گروه استان ها و شهرستان ها/
مهدی آقابالی از مدیریت پژوهش سرای خوارزمی کرج استعفا کرد .
مهدی آقابالی پژوهشگر شناخته شده البرزی و دارای دکتری ریاضی محض از دانشگاه زنجان و پسا دکتری از دانشگاه ادینبرا اسکاتلند است.
پیش تر از این پژوهشگر مطالب و اخباری در « صدای معلم » منتشر شده است .
« صدای معلم » خواهان توضیح و شفاف سازی مسئولان آموزش و پرورش در مورد دلایل و فشارهای منتج به این تصمیم می باشد .
متن کامل استعفا نامه ی مهدی آقابالی به شرح زیر است .
گروه تشکل ها/
انجمن اسلامی معلمان اردبیل در انتقاد از عملکرد اداره کل آموزش و پرورش این استان و نیز سیاست های جاری وزارت آموزش و پرورش در دولت سیزدهم بیانیه ای صادر کرد .
متن کامل این بیانیه که در اختیار « صدای معلم » قرار گرفته به شرح زیر است .
1 ( سیاست و تاریخ به مثابۀ علم
برخورد غیر علمی با « تاریخ » و « سیاست » به علت آفت راحت طلبی به ناتوانی در تجزیه و تحلیلِ تجربه های انسان در طول تاریخ و حتی به حذف تجربۀ تاریخ و فرهنگ از زندگی انسان می انجامد. جايگاه امروز انسان و انسانيت مديون تجربه هاي بشر در طول تاريخ است. در حاکمیت ایدئولوژی ؛ مادی گرایی و راحت طلبی در جامعه گسترش می یابد و اوهام کور، شم سیاسی و تاریخی را در جامعه تنزل داده و به جای اینکه با « سیاست » و « تاریخ » علمی برخورد کنیم، با نگاهی متحجرانه، یکی را بی پدر و مادر و دیگری را نوشتۀ فاتحان خوانده و از غزل پر مغز حافظ، فقط بر لب جوی نشستن و گذر عمر نظاره کردن را برمی گزینیم.
آنچه نهصد سال پیش خاقانی شروانی در باب سیاست فهمید و ما امروز به علت آفت مادی گرایی و راحت طلبی آن را نادیده می گیریم اینست که ثبات حکومت در اقتدایش بر ملت است :
بى مقتداى ملت نه کلک و نه کتاب
بى شهسوار زابل نه رخش و نه ستام
2 ) سنگ بنای هویت ایرانی، زبان و ادب پارسی است
در وانفسایی که قوم مهاجم عرب، اسلام را با مقدس دانستن زبانش مرکبی برای عربیزه کردن منطقه به کار گرفته بود، در گسترۀ سرزمین ایران برای پاسداشت اصالت و شرف ایرانی، راد مردی به نام رادمان پسر ماهک معروف به یعقوب لیث، جان بر کف، اضمحلال روحیۀ ایرانی را غیر ممکن ساخت و سپس در کنار مبارزه های شعوبیه و خرمدینان، نهضت بی همتای ادب پارسی شکل گرفت و در خفگان حکومت بنی عباس، نامور نامۀ فردوسی روحی تازه در کالبد ایران دمیده و سهم به سزایی در رفع خطرِ انحطاط زبان پارسی و در نتیجه در استقلال فرهنگی و اجتماعی ایران ایفا کرد. با اینکه بعد از ورود اعراب به ایران، زبان عربی، زبان علمی جهان اسلام شد، سه چیز در زبان عربی مدیون ایرانیان است :
1. ابداع خط پارسی- عربی،
2. تدوین علم نحو برای زبان عربی،
3. خلق یا ترجمه نزدیک 90% نثر عربی در علوم مختلف
اما هنگامی که زبان و ادب پارسی از لوح زندگانی آران پاک و تقریباً همزمان تغییر خط اعمال شد، ارتباط مردم با فرهنگ دیرین خود کم رنگ گردید و از سوی دیگر ديدگاه نژاد پرستی روسیان که پشت انترناسیونالیسم و سوسیالیسم سنگر گرفته بود، ریشه های درخت کهنسال و با شکوه فرهنگ ديرين ايران را در آن سوی ارس لرزاند. به طوري كه امروز مردم آن دیار حتی سنگ قبر اجداد خود را نمی توانند بخوانند. از گذشتة خود به جز بخشي از فولكلور چيز ديگري ندارند. با اينكه فولکلور تجلی گر اصالت محلی است، ولی اگر مردمی صرفاً بر آداب و رسوم و افسانه ها و تصنیف های عامیانه تکیه کنند، از ریشه هایش بریده می شوند. فکر و زبانش یا روسی می شود و یا انگلیسی. چرا که در این هنگامۀ وانفسا در برابر نفوذ سرسختانۀ زبان انگلیسی به عنوان زبان محیط بر تکنولوژی و زبان روسی به عنوان زبان محیط بر فکر و زبانِ اقمار روسیه و هم مرز با زبان پارسی، حیدر بابا چقدر می تواند مقاومت کند و بوستان و گلستان چقدر؟
به قول شادروان عباس زریاب خویی : « این زبانِ فرهنگی در آغاز اسلام فقط یک زبان محاوره ای بود و به تدریج خواست تا صورت فرهنگی و ادبی به خود بگیرد. اگر ادبا و شعرای ما همه از قبیل عنصری و منوچهری بودند این زبان هرگز به صورت زبان فرهنگی و زبان ملی در نمی آمد زیرا مدح شاهان و امیران که با مردم بیگانه بودند در همان دفاتر و دواوین می ماند و به خانه های مردم از کشاورز و کارگر و پیشه ور راه نمی یافت. به جز آن مردم از گذشتۀ بزرگ و پرافتخار خود بی خبر بودند . . . »
چند پرسش مهم :
* چرا سعدي و حافظ آثار خود را به زبان محلي ننوشتند؟ اگر ما به فرض شنوندۀ صحبت سعدی با مادرش باشیم، محال است که بتوانیم صحبت آنها را کامل بفهمیم. زبان محلی سعدی دستخوش تحولات زیادی شده ولی زبان ادبی بوستان و گلستان اقتدار خود را در ایران بعد از هشت سده حفظ کرده است.
سعدی زبان شناس بی¬همتا، « نیرومندیِ طبع زبان پارسی را در برابر زبان عربی، به آب روان تشبیه می کند » حافظ ادیب و عارفی برجسته، « پارسی گویان را بخشندگان عمر می خواند. »
* چرا قطران تبریزی، همام تبریزی، نظامی گنجوی و خاقانی شروانی آثار خود را به زبان محلي ننوشتند؟ آنها نه تنها یک بیت شعر ترکی ندارند، قطران ادیب بزرگ، « لشگر ترکان را بد اندیشان و آفت می خواند. » نظامی گنجوی داستان سرای بی همتا و زبان شناس برجسته، هم رأی با شروانشاه « ترکانه سخن را سزاوار و شایستۀ ایرانیان نمی داند. »
* آیا مدعیان می توانند علمی تر، هنرمندانه تر، روحیه سازتر و لذت بخش تر و انسانی تر از دیوان شمس، مثنوی معنوی، شاهنامه، دیوان حافظ، بوستان و گلستان، آثار نظامی، خاقانی، عطار، خيام، سنایی، ناصر خسرو، صائب، بیهقی، بایزید بسطامی، ابوالحسن خرقانی، ابوسعید ابوالخیر، محمد معشوق، عین القضات همدانی، سهروردی و . . . خلق کنند؟
ساده لوحی است که آثار آنها را صرفاً نشأت گرفته از قریحۀ شعر دانسته و چشم را بر هویت اجتماعی و فرهنگی یک ملت ببندیم. که پشتِ حتی تک بیت ها و جمله هايي از آنها دهه ها و شاید قرنی تجربۀ علمی و عرفانی و ایمانی نهفته است. اين بزرگان سليمان زمان خود هستند که رسالتشان غنای فرهنگ ایران و کمال انسان است.
گرچه شیرین دهنان پادشهانند ولی او سلیمان زمانست که خاتم با اوست
روی خوبست و کمال هنر و دامن پاک لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست (حافظ)
3 ) حفظ و تقویت زبانهای محلی ( زبانهای محلی پشتوانۀ فرهنگ ما هستند )
بيش از 70% واژگانِ زبان كنوني آذربايجان ريشة تركي ندارند و نيز این زبان داراي فرهنگ آوايي و تعبيرات و امثال و اصطلاحات و روح ايراني است. با نادیده گرفتن این مهم، زبان كنوني آذربايجان هم از لحاظ فونتيك و هم از لحاظ تعبيرات و اصطلاحات و امثال مشترك پارسي دری و آذربايجاني تحت تركتازي رسانه هاي « گرگان آدم خوار » آسيب خواهد ديد. حذف هر کدام از زبانهای محلی، ما را از بخشی از فرهنگ ملی مان دور خواهد کرد. همۀ زبانهای محلیِ ایرانی در رشد و اعتلای زبان و ادب پارسی سهم به سزایی داشته و دارند و نیز زبان و ادب پارسی در ثبات آنها. لذا زبان پارسي محيط بر هويت ملي و فرهنگي ایرانیان و متعلق به همة مردم ايران است نه يك محل خاص و فراتر از زبان رسمي، زبان علم و هنر و فرهنگ ايران است.
4 ) نگاهی گذرا به روی کار آمدن فرقۀ دموکرات در آذربایجان
در سال 1911 مسیحی در شهر باکو ، حزب « دموکراتیک اسلامی مساوات » ( که در همۀ واژه های سر هم بندی شدۀ نام حزب، تناقض نمایان است و در واقع ترکیبی از محال و فریب است ) به پشتوانۀ حزب اتحاد و ترقی ترکیه و شئونیسم یهودی تأسیس شد. در باکو در پیروی از ترکان جوان ترکیه با رویای پوچ پان ترکیسم به نام اصیل و دیرین آران و شروان پشت پا زدند. به این امید که با نام جعلی برای بالای ارس، نخست سرنوشت بالا و پایین ارس را به هم گره بزنند و سپس در موقع مناسب رویای پوچ پان ترکیسم را محقق سازند. شادروان احمد کسروی تاریخ دان و زبان شناس بی همتا نیز دربارۀ این تغییر نام می نویسد : «تاریخ مانند چنین کار شگفت سراغ ندارد.»
با روی کار آمدن اتحاد جماهیر شوروی در 1922 مسیحی ( 1301 خورشیدی ) و تشکیل حزب کمونیست شوروی تمامی احزاب در آن کشور یا قلع و قمع شده و یا در حزب کمونیست حل شدند. این حزب با شعار ضد امپریالیسم به قدرت رسید و دیر نپایید خود به امپریالیسم خونخوار تبدیل گشت. شاخۀ حزب تودۀ آذربایجان یکی از نیرومندترین شاخه های ایالتی حزب بود که به دستور شوروی در سال 1324 خورشیدی منحل شد و اکثریت آن به فرقۀ دموکرات گرویدند. که نشانه ای از فرمانبرداری بی چون و چرا از رهبران شوروی بود. بسیار مضحک می نماید جمع ضدینِ حزب توده و فرقۀ دموکرات. نشان می دهد صرفاً سودای بهره گیری سیاسی با محوریت شخص استالین در میان بوده است. برخورد غیر علمی با « تاریخ » و « سیاست » به علت آفت راحت طلبی به ناتوانی در تجزیه و تحلیلِ تجربه های انسان در طول تاریخ و حتی به حذف تجربۀ تاریخ و فرهنگ از زندگی انسان می انجامد.
روسیان همانند شئونیسم ترک، حتی بیش از آنها در تمام سرزمینهای اشغالی ایران سه مورد را در دستور کار خود قرار داده و اجرا کردند :
1. زودودن زبان پارسی
2. تغییر خط پارسی
3. زدودن هویت ایرانی از شهرهای اشغالی
مهمترین مأموریت فرقه نیز اجرای همین سه مورد در آذربایجان بود. آنها مجریان بی چون و چرای اوامر ملوکانۀ حزب مادر بودند. ولی نعمت آنها خوب فهمیده بود که زبان و ادب فارسی بن مایۀ هویت ایرانی است.
در سال 1320 نزدیک به 3000 مأمور امنیتی شوروی همراه ارتش آن کشور به دنبال اشغال ایران وارد سرزمینمان شدند. چهار سال بعد در شمال غرب کشور، کشوری که دارای دولت مرکزی پادشاهی مشروطه بود یک فرد ساده لوح و عده ای ماجراجو اعلام خود مختاری و جمهوریت کرده، وزیر جنگ تعیین می کنند، تمبر چاپ می کنند و معلمانی که اصرار داشتند به کتاب های پارسی تدریس کنند دستگیر و تبعید می کنند و کتاب های درسی که به زبان پارسی بودند را می سوزانند. اینها مقدمۀ جدایی بود. سران نمادین فرقۀ دموکرات در دام توطئۀ وحشتناک تجزیه افتاده بودند.
در آخرین روزهای تار و ظلمانی نامه ای ننگین با امضاء پنج تن از سران نمادین فرقه که پیشه وری هم جزء آنها بود به استالین می فرستند و درخواست پشتیبانی بیشتر از شوروی کرده و ننگین تر از آن، استالین را می خواهند قانع کنند که آنها بهترین حافظان منافع شوروی در شمال غرب ایران خواهند بود. تنها پس از یک سال ترکتازی در آذربایجان، پیشه وری هنگام فرار در سال 1325 در بانک ایران و شوروی 5,2 میلیون تومان در حساب شخصی خود پس انداز داشت.
فرقۀ دموکرات طی یک سال، آزادی بیان را که در سالهای نخست سلطنت محمدرضا پهلوی از روزنامه ها به مشام می رسید، در آذربایجان محدود به شعارهای ضد فئودالی کرده و با عوام فریبی، روزنامه های آزاد را قلع و قمع کرد. فقط معدودی فرصت طلب برای کسب قدرت در سازمانهای چپ به سان مگسانی گرد شیرینی به مزدوری غاصبان پرداخته و در روزنامه ها به جعل تاریخ و هویت بافی پرداختند. در واقع جهل یا تجاهل خود را پشت نقاب شعارهای ضد فئودالیستی، در خدمت مقاصد سیاسی قرار دادند؛ با هدف جدا کردن سرنوشت آذربایجان، از تنِ بیش از ده هزار ساله ایران.
می خواستند بلایی که بر سرِ آران آوار کردند بر سر آذربایجان نیز بیاورند.
دلایل نجات آذربایجان در 21 آذر 1325 خورشیدی عبارتند از :
1. به گواهی تاریخ، آذربایجان خود را پاره ای از تنِ بیش از ده هزار ساله ایران می داند.
2. استقرار آزادی بیان در ایرانِ آن روزگاران
3. مقید بودن پادشاه به قانون اساسی مشروطه در آن روزگاران
4. اهمیت امنیت ملی نه امنیت ایدوئولوژیِ حکومت ( این مهم نشأت گرفته از آزادی بیان و مقید بودن پادشاه به قانون اساسی مشروطه در آن روزگاران بود. )
5. ایزوله نبودن حکومت ایران در جهان
6. نقش مدبرانۀ قوام السلطنه
هیچ سند معتبری از تهدید به استفاده از سلاح هسته ای توسط « هری ترومن » رئیس جمهور وقت امریکا علیه « استالین » مبنی بر نجات آذربایجان وجود ندارد.
امروز ، تجزیه طلبان (دشمنان خورشید ) با هیبتی از فرق سر تا نوک پا سیاست زده، نقش حزب توده را ایفا می کنند. مهره هایی از آنها ظاهر اسلامی به خود گرفته و ترکتازی می کنند. مردم شريف و نجيب آذربایجان مبهوتِ بي حيايي دشمن خورشيد شده و خوب مي دانند اگر ناحق ها را حق مي خوانند، آمده اند كه سر ببرند تا كلاه دهند.
5 ) ملی گرایی ایرانی مختص ملت ایران است
یکی دانستن ناسیونالیسم در ایران با ناسیونالیسم دولت – ملت های اروپایی غلط محض است. بیش از ده هزار سال است که ملت و سرزمین در ملی گرایی ایرانی در عرض هم رشد کرده اند و در این گاه کهن و دیرین از دلِ ملی گرایی ایرانی، حقوق بشر و سکولاریسم برخاسته و ملی گرایی ایرانی، پناهگاهی برای ملت ایران در برابر استبداد و توتالیتریسم و امت سازی و هر گونه ایدوئولوژی است.
عده ای جاهل یا متجاهل به این امر هستند. به ناراستی جایگاه زبان و ادب پارسي را با زبان در كشور سوئيس و يا كشورهاي قارة امريكا و اقيانوسيه مقایسه می کنند. در این کشورها زبان صرفاً قراردادی برای ارتباط معرفی شده و احاطۀ کامل بر هويت ملي و فرهنگي آن مردمان ندارد. مگر ایران کشور خلق الساعه ( نو پدید ) است که بنشینیم دوباره زبان انتخاب کنیم؟ پرچمی که نمایندگان ملت در مجلس نخست مشروطیت آن را تصویب کرده اند رد کنیم؟ در میزگرد مطبوعاتی یا اعتراضات، پرچم جعلی و جدایی طلبانه بلند کنیم؟ دریغا که امروز قشریان مذهبی و مستبدان حاکم، تجزیه طلبان را آلترناتیوی در مقابل رشد مردم سالاری در دست خود نگه داشته اند.
بیلبوردهایی در میادین شهرها با مضمون « تحصیل بهتر در ترکیه » خود نمایی می کنند؛ که مجوزشان را دولت های جمهوری اسلامی صادر می کنند. اولیای ساده لوح به راحتی متقاعد می شوند، به جای اینکه ده ها میلیون تومان به مدارس انتفاعی بدهند کم و بیش این پول را هزینۀ سالانۀ بچۀ خود در ترکیه بکنند. چه دستهایی در دولت ایران وجود دارند که می خواهند نوجوانان ایرانی تحت آموزشِ دولتی با ائتلاف اسلامگرایان و شئونیسم ترک ( بنیادی نهاده بر فشل ) ، قرار گیرند و در اذهان کودکان ما به زبان تاتاری تاریخ جعلی را تزریق کنند؟
آنچه هزار و صد سال پیش فردوسی دربارۀ جهانخواری دولتمردان عرب ( که هدف اصلی آنها عربیزه کردن منطقه بود و اسلام مرکبی برای آن هدف ) گفته بی کم و کاست دربارۀ اسلامگرایان سیاست باز منطقه صدق می کند.
زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش
[1]- آن دشمن خورشيد بر آمد بر بام دو چشم ببست و گفت خورشيد بمرد ( مولوی )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
سایت « رصد معلم » به عرصه آموزش و پرورش پیوست .
در معرفی این رسانه چنین می خوانیم :
« در جهان شبکه ای امروز ، رسانه مهم ترین ابزار سخن گفتن و فعالیت رسانه ای امری سهل ممتنع است. از یک سو امکان گفت و گو از طریق رسانه های مختلف به آسانی دردسترس قرار می گیرد و از سوی دیگر فعالیت رسانه ای وزین در میان انبوهی از رسانه ها و شبکه ها سخت و طاقت فرسا است .
در طول یکصد و هفده سال گذشته و پس از انقلاب مشروطه مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی مورد توجه قرار گرفته اند ولی زمینه شکل گیری مطبوعات واقعی ، پایدار و مستقل در ایران به وجود نیامد و دوران های کوتاه آزادی نسبی مطبوعات با پاییز توقیف ها مواجه شده اند .
با ظهور رسانه های جدید نیز فعالیت های مطبوعاتی سنتی به حاشیه رفته اند.
فعالیت رسانه های مرتبط با مسائل فرهنگی و آموزش و پرورش نیز فعالیتی پر خطر است . فضای آموزش و پرورش با بحران عمیقی رو به رو است که به عمد از سوی سیاست های رسمی نادیده گرفته می شود .
جامعه معلمان از ابتدای دهه چهل تاکنون از وضعیت اقتصادی و معیشتی خود ناراضی اند و این نارضایتی بنا به شرایط اقتصادی و اجتماعی با فراز و نشیب همراه بوده است. ناکامی بدنه معلمان کشور در دست یابی به حداقلی از خواسته ها، فضایی مملو از سرخوردگی ها را بر آموزش و پرورش تحمیل کرده است .
اصلاحات و اصلاح طلبی نیز با صخره های ستبری مواجه است که بسیاری را وادار به سخن گفتن از امتناع اصلاحات می نماید . در شرایط فعلی ، رسانه ای که بخواهد از اندیشه اصیل اصلاح طلبی دفاع کند و همزمان با رویکردی انتقادی و ریشه یابانه به آن بنگرد در میان سیل سرخوردگی ها توان از دست خواهد داد .
« رصد معلم » به عنوان یک رسانه با دو کارکرد مرتبط با آموزش و پرورش و اصلاحات در شرایطی شروع به کار می کند که هر دو عرصه در گیر و دار بحران و ناکامی اند . همین ناکامی خود به سوال چه باید کرد در هر دو عرصه دامن می زند که در میان صاحب نظران و فعالان هر دو سپهر به آن پرداخته می شود .
رصد معلم نیز رسالت اولیه خود را تلاش برای احیای رویکرد اصلاحی به آموز ش و پرورش و سیاست می داند .
برای گذران از بحران باید ابتدا به تشخیص علل بحران های شکل گیری بحران پرداخت و این بحران شناسی نیازمند گفت و گویی فراگیر است که بتواند افکار مختلف ، متفاوت و حتی متضاد را دعوت به چاره جویی از طریق گفت و گو و تبادل نظر نماید .
واقعیت این است که سخن از گفت و گو در جامعه ما بسیار است ولی ما با فضای گفت و گو روبه رو نیستیم و حداقل فضای غالب سیاسی و فرهنگی ما گفت و گو محور نیست .
سیاست های فرهنگی دولت مدار که عنان فرهنگ را در اختیار دولت قرار می دهد و راه را بر تکثر فرهنگی می بندد آموزش و پرورش و فرهنگ را به عرصه ستیز تبدیل کرده است . در عرصه سیاست نیز همچون عرصه فرهنگ ، موجودیت نهادها و رسانه های مستقل و غیردولتی با معضلات مختلفی روبه رو است و همین خود عرصه سیاست را نیز به بلیه امتناع گفت و گو و تعامل دچار کرده است در حالی که گفت و گو خود مولد امنیت است و زمینه را برای توافق و اجماع فراهم می سازد .
رصد معلم در این شرایط قدم به عرصه فعالیت می گذارد و رسالت خود را گام نهادن در مسیر گفت و گو در هر دو عرصه آموزش و پرورش و سیاست می داند و خواهد کوشید صدایی نو در این عرصه باشد . صدایی که همنوا با بدنه معلمان صاحب نظران و فعالان عرصه آموزش و پرورش در جهت اصلاح روند ها و قوانین ، برنامه ها و سیاست های نهاد تعلیم و تربیت گام بردارد و همراه با دلسوزان فضایی برای گفت و گو در عرصه سیاست و اصلاحات به وجود آورد .
این رسالت رصد معلم در شرایط موجود با موانع بسیاری رو به رو خواهد بود که باید در سایه تساهل و تعامل برای رفع آنها گام برداشت .
( ربکا پیترسون (Rebecka Peterson)، برنده جایزه ملی تاج معلمی (بهترین معلم) در آمریکا - این جا )
تولد یک رسانه ، تولد یک رویداد جدید است . رویدادی که یک اندیشه را به رسانه تبدیل می کند . رسانه ای که بتواند تحولات را رصد نماید و در چار چوب قوانین در مسیر صحیح اصلاح طلبی و اطلاع رسانی قدم بردارد .
رصد معلم گامی نو و صدایی نو است که در این عرصه متولد می شود و امید دارد که بتواند در مسیر رسالت خود گام بردارد » .
« صدای معلم » ضمن تبریک و شادباش به مدیریت این رسانه و آرزوی موفقیت و تایید این مواضع بر این باور است که تعداد رسانه ها و محتوای تولید شده در آن ها در عرصه آموزش و پرورش ایران به هیچ در شان جامعه گسترده معلمان ( شاغلان و بازنشستگان ) نیست و معلمان برای تاثیرگذاری در حوزه های تصمیم گیری و تصمیم سازی چاره ای جز فعالیت مستمر ، با کیفیت و اثر بخش ندارند .
نشانی این رسانه به شرح زیر است :
پایان پیام/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
شانزدهم آذر ماه هر سال به نام روز « دانشجو » در تقویم کشور عزیزمان ثبت و ضبط گردیده است. این روز را باید روز تاریخی دانشگاه تهران نامید که حاصل تفکرات انقلابی و ظلم ستیزی مردم قهرمان کشور عزیزمان است که همواره در دامان خود فرزندان برومندی را تحویل جامعه می دهند.
در این روز سه تن از دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران در اعتراض به ورود « نیکسون » (معاون وقت ریس جمهور امریکا) دست به تظاهرات زده بودند که به وسیله ماموران شاه در صحن دانشگاه به شهادت رسیدند. از آن پس ، همه ساله به رغم کوشش رژیم شاه و ساواک؛ دانشجویان دانشگاه تهران و دیگر دانشگاه های سراسر ایران مراسم و تظاهراتی به یاد شهیدان آن روز بر پا می کردند.
جا دارد، یاد و خاطره شهدای اسلام و انقلاب و خصوصا یاد شهدای شانزده آذر سال ۱۳۳۲ دانشگاه تهران که به نام روز دانشجو نام گذاری گردیده را گرامی بداریم و توفیق ادامه راه آن مردان بزرگ را از خداوند بزرگ مسالت نماییم. این روز را به همه جویندگان چراغ علم و دانایی و دانشجویان عزیز تبریک و تهنیت گفته و توفیق روز افزون آنها را در مسیر مقدس علم و دانش آموزی از پروردگار یکتا طلب می کنیم.
شهید بهشتی رحمت اله علیه با یاد آوری این جمله ی مشهور که دانشجو موذن جامعه است ؛ اگر خواب بماند نماز امت قضا می شود ؛ کاملا رسالت خطیر دانشجویان به عنوان قشر تحصیل کرده روشنگر را مشخص نمود .
اگر نگاهی به جنبش های دانشجویی قبل و پس ازپیروزی انقلاب داشته باشیم کاملا متوجه خواهیم شد که دانشجویان به عنوان یک جریان روشنفکری در جمهوری اسلامی ایران نقش به سزایی در آگاهی مردم جامعه داشته اند هر چند جنبش های دانشجویی در گذر زمان و با توجه به مقتضیات و سیاست های دولت های مختلف گاها دچار ایستایی و یا پویایی شده اند که این مسله هم یکی از آسیب های اساسی جنبش های دانشجویی در ایران است .
دانشجویان به عنوان طلایه داران علم و دانش باید همواره مطالبه گر باشند و قطعا مطالبه گری های دانشجویی متفاوت با مطالبه گری های جریان های دیگر صنفی و سیاسی باشد چون دانشجو با آگاهی و علم و مطالعه دست به مطالبه گری می زند و جنس مطالبه گری و نقادی های دانشجویی متفاوت تر از اقشار و اصناف و احزاب دیگر است.
برای این منظور باید در دانشگاه های کشور کرسی های آزاداندیشی دانشجویی دایر شود و نباید به صرف مطالبه گری ، دانشجویان را ستاره دارکرد ؛ اتفاقی که متاسفانه در برخی از دانشگاه های کشور به وقوع می پیوندد.
برای داشتن دانشگاهی پویا و دانشجویی موذن قطعا باید از وجود اساتید برجسته و حاذق استفاده کرد چون موذن خوب نیاز به استاد متبحر دارد. برای داشتن موذنانی متعهد و متخصص باید به رشته های علوم انسانی در دانشگاه ها بها داد و در جهت توسعه این رشته ها گام برداشت.
در ضمن ، دانشجویان نیز باید آگاهی کسب کنند که بتوانند تحلیل دهند و جامعه را رشد دهند .
فرق میان یک دانشجو و یک آدم سیاسی کار در این است که دانشجو باید حرفش را صریح بزند، از دل بزند؛ و اگر چنانچه معلوم شد اشتباه است، سریع پس بگیرد.
دانشجو باید سیاسی باشد ولی سیاست زده هرگز ؛ آفتی که متاسفانه دامن برخی از تشکل های دانشجویی را گرفته است .
به هر حال امیدواریم با حمایت های مادی معنوی دولت و نهادهای متوالی شاهد شکوفایی هر چه بیشتر دانشگاه ها در عرصه رشد و گسترش تشکلات دانشجویی باشیم چون یقین داریم که یکی از مولفه های اصلی توسعه ی در ابعاد مختلف ، حمایت ازکرسی های آزاداندیشی دانشجویی و توجه به مطالبات صنفی و سیاسی آنان است و یقینا این حمایت ها منجر به قضا نشدن نماز امت اسلامی خواهد شد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
برای شناخت یک جامعه محنت زده کافی است بدانیم که در آن حرفها و نامهای بسیاری به گوش میرسند؛ اما کثیری از آنها از درون تهی و بیمعنا هستند .
در کتاب مثنوی شریف؛ با ابیاتی روبه رو میشویم که در آن طعنههای تندی خطاب به حاکمان بی ریشه و مدعیان سطحی نگر دیده میشود و نشان میدهد که برای مولانا نیز زندگی در یک جامعه ناسالم؛ چقدر امری دردآور و تحملناپذیر بوده است .
مولانا از اینجا آغاز می کند که در سرزمین ما؛ قرنهاست که نامهاي بزرگ را بر پیشانی جانهای حقیر مینویسند و شایستگان را از صحنههای اجتماعی کنار میگذارند تا افراد ضعیف و ناتوان تدبیر امور را به دستگیرند.
او میگوید:
راه هموار است و زیرش دامها
قحط معنی در میان نامها
یعنی تا چشم میبیند و گوش میشنود؛ همه جا پر از هیاهوی عناوین خیره کننده و نشان های چشم نواز شده؛ اما نامها و عناوینی که بسیاری از آنها از معنا و اصالت خالی شدهاند .
بههمین منظور؛ راههای زندگی ما؛ با مشکلات و دامهای بسیاری همراه شده است ؛ زیرا کسانی که مدعی راهنمای دیگران هستند؛ خودشان از معنی خالی شده اند و مانند غلافی هستند که به جای شمشیر تیز و بُرّان؛ چوب خشک در آن قرار داده شده است. با چنین اوضاعی چه بر سر مردمی میآید که عناوین و نامهای بزرگ آنان را افراد بی فکر و بی کفایت تصرف کرده باشند؟
به نظر میرسد پاسخ کاملا روشن است؛ در چنین وضعیتی سرمایه های ملی به راحتی بر باد میروند و روند زندگی رو به بینظمی کشیده می شود.
امروزه بهدلیل قحطی شایستگی؛ کسانی از قلاب نامهاي دهن پرکن و پُستهای اجرایی چشم نواز آویزان شدهاند که در صلاحیت آنان تردید بسیاری است . از عناوینی همچون نماینده رئیسجمهور ؛ وزیر؛ شهردار؛ تا عناوینی همچون عالِم؛ روشنفکر و منتقد و دیندار؛ چنان از درون بیمحتوا شده و توسط آدمهای ضعیف به تاراج رفتهاند که بیان تاثیر مخرب آن دردآور و گاهی شرمآور میشود . به عنوان مثال در عرصه اجرایی وقتی نام شهردار به ذهن می آید ؛ بلافاصله کلماتی همچون بی نظمی؛ آلودگی ؛ خشک شدن درختان ؛ ترافیک ویرانگر و پدیده شومی به نام حجاب بان؛ چنان بهفکر آدمی هجوم میآورند که به جای احساس خوب؛ تهوع به آدمی دستمیدهد.
طوفان استبداد وقتی شروع به وزیدن میکند همه جا را آلوده میسازد و ساز غمانگیز خود را در هر گوشهای مینوازد. این طوفان هوا را مهآلود میکند؛ حق و باطل را در هم میآمیزد؛ شعبده بازان را در صدر مینشاند و البته اهل فهم و فرهنگ را نیز منزویتر از هر زمانی به کنجی میراند.
با چنین اوضاعی نابالغان عرصهها را اِشغال میکنند . در فضایی که دم زدن در آن رنج و مصیبت به همراه میآورد؛ سخت دچار قحطی معنا شدهایم و نه تنها زمامداران که ما نیز در گسترش و ماندگاری این فضا؛ مقصریم .
فرقی نمیکند؛ چه آنهایی که به ایدهها میتازند و بدون دلایل کافی تکلیف خدا و جهان و انسان را یک سره میکنند و چه آنهایی که وزیر و رئیسجمهور و نماینده مردم میشوند و بدون شایستگی کافی؛ برای بیشتر از هشتاد میلیون انسان حکمرانی میکنند . همه دست به دست هم میدهند تا زندگی مردم تیره و راه آنان ناهموار شود .
در این فضای مهآلوده بهعنوان مثال وزیر بهداشتِ آن ، پزشکان و پرستاران را از کشور فراری میدهد؛ وزیر علومش هزاران استاد دانشگاه را اخراج میکند؛ وزیر آموزش و پرورشش مدرسه را پادگان میکند و باز در چنین جو غبار آلودی ، عرصه اندیشه و قلم نیز به نوع دیگری تاراج میشود و مغزهای پر مدعا اما خالی از محتوا نیز نُقل و نبات محفلها میشوند .
چرا به این بلا گرفتار شدیم ؟
چون تاجهای بزرگ را بر سرهای کوچک گذاشتهایم و از امر زمامداری تا عرصه فرهنگ و هنر؛ همه را به سخره گرفتهایم .
نیمی از این راه غم بار را حکومتها میروند اما صددریغ که برای تکمیل این پروژه ؛ نیم دیگر این راه را مردم میپیمایند و به راحتی و بدون تأمل کافی با طبل شعبده بازان فرهنگی میرقصند و به آنان مجال میدان داری میدهند .
آری !
راه همواراست و زیرش دامها
قحط معنی در میان نامها
بنابر این؛ با اندوه فراوان باید بگوییم؛ در فضایی که دم زدن در آن رنج و مصیبت به همراه میآورد؛ سخت دچار قحطی معنا شدهایم و نه تنها زمامداران که ما نیز در گسترش و ماندگاری این فضا؛ مقصریم .
کانال سخنرانی ها
گروه گزارش/
انسیه خزعلی معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده روز چهارشنبه در همایش بسیج دانشآموزی در اردوگاه شهید باهنر در پاسخ به پرسشی درباره ازدواج دختران دانشآموز در روستاها و بازماندن آنها از تحصیل یا مدارس مختلط در روستاها و ممانعت والدین از تحصیل فرزندان دختر به این دلیل چنین می گوید: ( این جا )
«یکی از دغدغهها این است که مدارس مختلط نداشته باشیم اما متاسفانه در برخی روستاها به دلیل کمبود امکانات این مسئله وجود دارد همچنین باید تلاش شود تا در روستاها برای دختران دبیرستان ایجاد شود البته مقرر شد خوابگاههای مرکزی تقویت شوند تا دانشآموزان دختر از روستاهای کم جمعیت برای تحصیل به شهر بیایند . »
نخستین و مهم ترین پرسش « صدای معلم » از معاون رییس جمهور در امور زنان و خانواده آن است که به صورت دقیق و مستند توضیح دهند که جدا سازی دختران و پسران در مدارس ایران از ابتدای انقلاب اسلامی چه نتایج مثبت و قابل دفاعی برای نظام آموزشی و جامعه ایران داشته است ؟
آیا ایشان پژوهشی را سراغ دارند که اثبات کند این تفکیک جنسیتی موجب اعتلاء و پیشرفت کشور و تشکیل یک جامعه ی سالم و متعادل شده است ؟
سایت « تابناک » در خبری که در 18 مرداد 1393 با عنوان « آمار تکان دهنده مجلس از روابط جنسی در ایران » منتشر کرده چنین می نویسد : ( این جا )
« در اين گزارش با استناد به نامهای از وزارت آموزش و پرورش، نتايج تحقيق بر ۱۴۱ هزار و ۵۵۵ دانش آموز دختر و پسر دوره متوسطه در سال تحصيلی ۱۳۸۷-۱۳۸۶ منتشر شده است.
به گزارش پارسینه، مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی ایران، نوزدهم خرداد گزارشی با عنوان «ازدواج موقت و تاثير آن بر تعديل روابط نامشروع جنسی» روی وبسايت خود منتشر کرده است.
در اين گزارش با استناد به نامهای از وزارت آموزش و پرورش، نتايج تحقيق بر ۱۴۱ هزار و ۵۵۵ دانش آموز دختر و پسر دوره متوسطه در سال تحصيلی ۱۳۸۷-۱۳۸۶ منتشر شده است.
بر اساس اين تحقيق، ۱۰۵ هزار و ۴۶ نفر دانش آموز يعنی ۷۴.۳ درصد دارای رابطه «غير مجاز با جنس مخالف» بودهاند.
همچنین طبق این گزارش، در سال تحصیلی 1386-1387 از 141552 دانش آموز (دختر و پسر) دوره متوسط در کل کشور تعداد 24889 نفر (17.5 درصد) دارای روابط همجنس گرایی (لواط و مساحقه) بودند. آیا این گونه سیاست گذاری ها و تصمیم گیری ها تاثیری در بهبود حال عمومی جامعه و معقول کردن روابط میان زنان و مردان داشته است ؟
به نوشته این گزارش، بر اساس اظهارات کارشناسان در سال 1388 در دهه 1960 و 1970 میلادی سن روسپی گری بالای 30 سال بود، اما اکنون سن روسپی گری به 15 سال به بالا رسیده است.
تحقیقات دانشگاه شهید بهشتی نشان داده است که آمار روسپی گری بین زنان متاهل بیشتر از مجردهاست و 11 درصد روسپیان شهر تهران با اطلاع همسرانشان دست به روسپی گری می زنند.
در سال های 1388 و 1389 آمار کشف باندهای فساد 30 الی 35 درصد افزایش داشته است.
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس همچنين به يک تحقيق انجام شده توسط محمود گلزاری، عضو هيات دانشگاه علامه طباطبايی اشاره کرده است.
بر اساس اين تحقيق، ۸۰ درصد دختران مورد پرسش در چند دبيرستان دخترانه تهران گفتهاند که رابطه با جنس مخالف را تجربه کردهاند.
محمود گلزاری، معاون ساماندهی امور جوانان وزير ورزش و جوانان، ۲۱ ارديبهشت امسال نيز گفته بود که بر اساس گزارشهای آموزش و پرورش، ۴۰ درصد دانشآموزان رابطه با جنس مخالف را از ۱۴ سالگی شروع کردهاند.
به گفته وی، ارتباطِ پيش از دانشگاه دختران و پسران نسبت به ۳۰ سال پيش، سه برابر شده و زمان شروع رابطه جنسی نيز به دوره راهنمايی رسيده است.
( مدرسه فرهاد - توران میرهادی )
تهيه کنندگان گزارش مرکز پژوهشهای مجلس تاکيد کردهاند که اين آمار گوشهای از حقيقت را نشان میدهد نه همه آن را » .
اگر ارتباط میان دختر و پسر از همان ابتدا به صورت « تابو » در مدارس تعریف نشود و نظام آموزشی ما بتواند الگویی متعادل و علمی بر اساس « شناخت » و « تعامل » میان این دو ارائه کند ؛ آیا باز هم شاهد آمارهای تکان دهنده و تاسف برانگیز بالا خواهیم بود ؟
واقعا چه دلیل و یا استدلالی بر گسترش دایره تفکیک جنسیتی توسط جمهوری اسلامی ایران وجود دارد ؟
آیا این تفکیک جنسیتی موجب ترویج و نهادینه کردن « کلیشه های جنسیتی » در میان زنان و مردان نشده است ؟
که در نهایت این وضعیت موجب تک بعدی شدن ، تهدید و به خطر افتادن « سلامت اجتماعی » شده است .
مسئولان جمهوری اسلامی و به صورت « خاص » چه کاری و عملکردی در مورد « سواد جنسی » در میان دانش آموزان داشته اند جز آن که دایره این تفکیک جنسیتی و نابرابری جنسیتی به سطح « کتاب های درسی » هم برسد ؟
آیا این گونه سیاست گذاری ها و تصمیم گیری ها تاثیری در بهبود حال عمومی جامعه و معقول کردن روابط میان زنان و مردان داشته است ؟
توصیه این رسانه ی تخصصی در حوزه ی عمومی آموزش ایران به خانم خزعلی و سایر همفکران ایشان آن است که صادقانه و به دور از تکلف و تبلیغات در مورد این پرسش ها و سایر دغدغه های مشابه در مورد عملکرد و محتوای سخنان و مواضع ، مسئولیت پذیر و پاسخ گو بوده و همه چیز را در دایره ی بی سرانجام « سیاست و ایدئولوژی » معنا و تفسیر نکنند .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید