صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

مارکو روبیو وزیر خارجۀ ایالات متحده امریکا در کنار آکروپلیس آتن در اوایل اکتبر  ( نیمۀ مهر  ) سخنرانی کرد. او تمدن غرب را وامدار تمدن یونان خواند و جنگ های ایران و یونان را در دوران باستان، جنگ میان تمدن و دموکراسی یونان و توحش شرق مطرح کرد. حرف­ های او دربارۀ ایران یا نشانگر بی­سوادی وی در زمینۀ تاریخ است یا نمایشگر عقدۀ حقارت در پیشگاه فرهنگ بزرگ ایران. ( این « یا » مانعه الجمع نیست و می ­تواند هم بی­سواد باشد و هم عقدۀ حقارت داشته باشد. ) البته این دید تنگ نظرانه مختص ایشان نیست و ریشه در خوانش غلط از حملۀ خشایارشا به آتن دارد.

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

بخش نخست این متن با بهره از کتاب « مردم سالاری و سالارمند کردن مردم » نوشتۀ « جناب دکتر هوشنگ طالع » به اختصار به چند نکته دربارۀ دموکراسی آتنی ( مایۀ فخر غربی­ ها ) می ­پردازد.

بخش دوم این متن نگاهی گذرا به انقلاب مشروطیت ایران و بنیادهای دموکراسی دارد.

دموکراسی از دو واژۀ « دموس » به معنی « مردم » و « کراتوس » به معنی « حکومت » تشکیل شده است. اما حکومت در آتن یک « الیگارشی » پنهان زیر نام بچه شاد کن « دموکراسی » بود. در کشور - شهر آتن کم و بیش خاندان آزاد شناخته شده وجود داشتند که از حقوق شهروندی بهره­ مند بودند و بقیۀ مردم آتن برده محسوب می ­شدند یا خارجی بودند. در دورۀ باستان شهروندان آتن کمتر از  درصد ساکنان این کشور - شهر را تشکیل می­ دادند و تنها مردان بالغ خاندان ­های آزاد ( یا شهروندان ) آن هم با اما و اگر از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن برخوردار بودند. یکی از پیام های شاهنامه که از کل آن برمی­ آید : « مسئولیت پذیری در برابر سرنوشت بشر و سرنوشت ایران است. »

از آنجا که زنان حق رأی نداشتند، همۀ واجدان شرایط حضور در انتخابات، کمتر از  درصد کل جمعیت آتن را در بر می ­گرفت. حتی بردگان، اجازۀ رأی دادن به اربابان را نیز نداشتند.

ویل دورانت در « تاریخ تمدن - کتاب دوم » می­ نویسد : « در آتن باستان  هزار بیگانه یا مهاجر نیز وجود داشتند که آنان هم از همۀ حقوق اجتماعی بی­ بهره بودند. » به این ترتیب حکومت در چنگ چند خاندان ثروتمند و مالک بود و تنها آنها بهره مند از دموکراسی بودند.

نابرابری حقوق انسان­ ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتنی بود. از دید ارسطو ؛ « بردگان آلتی ذی روح هستند و لذا به حکم طبیعت برده محسوب می­ شوند و برتری مردان به زنان نیز حکم طبیعت است. »

افلاطون نیز باور داشت : « گروهی از مردم ذاتاً زر هستند مانند فیلسوفان و حکمرانان که استحقاق حکمرانی دارند و شماری ذاتاً سیم و توده ­ها از ذات آهن هستند. چون توده ­ها شعور کافی ندارند باید فرمانبردار باشند. باید تدبیر امور جامعه را به شورای خبرگان سپرد که ذات زر دارند. شورای خبرگان باید چونان پزشکان تنها به رأی خود متکی باشند و در پی رضایت و عدم رضایت بیماران نباشند. »

یکی از دولتمردان آتنی می ­گوید : « بنیاد نهادن تمدن بدون غارتگری همان اندازه دشوار است که نگهداری تمدن بدون برده­ داری. » در واقع برده ها منبع اصلی معیشت یونانیان باستان بودند. تاجران یونانی، برده ­ها را مانند کالاها یا برای استفاده و یا فروش بعدی و دریافت سود، خرید و فروش می ­کردند. بازار بردگان در آتن پر رونق بود. قیمت برده ­ها از نیم مینا تا ده مینا متفاوت بود. حتی برده­ ها، به خانه­ ها و کارگاه­ ها و معادن و . . . کرایه داده می­ شدند.

گزنفون برده­ داری را بهترین راه برای ثروتمند شدن حکومت می­ دانست.

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

ارسطو در رسالۀ برده ­داری از کتاب سیاست می­ نویسد : « یک برده ابزار زنده است. علم اربابان، همان علمِ چگونگی به کار گرفتن برده و استفاده از آن است. کسانی که می­ توانند این زحمت را از سر خود باز دارند و رسیدگی به امور بردگان را به یک مباشر و پیشکار بسپارند، می­ توانند خودشان به سیاست و فلسفه بپردازند. »

در سده­ های اخیر ، غربی­ ها هم سرچشمۀ همه چیز را از یونان دانستند. دروغی بزرگ دربارۀ فرهنگ مردمی کوچک جعل کردند و آن را « هلنیسم » نام نهادند. در وصف دموکراسی آتنی، داد سخن رادند و چنان گرد و خاکی بر پا کردند که هنوز نیز بسیاری از دیده­ بانان و پژوهندگان، توان دیدن و پذیرفتن چهرۀ خوار و زشت دموکراسی آتنی را ندارند. خاورشناسان با قلب و باژگون سازی واژۀ اوستایی « ائیریه » ( ایران ) واژۀ « آریا » را بافتند و خود را وابسته به آن تبار نامیدند. آنان واژۀ « هند و اروپایی » را جعل کرده و کوشیدند در پناه آن برای خود فرهنگ سازی و تاریخ سازی کنند.

در دموکراسی انگلیسی که گفته می­ شود دیرپاترین دموکراسی در سده­ های اخیر است، « دموس » صاحبان زمین بودند که تنها مردان شان حق انتخاب شدن و انتخاب کردن داشتند. در این رژیم اقتصاددان بزرگ و فیلسوف اخلاق­ گرا همچون « آدام اسمیت » به دلیل نداشتن زمین از حق رأی محروم بود. 

در سال 1286 ه .خ (  1906م ) با پیروزی انقلاب مشروطیت ایران، همۀ مردان ایرانی دارای حق رأی شدند. درست در همان سال نیز همۀ مردان انگلیسی از حق رأی برخوردار گردیدند.

نابرابری اجتماعی – اقتصادی در جامعه، سد بزرگی در راه دست­ یابی شهروندان به حقوق برابر سیاسی است. در واقع آزادی های اجتماعی و اقتصادی، سکوی رشد سیاسی هستند. در جامعه­ ای که معیشت و سلامتی مردمانی تحت الشعاعِ ناکارآمدی، بی­ برنامگی و بدبرنامگی حاکمان است، نمی­ توان از آنها انتظار مشارکت گسترده و با شور و شوق را در امور همگانی جامعه داشت.

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

روزنامۀ تایمز لندن که بر بنیاد دموکراسی انگلیسی ( خَلف دموکراسی آتنی ) قلم می ­زند دو سه روز پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی گستاخانه نوشت : « به توپ بستن مجلس نشان داد شرقیان شایستۀ زندگانی آزاد نیستند. » اما از مجاهدت ملت ایران در انقلاب مشروطه ننوشتند و نیز ننوشتند که روشنفکران ایران به این نتیجه رسیده بودند که وقتی دشمنانِ ملت، فریب کاری و خون ریزی پیشه می­ کنند، مجلس را ویران کرده، آزادیخواهان را کشته یا زندانی کرده و بعد دست خط می­ دهند که شرط مردمی بودن حکومت پا بر جا است، در این وضعیت امید به اصلاح با نمایش مظلومیت مردم و برانگیختن حس ترحم و انسان دوستیِ مستبد و مزدوران متنفع ­اش حماقتی بیش نیست.

دریغا ما ملتی هستیم که منتظریم یا فلک، شام تاریک ما را سحر کند یا دیگران. از شکسته شدن بت­ های ذهن مان می­ ترسیم. بنابراین در ارائۀ طرحی نو، با هزاران واژۀ اخته بر لب، مواجه می­ شویم و به دو دلیل دوست نداریم نظر مخالفی بشنویم.

  1. بسط راحت طلبی در جامعه و لاجرم پی ایده ­آل گشتن؛
  2. ترس از تزلزل اعتقاداتِ بت شده در اذهان؛

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم  دو دلیل بالا در کنار زدن نظر مخالف، مِثل وبای مالیخولیا گریبان ملت ایران را گرفته است.

شادروان تقی­ زاده به اشتباه انگلیسی­ ها را وبای مالیخولیا می­ داند[1] و همین کج دانی است که او را به این نتیجه می­ رساند که « برای پیشرفت باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شد. » سوال­ های اساسی از شادروان تقی­ زاده اینها هستند که آیا ما در صدد رفع ضعف­ ها و حماقت­ هایمان بودیم و انگلیسی­ ها نمی­ گذاشتند؟ و آیا اگر عاقل بودیم و قواعد بازی را می­ دانستیم، بیگانگان به خود اجازۀ دخالت می­ دادند؟ یا با تمدن بزرگ ایران در یکی از مهم ترین جغرافیای جهان، مراودات عاقلانه برقرار می­ کردند؟

حکومت­ های مستبد و دیکتاتورها از کرات دیگر نمی­ آیند. بی­ آن که تأثیر خارجی­ ها را نادیده بگیریم، بدانیم که ما زمینه را برای آنها فراهم کرده­ ایم. اینکه عذر بدتر از گناه است بگوییم مسبب تمام بلاهایی که بر سر ما آمده خارجی­ ها بودند. پس ما چقدر بی­ عرضه و نادان و بچه­ ایم؟ از یک طرف مردم را لایق آزادی نمی­ دانند و از طرفی بیگانگان را مسبب عدم پیشرفت کارها معرفی می­ کنند؛ هر دو توجیه بی پایه و بی مایه هستند.

اگر سیاست ورزی عاقلانه­ ای داشتیم، بیگانگان خود را در برابرِ سیاست ورزانِ عاقل می­ دیدند نه یک مشت نادان. با این تأکید که هر انسانی جایز الخطا است. اما نادان دو ویژگی دارد :

خود را همه کاره می­ داند و خطایش را تکرار می­ کند.

آزادی هر ملتی در گرو عقل آن ملت و حاکمانش است و درک این مطلب که چشم اسفندیار استبداد، تداوم آزادی خواهی است و نباید خسته و ناامید شد. امروز نیز به هوش باشیم، کشور هنگامی دچار تجزیه یا اشغال و هر بدبختی دیگری می­ شود که یا استبداد بر آن حاکم باشد و یا سیستم حکومتی، محوری مقتدر به عنوان حافظ تمامیت ارضی و حافظ هویت ملی و منافع ملی ( تأکید می­ کنم منافع ملی نه منافع الیگارش­ها ) نداشته باشد.

در نظام مشروطه اگر هم بلای تجزیه بر کشور نازل شد، ترمیم یافت. مانند نجات آذرآبادگان در 21  آذر 1325 ه.خ.

مسئلۀ ایران، مشروطه خواهی است و حفظ تمامیت ارضی ایران نیز از عمده مسائل مشروطیت است. نهضت مشروطه خواهی نهضت آزادی ایران و احراز حقوق شهروندی فرد فرد ملت می ­باشد.

دموکراسی یک پدیدۀ مستقل و قائم به ذات است و در آن رأی دادن و تشکیل دولتِ اکثریت، اصل نیست بلکه آنها ابزار دموکراسی هستند.

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

اصل در دموکراسی دو چیز است :

  1. پاسخ گو بودن مقامات ریز و درشت حکومت در برابر شهروندان که در این صورت وکالت نامۀ بلاعزل به وکالت نامۀ با عزل در دست مردم تبدیل می ­شود.
  2. « حقوق شهروندی یکسان برای آحاد مردم » این جمله باید در قانون و اذهان ملت نهادینه شود. یعنی باور قلبی به اینکه دیگری عین من است. افراد فقط در عقاید با هم فرق دارند و نمی­ توان حق شهروندی حتی یک فرد را با رأی اکثریت پایمال کرد. البته باور به حقوق شهروندی یکسان و افتراق در اعقاید به معنی محترم بودن هر انسان به ماهو انسان است نه محترم بودن هر عقیده­ ای.

در پایان به این سوال مهم و به روز باید پاسخ دهیم که آیا شکل حکومت در برابر محتوا و درون مایۀ حکومت، بی­ اهمیت است؟

پیش از این که به این سوال پاسخ دهیم، نکته­ ای را باید روشن کنیم. سخن ما دربارۀ ایران است، نه کشورهای همسایه و کشورهای حاشیۀ خلیج فارس که قدمت هر گروه از آنها روی هم به یک دهم تاریخ ایران نمی­رسد. داشتن تاریخ مشترک هزاران ساله شرایط ایران را خاص می­ کند. ایران دیرین­ ترین دولت - ملت جهان، سرزمینی مشاع است و در طول تاریخش راه­های نو و ایده­ هایی پیش روی جهان گذاشته است.

یکی از پیام های شاهنامه که از کل آن برمی­ آید : « مسئولیت پذیری در برابر سرنوشت بشر و سرنوشت ایران است. »

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

هرگاه حاکمان ایران به هر دلیلی از این دو بنیاد دور شدند، ایران را در مسیر قهقرا انداخته و ایرانیان گرفتار توتالیتاریسم و وطن فروشی حاکمان گشتند. لذا ملی­ گرایی ایرانی پناهگاهی برای ملت ایران در برابر استبداد، توتالیتاریسم و وطن فروشی است. به همین دلایل ساده و مهم، باید شایسته سالاری مقدم بر بومی­ گرایی باشد و همۀ خویشاوندان ایران در چارچوب سرزمین ایران به رسمیت شناخته شده و از حقوق یکسانی برخوردار باشند. با این تأکید که اولویت، حفظ مادی و معنوی ایران و هویت ایرانی است.

پنج ستون هویت ملی که مهمترین نقش را در استقلال ملت و حفظ فرهنگ خودی در برابر استیلای فرهنگ بیگانه ایفا کرده و به گفتۀ سعدی آن را آخرالزمانی کرده ­اند[2] و در یک کلام راز جاودانگی ایران و ایرانی هستند عبارتند از :

  • تاریخِ پیوسته و مشترک هزاران سالۀ ایران؛
  • زبان و ادب پارسی به عنوان زبان علم و هنر و فرهنگ ایران، فراتر از زبان رسمی؛
  • جشن های ملی؛
  • عرفان ایرانی، منظور بزرگانی همچون بایزید بسطامی و سهروردی هستند.
  • فرهنگ خسروانی و حاکمیت قانون، محوری که پاسدار چهار بند بالا و تمامیت ارضی ایران است.

گرچه این پنج اصل در دوره ­های گوناگون فراز و فرودهایی داشتند، امروز آنها بر چکاد هویت ایرانی برافراشته­ اند و پنج ستون اصلی و تغییر ناپذیر روح ملی و کیان معنوی هر ایرانی هستند. در این روزگار وانفسا نباید آنها را با معیارهای جهان وطنی، فدای رویا پردازی­ های خود کنیم و با عجز و طمع و حماقت، تمدن با ریشه و با گوهر ایران را به تباهی بکشانیم.

تنها با در نظر گرفتن این نکتۀ مهم و یادآوری اینکه سیاست استفاده از ممکنات است نه رویا پردازی، می ­توانیم به سوال مطرح شده پاسخ دهیم. محتوا و درون مایۀ حکومت دارای اصالت است و رابطۀ حکومت با مردم کشور و مردم جهان در قالب آن محتوا و درون مایه باید تعریف شود. حکومت باید حامل آرمان ­های ملت باشد و قدرت خود را متکی بر اراده و آرمان­ های ملت بداند. اما شکل حکومت نیز به دو دلیل بسیار مهم است. نخست تداوم حافظۀ تاریخی و فرهنگی ملتی هزاران ساله، دوم حفظ پنج ستون هویت ملی ایرانیان که در بالا نام برده شد با محوریت فرهنگ خسروانی.

[1]- تقی زاده می­ گفت : « نمی­ دانم چرا یک مرض عمومی به بسیاری از مملکت ما دست داده که درست مثل وبای مالیخولیا شده و آن اینست که انگلیسی­ ها مثل جن و پری در همۀ امور دست دارند و مانند قضا و قدر کل امور جاریه از کوچک و بزرگ تابع ارادۀ آنها است و به انگشت آنها می­ گردد. این جزام مسری و طاعون مهلک یکی از بدترین بلاهایی است که به ایران روی داده و دلیل کمی رشد اجتماعی است و تا عافیت نپذیرد امید صلاح و فلاحی نیست. »

[2]- هر کس به زمان خویشتن بود / من سعدی آخرالزمانم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش در صدای معلم

منتشرشده در دیدگاه

تاملی به هنگام در جامعه شناسی تخریب بنای تاریخی کاروان سرای روس ها در سبزوار در صدای معلم   تخریب سبک سرانه یک بنای تاریخی در سبزوار  با واکنش های وسیع داخلی و حتی برون مرزی مواجه شد و موجی از نظرات گوناگون در محکومیت این تخریب نابخرادانه را به دنبال داشت. .

اگر از کنار معدود اشخاص و یا جریاناتی که می خواهند با ورود پر سر و صدا به این ماجرای بس ناخوشایند ماهی ای صید کنند و یا حسابی را تصفیه کنند بگذریم ؛ دغدغه واقعی و عکس العمل دلسوزان میراث فرهنگی و انعکاس سریع این تخریب در رسانه های محلی و غیرمحلی قابل ستایش است .

واقعیت این است که این اتفاق قطعا نتیجه تصمیم آنی مالک محترم نیست و چنان چه عواملی همچون بوروکراسی فرسایشی و دست و پا گیر و زمان برِ بین ادارات و نهادهای مسئول را در کنار وجود انبوه مفرهای قانونی ای که درلا به لای بخشنامه ها و دستورالعمل های اجرایی جا خوش کرده و برای بسیاری از اهل فن تبدیل به ابزاری برای پیچاندن و دور زدن قانون شده را مد نظر قرار دهیم؛ آن وقت شاید بتوانیم تصویر واقعی تری از کل ماجرا را پیش روی خودداشته باشیم ؛ تصویری که می تواند نشان دهنده مجموعه عواملی باشد که کم و بیش فراهم کننده ی بستر این ماجرا شده و این اتفاق نامیمون و تقریبا غیر قابل جبران را رقم زده است.

تاملی به هنگام در جامعه شناسی تخریب بنای تاریخی کاروان سرای روس ها در سبزوار در صدای معلم

از این رو چنان چه مجموعه این عوامل به درستی تحلیل نشوند ؛ ممکن است زمانی دیگر و در جایی دیگر شاهد لطمه جبران ناپذیر دیگری بر یک اثر تاریخی دیگر در کشور باشیم. البته ورود سریع قوه محترم قضاییه به ماجرا بی شک به همه تخلفات و کوتاهی های افراد و نهادهای مسئول رسیدگی شده و به صدور احکام متناسب و بازدارنده منتهی خواهد شد اما نکته دیگری که شاید در آسیب شناسیِ پس زمینه های این تخریب همچنان مغفول بماند؛ ضعف آموزش عمومی در نشان دادن اهمیت و ارزش میراث ماندگار گذشتگان نزد توده مردم و به خصوص اقشار کم سوادتر و عوام است ؛ چون اگر غیر از این بود همان ها که به درستی از احتمال خطرآفرین بودن بنای به حال خود رها شده و تجمع معتادان و ولگردان در این مکان نگران بودند می بایست نگران از بین رفتن این اثر تاریخی هم باشند و به جای درخواست تخریب بنا و حذف صورت مسئله ، متقاضی مقاوم سازی و حصار کشی این بنا از طرف نهادهای مسئول شوند .

تاملی به هنگام در جامعه شناسی تخریب بنای تاریخی کاروان سرای روس ها در سبزوار در صدای معلم

شاید اگر آن راننده لودر در مدرسه و یا خانه چیزی از ارزش و اهمیت آثار باستانی شنیده بود حتی در قبال دریافت بیشترین اجرت به راحتی بیل فولادین و بی رحم لودر را بر پیکره بنا فرود نمی آورد.

راستی در طول مدتی که این بنا با عنوان یک اثر ارزشمند تاریخی روی پای خود بود چند مدرسه یا چند معلم تاریخ ، دانش آموزان شان را برای بازدید به این مکان آورده و از آنچه در طول عمر این بنا در داخل آن اتفاق افتاده ؛ برای دانش آموزان شرح داده بودند؟ از تاسیس ژاندامری تا اسکان قوای اشغال گر بیگانه در این مکان و.....

اساسا دانش آموزان مدارس ایران در مورد اهمیت و حفظ بناهای تاریخی شهر و کشور خود چقدر آموزش می بینند؟

تاملی به هنگام در جامعه شناسی تخریب بنای تاریخی کاروان سرای روس ها در سبزوار در صدای معلم

یادمان باشد که اگر در بهار سال 58 ایستادگی آگاهانه و شجاعانه مردم مرودشت و مدیریت قاطع مرحوم نصرت الله امینی استاندار وقت استان نبود ؛ برای تخت جمشید همان اتفاقی می افتاد که امروز برای این اثر تاریخی سبزوار پیش آمده چون در آن زمان هم عده ای تحریک شده و ناآگاه و شاید هم آگاهانه و به قید تاراج اشیای عتیقه ؛ بدون داشتن درک صحیح از اهمیت آثار تاریخی کشور با بیل و کلنگ و لودر و به قصد تخریب این مکان تاریخی حرکت کرده بودند که مقاومت مردم و استاندار شجاع ان دوره خوشبختانه مانع وقوع یک جنایت فرهنگی بزرگ شد.

تاملی به هنگام در جامعه شناسی تخریب بنای تاریخی کاروان سرای روس ها در سبزوار در صدای معلم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

تاملی به هنگام در جامعه شناسی تخریب بنای تاریخی کاروان سرای روس ها در سبزوار در صدای معلم

منتشرشده در محیط زیست

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد تخریب کاروان‌ سرای تاریخی در سبزوار با بولدوزر و مسئولان نادان و احمق و مردم بی تفاوت و تماشاچی

« کاروانسرای روس‌ها در سبزوار که به‌عنوان یک بنای تاریخی و «لکه ارزشمند» در نقشه‌های شهری شناخته می‌شد، با بولدوزر تخریب شد.

 رییس اداره میراث فرهنگی سبزوار می ‌گوید شهرداری بدون دریافت استعلام از میراث فرهنگی اقدام به تخریب این بنا کرده و این موضوع از نظر میراث فرهنگی تخلفی محرز است .

مجتبی کاویان، رییس اداره میراث فرهنگی سبزوار، با تأیید تصاویر منتشرشده از تخریب این بنا در فضای مجازی گفت: «از نظر ما تخلف شهرداری در این تصمیم محرز است و آن را پی گیری قضایی خواهیم کرد » .

در کلیپی که از این تخریب میراث فرهنگی منتشر شده است چند نفر مشاهده می شوند که در حال تماشا هستند و احتمالا یک نفر هم در حال فیلم برداری از این شاهکار می باشد .

نه کسی اعتراضی می کند . نه عده ای جمع شده اند که ببینند دارد چه اتفاقی می افتد . ( اما کافی است که به عنوان مثال ؛ دو خودرو در خیابان با هم تصادف کنند ... هر رهگذری در هیات یک « کارشناس » در کنار صحنه می ایستد و شروع به اظهار نظر می کند و بابت آن ترافیکی پرتزاحم ایجاد می شود ) .

 اما این جا خبری نیست .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد تخریب کاروان‌ سرای تاریخی در سبزوار با بولدوزر و مسئولان نادان و احمق و مردم بی تفاوت و تماشاچی

روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب سبزوار اعلام کرد : ( این جا )

دادستان سبزوار به ماجرای تخریب «پادگان روس‌ها» ورود قاطع کرده است و عملیات متوقف و آمران و عاملان تحت پیگرد قرار گرفتند.

بر اساس اعلام روابط عمومی دادسرای عمومی و انقلاب سبزوار با دستور دادستان ادامه عملیات تخریب بلافاصله متوقف شد .

همچنین اعلام شد که بنا بر دستور دادستان، ادوات و تجهیزات مورد استفاده در تخریب نیز توقیف شد .

دادستانی سبزوار اعلام کرده است همزمان با توقف عملیات، پرونده قضایی در این خصوص تشکیل شده است و همه آمران و عاملان دخیل در این اقدام احضار شده و تحت تعقیب و پیگرد قضایی قرار گرفته‌اند .

بر اساس این دستور، دستگاه قضایی بررسی ابعاد ماجرا، نحوه انجام عملیات و مسوولیت اشخاص دخیل در تخریب را در دستور کار قرار داده است و رسیدگی به پرونده با جدیت ادامه دارد » .

دادستان و یا هر مقام قضایی دیگر هم هر چقدر با جدیت پی گیری کند ؛ نه بنای تخریب شده به حالت سابق بر می گردد و نه این گونه ماجراها بر اساس قرینه ، تجارب و شواهد پایانی خواهد داشت .

مشخص نیست اگر این خبر در رسانه ها و شبکه های اجتماعی با این وسعت منتشر نمی شد ؛ آیا باز هم دادستانی به این « جنایت »  ورود می کرد یا نه .

اگر این نقطه به فرض ، توسط آمریکای جنایت کار و اسراییل غاصب مورد حمله موشکی و یا پهپادی و... قرار می گرفت ؛ آن موقع واکنش مسئولان و به ویژه همین شهرداری محترم چه بود ؟ ( چه بسا ؛ گوی سبقت را در حمله و محکوم کردن این جنایت از هم می ربودند ... )

نهادی با عنوان « شهرداری » که متاسفانه در بسیاری از مواقع وظایف ذاتی و قانونی خود را انجام نمی دهد و به چیزهایی ورود پیدا می کند که اساسا با کارکرد و یا وظایف او هم خوان نیست و البته مقامی هم او را مواخده نمی کند . ( « صدای معلم » در موارد قابل توجهی در مورد آن ها گزارش های مستند تهیه کرده است . ).

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد تخریب کاروان‌ سرای تاریخی در سبزوار با بولدوزر و مسئولان نادان و احمق و مردم بی تفاوت و تماشاچی

گفته می شود : ( این جا )

« بناهای ثبت ‌شدهٔ ملی، در بسیاری از موارد در اختیار مالکین خصوصی هستند که توان مالی مرمت یا حتی حفظ آن‌ها را ندارند. نتیجه چیست؟ یا بنا رها می‌شود و فرسوده می‌گردد، یا به دلیل نبود نظارت، تخریب می‌شود » .

با این حال ؛

شهرداری این شهرستان بر اساس کدام دلیل عقلانی اقدام به تخریب این میراث فرهنگی کرده است ؟ چه توجیهی برای این تصمیم داشته است ؟ نه کسی اعتراضی می کند . نه عده ای جمع شده اند که ببینند دارد چه اتفاقی می افتد .

کشور ایران به لحاظ تاریخی در هر نقطه اش واجد آثار تاریخی ارزشمند و میراث فرهنگی بسیاری است اما به علت فقدان مدیریت و ضعف نظارت و حس دلسوزی برخی و شاید بسیاری از این بناها به حال خود رها شده و در آستانه ی ویرانی و نابودی قرار دارند و کم تر فرد و یا سازمان و رسانه ای پی گیر وضعیت آن هاست .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد تخریب کاروان‌ سرای تاریخی در سبزوار با بولدوزر و مسئولان نادان و احمق و مردم بی تفاوت و تماشاچی

به نظر می رسد تخریب یک بنای تاریخی آن هم با بولدوزر تا حد زیادی افکار عمومی و وجدان جامعه را جریحه دار کرده است اما کیست که نداند بسیاری از همین مردم و افراد عادی جامعه  هم بر روی آثار تاریخی و میراث فرهنگی چه تخریب هایی که نکرده و نمی کنند :

 از نوشتن یادگاری و حکاکی و کندن آن ها و برافروختن آتش در کنار آن ها تا زباله ریزی در پای این آثار ارزشمند که عادت معمول و نهادینه شده ایرانی هاست و بابت آن کم تر کسی پیدا می شود که رگ گردنش متورم شود و فریاد برآورد .

دیدگاه و نقد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد تخریب کاروان‌ سرای تاریخی در سبزوار با بولدوزر و مسئولان نادان و احمق و مردم بی تفاوت و تماشاچی

تخریب ، تخریب است چه با لودر و بولدوزر و... باشد .

چه توسط دشمنان خارجی صورت گرفته باشد .

 و یا چیزی که در اصطلاح به آن « وندالیسم » گفته می شود . اما کم تر کسی آن را می بیند و یا قصد « دیدن » دارد . ( این جا )

و این داستان ادامه دارد ....

منتشرشده در محیط زیست

گروه رسانه/

معرفی کتاب دانش برای زیست پایدار فلسفه و محیط‌ زیست به زبان ساده برای همه توسط مصیب شیرانی در صدای معلم

بررسی کتاب «دانش برای زیست پایدار: فلسفه و محیط‌ زیست به زبان ساده برای همه»

معرفی کلی :

کتاب: دانش برای زیست پایدار: فلسفه و محیط‌زیست به زبان ساده برای همه

نویسنده: مصیب شیرانی . ویراستار: فریدون رضایی

ناشر: نگاه نیکان قطع: رقعی (۱۴×۲۱ سانتی‌متر) تعداد صفحات: ۸۵ صفحه نوبت چاپ: اول، ۱۴۰۵
شابک: 978-622-88715-6-1

کتاب «دانش برای زیست پایدار» تلاشی است برای پیوند میان حکمت متعالیه ملاصدرا و مسائل محیط‌زیستی معاصر، با زبانی ساده و روان برای مخاطب عام. نویسنده کوشیده تا فلسفه را از فضای انتزاعی خارج کند و آن را به ابزاری برای تغییر نگاه و اصلاح رفتار روزمره در مواجهه با طبیعت تبدیل کند.

***

ساختار کتاب :

کتاب در ۱۲ بخش تدوین شده که از مبانی فلسفی آغاز شده و به تدریج به مباحث کاربردی و تربیتی می‌رسد:

ساختار کتاب منطقی و تدریجی است: از مبانی → نظریه → مقایسه → عمل → ابزارهای کاربردی.

نقاط قوت برجسته :

1- زبان بسیار روان و مردمی

کتاب واقعاً «به زبان ساده برای همه» نوشته شده است. نویسنده از اصطلاحات پیچیده فلسفی پرهیز کرده و مفاهیم عمیق را با مثال‌های ملموس و داستان‌های کوتاه (مانند داستان کرم ابریشم و داستان سنگ سیاه و جنید) توضیح داده است. این ویژگی، کتاب را برای مخاطب غیرمتخصص بسیار قابل‌دسترس می‌کند.

2- پیوند قوی حکمت متعالیه با محیط‌زیست

سه ایده کلیدی ملاصدرا ( اصالت وجود، تشکیک وجود، حرکت جوهری) به‌خوبی با ارزش «سلوکی» طبیعت پیوند خورده است. نویسنده نشان می‌دهد که این مفاهیم چگونه می‌توانند مبنای فلسفی برای احترام به طبیعت و مسئولیت اخلاقی انسان فراهم کنند. این بخش، نوآورانه‌ترین و قوی‌ترین قسمت کتاب است.

3- رویکرد جامع و متعادل

کتاب هم‌زمان سه جریان اصلی فلسفه محیط‌ زیست غرب (انسان‌محوری، زیست‌محوری، اکوسیستم‌ محوری) را نقد می‌کند و راه سوم اسلامی (آیت‌بینی + همسفری) را پیشنهاد می‌دهد. این رویکرد تطبیقی، به خواننده کمک می‌کند جایگاه نگاه اسلامی را در میان دیدگاه‌های جهانی ببیند.

4- بخش‌های عملی و تربیتی

وجود ۱۰ تمرین عملی، پرسش‌های بحث گروهی، مطالعه موردی ایرانی (زاینده‌رود و جنگل‌های هیرکانی)، واژه‌نامه و گلچین متون، کتاب را از حالت صرفاً نظری خارج کرده و به راهنمای عملی زندگی تبدیل می‌کند.

5-  پیام امیدبخش و معنوی

نویسنده ، بحران محیط‌زیست را ریشه‌ در «نگاه» انسان می‌داند و درمان را در تحول وجودی و بازگشت به نگاه آیت‌بینانه جست و جو می‌کند. این پیام، برخلاف بسیاری از آثار محیط‌زیستی که تنها به ترس‌افکنی می‌پردازند، امیدآفرین و انگیزه‌بخش است.

6-  توجه به ابعاد مغفول

بخش‌هایی مانند «نقش زنان در حفاظت از محیط‌زیست» و «محیط‌زیست و سلامت روان» از نقاط قوت اضافی کتاب هستند که کمتر در آثاری با این رویکرد دیده می‌شوند.


جمع‌ بندی نهایی

کتاب «دانش برای زیست پایدار» یکی از بهترین تلاش‌های اخیر در حوزه فلسفه محیط‌زیست بومی-اسلامی به زبان فارسی است. نویسنده موفق شده حکمت متعالیه را از آسمان انتزاع به زمین زندگی روزمره بیاورد و آن را به زبانی ساده، دل‌نشین و کاربردی تبدیل کند.

اگر هدف کتاب « پرورش نگاه » و « تربیت شهروند مسئول » باشد، بسیار موفق عمل کرده است. این کتاب می‌تواند پلی باشد میان ، دانشگاه، مدرسه و زندگی روزمره مردم.


مخاطبان مناسب :

کتاب برای این گروه‌ها بسیار مفید است:
• دانشجویان رشته‌های فلسفه، محیط‌زیست، علوم تربیتی و الهیات
• معلمان و مربیان درسی مانند تفکر و سواد زیست‌محیطی
• فعالان محیط‌زیست که به دنبال مبنای معنوی برای فعالیت‌های خود هستند
• حلقه‌های مطالعاتی
• خوانندگان عمومی علاقه‌مند به فلسفه کاربردی و زندگی پایدار

معرفی کتاب دانش برای زیست پایدار فلسفه و محیط‌ زیست به زبان ساده برای همه توسط مصیب شیرانی در صدای معلم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

معرفی کتاب دانش برای زیست پایدار فلسفه و محیط‌ زیست به زبان ساده برای همه توسط مصیب شیرانی در صدای معلم

منتشرشده در معرفی کتاب

   نقدی بر فیلم و روایت‌های تحریف‌ شده در اردوگاه گورکی در صدای معلم

سینمای غرب همواره از زمان تشکیل اتحاد جماهیر شوروی و ترس از موج فراگیر کمونیسم که دنیای سرمایه داری را به چالش کشیده بود به عنوان ابزاری جهت مقابله با روسیه در اختیار نظام قدرت در جوامع غربی قرار گرفته است و در یک برهه زمانی نقش جاسوس های ک. گ. ب مورد توجه قرار گرفته و در یک برهه دیگر احتمال تهاجم هسته ای و گاهی نیز مافیای روسی و هکرهای رایانه ای و با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دشمن تغییر نمی کند و مدل دشمنی در سینمای ی غرب تغییر می کند!

دولت ها به ویژه در بحران ها نیاز به دشمنی مشترک دارند تا همبستگی داخلی و مشروعیت قدرت را حفظ کنند و شبح روسیه همواره یکی از ملزومات اعمال سیاست های غربی ها جهت افزایش تولید تسلیحات و برخی مقاصد دیگر بوده است تا بتوانند به واسطه ی لولوی روسیه در دل مردم خود هراس بیافکنند و مقاصد خود را بدون فشارهای مدنی به مقصود برسانند.

در دنیای معاصر، مرز میان «هنر روایت گر تاریخ» و «سینمایِ ابزاری برای سیاست»، بیش از هر زمان دیگری در حال کم رنگ شدن است.

فیلم «اردوگاه گورکی محصول سال ۲۰۲۶ با مشارکت تولیدکنندگان لهستانی، ایرلندی و اوکراینی، نمونه‌ای بارز از این جابه‌جایی است؛ اثری که در ظاهر یک درام تاریخی و جنگی است، اما در باطن، در خدمت بازتولید ساختاریافته‌ی "روس‌هراسی"قرار دارد .»

نقدی بر فیلم و روایت‌های تحریف‌ شده در اردوگاه گورکی در صدای معلم

فیلم با تمرکز بر سرنوشت یک افسر لهستانی در سال ۱۹۳۹، تلاش می‌کند تا با بهره‌گیری از تکنیک‌های جنگ روانی، تصویری از نظام سیاسی و ساختار نظامی روسیه/شوروی ارائه دهد که فراتر از واقعیت‌های تاریخی، بر پایه کلیشه‌های ترس و بیزاری بنا شده است. اگر نگاهی دقیق به ریشه‌های این اثر بیندازیم، متوجه خواهیم شد که تلفیق سرمایه‌های تولیدی از کشورهای لهستان و اوکراین — دو کشوری که در حال حاضر در خط مقدم‌ترین جبهه‌های تقابل با روسیه قرار دارند — به خوبی تبیین‌کننده جهت‌گیری ایدئولوژیک این اثر است

یکی از آسیب‌زاترین بخش‌های روایت در این فیلم، استفاده از «تکنیک‌های دراماتیک ارزان» برای ایجاد انزجار در مخاطب است. فیلم با بازنمایی سناریوهای تعرض و بی‌رحمی جنسی در اردوگاه‌ها، سعی دارد تصویری وحشیانه و غیرانسانی از نیروهای روسی ارائه دهد. این روایت، نه تنها از نظر اخلاقی با استانداردهای سینمای جدی هم خوانی ندارد، بلکه از منظر تاریخی نیز دچار «تحریف ساختاری» است. در حالی که تاریخ جنگ جهانی دوم و نبردهای علیه نازیسم، گواه حضور محترم، قهرمانانه و گسترده‌ی زنان در ارتش سرخ بود، فیلم «اردوگاه گورکی» با نادیده گرفتن این واقعیت، به دنبال بازتولید کلیشه‌ی «زنِ ابزاری» است تا صرفاً با تحریک احساسات مخاطب، تصویری از فروپاشی اخلاقی در ساختار روسیه ارائه دهد.

نقدی بر فیلم و روایت‌های تحریف‌ شده در اردوگاه گورکی در صدای معلم

این فیلم دقیقاً همان الگوهای ذهنی را تکرار می‌کند که از دوران جنگ سرد برای تخریب اتحاد جماهیر سوسیالیستی ابداع شده بود؛ یعنی تبدیل یک سیستم سیاسی و نظامی پیچیده به یک مجموعه‌ی صرفاً «بی‌رحم و فریبکار».

در واقع، کارگردان (لوکاش پالکوفسکی) به جای آن که به جست و جوی حقیقت در لایه‌های خاکستری تاریخ بپردازد، به سمت «سیاه و سفید کردن» روایت حرکت کرده است؛ جایی که قهرمان مطلق در برابر دشمن مطلقی قرار می‌گیرد که هویتش بر پایه ترس و نفرت تعریف شده است.

نقدی بر فیلم و روایت‌های تحریف‌ شده در اردوگاه گورکی در صدای معلم

در نهایت، «اردوگاه گورکی» بیش از آن که یک اثر سینمایی برای تبیین تاریخ باشد، ابزاری است در راستای سیاست‌های غرب برای ایجاد شکاف و ترویج بیزاری از فرهنگ و ساختار روسیه.

این فیلم نمونه‌ای از هنرِ «جهت‌دار» است که به جای تکریم حقیقت، به بازتولید پروپاگاندای سیاسی می‌پردازد و با سوءاستفاده از واقعیت‌های تاریخی، تلاش می‌کند تا روایت‌های سیاسیِ روز را در قالب درام تاریخی به خورد مخاطب بدهد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

نقدی بر فیلم و روایت‌های تحریف‌ شده در اردوگاه گورکی در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت
چهارشنبه, 07 مرداد 1405 08:29

" سیمین غانم، آن که خود انتخاب کرد "

زندگی و بیوگرافی سیمین غانم در صدای معلم آن که خود انتخاب کرد

   « سیمین غانم » از جمله خوانندگانی است که او را دیر شناختم ولی از هنگامی که شناختم در جست و جوی صدایش بوده‌ام و راهی برای دیدار و گفت و گو درباره زندگی و کارنامه هنری‌ش.

در دو سه سال اخیر از هر طریق یا واسطه‌ای که می شد تلاش کردم تا فرصت گفت و گویی فراهم شود که به نتیجه‌ای نرسید و به ناچار این نوشتار را بدون این که فرصت دیدار و گفت و گو با او دست دهد می‌نویسم.

سیمین غانم به تاریخ ۲۲ فروردین سال ۱۳۲۵ خورشیدی در شهر تنکابن (شهسوار)‌ از پدری تهرانی و مادری اهل ساری زاده شد.‌ اشتغال پدر در اداره دارایی و انتقال از تهران به تنکابن باعث شد که سیمین غانم در تنکابن چشم به جهان بگشاید. تا هشت سالگی در این شهر سکونت داشتند تا اینکه مجدد به شهر تهران منتقل شدند. از کودکی میل به آوازخوانی (که میراث خانوادگی اش بود) داشت و در محافل و مجالس خانوادگی یا باغ و بستان می‌خواند.

 

آوازخوانی در مدرسه:

نخستین بار صدای آواز سیمین غانم در خارج از جمع خانواده و خویشاوندان در مدرسه و جشن‌های مدرسه بود که شنیده شد. در دبیرستان رضاشاه بود که در مسابقات هنری آموزشگاه‌های کشور در شهر رضاییه شرکت کرد و در رشته آواز در میان ۹۸ نفر شرکت‌کننده موفق به کسب رتبه اول مسابقات شد.

پس از آن و به سال ۱۳۴۵ در هنرستان عالی موسیقی آموزش دید.

زندگی و بیوگرافی سیمین غانم در صدای معلم آن که خود انتخاب کرد

از مدرسه تا تلویزیون ملی ایران:

دختری که خانواده با تصمیم خوانندگی او مخالف بودند و زمینه را برای فعالیت هنری او مساعد نمی‌دیدند، تصمیم خود را گرفته بود. برای تحقق آنچه که برای آینده خود و ظهور و بروز استعداد ذاتی خویش برگزیده بود، ساز و کاری خانواده‌پسند یافت. ازدواج با فردی که هم همدم او باشد و هم یار و همراه و پشتیبانش. از این رو باید تصمیم مهمی برخلاف رویه معمول زمانه می‌گرفت و آن اینکه خود به خواستگاری مرد خود رود.

سیمین غانم تصمیم خود را علی‌رغم آن که از خانواده‌ای با معیارهای معمول و سنتی محسوب می‌شد عملی کرد و بدین‌گونه بزرگترین مانع راه آینده خود را برطرف کرد و بعدها ترانه شورانگیز و ماندگار « مرد من » را چنان اجرا کرد که برای همیشه در یادها و خاطره موسیقی ایرانیان به یادگار ماند.

سال ۱۳۴۷ بود که در مسابقه آواز تلویزیون ملی ایران شرکت کرد و با حضور بیش از دوهزار شرکت‌کننده، در فهرست ۱۵ نفره لیست نهایی انتخاب شد. برای تکمیل و ارتقای فهم و دانش موسیقیایی خود دوره ردیف‌های موسیقی سنتی را نزد استاد محمود کریمی طی می‌کند و به مدت دو سال نیز آموزش نت‌خوانی و سلفژ را زیر نظر استاد مرتضی حنانه می‌گذراند.

گفته شده به مناسبت جشن ۱۷ دی سیمین غانم برنامه‌ای اجرا می‌کند که در آن جشن اشرف پهلوی هم حضور داشت و صدای تحسین‌برانگیز سیمین غانم باعث می‌شود تا او را به تلویزیون ملی ایران معرفی کند.

زندگی و بیوگرافی سیمین غانم در صدای معلم آن که خود انتخاب کرد

سیمین غانم در تلوزیون ملی:

گرچه سیمین غانم از ترانه موج خروشان به عنوان نخستین ترانه اجرا شده‌اش در تلوزیون یاد می‌کند ولی در منابع مختلف، نخستین اجرای سیمین غانم از قاب تلوزیون را متعلق به ترانه‌ای با نام « به یاد توام  » می‌دانند که در مهرماه سال ۱۳۴۷ اجرا شده است .

در آبان ۱۳۴۷ به مناسبت زادروز محمدرضاشاه پهلوی پادشاه ایران ترانه‌ای با نام « فرخنده آبان » را با کلامی از شهین حنانه و آهنگ سازی ایرج طاهری اجرا می‌کند.

سومین اجرای غانم در تلویزیون ملی ترانه « خدایا چرا » است با سروده‌ای از حسین شاه‌زیدی و آهنگسازی عباس زندی.

 

سیمین غانم از تلوزیون ملی تا جشن هنر شیراز:

اجراهای متعدد غانم به همراه دیگر پذیرفته‌شدگان کلاس آواز تلویزیون ملی چون هوشمند عقیلی، سیما مافیها، ژاله فرحزادی، سوگل ( پروین روزبانفر ) و همکاری با آهنگ‌سازان و ترانه‌سرایان نام‌داری چون عباس زندی، شاملو کاربند، محمود رحمانی‌پور، حسین یوسف‌زمانی، شهین حنانه، هما میرافشار، علیرضا طبایی و... بیش از پیش موجب شهرت و اعتبار او شد.

در همان عنفوان جوانی بود که سیمین را به اجرای برنامه در معتبرترین و مشهورترین جشنواره ملی و بین‌المللی ایران یعنی جشن هنر شیراز دعوت کردند و او سه بار در این جشن فاخر و پراعتبار با گروهی همچون گروه استاد جلیل شهناز و با شرکت اعضایی چون استاد علی‌اصغر بهاری و استاد حسین تهرانی آواز خواند.

زندگی و بیوگرافی سیمین غانم در صدای معلم آن که خود انتخاب کرد

خوانندگی در برنامه گل های رادیو ملی:

از سال ۱۳۵۱ فصل جدید دیگری در زندگی هنری سیمین غانم‌ گشوده می‌شود و آن اجرای برنامه در برنامه دوران‌ساز، پر ارج و فاخر « گل ها » و گل های تازه می‌باشد. برنامه‌ای که به تایید صاحب‌نظران، عصر طلایی هنر موسیقی و آواز ایران را رقم زد.

سیمین غانم را به سبب الگوبرداری و گاه شباهت صدایش به دلکش خواننده پرآوازه ایران همانند کرده‌اند ولی همان طور که او خود می‌گوید در خواندن تحت تاثیر بانو دلکش بوده است و از او آموخته است اما در خوانندگی طریق منحصر به خودش را نیز یافته است و از همین روست که علاوه بر سبک سنتی آواز رو به سبک پاپ هم می‌آورد و زمان، اثبات کرد که غانم به شایستگی گام در این راه گذاشته است و ترانه‌هایش امضای خاص او را دارند.

میان سال های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ ترانه‌های اسیر دل، پرنده، قلک چشات، هم‌نفس، جاده برفی، لانه مور، گل گلدون من، چه صبوره دل من، نقطه پایان غم، ابر پاییز، ارمغان بهار، انتظار، سکوت آینه، صدایم کن، مرا رها کن، پرواز ، آمد بهار، بی‌قرار، چه بخواهی چه نخواهی، با تو خوشم و... را اجرا کرد و آثار خاطره‌سازی خلق کرد که برخی از آنها جزو پرفروش‌ترین و محبوب‌ترین ترانه ها در هنگام انتشار و حتی تا به امروز بوده است.

به طور نمونه ترانه « قلک چشات» در نوروز ۱۳۵۲ که سروده سعید دبیری همراه با آهنگ سازی و تنظیم فریبرز لاچینی بود و در شوی جمعه‌بازار فریدون فروغی اجرا شد، شهرت بی‌سابقه‌ای برای سیمین غانم به ارمغان آورد.

دیگر ترانه مشهور و فاخر غانم، ترانه « از تو تنها شدم یا گل گلدون من » با کلامی از فرهاد شیبانی و آهنگ سازی و تنظیم فریدون شهبازیان است که در زمستان سال ۱۳۵۲ ضبط شد و در خرداد ۱۳۵۴ در شوی حمید میرمطهری پخش شد.

و اما دیگر ترانه ماندگار سیمین غانم ترانه « مرد من » با سروده‌ای از ایرج جنتی عطایی و با آهنگسازی و تنظیم بابک بیات است که در نوروز ۱۳۵۵ منتشر شد.

همچنین سیمین غانم دخترخاله تورج شعبان خانی آهنگ ساز ایرانی است و ترانه‌های لانه‌مور، چه صبوره دل من و نقطه پایان غم‌ را با هم کار کرده‌اند.

 

جایگاه صدا و آواز سیمین غانم‌ در موسیقی ایران:

فرهاد شیبانی ترانه‌سرا و از همکاران سیمین غانم‌ می‌گوید: « سیمین علاوه بر توانایی و لطافت صدا، شخصیت شایسته احترام دارد. سیمین، اهل درد است و از آن دست هنرمندانی است که هیچ‌گاه، هنر را وجه المصالحه زندگی‌اش قرار نداده است.

استاد علی تجویدی معتقد است:  « سیمین غانم دارای صدایی شفاف و درخشان و از جهت وسعت صدا، قادر به اجرای آهنگ‌های ایرانی می‌باشد. وسعت صدای ایشان برای اجرای نت‌های بالاتر از «دو » بین خط سوم و چهارم و « ر» روی خط چهارم با کلید « سل» مقدوراتی را در اختیار آهنگ ساز می‌گذارد » .

همایون خرم قدرت صدای غانم را از ویژگی‌های صدای او می‌داند و حدود صدای ایشان را « اتاندو » با کلید «سل» و از نت «سل » زیر خط حامل تا نت « ر » روی خط چهارم حامل ذکر می‌کند، یعنی یک صدای آلتوی کامل.

فریدون شهبازیان آهنگ ساز ترانه گل گلدون من در توصیف صدای سیمین غانم می‌گوید: « صدای خانم غانم‌ میان خوانندگان زن منحصر به فرد و پرقدرت است و با آنکه از نظر شکل، اندکی شبیه صدای خانم دلکش است، اما طنین آن بیشتر، جذاب‌تر و دلنشین‌تر از صدای دلکش است » .

بابک بیات آهنگ ساز ترانه مرد من بدین باور است که صدای خانم غانم بسیار خاص و قدرتی عجیب دارد. شخصیت خانم غانم‌ یک شخصیت متفاوت بوده و او آهنگ‌های سنگین را انتخاب و اجرا می‌کرد و به همین علت است که کمتر اجرا داشته است. صدای او یک صدای آلتوی کامل و واقعی است و فریادهای او زمان اجرا، گاه در عین دلخراشی، دلنشین است » .

غالب صاحب‌نظران صدای غانم را پرحجم، رسا و قدرتمند توصیف کرده‌اند.

 

مثلث خانه، مدرسه و جامعه:

چگونه سیمین غانم به چنین جایگاهی در عرصه هنر و موسیقی ایرانی رسید؟

اگرچه خانواده غانم به ویژه مادرش با فعالیت هنری او موافق نبودند اما در تربیت و شکل‌گیری شخصیت متین و خودساخته او نقش مهمی ایفا کردند و غانم با پذیرفتن تعهد و شرایط والدین خود گام در وادی موسیقی گذاشت.

از سوی دیگر سیمین غانم به صفت فردی، شخصیتی آرام، صبور، محجوب با درون‌مایه‌های عرفانی و دینی و حتی سنتی و غیر سیاسی می‌باشد که در عین حال روح خود را به روی تجربه‌های جدید گشوده نگاه داشت و جسارت انتخاب کردن و بر آنچه که شکوفاندن استعداد خود بود پای‌فشاری کرد و از این‌روست که هم دوستدار اشعار فریدون مشیری است، هم فروغ فرخزاد، هم گوش‌سپار صدای عبدالوهاب شهیدی است هم عباس مهرپویا. هم اشعار کلاسیک شاعران ایرانی را ارج می‌نهد، هم اشعار شاعران شعر نو را.

آن هنگام که سیمین غانم تصمیم به حضور در عرصه هنر خوانندگی می‌گیرد، این مدرسه و سپس هنرستان عالی موسیقی است که از تصمیم و اراده او حمایت می‌کند و زمینه را برای شکوفایی استعدادش فراهم می‌سازد.

این بستر برای او در جامعه آن روز ایران از طریق رادیو تلوزیون ملی و جشن هنر شیراز امتداد و استمرار می‌یابد و ضامن و پشتیبان خواسته و نبوغ هنری او می‌شود و بدین‌سان زنی در عرصه هنر آواز ایران ظهور می‌کند که در کنار دیگر زنان خواننده این دیار، افتخار و نمادی از توانمندی و شایستگی زن ایرانی می‌شود.

هر نسلی تجربه « خود‌ ویژه‌ای » از زندگی دارد و در عین حال بی‌نیاز از تجربه‌گیری نیست و اینجاست که دختران ایرانی به شناختن و آموختن از دختران نسل‌های پیش از خود در مقام زن ایرانی کنش گر، چه در جایگاه اجتماعی و چه در جایگاه خانوادگی که انتخابگر سرنوشت خویش شدند، نیازمند هستند تا از آن تجربه‌ها و آزموده‌ها بهره گیرند.

این خوشه‌چینی از تجارب پیشینیان نه تقلید است و نه اجبار بلکه بر حکم خرد و غریزه آدمی است تا با اراده انتخاب گر خود و با کاستن از هزینه‌های زیستن در عمر کوتاه خود، کیفیت زندگی را ارتقا بخشد.

زندگی و بیوگرافی سیمین غانم در صدای معلم آن که خود انتخاب کرد

خواننده‌ای که در ایران ماند:

سرنوشت اغلب هنرمندان ایران پس از سال ۵۷ یا اخراج از کار بود، یا بازنشستگی اجباری، یا خانه‌نشینی، یا مهاجرت اجباری و دوری از وطن و البته گاه توام با بازجویی و حبس و مصادره اموال و فقر و دق‌مرگ شدن.

سیمین غانم و هم‌نسلانش نیز از خوانندگی و فعالیت محروم و ممنوع‌‌ الصدا و ممنوع‌ التصویر شدند.

سیمین غانم علی‌رغم چنین شرایط هنرستیزی تصمیم به ماندن در ایران گرفت و در ایران ماند. بیرون ماندن از ایران را چونان ماهی می‌داند که خارج از آب افتاده است.

پس از دو دهه ممنوعیت، سیمین غانم در سال ۱۳۷۸ نخستین کنسرت خود را در سینما صحرا که آن هم صرفا مختص زنان بود اجرا کرد. کنسرت و کنسرت‌هایی که به گفته فرهاد شیبانی « ترانه‌اش متعلق به من است و من خانم سیمین را به محل کنسرت می‌رسانم ولی خودم نمی‌توانم ترانه‌ای که سرودم گوش کنم! »

سیمین غانم تبلوری از روحیه شکیبا، صبور، پایدار و جست و جو گر و مهرورز ایرانی است. او روحیه سیاسی به مفهوم خاصی ندارد ولی هرگز تسلیم و منفعل نشد. ماند و کوشید و ساخت آن گونه که در توانش بود و حتی از نقش مادری‌اش غافل نبود و آرزو می‌کند که مادر همه بچه‌هایی باشد که از مادر محرومند.

سال ۲۰۲۲ ریمیکسی از ترانه سیب سیمین غانم توسط گروه اودزا به نام پشت خورشید منتشر شد که در بازی فیفا ۲۳ و در تیتراژ آغازین کنفرانس جهانی توسعه‌دهندگان اپل در سال ۲۰۲۲ استفاده شد.

اگرچه در شهریور سال ۱۳۹۲ از سیمین غانم در جشنواره موسیقی تقدیر به عمل آمد ولی در بهمن سال ۱۴۰۳ در واکنش به تقدیم موسیقی جشنواره فجر به ایشان، آن را رد کرد و خواستار رفع محدودیت از زنان هنرمند ایران شد.

او در پیام صوتی خود اعلام کرد جایزه‌اش را از مردم ایران گرفته است.

تازه‌ترین اجرای سیمین غانم پس از بیش از چهار دهه، خوانندگی در کنسرت هزاردستان در شهر پاریس و فرانکفورت و بدون محدودیت‌های جنسیتی در خرداد و تیر ۱۴۰۵ بود.

کارنامه هنری سیمین غانم میراثی معنوی از کوشندگی زنی است که به چارچوب‌های متعین تحمیلی تن در نداد و خویش را ساخت آن گونه که می‌خواست و در این ساختن و شکوفایی و بالندگی، حریم خانواده را نیز پاس داشت و حضور و بروز در خانه و اجتماع را فراتر از قواعد سنت و خواسته‌های روز، خود تعیین کرد.

نسل سیمین غانم و مانند او پس از دوره مشروطه پیشگام تحول و توسعه و عاملیت و حضور زنان در هنر، فرهنگ و اقتصاد هنر و فرهنگ و دیگر عرصه‌ها بودند و با همه رنج و حرمان و تهدید و تنگناها همچنان بر حقوق خود که حقوق نوع انسان است پای می‌فشرند و نسل امروز را یاریگر و همراه هستند.

** در این نوشتار از کتاب " گل گلدون من " به کوشش اشرف باقری و نسرین صفوی، گفتگوهای ویدئویی سیمین غانم و صفحات مجازی بهره برده‌ام.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

زندگی و بیوگرافی سیمین غانم در صدای معلم آن که خود انتخاب کرد

منتشرشده در چهره‌های ماندگار

 زندگی فریدون کوره‌ای روایت یک معلمِ فرهنگ‌ ساز و پاسدار واژه‌ ها در صدای معلم  در روزگاری که شتاب زندگی، گاه فرصت درنگ در برابر سرمایه‌های فرهنگی را از ما می‌گیرد، حضور و استمرار فعالیت فرهیختگانی از جنس معلم ـ نویسندگان جریان‌ساز نعمتی ارزشمند است؛ انسان‌هایی که رسالت معلمی را به مرزهای کلاس و مدرسه محدود نکرده‌اند، بلکه با اندیشه، قلم و کنش فرهنگی خویش، در ساختن فضای فکری جامعه نقش‌آفرین بوده‌اند.

دکتر فریدون کوره‌ای از همین تبار است؛ مردی برخاسته از فرهنگ، دانش و عشق به ادبیات. متولد ۱۳۵۴ و از ترک‌ تباران نجیب تفرش، که بیش از سه دهه از عمر پربرکت خویش را در سنگر آموزش و پرورش کرج سپری کرده است.

برای او معلمی نه یک عنوان شغلی، بلکه عهدی فرهنگی و انسانی است؛ عهدی برای پرورش اندیشه، شکوفایی استعدادها و پیوند نسل امروز با گنجینه‌های ارزشمند زبان و ادب فارسی.

این استاد فرهیخته، دارنده دکترای تخصصی زبان و ادبیات فارسی، از چهره‌های علمی و فرهنگی شناخته‌ شده استان البرز است که سال‌ها در دانشگاه‌های استان به آموزش و تربیت دانشجویان پرداخته و در مجموعه استعدادهای درخشان سمپاد شهید سلطانی ناحیه ۳ کرج نیز در پرورش نسل‌های نخبه و اندیشه‌ورز نقشی ماندگار ایفا کرده است.

کارنامه علمی و پژوهشی دکتر کوره‌ای، حاصل سال‌ها مطالعه، تحقیق و دغدغه‌مندی فرهنگی است؛ ده‌ها مقاله علمی ـ پژوهشی منتشرشده در مجلات تخصصی کشور و تألیف آثاری ارزشمند که هر یک بازتابی از عشق او به زبان فارسی، ادبیات ایرانی و فرهنگ این سرزمین است.

از جمله آثار این استاد ادیب می‌توان به کتاب‌های:

* دستور زبان فارسی

* دانش‌ها و نکات ادبی فارسی

* بندبند عشق؛ ترکیب‌بندهای عاشورایی

* در کوچه‌باغ‌های رنگین‌کمان

* بازآفرینی ضرب‌المثل‌ها

* هفتاد داستان در یک بوستان

* سیمای زنان در آثار نظامی گنجوی

زندگی فریدون کوره‌ای روایت یک معلمِ فرهنگ‌ ساز و پاسدار واژه‌ ها در صدای معلم

اشاره کرد؛ آثاری که در کنار ارزش آموزشی و پژوهشی، تلاشی برای پاسداشت میراث ادبی و انتقال آن به نسل‌های آینده به شمار می‌روند. اما شخصیت فرهنگی دکتر کوره‌ای تنها در کتاب‌ها و مقالات خلاصه نمی‌شود.

داوری ده‌ها جشنواره ملی و استانی، سخنرانی و اجرای همایش‌های فرهنگی، برگزاری کارگاه‌های تخصصی، آموزش فن بیان و تربیت علاقه‌مندان به عرصه سخنوری، بخش دیگری از کارنامه پربار این استاد فرهنگ‌دوست است.

یکی از جلوه‌های درخشان فعالیت‌های فرهنگی ایشان، رهبری و راهبری ده‌ها نشست فاخر سعدی‌خوانی و سعدی‌پژوهی است؛ محافلی که با محوریت اندیشه‌های بلند شیخ اجل، فرصتی برای گفت‌وگو، تأمل و تجدید پیوند جامعه امروز با حکمت و زیبایی ادبیات کلاسیک ایران فراهم آورده است.

خوشبختانه هنوز در جامعه ما نسل ارزشمند معلم ـ نویسندگانی حضور دارند که فرهنگ را نه فقط تدریس، بلکه زندگی می‌کنند؛ استادانی که با صبوری و فروتنی، چراغ دانایی را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کنند و بی‌هیاهو، آینده فکری جامعه را می‌سازند.

از سال ۱۳۹۷ افتخار همراهی و مصاحبت با جمعی از استادان طراز اول تهران و کرج نصیبم شده است؛ فرصتی مغتنم برای آموختن، شنیدن و خوشه‌چینی از خرمن دانش بزرگانی که سرمایه‌های معنوی این سرزمین‌اند.

بی‌تردید هم نشینی با استادانی چون دکتر فریدون کوره‌ای، خود مدرسه‌ای است از ادب، اخلاق، پژوهش و فرهنگ.

امروز در زادروز این استاد فرزانه، به احترام سال‌ها تلاش علمی، معلمی صادقانه و خدمت فرهنگی او سر تعظیم فرود می‌آوریم و آرزو می‌کنیم سایه دانش و مهرش سالیان سال بر سپهر فرهنگ البرز و ایران پایدار بماند.

زادروزتان فرخنده باد استاد گرانمایه؛ که واژه‌ها در قلم شما جان می‌گیرند و فرهنگ، با حضور شما نفس می‌کشد.

در پایان، با افتخار شعری از دهه هفتاد در ستایش مقام والای معلم را تقدیم دکتر فریدون کوره‌ای عزیز می‌کنم؛ سرودی که به زیبایی، جایگاه معلم را همچون چراغی روشن در تاریکی جهل و مشعلی فروزان در مسیر دانایی تصویر می‌کند:

 ائل مشعلی

ائل مشعلی معلم
جنت گولو معلم
سن باشیمین تاجیسان
ائل بولبولو معلماوجا ـ اوجا اوچارسان
جهالتدن قاچارسان
قارانلیق دونیالارا
قیزیل پرده آچارسانمدرسه‌لر دوزلدی
آی ایشیغی گؤزلدی
دان اولدوزو گؤروندو
گئجه گوندوزه گلدیمحبتین نمی‌سن
اوشاق‌لار همدمی‌سن
طوفانلی دریالاردا
نجات وئرن گمی‌سنچشمه‌لرین سریندی
محبتین دریندی
آللاه سندن راضی‌دی
بهشت سنین یئریندی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

زندگی فریدون کوره‌ای روایت یک معلمِ فرهنگ‌ ساز و پاسدار واژه‌ ها در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

در فراز و فرود تاریخ فکری و فرهنگی جوامع، گاه دوره‌هایی فرا می‌رسد که جامعه در جست‌وجوی معنا، میان حسرت گذشته و رؤیای آینده سرگردان می‌ماند. وضعیتی که جامعه‌شناسان آن را با مفاهیمی چون «آنومی» یا بی‌هنجاری و گسست تعادل اجتماعی توضیح داده‌اند .

دکتر احمد حکیمی‌پور، عضو اسبق شورای اسلامی شهر تهران، با اشاره به دیدگاه امیل دورکیم، جامعه‌شناس نامدار فرانسوی، بر این باور است که برخی جوامع در دوره‌های خاص، به دلیل دگرگونی‌های عمیق اجتماعی و تضعیف چارچوب‌های مشترک معنایی، وارد وضعیتی ناپایدار می‌شوند؛ وضعیتی که در آن بخشی از جامعه، گذشته را به مثابه عصر طلایی بازسازی می‌کند و بخشی دیگر، آینده‌ای آرمانی و دست‌نیافتنی را پیش چشم می‌نشاند.

گروه نخست، راه رهایی را در بازگشت به گذشته می‌بیند و گرایش محافظه‌کارانه پیدا می‌کند؛ گروه دوم، در سودای ساختن جهانی نو، به سوی رویکردهای رادیکال میل می‌کند. اما هر دو، اگر از ترازوی خرد و نقد فاصله بگیرند، به جای گشودن راهی برای برون‌رفت، ممکن است جامعه را در چرخه‌ای از توهم، تقابل و دور شدن از واقعیت گرفتار کنند. فردوسی سخن خویش را با ستایش «جان و خرد» آغاز می‌کند؛ زیرا در دستگاه فکری او، خرد داور نهایی همه چیز است؛ حتی شاهان و پهلوانان.

البته باید به یاد داشت که علوم انسانی، عرصه قطعیت‌های مطلق نیست. نظریه‌های جامعه‌شناختی نه احکام تغییرناپذیر، بلکه چراغ‌هایی برای بهتر دیدن پیچیدگی‌های جهان انسانی‌اند.

ارزش یک نظریه در آن است که قدرت توضیح و پرسش گری ما را افزایش دهد، نه آنکه خود به جای حقیقت بنشیند.

در همین چارچوب، روایت دکتر جهاندیده، استاد دانشگاه رشت، درباره فضای روشنفکری ایران در دهه‌های گذشته، نکته‌ای درخور تأمل را پیش روی ما می‌گذارد. او با استناد به خاطرات زنده‌یاد بزرگ‌ علوی اشاره می‌کند که در دهه سی خورشیدی، بخشی از محافل روشنفکری ایران، شب‌های خود را با خواندن کاپیتال کارل مارکس سپری می‌کردند و در دهه پنجاه نیز آثار مارکسیستی با دشواری بسیار تکثیر و میان علاقه‌مندان دست‌به‌دست می‌شد. اما مسئله، خود کتاب و اندیشه مطرح‌شده در آن نبود؛ مسئله، شیوه مواجهه با متن بود. گاه کتاب، از جایگاه یک اثر فکری که باید خوانده، نقد و فهمیده شود، فراتر رفت و به نوعی مرجع حقیقت مطلق تبدیل شد. متن، به جای آنکه پنجره‌ای برای دیدن جهان باشد، به دیواری برای جدا کردن انسان از پرسش بدل شد.

این تجربه تاریخی، تنها به یک کتاب یا یک جریان فکری محدود نمی‌شود. هرگاه یک متن، چه فلسفی و سیاسی و چه ادبی و تاریخی، از قلمرو اندیشه به میدان ایمان ایدئولوژیک رانده شود، نخستین قربانی آن، روح پرسش گری است.

امروز گسترش محافل شاهنامه‌خوانی در شهرهای مختلف ایران، بی‌تردید نشانه‌ای امیدبخش از بازگشت جامعه به ریشه‌های فرهنگی خویش است. شاهنامه فردوسی نه فقط یک اثر ادبی، بلکه گنجینه‌ای از زبان، اسطوره، تاریخ و حافظه جمعی ایرانیان است. با این همه، حتی این میراث سترگ نیز زمانی زنده و الهام‌بخش خواهد ماند که در حصار تقدیس و تفسیرهای بسته گرفتار نشود.

مسئله، شاهنامه نیست؛ مسئله، شیوه خواندن شاهنامه است.

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

آیا شاهنامه را می‌خوانیم تا در آیینه آن، انسان، قدرت، عدالت و اخلاق را بهتر بشناسیم؟ یا آن را به ابزاری برای تأیید باورهایی تبدیل کرده‌ایم که پیش از خواندن، به آنها رسیده‌ایم؟

این پرسش در یکی از نشست‌های شاهنامه‌ خوانی‌کرج برای نگارنده عینیت یافت؛ آنجا که یکی از نقالان افراطی در دفاع از ضرورت حفظ نظام پادشاهی گفت:«برای حفظ پادشاهی، حتی باید ضحاک ماردوش را نیز تحمل کرد.»

این سخن، فارغ از نیت گوینده، بازتاب قرائتی است که استمرار قدرت را بر عدالت مقدم می‌نشاند؛ در حالی که روح شاهنامه و جهان‌بینی فردوسی، بر چنین برداشتی صحه نمی‌گذارد.

اگر پادشاهی، صرفاً به دلیل پادشاهی بودن، ارزش مطلق داشت، داستان ضحاک، خیزش کاوه و ظهور فریدون چه معنایی می‌یافت؟

فردوسی در سراسر شاهنامه، مشروعیت فرمانروایی را نه از زور و تبار، بلکه از «داد» و «خرد» می‌گیرد.ضحاک، نماد قدرتی است که از عدالت تهی شده و برای بقای خویش، انسان را قربانی می‌کند. در برابر او، کاوه آهنگر نه یک شخصیت صرفاً تاریخی یا اسطوره‌ای، بلکه نماد وجدان بیدار جامعه‌ای است که در برابر بیداد، خاموش نمی‌ماند.

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

فردوسی اندیشه سیاسی و اخلاقی خویش را در این ابیات جاودانه فشرده است:

«فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی»

در جهان‌بینی فردوسی، عظمت انسان نه در قدرت، بلکه در دادگری و خردورزی است.

از همین منظر، دیدگاه استاد حسینعلی، از مدرسان جلسات شاهنامه‌خوانی زنجان، نیز شایسته توجه است. او معتقد است بسیاری از مواجهه‌های امروز با شاهنامه، نگاهی «عمودی» دارند؛ نگاهی که یا به تقدیس مطلق این اثر می‌انجامد یا به داوری‌های سطحی و شتاب‌زده.

در مقابل، آنچه امروز بدان نیازمندیم، نگاهی «افقی» است؛ نگاهی که شاهنامه را در جایگاه یک شاهکار ادبی، اسطوره‌ای و تاریخی و در متن زمانه و فرهنگ خویش مطالعه کند.

در تکمیل این نگاه، مهندس حسین‌نجاری، شاعر و روزنامه‌نگار، بر این باور است که راه رسیدن جامعه به تعادل، نه در سکون گذشته است و نه در استقرار در آینده؛ بلکه در توانایی زیستن خردمندانه در اکنون است.

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

اکنونی که از گذشته می‌آموزد، اما در آن متوقف نمی‌شود؛ و به آینده می‌اندیشد، اما گرفتار خیال‌پردازی‌های بی‌پشتوانه نمی‌گردد.

از سوی دیگر، مهندس صفر حیدری، پژوهشگر فرهنگی ـ اجتماعی، با نگاهی انتقادی‌تر به جایگاه شاهنامه در فرهنگ ایرانی می‌نگرد. او معتقد است شاهنامه در بخشی از خوانش‌های اجتماعی، به تبلور آرزوها و حسرت‌های تاریخی جامعه‌ای تبدیل شده است که گاه میان واقعیت‌های تاریخی خویش و تصویر آرمانی قهرمانان اسطوره‌ای فاصله‌ای عمیق احساس کرده است.از نگاه او، ممکن است جامعه‌ای در دوره‌هایی که با ضعف، شکست یا تجربه‌های تلخ تاریخی روبه‌رو بوده، به روایت‌های حماسی و قهرمانان افسانه‌ای پناه برده باشد تا تصویری از شجاعت، مقاومت و سربلندی را در حافظه جمعی خود بازسازی کند.

این دیدگاه، هرچند محل بحث و نقد است، پرسشی مهم را پیش روی ما می‌گذارد:

نسبت میان اسطوره و واقعیت تاریخی چیست؟ آیا آثار حماسی صرفاً بازتاب شکست‌ها و کمبودهای تاریخی یک ملت‌اند یا می‌توانند نیرویی برای بازسازی هویت، اخلاق و امید اجتماعی باشند؟

بی‌تردید شاهنامه را نمی‌توان تنها به عنوان جبران روانی یک ملت در برابر ناکامی‌های تاریخی تفسیر کرد؛ همان‌گونه که نمی‌توان آن را صرفاً کتابی برای ستایش گذشته دانست.

شاهنامه، در کنار روایت پهلوانی و حماسی، سرشار از هشدار درباره پیامدهای خودکامگی، بی‌خردی، غرور قدرت و فروپاشی اخلاقی فرمانروایان است.از این منظر، حتی نقدهای تند نسبت به کارکرد اجتماعی شاهنامه نیز می‌تواند فرصتی برای بازخوانی عمیق‌تر این اثر باشد؛ زیرا ارزش یک میراث فرهنگی بزرگ، در آن نیست که همه درباره آن یکسان بیندیشند، بلکه در توانایی آن برای برانگیختن پرسش، گفت‌وگو و تأمل است.

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

شاید مهم‌ترین نکته آن باشد که نه شاهنامه را به جای خرد بنشانیم و نه خرد را از گفت‌وگو با میراث‌های فرهنگی محروم کنیم.

جامعه‌ای که بتواند هم قهرمانان خود را نقد کند و هم از تجربه‌های تاریخی و فرهنگی خویش بیاموزد، به جای گرفتار شدن در افسانه‌سازی یا خودتحقیری تاریخی، راه شناخت واقع‌بینانه‌تری از خویشتن خواهد یافت.

گذشته، زمانی سرمایه است که موضوع شناخت و نقد باشد، نه موضوع پرستش.

آینده نیز زمانی راهگشا خواهد بود که بر پایه خرد محاسبه‌گر، تجربه تاریخی و برنامه‌ریزی واقع‌بینانه بنا شود، نه بر وعده‌های یک آرمان‌شهر دست‌نیافتنی.

شاید بزرگ‌ترین نیاز جامعه امروز، رهایی از مطلق‌اندیشی باشد؛ چه مطلق‌سازی گذشته و چه مطلق‌سازی آینده.

جامعه‌ای که گذشته را نقد کند، اکنون را بفهمد و آینده را عاقلانه بسازد، کمتر در دام دوگانه‌های فرساینده گرفتار خواهد شد.

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

شاهنامه، کتاب پاسخ‌های بسته نیست؛ کتاب پرسش‌های ماندگار است. پرسش از نسبت قدرت و عدالت، انسان و سرنوشت، دولت و ملت، پهلوانی و اخلاق.

از همین روست که فردوسی سخن خویش را با ستایش «جان و خرد» آغاز می‌کند؛ زیرا در دستگاه فکری او، خرد داور نهایی همه چیز است؛ حتی شاهان و پهلوانان.

امروز بیش از حافظان شاهنامه، به مفسران خردورز آن نیازمندیم؛ کسانی که این اثر سترگ را نه برای اثبات باورهای خویش، بلکه برای سنجش و پالایش اندیشه‌های خود بخوانند.

اگر از «کاپیتال‌خوانی ایدئولوژیک» به «شاهنامه‌خوانی ایدئولوژیک» برسیم، تنها کتاب تغییر کرده است، نه شیوه اندیشیدن.

فرهنگ با پرسش، گفت‌وگو و نقد زنده می‌ماند؛ اما ایدئولوژی با یقین‌های تغییرناپذیر. و شاید پیام ماندگار فردوسی برای امروز ما همین باشد:از گذشته بیاموزیم، در اکنون با خرد زندگی کنیم و آینده را با چراغ دانایی بسازیم.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

منتشرشده در دیدگاه

گروه اخبار/

 سعدی آیینه تمام‌ نمای انسانیت و خرد و رندی و اصلاح‌ گری

عصر سه‌شنبه ۱۹ خرداد ۴۰۵، بیست‌ و سومین نشست سعدی‌ پژوهی با عنوان «مذمت ریاکاری در حکایات سعدی و یک آشنایی‌ زدایی شگرف» با حضور استاد سیامک کیهانی، میزبانی دکتر فریدون کوره‌ای و اجرای استاد علی روغنی در سرای فرهنگ و هنر مهاراد عظیمیه برگزار شد.

این برنامه فرهنگی ـ ادبی که با استقبال علاقه‌مندان شعر و ادب فارسی همراه بود، در فضایی صمیمی و در عین حال اندیشه‌ ورزانه، به واکاوی ابعاد کمتر دیده‌ شده‌ای از هنر روایت‌پردازی و اندیشه اصلاح‌گرانه سعدی اختصاص یافت.

 از راز و رمز شعر تا هنر موسیقی

در آغاز نشست، علی روغنی ضمن خوش آمدگویی به حاضران، زمینه ورود به بخش‌های مختلف برنامه را فراهم کرد. سپس خانم کیمیا بیگی شاعر نوگرا به شعرخوانی پرداخت، نوجوان هنرمند رها تجلی دکلمه‌ای ادبیاجرا کرد و در پایان استاد امیر احسان آقایی با نوازندگی هنرمندانه خود، بر غنای معنوی برنامه افزود.

 چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

یکی از لحظات به‌یادماندنی نشست، هم‌ خوانی غزلی از سعدی با مطلع مشهور «چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند» به هدایت دکتر فریدون کوره‌ای بود؛ هم‌خوانی‌ای که فضای رسمی و یخ‌زده آغاز جلسه را در هم شکست و با ایجاد همدلی و شور عاطفی، مخاطبان را برای همراهی با مباحث تخصصی‌تر آماده ساخت.

کوره‌ای در ادامه با تشریح فلسفه برگزاری نشست‌های سعدی‌ خوانی و سعدی‌ پژوهی، بر ضرورت بازخوانی مداوم میراث فکری سعدی تأکید کرد و استاد سیامک کیهانی را شاعری توانمند و پژوهشگری برجسته در حوزه خیام‌شناسی معرفی نمود.

 سعدی حرف را تمام کرده است

کیهانی نیز ضمن استقبال از استمرار چنین برنامه‌هایی، سعدی را شاعری «جامع‌الاطراف» خواند و با استناد به دیدگاه آرتور شوپنهاور گفت: «سعدی حرف را تمام کرده است.»

وی در بخش اصلی سخنان خود به مفهوم «آشنایی‌زدایی» پرداخت و اظهار داشت که هرچند این شیوه در ادبیات معاصر به عنوان یک مسئله عادی تلقی می‌شود، اما سعدی هفت قرن پیش با نبوغ، جسارت و هوشمندی شگفت‌انگیز خود، از این ظرفیت برای انتقال مفاهیم انتقادی و اصلاحی بهره برده است.

 سعدی شاعری رند و اصلاح‌گر

به باور کیهانی، سعدی درون ساختار اجتماعی و فرهنگی زمانه خویش یک اصلاح‌گر بزرگ است؛ اندیشمندی که بدون رویارویی مستقیم با قدرت، از طریق رندی، طنز و روایت هنرمندانه، به نقد آسیب‌های اجتماعی می‌پردازد.

وی افزود: «سعدی در گلستان، آشنایی‌زدایی را به اوج می‌رساند؛ مخاطب را با شوک معنایی مواجه می‌کند و از دل امری آشنا، دریچه‌ای تازه به روی فهم انسان می‌گشاید.»

 شهامت سعدی در ساختارشکنی

کیهانی با اشاره به نمونه‌هایی از ادبیات کلاسیک و معاصر خاطرنشان کرد: آشنایی‌زدایی زمانی رخ می‌دهد که مخاطب ناگهان با معنایی غیرمنتظره مواجه شود؛ لحظه‌ای که ذهن از عادت فاصله می‌گیرد و به تأمل واداشته می‌شود.

او همچنین از جسارت سعدی در ساختارشکنی‌های روایی سخن گفت و یادآور شد که در برخی حکایات، فرزند در جایگاه دانای کل می‌نشیند و پدر به شنونده‌ای پذیرنده تبدیل می‌شود؛ جابه‌جایی‌ای که در روزگار سعدی کمتر سابقه داشته است.

سعدی و خیام شاعران ابدیتند

کیهانی با مقایسه سعدی و حافظ افزود: «همان‌گونه که حافظ شخصیت‌هایی چون رند و قلندر را از حاشیه به متن می‌آورد و بار معنایی تازه‌ای به آنان می‌بخشد، سعدی نیز در عرصه پارادوکس، طنز و آشنایی‌زدایی، استادی کم‌نظیر است.»

وی در بخش دیگری از سخنانش بر ضرورت تفکیک میان شخصیت تاریخی سعدی و راوی آثار او تأکید کرد و اظهار داشت: «سعدی و خیام همچون آب روان‌اند؛ شاعرانی برای همه زمان‌ها و همه نسل‌ها.»

 

زیست‌ بوم سعدی جهان‌وطنی‌ است

کیهانی با اشاره به دیدگاه زنده‌یاد داریوش شایگان در کتاب «پنج اقلیم حضور» گفت: «راز ماندگاری سعدی آن است که شعر و نثر او محدود به یک زیست‌ بوم خاص نیست؛ او برای انسان و انسانیت می‌نویسد. از همین روست که آثارش در ترجمه نیز بخش مهمی از روح و تأثیر خود را حفظ می‌کنند.»

وی همچنین ریشه‌های ادبیات داستانی معاصر ایران را در گلستان سعدی جست‌وجو کرد و افزود: «ادبیات روایی ما از جمال‌زاده و هدایت آغاز نمی‌شود؛ بلکه پیشینه‌ای عمیق در گلستان سعدی دارد. همچنین بخش مهمی از طنز ادبی فارسی از سعدی به حافظ منتقل شده است.»

سعدی؛ آیینه تمام نمای انسانیت

این نشست در فضایی آکنده از گفت‌وگو، اندیشه و همدلی به پایان رسید؛ نشستی که بار دیگر نشان داد سعدی، پس از هفت قرن، همچنان آیینه تمام‌ نمای انسانیت، خرد، رندی و اصلاح‌ گری است و سخنش هنوز برای انسان معاصر تازگی داشته و راهگشاست.

اگر زمانه به دستت بهانه داد نرو
به سمت هرکه آب و دانه داد نرو ...

سعدی آیینه تمام‌ نمای انسانیت و خرد و رندی و اصلاح‌ گری

سعدی آیینه تمام‌ نمای انسانیت و خرد و رندی و اصلاح‌ گری

سعدی آیینه تمام‌ نمای انسانیت و خرد و رندی و اصلاح‌ گری


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

سعدی آیینه تمام‌ نمای انسانیت و خرد و رندی و اصلاح‌ گری

چهارشنبه, 23 ارديبهشت 1405 20:30

معرفی کتاب زنگ آخر در میناب

تهران

منتشرشده در نامه های دریافتی
صفحه1 از37

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور