صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه گزارش/

پرسش های صدای معلم از استاندار لرستان و سرمایه اجتماعی و تبعیض

سیدسعید شاهرخی استاندار لرستان به تازگی در گردهمایی فرهنگیان لرستان گفته است : ( این جا )

« برای توسعه لرستان، از دعواهای بی نتیجه اجتناب کرده ایم و امروز وحدت و یکپارچگی بین مسئولان استان به نفع مردم وجود دارد .

برنامه‌های متعددی برای شتاب توسعه استان داریم که نقش سرمایه اجتماعی و فرهنگیان در این مهم بسیار تاثیر گذار است .

امروز مردم کف خیابان سرمایه اجتماعی هستند و نقش فرهنگیان در ارتقای این سرمایه بی بدیل است چراکه کودکان نوجوانان ما در بهترین ساعات عمر در اختیار سیستم تعلیم و تربیت هستند .

پرسش های صدای معلم از استاندار لرستان و سرمایه اجتماعی و تبعیض

باید نگاه جدی به آموزش و پرورش معطوف و ظرفیت فراوان آن بیش از پیش به کار گرفته شود تا جایگاه معنوی این نهاد مورد توجه ویژه قرار گیرد .

آموزش و پرورش نباید به مثابه حزب سیاسی باشد چراکه کلاس درس و مدرسه جای جناح بندی نیست و نتیجه نگاه سیاسی ما بایست منجر به ارتقای معدل و سطح علمی جایگاه فرهنگیان باشد .

وی با تاکید بر حمایت از معلمان در راستای ارتقای کیفیت آموزش و شایسته سالاری اظهار داشت: حضور مردم در خیابان بیانگر سرمایه عظیم اجتماعی ایران اسلامی است و فرهنگیان در ارتقای هر چه بیشتر این ظرفیت تاثیرگذار هستند » . معلمان از خود می پرسند چرا باید در مورد کارمندانی که همه زیر مجموعه ی دولت هستند این همه تبعیض و اختلاف وجود داشته باشد ؟

آقای استاندار از مردم کف خیابان به عنوان « سرمایه اجتماعی امروز » نام می برد .

 حال ؛ پرسش مهم و قابل تامل که در این جا مطرح می شود آن است که آیا همه ی مردم و ایرانیان شامل این طبقه بندی می شوند ؟

آیا همه ی مردم در طیف ها و دیدگاه های مختلف ، سیاست ها و تصمیم های جاری را تمام و کمال قبول دارند ؟

آیا اگر فردی و یا گروهی مطابق اصول قانون اساسی مصرح بخواهند نظر و یا ایده ی دیگری را به صورت مسالمت آمیز و مدنی – همان گونه که اکنون و نزدیک به دو ماه در خیابان ها تجمع می کنند و بیان می کنند – مطرح کنند ؛ آیا مسئولان و مقامات اجازه این کار را به آنان خواهند داد ؟

در جریان این جنگ شاهد بودیم که در دو کشور آمریکا و اسرائیل طیف قابل توجهی از مردم در خیابان ها به تصمیمات و سیاست ها اتخاذ شده توسط حاکمان آنان اعتراض داشته و آن را در قالب تجمع و گردهمایی بیان کردند .

https://www.irna.ir/news/86130274/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%AD-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA

آیا در ایران هم چنین فرصت و فضایی متصور است ؟ و یا آن که فقط موافقان نظام امکان استفاده از این فضا را دارند ؟

آیا در ایران و حتی در « شرایط غیر جنگی » ؛ تجمعات صنفی معلمان و مطالبه گری صنفی آنان تحمل می شد ؟

پرسش های صدای معلم از استاندار لرستان و سرمایه اجتماعی و تبعیض

آیا در چنین هژمونی اجتماعی می توان از تجمیع سلایق و تشکیل « سرمایه اجتماعی » گفت ؟

چیزی که در این چند دهه به کرات شاهد آن بوده ایم ؛ لفاظی و پر گویی هایی فراوان و خسته کننده ی مسئولان و مقامات در مورد جایگاه معلمان است .

آقای استاندار به صراحت و مثل همیشه از جایگاه معنوی فرهنگیان و لزوم « توجه ویژه » به آنان می گوید .

در واپسین روزهای پایانی سال 1404 شاهد افزایش چراغ خاموش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها بودیم که متاسفانه به تبعیض های غیر قابل توجیه پیشین افزود .

پرسش های صدای معلم از استاندار لرستان و سرمایه اجتماعی و تبعیض

تبعیض های نهادینه شده و حتی قانونی که همواره مورد اعتراض و انتقاد معلمان بوده و گوش شنوایی نیافته است .

معلمان از خود می پرسند چرا باید در مورد کارمندانی که همه زیر مجموعه ی دولت هستند این همه تبعیض و اختلاف وجود داشته باشد ؟

در نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش این فقط رسانه ی « صدای معلم » بود که به این تصمیم نابخردانه اعتراض کرد . ( این جا )

پرسش های صدای معلم از استاندار لرستان و سرمایه اجتماعی و تبعیض

تاکنون هیچ مقامی در مورد این وضعیت پاسخ گو نبوده است .

حال پرسش صریح « صدای معلم » آن است که آقای استاندار دقیقا از کدام « سرمایه ی اجتماعی » سخن می گوید .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

پرسش های صدای معلم از استاندار لرستان و سرمایه اجتماعی و تبعیض

منتشرشده در گفت و شنود

آسیب شناسی شبکه شاد و کلاهبرداران شاد در آموزش و پرورش و صدای معلم   در سال‌های اخیر، رسانه‌ی شاد به عنوان یکی از اصلی‌ ترین کانال‌های ارتباطی میان نهاد آموزش‌ و پرورش و معلمان جای گرفته است. همین بستر، به فضایی برای سوءاستفاده‌ی افرادی بدل شده که با تکرار دقیق لحن، واژگان و ساختارهای اداری حاکم بر سیستم آموزشی، از معلمان اخاذی می‌کنند.

کلاهبرداران، زبان و سبک ارتباطیِ نهاد آموزش‌ و پرورش را درونی کرده و همان را علیه معلمان به کار می‌گیرند. آنچه این پیام‌ها را باورپذیر می‌کند، نه فقط شباهت ظاهری، بلکه بازتولیدِ وفادارانه‌ی یک «گفتمان» است که معلمان سال‌ها آن را در ابلاغیه‌ها، بخشنامه‌ها و الزامات اداری تجربه کرده‌اند.

واژگانی چون «الزام احراز هویت»، «موظف‌اند»، «ثبت نام اجباری است»، «ورود به این صفحه الزامی است» و «عدم تکمیل ... موجب ایجاد محدودیت خواهد شد» نشان می‌دهد که هسته‌ی مرکزی این پیام‌ها، مفهومی از  «تهدیدِ نرم» است.

کلاهبرداران به خوبی آموخته‌اند که در نظام آموزش‌ و پرورش، معلمان برخی کارها را برای گریز از «محرومیت» یا «تنبیه» انجام می ­دهند. این گفتمان، معلم را نه به عنوان یک کنش گر حرفه‌ای، بلکه به مثابه «مخاطبِ همیشه در معرض خطر» تعریف می‌کند.

نکته آنجاست که این الگو دقیقاً از دل بوروکراسیِ آموزشی برآمده: جایی که «رابطه‌ی اداری» غالباً با زبانِ شرطیِ «اگر نکنی!؟» نوشته می‌شود.

آسیب شناسی شبکه شاد و کلاهبرداران شاد در آموزش و پرورش و صدای معلم

کلاهبرداران در رسانه‌ی شاد، چیزی از صفر خلق نکرده‌اند؛ آن‌ها صرفاً «زبانِ قدرت» را در نظام آموزش‌ و پرورش بازخوانی و بازاجرا می‌کنند. واژگانی چون الزام، تهدید به محرومیت، درخواست برای نشر، نصب بخشنامه، تغییر مکرر آدرس‌ها و ترکیب ایدئولوژی با ابلاغیه، همگی پیش‌تر در گفتمان رسمی نهاد آموزش ­و پرورش وجود داشته‌اند.

نهاد آموزش و پرورش با عادی‌ سازیِ رابطه‌ی موجود با معلمان، خود ناخواسته الگویی در اختیار سوءاستفاده‌گران قرار داده است.

بنابراین، راه‌حلِ صرفاً امنیتی (مثل حذف پیام‌ها و هشدار دادن) کافی نیست؛ آنچه لازم است، بازنگری در سبک ارتباطیِ نظام آموزشی با معلمان است: کاهشِ زبانِ اجباری، شفافیتِ یکپارچه و حذفِ تهدیدهای اداریِ بی‌پایان.

تا وقتی معلم در جهان واقعی مدام بترسد، در جهان مجازی هم قربانیِ همان ترس خواهد شد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

آسیب شناسی شبکه شاد و کلاهبرداران شاد در آموزش و پرورش و صدای معلم

منتشرشده در یادداشت
یکشنبه, 29 فروردين 1405 09:05

چراغی از دلِ تاریکیِ جنگ

 چراغی از دلِ تاریکیِ جنگ در صدای معلم   بعد از روزهایی که صدای انفجار حالا فقط در خاطره‌ها پژواک می‌شود و شهر، همچون بیماری که تازه تبش افتاده، آرام‌آرام نفس می‌گیرد، چیزی در هوا جریان دارد که پیش‌تر نبود: میلِ آرامِ صلح. نه صلحِ جشن‌ها و پرچم‌ها؛ صلحی از جنس پوست و استخوان آدم‌ها. صلحی که از دل خستگی می‌روید، نه از قدرت.

در خیابان‌هایی که هنوز بوی سوختگی درشان مانده، آدم‌ها با قدم‌هایی آهسته راه می‌روند؛ اما در هر قدم، چیزی از بازگشت زندگی شنیده می‌شود. مادرانی که به جای نگاه‌کردن به آسمان، دوباره چشمشان را به زمین دوخته‌اند - به کفش بچه‌ها، به مسیر مدرسه، به فردایی که باید دوباره ساخته شود. پدرانی که حالا به جای پناه‌گرفتن پشت دیوار، پشت صدای هم ایستاده‌اند؛ پشت گفت‌وگوهایی که باید دیرتر از این آغاز می‌شد.

در کوچه‌ها، سکوت هست؛ اما سکوتی از جنس خالی‌بودن نیست. سکوتی است که جا برای شنیدن می‌گذارد - شنیدن درد، شنیدن خستگی، شنیدن امید. همین سکوت است که چراغ کوچک صلح را روشن نگه می‌دارد؛ چراغی که با باد خاموش نمی‌شود، چون از بیرون نیامده - از درون آدم‌هاست.

صلح در این روزها خودش را در چیزهای کوچک نشان می‌دهد: در دستی که برای کمک جلو می‌رود؛ در لبخندی که بر ویرانی می‌نشیند؛ در دو نفری که کنار خرابه‌ای می‌ایستند و بی‌آن‌که حرفی بزنند، تصمیم می‌گیرند چیزی را با هم بسازند. گاهی حتی در آن‌که کسی با جارو به جانِ خاک می‌افتد، چون می‌خواهد بخشی از شهر، هرچند کوچک، تمیز شود.

صلح، در این روزها به شکل پلی کوتاه بر ویرانی ظاهر می‌شود؛ پلی که نه برای عبور از گذشته، که برای رسیدن به آینده ساخته شده. پلی که از سنگِ یادگیری است، نه سنگِ انتقام.

و چراغی که از دل تاریکی جنگ سر برآورده، حالا معنای تازه‌ای یافته:

راه را فقط نشان نمی‌دهد - راهی را می‌سازد که بتوان در آن کنار هم قدم زد؛ راهی که در آن، کسی جا نمی‌ماند.

صلح از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از لحظه‌ای که آدم‌ها می‌فهمند ادامه‌ دادن، تنها زمانی ممکن است که دست‌ها نه مشت، که سایه‌ی روشن یکدیگر باشند.

چراغی از دلِ تاریکیِ جنگ در صدای معلم

صلح
نه پرچم است
نه امضا
نه لحظه‌ای که دوربین‌ها
نفسشان را نگه می‌دارند.

صلح
وقتی‌ست
که دست
پیش از آن‌که بلرزد
به دستِ دیگر می‌رسد،
و صدا
به جای فریاد
نامِ آدمی را صدا می‌زند.

صلح
از میانِ آوار عبور می‌کند،
بی‌آن‌که چیزی را لگدمال کند؛
در مکثِ نگاه‌ها می‌نشیند،
در نانِ گرمِ تقسیم‌شده،
در شهری
که هنوز زخم دارد
اما تصمیم گرفته
دوباره
به فردا فکر کند.

و ما
ایستاده در روشنایِ محتاطِ صبح،
می‌فهمیم
صلح
ادامه‌ی انسان است
وقتی جنگ
دیگر
زبان ندارد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

چراغی از دلِ تاریکیِ جنگ در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

آن چه در زیر می آید ؛ بخش نخست پرسش و پاسخ « صدای معلم » با رجبعلی برزوئی رییس دانشگاه فرهنگیان می باشد که پیش در نشست خبری این دانشگاه برگزار گردید . ( این جا )

منتشرشده در گفت و شنود
پنج شنبه, 26 فروردين 1405 09:00

با من خیال کن

شعر معلمی با من خیال کن در صدای معلم

با من خیال کن
که صبح از شکافِ کوه و از میانِ دودِ زمانه بر شانه‌های خستهٔ ایران نوری تازه دمیده است

با من خیال کن
که در رگ‌های خاکِ تشنهٔ این دشت‌های پیر از صبوریِ نسل‌ها و خونِ آرزوهای ناتمام جانی دوباره دمیده است

با من خیال کن
که از دهانِ زخمیِ تاریخِ این سرزمین از لابه‌لای روایت‌های ناتمام در چشم‌های مردمِ این خانهٔ کهن روشناییِ امید آهسته دمیده است

با من خیال کن
که در سینه‌های بی‌نام در دست‌های خالی در نامِ پاکِ ایران نفسی تازه دمیده است

شعر معلمی با من خیال کن در صدای معلم

با من خیال کن
که خستگانِ راه و آنان که شب را با نگرانیِ فردا در پنجره‌های خاموش به صبح رسانده‌اند بر گردِ آتشِ دیرپایِ این خانهٔ کهن نفسِ آشتی دمیده‌اند

و با من خیال کن
که باد در پرچمِ بلندِ این خاک آوازِ ماندن و برخاستن را در سپیده‌ای دور دمیده است


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

شعر معلمی با من خیال کن در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت
دوشنبه, 23 فروردين 1405 14:04

آنچه باید نگه داشت

آنچه باید نگه داشت و در ستایش خرد در صدای معلم   باد از دامنه‌های البرز می‌آمد. بوی سرو می‌داد. پیرمرد کنار سنگی نشسته بود و کتابی چرمی در دست داشت. دستش آرام روی جلد می‌لغزید.

گفتم: «شاهنامه است؟»

گفت: «آری.»

مدتی چیزی نگفتیم. باد برگ‌های خشک را جابه‌جا می‌کرد.

گفتم: «بیشتر مردم می‌گویند این کتاب پر از جنگ است.»

پیرمرد شانه بالا انداخت. گفت: «مردم خیلی چیزها می‌گویند.»

کتاب را باز کرد. نور غروب روی صفحه‌ها افتاد.

گفت: «اگر خوب گوش بدهی، میان صدای شمشیرها چیز دیگری هم هست.»

گفتم: «چه چیزی؟»

پیرمرد کمی مکث کرد. گفت: «چیزی که پیش از شمشیر باید باشد.»

انگشتش را روی سطری گذاشت.

گفت: «اینجا از مردانی سخن می‌رود که قدر جنگ را می‌دانستند.»

گفتم: «پس چرا می‌جنگند؟»

گفت: «چون گاهی باید چیزی را نگه داشت.»

باد تندتر شد. چند صفحه جلو رفت.

پیرمرد نگاه کرد و آه کشید.

گفت: «اینجا درباره زمانی است که مردم خواب ماندند.»

گفتم: «و چه شد؟»

گفت: «دشت‌ها سوخت.»

مدتی سکوت بود. خورشید پایین‌تر رفت.

پیرمرد گفت: «فردوسی همیشه یک چیز را می‌گفت.»

آنچه باید نگه داشت و در ستایش خرد در صدای معلم

گفتم: «چه؟»

گفت: «دوستی خوب است. اما ساده‌باوری بدتر از دشمنی است.»

به دره نگاه کردم. هوا رو به تاریکی می‌رفت.

گفتم: «پس این کتاب درباره جنگ نیست.»

پیرمرد گفت: «نه.»

کتاب را بست.

گفت: «درباره نگه داشتن است.»

گفتم: «نگه داشتن چه؟»

پیرمرد به کوه‌ها نگاه کرد.

گفت: «آن چیزی که اگر از دست برود، دیگر چیزی نمی‌ماند.»

بعد از جا بلند شد. گرد کتاب را تکاند.

گفت: «این سرزمین جنگ را دوست ندارد.»

کمی مکث کرد.

«اما از آن هم نمی‌گریزد.»

به راهی که به بالای تپه می‌رفت نگاه کردیم.

گفتم: «میان جنگ و سستی، راهی هست.»

آنچه باید نگه داشت و در ستایش خرد در صدای معلم

پیرمرد گفت: «نامش را فردوسی گفته.»

گفتم: «چه؟»

پیرمرد لبخند زد.

گفت: «خِرَد.»

و بعد در سکوت غروب راه افتادیم.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

آنچه باید نگه داشت و در ستایش خرد در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

از زمانی که ایران مورد حمله و تجاوز آمریکا و اسرائیل در 9 اسفند 1404 قرار گرفت ؛ همان گونه که پیش بینی می شد مدارس در سراسر کشور تعطیل شدند . این در حالی بود که شدت جنگ و تبعات آن در همه جای کشور یکسان نبود اما تعطیلی مدارس به علت شیوه ی کاملا متمرکز که طی سال های مدید به صورت فرهنگ و نُرم سازمانی در آموزش و پرورش درآمده است در دستور کار وزارت آموزش و پرورش قرار گرفت .

این در حالی است که بر اساس « قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش » ؛ « تصویب تقویم آموزشی مناطق با توجه به شرایط اقلیمی و جمعیتی هر منطقه » از اختیارات مصرح در ماده 4 این قانون است و می توانست در شرایط حال حاضر به استان ها تفویض شود .

احمد محمودزاده، رییس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی وزارت آموزش ‌و پرورش در نشست خبری امروز اعلام کرده است :

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

 آموزش‌ها تا پایان سال تحصیلی به ‌صورت مجازی ادامه خواهد داشت. او تأکید کرده  مدارس، به‌ ویژه مدارس غیردولتی، موظفند تعهدات آموزشی خود را اجرا کنند و برنامه‌های تکمیلی برای جبران عقب‌ ماندگی دانش‌آموزان پس از امتحانات خرداد در قالب فعالیت‌های تابستانی برگزار می‌شود . در این میان کم تر کسی به سونامی بی سوادی ، تنبلی ، خمودگی و افسردگی ، بی انگیزگی ، ترک تحصیل و افت تحصیل و .... اهمیت می دهد و مسئولان هم عادت کرده اند همه چیز را به آینده و آدرس نامشخص حواله دهند .

اما چندی پس از این اظهارات حسین صادقی رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با ایسنا گفته است : آموزش مدارس سراسر کشور در تمامی دوره‌های تحصیلی، چه دولتی و چه غیر دولتی تا پایان فروردین ماه به شیوه غیرحضوری است

نحوه استمرار آموزش‌ها از اردیبهشت ماه تا پایان سال تحصیلی، متعاقباً به دانش‌آموزان و معلمان اطلاع رسانی خواهد شد .

این گونه اظهارنظرهای متضاد و دو گانه نشان از سردرگمی وزارتخانه ای دارد که هنوز نمی داند چه باید انجام دهد و گویا درس کافی از تبعات و عواقب تعطیلی 26 ماهه مدارس در دوران کرونا نگرفته و در بر همان پاشنه می چرخد .

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

مشکل اصلی نه به جان دانش آموزان و معلمان و نه به امنیت آنان مربوط می شود چراکه جنگ در ایران پدیده ی جدیدی نیست و در دوران جنگ تحمیلی 8 ساله ی عراق بر علیه ایران و در شرایطی به مراتب سخت تر هیچ گاه مدارس تعطیل نشدند .

مشکل اصلی ما در موضوع و فرایند آموزش به آن جا بر می گردد که قبح تعطیلی مدارس در میان مسئولان و به تبع آن در جامعه از بین رفته و با علم کردن و برجسته نمودن « آموزش غیرحضوری » که یک جریان و موضوع تقریبا بی خاصیت و فاقد کارایی و اثربخشی است ؛ این مسیر غلط همچنان طی شده است .

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

اما در این میان کم تر کسی به سونامی بی سوادی ، تنبلی ، خمودگی و افسردگی ، بی انگیزگی ، ترک تحصیل و افت تحصیل و .... اهمیت می دهد و مسئولان هم عادت کرده اند همه چیز را به آینده و آدرس نامشخص حواله دهند .

این که مقامی همچون رییس مدارس غیردولتی که حدود 15 درصد مدارس کشور را تحت مسئولیت خود دارد از برنامه‌های تکمیلی برای جبران عقب‌ ماندگی دانش‌آموزان در طی تابستان می گوید نشان می دهد که او و بسیاری از همقطاران او اطلاعی از واقعیت های کف مدارس و آن چه در آن نمی گذرد ؛ ندارند .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

منتشرشده در گفت و شنود

گروه گزارش/

آن چه در زیر می آید ؛ مشروح پرسش و پاسخ علی پورسلیمان ، مدیر صدای معلم در نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش است که دوشنبه ۱۷ فروردین ماه در دبیرستان پسرانه علامه حلی ۵ واقع در خیابان ایرانشهر با شرکت تعدادی از خبرنگاران برگزار گردید .

منتشرشده در گفت و شنود

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم   در این سرزمین، گاهی تاریخ با صدای انفجار نوشته می‌شود، اما بیشتر وقت‌ها با صدای آهسته قدم‌هایی که کسی آن‌ها را نمی‌بیند.

چهل روز گذشته بود. چهل روزی که ساعت‌ها کش می‌آمدند و شب‌ها کوتاه‌تر از همیشه بودند. در شهرها، آدم‌ها یاد گرفته بودند خبرها را نه از بلندگوها، بلکه از سکوت میان جمله‌ها بفهمند.

نامی بود که همه جا شنیده می‌شد؛ نه در شعارها، بلکه در زیر لب‌ها.

ایران.

ایران در آن روزها بیشتر شبیه یک حس بود تا یک کلمه. حسی که در صف نان ایستاده بود، در اتاق‌های فرماندهی بیدار مانده بود، در بیمارستان‌ها آرام قدم می‌زد، و در خانه‌هایی که چراغشان تا صبح روشن بود.
جنگ همیشه با گلوله تعریف نمی‌شود. گاهی جنگ یعنی کسی تصمیم بگیرد امید را خاموش نکند.

در گوشه‌ای از کشور، پیرمردی هر صبح جلوی مغازه نیمه‌بازش صندلی می‌گذاشت. نه مشتری زیادی داشت، نه حرف زیادی می‌زد. فقط می‌گفت: «چراغ مغازه باید روشن باشد. شهر وقتی مغازه‌ها روشن باشند، می‌فهمد هنوز زنده است.»

کمی آن‌طرف‌تر، در یک اتاق کوچک، دختری هر شب چیزی را می‌نوشت. نه خبرنگار بود، نه کسی از او خواسته بود. می‌گفت: «اگر ننویسم، انگار این روزها هیچ‌وقت اتفاق نیفتاده‌اند.»

در دریا، جایی که آب و افق به هم می‌رسند، ملوانی به چراغ کشتی خیره شده بود. می‌دانست همین نور کوچک کافی است تا کشتی دیگری راهش را گم نکند.

ایران گاهی فقط همین است؛ چراغ‌های کوچکی که برای هم روشن می‌مانند.

در این چهل روز، آدم‌ها چیزهای عجیبی فهمیدند.

فهمیدند که وطن فقط خاک نیست. یک رشته نامرئی است که دل‌ها را به هم می‌بندد.

فهمیدند که اختلاف‌ها می‌توانند بلند باشند، اما خطر که می‌آید، چیزی عمیق‌تر از همه آن‌ها بیدار می‌شود.

و فهمیدند که بعضی‌ها همیشه دیر می‌رسند؛ وقتی طوفان گذشته و آسمان آرام شده، تازه پرچم به دست می‌گیرند.

اما ایران با کسانی ایستاده که در طوفان مانده‌اند.

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم

یک شب، برق چند خیابان رفت. مردی از پنجره گفت: «نگران نباشید، برمی‌گردد.»

کسی جواب داد: «مهم نیست چراغ‌ها برگردند. مهم این است که امید برگردد.»

اما حقیقت این بود که هر دو به هم وابسته‌اند.

کشوری که چراغ‌هایش روشن بماند، دل‌هایش هم راحت‌تر روشن می‌مانند.

حالا چهل روز گذشته است. گردوغبار هنوز در هواست، بعضی دیوارها ترک برداشته‌اند، و خیلی از دل‌ها هنوز خسته‌اند.

اما زیر همین خستگی، چیزی آرام نفس می‌کشد.

چیزی که در طول قرن‌ها بارها زخمی شده، اما هیچ‌وقت از حرکت نایستاده است.

ایران شبیه رودخانه‌ای قدیمی است؛ گاهی گل‌آلود، گاهی خروشان، گاهی آرام.

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم

اما همیشه جاری.

و تا وقتی جاری است، می‌شود دوباره پل ساخت، دوباره چراغ روشن کرد، دوباره داستان نوشت.

شاید روزی کسی از این روزها بپرسد: «آن چهل روز چگونه گذشت؟»

و جواب ساده باشد:

با آدم‌هایی که نامشان در کتاب‌ها نیامد، اما ستون‌های این سرزمین بودند.

ایران همیشه روی همین ستون‌ها ایستاده است.

پاینده ایران.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم  خودت بودن در دنیایی که مدام در تلاش است از تو چیز دیگری بسازد بزرگترین موفقیت است. (سقراط)

اصالت فرد یا اصالت جمع ؟

به کدام یک معتقدید یا باید به کدام خط مشی پای بند بود؟

یقین اعتقاد به یکی و غفلت از دیگری، به نا به سامانی خواهد انجامید. می توان با پرداختن به هر دو خط فکری، به طور هم زمان و توأم اهداف فردی را در جهت روح جمعی تنظیم کرد. از یک سو، افکار و تصمیم گیری های هیچ فردی مطلقا مستقل نیست و تابع شرایط اجتماعی است و از دیگر سو افراد اختیار و اراده دارند و عوامل اجتماعی و برنامه های آن را در جهت تحقق اهداف خود تعقیب می کنند .

انسان در هر گروه سنی علاوه بر ویژگی های ذاتی که همیشه نیاز به تقویت و توجه دارد، یک سری ویژگی های اکتسابی نیز دارد که طی جریان جامعه پذیری و درونی شدن ارزش ها توسط والدین و معلمان و در مسیر آموزش کسب می کند. شیوه تربیت کودک در خانواده و در گذشته توأم با برانگیختن احساس گناه و ترساندن از عواقب برخی از امور بود. این حس با نوع آموزش و قوانین مدرسه تکمیل می شد و بیشتر افراد تا رسیدن به سن بزرگسالی، خویشتن داری یا مهار نفس و خودکنترلی را فرا می گرفت. حدود بهره مندی هر فرد از این توانایی برحسب ویژگی های شخصیتی، متفاوت بود.

این نوع تربیت با تغییر شکل خانواده از گسترده به هسته ای و افزایش تعداد خانواده های تک فرزندی رنگ باخت. همان کودکانی که شکننده هستند و آستانه تحملِ شدایدِ روزگار از جمله حجم سنگین تذکرات و نصایح والدین را ندارند و سخت گیری را فشار نامتعارف بر دوش خود می شمارند. در واقع بالای چشم هیچ تنها فرزند خانواده ای، ابرویی وجود ندارد. یکی از دلایل نازپروری تک فرزندان، ترس والدین از احتمال وقوع حادثه ناخوشایند یا مرگ فرزند بود که میزان توجه آنان را نسبت به او بیشتر می کرد. کودک وقتی فقط یکی است ترس از دست دادن او برای والدین بیشتر و احتمال جایگزینی با فرزندان دیگر صفر است.

بدین طریق احساس گناه، تحریک وجدان یا ضرورت خودکنترلی نیز از بین رفت یا بسیار کم رنگ شد. شکاف نسل اگر قبلا مابین مادربزرگ ها و پدربزرگ ها با نوه ها بود، اکنون مابین پدرها و مادرها با تک فرزندان ایجاد شده بود. دیگر دو نسل با فاصله نسبتا کم، زبان یکدیگر را نمی فهمیدند و نسل جدید چنین نام گذاری گردید:

- نسل z (1997 تا اوایل 2012)
- آلفا (اوایل 2012 تا اوایل 2024)
- بتا (اوایل 2025 تا اوایل 2039)

که لابد با رواج هوش مصنوعی در دنیای فعلی و صدالبته در ترکیب با دیگر موارد رشد و توسعه، نسل 2040 به بعد نیز چیزی شبیه به موجودات فضایی خواهند بود! عصر ناشناخته هایی که در آن زمان فاصله ها را بیشتر خواهد کرد.

امروز به دلیل ناتوانی خود در نبرد با تأثیر پذیری کودکان خود از فضای مجازی و دنیای دیجیتال و با شرکت در یک جنگ جهانی به دنبال وضع قانون ممنوعیت استفاده آنان هستیم. فردا که هوش مصنوعی یا تکنولوژی دیگری با تسلط بر هوش و ذهن بشر، یکّه تاز میدان خواهد بود و مبارزات سیاسی و جنگ های معمول اثربخشی خود را از دست خواهد داد، با کدام ساز و کار یا ابزار فیزیکی و شیمیایی به مقابله مثل خواهیم پرداخت؟ آنجا که هیچ مرز مشخص و قابل تمیزی مابین واقعیت، حقیقت و دروغ و شبیه سازی وجود نخواهد داشت و نظریه‌ مُثُل افلاطونی این بار در قالب اطلاعات برآمده از تکنولوژی و فن آوری به انفجاری وحشتناک شبیه فاجعه اتمی چرنوبیل خواهد انجامید.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

در چند سال اخیر؛ خالقان علم و تکنولوژی برای پاک کردن خطای خود از زیاده روی در این عرصه، به قانون ممنوعیت استفاده از فضای مجازی در مدارس و حتی در خانواده و جامعه تَمسّک جسته اند. آنان با سخت گیری در وضع جرائم نقدی، به شبکه های اجتماعی فشار وارد می آورند که نوجوانان زیر 16 را رها سازید و برای آنان محتوای اختصاصی تولید نکنید. ظاهرا این جوامع علیرغم تبعیت از روش تفکر، آموزش و تربیت انتقادی برای کودکان در مدارس، از تحریک عنصر خودکنترلی یا مهارنفس، غافلند. در حالی که این توانایی بیشتر برازنده آن هاست تا ما. چون به نظر می رسد نسل امروز در جامعه ما برخلاف اسلاف خود، دیگر از تأثیرات دین یا مذهب، برانگیخته نمی شوند. هر دو جامعه تسلیم اثر جادویی فضای مجازی گردیده اند.

برای نسل ما ، تلویزیون جعبه سیاه جادویی نامیده می شد و برای نسل حاضر فضای مجازی و دیجیتال؛ شگفت انگیز، سحرآمیز و جاذب است.

یکی از مهم ترین علل جذابیت دنیای مجازی برای کاربران در هر گروه سنی خصوصا نوجوانان و جوانان، پنهان ماندن هویت افراد است. اصولا تک تیراندازهای قهار، هویتی پنهان دارند که رمز پیش تازی و موفقیت آنان است و با لو رفتن قدرت خود را از دست می دهند. بی همتا بودن یا انحصاری بودن یک ویژگی، به فرد احساس قدرت و برتری می دهد. وقتی همه چیز را به طور سرّی و توسط نیروهای امنیتی با نگاه امنیتی پی گیری کنیم، علل، عوامل و منابع غفلت و سهل انگاری یا زیاده روی در تربیت کودکان پنهان خواهد ماند.

علت دیگر نبودن مرزی برای استفاده نامحدود کاربران است. در این فضا؛ بزرگترها یا برنامه خاصی به کنترل، هدایت، نصیحت و نظارت بر انتخاب و عمل کودکان و نوجوانان نمی پردازند. یک فرد با مسئولیت خود به چرخش در این دنیا می پردازد و دل خواسته ها یا آرمان های خود را در آن جست و جو می کند. عده ای فقط به خود آسیب می رسانند و گروهی دیگر با بدجنسی، غیرخود را هدف قرار می دهند و با آبرو، حیثیت و عزت آنان بازی می کنند. سهم خویشتن داری یا خودکنترلی و مهارنفس در این سیر، به میزان اراده فرد و عمق مسئولیت او در قبال دیگران بستگی دارد. آسیب های اجتماعی و جسمی از جمله جرائم سایبری یا چاقی و دیابت حاصل همین مسئولیت فردی است. رتبه چاقی ایران در جهان دهم است و هر روز این آمار رو به تزاید است.

مجهول بودن اهمیت خویشتن داری؛ در اغتشاشات اخیر نیز مشهود است. وقتی از کشته شدن بیش از 200 دانش آموز در حوادث خونین دی ماه 1404 سخن گفته می شود و خود را به عنوان یک هموطن و معلم، سوگوار این غم بزرگ می نامیم باید به سهم غفلت نظام آموزشی و خانواده به عنوان بنیان اصلی ایجاد و پرورش ویژگی های اکتسابی در این نوجوانان نیز فکر کنیم.

آیا ما تلاش کرده بودیم یا امروز تلاش می کنیم تا این افراد به شرایط خودکنترلی رفتار یا تصمیم خود برسند؟ اصلا چنین قابلیتی جزو شخصیت خود ما هست که انتظار آموزش و انتقال آن را به کودکانی که فرزند یا دانش آموز شمرده می شوند، داریم؟ یا خود ما نیز با غفلت از عواقب هر امری، تسلیم هیجانات فکری و نفسانی می شویم؟ هیجان نفسانی فقط شهوت نیست، بلکه شامل برانگیختگی حس بازدارندگی از انجام عملی است که آدمی را از انسانیت دور می سازد.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

لابد در ویدئوهای گوناگون شما نیز عکس زنان و مردان بالغ اسلحه، خنجر، چاقو و سنگ و آجر به دست را دیدید؟ اغتشاش آلوده به رفتار خشن غیرانسانی، هرگز در معنای اعتراض افراد خردمند با شعور نیست. پس ما نیز همانند آن نوجوان و جوان از خویشتن داری محروم و نسبت به آن جاهل بوده و هستیم. لذا شایسته نیست خود را انسانی با کمال و آنان را با احساسات خام و حتی پوچ معرفی کنیم.

و غفلت برخی به طور خاص از اهمیت مفهوم خویشتن داری در شرایط دو جنگ در سال 1404 بود و در ادامه نیز هست. فروش وطن برای یک مشت دلار یا یورو و یا وعده اسکان در موقعیت جغرافیایی دلخواه برای فرد خائن. هر چند در خصوص فقر مطلق حاکم در جامعه و عواقب مهارنشدنی و غیر قابل کنترل آن در جامعه و بر روی افراد فقیر، از سوی اقتصاددانان و جامعه شناسان به کرّات هشدار داده شد، اما همانند حباب نادیده تلقی شد که فعلا با پرداخت یارانه های متعدد یا انواع وام ها و کالابرگ می توان فقر را بی خاصیت کرد. خواسته های سیری ناپذیر عده ای، آنان را در حد کشتار هموطنان خود با اسلحه سرد یا گرم گسیل داد. دادن آدرس دقیق پایگاه های امنیتی یا مناطق حسّاس اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به دشمن فقط برای یک مشت پولی که رؤیای آن را فقط در خواب می دید. وقتی عزت نفس در وجود فرد توسط آموزش تعبیه نشده است و مسئولیت ایجاد و تقویت حس کنترل نفس یا خویشتن داری در افراد توسط متولیان تعلیم و تربیت و خودِ فرد، وجود ندارد، طبیعی است که جمعی در گرداب خیانت به وطن و هموطن عمل کنند.

وقتی دشمن در گوش این افراد وزوز می کرد ما نفهمیدیم که فاجعه بزرگی در راه است. ابتدا را شُل گرفتیم و کنترل انتها با تاوان خون انسان های بی گناه پرداخته شد. بعضی مسائل جاری در فضای مجازی اگر پیشتر کنترل یا تدقیق نظر مسئولان امنیتی قرار می گرفت، شاید امروز به این رویارویی نمی رسیدیم.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

کانال های امنیتی به جای کنترل فیزیکی شرایط رفتاری نوجوانان و جوانان و ایجاد تنش بیشتر از جمله برخورد با وضعیت ظاهری تیپ و پوشش، بهتر بود و هست به طور عمیق در مأموریت های حرفه ای مجهز به فن آوری اطلاعات و دانش، به پیشگیری بپردازند.

با شکافتن مفهوم خویشتن داری، می توان تشخیص داد در زندگی فردی و اجتماعی خود، تا چه میزان متوجه ماهیت و اهمیت این ویژگی هستیم و چگونه ما را یاری می رساند.

« باید قبول کرد که هر رفتاری لزوما با وضع قانون، کنترل یا اصلاح نمی شود. پس بهتر است با خویشتن داری به عنوان یک مکانیسم درونی، مانع عملی شدن هر فکر و عمل زیان آوری شویم. می توانیم به کمک مهارتِ مهار نفس؛ خواسته ها، احساسات، هیجانات، حرکات و رفتارهای خود را کنترل کرده و با واقعیت‌های محیط پیرامون خود هماهنگ شویم.

« عاقبت اندیشی » مهم ترین « نتیجه » مهار نفس یا خویشتن داری است. مهارتی که با یادگیری اصول و تمرین کردن ممکن می گردد.

عامل مهم و مؤثر در بروز خویشتن داری یا خود کنترلی، « اراده » است. مهار نفس یا همان خود کنترلی یکی از ویژگی های بارز و مهم افرادی است که هوش هیجانی (EQ) بالایی دارند که موجب تقویت اعتماد به نفس و مهارت همدلی می شود. از سوی دیگر هر چه عزت نفس بیشتری داشته باشید، معمولا راحت‌تر می‌توانید خود را کنترل کنید.» (1)

ویژگی قابل ستایش در تکمیل خویشتن داری؛ همان عزت نفس است که ترکیبی از اعتماد به نفس، احساس امنیت، هویت، حس تعلّق خاطر، احساس شایستگی و توانایی دفاع از حقوق و خواسته‌ های خود است.

در واکاوی هر عنصر از عزت نفس، به حدود مسئولیت خود در آموزش و ضرورت انتقال هر یک به شخصیت فردی و اجتماعی کودکان واقف می شویم. اگر اغتشاش، هموطن کشی، سوزندان افراد، اموال عمومی، منازل و مغازه ها را وندالیسم سیاسی بنامیم و هر یک از آنان را با بی بهرگی از شش ویژگی عزت نفس به علاوه دو ایراد تربیتی یعنی نداشتن توانایی خودکنترلی در قبال عواقب تصمیم و نداشتن اراده جهت اجرای آن، معرّفی کنیم، می رسیم به ناکافی بودن تک سبب بینی در مجرم تلقی کردن افراد خائن یا خاطی.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

آمار افرادی که عاقبت اندیشی، خودکنترلی، اراده، عزت نفس و هوش هیجانی بالایی در جامعه دارند چند درصد است؟ تا با اتکا بدان، بازماندن از تعلیم و تربیت کودکان و فرزندان خود را ادامه دهیم و با افزایش غفلت ها، در از بین بردن قراردادهای اجتماعی بکوشیم؟!

معتقدم که اگر قرار است به آسیب شناسی یک جریان هنجارشکن بپردازیم تا الگوی مشخصی در واکاوی علل و نتایج آن به دست بیاوریم باید که روان شناسان و جامعه شناسان با ابزارهای علمی خاص، به مصاحبه و تحلیل نتایج آن بپردازند. وقتی همه چیز را به طور سرّی و توسط نیروهای امنیتی با نگاه امنیتی پی گیری کنیم، علل، عوامل و منابع غفلت و سهل انگاری یا زیاده روی در تربیت کودکان پنهان خواهد ماند.

بدون شناخت و آگاهی از شرایط سن، جنس، سواد، شغل، سطح تحصیلات خاطیان و پایگاه اجتماعی که هر یک و خانواده آنان بدان تعلق دارد، نمی توانیم درمانگر باشیم و تضمینی برای عدم تکرار تمامی تلخ کامی ها وجود نخواهد داشت.

باید بیندیشیم که چرا عده ای وسوسه شده و خلاف مسیر باد حرکت کرده اند اما عده ای دیگر علیرغم برخورداری از هیجانات طبیعی نوجوانی و جوانی، با خودتنظیمی، خودکنترلی و مهار نفس مسیر پرهیز از خطا را برگزیده است؟ اگر ریشه های این تفاوت را استخراج نکنیم فردا نیز امن نخواهد بود.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

بهتر است بگوییم پدیده جاهلیت، مربوط به عصر حجر و قبل از آن نبوده است بلکه جاهلیت زمانی شروع شد که بشر کتاب خواندن را فراموش کرد. ظرفیت ها و توانایی های خود را نادیده گرفت و همه چیز را خارج از درون خود جست و جو کرد. هویت گمشده ای که توسط خود فرد با تأثیر پذیری از جهش علمی، صورت گرفت تا حدی که نمی خواهد باور کند که سررشته هیچ تصمیمی دیگر در اختیار او نیست. او تبدیل به رباتی گردیده است که در میدان جنگ، احتمال نابودی خود را تخمین می زند. اما علیرغم همه این باورها، پا در این میدان می گذارد. نه به دلیل شجاعت قابل تحسین، بلکه به دلیل بی ارادگی و مسخ شدگی افکار و اعمال خود.

همه ما در مجموعِ رفتار روزانه خود، گاه خودکنترلی و مهار نفس را نادیده می گیریم و یا توان آن را از دست می دهیم. ایستادن و فکر کردن خود نوعی خودکنترلی است که مانع از انجام هر نوع خطایی می شود.

ایجاد مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان نیازمند تمرین و تکرار بسیار است و یادگیری مهارت های اکتسابی بدون آموزش غیرممکن است.

خویشتن داری؛ تحریک احساس گناه در فرد نیست، بلکه تقویت توانایی نظارت، هدایت و کنترل افکار و عقاید شخص در مواجه با پیشامدهای معمول و غیر قابل تخمین است.

1) سواد زندگی؛ خویشتن داری چیست؟ چگونه خویشتن دار باشیم؟ ، 7 ژانویه 2025.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در آموزش نوین
صفحه1 از1596

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور