
حاکمان در زمان معزولی
همه شبلی و بایزید شوند
لیک چون سر عمل آیند
همه چون شمر و چون یزید شوند
ادیب صابر ترمذی
احتمالا این شعر پرمغز ادیب صابر ترمذی را از درازنای تاریخ شنیدهایم. حاکمان (مدیران) در زمانی که فاقد پست و مقامند چون شبلی صوفی و بایزید عارف مردم دارند، لیک چون سر کار آیند دست شمر و یزید را از پشت میبندند و جو اختناق و فضای امنیتی و حراستی را در حوزه کارشان جاری میکنند. در درگاهشان سخن چینان و جاسوسان معمولا جای مشاوران دلسوز و متخصص را میگیرند و با پروندهسازی برای منتقدین سعی وافر در بایکوت و ترور شخصیتیشان دارند.
قطعا با مدیران کوتوله برخورد داشتهایم ؛ مدیرانی که علاقه مند به زندگی جلبکی در باتلاقهای خودساخته پیرامونیاند.

ارادت محوری
مهمترین ویژگی یک مدیر کوتوله آن است که اگر میزش را از وی بگیری هنر و ایدهای برای ارائه نداشته و به قول خودمان حرفی برای گفتن ندارد.
در سبک مدیریتی شان ؛ ارادت محوری جای شایستهسالاری را پر کرده و تقرب و چاپلوسی جای تخصص و مسئولیتپذیری را میگیرد. مدیران کوتوله برای بالادستیها چون موش خاموش و برای پایین دستیها شیران ژیانند!
در قاموس یک مدیر کوتوله ، زیردستان در دو بخش کلی « با من و یا بر من » تقسیم میشوند. جهانبینی مدیر کوتوله جهان پنج سانتیمتری بینی اوست. این مدیران افراد مستقل و لایقتر از خود را منزوی کرده و یا آنها را در محبس ارادتمندان فرومایه خود به بند عزلت میکشند تا غرورشان لکهدار و امیدشان به یأس مبدل گردد و در آتیه موی دماغشان نگردند.

دانای کل
یک مدیر کوتوله از واگذاری اختیارات و تفویض امضا به معاونتها و زیر دستانش واهمه داشته و خود مرکز عالم بوده و در سازمان همه تصمیمات به وی ختم میشود. کارمندان چنین مدیری فاقد اعتماد به نفس بوده و در نبود دانای کل عملاً امورات سازمان فلج و فشل خواهد بود. یک مدیر کوتوله مواضعش در مسائل حساس مبهم و قابل تفسیر است تا با وزش بادهای مخالف به راحتی بتواند خود را با هژمونی غالب تنظیم و تطبیق دهد.
حافظ وضع موجود
مدیر کوتوله حافظ وضع موجود بوده و معمولا اهل چالش، پویش و ریسک نیست. موفقیتهای زیردستان را مصادره به مطلوب میکند. از کارمندان خلاق و حاذق گریزان است، مگر اینکه در رسته ارادتمندانش بوده و هنرشان در مدح قامت مدیر صرف شود. با برگشت دادن بودجه به نام صرفهجویی سعی در خوشخدمتی به بالادستی خود دارد.

چراغ راهنما و قانون بقای مقام
راهنمای چنین مدیرانی منافع شخصیشان است و لاغیر. آن چنان بلوایی سر کوچکترین مسائل راه میاندازند که گویی جنگ جهانی راه افتاده است و به خاطر دستمالی قیصریهای را به آتش میکشند.
بیرق آنها بر پشت بام خانهشان افراشته و جهت وزش باد را به خوبی حس و به راحتی رنگ عوض میکنند.
قانون بقای مقام در مورد آنها صادق است، یعنی از دولتی به دولت دیگر همیشه مدیر میمانند و گویی مدیر متولد شدهاند.
مانع رشد و ارتقای پرسنل زیرمجموعه خود شده و معیار ارتقای افراد را میزان نزدیکی و وفاداری میدانند.
چه باید کرد ؟!
برای تلطیف فضای متشنج و متصلب معطوف به یک مدیر کوتوله میتوان اقدامات زیر را صورت داد : مهمترین ویژگی یک مدیر کوتوله آن است که اگر میزش را از وی بگیری هنر و ایدهای برای ارائه نداشته و به قول خودمان حرفی برای گفتن ندارد.
رواج تفکر انتقادی
« ویلیام گراهام سامنر » یکی از بنیانگذاران جامعهشناسی آمریکا بیش از ۱۰۰ سال پیش در کتاب « تفکر نقادانه » مینویسد:
« تفکر انتقادی، اگر در جامعه ای رواج یابد، در همه شئون و روحیات آن جامعه رسوخ خواهد کرد، زیرا خوی انتقادی شیوه ای برای مواجهه با مسائل زندگی است. کسانی که این خوی در آنها پرورش پیدا کند به هیچ وجه مقهور اشخاصی که سخنرانیهای تبلیغاتی میکنند نخواهند شد. آموزش سنجشگری (تفکر انتقادی) و پرورش توانایی سنجش گری تنها آموزش و پرورشی است که به حق میتوان گفت که شهروندان خوب پرورش می دهد.
سه تکنیک سنجش وضوح، صدق و عمق کمک می کند هر چیزی را باور نکنیم (کندباور باشیم)، خر پنداشته نشویم و تحمل عدم قطعیت داشته باشیم یعنی اینکه قضاوت را تا دستیابی به مستندات و شواهد کافی به تعویق بیاندازیم ».

مواجهه عقلانی با تعارضات
وجود تعارضات در هر سازمان و تشکیلاتی محتمل و البته طبیعی است.
مهم آن است که با برخورد عقلایی و به دور از هیجانات جناحی و سیاسی تعارضات به حداقل رسیده و با رفتار منطفی مهار گردند. مدیری که بتواند با کارمندان خود به صورت تعاملی گفت و گو و اصولی مذاکره کند ؛ کارمندان وفادارتر و فضای کار شادتر و کاراتری خواهد داشت. همچنین تنش و تناقض بین کارکنان زیرمجموعه کاهش یافته و بین افراد تعاملات بهتری شکل میگیرد.
ضرورت گفت و گو
« چرا گفتوگو اینقدر مهم است. یکی از دلایلش را میگویم. در جامعه هر مسئلهای از سه راه، حل میشود: اولی گفتوگوست. ولی اگر به نتیجه نرسیدیم دو راه بیشتر باقی نمیماند. دومین راه خشونت است یعنی یک نفر/نهاد باید به زور متوسل شود.
راه سوم وقتی است که ممکن است خشونت هزینهاش بالا باشد، باب گفتوگو نیز بسته است پس تنها راه دروغگویی برای فریبکاری است. در جامعهای که باب گفتوگو بسته شد، درهای خشونت و دروغ باز میشود » .

هنر گفت و گو و آفات آن
آفات زیر بر هنر گفت و گوی تعاملی و سازنده سایه افکندهاند:
- رویگردانی از تفکر انتقادی
- استقرار جو امنیتی و زیرآبزنی
- صفر و صدی بودن و استفاده ابزاری از ارزشهای عمومی
- خود بزرگ بینی در آینه دورقابچینان
- دست کم گرفتن و به حاشیه بردن منتقدین و تبدیل آنها به مخالفین خود
- فقدان شهامت پاسخ گویی
- دورقابچینان جای مشاوران
- نگاه عمودی به جای مشی افقی
- تناقض در رفتار و گفتار
- پیشداوری و قضاوت
- روابط عمومی حداقلی
- نگاه ایدئولوژیک به مسائل تخصصی
- عدم آشنایی با فنون مذاکره و گفت و گو
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در کشور ما در بسیاری از جنبه ها، روساخت ها ، زمان حال و هر آنچه به مانایی مناصب و موقعیت های کوچک و بزرگ کمک کند، بهتر و بیشتر دیده می شود. کمتر کسی به خود زحمت می دهد بکارد تا دیگری درو کند. کمتر کسی تلاش می کند تا ابتدا شیرازه کار را به درستی ببندد، بعد خشت روی خشت بگذارد. غالبا دیوار بی پایه و اساس را رنگ می زنیم و به کلاه گذاری بر سر حقیقت مشغولیم.
نهادهای مدنی، اقتصادی، فرهنگی، ورزشی و ... غالبا سر از همین گریبان به در می کنند و تکرار ملال آور یکدیگرند. نتیجه آن است که دوران کودکی و خامی هر مقوله ای همچنان ادامه دارد. حاصل کار، آن است که اغلب فعالیت ها مختوم و محکوم به رکود و شکست است. بعد از هر شکستی هم متولی آن می فرماید : ما باید کار زیرساختی انجام دهیم ؛ باید فرهنگ این کار را داشته باشیم؛ باید کار ریشه ای کنیم و ... یعنی با زایمان «بایدهای» چندقلو برای دیگران نسخه می پیچیم؛ تئوری می بافیم و در این گویه هایِ مردم رنگ کن ؛ منظور خودِ نازنین مان نیست.
کنشگری صنفی فرهنگیان نیز در این المپیک فعالیت های روبنایی، کم نیاورده است. در هر شهری چند نفر نقش پیشرو را برعهده گرفته اند و دیگر هیچ. در این بی قاعدگی، هر کس گروهی درست می کند و پرچمی را به اهتزاز درمی آورد تا میانبری بزند و دستش به ضریح کعبه آمال خود برسد اما دست ها می سایم / تا دری بگشایم / بر عبث می پایم / که به در، کس درآید /
ادعاها و مجادله ها، صنفی است و رویکردها به سمت ناکجا. جنگ های کلامی و مبارزات روکم کنی بر اصل هدف سایه افکنده است. هرکس هم در اثنای این مبارزه های گلادیاتوری، حرفی از کار زیربنایی بزند، به رگبارش می بندند. چون در این فرهنگ ریازده، به دلیل عدم گرایش به آشکار بودن چهره واقعیت، سخنان پوپولیستی و عامه پسند بیشتر به دل می نشیند.
«هرکس مبالغه آمیزتر بگوید و پوپول تر بنماید، قدر بیشتری می یابد » .نتیجه و دستاورد آن هم اصلا محلی از اعراب ندارد.

در این روش یا موفقیتی به دست نمی آید یا نتایج، اندک و ناپایدار است. حتی اگر سال های متمادی تکرار شود. دلیل می خواهید؟ دستاوردهای دو دهه فعالیت صنفی فرهنگیان را با هزینه ها و زمان اختصاص یافته به آن مطابقت دهید. (سهم غیرقابل کتمان بدنه قدرت، سر جای خود)
فعالیت صنفی وقتی به سمت باروری پایدار، پیش خواهد رفت که در میان کنش وران آن صنف یا حرفه :
۱. عمومیت یابد.
۲.به باور تبدیل شود.
۳. توام با آگاهی باشد.
۴. استمرار داشته باشد.
۵. دارای قالب و چارچوب مشخص باشد.
۶. راس فعالیت چکیده قاعده آن باشد.
7. محصول مطالبات بدنه باشد نه آرمان بافی پیشروان.
سخت نیست که ماهیت کنونی کنشگری صنفی را ارزیابی کنیم و ببینیم شاخص های لازم برای موفقیت و اثرگذاری را دارد یا نه؟

این هفت بیجاری که در آن ؛ اصلی و مشابه، خوب و بد، راه و بیراه و ... درهم آمیخته است و هوایش عموما گرگ و میش است، هدف چنان دور و راهبردها چنان کور می نماید که یأس و دل زدگی بیشترین دست آورد آن است.
در چنین فضایی :
هنرپیشگی و نمایش صنفی بر مطالبه گری واقعی غلبه دارد؛ حقیقت در پس پرده تزویر و تجاهر جان می دهد . طناب دار بر صدر می نشیند و قدر می یابد. تبر، مدافع حق صنوبر می شود و بهار، وصله ی ناجور فصل ها می گردد.

روزگاری معیارها و داوری های نادرست و چه بسا بعضا از سر صدق کور، سبب شد کسانی که در خلوت خود یک رکعت نماز به جا نیاورده بودند، به امید صید انگاره های دلنشین، داغ بندگی بر جبین بنهند و ...
راه فعالیت های صنفی هم کم کم دارد به همان سمت متمایل می شود. آرام آرام ریش صنفی و تسبیح کنشگری در حال بازاریابی است. باور کنید : جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست.
پیشروان عرصه فعالیت های صنفی، باید در بنیان های موجود، بازنگری کنند وگرنه آیندگان زمزمه خواهندکرد :
اگر بیخ حنظل بود تر و خشک
نشاید که بارآورد شاخ مشک
نگردد نهالی همی زان سرشت
که پالیزبانش ز اول بکشت
( کانال خبری انجمن صنفی معلمان کرمانشاه )

هر جامعهِ عاقل و خردمندی برای قرار گرفتن در مسیر خیر عمومی تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا نام و آثار متفکران، هنرمندان بزرگ و اندیشمندان خود را از طریق رسانهها، نظام آموزشی و سایر ابزارهای ارتباطی به گوش تودهها و اقشار مختلف جامعه برساند تا جامعه با عادت کردن به نام و اندیشه و آثار آنان با جهانبینی و تفکری عمیقتر و ریشهدارتر رشد یابد. در جامعه ما اما شرایط متفاوت است . در ایران نویسنده و مترجمی که عمر خود را در راه اعتلای فکری و فرهنگی جامعه صرف کرده در اوج گمنامی، فقر و مهجوری از دنیا میرود ؛ شاعر و متفکر و هنرمند به اجبار ترک وطن کرده (سیاوش کسرایی، فریدون مشیری، غلامحسین ساعدی، صادق هدایت، سهراب شهید ثالث و.. را به خاطر بیاوریم) و یا در گوشهای تنها و رنجور ( شهریار، اخوان ثالث) و به دور از یادها رخت سفر می بندند ؛ روشنفکران و متفکران وطندوست و برجسته و توانمند یا در بیرون از مرزها هر کدام در کشوری در به در و آواره میشوند و یا در گوشه ای غمگین و نگران و با تلخی حوادث را دنبال می کنند و اگر گاهگاهی هم از سر دلسوزی سخنی گفته یا مطلبی می نویسند با انواع و اقسام توهینها و فحاشیها مواجه میشوند.
جامعه امروز ما به چنان دگماتیسم ناشی از سیاستزدگی دچار است که متفکری که کمترین سخنی بر خلاف میل و ذائقه توده بر زبان میآورد با عناوین تحقیر آمیز و پر از توهین مورد خطاب می گیرد، یا با او همچون بیماری جذامی رفتار میشود که در عبور از کنار او باید دهان و صورت را گرفت تا مبادا به بیماری لاعلاجی مبتلا شد.
جامعه ما به واسطه تجربه چند دهه نظام دینی ایدئولوژیک به چنان دوقطبی سیاستزدهای مبتلاست که هر سخن و فریادی که به صورت فلسفی و مفهومی به دردها و مصائب و مشکلات و آسیبهای فرهنگی و اخلاقی و سیاسی جامعه میپردازد، چنان پس زده میشود که انگار گستاخی هرزهگو، پس رانده شده است.
در یک دهه اخیر و با تسلط کامل شبکههای مجازی بر فضای عمومی کشور، بدل و کاریکاتور سخیفی از شاعر و نویسنده و هنرمند و روشنفکر شکل گرفته است که با سوء استفاده از خشم و استیصال عمومی، سطحینگری و بلاهت خود را به جای نسخه اصلی هنر و اندیشه جا زده است.

در حوزه شعر ، دل نوشتههای آبکی رکیکگویانی (که خوب سوراخ دعا را پیدا کرده و وسط یاوهسراییش چند متلکی هم به آخوند میاندازند) بیشتر از شاعرانی مانند مولوی، نظامی، عطار ، نیما یوشیج، اخوان ثالث چاپ شده و مورد استقبال عمومی قرار می گیرد.
در این سالها عرصه عمومی و گفتمان غالب به لطف فضای مجازی در اختیار افراد هتاک و کم سوادی قرار گرفته است که آزادیخواهی را قالب ناسزاگویی به نویسندگان و هنرمندان و روشنفکران تعریف می کنند و به نام دفاع از «آزادی بیان» مروج اصلی مطلقاندیشی و دگماتیسم در شکل جدید آن شدهاند، افرادی که به راحتی روشنفکران و اهالی قلم را مورد تمسخر و فحاشی قرار می دهند و فکر می کنند با گفتن جملههای بی معنی مانند، «روزگار فیلسوف و متفکر گذشته است»، «هر چی بدبختی داریم سر متفکران است»، «متفکران دغدغه شغل و جایگاه دارند و توجیهگر وضع موجودند»، «نسل جدید از فیلسوف و متفکر جلوتر است»، «از هر چی روشنفکره حالم به هم میخوره» و امثالهم به درجات بالایی از تفکر و خاص بودن دست می یابند.

غافل از اینکه جامعهای که ادعای تنفر از اهالی قلم و فکر و اندیشه می کند، جامعهای در مسیر انحطاط است که با خوشحالی آخرین میخها را بر پیکر در حال احتضار فرهنگ و اخلاق و اندیشه و سیاست و... خویش فرود میآورد.
کانال خرمگس

در جایی نشسته ام که تلویزیون روشن است و من به ناچار تماشاگر رسانه ای هستم که سال هاست آن را بر خود « حرام » کرده ام.
موضوع برنامه اش « خطرات کاهش جمعیت » است و دو خطر عمده برای رشد منفی جمعیت ایران ذکر می کند.
خطر اول ؛ « کمبود نیروی کار » است. جالب است که در کشوری که مشکل بزرگی به نام بیکاری وجود دارد رسانه فراگیر راجع به خطر « کمبود نیروی کار » هشدار می دهد!
خطر دومی که راجع به آن هشدار داده می شود خطرات روانی « تک فرزندی » است. برای اثبات این خطرات هیچ آمار و ارقام و نظر کارشناسی ارائه نمی شود ؛ به جای آن با سه چهار کودک دبستانی مصاحبه می شود که ادعا می کنند از این که خواهر و برادر ندارند ناراحت هستند!
آن جا که این رسانه راجع به خطر کمبود نیروی کار در جامعه ای با معضل بزرگ بیکاری هشدار می دهد دقیقأ مصداق آن چیزی است که « ژان بودریلار » فیلسوف پست مدرن به آن "Hyper-Reality" می گوید:
ابر واقعیت.

مفهموم ابر واقعیت دروغی است که تحت تأثیر قدرت رسانه وزن آن از واقعیت بیشتر می شود چنان که مردم واقعیت ملموس را نمی بینند و دروغ رسانه را باور می کنند.
و آن جا که « رسانه » بر مبنای مصاحبه با سه چهار کودک دبستانی می خواهد خطرات روانی تک فرزندی را به اثبات برساند دقیقأ مصداق آن چیزی است که در عرف سیاسی به آن پوپولیسم یا « عوام فریبی » می گوییم:
« برانگیختن توده بر علیه نخبگان، ترویج تفکر عوامانه و سرکوب تفکر کارشناسانه، باز تولید بی سوادی » !

رسانه ای که با سرمایه ملی و بودجه عمومی اداره می شود و رسالت آن ارتقای فرهنگ عمومی است به ترویج بی سوادی و عوام زدگی می پردازد.
سؤالم این است که آیا تا زمانی که چنین رسانه ناسالمی به صورت انحصاری فضای فرهنگ عمومی کشور را در اختیار دارد امیدی به توسعه فرهنگی در این جامعه وجود دارد؟

عجب دارم از کارشناسانی که امید دارند بدون اصلاح رسانه فراگیر و فضای آموزش و پرورش رسمی، آسیب های فرهنگی شایع در این جامعه همچون گسترش خشونت، قانون شکنی و قانون گریزی و رفتارهای بی مبالات و پرخطر را مهار نمایند!
ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی
این ره که تو می روی به ترکستان است!
سایت دکتر محمدرضا سرگلزایی

جستارگشایی
در آغاز یادآور میشوم یادداشتی که در ادامه میخوانیم به هیچ وجه نافی زحمات همکاران عزیز در جای جای ناحیه شریف ۳ کرج (به ویژه کادر خدوم اداری) نیست بلکه اعتراض مدنی به عملکرد مدیری است که با شعار « مدیریت انقلابی و جهادی » در مدت یک سال چنان شخمی بر سیمای ناحیه ۳ زده که سالهای سال آثار مخرب مدیریتش به یادگار خواهد ماند. بدا به حال مدیر آتی ناحیه که زمینِ سوخته لم یزرعی از شما تحویل خواهد گرفت .
از دهه هشتاد مستقیم و غیرمستقیم با آموزش و پرورش ناحیه ۳ کرج مرتبط هستم.
به باور کارشناسان منصف و مستقل، اکنون این ناحیه در ذلیلترین وضعیت و چالشیترین موقعیت خود معلق و رهاست.
ناحیه قدیمی و اصیلی که دارای زبدهترین نیروها و بهترین مدارس بوده و با ظرفیت نیروهای مجربش میتوان وزارتخانهای را اداره نمود ولی متاسفانه الان در اثر سوءتدبیرها در اداره روزمره خود مستاصل مانده است.
البته از حق نگذریم بیش از یک ماه است آرامشی نسبی بر این ناحیه حکمفرماست. مدیر ناحیه تشرف به حج را به خدمت به خلقالله (آن هم در زمان امتحانات، تصحیح اوراق نهایی، ثبتنامها، درخواست بازنشستگی حدود هزار نفر و...) ترجیح دادهاند.
راستش هرچه فکر کردم توصیفی بهتر از جمله حاج مهدی توسلی ( آن مرد سلحشور که برای فراری دادنش کد شبانه را به گروگان گرفتی و...) در وصف شما پیدا نکردم. « کسی که برای بقا در مدیریت ساوجبلاغ در دوره روحانی اصلاح طلبی را با اصرار و التماس به معاونت گرفت و در دوره رئیسی نیز برای تحکیم پایههای پستش اصلاحطلبی را ذبح سیاسی نمود » . از منظر روان شناسی آدمِ حزب باد و منفعتطلب با این اوصاف، قطعا نه وفادار به مانیفست اصلاحات است نه ملتزم به چارچوبهای جریان اصولگرا...
حاجی رحمت...
"حَجُکم مَقبول و سَعیُکم مَشکُور"
خود نیک میدانی نه توانمندی هراتی، نه اتوریته رستمی و نه روابط عمومی و سازندگی فلاحنژاد را داری. هراتی با جلب مشارکت، رستمی بدون آنکه شمشیر قدرتش را از نیام بیرون کشد ناحیه را مقتدرانه اداره میکردند. فلاحنژاد نیز با ارتباطگیری و رایزنیهایش، در همان سال اول مدیریتش چهره غبار گرفته اداره را نو نوار نمود.
جناب رئیس
ظاهرا در خانه خدا به چله نشسته و به پاکسازی درون مشغول بودید و قاعدتا باید کینه، خودخواهی و منیت را در خود کشته باشی.
بعید میدانم (البته برای حفظ شانیت و پرستیژ حاجی هم که شده) بعد از حاجی شدن همچنان دنبال پروندهسازی برای همکاران مستقل و آزاداندیش (به بهانه گزارشات مردمی) باشید.
لطفا نگاهی به کارنامه یک سال و اندی مدیریت خود در ناحیه ۳ بیندازید و در محکمه وجدان (عادلانه و منصفانه) به داوری نشسته و به خودت نمره بدهید. دقیقا در کدام حوزهها نمره قبولی میگیرید؟
اکنون کادر اداری شما در چه وضعیتی است؟

در زمان نگارش مطلب نه معاون آموزشی داری و نه پرورشی، خیلی از کاربلدهای اداره یا منتظر کم شدن سایه سنگین شما هستند یا مترصد پیوستن به صف کلاس و مدرسه.
مدیران شما (حتی منتسبین رانتی خودتان) چه میزان شما را قبول داشته و دلی به شما و سبک مدیریتیتان وفادارند؟
نگاهی موشکافانه به وضعیت ثبتنام در مدارس بیانداز و ببین در زیرپوست برخی از مدارس اسم درآورده دقیقا چه میگذرد؟ و با گردش مالی عجیب و غریب چه قفلهای زنگزدهای که آنی باز نمیگردند؟و چه حریمهای ثبتنام که دریده نمیشوند....
حاجی رحمت...
"حَجُکم مَقبول و سَعیُکم مَشکُور"
راستی با معاون پرورشیات چه کردی که شبانگاهان سر به کوه و بیابان گذاشته و بیخبر به ناحیه ۲ پناهنده شد؟
چرا برای فلاحنژاد، صالحی، خانمحمدی و رمضانزاده و...مانند دیگر معاون عزیز کرده مراسم مفصل و با شکوه تودیع نگرفتی؟
جالبتر آنکه وقتی معلم خبرنگارانی جلسه تودیعتان را از رونق انداختند برای جبران مافات شب عیدی یک هفته معاون بازنشست شده را (پسا بازنشستگی) در مسندش تثبیت کردی تا بتواند هدایا و ...را با فراغ بال در اداره جمع و جور کرده و بار بندیلش را با حوصله ببندد. البته مستندات موجود است و....
سر در برف فرو کرده و متوجه چشمهای تیزبین معلمان حاذق نیستی و همه را با هوش و فراست خود میسنجی ؛ برادر...
کاری کردید که قداست واژههایی چون « مدیریت جهادی » و« نیروی انقلابی » عملا مسخ و قلب شده و در اذهان عموم به ضد ارزش بدل شوند.
حاجی رحمت...
"حَجُکم مَقبول و سَعیُکم مَشکُور"
حاجی جان !
خدا را شکر ظاهر متشرعی داری، زبانم لال حقوق ماههای خرداد و تیر و مهمتر از آن میلیونها تومان درصدی که بابت برگزاری حق امتحانات (داخلی و نهایی و سهم از دسترنج مصححین اوراق نهایی و...)حق بازدیدها و جلسات شرکت نکردهای که به نام « مدیر انقلابی و جهادی » به جیب مبارک خواهی زد احیانا مشکل شرعی نداشته باشد؟ و بر ترکیب « حاجی رحمت اله نژادفلاح » خدشه وارد نشود؟
راستی اگر من جای شما بودم برای اثبات محبوبیت، مشروعیت و مطلبوبیت و التزام عملی به « اصل شفافیت » هم که شده با انتشار فیشهای دریافتی (نه حقوقی) ماههای خرداد و تیرماه بر دهن یاوهگویان و قلم به دستان مزدور میزدم.
پیشنهاد میکنم برای جلوگیری از هرز روی بیت المال و پرهیز از آشفتگی بصری در محوطه اداره، دستور فرمایید تا برخی از مدیران... از نصب بنرهای تصنعی تبریکِ تشرف به حجتان و کادوهای ماورایی صرفنظر کنند و برای خودشیرینی در این وانفسا باری بر حساب مدارس و دوش خانوادهها اضافه نکنند.

( شایستگی = ضریب هوشی + تلاش )
حاجی جان
دقیقا قصورات مدیرانی چون خانم محمدی دبیرستان صدر (با سی سال و اندی مدیریت مطلوب) ؛ خانم عقاب نشین هنرستان آیتاله خامنهای (سرشار از خلاقیت و پویایی) ؛ مهندس شادروحی هنرستان شهید صدوقی (با کولهباری از تخصص و تجربه) ؛ مهندس قاسمی(معمار هنرستان موفقیان) و دهها نفر دیگر دقیقا چه بود که به خشم و کینه شتری شما گرفتار آمده و تبعید، تنزیل و قربانی شدند؟

جالبتر آن که در جلسات عموما متکلم وحده بوده و به جای صحبت، انشا میخوانید و مخاطبان را به آموزههایی توصیه میکنید که خود اعتقاد و التزامی به آنها ندارید. آیا متوجه هستید با یک حرکت نسنجیده از خانم عقابنشینِ فرزند انقلاب در رسانههای خارج از کشور قهرمان ضدنظام ساختید؟
داستان مسمومیتها را توهم اولیا و شیطنت دانشآموزان میدانید. اگر مسمومیتها توهم است چرا با آبروی خانم محمدی دبیرستان صدر بازی کردید؟
اگر مسمومیتها واقعیت دارند؛ دقیقا قصور ایشان در دبیرستان صدر چه بود؟ با فعالین صنفی و معلمان معترض(به سبک مدیریتیتان) دقیقا چه برخوردی کردید؟
کاش لااقل قبل از تشرف به حج ابراهیمی (ترجیح عبادت فردی بر مسئولیت شغلی و اجتماعی و گشت و گذار مدینه دوم) از کسانی که سهوا و عمدا در حقشان جفا و با آبرویشان قمار کردید ؛ حلالیت میطلبیدید.
حاجی رحمت...
"حَجُکم مَقبول و سَعیُکم مَشکُور"
احتمالا مهمترین دستاورد مدیریت یک ساله شما حاجی کردن خود در این وانفسای روزگار است. البته به کوری چشم نمکنشناسان کم دستاوردی نیست...
نکند خاطرتان بابت صدور حکم تخریب برای مدارس «میثم تمار و پرورش » محمدشهر آزرده گردد. سرنوشت آن ۲۴۰۰ نفر دانشآموز مظلوم به اندازه گشت و گذار در بازارهای عربستان و خرید سوغات برای عزیزان اهمیت ندارد.اولیای درخوری ندارند که آگاه به حق و حقوق قانونی خود بوده و یقه مدیریتی شما را بچسبند. بالاخره اقشار آسیبپذیرند و بی سر و زبان، ترک تحصیل میکنند و یا در مدارس مثبت چهل نفره اطراف و اکناف جابه جا میشوند.
از حق نگذریم استاد تمام فراری دادن خیرین واقعی هستید. خیری که قرار بود میلیاردها تومان در خرید مایحتاج مدارس فوق محروم ناحیه سرمایهگذاری کند با یک حرکت پروپاگاندایی پرکشید و ...

حاجی جان
امسال چند نفر از معلمین و کادر اجرایی مدارس، کتک خور اولیا بودند؟ واکنش شما در شکستن حرمت معلم و قداست مدرسه به جز انکار و سانسور اخبار دقیقا چه بود؟
درآمدهای سرشار اداره از قِبل اجارهها و...را دقیقا کجا خرج کردید؟ در حالی که امسال حتی چاپ تقدیرنامههای روز معلم را هم به گردن مدیران مدارس انداختید!
هزینه تجلیل از معلمان نمونه را بار کدام مدرسه نورچشمی کردید؟
جالبتر آن که در جلسات عموما متکلم وحده بوده و به جای صحبت، انشا میخوانید و مخاطبان را به آموزههایی توصیه میکنید که خود اعتقاد و التزامی به آنها ندارید.
کاش شهامت پاسخ گویی و یا حضور در یک مناظره آزادِ عملکردی را داشتید تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
بی انصاف نیستم بگویم بخش بزرگی از سونامی بازنشستگی نیروهای کیفی ناحیه به پاس خدمات شماست. ولی کم نیستند نیروهای دلسوخته همانند راقم سطور که درخواست بازنشستگیشان دقیقا در اعتراض به سبک « مدیریتِ امنیتی » و رویکرد « پخمهپروری و نخبهکشی » شماست.

حاجی رحمت...
"حَجُکم مَقبول و سَعیُکم مَشکُور" لطفا نگاهی به کارنامه یک سال و اندی مدیریت خود در ناحیه ۳ بیانداز و در محکمه وجدان (عادلانه و منصفانه) به داوری نشسته و به خودت نمره بده. دقیقا در کدام حوزهها نمره قبولی میگیری؟
راستی حاجی جان
استان آهنآلات هنرستان ص و عدم تمکین مدیر بر خواسته شما چیست؟
در حالی که حکم (ب.ب) تدریس است چگونه در دبیرستان برخوردار ع یکسال معاونت کرده و یک ساعت هم سرکلاس حاضر نشدهاند؟
داستان بیمه کردن ماشینتان در عصر ۲۸ اسفند گذشته در دفتر مدیریت چیست؟
داستان بار کردن فاکتورهای اداره بر مدارس خاص، مراودات... با سلسله مدارسی مشابه رشد...، توهین به مدیر مدرسه دخترانه ... بابت اظهار نظر در خصوص جابه جایی سرایدار و دهها سوال بیجواب دیگر چیست؟
به زودی معلوم خواهد شد که نسبت شما با تفکر انتقادی چیست؟ و آستانه تحمل و واکنشتان در برابر منتقدین به چه صورتی است؟

حاجی جان
اگر فرصت کردید از پنجره آبدارخانه مبارک نگاهی به پایین بیندازید، یک وانت آشغال و ضایعات از این پنجره به پایین شوتینگ شده است البته بخشهای جذابتر و عاشقانه داستان را برای شمارههای آتی حواله میکنیم...
امیدوارم با این همه فضولی و نمکنشناسی من هم در صف اول مدعوین ولیمهتان باشم.

هرچند برحسب شنیدهها در صفا و مروه دنبال زیارت وزیر و گرفتن اماننامه برای تدوام مدیریت بودید ولی با تدوام این سبک مدیریتی زیاد به ماندن در پشت میز ریاست خوشبین نباشید چرا که روزگار بازیهای بسیار برای « کوتولههای مدیریتی » در آستین دارد و به قول شاعر شوریده سیف فرغانی:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست
بادِ سُم خران شما نیز بگذرد
در مملکت که غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد...
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

خبرنگار صدا و سیما ( آن گونه که در کلیپ مشخص است ) در جمع خبرنگاران از وزیر آموزش و پرورش سوالی می پرسد . البته قبل از آن رضا مراد صحرایی چنین می گوید :
بی نظمی ها متاسفانه وجود دارد .
فضای مجازی به طور کلی یک رهاشدگی دارد .
خبرنگار این خبرگزاری می پرسد :
آیا معلم « حق » دارد که توی فضای مجازی ، این فضاها را بدون پروتکل ... یعنی پروتکلی چیدید برای معلمان توی فضای مجازی ؟

وزیر آموزش و پرورش چنین پاسخ می دهد : متاسفانه در این مورد کاری انجام نشده است در این حوزه . یا من بی اطلاع هستم . ولی حتما باید فکری کرد برای این خصوص اگر تداخل رسمی بکند و حتما باید نظم و انضباط پیدا کند . « صدای معلم » بارها و در گزارش های متعدد و کارشناسی خود بر این نکته تاکید کرده است که این هیات ها ، پلیس فضای مجازی نیستند و حتی صلاحیت ورود به این موضوعات را هم ندارند .
در این مصاحبه کوتاه ، کاملا مشخص است که خبرنگار سوال کننده با طراحی سوال جهت دار در حال خط دادن به یک وزیر آموزش و پرورش است و به نظر می رسد که این خبرنگار مانند بسیاری ، مدرسه را با پادگان عوضی گرفته و معلمان را هم «سربازان » خود تصور کرده اند .
هر چند اتمسفر ذهنی و هندسه ی فکری وزیر آموزش و پرورش که در سخنان روز رای اعتماد در مجلس شورای اسلامی ، فضای مجازی را « وحشی » می نامد طبیعی است که هیچ گونه فهم و نشانی از ماهیت تعلیم و تربیت نه در اندیشه ی آن به اصطلاح خبرنگار هست و نه وزیر آموزش و پرورش اش .

وقتی که فضای تحمل انتقاد و پرسش گری در آموزش و پرورشی که قرار است معمار و آفریننده ی « تفکر انتقادی و پرسش گری » در جامعه باشد و غایت همه ی نظام های آموزشی جوامع توسعه یافته بر این محور ریل گذاری می گردد ؛ به « صفر » و حتی « زیر صفر » رانده می شود و حضور رسانه های مستقل و منتقد و البته رسمی همچون « صدای معلم » در نشست های خبری تحمل نمی شود و حذف می شود ؛ پرسش اساسی این است که پس معلم کجا باید حرف بزند و انتقاد خود را مطرح کند ؟
آیا تصور وزیر آموزش و پرورش و مجموعه ی همراهش از « رسانه » و کارکرد آن این است که نقش « بوقچی » و « میرزا بنویس » را ایفا کنند ؟

و یا ثبات شغلی خبرنگاران مستقل و شجاعی مانند « نرگس کارگری » صرفا به خاطر انتقاد از عملکرد مدیر کل آموزش و پرورش اصفهان مورد تهدید قرار گرفته و برای آنان پرونده سازی می شود .
وقتی که « هیات های تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش » که باید تخلفات مدیران متخلف را در اولویت قرار دهند کارشان سرک کشیدن به فضای مجازی می شود و این که یک معلم در فلان جا چه گفت و چه سوالی کرد می شود ؛ آیا می توان به ارتقای حرفه ای معلم امید داشت ؟
آیا دیگر دانش آموزان به چنین معلمانی که از ترس حرف نمی زنند ؛ اعتمادی خواهند کرد ؟

و این در حالی است که « صدای معلم » بارها و در گزارش های متعدد و کارشناسی خود بر این نکته تاکید کرده است که این هیات ها ، پلیس فضای مجازی نیستند و حتی صلاحیت ورود به این موضوعات را هم ندارند . ( این جا )
در پایان توصیه « صدای معلم » به آن خبرنگار آن است که به جای جهت دهی و تعیین تکلیف برای وزیر آموزش و پرورش بی اطلاع و ضعیف که باید مدافع « اصل آزادی بیان » برای معلمان و همه آحاد جامعه باشد این است که با این « بگیر و ببندها » کاری پیش نمی رود .
اگر رسانه ی به اصطلاح ملی دنبال مخاطب و جلب توجه است راهش اعتماد سازی و شفاف سازی در مورد وضعیت و عملکرد و در پیش گرفتن صداقت و اخلاق حرفه ای است .

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

1.یادداشتی روز یکشنبه 11 تیر در روزنامه اعتماد با عنوان « آموزش و بهسازي نيروي انساني اولويت آموزش و پرورش » به قلم دکتر علی اصغر فانی منتشر شد . دکتر فانی ، وزیر اسبق آموزش و پرورش ، از کسوت معلمی تا ردای وزارت را طی کرده است و در یادداشت فوق با تسلطی که بر حیطه های مختلف فعالیت آموزش و پرورش دارد ضمن بررسی بافت نیروی انسانی پیشنهادهای کارشناسانه و دلسوزانه در مورد نیروی انسانی ارائه داده است . جناب فانی و سایر وزرایی که در دوران دولت هشت ساله حجت الاسلام روحانی بر صندلی وزارت آموزش و پرورش تکیه زدند کوشیدند تا معضلات فنّی و اداری را حل و اصلاح کنند ولی در حیطه مسائل کلان و معرفتی آموزش و پرورش وارد نشدند و یا اجازه ورود به آن عرصه را نداشتند.
2. دکتر فانی در یادداشت خود تاکید دارد که كه 50 درصد نيروي انساني آموزش و پرورش، براي شغل معلمي تربيت نشده اند. اكثر اين نيروهاي غيرمتخصص در دوره ابتدايي شاغلند . اينها نوعا در سنين بالا بوده و از جنسيت زن مي باشند كه عملا نيازهاي ما را در مناطق روستايي دورافتاده برطرف نمي كند.
وزیر پیشین آموزش و پرورش معتقد است که براي تحول در هر سازماني بايد سه عامل نيروي انساني، ساختار و تكنولوژي ايجاد شود. وی به نکته مهمی اشاره دارد: با چنين تركيب نيروي انساني كه كم انگيزگي پرسنل را هم بايد به آن اضافه كرد، نمي توان اميدوار بود كه در مصاف با تهاجم و شبيخون فرهنگي، پيروز شويم. همچنين اجراي سند تحول نيز با اين تركيب نيرو بعيد به نظر مي رسد. پیشنهادهای دکتر فانی نیز در همین راستا است . وی به مجلس، دولت و وزارت آموزش و پرورش توصیه می کند که من بعد، بدون توجه به نياز آموزش و پرورش مصوبه اي نداشته باشند. همچنین به پیشنهاد ایشان رشته، جنسيت و موقعيت هاي جغرافيايي باید در تعيين نيازهاي آموزش و پرورش دخيل باشد.

3. دکتر فانی سه عامل نیروی انسانی ، ساختار و تکنولوژی را عامل تحول برمی شمرد و به محتوای سازمان و هدف و نظام معرفتی شکل دهنده ساختار توجهی ندارد . وی به عنوان تکنوکرات به مسئله نیروی انسانی می پردازد و هدف آموزش و بهسازی نیروی انسانی را مصاف با تهاجم و شبیخون فرهنگی و اجرای سند برمی شمرد .
در واقع وزیر اسبق آموزش و پرورش معضل نیروی انسانی را به یک مسئله اداری تقلیل می دهد و آن را در قالب دو پیشنهاد سیاست گذاری حل می کند. از این رو مسئله آموزش و پرورش برای وزیر اسبق آموزش و پرورش امری اداری و در چارچوب راهکارهای فنی می ماند و از توجه به مسئله اصلی آموزش و پرورش باز می ماند .
4. مسئله اصلی آموزش و پرورش رویکردی است که نظام تعلیم و تربیت را جبهه ای در برابر تهاجم فرهنگی قرار می دهد. در این رویکرد آموزش و پرورش پیاده نظامی در برابر جبهه خیالی دیگری است . رویکرد فوق ، معلم را در جایگاه آموزش دهنده یا تسهیل گر امر آموزش نمی بیند بلکه مبلّغ یا سربازی می بیند که باید در مسیر یک فکر خاص حرکت کند .

پرسش از آقای فانی اینست که اگر معلم باید چون سرباز و مبلغ در مسیر مصاف با تهاجم فرهنگی باشد چه تفاوتی در کیفیت آن است ؟ این معلم چه از دانشگاه فرهنگیان بیاید یا با آزمون استخدامی پذیرفته شود یا از میان طلاب حوزه های علمیه برگزیده گردد یک جایگاه دارد . آموزش و بهسازی نیرویی که قرار نیست بیندیشد و یا دانش آموزانی توسعه گرا و اهل اندیشه تربیت کند اساسا چه سودی دارد؟ کیفیت زمانی معنا دارد که معلم در جایگاه سرباز و یا مبلّغ نباشد.
5. معضل نیروی انسانی در آموزش و پرورش وجود دارد ولی تا زمانی که نگاه کلان به آموزش و پرورش تغییر نیابد امیدی به آموزش و بهسازی نیروی انسانی کارآمد نخواهد بود .
جناب فانی و سایر وزرایی که در دوران دولت هشت ساله حجت الاسلام روحانی بر صندلی وزارت آموزش و پرورش تکیه زدند کوشیدند تا معضلات فنّی و اداری را حل و اصلاح کنند ولی در حیطه مسائل کلان و معرفتی آموزش و پرورش وارد نشدند و یا اجازه ورود به آن عرصه را نداشتند.

تکنوکرات ها می کوشند از میانه راهرو های تو در توی ساختار بوروکراسی اداری راهکارهایی برای حل معضلات طراحی کنند ولی هرگز به عرصه نقد اساسی و بنیادین مسائلی همچون تهاجم فرهنگی و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نزدیک نمی شوند . از همین جهت تفاوتی میان دکتر فانی با یوسف نوری نخواهد بود، چون هر دو در محدوده یک کلان عرصه فکری فعالیت می کنند .
6. در وزارت آموزش و پرورش نقد مسائلی همچون تهاجم و شبیخون فرهنگی ، سند تحول و مانند اینها شنیده نمی شود . سند تحول همچون چارچوب تنگی است که می خواهد روح نا آرام دانش آموزان در این دنیای پر تلاطم را به تسخیر درآورد؛ ولی این ارواح ناآرام در آن قالب تنگ نمی گنجند.
معلم نمی تواند مبلغ یا سرباز این چارچوب های تنگ و تاریک باشد .
کیفیت زمانی معنا دارد که معلم در جایگاه سرباز و یا مبلّغ نباشد. از این رو باید به جناب دکتر فانی عرض کرد که معضل ؛ مسئله و اولویت اصلی اصلی آموزش و پرورش نیرو ی انسانی نیست بلکه مسائل کلان و بنیادین و خط مشی آموزش و پرورش است . اگر نسبت به اصلاح مسائل مربوط به نیروی انسانی اهتمام شود ولی در مورد مسائل و مشکلات اساسی گامی برداشته نشود، مشکلی حل نخواهد شد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

به تازگی ؛ « علی اصغر فانی » وزیر پیشین آموزش و پرورش مسائل و واقعیاتی را در مورد « ترکیب و بافت فعلی آموزش و پرورش » بیان کرده است .
فانی در اعتماد چنین می نویسد :

« با توجه به رشد لحظهای علوم و دانش بشری، بهروزرسانی دانش افراد از ضروریات امروز است. انسان نمیتواند نسبت به تحولات محیطی بیتوجه باشد. اصولا لازمه زیستن موثر، تعامل با محیط در حال تغییر است. معلمین که قشر فرهیخته جامعه را تشکیل میدهند برای اثربخشی بیشتر در کلاس درس باید در حوزه کاری خود بهروز بوده تا بتوانند پاسخ گوی سوالات و ابهامات دانشآموزان باشند. بافت فعلی نیروی انسانی آموزش و پرورش را میتوان به صورت زیر نشان داد: چرا کسی و یا نهادی از عملکرد و رویکرد حاکم بر گزینش های آموزش و پرورش سوالی نمی کند ؟
1- معلمینی که از مراکز تربیت معلم یا دانشگاه فرهنگیان فارغالتحصیل شده و مشخصا برای معلمی تربیت شدهاند.
2- نیروهایی که برای معلمی تربیت نشده و فارغالتحصیل رشتههای غیرمرتبط با نیازهای آموزش و پرورش میباشند. این افراد شامل آموزشیاران نهضت سوادآموزی با حداقل 5 سال سابقه تدریس به بزرگسالان و نیروهایی که از طریق شرکتهای خدماتی به کار گرفته شده، بعدا تحت عنوان طرح مهرآفرین به استخدام آموزش و پرورش درآمدهاند.
3- افرادی که با پشتوانههای مصوبات مجلس شورای اسلامی، وزارت آموزش و پرورش ناچار به استخدام آنها شده است. مانند مربیان پیشدبستانی (دبستانی) و...
4- افرادی که در آزمونهای استخدامی آموزش و پرورش حد نصاب نمره را احراز نکرده و با تحصن در مقابل وزارتخانه و مجلس به استخدام آموزش و پرورش درآمدهاند.

5- لیسانسیههایی که از دانشگاههای غیرفرهنگیان فارغالتحصیل شده و پس از قبولی در آزمون استخدامی (ماده 28 اساسنامه دانشگاه فرهنگیان) در دوره یک ساله با تاکید بر دروس مهارتی و حرفهای معلمی از قبیل «شیوههای تدریس، روانشناسی کودک و نوجوان و...» را گذراندهاند.
و حاصل تصمیمات مجلس و دولت در سالهای اخیر در زمینه استخدام و جذب نیروی انسانی ما را به یک واقعیت تلخ رسانده است. این واقعیت بیان میکند که 50 درصد نیروی انسانی آموزش و پرورش، برای شغل معلمی تربیت نشدهاند. اکثر این نیروهای غیرمتخصص در دوره ابتدایی شاغلند، اینها نوعا در سنین بالا بوده و از جنسیت زن میباشند که عملا نیازهای ما را در مناطق روستایی دورافتاده برطرف نمیکند .
میدانیم برای تحول در هر سازمانی باید سه عامل نیروی انسانی، ساختار و تکنولوژی ایجاد شود. لذا با چنین ترکیب نیروی انسانی که کمانگیزگی پرسنل را هم باید به آن اضافه کرد، نمیتوان امیدوار بود که در مصاف با تهاجم و شبیخون فرهنگی، پیروز شویم. همچنین اجرای سند تحول نیز با این ترکیب نیرو بعید به نظر میرسد. چه باید کرد؟
« اگر این گفته ی وزیر پیشین شورای عالی آموزش و پرورش واقعیت داشته باشد – هر چند شواهد و اخبار ممکن است رقمی بیش از این را نیز اثبات نماید – پرسش اساسی این است که چه کسی و کدام نهادها مسبب این وضعیت غیر حرفه ای ، فله ای و غیر قابل قبول » در آموزش و پرورش هستند ؟

سال هاست که « صدای معلم » در مورد ضرورت و وجوب تاسیس نهاد « سازمان نظام معلمی » به عنوان تنها نهاد احراز و استمرار « صلاحیت های حرفه ای معلمی » می نویسد و هشدار می دهد اما دریغ از کوچک ترین توجه و اقدامی .
چرا ؟

بدون تردید نهادهایی مانند مجلس شورای اسلامی ، شورای عالی انقلاب فرهنگی ( نهاد غیر پاسخ گو ) و مهم تر از همه انفعال و بی برنامگی مسئولان و مقامات آموزش و پرورش در ترسیم این وضعیت معیوب و بیمار فعلی نظام آموزشی در زمینه ترکیب و بافت فعلی مقصرند .
اما نخستین پرسش و انگشت اتهام به سوی « شورای عالی آموزش و پرورش » است که عالی ترین مرجع سیاست گذاری و نظارت در نظام آموزشی است و البته علی اصغر فانی هم عضوی از این شورا است .
پرسش « صدای معلم » آن است که نهاد شورای عالی آموزش و پرورش جز « قدمت دیرینه و تاریخچه طولانی » چه دست آورد و یا ارزش افزوده ای برای نظام آموزشی ایران داشته است ؟
این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه عمومی آموزش ایران بارها و در گزارش های متعدد خود خواهان توضیح شورای عالی آموزش و پرورش در مورد مکانیسم و فرایند نظارت بر مصوبات این شورا و شفاف سازی در مورد آن شده است .

چرا زمانی که انحرافی از قانون رخ می دهد و یا مصوبات شورای عالی آموزش و پرورش نادیده گرفته می شوند ؛ نهادهای نظارتی فریاد بر نمی آورند و ماموریت خویش در مورد شفاف سازی و اصلاح روندها و حساس سازی افکار عمومی را به درستی ایفا نمی کنند ؟ پرسش « صدای معلم » آن است که نهاد شورای عالی آموزش و پرورش جز « قدمت دیرینه و تاریخچه طولانی » چه دست آورد و یا ارزش افزوده ای برای نظام آموزشی ایران داشته است ؟
بدون تردید ؛ « معلمان ناکارآمد فعلی » در آموزش و پرورش بیش از چهار دهه است که از مجرای « هسته های گزینش » عبور می کنند و به کلاس درس می رسند .
چرا کسی و یا نهادی از عملکرد و رویکرد حاکم بر گزینش های آموزش و پرورش سوالی نمی کند ؟

چرا « حراست ها » معمولا در حاشیه امن قرار دارند و از عملکرد آنان پرسشی نمی شود ؟
آیا فانی به عنوان عضو شورای عالی آموزش و پرورش مطمئن است که استخدامی های ماده 28 واقعا دوره یک ساله کارآموزی را می گذرانند و آزمون اصلح یک آزمون واقعی است ؟
این ها مسائلی هستند که باید به صورت جامع و تخصص محور مورد واکاوی و تفحص قرار گیرند و سهم هر فرد و نهادی در ترسیم و استمرار وضعیت نامطلوب و ملال آور کنونی شفاف شود .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید