پیرامون شخصیت علمی، فلسفی و زیبایی شناختی و مباحث جهان و انسان شناسی و تاثیر گزاری جهانی این فیلسوف بزرگ در عرصه های مختلف تا هم اکنون مطالب ارزشمند فراوانی گفته و نوشته شده است از " سیر حکمت در اروپا " گرفته تا " نقد تفکر فلسفی غرب" آثار ویل دورانت، برتراند راسل و امثال "اتیل ژیلسون" و "کاپلتسون" و اثر ارزشمند دیگری به نام " کلیات فلسفه " جملگی ابعادی از کلیت وجودی و دیدگاه فلسفی افلاطون منعکس نموده اند.
افلاطون و فلسفه اش از امهات اندیشه و تعقل و تفکر به شمار می آید. بسیاری از ایده ها و نظرات سقراط را به افلاطون منتسب می نمایند. می توان ادعا نمود اساسا اصل و تمامیت فلسفه به میزان قابل ملاحظه و تحسین برانگیزی مدیون و مرهون افلاطون است. به حق ایشان را از استوانه ها و ستون های اصلی و غیرقابل انکار دانش و فلسفه برشمرده اند. این جمله از افلاطون است که " فلسفه، راز و نیازی است که روح در آن مشتعل می شود." به قولی آیا خبر کوردلان تاریک روان از این راز و نیاز بی نیاز توانند بود؟ همان فلسفه ای که به قول "استاد دادبه" به دلستان سیم بری می ماند که گذشتن از روی بر آنان که شربتی از سرچشمه عشق و زیبایی نوشیده اند و بویی از محبت برده اند، بسی دشوار است."
افلاطون منادی فلسفه ای بود که وقتی " در تیرگی گور فرو می غلتد که خورشید فکر فرو می رود و ماهتاب اندیشه به ورطه تاریکی ها در اوفتد و این همه جز با نابودی کامل انسان صورت نمی بندد، چرا که انسان تا هست می اندیشد، تا هست فکر می کند و تا فکر و اندیشه هست فلسفه نیز هست، که فلسفه فرزند راستین تفکر است. مگر برترین امتیاز انسان از دیگر حیوان ها تفکر او نیست؟ انسان، بی تفکر چه تواند بود و با دیگر جانوران چه تفاوت تواند داشت." (همان)
افلاطون را بیشتر و عمدتا با مُثُلِ افلاطونی و مدینه فاضله اش می شناسند. این اندیشمند و متفکر بزرگ جهان بشریت، از قبل از میلاد مسیحی نفوذ استراتژیک و عمیق در فلاسفه قرن ها بعد همچون کانت و هگل و نیچه داشت. به نظر نگارنده اگر اختلاف نظر فلسفی فی میان افلاطون و مثلاٌ ملاصدرا و برخی فلاسفه مشهور و مطرح غرب و شرق در باب ذهن و عین و روح و چگونگی پیدایش آن و تقدم و تاخر در ماده و روح دیده می شود، نه به مفهوم نادیده انگاشتن کنه مطالب و وجوه دیگر و از نظر انداختن برخی حقایق از ناحیه آن فیلسوف عالی مقام می باشد. ضمن این که این ایده وجود دارد که استنتاجات متفاوت است، مضافا این که، افلاطون، علاوه بر پردازش به مباحث و زوایای متعارف و آگاهی به جوانب امر و سیر تطور استکمالی علم و فلسفه، موضوعات را از جنبه ی باطن و عرفان و معنی به تصویر کشیده است.
در بحث جزء و کل، جوهر اشیاء، سیر تطور ماده و روح تا برسد به ایده و آرمان و یوتوپیا و موضوعاتی همچون حکومت، حاکم فیلسوف و فیلسوف حکیم، سیاست، دموکراسی و حقوق و هنر، بررسی و ارزیابی کرده است. افلاطون سعی می نمود سیاست و دموکراسی و آزادی را با فضیلت، سعادت، نبوغ، شجاعت، عدالت، دیانت و نخبه بودن گره بزند و عوام زدگی و سطحی نگری و تفکر "پوپولیستی" را منزوی سازد.
انتقادات افلاطون به برخی واژه ها و عناوین و پارادایم های روزمره و متعارف و شعاری و روبنایی از آن جهت بود که می خواست، زیربنا و زیرساخت های فلسفی، سیاسی و اجتماعی و مذهبی، با حقیقت و باطن و جواهر اساسی و بنیادین همگنی و همخوانی داشته باشد.
در واقع ، ساختار شکنی های وی از سر دلسوزی و بازسازی و بازآفرینی و مثبت گرایی بود. کتاب معروف "جمهوریت" افلاطون مؤید چنین مدعا و نظریه ای می باشد. اگر افلاطون سخن از حقیقت و غایات و ماوراءالطبیعة و لذت فلسفی به میان می آورد از رئالیسم گریزان نبود. او بسیار متوازن و متعادل و عقلانی می اندیشید.
افلاطون، مسئله معرفت- شناخت را ضمن جدل یا دیالکتیک مورد بث قرار می داد همان گونه که سقراط عمل می کرد. بحث از ذات – ذات گرایی و "نومن" نیز از جمله ابتکارات و مشهورات افلاطون می باشد. مقصود او از نومن عبارت است از واقعیت چنان که به خودی خود وجود دارد و موضوع شناسایی عقلی است. گفته شده برای نخستین بار این فیلسوف بزرگ یونان قدیم واژه ی " ایده = انگاره را در معنی موجود مجرد به کار برد. افلاطون ایده ها را هستی های واقعی شمرد و بنیاد و اصل هستی های مادی محسوب داشت.
در کتاب ارزشمند دانشمند محترم جناب استاد اصغر داد به (کلیات فلسفه) پیرامون انکارگرایی افلاطونی یا مثالی چنین آمده است:" فلسفه افلاطون در درجه اول متوجه تربیت فردی و اجتماعی، یعنی متوجه اخلاق و سیاست بود و در درجه دوم به جهان شناسی و کشف حقیقت عالم توجه داشت. تمام زندگی افلاطون در این تلاش گذشت تا عاقل ترین مردم را برای امر حکومت آماده سازد و بر سر آن بود تا کاری کند که یا فیلسوفان شاه شوند یا شاهان فیلسوف گردند!
در جنب این تلاش اساسی، افلاطون کوشیده است تا با طرح نظریه ی"مُثُل" به راز دهر پی ببرد و معمای هستی را حل کند. خلاصه ی نظریه ی مثالی یا عقیده ی انکارگرایانه ی وی را می توان در این عبارت خلاصه کرد:" جهان، نه بود است و نه نبود است. بلکه نمود است."مقصود این است که هر نوع از موجودات این جهان چه موجودات مادی مثل جماد، گیاه و حیوان، و چه موجودات معنوی مثل بزرگی، کوچکی و شجاعت، یک نمونه کامل و حقیقی در جهانی دیگر- که جهانی حقیقی و اصلی است دارد.
نمونه های مذکور دارای وجود حقیقی هستند و آنچه در این جهان وجود دارد، اعم از موجودات مادی و معنوی، همه نمودند، یعنی در مقابل آن نمونه های کامل یا "بودها" وجودی ضعیف دارند. اگر آن نمونه های کامل را اصل به حساب آوریم موجودات این جهانی، به منزله عکس ها یا سایه های آنها محسوب می شوند. نمونه های کامل را که وجود حقیقی دارد، خود افلاطون، ایده نامیده است. کلمه ایده را حکمای اسلامی به مثال ترجمه کرده اند و به صورت مُثُل جمع (جمع مکسر) بسته اند. به نظر افلاطون، مُثُل یا مثال موجوداتی هستند جاودانی، ثابت و غیر مادی (مجرد) و جایگاه آنها عالم معقولات یا جهان مُثُل است. حواس، از شناخت مُثُل عاجزند. فقط عقل می تواند آنها را دریابد. علم واقعی نیز علم به مُثُل است. در مقابل جهان مُثُل ، جهان محسوس (مادی) گذرنده و تغییر پذیر قرار دارد و به همین علت تغییر پذیری، نشناختنی است! و متعلق علم واقعی قرار نمی گیرد. یعنی علم واقعی، علم به جهان مادی نیست.
افلاطون می گفت: اگر حس، معیار حقیقت باشد، فیلسوف و کودک، حقیقت را یکسان درمی یابند. تنها عقل است که می تواند توده ی درهم محسوسات را نظم ببخشد و به علم صحیح دست یابد.
افلاطون بر آن بود که اولاً: ذهن انسان "لوح نوشته" است. یعنی روح آدمی پیش از آن که به این جهان آید در آن عالم (عالم ارواح = عالم مُثُل) همه حقایق را آموخته و چون به این جهان آمده آنها را فراموش کرده است و باید بکوشد تا به یاد آورد. ثانیاً: عالم واقعی نه علم به محسوسات که به علم به معقولات (حقایق = ذات ها = مُثُل) است و نه از راه حس که از راه عقل و به مدد عقل حاصل می شود.
البته بایستی توجه نمود که افلاطون، با عنایت به جامع الاطراف بودن و تمام بعدی نگریستنش و همچنین دارا بودن ایده و نظرات مدرن در عصر خویش و نسبت به فلاسفه انکارگرای محض و مطلق و خیال پردازان و ذهن گرایان افراطی منهای عین گرایی و واقع اندیشی که داشته و بحث جمهوریت وی با آن نظرات بلند و وسیع و عمیق روان شناختی و جامعه شناسانه و پردازش به اجتماع در کنار فرد و امورحکومت، سیاست، مدنیت و پرهیز دادن دیگران از انزوا و وهم اندیشی و نیز دیدگاه های جالب و تحسین برانگیز زیبایی شناسی و هنر و شعر و موسیقی، هرگز نخواسته به صرف ایده آل پرداخته و حس و تجربه را انکار و رد نماید. او نیز هماره سعی می نمود همچون کانت میان عین و ذهن، حس و عقل و ماورءالطبیعة پل بزند و فراتر و کامل تر از آنچه که هیوم و برکلی می اندیشیدند، اندیشه نموده و متحقق سازد. در نهایت و غایت امر می توان گفت از منظر این متفکر بزرگ یونان و جهان، نبایستی اهم و مهم و تقدم و تاخر و متن و بطن و ذات و طباقا عن طباق و درجات و هزارتوی هستی را به بوته ی فراموشی و تاق نسیان سپرد.
این حقیقت مسلم از منظر ویل دورانت در کتاب مهم لذات فلسفه نیز معقول نمانده و بدان اشاراتی شده است. ایمان گرایی و پرداختن به متافیزیک و ذات هستی و عشق به حقیقت و ذات هستی از ناحیه ی افلاطون همانند ایده و دکترین برخی فلاسفه در عهد قدیم یا قرون وسطی و اسکولاستیک نبود که متاسفانه ایمان و عشق و معنویت و متافیزیک را در مقابل و علیه عقل و علم و دانش و رئالیسم و تمدن و مدنیت و حس قرار دادند و مع الوصف زمینه ساز پارادایمی شدند که بعدها در عهد نوزایی و رنسانس، برخی و نه البته همه، به ایمان و متافیزیک تاختند و برخی به اشتباه چنین استنباط نمودند که مذهب و ماوراء الطبیعة مخالف عقل، حداقل ریاضی و رشد و توسعه و تکامل و صنعت می باشد.
در یونان باستان، زنون ایلیائی با به بازی گرفتن عقل و استدلال به رشد عشق و ایمان (مطابق سلیقه و نیت و قصد خویش) کمک کرد!
هر چند می توان پذیرفت که اگر ایمان نباشد فهم حقیقت میسر نمی گردد و پیروزی به اصطلاح عقل بر ایمان نیز که بوی یک جانبه گری از آن به مشام می رسد درست و منطقی نمی باشد، اما جنگ متافیزیک با فیزیک و ماوراء طبیعت با طبیعت نیز اصولی و پذیرفتنی نیست. هر دو لازم و ملزومند نه تحجر و نه تجدد افراطی ، هیچ یک، قهرمان پیروز میدان تعادل و توازن و انصاف نیستند.
بایستی دید چه چیزی باعث شد تا ژان ژاک روسو ، فیلسوف فرانسوی قرن هیجدهم، انسان متفکر را حیوانی فاسد شمرد و مردم را به سوی ایمان و احساس خواند!؟
و کانت عقل را از درک حقیقت عاجز دانست و اعلام داشت مردم تا دلشان بخواهد می توانند به خدا و روح و ... معتقد باشند. مقصود کانت از این سخن آن بود که فقط به مدد عشق و ایمان و صفای دل، اثبات چنین مسائلی امکان پذیر است و تنها با بال شوق می توان تا بیکران ها و تا سرزمین حقیقت های برتر به پرواز در آمد. ضمن آن که حس و تجربه و دانش روز از دید او و افلاطون مطرود و منفور نبود.
ویل دورانت در کتاب لذات فلسفه با بیانی دلکش به دفاع از عقل برخاسته است. می گوید: راست است که غریزه (احساس، عشق و ...) دوست داشتنی است و عشق لحظه ای از اندیشه ی سالی خوش تر است، اما امروزه باید از حق عقل دفاع کرد. زیرا عقل همواره یاور انسان بوده است. نه تنها در تمدن بلکه از همان وقتی که امواج عظیم یخ از قطب شمال به جنوب سرازیر شد عقل به فریاد انسان ضعیف رسید تا همچون ماموت های نیرومند نابود نشود!
برخی اندیشمندان، افلاطون را همچون انکساگوراس (450 ق.م) و دکارت در عصر جدید در عداد و طبقه ی دوگرایان برشمرده اند. زیرا افلاطون به دو جهان یعنی جهان مثال (جهان ارواح) و عالم حواس (عالم ماده) قائل بود. اعتقاد به وجود مبدإ عاقل محرک (خدا روح جهان) در مقابل عنصر مادی غیر متحرک لاشعور (جهان، ماده) نیز در همین سلک می گنجد. البته پر واضح است که ماده در ظاهر لاشعور و بدون روح است. و اِلّا به تعبیر قرآن کریم آنچه در آسمان ها و زمین هستند خداوند را تسبیح و تقدیس و تنزیه می نمایند. حرکت جوهری ملاصدرا و نظریه و آراء پس از نیوتون نیز مؤید و مصدق چنین واقعیت واصلی است. تجزیه پذیر بودن اتم و زیر مجموعه و ذرات آن امری است علمی و غیر قابل کتمان. بنابراین صرف و محض گرایی ها و تقابل و تنافرها مورد قبول نیست. این که با نفی مطلق و یا در سایه ضعیف قرار دادن معنی و روح، ماده گرایی صرف در عصر جدید اگر ----- گردد، همان سان که مارکس ، ژرژ پولیتسر و دیگران و تا حدودی راسل و به میزان قابل ملاحظه ای هابز و گاسندی متفکران معروف و مطرح، عنوان ساختند قابل تأمل، تردید و اعجاب و نقد می باشد. البته هابز و گاسندی هر دو متأله و موحد بودند برخی هم از آن طرف افتادند مثل برکلی که می گفت ماده ساخته ی ذهن می باشد.
در رد اتهام الحاد به افلاطون همین بس که از منظر این دانشمند بزرگ و سقراط و ارسطو و بسیاری از فلاسفه ی قدیم و جدید و حتی قرون وسطی و از دیدگاه دکارت، مالبرانش و لایپ نیتس و .... انسان دارای روحی است مستقل از بدن. این رود مجرد (غیر عادی) و جاویدان نیز هست و با نابودی تن نابود نمی گردد، همین موضوع، اثبات گر معاد و عالم بقاء و قیامت می باشد. این که فیلسوفانی شهیر و بزرگ چون سنت آنسلم، دکارت، لایپ نیتس و هگل به دلیل وجودی اشاره کرده و معتقد بودند ما موجودی را که از هر حیث کامل است و کامل تر از آن ممکن نیست می توانیم تصور کنیم. این موجود فقط در ذهن نیست و مسلما در خارج از ذهن هم وجود دارد، چنین موجودی خداست، ملهم و منبعث از فلسفه ی والای افلاطون می باشد.
در باب شهود گرایی نیز افلاطون را در زمره ی شهودگرایان دانسته اند. بر مبنای این مذهب و مشی، که مذهب فطری و ذوقی نیز نامیده می شود احکام اخلاقی از فطرت و ذوق انسان سرچشمه می گیرد. به عبارت دیگر ، احکام اخلاقی، از طرف آن نیروی غریزی که وجدانش نامند صادرمی گردد. فلاسفه ی قدیم (افلاطون و ارسطو ....) و نیز فیلسوف عهد جدید یعنی توماس کارلایل و همچنین ژزف باتلر در انگلیس تا فخیته و کانت در آلمان از این نظریه دفاع کرده اند. آقای افلاطون را در زمره ی سعادت گرایان هم آورده اند. به نظر آنان آرامش و نیک بختی را باید در لذات روحانی جست. فی المثل لذت ناشی از یک عمل بزرگ فکری ، با لذت حاصل از وفاداری و خدمت به هم نوع بسی گرانبهاتر و آرامش بخش تر از لذات جسمانی زودگذر است .
بنابراین میزان ارزش یک عمل اخلاقی بستگی به مقدار سعادتی دارد که از آن حاصل می گردد .
علاوه بر افلاطون ، سقراط و اپیکور و پیروان آن ها سعادت گرا بودند .
از فلاسفه جدید ، شافتنبری را نیز در زمره سعادت گرایان برشمرده اند .
در باب اخلاق ، افلاطون را نظر چنین بود که عمل نیک نتیجه علم به نیکی و معرفت بدان می باشد . در چنین صورتی ، فرد بر آن است تا خویشتن را منزه و پاکیزه و دارای سجایای اخلاقی بسازد . از منظر این فیلسوف ، اگر مردمان نیکی ( خیر ) را بشناسند به بدی ( شر ) نمی گرایند .
این فیلسوف ، مسائل اخلاقی را مبتنی بر ما بعدالطبیعه می کند و می کوشد تا مشکلات اخلاقی را هم به مد نظریه مثل حل کند .
به نظر او ، خیر و عدالت معانی الهی هستند و هستی حقیقی و مستقل دارند . روح انسانی قبل از حلول در بدن ، در عالم « مثل » از « خیر مطلق » بهره برده است و اینک که در سراچه ترکیب ، تخته بند تن شده است و قادر نیست تا در فضای عالم قدس به گردش آید ، یعنی از خیر و سعادت دور شده است ، چاره ی کار در آن است که دل و اندیشه خود را از آلودگی پاک کند و بدین منظور باید به فضائلی آراسته گردد . این فضائل عبارتند از :
حکمت ، شجاعت ، عفت و عدالت .
افلاطون می گوید : هر کدام از قسمت های بدن را فضیلتی است .
فضیلت سر ( جنبه عقلی ) حکمت است ، فضیلت دل یا قلب ( جنبه اراده ) شجاعت است و فضیلت شکم ( قوه شهوانی ) عفت و پرهیزکاری است .
چون فضائل مذکور ( حکت ، شجاعت و عفت ) را جمعا مورد توجه قرار دهیم ، عدالت پدید می آید . بدین معنی که چون آدمی به کمک ریاضت به حکمت و شجاعت و عفت آراسته گردد ، عدالت بر زندگی او حکومت می کند و چنین انسانی خردمند و سعادت مند خواهد بود . ( کلیات فلسفه )
چون به فلسفه و نظریه اخلاقی افلاطون نظر می افکنیم ، می بینیم وی فیلسوفی بسیار منطقی ، معقول ، معنوی ، روحانی و متعادل و پسندیده بود بر خلاف رواقیان و و کلبیان که افراط و تفریط و اشکالات عمده ای داشتند ؛ افلاطون علوه بر آن که به جنبه افلاکی انسان توجه داشت هرگز از معاش ، مدنیت و تلاش و جهاد و در میدان بودن گریزان و غافل نبود .
کرامت و ارزش انسان در فلسفه ی او موج می زند و لذا جایگاهی بس ممتاز و ارزنده برای ایشان رقم می زند .
در باب زیبایی شناسی ، به نظر افلاطون ؛ زیبایی در مرحله عالی و اوج آن با خیر و نیکی یکی و هم آهنگ است و هنر باید جزء اخلاق باشد .
میزان زیبایی هر موجود بستگی تام و تمام با میزان بهره ای دارد که آن موجود از زیبایی مطلق برده است .
موسیقی نیز در آراء او جایگاه ویژه ای داشت . افلاطون می گفت روح انسانی از راه موسیقی ، تناسب و هماهنگی می آموزد و حتی استعداد پذیرایی عدالت را نیز پیدا می کند .
شخصی که روحا منظم است درستکار نیز هست . موسیقی ، نه تنها خلق و احساسات را تلطیف می کند ، بلکه در حفظ سلامت و درمان پاره ای بیماری های روحی نیز موثر است .
افلاطون معتقد بود اگر شکل و وضع موسیقی عوض شود ، قوانین اساسی حکومت نیز با آن عوض خواهد شد .
افلاطون نه تنها زیبایی را ملکوتی می دانست که همانند فیثاغورث بر آن بود که آواهای خوش نیز بنیادی ملکوتی و آسمانی دارند و روح انسان پیش از آن که بدین جهان آید و اسیر تن شود هم با زیبایی های اصیل و زیبایی مطلق ، نیک آشنا شده ، هم از نغمه های خوش ملکوتی سرمست گردیده است و اینک در این جهان با دیدن زیبایی ها و شنیدن آواهای خوش به یاد آن زیبایی ها و آن نغمه ها می افتد و به سوی آن پر می کشد ...( کلیات فلسفه )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
چندی پیش، مقالهای در مجله تایم منتشر شد که نویسندهاش ادعا میکرد، آنچه « مطالعه عمیق » نامیده میشود بهزودی از بین خواهد رفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدمها کمتر شده و این روزها دیگر آدمها سرسری کتاب میخوانند و با وجود مطالب خلاصه شده اینترنتی تعداد خوانندههای کتابها روز به روز تقلیل پیدا میکند.
نکته وحشتناک ماجرا این جاست که مطالعات ثابت کرده، کتابخوانها در قیاس با افراد عادی آدمهای خوبتر و باهوشتری هستند و شاید تنها آدمهایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن را داشته باشند.
بر اساس مطالعاتی که روانشناسان در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام دادهاند، کسانی که رمان میخوانند میان انسانها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان « تئوری ذهن » که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، میتوانند عقاید، نظر و علائق دیگری دیگری را مدنظر قرار دهند و درباره آن قضاوت کنند.
آنها میتوانند بدون این که عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.
تعجبی هم ندارد که کتابخوانها آدمهای بهتری باشند. کتاب خواندن تجربه کردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است. یاد گرفتن این نکته که چه طور بدون این که خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.
کتابخوانها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدمها دسترسی دارند. آنها چیزهایی دیدهاند که غیر کتابخوانها امکان ندارد از آن سر دربیاورند و مرگ انسانهایی را تجربه کردهاند که شما هرگز آنها را نمیشناسید.
آنها یاد گرفتهاند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه. فهمیدهاند که تماشای رنج دیگران یعنی چه. کتابخوانها بسیار از سنشان عاقلترند.
تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۰ ثابت کرده که هر چهقدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آنها قویتر میشود و در نهایت باعث میشود این بچهها واقعا عاقلتر شوند، با محیطشان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درکشان بالاتر برود.
تجربههای قهرمانهای داستانها تبدیل به تجربههای خود خوانندهها میشود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان میکشد، تبدیل به باری میشود که خواننده باید تحمل کند. خوانندههای کتابها هزاران بار زندگی میکنند و از هر کدام از این تجربهها چیزی یاد میگیرند.
اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلبتان را پر کند، میتوانید این کتابخوانها را در کافیشاپها، پارکها و متروها پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آنها را به جا خواهید آورد.
کتابخوانها با شما حرف نمیزنند، با شما رابطه برقرار میکنند
آنها در نامهها یا مسجهایشان انگار برایتان شعر مینویسند. صرفا به سوالاتتان جواب نمیدهند یا بیانیه صادر نمیکنند، بلکه با عمیقترین فکرها و تئوریها پاسخ شما را میدهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایدههایشان مسحور خواهند کرد.
تحقیقات دیگری در دانشگاه برکلی نشان داده، کتاب خواندن برای کودکان باعث میشود آنها کلماتی را یاد بگیرند که هرگز در مدرسه به آنها یاد نمیدهند.
به خودتان لطف کنید و با کسی قرار بگذارید که میداند چهطور از زباناش استفاده کند.
آنها فقط شما را نمیفهمند، درکتان میکنند
آدمها فقط باید عاشق کسی شوند که بتواند روحشان را ببیند. این آدم باید کسی باشد که به روح شما نفوذ میکند و به بخشهایی از روح شما دسترسی پیدا میکند که هیچکس دیگر قبلا کشفاش نکرده است.
بهترین کاری که خواندن داستانها با آدمها میکنند این است که کامل نبودن شخصیتها باعث میشود ذهن شما سعی کند از ذهن دیگران سردربیاورد. این جور آدمها توانایی همدلی پیدا میکنند. ممکن است همیشه با شما موافق نباشند، اما سعی میکنند ماجراها را از زاویه دید شما ببینند.
آنها نهتنها باهوشاند که عاقل هم هستند
باهوش بودن همیشه هم خوشایند نیست، اما عاقل بودن آدمها را تحریک میکند. همیشه مقاومت در برابر آدمهایی که میشود چیزی ازشان یاد گرفت کمی سخت است. عاشق یک آدم کتابخوان شدن نهتنها کیفیت گفتوگو را بالا میبرد، بلکه باعث میشود سطح گفتوگو بالا برود.
بر اساس تحقیقات، کتابخوانها به دلیل دایره وسیع واژگانشان و مهارتهای حافظه، آدمهای باهوشتری هستند. ذهن آنها در قیاس با آدمی معمولی که کتاب نمیخواند توانایی درک بالاتری دارد و راحتتر و بهشکل موثرتری میتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند.
قرار و مدار گذاشتن با آدم اهل کتاب به قرار گذاشتن با هزاران نفر میماند. انگار که تجربهای را که او با خواندن زندگی همه این آدمها به دست آورده در اختیار شما قرار دهد، انگار با یک کاشف قرار گذاشته باشید.
اگر با کسی قرار بگذارید که کتاب میخواند، یعنی میتوانید هزاران بار زندگی کنید.
نوگام
در مطلب قبلی ام در مورد به روز نبودن برخی از کتاب های درسی اشاره ای داشتم . ( این جا )
خوشبختانه امسال یکی از کتاب های سال دوم رشته های کامپیوتر کار و دانش به روز شد اما در مورد بقیه وضعیت تغییری نکرده است .
به نظر می رسد آموزش و پرورش نسبت به موضوعاتی این چنین و محتوای کتاب ها بی اعتنا است درحالی که وظیفه اصلی این سازمان ، آموزش و پرورش دانش آموزان برای آینده کشور است.
با این وضع ، موفقیت دانش آموزان در آینده دچار مشکل می شود.
پارسال کتاب سیستم عامل مقدماتی یا همان ویندوز هفت است که قبلا ویندوز ایکس پی بوده و ما از آموزش و پرورش به خاطر به روزکردن آن به ویندوز هفت تشکر می کنیم .
در پایه سوم این رشته ها ، کتاب سیستم عامل پیشرفته ویندوز ایکس پی آموزش داده می شود در حالی که این کتاب باید ادامه کتاب سیستم عامل مقدماتی ویندوز هفت باشد.
متاسفانه ویندوز ایکس پی آموزش داده می شود و این هم جای تعجب دارد و هم خنده !
با این وضع دانش آموزان نه ویندوز ایکس پی را یاد می گیرند و نه ویندوز هفت.
امیدواریم مسئولان محترم در تدوین کتب درسی نظرات معلمان و حتی دانش آموزان را در این گونه موارد جویا شوند تا دیگر شاهد عقب بودن محتوای کتب درسی نسبت به آخرین اطلاعات رشته های مورد نظر نباشیم .
سخن آخر آن است که مسئولان و مدیران محترم مدارس دانش آموزان را تشویق به تحصیل در هنرستان های کار و دانش و یا فنی می کنند . در این راستا باید هم امکاتات و بودجه لازم در اختیار این گونه مدارس قرار داده شود و هم مسائلی که در بالا به آن اشاره شد مورد توجه و برنامه ریزی دقیق قرار گیرد .
گروه اخبار /
امروز زنگ اول مهر در مدارس كشور به صدا درميآيد و 13 ميليون دانشآموز سال تحصيلي جديد را آغاز ميكنند. هفت ميليون و 215هزار و 92 دانشآموز كه يك ميليون و 285 هزار و 206 نفر آنها كلاس اولي هستند در دوره ابتدايي ثبت نام كردهاند. دو ميليون و 944 هزار و 586 دانشآموز در دوره متوسطه اول و يك ميليون و 951 هزار و 707 نفر نيز در دوره متوسطه دوم ثبتنام كردهاند. شروع مدارس همزمان با شور و هيجاني كه دارد نگرانيهايي را نيز به همراه دارد. امروزه استفاده از رسانههاي جديد با سرعت زيادي در جامعه ما در بين اقشار مختلف و به ويژه كودكان و نوجوانان رواج پيدا كرده است. رواج بيش از حد رسانه در جامعه ما به معناي شناخت و استفاده درست از آن نيست و همين نبودن آگاهي و سواد رسانهاي در مواردي رسانه را از فرصت تبديل به يك تهديد كرده است. با توجه به اينكه كودكان و نوجوانان يكي از استفادهكنندگان اصلي از رسانهها در جامعه ما هستند، لازم است كه مدارس در نحوه مواجهه خود با اين رسانهها و تكنولوژيهاي جديد دست به تجديدنظرهاي اساسي بزنند و بين استفاده از رسانه و آموزش ارتباطي تنگاتنگ برقرار كنند. سعيد معيدفر جامعهشناس در اين باره به «آرمان» ميگويد: «استفاده از رسانهها در آموزش و پرورش باعث شده كه شيوههاي آموزشي نوين تغيير كنند و به همين دليل لازم است كه در آموزش و پرورش ما تجديدنظر صورت گيرد و آموزش و پرورشي در كشور رواج پيدا كند كه با شيوههاي جديد انطباق داشته باشد.»
فراگير شدن ابزارهاي جديد ارتباطي ويژگي بارز دنياي امروز است. اين تنها بزرگسالان نيستند كه از اين ابزارها استفاده ميكنند، بلكه ابزارهاي جديد ارتباطي اكنون در دستان بسياري از جوانان و نوجوانان نيز هست. اين ابزارها خود ميتوانند فرهنگساز باشند و نقشي در جامعهپذيري ايفا كنند. آيا در عصر تكنولوژيهاي جديد ارتباطي جايگاه مدرسه به عنوان يك نهاد فرهنگساز تضعيف شده است؟
در آموزش و پرورش در دنياي جديد بايد به نقش تكنولوژيهاي جديد هم توجه كرد. امروزه خواهناخواه قسمت عمدهاي از زندگي جوانان، نوجوانان و حتي كودكان به استفاده از موبايل، آيپد، تبلت، كامپيوتر و نرمافزارهاي جديد اختصاص دارد. هيچ كسي هم نميتواند مانع استفاده آنها از تكنولوژيهاي جديد شود. اين رسانهها با توجه به جاذبههاي فراواني كه دارند هر قشري را ميتوانند درگير خود كنند كه اين درگيري و استفاده به ويژه در قشر نوجوان و كودك بيشتر است. براي نمونه ميتوان به استفادههاي طولانيمدت نوجوانان و كودكان از بازيهاي كامپيوتري اشاره كرد. اين تكنولوژيها با توجه به جاذبههاي كه دارند وقت زيادي را از بچهها ميگيرد كه با در نظر گرفتن اين نكته بايد استفادههاي درست از اين رسانهها را به آنها آموخت. راه استفاده درست از اين رسانهها اين نيست كه آنها را انكار كنيم و دائم درباره استفاده از آنها به خانوادهها هشدار داده و آنها را نگران كنيم، بلكه بايد راههاي درست استفاده از اين رسانهها را به خانوادهها و فرزندانشان آموخت. تجربه ثابت كرده است كه اين توصيهها و هشدارها ديگر پاسخگو نيستند و به جاي آن بايد استفادههاي درست از رسانهها را در جامعه ترويج داد.
* آيا امكان استفاده از تكنولوژيهاي جديد در آموزش و پرورش وجود دارد و اين استفاده به چه صورت میتواند باشد؟
يكي از استفادههاي درستي كه ميتوان از رسانهها كرد، استفاده از آنها در آموزش و پرورش و اهداف تربيتي است. با توجه به اينكه امروز بچهها قسمت عمدهاي از زندگي خود را به استفاده از تكنولوژيهاي جديد اختصاص ميدهند بايد آموزش هم در اين راستا قرار بگيرد. معلمان و مربيان ميتوانند با استفاده از اين رسانهها برنامههاي آموزشي خود را به دانشآموزان منتقل كنند. اين شيوهها نه تنها ارتباط را آسانتر ميكنند بلكه توسط دانشآموزان هم بيشتر مورد پذيرش هستند و به همين دليل ميتوانند تاثيرگذاري بيشتري داشته باشند. در بسياري از كشورهاي غربي معلمان و مربيان گامهايي را در اين راستا برداشتهاند و از اين تكنولوژيها در مدارسشان و براي ارتباط با دانشآموزان استفاده ميكنند. حتي در سطوح بالاتر استفاده از اين تكنولوژيها، شاهد برگزاري كلاسهاي اينترنتي هستيم. از طريق استفاده از اين تكنولوژيها ارتباط معلم و دانشآموز با يكديگر بيشتر و عميقتر شده است. در حال حاضر قسمتي از جامعه آموزشي در دنيا به اين سمت و سو رفته و از تكنولوژيهاي جديد براي آموزش استفاده ميشود. به همين دليل و با توجه به تغييرات روي داده لازم است كه شيوههاي آموزشي هم در كشور ما به سرعت تغيير كنند و خود را با شرايط دنياي جديد تطبيق دهند.
* به نظر شما شرايط در كشور ما در حال حاضر به چه صورت است و آيا توانستهايم خود را با شرايط دنياي جديد تطبيق دهيم؟
در سيستم آموزشي ما آموزش همچنان با شيوههاي سنتي در جريان است و معلمان و مربيان چندان كه شايسته است از تكنولوژيهاي جديد استفاده نميكنند. در جامعه ما ابزارهاي جديد بعضا به عنوان مزاحم شناخته ميشوند و تلاش ميشود كه به جامعه درباره استفاده از آنها هشدار داده شود. اين در حالي است كه در كشورهاي پيشرفته اين تكنولوژيها تبديل به فرصت شدهاند و از آنها براي اهداف آموزشي و تربيتي استفاده ميشود. آموزش و پرورش در كشور ما در هم برهم است و بر اساس اصول قديمي اداره میشود. در بعضي از كشورهاي پيشرفته بچههاي دبستاني كتاب ندارند و به جاي استفاده از كتاب براي آموزش دانشآموزان، معلمان به آنها سوژه تحقيقاتي ميدهند. دانشآموزان توسط مربيانشان درگير يك مساله ميشوند و بعد از مدرسه به كتابخانه ميروند و درباره آن تحقيق ميكنند. روز بعد در مدرسه نتايج تحقيقات خود را در كلاس براي دانشآموزان ديگر به اشتراك ميگذارند. با استفاده از اين شيوه مدرن آموزش خلاقيت در بچهها همگام با استفاده از تكنولوژيهاي جديد پرورش مييابد. اين در حالي است كه در كشور ما يك كتاب در دستور كار قرار ميگيرد و تمام مطالب از طريق يك كتاب منتقل ميشود. دانشآموزان نقش كمتري در كلاس دارند و معمولا هم معلم تمام مطالب را منتقل ميكند و همين باعث ميشود كه خلاقيت، آنچنان كه لازم است در دانشآموزان ما پرورش نيابد.
* با توجه به نكات مطرح شده به نظر شما چه تجديدنظرهايي در آموزش ما لازم است كه صورت بگيرد؟
تكنولوژيهاي جديد در همه جاي دنيا تبديل به فرصت شدهاند. در كشورهاي پيشرفته استفادههاي فراوان و متنوعي از رسانهها ميشود. استفاده از اين رسانهها در آموزش و پرورش باعث شده كه شيوههاي آموزشي نوين تغيير كنند و به همين دليل لازم است كه در آموزش و پرورش ما تجديدنظر صورت گيرد و آموزش و پرورشي در كشور رواج پيدا كند كه با شيوههاي جديد انطباق داشته باشد. ولي متاسفانه نكاتي كه مطرح ميشوند فقط براي ثبت در تاريخ هستند و معمولا از سوي مسئولان ناديده گرفته ميشوند و مسئولان همچنان به استفاده از شيوههاي قديمي در آموزش ادامه ميدهند. تنها نتيجه استفاده از اين شيوه، ايجاد تضاد بين دنياي مدرن و ارزشهاي جامعه است. تاكنون از اين ناديده گرفتن نتيجهاي نگرفتهايم و از مشكلاتي كه در جامعه به وجود آمدهاند كاسته نشده است.
* با توجه به اينكه در آموزش و پرورش ما معمولا از شيوههاي سنتي براي آموزش استفاده ميشود، به نظر شما آموزش و پرورش مدرن بايد چه ويژگيهايي داشته باشد؟
شيوههاي آموزشي ما جواب نميدهند. يك آموزش و پرورش مدرن تعاملمحور و دانشآموز محور است. در بعضي از موارد شاهد هستيم كه دانشآموزان در بعضي از حوزهها از نظر اطلاعات از معلمان شان پيشي گرفتهاند و دليل اين مساله اين است كه آنها در دنياي عظيمي از اطلاعات به سر ميبرند. ديگر دوراني كه معلمان بيشتر از دانشآموزان ميدانستند و بايد دانشآموزان مطلبي را از معلمان ياد ميگرفتند به سر آمده است. به همين دليل بايد از شيوههاي جديد آموزشي كه در آن رابطه با دانشآموزان يك رابطه پويا است استفاده كرد. در يك رابطه پويا تبادل اطلاعات دوطرفه است و دو طرف رابطه از يكديگر چيزهاي زيادي ميآموزند. در روشهاي قديمي معلمان دنيایي از اطلاعات داشتند كه ميخواستند آن را به دانشآموزان منتقل كنند ولي امروزه دیگر اینگونه نیست. امروزه بايد شيوههاي آموزش را تغيير داد و به سمت تعاملمحوري حركت كرد زيرا نتيجه استفاده از شيوههاي قديمي به مخدوش كردن رابطه معلم و دانشآموز ميانجامد و به اهداف مورد نظرش هم نميرسد. دانشآموزان استفاده از شيوههاي تعاملمحور را بيشتر قبول دارند و كارآيي آنها هنگام استفاده از اين شيوهها بيشتر است.
روزنامه آرمان
21 سپتامبر ( 30 شهریور ) روز جهانی صلح را گرامی می داریم
خانه ای ساخته ایم
خاک آن ، گوهر دل
آب آن ، شبنم عشق
در و دیوار همه نور خدا
نقش سنگفرش نمادی از مهر
آرزوها همه از صلح و صفا
هر دریچه ، همه نور
همه از جنس بلور
باغچه اش پر زِ عطر گلِ یاس
بر سرِ هر کوچه
یک نمادی از صلح
در کنارِ هر باغ
بوی عطرِ گیلاس
ساحل زیبای رود
نغمه و شعر و سرود
باغ های سبز ِ نارنج و تُرنج
ابر و بارانِ بهار
بوی نخل ، بوی کُنار
همه از صلح پیامی دارند
مردمانِ این دیار
همه از جنگ و خشونت بیزار
با نوای هر ساز
بادکنک های صلح
آمده در پرواز
مردمان این دیار
در میانِ غرش توپ و تفنگ
در میانِ موشک و آتش جنگ
سربلند و پیروز
شعر آزادگی و صلح
همه سر دادند
نغمه هاشان همه موسیقی عشق
کودکان هم با دلی پر امید
با قلم های سفید
روز پروازِ کبوترها را
بر دل و خاطرِ خود نقش زدند
شعرهای شاعران این دیار
شعرهایی ناب از جنسِ بهار
قافیه در شعرشان نیکی و عشق
واژه هایی دلنشین همچون بهشت
هر کبوتر بر بام
نغمه اش آزادی
در دلِ هر کودک
مهر و عشق و شادی
جشن صلح ،
جشن اسطوره ای میهن ما
خاطرات آن جشن
عشق و آیینِ وفا
مردمی نیک آیین
با نوایی از شوق
هم صدا می خوانند
عشق میهن زنده
نام ایران جاوید
خاک بذرش امید

سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی اروپا میگوید که تحقیقات نشان میدهند سرمایهگذاری وسیع برای تجهیز مدارس به کامپیوتر تاثیر قابل ملاحظهای بر یادگیری و آموزش دانشآموزان ندارد.
این سازمان حتی معتقد است در نظامهای آموزشی که از کامپیوتر زیاد استفاده میشود نتایج تحصیلی دانشآموزان ضعیفتر است.
برای این تحقیق، سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی اروپا نتایج تست بینالمللی پیزا را در کشورهای مختلف با میزان استفاده از کامپیوتر و اینترنت در مدارس مقایسه کرده است.
این مقایسه نشان داد در نظام های آموزشی که سرمایهگذاری وسیعی در تکنولوژی اطلاع رسانی و ارتباطات شده، نتیجه امتحان پیزا در دروس ریاضی و علوم و مهارتهای خواندن هیچ برتری “ قابل ملاحظهای ” در قیاس با کشورهای دیگر ندارد.
آندریاس شلایخر، مدیر آموزش سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی اروپا میگوید که تجهیز مدارس به کامپیوتر “ امید کاذبی” ایجاد کرده و بهترین نظام های آموزشی دنیا، از جمله در شرق آسیا، درباره استفاده از تکنولوژی در سر کلاس بسیار محتاط بودهاند.
تست ارزشیابی بینالمللی دانشآموزان (پیزا) را سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی اروپا برای ارزشیابی تحصیلی دانش آموزان ۱۵ ساله طراحی کرده و از نظر ریاضی، مهارتهای حل مسئله و دانش اقتصادی آنها را ارزیابی میکند. این تست به رایگان و آنلاین در دسترس است.
این تست که در بیش از هفتاد کشور دنیا استفاده می شود مهارتهای دیجیتال را هم میسنجد.
“وضعیت تحصیلی شاگردانی که از تبلت و کامپوتر زیاد استفاده می کنند اغلب بدتر از از شاگردانی که به میزان معتدلی از آن استفاده میکنند.”
در واقع در کشورهابی که بیشتر دانش آموزان بیشتر اوقات در مدرسه از اینترنت استفاده میکنند وضعیت تحصیلی بهبود نداشته است؛ برای مثال سه کشور استرالیا، سوئد و نیوزیلند شاهد “ افت قابل ملاحظه ” و سه کشور اسپانیا، نروژ و دانمارک شاهد “رکود” بودهاند.
بهترین نتایج در کشورهایی بوده که از اینترنت کمترین استفاده در مدرسه شده است: ژاپن، کره جنوبی و هنگکنگ.
مثلا در سنگاپور استفاده معتدلی از تکنولوژی در مدارس میشود اما این کشور از نظر مهارتهای دیجیتال در دنیا جزء بهترینهاست.
آقای شلایخر میگوید که یکی از نا امیدکنندهترین یافتههای این بررسی این است که استفاده از تکنولوژی نه تنها شکاف اقتصادی-اجتماعی بین دانش آموزان را کاهش نداده بلکه آن را تشدید هم کرده است.
او همچنین هشدار داد که استفاده از اینترنت در مدارس باعث می شود دانش آموزان به جای کار بر روی تکالیف جواب ها را از اینترنت به دست آورند و در واقع تکالیف خود را “جعل” کنند.
با این حال آقای شلایخر میگوید که نتایج این بررسی نباید بدل به توجیهی برای عدم استفاده از تکنولوژی در مدارس شود.
با این حال برخی در نتایج این بررسی اظهار تردید کردهاند و می گویند که وقتی این تکنولوژی استفاده چنین گستردهای در جامعه دارد نمی توان آن را از مدرسه دور کرد و مدارس باید در این زمینه پیشتاز باشند.
اما برخی نیز معتقدند آشنایی با تکنولوژی های پیشرفته در نظام آموزشی باعث میشود دانشآموزان با مهارتهایی فارغالتحصیل شوند که جامعه هنوز نتوانسته برایش بازار کار کافی ایجاد کند و این شاگردان برای ورود به بازار کار با مشکل روبرو میشوند.
منبع: bbc
گروه اخبار /

نتایج رتبه بندی سال ۱۶-۲۰۱۵ نظام رتبه بندی QS منتشر شد و دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران با یک رشد صعودی در جمع برترین دانشگاه های جهان قرار گرفتند.
نتایج رتبه بندی سال ۱۶-۲۰۱۵ نظام رتبه بندی QS منتشر شده است و دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تهران از ایران توانستند با عملکردی بهتر نسبت به سال گذشته به طور چشمگیری رتبه های بین المللی خود را بهبود بخشند.
دانشگاه صنعتی شریف به عنوان برترین دانشگاه کشور در رتبه بندی QS توانست با بیش از ۱۰۰ پله رشد، رتبه ای در بازه ۴۸۰-۴۷۱ را کسب کند. همچنین دانشگاه تهران نیز با بیش از ۵۰ رتبه رشد، در بازه ۶۰۰-۵۵۱ قرار گرفت.
جدول زیر عملکرد سالانه دانشگاه صنعتی شریف و تهران را نمایش می دهد.
| نام دانشگاه |
دامنه رتبه در سال | |||
| ۲۰۱۶ -۲۰۱۵ | ۲۰۱۴-۲۰۱۵ | ۲۰۱۳-۲۰۱۴ | ۲۰۱۲-۲۰۱۳ | |
| دانشگاه صنعتی شریف | ۴۷۱-۴۸۰ | ۶۰۱-۶۵۰ | ۶۰۱-۶۵۰ | ۶۰۱+ |
| دانشگاه تهران | ۵۵۱-۶۰۰ | ۶۵۱-۷۰۰ | ۶۰۱-۶۵۰ | ۵۵۱-۶۰۰ |
مؤسسه « کاکارلی سیموندز» یا QS به مدت ۱۲ سال است که دانشگاه ها را در سطح جهان مورد ارزیابی و رتبه بندی قرار داده است.
این نظام بین المللی با بهره جستن از ۶ شاخص بررسی شهرت دانشگاه با وزن ۴۰ درصد، ارزیابی کارفرمایان با وزن ۱۰ درصد، میزان گرایش بین المللی با وزن ۱۰ درصد، میزان استناد به ازای هر عضو هیات علمی با وزن ۲۰ درصد و نسبت اعضای هیئت علمی به دانشجو با وزن ۲۰ درصد بیش از ۸۰۰ دانشگاه برتر جهان را مورد ارزیابی و رتبه بندی قرار داده است.
تنها تغییری که در متدولوژی این رتبه بندی نسبت به سال گذشته ایجاد شده است مربوط به شاخص میزان استنادات به اعضای هر عضو هیات علمی است که با نرمال سازی استنادات در کلیه حوزه های موضوعی باعث شد دانشگاه هایی که در حوزه علوم اجتماعی، هنر و مهندسی عملکرد بهتری دارند، قادر باشند رتبه بهتری را کسب کنند.
در فهرست برترین های جهان، موسسه فناوری ماساچوست همچون سال گذشته مقام اول جهان را به دست آورده است. دانشگاه هاروارد مقام دوم جهان و دانشگاه کمبریج انگلستان و استنفورد آمریکا مشترکا رتبه ۳ جهان را به خود اختصاص دادند.
انستيتو فناوری کاليفرنيا، دانشگاه آکسفورد، دانشگاه کالج لندن، امپریال کالج لندن، انستیتو فناوری زوریخ و دانشگاه شيکاگو رتبه های ۵ الی ۱۰ فهرست برترین های جهان را به خود اختصاص دادند. ۱۰ دانشگاه برتر جهان متعلق به آمریکا و انگلستان هستند و تنها دانشگاه برتر خارج از دو کشور آمریکا و انگلستان در این رده، انستیتو فناوری زوریخ سوئیس است که رتبه ۹ جهان را کسب کرده است.
دانشگاه های آسیایی همچون سال های گذشته، در سال ۱۶-۲۰۱۵ نیز رشد قابل ملاحظه ای را تجربه کردند. ۲ دانشگاه از ۲۰ دانشگاه برتر جهان و ۱۰ دانشگاه از ۵۰ دانشگاه برتر جهان به قاره آسیا تعلق دارند.
دو دانشگاه آسیایی که در سال ۱۶-۲۰۱۵ توانستند در جمع ۲۰ دانشگاه برتر جهان قرار گیرند دانشگاه ملی سنگاپور و دانشگاه صنعتی نانیانگ سنگاپور است. دانشگاه ملی سنگاپور به عنوان برترین دانشگاه آسیا شناخته شد که با ۱۰ رتبه رشد نسبت به سال گذشته، حائز رتبه ۱۲ جهان شد.
دانشگاه صنعتی نانیانگ نیز با ۲۶ رشد رتبه، دانشگاه دوم آسیا و سیزدهم جهان شد. دانشگاه تسینگوا چین با ۲۲ رتبه رشد در جایگاه ۳ آسیا و ۲۵ جهان قرار گرفت.
همچنین دانشگاه های حوزه خاورمیانه نیز نسبت به سال گذشته، دارای رشد رتبه بوده اند. از ترکیه دانشگاه بیلکنت با ۵ رشد رتبه نسبت به سال گذشته برترین دانشگاه این کشور شناخته شد که رتبه ۳۹۴ جهان را به خود اختصاص داد. از عربستان سعودی نیز دانشگاه نفت و مواد معدنی ملک فهد با ۲۶ رشد رتبه، جایگاه ۱۹۹ جهان را به دست آورد.
در منطقه اقیانوسیه دانشگاه ملی استرالیا و دانشگاه ملبورن به عنوان دو دانشگاه برتر این منطقه شناخته شدند که به ترتیب رتبه های ۱۹ و ۴۲ جهانی را کسب کردند.
دانشگاه بوئنوس آیرس آرژانتین با رتبه ۱۲۴ و دانشگاه سائوپائولو برزیل نیز با رتبه ۱۴۳ جهان ۲ دانشگاه برتر آمریکای جنوبی هستند.
در قاره آفريقا نیز دانشگاه کيپ تاون آفریقای جنوبی با رتبه ۱۷۱ جهان برترین دانشگاه این قاره شناخته شد.
مهر

بحثهای فلسفی درباره حقیقت، انصاف یا مهربانی بر پیشرفت ریاضیات و خواندن و نوشتن دانشآموزان دبستانی تأثیری اندک و در عین حال مهم میگذارد. اما متخصصان هنوز نمیدانند که چرا چنین است. بیش از 3000 شاگرد در مدارس ابتدایی دولتی سراسر انگلستان در آزمایشی یک ساله شرکت کردند. این آزمایش بخشی از مطالعاتی بود که « فلسفه برای کودکان » نام دارد. این آزمایش نشان داد که سطح [مهارتِ] خواندن و ریاضیاتِ آنها بهاندازه دو ماه تدریس تقویت شد.
مطابق با یکی از ارزیابیهای دانشگاه دورهام، این نتایج نشان میدهند که پیشرفت دانشآموزان مستعد در مدارس با تغذیه رایگان سریعتر است. این امر ثابت میکند که تکنیک مذکور « در کوتاه مدت » میتواند «فاصلهای را که بر اثر فقر، در موفقیت تحصیلی [میان کودکان محروم و بهرهمند] بهوجود آمده است، کاهش دهد.»
در این آزمایش، منظماً جلساتی را به دانشآموزان 8 تا 11 ساله مقطع [ابتدایی] دوم، اختصاص میدادند. مشخصه این جلسات، بحثهایی بود که توسط دانشآموزان درباره موضوعاتی همچون انصاف یا خشونت پیش میرفت. به معلمان آموزشهایی خاص داده بودند که هنگام حضور کودکان در بحث، به عنوان ناظر و حکَم عمل کنند.
استفن گورارد (Stephen Gorard)، استاد آموزش و پرورش در دورهام و بانی این ارزیابی، چنین گفت: «به گمان من، این مطالعه جالب توجه است. تمام شاخصها ـ هرچند اندک ـ اما مثبت هستند و این [آزمایش] نسبتاً کمهزینه است.»
گورارد گفت نمیتواند توفیقِ مباحث را در بهبود درسی غیرمرتبط همچون ریاضیات توضیح دهد. اما به نظر وی چنین بحثهای آزادی در کلاسهای ابتدایی معمول نبوده و هدفش آنست که کودکان بیشتر درگیر شوند و مدرسه را لذتبخشتر یابند.
به گفته وی «این رهیافت، خاص است و ثابت شده که تأثیری مثبت بر موفقیت تحصیلی دارد، اما پیش از آنکه نتایجی قاطع بگیریم، باید منتظر بازتاب [پیامدهایش] باشیم.»
دانشگاه دورهام برای پژوهش بیشتر، از بنیاد نوفیلد (Nuffield Foundation)، بودجه دریافت کرده است.
همچنین بر اساس گزارشها، رفتار و روابط کلاسی معلمان و دانشآموزان بهبود یافته و قوت قلب در گفتار، شکیبایی در هنگام گوش سپردن به دیگران و عزت نفس دانشآموزان تقویت شده است.
برخی از معلمان گفتند که این بحثها بر مشارکت کلاسی تأثیری مثبت داشته است و امکان دارد که در برخی از دانشآموزان، طرح پرسشهای بیشتر را در تمام درسها موجب شده باشد.
جنبش فلسفه برای کودکان در دهه 1970 و در ایالات متحده آغاز شد. گونهای که در آزمایش مذکور بهکار رفت ـ و از بنیاد موقوفه آموزش و پرورش ([EEF] Education Endowment Foundation) بودجه دریافت کرده بود ـ توسط یک مؤسسه خیریه بریتانیایی حمایت میشد. این مؤسسه «انجمن پیشبرد تحقیق فلسفی و تأمل در آموزش و پرورش» (Society for the Advancement of Philosophical Enquiry and Reflection in Education [Sapere]) نام دارد.
باب هاوس (Bob Hause)، مدیر اجرایی این مؤسسه چنین گفت: «ما بسیار خرسندیم که تنها پس از یک سال فلسفه برای کودکان ـ خصوصاً آنهایی که با محرومیت مواجهند ـ چنین نتایج مثبتی بهدست آمده است. انتظار داریم که این منافع در سالهای آینده نیز همچنان عاید شوند.»
اما مارتین رابینسون (Martin Robinson) ـ معلم و مؤلفی که از یک آموزش کلاسیکِ بهروز بر مبنای دستور زبان، دیالکتیک و خطابه پشتیبانی میکند ـ میگوید استفاده از بحث فلسفی در صورتی بهبود خواهد یافت که مدارس آن را در دروس دیگر اتخاذ کنند. به گفته رابینسون « این بحث نباید صرفاً به فرصت سخن گفتن منحصر شود. این تکنیکها باید بخشی از رویکرد ما به آموزش باشند. در اینصورت آموزشی بسیار قویتر خواهیم داشت.»
در بخش دیگری از این پژوهش جدید که EEF بودجهاش را تأمین کرده بود، طرحی برای بهبود مهارتهای خواندن و نوشتن در کودکان خانوادههای کمدرآمد تنظیم شد. نتایج مثبتی که این طرح نشان میداد، اندک بود. هدف از این مطالعه، بررسی «شکافِ شناختی» میان کودکان محروم و بهرهمند، با فراهم آوردن فهم و شناختِ پسزمینهای آنان بود که مورد تأیید یکی از استادان آمریکایی بهنام ای دی هرش (E. D. Hirsch) قرار داشت.
اما این گزارش روشن کرد که «ظاهراً معلمان بهقدر کافی از درس شناخت ندارند تا بتوانند بحثی عمیق و جذاب درباره مواد مندرج در برنامه آموزشی را پشتیبانی کنند. »
منبع: http://www.theguardian.com/education/2015/jul/10/philosophy-for-children-pupils-maths-literacy
ریچارد آدامز (Richard Adams)
ابوالفضل رجبی این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مقدمه
محققان معروفی از قبیل کسلر (1992) و آلسن و کاگان (1992) تعداد زیادی تکنیک برای موفقیت هرچه بیشتر روش های تدریسی که بر کار گروهی تمرکز دارند طراحی و ارائه کرده اند. این تکنیک ها در محیط هایی که مشوق فراگیران به یادگیری گروهی و به اشتراک گذاری دانش و استراتژی های خود هستند بسیار موثر می باشند. ضمن اینکه کاربرد فعالیت های کلاسی خاص که اهداف آنها در راستای اهداف این تکنیک ها هستند نیز به ویژه در کلاس های زبان می تواند بسیار موثر باشد. دلیل این امر هم این است که این تکنیک ها و فعالیت ها به طور همزمان بر درگیر کردن فراگیران در فعالیت های کلاسی تمرکز داشته و به آنها فرصت گوش دادن و صحبت کردن می دهند و به پیشرفت آنها کمک می کنند.
در این فصل به ارائه چند نمونه ازاین تکنیک ها و فعالیت ها می پردازم.
تکنیک هایی برای تسهیل موفقیت روش تدریس "یادگیری تیمی رقابتی"
همان طور که گفته شد این بخش به معرفی تکنیک هایی می پردازد که تعامل بین فراگیران را بهبود داده و به آنها کمک می کنند که مرحله به مرحله کیفیت یادگیری خود را افزایش دهند. این تکنیک ها شرایطی را به وجود می آورند که فراگیران می توانند در آنها به تمرین و کاربرد هرچه بیشتر دانش خود بپردازند و دانش و استراتژی های یادگیری و مهارت های اجتماعی خود را به اشتراک گذاشته و نهادینه کنند.
مرور سه دقیقه ای در طول پروسه تدریس
هرگاه احساس کنم که فراگیران به چنین فرصتی نیاز دارند به آنها سه تا پنج دقیقه فرصت می دهم تا آنچه را من ارائه داده ام مرور کنند و یا سئوالات خود را از من بپرسند و یا خودشان در تیم هایشان به پاسخ سئوالات یکدیگر بپردازند.
رسیدن به راه حل مشترک
در اینجا هر تیم چهار نفره چهار مساله و یا تمرین دریافت می کند یعنی دو مساله یا تمرین برای هر جفت دو نفره در هر تیم. بعد از این مرحله هر جفت باید در یک زمان روی یک مساله و یا تمرین کار کند به طوری که یک عضو به توضیح پاسخ و یا راه حل می پردازد و عضو دیگر از هر جفت چک می کند ببیند دوستش درست می گوید و یا نه. بعد از اینکه اولین مساله و یا تمرین تمام می شود نقش های جفت ها برای پرداختن به مساله و یا تمرین بعدی عوض می شود و موقعی که هردو مسئله و یا تمرین به همین نحو کامل می شوند دو جفت تیم (4 نفر) گرد هم می آیند تا ببینند آیا در پاسخ های خود مشترک هستند و یا نه. اگر باهم موافق باشند مراحل فوق را برای پرداختن به مسائل وتمارین بعدی ادامه می دهند و اگر پاسخ های آنها متفاوت باشند آن قدر برروی راه حل ها و پاسخ های خود به تبادل آرا می پردازند تا همگی به یک پاسخ و راه حل قابل قبول برای هر مساله ویا تمرین برسند.
بلند فکر کردن
این تکنیک هم تا حدودی همانند تکنیک قبلی می باشد. بعد از اینکه اینجانب مساله ای را مطرح می کنم اعضای تیم ها به صورت دو نفره سعی می کنند به حل مساله بپردازند. در این تکنیک یک عضو به عنوان "حلال مساله" و یک عضو به عنوان "شنونده فعال" عمل می کنند. در طول فرآیند حل مساله حلال مساله به حل مساله و یا تمرین می پردازد به طوری که تمام آن چه را در این مسیر فکر می کند بلند بیان می نماید. این بدان معنا ست که دوست او در جریان را ه حل های ذهنی و نیز استراتژی های یادگیری که او بکار می برد قرار می گیرد. در طی این فرآیند کسی که نقش شنونده را ایفا می کند از هر فرصتی استفاده می کند تا به دوست خود که نقش حلال مساله و یا تمرین را دارد فعالانه کمک فکری نماید.
لازم به یاد آوری است که همانند تکنیک قبلی برای حل مساله و یا تمرین بعدی این نقش ها عوض می شوند. در پایان کلاس هم اعضای تیم ها می توانند راه حل های خود را در معرض قضاوت یکدیگر قرار داده و به بحث و تبادل نظر بپردازند.
مصاحبه سه مرحله ای
مبنای این تکنیک بر مصاحبه اعضای تیم ها با یکدیگر جهت درک بهتر و عمیق تر از آنچه معلم ارائه داده است می باشد. در مرحله اول بعد از اینکه اینجانب مطلبی را ارائه می دهم اعضای تیم ها به صورت دو نفره در صدد مصاحبه از یکدیگر بر می آیند به طوری که یک نفر مصاحبه کننده و یک نفر مصاحبه شونده می شوند. در مرحله بعد نقش ها عوض می شود. دراین فرآیند مصاحبه کننده ها نه تنها سعی می کنند خلاء دانش خود را در زمینه مورد مصاحبه افزایش دهند بلکه سعی می کنند درک و فهم مصاحبه شونده را نیز در این زمینه افزایش دهند. در مرحله سوم تمام اعضای هر تیم به بحث و تبادل نظر درباره مطالبی که مرور کرده اند می پردازند. البته اگر فرصت کلاس اجازه دهد می توان بعد از این مرحله به بحث و تبادل نظر در سطح کلاس نیز پرداخت.
یادگیری تیمی، دو نفره و انفرادی
در این تکنیک بعد از اینکه معلم مطلبی را ارائه می دهد فراگیران تشویق می شوند که به صورت تیمی روی آن مطلب کار کنند. سپس از آنها خواسته می شود که به صورت جفتی (دو نفره) و با تمرکز بیشتر روی همان مطلب کار کنند و در نهایت از فراگیران خواسته می شود که به صورت انفرادی مطلب مورد نظر را در نظر بگیرند و به مرور آن بپردازند تا بتوانند درک و فهم خود را از آن افزایش دهند.
تفکر انفرادی و حل جفتی و تیمی
در این تکنیک بعد از این که اینجانب مطلبی و یا مساله ای را ارائه می دهم از فراگیران می خواهم که به صورت انفرادی و در زمانی محدود روی آن مطلب و یا مساله "فکر" نمایند و سپس با کمک دوستانشان در تیم هایشان به صورت جفتی به حل آن و به تبادل آرا بپردازند. سپس از آنها خواسته می شود که درک و فهم و یا پاسخ های خود را با تمام اعضای تیم شان به اشتراک گذاشته و به بحث و تبادل آرا بپردازند.
یادگیری انفرادی، جفتی و تیمی
این تکنیک همانند تکنیک قبل است با این تفاوت که در اینجا بعد از اینکه معلم مساله ای را مطرح می کند از اعضای تیم ها می خواهد که به صورت انفرادی آن مساله را "حل" نمایند و نه اینکه مثل تکنیک قبل صرفا روی آن فکر کنند. بعد همانند تکنیک قبلی از آن ها خواسته می شود که به صورت جفتی و دو نفره پاسخ های خود را به اشتراک گذاشته و به تبادل آرا بپردازند. و در نهایت از آنها خواسته می شود که با کل اعضای تیم هایشان به تبادل آرا بپردازند.به اشتراک گذاشتن یک مساله
در این تکنیک تیم های کلاس تشویق می شوند که به یک یا چند مساله پاسخ های متنوع و خاص خود را بدهند. به طوری که یک سئوال به تیم اول داده می شود و اعضا باید پاسخ های خود را به آن سئوال بر روی کاغذی بنویسند. بعد همان سئوال به تیم های بعدی داده می شود و از آنها خواسته می شود تا همان کاری را بکنند که تیم اول کرد. اما تیم آخر که باید بهترین تیم کلاس هم باشد بهترین پاسخ ها را انتخاب می کنند و اگر لازم باشد آنها را اصلاح می نمایند و با کلاس به اشتراک می گذارند.
میز گرد 1
در این تکنیک بعد از اینکه معلم مساله ای را مطرح می کند اعضای تیم ها به ترتیب پاسخ های خود را با یکدیگر به طور شفاهی به اشتراک می گذارند. در این تکنیک همه باید نوبت یکدیگر را رعایت کنند تا همه فرصت های برابر برای یاد گیری داشته باشند.
میز گرد 2
این تکنیک همانند تکنیک قبلی می باشد با این تفاوت که در اینجا اعضای تیم ها باید پاسخ های خود را روی کاغذ بنویسند. در نهایت هم صحیح ترین و خلاقانه ترین پاسخ ها انتخاب می شوند.
استفاده از فراگیران تاپ کلاس
گاهی اوقات اینجانب درس جلسه بعد را بین چهار فراگیر برتر تقسیم می کنم تا به قسمت هایی که برعهده گرفته اند مسلط شوند و جلسه بعد به ارائه آن بپردازند. در جلسه بعد از اعضای تیم ها می خواهم که به نزد این فراگیران برتر بروند و هر یک به فراگیری قسمتی از آنها بپردازند. ضمنا به اعضای تیم ها یاد آوری می کنم که نباید بیش از یک نفر از اعضای یک تیم به یک فراگیر برتر مراجعه کند. در پایان از اعضای تیم ها می خواهم که به تیم های خود بر گردند و مطالبی را که از فراگیران برتر کلاس آموخته اند به اعضای تیم شان تدریس نمایند و به اشتراک بگذارند.
شماره گذاری اعضای تیم ها
این تکنیک می تواند برای مرور درس های ارائه شده و یا ارزیابی تیم ها و اعضایشان بکار رود. در این تکنیک تک تک اعضای هر تیم از شماره 1 تا 4 – در صورتی که تیم 4 نفره باشد – توسط سر گروه ها و یا همان کاپیتان ها شماره گذاری می شوند. کاربرد این تکنیک به این صورت است که مثلا در پایان هر درس اینجانب یک یا چند سوال به هر تیم می دهم و از آنها می خواهم در زمان معینی روی آنها کار کنند. بعد از اتمام زمان یک تیم را به صورت اتفاقی انتخاب می کنم و مجددا به صورت اتفاقی یک شماره را اعلام می کنم که فراگیر با آن شماره در تیم باید بلند شود و به سوالات من نه تنها برای ارزیابی خودش بلکه برای ارزیابی هم تیمی هایش هم پاسخ دهد. ضمنا در این مرحله این عضو انتخاب شده باید بتواند برای پاسخ و یا پاسخ های خود دلیل و برهان هم بیاورد تا همه متوجه شویم که پاسخ ها را صرفا طوطی وار حفظ نکرده بلکه آنها را درک هم کرده است. این تکنیک باعث می شود که تمام اعضای تیم ها انگیزه کافی برای کمک کردن به یکدیگر را در طول فرایند یادگیری تیمی داشته باشند. در این تکنیک همچنین می توان از اعضای تیم ها خواست که پاسخ های خود را به صورت کتبی روی برگه هایی بنویسند که یکی از پاسخ ها می تواند برای ارزیابی فرد انتخاب شده و اعضای تیمش به صورت اتفاقی انتخاب شود.
حل سوال در مدتی محدود
این تکنیک در موقعی استفاده می شود که بخواهم تیم ها در محدوده زمانی مشخصی به حل یک و یا چند مساله بپردازند. مثلا ممکن است به آنها یک تست بیست آیتمی (20 سوالی) بدهم و از تیم ها بخواهم که آن را در ده دقیقه حل کنند. این می تواند تمرینی برای ورود به آزمون های استاندارد از قبیل کنکور نیز باشد.
برخی فعالیت های اجتماعی برای کلاس هایی که توسط روش تدریس اینجانب اداره می شوند
فعالیت های زیادی هستند که اگر به عنوان فعالیت های مکمل خوب اجرا شوند می توانند به یادگیری موثرتر کمک کنند. از میان این فعالیت ها فعالیت هایی که پاسخ ها و یا واکنش های متعدد می طلبند و بر فرآیند یادگیری تاکید دارند و نه بر محصول یادگیری و نیز بر تبادل آرا و عقاید و راه حل ها تاکید دارند و بنابراین به پویای کار تیمی تاکید دارند بیشتر مورد نظر هستند. در این قسمت به معرفی چند نوع از این فعالیت ها می پردازم: آوازها، سخنرانی ها، مصاحبه ها و برنامه های تلوزیونی ویا اینترنتی
فعالیت های زیادی می تواند بر مبنای آواز، سخنرانی، مصاحبه ویا برنامه های تلوزیونی و اینترنتی طراحی شود. برای مثال اینجانب برخی اوقات از تیم ها می خواهم که به آواز و یا سخنرانی و یا مصاحبه و یا برنامه تلوزیونی یا اینترنتی خاصی گوش کنند و یا آن را ببینند و سپس تستی در همان رابطه به آن ها می دهم. به عنوان نمونه وقتی می خواهم مهارت شنیداری فراگیران را ارزیابی نمایم از آنها می خواهم که:
1. لغات جا افتاده در متن را دوباره نویسی کنند.
2. به سئوالات پاسخ دهند.
3. عناوین مورد درس و یا بحث را لیست نمایند.
4. خلاصه ای از درک و فهم خود را ارائه دهند.
5. سئوالات و شبهات خود را مطرح کنند.
و مهمتر اینکه :
6. سعی کنند مطالب ارائه شده را به مسائل پیرامون و زندگی خود - با نگاهی انتقادی - ارتباط دهند.
تیمی که بیشترین امتیاز را بگیرد برنده خواهد بود.
ضرب المثل ها
ضرب المثل ها منابع مفیدی برای ارتقاء مهارت محاوره ای و نیزمهارت های انتقادی فراگیران هستند. به عنوان نمونه وقتی من می خواهم از پتانسیل ضرب المثل ها در کلاس هایم استفاده کنم و آنها را به خدمت بگیرم معمولا:
1. به هر تیم 10 ضرب المثل (به انگلیسی) می دهم.
2. داستان هایی را نقل می کنم که حاکی از ضرب المثلی خاص هستند.
3. از تیم ها می خواهم که ضرب المثل مربوطه را حدس بزنند سپس آن را به زبان مادری شان نیز ترجمه کنند.
در این تمرین اولین تیمی که پاسخ صحیحی می دهد امتیاز مربوطه را می گیرد. البته برخی اوقات نیز از فراگیران می خواهم که به صورت انتقادی به ضرب المثلی خاص نگاه کنند و ببینند اصلا می توان آن ضرب المثل را با توجه به واقعیات دنیای امروز پذیرفت یا نه؟!
بازی ها
هیچ کس نمی تواند از نقش و اهمیت بازی به ویژه در سطوح ابتدایی در یاد گیری فراگیران غفلت نماید. یکی از این بازی ها بازی "غریبه بیرون" می باشد. اجرای این بازی می تواند به صورت های متفاوت باشد. به عنوان نمونه می توان برای افزایش و یا ارزیابی دامنه لغات فراگیران از این بازی استفاده کرد. در این بازی می توان چندین لغت به فراگیران داد و از آنها خواست که لغت متفاوت و متمایز را تشخیص دهند. برای نمونه در آیتم چهار گزینه ای زیر گزینه "ت" با بقیه متفاوت است:
الف: هدف گرفتن ب: مطرود کردن پ: شکنجه کردن ت: پذیرفتن
بازی دیگر "بازی20 سئوالی" می باشد. به عنوان مثال در یک کرس تخصصی درآموزش زبان انگلیسی در کلاس دانشگاهی خودم به فراگیران می گویم که دارم به یک پروفسور شناخته شده در حیطه آموزش زبان فکر می کنم. سپس از فراگیران می خواهم سعی کنند حد اکثر از طریق پرسیدن 20 سئوال به فرد مورد نظر برسند. به عنوان نمونه آنها ممکن است بپرسند که آیا فرد مورد نظ یک زبان شناس است؟ و اگر من جواب مثبت دهم ممکن است بپرسند که آیا آن فرد پایه های تئوری ساختار گراها را هدف قرار داد و... برای بازی های دیگر حسینی (2012) را ببینید.
مقایسه کردن
یک فعالیت مناسب دیگر برای اوقات فراغت فراگیران در کلاس ها مقایسه کردن مفاهیم و موضوعات و غیره می باشد. برای نمونه اینجانب ممکن است اسم مکان های توریستی و جذاب را در یک شهر روی تخته سیاه (ویا وایت برد) بنویسم و بعد اطلاعاتی راجع به یکی از آنها ( به زبان انگلیسی) بدهم و از فراگیران بخواهم که نام آن مکان را بگویند و یا حدس بزنند. علاوه بر این در این فعالیت از فراگیران می خواهم سوالات متفاوتی راجع به آن مکان از من بپرسند. برنده تیمی خواهد بود که سوالات بیشتر و متمایزتری بپرسد.
ارزیابی انتقادی
این فعالیت وقتی موثر است که از فراگیران خواسته می شود مزایا و یا مضرات مفاهیم و یا نقطه نظرات و یا روش های تدریس و یا حتی رهبران خاص را مقایسه کنند. در این صورت از فراگیران خواسته می شود تا این مزایا و مضرات را روی تخته سیاه کلاس لیست نمایند. به عنوان مثال در یک کرس روش تدریس در دانشگاه اینجانب از فراگیران می خواهم که مزایا و مضرات روش تدریس مختلط و فرصت های یادگیری را بررسی نمایند و یا از آنها می خواهم روش تدریس اینجانب و روش تدریس سی ال تی را مقایسه نمایند. بعد از اینکه فراگیران مزایا و مضرات را لیست کردند از آنها می خواهم از طریق بحث و گفتمان نتیجه گیری کنند که کدام یک بهتر و مفید تر است و چرا.
همچنین ممکن است از آنها بخواهم که رهبران برخی کشورها را با هم مقایسه نمایند. برای نمونه از آنها می خواهم که یک دیکتاتور در خاورمیانه را با استالین و ی اهیتلر در رابطه با روش هایشان برای شکنجه کردن روشن فکران و دگر اندیشان و آزادی خواهان مقایسه کنند. اما قبل از این فعالیت به برخی روش های آنها از جمله انگ دیوانه زدن به مخالف، او را روانه تیمارستان کردن و شوک الکتریکی دادن به او، مطرود و منزوی کردن او و تهدید و از هستی ساقط کردن عزیزان او اشاره می کنم.
در این فعالیت تیم ها بر اساس مهارت و دانایی شان ارزیابی می شوند.
ایفای نقش
فعالیت ایفای نقش می تواند برای منظورها ی متفاوتی بکار گرفته شود. اعضای تیم ها می توانند نقش های متفاوتی را در این فعالیت به عهده بگیرند تا از این طریق به درک موثر تر مطالب بپردازند. به عنوان مثال می توانیم از این فعالیت جهت تدریس یک مجموعه لغات مرتبط با هم استفاده نماییم. "ملاقات با دکتر" یکی از این فعالیت ها می باشد که می تواند برای تدریس لغاتی از قبیل سردرد، فشار خون، تب، کبد چرب، دل درد و بی خوابی استفاده شود. دراین صورت از اعضای تیم ها خواسته می شود تا نقش دکترها را دریک کنفرانس علمی ایفا نمایند و به صحبت راجع به موارد ذکر شده و راه علاج هریک بپردازند.
در یک کرس روش تدریس در دانشگاه می توان از یک تیم خواست که نقش چامسکی و همکارانش را بر عهده بگیرند و ایده ها و تئوری چامسکی را با کلاس به بحث بگذارند. تیم دیگر می توانند نقش برادران جانسون و همکارانشان را برای معرفی روش های کار گروهی ایشان به کلاس بر عهده بگیرند. همین طور یک تیم می تواند به عنوان کار گروهی به معرفی روش تدریس اینجانب که برمبنای تئوری آموزشی سیاسی ام شکل گرفته بپردازند. آنها می توانند بر اهمیت تاثیر این روش تدریس بر نگرش ودر نتیجه رفتار نسل فردا تاکید داشته باشند. و نهایتا یک تیم هم می تواند نقش یک دیکتاتور و مشاورانش را بر عهده بگیرد. در اینجا باید تاکید شود که آنها به گونه ای به ایفای نقش خود بپردازند که انگار یک سرو گردن از کل مردم و حاکمان دنیا بالا تر هستند. آنها باید تمام تلاش شان را بکنند تا ویژگی های برجسته یک دیکتاتور به سایرین تفهیم شود و آنان بفهمند که یک دیکتاتور گرگ صفت می تواند در هیبت یک میش هم بر مردم ظاهر شود.
در انتهای این قسمت به برخی از ویژگی های دیگر تکنیک ها و فعالیت ها ی معرفی شده در این قسمت می پردازم:
1. آنها باعث می شوند یادگیری سرگرم کننده و جذاب شود.
2. آنها به عنوان مکانیزم هایی جهت تمرین و مرور مطالب ارائه شده توسط معلم می باشند.
3. آنها فراگیران را در فرایند یادگیری درگیر کرده و در نتیجه کیفیت یادگیری را ارتقاء می دهند.
4. آنها باعث می شوند اطلاعات کافی در اختیار تمام فراگیران قرار گرفته شود.
5. آنها مهارت های مانیتورینگ و رصد کیفیت یادگیری فراگیران را افزایش می دهند.
6. آنها باعث می شوند فراگیران بر کیفیت زبانی که به کار می برند تمرکز کنند.
7. آنها فراگیران را ترغیب می کنند که ایده ها و راه حل های خود را به اشتراک بگذارند.
8. آنها فراگیران را ترغیب می کنند که از اشتباهات خود استفاده کرده و بر یادگیری و دانش خود بیافزایند.
9. آنها فراگیران را ترغیب می کنند که به تجربیات و دانش خود و سایرین واکنش نشان دهند.
10. آنها به فراگیران کمک می کنند آنچه را از معلم آموخته اند بهتر بفهمند و به حافظه بلند مدت خود بسپارند.
11. آنها باعث افزایش نگرش مثبت فراگیران به یادگیری (زبان)، معلم و محیط های آکادمیک می شوند.
12. آنها فراگیران را به تفکر به ویژه تفکر خلاقانه و انتقادی ترغیب می کنند.
13. آنها نسل فردا را با واقعیات دنیای پیرامون خود آشنا می کنند. و
14. آنها باعث افزایش کیفیت کار تیمی در محیط های رقابتی شده و کلاسی شاداب و پویا را بوجود می آورند.
نتیجه
در این فصل به معرفی برخی تکنیک ها و فعالیت هایی که در کلاس های اینجانب به کار می روند و نیز به اهمیت آنها و همین طور به نقش فراگیران پرداخته شد. همان طور که مشخص شد یکی از ویژگی های این تکنیک ها و فعالیت ها پتانسیل آنها در ارتقائ رابطه بین اعضای تیم ها و معنا دار تر کردن این رابطه می باشد. آنها کیفیت رابطه بین فراگیران را از طریق فراهم کردن شرایطی برای درک بهتر متقابل افراد با فرهنگ ها و ایده های متفاوت ارتقا می بخشند و باعث کاهش تعصبات بی جا و افزایش تحمل و صبر و نیز احترام متقابل می شوند.
چنین محیط هایی ، فرصت های نابی را برای تبادل اطلاعات و فکر کردن در باره آنها فراهم می آورند. آنها همچنین شرایط مناسبی را برای پرسیدن سوالات هدفمند تر و قضاوت در مورد پاسخ به آنها و رصد کردن فرایند فراگیری فراهم می آورند. آنها باعث درگیر شدن بیشتر فراگیران در فرایند یادگیری، درک بهتر مطالب و نهادینه شدن دانش یاد گرفته شده و ارتقاء استراتژی های یادگیری و مهارت های اجتماعی نیز می شوند. درگیر شدن در فرایند یادگیری به تنهایی باعث معنا دار کردن یادگیری و بالا رفتن کیفیت به کار گیری زبان و در نتیجه ژرفا بخشیدن به یادگیری و بهبود فرآیند به یاد آوری مطالب که یکی از مسائل عمده در فراگیری زبان است می شود. چنین تکنیک ها و فعالیت هایی همچنین باعث کم کردن ترس و استرس فراگیران، پیوستگی بیشتر اعضای تیم ها، احترام و درک متقابل و رابطه مثبت تر بین فراگیران می شوند.
آنها همچنین خرد جمعی و رفع کدورت ها و تضادها و اعتمادسازی بیشتر و تا انتها پای کار ایستادن را به دنبال دارند. در کل چنین تکنیک ها و فعالیت ها و محیط ها و شرایطی باعث بهتر نهادینه شدن اصول و قواعد دموکراتیک در بین اعضای تیم ها در کلاس های اینجانب می شوند. از دیگر ویژگی های روش تدریس اینجانب که بعد از مطالعه کل این کتاب آن را تایید خواهید کرد این است که روش تدریس اینجانب نه تنها باعث ایجاد حس مسئولیت پذیری و نیز بیدار سازی انتقادی نسل فردا می شود بلکه به آنها این انگیزه را می دهد که حتی سعی کنند دنیای پیرامون خود را هم تحت تاثیر خود قرار دهند تا بدین سیاق خود را متقاعد کنند که می توانند هدفمند و معنا دار زندگی کنند.
* معلم مدرسه راهنمایی؟ رافتی قاسم آباد! مشهد
یادآوری: این مقاله ترجمه بخشی از دهمین کتاب اینجانب می باشد که در سال 1391 توسط انتشارات جنگل جاودانه تهران چاپ شد اما متاسفانه توزیع نشد.
منابع :
Hosseini, S.M.H. (2012). Beyond The Present Methods And Approaches To ELT/Education: The Crucial Need For A Radical Reform”, Tehran, Jungle Publications.
http://beyondelt.blogfa.com وبلاگ نویسنده (دکتر حسینی)
دکتر سید محمد حسن حسینی (1394) "وظایف معلمان و اساتید در عصر و شرایط حاضر"
Published at Iranian Educators’ Analytical News Agency. / پایگاه خبری تحلیلی فرهنگیان ایران
Available at http://www.farhangiannews.ir/view-20441.html
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سقراط، این حکیم و فیلسوف متاله و الهی و انسان برجسته و شایسته ای که همچنان بر تارک تاریخ و زمانه می درخشد و پرتو افشانی و هدایت گری می کند بزرگترین عامل بدبختی و تیره روزی بشریت را جهل و نادانی دانسته و برای عمل و دانش و دانایی، مقامی مهم و ماندگار قائل بود.
او به چشمه حکمت وصل بود و خود نیز فرشته حکمت و راهبر به چشمه آب حیات بود و هماره با دیو جهالت ستیز می نمود. جام شوکران را نوشید تا دانایی برای همیشه مفتخر باشد و نادانی به رسوایی کشیده شود.
وقتی شاگردی از شاگردان وفادار او گفت جناب سقراط من توانایی آن را دارم که تو را از بند جباران و گمراهان نجات دهم و به سرزمینی دور دست بفرستم، آن حکیم فرزانه چنین پاسخ داد که من هرگز به قانون و وطن خویش خیانت نکرده و به آنها پشت نمی کنم در ثانی وقتی در وطن خود با من چنین می کنند و ستم روا می دارند و جفا می کنند خدا می داند در ممالک اجانب با من چگونه رفتار خواهند کرد ؟!
او بر گردن فلسفه و دانایی و حکمای عالم حق بزرگی دارد. افلاطون ها بر سر سفره علم او نشسته و بهره ها جسته اند و هم اینک نیز جهان علم و هنر و فلسفه مدیون و مرهون او می باشد. امثال دیوژن ( دیو جانس کلبی ) و اپیکتتوس حکیم با آن همه آوازه هرگز دوست نداشت وی را دانشمند بنامند، بلکه می خواست او را صرفا دوستدار علم و دانش بدانند. سقراط را از اساتین ( استوانه های ) پنجگانه ی دنیای فلسفه و حکمت شمرده اند. او نیز همچون فیثاغورس صفت حکمت را ویژه ی پروردگار عالم می دانست. برخی را عقیده چنین است که این حکیم بزرگ و نامدار یونان، در سده پنجم پیش از میلاد ( 399 – 469 ق . م ) نخستین بار، واژه ی فیلسوف را به کار برده است. گفته اند همچنین بدان سبب که در زمره ی سوفیست ها به شمار نیاید، خود را فیلوسوس ( فیلسوف : دوستدار دانش ) خواند.
پس از عصر جهان شناسی، انسان شناسی مورد توجه خاص فلاسفه قرار گرفت. سقراط ، متفکر بزرگ یونان و نخستین شهید راه اندیشه و آزادی فکر- فلسفه را از آسمان به زمین آورد و اعلام داشت پرداختن به بحث های جهان شناسانه، بلند پروازی بی فرجام است. باید به انسان پرداخت و خودشناسی را بنیاد پژوهش های فلسفی قرار داد.
( کلیات فلسفه ) متاسفانه در عصر آن حکیم بزرگ، جزم اندیشان و حسودان و نابخردان نان به نرخ روزخورها و حاکمان جور و ستم، او را گمراه کننده جوانان معرفی نمودند و مخرب جامعه و نظم عمومی و مخالف با مقدسات و عرف جامعه و آداب و سنن و ایده رایج زمانه و جامعه لقب دادند. چه در عصر قرون وسطی و چه در عهد جدید نوزائی ( رنسانس ) هیچ فیلسوف و اندیشمندی نتوانست خویش را بی نیاز از آموزه ها و پندها و راهنمایی های حکیمانه ی سقراط دانسته و اندیشه ی او را به بایگانی سپارد!
حتی بسیاری از نسبی گرایان، تجربه گرایان افراطی، طبیعت گرایان و ناتورالیست ها، روشنفکران متجدد قبیله ماده گرایی و بزرگان و مشهورانی چون کانت و دکارت و هگل و وجودگرایان و شخصیتی چون کارل پوپر سخت نیازمند اندیشه و فلسفه سقراط بوده و مدل هایی از او برداشته و از چشمه حکمت او نوشیده اند. از فارابی تا هابز و جان لاک و جان استوارت میل، خوشه هایی از خرمن علم و فلسفه سقراط چیده اند.
روش مناظره و جدل ( dialectic ) که به نام های گفت و گو، مباحثه و سوال و جواب نیز نامیده شده است از سوی سقراط متفکر بزرگ یونان پیشنهاد شد. بر مبنای این روش، طرح و بررسی مسائل فلسفی و شناخت حقیقت امور از طریق مناظره و گفت و گو امکان پذیر می گردد. مناظره ممکن است بین دو فرد، یا دو گروه صورت گیرد. گاهی فیلسوف شخصا پرسش هایی را طرح می کند و خود بدانها پاسخ می دهد. سقراط به وسیله همین روش برای اثبات خطا و رفع اشتباه از ذهن آنان که با وی بحث و جدل می کردند، عمل می کرد. وی پس از آن که خطای مخاطب را ظاهر می کرد باز به همان ترتیب مکالمه و سوال و جواب را دنبال می کرد و در کشف حقیقت می کوشید.
بخش دوم تعلیمات سقراط را مامائی نامیده اند. زیرا که او می گفت: دانشی ندارم و تعلیم نمی کنم. من مانند مادرم فن مامائی دارم. او کودکان را در زادن مدد می کرد و من نفوس را یاری می کنم که زاده شوند، یعنی به خود آینده و راه کسب معرفت را بیایند. ( همان ) انقلاب سقراطی در اخلاق و مذهب نیز نکته ای است که نبایستی از ذهن دور انگاشته شود. سقراط به اخلاق و مذهب سوفسطائی ها که می گفتند، اخلاق زنجیری است که ضعفا برای به بند کشیدن اقویا ساخته اند و حق یعنی قدرت و عدالت یعنی آنچه به سود قوی است!!! می تاخت.
نخستین کسی که در تایید اخلاق سخن گفت و به انسان و مسائل انسانی توجه کرد سقراط بود. پیش از او اندیشه های اخلاقی جز در شعر شاعران، آن هم به شکل امثال و حکم دیده نمی شد. سقراط به جا انداختن و تثبیت اخلاق نوین و سالم در قبال اخلاق مذهبی منسوخ و از کار افتاده انحرافی و خرافی معتقد و پای بند بود.
به نظر سقراط، تیره بختی انسان حاصل نادانی است. بزرگترین فضیلت دانایی است و اشتباهات آدمی از نادانی او سرچشمه می گیرد. اگر کسی واقعا بداند که چیزی بد است هرگز گرد آن نمی گردد. چنین است که باید در شناخت خیر کوشید و تعریف درستی از امور خیریه به دست آورد. چون نیکوکاری به بازشناختن خیر از شر بستگی دارد، یعنی بسته به دانایی ( علم ) است و می توان گفت فضیلت، به طور کلی چیزی غیر از دانش و حکمت و خردمندی نیست و فضائل عبارتند از:" شجاعت، عفت، عدالت و خداپرستی."
1- شجاعت : دانستن آن است که از چه چیز باید ترسید و از چه چیز نباید ترسید.
2- عفت : دانستن آن است که چگونه باید مقتضیات نفسانی را رعایت کرد و از آنچه شایسته نیست، دوری جست.
3- عدالت : علم به قواعدی است که بر روابط درست بین مردم حکومت می کند.
4- خداپرستی : آگاهی از وظائف خود نسبت به خدای عالم است.
سقراط معتقد بود که برای آراستگی به این فضائل و رسیدن به سعادت باید گوش به فرمان خرد داشت و از دستورات عقل پیروی کرد. ( همان )
یکی از خدمات شایان و ارزشمند و از جمله اقدامات موثر و مفید و کارآمدی که سقراط از خویشتن به جای گذاشت مقابله جدی و منطقی و دیالکتیکی وی با آراء افراطی سوفسطائیان بود که به شک اندیشی آن چنانی مبتلا بوده و در وجود خود هم شک و تردید می کردند و همچنین نسبی گرایی افراطی بودند. آنان هرگز به امور و حقایق ثابت معتقد نبوده و عقیده داشتند که تنها شناخت حقایق نسبی امکان پذیر است و ادراکات هر کس به اندازه ادراکات دیگران معتبر می باشد و انسان با طبیعت فردی خویش مقیاس و معیار همه چیزهاست. این نظریه به شک نسبی موسوم است. زیرا طرفداران آن منکر حقایق مطلق و شناخت مطلق هستند و حقایق نسبی و شناخت نسبی را معتبر می دانند. آنسان که امروزه نیز مکاتبی به رغم مدعی نواندیشی و روشنگری محض و منحصر به فرد، بدان مبتلا هستند.
سقراط بر خلاف سوفسطائیان، به حقایق ثابت و مطلق ایمان داشت و به این دلیل می کوشید تا از راه بحث علمی، مبادی و اصول ثابت و استواری وضع کند تا مردمان را در زندگی فردی و اجتماعی سودمند افتد و به کار آید. بر مبنای نظریه سقراط بود که مکاتب مختلفی مثل مکتب میگاریان به پیشوایی اقلیدس میغاری، مکتب کلبیان به پیشوایی آنتیس تنس و مکتب سیرنائیک ها به پیشوایی آریستیپوس پدید آمد. پیروان این مکاتب می کوشیدند تا اصول و دستورالعمل های ثابتی برای زندگی وضع کنند. ( کلیات فلسفه )
برای آشنایی هر چه بیشتر با اقیانوس علم و فلسفه و دانش سقراط حکیم پاره ای از نظرات ایشان را درج می نماییم:
* جامعه زمانی حکمت و سعادت می یابد که مطالعه ، کار روزانه اش باشد.
* آن جا که حقیقت نباشد، همه چیز پست، زشت و مبتذل است.
* سعادتمند کسی است که از هر اشتباه و خطایی که از او سر می زند، تجربه ای جدید به دست آورد.
* اول شایستگی خودت را ثابت کن بعد انتظار اعتماد داشته باش.
* اندیشیدن به سرانجام هر کار، باعث رستگاری است.
* ابله ترین دوستان، خطرناک ترین دشمنان است.
* بین تمام دشمنان خود، به نزدیکترین دشمن خود که زبان است توجه داشته باش.
* شکیبایی به هنگام شنیدن، لازمه قضاوت است.
* زندگی بدون تحقیق، ارزش زیستن ندارد.
* خدای تعالی، تنبلی و کاهلی را دو فرزند عطا کرد که آنها را خواری و بدبختی نام نهادند.
* دشمنان خود را با اخلاق نیکو رام سازید و نپسندید که در ساعات ذلت، تنی چند از خفت و خواری شما خوشحال گردند.
* هر جا که بشر را دوست بدارند، فرهنگ را هم دوست خواهند داشت.
* شجاعت، جزئی از فضیلت است و دادگستری و اعتدال نیز از اجزاء فضیلتند.
* دانش پاک در دل های ناپاک قرار نمی گیرد. تنها یک خیر وجود دارد که آن هم دانش است و تنها یک شر وجود دارد که آن هم نادانی است.
* گریز از مرگ دشوار نیست، گریز از بدی دشوار است زیرا تندتر از مرگ می رود.
* هیچ کس نزدیکتر و راست گوتر از قلب تان به شما نیست.
* آن قدر برای مال دنیا حریص مباش که برای از دست دادنش اندوهناک شوی.
* با عاقل مشورت کن چون فکر او به دور از هوای نفس است.
* خدمت خود را بی هیچ توقع پاداشی به مردم عرضه کنید، پاداش آن را در رضایت خاطر خویش بیابید.
* نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت، پاک کردن حافظه آن است.