چه اقداماتی برای ایجاد انگیزه معلمان برای ارتقای مدرک تحصیلی و سطح تحصیلات صورت گرفته است؟
به نظر می رسد تاکنون اقدام خاصی برای ارتقای مدرک تحصیلی و سطح تحصیلات در آموزش و پرورش صورت نگرفته است و معلمان بعد از مدتی به این نتیجه می رسند همین که استخدام شدند دیگر نیازی به پیشرفت ندارند در حالی که در کشورهای پیشرفته که به آموزش و پرورش اهمیت می دهند ، معلمان در جهت ارتقای سطح تحصیلات خود گامی اساسی برمی دارند تا به قول معروف " به روز " باشند.
در حال حاضر نظام ارزش یابی معلمان محلی از اعراب ندارد چرا که اولا ملاک های ارزش یابی به خوبی مشخص نیست و حتی اگر مشخص هم باشد تأثیری ندارد. ثانیا ارتقای مدرک تأثیری بر حقوق افراد ندارد که این مسأله در آموزش و پرورش خجالت آور است. در سایر ادارات افراد با ارتقای مدرک تحولی در نظام حقوقی خود می بینند مانند حق کارشناسی و ...
مسأله دیگر این که جای پژوهش و تحقیق در آموزش و پرورش گویی مرده است ؛ چرا که انگیزه ای برای پژوهش وجود ندارد و در نظام ارزش یابی فقط یک یا دو امتیاز به آن تعلق می گیرد که حتی اگر افراد بالاترین امتیاز هم در نظام ارزش یابی داشته باشند صرفا جنبه صوری دارد.
نکته بعدی که معلمان با چه انگیزه ای دانش آموزان را به رفتن دانشگاه تشویق کنند که وجود نابرابری حقوق و شأن و منزلت در جامعه تغییر کرده است. در کشورهای پیشرفته بین سطح تحصیلات و درآمد تناسبی وجود دارد حال آن که در کشور ما این مسأله معکوس شده است؛ یعنی هر چه سواد بیشتر درآمد کمتر.
درک اهمیت نقش معلم در بهبود بخشیدن به تدریس در سطح مدرسه از جمله کاهش نرخ تکرار، کاهش افت تحصیلی و بهبود یادگیری دانش آموزان با امنیت شغلی، ارتقای مقام اجتماعی و حرفه ای معلم و به روز بودن دانش و مهارت های او برای اداره کلاس و تدریس ارتباط دارد. معلمان با توجه به افزایش تقاضای اجتماعی و حضور بیشتر دانش آموزان ناهمگن در کلاس به دانش تخصصی و کارآموزی بیشتر نیازمندند و در این زمینه برای بهبود عملکرد در کلاس درس باید رفتار روزمره خود را تغییر دهند.
به کارگیری روش و مواد آموزشی جدید یا کمک آموزشی مستلزم صرف وقت بیشتر از طرف معلمان است که معمولا معلمان نسبت به این امر مقاومت می کنند.
فراهم ساختن امکان همیاری و مشارکت یاران آموزشی برای بهبود یادگیری می تواند در کاهش مقاومت مؤثر باشد.
چگونگی آداب و رسم گفت و گو شرط اساسی و بنیادین و از جمله ملزومات قطعی و حتمی اثبات حق و حقیقت و نیل به صلح و صفا، زدودن زنگارهای جهل و پلشتی و فراچنگ آوردن سعادت و بهروزی است. نیت خیر، خلوص، خیرخواهی، نوع دوستی، بی رنگی و بی ریائی، حیا، عفت، گذشت و ایثار، عدم بخل و حسد و کینه و حقه، ترجیح منافع انسانی، الهی بر منافع آنی و احساسی و پست، حقیقت خواهی و استکمال از جمله مولفه ها و عواملی هستند که گفتمان و دیالتیک زیر بنائی و جوهری را محقق ساخته و جامعه برین و دیانت و مدنیت را قرین می سازند. ادیان توحیدی و در راس آنها، دین مبین اسلام و آئین و مذهب تشیع در شکل و شمایل راستین آن، منادی چنان پروسه ای است و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران مهد و بستر مناسب و کارآمدی جهت چنین سناریو و راهبرد خداپسندانه و انسان دوستانه است.
وقتی به قرآن کریم این منشور و مانفیست کلان آرمانی و واقع گرایانه می نگریم می بینیم نه تنها خطاب به مسلمانان و اهل کتاب، بلکه خطاب به کلیه ابناء بشر و انسان ها " ناس " سخن از دعوت به حق و هم زیستی مسالمت آمیز، صلح و امنیت و سعادت و عزت و رفاه و آسایش و حقیقت بینی می کند. کوچک ترین تبعیض و دوگانگی و چند پارگی در دکترین و آرمان و استراتژی قرآن و ادیان الهی و بشر دوستانه رویت نمی شود." انا خلقناکم من ذکر و انثی، و ... و یا آن جا که از " تراب" و "طین لازب " و " نطفه انشاج" و غیره سخن به میان می آید، موید چنین نظر و مدعایی می باشد و پر واضح است که در کنار چنان تساوی و برابری، مطابق موازین خلقت و هستی و منطق و عقل و فطرت و عرف، برای آن که حقی ضایع و پایمال نگردد، و باب رشد و کمال و ترقی مسدود نگردد و سره از ناسره مشخص گشته و عدالت محقق شود به درجات و تقوی و یقین و مراحل آن و سایر ممیزه های معقول و معنوی و ایمانی اشاره شده است.
قرآن کریم آن قدر مترقیانه و مؤدبانه و دراوج، ظاهر و وارد شده است که می فرماید: " وجادلهم بالتی هی احسن" و " قولو قولا سدیدا" از منظر خداوند متعال و مکتب اسلام و قرآن و دین الهی، حتی می بایستی بدی را با خوبی پاسخ داده و جبران نمود. اشتباه نشود، بحث معاندین، براندازان، ملحدان و کفار حربی و متجاوز مثل امپریالیسم، استکبار جهانی، صهیونیسم غاصب و آدم کش و تروریست ها و منافقین و جاسوسان آمریکا و انگلیس و اسرائیل جداست!
در چنین مواردی آیه " ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار.." آمده است. " "و قس علیهذا" القصه، "علمه البیان" نصب العین و تاج پرفروغ و خورشید عالم تاب و گرمابخش و منور محاورات و مناسبات فی مابین انسان ها در هر کجای گیتی و این کره خاکی است.این بیان و گفت و گوی محقق و تاثیر گذار و نغز و پرمعنی است که بسیاری از بدویان عصر جاهلیت و حتی برخی سران و بزرگان جاهلی و کفر و شرک و پنبه در گوش گذاران و آریستوکرات ها و الیگارگ ها را و شاعران پر آوازه و مدعیان میدان سخن و شعر را رام نمود!
" هدی للناس و بینات من الهدی والفرقان" " تبیان لکل شیء". پیشوایان دین و امامان معصوم (ع) از پیامبر گرامی اسلام (ص) گرفته تا مولای متقیان علی (ع) و سایر ائمه هدی با کلمات نورانی خود در نهج الفصاحه و نهج البلاغه و دانشگاه امام صادق و امام باقر (ع) و حضرت امام رضا(ع) در جلسات گفت وگوی علمی، فقهی و فلسفی و کلامی خود، بسیاری از علما و دانشمندان آن اعصار و قرون و این زمان و عصر را مجذوب و مفتون ساخته و آنان را به اعجاب و تحیر واداشته است. امثال جاثلیق ها با عقل و منطق و اراده و اختیار خود تسلیم حقایق و معاریف قرآنی و دینی و مذهبی گشتند و به ضعف خود و قوت اسلام و امام و قرآن اذعان و اعتراف نمودند. گوستاولوبون ها، کنستانتین گورگیوها، لوءی ماسینیون ها و رنه گنون ها، آنه ماری شمیل ها و دولاشاپل ها و هانری کربن ها در عظمت و تعالی و اقتدار معنوی، علمی و ایمانی اسلام و پیامبر(ص) و پیشوایان دین داد سخن دادند و به تمجید و اعزاز و تحسین پرداختند.
در این مبحث برای آن که از تجارب دیگران هم بهره برده باشیم به نقطه نظرات و دکترین مفید و ارزشمند یکی از صاحب نظران و دانشمندان غرب پیرامون آداب و مؤلفه های گفت و گو و دیالوگ منطقی می پردازیم.
آقای " یو آخیم واخ " این فیلسوف شهیر و دانش پژوه و محقق کم نظیر معتقد است برای یک گفت و گوی سالم و مفید و کارآمد لازم و ضروری است به چند عامل و پارامتر مهم عنایت داشته باشیم:
اولین موضوع در میدان گفت و گو داشتن قصد و نیت سالم می باشد. نفس نیت در چگونگی فرآیند گفت و گو و نیل به اغراض و اهداف مورد نظر. پس ضروری و واجب است نیت ضعیف و ناسالم و مغرضانه ریاکارانه، طلب کارانه و بلهوسانه و از موضع قدرت و تکبر و غرور و منیت، مانع از رسیدن به حق و حقیقت و سلامت می باشد. چنین پروسه ای قدم نهادن در مسیر پر سنگلاخ، تاریک، مبهم، خطرناک و پر دردسر و کفرآباد می باشد. عامل چنین گفت و گویی هم منحرف است هم منحرف را منحرف تر می سازد. نیت پاک و سالم، خود روشنگر راه و هدف می باشد و شخص، مترصد یافتن بهترین ها بوده و تاریکی ها را به روشنی مبدل می سازد.
دومین موضوع در میدان گفت و گو، پرهیز و جدل و خصومت می باشد. از منظر عقل و دین و معصومین، وقتی پای جدل و مخاصمه به میان آید، عقل به محاق می رود. گفته شده حتی آن جا هم که حق با توست، از جدل بپرهیز! فرد مجادله گر از همان ابتدا بنا را بر آن گذاشته تا متصلب باشد و از موضع خود ولو باطل و ناحق، کوچکترین عقب نشینی نداشته باشد و دانسته یا ندانسته مبنی و اصل را بر قدرت طلبی، اثبات، عدم تغییر، ستر حق، نادانی، جهل مرکب گذاشته است. انعطاف و تغییر و تحول و تطور کوچکترین جایگاهی در پارادایم چنین فردی راه ندارد.
سومین موضوع در میدان گفت و گو شروع گفت و گو و بحث از مسائل ساده و عاطفی و غیر غامض می باشد. شاید " الحرکة من المبادی الی المرادی " به نحوی در این پروسه مطرح و مفید باشد.
چهارمین موضوع در میدان گفت و گو، تکیه بر اشتراکات است نه مفترقات! تکیه بر افتراقات و مشکلات و تناقض ها، تباین ها و تنافرات، نه تنها گره ها را باز نمی کند بلکه بر گره ها افزوده و مبادی را کور کرده و بر مشکلات و معضلات و پیچیدگی ها می افزاید و متنازعین و گفت و گو کننده ها را از یکدیگر دورتر و دورتر می گرداند.
این مشترکات است که پیوند ها را مستحکم نموده، دل ها و مغز ها را به هم نزدیک ساخته و چه بسا ید واحده ایجاد می کند و حداقل آن که از اختلافات شکننده کاسته و چه بسا اختلافات را در حد نازل و سلیقه ای قرار می دهد و در صورت اختلاف عقیده نیز، هرگز خصومت، جنگ، تفرقه، دشمنی و جنایت و خیانت بروز نمی دهد.
از آن جا که علم، یک موضوع عام بوده و دین ومعنویت و معتقدات فطری و باطنی و ذاتی و اخلاقیات یک مسئله مشترک و طرفینی و پذیرفته شده و درون ذاتی تلقی می گردد و نیز فی مابین تمدن ها و فرهنگ ها نیز اشتراکات بیشتر از افتراقات است و از یک نقطه نظر بنیادین، کل ادیان الهی و بر حق و تمدن ها و فرهنگ ها در اساس و بنیان، در یک پارادایم کلی و سیر استکمالی قرار دارند و دیالکتیک در این جا رخ عیان می نماید.
لذا گفت و گو، بیش از پیش ضروری به نظر می رسد و از آن گریزی نیست و اسلام مبنی را بر احترام متقابل و هم پوشانی و تأثیر و تأثر می گذارد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در هيچ کدام از اين موارد اين چهار جدول و موارد ديگر مورد اشاره در اين " رتبه بندي معلمان " به حقوق شهروندي و اهميت و نقش تشکل ها و توجه به ديالوگ بين مردم و مسئولين و... که از پيش شرط هاي توسعه پايدارمي باشد ، اشاره اي نشده است . مشخص است که در بر روي پاشنه سابق مي خواهد بگردد و معلمان و تشکل هاي مدني و تشکل هاي صنفي و حرفه اي به عنوان حلقه واسط بين مردم و مسئولين نبايد در ديالوگي سازنده بازخورد اطلاعات براي متخصصين و برنامه ريزان باشند و يک ميليون معلم و خانواده هاي مکرم شان با وجود محروم شدن از ابتدايي ترين حقوق شان ، که حقوق شهروندي است در قله رفيع منزلت اجتماعي قرار بگيرند ! و فقط مطيع اوامر مسئولين و برنامه ريزان باشند و اگر قرار است مشارکتي باشد به صورت انفرادي آن هم در موارد ذيل بايت کسب حداکثر 17 امتياز از 204 امتياز يعني 3/8% کل امتيازات چهار جدول امتيازات :
مشاركت در برنامه ريزي امور فرهنگي، تربيتي، اجتماعي براي کسب 1 الي 2 امتياز
مشاركت فعال در مناسبت ها و اعياد اسلامي و ملّي براي کسب 2 الي 3 امتياز
مشاركت در برنامه هاي تربيتي و فوق برنامه، اردوهاي فرهنگي ، تربيتي، اجتماعي بري کسب 2 الي 4 امتياز
مشاركت در گروه ها و شوراهاي آموزشي و انضباطي براي کسب 1 الي 2 امتياز
مشاركت در برنامه ريزي آموزشي و درسي براي کسب 1الي 3 امتياز
مشاركت در برپايي نمايشگاه ها در سطح منطقه/ استان/ كشور براي کسب 1 الي 3 امتياز
صفحه 34 :
4 - آيين نامه پيشنهادي براي تصويب در شوراي عالي انقلاب فرهنگي
آيين نامه ي تشكيل هيئت عالي جذب معلمان
همان طور که در گذشته اشاره شد بايد نهاد مستقل از آموزش و پرورش وظيفه رتبه بندي معلمان و مراکز آموزشي را به عهده بگيرد .
همين نهاد موظف است نيروهاي که مي خواهند تازه وارد آموزش و پرورش بشوند و يا مراکز تازه تأسيس را هم ارزيابي و رتبه بندي کند ؛ ولي وزارت آموزش و پرورش ، خودش حق استخدام و مجوز تأسيس را دارد.
لذا آيين نامه ي تشكيل هيئت عالي جذب معلمان از صفحه 34 لغايت صفحه 37 مورد نياز است .
در اين آيين نامه هيئت مركزي جذب وزارت آموزش و پرورش و همچنين هيئت هاي اجرايي ادارات كل آموزش و پرورش استان ها به ترتيب و به اختصار "هيئت مركزي جذب "و "هيئت هاي اجرايي جذب " ناميده مي شوند.شرح وظايف اين هيئت ها به شرح ذيل است :
2 - نظارت مستمر بر اجراي صحيح ضوابط و مقررات جذب معلمان در تمامي سطوح
4 - اتخاذ تدابير مناسب براي جذب و به كارگيري نيروي انساني شايسته و متعهد
قابل ذکر است که آئين نامه و مقرارات اين هيئت ها بر اساس پيشنهاد تشکل هاي مدني و صنفي و حرفه اي جامعه به ويژه تشکل هاي مدني و صنفي و حرفه اي فرهنگيان در نشست هاي نمايندگان اين تشکل ها با مقام محترم وزارت و يا نماينده محترم وزير در امور تشکل ها مورد بررسي قرار گرفته است ،جهت تصويب در اختيار شوراي عالي آموزش و پرورش قرار مي گيرد .
1. قطعأ در اين بررسي از يک سو به عدم تمرکز آموزش و پرورش در در گستره وسيع ايران با تنوع قوم ها ، زبان ها ،فرهنگ ها و... توجه مي گردد.
2. از سوي ديگر به تنوع مدارس دولتي ، شاهد ، نمونه مردمي ، خصوصي و ... توجه مي گردد .
3.از سويي ديگر بايد نهاد مدني مستقل از آموزش و پرورش که رتبه بندي معلمان و مراکز آموزشي را عهده دار است ، جهت کنترل و نظارت بر امر استخدام ها مکلف است طبق آئين نامه اي که ، بر اساس پيشنهاد تشکل هاي مدني و صنفي و حرفه اي جامعه به ويژه تشکل هاي مدني و صنفي و حرفه اي فرهنگيان در نشست هاي نمايندگان اين تشکل ها با مقام محترم وزارت و يا نماينده محترم وزير در امور تشکل ها مورد بررسي قرار گرفته است جهت تصويب در اختيار مجلس شوراي اسلامي قرار مي گيرد وظايف ذيل را به عهده بگيرد :
1- اتخاذ ساز و كار واحد در هيئت هاي اجرايي جذب، براي ايجاد انسجام، وحدت رويه و توانمندي و پويايي واحدهاي آموزشي
2 -نظارت مستمر بر اجراي صحيح ضوابط و مقررات جذب معلمان در تمامي سطوح
3 -تعريف ساختار سازماني و شرح وظايف هيئت مركزي و هيئت هاي اجرايي جذب و ايجاد تعامل توصيف شده بين آنها و تصويب آيين نامه هاي مربوط
4 - اتخاذ تدابير مناسب براي جذب، تربيت و به كارگيري نيروي انساني شايسته و متعهد
5- ايجاد ساز و كارهاي لازم براي جذب و نگهداشت نخبگان و استعدادهاي برتر و نيروي كارآمد
6- سياست گذاري براي دوره هاي آموزش بدو و حين خدمت با هدف توانمندسازي معلمان و نظارت بر حسن انجام آن
7- بررسي عملكرد سالانه هيئت مركزي جذب و هيئت هاي اجرايي جذب و ارائه آن به شوراي عالي انقلاب فرهنگي
8- تعيين حداقل شرايط ورود به شغل معلمي و شرايط تدريس برحسب دوره تحصيلي
9 - تصويب ضوابط دوره هاي آموزشي بدو ورود به خدمت و همچنين مهارت هاي مورد نياز افرادي كه به صورت آزاد استخدام مي شوند.
10- تبيين ضوابط تغيير وضعيت استخدامي اعم از قراردادي به پيماني- پيماني به رسمي آزمايشي- رسمي آزمايشي به رسمي قطعي صفحه 35 :
ماده 4: اعضا
1 -وزير آموزش و پرورش ( رئيس هيئت )
2 -دبير شوراي عالي آموزش و پرورش
3 -رئيس دانشگاه فرهنگيان
4 -رئيس دانشگاه شهيد رجايي
5 -دو نفر از اعضاي حقيقي شوراي عالي انقلاب فرهنگي با انتخاب آن شورا
6 -دو نفر از اعضاي حقيقي شوراي عالي آموزش و پرورش با انتخاب آن شورا
7 -دبير هيئت مركزي گزينش وزارت آموزش و پرورش
8 -معاون وزير آموزش و پرورش در امور توسعه ي مديريت ( دبير هيئت )
9- رئيس مركز آموزش نيروي انساني وزارت آموزش و پرورش
10 - دو نفر صاحب نظر در مسايل نيروي انساني در آموزش و پرورش به انتخاب وزير آموزش و پرورش
افراد ذيل بايد به اعضاء اضافه شوند :
11 -دو رئيس دانشگاه ها به انتخاب وزارت علوم و فن آوري
12 - سه نفر از اعضاي حقيقي تشکل هاي مدني فرهنگيان با انتخاب آن تشکل ها
13 - هفت نماينده از اعضاي حقيقي تشکل مدني انجمن اوليا و مربيان با انتخاب آن تشکل که بايد هر کدام از آنها در رشته هاي مختلف صنعت ،معدن ، خدمات، بانک داري و ... تخصص و تبحر داشته باشند . الزامأ نبايد هيچ يک از آنها در رابطه با آموزش و پرورش باشند . الزامأ نبايد هيچ يک از آنها زمينه کاري مشترک و يا نزديک به هم داشته باشند .
14 -چهار نفر از اعضاي حقيقي تشکل هاي مدني غير فرهنگي با انتخاب آن تشکل ها - صفحه 36 :
وظايف هيئت عالي:
بايد نهاد مدني مستقل از آموزش و پرورش که رتبه بندي معلمان و مراکز آموزشي را عهده دار است ، جهت کنترل و نظارت بر امر استخدام ها مکلف است طبق آئين نامه اي که ،بر اساس پيشنهاد تشکل هاي مدني و صنفي و حرفه اي جامعه به ويژه تشکل هاي مدني و صنفي و حرفه اي فرهنگيان در نشست هاي نمايندگان اين تشکل ها با مقام محترم وزارت و يا نماينده محترم وزير در امور تشکل ها مورد بررسي قرار گرفته است جهت تصويب در اختيار مجلس شوراي اسلامي قرار مي گيرد ، وظايف ذيل را به عهده بگيرد :
1 -سياست گذاري براي جذب نيروي انساني مورد نياز
2 -طبقه بندي نيازهاي آموزش و پرورش بر حسب دوره هاي تحصيلي با کمک وزارت آموزش و پرورش
3 -تبيين ضوابط تغيير وضعيت استخدامي اعم از قراردادي به پيماني ، پيماني به رسمي آزمايشي، رسمي آزمايشي به رسمي قطعي و ضوابط برخورداري از مراتب بالاتر
4 - سياست گذاري براي نگه داشت نيروي انساني
5 - تصويب ساختار و آيين نامه هاي مرتبط با هيئت مركزي و هيئت هاي اجرايي
6 - چگونگي جذب ( با آزمون - بدون آزمون )
نحوه و شرايط جذب معلمان
7- تهيه چارچوب براي صلاحيت هاي عمومي و تخصصي
8 - ضوابط دوره هاي آموزشي بدو و حين خدمت و همچنين مهارت هاي موردنياز افرادي كه به صورت آزاد استخدام مي شود.
9- مقررات مرتبط با دوره هاي آزمايشي، پيماني و قراردادي
10 - تعيين حداقل شرايط ورود به آموزش و پرورش و رتبه ها
11 - تعيين شرايط تدريس بر حسب دوره تحصيلي
12 - ضوابط خروج از خدمت معلمي صفحه 37 :
ساير موارد:
1 - طراحي و اجراي نظام ارزيابي و سنجش صلاحيت هاي عمومي، تخصصي و حرفه اي معلمان توسط وزارت آموزش و پرورش اقدام مي گردد و به تصويب شوراي عالي آموزش و پرورش مي رسد .
مهم است که آئين نامه يا مواد قانوني در کدام نهاد قانوني به تصويب مي رسند. ولي مهمتر آنست که اين آئين نامه يا قانون از چه مراحلي عبور کرده ، آيا فرصت کافي داشته است که در بوته نقد و بررسي چکش کاري شود و آبديده شده باشد ؟يا بدون ديالوگ و چکش کاري به صورت خام ون پخته تصويب مي شود .
2 - براي افرادي كه صلاحيت هاي فوق را كسب مي نمايند گواهي نامه صلاحيت توسط وزارت آموزش و پرورش صادر مي گردد.
3 -جذب نيروي انساني در وزارت آموزش و پرورش حسب برخورداري از صلاحيت فوق توسط وزارت آموزش و پرورش انجام مي شود.
4 - آيين نامه ي مربوط به جذب نيروي انساني و همچنين نظام رتبه بندي حرفه ا ي معلمان به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي رسد.
مهم است که آئين نامه يا مواد قانوني در کدام نهاد قانوني به تصويب مي رسند ؛ ولي مهمتر آنست که اين آئين نامه يا قانون از چه مراحلي عبور کرده ، آيا فرصت کافي داشته است که در بوته نقد و بررسي چکش کاري شود و آبديده شده باشد ؟ يا بدون ديالوگ و چکش کاري به صورت خام و نپخته تصويب مي شود .
5 - نظام رتبه بندي حرفه اي معلمان، مبتني بر چهار رتبه شامل: مربي معلم، استاد يار معلم، دانشيار معلم و استاد معلم خواهد بود كه حسب نظام رتبه بندي حرفه اي معلمان انجام مي گيرد.
خود چهار رتبه بندي في نفسه صحيح و يا غلط نمي باشد .
6 - صلاحيت تخصصي معلمان، از طريق آزمون هاي استاندارد، به صورت دوره اي ( 2 تا 3 بار در سال ) مشخص مي شود و ساماندهي آنان براساس همين صلاحيت ها انجام خواهد شد.
قبلأ اشاره شد که در هر سال 2 الي 3 مرتبه سنجش و امتحان بيش از حد مي باشد .
جاي بسي تعجب و شگفتي دارد که مسئولين صديقي که نظر شان رساندن معلمان به قله هاي رفيع اعتبار و احترام است .و در پيش گفتار مي فرمايند : " لازمه اين تحول حمايت همه جانبه از معلمان است."باز هم در پيش گفتار مي فرمايند :
"... سرمايه گذاري براي تربيت، تامين معيشت و حفظ شأن و منزلت اين ركن اساسي تعليم و تربيت بهترين و سودمندترين نوع سرمايه گذاري است. بدين جهت نمي بايست نوع و جنس كار معلم را از نوع و ماهيت كار اداري قلمداد نمود ، چون معلم اصلي ترين و تأثيرگذارترين مؤلفه تعليم و تربيت است و نقش الگويي و هدايت گري، او را تا جايگاه رفيع انبياء ارتقاء داده اين مسئله همواره يكي از دغدغه هاي اساسي اينجانب بوده كه چه طور مي توان منزلت پيامبرگونه معلم را در فرHيند تعليم و تربيت ارتقاء داد."
اگر معلمان متشکل در نهاد هاي مدني نتوانند در تدوين اسناد بالا دستي و اسناد پائين دستي ، آئين نامه ها ، نظام نامه ها و... نقش آفريني کنند و حتي در بازنگري برنامه هاي درسي و محتواي آموزشي به بازي گرفته نشود ؛ چگونه منزلت پيامبر گونه معلم را در فرآيند تعليم و تربيت ارتقاء داده مي شود ؟
چرا بين اهداف ، خواسته هاي قلبي و دروني ، دغدغه هاي اساسي و ...با عملکرد واقعي انسان ( وقتي اسناد بالا دستي و اسناد پائين دستي ، آئين نامه ها ، نظام نامه ها و... تدوين مي شود) انحراف ايجاد مي شود ؟
يعني انسان در ذهن خود مي خواهد به شرق برود با توجه به اهداف ، خواسته هاي قلبي و دروني ، دغدغه هاي اساسي شرق را هدف گرفته است . ولي وقتي شروع به اقدام مي کند و در جلسه حاضر مي شود و با تلاش فراوان به نتيجه مي رسد و اسناد بالا دستي و اسناد پائين دستي ، آئين نامه ها ، نظام نامه ها و... تدوين مي شود فکرمي کند در شرقي ترين قله جهان ايستاده است ؛ ولي وقتي اين هنر و حاصل تلاش وي نقد مي شود تازه خود فرد و ديگران در مي يابند که فرد در قعر غرب ترين نقطه جهان قرار گرفته است .
اين همه انحراف از کجا حاصل شده است ؟ راه برون رفت آن چيست؟
قطعأ انحراف آن قدر به تدريج ايجاد مي شود که فرد متوجه انحراف نمي شود . در غير اين صورت مسير را تصحيح مي نمايد . راه برون رفت آنست که مسائل ، مشکلات،چالش ها ،اسناد بالا دستي و اسناد پائين دستي ، آئين نامه ها ، نظام نامه ها و... در تشکل هاي مدني و صنفي و حرفه اي جامعه به ويژه تشکل هاي مدني و صنفي و حرفه اي آن صنف و گروه خاص بر اساس ديالوگ سازنده مورد بررسي قرار بگيرد و از مونولوگ دوري نمود . زيرا فقط و فقط در ديالوگ است که نتيجه کنش اجتماعي از قبل مشخص نيست و در روند ديالوگ بهترين نتايج حاصل مي گردد.به عبارت ديگر در يک بررسي علمي ، عوامل کنش گر در اثر متقابل با يکديگر،منجر به اصلاح دائمي مسير مي گردد .هر چقدرگروه، گسترده تر و وسيع تر باشد ؛ هر چقدرکه نهاد هاي مدني بيشتربا افکار گسترده تر در تعامل با موضوع خاص با يکديگر به ديالوگ بنشينند ،انحراف کمتر مي شود .
درذيل برخي از انحرافات " رتبه بندي معلمان" را نسبت به بخش هاي ضميمه آن سند ارائه مي گردد :
در صفحه 38 و39 در قسمت ضميمه 1: سياست هاي كلي ايجاد تحول در نظام آموزش و پرورش كشور در ارتباط با رتبه بندي حرفه اي معلمان و جذب منابع انساني آمده است که در ذيل برخي موارد آن مورد بررسي قرار مي گيرد .
بند 6 جزء 1- 6 بازمهندسي ساختار اداري در كليه سطح با رويكرد چابك سازي، پوياسازي همراه با ظرفيت سازي، فرهنگ سازي و بسترسازي براي تقويت مشاركت هاي مردمي و غيردولتي، منطبق بر قانون اساسي و سياست هاي كلي نظام اداري و آموزش و پرورش به ويژه ايجاد زمينه مشاركت معلمان،خانواده ها، حوزه هاي علميه، دانشگاه ها، مراكز علمي و پژوهشي و ساير نهادهاي عمومي و دستگاه هاي اجرايي در فرآيند تعليم و تربيت. بند 8 ارتقاي نقش و اختيارات مدرسه در تحقق اهداف و مأموريت هاي مندرج در بند يك سياست هاي كلي و تقويت مناسبات صحيح و سازنده آموزش و پرورش با خانواده ها، رسانه ها و جامعه.
متأسفانه در اين "رتبه بندي معلمان "نه تنها به هيچ يک از آموزه هاي فوق الذکر توجه نشده است ، بلکه برعکس عمل شده است که برخي موارد آن به شرح ذيل است .
1. نه تنها رويکرد چابک سازي ملاحظه نمي شود ،بلکه روند فربه سازي مشهود است ؛ لذا اين لايحه به همين دليل تأمين بوجه به هيئت دولت ارجاع مي گردد.
2.مشارکت هاي مردمي و غير دولتي بستر سازي ، ظرفيت سازي نمي شود ؛ زيرا هيچ یک از فرهيختگان جامعه که در بخش هاي مختلف صنعت ، معدن، تجارت،توليد ،بانک داري، خدمات ، هنر مندان ، اصحاب رسانه و غيره فعال هستند را در تدوين اين سند مشارکت نمي دهند .هيچ يک از نهاد هاي مدني ، نهاد صنفي و تخصصي جامعه را دعوت به ديالوگ ننموده اند .
3. زمينه مشارکت معلمان را فراهم نياورده اند ؛ زيرا هيچ يک از تشکل مدني ، نهاد صنفي و تخصصي جامعه فرهنگيان را دعوت به ديالوگ ننموده اند .
4. از ظرفيت فراوان خانواده ها غفلت نموده اند و نهاد مدني "انجمن اوليا و مربيان "را دعوت به ديالوگ ننموده اند .
5.از توان علما ، حوزه هاي علميه، انديشمندان ديني، دانشگاه ها ، مراکز علمي و پژوهشي و غيره بي بهره مانده اند زيرا هيچ يک از تشکل ها و نهاد هاي مدني آنها را دعوت به ديالوگ ننموده اند .
6. ساير نهاد هاي عمومي و دستگاه هاي اجرايي را در فرآيند تعليم و تربيت مشارکت نداده اند .بدون جلب توجه اصحاب رسانه ،بدون ايجاد عزم ملي ، بدون بسيج همه آحاد ملت، مي خواهند در يک جزيره کوچک ، يک " امر حاكميتي " بزرگ را به سر انجام مقصود برسانند . باز هم بدون آنکه هيچ يک از تشکل ها ونهاد هاي مدني جامعه را دعوت به ديالوگ نمايند .
صفحه 39 لغايت 42 :
در قسمت ضميمه 2- راهبردها و اقدامات ملي در نقشه جامع علمي كشور راهبردهاي كلان، راهبردهاي مليّ و اقدامات مليّ در ارتباط با رتبه بندي حرفه اي معلمّان آمده است :
که در ذيل برخي موارد آن مورد بررسي قرار مي گيرد .
راهبرد كلان 6:
اقدامات ملي 31 –
ايجاد ساز و كارهاي سنجش توانمندي هاي دانش آموزان و معلمان و عملكرد مدارس، مستقل از مؤسسات مجري آموزش؛
راهبرد كلان 6:
اقدامات ملي 50 –
افزايش همكاري اولياي دانش آموزان با مدرسه و آموزش خانواده ها؛راهبرد كلان 6:
راهبردهاي ملي 10 –
ارتقاي نقش و جايگاه خانواده در تعليم و تربيت؛راهبرد كلان 6:
اقدامات ملي 30 –
ايجاد نظام سنجش و ارزشيابي و تضمين كيفيت در تعليم و تربيت رسمي و عمومي كشور،
راهبرد كلان 2:
اقدامات ملي 4-
به كارگيري فنون علمي و خلاقانه در روش هاي تعليم و تربيت و تدوين متون درسي به خصوص در آموزش و پرورش به منظور ترويج تفكر خلاق علمي از پايين ترين سنين؛راهبرد كلان 6:
اقدامات ملي 33 –
تربيت و توانمند سازي دانش آموزان در شئون ديني، خانوادگي، اجتماعي، زيستي و بدني، هنري، حرفه اي، علمي و فناوري براي ورود به عرصه هاي مختلف زندگي و جامعه و پرهيز ازجهت گيري محض دوره ي آموزش عمومي به سمت آموز ش عالي؛ متأسفانه در اين "رتبه بندي معلمان " به اکثريت آموزه هاي فوق الذکر توجه نشده است .که برخي موارد آن به شرح ذيل است :
1. همان گونه که ملاحظه مي فرمايید مرکز سنجش مستقل کلأ فراموش شده است .
2. سنجش عملکرد مدارس به کلي فراموش شده است .
3. متأسفانه ايجاد نظام سنجش و ارزشيابي و تضمين كيفيت در تعليم و تربيت رسمي و عمومي كشور، هم مورد توجه قرار نگرفته است و فقط به " رتبه بندي معلمان توجه شده است .
4. در ضمن افزايش همكاري اولياي دانش آموزان با مدرسه و آموزش خانواده ها و نيز ارتقاي نقش و جايگاه خانواده در تعليم و تربيت مورد بي مهري قرار گرفته است ؛ زيرا نهاد مدني " انجمن اوليا و مربيان "به ديالوگ دعوت نشده است .
5.در پايان قابل ذکر است که چون تشکل هاي مدني ، تشکل هاي صنفي و حرفه اي جامعه به ديالوگ دعوت نشده اند لذا ، اين دو رهنمود مهم و اساسي هم تأمين نشده اند .در نتيجه کل جامعه ايران متضرر مي شوند نه فقط دانش آموزان و يا معلمان به كارگيري فنون علمي و خلاقانه در روش هاي تعليم و تربيت و تدوين متون درسي به خصوص در آموزش و پرورش به منظور ترويج تفكر خلاق علمي از پايين ترين سنين؛تربيت و توانمند سازي دانش آموزان در شئون ديني، خانوادگي، اجتماعي، زيستي و بدني، هنري، حرفه اي، علمي و فناوري براي ورود به عرصه هاي مختلف زندگي و جامعه و پرهيز ازجهت گيري محض دوره ي آموزش عمومي به سمت آموز ش عالي؛
صفحه 41 لغايت 42 :
در قسمت ضميمه 3- راهكارهاي سند تحول بنيادين مرتبط با رتبه بندي حرفه اي معلمان که در ذيل برخي موارد آن مورد بررسي قرار مي گيرد .
3 راهكار 2- 8- ايجاد ساز و كار لازم براي تقويت جايگاه و منزلت فرهنگي و اجتماعي معلمان؛
10 - راهكار 4- 4- افزايش ميزان مشاركت خانواده ها در فعاليت هاي آموزشي و تربيتي مدرسه، برگزاري دوره هاي آموزشي اثربخش، ارائه خدمات مشاورهاي به خانواده هاي آسيب پذير و آسيب زا براي همسوسازي اهداف و روش هاي تربيتي خانواده و مدرسه؛
14 - راهكار 6- 11 - استقرار سازوكارهاي ارتقاي توانمندهاي معلمان براي مشاركت مؤثر آنان در برنامه ريزي درسي در سطح مدرسه، به ويژه ساز و كارهايي كه به تقويت هويت حرفه اي آنان مي انجامد؛
متأسفانه در اين "رتبه بندي معلمان "به تعدادي از آموزه هاي فوق الذکر توجه نشده است که برخي موارد آن به شرح ذيل است . همان طور که ملاحظه مي فرمايد فقط و فقط براي دست يابي به سه پيشنهاد فوق الذکر نياز به بسيج عمومي همه آحاد ملت "هميشه در صحنه " داريم بايد تمامي علماي ديني ، حوزه هاي علميه ، فرهنگيان ، دانشگاهيان ، اساتيد ، هنر مندان ، صنعت گران ، پزشکان، وکلا ، مهندسان در تشکل هاي تخصصي به ديالوگ دعوت شوند .
صفحه 43 لغايت 44 :
در قسمت ضميمه 4- راهكارهاي سند تحول بنيادين آموزش و پرورش در ارتباط با جذب و تامين منابع انساني : در ارتباط با جذب و تامين منابع انساني
که در ذيل برخي موارد آن مورد بررسي قرار مي گيرد .
2 - راهكار 2- 11 - طراحي و ارتقاي نظام تربيت حرفه اي معلمان در آموزش و پرورش با تاكيد بر حفظ تعامل مستمر و دانشجو معلمان با مدارس و نهادهاي علمي و پژوهشي در طي اين دوره و فراهم آوردن امكان كسب تجربيات واقعي از كلاس درس و محيط هاي آموزشي
4- راهكار 2- 12 – فراهم آوردن تسهيلات و امتيازات مناسب براي جذب و نگه داشت نيروهاي كارآمد در دوره ابتدايي و تقويت نگاه تخصصي و زيربنايي به اين دوره تحصيلي
6 - راهكار 4- 18 - استفاده بهينه از دانش و تجربه نخبگان و پيش كسوتان آموزش و پرورش
7- راهكار 2- 18 - تامين تسهيلات و امكانات و ايجاد سازوكارهاي كارا و اثربخش در آموزش هاي ضمن خدمت معلمان و تقويت انگيزه و مهارت حرفه اي براي يادگيري مداوم
8- راهكار 4- 5- اولويت بخشي به تأمين و تخصيص منابع، تربيت نيروي انساني كارآمد، تدوين برنامه براي رشد، توانمند سازي و مهارت آموزي، ادامه تحصيل و حمايت مادي و معنوي دانش آموزان مناطق محروم و مرزي
9 - راه كار 8- 5- ساماندهي و به كارگيري بهينه و اثربخش منابع انساني و توزيع عادلانه آن در سراسر كشور
10- راهكار 1- 6- ايجاد، توسعه و غني سازي واحد اطلاعاتي و منابع آموزش و پرورش در سطح مدرسه ( از قبيل كتابخانه، آزمايشگاه و كارگاه، شبكه ملي اطلاعات و ارتباطات )
11 - راهكار 3- 6- ايجاد موزه و نمايشگاه علم و فناوري در هريك از شهرستان ها تا پايان برنامه ششم توسعه كشور، به منظور فراهم آوردن زمينه مشاهده و تجربه فزون تر دانش آموزان و غني تر كردن محتواي آموزشي كتب درسي
12 - راهكار 6- 11 - استقرار ساز وكارهاي ارتقاي توانمندي هاي معلمان براي مشاركت مؤثر آنان در برنامه ريزي درسي در سطح مدرسه به ويژه سازو كارهايي كه به تقويت هويت حرفه اي آنان مي انجامد.
همانطور که مطالعه کننده عزيز تأئيد مي فرمايند جهت اجراي هر يک از پيشنهاد فوق الذکر نياز به بسيج عمومي همه آحاد ملت "هميشه در صحنه " داريم بايد تمامي علماي ديني ، حوزه هاي علميه ، فرهنگيان ، دانشگاهيان ، اساتيد ، هنر مندان ، صنعت گران ، پزشکان، وکلا ، مهندسان در تشکل هاي تخصصي به ديالوگ دعوت شوند که متأسفانه از اين مهم غفلت شده است .
در پايان از همه فرهيختگان تقاضا داريم ، نقد ما را نقد نمايد ، تا نه تنها جمع کوچکي از فرهنگيان را راهنمايي نمايد ؛ بلکه خير و اثر فراوان براي جامعه عظيم فرهنگيان را فراهم مي نمايند .
خداوند به همه ما وشما و همه کساني که در تدوين اين اسناد( اسناد بالادستي و ... ) تلاش نموده اند و همه کساني آنها رانقد مي کنند و همه کساني که نقد ها راهم نقد مي کنند . توفيق روز افزون اعطا فرمايد .
سازمان معلمان منطقه 6 تهران با همکاري برخي اساتيد برجسته از مناطق ديگر
خالد توکلی
دکتری جامعه شناسی توسعه
دبیر آموزش و پرورش سقز
علی رغم تمام تعارفاتی که با معلمین می شود بر اساس واقعیت های موجود معلمین حق و امکان تحقیق ندارند. بدین گونه که بر اساس شرایط و ضوابط شورای عالی آموزش و پرورش عقد قرارداد پژوهشی فقط با اعضای هیئت علمی یا موسسات علمی پژوهشی امکان پذیر است و به این سادگی معلمان از فرآیند تحقیق حذف می شوند و تمامی برنامه هایی که برای ارتقای سطح پژوهشی معلمان در نظر گرفته شده است از جمله فرصت مطالعاتی و انتشار نتایج تحقیق معلمان، خود به خود از حیز انتفاع ساقط می-شوند.
در زمینه ی بودجه ی پژوهشی نیز آرمان ها با واقعیت ها تفاوت های چشمگیری دارد. کل بودجه ی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش 6 میلیارد تومان است که در مقایسه با آرمان هایی که برای آموزش و پرورش در نظر گرفته شده است، رقم بسیار ناچیزی است. علاوه بر این به علل مختلف از جمله عدم اعتقاد به تحقیق و تألیف و کمبود بودجه، در بسیاری از ادارات آموزش و پرورش سازو کار و ساختار مناسب و حتی نامناسبی برای ارزیابی و پاداش مقالات و تألیفات معلمین وجود ندارد.
تبلیغ و تکرار مرتب آرمان های آموزشی از یک سو و ناتوانی نظام آموزشی از تحقق آنها نتایج ناخواسته ی زیان باری برای آموزش و پرورش و معلمان در بر داشته است که فقدان و فرسایش انگیزه هم در میان معلمین و هم در میان دانش آموزان را در بر داشته است.
1. در یک نظام اجتماعی، خرده نظام آموزشی وظایف و کارکردهای اساسی و عمده ای هم در سطح کلان و هم در سطح خرد بر عهده دارد. جامعه پذیری، انتقال ارزش ها و فرهنگ، ایجاد احساس تعلق و تعهد نسبت به جامعه، ایجاد مهارت و حتی مواظبت و مراقبت از کودکان و نوجوانان در مدارس از جمله این وظایف به شمار می آیند. بسیاری از جامعه شناسان کارکردگرا معتقدند در صورتی که نظام آموزشی در ایفای نقشی که دارد به خوبی عمل نکند، آن گاه ممکن است تداوم نظام اجتماعی با مشکل یا مشکلاتی مواجه شود. بسیاری از آمار و تحقیقاتی که در مورد نظام آموزشی ایران منتشر شده است – برای نمونه در مورد فرار مغزها، افت تحصیلی، ترک تحصیل، مدارک تقلبی، پایان نامه نویسی پولی، بحران هویت، اعتیاد در مدارس، فرسایش سرمایه ی اجتماعی و ... نشان می دهد که این نظام با بحران کارآمدی عمیقی دست به گریبان است و هر روز بیش از پیش از عهده ی وظایفی که دارد ناتوان تر می شود.
معلمان در طول سال های گذشته برای ممانعت از به وجود آمدن چنین فضایی و تغییر مطلوب در نظام آموزشی تلاش فراوانی از خود نشان داده و در این راه هزینه های هنگفتی پرداخته اند تا اول مهر همچنان جان تازه ای به جامعه ببخشد و سرآغازی باشد تا امیدواری، اعتماد، مهربانی و شور و شوق در جامعه حضور داشته باشد و زمینه ی مناسبی فراهم آید تا شهروندانی تربیت شوند که بتوانند آینده ی خوبی را برای این مرز و بوم رقم بزنند. شواهد اما حکایت از آن دارد که فرهنگیان در دست یابی به اهداف خویش ناکام مانده اند و ابعاد و گستره ی مشکلاتی که در نظام آموزشی به وجود آمده است رو به افزایش است. حال این پرسش پیش می آید چرا چنین وضعیت و مسائل به ظاهر لاینحلی در آموزش و پرورش به وجود آمده است؟
2. جلایی پور بر این باور است که عامل مؤثر در تکوین پدیده ی اعتیاد، «سیاست های آرمان گرایانه ی غیر واقع بینانه» در حکومت ایران است. این اصطلاح به این معنی است که «حکومت ایران با تکیه بر سازمان عظیم بوروکراسی خود و رانت عظیم نفت و با دعوی دینی، آن هم ادعای اصیل ترین تفسیر از دین، خود را حامل و مجری سیاست هایی می دانسته که آن سیاست ها به لحاظ آرمانی صحت داشته ولی به لحاظ اجرایی غیر واقع بینانه و غیر عملی بوده است» (جلایی پور و محمدی؛ 1388: 502). از نظر وی به علت تبلیغ و تکرار مرتب این سیاست ها در صدا و سیما – علی رغم جدی نگرفتن آن از سوی مردم – برای سیاست گزاران به «مکانیزمی باورساز» تبدیل می شود که نتایج ناخواسته ی زیانباری از جمله گسترش «اعتیاد» را در ایران به دنبال داشته است (همان: 502). نگارنده بر این اعتقاد است که مسائل و مشکلات آموزشی نیز از این منظر قابل تجزیه و تحلیل است. بدین گونه که در نظام آموزشی ایران، آرمان گرایی غیر واقع بینانه ای وجود دارد که به طور ناخواسته و حتی شاید خواسته، مسائل و مشکلات فراوانی از جمله نادیده گرفتن مطالبات معلمان و در نتیجه فرسایش علاقه و انگیزه ی ایشان را موجب شده است.
3. در دوران اصلاحات، فریاد دادخواهی معلمان در قالب انجمن های صنفی و حرکت های منظم و قانونی به گوش مسئولان رسانده شد. اگر چه میان آنچه معلمین مطالبه می کردند و آنچه به ایشان داده شد، فاصله بسیار بود اما هر چه بود عزم برای تغییری تدریجی در وضعیت فرهنگیان شروع شد و از آن مهم تر به گونه ای رفتار شد که جایگاه و احترام معلم حفظ شود تا آن جا که در تحقیقی که در آن سال ها در مورد اعتماد اجتماعی نسبت به اقشار مختلفی چون دانشگاهیان، پزشکان، روحانیون، نیروهای انتظامی و ... انجام شد نتایج به دست آمده، اعتماد مردم به معلمین را به طور معنی داری بیش از دیگران نشان می داد.
در سال های بعد اعتراض و تلاش های قانونی و به حق معلمان تداوم یافت اما نه تنها مطالبات شان مورد توجه قرار نگرفت بلکه به آن جنبه ی امنیتی نیز داده شد: انجمن های صنفی معلمان تعطیل شدند و هزینه های بسیاری بر فعالان آن تحمیل شد. همزمان با برخورد امنیتی با فعالان صنفی، دست اندرکاران و مسئولین، برنامه ای فرهنگی! برای تخفیف منزلت و جایگاه ویژه ی معلمان را نیز در دستور کار خود قرار دادند. از یک سو بحث تعطیلات تابستانی مدارس را مطرح کردند و بر حقوقی که معلمان در تابستان می گیرند اشکال شرعی وارد کردند و پس از آن در ایام تعطیلات تابستانی و نوروز، پیامک های مختلفی در میان مردم رد و بدل شد که مضمون همگی آنها زیاد بودن تعطیلات معلمان بود. بدین گونه معلمان به عنوان کسانی که حقوقی که می گیرند اشکال شرعی دارد، به جامعه معرفی شدند و اعتراض های قانونی و منصفانه ی آنها را بی اساس جلوه دادند و تلاش شد تا نه تنها اعتراض معلمین از حمایت های بدنه ی جامعه بی بهره شود بلکه مورد طعن و تمسخر مردم نیز قرار بگیرند.
از سوی دیگر به صورت خواسته با ناخواسته، نتیجه ی برخی از برنامه های آموزش و پرورش و دولت این بود که میان معلمین اختلاف افکنده شد و بدین وسیله برای انجام اقدام هماهنگ معلمان مشکلاتی ایجاد شود. یکی از این برنامه ها افزایش برابر حقوق معلمان بدون توجه به مدرک تحصیلی و سابقه ی سنواتی معلمان بود. ظاهراً با نادیده گرفتن تفاوت ها سعی در برقراری عدالت و برابری داشتند اما در واقع اختلاف میان معلمان نتیجه ی آن بود و این اختلاف مانع از آن می شد تا در اقدامات اعتراضی با یکدیگر هماهنگ باشند.
4. امروزه در میان نظام های اجتماعی ایران، نظام آموزشی (آموزش و پرورش) روز به روز بیشتر رو به تحلیل می رود و مشکلات آن لاینحل تر به نظر می آید. افت تحصیلی کم ترین آسیبی است که در مدارس به چشم می خورد. فرسایش انگیزه و علاقه هم در میان معلمان و هم در میان دانش آموزان افزایش فراوانی داشته است. بی اعتمادی مردم ، دامن آموزش و پرورش را نیز گرفته است و ... . آنچه این وضعیت را به وجود آورده است کمبود امکانات نیست، بحران مدرنیته و دوران جوانی یا فقر اقتصادی و بیکاری نیست. اگر چه این عوامل از اهمیت خاصی برخوردارند اما نمی توانند علت مؤثر به حساب آیند.
عاملی که به طور مؤثر در پیدایش این وضعیت دخیل بوده است آن است که جلایی پور تحت عنوان «آرمان گرایی غیرواقع بینانه» برای شیوع اعتیاد در ایران از آن سخن به میان آورده است. برای نمونه رئیس سازمان آموزش و پرورش تهران در مصاحبه با تلویزیون مدرسه را «قطعه ای از بهشت» نامید.
حال پرسش این جاست که آیا واقعاً مدارس از چنین وضعیت آرمانیی برخوردارند؟ واقعیت این است برای دخترانی معصوم در روستایی به نام شین آباد، مدرسه تبدیل به یک جهنم تمام عیار می شود و پس از ماه ها و بلکه سال ها تا کنون نسبت به رفع مشکلات آن ها اقدامی جدی به عمل نیامده است. در تهران سیستم گرمایشی یک سوم مدارس خطرناک است، تقریباً 25 درصد مدارس بیش از 40 سال عمر دارند و سقف شان درحال فروریختن است و 45 دانش آموز دریک کلاس جای داده شده اند.
در سیاست های کلی سند تحول بنیادین آمده است که هدف آموزش و پرورش رسیدن به حیات طیبه و پرورش و تربیت انسان های مؤمن، پرهیزکار، امیدوار، آزادمنش، مسئولیت پذیر، ظلم ستیز، خودباور، ایثارگر و ... است. در قسمت باورها و بایدهای دولت تدبیر و امید نیز آمده است : «رسالت خطیر آموزش و پرروش، رشد و شکوفایی استعدادهای فطری و فراهم آوردن زمینه ی تربیت پذیری دانش آموزان در تمام ساحت های وجودی برای دست یابی به مراتبی از حیات طیبه است».
واقعیت آموزش و پرورش با این آرمان ها تفاوت بسیاری دارد: 1/1 درصد از دانش آموزان شیشه مصرف می کنند. 4 درصد هم سابقه یک بار مصرف شیشه دارند. در میان دانشجویان معتاد، 60 درصد مصرف کنندگان مواد مخدر گفتهاند که شروع مصرف آن ها از دوره دانش آموزی بوده است. در سال 1387 قائم مقام دبیرکل وقت ستاد مبارزه با مواد مخدر از وجود 30 هزار دانش آموز معتاد در کشور خبر می دهد. همچنین بر اساس طرح شیوع شناسی مصرف مواد مخدر که در سال 1390 انجام شد میزان مصرف مواد در گروه سنی 15 تا 19 سال معادل 13.56 درصد، گروه سنی 20 تا 24 سال معادل 16.83 درصد، 25 تا 29 سال معادل 14.32 درصد است و باقی مانده این رقم به گروه های سنی 30 تا 64 سال اختصاص دارد. طبیعی است که گروه سنی 15 تا 19 ساله هایی که در این آمار به آن ها اشاره شده است در سن تحصیل هستند که ممکن است در مدارس کشور مشغول به تحصیل باشند یا به علت اعتیاد نباشند و به جای مواد مخدر تحصیل را ترک کرده باشند (سایت تبیان: 10 مهر 1393). علاوه بر این وجود آزار جنسی دانش آموزان و وجود خشونت در مدارس تأیید می-شود (سایت تابناک: 20 خرداد 1393).
در زمینه ی پژوهش نیز وضعیت بر همین منوال است: آموزش و پرورش به عنوان جایگاهی برای توسعه ی تفکر، تحقیق و پژوهش در نظر گرفته می شود و در شکل آرمانی آن این گونه توصیف می-شود: تدوین و اجرای نظام حمایت مادی و معنوی از معلمان پژوهشگر با اعطای فرصت های مطالعاتی و انتشار نتایج تحقیق ایشان؛ ایجاد و توسعه ی شبکه ی تحقیقاتی از ستاد تا مدرسه و تخصیص منابع بر اساس نیاز هر منطقه؛ برقراری ارتباط سازمان یافته با حوزه ی علمیه و مؤسسات آموزش عالی و بهره مندی از پشتیبانی آنان در اجرای طرح های پژوهشی؛ رصد نتایج بین المللی در زمینه ی کیفیت نظام های آموزشی و برنامه ریزی؛ ایجاد مرکز اسناد، مدارک و اطلاعات نظام آموزش و پرورش کشور و ... .
علی رغم تمام تعارفاتی که با معلمین می شود بر اساس واقعیت های موجود معلمین حق و امکان تحقیق ندارند. بدین گونه که بر اساس شرایط و ضوابط شورای عالی آموزش و پرورش عقد قرارداد پژوهشی فقط با اعضای هیئت علمی یا موسسات علمی پژوهشی امکان پذیر است و به این سادگی معلمان از فرآیند تحقیق حذف می شوند و تمامی برنامه هایی که برای ارتقای سطح پژوهشی معلمان در نظر گرفته شده است از جمله فرصت مطالعاتی و انتشار نتایج تحقیق معلمان، خود به خود از حیز انتفاع ساقط می شوند.
در زمینه ی بودجه ی پژوهشی نیز آرمان ها با واقعیت ها تفاوت های چشم گیری دارد. کل بودجه ی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش 6 میلیارد تومان است که در مقایسه با آرمان هایی که برای آموزش و پرورش در نظر گرفته شده است، رقم بسیار ناچیزی است. علاوه بر این به علل مختلف از جمله عدم اعتقاد به تحقیق و تألیف و کمبود بودجه، در بسیاری از ادارات آموزش و پرورش سازوکار و ساختار مناسب و حتی نامناسبی برای ارزیابی و پاداش مقالات و تألیفات معلمین وجود ندارد.
5. واقعیت آموزش و پرورش این است که حدود 98 درصد بودجه ی آموزش و پرورش صرف حقوق معلمان می شود و مسائل و مشکلات فراوانی گریبان این نهاد را گرفته و آن را فرسوده ساخته است. تبلیغ و تکرار مرتب آرمان های آموزشی از یک سو و ناتوانی نظام آموزشی از تحقق آنها نتایج ناخواسته ی زیان باری برای آموزش و پرورش و معلمان در بر داشته است که فقدان و فرسایش انگیزه هم در میان معلمین و هم در میان دانش آموزان را در بر داشته است. علاوه بر این، آرمان گرایی غیر واقع بینانه موجب شده است جایگاه فرهنگی و معلم در جامعه و سرمایه ی اجتماعیی که داشت و در سال-های نه چندان دور منحصر به فرد و برجسته بود به تدریج رو به کاهش رود و این نیز به نوبه ی خود نظام آموزشی را از آرمان های مورد نظر خود هر چه بیشتر دور سازد.
معرفی کتاب:تعلیم و تربیت / نویسنده:امانوئل کانت /ترجمه:غلامحسین شکوهی
ناشر:موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ، 1372 /تعداد صفحات:188
امانوئل کانت (1724-1804)"با انتشار نقد عقل محض که در حکم منطق و روش تفکر فلسفی اوست"تلاش سترگی را انجام داد تا "حدود توانایی عقل را برای ورود به حوزۀ شناخت تعیین" کند.او با این اثرِ اِعجاب برانگیز، صاحب جایگاه ویژه ای در فلسفه غرب شد.به همین لحاظ سایر دستاوردهای فکری او نیز مورد توجه قرار گرفت.کتاب تعلیم و تربیت در واقع یادداشت هایی است که کانت به شاگردش رینک(rink) سپرده بود و این یادداشت ها اساس درس هایی است که از سال 1386تا 1387 در دانشگاه کونیسبرگ توسط کانت ارائه می شده است.(گفته می شود که هر یک از استادان این دانشگاه می بایست درس تعلیم و تربیت را نیز در برنامه تدریس خود می داشتند.)کانت معلم بود،به همین علت از زوایای مختلفی به مسئله تعلیم وتربیت توجه می کرد.عجیب این است که هریک از تألیفات وی با دقت و وسواس زاید الوصفی تنظیم و ویرایش می شده است اما وی با وجود تأملات فراوانی که در امر آموزش و پرورش داشت کتاب مدوّن و منسجمی در این باره تصنیف نکرد،شاید علت ،آن بود که معتقد بود تعلیم و تربیت امری تجربی است و هر نسلی تجربیات خاص خود را به کار می بندد.کانت به شناخت ویژگی های انسان در آینده امید بسته بود .
کانت در این کتاب شش فصلی ابتدا تفاوت تأدیب و آموزش را مطرح و سپس به تأسیس دانش سراها و مدارس تجربی و ویژگی های انستیتوی دوّسو که در آلمان آن دوره مشهور شده بودند ،می پردازد.یکی از مسائل مورد توجه وی اقتصاد آموزش وپرورش است.در بخشی نیز به پداگوژی می پردازد.در فصل دوم به تربیت بدنی،در فصل سوم به آموزش و به تعبیر کانت،فرهنگ ،در فصل چهارم به پرورش ذهن و قوای ذهنی کودک در فصل پنجم به تربیت اخلاقی و در آخرین فصل نیز به تربیت عملی توجه می نماید.تربیت عملی را شامل مهارت،عقل معاش یا تدبیر و اخلاق می داند.
کانت در این یادداشت ها به مسئله عدم توافق محتوای آموزشی با امکانات ذهنی کودکان اشاره می نماید.او مطرح می کند که به جای آموختن اندیشه ها باید به فرزندانمان اندیشیدن را بیاموزیم.به نظر او ، عمل کردن بهترین راه فهمیدن است.او وقتی از تربیت دینی سخن می راند،می نویسد:"دینی که مردم را افسرده کند ساختگی است"(135)او می گفت :"سرمشق روش تعلیم مطالب دینی باید روش سقراطی باشد"(124)کانت می گفت:"اداره مدارس باید کلاً به نظر روشن بین ترین کارشناسان موکول شود"(71)به نظر کانت:"تصور طرح تعلیم وتربیت باید جهت جهانی پیدا کند"(70)در جایی می نویسد:"دشوارترین یافته های بشر:فنّ حکومت کردن بر مردم و فنّ تربیت" است.
دکتر غلامحسین شکوهی این کتاب را از روی ترجمه های انگلیسی و فرانسوی به فارسی برگردانیده و مقدمه خوبی به آن افزوده و در انتهای کتاب اصطلاحات فارسی،آلمانی ،انگلیسی و فرانسوی واژه های تخصصی رانیز آورده است. مطالعه این کتاب را به تمام معلمان فرهیخته توصیه می کنیم.
| برنا مسروری | روزنامه نگار |
آمار تصادفات جادهای در ایران بسیار بالاست. بله خب این خبر جدیدی نیست همان طور که شنیدن آمار رو به تزاید اعتیاد، دزدی، قتل، خشونت و... دیگر چندان برایمان عجیب و تازه جلوه نمیکند. از سوی دیگر اخبار مربوط به سرانه مطالعه کتاب و خبر رسیدن تیراژ کتاب به عدد فاجعهآمیز ٥٠٠ هم که دیگر مثل سریالهای دهه ٦٠ تلویزیون از فرط تکرار بیشتر عذابآور مینمایند تا هشدارآمیز. خب شاید فکر کنید با این مقدمه بیربط احتمالاً در ادامه نیز چیزی عایدتان نشود!
اگر این طور است همان بهتر که از خواندن باقی این سطور منصرف شده و عوض تلف کردن وقت گران قدر خود به یکی از میلیونها بیننده محترم سریالهای ترکی ماهواره بپیوندید! اما اگر نظری غیر از این دارید و کمی شک کردهاید که شاید آمار بالای تصادف و اعتیاد و دزدی و قتل و خشونت و غیره و ذلک کمی تا قسمتی با پایین بودن سرانه مطالعه در کشور مرتبط است به خواندن ادامه دهید. وقتی پای آمار به میان میآید در واقع سخن از اعدادی است که در عین اهمیت میتوانند بسیار بیخاصیت جلوه کنند. اگر هدف از آمارگیری به دست آوردن ارقامی است که تنها کارکردشان ردیف شدن در ستون و ردیف جداول نهایتاً خاک خوردن در کشوی میز مدیران است که دیگر بحثی باقی نمیماند. اما آمار به مثابه عنصری برای تعیین راهبردها، برنامهریزی و آموزش - به همان شکل که در ممالک پیشرفته از آن استفاده میشود - ابزاری است که به سادگی نمیتوان از کنار آن گذشت. اصلاح نابه هنجاریهای اجتماعی نظیر اعتیاد، طلاق، خشونت در خانواده، یا توجه به پیامدهای بیتوجهی به سلامت فردی و بهداشت روانی، یا بهبود ناکارآمدیهای موجود در فرهنگ عمومی و زیست اجتماعی و محاسبه همه زیانهای ناشی از هزینه تحمیل شده از جانب این نقصانها به کشور، تنها میتواند بر پایه اطلاعات درست و برگرفته از آمار متقن امکانپذیر باشد. این میان اصلاح و به ثمر نشستن همه موارد طرح شده - البته به شرط جوشش و سودای تهذیب امور در سر متولیان هر بخش - منهای خواست، توجه و حساسیت مردم، از آن جهت عبث مینماید که تا میل به تغییر در تکتک افراد تشکیل دهنده یک جامعه به وجود نیاید، آن جامعه به طریق اولی رنگ تغییر به خود نخواهد دید و این محقق نخواهد شد جز با بالا رفتن دانش عمومی و علم یافتن افراد بر نقصها و کمبودهای خود و اطرافیان.
خب، حال بعد از این همه مقدمه و صغری و کبری رسیدیم به حرف اصلی، یعنی «مطالعه». مطالعه یکی از ابزارهایی است که میتوان روی نقش آگاهی دهی فردی – و در بُعد مضاعف، گروهی – آن در یک جامعه، به شکل تام و تمام حساب کرد. اما سوال اینجاست که با تیراژ ٥٠٠ تایی کتاب در مملکت اینک ٨٠ میلیونی ما، تا چه حد میتوان بر نفوذ این عنصر به واقع تاثیرگذار امید داشت.
در این خصوص حرف بیعمل زیاد زده شده است اما این بار بیایید قبل از آنکه به حساب دیگران برسیم کمی نیز به حساب و کتاب احوالات خود بپردازیم، آن هم با طرح چند سوال. مثلاً از آخرین کتابی که خواندیم – یعنی منِ نویسنده و شمای خواننده این سطور به عنوان قشر به اصطلاح تحصیل کرده این جامعه - چه مدت میگذرد؟ چند بار پیش آمده است که به دلیل غرور ناشی از خواندن چندین و چند کتابی که روزی در دسترس قرار داشته، خود را بینیاز از به روز کردن اطلاعاتمان دانستهایم؟
تا چه میزان خود را نسبت به آنانی که به دلایل گوناگون دست شان از منابع مطالعاتی ما کوتاه بوده، با سوادتر حس کرده و همین را بهانهای برای ریختن آب روی زبانههای آتش و علاقه فطری خود به علمآموزی بیشتر قرار دادهایم؟ واقعاً آخرین باری که از آموختن یک نکته جدید به وجد آمدیم چه زمانی بود؟ یا واپسین باری که از آموزش موضوعی ثقیل به دوستی تشنه دانستن، لپمان گل انداخت و صدایمان گرفت؟
و سوال آخر اینکه آیا برای تجربه این احساسات شریف و نجیب برنامهای داریم یا قصد کردهایم استعدادهای خدادادی خویش را به وقت رحیل دست نخورده و آکبند به درگاه باری تعالی ببریم؟ این همه گفتیم و بهتر آنکه ضمن دعوت خود و خوانندگان این مفاد به تفکر مضاعف، نتیجه سخن را با کلام عارف بزرگ مشرق زمین عطار نیشابوری به پایان بریم که فرمود:
چون فرو آیی به وادی طلب/پیشت آید هر زمانی صد تعب/چون نماند هیچ معلومت به دست/دل بباید پاک کرد از هرچ هست/چون دل تو پاک گردد از صفات/تافتن گیرد ز حضرت نور ذات/چون شود آن نور بر دل آشکار/در دل تو یک طلب گردد هزار.
مصطفی ملکیان :
قدر 22 سال طلایی عمر خود را بدانید و به دانشگاه اکتفا نکنید
روان شناسان با همه اختلافی که با هم دارند در این نقطه متفق القولند که از 18 تا 40 سالگی بهترین سال های عمر هر انسانی اند . نه سالهای قبل از 18 سالگی انسان پختگی لازم را دارد برای استفاده از عمر و وقت و استعدادهایش نه بعد از 40 سالگی .
اما دانشگاه های ما با کمال تاسف باید گفت درست نصف این 28 سال را از شما می گیرند – تازه اگر دانش آموز زرنگی باشید- 11 سال را از شما می گیرند و فقط یک ورق کاغذ به شما می دهند که بهش می گویند مدرک دکتری؛ یعنی نصف عمر مفیدتون را که بر روی این کره زمین اقامت دارید را داده اید و یک ورق کاغذ گرفته اید که به آن می گویند مدرک دکتری.
من هیچ کس را تشویق نمی کنم که مدرک دکتری نگیرد ؛ اصلا و ابدا . اما می گویم اگر در خارج از کشور درس می خوانید خب دکتر می شوید و به اندازه یک دکتر هم معلومات پیدا می کنید ولی اگر به هر جهتی یا نمی خواهید یا نمی توانید بروید خارج از کشور و می خواهید در اینجا علوم انسانی را دنبال کنید بیایید و این کار را بکنید .
فرض کنید دو بازار وجود دارد در یک بازار مدرک می فروشند و در یک بازار علم . بروید در آن بازار که اسمش دانشگاهست مدرک بخرید ؛اما برای خودتان با استفاده از کارشناسان ، اساتید و مشاوران برنامه ریزی کنید و شروع کنید به این برنامه عمل کردن .
تا این برنامه را به شما دادند شما شروع کنید که متوازن این مدرک، معلومات تان را داشته باشید و گرنه دانشگاه های ما هیچ چیز به شما نمی دهند جز مدرک !
اگر واقعا به فلسفه علاقه مندید اصلا به دانشگاه اعننا نداشته باشید و به قدر ضرورت و به وقت ضرورت فقط به دانشگاه بروید آن مقدار که اگر غایب باشید چیزی را از دست خواهید داد.
ولی تمام اهتمام تان این باشد که کار کنید و وقتی به سنی مثل سن من برسید می فهمید عمق تلخ این واقعیت را که الان به شما می گویم که به لحاظ ریاضی 51 منهای 50 مساوی یک هست و 21 منهای 20 هم مساوی یک است ولی اصلا فکر نکنید ارزش آن عمری که 20 تا 21 سالگی دارید مساویست با عمری که از 50 تا 51 سالگی دارید .
باور کنید از من و بعدا به رأی العین می بینید یک هفته بیست تا بیست و یک سالگی تان اندازه یک سال 50 تا 51 سالگی ارزش دارد. این سال ها بی نمونه اند بی همتایند و آن وقت است که حیفتان می آید.
من به دوستانم می گویم اگر برای عمر خودتان حیفر تان نمی آید تا 40 سالگی حیف تان بیاید بعد خواستید ضایعش کنید و هر کاری می خواهید بکنید ولی واقعا تا 40 سالگی را ضایع نکنید .
مثلا 16 سال دیگر که شما دارید؛ ثانیه ثانیه اش را استفاده کنید. اگر این کار را بکنید نه پشیمانی خواهید داشت نه حسرتی و نه اندوهی ولی اگر این کار را نکنید درست به میزانی که استفاده نمی کنید پشیمان می شوید و دائما با خودتان نزاع دارید و با خودتان نمی توانید آشتی کنید و همین طور تا آخر عمرتان خودتان را سرزنش می کنید همیشه قدر تا 40 سالگی تان را بدانید کاری به این دانشگاه ها نداشته باشید برنامه ریزی کنید و کار کنید و البته وقتی برنامه ریزی سنجیده صورت گرفت باید 4 ویژگی هم داشته باشد در آن برنامه :
1. نظم داشته باشد 2. پشتکار داشته باشد 3. اعتدال را رعایت کند 4. دائما خودش را بازنگری کنید درست مثل کوهنوردانی که وضعشان را هر از چندگاهی از نو مورد ارزیابی قرار می دهند .
التزام به هرم مطالعاتی
من همیشه عقیده ام این بوده که اشخاص موفق باید به صورت مخروطی یا هرمی درس بخوانند یعنی اول در قاعده این مخروط موضوعات بسیار متعددی را بخوانند اما با عمق کم بعد یک درصد بیایند پایین تر و بعد یک تعدادی از موضوعات قبلی کمتر بشود ولی آنهایی که در این دایره کوچکتر است عمیق تر بخوانند بعد بیایند این هرم را بالا تا برسد به راس اما اینکه در این طبقات پنج - شش گانه که از قاعده هرم تا رأس هست چه بخوانند بستگی به این دارد که در راس هرم می خواهند به کجا برسند ؟
من خودم اعتقادم بر این است که برنامه ریزی صحیح این است که در 40 سالگی فرد به راس هرم رسیده باشد .
این معنایش این است که از 40 سالگی تا آخر عمر می خواهد دائما بر روی آن نقطه مرکزی ای که در راس هرم قرار دارد کار کند و عمق بیشتر و باز هم عمق بیشتر به آن بدهید .


رسانه در دنیای مدرن ساحتی از اندیشه است که بزرگ ترین ویژگی آن در تأثیرگذاری و جهت دهی می باشد،جایگاه رسانه ها در تنویر افکار و ایجاد فضایی برای تضارب آراء و همچنین اهمیتی که رسانه های گروهی در ارتقای سطح آگاهی و تعالی فرهنگ و دانش عمومی دارند، بی گمان یکی از مهم ترین عوامل فرهنگی در دنیای مدرن رسانه می باشد که بر پیچیدگی آن نیز افزوده است.
قطعا گسترش رسانه ها از نشانه های پویایی ،تحرک ،توسعه و بسط فرهنگی هر جامعه می باشد و به طور کلی زمینه ساز توسعه سیاسی و اقتصادی و پیشرفت علوم در جامعه هستند و نیز هرگاه شمار امکانات و رویکردهای رسانه افزایش یابد،شادابی جامعه هم افزون تر می شود و به تبع آن بحث در باره مسائل جامعه رونق گرفته و جامعه خود را زنده تر و در نتیجه امیدوار به آینده می یابد.
بی تردید « صدای معلم » با مدیریت حکیمانه دوست عزیزم جناب آقای پورسلیمان در همین راستا اقدام می کند، ویژگی بارز صدای معلم آن است که دولت زده نیست و مستقل از دولت رسالت خویش را در عرصه اطلاع رسانی با رعایت موازین اخلاق رسانه ای انجام می دهد.
تأثیرگذاری این رسانه به گونه ای است که اکثر فرهنگیان ایران اسلامی تلاش می کنند که پیام خویش را از طریق همین رسانه به گوش مسوولان برسانند به طوری که این سایت پیام رسانی است که امروز دیگر آوازه ای جهانی یافته و همگان به قدرت رسانه ها از جمله سایت صدای معلم واقف شده اند و کشور ما که در مسیر توسعه قرار گرفته لازم است که اهتمام جدی به گسترش رسانه ها در آن صورت گیرد.
جناب آقای پورسلیمان به تنهایی رسالت یک رسانه فرهنگی را در سطح ملی و بین المللی به دوش می کشد و تازه این آغاز داستان است. رسانه ای که یک سال از عمر آن می گذرد و در همین مدت کوتاه توانسته است قدرت خویش را به رخ بکشد. کما این که رسانه هایی وابسته به وزارت آموزش و پرورش هستند که از چنین ویزگی هایی برخوردار نیستند و فرهنگیان با رسانه های وابسته به آموزش و پرورش هنوز نتوانسته اند ارتباط تنگاتنگی داشته باشند، در حالی که فرهنگیان ایران اسلامی به راحتی حرف خود را از طریق صدای معلم بیان می کنند.
این رسانه توانسته است مواضع، دیدگاه ها،انتقادات و پیشنهادات فرهنگیان و کارشناسان آموزش و پرورش را به اطلاع مسوولان برسانند و به طور قطع بر عملکرد مسوولان آموزش و پرورش تأثیر گذار بوده است. سخن معلم کار حرفه ای خود را بر اساس صداقت،انصاف،بی طرفی، امانت در اطلاع رسانی و پرهیز از تحریف مبتنی کرده است،علاوه براین نسبت به پیامدهای گزارش و اطلاع رسانی خود در مورد افراد ، هوشیارانه عمل می کند.
استاد پورسلیمان بسیار علاقه مند بر اخلاق رسانه ای است به گونه ای که در باره ارزش های اخلاقی،کوشش های نهادینه ای به عمل آورده است ،می دانیم که مهندسی اطلاع رسانی یک ابزار علمی برای طراحی فرآیندهای اطلاع رسانی با هدف کاهش فاصله میان انتشار تا انتقال،تضمین تأثیرگذاری پیام و در نهایت تغییر رفتار است و صدای معلم در این ارتباط به خوبی ایفای نقش نموده است.
با این حال لازم است بدانیم که خبرنگاری تیغ دو لبه ای است که در یک سویش شرافت و اخلاق حرفه ای در دفاع از آرمان ها و ارزش ها و نجات دادن بی گناهان از چنگ حاکمان زورگو و موقعیت های خطرناک قرار داشته است و در سوی دیگرش خیانت به این حرفه و زیرپا گذاشتن اخلاق کاری و قرار گرفتن در کنار زورگویان و دروغ پردازان با هدف های شخصی و عموما مادی و با پیامدهای بسیار پر خطر و پر هزینه می باشد.
بر همین اساس باید تلاش کنیم که از جمله خبرنگارانی نباشیم که به صورتی جهت دار برای تأمین منافع این یا آن فرد و گروه تلاش می کنند. نکته دیگر آن که بعضی از رسانه ها گاهی در موقعیتی ابزاری قرار می گیرند و به خدمت نهادها و مراکزی در می آیند که به دنبال فساد انگیزی می باشند.
لذا نگارنده از دوست عزیزم جناب پورسلیمان استدعا دارد که مراقب زمینه های فساد و انحراف باشد که ورود به این عرصه ،زهر مهلکی برای رسانه ها می باشد. کم نیستند خبرنگاران و روزنامه نگارانی که با درج مقالات،اخبار جعلی و یا با تحریف اخبار واقعی،این یا آن گروه و شخصیت را تقویت و یا تخریب می کنند.
نگارنده که خود رسالت خبرنگاری را به دوش می کشد براین اعتقاد است که ما باید به سوی «رسانه پاک» حرکت کنیم و انصافا صدای معلم در این ارتباط کارنامه درخشانی دارد.
افرادی همچون آقای پورسلیمان با تکیه بر وجدان کاری و اخلاق حرفه ای خود ،رسالت خویش را به تحقق در آورده است وتداوم می بخشد و از خداوند متعال آرزوی سلامتی و موفقیت ایشان را خواستارم.
محمدرضا نیکنژاد/آموزگار
پیرامون مان کسانی هستند که همواره از اخلاق، آزادی و دموکراسی، حقوق بشر، حقوق زنان و.... دم میزنند، اما چنین ارزشهایی در زیست روزمره آنها نمودی ندارد. کسانی را میبینیم که هر چند روز، یک کتاب با درون مایههای سیاسی، اجتماعی یا فلسفی را به پایان میرسانند، اما در رفتارهای روزانهشان آنچنان غریزی برخورد میکنند که انسان را شگفتزده میکند، آنها توانایی ارتباط سازنده و همیشگی با دیگران را ندارد و... اما ایراد از کجاست؟
کجای چرخِ پرورش اخلاقی - اجتماعی ما لنگ میزند که در بسیاری از بزنگاههای فردی و اجتماعی، رفتار و گفتارمان دچار چنین دوگانگی ناامیدکنندهای است؟
دوستی میگفت از پرورشنایافتگی هوشمان است! «زوهار» و «یان» سه گونه هوشِ عقلانی (IQ)، عاطفی یا هیجانی (EQ) و هوش معنوی (SQ) را برای انسان تعریف میکنند. (IQ) وابسته به مهارتهای منطقی و زبانشناسی ماست که بیش از دیگر هوشها، سنجه کامیابیهای آموزشی به شمار میآید. (EQ) افراد را یاری میکند تا عواطف خود و دیگران را مدیریت کنند که نام دیگر آن هوش اجتماعی است. زوهار و یان (SQ) را هوش نهایی دانسته و آن را زمینه همه چیزهایی میدانند که ما به آنها باور داریم. اگر پایه بررسی رفتار افراد را این سهگانه بدانیم.
بیگمان بسیاری از ما ایرانیان هوش اجتماعی پرورشیافتهای نداریم. ارزشهای نهفته در فرهنگ اجتماعی ما تنها در سطح شنیدن یا خواندن مانده و در جان و روانمان نهادینه نشدهاند. نهادهای کارا در پرورش هوش اجتماعی، مانند خانواده، آموزش و پرورش و دانشگاه در وظیفه خود در این زمینه، ناکام بوده و هر یک پرورش را به دیگری وانهاده و از آن شانه خالی میکنند. ما در آمیختهای از فرهنگ دیرینه و پرمایه گذشته، فرهنگ احساسی و غریزی خانواده و فرهنگ نوین جهانی، میلولیم و درجا میزنیم.
یافتههای انسانشناسی و روان شناسی، ۵- ۶سال نخست زندگی را کاراترین دوران برای شکلگیری شخصیت انسان میدانند. این کودکان به مدرسه میآیند و با آموختههای پیش از مدرسه پس و از آن جامعه بزرگ میشوند، ازدواج میکنند و بچهدار میشوند و بچهها در این خانوادهها رشد میکنند و مدرسه میآیند و...این چرخه با روندی بیمارگونه و آسیبزا به دوری بیپایان میماند که گذشته و حال و آینده را به نابودی میکشاند.
اما راه چاره چیست؟
جان دیویی فیلسوف پراگماتیسم و اندیشهور آموزشی بر این باور است که «تفاوتی میان خرد و عمل، اخلاق و سود، آموزش و کنش نیست. آموختن عمل کردن است؛ یعنی با عمل کردن است که میآموزیم. بدین سان، اخلاق و عمل تفاوتی ندارند. بنابراین، اخلاق از تلاش انسان برای سازگاری با طبیعت و بهویژه سازگاری با انسانهای دیگر سرچشمه میگیرد.» از اینرو تنها از گفتن و خواندن آموزههای اخلاقی کاری بر نمیآید، باید این آموزهها را به روز کرده با جهان کنونی همخوان نموده و وارد رفتارهای اجتماعی کرد. باید همه گستره اجتماعی، کلاسی باشد برای آزمودن و آموختن. آموختن با دو رویکرد، آموزش پدر و مادرهای کنونی و آموزش پدر و مادرهای فردا.
بزرگسالان را با روشهایی مانند گفت و گو، نمایش، کارهای خیریه، دعوت برای همکاری در فرآیندهای سیاسی - اجتماعی، پاکیزه کردن فضاهای شهری و عمومی، با به چالش کشیدن آموختههای سنتی آنها و.... با آموزههای اخلاقی – اجتماعی درگیر کرد. نوآموزان را در چهاردیواری مدرسه بهعنوان جامعهای کوچکتر، با همان روشها با آموزههای ارزشمند شهروندی... آشنا کرد. به این ترتیب هوش اجتماعی شهروندان کوچک و بزرگ را توانمندتر از پیش کرده و آیندهای اخلاقیتر، رفتارهایی انسانیتر و اجتماعی با پیوندهایی محکمتر را انتظار کشید.
آیا این آرزو شدنی است؟ اگر امروز آغاز کنیم چند نسل دیگر تلاشهایمان به بار خواهد نشست؟ پس بجنبیم که خیلی زود، دیر میشود، یا شاید هم شده است!
حسین خدنگ :
بچه که بودم از ترس کابوسهايي که در آنها اعداد و علامتهاي رياضي در بياباني بيآب و علف و متروک مثل حيوانات درنده دنبالم ميدويدند ، هميشه با چهرهاي سرخ و عرق کرده از خواب ميپريدم. هميشه هم وقت تعريف کردن کابوسهايم با خندههاي اطرافيانم روبه رو ميشدم و بيشتر از آنکه آرام شوم از تمسخرهايشان سر خورده و ناراحت ميشدم. حالا البته به آنها حق ميدهم که از تصور کردن خوابهاي من که در دنياي کودکانهام بسيار شبيه انيميشنها و کارتونهاي امروزي بودند لبخند بزنند و حتي بخندند ، اما آن سالها براي من زنگهاي درس رياضي جهنمي هولناک بود که بايد تحملشان ميکردم.
حالا البته سالها است نه از آن کابوسها خبري است و نه از جهنم هولناک رياضي و همه اينها را مديون روزي هستم که معلم کلاس سوم دبستان وحدت، در اولين روزهاي سال تحصيلي در زنگ رياضي با پاکتي آب نبات به کلاس وارد شد و از آن پس هر جمع و تفريق و ضرب رياضي را با آب نباتها محاسبه کرد و جوابهاي شيرين را بين بچهها تقسيم ميکرد. از آن روزها تا حالا براي من رياضيات همواره درسي شيرين بوده و خاطره آن معلم در ذهن من و البته همه همکلاسيهايم بيشک خاطرهاي پر رنگ و عزيز است هر چند که برخلاف ما هنوز بعد از گذشت سالهاي بسيار رياضي و علايم آن در کابوسهاي دانشآموزان جديد زنده است و هر يک نيازمند ترفند يا حربههاي نوآورانه يک معلم که به شيوهاي ابتکاري براي اين نسل هم رياضيات را شيرين و خواندني کند.بيش از 50 درصد دانشآموزان مقاطع مختلف معمولاً در درس رياضي مشکلات اساسي دارند. بسياري از دانشآموزان حتي در سادهترين مطالب رياضي مربوط به سالهاي قبل هم با مشکل مواجهاند. در ابتداي سال تحصيلي معمولاً مشکلات يادگيري رياضي به دليل فراموشي مطالب پايه بسيار زياد است و دانشآموزان کشش لازم براي يادگيري رياضي را ندارند و وقتي که مطالبي را ميشنوند نميفهمند و با دهان باز و چشماني گرد شده به معلم و تخته سياه مينگرند!
وقتي که از چند نفرشان درس پرسيده ميشود به ندرت کسي جواب درستي ميدهد و دايم هراسناک بوده و چشمان شان را به زمين مي دوزند! درس رياضي عموماً براي بچهها مشکل و حتي همراه با ترس و وحشت است. اين در حالي است که رياضي يکي از چند درسي است که در باز کردن ذهن دانشآموز و آموزش چگونه انديشيدن نقش درجه اول دارد.
بسياري از معلمان فرهيخته که هم به آموزش رياضي علاقمندند و هم اشتياق آموختن آن را به بچهها دارند، همواره دنبال راه و روشهايي هستند که اين درس را شيرين و فهميدني کنند و در واقع بچهها را با رياضيات آشتي دهند.بيانگيزگي دانشآموزان نسبت به حضور در کلاس هاي درس رياضي و ضرورت اجراي شيوههاي نوين تدريس اين درس يکي از معلمان با سابقه را بر آن داشت تا با تحول در شيوه آموزشي و ايجاد انگيزه در دانشآموزان مفهومي جديدي از کلاس رياضي و فضاي حاکم بر اين کلاس را به کار گيرد.
«نصرالله خليلي» که چند سال است به عنوان يکي از معلمان نمونه استان تهران به تدريس در مدارس ابتدايي اشتغال دارد در اين خصوص ميگويد: تجربه تدريس سي ساله در درس رياضي به من ثابت کرده بود بچهها به درس رياضي علاقه چنداني نشان نميدهند و بايد با ابتکار و خلاقيتهايي ويژه تلاش کرده آنها را به نوعي با درس رياضي دوباره آشتي داد.اين معلم ميافزايد: خانوادهها همواره رياضي را کابوس دانشآموزان ميدانند و بسياري از آنان براي آموزش رياضي و حل تمرينهاي فرزندان خود با چالشهايي جدي مواجهاند که در بسياري موارد ميتواند باعث بروز مشکلات حاد و بزرگي در خانوادهها شود. وي ميگويد: تجربه تدريس در سال هاي دور به من نشان داد اگر دانشآموزان را از طريق روشهاي نوين و ابتکاري و خلاقانه نظير ارايه دروس به صورت شعر و بازي، استفاده از جدولهاي سودوکو و اجراي بازيها و تمرينهاي گروهي در کلاس درس رياضي ميتوان در ايجاد انگيزه در دانشآموزان و آشتي دوباره آنان با اعداد و مسايل مربوط به رياضيات گامي بزرگ و موثر برداشت.اين معلم نمونه تاکيد ميکند: وقتي من به عنوان معلم به مدرسه رفتم در همان روزهاي اول متوجه شدم که دانشآموزان کلاس پنجم اصلا علاقهاي به درس رياضي ندارند و از ساعتهاي آموزش رياضي به هر بهانهاي فرار ميکردند. تنها يک ماه صرف وقت و اجراي برنامههاي ابتکاري نظير انجام بازي با اعداد در کلاس و بهرهگيري از وسايل کمک آموزشي و سودوکو و رايانه سبب شد تا انقلابي در ذهنيت دانشآموزان اتفاق بيفتد و جهشي معنا دار در نمرات دانشآموزان در درس رياضي رخ دهد.
نصرالله خليلي انتقال مفاهيم رياضي به صورت شعر و بازي هاي جذاب و طرح معماهايي که با کمک والدين و به صورت تمرين در خانه انجام ميشد را از جمله روشهاي تدريس خود عنوان کرد که هم اعتماد به نفس دانشآموزان را ارتقا ميدهد و هم در رشد درک آموزشي و واقعي آنان از نقش علم رياضي در زندگي روزمره موثر است.اين معلم با تاکيد بر اينکه نبايد سيستم آموزشي تنها در پي کسب نمره و طي کردن روتين کلاسها باشد تاکيد ميکند: در سيستم آموزشي مبتني بر طرح توصيفي تلاش شده است هم از استرس دانشآموزان کاسته شود و علاوه بر آن راندمان آموزشي و بازده کاري معلمان افزايش يابد و کيفيت آموزش نيز به طرز معنا داري به سمت مثبت طي کند.
معلم نمونه جشنواره شيوههاي نوين آموزشي تاکيد ميکند: در تدريس معلمان بايد توجه داشته باشند دانشآموزان از جهت فراگيري با يکديگر تفاوت دارند و هر دانشآموزي به شيوه خود مسايل را حل و تجزيه وتحليل ميکند و هيچ گاه نبايد دانشآموزان را با يکديگر مقايسه کرد.خليلي خاطرنشان ميکند: گروهبندي دانشآموزان در کلاس هم باعث حس رقابت در آنها شده و هم فرهنگ کار جمعي را بالا ميبرد و معلمها بايد براساس خصوصيتهاي فردي دانشآموزان و فرهنگ هر منطقه شيوههاي منحصر به فرد و داراي بيشترين ميزان بازدهي آموزشي را انتخاب و تلاش کنند با بالاترين درجه از احساس مسووليت در بدنه سيستم آموزشي براي ارتقاي سطح آموزش کشور گام بردارند. آخرين جمله اين معلم را ميتوان به نوعي فلسفه و رکن اصلي ديدگاه و مشي آموزشي وي خواند آنجا که ميگويد: محصول يادگيري مهم نيست بلکه فرآيند يادگيري مهم است و متاسفانه اين نکته از سوي بسياري از همصنفان وي رعايت نميشود.
به عقيده بسياري از کارشناسان منابع انساني كه در واقع زيرساخت آموزش و پرورش هستند متاثر از وقايع و فراز و نشيبهاي اجتماعي و بعضي باورهاي تحميلي از سوي عوامل بيروني، دچار نوعي بي انگيزگي و به دنبال آن ركود علمي گرديدهاند كه پيامدهاي زيان بار و مخرب آن علاوه بر خود منبع بر روي محصول نيز اثر گذاشته و محصول آينده را صرفا با ارزشهاي كمي تربيت نموده و كمتر به كيفيت كه در اينجا همان خلاقيت و مهارتهاي لازم است، پرداخته ميشود .
پژوهشها نشان ميدهد ديدگاه سنتي مديران و معلمان، فضاي نامناسب، محتوا محوري، ارزش گذاريهاي قالبي و كمي و انحراف مسير ارزش يابي مستمر از اهداف تعريف شده از جمله مهمترين عواملي است که باعث ميشود شيوههاي نوين آموزشي در آموزش و پرورش ان گونه که بايد مورد حمايت و توجه قرار نگيرد. اين در حالي است که تجربه نشان داده است اگر مدير يک واحد آموزشي خود خلاق و مبتکر و داراي نظرات کارشناسي شده و به روز باشد ميتواند با ايجاد تحول مثبت در فضاي آموزشي و زير مجموعه خود محيطي ابتکاري و جذاب با راندمان بالاي آموزشي و کيفي براي دانشآموزان به وجود آورد.
مدرسه پسرانه عماربن ياسر يکي از مدارس نمونه منطقه ده تهران است که با معيارهاي امروزه مدرسه اي هوشمند سازي شده و مجهز به تکنولوژيهاي نوين آموزشي محسوب ميشود که چند سال است توانسته تحولي مثبت در نوع نگاه به مقوله آموزشي در بين اوليا و مربيان به وجود آورد.استفاده از وسايل کمک آموزشي و تکنولوژي روز در کنار توجه به ابزارهاي مدرن نظير اينترنت، آزمايشگاههاي علمي و آموزشي و به کارگيري آخرين متدهاي آموزش و پرورش در کلاسهاي درس با تجهيزات الکترونيکي سبب شده است ساختار سنتي آموزش با شيوههاي آموزشي مبتني بر رسانههاي الکترونيکي و سي ديهاي چند رسانه اي پيوند خورده و بازدهي مناسب در نمرات و بازده آموزشي دانشآموزان داشته باشد. سعيده کاظميان جاويد مدير اين واحد آموزشي در خصوص روند دست يابي به اين موفقيتها ميگويد: استفاده از روش هاي جديد و نوين در آموزش در ارتقاي کيفيت و بازده آموزش دانشآموزان نقشي موثر دارد ؛ به طور کلي با توجه به اينکه اکثريت دانشآموزان با به کارگيري دستگاهها و وسايل ارتباطي جديد آشنايي بيشتري دارند لذا با به کارگيري روشهاي نوين دانشآموزان چون خود علاقه و تسلط زيادي روي اين روشها دارند لذا با علاقه بيشتري نسبت به مرور درس و مطالب اقدام ميکنند که اين امر خود باعث افزايش سطح علمي آنان ميشود. اين مدير با تاکيد بر اين نکته که معلمان بايد به علم روز و جديدترين روش هاي آموزشي آشنا باشند ميگويد: با توجه به پيشرفت دانشآموزان و اشراف و آشنايي زياد آنان به وسايلي مانند اينترنت و مطالب علم رايانه سطح سوالات و درخواستهاي آنان نيز افزايش پيدا کرده است لذا معلمان نيز بايد با آشنايي به اين روش ها و به روز نمودن علم خود بتوانند پاسخگوي اين نياز باشند.
کاظميان جاويد در پاسخ به اين سووال که در مدارس ايران مديران تا چه ميزان از ابتکارهاي آموزشي معلمان حمايت ميکنند، معتقد است: اگر در مدارس ايران مدير آموزشي باشد و خود با روشها و مهارتهاي جديد آشنايي داشته باشد و خود نيز خلاق و مبتکر باشد ميتوانداز نظر فکري حامي معلمان مبتکر و خلاق باشد ولي با توجه به شرايط مادي مدارس امکان حمايت مالي در مدارس بسيار کم است.اين مدير در پاسخ به اين سوال که چگونه ميتوان در بهبود امور آموزشي در مدارس موفق بود تاکيد ميکند: به منظور بهبود امور آموزشي اولين گام ايجاد انگيزه در آموزگاران و معلمان است چراکه معلم با انگيزه در امر آموزش موفقيت بيشتري دارد پس از آن برگزاري کلاسهاي آشنايي با روشها و متدهاي نوين آموزشي ميتواند در بهبود اين امر موثر باشد.به گفته کاظميان جاويد استفاده ازاساتيد فن ايجاد رغبت و انگيزه در ياد گيرندگان و استفاده بهينه از امکانات آموزشي و توضيح و توجيه اثر بخشي اين امور آموزشي به معلمان از بهترين روشهاي بهبود راندمان آموزش و بهرهوري کلاسهاي آموزشي است.
بر اساس نتايج يک پژوهش عوامل متعدد و بسياري در ايجاد مشکلات در خصوص يادگيري دروسي مثل رياضي براي دانشآموزان نقش دارد.علل بسياري در پايين بودن نمرات امتحاني تاثيرگذار است. از جمله آنها ميتوان به پايه ضعيف در درس رياضي از سالهاي قبل، قبولي با استفاده از تکماده در خرداد سال قبل، قبولي با استفاده از تقلب و گفته شدن سوالات قبل از امتحانات،کم هوشي و ديرآموزي بعضي از دانشآموزان، نداشتن اعتماد به نفس در درس رياضي، مشکلات جسمي بعضي از دانشآموزان، سوء تغذيه و ضعف چشم اشاره کرد.
به اعتقاد کارشناسان آموزشي اقدامهايي که براي چنين دانشآموزاني ميتوان انجام داد را ميتوان اين گونه بيان کرد: ابتدا بايد در چند جلسه اعتماد به نفس دانشآموزان را تقويت کرد. برگزاري امتحانات به صورت کتاب باز (open book) ميتواند انجام شود تا دانشآموزان اعتماد به نفس پيدا کنند. بايد آنها را تشويق کرد که خودشان مطالب را ياد بگيرند و تمرينها را حل کنند و زود نااميد نشوند.اگر دانشآموزي تمريني را حتي ناقص حل کند، بايد او را تشويق کرد و نمرات بيش از حقش به او داد. هر بار که با کوچک ترين مطلبي يک نمره خوب براي دانشآموز گذاشته شود، کم کم اين دانشآموز از درس رياضي و معلم رياضي خوشش ميآيد. بايد سعي کرد ضعفهاي دانشآموز را به رويش نياورد.با هم مطالعه کردن يکي از روشهاي شناخته شده و موثر يادگيري در ميان دانشآموزان است. پژوهشهايي که درباره اثربخشي از روش مطالعه مشارکتي انجام گرفته است نشان داده اند، دانشآموزان و دانشجوياني که به اين طريق مطالعه ميکنند، از کساني که مطالب را براي خودشان خلاصه ميکنند يا صرفاً به مطالعه مطالب ميپردازند، بيشتر ميآموزند و آموختهها را براي مدت طولاني تري در ذهن نگه ميدارند.به همين جهت گروهبندي دانشآموزان در کلاس که متشکل از دانشآموزان ضعيف و قوي و متوسط باشد، در رفع اشکالات درسي آنان بسيار مؤثر است. نوشتن چک نويس هم در بسياري از دانشآموزان کمک کننده است. تمرين و تکرار در زمانهاي متفاوت هم در به خاطر سپاري و يادگيري مطالب رياضي نقشي اساسي دارند که معمولاً دانشآموزان ضعيف از آن غافل هستند.
البته ميتوان از راههاي مختلف ديگر به يادگيري رياضي در سطح مدارس کمک کرد که عبارتند از ايجاد امکانات لازم براي افزايش سطح فرهنگي خانواده که بتواند بسياري از مشکلات درسي فرزند خود را بر طرف کند.آموزش روشهاي جديد تدريس به معلمان و حذف روشهاي سنتي و تهيه وسايل کمک آموزشي در زمينه تدريس و طرح درس معلم نيز از ديگر راه کارهاي ارتقا بازده کاري آموزشي است.اگر معلم براي خود طرح درس داشته باشد يعني يقيناً بداند که در هر جلسه چه مطالبي ميخواهد درس بدهد و اين موضوع چه مشکلاتي دارد و در ضمن سعي کند که با استفاده از تجربيات گذشته در حداقل زمان و کمترين کلام، حق درس را ادا نمايد.
نخستين گام اين است که دبير تعداد صفحات کتاب را به تعداد جلسات مفيد نوبت يا سال تقسيم کند و ببيند در يک جلسه دقيقاً چند صفحه بايد تدريس کند و اگر لازم شد ابزار و وسايل کمک آموزشي از قبل تهيه شده را به کلاس برده و مورد استفاده قرار گيرد. قسمتي از همکاري و همياري بچهها در خارج از کلاس يا در منزل صورت پذيرد. مثلاً بچهها در منزل اشکالي را روي مقوا بکشند يا اجسامي بسازند يا اشکالي ببرند يا جدولهايي را تنظيم کنند منتهي با پرسش و سوال در کلاس دانشآموز را فعال کرد. بايد توجه داشت تا زماني که معلم رو به تابلو و پشت به بچهها تندتند فرمول نوشته، تخته را سياه کرده و پاک کند و در آخر درس رو به کلاس برگردانده و بگويد: بچهها درس براي روز بعد از فلان صفحه تمرين حل کنيد. همواره بچهها در رياضي ضعيف خواهند ماند. تا زماني که معلمان رياضي مخصوصاً در مقاطع ابتدايي هنوز از روشهاي قديمي حفظي براي تدريس رياضي استفاده ميکنند، بيشتر دانشآموزان ابتدايي از رياضي گريزان خواهند شد.بيشتر شکوههايي که دانشآموزان از نحوه تدريس معلمان دارند، به اين دليل است که هنگام تدريس، هنوز يک مفهوم براي آنان جا نيفتاده است، به مثالهاي مشکل روي ميآوريم و به حل آنها ميپردازيم و دانشآموز را درگير محاسبات پيچيده و طولاني ميکنيم. در صورتي که بايد براي جا انداختن مفاهيم مشکل، از سؤالات سادهتر شروع کنيم.براي نفوذ در مخاطب، بايد ساز و کار يادگيري او را شناخت و با او ارتباط برقرار کرد. بعضي انسانها از طريق تصوير و بعضي از طريق شنيدن بهتر ياد ميگيرند.اغلب، نشان دادن يک شکل همراه با يک مثال شهودي ميتواند، به تفهيم بهتر و بيشتر مطالب کمک کند. اگر ارتباط درستي با دانشآموز برقرار نشود، زمان زيادي از تدريس صرف آموزش يک مفهوم خواهد شد.
برخي از نمودهاي ارتباط صحيح نداشتن با دانشآموز را ميتوان در رفتارهايي مثل سخن گفتن با تخته و ديوارها و کف اتاق و سقف، به جاي نگاه کردن به دانشآموزان هنگام سخن گفتن، استفاده کردن از برخي جملهها، نظير: اين مطلب ساده است، بديهي است و واضح است. نشان ندادن هيجان. دائم به ساعت نگاه کردن.به خاطر نداشتن نام دانشآموزان و تشويق نکردن دانشآموزان مشاهده کرد که بايد از اين گونه رفتارها در کلاس خودداري شود.اغلب معلمان ترجيح ميدهند تمام قسمتهاي آموزش را خودشان انجام دهند، حتي بعضي از معلمان ترجيح ميدهند، تماميتمرينها را خودشان حل کنند. چرا که معتقدند، دانشآموزان تسلط کافي ندارند و اگر آنان تمرينها را حل کنند، بخشي از وقت کلاس گرفته ميشود. در صورتي که به جاي اين گونه صرفهجوييها در زمان، بايد راهکارهاي ديگري يافت.در اين رابطه ميتوان به برخي از موارد راه گشا اشاره کرد: معرفي يک کتاب تمرين در کنار درس ميتواند، زمان زيادي براي آموزش بهتر ذخيره کند. اين که بدانيم کدام تمرينها را در کلاس حل کنيم خود مسألهاي مهم است که از راه تجربه به آن ميرسيم. ولي پرداختن به برخي سوالات و آنها را بهتر و کامل توضيح دادن و راهنمايي کردن و دادن جواب نهايي به تمرينها، ميتواند در زمان تدريس صرفهجويي کند. در مورد حل تمرين ها بايد توجه داشت که مدت تمرين کوتاه باشد، و در صورت لزوم با فاصله تکرار شود. کار تمرين به صورت عادي ممکن است کسالتآور شود و اگر طولاني نيز باشد، علاقه به مطلب را از بين ميبرد. تأکيد بر درستي جواب مسأله باشد، نه بر سرعت به دست آوردن آن.يک سوال حساب شده و مناسب ميتوان، زمينه ساز يادگيري يک مفهوم باشد، ميتواند انگيزه دانشآموزان را نسبت به آنچه به او آموزش داده ميشود بالا ببرد و همچنين، ذهن کنجکاو را با مسأله درگير کند. ولي بعضي از اوقات در ارتباط با موضوع سوال کردن برخوردهايي در کلاس ميشود که ظاهراً براي صرفه جويي در زمان تدريس است ولي در باطن سرعت آموزش و ياددهي را کاهش ميدهد.معلمان بايد علاقه و محبت خود را هم به صورت کلامي و هم از طريق ابزارهاي غيرکلاميچون: توجه تمام و کمال به دانشآموزان، حفظ و تداوم ارتباط چشمي با آنان، لبخند زدن و ايما و اشاره نشان دهند.ما اغلب فراموش ميکنيم که بيشتر دانشآموزان براي معلماني که محبت ميکنند و معلماني که آنها را مورد احترام قرار ميدهند هر کاري را انجام ميدهند، حاضرند هر کاري بکنند تا تأييد چنين معلماني را به دست آورند.
آشکار است که معلمان بايد در ابراز علاقه و محبت خويش نسبت به دانشآموزان صادق باشند و هرگونه، احترام آنان، نزد دانشآموزاني که رياکاري و دو رنگي ميبينيد، رو به افول ميگذارد.بايد آموزشوپرورش در دوران ابتدايي و راهنمايي بر عملکرد معلمان رياضي بيشتر نظارت داشته باشد و صرفاً به درصد قبولي اکتفا نکند بايد براي معلمان رياضي هر سال کلاسهاي موثر ضمن خدمت برگزار شود و نهايتاً معلمان بايد تصميم بگيرند که در مورد تدريس و نحوه يادگيري دانشآموزان در درس رياضي تغييراتي ايجاد کنند و از روشهايي استفاده کنند که دانشآموزان در کلاس فعال باشند و در آنها ايجاد انگيزه شود.
نبايد دانشآموزان به حفظ طوطي وار فرمولها و مطالب وادار شوند. معلمان بدون آگاهي از روان شناسي، جامعه شناسي روشهاي آموزشي، اصول يادگيري، نحوه ارزشيابي و طرح درس و استفاده از وسايل کمک آموزشي، نميتوانند وظيفه خطير خود را در عصر کنوني به نحو شايسته انجام دهند.ضرورت تغيير و تحول در شيوههاي آموزشي اگر چه يک ضرورت است اما اجراي آن تنها متکي به معلمان نيست و در اين راستا بخش فراواني از مساله در گرو حمايت و توجه به ابزارهاي اين تحول يعني معلمان است و براي نيل به اين هدف بايد به صورتي دو سويه شرايط را براي معلمان نيز مهيا کرد.تحول اساسي و پايدار در هر جامعه در گرو متحول شدن نظام تعليم و تربيت آن جامعه است و محور اصلي تحول و توسعه نظام تعليم و تربيت بهبود کيفيت کار معلم، شناخت و ويژگيهاي آنها ميباشد.
معلمان به عنوان پايهگذاران انديشههاي علمي، مبلغان ارزشها و مسووليتهاي اجتماعي به کودکان ما ميباشند و حرف اول را در تربيت منابع انساني ميزنند و هيچ حرفهاي همچون شغل معلمي تاثير موثري در جوامع ندارد. طرفداران و مبلغان تحول و توسعه در جوامع بايد بيش از هرکس حاميان واقعي معلمان باشند و سياست گزاران آموزش و پرورش با در نظر گرفتن حقوق و مزاياي شغلي ويژه براي معلمان مدارس و يا دارا بودن مدرک تحصيلي و تخصص و تعهد مورد نظر، دغدغههاي زندگي را براي آنان کاهش دهند زيرا معلم يک هديه الهي است و بسياري از بزرگان فرهنگ ما و ديگر فرهنگها افتخارشان اين بوده که سالهاي پربرکت عمر خود را در مدارس طي کرده اند نظير پياژه، اريکسون، مرحوم باغچهبان، استاد نيرزاده، شهيد رجايي، باهنر و ... از طرفي معلمان بايد بدانند در چه شرايط متحول جهاني زندگي ميکنند فکر و عمل و توان خود را محدود به مرزهاي جغرافيايي خود نکنند از قدرت ابتکار، خلاقيت و مهارت برخوردار باشند، فعاليتهاي خود را محدود به چند کتاب يا جزوه که در مراکز تربيت معلم يا در طول کار خود با آن آشنا شده اند نکنند زيرا که دنياي پيچيده و متحول امروز مستلزم يادگيري مداوم و فرزند زمان خود بودن و فعاليت، حساسيت و خلاقيت است و به گفته آلبرت انيشتين ، افراد انساني را نبايد همچون ابزارهايي بيجان در نظر گرفت و جوانان را به مثابه شخصيتهاي متعادل و موزون بايد به جامعه تحويل داد.تنها تهيه ابزارها، نميتواند اصلاحات وسيع مورد نياز را فراهم کند تا شاهد افزايش چشم گير استفاده مؤثر از فناوري در آموزش باشيم، مگر اين که تغيير قابل ملاحظه اي براي پشتيباني از معلمان در نظام مدارس به وقوع بپيوندد.
معلمان فداکار بسياري هستند که انگيزه اصلي آنها، کمک به يادگيري کودکان است. آري، اغلب اين معلمان در نظام گم ميشوند، اما هنوز تواناييهاي بالقوه زيادي وجود دارد که ميتواند اصلاحات مهمي در نظام آموزش ايجاد کند .اگر فناوري عامل مهمي در اصلاح آموزشي است، پس معلمان بايد براي توليد و استفاده از محصولات آموزشي فناوري محور قويتر شوند. براي ايجاد اين گونه اصلاحات بايد اين تغييرات صورت گيرد:در مرحله نخست معلمان براي نوآوري در برنامه درسي و روش، نياز به آزادي بيشتري دارند. به نظر ميرسد، نوعي ترس باعث ميشود که معلمان نتوانند به نحو احسن تدريس کنند و معمولاً مجبور ميشوند، برنامه درسياي را اجرا کنند که از طرف حاکمان سياسي يا سرمايهگذاران آموزشي تحميل شده، نه از طرف جامعه محلي. اکثر معلمان در اين زمينه تجاربي دارند که بيان کننده همين مطلب است.
معمولاً معلم ميداند موضوع مورد نظر خود را چگونه آموزش دهد، اما در برابر بعضي از برنامههاي درسي و يا روشهاي اعمال شده، درمانده ميشود.مساله دوم مشوقها است، معلمان براي نوآوري نياز به مشوق دارند. دريافت حقوق بر مبناي زمان و نه بر مبناي شايستگي و لياقت در هر نظامي، بزرگترين تهديد کننده نوآوري است. چرا معلم خطر کند و وقت صرف کند، در حالي که هيچ اميدي به پاداش بيروني يا مشوق نيست.نکته بسيار جالب اين که، اغلب معلمان وقت و پولشان را تنها به سبب فداکاري شان به کودکان صرف ميکنند. در شرايطي که براي معلمان انگيزه و نوآوري ايجاد شود، محصولات و برنامههاي آموزشي فوقالعادهاي تهيه ميشود.سومين عامل کمک به آنهاست زيرا معلمان براي نوآوري نياز به کمک دارند. اين مورد شامل حال همه معلمان ميشود. چرا معلم بايد همه کارهاي مربوط به ويرايش، خدمات فني و ساير موارد مربوط به کارهايش را خودش انجام بدهد در بعضي از سازمانهاي ديگر، معمولاً مديران از کارکناني که توانايي فايده رساندن به سازمان را دارند، پشتيباني ميکنند. اگر والدين بتوانند داوطلبانه براي انجام کارهاي فني و خدماتي به نظام مدرسه کمک کنند، زمينه اي فراهم ميشود تا معلمان بتوانند به نقش اصلي آموزش خود توجه بيشتر داشته باشند و اقدام به ابداع و ارائه راه حلهاي نو و خلاق بکنند. در اين صورت به طور حتم نوآوري حاصل ميشود.مورد بعدي داشتن ابزار مناسب است. معلمان بايد رايانه شخصي داشته باشند. آنان براي طراحي، آماده سازي، و ارائه مواد يادگيري به ابزارهايي نياز دارند. ابزار چند کارکردي عصر اطلاعات، رايانه شخصي است. براي هر معلمي بايد رايانه تدارک ديده شود تا اين که اکثر آنان رايانه شخصي داشته باشند. بدون آن احتمال انتشار نوآوريهاي مهم فناوري محور بسيار کم است. در اين راستا دانشآموزان نيز بايد به رايانه شخصي دسترسي داشته باشند. هفتهاي يک ساعت به سايت رايانه رفتن را نميتوان، دسترسي داشتن به رايانه يا رايانه شخصي تلقي کرد. در اندک مدارسي که رايانه در دسترس همه دانشآموزان قرار ميگيرد، نوآوريهاي بسيار جالبي رخ ميدهد.فناوري آموزشي به خودي خود نميتواند، اصلاحات بنيادي در آموزش و پروش ايجاد کند. ولي با اصلاحات مناسبي که انجام دادن آنها چندان هم مشکل نيست، ميتوان به اصلاح آموزشي رسيد و آن از طريق معلمان است. و اما آنها به چه چيزهايي نياز دارند.آنها به توسعه ابزارهاي مناسبي نياز دارند که حاوي اصول اوليه آموزش باشد و معلمان را به توسعه محصولات فناوري محور براساس اصول آموزش مؤثر، راهنمايي کنند.
فناوري زماني قادر به اصلاح آموزشي است که به معلمان اجازه نوآوري و خلاقيت داده شود، به آنها آزادي عمل داده شود و مشوقهاي مناسبي براي آنان تدارک ديده شود. و همچنين بايد براي ايجاد اصلاح آموزشي و نوآوري، براي معلمان ابزارهاي فناوري (هم نرمافزار و هم سختافزار رايانهاي ) تهيه شود.