صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

انتقاد از آموزش و پرورش سردشت در صدای معلم در چنین فضا و شرایط تلخ حاکم بر جامعه مان دست به قلم بردن و نگاشتن حداقل برای امثال نگارنده به امری سخت و کم انگیزه ای تبدیل گشته است . به هرحال نامشخص بودن چندین ماهه سکان مدیریتی این نهاد تأثیر گذار و با جغرافیایی گسترده شهرستان سردشت و حومه، بی برنامه بودن و ضعف های مدیریتی که نقل محافل بودن آن ها فراتر از نشست های دفاتر مدارس گشته و به درون خانواده ها و بطن جامعه هم کم کم رخنه پیدا کرده است.

بنا به موارد اشاره شده؛ بر اساس احساس مسؤولیت، ادای تکلیف و حداقل تأشفی وجدان درونی خودم چند نکته ای را به اختصار یادآوری و تأکید می نمایم:

1- نگاهی اجمالی به انتصاب های چند سال گذشته -البته صرفاً مدیریت سابق مد نظر نیست- در آموزش و پرورش سردشت و مشاهده نتایج عملکردها بیشتر نمایانگر دخیل بودن این امر است که اغلب میزان ارادتمندی منصوبان و حرکت در چارچوب مسیر تعیین و توافق شده توسط مراجع تصمیم گیر برون سازمانی اولویت دارتر بوده است تا اصل شایسته سالاری، تخصص، داشتن مدیریت تعاملی با ذینفعان به ویژه همکاران فرهنگی، روحیه کاری تیمی و کارآمدی و توانمندی متناسب با این جایگاه و منزلت خطیر.

2- گذشته از موارد اشاره شده در بند اول شیوه و سبک انتصاب ها و عزل های ناگهانی هم جالب توجه بوده است. نکته قابل تأمل تر اینکه بزرگواران پس از اتمام دوران مدیریت شان نه تنها در بین فرهنگیان بلکه حتی در بطن جامعه هم کم تر دیده مفتخر به زیارت نور جمالشان خواهد شد!

خود این نکته حاوی رمزگشایی های فراوان است صد حیف مجال آن در این وجیزه نمی گنجند.

3- نکته دیگر در مورد شیوه تعامل منصوبان و نتایج عملکردها نمایانگر این بوده است که گویی این عزیزان تنها به اصل تکاپو و تقلا برای منصوب شدن، متوسل گشتن به انواع واسطه ها و قول و قرارها جهت دست یابی به منصب مدیریت برایشان کافی و وافی بوده است لذا به محض انتصاب و رو به رو شدن با واقعیت ها، خودشان می مانند و دستان خالی از برنامه و طیفی از رقیبان که از همان آغاز زنگ زیر پا خالی کردن و رد گزارش رنگارنگ به مراجع مختلف را بی محابا به صدا در می آورند.

جالب بودن این ماجرا آن جاست که این عزیزان هم طبق سنت نامیمون گذشتگان خود، تسویه حساب ها، توجیه و دفاع های شخصی شان فرصتی برای پرداختن به سایر امور اساسی، وظایف محوله از آن ها می گیرد. به عبارتی در بر همان پاشنه قبلی بلکه بدتر از آن هم می چرخد. بالاخره تا دیده بگشایند ای دل غافل! روز موعود خداحافظی ناگهانی فرا می رسد.

انتقاد از آموزش و پرورش سردشت در صدای معلم

4- تصمیم گیران محترم انتصاب ها هم پس از مدتی دعوا و مرافعه ، پاس کاری گزینه های مختلف، امتیاز دادن و امتیاز گرفتن ها آخر سر خسته شده و بر جای به جای صرف مهره ها و انتصاب از بین ... الموجودین اکتفا می نمایند.

حلقه مفقوده این نوع تصمیم گیری ها، جامعه فرهنگیان به ویژه افراد با تجربه و دلسوز، مصالح دانش آموزان و خانواده‌های سرگردان به دنبال بدیهی ترین خواسته ها و نیازهای تحصیلی فرزندانشان خواهند بود.

در پایان باید گفت گرچه در طول دوره های مختلف به طرق متفاوت این نقدها و خواسته ها به گوش مسؤولان و تصمیم گیران از طریق‌دغدغه مندان و دلسوزان منتقل شده است اما باید توجه داشت و تأمل نمود؛

نشنیدن این صداها و انباشته شدن خواسته ها کارنامه مثبتی برای تصمیم گیران دخیل ثبت نخواهد کرد.

انتقاد از آموزش و پرورش سردشت در صدای معلم

همیشه سکوت را نباید به فال نیک گرفت!

فرهنگیان و همکاران ارجمند هم بیش از این با توجیه اینکه تغییرات و انتصاب ها تأثیر چندانی بر وضعیتی فعلی این مدیریت نخواهد داشت به خود اقناعی نپردازند زیرا تجربه نشان داده است حداقل پیشگیری از سنگ اندازی ها، چالش ها و مانع تراشی و خرابکاری ها- که به وفور در این مدیریت سابقه دار است- اندکی از میزان کم انگیزگی، نداشتن روحیه کاری و بی تفاوت ها را خواهد کاست.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

انتقاد از آموزش و پرورش سردشت در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی

تحلیلی بر زمینه‌ی زیست شناختیِ عصیان فرودستان در صدای معلم  برای روابط زیستی میان موجودات زنده، حالات یا مدل‌های مختلفی متصور است؛ همسفرگی، همیاری، رقابت، انگل-میزبانی و صید-صیادی پنج مدل هم زیستی شناخته شده و مرسوم در اکوسیستم‌های روی کره‌ی زمین است.

همه انواع این روابط زیستی بسته به شرایط، ممکن است در میان انسان‌ها برقرار باشند اما پایدارترین و گسترده‌ترین این روابط -که بنیان تمدن انسانی هم بر آن استوار گشته است- رابطه‌ی همیاری هست. یا به عنوان مثال، رابطه‌ی زیستی میان انسان و سگ نیز از نوع همیاری‌ست و این دو گونه‌ی زنده، از دیرباز بر اساس پیمان نانوشته‌ی همیاری باهم کنار آمده‌اند.

هرچند نمی‌توان علل عصیان‌های اجتماعی علیه شرایط موجود را به یک مورد خاص فروکاست اما می‌توان گریزی به ریشه‌ها و زمینه‌ها زد و کار به دستان را نسبت به وظایف و تکالیف خود در برابر جامعه آگاه تر و آشناتر -و به اصطلاح، شیرفهم‌تر- کرد.

دلیل یا دلایل اعتراضات، اعتصابات، عصیان‌ها و انقلاب‌ها هر چه باشد، عمدتاً به مسئله‌ی « حق حیات » گره می‌خورَد. به ویژه دلیل عصیان فرودستان، علیه شرایط نامطلوب تحمیلی از طرف فرادستان، دقیقاً به مسئله‌ی‌ نان و آب و سرپناه و سپس به موضوع عدالت و آزادی برمی‌گردد.

شرح برشی از زندگی یک سگ ماده‌ی عیالوار و چالش‌های پرشماری که در جریان همزیستی‌اش با دو گونه‌ی متفاوتِ دیگر دارد، می‌تواند مقدمه‌ی ورود به موضوع باشد.

برشی که از هنگامه‌ی دلهره و دردِ زایمان شروع می‌شود؛ لحظاتی که غم بی‌خانمانی بر دغدغه‌ی آب و نان غلبه دارد. به دنبال جا و مکان امن و مناسب برای وضع حمل، یک لحظه آرام و قرار ندارد و اضطراب و پریشانی و دل‌مشغولی و نگرانی‌، از نگاهش می‌بارد. مدام به داخل خرابه سرک می‌کشد و برمی‌گردد و جایی را پنجه می‌کشد و می‌کَند و نمی‌پسندد و بازمی‌گردد و دوباره به کوچه، باز به خرابه...

فصل تابستان است و هوای خشک حاشیه‌ی بیابان و آفتاب سوزان و عرصاتی بی‌سایبان!

در چنان شرایطی، حتماً سایه‌بانی لازم است تا بچه‌ها آفتاب‌پز نشوند.

خوشبختانه همه جا مهربانانی هستند که گره از کار دیگران بگشایند؛ دو نفر از همسایه‌ها به یاد آن پیمان نانوشته‌ای که میان انسان و آن حیوان وجود دارد (پیمان همیاری)، در کنج همان خرابه‌‌ای که آن حیوان با شک و تردید رفت و آمد دارد، سایه‌بانی برایش می‌سازند. فردای آن روز همان جا ۱۱ توله‌ی زیبا چشم بر جهان می‌گشایند و آن گوشه از زمین را لبریز از اعجاز خلقت می‌نمایند.

به برکت مهر و تیمار مادر و حمایت‌های آن دونفر، زندگی در آن گوشه از خرابه موج می‌زند. بچه‌ها در حالی طعم زندگی را تجربه می‌کنند که هم سقف و سایبانی بر سر دارند و هم ظرف آبی بر در. و البته هر روز، یکی دو وعده غذای کافی و حتی اضافی. چرا که همه روزه هر یک از آن دو نفر که از راه می‌رسند، با تحفه‌ای از دل و قلوه و جگر و پا و گردن و بال و اسکلت مرغ به دیدن آنها می‌روند. از این نظر آنها فعلاً خانواده‌ی خوشبختی به نظر می‌رسند. اما آن خوشبختی، چندان پایدار نمی‌مانَد؛ تیر ماه است و اوج بیداد "کَنه‌ها".

بچه‌ها بزرگ می‌شوند و قلمرو بازی و زندگی خود را از کنج کوچک آن خرابه به پهنه‌ی نسبتاً وسیع کوچه گسترش می‌دهند و با آزادی کامل در طول و عرض کوچه پرسه می‌زنند. هیچ رقیبی از جنس خودشان در کوچه وجود ندارد که آنها را بیازارد. در عین حال، هر روز که می‌گذرد، گریزپاتر و منزوی‌تر و ترسوتر می‌شوند. شاید این ترس و انزوا از عوارض نامهربانی آدم‌ها و ماشین‌ها باشد و شاید هم به دلیل رفت‌وآمد غریبه‌ها و مواجهه با ناشناخته‌ها و مشاهده‌ی عجایب قلمرو جدید‌. بعضی از آنها روز به روز بدحال‌تر و ضعیف‌تر نیز می‌شوند. من این احوالات را به گرمای هوا نسبت می‌دهم. اما یک روز با صحنه‌ی عجیب و غریبی روبه رو می‌شوم که مثل آن را تا آن زمان ندیده‌ام. گوش‌های آن طفل‌های معصوم شبیه خوشه‌ی انگور شده‌اند! دقیق‌تر که می‌شوم، هولناک‌ترین شکل « زندگی انگلی » را می‌بینم؛ جمعیت کنه‌های چسبیده بر سطح داخلی لاله‌ی گوش‌‌شان، خارج از حد تصور و غیرقابل شمارش است. تعداد و وزن آن مجموعه‌‌های خونخوار آن قدر زیاد است که گوشها عین خوشه‌‌های انگور از دو طرف سر آویزانند. بار سنگین آن ضیافت ننگین، گردن آن طفلکان را نیز به طرز عجیبی خمانده و سرشان را تا سطح زمین پایین کشانده‌ و فک‌شان را بر خاک چسبانده‌ است!

هر چند وصف این گونه صحنه‌ها اصلاً خوشایند نیست، اما ماهیت هولناک « زندگی‌ انگلی» را نمایان‌ می‌کند و فاجعه‌ی رواج لجام‌گسیخته این سبک زندگی در سطح تشکّل انسانی را نیز عیان می‌سازد و عوارض بنیان‌کن آن را گوشزد می‌نماید.

با اینکه باورکردنش سخت است، اما این شیوه‌ی زندگی و حتی شکل‌هایی به مراتب بدتر و وقیح‌تر و کریه‌تر و فجیع‌تر و فنی‌تر و هولناک‌تر و ظالمانه‌‌تر از آن، در سطح تشکّل انسانی هم به وفور دیده می‌شود! لذا تأمل در چنین پدیده‌ای، ما را نسبت به اوضاع رقت‌بار جامعه و دلایل عصیان فرودستان بر فرادستان آشناتر و آگاه‌تر می‌سازد.

تحلیلی بر زمینه‌ی زیست شناختیِ عصیان فرودستان در صدای معلم

اینجا میزبان داستان ما، یک حیوان بی‌دفاع است. آنها نیز انگل‌اند و با آن جمعیت انبوه، خون او را می‌مکند. این حیوان که به وفاداری شهره است، با اعتماد به پیمان نانوشته میان خود و انسان، از دنیای وحش بریده و زندگی در کنار انسان را برگزیده و با اتکاء به سبک « زندگی‌ همیاری » برخی از قابلیتهای دفاعی خود را که در حیات وحش لازم است، از دست داده است و اکنون ابزار دفاعی لازم برای دفع تهاجم بی‌رحمانه‌ی آن موجودات خونخوار را ندارد و نمی‌تواند آنها را از حریم جان و تن خود دور نماید. آنها نیز با خیال راحت بر بستری گرم و نرم بر « خوان‌ هستی» او نشسته و ضیافتی مفصل برپا نموده‌اند و آن چنان سرگرم خوردن‌ و سرمست ازدیاد جمعیت‌ خویش‌اند که از فاجعه‌ای که در راه است و خود نیز در شکل‌گیری آن دخیل‌اند، کاملاً بی‌خبرند؛ دور نیست که با ادامه‌ی این روند، هم جان میزبان را بستانند و هم خود را به ورطه‌ی هلاکت و نابودی بکشانند!

باغ و مزرعه و کوه و دشت و جنگل و مرتع و ساحل و ملک و مال و مملکت بی‌صاحب و بی‌حامی و بی‌مراقب و فاقد مدیر و ناظر و مالک ذی‌شعور نیز چنین است؛ انگل‌ها از هر طرف به سوی خوان گسترده‌ی چنین میراث بی‌صاحبی می‌شتابند و حتی توله‌ها و طایفه‌ها را هم خبر می‌کنند و بی‌رحمانه می‌خورند و بی‌شرمانه غارت می‌کنند و به یغما می‌برند!

سبک ارتزاق مفت‌خورها و رانت خواران و محتکرین و اختلاسگران و استثمارگران و چپاولگران و غارتگران جنگل و معدن و آب و خاک، بی‌شباهت به ضیافت بی‌رحمانه‌ و بی‌شرمانه‌ی آن کنه‌ها بر لاله‌ی گوش آن حیوانات بی‌دفاع نیست! این رفتارها نقض آشکار پیمانِ « همیاری» و رسمِ « امانت داری» در میان انسان‌ها و ورود پیمان‌شکنان به فاز « زندگی‌ انگلی »ست. هم آن ضیافت بی‌رحمانه‌ و بی‌شرمانه‌ی کنه‌ها بر لاله‌ی گوش آن سگان و هم این ویژه‌خواری‌های‌ ظالمانه و غارتگرانه و بی‌شرمانه‌‌ی فرصت‌طلبان، هر دو در چارچوب یک سبک و شیوه‌ و اسلوب می‌گنجند؛

"زندگی‌ انگلی"!

با این تفاوت که کنه‌ها زندگی انگلی اجباری دارند و جز این شیوه‌ی زیستی، راه دیگری برای زنده ماندن ندارند اما انتخاب سبک زندگی انگلی از طرف آدم‌ها کاملاً اختیاری و مبتنی بر زور و قلدری و حیله و خدعه و تبهکاری‌ست.

انگل‌های انسانی مستقر بر پیکر جامعه، سرنوشت غمباری را برای حیات اقتصادی و فرهنگی ملت رقم می‌زنند؛ آنها با نقض قراردادها و سوءاسفاده از اعتمادها، بر منابع مادی و معنوی جامعه چنگ می‌زنند و سرمست از لذت مفت‌خوری و تن‌آسایی و مال‌اندوزی و تکاثر، جامعه را ضعیف و مضطرب و پریشان و سرگشته و نومید و آسیب‌‌پذیر و بیمار می‌کنند و آن را به ورطه‌ی سستی و کاستی و ناراستی و سقوط و انحطاط و عصیان و انقلاب و ویرانی می‌کشانند.

اما در مورد جوامع انسانی، نگرانی بزرگتر دیگری هم وجود دارد؛ سبک زندگی « انگل-میزبانی» در جوامع انسانی مستعدِ تغییر به سبک زندگی « صید-صیادی » و انگل‌های بی عار، مستعد تبدیل به صیادان جنایتکار هستند!

چه بسا تاکنون بارها و بارها نشانه‌هایی از این فاجعه در سپهر سرزمین ما رخ نموده و مسابقات فراگیرِ لجام‌گسیخته‌ی مفت‌خوری و حاضر‌خوری، از فاز « انگلی» وارد فاز « صیادی» شده است!

کوبیدن مشت آهنین بر چهره‌ی یک منتقد و شلیک به قلب یک معترض در واقع نشانه‌ی تغییر فازِ روابط زیستی، از مدل « انگل-میزبانی»  به مدل «صید-صیادی» ست!

تحلیلی بر زمینه‌ی زیست شناختیِ عصیان فرودستان در صدای معلم

در تعریفِ سبک زندگی‌ انگلی، آنکه شیره‌ی جان می‌مکد، « میهمان» و آنکه شیره‌ی جانش خورده می‌شود، « میزبان» نامیده می‌شود. اگر بار « میهمان» بر دوش « میزبان» از آستانه‌ی توان و تحمل او فراتر رود، میزبان یا می‌میرد و یا راه اعتراض و عصیان و جنون در پیش می‌گیرد. همچنین در مقایسه زندگی‌ انگلی و زندگی‌ صیادی به زبان اقتصاد گفته می‌شود: « انگل از سود و بهره و پس‌انداز می‌خورد اما صیاد، اصل مایه و خودِ سرمایه را» .

متأسفانه در این کهن‌سرزمین و مهد تمدن دیرین، سنگینی بار ضیافت‌های انگلی با اشکال مختلف مفت‌خوری و رانت خواری و احتکار و اختلاس و استثمار و...، دیر زمانی‌ست که از آستانه‌ی تاب و تحمل مردم فراتر رفته و کمان کمر ملت را به شدت خم کرده است. حالا این کمان در حال شکستن است. اگر بشکند، کماندار را هم بر خاک می‌افکنَد! و این یعنی مرگ توأمانِ میزبان و میهمان. اگر تاب آورَد و تیری را که در چله دارد، رها کند، معلوم نیست آن تیر بر کجا خواهد نشست و چه سرنوشتی را برای این سرزمین غم‌زده و خشمگین رقم خواهد زد! شاید فاجعه‌‌‌ی جدال خونبار بین "شکارچی و شکار"‌!

فهم مسئله بسیار ساده، و حل آن نیز بر عهده‌ی هسته‌ی اصلی قدرت است؛ برای برون‌رفت از وضعیت وخیم فعلی، راهی جز انگل‌زدایی و مهار صیادان و خلع سلاح آنان و اصلاح روش‌ها و حاکمیت قانون نیست.

خلاصه‌ی سخن اینکه؛ انگل‌زدایی از جامعه، تنها راه بازیابی سلامتی و پویایی و رهایی‌ست. در غیر این صورت ممکن است شاهد فاجعه‌ی غمبار مرگ توأمانِ میزبان و میهمان باشیم!


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تحلیلی بر زمینه‌ی زیست شناختیِ عصیان فرودستان در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش صدای معلم ئدر مورد توانمند سازی واقعی معلمان و وضعیت اجرای ماده 143 آیین نامه اجرایی مدارس

سه شنبه 19 مهر ، « صدای معلم » گزارشی را با عنوان « شورای عالی آموزش و پرورش چه نظارتی برای اجرای مصوبات خود دارد ؟ مجلس انقلابی چه نظارتی بر برنامه های وزیر آموزش و پرورش دارد !» وزیر آموزش و پرورش ! از آموزش و توانمندسازی معلمان چه خبر ؟! ( این جا ) منتشر کرد .

در این گزارش آمده است :

« ماده ۱۴۳ از  آیین نامه جدید اجرایی مدارس (مصوب ۱۴۰۰)  مصوب چهل و یکمین (۴۱) جلسه کمیسیون معین شورای عالی آموزش و پرورش به تاریخ 10 / 5 / 1400  اذعان می دارد :

« حداکثر ۲ ساعت از ساعات موظف هفتگی معلمان به مطالعه، پژوهش، بازآموزی، به روزآوری دانش تخصصی و مهارت های حرفه ای، تبادل اطلاعات و تجارب با دیگران، تعامل با دانش آموزان و اولیای آنان و انجام سایر فعالیت های مرتبط با تعلیم و تربیت در مدرسه، اختصاص دارد. مدیر مدرسه می تواند با توجه به شرایط مدرسه، این فرصت را برای کارکنان مدرسه فراهم آورد » .

همان گونه که انتظار می رفت تاکنون فرد و یا مقامی نسبت به این گزارش و وضعیت اجرای آن پاسخ گو نبوده است . اما در سوی دیگر ، حساسیتی هم از سوی ذی نفعان که « معلمان » هستند در این راستا مشاهده نمی شود .

گزارش صدای معلم ئدر مورد توانمند سازی واقعی معلمان و وضعیت اجرای ماده 143 آیین نامه اجرایی مدارس

این بی تفاوتی و خنثی بودن از سوی معلمان در مورد توجه به اجرای مطالبات قانونی شان موجب می شود که مسئولان و برنامه ریزان مسئولیتی در خود برای توجه به حقوق قانونی آنان در خود نبینند و ممکن است که به سایر موارد هم تعمیم داده شود .

و اما مهم تر از همه این ها ؛ زمانی که قانونی به تصویب می رسد و قانون گذار نظارتی بر اجرای آن ندارد ، مسئولان هم تعهدی به اجرای آن - به ویژه اگر بار مالی داشته باشد - نداشته باشند و این وضعیت بیمار و نادرست با سکوت بدنه آموزش و پرورش همراهی شود در نهایت « قانون » لوث شده و هم اصل آموزش و هم در نهایت کل جامعه و سیستم متضرر خواهند شد .

قطعا اگر نهادهای قانونی ، تخصصی و فراگیر مانند « سازمان نظام معلمی » بودند این وضعیت در سپهر آموزش تعدیل می شد و آموزش و تربیت در مدار و ریل اصلی خود قرار می گرفت .

سرپرست معاونت آموزش ابتدایی یکشنبه 6 آذر در برنامه صبحگاهی شبکه دوم سیما در مورد اصل « توانمند سازی معلمان » چنین گفته است : ( این جا )

گزارش صدای معلم ئدر مورد توانمند سازی واقعی معلمان و وضعیت اجرای ماده 143 آیین نامه اجرایی مدارس

« سرپرست معاونت آموزش ابتدایی لزوم ایجاد یک نگاه کلان به مسئله ارتقاء سطح سواد و شایستگی‎های عمومی دانش آموزان را مهم دانست و با اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری (حفظه الله) در طی ده سال گذشته، از چهار کلیدواژه سیاست‎گذاری آموزشی، فضا و تجهیزات، معلم و محتوا، به عنوان ارکانی که می‎توانند یک نظام آموزشی را مورد حمایت قرار دهند، نام برد.

 نجفی توجه به معلم که یکی از مهم‎ترین ارکان این اصول چهارگانه دانست و گفت: توانمندسازی معلم به معنای واقعی را مورد تاکید است.

وی افزود: معاونت ابتدایی بخش عمده‎ای از برنامه‎های خود را متمرکز بر توانمندسازی معلمان و ارتقاء کیفیت آموزش درنظر گرفته است که طراحی بسته آموزشی ویژه کلاس اولی‎ها و برنامه توانمندسازی معلمان از آن جمله می‎باشد.

سرپرست معاونت آموزش ابتدایی بالا بودن شاخص تکرار پایه در اول ابتدایی نسبت به سایر دوره‎ها را دلیل توجه بیشتر به تغییر رویکرد در فرایند آموزشی این دانش آموزان اعلام کرد و گفت: در بسته آموزشی طراحی شده که به طور آزمایشی برای ۸۳۰۰ کلاس روستایی در سراسر کشور به صورت هفتگی تهیه و ارسال می‎شود؛ تمام اجزاء مورد نیاز معلم برای تدریس که شامل فیلم، فلش کارت، کتاب داستان، بازی‎های مرتبط با عنوان درس و ... است در نظر گرفته شده و هدف آن تغییر رویکرد معلمان از شیوه سنتی به روش‎های نوین آموزشی و با در نظرگرفتن ساحت‎های شش گانه تربیتی می‎باشد.

نجفی شناخت عوامل اصلی افت تحصیلی دانش آموزان و به کارگیری سیاست‎های درست و اثربخش در برون رفت از این چالش را  ضروری دانست و از برگزاری دوره‎هایی ویژه سر گروه‎هاي اصلی معلمان از تمام استان‎های کشور به عنوان برنامه دیگر معاونت ابتدایی در مسیر توانمندسازی معلمان خبر داد.

وی شبکه سازی قوی و گفتمان سازی آموزشی را پشتوانه این طرح دانست و تصريح کرد: با این کار طی یک دوره سه ساله کلیه معلمان آموزش‎های لازم را حداقل در یک درس دریافت خواهند کرد و آماده ارائه طراحی‎های آموزشی خلاقانه خود خواهند بود.»

حرف هایی که « معصومه نجفی » در مورد توانمند سازی معلمان می زند کلی ، مبهم بوده حتا ممکن است قابلیت اجرایی هم نداشته باشند .

آیا ایشان به عنوان تصمیم گیر در مقطع آموزش ابتدایی کشور ، آیین نامه اجرایی مدارس را مطالعه کرده است ؟

گزارش صدای معلم ئدر مورد توانمند سازی واقعی معلمان و وضعیت اجرای ماده 143 آیین نامه اجرایی مدارس

آیا خانم نجفی ضرورتی در خود برای توجه به ماده 143 از آیین نامه اجرایی مدارس احساس می کند ؟

گفتمان سازی آموزشی یعنی چه ؟ و مختصات آن چیست ؟

آیا در کنار تعیین این همه تعیین تکلیف برای معلمان ابتدایی ، بسته های تشویقی و حمایتی ( مالی ) هم برای آنان در نظر گرفته شده است ؟

گزارش صدای معلم ئدر مورد توانمند سازی واقعی معلمان و وضعیت اجرای ماده 143 آیین نامه اجرایی مدارس

توصیه « صدای معلم » به ایشان که از جایگاه یک بازنشسته جایگزین یک « متخصص » شاغل در آموزش ابتدایی شده است آن است که به جای شعار دادن و حرف های غیرواقعی و تکراری :

در غیاب تشکیلات تخصصی و مستقل « سازمان نظام معلمی » جهت احراز صلاحیت های حرفه ای معلمی ؛ نخست نهایت اهتمام و سعی خویش را بر ورود معلم متخصص ، انگیزه مند در نهاد آموزش از مجاری قانونی و شفاف متمرکز نمایید .

آموزش ابتدایی تبعیدگاه نیست . بهترین نیروها باید جذب این بخش راهبردی شوند .

دوم ؛  بر فرصت های یادگیری و باز آموزی معلمان بر اساس نسخه های آموزش تطبیقی و نیز اجرای مواد قانونی ماده 143  از آیین نامه ی اجرایی مدارس برنامه ریزی نمایید .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گزارش صدای معلم ئدر مورد توانمند سازی واقعی معلمان و وضعیت اجرای ماده 143 آیین نامه اجرایی مدارس

منتشرشده در گفت و شنود

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور