
معرفی کتاب:
شاید به جرات بتوان گفت کتاب "سازگاری ایرانی" نوشته شده توسط مهندس مهدی بازرگان یکی از کتاب های بسیار ارزش مند در حوزه ی مردم نگاری و مردم شناسی ایران به شمار می آید. چیزی که کمبود آن در میان جامعه ی علمی کشور بسیار احساس می شود. متاسفانه بسیاری از اساتید فن رشته مردم شناسی همچنان پشت میزشان نشسته و در حال ترجمه ی کتب دیگری هستند. در این میان هنوز کتاب سازگاری ایرانی قابل تامل و ارزش مند و تنها – با کمی اغراق – کتاب موجود در زمینه مردم شناسی و مردم نگاری می باشد. جلال آل احمد با نگارش کتاب هایی مانند مدیر مدرسه و غرب زدگی، کتاب کوچه ی احمد شاملو و . . . می توان گفت مهندس بازرگان جزو معدود افرادیست که به صورت علمی تر به مردم نگاری پرداخته است. در زیر به بخش هایی از این کتاب می پردازیم و شما می توانید این کتاب را دانلود نمایید.
مهندس مهدی بازرگان پس از چاپ کتاب روح ملت ها که در آن به بررسی خصوصیات ملل مختلف می پردازد، بعد ها به صورت جداگانه فصلی با عنوان "سازگاری ایرانی" به آن الحاق می کند که با بررسی ویژگی و خصوصیات ایرانیان گامی در جهت تکمیل کتاب روح ملت ها برمی دارد. خاطر نشان است که مطالب این فصل الحاقی پس از آزادی ایشان از زندان در سال ۱۳۴۶ در جمع انجمن اسلامی مهندسین بیان شده که متن تدوین یافته این سخنرانی به شکل فصل الحاقی کتاب روح ملت ها منتشر گردید.
مهندس بازرگان با بیان ویژگی ملل دیگر مثل سرسختی انگلیسی یا نظم و انظباط آلمانی و البته پرداختن به سازگاری ایرانی این ویژگی های ملل مختلف را زاییده عوامل مختلفی می داند که در ایجاد آن معیشت و شیوه به دست آوردن رزق و روزی را مهم ترین عامل در شکل دهی منش و روحیه یک ملت معرفی می کند.
در بیان علل استبداد پذیری ایرانیان با رد کردن نقش حمله های خارجی (مغول، عرب، اسکندر و…) ونبودن رهبران لایق ایشان این بحث را به میان می کشد که اولا تقریبا تمامی ملل دست خوش حملات بیگانه شده اند و در ثانی رهبران دلسوز و کارآمد هم از دل همین مردمان به میدان می آیند اما چه شده که تا این حد ایرانیان برای انفعال و پذیرش استبداد مستعد شده اند، بحثی است که در ادامه کتاب به آن پرداخته می شود.
نویسنده سازگاری ایرانی با بیان اینکه شغل هر ملت همنیشین همیشگی یک ملت است و از آن به عنوان "مهم ترین عامل تربیتی و سازنده خصال روح ملت" یاد می کند این گونه استدلال می کند: "جوانی را در نظر بگیرید که کشتی گیر حرفه ای است یا از راه مشت زنی و قهرمانی نان می خورد، تمام تلاش و آرزوهای این فرد معطوف می شود به اینکه بازوان قوی با عضلات محکم و استخوان های نشکن پیدا کند و فن و تکنیک خواباندن حریف را خوب فرا بگیرد. زیبایی چهره، آداب محاوره، معلومات دانشگاهی، مباحث فلسفی و سیاسی، هوشمندی، سجایای اخلاقی و سایر مزایای انسانی در درجه دوم و سوم قرار می گیرد. حال اگر قرار باشد نه تنها این فرد بلکه نوه و نژاد او هم این کاره باشند واضح است که در خانواده آنها ضرورت و لوازم انسانی نظیر سواد، فهم، اخلاق، هنر یا سیاست کم کم فراموش یا ضعیف شده و کم کم لوازم کشتی گیری و بوکس بازی توسعه پیدا می کند. برعکس اگر کار کسی و پشت سر او نسل و نژادش دلالی و تبلیغاتچی گری باشد تا دلت بخواهد خوش صحبت، خوش معاشرت، مردم شناس، جنس شناس، بهره مند از اطلاعات عمومی و دارای استعداد زبان بازی و فریب کاری، قدرت تلقین سرشار و دارنده سایر صفاتی که برای آب کردن یک کالای تجاری و جوش دادن معامله لازم باشد، خواهند شد."
ایشان گریزی به تاریخ از خلق و خوی ایرانیان در طول قرن ها می زند "به گفته مورخان، قوم آرین و ایرانی ها، به عنوان اهل تمدن و تفاهم شناخته شده اند. … وقتی اقتدار و تسلط داشتند کمتر دست به تخریب می زدند و وقتی هم که مورد تجاوز و تسلط قرار می گرفتند خوشبختانه (یا بدبختانه) تمایل به تسلیم و تداخل از خود نشان می دادند."
به گفته ایشان خلق و خوی ملایمت گری یا به عبارت درست تر زیستن خواهی (اگر شد با عیش و نوش و خوشی اگر هم نشد به هر قیمت و نکبت) احتمالا زمینه موروثی و نژادی دارد.
در زمان منتشر شدن این مطالب که مربوط به حدود نیم قرن پیش است از کشاورزی به عنوان شغل ۷۵ درصد مردم آن زمان ایران یاد می شود و ادعا شده که هرچقدر در تاریخ به عقب می رویم درصد بیشتری از مردم ایران به فلاحت مشغول بوده اند. (شاید به بیش از ۹۰ درصد در دوران اسلام یا ساسانی) اگر فلات ایران، مناطق مناسب برای کشاورزی داشته از جهت دیگر فاقد ویژگی های لازم برای صنعت بوده تا سهم قابل توجهی از شیوه ارتزاق خود را به خود اختصاص دهد زیرا فاقد جمعیت نسبی بالا که از ملزومات رواج زندگی صنعتی است بوده و به علت بیابان های پهناور یا کوههای صعب العبود امکان صدور محصولات صنعتی از ایرانیان گرفته شده است، (تنها کشور های سرراهی و مجاور دریا از این نظر ویژگی مناسب را داشتند، با توجه به اینکه بخش قابل توجهی از مردم فلات ایران به دور از دریاهای آزاد قرار دارند). محصولات صنعتی هم غالبا به میزان رفع نیاز های همان محل تولید می شده. به گفته بازرگان این شلختگی در اوربانیسم شهرهای ایران به خاطر است که خانه ها و معابر بر روی زمین های کشاورزی بنا شده اند که حد و مرز آن ها از هم تابع خطوط تراز زمین و خطوط بزرگترین شیب که آن هم به پیرو نهرهای آب رسانی به مزارع، کرت بندی ها و مجرای هرز آب پیروی می کند. اینکه عموما شهر های ایران بر روی زمین هایی که سابقا محل کشاورزی بوده اند در بی نظمی و شلختگی که در ساختار شهرهای ایران به چشم می خورد و این خود گواهی بر رواج کشاورزی بین ایرانیان می باشد.
اما زندگی کشاورزی به عنوان پیشه چند هزار ساله چه نتایجی برای یک ملت است به بار می آورد؟
بردباری:
زندگی سخت کشاورزی باعث تربیت افرادی می شد که درقبال هر سختی و ناملایمت طبیعت از خود می بایست صبر و بردباری نشان دهند، به عقیده بازرگان فرق بسیار است بین صبر و بردباری (به عبارتی پوست کلفتی) یک دهقان و گردن کلفتی یک ملوان دریانورد. دریانورد به شکل فعال با نیروهای خشن طبیعت دست و پنجه نرم می کند در حالی که دهقان دارای نقشی منفعل است و تنها می تواند آرزوی این را داشته باشد که دست خشن طبیعت به او آزار نرساند. "حتی فرق است بین یک زارع منفعل بیل به دوش با یک جنگل نشین تبر به دست که کارش شکستن درخت و مبارزه با خرس و گراز است، دومی در عین "پوست کلفتی" دارای قدرت، عادت دفاع و حمله بیشتری است. این صبر و بردباری و تحمل هر سختی که دهقانان تنها مجبور به تحمل آن بودند بدون نقش فعال بی تاثیر در شکل گیری روحیه انفعال یک ملت نیست."
شلختگی:
به نسبت با کار صنعتی یا تجارت، کشاورزی به نظم و دقت و حساب و کتاب چندانی نیاز ندارد، یک قوم کشاورز خود را بی نیاز تر از یک قوم دریانورد یا تاجر به حساب و حساب رسی و رعایت نظم و دقت می بیند. زمین کشاورزی درهر شکلی، با هر ابعادی باشد تاثیری روی کار کشاورز ندارد، فقط به گونه ای باشد که آب تمام زمین را بگیرد کافیست، زمان پاشیدن بذر و درو و… هم آن قدر ها نیاز به حساب و کتاب ندارد، "اگر بوران و سرما یا گرمای هوا باشد اصراری ندارد که همان روز به صحرا برود، هفت یا هشت روز دیگر هم که برود باز خیلی دیر نیست. نه بهار درست از ۱ فروردین است و نه تابستان راس ۳۱ خرداد آغاز می گردد" ایشان به نکته قابل تاملی اشاره می کنند "یقینا حقیقت فوق را در آداب و عادات ملی، از دهاتی گرفته تا درس خوانده شهری، مشاهده کرده اید. یک مثال بارز آن را در موسسات دینی و صنف روحانی خودمان –که بیش از دیگران نماینده ملی و مقید به حفظ سنن قدیمی هستند- ملاحظه می کنید، مظهر دیگرش را در ادبیات که قید هرگونه دقت، صحت و انطباق با واقعیت را زده است و هرقدر برای اغراق گویی از واقعیت دور شود ارزنده تر جلوه می کند."
وارهایی:
برخلاف یک پیشه ور یا صنعت گر که دستمزد و ثمره کارشان به قدرت تفکر و مهارت آنها وابسته است یک کشاورز و دهقان ثمره کارش وابستگی زیادی دارد به قضا و قدر و دست سرنوشت .
ایشان این گونه استدلال می کند: "اگر فی المثل کفاشی به خود فشار آورد و جای دو کفش سه کفش بدوزد، مزد او ۱٫۵ برابر می شود. تاجر هرچقدر در بازاریابی، کالا شناسی و سرمایه گذاری همت و دقت بیشتر به خرج دهت سودش افزون خواهد شد. یک دهقان یک سال ممکن است جان کنده، علف چینی و سایر عملیات را با نهایت وجدان انجام داده، نخبه ترین بذر و مناسب ترین کود را انتخاب کرده ولی یک باران بی موقع یا باد طولانی، همه زحمت هایش را به هدر بدهد و یک سال دیگر که تمام وقتش را به خوشی گذرانده به علت شرایط مساعد جوی درختانش زیر بار محصول خم شوند" باید دقت کنیم که در کشاورزی نیز نیاز به فکر و دقت داریم اما به نسبت سایر مشاغل تاثیری بسیار ضعیف تر دارد، ثمره و محصول یک زارع بیش از آنکه نتیجه فکر و اراده خودش باشد تابع عوامل طبیعی است. زارع مشاهده می کند گرسنه ماندن یا غنا در پایان سال، چیزی نیست که او بتواند برای آن برنامه ریزی کند بلکه وابسته به عواملی خارج از اراده اوست. مهندس بازرگان در رابطه با تاثیر این شیوه ارتزاق یادآوری می کنند که این دست بسته بودن دهقان و اینکه تا این حد ثمره کارش وابسته به شرایطی است که در دست او نیست باعث آمادگی بیشتر او برای توسل به قضا و قدر، دست سرنوشت، خدا، مشیت، قسمت و… می شود و باعث استضعاف روحیه فعالیت و کاهش عزت نفس او. "ملاحظه می کنید که ضرب المثل وقت طلاست که از زبان های غربی ترجمه شده است معادلی در فارسی ندارد. پیش ما وقت طلا نبوده است، چون به راحتی و بدون زیان آن را از دست می دهیم و بعضی وقت ها بدون صرف وقت طلا بدست می آورند."
علاوه بر اینها زندگی یک دهقان پر از نوسان های شدید بود، به خاطر دست قضا و سرنوشت! دهقان در راحتی و آسایش به سر می برد و در یک سال بعد به خاطر قهر طبیعت، یک آفت ناخواسته، حمله ملخ ها، باران بی موقع محصول خود را از دست می دهند و در گرسنگی و سختی روزگار می گذرانند، این نوسان های شدید به دهقان و خانواده اش درس در درجه اول درس بردباری و قناعت و انفعال می دهد در ثانی وا رهایی و به قول مهندس بازرگان درس گل و گشاد بازی را فرا می گیرند.
همچنین یک دهقان به زمینش وابسته است و هر سختی و مشقتی را به امید محصول احتمالی و پر ثمر آینده تحمل می کند اما قادر به جدایی از زمین کشاورزی خودش نیست زیرا این تنها راه ممکن برای معیشت اوست. مهندس بازرگان این وابستگی به زمین را مایه مصیبت و منشا هرگونه ذلت و ضعف زارع می داند.
تک زیستی:
ایشان با بررسی نقش قنات در ایجاد آبادی هایی در دل بیایان (که به نظر ایشان شباهت زیادی از جهت ارزش مند بودن و دوری از سایر روستاها به ستاره های آسمان دارند)در سطح وسیعی از کشور می پردازد و ده را به عنوان سمبل کوچک شده ایران می داند. ساختار آبادی های بسیار دور از هم در سطح وسیعی از کشور باعث از بین رفتن اتحاد و یکپارچگی و استقلال از سایرین می شده (برخلاف دشت های وسیع و به هم پیوسته اروپا) و این عامل خود نقش مهمی در تفرقه و عدم اتحاد و روحیه خودبینی و خودخواهی یک ملت داشته است. در تاریخ ادبیات ایران از مفاهیم ملت و ایرانیت جز در آثار فردوسی و جز در موارد نادر جای دیگری نمی توان چنین مفاهیمی را دید، و واژه های وطن پرستی هم از فرهنگ غربی وارد جامعه ایرانی شده است. به وضوح مشاهده می شود که اتکا بر خویشاوندان و نزدیکان در ساختار ده که سمبل ایران کوچک به شمار می رود و باعث استغنای مردم از اغیار و از هم گسیختگی و عدم اتحاد بین بخش های مختلف شده و خویشاوندان و اهل روستا بر روح منافع ملی برتری پیدا کرده است؛ چنان که در شهر یک روستایی تا تمایل دارد با خانواده خود وصلت کند و در اداره اگر بتواند جای پای خویشاوندان خود را به هر طریقی که شده باز کند.
تحت اثر بردباری و وارهایی خصلت اصیل سازگاری در ایرانیان پدید آمده که خود را با هر سختی و مشقتی وفق دهد، با دوست و دشمن سازگاری پیدا کند و در سختی و گشاده دستی قناعت کند و بالاخره آقایی و نوکری کند. شلختگی و پای بند نبودن به قید و بندهای پایه و اساسی هم تاثیر به سزایی در سازشکاری ایرانی داشته است. "وقتی بنا شد ملتی وقتی با دشمن روبرو شد تا آخرین توان نجنگد و بعد از مغلوب شدن سرسختی و مخالفت نکند، بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی رو بپذیرد، اعراب که می آیند در زبان عربی کاسه داغ تر از آش شده، صرف و نحو بنویسد و کمر خدمت برای دستگاه عباسی ببندد، در مدح سلاطین ترک چون سلطان محمود غزنوی قصاید آبدار بسراید، غلام حلقه به گوش چنگیز و تیمور و وزیر فرزندان شان شود و هر زمان به رنگ تازه وارد آدمده درآید، دلیلی ندارد نام چنین مردمی از صحنه روزگار محو شود." "یونان بعد از حمله اسکندر کمر راست نکرد، امپراتوری روم نصفش در حمله ژرمن ها نابود شد و نصف دیگرش در حمله ترکان به قسطنطنیه به قبرستان تاریخ پیوست. امروز نه نامی از فنیقیه مانده نه فراعنه مصر نه آشور و نه هیچ کدام از معاصران شاهنشاهی ایران، این سازگاری ایرانی بوده که دشمن را رام و راضی می کرده، فرهنگ خود را به آن تزریق کرده و هضم و جذبش می کرده"
روح مذهبی:
از اثرات وابستگی ارتزاق مردم به دست قهار طبیعت و دست بسته بودن دهقان در برابر آن و نوسان های زندگی آنان زمینه مساعدی را برای اعتقاد به ماوراءالطبیعه و امور مذهبی ایجاد می کند. به گفته مهندس بازرگان روح ایرانی همواره در تاریخ ایران به چشم می خورد و وقتی هم که اسلام آمد با آغوش باز آن را پذیرفت، با ارزش ترین آثار هنری و فکری ایرانیان در خدمت به دین و خدا استفاده شده است. اما به ادعای ایشان روح ایرانی تنها خالص برای خدا نبود، در ادبیات ایران به همان میزانی که از واژه ی خدا استفاده شده از می، معشوق هم نام برده شده است. "در شدیدترین دوران های تقدس و تشیع، در دربار صفویه و قاجار، به حداکثر شراب خواری و زن بازی برمی خوریم و البته خود را مروج آستان ولایت هم می دانستند ولی در مجلس شان به جای گیلاس به شهادت سیاهان اروپایی و گچ بری های موجود شراب خورانده می شد. ایران اسلام را پذیرفت اما طبق زمینه نژادی خودش، رو به خدا و دینی آورد که نجات دهنده او در روز معصیت باشد"
زراعت کار بنا به تجربه خودش وقتی به آیاتی مثل "و ما رمیت اذا رمیت و ان الله رمی" می رسد آن را به اشتباه مجوز درویش مسلکی و انفعال خود در تمام امور می بیند درحالی که از آیاتی نظیر "کل نفس بما کسبت رهینه" غافل شده است. ایشان یادآور می شوند که این شیوه واگذاری و انفعال کاملا توسط قرآن مورد نکوهش قرار گرفته و بیان می کند سازگاری ایرانی مصداق آیه "ان الله لا غیر ما بقوم حتی ما بانفسهم" می باشد.
و نکته ای که در این بررسی نیاز به یادآوری می باشد این است که مردم ایران تنها از راه کشاورزی ارتزاق نمی کردند و البته زراعت همیشه منجر به چنین جبری نگری نمی شود وصد البته که مردم ایران در جریان های تاریخی کاملا بی تفاوت نسبت به یکدیگر نبوده اند (قیام سربه داران علیه مغول، نهضت تنباکو و انقلاب اسلامی- که البته چنین جریاناتی نوید آمادگی ایرانیان برای همکاری و از خودگذشتگی را نیز می دهد) اما یکی از عواملی موثر در شکل گیری روحیات این ملت بوده. بدیهی است که در تشکیل روح یک ملت فاکتور های مختلفی دست به دست هم می دهند که همه مهم و تاثیر گذار هستند اما هیچ کدام به تنهایی علت اصلی نمی باشد. همچنین ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که جبری نگری دیدگاه غالب در ادبیات و فرهنگ مردم نیست. جبری نگری هم دید غالب بین مردمان نبوده، اگرچه دیدگاه اشاعره در "نظریه کسب" که نوعی جبر نگری می انجامد اما در کنار آن دیدگاه معتزله که فعل را آفریده خود شخص می دانست و خداوند را در آن فاقد نقش می دانست (اختیار تام) نیز وجود داشته است.
همین استعداد سازگاری ایرانی احتمالا توانایی بالای ایرانیان برای یادگیری وتلفظ زبان های خارجی را باعث شده و این ویژگی که به سرعت خود را هم رنگ جماعت و فرهنگ مسلط می کند برای مردم آن آسان ساخته است. همان طوری که دکتر علی شریعتی به درستی اشاره می کند، ایران به علت موقعیت جغرافیایی خود معبر ملل و اقوام مختلف یا به عبارتی چهار راه تاریخ بوده است و همواره تماس و ارتباط با افراد به آداب و رسوم، دین، و زبان های گوناگون داشته است؛ شاید این ویژگی نیز بی تاثیر در روحیه مردم داری و زبان بازی، استعداد زبان های خارجی، نبود یا کم بودن روح ملی و تعصب ملی ایرانیان نباشد.
یکی دیگر از نتیایج این موقعیت جغرافیایی ایران که به عنوان پیوند دهنده شرق و غرب ، در معرض تاخت و تاز وحمله غارتگران قرار گرفتن بوده است، احتمال دارد مردم برای حفظ امنیت خودشان زیر بار استبداد حکومت مستبد می رفتند و مجبوربه سازگاری می شدند به تا حداقل امنیت جانی آنان حفظ شود.
واضح است اگر ملت (یا حتی فردی) بخواهد از اشتباهات گذشته خود درس بگیرد باید خودش و اشتباهات گذشته را دقیق تحلیل و بررسی کند.
تلاش مهندس بازرگان برای شناساندن ایرانی به خودش واقعا جای تجلیل دارد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
آموزشی که والدین در منزل به فرزند خود می دهند چه نقشی در یادگیری وی در مدرسه ( به خصوص دوره ی ابتدایی) ایفا می کند؟ دو جامعه شناس برای یافتن پاسخی برای این پرسش تحقیقی تجربی را از خانواده ی بیش از 300 دانش آموز سال آخر دبستان به عمل آورده اند. در این تحقیق در ابتدا از دانش آموزان ارزیابی جامعی به عمل آمد و پس از آن از والدین برای پی بردن به ارزش ها ، خواسته ها و آموزش هایی که ایشان در خانه به فرزندان خود می دهند پرسش به عمل آمد.
اولین مساله ای که نتایج تحقیق نشان داد این بود که هرچه والدین کودک متعلق به طبقه ی اجتماعی بالاتری باشند ، نحوه ی آموزشی که در خانه به فرزندشان می دهند تطابق بیشتری با آموزشی دارد که در مدرسه به وی داده می شود. این مساله می تواند تا حدی موفقیت بیشتر این دانش آموزان در مدرسه را توجیه کند. این خانواده ها خواسته های بزرگتری برای فرزندان شان دارند و بیشتر از سایرین به استقلال فرزندشان احترام گذاشته و وی را در مسیر نیل به آن تشویق می کنند ، البته به همان اندازه هم در مورد مسائل زندگی روزمره از فرزندشان توقع جدیت و مسئولیت پذیری دارند. در نهایت در این خانواده فعالیت های آموزشی و فرهنگی در خانه تنوع بیشتری داشته و اهمیت بالاتری به آموزش بر اساس لذت و تفریح داده می شود : برای مثال برای یادگیری و تمرین مهارت نوشتاری ، آن ها از کتاب های داستانی برای کمک به فرزندشان بهره می برند و ایشان را به کتاب خانه می برند.
توجه به این مساله الزامیست که به کار گیری روش های تشویقی و تفریحی در آموزش کودک ، نقش بسیار موثرتری از روش های به اصطلاح " مدرسه ای" ایفا می کند. نتایج به دست آمده در این تحقیق می تواند کمک شایانی باشد برای هم دانش آموزان و هم والدین ایشان. در نظام های آموزشی مدرن مدارس باید همانطور که بعضا برای دانش آموزان درخانه برنامه ریزی می کنند ، برای والدین او هم برنامه ریزی کنند چرا که الزاما همه ی آن ها با راه ها و روش های مختلف برای کمک به فرزندشان آشنا نیستند. این مساله در نهایت می تواند کمک شایانی به دانش آموزان و خانواده هایی باشد که متعلق به طبقات پایین تر جامعه هستند.
رابطه ی اموگاران و بازرسان آموزش و پرورش
بررسی این مساله شاید اندکی آزار دهنده به نظر برسد اما به هر حال به تازگی دو تحقیق متفاوت در این رابطه صورت پذیرفته که نتایج آن ها در یک گاهنامه منتشر شده است. در تحقیق اول که در آلمان انجام شده این مساله نشان داده شده است که در حال حاضر روش هایی که در مدارس توسط مسئولان و معلمان به کار گرفته می شود وابستگی بسیار اندکی به بازرسان دارد. به گفته ی نگارندگان این تحقیق ، بازرسان شیوه ی آموزشی جدیدی را در اختیار معلمان قرار نمی دهند بلکه تنها ایرادهایی که در روش های آموزشی آن ها وجود دارد را به ایشان یاداوری می کنند.
تحقیق دوم به صورت تجربی و بررسی بیش از 32 مدرسه و 300 معلم صورت گرفته است. به گفته ی نگارندگان این تحقیق ، این مراجعه ی مداوم بازرسان به مدرسه به منظور بررسی کار معلمان است که انگیزه ی کافی را در ایشان ایجاد می کند تا کارشان را بهبود بخشند. حتی با وجود اینکه معمولا هر چه قدر یک معلم سابقه ی کاری بیشتری داشته باشد اهمیت کمتری به ارزیابی می دهد ، اما توجه نشان دادن به نتایج ارزیابی و بررسی دقیق نقاط ضعف و قوت می تواند برای یک معلم بسیار ارزشمند باشد حتی اگر تجربه ی بسیار بالایی داشته باشد. روش آموزشی ای که برای مدت 20 سال توسط یک معلم به کار گرفته می شود ، الزاما کامل ترین روش ممکن نیست. در این میان همیاری معلمان از یک طرف و نظارت مدیر مدرسه از طرفی دیگر می تواند نقش بسیار موثری ایفا کند.
تحلیلی که به تازگی در حوزه ی کشورهای عضو . . . . ( OCDE) صورت گرفته نیز تاییدی بر نتایج این دو تحقیق است. مطابق این تحلیل ، تمامی معلمانی که بازرسان وزارت آموزش و پرورش بر کار آن ها نظارت می کنند ، نظر خوشی نسبت به نتایح ارزیابی ندارند ، به خصوص زمانی که اصلاحات پیشنهادی به آن ها جنبه ی الزامی پیدا کند؛ در عوض بیش از نیمی از معلمان معتقدند که ارزیابی ها مفید هستند و به ایشان اجازه ی بهبود شرایط تدریس شان را می دهد.
این مساله جالب توجه به نظر می رسد که معلمانی که نظر خوشی نسبت به ارزیابی دارند ، نسبت به خود اعتماد بیشتری داشته و علاقه ی بیشتری نیز به شغل خود نسبت به معلمانی دارند که به ارزیابی های عنوان شده روی خوشی نشان نمی دهند.
1) Holger Gaertner et al., « The effect of school inspections on school improvement »,Effectiveness and School Improvement, vol. XXV, n° 4, 2014.
Melissa Tuytens et Geert Devos, « How to activate teachers through teacher evaluation ? », Effectiveness and School Improvement, op. cit.
2) OCDE, « Commentaires aux enseignants : un potentiel inexploité », L’Enseignement à la loupe, n° 6, octobre 2014.
3) Youssef Tazouti et Annette Jarlégan, « Socio-economic status, parenting practices and early learning at French kindergartens », International Journal of Early Years Education,vol. XXII, n° 3, 2014.
منبع : مجله ی علوم انسانی فرانسه
اينترنت به عنوان مهمترين و تأثيرگذارترين ابزار و رسانه بهخصوص در نسل جوان امروز جهان است.از زماني که اين تکنولوژي وارد فضاي زندگي انسان شده تا به امروز که به يک تکنولوژي بين المللي تبديل شده است علي رغم تمام محاسن و مزاياي آن، يک سري آسیب ها و نگرانيهايي را نيز بر خانوادهها و جامعه تحميل نموده است. انسانها و به طور خاص نوجوانان و جوانان ميتوانند ساعتها در مقابل رايانه یاگوشی تلفن همراه بنشينيد و در دنياي wwwها و چت هابه سير و سفر بپردازند و به هيچوجه هم گذر زمان را احساس نكنند.
تعریف اعتیاد به اینترنت(Online (Cyber Addiction:
استفاده بیش از حد از اینترنت و اپلیکیشن های موبایلی مثل وایبر،تانگو، واتس آپ،انستاگرام و...در زندگی و وابستگی به آن به صورتی که در انجام کارهای روزانه مشکلاتی پیش آید،این اختلال نوعی از مشکلات روانی محسوب میشود.
تعریف انجمن روان پزشكي آمريكا از اختلال اعتياد به اينترنت: براي اينكه تشخيص وجود اختلال اعتياد به اينترنت در فردي مسجل شود، لازم است كه او طي 6ماه،حداقل سه نشانه ازعلايم زير را نشان دهد:
1 -نشانه هاي تحمل: بيمار در اين دوره براي اينكه بتواند خود را راضي كند، ساعات زيادي را با اينترنت یاموبایل مشغول است و هر روز زمان بيشتري را اختصاص مي دهد چرا كه هر چه اين روند را ادامه مي دهد، راضي نمي شود.
2- لازم است كه دو يا تعداد بيشتري از نشانه هاي ترك طي چند روز تا يك ماه پس از كاهش تعداد ساعات كار با اينترنت مشاهده شوند. اين كار سبب خواهد شد كه شخص پريشان و آشفته شده و در عملكرد زندگي شخصي، اجتماعي و شغلي اش اختلال بوجود آيد. اين علايم شامل: اضطراب، افكار وسواسي راجع به اينكه الان در اينترنت و جهان مجازي چه چيزي در حال وقوع است، روياپردازي درباره اينترنت و حركات آگاهانه يا ناآگاهانه انگشتان به حالت تايپ روي كيبورد.
3 نشانه هاي ترك با از سر گرفتن كار با اينترنت فروكش خواهند نمود.
4 -شخص در ابتدا با خودش قرار مي گذارد كه مدت معيني با اينترنت كار كند ولي معمولاً اين زمان خيلي طولاني تر خواهد شد.
5 -او بر اثر بيماري بسياري از وظايف شغلي يا اجتماعي و سرگرمي و تفريحاتش را به فراموشي مي سپرد و دچار افت تحصیلی و انزوای اجتماعی می شود.
6- ممكن است كه شغل و موقعيت اجتماعي اين فرد بر اثر كار بيش از اندازه و بيمارگونه با اينترنت یاموبایل به خطر افتاده و حتي آنها را از دست بدهد.
نشانه های دیگراعتياد Online
1- معتاد به اينترنت زماني كه بخواهد آن را ترك كند يا زمان حضور در اينترنت را كاهش دهد، احساس بي قرراي نموده تحريك پذير و عصبي مي شود.
2- اينترنت پناهگاه برای بيماران می شود و آنها براي فرار و خلاصي از بار شکست، افسردگي، اضطراب يا درماندگي به شبكه گسترده جهاني پناه مي برند.
3- معتادان به وب یا اپلیکیشن براي پنهان كردن ميزان واقعی، تعداد ساعات كارشان با اينترنت به خانواده شان دروغ مي گويند.
4- بيماران به دفعات و بدون توجه به هزينه گذراندن اوقات شان با اينترنت، از آن استفاده مي كنند.
مقایسه اعتياد به مواد مخدر با اعتياد به اينترنت: هر دو اين ناهنجاري ها بيماري هاي روان شناختي هستند كه دوره هاي تحمل، ترك و اختلال در عملكرد اجتماعي را دارند. هر دو نوع معتادان در ابتدا با ميزان معيني از ابزار شروع مي كنند ولي به تدريج آن مقدار معين ديگر پاسخگوي نياز آنها نخواهد بود و ناچار مقدار بيشتري استفاده مي شود تا همان اندازه لذت و خوشي حاصل شود(تحمل).نشانه هاي لرزش دست ها، اضطراب، دمدمي مزاجي و افسردگي پس از ترك حالاتي هستند كه هر دو معتاد پس از قطع ،تجربه مي كنند و انجام وظايف گوناگون شغلي و اجتماعي هر دو گروه، هم از نظر كيفي و هم از نظر كمي تنزل خواهد نمود.
آمار معتادان اینترنت:
انجمن روان پزشکي آمريکا در گزارش سالانهی خود، اعتياد به اينترنت در ميان نوجوانان و جوانان را از مهمترين اختلالات رواني و رفتاري سال2014 عنوان کرده است.
تحقيقاتي که بر روي 3000دانش آموز نوجوان در مدت دو سال صورت گرفت، نشان داد 25 درصد از شرکتکنندگان در اين تحقيق تقريبا به اينترنت اعتياد دارند. پس از دو سال بررسي، محققان دريافتند که مهمترين عامل اعتياد دختران به اينترنت، ترس از اجتماع و استرس و اضطراب در ميان آنها بوده است. همچنين در پسران نيز خصومت و فقرمدیریت فراغت، عامل اصلي گرايش آنها به بازيهاي آنلاين و استفاده از اينترنت بيش از 15ساعت در هفته بوده است.
اعتياد آنلاين موجب لطمه زدن به وضعيت درسي دانشآموزان، کاهش روابط خانوادگي و افزایش طلاق عاطفي ميان افراد ميشود که بايد به عنوان يک نگراني جدي تلقي شود.
در ایران نیز بر طبق آمارها ۲۴ درصد از کاربران به اينترنت معتادند.یک عضو انجمن جامعهشناسان ايران در اینباره می گوید: اعتياد به اينترنت بين سنين ١0 تا 20 سالگی در مقايسه با ساير سنين بيشتر است و معتادان به اينترنت، در مجموع ٢5 درصد يا يك چهارم كاربران اينترنت را تشكيل مىدهند(این آمارقبل از پیدایش وایبرو تانگوو...بود).
تشخيص اعتياد به اينترنت
سرپرست مرکز درماني اعتياد به الکل و مواد مخدر در دانشگاه استنفورد در اين مورد ميگويد: «اگر فردي متوجه شد که قادر نيست يک روز را بدون استفاده از اينترنت سپري کند، شکي نيست که اين فرد به استفاده از اينترنت معتاد شده است».
ريشههای اعتياد به اينترنت
نظرات مختلفي در باره زمینه های اعتیادبه اینترنت وجود دارد. برخی صاحب نظران معتقدند چيزي که باعث اعتيادآور شدن اينترنت گرديده، «اجتماعي شدن کاذب» است. به عقيدهی آنان جنبههايي از اينترنت که کاربران بيشترين وقت خود را در آنها سپري ميکنند، با تعامل اجتماعي مجازی مرتبط است؛ به عنوان مثال، کاربران با انسانهاي همانند و دلخواه خود از طريق وایبریا تانگو و...،گروههاي مباحثه،چت،بازي آنلاين و مانند آن وارد تعامل اجتماعي مجازی ميشوند.
البته انسانها و مخصوصا جوانان ساعتها وقت خويش را براي کتاب خواندن، تماشاي تلويزيون و مکالمه تلفني صرف ميکنند، و حتي گاهي از خانواده و دوستان و محيط خويش غافل ميشوند، ولي آيا ميتوان گفت که آنها معتاد تلفن و تلويزيون هستند؟ البته نه. سرّ اختلاف اينترنت با ديگر رسانهها و خصيصهی اعتيادزاي آن در اين است که جوان هنگام کار با اينترنت به دنبال «هويت يابي» و «تعامل اجتماعي» است و اين میل به فرآيند اجتماعي شدن است که آن را اعتيادآور ميسازد.
دسته ای ديگر از متخصصان و محققان مسائل اينترنت، ريشهی فريبندگي و اعتيادآور بودن اينترنت را در مدلي تحت عنوان ACE به سه عامل پيوند ميدهند.
اين سه عامل عبارتند از:
گمنامي: آيا تا به حال اصطلاح «شما به اندازه رازهايتان نگران هستيد» را شنيده ايد؟ مسئله اعتياد به اينترنت نيز چنين است،اگرنوجوانان موضوع چت و ارتباط مجازی را باوالدین خوددرمیان نگذارند،مخفی ماندن ارتباطات باعث گمراهی آنها می شود.
راحتي و آسودگي: شما درخانه خود مي توانيد با نوک انگشتانتان با دنيا ارتباط داشته باشيد. با چند ضربه انگشت مي توانيد داستان هاي علمی، رابطه دوستی، بازي ها و کتاب هاي بزرگسالان را به داخل خانه خود بياوريد.
اگر آگاهانه رفتار نکنید به دلیل راحتی به آن معتاد می شوید.
گريزازواقعیات: آنان معتقدند: «اگر افراد در زندگي روزمره روز بدي داشته باشند، مي توانند با مراجعه به اينترنت به تسکين و آسودگي ظاهری و فریبنده برسند". بعضي از افراد معتاد، اينترنت را به عنوان يک مسکن و بعضي ديگر به عنوان آزاد شدن يک باره هورمون آدرنالين مي دانند. بالاتر از اين شما در اينترنت مي توانيد هر چيزي يا شخصي باشيد. شما مي توانيد وزن تان را کمتر بگوييد، اگر چه سنگين وزن باشيد. خود را مجرد معرفي کنيد، اگر چه متاهل باشيد، شما مي توانيد يک زندگي تخيلي و خيالي داشته باشيد. از اين جهت، اينترنت مي تواند باعث گمراهي افراد شود.»
انواع اعتياد اينترنتي:
محققان شش نوع اعتياد اينترنتي شایع را شناسايي کردهاند:
1ـ اعتياد به بازيهاي شبکهاي: شامل قمار بازی و يا در حراج شرکت کرده و يا خريد کنند.
2ـ اعتياد به روابط انساني روي شبکه: ارتباطات روي خط در اتاقهاي گفت و گو، اهميت بيشتري نسبت به روابط فاميلي پيدا کردهاند. به علاوه گفت و گوهاي روي خط با آشنايان اينترنتي، به دنبال خود، هزينهی ارتباطات در دنياي حقيقي را نيز افزايش ميدهد. به اين نکته توجه کنيد که کاربران پس از
ديدار کسي روي اينترنت مشتاق ديدن "واقعي" او ميشوند که بالطبع هزينههاي مرتبط را خواهد داشت. ديدن کسي که معلوم نيست همان کسي است که روي اينترنت خود را معرفي کرده است يا دروغ گفته است؟
3ـ اطلاعات نامحدود: ميزان اطلاعات در دسترس اينترنت، نامحدود و بي شمار است. بعضي کاربران ممکن است دچار وسوسهی دست يابي به اطلاعات و طبقهبندي آنها شوند. حرکت روي «وب جهاني» و استفاده از جست و جوهاي گسترده در بانکهاي اطلاعاتي ممکن است تمام فعاليتهاي يک کاربر را شامل شود و البته بروز مراحل بحراني شوق و وسوسه براي جست و جوي بيشتر.
4ـ اعتياد به رايانه: مثل بازيهاي رايانهاي غير شبکهاي ميتواند براي بسياري از افراد وابستگي شديد به همراه بياورد.
5ـ اعتياد به عکس و فیلمهای اينترنتي: عکسها و فیلم هاي مستهجن و شهوتآور غیرآموزشی (پرنوگرافی) بر روي اينترنت و اپلیکیشن های موبایلی اعتیادآورند. نوجوانان از جمله کساني هستند که معمولا وقت زيادي را صرف ديدن يا جمعآوري و مبادله عکسهاميکنند.اين کودکان و نوجوانان ممکن است براي ارسال عکس و فيلم نامناسب افراد سوء استفادهگر به ديگران، فريب بخورند.
6- تجاری سازی اهدای تخمک انسانی :شرکت های تبلیغاتی با توجه به صنعت تبلیغات و گره خوردن این صنعت با مسائل جنسی در فضای سایبر و با استفاده از موضوعاتی همچون مدلینگ و تبلیغات مستهجن، اقدام به تجاری سازی و فروش تخمک های دختران و زنان خوشگل به خانواده های اروپایی و آمریکایی برای تولد فرزند زیبا کرده اند.خانم "شلی اسمیت" مدیر برنامه اهدای تخمک در لوسآنجلس میگوید: «این کاری وحشتناک، غیرانسانی و هراسآور است... بدترین بخش برای من، فکر کردن به پدیدهای زشت تر میباشد، چرا که با رشد بازارهای خرید و فروش اینترنتی تخمک، گویی ما با یک گلوله برفی در حال بزرگ شدن مواجه هستیم که ممکن است بهمنی مخرب به همراه آورد.
اعتیاد سایبری در کارشناسان کمتراز توده های مردمی ونوجوانان است زیرا نوجوانان برای تفریح کاذب وسرگرمی از اینترنت استفاده می کنند درحالی که کارشناسان بیشتربرای کسب اطلاعات علمی وپژوهشی به اینترنت مراجعه می نمایند.
علايم اعتياد اينترنتي
اعتیاد به اینترنت مانند هر نوع بیماری و اعتیاد دیگری، همراه با علائم و ویژگیهایی است:
ـ عدم احساس گذشت زمان، در زمان روي خط بودن.
ـ استفاده از ساعات خواب و استراحت براي اتصال به اينترنت.
ـ آشفتگي و عصبانيت در زمان بروز وقفه بين زمانهاي اتصال به اينترنت.
ـ کنترل چندباره و مرتب پست الکترونيکي یااپلیکیشن موبایلی در هر روز.
ـ کجخلقي کردن وخشم در صورت منع شدن از اتصال به اينترنت.
ـ استفاده از زمان انجام تکاليف و کارهاي روزمره براي استفاده از اينترنت.
ـ ترجيح اينترنت بر بودن با خانواده.
ـ سرپيچي از زمان تعيين شده جهت استفاده از اينترنت.
ـ دروغ گفتن در خصوص مدت زمان اتصال به اينترنت و يا اتصال دزدکي، زماني که کسي در اطراف نيست!
ـ سردرد وسرگیجه وکاهش قدرت تصمیم گیری.
جمع بندی مطالب
1- در مجموع میتوان گفت آن دسته از افرادي كه استفادهی اعتيادي از اينترنت مي كنند، احساس مسئوليت كمتري نسبت به جامعه و محيط پيرامون خود دارند، بيشتر دچار انزواي اجتماعي ميگردند، دچار ناكامي تحصيلي و كاري بيشتري مي شوند، از حمايت اجتماعي كمتري برخوردار هستند و احساس خودارزشي آنان نيز پايين تر است.
2- آن دسته از افرادي كه استفادهی اعتيادي از اينترنت مي كنند، احساس مسئوليت كمتري نسبت به خود و خانواده دارند و از زير بار آن شانه خالي می کنند. از سوي ديگر، اين عامل مجددا" موجب تشديد اعتياد اينترنتي خواهد شد.
3- آن دسته از افرادي كه معتاد به اينترنت هستند دچار فقدان حمايت اجتماعياند. از سوي ديگر، همين عامل به عنوان عامل تأثيرگذار بر تشديد اعتياد اينترنتي تبديل خواهد شد.
راه کارهای پیش گیری از اعتیاد اینترنتی
1-آموزش وآگاه سازی کاربران از معایب استفاده بیش ازحد و ناجور ازاینترنت.آگاهی از اینکه استفاده نادرست از اینترنت باعث بروز سردرد،ضعف چشم و آرتروز گردن و...می شود.
2-فراهم کردن اینترنت پرسرعت که زمان استفاده از اینترنت راکاهش می دهد.
3-آشنابودن همه اعضاء خانواده ازکاربری اینترنت به منظور نظارت آگاهانه برکارکرد اینترنتی فرزندان،دادن اتاق های تک نفره و خصوصی به نوجوانان خطر اعتیادبه شبکه های مجازی را به دنبال دارد.
4-افزایش سرگرمی های سالم مثل گردشگری،طبیعت گردی،شادی های دسته جمعی و...
5-تربیت متخصص درمانگر و ایجادمراکز درمانی اعتیاد به اینترنت.
از دیرباز سواد اهل قلم باسنگ ترازوی سخن سنجان وزن می شد و امروزه با ترازوی سخن پران و قلم فرسایان.
سواد واژه ای است با قدمتی چند صدساله که هرچند غبار کهنگی روی آن نشسته اما به مرور زمان و به فراخور نیاز تغییر معنا داده است و با یک دگردیسی نوین با مفهومی تازه به حیات خود در فرهنگ واژگانی امروز ادامه می دهد.
معنای لغوی و اصطلاحی "سواد" در لغتنامه دهخدا:
سواد. [ س َ ] (ع اِ) کالبد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). کالبد تن . (مهذب الاسماء) (السامی ). || کره زمین . زمین خاکی :
سودای این سواد مکن بیش در دماغ تکلیف این کثیف منه بیش بر روان .
خاقانی .
|| مال بسیار. || سیاهی الوان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سیاهی . (دهار) :
لبان لعل چون خون کبوتر سواد زلف چون پر پرستو.
سعدی .
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است لیکن این هست که این نسخه سقیم افتاده ست .
حافظ.
|| تاریکی :
سواد شب که برد از دیده ها نور بنات النعش را کرده زهم دور.
نظامی .
|| سیاهی چشم :
سواد دیده باریک بینان انیس خاطر خلوت نشینان .
نظامی .
|| مرکب دوات :
نجم زحل سواد دواتش نهم چنانک جرم سهیل ادیم قلمدان شناسمش .
خاقانی .
|| مسوده . (غیاث ). پیش نویس : استادم گفته سوادی کرده ام امروز بیاض کنند... گفت [ امیر ] نیک آمد. (تاریخ بیهقی ). || کتابت . نوشته :
منم که گاه کتابت سواد شعر مرا فلک سزد که شود دفتر و ملک ورّاق .
خاقانی .
من آن شب نشسته سوادی بچنگ سیه ترز سودای آن شب برنگ .
|| نسخه دوم و جز آن از کتابی یا نوشته . (یادداشت به خط مولف ). رونوشت . (فرهنگستان ). || دهات شهر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). حوالی شهر و نواحی . (غیاث ). گرداگرد شهر.
این دگرگونی محتوای واژگانی در ساختار زبان پدیده ای تازه نیست اما آنچه نگارنده در این سیاهه ترسیم می کند از جنبه جامعه شناختی نیز قابل تأمل است.
این روزها در محافل حقیقی و مجازی شاهد کاربرد اصطلاحاتی چون «بی سواد» « باسواد» «کم سواد» هستیم ، اصطلاحاتی به ظاهر عامیانه و متداول.
به راستی در این دگرگونی محتوایی به مرور زمان چه تغییراتی در ذهن و زبان جامعه رویداده است که امروز آنچه در فرهنگ دهخدا ذیل این واژه می خوانیم با آنچه از معنای این واژه رایج است همخوانی ندارد.
در گذشته شاگردان درمکتب خانه ها روی لوح و یا چرم، سیاهه می کردند و سپس این سیاهه ها را بعد از بازبینی استاد مکتبخانه می شسته اند.
به نظر این نگارنده اصطلاح «سواد» به معنای سیاهه رایج شد و اگر لوح شاگردی سیاهه اش کم یا زیاد و یا سفید بود اصطلاح کم سواد و باسواد و بی سواد رایح گردید.
امروزه اغلب کسانی که مدارج بالای علمی را طی کرده باشند و در حیطه ی دانش خود تبحر کافی داشته باشد از دید صاحبان فن «باسواد» خوانده می شوند.
اما آنچه امروزه درخصوص این اصطلاحات بیشتر مصداق یافته است سخن پرانی و قلم فرسایی است .
درصورتی که هیچ محک و معیار قابل سنجشی برای این قلم فرسایان و سخنرانان تعریف نشده است
گاه این سخن راندن ها و قلم فرسودن ها نوشته ی جلال رفیع با عتوان «مایع حرف شویی» را در ذهن تداعی می کند. به راستی ممکن است، چنین مایعی اختراع شود؟
به هرصورت نگارنده با رویکردی دیگر به این مبحث پرداخته است و ضمن مقایسه معنای لغوی این واژه از دیروز تا امروز به جنبه های جامعه شناختی آن نیز توجه دارد.
و آنچه از این نوشتار برمی آید آن است که مبحث حروف اضافه از گذشته جزء موارد جنجال برانگیزی است که هرزگاهی سخن پراکنان به آن دامن می زنند و بدون آن که سخن سنجان با محک علمی سخنان ایشان را سنجیده باشند به تراوش ذهنیان خوددر سطح جامعه سرگرم اند.
به راستی چه باید کرد؟
آیا باید منتظر بمانیم تا مایع حرف شویی اختراع شود و این حروف اضافی را بشوید؟ یا اینکه به سراغ سخن سنجان ادب رفته و آنان را که گوشه ی عزلت گزیده اند و دامن از حرف های پریشان شسته اند به یاری بطلبیم ؛ به خصوص در این عصر وفور وایبر و واتساپ و تلگرام و... که هر روز بر تعداد شان نیز افزوده می شود. در این شبکه ها نه تنها سخنوران سخن می پراکنند. که نوشتار معیار نیز به دست توانای ایشان به زودی غزل خداحافظی را خواهد خواند.
و می اندیشم به روزی که فهم متون ادب فارسی برای دانش آموزان سرزمینم همچون زبان عربی و انگلیسی دشوار شود و خط و زبان فارسی چونان خطوط درهم تحول نظام آموزش نتواند فردایی روشن را پیش رویمان ترسیم کند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در اين نوشتار فرض بر آن است كه «توسعه يافتگي»، اولاً، داراي دو بُعد مادي (رشد اقتصادي، رفاه عمومي، قدرت ملي، بهداشت و سلامت و ...) و معنوي (غناي فرهنگي، احساس مسئوليت، حكومت مردمي و ...) ميباشد، ثانياً توسعه مفهومي انساني است كه در حيطه انسان و در رابطه با نيازها و علايق وي مطرح ميشود و تشخيص وضعيتهاي توسعه يافتگي يا توسعه نيافتگي نيز ناگزير بر عهده اجماع انسانها و توجه به آمار و ارقام است و ثالثاً به لحاظ تاريخي كشورهاي پيشرفته غربي كشورهايي هستند كه زودتر از ساير كشورها، توسعه به مفهوم مدرن آن را درك كردند و از اين رو مبناي سنجش بسياري از ملتها براي توسعه، ميزان نزديك شدن به وضعيت (غالباً مادي و اقتصادي) غرب ميباشد. از طرفي راههاي حركت به سمت توسعه نيز در بيشتر مواقع، الگوبرداري و تقليد از مدل غرب است. ناگفته نماند كه تلاش برخي كشورها با استفاده از ايدئولوژيهاي مختلف براي استفاده از تكنولوژي غرب و در عين حال جلوگيري از گسترش ارزشهاي فرهنگي آن، تاكنون نتيجه چنداني نداشته و اين امر فرضيه يكپارچگي و تفكيكناپذيري جنبههاي نرمافزاري و سختافزاري غرب را تقويت ميكند.
اشاره به اين نكته را نيز لازم ميدانيم كه در دهههاي اخير شاخصهاي توسعه در هر كشور به معيارهاي فرهنگي نزديكتر شده و از دوراني كه ملاكهاي اقتصادي و مادي بر مفهوم توسعه سيطره داشتند، فاصله گرفته است. درآمد سرانه برخي كشورها بسيار بالاست در حالي كه شاخصهاي فرهنگي و غيرمادي در آنها وضعيت مطلوبي ندارد. اينگونه كشورها با درآمد سرانه مطلوب، امروزه توسعه يافته محسوب نميشوند و يا نسبت به كشورهايي كه عكس اين وضعيت در آنها ديده ميشود در جايگاه پائينتري قرار دارند.
نگاهي به معيارها و عوامل توسعه از گذشته تا حال
يك كشور قدرتمند و باثبات چه ويژگيهايي دارد؟ براساس كدام معيارها دولتي را ضعيف و دولت ديگر را قدرتمند ميدانيم؟ رفاه و آسايش يك ملت و فقر و فلاكت ملت ديگر ناشي از چيست؟
به نظر ميرسد كه پاسخ به اين پرسشها در برهه هاي مختلف تاريخي و براساس شرايط و مقتضيات هر عصر و دوراني متفاوت و گاه متضاد بوده است. در دوراني كه قدرت نظامي و تعداد سپاهيان هر كشور عامل مهمي براي قدرت و ثبات به شمار ميرفت كشورهاي وسيع و پرجمعيت از هژموني خاصي در جهان برخوردار بوده و از نظر اجتماعي و حتي فرهنگي نيز كارنامه درخشاني داشتهاند. نمونههاي اين گونه دولت، ملتها در جهان باستان دولت هخامنشيان و امپراطوري روم است كه دو مولفه اصلي آنها وسعت قلمرو و قدرت نظامي بوده است و با تكيه بر اين عناصر از موفقيت چشم گيري در عرصه فرهنگ و اقتصاد نيز بهرهمند شدهاند.
از عوامل و شاخصهاي ديگر رفاه اجتماعي و قدرت اقتصادي ميتوان به ثروت طبيعي اشاره كرد كه نمونه آن در جهان گذشته تمدنهاي بينالنهرين است كه با تكيه بر زمينهاي حاصل خيز و كشاورزي تمدنهاي شكوفايي را پيريزي كردند و در دنياي معاصر كشورهاي نفتخيز خاورميانه است كه توانستهاند تا مدتي معين (هر چند محدود) با تكيه بر پول نفت كشور و جامعه را در ثبات نسبي نگه دارند.
اما صرف نظر از راههاي مختلف توسعه و عوامل ثبات و اقتدار در هر دوراني از زندگي بشر عنصر مهمي در زندگي آنها نقش اصلي را ايفا كرده است و آن دانش و ميزان آموزش آن است. اين عامل از ابتداي تاريخ بشر همراه با ساير عوامل در زندگي انسان وجود داشته است، اما در جهان معاصر از حاشيه به متن آمده و تبديل به مهمترين عامل در پيشرفت، رفاه، شكوفايي فرهنگي، قدرت نظامي و حتي رشد و اعتلاي اخلاق عمومي و تقويت حس نوع دوستي و مدارا در بين انسانها شده است، به گونهاي كه تمام عواملي كه در بالا اشاره شد و از ابتداي تاريخ بشر تاكنون در زندگي انسان تأثيرگذار بودهاند، اينك تحتالشعاع آن قرار داشته و بدون دانش و ميزان گسترش آن كارآيي و فلسفه وجودي خود را از دست ميدهند.
نقش آموزش در دوران معاصر به گونهاي است كه به عنوان مثال كشور ژاپن با وسعتي بسيار كمتر از عربستان سعودي، بسيار پيشرفتهتر از آن است و عربستان در هيچ زمينهاي قابل مقايسه با آن كشور كوچك نيست و به اين ترتيب عاملي به نام «وسعت قلمرو» خاصيت خود را از دست داده و ديگر جزو عوامل تأثيرگذار نيست. از طرفي ميتوان با مقايسه كشورهاي فرانسه و روسيه و يا سوئد و روسيه، عامل «قدرت نظامي» را هم از ليست عوامل ثبات و رفاه و پيشرفت كشورها حذف كرد و با مقايسه كشور كره جنوبي با ليبي اهرم «ثرت طبيعي» را اهرمي كماهميت در مقابل آموزش و مديريت تلقي كرد.
اگر با نگاهي دروني «نه صرفاً بيروني و مقايسهاي) تأثير آموزش را مورد موشكافي قرار دهيم، ميبينيم كه بيشتر حوزههاي زندگي را تحت تأثير قرار داده و به شكلي اساسي آنها را دگرگون كرده است. در كشاورزي و دامداري آموزشهاي مناسب و علمي باعث شده است تا حتي كوهها را زير كشت برده و بالاترين ميزان محصول را به دست آوردند در حالي كه در كشورهايي فقير شاهد هستيم كه وسيعترين زمينهاي حاصلخيز و هموار به خاطر فقدان آموزش صحيح و تداوم روشهاي سنتي، عملاً باير و كممحصول است و اين ثروتهاي خدادادي نتوانسته است گرهي از مشكلات مردم بگشايد. ثروت عظيمي به نام نفت، اقتصاد كشورهاي پيشرفته را شكوفا ساخته ولي در اطراف چاههاي نفت خاورميانه و در روستاها و شهرهاي آنها فقر و فساد بيداد ميكند و اين ثروتها عملاً به درد ديگران خورده است تا خود آنها. تسليحات و مهمات پيشرفته نظامي با آخرين روشها و يافتههاي علمي در كشورهاي كوچك و صنعتي غرب ساخته ميشوند، اما در شهرها و مراكز كشورهاي جهان سوم مورد استفاده قرار ميگيرند و حكومتهاي آفريقا و آسيا نفت خود را ميفروشند و اسلحه ميخرند و با يكديگر نبرد ميكنند و شهرهاي يكديگر را هدف قرار ميدهند.
ميبينيم كه تقريباً تمام عوامل تأثيرگذار بر قدرت يك دولت ـ ملت چگونه خاصيت خود را از دست داده و حتي نقش منفي براي آن كشور بازي ميكنند و تنها علم و دانش و آموزش نيروي انساني و مديريت است كه علاوه بر ايفاي نقش خود، ديگر عوامل را هم به خدمت خويش درآورده و بر آنها فرمان ميراند.
ادامه دارد ...
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مکتب خانه ها ، نهادهای آموزشی سازمان نایافتهای بودند که به صورت خودجوش به منظور آموزش قرآن و سواد خواندن و نوشتن (مقدم بر باسواد نمودن ،متدین بار آوردن کودکان )در بیشتر کشورهای اسلام به وجود آمده بودند.
آنچه از مکتب خانهها کمتر ميدانيم ، نقاط قوتی است که این نهادهای سنتی آموزشی کشورمان داشتند که در نتیجه آن ، نام آورانی چون حافظ ، سعدی ، ابن سینا، خیام ، غزالی و ... را در خود پروراندهاند.
بيشتر آنچه نسل امروز از مکتب خانه ها ميدانند، نقلهاي شفاهي پراکنده نسلهاي گذشته است که نمیتوانند پاسخ گوی اذهان جست و جوگران و فرهنگ دوستان امروزی باشد ، اما کسانی که بخواهند در باب مکتب خانه بیشتر بدانند،کتاب «آموزش مکتبخانهای در ایران ، تحولات و فلسفه تربیتی حاکم بر آن » که به کوشش «حمید قادری» گردآوري و از طرف شرکت تعاونی دنیای کتاب واژه منتشر شده، گزينه مناسبي است .
این کتاب در شش فصل به معرفی و تشریح مکتب خانه پرداخته است.
فصل اول: مربوط به ضرورت و اهمیت پژوهش در مکتب خانه و ریشه لغوی مکتب خانه است.
فصل دوم:به آموزش و پرورش کودکان در ایران باستان و ردیابی مکتب خانه در ایران باستان پرداخته است.
فصل سوم:به آموزش و پرورش کودکان در اسلام و ایران و شیوه آموزش الفبا و آموزش قرآن و پایگاه اجتماعی معلمان مکتب خانه ها و سازمان و برنامه آموزشی در مکتبخانهها و ...، نظر دارد.
فصل چهارم : به مدارس قدیم ایران(مرحله بعد از مکتب خانه) و شیوه آموزش در آنها پرداخته است.
فصل پنجم: به سیر تحولات در مکتب خانهها و تحولات آموزش مکتب خانهای از ورود اسلام به ایران تا دوره معاصر و ظهور مدارس نوین ، پرداخته است.(وضعیت معیشت و پایگاه اجتماعی معلمان، آموزش دختران، تنبیه بدنی، نظر صاحب نظران هر دوره درباره آموزش مکتب خانهای، انواع مکتب خانهها در دوره قاجاریه و برنامه های آموزشی و شیوههای آموزش در آنها، بررسی نقاط قوت و نقاط ضعف مکتب خانهها و ...)
فصل ششم: به معرفت شناسی و فلسفه تربیتی حاکم بر مکتب خانهها میپردازد.
این کتاب میتواند روشنگر و چراغ راه معلمان در هر سه مقطع یا دوره آموزشی باشد که خواهان آشنایی بیشتر با اهداف، برنامهها، محتوا ، شیوه تدریس و ساختار آموزشی مکتب خانهها هستند.
تعداد صفحات کتاب: 260 صفحه
نویسنده : حمید قادری شماره تلفن:09141831009 ایمیل: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
به واقع وقتی از تکنولوژی های نوین صحبت به میان می آید تعاریف مختلفی در ذهن شکل می گیرد که مهم ترین و ساده ترین تعریفش می شود موبایل یا همان تلفن همراه . وسیله ای که به نظر ، آموزش و پرورش را بارها به چالش کشیده و بر آن داشته که واکنش های متفاوتی از خود نشان دهد .نمی توان کتمان کرد که در عرصه تکنولوژی های نو ظهور آموزش و پرورش کشورمان واقعاً عقب مانده است اما این را نیز نباید فراموش کنیم که مسئولین این امر تمام تلاش خود را می کنند که هر طوری شده خود را به پیشروهای این تکنولوژی ها برسانند !
اما با این حال یک بام و دو هوا بودن در اظهار نظر ها نشان از آن دارد که مسئولین آموزش و پرورش هم نمی دانند چه اتفاقی در حال رخ دادن است و به تعبیری فقط به دنبال این تکنولوژی کشیده می شوند بی آنکه هدفی را تعریف کرده باشند و دور نمایی برای رسیدن داشته باشند .
در زیر به چند خبر که در روزهای گذشته منتشر شده می پردازیم و در پایان نگاهی اجمالی به آنها خواهیم داشت تا ببینم واقعا چه نتیجه ای از این اظهار نظر ها می توان گرفت .
- معاون پرورشی آموزش و پرورش آقای کفاش در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا روز جمعه 26 دی ماه این گونه گفت " با توجه به اینکه در مدارس ما همچنان بر اساس قانون ورود موبایل به لحاظ اینکه کاربردهای متفاوتی دارد و قابل کنترل نیست ممنوع است "
- رییس مرکز برنامه ریزی و فناوری اطلاعات آموزش و پرورش در گفت و گو با خبرگزاری فارس روز یکشنبه 28 دی ماه این گونه گفت " با توجه به اینکه یک میلیارد تومان اعتبار برای تبلت دانش آموزی اختصاص داده شده است ، در سال آینده طرح تبلت دانش آموزی به تمام کشور تعمیم داده می شود "
- معاون پرورشی وزارت آموزش و پرورش آقای کفاش در گفت و گو با فارس " با توجه به اینکه ُنرم کتاب نسبت به دانش آموزان 7درصد است و این نسبت به ُنرم جهانی زیر 50 درصد است پس می تواند نتیجه گرفت نیمی از مداس کشور فاقد کتابخانه هستند "
به واقع اگر بخواهیم به این تب تند مسئولین برای آنکه نشان دهند هیچ چیزی از کشورهای پیشرفته کم ندارند نگاهی کارشناسانه بیندازیم بد نیست بدانیم که هوشمند سازی برای اولین بار در کشور مالزی آغاز شد و به تعبیری مبدع این طرح در جهان بود اما اینک این طرح با شکست مواجه شده ، به این دلیل که 80 در صد معلمان مالزی فقط 45 دقیقه در هفته از این فن آوری ها استفاده کرده اند و عملا این روش از سیستم آموزش و پرورش مالزی در سال 2012کنار گذاشته شد.
اما در ایران مدارس هوشمندی که تعدادشان هر روز به صورت قارچی بیشتر و بیشتر می شود و گاهی در خبرها نیز خوانده می شود که برخی مدارس به اجبار از اولیا مبالغی برای هوشمند سازی کلاس ها پول می گیرند باید پرسید چقدر توانسته اند در افزایش سطح علمی و عملی دانش آموزان نقش داشته باشند ؟
با این فرض که تابلو های هوشمندی که عمدتاً به دلیل نداشتن محتوای آموزشی ، نداشتن مهارت کافی در کاربری توسط معلمان ،عدم هماهنگی با فضای کلاسی و بسیاری از مسائل دیگر در گوشه ی کلاس ها و گاهی در انبار مدارس خاک می خورد ؛ حالا چرا آموزش و پرورش دوباره قصد دارد که آزموده را بیازماید ؟
آیا واقعا از توان حداکثری هوشمندی سازی مدارس منتفع شده است که از این پس می خواهد تبلت ها را وارد مدارس کند؟
به گمان این گونه می نماید که در اظهار نظر های بالا دو مسئول در تقابل یکدیگر سخن گفته اند یکی موبایل را ممنوع کرده دیگری تکنولوژی بالاتر از آن را قصد دارد وارد مدارس کند و این در حالی است که نیمی از مدارس کشور بنا به گفته آقای کفاش کتابخانه ندارند !
اگر کمی واقع بین باشیم باید بگوییم چنانچه محتوای کافی برای هر یک از این تکنولوژی ها را نداشته باشیم در خوش بینانه ترین حالت این تکنولوژی فقط برایمان هزینه مالی خواهد داشت بی آنکه استفاده ای از آن بکنیم و اگر بد بینانه نگاه کنیم خود می دانید که چه مسائلی را پیش رو خواهیم داشت .
وقتی از تکنولوژی صحبت می شود اگر بستر ها مهیا نباشد بی شک آسیب آن به مراتب بالاتر از آن چیزی که تصورش می رود خواهد بود ، به این موضوع عدم آگاهی معلمان از این تکنولوژی ها را هم اضافه کنیم که به گمانم ، آموزش پرورش اگر کاری هم می خواهد انجام دهد بایستی بیشترین توان خود را برای هوشمند سازی معلمان داشته باشد نه دانش آموزان . چون دانش آموزان به اندازه کافی هوشمند هستند .
با این اوصاف باید منتظر شکستی دیگر و صرف هزینه گزافی دیگر بر روی دوش آموزش و پرورش باشیم .
در پایان بد نیست نگاهی اجمالی به سرانه مطالعه در کشور های مختلف بیاندازیم و ببینم که آیا ظهور این تکنولوژی ها توانسته میزان مطالعه در کشورهای پیشرفته را بکاهد و جایگاه کتاب و کتاب خوانی را در این کشور ها بگیرد ؟
میزان مطالعه هر فرد فنلاندی 44 دقیقه در سال می باشد و بعد از آن به ترتیب استونی ؛آلمان؛هلند ؛نروژ و... در این لیست بلغارستان با سرانه مطالعه در سال 15 دقیقه در انتهای جدول جا دارد ؛ این در حالی است آخرین آمار حکایت از آن دارد که سرانه مطالعه در کشور ایران 2 دقیقه در سال می باشد که اگر زمان درس خواندن را هم به آن اضافه کنیم 6 دقیقه خواهد بود .
گرچه منابع این آمار چندان معتبر نیستند ولی در اکثر منابعی که شخصا جست و جو کردم جایگاه ایران بهتر از این نبود و فنلاند با بهترین میزان مطالعه در صدر اغلب جداول بود .
البته این آمار چندان هم بی ربط به نظر نمی رسد ، وقتی خرید کتاب در کشور و میزان انتشار آن مورد مقایسه قرار می گیرد حکایت از آن دارد که در ایران هر 20 نفر در سال یک کتاب می خرند .
تیراژ پر فروش ترین کتاب های ایران نیز می تواند شاخص خوبی برای این موضوع باشد که ایران سرانه مطالعه خوبی ندارد تقریبا می تواند گفت در بهترین حالت اگر کتابی خیلی پروفروش باشد شاید تیراژ آن به 10 هزار هم نرسد و این در حالی است که در کشورهای اروپایی شروع تیراژ اغلب کتاب ها با صد هزار آغاز می شود .
از عواملي كه باعث حركت كند علوم انساني در جامعه شده است، متمركز نبودن پژوهش اين بخش از علوم، در صنعت و توليد كشور است. دليل متمركز نشدن پژوهش حوزه علوم انساني در بخش صنعت و توليد، وجود منبعي راحت براي پژوهش و تحقيق به عنوان آموزش و پرورش براي اساتيد محترم علوم انساني دانشگاه ها است. از آنجايي كه ويژگي كاركردي آموزش و پرورش به نحوي است كه تصميمات غلط و يا صحيح در آن نتايج كوتاه مدت به دنبال ندارد بهترين منبع براي كسب امتياز متخصصان علوم انساني ميباشد كه در دانشگاه ها مشغول به كار هستند.
لذا طبيعي است كه اساتيد علوم انساني دانشگاه ها براي انجام پژوهش و تحقيق كمتر به سراغ بخشهاي صنعت و توليد بروند ، چون كاركردن در اين حوزه نيازمند پاسخ گويي نسبت به نتايج تحقيقي دارد كه پژوهشگر علوم انساني به دست آورده است. يعني اگر نتايج پژوهش موجب افزايش توليد نگردد؛ كه در كوتاه مدت خود را نشان ميدهد، اقدام پژوهشگر علوم انساني به زير سوال خواهد رفت. اما ويژگي پژوهشهاي موجود در آموزش و پرورش به نحوي است كه نيازمند زمان براي نشان دادن نتايج آن است كه درصورت استفاده از محققاني خارج از بدنه آموزش و پرورش و با گذشت زمان نه پژوهشگري باقي ميماند نه پاسخگويي به نتايج بدست آمده! در اين فاصله پژوهشگر مذكور در آموزش و پرورش امتيازات لازمه خود را(اعم از مادي و معنوي) دريافت كرده و پاسخگو نسبت به نتايج پژوهش خود نميباشد.
يكي از مولفه هاي عمده در مديريت كيفيت جامع وجود تعهد دروني افراد نسبت به سازماني است كه در آن مشغولند. اين تعهد سازماني در نظريههاي جديد با مبحث مالكيت روان شناختي افراد نسبت به سازمان خود عجين شده است. به عبارتي احساس مال من بودن در كاركنان و مديران موجب تعهد آنان نسبت به آيندهاي است كه براي سازمان خود ترسيم ميكنند. دانشگاه فرهنگيان به عنوان تنها مرجعي كه از يك سو ايجاد تعهد را براي دانشآموختگان خود ايجاد ميكند و از سوي ديگر احساس مالكيت روان شناختي را براي فاغالتحصيلان خود بi وجود ميآورد ميتواند نقش عمدهاي را براي بازي در فضاي پژوهشي حوزه آموزش و پرورش ايجاد نمايد.
از آنجايي كه به دست گرفتن فضاي پژوهشي از سوي فارغالتحصيلان دانشگاه فرهنگيان در آينده نزديك انحصاري كردن پژوهش را براي اساتيد محترم ساير دانشگاه در آموزش و پرورش سلب مينمايد؛ در نتيجه اساتيد محترم دانشگاه ها ميتوانند تمركز خود را برروي ساير بخشهاي جامعه مانند توليد و صنعت متمركز نمايند و بدين نحو موجب ارتقاء و نظريه پردازي در علوم انساني گردند. همان طور كه سير تحول علوم انساني در كشورهاي غربي و صنعتي در كتب مختلف علوم انساني ديده ميشود، عمده نظريه پردازان حوزه علوم انساني، پژوهش هاي خود را در مكانهاي صنعتي و توليدي انجام دادهاند و پس از تطور در پژوهش خود به نظريهپردازي در حوزه خود پرداختهاند.
بر اين اساس هر چقدر براي دانشجويان دانشگاه فرهنگيان چه براي جذب دانشجويان با انگيزه و چه براي صيانت آنان با ايجاد امتيازات دوران تحصيل و چه براي ايجاد قوانيني مانند تعهد خدمت براي آنان در بعد از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه؛ هزينه گردد اين هزينه نه تنها سرمايهگذاري براي اين دانشگاه محسوب ميگردد بلكه سرمايه عمده آن به خود جامعه دانشگاهي خواهد برگشت چرا كه موجب ارتقاء و توسعه علوم انساني و نظريهپردازي در علوم انساني را فراهم خواهد آورد كه به تناسب آن چرخه توليد و صنايع كشور نيز با رويكردي همه جانبه نگر نسبت به حوزههاي مختلف علمي، توانمندي خود
را در رقابت جهاني نمايان خواهند ساخت.
متن مصاحبه
حافظی نژاد: سلام پروفسور پارک . لطفاً خودتان را برای مخاطبین سایت روش تدریس معرفی کنید:
من جین هوان پارک هستم از کشور کرهٔ جنوبی من استاد دانشگاه سانگ کیون کوآن Sung Kyun Kwan کرهٔ جنوبی هستم و تخصص من فلسفهٔ آموزش و پرورش و آموزش کودکان است. من از سال ۱۹۷۱ در رشتهٔ فلسفه آموزش و پرورش شروع به تحصیل کردم. من یک نوع معلم بودم که مهارتهای تدریس و مهارتهای تفکر سایر معلمان را افزایش میدادم. بعدازآن با برنامههای فلسفه برای دانش آموزان آشنا شدم. از سال ۱۹۹۵ بر روی moral judgement education آموزش قضاوت اخلاقی متمرکز شدم. من می خوام معرفی کنم این مقوله مهم رو در آموزشوپرورش جدید معرفی کنم. من برای این موضوع تعداد زیادی دانشجوی دکتری کرهای دارم؛ و تعداد زیادی کارگاه آموزشی workshop در کرهٔ جنوبی و سراسر جهان برای آموزش معلمان راه انداختم.
حافظی نژاد: ممنون جناب پروفسور پارک. لطفاً از جایگاه اجتماعی معلمان در کشور کرهٔ جنوبی بگویید.
اولازهمه بگویم که حقوق معلمان کرهای بهترین دستمزدها در کشور ماست؛ و از این لحاظ ما دومین کشور جهان هستیم.این یک حقوق بسیار بالا است؛ و ازلحاظ جایگاه اجتماعی معلمی یک شغل بسیار سطح بالاست. چون شغل معلمی در سنت مردم جایگاه بسیار مثبت و بالایی دارد. دانش آموزان بسیار به معلمان احترام میگذارند و این از سنتهای کرهای است.
حافظی نژاد: متشکرم. معلمان در کشور کره با چه فرآیندی انتخاب میشوند؟ آیا هرکسی میتواند معلم بشود؟
چون جایگاه اجتماعی و حقوق معلمان خیلی بالاست. شغل معلمی آرزو و شغل موردعلاقهٔ بسیاری از دانش آموزان کرهای است. معلم شدن بسیار سخت است. شبیه به قاضی شدن حتی خیلی سختتر از آن. چهار سال دورهٔ تربیتمعلم آنها باید تمام آزمونهای محدودکننده را با موفقیت بگذرانند؛ و این خیلی سخت است. معمولاً سه سال طول میکشد تا آنها برای این امتحانات آماده شوند.
حافظی نژاد: و سوال آخر اینکه شما چه پیشنهادی برای تدریس بهتر و مؤثرتر دارید؟
من فکر میکنم یک معلم میخواهد حقوق بیشتری بگیرد و جایگاه بهتری داشته باشد ؛ آنها باید همهچیز را تغییر بدهند و شغل خود را یک کار بسیار خاص بداند معلمی شغل پیشپاافتادهای نیست. برنامهٔ فلسفه برای کودکان میگوید که آنها چه چیزی نیاز دارند؟ دانستن نیازها یک مهارت بسیار مهم است؛ و خروجی کار شما چیزی نیست که مردم فوراً ببینند. شما به مطالعهٔ بسیار بیسیار زیاد نیاز دارید و ارتباطات شغلی. اگر من قرار باشد پیشنهادی به معلمان ایرانی بدهم که به جایگاه اجتماعی برسند این است که باید خیلی کار کنند و خیلی مطالعه کنند تا یک معلم حرفهای شوند. این کار خیلی طول میکشد. برای آیندهٔ ایران آموزش باید بدعتگذاری شود و بهتر شود و دانش آموزان بهترین راه برای اثبات عظمت یک ملت به جهان هستند.
حافظی نژاد: خب خیلی از شما متشکرم که این فرصت رو در اختیار ما گذاشتید و به سؤالات ما جواب دادید. خب حالا از شما می خوام که یک سلام ویژه هم به مخاطبین سایت روش بدین.
سلام روش تدریس خنده (:
باتشکر از استاد برخورداری(دکتری فلسفه) که مقدمات این مصاحبه را فراهم نمودند.
تصویر: نمایی از شهر سئول پایتخت کره ای جنوبی
-
ایمانوئل کانت (1804-1724) - از جمله فیلسوفانی شمرده می شود که در باره ی" آموزش و پرورش" اندیشیده و مباحث قابل تأملی را به یادگار گذاشته است.اگر چه،توجه به این مسئله در اندیشه ی نخبگان، سابقه ای دیرینه دارد،اما ظهور عصر روشنگری در غرب ،به آن جان تازه ای بخشید. "اشتفان کورنر" یادآوری می نماید که:"تدریس اصول تعلیم وتربیت،اجباری بود و مطابق مقررات دانشگاه ،به نوبت به عهدۀ هریک از استادان واگذار می شد."(1) امروزه خوانندگان آثار کانت ،به برکت این کلاس ها، ،حداقل دو منبع معتبر در این زمینه در دسترس دارند.یکی از آن ها، بخش انتهایی "درس های فلسفه اخلاق" است ،که کانت بین سال های 1775تا 1781 برای دانشجویانش در چند نوبت مکرر، تدریس کرده و بعد ها یادداشت های آن منتشر شده و متن دیگر،رساله ای است با نام " تعلیم وتربیت" که مجموعه ای از یادداشت های او است که به یکی از شاگردانش به نام "رینک"سپرده تا به صلاحدید خود منتشر کند.این یادداشت ها نیز در فواصل بین سالهای 1776تا1787به دفعات مکررتدریس شده اند. هر چند، این دو کتاب ما را با دغدغه های کانت در این باره آشنا می کنند،اما باید به دو نکته آشکار ویک نکته مستتر توجه داشت : اول اینکه این مباحث ،در چهارچوب "فلسفه ی نقادی" کانت قابل فهم خواهند بود. دوم ، این که اندیشه های تربیتی "روسو" متفکر نام آور فرانسوی نیز در شکل گیری نظریات کانت در این باره موثر بوده است.(2) به طوری که در بخش های متعددی از این مباحث ، نگاهی دقیق به روسو و کتاب "امیل" به چشم می خورد که خوانندگان کنجکاو باید حداقل اطلاعاتی از نظرات وی داشته باشند.
اما نکته ی دیگری هم وجود دارد و آن این است که کانت نه تنها یک فیلسوف آشنا با دستاوردهای علمی زمان خود ،بلکه معلمی صاحب ذوق و زبردست و آگاه به فنون تدریس هم بود.در مباحث خود از این تجربیات، فراوان بهره می برد. او تحولات آموزشی آلمان و سایر کشور های اروپایی را مطالعه می کرد و فعالیت مؤسسات آموزشی پیشتاز آن دوره، همچون "انستیتو دوّسو" را با دقت از نظرمی گذراند و موفقیت هایشان را می ستود.
در آغاز بحث شاید این سوال، به ذهن خواننده فهیم خطور کند که چرا کانت در زمینه ی تعلیم وتربیت کتاب مدوّنی را ننوشته است.همه می دانند که وی در نگارش اندیشه هایش تا چه میزان از انسجام فکری بر خوردار بوده ، و می توانسته خوانندگان عالِم خود را از دهلیز های پیچ در پیچ وشگفت آوری بگذراند.اما در این زمینه فقط به مجموعه ی پراکنده ی یادداشت هایش بسنده کرده؟
با حدس و گمان می توان پاسخ هایی را تدارک دید:مثلاً نسبت اهمیت اندیشه های مرتبط با فلسفه ی نقادی اش و نگرانی از کمبود فرصت وعمر،شاید این دلیل، ساده انگارانه به نظر بیاید .(اما ما می دانیم که کانت از دهه ششم عمر خود به نگارش کتاب های مهمش از قبیل "نقد عقل محض" ،"نقد عقل عملی"،"نقد قوۀحکم"و تعدادی دیگر ،پرداخته است).ویا این که شاید خواننده ی آگاه به فلسفه ی کانت ،با غور در متن اندیشه هایش در باره ی فلسفه ی اخلاق ،بتواند با در نظر گرفتن همین یادداشت ها نیز به نتایجی برسد. اما یک نکته ظریف دیگر هم به چشم می خورد و آن با تأمل در بعضی از جملات وی به ذهن تبادر می کند، مثلاً:جایی نوشته است :
" تعلیم و تربیت فنی است که اعمال آن فقط با جمع شدن نتیجه ی تجارب چند نسل باید تکمیل شود. هر نسل ،برخوردار از دانش نسل های قبل،هر روز بهتر از روز پیش می تواند تعلیم و تربیتی فراهم کند که استعداد های ذاتی آدمی را در ابعاد بایستۀ آن توسعه دهد".(3)در بخش دیگری از همین نوشته یادآور می شود که:" برآورد دقیق ظرفیت های آدمی برای ما مشکل است"(4).گویی کانت با تاکید بر اهمیت تجربه در آموزش و پرورش از دادن یک نظام بسته (ویک سند نهایی در مورد تعلیم وتربیت)،خود داری می کند. در جایی دیگر می نویسد:"طبیعت اراده کرده است که انسان تمام آنچه را که در ورای نظم مکانیکی وجود حیوانی او قرار دارد،تماماً از درون خود برآورد و فقط در کمال وسعادتی سهیم باشد که فارغ از[وآزاد از دخالت]غریزه ،به واسطه عقل خود فراهم آورده باشد."(5).مسوولیت سنگین "پرورش خویشتن" در عین برخورداری از آزادی ، مسأله ی آموزش وپرورش را پیچیده تر می کند.به نظر او:"بشر تنها با تعلیم و تربیت ،آدم تواند شد و آدمی چیزی جز آنچه تربیت از او می سازد نیست ."(6)کانت به همین لحاظ دوباره نوشت:" تعلیم وتربیت بزرگترین مسأله ای است که انسان با آن درگیر است"(7)ونیز چند سطر بعد تاکیدکرد: "دو تا از ابداعات بشررا می توان به حق از بقیه مشکل تر دانست: هنر کشورداری و حکومت و هنر تعلیم وتربیت.و مردم در بارۀ معنای واقعی این دو اختلاف نظر دارند."(8)،آیا او عنصر زمان و تحولات بعد از فلسفه ی انتقادی را خیلی جدی تلقی می کرد؟ آیا نخبگان بعد از ظهور این اندیشه ،می توانستند نظام تعلیم وتربیت جهان شمولی را تدوین وتبیین کنند؟
می دانیم دغدغه ی عموم نظریات در باره ی تعلیم وتربیت ،از همان آغاز ،پاسخ به سوالاتِ مرتبط با " طبیعت انسان " است .واکنش کانت در این باره چیست؟ او بر این نظر بود که:"آدمی در اصل گرایش های ذاتی به سوی بدی دارد"(9)اما این به آن معنا نیست که در ذات انسان ،گرایش به خوبی و خیر، وجود ندارد،به تعبیری، او مطرح می کرد که" بشر تمایل به خوب و بد را دو جانبه به ارث می برد"(10) لذا با کسانی که معتقد بودند: انسان در "وضع طبیعی" خوب بوده است ،مخالفت می کند.در کتاب جنجال برانگیز "دین در محدوده ی عقل تنها" آغاز خبث باطنی انسان را در گناه اولیه آدم نمی داند،می نویسد: "احتمالاً تمایلات خبیثانه بر اثر لزوم این تمایلات برای بقای بشر در شرایط بدوی،ریشه های نیرومندی در نهاد بشر گرفته اند. این تمایلات خبیثانه تنها در شرایط تمدن ، یعنی اجتماع متشکل ،به صورت مفاسد در می آیند."(11)بنا براین طبیعت انسان "نه این و نه آن " است ،" تعلیم و تربیت ما موجودات انسانی را از حالت طبیعی محض که در آن فقط حیوان محسوب می شویم به در می برد.(12) بحث طبیعت انسان کامل نمی شود اگر به این مطلب مهم اشاره نداشته باشیم که:"کانت می خواهد توانایی بشر برای تعقل ورزیدن را به عنوان بنیادی ترین ویژگی طبیعت بشر لحاظ کند."(13)البته به شرط آنکه معنای "عقل" را همان بدانیم که وی می دانست. (14)
کانت به ما یاد آوری می کند:" طرح یک نظریۀ تربیتی و لو نتوانیم آن را یک باره تحقق بخشیم ،کمال مطلوبی عالی و بی ضرر است"(15).اگر مجموعه ی مسائل تعلیم وتربیت، که از طرف او مطرح شده را در ظل ّ مباحث فلسفه ی اخلاق در نظر بگیریم ،متوجه خواهیم بود که در حقیقت ،"نظریه ی تربیتی" برای کانت ،بررسی شرایط تحقق نتایج آن جستارها در فرد (به تعبیر کانت شخص)و جامعه بشری است. او فرایند تعلیم وتربیت را زمینه ساز نشو و نمای استعدادهای آدمی می شمرد.در نظریه ی تربیتی کانت،اهداف ،روش ها و مبانی بر اساس شناخت حدود و ثغور توانایی های بشری معرفی می شوند.وی در سر می پروراند روزی را که "با حمایت بزرگان جهان وبا گرد آوری نیرو های عدّۀ زیادی از مردم می توانستیم آزمایشی در این باره ترتیب دهیم ،ممکن بود حتی بدین وسیله بتوان اطلاعات زیادی در مورد درجۀ عظمتی که انسان بدان نائل تواند شد کسب کرد."(16)بنا براین ،مبتنی بودن تعلیم و تربیت بر تجربه وآزمایش (به تعبیر کانت)منافاتی با داشتن یک نظریه ی منسجم تربیتی ندارد. وی با انتقاد از روش های رایج در زمان خود ،به طرح اصول تعلیم وتربیت می پردازد. برای مثال می نویسد:"باید همواره مدّنظر طراحان برنامه های تربیتی باشد که کودکان را نباید تنها بر حسب وضع فعلی نوع بشر بلکه برای شرایط بهتر احتمالی آیندۀ آن یعنی با انگارۀ آدمیت و مقصد کلی آن تربیت کرد."(17)به وضوح مشخص می شود که نظریه تربیتی کانت مبتنی بر "اومانیسم " بوده و اصول و روش ها واهداف تربیتی متناسب با آن ،کاربرد می یابند. انسان شناسی تجربی وعملی با اتکا به دستاورد های آتی می تواند در به وضوح در آمدن این انگاره از انسان کمک کند.
یادداشت های کانت در باره ی مراحل تعلیم وتربیت ،خیلی دقیق و متمایز به نظر نمی رسند.گویی وی از اینکه به وضوح این مراحل را از هم متمایز نماید ،به نحوی شانه خالی می کند.اینکه آیا دوره های تعلیم وتربیت را سه دوره ی تربیت جسمانی ،ذهنی و اخلاقی می داند؟ قدری نیاز به بررسی دارد.آنچه مسلّم می نماید ،این است که وی در کتاب خود (تعلیم وتربیت) فصلی را به تربیت جسمانی و فصلی را به آموزش (تقویت قوای ذهنی) ،فصلی را به بحث تربیت اخلاقی و فصلی را به تربیت عملی اختصاص می دهد.
سوال مهم این است که آیا تربیت عملی، خودش قسمی جدا از تربیت اخلاقی است؟همان طور که بعضی کار خود را در این بخش ساده کرده و چهار مرحله را مطرح کرده اند.مطالعه ی محتوا و مضمون مطالب کانت نشان می دهد که این فصل بندی خیلی دقیق نیست یعنی دوره های تربیت را سه بخش هم بدانیم ،از واقعیت مطلب دور نیفتاده ایم.
به نظر می رسد کانت در نظر داشته در بحث تربیت جسمانی به مسائلی از قبیل سرپرستی و مراقبت کودک بپردازد.او دستاوردهای خود و دیگران را درباره تربیت جسمانی و مراقبت از کودک و اقدام برای ورزیدگی و توانمند ساختن او برای بسط حرکات ارادی و استفاده بهتر از امکانات و اندام های جسمی ،مطرح می کند.در بخش تربیت ذهنی کودکان ،متوجه پرورش قوای ذهنی و فکری است. در این بخش،از پرورش و تقویت قوای احساس ،فهم ،حافظه سخن می گوید.
نکته قابل توجه در اینجا آن است که وی پرورش ذهن را به اعتباری تربیت بدنی نیز می نامد.(18)به نظر می آید که تا اینجا هم در قلمرو طبیعت هستیم ،هنوز در مرز حیوانیت سیر می کنیم.(کانت به صراحت تربیت ذهنی را هم نوعی تربیت جسم می شمارد ).حتی می گوید:"بنابراین ،می توان تربیت روان را همچون تربیت جسم به اعتباری مادی نامید".(19)منظور کانت از تربیت عملی چیست؟ در پاسخ می توان به مطالب او رجوع کرد.در بخش تربیت عملی وی از "مهارت"،"عقل معاش"یا تدبیر و "اخلاق" نام می برد. منظور از مهارت عمدتا توانایی های تکنیکی است، برای بهبود وضعیت معیشتی . در مورد تدبیرمی نویسد:"اما تدبیر، هنر به کار بردن مهارت در بارۀ مردم است.یعنی بلد باشیم مردمان را در راه نیل به مقاصد خویش هم داستان کنیم."(20)وسپس به ذکر مواردی برای موفقیت در این باره می پردازد.در بحث اخلاق نیز به مطالبی در باره ی "منش "و شکل گیری و قوام آن اشاره می کند.در همین بخش نیز اقسام وظایف را تشریح می نماید. وظایفی که هرکس نسبت به خود و یا دیگری دارد.در بخش سلوک اجتمایی و آداب و معاشرت ،فقط فنون "ظاهرالصلاحی" را مطرح می کند،اما در بخش وظایف اخلاقی نسبت به دیگران ،از اخلاق به معنای خاص بهره می گیرد.در اینجا "انجام وظیفه" به عنوان یک عمل منطبق بر قانون کلی اخلاق است.سپس از "حقوق انسانیت" بحث می گوید.انتظار دارد که در این مرحله تربیتی ،به کودکان خود عمل بر طبق وظیفه ومبتنی بر" حسن نیت" را یادآور شویم. قلمرو بحث های اخلاقی در این زمینه بسیار وسیع بوده ،اجمالاً اشاره می کنیم که کودک در این مرحله باید ویژگی های فعل اخلاقی را بداند و به کار ببرد.خود را نه با معیار های رایج در جوامع و حتی انسان های الگو شده ،بلکه "براساس مفاهیم عقلی که دارد ارزیابی کند".در این بخش، فلسفه ی اخلاق کانت وارد می شود و مفاهیم عقل عملی ،قوانین مطلق آن وعمل براساس تکلیف مطرح می گردد.کانت در ذیل این مباحث ،مسائل مهمی در باره تربیت دینی (با تفسیری که وی از دین در چهارچوب یک نظام اخلاقی دارد)وتربیت جنسی بیان می دارد.
کانت می نویسد:"آدمی می تواند یا صرفا"رام و دست آموز شود و ممارست پیدا کند و به طور ماشینی آموزش ببیند...[اما]تعلیم وتربیت با دست آموز کردن به پایان نمی رسد.مهم اینست که کودکان پیش از هرچیز اندیشیدن یاد بگیرند.با تفکر به آنجا می رسد که طبق اصول عمل کند."(21)این جملات حاوی مضامینی است قابل تأمل . اصولاً کانت در مباحث تعلیم و تربیت ،قائل به مراحل وبه تعبیری منازل است.مراحل از سرپرستی و مراقبت آغاز و به تأدیب و نظم بخشی وانضباط و ممارست در کسب مهارت های ارتباطی ادامه می یابد.تا می رسد به آراستگی به "زیورفرهنگ " یعنی "اطلاعات و تعلیمات".اما به تعبیر کانت فرایند تربیت باید انسان را "عاقل" کند،یعنی به او "بصیرت نسبت به جهان و بصیرت در زندگی خصوصی "ببخشد.از فحوای کلام کانت این طور برداشت می شود که این مسئله پیرامون ارتباط بین انسان ها دور می زند.شیوه هایی در تعامل وسلوک جمعی و در عین حال بیانگر نوعی تأثیر گذاری بر دیگران در جهت منافع دائمی و معیشتی فرد در اجتماع.ممکن است تصور کنیم که کانت ،مبلّغ نوعی فرهنگ منفعت جویانه است.اما نکته ی ظریفی در این نظرات مستتر است.تربیت برای "عاقل"کردن انسان ،با توصیفی که گذشت، موجب می شود که:"با جامعه انسانی توافق داشته باشد،محبوب واقع شود و متنفذ گردد."
به نظر کانت :"این متعلق به صورت خاصی از فرهنگ است که مدنیت نامیده می شود."به تعبیر دیگر مناسبات بین افراد در این مرحله براساس توافق، یعنی پذیرش هر فرد در جامعه بعنوان یک موجود مستقل و برخوردار از حقوق متقابل.دیگر سخن از ارتباط بر اساس اعمال "زور" نیست.در این شرایط افراد جامعه باید در ایجاد محبوبیت خود تلاش کنند و تعاملات خود را نه بر اساس موازنه ی قوا بلکه در تعمیق ارتباطات متقابل بجویند.
به نظر کانت این مرحله نیز پایان بخش فرایند تعلیم وتربیت نیست. او از مرحله دیگری نام می برد به عنوان" تهذیب اخلاقی".در این مرحله فرد درجهت کسب صلاحیت ها وپرورش شایستگی هایی گام بر می دارد که وی را به اندیشیدن به "مقاصد نیک" رهنمون نماید.مقاصدی که "ضرورةً مورد تأیید همگان و در عین حال جزء اهداف هر کس باشد."(22)در اینجا لازم به یادآوری است که بگوییم که از نظر کانت" هر فرد دارای یک وجدان ،یک احساس وظیفه،یک آگاهی از قانون اخلاقی آمر است." و "مآخذ اخلاقی تماماً از پیش در عقل موجود است."(23) بنابراین مقاصد فرد واجتماع در نهایت ،مشترک است. کانت سپس تذکر تکان دهنده ای می دهد:"ما در عصر تأدیب،فرهنگ و تمدن بسر می بریم،ولی هنوز به عصرتربیت اخلاقی نرسیده ایم."(24)این عبارت توضیحی است بر آن عبارت معروف کانت در مقاله ی مشهورش به نام "روشنگری چیست؟ " به نظر او بشر در "نابالغی " تعیش می کند. و مسوولیت چنین "تقصیری" نیز بر دوش خود اوست.او هنوز خود اتکاء نشده و اراده ودلیری به کار بردن فهم خود را نیافته است.(25) به این ترتیب ،تربیت اخلاقی نیاز به آمادگی هایی داشت که نظام های تعلیم و تربیت موجود در زمان کانت ،سازو کارهای لازم آن را نیافته بودند.آیا استقلال فکری وعملی که کانت می جست در لابلای اندیشه های نقادی نشده عصر او هنوز زمین مساعد خود را نیافته بود؟
کانت با انتقاد از تاریخ نگاران عصر خود،نوعی از فهم تاریخی را مطرح می کند که در بطن آن اندیشه ی پیشرفت به سوی هدفی ایدئال نهفته است.در عمق بینش تاریخی او ،تصویر حرکت انسان به وضعیتی نشان داده می شود که یادآور بهبود و تکامل است.هرچند کانت سعی دارد به طرق مختلف نشان دهد که این حرکت نه تماماً عقلایی است ونه صد درصد همچون حرکت یک موجود حیوانی در معنای مصطلح آن. اگر وضعیت مطلوب ،وضعیتی است که در آن "آزادی وبرابری، حقوق عقلانی طبیعی ،هنگامی به انسان داده می شود که از حالت طبیعی بیرون آمده و به حالت مدنی و به همین سبب به عقل دست یافته باشد."(26)
بنابراین آموزش وپرورش همچون وسیله ای محسوب می شود که اجتماع خام و واقعاً طبیعی را به جامعه ای مدنی تبدیل می نماید و به این قرار ایدئال های بشری، جامه ی تحقق به خود می گیرد یعنی آزادی وبرابری وبرخورداری از حقوق عقلانی .کانت معتقد شده بود که "کمال انسانیت در هیچ زمانی در هیچ شخص بشری تحقق نخواهد یافت زیرا هرچه انسان در طول تاریخ پیش می رود تکامل او همچنان ادامه دارد. لذا تکامل انسان، تکامل نوعی است و افراد فقط پله های نردبان تکامل را تشکیل می دهند و هر کدام به سهم خود این کاروان را می توانند یک قدم جلوتر ببرند."(27)به همین خاطر جامعه ی مدنی ،جامعه ی مخصوص انسان است و به سر بردن در آن است که جامعه ی انسانی را از دیگر جوامع طبیعی که در طول میلیون ها سال در بین حشرات و حیوانات شکل گرفته متمایز می کند.برای تحقق وضعیت شهروندی سه ویژگی مهم را مطرح می کند:" شهروندی تنها زمانی ممکن است که آدمی: 1-آزاد در نظر گرفته شود،2-چنان مشمول قانون باشد که دیگران مشمول آنند،3- بتواند در جامعه بالاستقلال زندگی کند یعنی از هر گونه فشار اجتماعی احتمالی در امان باشد."(28)
کانت آنقدر بصیرت داشت که اذعان کند که البته "مسئلۀ تأسیس یک قانون مدنی کامل ،تابع مسئلۀ ارتباط خارجی قانون مند حکومت ها با یکدیگر است "(29)به این ترتیب،کانت به تأسیس جامعه ی جهانی می اندیشید و این نظریه در دستگاه آموزش وپرورش کانت به اینجا ختم می شد که :"تصور طرح تعلیم وتربیت باید جهت جهانی پیدا کند."(30) به عبارت دیگر"تعلیم اخلاقی از حوزۀ ملیت باید به قلمرو انسانیت انتقال یابد."(31) همان طور که اگر به جای صرف وقت وانرژی و نیروی ملت ها در راه ایجاد موازنه ی قوا به بهانه ی امنیت ملی ، می توانستیم به رشد وتعالی انسان ها بیندیشیم ،وضعیت فعلی بهبود می یافت.
امید کانت به چه چیزی است؟ وی پاسخ خود را روشن وصریح داده است:" اما چگونه می توان به کمال دست یافت و به چه چیزی می توان امید داشت ؟ فقط تربیت و دیگر هیچ."(32)
منابع و مآخذ:
(1)کورنر ،اشتفان، فلسفه کانت، ترجمه عزت الله فولادوند،انتشارات خوارزمی ،تهران، 1367،ص 383
(2)"او عقیده داشت که روسو وی را از خواب جزمی در زمینۀ علوم اخلاقی بیدار کرده است ،همان طور که هیوم در زمینۀ مابعد الطبیعه اورا بیدار کرده بود." ویل و آریل دورانت، تاریخ تمدن،ترجمه ضیاءالدین علائی طباطبائی ، انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران ،1374،جلد 10،بخش دوم، ص 739.
(3)کانت ، ایمانوئل، تعلیم وتربیت" اندیشه هایی در بارۀ آموزش وپرورش" ،ترجمۀ غلامحسین شکوهی ،انتشارات دانشگاه تهران، 1372،ص 66.
(4)همان ،ص 63.
(5)کانت، ایمانوئل،رشد عقل (معنای تاریخ در غایت جهان وطنی)،ترجمۀ منوچهر صانعی دره بیدی،انتشارات نقش ونگار،تهران ،1388،ص85.
(6)کانت، تعلیم وتربیت،ص 62.
(7)همان،ص 67.
(8)همان،ص68.
(9)همان،ص 150.
(10)ویل وآریل دورانت ، تاریخ تمدن،جلد 10 ،بخش دوم،ص742.
(11)همان.
(12)کانت،تعلیم وتربیت،ص150.
(13)تریک،راجر،دیدگاههایی در بارۀ سرشت آدمی،ترجمۀ جمعی از مترجمان، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،تهران،1382،ص 128.
(14)"عقل ،قوۀ برتر شناخت است که انسان را از حیوان متمایز می سازد،ودر موارد متعدد جلوه گر می شود. به نظر کانت،عقل به همان اندازه که در تفکر جلوه گر می شود ،در عمل نیز ممکن است نمایان شود....عقل عملی وعقل نظری دو کارکرد یک قوه اند." محمد رضایی،محمد،تبیین ونقد فلسفه اخلاق کانت،مؤسسه بوستان کتاب،قم،1389،صص35و36.
(15)کانت،تعلیم وتربیت،ص 64.
(16)همان،ص 63.
(17)همان،ص 69.
(18)همان،ص 111.
(19)همان.
(20)همان.
(21)همان،ص 73.
(22)همان،صص 72و73.
(23)ویل وآریل دورانت، تاریخ تمدن جلد 10،بخش دوم،صص 736و737.
(24)کانت،تعلیم تربیت،ص 73.
(25)کانت،ایمانوئل،روشن نگری چیست؟ ترجمۀ سیروس آرین پور، انتشارات آگاه،تهران ،1386،ص 31.
(26)گای،ماری،شهروند در تاریخ اندیشۀ غرب، ترجمۀ عباس باقری،نشر فرزان روز، تهران،1391،ص 56.
(27)کانت،رشد عقل،ص 78و79.
(28)کانت،تعلیم تربیت،ص 78.
(29)کانت،رشد عقلفص 154.
(30)کانت، تعلیم وتربیت،ص 70
(31)کانت،رشد عقل،ص 213.
(32)کانت،ایمانوئل،درسهای فلسفۀ اخلاق،ترجمۀ منوچهر صانعی دره بیدی،انتشارات نقش ونگار،تهران 1388،ص 341.
پایان