حسین معافی در یادداشتی که در « صدای معلم » درج شده می نویسد : « در ماههای اخیر با افزایش هزینه های خدمات درمانی ، افزایش قیمت داروها و مهم تر از همه، نبود داروهای موثر در بیماری های خاص، هزینه ها در این خصوص برای معلمان و بازنشستگان فرهنگی افزایش یافته و اگر بیمه های تکمیلی به فریاد نرسند، این قشر زحمتکش جامعه با مشکل جدی رو به رو خواهد شد » .
از آن جا که نظام بیمه های تکمیلی از ارکان « تامین اجتماعی » بوده، نقش حیاتی در خصوص تامین هزینه های درمانی به ویژه هزینه ی درمان اقشار آسیب پذیر همچون معلمان، کارگران و بازنشستگان- به دلیل محدودیت های درآمدی و فاصله ی ژرف بین درآمد و هزینه ها در ایران امروز - ایفا می کند ؛ بیمه ی ملت معروف به ذلت در اصطلاح بازنشستگان فرهنگی و دانا ملقب به نادان از قول یک پزشک متخصص در دو سال گذشته حقیقتا « بیمه ی تعلیقی » بوده اند نه « بیمه ی تکمیلی » ! چون تجربه ی شخصی این نگارنده، آخرین تصفیه ی بیمه ی ملت را یک سال پس از تحویل مدارک، و آخرین تصفیه ی بیمه ی دانا را تا تاریخ تنظیم این یادداشت، دقیقا یک سال پس از تحویل آخرین مدارک آن هم به صورت قطره چکانی، تایید می نماید .
به گفته ی مدیر کانون بازنشستگان آموزش و پرورش شهرستان لنگرود، سال گذشته بیمه ی دانا حتی برای بستری فرانشیز نداشت یعنی تمام هزینه ی بستری بر عهده ی خود بیمه شده بود به غیر از آنچه برعهده ی بیمه ی پایه یعنی سلامت است. امسال اما بیمه ی دی فرانشیز دارد، یک فرانشیز ۲۰ درصدی به جز بیمه ی سلامت و این یک جهش و اقدام رو به جلو محسوب می شود و جای تقدیر و تشکر از ایشان را دارد ؛ یعنی علاوه بر بیمه ی سلامت، ۲۰ درصد هم بیمه ی تکمیلی پرداخت میکند و ۸۰ درصد باقیمانده بر عهده ی بیمه ی اکمل و خود بیمه شده است.
سال گذشته ۱/۳ مبلغ بر عهده ی فرد و ۲/۳ برعهده ی دولت بود امسال تازه شده ۵۰ /۵۰ (خیلی هنر کرد این ناپزشکیان! )
ایشان می گویند: قیمت قراردادها، بر اساس تعرفه ی دولتی باشد، برای دیگر استان ها خوب است، برای گیلان خیر! چون در گیلان بیمارستان خصوصی زیاد داریم، و بیماران از آنها راضی هستند. قرارداد پارسال تا پایان مهر بود، چون بستری با بیمه تکمیلی بوده، ولی الان با اکمل می باشد! هیچ بیمه ای حاضر نمی شود قرارداد اکمل ببندد چون می گویند سن ها بالاست و تعداد بیمار زیاد. و اصولا نگاه در بیمه ی اکمل بر این اعتقاد و باور می باشد که نیروی بازنشسته، هزینه هست نه در آمد!
ایشان اضافه می نمایند که گیلان از پیرترین استان هاست، و افراد سالمند بالای ۷۰ درصد جمعیت این استان را تشکیل میدهند. و تنها بیمه ی آتیه سازان هست که با تعرفه ی یک میلیون و پانصد هزار تومان در ماه، برای امسال قرارداد امضا کرده است.
ویزیت پزشکان گران شده است، دارو هم جزو بیمه ی تکمیلی نمی باشد. بیمه ی اکمل هم بخشی از پول دارو را پرداخت می کند اما ابتدا باید خود فرد حساب کند، بعد دست کم سه ماه طول میکشد تا تازه بخشی از پول دارو پرداخت شود.

نتیجه گیری:
کلیه ی بیمه ها، حتی بیمه ی معلم که بیمه ی فرهنگیان شاغل می باشد در مورد شما معلمان و شما کارگران و شما کارکنان سابق دولت (کلیه ی بازنشستگان کشوری و لشکری) و تامین اجتماعی که بیمه ی کارگران می باشد ؛ می گویند:
بازنشسته، کارگر، فرهنگی، پرستار، و کلیه ی آحاد ملت ایران: شما هزینه هستید نه درآمد .
و این البته متاسفانه همان سیاست همیشگی است که در آن سازمان برنامه و بودجه کمترین بودجه را به وزارت خانه ی آموزش و پرورش می دهد، نماینده ی مجلس خودش از معلمی به آن صندلی های سبز رنگ بهارستان رسیده اما چک سفید امضا می گیرد و ککش هم نمی گزد که ولی نعمتش یعنی « معلم » زیر خط فقر باشد .
در این جا اصولا انسان ها سرمایه محسوب نمی شوند و آن وقت سخن از فرار مغزهاست ....
به امید روزهایی روشن و شب هایی توام با آرامش و امنیت خاطر و رفاه دست جمعی برای ملت ایران
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
چند روزی است که خبر استعفا و خداحافظی شماری از معلمان جوان و باتجربه، با سابقهی ده تا بیستوپنج سال، در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود. این معلمان بهترین سالهای عمر حرفهای خود را در کلاسهای درس گذراندهاند و اکنون با دلی آزرده از معیشت دشوار، حقوق ناکافی و کمرنگشدن جایگاه اجتماعیشان، کلاس را ترک میکنند. واکنش رسمی به این اتفاق، یعنی واقعی ندانستن استعفاها و جدی نگرفتن این چالش، نهتنها گرهی نمیگشاید، بلکه به دغدغهمندی معلمان بیاعتنایی میکند.
کم یا زیاد؟ پرسش درست این نیست
شاید گفته شود شمار استعفاها در برابر جمعیت میلیونی فرهنگیان اندک است. اما در مسائل اجتماعی، عدد تنها معیار نیست و «نشانه» اهمیت دارد. معلمی که با سالها تجربه میرود، فقط یک نیرو را از دست نمیدهد. او مهارت کلاسداری، شناخت دانشآموز، حافظهی تربیتی مدرسه و سرمایهای را با خود میبرد که با هیچ استخدام تازهای جایگزین نمیشود. آنچه امروز به چشم میآید شاید فقط نوک کوه یخ باشد، چراکه بسیاری از معلمان همچنان ماندن را انتخاب کردهاند، با این حال دلشان با کلاس نیست و گاهی «استعفای خاموش» میکنند: تدریس بدون انگیزه، دوری از نوآوری و ساعتشماری برای بازنشستگی.
معیشت؛ ریشهی اصلی
بیشتر معلمان کشور امروز با تورم، گرانی مسکن و اجاره، هزینههای درمان و تأمین نیازهای ابتدایی خانواده دستوپنجه نرم میکنند. بسیاری ناچارند پس از زنگ آخر مدرسه به شغل دوم و سوم روی بیاورند تا خرج زندگی درآید. معلمی که ذهن و وقتش میان چند شغل تقسیم شده، چگونه میتواند برای فردای دانشآموزان طرح درس بنویسد، با آنان گفتوگو کند و الگوی پایداری باشد؟
کیفیت آموزش با کیفیت زندگی معلم پیوند مستقیم دارد. نمیشود از معلم انتظار رسالت داشت و در همان حال، حداقلهای یک زندگی آبرومند را از او دریغ کرد.

شأن و منزلت؛ فراتر از حقوق
مشکل معلمان فقط عدد فیش حقوقی نیست. در فرهنگ ما معلم روزی «مراد و مربی» بود و احترامش در خانه، محله و ادارات زبانزد. امروز بسیاری از فرهنگیان احساس میکنند صدایشان شنیده نمیشود و مطالبات صنفیشان بهجای گفتوگو، با توضیح و توجیه یا بیاعتنایی پاسخ میگیرد. وقتی استعفای معلم «غیرواقعی» خوانده میشود، پیام ضمنی این است که درد او باور نمیشود. حال آن که شنیدن، نخستین گام حل مسئله است. احترام به معلم با سخنرانی در روز معلم و شعارهای مناسبتی ساخته نمیشود. با اصلاح ساختار پرداخت، ثبات شغلی، رفاه و رفتار محترمانه ساخته میشود.

مطالبهی منصفانه
آنچه معلمان و دلسوزان آموزش میخواهند هیچیک امتیاز ویژه نیست، بلکه حق طبیعی کسانی است که سرمایهی انسانی کشور را میپرورانند:
1- اصلاح واقعی نظام پرداخت: حقوق و مزایا باید با تورم و هزینههای واقعی زندگی همسو باشد و در موعد مقرر، بدون تأخیر و تبعیض، پرداخت شود.
2- رفاه و خدمات پایدار: بیمهی تکمیلی کارآمد، مسکن، تسهیلات و خدمات درمانی باید از وعدههای فصلی به برنامهای مستمر و شفاف تبدیل شود.
3- صیانت از منزلت معلم: جایگاه حرفهای معلم باید در قوانین، رسانهها و رفتار نهادها پاس داشته شود و مطالبهی صنفی او جرم شمرده نشود.
4- گفتوگوی صادقانه با فرهنگیان: مسئولان بهجای انکار، باید مستقیم با نمایندگان و تشکلهای معلمان گفتوگو کنند و آمار و علل واقعی استعفاها و ترک خدمت را شفاف منتشر کنند.
5- نگهداشت نیروی باتجربه: برای معلمان باسابقه باید انگیزه و ارتقای شغلی واقعی تعریف شود تا ماندن در کلاس درس یک انتخاب منطقی و باافتخار باشد.
مدرسه، پایهایترین زیرساخت توسعه است و معلم ستون آن. کشوری که معلمش را از دست بدهد، آهسته اما قطعی آیندهاش را از دست میدهد. خداحافظی چند معلم باتجربه را نباید با آمار و تکذیب پاسخ داد، بلکه باید آن را زنگ خطری برای بازنگری جدی دانست. اگر امروز به صدای این معلمان گوش داده شود، هزینهاش بسیار کمتر از آن است که فردا کلاسها از تجربه و دلسوزی خالی شود.
معلم نمیخواهد برود؛ میخواهد بماند، اما با عزت، با آرامش و با امید. پاسخ دادن به این خواسته، وظیفهی مسئولان و حق همهی ماست.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دانشگاه فرهنگیان در سال ۱۳۹۰ با مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تأسیس شد و از سال بعد کار خود را آغاز کرد. این نهاد نتیجه تجمیع مراکز تربیت معلم بود و ریشه در سابقه حدود یک قرنی تربیت معلم رسمی در ایران دارد. تأسیس آن مستقیماً به سند تحول بنیادین گره خورده است. راهکار 11 / 1 همان سند بر راهاندازی دانشگاهی با رویکرد آموزش تخصصی و حرفهای تربیتمحور تأکید میکند.
مأموریت اعلام شده روشن است:
تربیت مربی در تراز جمهوری اسلامی.
دانشگاه فرهنگیان نهاد محوری یکی از شش زیرنظام اصلی سند تحول، یعنی «زیرنظام تربیت معلم و تأمین منابع انسانی» است. این زیرنظام کل چرخه جذب، آمادهسازی، حفظ، ارتقا و ارزشیابی معلمان را هدف قرار میدهد. در مبانی نظری تحول و خود سند، معلم نه صرفاً انتقالدهنده دانش، بلکه « مربی » معرفی شده است:
فردی فکور ، پژوهشگر، هدایتکننده و اسوهای امین و بصیر که مؤثرترین عنصر در تحقق مأموریت نظام تعلیم و تربیت رسمی است.بنابراین پیام زیر نظام کاملا روشن است ؛ دانشگاه باید « مربی » تربیت کند . بر پایه منطق مبانی فلسفه ای که در اسناد تحولی به ویژه زیر نظام تربیت معلم بازتاب یافته، مربی کسی است که از طریق تشدید وجود خود یعنی حرکت جوهری و ارتقای مرتبه وجودی به شاهدی زنده برای متربی تبدیل میشود و او را بیشتر از راه حضور و اثرگذاری غیرمستقیم هدایت میکند. پنج شایستگی (تعقل، ایمان، علم، عمل، اخلاق) و چهار عرصه ارتباطی (خود، خدا، خلق، خلقت) آمده در زیرنظام برنامه درسی نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکنند.

بیش از یک دهه بعد، فاصله میان این ادعا و واقعیت آشکار است. برنامههای درسی بسیاری از رشتهها همچنان نظریه محورند. نسبت واحدهای عملی به نظری نامتوازن است و کارورزی عمق لازم را ندارد. انطباق محتوا با منطق اسناد تحولی و زیرنظام تربیت معلم ناقص ارزیابی شده است.
بهدلیل بازخوانی سطحی نسبت پنج شایستگی و چهار عرصه در زیر نظام برنامه درسی ، لایه وجودی تربیت مربی عملاً غایب مانده است. آنچه شکل گرفته ترکیبی آشناست: دانش محتوایی رشتهای، واحدهای عمومی تربیتی و لایهای از مضامین دینی. این ترکیب به الگوهای رایج دانشگاهی نزدیک است و با ایده تربیت مربی از طریق تشدید وجود فاصله معناداری دارد. پژوهشها نیز نشان دادهاند ارتباط میان راهکارهای اجرایی سند تحول و اصول نظری زیرنظام تربیت معلم ضعیف است و بخش قابلتوجهی از اصول نظری فاقد راهکار متناظر اجراییاند.
اظهارنظر اخیر رییس دانشگاه فرهنگیان این فاصله را ملموستر کرده است. وی اعلام کرده پذیرش بدون آزمون امسال نیز در برنامههای دانشگاه قرار دارد و افرادی که در المپیادها، حفظ قرآن یا افتخارات ورزشی موفق بودهاند، مستقیماً به حوزههای متناظر هدایت میشوند: حافظ قرآن بهعنوان معلم قرآن، قهرمان ورزشی بهعنوان معلم تربیتبدنی و مانند آن. این رویکرد از نظر جذب نیرو ممکن است کارآمد به نظر برسد، اما از منظر زیرنظام تربیت معلم و اسناد تحولی دقیقاً همان الگوی رایج را بازتولید میکند:
تخصص محوری بهعلاوه واحدهای تربیتی. هدایت یک متخصص حوزهای به سمت تدریس همان حوزه، با ایده تربیت مربی وجودی همخوان نیست.

وقتی بالاترین مقام دانشگاه چنین مسیری را اعلام میکند، پیام روشن است: آگاهی از انتظار اسناد بالا دستی تحول بنیادین وجود دارد، اما اراده عبور از الگوی متعارف و رایج دانشگاهی هنوز شکل نگرفته است.
چالشهای ساختاری این فاصله را عمیقتر کردهاند. کمبود هیئت علمی متخصص، نسبت نامطلوب دانشجو به استاد، ضعف امکانات و مشکلات جذب، گزارشهای مکرر سالهای اخیرند. بحث بازآرایی ساختار و تبدیل دانشگاه به واحدهای استانی نیز نگرانی تازهای ایجاد کرده است.بهدلیل بازخوانی سطحی نسبت پنج شایستگی و چهار عرصه در زیر نظام برنامه درسی ، لایه وجودی تربیت مربی عملاً غایب مانده است.
مقایسه با مدلهای پیشرو تصویر را کاملتر میکند.
در فنلاند تربیت معلم پژوهشمحور و در سطح کارشناسی ارشد است؛ کارورزی با نظریه درهمتنیده میشود و معلم بهعنوان کارورز بازاندیش تربیت میگردد.
سنگاپور با مدل TE21 گزینش سختگیرانه و مسیر شغلی شفاف را از ابتدا تضمین میکند.
ژاپن سنت درس پژوهی را برای پیوند نظریه و عمل به کار گرفته است. در این کشورها سه رکن مشترک دیده میشود:
گزینش دقیق، تعادل قوی نظریه و عمل، و پیوند عمیق برنامه با فلسفه ملی آموزش.

دانشگاه فرهنگیان در هر سه محور فاصله دارد. افزون بر این، آنچه در اسناد تحولی و زیرنظام تربیت معلم ایران بهعنوان تربیت مربی وجودی مطرح شده، در برنامههای فعلی و سیاستهای جذب بازتاب عملی نیافته است.
بخشی از این ناکامی به خود اسناد تحولی بازمیگردد. زیرنظام برنامه درسی و زیرنظام تربیت معلم هنوز نسبت شایستگیهای پنجگانه و چهار عرصه را با دقت آموزه های فلفسی مبتنی بر حکمت متعالیه تبیین نکرده و آن را به زبان طراحی درسی و تربیت معلم ترجمه نکرده است. وقتی منطق متافیزیکی اسناد ناتمام بماند، دانشگاه نیز ابزار معرفتی لازم برای ساخت برنامهای متمایز را در اختیار ندارد.
دانشگاه فرهنگیان ظرفیت ساختاری و تعهد رسمی لازم را دارد و بهعنوان نهاد محوری زیرنظام تربیت معلم تعریف شده است. اما تا وقتی برنامه درسی از سطح افزودن واحدهای تربیتی و مضامین دینی فراتر نرود، سیاست جذب همچنان تخصصمحور باقی بماند، چالشهای نیروی انسانی و کارورزی برطرف نشود، و ایده تربیت مربی از طریق تشدید وجود به محور اصلی طراحی برنامه ها تبدیل نگردد، فاصله میان ادعا و واقعیت پابرجا خواهد ماند.
موفقیت تربیت معلم بیش از ساختار اداری، به گزینش دقیق، پیوند عمیق نظریه و عمل، و وفاداری عملی به فلسفه ملی تعلیم و تربیت مورد تاکید در اسناد تحولی بالادستی وابسته است؛ سه عنصری که هنوز بهطور کامل محقق نشدهاند.
منابع
- سند تحول بنیادین آموزش و پرورش. (۱۳۹۰). شورای عالی انقلاب فرهنگی.
- مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی جمهوری اسلامی ایران.
- برنامه زیرنظام تربیت معلم و تأمین منابع انسانی. (مصوب حدود ۱۳۹۸). شورای عالی آموزش و پرورش.
- برنامه درسی ملی جمهوری اسلامی ایران. (۱۳۹۱). سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی.
- برنامه زیرنظام برنامه درسی. (۱۳۹۹). مصوب جلسه ۹۸۸ شورای عالی آموزش و پرورش.
- اساسنامه دانشگاه فرهنگیان. (۱۳۹۱).
- اظهارنظر رئیس دانشگاه فرهنگیان درباره پذیرش بدون آزمون و هدایت بر اساس افتخارات علمی، قرآنی و ورزشی (اظهارات اخیر، ۱۴۰۴).
- پژوهشهای انطباق برنامه درسی دانشگاه فرهنگیان با سند تحول و تحلیل رابطه راهکارهای تربیت معلم با الگوی نظری زیرنظام (مگیران و نشریات دانشگاه فرهنگیان، ۱۴۰۰–۱۴۰۵).
- گزارشهای مربوط به چالشهای هیئت علمی، کارورزی و ساختار (تسنیم، مهر و مطالعات تطبیقی تربیت معلم، ۱۴۰۲–۱۴۰۵).
- مطالعات تطبیقی تربیت معلم فنلاند، سنگاپور و ژاپن.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

ما از بس شیفته شعر و شعاریم ؛ در سال دو نوبت مقام معلم را گرامی می داریم. یکی « روز جهانی معلم » که در روزهای آغاز سال تحصیلی واقع شده و دیگر « روز ملی معلم » که در اواخر سال تحصیلی قرار دارد.
خوشبختانه ایران یکی از حاضرین در جلسه تصویب روز جهانی معلم ( سال 1966) بوده است. جلسه ای که اتفاقا در آن نماینده امریکا حضور نداشت و لذا این روز قاعدتا نباید صبغه و سابقه استکباری داشته باشد.با این همه هنوز دست اندرکاران امر، هر ساله در آستانه ی این روز سکوت معنی داری پیشه می کنند. اگرچه اجازه ثبت و ضبط آن در تقویم رسمی داده شده اما هر سال از کوچک ترین اشاره و نشانه ای در باب گرامی داشت آن تغافل می شود.
این همه اما در حالیست که همه چیز در دنیا به سرعت برق و باد ، در حال تغییر است و تن دادن به فرایند جهانی شدن ، تنها گزینه ناگزیر ماست. حضور در دهکده ی جهانی ، به دعوت استکبار جهانی نیست که بشود درباره ی آن توهم توطئه داشت .
روز جهانی معلم، فرصت خوبی برای شروع تمرین مدارا و گفت و گوی تمدن هاست که دست برقضا ، مبدع و منادی آن، ایران بوده است.

در دنیا بیش از پنجاه میلیون معلم وجود دارد. برای استفاده ی شایسته و بایسته از این نیروی انسانی عظیم، باید تدابیری اساسی اندیشید. معلمان، شایسته ترین افراد جامعه اند و اتفاقا پاشنه آشیل معلمی نیز شایستگی است .
شواهدی وجود دارند که در بسیاری کشورها، حقوق معلمان از حقوق مشاغل مشابه معلمی، کمتر است. پیامد این وضع، افت کیفی معلمان، فقدان معلمان ماهر به دلیل جذب شدن در سایر مشاغل و بی علاقگی عمومی در خلاقیت ورزی معلمان است به طوری که چند شغلی بودن و ترویج تدریس خصوصی، عادت معمول معلمان در بسیاری کشورها گردیده است.
هنوز مانده تا معلمان چنان که باید و شاید قدر ببینند و بر صدر نشینند.
در این راستا، شعار امسال روز جهانی معلم که شصت سال از تصویب و ترویج این روز می گذرد، تامل برانگیز است؛
« شصت سال ایستادگی در کنار معلمان برای حمایت از حرفه معلمی، ارتقای جایگاه معلمان و بازآفرینی فرداهایمان.»

معلمان، شایسته ترین افراد جامعه اند و اتفاقا پاشنه آشیل معلمی نیز شایستگی است . این که هر آدم خوبی، معلم است، این که معلم بودن كارساده اي نيست و كار همه كس هم نيست. چراکه معلمی، مثل هیچ یک از حرفه هایی که می شناسیم نیست.
معلمی، فعالیت در جبهه ی روابط انسانی است. فضایی که در آن به آسانی سوء تفاهم پیش می آید. افراد خیلی سریع ناراحت می شوند یا او را ناراحت می سازند .
معلم ، ضمن اداره ی کلاس باید از فراگیران ارزشیابی بگیرد ، سر و صدای بچه ها را تحمل کند ، آنها را دعوت به سکوت کند ، به همه مهر بورزد ، با یکی می خندد ، به دیگری اخم کند ، به پرسش های بی موقع پاسخ گوید ، از یادگیری تک تک بچه ها اطمینان حاصل کند، در دعوای بچه ها فورا حضور پیدا کند و آن ها را آشتی دهد ، تنبیه کند ، تشویق کند ، اندرز دهد و البته در همه این احوال ؛ مواظب رفتار ، گفتار و ظاهر خود باشد .
درد سرهای یک معلم به چهار دیواری کلاس درس و یک زمان خاص محدود نمی شود . یک معلم باید مترصد رو به رو شدن با ارزیابی های گاه و بی گاه مسئولین اداری و همین طور مواظب سلوک و ظاهر خود در بیرون مدرسه باشد که نکند نقش الگویی اش خدشه دار شود. اما تمام این شایستگی هم به یمن سعی معلم حاصل نمی شود. زمینه شایسته بودنش نیز باید فراهم شود. به این منظور باید شایستگان بر سر امور بایستند.
به جای «مهره» ها، «مدیر» ها باید معلمان را مدیریت کنند و با پرهیز از زیاد حرف زدن و نگاه سیاسی و ایدئولوژیک داشتن ، به نفس آموزش بیندیشند و در پی معلمان فعال و بی ریایی بگردند که برای رتبه بندی و معرفی خود، مستند سازی و بارگذاری مدارک را بلد نیستند.

معلمانی هوشیار و بیدار که سخنگویان فکری و فرهنگی جامعه خویش اند. معلمانی که جهانی بیندیشند و منطقه ای عمل کنند. معلمانی که نه فقط آزاد، که آزاده باشند. معلمانی که غم نان، امان شان را نگیرد و تکرار اعتراض ها و پی گیری های صنفی، آرامش شان را برهم نزند.
معلمانی که در بزنگاه های انتخاباتی، نگذارند شانه هایشان، نردبان بالانشینی برخی بشود، معلمانی که فراتر فکر کنند و به تیر و طعنه ی چپ و راست، رانده نشوند.
معلمانی که وقتی قول علاقه به دانش آموزان را می دهند، درست در اول مهر با اعلام استعفا، بچه ها را رها نکنند .
معلمانی که به باور بعضی ها، زیادی نباشند حتی اگر که خیلی زیاد باشند.
معلمانی که اجازه ندهند يكي ديگر در درون شان بنشيند و بينديشد.
معلمانی که از شوق آموزش ، دردمند و خردمند باشند اما نیازمند و دربند، نگردند .
و نقطه، سرخط!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

« در دنیا هیچ کاری سختتر از صداقت و صمیمیت نیست، هیچ کاری هم آسانتر از تملق و چاپلوسی .
در صداقت و صمیمیت، حتی اگر یک درصد دروغ و تزویر باشد، فوری نغمهی ناسازش بلند میشود و کار را به رسوایی میکشاند. برعکس، اگر همهی حرفها تا نقطهی آخرش دروغ و تزویر باشد، مثلِ نغمهی گوشنواز به دل مینشیند و لذت میبخشد .
چاپلوسی، هرچقدر هم که نتراشیده و زننده باشد، دستِکم نیمی از آن همیشه به نظر حقیقت میآید. ربطی هم به موقعیت اجتماعی آدمها و این طبقه و آن طبقه ندارد، همه را دربرمیگیرد. حتی یک راهبه را هم میشود با تملق از راه به در کرد. آدمهای معمول که جای خود دارند » .
داستایوفسکی
کتاب: جنایت و مکافات
***
سونامی استعفای معلمان ، موج شدید استعفای معلمان و... تعابیری هستند که در روزهای اخیر و البته منحصرا در « فضای مجازی » اصطلاحا « ترند » شده اند .
برای وزارت آموزش و پرورش کار دشواری نخواهد بود که بخواهد آماری از این کناره گیری از « حرفه ی معلمی » منتشر کند هر چند وزیر آموزش و پرورش با به کار گیری ادبیات سیاسی و دو قطبی کردن فضا سعی کرده است به قول معروف و مطابق با عادت مالوف، « صورت مساله » را پاک کند .
علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش می گوید :

« شایعه استعفای معلمان نمونهای از فضاسازی و شایعهسازی رسانهای است؛ در حالی که امروز بیش از ۶۵۰ هزار کلاس درس با حضور معلمان در حال برگزاری است .
در چند روز گذشته تیمهای رسانهای قوی در کشورهای مختلف، بهصورت مستمر اقدام به پمپاژ شایعات میکنند؛ برای نمونه، شایعه استعفای معلمان در حالی مطرح شده که بیش از ۶۵۰ هزار کلاس درس با حضور معلمان در حال فعالیت است.
چهار نفر که معلم نیستند و نبودهاند پست میگذارند که استعفا دادهاند و گاهی ممکن است این اخبار باور شود؛ خیلی حواسمان باشد.
دشمن با شایعه سازی، دروغ پراکنی و فریب تلاش میکند فضای مسمومی میان جوانان، نوجوانان و حتی معلمان ایجاد کند و از حوزههای اقتصادی، رسانهای و صنفی برای رسیدن به اهداف خود استفاده میکند ..
جنگ اصلی، جنگ نظامی یا اقتصادی نیست؛ جنگ اصلی، جنگ شناختی، ادراکی و فرهنگی است و آموزش و پرورش یکی از میدانهای اصلی این جنگ است . هر کسی به فکر خودش است منهای تصویر این واقعیت غیر قابل فرار که همه سرنشینان یک قایق هستیم .
نمونه آن، دوقطبیسازی درباره حضوری و مجازی بودن آموزش در ابتدای سال تحصیلی بود؛ پس از بازگشایی مدارس نیز موضوعات دیگری برای ایجاد فضای منفی در مدارس مطرح شد » .
حرف های وزیری که در مدت حضور دو ساله اش بر مسند وزارت حتی شهامت و توان برگزاری یک نشست خبری با رسانه ها را نداشته به لحاظ منطقی و عقلانی نمی توان و نباید جدی گرفت در حالی که همین فرد دائما در مراسمی با عناوین مختلف مانند همایش ها ، رونمایی ها ، مراسم گرامی داشت ، مراسم آیین بهره برداری و... شرکت می کند ؛ کاری که از عهده ی هر کسی بر می آید با ذکر این نکته که آیا واقعا آقای کاظمی در این همه مناسک ، حرفی برای گفتن دارد و یا دچار « کلیشه گویی » شده است ؟
فردی هم که به عنوان « سخنگوی وزارت آموزش و پرورش » از طرف ایشان منصوب شده نه سواد کافی و وافی و نه تجربه لازم برای « اقناع » خبرنگاران مستقل را ندارد و پاسخ های او به پرسش ها هم از نوع « کلیشه ای » است .

اما چیزی که برای من اساسا قابل فهم و درک نیست آن که چرا این نمایش « استعفای معلمان » به فرض در سال تحصیلی قبل رخ نداد ؟ و اکنون که مسئولان وزارت آموزش و پرورش اعلام کرده اند مدارس حضوری هستند و حتی در شدیدترین و سخت ترین وضعیت تعطیل نخواهند شد ، این بازی استعفا به راه افتاده است ؟
شنیدن واقعیت و تفکر در مورد آن چه انجام می دهیم بدون آن که عصبانی شویم و بدون توسل به مکانیسم های دفاعی روانی با قضیه منطقی و عقلانی برخورد کنیم ، به واقع سخت ترین کار برای ما ایرانی هاست .
پرسش من از کسانی که از حرفه ی معلمی استعفا کرده اند و جماعت کثیری که آن ها را حمایت روانی و یا معنوی می کنند آن است که پاسخ دهند در سال تحصیلی گذشته از 9 ماه دقیقا معلمان چند روز در کلاس ها حضور یافتند ؟

البته این روزها « مد » شده است که هم مسئولان و هم مردم ریشه ی هر گونه نقص و کاستی را به « جنگ » و « شرایط جنگی » نسبت می دهند اما آیا کشورهایی که در حال حاضر آن ها هم به نوعی درگیر جنگ و تبعات آن هستند ؛ مدارس خود را مانند ما بی حساب و کتاب تعطیل می کنند ؟
و یا در تجربه دوران کرونا ؛ کدام کشور در دنیا ، مدارس را مانند ایران بیش از دو سال تعطیل کرد ؟
کدام معلم و فرهنگی در این مدت نسبت به تعطیلی مدارس اعتراض جدی کردند ؟ آیا معلمی استعفا کرد ؟
آن گونه که از کلیپ ها و روایت ها بر می آید ؛ ریشه ی این گونه کنش ها را معیشتی و اقتصادی معرفی می کنند که البته سخن حق و درستی است .
اما پرسش این است که آیا وضعیت کارمندانی که مشمول « قانون مدیریت خدمات کشوری » هستند از معلمان بهتر است ؟
من در این کلیپ ها کسی را ندیدم که به مساله « تبعیض » کوچک ترین اشاره ای داشته باشد در حالی که آزار دهنده تر از میزان حقوق همین وضعیت « تفاوت های غیرقانونی » است .

بارها در گزارش ها و یادداشت ها و نشست های خبری نوشته و فریاد زده ام که :
اگر پول هست باید برای همه باشد و اگر نیست برای هیچ کس نباید باشد .
این سخنی است که کسی نمی تواند در آن مناقشه کند و یا تعریضی بر آن ایجاد کند .
پرسش آن است که آیا در سال گذشته وضعیت معیشتی و اقتصادی خوب بود و اکنون بد شده است ؟
و پرسش دیگر این که آیا کسی که از حرفه معلمی استعفا می کند قبل از ورود به این حرفه وضعیت و شرایط آن را مطالعه کرده و یا آن که اصطلاحا ، « الله بختکی » وارد آن شده است ؟
تجارب و مشاهدات نشان می دهند که افراد متقاضی شغل پیش از انتخاب آن شغل ، شرایط و مختصات آن را می سنجند و هر جا که وضعیت و امکانات بهتری باشد ، آن را انتخاب می کنند .
آیا کسانی که از معلمی استعفا کرده اند ؛ از شرایط و وضعیت « آگاه » نبودند و یا آن که فکر می کردند در میانه ی کار ممکن است « معجزه ای » و یا « تحول خاصی » رخ دهد و وضعیت از این رو به آن رو شود ؟

آیا اگر در حرفه ی حساس و راهبردی مانند « معلمی » شرایط سخت باشد ؛ باید « ماند » و آن را با « کنش گری » و « مطالبه گری » ، « اصلاح » کرد و یا آن که از آن « فرار » کرد ؟
درست مانند نزدیک به 10 میلیون ایرانی که در بیش از 4 دهه گذشته با عناوین و بهانه های مختلف و با رویای « زندگی بهتر » ؛ « فرار » کردند – فارغ از هر اسم و عنوانی که بر روی آن می نهند مانند « مهاجرت و کوچ و... » و طفیلی این دولت و آن دولت شده اند – آیا وضعیت ایران بهتر شد ؟
علت العلل این مصایب و گرفتاری ها در همین نهفته است که ما ایرانی ها صرف نظر از هر شغل و برچسبی که داریم ؛ اهل « صداقت » نیستیم .
هر کسی به فکر خودش است منهای تصویر این واقعیت غیر قابل فرار که همه سرنشینان یک قایق هستیم .