انتشار گزارشی جدید از سازمان امور اداری و استخدامی درباره حقوق کارمندان دولت در سال ۱۴۰۲ و شکاف عمیق بین دستمزد وزارتخانهها باهم، مجدداً ناعدالتی در ساختار اداری کشور را به موضوعی داغ تبدیل کرده است.
طبق این جدول بیشترین میانگین ناخالص پرداختی مربوط به وزارت نفت است و آموزش و پرورش با میانگین ناخالص پرداختی کمتر از ۱۶میلیون تومان در قعر این جدول قرار گرفته است.
در بخش دیگری از این گزارش آمده است که وزارت نفت با پرداخت بیش از ۳۰میلیون تومان و وزارت آموزش و پرورش با پرداختی ۲ میلیون تومان بیشترین و کمترین میانگین پرداختی خارج از حکم کارگزینی را به پرسنل خود داشتهاند.
در سالهای گذشته آموزش و پرورش برای افزایش قدر و منزلت معلم و بهبود معیشت معلمان طرح رتبهبندی را با مشقت فراوان اجرایی کرد تا بخشی از مشکل مالی معلمان نیز حل شود ولی گزارش اخیر سازمان امور اداری و استخدامی نشان میدهد که حتی طرح رتبهبندی معلمان نیز کمکی به حل مشکل معیشتی معلمان نکرده وآنها همچنان در قعر جدول پرداختیهای دولت قرار دارند.
مقایسه پرداخت حقوق معلمان ایرانی با سایر کشورها نیز نشان میدهد که معلمان در ایران از حقوق و مزایای پایینتری نسبت به سایر کشورها برخوردار هستند و همه این عوامل حاکی از آن است که آموزش و پرورش دغدغه اصلی مسئولین و دولتمردان نیست.
یکی از اصلیترین دلایل نارضایتی معلمان از حقوق خود، مقایسه آن با سایر مشاغل است. به ویژه با توجه به اهمیت شغل معلمی در جامعه و ساعات کاری طولانی و مسئولیتهای فراوانی که بر عهده دارند، انتظار میرود حقوق آنها متناسبتر باشد. با افزایش تورم، قدرت خرید حقوق معلمان کاهش یافته و آنها احساس میکنند که با وجود افزایش حقوق، استاندارد زندگیشان به اندازه قبل نیست.
در اجرای طرح رتبهبندی، تفاوتهای زیادی در میزان افزایش حقوق معلمان مشاهده شده است که باعث نارضایتی بسیاری از آنها شده است. برخی از معلمان افزایش حقوق قابل توجهی دریافت کردهاند، در حالی که برخی دیگر افزایش حقوق بسیار کمی داشتهاند. نحوه ارزیابی و رتبهبندی معلمان نیز یکی دیگر از دلایل نارضایتی است. بسیاری از معلمان معتقدند که معیارهای ارزیابی به درستی اعمال نشده و برخی از همکاران آنها با سابقه کمتر و شایستگیهای کمتر، رتبه بالاتر و حقوق بیشتری دریافت کردهاند.

انتظارات معلمان از طرح رتبهبندی بسیار بالا بود و آنها امیدوار بودند که با اجرای این طرح، وضعیت معیشتی آنها به طور قابل توجهی بهبود یابد. اما در عمل، افزایش حقوق به اندازهای نبود که بتواند همه انتظارات را برآورده کند.
همچنین دولت بودجه محدودی را برای آموزش و پرورش اختصاص میدهد که باعث میشود امکان افزایش قابل توجه حقوق همه معلمان وجود نداشته باشد. طرح رتبهبندی یک طرح پیچیده است و اجرای آن با چالشهای زیادی همراه است که باعث شده است تاکنون به طور کامل اجرا نشود. برخی از مراحل اجرای طرح رتبهبندی با عدم شفافیت همراه بوده است که باعث شده است تا اعتماد معلمان به این طرح کاهش یابد.

تجربه در کشورهای مختلف دنیا نشان داده است که هر جامعهای به معلمان خود بیشتر اهمیت دهد و آموزش و پرورش در اولویت باشد، آن کشور در تمامی عرصه های اجتماعی، فرهنگی، افتصادی و حتی سیاسی نیز موفقتر عمل خواهد کرد. به عبارت دیگر ریشه همه مشکلات را می توان در آنوزش و پرورش پیدا کرد و هزینه ها در آموزش و پرورش را نوعی سرمایه گذاری قلمداد می کنند.
معلم که عنصر اصلی در آموزش و پرورش است باید از تمامی جنبههای مالی و اقتصادی در رفاه باشد و دغدغه معیشت ذهن و وقت او را دگیر نکند تا با خاطری آسوده به فکر تعلیم و تربیت و تحقیق و جست و جوهای علمی باشد؛ لذا شایسته است که نگاه ها در کشورمان به امرآموزش و پرورش و نگاه به معلم با رویکردی جدید تغییر کند تا شاهد رشد و شکوفایی بیشتری در کشور عزیزمان ایران باشیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید


« بی تفاوتی وزن مرده تاریخ است. گلولهای سربی است برای فرد مبدع و مبتکر ، و ماده راکدی که در آن غالب هیجانهای درخشان غرق میشوند. باتلاقی است که شهری کهنه را در بر میگیرد و بهتر از دیوارهای محکم و نیکوتر از سینه جنگجویان از آن شهر محافظت میکند. زیرا در مرداب های غلیظ گل آلود خویش حمله کنندگان را میبلعد و از میان میبرد و دلسرد میکند و گاه نیز ایشان را از اقدام قهرمانانه منصرف میکند.
آنچه رخ میدهد از این روی نیست که برخی میخواهند روی بدهد ، بلکه بدین خاطر است که توده انسان ها با میل خویش کناره گیری میکند و رخصت فعالیت و کور شدن گرههایی را میدهد که بعدها تنها شمشیر خواهد توانست آنها را از هم بدرد. اجازه اشاعه قوانینی را میدهد که تنها طغیان خواهد توانست آنها را باطل کند و میگذارد انسان هایی بر قدرت سوار شوند که بعدها تنها شورش خواهد توانست آنها را سرنگون کند. »
بی تفاوت ها- آنتونیو گرامشی »
***
واقعه درآوردن لباس توسط یک دانشجوی دختر در دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات در برابر انظار عمومی واکنش های بسیار زیادی را برانگیخت .
چیزی که در این ویدئو کاملا مشهود بود ؛ بی تفاوتی کامل افرادی بود که تحت عنوان « دانشجو » ، « هم کلاسی » و... از کنار آن دختر با « پوشش متفاوت » عبور می کردند گویی اصلا چیزی را نمی بینند و یا حس نمی کنند . هنگامی که بحث « نقد رفتارهای غلط » در جامعه ی ایرانی پیش می آید ؛ عده ای و شاید بسیاری به سمت « ناقد » حمله ور می شود و با توجیهات مختلف اجازه طرح و علنی شدن این گونه رفتارها را نمی دهند و در برابر آن به شدت « مقاومت » می کنند .
این مساله « ندیدن و یا بی حسی مطلق » را می توان از دو زاویه بررسی کرد .
نخست دیدگاه هزینه – فایده است . این که اگر یکی از افراد حاضر در میدان که تحت نظر است با آن دختر ارتباطی برقرار کند ، حرفی بزند و یا در گزینه ی نامحتمل و غیرممکن از او و مطالبه اش حمایتی کند ... باید کلی هزینه بدهد و به قول معروف علاف شود و لاجرم از کنارش به آهستگی رد می شود و عطایش را به لقایش می بخشد .
مدت هاست که از نسل های جدید با عناوینی مانند « زد » ، « آلفا » و ... یاد می شود .

در این رابطه پیش تر به تفصیل به آن پرداخته ام :
« "نسل زد " و زومرهای ایرانی امتداد همان حکایت نوستالژیک قهرمان سازی؟! » ( این جا )
اگرچه برای این نسل ویژگی های متفاوتی را بر شمرند اما مشاهده ی رفتارهای غالب آنان نشان را سیطره همان روح تاریخی و خرافات و اوهام است که مانع از شکل گیری یک « جامعه مدرن » شده است . مثل هایی مانند : « سری که درد نمی کنه دستمال نمی بندند » و یا « آسه برو ، آسه بیا که گربه شاخت نزنه » و نظایر آن .

بزرگ ترین هنر این نسل همانا خوابیدن در صف « فرار از کشور » و اظهار عجز و التماس به کشورهای بیگانه به این منظور که در کشور خودشان جایی به او بدهند فارغ از این که شهروند درجه دو و یا سه باشد .
کشورهایی که زمانی خودشان منبع توحش و تبعیض و چپاول بودند اما اراده کردند و متحول شدند .
اما ما چه ؟

زاویه ی دیگر که البته در کل جامعه هم کم و بیش قابل مشاهده بوده و می باشد این که پس از جریان مهسا ؛ پوشش بسیاری از زنان ایرانی در انظار عمومی تغییر کرده است و افراد از هر دو جنس ترجیح می دهند که مانند قبل نگاه تاخیری و یا معنادار به زنان نداشته باشند بدون آن که در « سواد جنسی » جامعه ی ایران و نیز پارامترهای آن تغییر معناداری رخ داده باشد و کلیت جامعه از مرحله « نیازهای فیزیولوژیک » عبور کرده باشد .

اما این همه قضیه نیست .
برای من به عنوان کسی که وقایع جامعه را از نگاه « تربیتی و اجتماعی » رصد و تحلیل می کند یک تناقض بسیار بزرگ و غیر قابل هضم و البته ناجور آزار دهنده بوده و آن هم عدم تشخیص و تمیز میان « حریم شخصی » و « حوزه عمومی » در جامعه ی از هم گسیخته ایرانی است .
چرا ما ایرانی ها عموما عادت داریم که به طرق و بهانه های مختلف از کار دیگران سر درآوریم ؟ از مسائل شخصی ، خانوادگی و خصوصی آنان به هر قیمتی با خبر شویم و آن را از طریق شبکه های اجتماعی در همه جا پخش کنیم؛ اما هنگامی که بحث « مسئولیت های اجتماعی » و « حس مسئولیت پذیری در قامت یک شهروند » به میان می آید خود را به « ندیدن » و « نشنیدن » می زنیم ؟

و اگر هم به فرض تذکری به ما بدهد ؛ به شدیدترین وجه با او برخورد می کنیم .
چگونه است که وقتی به میان طبیعت می روند در حالی که این جا یک « مکان عمومی » تعریف شده است و در آن « حقوق عمومی » موضوعیت پیدا می کند هر کاری دلشان خواست انجام می دهند : موزیک را با صدای بلند و گوش خراش پخش می کنند . در جایی که نوشته آتش روشن نکنید بی محابا و با پر رویی تمام خلاف آن را انجام می دهند . شاخه های درختان را می شکنند . بدون کوچک ترین دریافت تذکر و یا جریمه زباله می ریزند و طبیعت را آلوده می کنند و آرامش و آسایش را به معنای کامل از دیگران سلب می کنند اما زمانی که به یکی از هم نوعانشان ظلم می شود و یا حقوق شهروندی او پایمال می شود بی « بی تفاوتی » از کنار آن عبور می کنند ؟
و یا در مثالی دیگر ؛ وانت های دوره گرد را می بینی که با صدای ناموزون شان امان مردم را بریده اند و یا رانندگانی که بیمار روانی هستند و با صدای اگزوزشان ابراز وجود می کنند و سوهان روح سایرین می شوند و معلوم نیست که واقعا پلیس و قانون در این میان کجا هستند و چه می کنند ؟
نام این جامعه و مردمانش را باید به راستی چه نهاد ؟
این خودخواهی فراگیر و نهادینه شده در جامعه را با چاشنی « اختلالات روانی » چگونه باید درمان کرد ؟

هنگامی که بحث « نقد رفتارهای غلط » در جامعه ی ایرانی پیش می آید ؛ عده ای و شاید بسیاری به سمت « ناقد » حمله ور می شود و با توجیهات مختلف اجازه طرح و علنی شدن این گونه رفتارها را نمی دهند و در برابر آن به شدت « مقاومت » می کنند .
این گروه نام این فرایند را « سرزنش قربانی » ، « خود تحقیری » ، « خود تخریبی » و... می نهند و این که استمرار این وضعیت به سود و نفع حاکمیت تمام می شود اما حاضر نیستند حتی ذره ای فضا برای تعریف « مسئولیت اجتماعی » باز کنند و از آن جا که فضا در پرتو « انواع « بی سوادهای ها » در جامعه ایرانی برای افراد پوپولیست و فرصت طلب فراهم است ، همین وضعیت با وخامت بیشتری ادامه پیدا می کند بدون آن که افقی روشن و واقعی برای تعریف « امید و اجتناب از توهم خود ساخته » برای اصلاح رفتارهای غلط و نهادینه شده در این جامعه از هم گسیخته فراهم آید .
عرفان ثابتی ، جامعه شناس می گوید :
« چهار یا پنج سال پیش آمدند و در مناطق 22 گانه شهرداری تهران یک نظرسنجی انجام دادند و تعدادی از این ضرب المثل های رایج ایرانی را مطرح کرده و به نظر دهندگان گفتند که از نظر محبوبیت این ها را ارزش گذاری کنید .
نتیجه چه نشان داد ؟
نتیجه آن این بود که شهروندان تهرانی محبوب ترین ضرب المثل شان این بود :
« دیگی که برای من نجوشه می خواهم سر سگ توش بجوشه » .
از آن طرف نامحبوب ترین ضرب المثل در میان شهروندان تهرانی این بود :
« تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز »
گروه گزارش/

سه شنبه 21 فروردین 1403 ؛ « صدای معلم » در گزارش خود با عنوان : « " شهرک آموزش ترافیک " و شوخی احترام به قوانین راهنمایی و رانندگی ؟! نوشت : ( این جا )
« تصویر زیر « شهرک آموزش ترافیک » را نشان می دهد که در تاریخ سه شنبه 21 فروردین 1403 گرفته شده است :
تصویر مرتبط گویای همه چیز به ویژه احترام به قوانین راهنمایی و رانندگی می باشد .

کمی بالاتر از آن ، مدرسه ای وجود دارد . گره اصلی در جامعه ی ایران آن است که به ندرت کسی کاری را جدی نمی گیرد و قانون مادون همه امور تعریف می شود .
تصور کنید روزانه چند دانش آموز این صحنه را مشاهده می کنند و از برابر آن عبور می کنند ؟
آیا برخی تصور می کنند که فراتر از قانون هستند و بر دیگران و حقوق شهروندی آنان مالکیت دارند ؟
یکشنبه اول بهمن 1402 ؛ مطلبی در « صدای معلم » با عنوان « اقدام مثبت شهرداری منطقه 9 تهران در آموزش رفتارهای ترافیکی و حقوق شهروندی به دانش آموزان » منتشر شد . ( این جا )

بعدها مشخص شد این اقدامات بیشتر نمایش بوده و برای ارائه گزارش عملکرد به مقامات انجام شده است . ( این جا )
آن چه موجب تاسف است این که هر روزه دانش آموزان زیادی این گونه صحنه ها را می بینند و قادر به حل و هضم این گونه تناقض ها نیستند .
آنان می پرسند : جایگاه قانون کجاست ؟

چرا اراده و قاطعیتی برای اجرای قانون نیست و در مورد آن مسامحه می شود ؟
این حجم از اتومبیل ها در برابر مدرسه چه می کنند ؟ مگر فضای خالی جلوی مدرسه برای « پارکینگ » تعریف شده است ؟
مگر « پیاده رو » برای پارک اتومبیل و وسایط نقلیه تعریف شده است ؟

کسانی که در لباس « مامور قانون » بوده و وظیفه ی آنان اجرای قانون است و بابت آن « حقوق و مزایا » دریافت می کنند ؛ اما چرا از کنار این مسائل به راحتی و با بی تفاوتی رد می شوند ؟
آیا این بی تفاوتی ، خاطیان را گستاخ تر و جری تر نمی کند ؟ و قانون شکنی به نرم عادی جامعه تبدیل نمی شود ؟
چرا حساسیتی در برابر زیر پاگذاشتن حقوق مدنی و شهروندی دیگران وجود ندارد ؟
کودکی که می بیند در برابر تابلوی « پارک ممنوع » اتومبیلی پارک شده و عاملان و ضابطان به اجرای قانون وقعی نمی نهند ؛ طبیعی است که در زمان هایی مانند تعطیلات ، آمار کشته شدگان و مصدومین و مجروحان رکورد می شکند و کک کسی هم نمی گزد .

پیش تر نوشتیم : ( این جا )
« مشکل زمانی مضاعف و پیچیده می شود که خود این ماموران هم ممکن است فهمی از مفهوم قانون و ضرورت اجرای آن به عنوان یک « قرار داد اجتماعی » نداشته و یا اساسا تقیدی به اجرای قانون نداشته باشند » .
گره اصلی در جامعه ی ایران آن است که به ندرت کسی کاری را جدی نمی گیرد و قانون مادون همه امور تعریف می شود . »

پرتال وزارت آموزش و پرورش نوشت : ( این جا )
« به گزارش مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، اولین مدرسه ترافیکی استان کرمانشاه روز «۱۶ آبانماه ۱۴۰۳»، با حضور سردار رادان فرمانده نیروی انتظامی کشور، سید تیمور حسینی «رییس پلیس راهنمایی و رانندگی فراجا»، رییس پلیس راهور استان، شهردار کرمانشاه و دیگر مسئولان ذیربط استانی افتتاح شد.
مدیرکل آموزش و پرورش استان کرمانشاه در حاشیه برگزاری مراسم در جمع خبرنگاران گفت: در راستای اصلاح وضعیت ترافیکی شهر کرمانشاه اقدامات مختلفی از سوی شهرداری کرمانشاه و در حوزه مهندسی ترافیک اصلاح معابر و موضوعاتی همچون تقاطعهای هم سطح و هوشمندسازی ترافیک انجام شده است.
محمدی افزود: بخش مهم موضوع ترافیک را در فرهنگ ترافیک و نحوه تردد در شهر دانست و افزود: ارتقای فرهنگ ترافیکی جزء تکالیف شهروندی و بخشی از حقوق شهروندی است که باید از آموزشهای پایه شروع شود که در این راستا با همکاری نیروی انتظامی یک مدرسه ترافیک در شهر کرمانشاه به منظور آموزش کودکان از سطوح پایه امروز افتتاح شد که دانش آموزان از ابتدا با فرهنگ ترافیک با قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی آشنا شوند.
وی افزود: با هماهنگی شهرداری و نیروی انتظامی در تمامی واحدهای آموزشی سطوح پایه آموزش فرهنگ ترافیک انجام خواهد شد، تا بتوانیم با کار مشترک بین شهرداری و نیروی انتظامی، فرهنگسازی ترافیک و فرهنگ تردد صحیح در شهر را توسعه دهیم » .
این گونه اقدامات اگرچه در نفس خود خوب هستند اما مساله اصلی - همان گونه که در گزارش بالا هم اشاره شد – آن است :
کسانی که در لباس و هیات « مامور و ضابط قانون » می باید حافظ و نگهبان قرار داد اجتماعی یعنی « قانون » باشند خودشان نیاز به « آموزش » داشته و به اهمیت اجرای قانون و الگو بودن خودشان واقف نیستند .

در این صورت چنین اقداماتی بیش تر از آن تاثیرات فرهنگی و اجتماعی داشته باشد نوعی « نمایش » و « جلب توجه » خواهد بود بدون آن که تغییری در رفتار افراد یک جامعه صورت بگیرد .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/
جمعی از داوطلبان آزمون مشاغل کیفیت بخشی آموزش و پرورش با ارسال پیام های متعدد به « صدای معلم » خواهان توجه جدی مسئولان به مطالبات خود و پاسخ آنان شده اند .
این رسانه آمادگی خود را برای تنویر و شفاف سازی از سوی مسئولان اعلام می کند .
گروه گزارش/

« علی باقرزاده » که از مدیران جدید الانتصاب وزیر آموزش و پرورش است در اظهاراتی در مورد « رتبه بندی » چنین گفته است :
رئیس مرکز برنامهریزی منابع انسانی و امور اداری وزارت آموزش و پرورش، با اشاره به اجرای ماده 8 قانون رتبهبندی معلمان، یادآور شد: این ماده تأکید دارد که "معلمانی که امتیاز لازم را کسب کردهاند باید هر سه سال یک بار ارزیابی شوند." تاکنون برای این موضوع اقدامی انجام نشده بود و ما در تلاشیم تا فرایندی را برای تصویب به هیئت ممیزه مرکزی ارائه دهیم تا سازوکاری برای ارزیابی میان دورهای معلمان فراهم شود.
این مرحله به معنای بارگذاری مدارک جدید نیست؛ بلکه شرایطی ایجاد میشود که معلمان مجدداً بررسی شوند تا مشخص شود آیا همچنان شایستگیهای مرحله اول رتبهبندی را دارا هستند یا نیازمند اقدامات جبرانی هستند .

اقدام دیگر در راستای اجرای قانون رتبهبندی معلمان، ارزیابی مجدد رتبهبندی معلمان هر 5 سال یک بار است. طبق ماده 5 قانون رتبهبندی ،" کسب رتبههای بالاتر نیازمند حداقل 5 سال خدمت در هر یک از رتبهها است"، البته برای معلمان دوره ابتدایی، مدارس استثنایی، مناطق محروم، مرزی و عشایری این مدت به 4 سال کاهش یافته است. این را باید دانست و راهنمای عمل قرار داد که قرار نیست در رتبه بندی ؛ معلمان دوباره گزینش شوند و یا از این ساز و کار به عنوان ابزاری برای تهدید و یا تحدید « آموزش حرفه ای و غیر ایدئولوژیک » بهره جست .
در مهر ماه سال آینده باید فرایند ارتقای رتبه معلمان را بررسی کنیم که مستلزم تدوین آییننامه جدید تحت عنوان "آییننامه ارتقا" است. این آییننامه ممکن است شامل بخشهایی از آییننامه قبلی باشد یا فرایندهای جدیدی را شامل شود که نیاز به تصویب در دولت دارد » .
« صدای معلم » از معدود رسانه هایی است که گزارش ها ، مصاحبه ها و یادداشت های متعددی را با هدف « نقد فرآیند رتبه بندی معلمان » در یک دهه ی گذشته انجام داده است .
با تاسف باید به این واقعیت تلخ اشاره کرد که آن چه در جریان رتبه بندی معلمان انجام شد هیچ گونه تجانس و یا تطابقی با هدف اصلی رتبه بندی یعنی تعریف ، احصا و تثبیت صلاحیت های حرفه ای معلمان نداشت .

ماده یک از « قانون نظام رتبه بندی معلمان » تصریح می کند :
« ماده ۱- در اجرای جزء (۲) بند «الف» ماده (۶۳) قانون برنامه پنج ساله ششم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مصوب ۱۳۹۵/١٢/١۴ و به منظور افزایش کیفی فرآیند تعلیم و تربیت، اعتلای کرامت و منزلت اجتماعی معلمان، استقرار نظام پرداختها براساس تخصص و شایستگیها، عملکرد رقابتی معلمان، مهندسی نیروی انسانی، توسعه مستمر و نظام مند شایستگیهای عمومی، تخصصی، حرفه ای و تربیتی و کیفیت عملکرد معلمان، تقویت انگیزه و رضایت مندی شغلی و ارتقای تعهد و تقویت هویت حرفه ای معلمان براساس نقشه جامع علمی کشور و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، نظام رتبه بندی معلمان مطابق مواد این قانون تعیین و اجراء می شود » .
منطقی ترین و عقلانی ترین مسیری که به رئیس مرکز برنامهریزی منابع انسانی و امور اداری وزارت آموزش و پرورش پیشنهاد می شود بررسی همین ماده قانونی است و این که رتبه بندی معلمان واقعا چه تاثیری بر کیفیت آموزش گذاشته است ؟
آیا « حال آموزش » خوب شده است ؟

آیا تفاوت معناداری میان رفتار شغلی معلمان پیش از رتبه بندی و پس از آن روی داده است ؟
منظور دقیق و شفاف آقای باقرزاده از « ایجاد شرایط برای بررسی مجدد معلمان » چیست ؟
آن چه از ابتدا تا انتهای رتبه بندی معلمان صورت گرفت تکیه محض بر ارزش گذاری و امتیاز دهی مدارکی بود که توسط افراد ذی نفع انجام شد فارغ از این که آیا واقعا این مدارک و اسناد واقعی هستند و مهم تر از همه :

ارزیابی دقیق و علمی معلمان در میدان تدریس و آموزگاری توسط معیارهای مشخص ، علمی و حرفه ای توسط نهادی بود که در این زمینه صاحب نظر و صاحب صلاحیت باشد .
از نظر « صدای معلم » این نهاد ناظر بر « سازمان نظام معلمی » است که نامی از آن نیست و در اظهارات رئیس جدید مرکز برنامهریزی منابع انسانی و امور اداری وزارت آموزش و پرورش هم اصلا به آن پرداخته نشده است .

باقرزاده سعی در تکرار همان فرایند معیوب ، غیر علمی و شکست خورده ی پیشین را دارد بدون آن که تعریف دقیق و واضحی از وضعیت کنونی و چالش های اصلی صلاحیت های حرفه ای معلمان داشته باشد .
پرسش « صدای معلم » آن است :
زمانی که فرضا واحدهایی مانند « حراست » ( 1 ) ؛ « گزینش » و... برای تعیین صلاحیت های حرفه ای معلمان دخالت و تعیین تکلیف کنند آیا منطقی است که به اعتبار این کار برای سنجش صلاحیت های حرفه ای معلمان اعتماد کرد ؟
این را باید دانست و راهنمای عمل قرار داد که قرار نیست در رتبه بندی ؛ معلمان دوباره گزینش شوند و یا از این ساز و کار به عنوان ابزاری برای تهدید و یا تحدید « آموزش حرفه ای و غیر ایدئولوژیک » بهره جست .
در رتبه بندی یک مساله داریم و آن هم سنجش صلاحیت های حرفه ای بر اساس همان شرایطی است که قبلا بیان شده است .
***
( 1 )

مژگان باقری فعال صنفی معلمان در استان فارس در یادداشتی چنین می نویسد :
بعد از چند دقیقه معطلی، یک نفر از اتاق بیرون می آید. یک تکه کاغذ را نشانم می دهد و می گوید این متن را با ادبیات خودتان بنویسید و امضا کنید تا رتبه شما برقرار شود. روی کاغذ چند جمله با عجله و بدون رعایت نکات نگارشی نوشته شده.
خلاصهی جملات این است:
من باید تعهد بدهم که شئونات اسلامی را رعایت می کنم، علیه مسئولین کشور موضع گیری نمی کنم، در کانون های صنفی غیرقانونی عضو نمی شوم و در تجمعات غیرقانونی شرکت نمی کنم.
در حال نگاه کردن به جملات روی کاغذ هستم که کارمند حراست یک کاغذ A4 به دستم می دهد و می گوید چیز خاصی نیست. این تعهد پیش خودمان می ماند و قرار نیست کسی بفهمد.
در دلم می گویم مهم این است که خودم می فهمم چه چیزی را امضا کردهام و چه کسی مهمتر از خودم؟! پس از امضای این کاغذ با سرزنش خودم چه کنم؟ دو سال بازداشت و زندان و پابند و آنهمه هزینه روحی و روانی و مالی و آن همه فشار به خانواده را تحمل نکردهام که الان با امضای یک تعهد همه را به باد بدهم.
سعی می کنم با کارمند حراست بحث کنم. می دانم کار بیهودهای است و تصمیم از بالا گرفته شده و او فقط مامور است و معذور، اما راه دیگری ندارم. می خواهم قبل از اینکه با گفتن "نه" از اتاق بیرون بیایم همهی تلاشم را برای بیدار کردن وجدانش به کار گیرم. به پابندم اشاره می کنم و میگویم من برای این پولی که الان در جیب شماست هزینه دادهام اما خودم برای گرفتن این پول باید تعهد بدهم؟! خودتان خندهتان نمیگیرد؟ باید میگفتم با دیدن این پابند شرم نمی کنید؟ اما نمیگویم. تلاش می کنم خشمم را فرو دهم تا از مسیر منطق خارج نشوم.
می گویم رتبهبندی، قانونِ مصوب مجلس و حق همهی معلمان است. مگر شما از همهی معلمان تعهد گرفتهاید؟ میگوید آنها مرتکب جرم نشدهاند. میگویم اولا تجمع جرم نیست. ثانیا اگر آن تجمعات نبود هرگز رتبهبندی تصویب نمیشد. شما دارید بابت کاری از من تعهد میگیرید که باعث افزایش حقوق شما و دیگر معلمان شده است. این تناقض نیست؟! می خندد. وجدانش و عقلش حرف مرا تایید می کند ولی او فقط یک مامور است و معذور. می گوید سخت نگیرید. در استان فارس همه امضا کردهاند. فقط شما ماندهاید و یک نفر دیگر. اسم یک همکار زن را به زبان می آورد. در دلم با غرور تکرار می کنم. فقط دو زن امضا نکردهاند! فقط دو زن باقی ماندهاند!
برایش استدلال می کنم که رتبهبندی حق قانونی من است و من برای گرفتن این حق، گدایی نمی کنم. چرا باید تعهد بدهم که شئونات اسلامی را رعایت میکنم؟ مگر در سی سال گذشته رعایت نکردهام؟ چرا باید تعهد بدهم که از مسئولین انتقاد نمیکنم؟ مگر مسئولین جزء مقدسات هستند؟ من ناچارم به دیوان عدالت شکایت کنم. شانهاش را بالا می اندازد و می گوید شکایت کنید. ما کار غیر قانونی نکردهایم.
پس از شنیدن داستان تعهد، همکاران با خواهش و التماس از من میخواهند که امضا کنم تا حقم ضایع نشود. میدانم که این نصیحت از سرِ دلسوزی است و نیز میدانم که این کاغذ تعهد هیچ ارزش قانونی ندارد. اما این را هم میدانم که آنها میخواهند با گرفتن تعهد، ما را تحقیر کنند و انتقام تجمعات باشکوه خیابان معدل را بگیرند.
اگر کانونها و انجمنهای صنفی سراسر کشور، با قدرت در مقابل این روند ظالمانه و غیرقانونی حراست آموزش و پرورش می ایستادند و از معلمانِ محروم از رتبه، حمایت می کردند هیچ معلمی برای برخورداری از حقوق ناچیز رتبهبندی، مجبور به دادن تعهد نمیشد.
دادن بالاترین رتبه به فعالینِ صنفیِ محروم از رتبه و پرداخت حقوق مربوط به آن به صورت ماهانه از طرف معلمین هر استان، یکی از این حمایتها بود.
ما برای برقراری حاکمیت قانون راهی به جز نه گفتن به کسانی که سلیقههای شخصی خود را در اجرای قانون اعمال کردهاند نداریم. اما بدون وجود کانونهای قوی و جامعهی آگاه و دغدغهمند، این نه گفتنها در حیطهی تصمیمات شخصی باقی میماند و تاثیرگذاری لازم را ندارد.
موضوع رتبه بندی، فارغ از نتایج مادیِ آن، میدانِ تمرینِ مقاومت مدنی برای معلمان است. آیا آنها میتوانند ابزار فشار حاکمیت بر معلمانِ فاقد رتبه را بی اثر کنند؟ یا اینکه فقط به نصیحتهای دلسوزانه ادامه میدهند تا هر کسی با توجه به میزان تحمل خود، یک تصمیم شخصی بگیرد؟
امیدوارم جامعه معلمان از این آزمون سربلند بیرون بیاید.
منبع : کانال انجمن صنفی معلمان فارس
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

اواخر هفته اول آبان آقای عطاری پدر دانشآموز خلاق و فرهیخته (غزل خانم عطاری) با پیامکی خود را معرفی کرده و عنوان میکند که از دوستان دکتر میراسماعیل صدیق (استاد محتشم دانشگاه آزاد و عضو اسبق شورای شهر کرج) است. در تماسهای بعدی با عطاری ملاقات حضوری تنظیم میکنیم. در موعد مقرر ، برق دفترمان در چهارراه طالقانی قطع بوده لذا به ناچار در گرگ و میش پاییزی در پارک مجاور در فضای آزاد با این دختر و پدر شاکی از مسئولین آموزش و پرورش کرج دیدار میکنیم.
بیش از ۹۰ درصد زمان دیدار مشتاقانه حرفهای دردمندانه غزل و پدرش را گوش میدهم ؛ از تک تک جملاتشان حس نفرت و بوی انزجار از برخی برخوردهای نازل حوزه پژوهشی استان و ناحیه ۴ فوران میکند.
گلایه از بیتوجهی شخص مدیرکل تا رئیس ناحیه و خصوصا مدیر پژوهش سرای ناحیه ۴ گوش فلک را پر میکند.
با رئیس ناحیه ۴ تماس میگیرم . در دسترس نیست . با خانم الماسی معاون آموزشی استان ارتباط میگیرم خوشبختانه کامل در جریان احوالات این دانشآموز بوده و مکالمهای در جهت کاستن از شکایت این خانواده بینمان رد و بدل میشود و...
نگاه نافذ غزل عطاری در نگاه مطالبهگرانه پدر گره خورده است و روحیه و تفکر انتقادی پدر، دخترش را شجاع و مطالبهگر بار آورده است.
مصاحبهای سرپایی با غزل عطاری در خصوص چرایی، چگونگی و چالشهای دنیای لایتناهی و جذاب تحقیق و پژوهش مینمایم .
غزل با اشتیاقِ تمام، خلاصهای از تلاشهای یک دهه اخیر زندگی اش را بیان کرده و بارانی از مدالهای رنگارنگ ملی و بینالمللی را بر سرم آوار میکند.
خدا را شاکرم که سرزمینم همچنان آبستن چنین دختران شجاع، پژوهش گر و مطالبهگر میباشد با اینکه غزل مادرش را به آسمان سپرده است ولی در کنار نگاه کنجکاوش تربیت و نجابت خانوادگی در تموج است.
آنچه در ادامه میخوانیم بخشی از توضیحات غزل خانم عطاری در جواب سوالاتم میباشد.

نگاهی به کارنامه پژوهشی غزل
« غزل عطاری هستم . دانش آموز پایه یازدهم رشته ریاضی فیزیک دبیرستان فرزانگان 4 دوره دوم.
میانگین معدل متوسطه اولم 19.91 و معدل بالای 19 در پایه دهم.
از 3 سالگی در کلاسهای موسیقی، زبان و ژیمناستیک شرکت کردم و در 4 سالگی اولین دستاورد خودم یعنی مقام دوم استانی در رشته زمین در ژیمناستیک را کسب کردم. بعد از آن در رشتههای مختلف ورزشی مانند تکواندو، شنا، شطرنج، بدمينتون، پرتاب نیزه و اسکیت شروع به فعالیت کرده و تاکنون رتبهها و مدالهای مختلفی در سطوح مختلف کسب کردهام.
در سن 8 سالگی اولین اجرای هنرجویی خودم را به عنوان نوازنده فلوت در گروه ارکستر کودکان انجام دادم و تاکنون موفق به اجرای بیش از 4 ارکستر همنوازی به عنوان نوازنده پیانو در سطوح کشوری و بینالمللی شده ام و توانستم دو مدال بینالمللی پیانو کسب کنم.
در حوزههای هنری همچون عکاسی، نقاشی پاستل، نقاشی رنگ روغن، چاپ دستی، کاشی کاری، فیلم سازی، عکاسی تبلیغاتی و داستانی، قالیبافی، چاپ دستی، تئاتر عروسکی، اجرا و.... فعالیت داشتهام و در سطوح ملی و بینالمللی حائز مدالها و رتبههای متعدد شدهام.

فعالیت پژوهشی را از کلاس هفتم و در پژوهش سرای معلم با پروژه مربوط به نجوم آغاز کرده و تا الان بیش از 6 پروژه به اتمام رساندهام. در بخش پژوهشی در جشنوارههای معتبر ملی و بینالمللی همچون جشنواره بین المللی ابداعات و اختراعات کشور سوئیس ویژه اعضای فدراسیون جهانی، توانستم مدالها و رتبه های بیشماری کسب کنم.
فعالیتهای پژوهشی من در حوزه های نجوم، گیاهان دارویی، نانو، سلولهای بنیادی و مهندسی پزشکی بوده است.
در مسابقات درسی، مسابقات بینالمللی ریاضیات، فیزیک، شیمی و علوم پایه در مسابقات ملی و بینالمللی مانند مسابقات ریاضی دانشگاه هاروارد، استنفورد، واترلو و.... رتبهها و مدالهای ملی و بینالمللی کسب کردهام.
تاکنون بیش از 250 رتبه ملی و بینالمللی در حوزههای مختلف ورزشی، فرهنگی، هنری، زبان خارجی، موسیقی، علمی، پژوهشی و درسی کسب کردهام.
نوبل ایرانی (یا جایزه البرز) قدیمی ترین جایزه علمی کشور است که به همت مرحوم حسینعلی البرز از 62 سال پیش آغاز به کار کرده است و به دانشآموزانی تعلق میگیرد که از لحاظ درسی و فعالیتهای دیگر دستاوردهایی کسب کرده باشند. در سال گذشته این افتخار نصیب بنده نیز شد تا بتوانم به عنوان یکی از برگزیدگان 61 امین سال نوبل ایرانی این جایزه را دریافت کنم.
در مجموع ؛ از سمت مسئولین نه تنها حمایتی صورت نگرفته بلکه با تنگ نظری و کوته فکری عملا مانع پیشرفت دانشآموزانی مانند من شدهاند.
در خواست من از مسئولین این است که در مسابقات و کارهای پژوهشی سلیقه شخصی و تنگ نظریها را دخیل نکرده و اجازه دهند دانش آموزان در فضای رقابت سالم بتوانند دستاوردها و طراحهای خودشان را به نمایش بگذراند و بتوانند پیشرفت کنند.

همچنین حمایتهای مادی و معنوی میتواند انگیزه دانش آموزان را برای درخشش بیش از پیش بالا ببرد که متاسفانه تاکنون تنها برخوردی که نصیب ما شده است ضد انگیزه بوده است و موجبات دلسردی و ناامیدی را ایجاد کرده است.
واکنش برخی از مسئولین در قبال کسب 250 رتبه بیتوجهی کامل و پمپاژ دلسردی است انگار این همه رتبه بدون زحمت و الکی به یک دانشآموز دختر اهدا شده است.
در پایان به تمام دانش آموزانی که در مسیر هدفهای والا و بالای خودشان گام برداشته و تلاش میکنند خسته نباشید میگویم و امیدوارم بتوانند به اهداف متعالی و انساندوستانه خودشان برسند » .

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید