سرانجام پس از مدت ها بحث و بررسی و رایزنی ، وزیر جدید آموزش و پرورش معرفی شد . علیرضا کاظمی معاون پیشین پرورشی به عنوان گزینه نهایی وزارت آموزش و پرورش معرفی شد که در صورت کسب رای تمایل مجلس شورای اسلامی بر کرسی صدارت آموزش و پرورش خواهد نشست .
حامیان دکتر پزشکیان انتظار داشتند وزیر جدید آموزش و پرورش پیام تحول را به بدنه آموزش و پرورش منتقل نماید.
معرفی کاظمی بیش از آن که نوید تحول بدهد ادامه سیاست های موجود را نشان می دهد .
وزارت آموزش و پرورش در طول سه سال گذشته روند خاصی از مدیریت را پشت سر گذاشت. آموزش و پرورش ایران در سال های پس از انقلاب همواره رسالتی ایدئولوژیک برای خود قائل بود ولی این رویکرد در دولت سیزدهم شکلی متفاوت تر و غلیظ تر داشت . تشدید گزینش ، تاکید بر اجرای برنامه هایی همچون استخدام روحانیان و ... سرلوحه برنامه های وزارت آموزش و پرورش دولت سیزدهم بود . فاصله بین آموزش و پرورش رسمی و دانش آموزان در طول سه سال گذشته بیشتر شد .
وزارت آموزش و پرورش در حالی تحویل دولت چهاردهم می شود که بیش از آن که خود را متولی نهاد مدرسه و مسئول بالا بردن کیفیت و کمیّت آموزش و ارتقای عدالت آموزشی بداند نهادی برای تربیت تراز ایدئولوژیک است .
در این شرایط تصدی وزارت آموزش و پرورش توسط علیرضا کاظمی چه پیامی دارد؟

رزومه علیرضا کاظمی و عملکرد وی در طول دوران تصدی معاونت پرورشی و سپس سرپرستی وزارت نشان می دهد که گرایش وی به سمت ادامه شرایط موجود و عدم تغییر است .
شنیده ها نیز حاکی از آنست که نزدیکان وی را مدیران فعلی وزارتخانه تشکیل می دهد که هر زمانی توانایی تغییر منش سیاسی خود را دارند و برای حفظ میز مدیریت خود با همه جریان های سیاسی همراهی می کنند . مدیرانی که جهت فکری و سیاسی آن ها را پست داشتن تعیین می کند. این روند نشان می دهد که وزارت آموزش و پرورش در دوران وی تحول چندانی به خود نمی بیند و شاهد طرحی برای اصلاحات حداقلی هم در برنامه ها و روند فعالیت بزرگترین وزارتخانه دولت نخواهیم بود.

احتمال اینکه تعدادی از تشکل های سیاسی معلمان نیز برای دریافت چند پست همکاری نزدیکی با علیرضا کاظمی داشته باشد نیز وجود دارد در حالی که دریافت پست بدون تغییر و تحول در برنامه و روندهای آموزش و پرورش بی حاصل است و سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان و تحول خواهان حامی دکتر پزشکیان را زیر سوال می برد .
گزارش های متعددی نشان می دهد که آموزش و پرورش با بحران های اساسی رو به رو است .
تعداد بالای ترک تحصیل و بازماندگان از تحصیل از بحران شدید عدالت آموزشی خبر می دهند. نتایج آزمون های تیمز و پرلز و امتحانات نهایی نشانگر وضعیت وخیم کیفیت آموزشی است.

بخش عمده ای از دانش آموزان با آموزه های کتاب های درسی زاویه دارند . مدارس دولتی به حال خود رها شده اند . با تعدد مدارس و کالایی شدن آموزش ، آموزش و پرورش طبقاتی شده است . در چنین شرایطی بیشتر تلاش های وزیر و مدیران آموزش و پرورش اجرای برنامه ها غیر مرتبط با مشکلات اساسی نهاد تعلیم و تربیت است .
علیرضا کاظمی برای شرایط موجود چه برنامه ای دارد و آیا می تواند برنامه توافق رئیس جمهور را به سطح وزارت آموزش و پرورش بیاورد و بکوشد بین بازیگران اصلی تعلیم تربیت ( دولت ، معلمان ، دانش آموزان و اولیا ) تفاهمی حداقلی به وجود آورد ؟ گذشته نشان می دهد که چنین اتفاقی رخ نخواهد داد .
وزیری بر کرسی وزارت می نشیند و همان برنامه های پیشین با مدیرانی متفاوت ادامه می یابند .

حامیان رئیس جمهور نمی توانند از وی و دولتش حمایت نکنند ولی نباید زبان به انتقاد نگشایند و دیدگاه های خود را بیان ننمایند. تغییر چند معاون وزیر همراه با به کار گیری ملغمه ای از مدیرانی که مسئول وضعیت موجودند و چند مدیر نزدیک به اصلاح طلبان ولی بدون انگیزه تغییر دوای درد های آموزش و پرورش نیست . معلمان حامی رئیس جمهور و بخش عمده بدنه آموزش و پرورش خواهان تغییرات اساسی هستند که مسائل موجود تا حدی کاهش یابد.
از دکتر پزشکیان ، رئیس جمهور محترم انتظار می رود به داد آموزش و پرورش برسد . اجرای سیاست های موجود آسیب خود را نشان داده است . مدیران ملوّن که هر روز به رنگی در می آیند و می دانند که باید غلام وزیر باشند نه غلام بادمجان به وفور در آموزش و پرورش یافت می شوند که هم اکنون آماده اند سوار بر اسب مسئولیت ها دردولت جدید شوند و تعهدی هم به گفتمان دولت جدید ندارند .
ادامه سیاست های قبلی توسط وزیر جدید بدین معنا است که نه خانی آمده و نه خانی رفته است .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

« شما مطالبه گرید. مطالبه گری یعنی آدمی بیاید و شما پشت او بایستید و بتواند مطالبات شما را پیگیری کند »
مسعود پزشکیان
ایرانیانی که در چهاردهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرده و به طور مشخص به « مسعود پزشکیان » رای داده و سعی کردند تا دیگران و به ویژه تحریم کنندگان انتخابات را برای شرکت در آن « اقناع » نمایند در حال حاضر مورد تمسخر و نیز ملامت بسیاری قرار گرفته اند .
ما معلمانی که مجدانه بر باب بسته شده مشارکت سیاسی در انتخابات - به واسطه تل انبار شدن ناکامی ها حاصل از ناکارآمدی های سازمانی و صنفی در میان همکاران - کوبیدیم و با مورد اقبال قرار گرفتن از جانب جامعه فرهنگی توانستیم جمعی از آنان را دوباره با صندوق رای آشتی دهیم ؛ این روزها مورد پرسش همکاران قرار گرفته ایم.

در بیانیه ی ششم نیز تاکید و تصریح کردیم که :
« متاسفانه انتصابات رئیس جمهور منتخب در مجموع و تاکنون نتوانسته رضایت حداقلی پایگاه رای مسعود پزشکیان را تامین کند » .
تصور و ذهنیت افکار عمومی به ویژه در میان « پایگاه رای » پزشکیان در دوران رقابت ها و مناظره ها این بود که دولت چهاردهم کابینه ی « علم و تخصص » خواهد بود و تاکید فراوان پزشکیان بر استفاده از « کار کارشناسی » روزنه ای برای رهایی از وضعیت و بن بست موجود و روزنه و گشایشی برای آینده بهتر و مطمئن تر خواهد بود .

دست بر قضا نهاد آموزش و پرورش و نقد فضای کلی حاکم بر آن بارها و بارها مورد اشاره آقای دکتر پزشکیان قرار گرفت.
ایشان در رویکردشان به آموزش و پرورش با پذیرفتن وجود تبغیض آموزشی بر آمده از عدم تمکین به اصول توسعه پایدار در سیاست گذاری های کلان و طراحی و تدوین برنامه های بر تحقق عدالت آموزشی تاکید ویژه داشتند.
این نگاه ، نوید بخش تحولی عمیق و تغییری اساسی در چهارچوب قوانین بالادستی در آموزش و پرورش بود.
با این حال و بر خلاف خوش بینی هایی که داشتیم ؛ معرفی کابینه در دولت چهاردهم و به ویژه معرفی « علیرضا کاظمی » به عنوان گزینه ی پیشنهادی وزارت آموزش و پرورش واکنش های منفی بسیاری را در جامعه ی معلمان برانگیخته است .

مروری بر عملکرد کاظمی در دوران مدیریت اش در آموزش و پرورش نشان می دهد که نوع فعالیت ایشان از جنس « تحول خواهانه » نبوده و به نظر نمی رسد با توجه به مدیرانی که در آینده و در صورت گرفتن رای اعتماد توسط مجلس شورای اسلامی به کار خواهد گرفت وضعیت « متفاوتی » نسبت به قبل ایجاد کند . ضمن آن که ایشان بر اساس اظهار نظرهای پیشین ، رویکردی ایدئولوژیک نسبت به چالش های آموزش و تربیت و حل مساله دارند . تصور و ذهنیت افکار عمومی به ویژه در میان « پایگاه رای » پزشکیان در دوران رقابت ها و مناظره ها این بود که دولت چهاردهم کابینه ی « علم و تخصص » خواهد بود و تاکید فراوان پزشکیان بر استفاده از « کار کارشناسی » روزنه ای برای رهایی از وضعیت و بن بست موجود و روزنه و گشایشی برای آینده بهتر و مطمئن تر خواهد بود .
( به عنوان مثال و در پاسخ به واکنش رئیس جمهور در مورد تخصص و سابقه ی گزینه پیشنهادی برای وزارت آموزش و پرورش در مبارزه با اعتیاد و مواد مخدر می باید اذعان کرد که اعتیاد دانش آموزان هم محصول و دست آورد همین رویکرد ایدئولوژیک و در نظر نگرفتن واقعیت های مدرسه و نیازهای جامعه بوده است )

مطالعه ی برنامه ی منتشر شده توسط علیرضا کاظمی در مواردی مانند « آسیب شناسی وضعیت » و« اهداف و برنامه های پیشنهادی » حاوی نکته و یا نکات جدیدی نبوده و به نوعی « کلی گویی » و تکرار برنامه های وزرای پیشین است .
نمی توان وظایف روزمره و ذاتی آموزش و پرورش را تحت عنوان « برنامه » آورد .
برنامه نقشه راهی است برای حل مساله و طراحی مسیری است که سازمان را از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب می رساند نه رویا فروشی و نشان دادن آدرس های غلط و یا غیر مرتبط .

ضمن آن که تجارب و عملکردها در این چند دهه نشان داده آن چه به عنوان « برنامه » نوشته و تصویب می شود با آن چه اجرا می شود تفاوت معناداری داشته و نتوانسته اند گامی در جهت « حل مساله » و « خروج از روزمرگی » بردارند .
نکته ی قابل اعتنا و توجه در این برنامه و در بخش ج ) پرهیز از سیاست زدگی همانا « تاسیس سازمان نظام معلمی » است که به نظر نمی رسد آقای کاظمی به دلایل مختلف امکان و یا توانایی اجرای آن را داشته باشد .
علیرضا کاظمی در گذشته موضع گیری شفاف و یا قابل ذکری در این مورد نداشته و از این جهت نمی تواند اعتماد بخش کنش گر و تحول خواه جامعه ی فرهنگیان را به خود جلب نماید .

ما با عنوان « جمعی از پرسش گران و کنش گران حوزه آموزش » با مطالعه ی جوانب و تحلیل شرایط بر این باوریم که اصرار پزشکیان در معرفی چنین گزینه ای فقط پایگاه اجتماعی و اعتماد عمومی را در میان فرهنگیان متزلزل خواهد کرد پیش از آن که مانند برخی وزرای پیشین که اکنون به حمایت از ایشان برخاسته اند به سرنوشتی مانند « برکناری » و یا استیضاح دچار شود .
تجدید نظر در این تصمیم مطالبه ی ماست .
با توجه با مطالبه مهم و راهبردی « عدالت » انتظار می رود رئیس جمهور منتخب با تعیین یک وزیر زن توان مند برای اولین و آخرین بار به این دور باطل و ذهنیت های غلط و بسته پایان داده و « مشارکت و اعتماد را در جامعه بحران زاده ایران بازآفرینی کند .
جمعی از پرسش گران و کنش گران آموزش و پرورش :
- علی پورسلیمان
- اسماعیل جعفری
- سیدمرتضی حسینی
- محمد حیدری
- سیما زنجانی
- علی زینلی
- مهدی سورگی
- محمدرضا شهریاری
- سیدهادی عظیمی
- رضا قاسم پور
- زهرا قاسم پور دیزجی
- نرگس کارگری
- علیرضا کاشفی
- طهماسب کاوسی
- نرگس ملک زاده
- سعاد موسوی شرقی
- حمزه علی نصیری
- شیرین یوسفی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
ایران، همچون بسیاری از کشورهای دیگر، تاریخ طولانیای در زمینه سانسور دارد. از سانسور مطبوعات در دوران پهلوی تا فیلترینگ گسترده در عصر دیجیتال، ایران شاهد تحولات چشمگیری در نحوه کنترل اطلاعات بوده است.
در این یادداشت، به بررسی تحول سانسور در ایران، از سانسور سنتی تا دیجیتال، و نقش شبکههای اجتماعی در مقابله با آن خواهیم پرداخت و ضمن ارائه یک نگاه انتقادی، پیشنهادهایی برای بهبود وضعیت موجود ارائه خواهیم داد.
سانسور سنتی در ایران:
در دوران پهلوی، سانسور عمدتاً بر روی مطبوعات و انتشارات متمرکز بود و ابزارهایی مانند توقیف روزنامهها و مجلات، ممیزی کتابها و محدودیت بر فعالیتهای فرهنگی مورد استفاده قرار میگرفت. این روشهای سانسور، اگرچه محدودیتهایی ایجاد میکردند، اما به اندازه سانسور دیجیتال امروزی گسترده و همه جانبه نبود.

تحول سانسور به سمت دیجیتال:
با گسترش اینترنت و شبکههای اجتماعی، روشهای سانسور نیز دست خوش تحولات چشم گیری شد. در ایران، فیلترینگ گسترده وبسایتها و شبکههای اجتماعی، نظارت بر محتوای آنلاین و محدودیت بر ابزارهای ارتباطی از جمله روشهای رایج سانسور دیجیتال محسوب میشوند. این نوع سانسور، با ایجاد محدودیت در دسترسی به اطلاعات و جلوگیری از شکلگیری گفت و گوی آزاد، به شدت بر آزادی بیان و حقوق شهروندی تأثیر گذاشته است.
نقش شبکههای اجتماعی در ایران:
شبکههای اجتماعی در ایران به عنوان ابزاری قدرتمند برای دور زدن سانسور و سازماندهی اعتراضات مورد استفاده قرار گرفتهاند. پلتفرمهایی مانند تلگرام، اینستاگرام و توییتر به کاربران امکان میدهند تا اخبار و اطلاعات را به سرعت منتشر کنند، نظرات خود را آزادانه بیان کنند و با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. با این حال، دولت ایران نیز تلاش کرده است تا با فیلترینگ و نظارت بر این پلتفرمها، فعالیتهای منتقدان را محدود کند.
نگاهی انتقادی به وضعیت سانسور در ایران:
تشدید شکاف اطلاعاتی: سانسور گسترده باعث ایجاد شکاف عمیق بین شهروندان و اطلاعات میشود و دسترسی به اخبار و اطلاعات صحیح را محدود میکند.
نقض حقوق بشر: سانسور نقض آشکار حقوق بشر، از جمله حق آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات است.
ممانعت از رشد و توسعه: سانسور مانع از رشد و توسعه جامعه شده و نوآوری و خلاقیت را محدود میکند.
کاهش اعتماد عمومی: سانسور به اعتماد عمومی به دولت و نهادهای رسمی آسیب میزند.

پیشنهادات:
دولت:
شفافیت در تصمیمگیری: دولت باید در خصوص تصمیمات مربوط به فیلترینگ و سانسور شفاف باشد و دلایل خود را به صورت روشن بیان کند.
ترویج گفت و گوی آزاد: دولت باید به جای سرکوب، به ایجاد فضایی برای گفت و گوی آزاد و نقد سازنده تشویق کند.
حمایت از رسانههای مستقل: دولت باید از رسانههای مستقل حمایت کند و به آنها اجازه دهد تا آزادانه به فعالیت خود ادامه دهند.
ملت:
افزایش آگاهی: مردم باید در مورد حقوق خود و اهمیت آزادی بیان آگاهی داشته باشند.
حمایت از فعالان مدنی: مردم باید از فعالان مدنی که برای آزادی بیان مبارزه میکنند، حمایت کنند.
روزنامهنگاران و فعالان شبکههای اجتماعی:
تولید محتوای باکیفیت: روزنامهنگاران باید به تولید محتوای دقیق، قابل اعتماد و مستند بپردازند.
همکاری با یکدیگر: روزنامهنگاران و فعالان شبکههای اجتماعی باید با یکدیگر همکاری کنند تا بتوانند به صورت موثرتر با سانسور مقابله کنند.
نتیجهگیری:
سانسور در ایران، چالشی جدی است که بر همه ابعاد زندگی اجتماعی و سیاسی تأثیر میگذارد. برای مقابله با این چالش، نیاز به تلاشهای جمعی و اراده سیاسی قوی است. با افزایش آگاهی عمومی، حمایت از فعالان مدنی و ایجاد فشار بر دولت، میتوان به تدریج فضای بازتری را برای آزادی بیان و دسترسی به اطلاعات ایجاد کرد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

پس از روزها و هفته ها بحث و رایزنی در مورد انتخاب وزیر آموزش و پرورش سرانجام با نامه ی رسمی مسعود پزشکیان خطاب به محمدباقر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی تکلیف این وزارتخانه بزرگ فعلا مشخص شد و نام « علیرضا کاظمی » معاون پیشین پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش بر سر زبان ها افتاد .
شناخت « صدای معلم » از آقای کاظمی بر اساس حضور چهره به چهره در نشست های اندک خبری ایشان در زمان تصدی پست مربوط بوده است .
« صدای معلم » در گزارش خود به تاریخ 18 بهمن 1397 پرسش هایی را خطاب به علیرضا کاظمی مطرح کرد . ( این جا )
« صدای معلم » از آقای کاظمی پرسید :

« تقریبا همه مقامات سیاسی و مراجع و علمای حوزه علمیه از ضعف و ناکامی تربیت دینی در مدارس گلایه می کنند. اما اغلب تنها راه حل را استفاده بیشتر از رویکرد اشباع دینی در مدارس با چاشنی الزام و تلقین می دانند. چنین رویکردی باعث رویگردانی بیشتر دانش آموزان از نشانه ها و علایم و مناسک مذهبی می شود.
متولیان آموزش و پرورش به جای بررسی عمیق موضوع و پیدا کردن علت کارشناسی عدم موفقیت تبلیغات دینی - سیاسی در مدارس معمولا غلظت برنامه های مذهبی در مدارس را هر سال بیشتر می کنند. به طوری که دامنه مباحث دینی تقریبا به همه درس ها حتی درس ریاضی گسترش یافته است و امور تربیتی هم برنامه های سنگین فوق برنامه برای تربیت دینی اجرا می کند.
رویکرد اشباع دینی ناتوانی خود را در تربیت نسلی دیندار در مدارس ثابت کرده است. در این رویکرد، باید چشم و دل نسل نو را از نشانه ها و علایم اسلامی انباشت و پیوسته آنها را چه در کتاب های درسی و محیط مدرسه و چه در موقعیت کلان تر در جامعه، در معرض بارش علایم و اطلاعات اسلامی قرار داد. چاشنی فشار و تنبیه نیز به درجات مختلف با این رویکرد، همراهی می کند. اما رویکرد اشباعی، قابلیت کافی برای مهار بحران تربیت دینی نخواهد داشت زیرا منطق زیرساز این رویکرد، تلقین و الزام است و چنین منطقی، در صورت موفقیت، تنها می تواند به شکل گیری شبه تربیت منجر شود.
در حالی که معاونت پرورشی دنبال تربیت سیاسی – مذهبی دانش آموزان براساس الگوهای شکست خورده است ، تامین بهداشت روانی دانش آموزان و پیشگیری از خطرات و آسیب های تربیتی در مدارس متولی خاصی ندارد .
پدیده هایی مانند خودکشی دانش آموزان ، تنبیه بدنی دانش آموزان ، تجاوز و آزار جنسی دانش آموزان، پوچ گرایی و روی آوردن به مواد مخدر سنتی و صنعتی و سیگار به خصوص در مدارس دخترانه نگران کننده است.

آیا وقت آن نرسیده که امور تربیتی به جای بلند پروازی های آرمانی تبدیل به نهادی تخصصی برای پیشگیری از آسیب های اجتماعی و مشاوره شود؟
آیا وقت آن نرسیده که متولیان پرورشی به جمع بندی تجارب 40 سال اخیر دیدی واقع بینانه و غیر ایدئولوژیک به تربیت را در دستورکار خود قرار دهند ؟ »
اما پاسخی که در صدای معلم تیتر شد چنین بود :
« نقدهای شما بلند پروازانه است ! در فضای تربیت دینی هیچ الزام و اجباری واقعا نداریم » ! ( این جا )
( پاسخ کامل آقای کاظمی را می توانید در لینک ارائه شده به صورت کامل مطالعه فرمایید )

نظر و دیدگاه صدای معلم به عنوان رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران از عملکرد و کارنامه آقای کاظمی آن است که ایشان مدیر موفق و کارآمدی نیست و نمی تواند « سکان تحول » را در این وزارتخانه بحران زده که شکاف اعتماد میان صف و ستاد به نهایت خود رسیده است بر عهده بگیرد .
معیار برای ما در مسیر مطالبه گری همان قول ها و تعهداتی است که مسعود پزشکیان در نشست دوم خود با فرهنگیان و پس از سخنان علی اصغر فانی وزیر پیشین آموزش و پرورش بیان کرد . ( این جا )

پزشکیان در این نشست که با ابراز احساسات شدید حاضران رو به رو بود چنین گفت :
« شما بهتر می دانید می شود روی آن کار کرد. این مشکلاتی که در رابطه با چیزهایی که فرمودند و من نوشتم مانند آیین نامه استخدامی جلسه می گذاریم و پیگیری می کنیم. اعمال نظام استخدامی را برایتان راه می اندازیم. مشارکت دادن معلمان در مدیریت را قطعا درست می کنیم. آیین نامه استخدامی را از اول اصلاح می کنیم.... مدیریت خدمات کشوری. چیزهایی که شما اینجا نوشته اید با کمک شما می توانیم آنها را درست کنیم.
چهل سال است که داریم در این مملکت شعار می دهیم ولی کاری نکردیم. من نمی خواهم برای شما شعار بدهم می خواهم قول بدهم که هر چه بتوانم و در اختیارم باشد دنبال کار و مشکلات و گرفتاری های شما باشم. اگر شما خوب باشید .

شما مطالبه گرید. مطالبه گری یعنی آدمی بیاید و شما پشت او بایستید و بتواند مطالبات شما را پیگیری کند. «من بعضی حرف ها را نمی خواهم بزنم چون نمی خواهم احساسات شما را تحریک کنم. آدم اگر لازم باشد حرفش را بزند می زند.»
مطالبه گر باشید ولی کسی را نداشته باشید که بتواند حرف شما را در بالا بزند آن وقت با شما با باتوم و زندان برخورد می شود!
من می توانم این وعده را به شما بدهم که اجازه ندهم نیروهای امنیتی و یا حراستی در مدارس بتوانند از آن رفتارهایی کنند که الان انجام می دهند. اگر شما بیایید می توانید این صحنه را تغییر بدهید. البته می توانید ادعا کنید ولی در کف خیابان هم می شود این ادعا را کرد بعد ممکن است آن رفتارهای ناشایست پیش بیاید. نتیجه و آینده کشور با مشکل مواجه خواهد شد.
با هم اگر دست به دست هم بدهیم ؛ اگر با هم باشیم ؛ اگر این وعده هایی که می دهیم وعده های دروغین نباشد ... یک عمر وعده می دهیم و این وضعیت را به وجود آوردیم !
اگر بخواهیم اینها را درست کنیم حتما باید به صحنه بیایید و دیگران را هم به صحنه بکشانید .
به ما کمک کنید.

من می توانم اینها را برای شما فراهم کنم و این را قول می دهم.
من می توانم مدارس دولتی را ارتقا بدهم و آن قدر بالا بیایند که تنه به تنه مدارس خصوصی یا مدارس آن چنانی بزنند که الآن هست. این توان را ما داریم و می توانیم این کار را بکنیم.
وزرای محترمی که اینجا نشسته اند و ما را شرمنده کردند و تشریف آورده اند با هم می نشینیم و مشورت می کنیم .
هر تصمیمی که با شما نشستیم و به نتیجه رسیدیم آن اجرا می کنیم. یعنی همین که می گوییم مشارکت کنید ما حاضریم بنشینیم و با هم مشارکت کنیم و به هر کس که رسیدیم آن را اجرا کنیم. ما با شما می توانیم تصمیم بگیریم. من دردهای شما را با شما می توانم حل کنم.
اما این که ما بنشینیم و یک عده تصمیم بگیرند و بعد دیکته کنند و بقیه نپذیرند همین وضعیتی می شود که ما با آن مواجه هستیم.

من بعضی حرف ها را نمی خواهم بزنم چون نمی خواهم احساسات شما را تحریک کنم. آدم اگر لازم باشد حرفش را بزند می زند.
برای این که مملکت بتواند جلو برود اول باید اختلافات مان را کم کنیم ، تنش هایمان را باید کم کنیم . ما با تنش نمی توانیم مملکت مان را درست کنیم.
من می توانم جلوی برادرانی که حرف های گاها غیر منطقی و خارج از اصول را می زنند جوابشان را بدهم. من می توانم پرونده هایشان را دربیاورم چون خیلی از اینها بی خود بالا آمده اند. من پرونده نداشتم اما آورده اند و داده اند .

ولی خوب نیست آدم بیاید در صدا و سیما بگوید : « بگم ! بگم! » همین بگم ها ما را به اینجا رسانده است. چهل سال است که داریم در این مملکت شعار می دهیم ولی کاری نکردیم. من نمی خواهم برای شما شعار بدهم می خواهم قول بدهم که هر چه بتوانم و در اختیارم باشد دنبال کار و مشکلات و گرفتاری های شما باشم. اگر شما خوب باشید .
ما بالاخره باید بنشینیم کار کنیم » .
پرسش صریح و شفاف « صدای معلم » از آقای رئیس جمهور و بر اساس آن چه در آن نشست بیان کرد و اکنون چنین است :
« آیا پس از 40 سال شعار دادن و عمل نکردن ، کف مطالبه ی معلمان از شما در حوزه تعیین وزیر آموزش و پرورش همین بود ؟ مطالبه گری که می گفتید همین بود ! »

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

« جامعهی سوداگر در همه چیز و همه کس سودی میجوید.
روشنفکران و مردمان اهل دانش نیز در صورتی مزد میگیرند که به منافع تجاری خدمت کنند.
همه چیز کالاست، حتی اندیشه و انسان...
کتاب را تقدیس میکنند، اما به هر حال کالایی است مقدس...! »
برتولت برشت
از کتاب " زندگی گالیله "
***
دبیر کل سه تشکل فرهنگیان ( انجمن اسلامی معلمان ایران ، سازمان معلمان ایران و مجمع فرهنگیان ایران اسلامی ) در نامه ای خطاب به رئیس جمهور منتخب مسعود پزشکیان در مورد « معرفی وزیر آموزش و پرورش » هشدار می دهند .
در این هشدار نامه چنین آمده است :
« این روزها در حالی که جنابعالی و همکاران نزدیکتان صادقانه در تلاش هستید تا براساس سازوکارهای مردمی و مشارکتجویانه و با بهره گیری از خرد جمعی و نظرات نخبگانی، براساس سنجه های طراحی شده در راستای رای و اندیشه آحاد ملت ایران، کابینهای مقتدر، کاردان و باتجربه برای تغییر در وضع نامناسب موجود تشکیل دهید اما اخبار نگرانکنندهای در خصوص معرفی گزینه برای وزارت آموزش و پرورش به عنوان گستردهترین نهاد دولتی و حلقه اصلی وصل دولت شما با ملت به گوش میرسد.
ما تشکلها به همراه جمعی از نخبگان آموزش و پرورش در کارگروهها و کمیتههای شورای راهبری، افراد توانمند و برجستهای را معرفی کردیم اما اینکه افرادی خارج از آن چارچوب و بدون اندک هم سویی سیاسی، فکری با جریان پیروز انتخابات و در واقع عاملان و تصمیمگیران اقدامات غیرکارشناسی و مخرب کنونی که بیشترین نقش را در افزایش نارضایتی اولیا و دانشآموزان داشتهاند در لیست نهایی برای وزارت آموزش و پرورش قرار گرفتهاند بسیار نگرانکننده است .... » فردی که وزیر می شود بیشتر از آن که باید به فکر « حل مساله » باشد باید دائما به دنبال بر آوردن انتظارات و حوائج دیگران در سطوح مختلف جامعه و قدرت باشد و این در نهایت موجب سلب بیشتر اعتماد عمومی و انحطاط بیشتر جامعه می شود .
چه شده است که پس از گذشت هفته ها از نشست های طویل المدت این تشکل ها و برخی جریان ها البته بدون دعوت و یا حضور رسانه ها و خبرنگاران به یک باره این سه تشکل به فاز « هشدار » رسیده اند و آن را عمومی کرده اند جای بسی پرسش و تعجب است .
هر چند این نامه هشدار در فضای رسانه ای و کنش گری معلمان خیلی جدی گرفته نشد و تاثیرگذار نبود .
در واقع ؛
مقصر اصلی و نخست در این بن بست فعلی همین تشکل های فرهنگیان و نیز کمیته فرهنگیان هستند که با « خودخواهی » و « بسته عمل کردن » افکار عمومی را ناامید کردند تا جریان های خارج از آموزش و پرورش و البته غیر مسئول ، ابتکار عمل را به دست بگیرند .

عملکرد تشکل ها نشان داد که شایستگی رهبری و هدایت جریان مطالبه گری در آموزش و پرورش را ندارند و اراده ای هم برای تقویت و فربه سازی « حوزه ی عمومی » و « پی ریزی جامعه مدنی » در اتاق فکر آنان مشاهده نمی شود .
دغدغه ی آنان بیشتر رقابت برای تصاحب فرصت ها و مناصب و از جنس « دعوا سر لحاف ملا » بوده است .

از سوی دیگر در سایه فضای مجازی بی ضابطه و بی در و پیکر ، هر از چندگاهی افرادی معرفی می شوند که هدف آن بیشتر فضا سازی برای آینده است و به صورت منطقی و بر اساس علم « رسانه » نباید چندان وقعی بر آن نهاد و آن را جدی گرفت .
« حسین آخانی استاد دانشگاه تهران » در یادداشتی به مناسبت نشست برای انتخاب رئیس سازمان حفاظض از محیط زیست کشور به نکات قابل تامل و البته تاسفی اشاره می کند :
« هر چه فکر کردم دیدم هیچ چیز تغییر نکرده است و اوضاع بدتر هم شده است.
ما گرفتار سندرم تکراریم. تکرار می کنیم چون آدم های تکراری دست از سرمان بر نمی دارند. چون خودمان هم گرفتار تکراریم . در برابر تغییر سبک زندگی مان مقاومت می کنیم. تکرار برای کشوری که به خوردن منابع ثابت عادت دارد کیف دارد، زحمت نمی خواهد.

تکرار چیزی شبیه سیگار کشیدن است. سیگاری ها به عشق تکرار سیگار می کشند، به سلامت خود آسیب می زنند تا کیف تکرار را از دست ندهند. خوردن هم از نوع تکرار است. گاهی آن قدر می خوریم که چربی رگهایمان را پر کند، ولی باز می خوریم چون کیف دارد، خوردن.
آخرش هم سکته می کنیم، مگر چی شده!
این روزها که در جلسات انتخاب گزینه مناسب برای مدیریت کلان محیط زیست کشور مشغولم، تکرار ذهن من را سخت مشغول کرده است.
راستش را بگویم ؛ من نمی توانم از بین افرادی که خودشان را برای ریاست سازمان کاندید کرده اند، فردی را پیدا کنم که توانایی سکانداری تشکیلات محیط زیست کشور بحران زده ایران را داشته باشد. اگر نگویم همه، اما اکثر آن ها تکرارند.

دست روی هر کس می گذاری، سیاهه ی از نقاط منفی در کارنامه اش است. خیلی ها را خودم می شناسم. آنها را نیز که نمی شناسم و می پرسم، چیزی دستم را نمی گیرد.
در عالم خیال داشتم فکر می کردم مگر بنا نیست قول های آقای پزشکیان عملی شود. خوب بیایید آدم نو پیدا کنیم. اگر نبود برویم و از خارج بیاوریم.
وقتی آدامس و چیپس و غذای سگ و گربه و میخ طویله مان از خارج می آید، چرا نمی توانیم رئیس محیط زیست یا متخصص محیط زیستی از خارج بیاوریم ؟ »
وضعیت در این کشور به گونه ای شده که همه روابط و تعاملات بر اساس « منفعت های شخصی و متقابل » تنظیم و تعریف شده اند .
هر کسی در این مملکت به قول معروف « کاره ای » شود ؛ بستگان ، دوستان ، همشهری ها ، همسایه ها ،آشنا و... هر یک برای خود و طرف مخاطب توقعاتی تعریف کرده اند و انتظار دارند که آقا و یا خانم رئیس آن ملاحظات را حتما در نظر بگیرد و آن ها را اجرا کند .
البته این وضعیت بیمار گونه قابل تسری به هرم بالای قدرت که به موضوعات و مسائل « نگاه ایدئولوژیک » دارند نیز قابل تسری می باشد .

دعوا و بگو و مگو سر این نیست که آینده کشور چه می شود ؟ چه بلایی سر منافع ملی می آید ؟ با بحران محیط زیست و سایر بحران ها چه کنیم و چه تدبیری بیندیشیم و مسائل و بحران هایی از این دست .
دعوا سر این است که چرا من در بازی نیستم .

در واقع ؛ فردی که وزیر می شود بیشتر از آن که باید به فکر « حل مساله » باشد باید دائما به دنبال بر آوردن انتظارات و حوائج دیگران در سطوح مختلف جامعه و قدرت باشد و این در نهایت موجب سلب بیشتر اعتماد عمومی و انحطاط بیشتر جامعه می شود .
این که آن فرد مدیر و صاحب منصب شده بخواهد خلاف این عرف تاریخی و نهادینه شده عمل کند در ذات خود دارای ریسک بالاست و می توان عاقبتی چون « امیر کبیر » و یا « دکتر محمد مصدق » را برای او رقم بزند .

اولی را در سکوت جامعه ، رگ زدند و دومی توسط یک « دیکتاتور مدرن و تحصیل کرده » تا آخر عمر در خانه اش زندانی شد .

پرسش من این است که چرا در این کشور برای « فوتبال » از خارج مربی و بازیکن می آورند ؟
چیزی جز « اهمیت » و « جایگاه » را نشان می دهد ؟
چرا این وضعیت برای مسائل مهم و آینده سازی مانند « آموزش و پرورش » قابل اجرا نیست در حالی که ماحصل و دستاورد حاکمیت را پس از 45 سال به وضوح مشاهده می کنیم ؟

این نشان می دهد که در این کشور چیزهایی مانند فوتبال ارزش بسیار فراتری از سواد و آموزش دارند که محور « توسعه پایدار » را تشکیل می دهد .
ممکن است برخی و شاید بسیاری این مکتوب من را در حالت « طنز » ببینند و جدی نگیرند .
اما این یک واقعیت است .
برای یک بار هم که شده آن را امتحان کنید .
پس از پیروزی دکتر پزشکیان به عنوان رئیس دولت چهاردهم مطالب و نقطه نظرات فراوانی پیرامون انتخاب وزیر آموزش و پرورش در رسانه ها و فضای مجازی مطرح شده است.
تقریبا تمامی گزینه های مطرح شده علیرغم وجود نقاط قوت و ضعف، از لحاظ مقایسه ای شرایط بهتری نسبت به وزیر فعلی دارند. دولت چهاردهم قصد ندارد در بر همان پاشنه بچرخد و معلمین نیز بیش از آن که نگران معیشت خود باشند، نگران منزلت خود هستند که طی دهه های گذشته توسط وزرا و مدیران ناکارآمد آموزش و پرورش پایمال شده است.
از لحاظ سیر نزولی جایگاه وزارت آموزش و پرورش طی چهار دهه اخیر ؛ از دکتر غلامحسین شکوهی شاگرد ژان پیاژه با دکتری تعلیم و تربیت از دانشگاه ژنو سوئیس رسیدیم به جناب نوری با سابقه صعود به قله دماوند و توفیق حضور در راهپیمایی اربعین و جناب صحرایی با سابقه تدریس در بیش از ۲۰ کشور دنیا !

در شرایط فعلی تمامی معلمین صرف نظر از دیدگاه سیاسی تمایل دارند در دولت جدید وزیری انتخاب شود که شان و منزلت معلمین را به آنها برگرداند.
شورای راهبردی دولت جدید و کمیته های مربوطه علی القاعده می باید بانک اطلاعات برای انتخاب وزرا و مدیران در تمام سطوح در اختیار داشته باشند. این کمیته ها زمانی می توانند وزیر شایسته ای انتخاب کنند که با اشراف اطلاعاتی نسبت به توانمندی نیروی انسانی، (از صدر تا ذیل وزارتخانه) پس از انتخاب فرد یا افراد واجد شرایط با آنها تماس بگیرند و از آنها خواهش کنند تا مسئولیت قبول کنند. انتخاب وزیر با دایره محدود اطلاعات و تمرکز بر مرکز نشینان و زور آزمایی حزبی قطعا خروجی قابل قبولی نخواهد داشت.
بزرگترین مشکل فعلی آموزش و پرورش ضعف در «برنامه ریزی» و مشکل در اجرای آن به علت کمبود «بودجه» است. با این توصیف کسی می تواند حلال مشکلات باشد که علاوه بر معلم بودن، سررشته ای در زمینه برنامه ریزی و مسائل مربوط به بودجه داشته باشد.
بدون تعارف عرض کنم جامعه میلیونی و متکثر آموزش و پرورش کشورمان نه دل خوشی از «حلقه امیر آباد» دارند و نه از « یاران فانی»!
قاطبه فرهنگیان دنبال خلاصی از وضع موجود هستند.

دکتر نوبخت در صورت انتخاب به عنوان وزیر آموزش و پرورش شخصیتی کاریزماتیک برای معلمین خواهد بود. نوبخت پله ها را یکی یکی بالا رفته نه با آسانسور رانت و...
نوبخت ابتدا معلم بوده و بعد مدیر دبیرستان، مدیرکل آموزش و پرورش، نماینده مجلس و...نهایتا معاون رئیس جمهور.
ایشان دو دکتری در رشته های «اقتصاد» و «مدیریت» دارد، اولی را خارج از کشور(دانشگاه پیزلی) و دومی را در داخل کشور (علوم تحقیقات) اخذ کرده است. آخرین مسئولیت دکتر نوبخت معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان برنامه بودجه بوده است؛ همانجایی که گره کار ماست و اگر دکتر نوبخت در جایگاه وزیر آموزش و پرورش قرار بگیرد، مدیر جدید برنامه و بودجه نمی تواند پیش او مُعَلَّق بازی کند! این فرد از هر زاویه ای به او نگاه کنیم «خیرالموجودین» است؛ نه بی نقص و تمام و کمال!
دکتر نوبخت اخیرا اظهار نموده: «در صورت وزیر شدن می خواهم تمام اعتبار و تجربه چندین ساله خود را در آموزش و پرورش بکار گیرم تا در نظام آموزشی و معیشت معلمان تحول ایجاد شود.»
بیائیم به این اظهار نظر اعتماد کرده و از ایشان حمایت کنیم تا ردای بلند وزارت آموزش و پرورش بر قامتهای کوتاه و تکراری قرار نگیرد!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

« شما مطالبه گرید. مطالبه گری یعنی آدمی بیاید و شما پشت او بایستید و بتواند مطالبات شما را پیگیری کند »
مسعود پزشکیان
همان گونه که پیشتر نیز آوردیم ( این جا ) ؛ متاسفانه انتصابات رئیس جمهور منتخب در مجموع و تاکنون نتوانسته رضایت حداقلی پایگاه رای مسعود پزشکیان را تامین کند .
در جریان انتخابات نفس گیر دورهی چهاردهم ریاست جمهوری؛ جامعهای که حرفها و وعدههای نامزدها را با دقت و حساسیت بالا دنبال میکرد به این نتیجهی منطقی و عقلانی رسید که مواضع پزشکیان برخاسته از «صداقت» بوده و میتواند حداقل گشایشی در بن بست بیاعتمادی و «حل مساله» در جامعهی بحران زدهی ایران ایجاد کند.

ما هم به عنوان « جمعی از پرسشگران و کنشگران حوزهی آموزش و پرورش » به حرفهای مسعود پزشکیان اعتماد کرده و در بیانیهی خود از همهی فرهنگیان دعوت کردیم که « مسئولانه » به آقای پزشکیان رای دهند تا این بار آرمان توسعه خواهی برای ایران را با گفتمان او پیش ببریم. باشد که ما را به هدف نزدیکتر کند. فرهنگیانی که به پزشکیان رای دادند اکنون به دنبال «تغییر» هستند و نه تمدید ناصواب و اعتماد بر باد ده وضعیت نامطلوب گذشته.
متأسفانه در روزهای اخیر اخباری به گوش میرسد که ما را واقعا نگران و البته خشمگین کرده است.

گفته می شود که قرار است گزینهی نهایی برای وزارت آموزش و پرورش برای معرفی به مجلس شورای اسلامی وزیر فعلی و امتحان پس داده یعنی «رضامراد صحرایی» باشد.

در بیانیهی نخست مان هم به صراحت بیان کردیم :
« هشت سال دوران محمود احمدینژاد و سه سال دوره رئیسی برای معلمان دست آورد قابل ذکری جز سوق دادن معلمان به زیر خط فقر و مهمتر از آن تنگتر شدن فضای آزادی بیان و امنیت فرهنگی به دنبال نداشت.
در این دوران صدها معلم بازداشت، اخراج و به صورت اجباری بازنشسته شدند.
فعالان صنفی و کنشگران منتقد به هیاتهای تخلفات اداری معرفی و با مجازاتهای سنگین رو به رو شدند.»
مگر میتوان پذیرفت؛
فردی که مسئول چنین وضعیتی بوده و در حوزه فعالیت خود در این وزارتخانه کارنامه و عملکرد قابل قبولی نزد قاطبهی معلمان ندارد؛ دوباره در سمت خود ابقاء شود؟

فرهنگیانی که به پزشکیان رای دادند اکنون به دنبال «تغییر» هستند و نه تمدید ناصواب و اعتماد بر باد ده وضعیت نامطلوب گذشته.
ما پرسشگران و کنشگران آموزش و پرورش نه فقط با معرفی چنین گزینهای به شدت مخالفیم بلکه مخالف معرفی مدیران مرعوب و ضعیف گذشته و فاقد مقبولیت در میان قاطبهی معلمان هستیم.
این مطالبهی حداقلی ما و بسیاری از فرهنگیانی است که با «ترجیع بند امید» به پزشکیان رای دادند و بیصبرانه منتظر تحقق وعدههایی هستند که ایشان در حضور همگان بیان کردند.

جمعی از پرسش گران و کنش گران آموزش و پرورش :
- علی پورسلیمان
- اسماعیل جعفری
- سیدمرتضی حسینی
- محمد حیدری
- کامران رحیمی
- سیما زنجانی
- علی زینلی
- مهدی سورگی
- محمدرضا شهریاری
- مریم طیرانی
- سیدهادی عظیمی
- رضا قاسم پور
- زهرا قاسم پور دیزجی
- نرگس کارگری
- علیرضا کاشفی
- طهماسب کاوسی
- نرگس ملک زاده
- سعاد موسوی شرقی
- حمزه علی نصیری
- شیرین یوسفی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در روزنامه ها ، جراید ، سایت ها ، کانال ها و محفل ها از ویژگی های انتخاب وزیر آموزش و پرورش صحبت می شود. هر دسته و گروهی از معیارها و سنجه ها صحبت می کند. وزیر چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟ هر کس از نگاه خودش به موضوع نگاه می کند. یکی می گوید وزیر باید دانشمند باشد.گویی همه وزیران بلاد خارجه دانشمند می باشند. حال بماند که چه نسبتی بین دانشمند بودن و وزیر بودن وجود دارد ؟
سوال این است مگر کار دانشمند وزارت است؟
عده ای دیگر می گویند بهترین وزیر استاد دانشگاه می باشد. اما باز هم سوال این است درس استاد دانشگاه با وزارت چه سنخیتی دارد؟ یا اینکه اصلا کارکرد استاد دانشگاه وزارت است یا تدریس و پژوهش. هر چند در کشور ما نگاه خاصی به اساتید هست اما دنیا را سیاستمدارانی ساخته اند که در کلاس درس استاد، خوب به هم و کتاب پیچیده اند. هرچند قانون کلی وجود ندارد ولی عرصه سیاست عرصه اختلاف و نزاع، توازن قوا ،کسب و داشتن تجربه و مهارت و شجاعت سیاسی ... و نحوه استفاده از مشاوران استاد گونه می باشد.
به نظر می رسد اساتید مشاوران خوبی هستند اما مجریان نه چندان خوب مگر اینکه در عرصه سیاست خوب نمد مالی شوند.
از سوی دیگر، برخی می گویند اگر سلسله مراتب را طی کرده باشند می توانند وزیر عالی باشند. این جمله درست است اما آیا اگر هرکسی سلسله مراتب را طی کرده باشد وزیر می شود ؟
اصولا برای وزارت لازم است سلسه مراتب را طی کرد؟ برخی در جواب می گویند خیلی از افراد با رابطه سلسه مراتب را هم طی می کنند. هر چند نباید بین طی کردن سلسه مراتب و داشتن تجربه کاری مغلطه شود.
در برخی از کشورها نخست وزیر یا وزیر، دارای لیسانس یا حتی دیپلم هستند . به نظر می رسد ریاست و سیاست الزاماتی دارد که فراتر از استاد بودن و نخبه دانشگاهی بودن است. مثلا آیا اینشتین رییس جمهور یا وزیر ایده آلی می توانست باشد یا خیر؟

سیاست ، مردان بزرگی را می طلبد که دارای روح بزرگ و شجاعت مثل زدنی جهت قدم برداشتن در راستای پیاده کردن برنامه های ساختاری و بنیادین می باشد. اگر امیر کبیر را در هر پست و مقامی بگذاریم قطعا امیر کبیر می باشد زیرا که اراده بزرگی دارد و هوش و ذکاوت سیاسی بی بدیل. آن که در عرصه سیاست طی طریق بی همرهی خضر نکرده باشد و زمانه بر او نپیچیده باشد قطعا با مشکل رو به رو خواهد بود.
وزیر قطعا کسی باید باشد که نزدیک به سی یا چهل نفر کارشناس زبده را بشناسد و از آن مهمتر بتواند از آنها در جای مخصوص خود استفاده کند. گاهی اوقات استفاده افراد برای پست خاصی، از همه چیز مهمتر می باشد. انتخاب بد می تواند فاجعه بیافریند. داشتن روحیه آزادی اندیشه و فکر و دادن آزادی به زیر مجموعه یکی از مهمترین ویژگی های یک وزیر خوب می باشد.
شاید عده ای بگویند وزیر تنها در وزارت نیست ؛ بله درست است . تیم داشتن لازمه کار وزارت می باشد اما تیمی که وزیر چیده باشد و آگاه بر احوال تصمیم ها باشد.
در واقع حیات و ممات یک دستگاه به وزیر مربوط می باشد.
ممکن است برخی خرده بگیرند و بگویند بهترین روش جهت انتخاب، احزاب می باشد که در دنیا هم جواب داده است.
نگارنده این سطور هم شکی ندارد اما نه هر فردی .مهم این است احزاب بتوانند افراد توانمند و کاردان را جهت ماموریت های بزرگ نه تنها انتخاب بلکه استفاده هم بکند.
به نظر راقم این سطور علاوه برآنچه گفته شد ؛
وزیر کسی می تواند باشد که زمانه بر او چیره نشود بلکه او بر زمانه سیطره یابد. شناخت روح زمانه و تصمیم گیری و تصمیم سازی نقش مهمی در ایفای ماموریت فرد دارد. گاهی اوقات فرد شناخت و دانش خوبی دارد اما شجاعت لازم را جهت تصمیم گیری های مهم را ندارد.

وزیر صرفا وزارت یک وزارت خانه نمی باشد بلکه باید توان ایجاد ارتباط و استفاده از ظرفیت دستگاهها ی دیگر را نیز داشته باشد.
اما صرف داشتن نکات فوق الذکر جهت انتخاب وزیر کافی نیست بلکه باید شفاف و صادق باشد.
وزیری که پاسخ گو باشد و در صورتی که اگر اشتباه کرد دارای روحیه عذر خواهی و حتی استعفا باشد می تواند دستگاه اش را پاسخ گو نماید. . پس تجربه مدیریت ،شجاعت توام با هوش و ذکاوت جهت تصمیم گیری، شفافیت و صداقت در گفتار و عمل می تواند در انتخاب وزیر مهم باشد. اما به نظر می رسد فردی برای وزارت خوب است که علاوه بر نکات گفته شده دارای توان اجماع سازی نیز باشد اما اجماع سازی موقعی درست انجام می شود که وزیر بتواند با دادن آزادی لازم به زیر مجموعه جهت شنیدن افکار متفاوت و حتی متضاد آماده ی پذیرش صدای غیر باشد .
شنیدن صدای دیگران در اجماع نقش مهمی دارد.

داشتن روحیه آزادی اندیشه و فکر و دادن آزادی به زیر مجموعه یکی از مهمترین ویژگی های یک وزیر خوب می باشد. یکی از آفت های نظام اداری ما فقط چاپلوسی نیست بلکه ایجاد خفقان نرم در دستگاه اداری می باشد که افراد را یا به سکوت وادار می کند یا به چاپلوسی داشتن. هرچند وزیر تنها تصمیم گیرنده است اما روحیه شنیدن صدای مخالف در ترسیم اهداف و اجماع سازی می تواند نقش داشته باشد.
وزیر برخلاف آنچه رایج است صرفا دادن دستور و پست نیست بلکه وزیر باید دارای چنان روح آزاد منشی داشته باشد تا هم پاسخ گو باشد و هم نظرات مخالفان را نیز بشنود و در تصمیم گیری ها انتخاب احسن داشته باشد ؛ پس داشتن روحیه شنیدن صدای مخالف رمز موفقیت وزیر می باشد.
اما باز هم این موارد جهت وزارت کافی نمی باشد زیرا که وزیر در دستگاه خود تنها نیست بلکه او با کارشناسان زیادی باید کار کند . در نتیجه وزیری باید انتخاب شود که شایسته آن وزارت باشد زیرا که اگر وزیر شایسته نباشد دیگر نمی تواند شایسته سالاری را در کار خود داشته باشد . کسی که نگاه شایسته سالاری نداشته باشد با وزارت مومیایی رو به رو می باشد که فقط ظاهر زنده دارد و در باطن مرده است. چنین فردی می تواند دستگاه را به سمت شایسته سالاری سوق بدهد و اگر کارشناسی، فعالیت و توانمندی خود را نشان داد ، رشد داده شود ؛ آن موقع وزارت خانه و دستگاه زنده است.
وزیر باید به افراد توانمند بها بدهد و از زیر مجموعه خود این موضوع را طلب نماید .دستگاهی موفق می باشد که رشد و توانمندی افراد دیده شود پس وزیر می تواند فرهنگ شایسته سالاری را در دستگاه خود ترویج دهد. در نتیجه، در شایسته سالاری شاهد این امر می باشیم که نگاه قوم و قبیله و فامیل بازی رخت بر می بندد.
از سوی دیگر، به نظر می رسد حلقه مفقوده وزارت ایجاد اعتماد و اعتماد سازی می باشد.
وزیری می توان انتخاب کرد که اعتماد ساز باشد چه برای کارکنان چه برای مردم. خلق اعتماد جزء کارویژه های حکومت است.

اگر وزیری بتواند فساد، تبعیض ،صداقت، احترام به مردم و کارکنان را سرلوحه کار خود قرار دهد به خلق اعتماد در جامعه دست زده است.
وزیری می توان انتخاب کرد که بری از فساد ،تبعیض و نگاه تحقیر آمیز باشد و در چینش معاونین و مدیران خود این امور را لحاظ کند.
وقتی از وزیر تا مدیران، این امور در انتخاب مدیران معیار قرار گرفته باشد برون داد آن اعتماد خواهد بود .

اما باز هم به نظر می رسد انتخاب وزیر خوب صرف داشتن برنامه و انتخاب مدیران شایسته نمی باشد ؛ وزیر باید در این بده بستان های سیاسی کیاست لازم را داشته باشد . عرصه سیاست عرصه لابی گری و چانه زنی می باشد و وزیری که آشنا به این امور نباشد در عرصه سیاست ساده لوح نامیده می شود یا باید مطیع باشد و بی اختیار یا غد و یک دنده.
وزیری که آشنا به امور مجلس و پارلمان و جریان های سیاسی باشد یعنی دنیا دیده عرصه سیاست است در نتیجه، در انتخاب و برنامه هایش موفق می شود.
در واقع اگر مجلس و جریان ها تصمیم گیر باشند ساده لوح این عرصه است اما اگر به آنها به مثابه ظرفیت و امکان نگاه کند و آشنا به بازی قدرت باشد مرد موفق این میدان می باشد.
عرصه سیاست پیچیدگی های خاص خود را دارد. وزیری می تواند مرد این میدان باشد که آشنا به محذورات و مقدورات حوزه وزارتی خود باشد و باید بتواند به چگونگی استفاده از محذورات در راستای افزایش مقدورات خود عمل نماید.
در پایان می توان گفت علی رغم اینکه انتخاب پیچیدگی و سختی خاصی دارد اما می توان گفت تمام ویژگی های گفته شده مانع الجمع نمی باشد و می تواند در یک فرد این صفات جمع باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
«بارون» یکی از القاب اشراف اروپا بوده اما مردم در آمریکای اواخر قرن نوزدهم به افرادی که از رشد اقتصادی آمریکا در آن سالها ثروتهای افسانهای اندوخته بودند و «بهطور روزافزونی از اخلاق تهی میشدند» و با «اعمال شقاوتمندانهای که به منظور حفظ انحصار خود و مانع شدن از ورود رقبای بالقوه به بازار یا سنگاندازی در شرایط برابر کسبوکار مرتکب میشدند» (ص. ۴۲۹) قدرت قانون را به سخره میگرفتند، لقب «بارونهای دزد» داده بودند.
افرادی نظیر «جان دی راکفلر» (اولین میلیاردر جهان)، «جان پیرپونت مورگان» (بنیانگذار مجموعه بانکداری جی. پی مورگان) و «کورنلیوس وندربیلت» از جمله بارونهای دزد بودند.
یکی از موفقیتهای جامعه آمریکا آن بود که با مجموعه قوانینی از جمله «لایحه بازرگانی بین ایالتی» (۱۸۸۷) و «قانون ضد تراست شرمن» (۱۸۹۰) توانست بارونهای دزد را تحت تسلط قانون درآورد و از انحصارگری و زورگویی ایشان جلوگیری کند.
دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون در کتاب «چرا ملتها شکست میخورند؟» (۱۳۹۲) معتقدند رسانهها نقش مهمی در آگاهسازی جامعه و توانمند کردن مردم و حکومت برای مقابله با بارونهای دزد ایفا کردند.
روزولت واژه «هوچی» را برای «توصیف آنچه به عنوان رکگویی روزنامهنگاران تلقی میکرد» استفاده کرد ؛ این واژه «به خوبی جا افتاد و نماد روزنامهنگاران جنجالی تأثیرگذاری شد که تعدیات بارونهای دزد و همچنین فساد در سیاستهای محلی و فدرات را بر ملا میساختند.» (ص. ۴۳۵)
آیدا تاربل با کتاب «تاریخ شرکت استاندارد اویل» در ۱۹۰۴ نقش مهمی در جلب افکار عمومی علیه راکفلر و منافع تجاری وی ایفا کرد تا جایی که به انحلال استاندارد اویل در ۱۹۱۱ انجامید. لوئیس براندیز وکیل حقوقی و نویسنده نقش مهمی علیه زنجیرهای از رسواییهای مالی ایفا کرد. «هوچیها نقش مهمی در برانگیختن سیاستمداران به اقدام علیه تراستها بازی کردند.» (ص. ۴۳۵)

سلسله مقالات «ویلیام راندولف هرست» به عنوان هوچی در کنار نوشتههای «گراهام فیلیپس» تحت عنوان «خیانت سنا» سرآغاز تحرکات برای قبول برگزاری انتخابات مستقیم برای انتخاب اعضای سنای آمریکا در چارچوب هفدهمین اصلاحیه قانون اساسی آمریکا در سال ۱۹۱۳ شد.
نهادهای سیاسی فراگیر و آزاد که به رسانه آزاد آمریکای قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم اجازه هوچیگری، افشاگری و آزادی میدادند، راه مقابله با «بارونهای دزد» را هم هموار میکردند.
روز خبرنگار وقتی خیلی مبارک است که خبرنگاران بتوانند به نقش خود در مقابله با بارونهای دزد (در سیاست و اقتصاد) آزادانه و بدون ترس عمل کنند؛ و نهادهای سیاسی فراگیر نیز به جای بارونهای دزد، طرف خبرنگاران وظیفهشناس و آزاده را بگیرند.
روز خبرنگار مبارک
کانال دغدغه ایران