای فعالیت های آموزشی خاص و همسو با برنامه درسی با نظر معلم مربوط، برای زمان مشخص و محدود مجاز است.
وی اضافه کرد: با توجه به نقش الگویی معلمان در فرهنگ سازی و ترویج رفتارهای سالم، استفاده نکردن از تلفن همراه در کلاس درس مورد تأکید بوده و لازم است معلمان تلفن همراه خود را خاموش کرده یا در حالت سکوت قرار دهند... »
با وجود آن که سخنان این مقام شورای عالی آموزش و پرورش تکرار همان مواردی است که در « آیین نامه اجرایی مدارس ؛ ماده های 120 تا 125 » آمده اما بیان آن واکنش های گسترده ای را در افکار عمومی ایجاد کرده است .
این مواضع در حالی بیان می شوند که در سال های گذشته ؛ کشورهای اروپایی ، استفاده از تلفن همراه در مدارس را ممنوع اعلام کرده اند . ( این جا )
در خبر مرتبط و در چرایی اتخاذ این تصمیم آمده است :

« در مواجهه با خطرات دنیای دیجیتال برای کودکان در مدرسه و کمبود تمرکز، گروهی از کشورهای اروپایی شروع به اعمال ممنوعیت کامل گوشیهای هوشمند در مدارس کردهاند.
همچنین بر اساس این گزارش و بر اساس مطالعهای که توسط سازمان همکاری و توسعه اقتصادی انجام شده است، ۶۵٪ از دانشآموزان از تلفن همراه به عنوان عامل حواس پرتی مرتبط با افت تحصیلی در کلاسهای درس از جمله درس ریاضیات نام بردهاند.
« از جمله کشورهایی که از سال 2018 تاکنون متوجه خطرات دنیای دیجیتال و فضای مجازی برای کودکان و نوجوانان خود شده اند و سعی بر وضع قوانین بازدارنده دارند، می توان به استرالیا، فرانسه، دانمارک، نروژ، کره جنوبی، انگلیس، یونان، ترکیه، آلمان، جمهوری چک، هند، مالزی و آمریکا اشاره کرد .

این کشورها نمی خواهند ذهن کودکان خود را بفروشند. آنان معتقدند شبکههای اجتماعی تلاش میکنند زمان، کودکی و سلامت را بدزدند. آنان از اعتیاد به موبایل و تأثیر منفی آن بر عملکرد آکادمی و رشد اجتماعی دانش آموزان نگرانند و معتقدند این رده سنی در معرض خطر کشیده شدن به سمت دنیایی از اسکرول بی نهایت، اضطراب و مقایسه هستند. پس برای محافظت از کودکان، تابع قانون ممنوعیت از استفاده کودکان خود از اینترنت گردیده اند. در این کشورها ممنوعیت سنی مابین 15 تا 18 سال متغیر است » . ( این جا )
« بر اساس آخرین گزارش یونسکو در مورد نظارت بر آموزش جهانی، از هر چهار کشور، یک کشور قوانین ممنوعیت استفاده از تلفن همراه در کلاسهای درس را تصویب کرده است .

یونسکو می گوید : شواهدی وجود دارد که نشان میدهد استفاده بیش از حد از تلفن همراه با کاهش عملکرد آموزشی مرتبط است و سطح بالای استفاده از صفحات نمایش تأثیر منفی بر ثبات عاطفی کودکان دارد.
یونسکو به سیاست گذاران در مورد استقبال نادرست از فن آوری دیجیتال هشدار داد و استدلال کرد که تأثیر مثبت آن بر نتایج یادگیری و کارایی اقتصادی میتواند اغراقآمیز باشد و فن آوری جدید همیشه بهتر نیست. همه تغییرات به منزله پیشرفت نیستند. فقط به این دلیل که کاری را میتوان انجام داد، به این معنی نیست که باید انجام شود. ( این جا )
در نشست خبری که توسط پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش در سال گذشته برگزار گردید ؛ رییس پژوهشگاه در پاسخ به پرسش « صدای معلم » چنین بیان کرد : ( این جا )
« تقریبا می توانم بگویم در آموزش و پرورش تصمیم کلانی گرفته نمی شود مگر آن که پژوهشگاه پیوست پژوهشی آن را آماده می کند » .
پیش از آن و در 23 آذر 1383 ؛ « سیدمحمد بطحایی معاون دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش » اعلام کرده بود : ( این جا )
« از این پس هیچ تصمیمی درآموزش و پرورش بدون مستندات تحقیقی و پژوهشی مصوب نمی شود و جنبه اجرایی پیدا نمی کند » .
حال پرسش « صدای معلم » از شورای عالی آموزش و پرورش به عنوان مرجع تخصصی تصمیم گیری آن است که دلایل و مستندات پژوهشی این تصمیم که البته پیش تر هم در آیین نامه اجرایی مدارس مصوب و ابلاغ شده است دقیقا چیست ؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

چند سالی است که هوش مصنوعی به موضوع داغ نظام تعلیم و تربیت تبدیل شده است . در این رابطه از طرف متولیان نظام آموزشی به طور مستمر گفته می شود طرحهایی برای آموزش معلمان پیش بینی شده است تا در این طرح ثبتنام کنند و با این فن آوری آشنا شوند.
ظاهر قضیه امیدوارکننده است، اما وقتی دقیقتر نگاه میکنیم، میبینیم بیشتر این دورهها در حد معرفی چند ابزار و یاد دادن چند پرامپت ساده متوقف میمانند. اما از آموزش اینکه این سیستمها چطور کار میکنند، کجا اشتباه میکنند، یا چطور میشود از آنها برای یادگیری واقعی استفاده کرد، خبر چندانی نیست.
این سطحی بودن تصادفی نیست و نتیجه منفی آن هم تصادفی نخواهد بود و در ادامه اجرای آن در مدارس شاهد آسیب های جدی خواهیم بود .

اولین آسیب، تبدیل شدن هوش مصنوعی به میانبر تولید محتواست. معلمی که در نتیجه آموزش ضعیف و ناپایدار فقط یاد گرفته است چطور سریع طرح درس یا کاربرگ بسازد، به تدریج از تامل و فکر کردن درباره هدف یادگیری و نیازهای واقعی دانشآموز فاصله میگیرد. در نتیجه سرعت جای عمق را میگیرد. کلاس پر میشود از محتواهای شبیه به هم که ظاهر مرتبی دارند، اما روح تفکر در آنها کمرنگ شده است. بدیهی است هوش مصنوعی میتواند مفید باشد، اما فقط وقتی که معلمان با چشم باز سراغش بروند.
خطر دوم جدیتر است. وقتی نظام ارزشیابی هنوز روی جواب نهایی و پاسخهای استاندارد تاکید دارد و معلم خودش به دلیل آموزش های ضعیف این فن آوری ، درک عمیقی از محدودیتهای هوش مصنوعی ندارد، دانشآموز خیلی زود راه میانبر را پیدا میکند. تکلیف را به مدل زبانی میدهد و نسخهای تمیز تحویل می گیرد. در این میان آنچه از دست میرود فقط صداقت نیست؛ فرصت فکر کردن، اشتباه کردن و ساختن فهم شخصی است. ایجاد عادت به دریافت پاسخ آماده، به مرور مهارت پرسش گری را نیز بیش از گذشته ضعیف میکند.
مشکل سوم به خود معلم برمیگردد. مدلهای زبانی گاهی با اطمینان کامل چیزهایی میگویند که نادرست یا جهتدار است. معلمی که از این محدودیت هوش مصنوعی آگاه نباشد، همان محتوا را ممکن است وارد کلاس کند. کمکم وابستگی شکل میگیرد؛ وابستگیای که بدون سواد انتقادی، معلم را از جایگاه تصمیمگیرنده به مصرفکننده منفعل تبدیل میکند.

در نهایت، هدف اصلی نظام تعلیم و تربیت رسمی که پرورش تفکر است، به حاشیه میرود. وقتی ابزار بدون آمادگی وارد میشود، کلاس بیشتر صحنه نمایش فن آوری میشود تا فضای واقعی یادگیری. این فاصله گیری آرام و عمیق رخ داده ؛ در نتیجه جبرانش سختتر از پیش گیری است.
از طرفی همه این آسیب ها در شرایطی رخ میدهد که ارزشیابی هنوز محصول محور است . همچنین پشتیبانی واقعی از معلمان بعد از دورههای کوتاه وجود ندارد. در چنین فضایی، آموزشهای سطحی بیشتر به آمار و گزارشهای موفقیت تبدیل میشوند تا تغییر واقعی در کلاس.
بدیهی است هوش مصنوعی میتواند مفید باشد، اما فقط وقتی که معلمان با چشم باز سراغش بروند. در غیر این صورت، آنچه وارد نظام آموزشی میشود فرصت نیست؛ تهدیدی است که آرام و بیصدا کیفیت یادگیری را فرسوده میکند.
فعلا در نظام تعلیم و تربیت ایران مانند همیشه شتاب برای نمایش استفاده از فن آوری، جای آمادهسازی جدی را گرفته و این جابهجایی هزینه و آسیب های جدی اش را که بر دوش معلم و یادگیری دانش آموز است به زودی در کالبد خسته نظام آموزشی نشان خواهد داد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
چکیده:
هوش مصنوعی بهعنوان یکی از اثرگذارترین فن آوریهای نوظهور، نظامهای آموزشی جهان را با فرصتها و چالشهای تازهای روبهرو ساخته است.
مقاله «حمایت از پذیرش مقرون به صرفه هوش مصنوعی در آموزش» (نوشته نوآ یارو، مایکل تروکانو، جما رادون، مارتین ئی. دی سیمونه و اکوا نوآما بنتیل، منتشرشده در وبلاگ رسمی بانک جهانی در ۴ اوت ۲۰۲۶)، با الهام از گزارش کارشناسی «هزینهیابی کاربرد هوش مصنوعی در آموزش در کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط» (شماره ۲۷ از مجموعه «آموزش و مهارتهای کاری» بانک جهانی، ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶)، راهکارهایی عملی برای بودجهبندی و تأمین مالی هوش مصنوعی در نظامهای آموزشی با منابع محدود ارائه میدهد.
این مقاله با هشدار نسبت به «ترس از جا ماندن» (FOMO) که به سرمایهگذاریهای شتابزده و پرهزینه میانجامد، بر لزوم اتخاذ رویکردی گام به گام، هدف مند و مبتنی بر شواهد تأکید دارد.
شش توصیه کلیدی مقاله عبارتاند از: (۱) آغاز با معلمان، نه دانشآموزان؛ (۲) سنجش هزینههای هوش مصنوعی در برابر هزینههای بالای وضع موجود (با اشاره به نرخ ۷۰ درصدی «فقر یادگیری» در جهان)؛ (۳) بهرهگیری از زیرساختهای موجود؛ (۴) بازنگری در تأمین مالی و تدارکات؛ (۵) طراحی ابزارها برای اتصال محدود و بودجه کم؛ و (۶) سرمایهگذاری بر تولید شواهد میدانی پیش از هرگونه مقیاسسازی.
با بومیسازی این توصیهها برای جمهوری اسلامی ایران، مقاله حاضر نشان میدهد که نظام آموزشی کشور با وجود چالشهای ساختاری همچون شکاف عمیق دیجیتال، کمبود منابع و نابرابریهای آموزشی، گامهای مؤثری در مسیر تحول دیجیتال برداشته است. طرح ملی «ایران دیجیتال» با هدف آموزش رایگان هوش مصنوعی به چهار میلیون دانشآموز، تدوین «سند هوش مصنوعی و جانمایی آن در برنامه درسی» و «چارچوب فن آوریهای نوین و هوش مصنوعی در آموزش و پرورش ایران»، توسعه پلتفرم ملی «شاد» با بیش از ۱۶ میلیون کاربر، و اتصال مدارس به شبکه فیبرنوری از جمله ابتکارات در این حوزه بهشمار میروند. با این حال، موانعی چون پوشش ناقص اینترنت در مناطق روستایی و عشایری، کمبود محتوای بومی فارسی، تحریمهای بینالمللی و کمبود نیروی متخصص، مسیر پذیرش گسترده هوش مصنوعی در آموزش ایران را با دشواریهایی روبهرو ساخته است.
مقاله در پایان با ارائه توصیههای راهبردی، بر ضرورت تدوین نقشهراه ملی با اولویتبندی مناطق محروم، توانمندسازی معلمان، توسعه مدلهای زبانی بومی و کوچک، و ایجاد نظام ارزیابی و تولید شواهد تأکید میکند.
واژگان کلیدی: هوش مصنوعی، آموزش، هزینهیابی، کشورهای در حال توسعه، ایران، بانک جهانی، عدالت آموزشی، تحول دیجیتال.

۱. پیشدرآمد: وضعیت آموزش در ایران در نگاه کلان
نظام آموزشی ایران با گسترهای عظیم و متنوع، یکی از بزرگترین شبکههای آموزشی منطقه را در خود جای داده است. بر اساس گزارش وزارت آموزش و پرورش، در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ حدود ۱۶ میلیون دانشآموز در ۱۲۳ هزار مدرسه و ۶۶۵ هزار کلاس درس در سراسر کشور مشغول به تحصیل هستند. از این تعداد، بیش از ۹ میلیون نفر در دوره ابتدایی و نزدیک به ۷ میلیون نفر در دوره متوسطه و هنرستانها تحصیل میکنند. شبکه آموزشی کشور دارای حدود ۶۸۶ هزار و ۹۴۱ کلاس درس است که ۷۹ درصد آنها دولتی و ۲۱ درصد غیردولتی هستند.
با این حال، نظام آموزشی ایران با چالشهای ساختاری عمیقی مواجه است. نتایج کنکور سراسری سال ۱۴۰۴ نشان میدهد که ۷۸ درصد از ۳۷ نفر برتر رشتههای ریاضی، علوم تجربی و انسانی از مدارس خاص «سمپاد» (مدارس استعدادهای درخشان) بودهاند، در حالی که هیچ یک از ۳۷ نفر برتر از مدارس عادی دولتی نبودهاند.

در رشته علوم تجربی که مسیر ورود به دانشکدههای پزشکی است، این نابرابری چشم گیرتر است: ۹۰ درصد از دانشآموزان برتر از مدارس سمپاد بودهاند. بر اساس تحلیلهای اخیر، بیش از نیمی از ۳۰۰۰ نفر برتر کنکور از ۱۰ درصد ثروتمندترین خانوارهای ایرانی هستند و دانشآموزان از چهار دهک پایین درآمدی تنها ۴.۵ درصد از این جمعیت را تشکیل میدهند.
این شکاف عمیق آموزشی، نهتنها در دسترسی به مدارس خاص، بلکه در دسترسی به زیرساختهای دیجیتال نیز بازتاب یافته است. بر اساس گزارشها، در ایام آموزش مجازی، مدارس عشایری عملاً تعطیل بودند؛ چراکه اینترنت، تجهیزات و حتی آنتن دهی در بسیاری از مناطق وجود نداشت.

در چنین بستری، مقاله بانک جهانی با عنوان «حمایت از پذیرش مقرونبهصرفه هوش مصنوعی در آموزش» (منتشر شده در ۴ اوت ۲۰۲۶) راهکارهایی عملی برای کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط ارائه میدهد که میتواند با بومیسازی مناسب، مسیر تحول دیجیتال آموزش در ایران را هموار سازد.
در ادامه، ضمن مرور توصیههای کلیدی این مقاله، وضعیت ایران در هر حوزه بررسی و راهکارهای متناسب با شرایط کشور ارائه میشود.
۲. توصیه اول: با معلمان شروع کنید، نه دانشآموزان
مقاله بانک جهانی بهصراحت توصیه میکند که در مراحل اولیه پذیرش هوش مصنوعی در آموزش، ابزارهای هوش مصنوعی در خدمت معلمان قرار گیرند، نه دانشآموزان. برنامهریزی درسی، بازخورد، مربی گری و کمکهای اداری از جمله کاربردهایی هستند که با هزینه کمتر و اثربخشی بیشتر، کیفیت تدریس را بهبود میبخشند.
وضعیت ایران:
وزارت آموزش و پرورش ایران گامهایی در این مسیر برداشته است. «سند هوش مصنوعی و جانمایی آن در برنامه درسی» تدوین شده و قرار است همه معلمان در تابستان ۱۴۰۵ از آموزشهای مرتبط با این مهارت بهرهمند شوند. همچنین شورای عالی آموزش و پرورش، «چارچوب فن آوریهای نوین و هوش مصنوعی در آموزش و پرورش ایران» را با هدف ارتقای کیفیت و عدالت آموزشی و پیش گیری از شکاف فن آوری بین ایران و جهان تدوین کرده است.
معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش نیز از سه مسیر اصلی برای اجرای هوش مصنوعی در آموزش خبر داده است: آموزش هوش مصنوعی به دانشآموزان، ارتقای مهارتهای معلمان، و ایجاد رشتههای جدید تحصیلی.
با این حال، چالش اصلی در مقیاس است. با بیش از یک میلیون فرهنگی و ۱۶ میلیون دانشآموز، توانمندسازی تمام معلمان نیازمند برنامهریزی دقیق و منابع قابل توجه است. بر اساس پژوهشهای داخلی، موانعی مانند مقاومت سازمانی، هزینهها و کمبود حمایت خانوادهها از جمله موانع پیاده سازی هوش مصنوعی در آموزش ابتدایی ایران شناسایی شدهاند.
راهکار بومیشده:
۳. توصیه دوم: هزینههای هوش مصنوعی را در برابر هزینههای بالای وضع موجود بسنجید
مقاله بانک جهانی با اشاره به نرخ ۷۰ درصدی «فقر یادگیری» در جهان (ناتوانی کودکان ۱۰ ساله در خواندن یک متن ساده)، تأکید دارد که هزینههای هوش مصنوعی نباید بهصورت مجزا محاسبه شود، بلکه باید با هزینههای گزاف روشهای سنتی مقایسه گردد.

وضعیت ایران:
نظام آموزشی ایران با کمبود شدید منابع مواجه است. بر اساس گزارشها، سرانه فضای آموزشی هر دانشآموز در ایران ۵.۴۵ متر مربع است و در برخی مدارس دولتی، نسبت دانشآموز به معلم در کلاسها گاهی از ۴۵ نفر فراتر میرود. معلمان به دلیل حقوق پایین اغلب با چند شغل فعالیت میکنند و کتابهای درسی قدیمی هستند.
در حوزه آموزش عالی نیز، ایران با وجود ۴۴۰ دانشگاه و ۲۳۶ دانشگاه با چالشهای جدی در کیفیت و عدالت آموزشی رو به روست.
هزینه فرصت عدم اقدام در ایران بسیار بالاست. با توجه به جمعیت جوان کشور و نیاز مبرم به مهارتآموزی دیجیتال، تأخیر در پذیرش فن آوریهای نوین آموزشی میتواند به تعمیق شکاف دیجیتال و افزایش نابرابریهای آموزشی منجر شود، همانطور که پژوهشها نشان دادهاند در استانهایی مانند تهران با دسترسی بهتر به زیرساختها، استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی مؤثرتر بوده، در حالی که در استانهای محروم مانند سمنان، محدودیتهای زیرساختی شکاف دیجیتال را تشدید کرده است.
راهکار بومی شده :
۴. توصیه سوم: بر زیرساختهای موجود تکیه کنید
مقاله بانک جهانی توصیه میکند بهجای سرمایهگذاری کلان در سختافزارهای جدید، از دستگاههای اشتراکی موجود مدارس و شبکههای موبایل فعلی بهره گرفته شود.
وضعیت ایران:
زیرساخت ارتباطی مدارس ایران در حال توسعه است، اما فاصله زیادی با پوشش کامل دارد. بر اساس گزارش وزارت ارتباطات، از ۳۹ هزار و ۸۰۰ مدرسه شهری کشور، تا خرداد ۱۴۰۵ تنها ۵ هزار و ۲۰۰ مدرسه به شبکه فیبرنوری متصل شدهاند. این در حالی است که در شهریور ۱۴۰۳ تنها ۱۲۶ مدرسه به فیبرنوری متصل بودند. هدف این است که تا سال ۱۴۰۵ تمامی مدارس کشور به این شبکه متصل شوند.
در زمینه تجهیزات هوشمند، بر اساس گزارش رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی، حدود ۳۰ درصد از دانشآموزان به شبکه ارتباطی یا وسایل هوشمند برای اتصال به شبکه «شاد» دسترسی ندارند. با این حال، تاکنون با مشارکت خیرین ۳۶۱ هزار تبلت و گوشی هوشمند به دانشآموزان کم بهره اهدا شده است.
در برخی مناطق مانند سیستان و بلوچستان، تقریباً هیچ اتصال اینترنتی وجود ندارد و بسیاری از کودکان دستگاهی مانند لپتاپ یا گوشی هوشمند ندارند.
تفاه منامهای میان وزارت آموزش و پرورش و شرکت مخابرات ایران منعقد شده که بر اساس آن، شرکت مخابرات موظف به ارائه دسترسی رایگان مدارس به اینترنت پرسرعت مبتنی بر فیبرنوری، توسعه فضای ابری، ارتقای امنیت شبکه و فراهم سازی زیرساخت هوشمندسازی مدارس شده است.
راهکار بومی شده:
۵. توصیه چهارم: تأمین مالی و تدارکات را بازنگری کنید
مقاله بانک جهانی پیشنهاد میدهد از صندوقهای خدمات جهانی (USFs) برای یارانهدهی به هزینههای رایانش ابری، قراردادهای مبتنی بر نتیجه، و مدلهای پرداخت بهازای استفاده استفاده شود.

وضعیت ایران:
در ایران، منابع مالی آموزش و پرورش محدود و عمدتاً وابسته به بودجه عمومی دولت است. با توجه به تحریمهای بینالمللی، دسترسی به خدمات ابری بینالمللی با محدودیت مواجه است و توسعه زیرساختهای ابری داخلی یک ضرورت محسوب میشود.
بر اساس برنامه هفتم توسعه، ۵۰۰ هزار نیروی متخصص در حوزه فن آوری اطلاعات و اقتصاد دیجیتال با همکاری وزارت آموزش و پرورش، معاونت علمی و فن آوری ریاست جمهوری و سایر دستگاهها تربیت خواهند شد. همچنین طرح «ایران دیجیتال» با هدف آموزش رایگان هوش مصنوعی به ۲ میلیون دانشآموز متوسطه اول و ۱۰۰۰ معلم آغاز شده است و قرار است این تعداد به ۴ میلیون دانشآموز افزایش یابد.
لایحهای با ۱۴ ماده در مجلس شورای اسلامی در حال بررسی است که سیاستهای کلان، توسعه زیرساختها و تنظیم مقررات هوش مصنوعی را در کشور تعیین میکند.
راهکار بومی شده:
۶. توصیه پنجم: طراحی برای اتصال محدود و بودجه کم
مقاله بانک جهانی تأکید دارد که ابزارهای هوش مصنوعی باید بدون نیاز به اتصال دائمی اینترنت کار کنند و در زمان دسترسی به شبکه همگامسازی شوند.
وضعیت ایران:
با توجه به پوشش ناقص اینترنت در مناطق روستایی و عشایری، توسعه ابزارهای آفلاین هوش مصنوعی برای ایران حیاتی است. مدارس عشایری در دوران آموزش مجازی عملاً تعطیل بودند و این نشان میدهد که هر راهکار هوش مصنوعی باید مستقل از اتصال دائمی به اینترنت طراحی شود.
راهکار بومی شده:
۷. توصیه ششم: تولید شواهد را بهعنوان سرمایهگذاری اصلی در نظر بگیرید
مقاله بانک جهانی بر تولید داده و شواهد میدانی پیش از هر گونه مقیاسسازی تأکید دارد و هشدار میدهد که بدون این کار، کشورها ریسک سرمایهگذاریهای میلیوندلاری بر فن آوریهایی را میپذیرند که ممکن است کار نکنند، مقیاسپذیر نباشند یا به یادگیرندگان آسیب بزنند.
وضعیت ایران:
پژوهشهای داخلی در حوزه هوش مصنوعی در آموزش همچنان محدود است، اما نشانههایی از توجه فزاینده به این حوزه دیده میشود. به عنوان مثال، پژوهشی در مورد امکانسنجی استفاده از هوش مصنوعی در آموزش ابتدایی ایران، موانعی مانند مقاومت، هزینهها و حمایت خانواده و چالشهایی مانند تهدیدات سایبری، نادیدهگرفتن نیروی انسانی و ناعدالتی آموزشی را شناسایی کرده است.
همچنین پلتفرم «ایران دیجیتال» با تمرکز بر آموزش برنامهنویسی و مفاهیم مقدماتی هوش مصنوعی به نوجوانان، موفق به جذب بیش از ۳۷۰ هزار کدآموز از سراسر کشور شده و بهعنوان یکی از پنج پروژه برتر جهان در WSIS 2025 معرفی شده است.
استارتاپ Minedu AI که توسط دو دانشآموز ۱۲ ساله ایرانی تأسیس شده، یک دستیار آموزشی هوشمند مبتنی بر بازی است که با حمایت فنی گوگل مالزی توسعه یافته و این دو دانشآموز را به جوانترین بنیانگذاران استارتاپ آموزشی ایران تبدیل کرده است.
راهکار بومی شده:
۸. برنامهها و ابتکارات موجود در ایران
طرح "ایران دیجیتال"
طرح ملی «ایران دیجیتال» که در خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد، یک برنامه آموزش رایگان هوش مصنوعی برای ۲ میلیون دانشآموز متوسطه اول و ۱۰۰۰ معلم است. این طرح که بهصورت بازیمحور و تعاملی طراحی شده، شامل مسابقات فصلی، رتبهبندی افراد در مناطق مختلف و اهدای جوایز است. افراد برتر امکان شرکت در دورههای پیشرفته و کارآموزی را خواهند داشت.
بر اساس برنامه هفتم توسعه، وزارت آموزش و پرورش موظف است آموزش هوش مصنوعی را به ۲ میلیون دانشآموز تکمیل کند و برنامهریزی شده است که این تعداد در سال آینده به ۴ میلیون دانشآموز افزایش یابد.
سند هوش مصنوعی و جانمایی در برنامه درسی
"سند هوش مصنوعی و جانمایی آن در برنامه درسی" تدوین شده و قرار است همه معلمان در تابستان ۱۴۰۵ از آموزشهای مرتبط با این مهارت بهرهمند شوند. همچنین برنامهریزی برای راهاندازی رشته هوش مصنوعی در مقطع دوم متوسطه انجام شده است.
چارچوب فن آوریهای نوین و هوش مصنوعی در آموزش و پرورش
شورای عالی آموزش و پرورش، «چارچوب فن آوریهای نوین و هوش مصنوعی در آموزش و پرورش ایران» را با هدف ارتقای کیفیت و عدالت آموزشی و پیش گیری از شکاف فن آوری بین ایران و جهان تدوین کرده است. این چارچوب با نگاهی واقعبینانه به فعالیتها و محدودیتها و در نظر گرفتن روندی تدریجی اما مؤثر و قابلدسترس در زمان کوتاه طراحی شده است.
پلتفرم «شاد» و تحول دیجیتال
پلتفرم ملی «شاد» بهعنوان بزرگترین اکوسیستم آموزشی ایران با بیش از ۱۶ میلیون کاربر، نقش محوری در تحول دیجیتال آموزش دارد. با ارتقای زیرساختها و افزودن ۴۰۰ سرور ساخت داخل، امکان بهرهگیری از فن آوریهای هوش مصنوعی در این سکو فراهم شده است. «شاد پلاس» با معرفی هوش مصنوعی اختصاصی خود، گامی در جهت یادگیری هوشمند برداشته است.

جایگاه ایران در شاخصهای بینالمللی
بر اساس گزارش Nature Index، جایگاه ایران در تولیدات علمی حوزه هوش مصنوعی از رتبه ۳۳ به ۳۰ ارتقا یافته و کشور در جمع ۵۰ کشور برتر جهان قرار دارد. همچنین بر اساس شاخص Oxford Insights که آمادگی دولتها برای پیادهسازی هوش مصنوعی در خدمات عمومی را میسنجد، ایران با رتبه ۹۱ از میان ۱۸۸ کشور، نسبت به سال ۲۰۲۳ سه پله صعود داشته است.
۹. چالشها و موانع پیشروی ایران
۱. شکاف دیجیتال و نابرابری آموزشی
با وجود پیشرفتها، شکاف عمیقی بین مناطق شهری و روستایی، مدارس دولتی و غیردولتی، و دانشآموزان برخوردار و کمبهره وجود دارد. این شکاف در دوران آموزش مجازی بهوضوح نمایان شد و دانشآموزان مناطق روستایی و عشایری عملاً از آموزش بازماندند.
۲. محدودیتهای زیرساختی
هرچند اتصال مدارس به فیبرنوری در حال افزایش است، اما هنوز بیش از ۸۵ درصد مدارس شهری به این شبکه متصل نشدهاند. در مناطق روستایی و عشایری، وضعیت بسیار نامناسبتر است.
۳. کمبود محتوای بومی و فارسی
توسعه مدلهای زبانی بزرگ (LLM) برای زبان فارسی با چالشهای جدی مواجه است. هرچند وزارت علوم از حمایت از توسعه حداقل ۳ مدل بنیادین هوش مصنوعی بر اساس دادههای داخلی خبر داده, اما این مسیر نیازمند سرمایهگذاری کلان و همکاری گسترده است.
۴. تحریمها و محدودیتهای بینالمللی
تحریمهای بینالمللی دسترسی ایران به خدمات ابری بینالمللی، سختافزارهای پیشرفته و همکاریهای علمی با مراکز معتبر جهانی را محدود کرده است. با این حال، ایران در چارچوب همکاری با کشورهای عضو بریکس و سازمان همکاری اسلامی به دنبال گسترش همکاریهای علمی در حوزه هوش مصنوعی است.
۵. کمبود نیروی متخصص
با وجود برنامهریزی برای تربیت ۵۰۰ هزار نیروی متخصص در حوزه فن آوری اطلاعات, کمبود معلمان آموزشدیده در حوزه هوش مصنوعی و مدرسین متخصص همچنان یک چالش اساسی است. پژوهشها نشان دادهاند که کمبود آموزش معلمان و مقاومت نهادی از موانع اصلی پیادهسازی هوش مصنوعی در آموزش ایران هستند.
۱۰. جمعبندی و توصیههای راهبردی
مقاله بانک جهانی، نقشهراهی عملی برای کشورهای در حال توسعه ترسیم میکند که با بومیسازی مناسب، میتواند مسیر تحول دیجیتال آموزش در ایران را هموار سازد. پیام اصلی مقاله را میتوان در یک جمله خلاصه کرد:
«هوش مصنوعی را با مقیاس کوچک، بر دوش معلمان و با تکیه بر زیرساخت موجود آغاز کنید، پیش از گسترش آن را بهدقت آزمایش کنید و هزینههایش را با هزینههای گرانقیمت وضعموجود بسنجید.»
توصیههای راهبردی برای ایران:
۱. تدوین نقشهراه ملی با اولویتبندی مشخص:
با توجه به وسعت کشور و تنوع مناطق، نقشهراهی تدوین شود که مناطق محروم، مدارس عشایری و دانشآموزان کمبهره را در اولویت قرار دهد. تجربه نشان داده که عدالت آموزشی در کشور عملاً محقق نشده و وزارت آموزش و پرورش از وظایف خود در قبال مناطق عشایری و محروم دور مانده است.
۲. سرمایهگذاری بر توانمندسازی معلمان:
بهجای خرید تجهیزات گرانقیمت برای دانشآموزان، بر آموزش و توانمندسازی معلمان در حوزه هوش مصنوعی متمرکز شود. «سند هوش مصنوعی و جانمایی آن در برنامه درسی» با جدیت اجرا شود و همه معلمان تا تابستان ۱۴۰۵ از این آموزشها بهرهمند شوند.
۳. تقویت زیرساختهای ارتباطی با اولویت مناطق محروم:
اتصال تمام مدارس به شبکه فیبرنوری تا سال ۱۴۰۵ با جدیت دنبال شود و مدارس شبانهروزی و عشایری در اولویت قرار گیرند.
۴. توسعه مدلهای زبانی بومی و کوچک:
با توجه به محدودیتهای زیرساختی و تحریمها، بر توسعه مدلهای زبانی کوچک (SLM) مبتنی بر دادههای فارسی تمرکز شود. وزارت علوم از حمایت از توسعه حداقل ۳ مدل بنیادین هوش مصنوعی خبر داده که باید با جدیت پیگیری شود.
۵. ایجاد نظام ارزیابی و تولید شواهد:
پیش از هرگونه مقیاسسازی، پایلوتهای علمی در چند استان با شرایط مختلف اجرا و نتایج آنها بهدقت ارزیابی شود. مرکز ملی پژوهشهای هوش مصنوعی در آموزش با همکاری وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم و معاونت علمی ریاستجمهوری تأسیس شود.
۶. بهرهگیری از ظرفیتهای داخلی و بخش خصوصی:
استارتاپهای موفق ایرانی مانند Minedu AI و پلتفرم «ایران دیجیتال» نشان دادهاند که ظرفیت بالایی برای نوآوری در این حوزه وجود دارد. حمایت از این زیستبوم نوآوری و ایجاد شتابدهندههای تخصصی هوش مصنوعی آموزشی در دستور کار قرار گیرد.
۷. همکاریهای بینالمللی هدف مند:
با وجود تحریمها، ایران میتواند از ظرفیت همکاری با کشورهای عضو بریکس و سازمان همکاری اسلامی برای انتقال دانش و تجربه در حوزه هوش مصنوعی آموزشی بهره گیرد.
۸. تداوم و گسترش طرح «ایران دیجیتال»:
با توجه به موفقیت اولیه این طرح در جذب بیش از ۳۷۰ هزار کدآموز، هدف ۴ میلیون دانشآموز تا سال آینده با جدیت پیگیری شود و فاز دوم آن با محوریت دستیارهای هوش مصنوعی معلمان اجرا شود.
منابع :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سالهاست که درباره ضرورت ورود فن آوری به آموزش سخن میگوییم.
از کلاسهای هوشمند گرفته تا آموزش مجازی، از محتوای دیجیتال تا یادگیری شخصی سازیشده؛ همه اینها قرار بود آموزش را عمیقتر، عادلانهتر و باکیفیتتر کنند. امروز نیز هوش مصنوعی تازهترین حلقه این زنجیره است؛ ابزاری قدرتمند که اگر درست به کار گرفته شود، میتواند یکی از بزرگترین فرصتهای تاریخ نظامهای آموزشی باشد.
اما درست در همان نقطهای که فرصت آغاز میشود، یک تهدید نیز متولد شده است؛ تهدیدی که آرام، بیصدا و با ظاهری جذاب، در حال فرسایش یکی از بنیادیترین ارکان تعلیم و تربیت است:
تفکر معلم .

این روزها کافی است نگاهی گذرا به صفحات آموزشی، کانالهای معلمان یا گروههای تولید محتوا بیندازیم. انبوهی از متنها، طرح درسها، آزمونها، سناریوهای تدریس، کپشنها و حتی تحلیلهای آموزشی را میبینیم که تقریباً بدون هیچ دخل و تصرفی، مستقیماً از دل هوش مصنوعی بیرون آمدهاند؛ متنهایی که شاید در نگاه اول زیبا، منظم و حرفهای به نظر برسند، اما با اندکی دقت، شباهت حیرتآور آنها با یکدیگر آشکار میشود؛ گویی همه از یک ذهن واحد تغذیه شدهاند.
بحران دقیقاً از همینجا آغاز میشود.
مسئله، استفاده از هوش مصنوعی نیست؛ مسئله، واگذاری اندیشیدن به هوش مصنوعی است.

معلم، صرفاً تولیدکننده محتوا نیست؛ او پیش از هر چیز یک اندیشمند آموزشی، طراح تجربه یادگیری و تحلیلگر نیازهای دانشآموز است. وقتی این نقش به چند فرمان متنی و چند دکمه خلاصه شود، دیگر با «معلم» روبهرو نیستیم؛ بلکه با اپراتوری مواجهیم که خروجی یک سامانه را منتشر میکند.
خطر بزرگتر آنجاست که بسیاری از کاربران، حتی توانایی تشخیص خطاهای علمی، محتوایی یا تربیتی تولیدشده توسط هوش مصنوعی را نیز ندارند.
هر چند مدلهای هوش مصنوعی روزبهروز دقیقتر میشوند، اما همچنان ممکن است دچار خطا، سادهسازی افراطی، استناد نادرست یا برداشت ناقص شوند؛ اگر کاربر فاقد دانش تخصصی باشد، نهتنها این خطاها را اصلاح نمیکند، بلکه همان اشتباه را با اعتماد به نفس منتشر میکند و به چرخه آموزش وارد میسازد. بحران امروز آموزش، کمبود ابزار نیست؛ کمبود اندیشه است. و هیچ فن آوری، هرقدر هم پیشرفته باشد، نمیتواند جای ذهن خلاق، نگاه نقاد و مسئولیت حرفهای یک معلم واقعی را بگیرد.
در چنین شرایطی، مسئله دیگر یک اشتباه فردی نیست؛ بلکه شکلگیری یک آلودگی دانشی در مقیاس گسترده است.
از سوی دیگر، یکی از ارزشمندترین سرمایههای نظام آموزشی، تنوع نگاه معلمان است . نگاه هر معلم، حاصل سالها تجربه، مطالعه، شخصیت، زیست فرهنگی و شناخت متفاوت از دانشآموزان خود است. همین تفاوتهاست که آموزش را زنده، پویا و خلاق میکند.
اما زمانی که هزاران معلم، بدون بازآفرینی، از یک موتور تولید متن استفاده کنند، خروجیها بهتدریج به هم شبیه میشوند؛ واژهها، مثالها، ساختارها، حتی نوع نگاه به آموزش نیز یکسان میشود .
نتیجه، شکلگیری نوعی یکسانسازی فکری است؛ پدیدهای که خلاقیت را میخشکاند و آموزش را به کارخانه تولید نسخههای مشابه تبدیل میکند.

آموزش، صنعت مونتاژ نیست.
دانشآموز، محصول خط تولید نیست.
کلاس درس نیز آزمایشگاهی برای کپیکاری نیست.
هوش مصنوعی نباید جایگزین تجربه زیسته معلم شود؛ بلکه باید تجربه او را تقویت کند. همانگونه که ماشینحساب، ریاضیدان را حذف نکرد و نرمافزارهای طراحی، معمار را بینیاز از اندیشیدن نساختند، هوش مصنوعی نیز نباید جای تفکر تربیتی را اشغال کند.
کارکرد واقعی این فن آوری، کاهش زمان انجام امور تکراری است؛ تهیه پیشنویس طرح درس، پیشنهاد ایده، طراحی اولیه آزمون، خلاصهسازی منابع، تولید مثالهای متنوع یا کمک به شخصیسازی آموزش.
اما آنچه کلاس را به یک تجربه انسانی تبدیل میکند، هنوز و همچنان در اختیار معلم است:
قضاوت حرفهای، شناخت مخاطب، خلاقیت، همدلی و قدرت تصمیمگیری.
معلمی که از هوش مصنوعی استفاده میکند اما همه خروجی آن را با دانش تخصصی خود بازنویسی، اصلاح، بومیسازی و غنی میکند، نهتنها از فن آوری عقب نمانده، بلکه بهرهوری خود را افزایش داده است.

اما معلمی که تمام فرآیند تولید محتوا را به هوش مصنوعی واگذار میکند، عملاً از نقش حرفهای خود فاصله گرفته و به مصرفکننده منفعل محتوا تبدیل شده است.
این پدیده، تنها یک مسئله فردی نیست؛ بلکه بهزودی به یک مسئله سیاستگذاری آموزشی تبدیل خواهد شد.
وزارت آموزش و پرورش، دانشگاه فرهنگیان، مراکز تربیت معلم و نهادهای ناظر باید هرچه سریعتر برای «سواد هوش مصنوعی» برنامهریزی کنند؛ سوادی که نه صرفاً آموزش کار با ابزارها، بلکه آموزش تفکر انتقادی، راستیآزمایی محتوا، اخلاق حرفهای و مهارت بازآفرینی را در بر بگیرد.
آینده آموزش متعلق به معلمانی نیست که بیشترین استفاده را از هوش مصنوعی میکنند؛ بلکه متعلق به کسانی است که بهترین استفاده را از آن دارند.
هوش مصنوعی، اگر در جایگاه واقعی خود بنشیند، میتواند دستیار هوشمند معلم باشد؛ دستیاری خستگیناپذیر که سرعت را افزایش میدهد، ایده میدهد و مسیرهای تازهای پیش روی آموزش میگذارد. اما اگر جای معلم بنشیند و جای اندیشیدن را بگیرد، نهتنها کیفیت آموزش را ارتقا نخواهد داد، بلکه یکی از مهمترین سرمایههای نظام تعلیم و تربیت، یعنی تفکر مستقل معلم را فرسوده خواهد کرد.
بحران امروز آموزش، کمبود ابزار نیست؛ کمبود اندیشه است. و هیچ فن آوری، هرقدر هم پیشرفته باشد، نمیتواند جای ذهن خلاق، نگاه نقاد و مسئولیت حرفهای یک معلم واقعی را بگیرد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

آمارهای جدید نشان دهنده یک بحران عمیق، خاموش و نسل شناختی در سیستم آموزشی و توانایی ذهنی جوانان است. گزارش بزرگ کتابخوانی سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که بخش بزرگی از پسران نوجوان در مقطع دبیرستان، هنوز توانایی خواندن کتابهایی دشوارتر از کتابهای دوره ابتدایی را ندارند. این بحران به مدارس محدود نم انده و اکنون استادان دانشگاه شکایت دارند که دانشجویان جدید حتی از پس خواندن یک مقاله علمی ۲۰ صفحهای هم برنمیآیند.
طبق گزارش سالانه رنسانس که ۲۳ میلیون فعالیت خواندنِ بیش از یک میلیون دانشآموز را تحلیل کرده، پسران ۱۱ تا ۱۴ ساله تقریباً به طور انحصاری به خواندن کتابهای بسیار ساده و مصور نظیر خاطرات یک بچه چلمن محدود شدهاند و طعم چالشهای ادبی بزرگتر را نمیچشند. دختران هم سن آنها گرچه انتخاب های متنوعتری دارند، اما همچنان با معیارهای رشد شناختی فاصله دارند.
بررسیها نشان میدهد کمتر از ۱۰ درصد پسران ۱۴ تا ۱۶ ساله روزانه برای لذت مطالعه میکنند و نمرات خواندن دانشآموزان سال آخر دبیرستان به پایینترین حد خود از سال ۱۹۹۲ رسیده است.

تحلیل عصب شناختی زوال تمرکز: مغز به عنوان یک عضله
سیستم عصبی انسان بر اساس اصل استفاده کن یا از دست بده کار میکند. مسیرهای عصبی مغز که وظیفه حفظ توجه مستمر و طولانیمدت را بر عهده دارند، تنها در صورت تمرین مداوم و مواجهه با متون طولانی ساخته و تقویت میشوند؛ در غیر این صورت، این مسیرها دچار آتروفی یا تحلیل رفتن میشوند. این تحقیق نشان داد که واگذاری تلاشهای ذهنی به چتباتها، مغز را از انجام کارهای فکری عمیق محروم کرده و مانع از یادگیری واقعی میشود.
وقتی ذهن نوجوانان روزانه با ویدیوهای چند ثانیهای شبکههای اجتماعی و اسکرول بیانتها بمباران میشود، توانایی بیولوژیکی مغز برای تمرکز روی یک متن خطی طولانی فرو میپاشد. جالب این که طبق تحقیقات، حتی حضور فیزیکی یک گوشی تلفن همراه روی میز (حتی به صورت خاموش و رو به پایین)، بخشی از ظرفیت پردازش شناختی مغز را برای نادیده گرفتن آن اشغال کرده و عملکرد ذهن را تضعیف میکند.
در کنار گوشیهای هوشمند، ورود ابزارهای هوش مصنوعی مولد نیز به این تنبلی بیولوژیکی دامن زده است. دانشآموزان و دانشجویان به جای تلاش برای خواندن متون سخت، از چتباتها میخواهند تا متون را برای آنها خلاصه کنند یا مقالات شان را بنویسند؛ فرآیندی که مغز را از مواجهه با چالش و مقاومت فکری محروم میکند.

پژوهش دانشگاه MIT: هوش مصنوعی چگونه مغز را تنبل میکند؟
مطالعه اخیر دانشمندان دانشگاه امآیتی بر روی داوطلبانی که از چتباتها برای کارهای شناختی نظیر نوشتن مقالات استفاده میکردند، حقایق تکاندهندهای را فاش کرد. تصاویر مغزی نشان دادند که در زمان استفاده از هوش مصنوعی، فعالیت نواحی مرتبط با خلاقیت در مغز به شدت کاهش مییابد. بدتر از آن، حدود ۸۳ درصد از کاربرانی که از هوش مصنوعی استفاده کرده بودند، پس از پایان کار حتی نتوانستند یک خط از مطلبی که خودشان با کمک ابزار تولید کرده بودند را به یاد بیاورند.
این تحقیق نشان داد که واگذاری تلاشهای ذهنی به چتباتها، مغز را از انجام کارهای فکری عمیق محروم کرده و مانع از یادگیری واقعی میشود.
نظام آموزشی امروزی با کاهش زمانهای مطالعه کلاسی و حذف مواجهه های فکری دشوار، عملاً به این عقبگرد شناختی دامن زده است.
کارشناسان هشدار میدهند که برای نجات تمرکز و تفکر انتقادی نسلهای آینده، بازگرداندن فضاهای بدون فن آوری و اختصاص زمانهای مطالعه مستمر در طول روز، یک ضرورت حیاتی و غیرقابل چشمپوشی است.

( @sokhanranihaa )
[منبع]
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

«ن وَالْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ»
سوگند به قلم و آنچه مینگارد...»
چهاردهم تیرماه، روز قلم، تنها بزرگداشت نویسندگان و اهل قلم نیست؛ فرصتی است برای تأمل در نسبت «اندیشه» و «ابزار». نسبتی که امروز، با ظهور هوش مصنوعی، بیش از هر زمان دیگری موضوع گفتوگو و گاه سوءبرداشت شده است.
تاریخ تمدن بشر، تاریخ تکامل ابزارهاست. هیچ فن آوری بزرگی نبوده که در آغاز با تردید و هراس روبهرو نشده باشد. روزگاری ماشین چاپ را تهدیدی برای حافظه، ماشینحساب را عامل تنبلی ذهن، رایانه و اینترنت را دشمن تفکر و تلفن همراه را عامل گسست روابط انسانی میدانستند. هوش مصنوعی پایان قلم نیست؛ آغاز بلوغی تازه برای قلم است.
در دوره کارورزی و تمرین دبیری، در دبیرستان نامدار البرز تهران، در کنار یکی از دبیران برجسته ریاضی آموزش دیدم. او محاسبات و ضرب ذهنی را بر استفاده از ماشینحساب ترجیح میداد. همین نگاه را بعدها با خود به دبیرستان شریعتی زنجان بردم و آموزش محاسبات ذهنی را با جدیت دنبال کردم. اما سالها بعد، در دوران همهگیری کرونا، هنگامی که مدیریت دبیرستان شهیدستان کرج را بر عهده داشتم، پیش از راهاندازی رسمی شبکه «شاد»، کلاسهای مجازی را با استفاده از تلگرام آغاز کردیم. آن تجربه به من آموخت که فن آوری، اگر درست فهمیده و درست به کار گرفته شود، نه رقیب آموزش، بلکه یار آن است.
امروز هوش مصنوعی در همان جایگاهی ایستاده است که دیروز ماشینحساب ایستاده بود؛ ابزاری که هنوز بیش از آن که شناخته شود، درباره آن داوری میشود.

دوست فرهیختهام، ابراهیم فیضآبادی، در یادداشت «باز هم ما و هوش مصنوعی» به نکتهای بنیادین اشاره میکند: هوش مصنوعی از دادههای انسانی میآموزد. اما مگر انسان جز از رهگذر آموختن از دیگران به اندیشه میرسد؟ تمدن، حاصل گفتوگوی نسلهاست و هر اندیشه نو، بر شانه اندیشهای پیشین ایستاده است. هوش مصنوعی نیز دادهها را تحلیل و ترکیب میکند؛ اما این انسان است که به آنها معنا میبخشد، مقصد را برمیگزیند و مسئولیت انتخاب را میپذیرد.
برخی نگراناند که هوش مصنوعی، انسانها را هم شکل و هم فکر کند؛ اما تاریخ خلاف آن را نشان میدهد. میلیونها نفر از منابع مشترک آموختهاند، اما هر یک جهان را از دریچه تجربه، فرهنگ و زیست خود دیدهاند. تفاوت انسانها نه در ابزار، بلکه در شیوه مواجهه آنان با جهان است.
از همین رو، شاید به جای «ترس از هوش مصنوعی»، باید از «شیوه بهرهگیری از هوش مصنوعی» سخن گفت. همانگونه که ماشین حساب جای ریاضی دان را نگرفت و رایانه جای پژوهش گر را اشغال نکرد، هوش مصنوعی نیز جای اندیشه انسانی را نخواهد گرفت؛ بلکه اگر درست هدایت شود، توان اندیشیدن و آفرینش را گسترش خواهد داد.
در این میان، روز قلم معنایی دوچندان پیدا میکند. اگر هوش مصنوعی نماد شتاب فن آوری است، قلم نماد مسئولیت است. در روزگاری که تولید متن آسانتر از همیشه شده، بیش از هر زمان دیگری به نویسندگانی نیاز داریم که میان حقیقت و تحریف، دانش و هیاهو مرزی روشن ترسیم کنند.

اجازه دهید اعترافی صادقانه داشته باشم :
پس از نزدیک به چهار دهه روزنامهنگاری و همکاری با روزنامهها و رسانههای سراسری و منطقهای، امروز هرگاه برخی از نوشتههای گذشته خود را با یاری هوش مصنوعی بازخوانی میکنم، کاستیهای زبانی، ساختاری و گاه استدلالی آنها را بهتر میبینم؛ کاستیهایی که روزی از چشمم پنهان مانده بود. این، ستایش ماشین نیست؛ ستایش آموختن است.
به باور من، هوش مصنوعی پایان قلم نیست؛ آغاز بلوغی تازه برای قلم است. قلمی که تجربه انسانی، وجدان اخلاقی و قدرت داوری را با امکانات فن آوری پیوند میزند، نهتنها تضعیف نمیشود، بلکه اثرگذارتر خواهد شد.
چهاردهم تیرماه، روز قلم، بر همه آنان که قلم خویش را امانتدار حقیقت، عدالت، آزادی و کرامت انسان میدانند، مبارک باد.
اگر قلم، میراث بزرگ تمدن بشری است، هوش مصنوعی تازهترین ابزار این میراث است. آینده را نه هوشمندترین ماشینها، بلکه انسانهایی خواهند نوشت که اندیشه را با اخلاق و فناوری را با مسئولیت درهم میآمیزند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید