شنیدهاید که کسانی که اعتصاب غذا کردهاند و حتی تا سه ماه زنده ماندهاند و برخی اعتصاب غذای خشک کردهاند یعنی آب هم ننوشیدهاند و چند هفته دوام آوردهاند، اما هرگز نشنیدهاید کسی اعتصاب هوا کند و حتی ۵ دقیقه زنده بماند.
روند وحشتناک که از دسترفتن هوای کلان شهرها و شهرهای کوچک تر صنعتی در حال تشدید است و هیچکس، هیچکاری نمیکند جز تعطیل کردن مدارس. گویی آلودگی کُشنده هوا فقط تقصیر دانشآموزان است!
هر سال پاییز و زمستان، میزان آلودگی و پهنه جمعیتی که زیر آلودگی نفسگیر قرار دارند، افزایش مییابد. مدارس در شهرهای صنعتی هفته پیش تعطیل شدند و این هفته نیز تاکنون تعطیلند. خردسالان، کودکان، زنان باردار، سالخوردگان، بیماران قلبی و تنفسی و همه مردم هر سال بیش از سال قبل سم تنفس میکنند و مسئولان دولتی و نمایندگان مجلس و قضات دستگاه قضا، جز خواندن انشاهای تکراری و ملالآور کار دیگری نمیکنند.
واقعاً چه گناهی کردهاند مردمی که بیبرنامگی مدیرانشان، در طول سالیان دراز، آنها را به تنفس سم کشانده است؟ همین پریروز رئیس پلیس راهور گفت که شمار خودروهای تهران سه برابر ظرفیت شهر است.
همین دیروز و پریروز و هفته پیش و ماه پیش و سال گذشته، پزشکان و متخصصان ریه و مغز و اعصاب و قلب و سرطانشناسی، گفتند و هشدار دادند و فریاد کردند که این روند بخش بزرگی از جمعیت کشور را در خطر بیماریهای هولناک و مرگ آور قرار داده است. آماری اعلام شد از خسارات جانی و مالی ناشی از آلودگی هوا، گفتند که این حجم از آلودگی نوزادان را به خطر میاندازد، در کودکان اختلال یادگیری ایجاد میکند، در بزرگسالان سرطان ریه و سکته قلبی میآورد و سالخوردگان را نیز میکشد.
به گفته اهل فن حدود ۹۰ درصد آلودگی هوا ناشی از خودروها و موتورسیکلتهاست. دولت میتوانست از سالیان قبل، تولید خودروهای بنزینی را محدود کند و به سوی واردات و حتی تولید خودروهای برقی ـ با میزان آلایندگی در حد صفر ـ رو بیاورد. اما نکرد. در فرانسه که هوای شهرهایش از روستاهای ما پاکتر است، قانون گذاشته بودند که تا سال ۲۰۳۵ تولید خودروهای بنزینی به صفر برسد و جای آن را خودروهای برقی بگیرد. مکرون با اختیارات رئیسجمهوری این زمان را به ۲۰۳۰ تقلیل داد تا هفت سال دیگر تولید خودروهای بنزینی به صفر برسد.

در کشورهای اسکاندیناوی، با آن جمعیت کم و هوای پاک، خودروهای برقی به سرعت جای خودروهای بنزینی را میگیرند. دولتها بر خودروهای بنزینی مالیات بیشتر گذاشتهاند و مالیات خودروهای برقی را صفر کردهاند. در آیندهای نه چندان دور، موج مهاجرت از نواحی جنوبی و شرقی به سمت شمال و غرب کشور راه بیفتد که نه شمال کشور این ظرفیت راه دارد و نه غرب.
در ایران حدود ۳۵ میلیون نفر معادل ۴۰ درصد جمعیت کشور مستقیماً به جای هوا، سم تنفس میکنند و دولت هم ابراز تأسف میکند!
ای کاش دولت و مجلس، به این دانش میرسید که «هوا» نخستین عامل حیات است و به جای درگیر شدن در امورات ثانوی، تصمیمی عاجل و انقلابی دراین کار میگرفت.
در خانه اگر کس است، همین میزان سخن درباره هوا بس است.

و اما آب:
آب، دومین عامل حیات است. این دومین عامل حیات هم با سرعت خیرهکنندهای دارد از دست میرود. سخنگوی صنعت آب هفته گذشته هشدار دارد که میزان بارشها در ۱۰ استان پرجمعیت کشور پاییز امسال ۵۰ درصد کاهش یافته است. بارشها در سیستان و بلوچستان و نواحی شرقی کشور نیز بین ۸۵ تا ۹۰ درصد کمتر شده است، ۸۵۰ هزار چاه در کشور حفر شده و ذخائر زیرزمینی را مکیده است و دیگر چندان آبی در ذخیره گاههای زیرزمینی نیز نمانده است. پیشبینیها از تداوم کاهش روند بارندگی در کشور دست کم تا ۱۵ سال آینده حکایت دارد. سرمایهگذاری چندانی هم برای استحصال آب یا تبدیل آبهای شور به شیرین نکردهایم. اکنون حتی چند استانی که سالیان پیش پر آب محسوب میشدند، کمآب هستند. پیشبینی میشود در آیندهای نه چندان دور، موج مهاجرت از نواحی جنوبی و شرقی به سمت شمال و غرب کشور راه بیفتد که نه شمال کشور این ظرفیت راه دارد و نه غرب.
بحران آب بزرگترین چالش منطقه ماست و یکی از کانونهای جمعیتی درگیر با این بحران، ایران است. ترکیه طی ۲۰ سال اخیر بیش از ۳۰۰ سد بر رودخانههایی که به سوی شمال عراق و نهایتاً ایران حرکت میکردند، احداث کرده است. ما با افغانستان درباره آب اندک هیرمند همچنان مشکل داریم و خواهیم داشت.

به نظر میرسد این خبر، درباره بحران آب ایران از همه خبرها تکاندهندهتر است که مازندران و گیلان هم با مشکل آب مواجه شدهاند.
تمرکز بیبرنامه و انبوه جمعیت در کانونهای جمعیتی کشور، از جمله تهران و البرز و مشهد و اصفهان و قم، یکی دیگر از چالشهای تأمین آب برای جمعیت آمایش نشده و متمرکز است. وقتی ۱۶ درصد کل جمعیت کشور فقط در استان تهران زندگی میکنند باید احساس خطر کرد و باید احساس خطر کرد وقتی وزارت نیرو میگوید منابع آبی کشور الان نسبت به ۱۰۰ سال پیش که فقط ۱۰ میلیون جمعیت داشتیم ۶۰ درصد کمتر شده است.
اما آیا کسی احساس خطر میکند یا دولتیها فکر میکنند هر وقت مردم شیر را باز کردند و آب نیامد، لابد همان موقع دولت وقت کاری خواهد کرد!
روزنامه اطلاعات

بر حسب منطق و البته برای داشتن یک سیستم اداری پاسخ گو و مسئولیت پذیر انتظار می رود فردی که در جایگاه یک « مدیر » قرار می گیرد حد اقل از قوانین ، آیین نامه و یا بخشنامه های حوزه کاری خویش اطلاع داشته و آن را مطالعه کرده باشد .
در سال تحصیلی جدید و بر اساس ماده 143 آیین نامه اجرایی مدارس ( 1 ) تصمیم گرفتم که حد اقل آن را در مورد خودم اجرا کنم .
( در این مورد و در جهت تنویر افکار عمومی ، چندین گزارش در صدای معلم به صورت تفصیلی منتشر شده است )

-« شورای عالی آموزش و پرورش چه نظارتی برای اجرای مصوبات خود دارد ؟ مجلس انقلابی چه نظارتی بر برنامه های وزیر آموزش و پرورش دارد !»
وزیر آموزش و پرورش ! از آموزش و توانمندسازی معلمان چه خبر ؟! ( این جا )
- در غیاب تشکیلات تخصصی و مستقل « سازمان نظام معلمی » جهت احراز صلاحیت های حرفه ای معلمی ؛ نخست نهایت اهتمام و سعی خویش را بر ورود معلم متخصص ، انگیزه مند در نهاد آموزش از مجاری قانونی و شفاف متمرکز نمایید . و اما نکته ی مهم تر و قابل تامل تر آن که به علت بافت فرهنگی و ساختار اجتماعی روابط ، روحیه قانون گریزی و قانون ستیزی به شدت مسری است و مانند « دومینو » حرکت می کند .
خانم نجفی ؛ سرپرست محترم آموزش ابتدایی ! توانمندسازی واقعی معلمان یعنی برنامه ریزی برای اجرای ماده 143 آیین نامه اجرایی مدارس ! ( این جا )
به همین منظور نامه ای خطاب به مدیر مدرسه نوشتم و پس از تایید وی آن را در دفتر مدرسه ثبت کردم .
چند روز پیش معاون اداره آموزش و پرورش منظقه البته به صورت غیر مستقیم به من اطلاع داد که به دفتر ایشان مراجعه کنم .
از آن جا که به خاطر آلودگی هوا مدارس را تعطیل کرده اند ضرورتی برای رفتن ندیدم و البته پیام دادم که به محض مساعد شدن وضعیت و شرایط حتما حضور پیدا می کنم .
اما از آن جایی که به نظر می رسد کل مشکلات منطقه در همین دو ساعت تدریس من خلاصه شده است همکار ایشان با من تماس گرفت .
جالب است که هم ایشان و هم معاون آموزش متوسطه هر دو خانم هستند .

موضوع را شرح دادم .
ایشان دائما تاکید می کرد که در سیستم و اتوماسیون چنین چیزی تعریف نشده است و اگر این ماده بخواهد اعمال شود باید برای آن حق التدریس در نظر گرفته شود . اکثریت معلمان ما که سالی حتا یک کتاب هم نمی خوانند اما ادعای » مرجعیت » هم دارند و در برابر تعارف مقامات و مدیران که آن را جزء « گروه های مرجع » می نامند و می خوانند به آن اعتراضی نمی کنند .
و یا باید برای سایر معلمان در برابر ارائه چنین درخواستی چه کار کنند .
و...
این در حالی است که مطابق این ماده قانونی تصمیم گیری در این مورد در حوزه اختیارات مدیر مدرسه است و هیچ گونه تبصره ای که بخواهد تحقق آن را منوط به موافقت و یا تایید مقام اداری بالاتر کند ؛ در آن قید نشده است .
خوشبختانه این ماده قانونی صراحت دارد و تابع تفسیر نیست .
مسئول مربوطه « شرایط مدرسه » را پیش می کشید انگار که بهتر از مدیر مدرسه ، شرایط مدرسه را می فهمد و درک می کند .
به نظر می رسد عدم اطلاع بسیاری از معلمان از قوانین و نیز حس شدید محافظه کاری و فرهنگ عافیت طلبی نهادینه شده در فرهنگ سازمانی مدرسه و مهم تر از آن فقدان حس مطالبه گری و پرسش گری در میان اکثریت قریب به اتفاق معلمان ، مقامات اداری در سطوح مختلف وزارت آموزش و پرورش را به سمت یک نوع « استبداد اداری » سوق داده و آنان تصور می کنند که خود مرجع تفسیر و عمل به قوانین و آیین نامه ها هستند و البته به شدت هم از آن مراقبت می کنند .

تجارب من در این مدت نشان می دهد که این استبداد اداری در میان بانوان قوی تر است و البته پژوهش های انجام شده در حوزه « مدیریت و رهبری آموزشی» تفوق سبک « وظیفه مدار » را بر سبک « رابطه مداری » در حوزه مدیریت آموزشی به ثبوت می رساند .
البته منظور در این جا ازسبک رابطه مداری تکیه بر اولویت پارامترهای رهبری آموزشی بر مدیریت آموزشی است .
« در فصل نامه مطالعات رفتار سازماني ( ويژه نامه ) - سال چهارم، 5 شماره شماره پياپي 16 ،( زمستان 1394 ) :صص 149-172 با موضوع بررسي رابطه بين سبك مديريت با اثربخشي سازماني که توسط زهره سوري ، حسن گودرزي و دكتر محمدعلي زكي نگارش گردیده است در بخش " نتیجه گیری " چنین آمده است ( این جا ) :
تحقيق حاضر نشان داد كه تفاوت معني داري بين مديران مدارس دخترانه و پسـرانه ابتـدايي در زمينه سبك هاي مديريتي وجود دارد. ايـن اخـتلاف در سـبك هاي مديريتي آمرانه، مشاوره اي و استبدادي-خيرخواهانه است.
بنابر نتايج آماري بين ميزان اثربخشي مدارس دخترانه و پسرانه تفاوت معني داري بـه نفع دخترانه مشاهده مي شود.
می توان چنین نتیجه گیری کرد که زنان در بحث " مدیریت " نسبت به اهداف سازمان که همان آموزش و پرورش باشد متعهدتر هستند .
به عبارت دیگر میزان تقید و پای بندی به قانون و وظیفه در زنان نسبت به مردان بیشتر است .
اما در سوی دیگر می توان چنین نتیجه گیری کرد که این گونه تقید و تعهد به اهداف سازمانی می تواند در تقابل با " مدیریت ریسک یا خطر " حتی در سطح قابل قبول باشد .
تجارب و شواهد نشان می دهند زنان تا چیزی به آنان محول نشود کاری انجام نمی دهند .
در گفت و گویی که صدای معلم با رضوان حکیم زاده ( معاون پیشین آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش ) داشت از ایشان در مورد سکوت ایشان در مورد سند 2030 پرسش شد .
پاسخ ایشان چنین بود : « از من خواسته نشد ! »
اما مساله ای که برای من غیر قابل هضم می نماید آن است که چگونه می شود مدیری در این سطح و بدون مطالعه قوانین و ضوابط این گونه با صلابت و با اطمینان سخن بگوید و حکم براند ؟
درست مانند اکثریت معلمان ما که سالی حتا یک کتاب هم نمی خوانند اما ادعای » مرجعیت » هم دارند و در برابر تعارف مقامات و مدیران که آن را جزء « گروه های مرجع » می نامند و می خوانند به آن اعتراضی نمی کنند هر چند به نظر می رسد جامعه در بطن خویش چنین جایگاهی برای معلمان قائل نیست و این که به عنوان مثال در برابر افزایش حقوق معلمان دائما تعطیلی آنان را با مناسبت هایی مانند بازندگی ، آلودگی هوا ، تابستان ، عید و... به رخ آنان می کشد خود بهترین دلیل و مدعاست .

با اطمینان می توان بیان کرد که به احتمال فراوان مدیری که بالاتر از این مدیر اداری قرار گرفته وضعیت بهتری در حوزه اطلاع از قوانین نداشته و به همان بیماری استبداد مبتلاست . در این سیستم بیمار آن چه کلید موفقیت برای ارتقا محسوب می شود نه اطلاع از قانون و نه میزان پای بندی به قانون است بلکه میزان درجه اطاعت محض و پیروی از دستورات مقام بالاتر و میزان رضایت آنان از عملکرد فرودستان است.
مدیر کل ارزیابی عملکرد و رسیدگی به شکایات وزارت آموزش و پرورش تاکید می کند که آموزش و پرورش سالم ترین دستگاه هاست ( این جا ) اما وقتی در « صدای معلم » از ایشان پرسش می شود که بر فرض صحیح بودن این ادعا ، چرا بیشترین شکایات مطروحه در دیوان عدالت اداری ار سوی معلمان اقامه می شوند پاسخی ندارد .
آیا معنای ساده این گزاره و البته به اذعان همین مسئولان مستقر در وزارت آموزش و پرورش ؛ در عدم اطلاع از قوانین و مهم تر از آن در بی توجهی به اجرای درست و بی کم و کاست قانون نیست ؟
وقتی که به وضعیت موجود نگاه می کنی و با تدقیق و تعمق بیشتری به « مساله » می نگری مشاهده می کنیم که بسیاری از شکایات ، تعارض ها ، تضادها و... را همین عدم از قانون و نیز عدم پای بندی به آن تشکیل می دهند .

و اما نکته ی مهم تر و قابل تامل تر آن که به علت بافت فرهنگی و ساختار اجتماعی روابط ، روحیه قانون گریزی و قانون ستیزی به شدت مسری است و مانند « دومینو » حرکت می کند .
در این سیستم بیمار آن چه کلید موفقیت برای ارتقا محسوب می شود نه اطلاع از قانون و نه میزان پای بندی به قانون است بلکه میزان درجه اطاعت محض و پیروی از دستورات مقام بالاتر و میزان رضایت آنان از عملکرد فرودستان است و تا زمانی که چنین هژمونی حاکم و غالب باشد هیچ تغییر ساختاری بدون تغییر این مولفه های شاکل و مختصات بنیادین به نتیجه ای نخواهد رسید .
( 1 )
« ماده ۱۴۳ از آیین نامه جدید اجرایی مدارس (مصوب ۱۴۰۰) مصوب چهل و یکمین (۴۱) جلسه کمیسیون معین شورای عالی آموزش و پرورش به تاریخ 10 / 5 / 1400 اذعان می دارد :
« حداکثر ۲ ساعت از ساعات موظف هفتگی معلمان به مطالعه، پژوهش، بازآموزی، به روزآوری دانش تخصصی و مهارت های حرفه ای، تبادل اطلاعات و تجارب با دیگران، تعامل با دانش آموزان و اولیای آنان و انجام سایر فعالیت های مرتبط با تعلیم و تربیت در مدرسه، اختصاص دارد. مدیر مدرسه می تواند با توجه به شرایط مدرسه، این فرصت را برای کارکنان مدرسه فراهم آورد » .

پروژه کوثر فرهنگیان پاکدشت از جمله پروژههاییست که مشمول آثار زیان بار سوءمدیریت شده است. تاکنون چهار یادداشت در مورد این پروژه -که به انعکاس مشکلات و مطالبات اعضای تعاونی مسکن فرهنگیان این شهرستان پرداخته- تحت عناوینِ :
- تبعیض و تبانی عریان، دیوار به دیوار پروژه کوثر فرهنگیان
- جای خالی قیود انسانی و اخلاقی و وجدانی در انشای وظایف سازمانی
- جزم قانون و بلاتکلیفی ۲۰ سالهی فرهنگیان پاکدشت در پروژهی کوثر
- باز هم بی مهری به فرهنگیان؛ پروژهای به نام "کوثر" و ۱۹ سال بلاتکلیفی با انواع "اما و اگر"
از طریق سایت « صدای معلم » منتشر شده است.

این پروژه اکنون در آستانهی دههی سوم عمر خود قرار گرفته و مالکان زمین در آن، همچنان در برابر میز مسئولان، بلاتکیف و سرگرداناند!
بد نیست یادآور شویم که در حال حاضر نزدیک به ۴۰ درصد مردم ایران مستأجرند (بنا به آمار رسمی). احتمالاً سهم شهرستان پاکدشت از جمعیت اجاره نشین کشور، بسیار بیشتر از این رقم باشد. این شهرستان که همسایهی دیوار به دیوار پایتخت است، با توجه به تمرکز شهرکهای صنعتی فراوان و وجود زمینههای متنوع اشتغال در آن، یکی از مهاجر پذیرترین شهرستانهای استان تهران بوده و توجه جمعیت جویای نان را به خود جلب کرده و انبوهی از مهاجرین از اقصی نقاط کشور و حتی افغانستان را در خود اسکان داده است. جمعیت دانشآموزی نیز به تبع همین پدیده، رشد روز افزون در این شهرستان داشته و همین مسئله موجب شده است که بیشترین و بدترین فشردگی و تراکم دانشآموزی را در مدارس موجود در بافت مسکونی این شهر شاهد باشیم.

ناگفته پیداست که در این افزایش شتابندهی جمعیت، تقاضای مسکن و مدرسه نیز روز افزون بوده و همکاری ارگانها و نهادهای خدماترسان با تعاونیهای مسکن، تنها راه حل قابل اتکا و راهگشا برای حل مسئلهی مسکن و مدرسه خواهد بود.
با این حال، سرعت عمل مسئولین محلی در مقایسه با آهنگ رشد جمعیت در شهرستان به شدت پایین بوده و تحرک بایسته و شایسته برای ایجاد زیرساختهای زندگی وجود نداشته و اقدام قابل ملاحظه و راهگشایی برای تسهیل تولید مسکن از طریق انبوه سازان یا خویشکارفرمایان مشاهده نمیشود و هیچ فرد یا گروهی برای رفع موانع موجود-ولو بسیار جزئی- از سر راه تعاونیهای مسکن، مسئولانه آستین بالا نمیزنند. حتی گاهی مواضعشان در قبال مطالبات اعضای بی پشت و مشتِ این تعاونیها چنان سرد و منفعلانه و غیرمسئولانه است که انگار به استماع قصهای بیهوده وادار شدهاند!

شاهد مثال، پروژهی ۲۱ سالهی شهرک کوثر، مربوط به تعاونیهای مسکن فرهنگیان و دادگستری شهرستان است که بیش از دو دهه از زمان تفکیک و تغییر کاربری و واگذاری قطعات آن به اعضا سپری شده است؛ بعد از گذشت این همه سال -که بیش از دو سوم سنوات خدمت یک کارمند است- اعضای ۳۰ سالهی آن تعاونیها اکنون پنجاه ساله و ۴۰ سالههایش ۶۰ ساله و ۵۰ سالههایش ۷۰ ساله شدهاند و اغلب آنها بازنشست شده و خیلیها رخت از جهان بربسته و از میانِ زندهها کوچیدهاند اما هنوز هم زمینِ خانهی رویاییشان -آنهم در شهرکی که به نام "کوثر" مزیّن است- در دستان پرتوان شهرداری گروگان است و انگار نه انگار که در این گروگان گیری طویلالمدتِ ناآگاهانه، عمر گرانمایهی مالکان زمین جدی جدی رو به اتمام است و فرصتهایشان مثل ابر در گذر است و سال به سال و ماه به ماه در دام گرانی و تورمِ افسارگسیخته، گرفتار و گرفتارتر میشوند!
با اینکه با پیگیریهای مکرر و نفس گیر اعضای هیئت امنای شهرک و هیئت مدیرهی آن دو تعاونی طی سالهای متمادی، گاهی نظر مجموعه مسئولان شهرداری در خصوص مشکلاتِ نه چندان جدی آن پروژه، تعدیل و متناوباً از صدور جواز رفع انسداد شده و تعدادی جواز هم در سالهای گذشته صادر و تعدادی ساختمان نیز احداث گردیده است، لیکن در روزهای اخیر، آن بزرگواران به یاد آوردهاند که کسری از ارزش ریالی ۵ درصد زمینها را که -باید در دههی هشتاد از تعاونیها میستاندند- نگرفتهاند! لذا بازهم گروگان گیری و انسداد و آغاز دههی سومِ بلاتکلیفی و استمرار انتظار در دههی پنجم و ششم و هفتم عمر!

این حساسیت و عود حس مالکیت نسبت به آن ۵درصد، در حالی رخ نموده است که طبق اسناد موجود مبلغ پانصدمیلیون تومان بابت همان موضوع، طی سالهای ۸۳ تا ۸۷ در دو مرحله از طرف تعاونی مسکن فرهنگیان به شهرداری پرداخت شده و مبادلهی این وجوه، در متن صورت جلسهای که در سال ۸۷ تنظیم و امضا شده، « علیالحساب » قید گردیده ولی نسبت به برآورد کارشناسی ارزش ریالی آن اقدام نشده است و بعد از آن نیز نه بدهکار و نه بستانکار این موضوع را پیگیری نکرده و تسویه حساب ننمودهاند. حالا تاوان این قصور و کوتاهی و تساهل و اهمال را هم باید همین فرهنگیان رنجور و صبور در حالی بپردازند که عمرِ بلاتکلیفی و انتظارشان به دههی سوم خود پا نهاده است. تاوانی که حد اقل آن توقف صدور پروانهی ساخت و فرصتسوزی دوباره است!
اکنون در آغاز دههی سومِ عمر شهرک کوثر، انتظار فرهنگیان از شهرداری محترم این است که به نگاه انقباضی خود نسبت به این شهرک پایان داده و همچنان که در جوار این شهرک و دقیقاً دیوار به دیوار ضلع جنوبی آن، در قبال احداث باغ ویلاهای هزار متری توسط اصحاب ثروت و رانت و فرصت ؛ نگاه کریمانه مبذول داشته و حتی حقالسهم سرانههای عمومی را نیز از آنها مطالبه نکرده و احتمالاً این سرانهها را به آنها بخشیده است، بر سر راه این شهرک -که میتواند با ظرفیت احداث ۳۰۰۰ الی ۴۰۰۰ واحد مسکونی و تعدادی مدرسه، ضمن برآوردن آرزوی ۲۰ سالهی فرهنگیان، جمعیتی بالغ بر پانزده هزار نفر را اسکان و بالغ بر دو هزار دانشآموز را پوشش دهد- هر روز از یک مانع جدید پردهبرداری نکنند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

خبرگزاری مهر نوشت : ( این جا )
« از حدود یک هفته پیش به دلیل آلودگی هوا امکان رزرو طرح ترافیک در سامانه تهران من با محدودیت مواجه و فروش طرح ممنوع شده بود.
اما درحال حاضر پس از چند روز محدودیت فروش طرح ترافیک برای صبح شنبه ۲۶ آذر ماه مجاز شده است.
شهروندان تهرانی که متقاضی رزرو طرح ترافیک هستند میتوانند با مراجعه به سامانه تهران من نسبت به رزرو و خرید طرح ترافیک خود اقدام کنند » .

اماپایگاه اطلاع رسانی استانداری تهران خبر داد : ( این جا )
« جلسه کارگروه اضطرار آلودگی هوا با حضور اعضا برگزار شد.
بر اساس مصوبات این کارگروه، شنبه ۲۶ آذر ماه در تمامی شهرستانهای استان تهران و البرز به جز پردیس دماوند، فیروزکوه کودکستانها تعطیل و تمامی مدارس در مقاطع ابتدایی و متوسطه غیرحضوری و به صورت مجازی دایر است.
همچنین فعالیتهای ورزشی در فضاهای باز ممنوع است و مجوز روزانه ورود به محدود طرح ترافیک برای روزهای شنبه ۲۶ آذرماه توسط شهرداری تهران صادر نمیشود. در کجای دنیا مدارس را به بهانه آلودگی هوا تعطیل می کنند در حالی که منابع اصلی آلوده کننده ی هوا همچنان فعال هستند و خبری از اجرای درست « قانون هوای پاک » نیست ؟
از شهروندان تقاضا می شود از تردد غیرضروری خودداری کنند.
همچنین روسای ادارات با تقاضای مرخصی مادران دارای فرزند دانشآموز موافقت نمایند.» .
در این ارتباط ؛ « وحید نوروزی فعال محیط زیست » نوشت:
- متاسفانه موضوع آلودگی هوا تبدیل به یک امر پیش و پا افتاده شده است. عملا قانون هوای پاک و اقدامات ملی برای کاهش آن به شدت کمرنگ شده اند.
- حتی کودکان دبستانی هم اقدامات کمیته اضطرار آلودگی هوا را در زمان تداوم آلودگی هوا می دانند.

- پیشنهاد می کنم اعلام تعطیلی مدارس در کلانشهرهای تهران، البرز، قم، تبریز، مشهد، اراک و اصفهان به سازمان هواشناسی محول شود.
این امر، موجب جلوگیری از سفرهای زائد مسئولین برای رفتن به استانداری ها جهت تشکیل جلسات کمیته اضطرار آلودگی هوا و صرفه جویی ریالی در پذیرایی از ایشان می شود » .
« صدای معلم » از ابتدا منتقد تعطیلی مدارس به بهانه ی آلودگی هوا بوده و در گزارش های متعدد خود به این تصمیمات فله ای و غیرکارشناسی اعتراض کرده است .
این رسانه منتقد و مستقل در حوزه عمومی آموزش ایران بنا بر مستندات ، شواهد و حتا اظهار نظر مسئولان تعطیلی مدارس به علت آلودگی هوا را فاقد اثر دانسته و بر این باور است که تعطیلی مدارس خود موجب افزایش ترافیک خیابان ها و به تبع آن آلودگی بیشتر هوا می شود .

« صدای معلم » در گزارشی به تاریخ 21 آذر نوشت : ( این جا )
« استمرار تعطیلی مدارس در سطح کشور آن هم به خاطر آلودگی هوا که البته پدیده ی جدیدی نیست و ریشه در بی کفایتی مدیران و بی توجهی به مساله محیط زیست دارد پرسش های فراوانی را در مورد آینده و چشم انداز موضوع « آموزش » در ایران برانگیخته است .
تاکید این رسانه مستقل و منتقد آن است که آلودگی هوا چیز جدیدی نیست و رفتارها و شواهدی که اثبات کند اقدامات مهم و قابل توجهی حداقل برای تعطیل و یا تعدیل کردن « منابع آلوده کننده ی هوا » صورت گرفته است مشاهده نمی شود .
به نظر می رسد با توجه به اعتراضات سیاسی و التهابات جاری ، تعطیلی مدارس ریشه های سیاسی داشته اما اگر هم چنین چیزی صحت داشته باشد با توجه به محور بودن آموزش و تربیت در جامعه و نقش بی بدیل آن در توسعه ی پایدار این اقدام به هیچ وجه منطقی و عقلانی نبوده و قانع کننده نیست .
آقای نوری به عنوان سکان دار آموزش و تربیت در نظام جمهوری اسلامی ایران در زمینه ارتقای سواد سلامت چه کرده است ؟
در کجای دنیا مدارس را به بهانه آلودگی هوا تعطیل می کنند در حالی که منابع اصلی آلوده کننده ی هوا همچنان فعال هستند و خبری از اجرای درست « قانون هوای پاک » نیست ؟

« صدای معلم » در طول 25 ماه تعطیلی مدارس به خاطر کرونا معترض انفعال مقامات و تصمیم گیران وقت در آموزش و پرورش و ستاد ملی مقابله با کرونا بود و تنها رسانه ای بود که گزارش های کارشناسی و تطبیقی قابل توجه و تاملی را در این زمینه منتشر کرد .
این رسانه مستقل و منتقد در حوزه عمومی آموزش ایران هم اکنون به این اقدام شما و سایرین اعتراض می کند و خواهان شفاف سازی سریع در این مورد و برگرداندن آموزش و تربیت به ریل اصلی خودش است » .

از سوی دیگر اراده ای در وزارت آموزش و پرورش برای حفظ حریم و جایگاه مدرسه مشاهده نمی شود و تنها چیزی که مشاهده می شود احاله دادن دانش آموزان و معلمان برای انجام امر مهم « آموزش و تربیت » به فضای سرکاری و بی خاصیت « آموزش مجازی » است که نتایج آن تا حد زیادی در 25 ماه تعطیلی مدارس به بهانه کرونا مشاهده گردید که مهم ترین عوارض و عواقب آن ، افزایش بی سابقه ترک تحصیل دانش آموزان ، افت تحصیلی و افزایش ریسک بیماری ها و اختلالات روانی در موضوع مهم « سلامت روانی » دانش آموزان بود .
این در حالی است که تشکل های فرهنگیان هم نسبت به چنین مسائل مهم محیط زیستی بی تفاوت بوده و اولویت رسانه ها و گروه های مجازی فرهنگیان نیز در موضوعات دیگری مانند رتبه بندی معلمان و... خلاصه می شود . و این در حالی است که این افراد و گروه ها در طول دو سال تعطیلی مدارس بر اثر کرونا و در توجیه و همراهی با اقدامات مقامات و مسئولان در تعطیل کردن مدارس ، حفظ جان انسان ها را مهم ترین دلیل بر می شمردند .

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

سرانجام و پس از یک هفته تعطیل کردن مدارس تهران و انفعال مقامات و به ویژه مسئولان وزارت آموزش و پرورش ، یک عضو شورای شهر تهران نسبت به این وضعیت انتقاد کرد . وزیر آموزش و پرورش هم به جای اعتراض به این وضعیت و نیز ابراز تاسف برای تعطیلی مدارس تاکنون حرف دیگری نزده و اقدامی انجام نداده است .
ناصر امانی در گفتوگو با ایسنا ( این جا ) در مورد وضعیت هوای پایتخت و آلودگی هوا بدون آن که اشاره ای به عدم اجرای « قانون هوای پاک » داشته باشد گفت :
« کمیته اضطرار آلودگی هوا در استانداری تهران و به ریاست استاندار برگزار میشود و برای ما نیز جای سوال است که چرا با قرمز شدن وضعیت هوای پایتخت هنوز اقدامی در راستای انجام اقدامات پیشگیرانه انجام ندادهاند.
وی با بیان اینکه در چنین وضعیتی باید اقدامات پیشگیرانه سریع انجام بگیرد، تصریح کرد: به جز تعطیلی مدارس و توصیه به عدم خروج مردم و ورزش باید کاری کرد که هنوز این اتفاق نیفتاده و برای ما نیز جای سوال است که چرا هنوز اتفاق مهمی در این راستا رخ نداده است.

امانی با بیان اینکه بارها و بارها در صحن شورا من و تعدادی دیگر از اعضای شورا نسبت به وضعیت آلودگی هوا هشدار داده بودیم، ادامه داد: حتی آقای حبیب کاشانی پیشنهاد داده است که قوه قضاییه تعارف را کنار گذاشته و مدیرانی که در این زمینه کوتاهی کردند را دادگاهی کند البته به تازگی شنیدهایم که بازرسی کل کشور در مورد مسئولانی که در زمینه کاهش آلودگی هوا کوتاهی کردهاند پروندهای تشکیل داده و اگر دلایل قانع کننده نداشته باشند با آنها برخورد میشود. چرا قوه قضائیه در برابر برخی پرونده های سیاسی با شتاب و حساسیت رسیدگی و سریع حکم صادر و اجرا می کند اما در برابر وظایفی که « قانون » به عهده ی او گذشته اهمال می کند و بی تفاوت است ؟
اما برخوردهای قضایی و انتظامی در وضعیت فعلی آلودگی هوا را کم نمیکند و باید به دنبال راهکاری عملی برای کاهش آلودگی هوا در کنار برخورد با ترک فعل ها داشته باشیم.
مردم میخواهند که مسئولان اقدام عملی در کاهش آلودگی هوا داشته باشند و مردم ببینند که آلودگی هوا کاهش یافته است و شاخصها کم شده است و گرنه با این اقدامات مقطعی دردی دوا نمیشود »
نخستین بار « صدای معلم » در گزارشی نوشت : ( این جا )
« صدای معلم » بارها و بارها در گزارش های انتقادی خود به بحران آلودگی هوا اشاره و به اهمال و بی خیالی نهادها و مقامات در خصوص عدم اجرای « قانون هوای پاک » اعتراض کرده است . ( این جا )

چرا به جای آن که مطالبه عمومی از مقامات و تصمیم گیرندگان مطالباتی مانند « اجرای کامل قانون هوای پاک » باشد به متغیرهایی مانند تعطیلی مدارس فرو می کاهد ... »
پرسش « صدای معلم » از شهردار تهران آن است نهادی که بی توجه به وظایف مصرح خود در اجرای درست « قانون هوای پاک » و به عنوان مثال اقدام به فروش هوا تحت عنوان مجوز طرح ترافیک و... می کند چگونه و با کدام پشتوانه و ضمانت اجرایی می خواهد برای معلمان مسکن بسازد ؟ »
وزیر آموزش و پرورش هم به جای اعتراض به این وضعیت و نیز ابراز تاسف برای تعطیلی مدارس تاکنون حرف دیگری نزده و اقدامی انجام نداده است . ( این جا )

پرسش این رسانه مستقل و منتقد در حوزه عمومی آموزش ایران آن است که چرا باید قوه قضائیه در مورد اجرای قانون به قول عضو شورای شهر تهران ، « تعارف » به خرج دهد ؟
رئیس گروه سلامت هوا و تغییرات اقلیم وزارت بهداشت اعلام می کند :« مرگهای منتسب به آلودگی هوا در کشور ۲۰ هزار و ۸۰۰ مورد است و آلودگی هوا در سال گذشته خسارت اقتصادی حدوداً ۸ میلیارد دلاری داشته است » .
عباس شاهسونی در برنامه تلویزیونی تهران٢ درباره خسارت انسانی و بهداشتی آلودگی هوا بهعنوان یکی از معضلات کلان شهرها تاکید کرد: طبق دستورالعمل سازمان جهانی بهداشت ۹۹ درصد مردم در مناطقی زندگی میکنند که کیفیت هوا بالاتر از رهنمودهای سازمان جهانی بهداشت است.
طبق بررسی وزارت بهداشت در سال ۱۴۰۰ تعداد مرگهای منتسب به آلودگی هوا در کشور ۲۰هزار و ۸۰۰نفر و خسارت اقتصادی حدوداً ۸ میلیارد دلاری در آن سال است. تقریبا یک میلیارد دلار نیز به سیستم بهداشت برای درمان بیمارانی که به مراکز درمانی مراجعه کردند، خسارت وارد شده است ».
حال پرسش این است که چه کسی و کدام نهاد مسئول مرگ هزاران نفر در برابر بی تفاوتی نسبت به وضعیت محیط زیست یعنی آلودگی هوا باید باشد ؟
چرا قوه قضائیه در برابر برخی پرونده های سیاسی با شتاب و حساسیت رسیدگی و سریع حکم صادر و اجرا می کند اما در برابر وظایفی که « قانون » به عهده ی او گذشته اهمال می کند و بی تفاوت است ؟
پاسخ گویی و مسئولیت پذیری کجاست ؟
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

بهمن 1400 ؛ معاون حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش گفت: بنا به آمار ارایه شده کمتر از ۳۵ صدم درصد تخلف اداری در میان معلمان وجود دارد که بیش از ۹۵ درصد این تخلف، انضباطی است . ( این جا )
قاسم احمدی لاشکی گفته بود البته به سبب معلم بودن این رقم تخلفات بسیار اندک هم نباید وجود داشته باشد و باید با برنامه ریزی به سمتی پیش رفت که این درصد هم از بین برود و با پیشگیری و کاهش معنادار بروز تخلف اداری موجبات سالم سازی دستگاه فراهم شود .

این رسانه در پاسخ به ایشان نوشت :
« پرسش « صدای معلم » از معاون حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش این است در حالی که بنا بر گفته خود ایشان کمتر از ۳۵ صدم درصد تخلف اداری در میان معلمان وجود دارند پس این همه شکایت و اعتراض به دیوان عدالت اداری برای چیست ؟
البته منصور اردستانی مدیر کل حقوقی وزارت آموزش و پرورش خود به این پرسش پاسخ می دهد :
اردستانی در مصاحبه اختصاصی با خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چه اقداماتی انجام داده اید تا شکایات کارکنان آموزش و پرورش در دیوان عدالت اداری به حداقل برسد ، می گوید : ( این جا ) « این وزارتخانه در دوران وزارت آقای حاجی میرزایی به دنبال تقویت قانون گرایی است و اصل تکریم و حفظ شأن مقام معلمان و فرهنگیان در دستور کار است. »
حال پرسش دیگر « صدای معلم » آن است که کدام فرد و نهاد مسئول حراست و صیانت از اجرای قانون در آموزش و پرورش است ؟ پس وظیفه و کارکرد نهادهای نظارتی و کنترل مانند حراست ها ، بازرسی و... در این وزارتخانه و ادارات تابعه چیست ؟

شواهد و آمارها نشان می دهند که در حال حاضر « سرمایه اجتماعی » و « اعتماد عمومی » به حداقل و کف خود رسیده و نام بردن از برخی گروه ها و اقشار تحت عنوان « گروه های مرجع » فاقد سندیت علمی و پشتوانه پژوهشی معتبر است .
سه شنبه 22 آذر مدیرکل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش در همایش تخصصی ادارات ارزیابی عملکرد استانهای قطب ۲ آموزش و پرورش کشور در اصفهان چنین می گوید: آموزش و پرورش از ستاد تا کف مدرسه جزو سالمترین دستگاهها است و کارکنان آن ازجمله معلمان جزو نهادهای مرجع جامعه هستند .
پرتال وزارت آموزش و پرورش نوشت : ( این جا )
« سيد مجتبي هاشمی در همایش تخصصی ادارات ارزیابی عملکرد استانهای قطب ۲ آموزش و پرورش کشور در اصفهان اظهار داشت: بايد تلاش کنیم وظیفه و تکلیف خود را بشناسیم چراکه تعدد نقشها در وزارت آموزشوپرورش امروز یک آسیب است و باید تلاش کنیم به وظایف خود به بهترین شکل عمل کنیم.

سلسله نشستهایی را طراحي کردهایم تا با جلسات قطبی، برنامههای تحولی حوزه ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات را در دولت سيزدهم پیش ببریم که مهمترین آن سلامت اداری است و میتواند فعل یا ترک فعل را در برگیرد. آیا مدیرکل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش از زمان انتصاب خود حتا یک نشست با رسانه ها – منظور رسانه های مستقل و منتقد نه آن رسانه هایی که مدیر عامل جدید موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان از آنان به عنوان « رسانه های مهم و تاثیرگذار کشور » نام برد – برگزار کرده و در برابر پرسش های آنان پاسخ گو بوده است ؟
راهبردها و سیاستهای کلان هر حوزه را باید به سیاستهای اجرایی با مقتضیات سازمان خود تبدیل کنیم و این اجرایی شدن مبتنی بر شناخت دقیق و کامل مقتضیات وزارت آموزش و پرورش خواهد بود.
آموزش و پرورش از ستاد تا کف مدرسه جزو سالمترین نهادها است و کارکنان آن ازجمله معلمان جزو نهادهای مرجع جامعه است و در این راستا حفظ سلامت دستگاه برای ما حائز اهمیت است و اگر قرار است امروز اتفاق خوبی در جامعه رخ دهد، باید از آموزش و پرورش و در میان دانشآموزان نهادینه شود.
در سلامت اداری دو الگو داریم که بخش اول آن پاسخ گویی عمومی است و تلاش ما این است که به سازمانی تبدیل شویم که بر اساس نیاز مخاطبان، اهداف را دنبال کنیم و بر اساس آن پاسخ گو باشیم و در گام دوم شفافیت سازمانی در امور جاری آموزش و پرورش باید پیشگام شویم و در مرحله بعد در بستر جریان آزاد اطلاعات، شفافیت را اجرایی کنیم و در پایان سالمسازی سازمان و توانمندسازی نیروهای سازمان، میتواند در نقش سلامت اداری نقشی محوری ایفا کند.
رضایت مندی یک شاخص کلیدی است و در همه برنامهها این عنصر باید باشد و اربابرجوع باید به این نقطه برسد که رضایت مندی افزایش پیدا کند و باید به این نقطه دست پیدا کنیم که از دوران عدم پاسخ گویی شفاف به اربابرجوع عبور کردهایم و جامعه نیازمند پاسخ گویی است» .

همان پرسش ها و مواردی که « صدای معلم » خطاب به معاون حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش مطرح کرد قابل تسری و تعمیم برای طرح پرسش از مدیرکل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش نیز می باشند .
و اما پرسش « صدای معلم » از آقای هاشمی آن است که با استناد به کدام پژوهش معتبر و مستندات ادعا می کند که کارکنان آموزش و پرورش و از جمله معلمان جزء نهادهای مرجع جامعه هستند ؟
اگر ادعای ایشان و بسیاری مانند ایشان که این چنین می اندیشند و تبلیغ می کنند صحیح باشد پس چگونه است زمانی که حتا اندکی به حقوق معلمان اضافه می شود بسیاری از اقشار و گروه های دیگر جامعه با بیان این که معلمان به بهانه های مختلف مانند آلودگی هوا ، بارندگی ، کرونا و.... تعطیل هستند پس این همه افزایش ها به چه منظوری صورت می گیرند ؟
اگر حرفه ای از نظر « عموم » واقعا مرجعیت اجتماعی داشته و مهم تر از آن « آموزش » در اولویت برنامه ریزی ها و سیاست گذاری های نظام جمهوری اسلامی باشد چرا باید اساسا چنین پرسش ها و اعتراضاتی مطرح شوند ؟

آیا این گونه تعریف و تمجیدها برای آن است که مقامات و مسئولان می خواهند کسی از آنان در برابر عملکردشان انتقاد نکند ؟
شواهد و آمارها نشان می دهند که در حال حاضر « سرمایه اجتماعی » و « اعتماد عمومی » به حداقل و کف خود رسیده و نام بردن از برخی گروه ها و اقشار تحت عنوان « گروه های مرجع » فاقد سندیت علمی و پشتوانه پژوهشی معتبر است .
در پژوهشی که در سال 1385 توسط ملیحه شیانی ، میر طاهر موسوی و سعید مدنی قهفرخی با عنوان « سرمایه اجتماعی جوانان در ایران» انجام شده است ( این جا ) ؛ تاکید می کند وضعیت سرمایه اجتماعی جوانان جز مواردی خاص که مربوط به جنبه های سنتی و درون گروهی است در اغلب موارد به ویژه در بعد روابط مدرن چندان مطلوب نیست.

در پژوهش دیگری که در سال 1386 توسط محمد عبداللهی و میرطاهر موسوی با عنوان « سرمایه اجتماعی در ایران؛ وضعیت موجود، دورنمای آینده و امکان شناسی گذار » صورت گرفته چنین آمده است ( این جا ) :
« « کم و کیف سرمایه اجتماعی بهویژه در بعد روابط انجمنی پائین است. نوع غالب آن درون گروهی و قدیم با پیامدهای مثبت و منفی است. با توجه به پائین بودن میزان سرمایه اجتماعی، غلبه گونه قدیم بر جدید و نقش منفی آن از لحاظ جلوگیری از تحقق انسجام جمعی در سطح ملی، تقویت سرمایه اجتماعی جدید بهویژه در بعد روابط انجمنی و پیامدهای مثبت آن از طریق اصلاح و بهبود محیط اجتماعی کنشگران فردی و جمعی، تقویت نهادهای مدنی و اصلاح بینشها و کنشهای افراد ضروری است » . پرسش « صدای معلم » از آقای هاشمی آن است که با استناد به کدام پژوهش معتبر و مستندات ادعا می کند که کارکنان آموزش و پرورش و از جمله معلمان جزء نهادهای مرجع جامعه هستند ؟
در پژوهش دیگری با عنوان سرمایه اجتماعی وشاخص های آن در جامعه ایران ، پژوهشگر « محمد اسماعیلی » چنین می گوید : « سرمایه اجتماعی در ایران ظرفیت مغفول است هر چند هنوز ملاک و معیار مشخصی برای اندازه گیری سرمایه اجتماعی ارائه نشده است. اما می توان برای تقریب به ذهن و تعیین سمت و سوی آن شاخص هایی همچون میزان جرم و جنایت، میزان قانون شکنی، وضعیت رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی میزان پرخاشگری و درگیری های خیابانی، میزان خیانت در امانت، میزان چک های برگشتی، میزان مصرف مواد مخدر، وضعیت طلاق، میزان مهاجرت، میزان دعاوی ، میزان فرار از پرداخت مالیات، میزان خودکشی و … را ملاک قرار داد . اگر در کشوری همه این معیارها روندی صعودی داشت قطعاً باید گفت که سرمایه اجتماعی در حال کاهش است... »
و اما ؛
« پاسخ گویی عمومی » یعنی چه ؟
آیا منظور این مقام آموزش و پرورش آن است که فرضا مدیری و یا مسئولی یکی از روزهای هفته را برای نشست های حضوری با ارباب رجوع اختصاص دهد و به مشکلات فردی و شخصی آنان رسیدگی کند ؟

واقعا این شیوه پاسخ گویی در کدام نظام اداری جهان توسعه یافته ساری و جاری است ؟
آیا مدیرکل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش از زمان انتصاب خود حتا یک نشست با رسانه ها – منظور رسانه های مستقل و منتقد نه آن رسانه هایی که مدیر عامل جدید موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان از آنان به عنوان « رسانه های مهم و تاثیرگذار کشور » نام برد – برگزار کرده و در برابر پرسش های آنان پاسخ گو بوده است ؟

اصولی مانند پاسخ گویی و شفاف سازی با شعار و تبلیغات اثبات نمی شوند .
آن ها باید در عمل ثابت شوند .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
چرا دانش آموزان به مدرسه می آیند؟ آیا قرار است صرفا رام و کنترل شوند یا تربیت ذهنهایی پرسشگر مورد توجه است؟
عادات و روش های تفکر دانش آموزان ارتباط مستقیم با رویکردهای حاکم در مدرسه دارند. هر رویکردی را که برای تعلیم و تربیت آنها انتخاب کنیم، نتایج و پیامدهای آن را در رفتار دانش آموزان خواهیم دید. احساس نیاز عمومی و روز افزون برای توسعه هر کشوری، با توسعه و رشد شناختی تعلیم و تربیت در آموزش و پرورش دیده می شود. توجه به این موضوع خاص اجتماعی، نوعی تعهد اخلاقی برای تمام عوامل اجرایی و آموزشی در وزارت آموزش و پرورش، ادارات کل، نواحی و مناطق آموزش و پرورش در استان ها و بالاخص مدارس ایجاد میکند.
علی رغم بی تفاوتی در سنوات قبل به حوزه آموزش و پرورش، هم اکنون با افزایش موج اعتراض های فردی و گروهی به خصوص نوجوانان و جوانان رو به رو هستیم. فرایند اجتماعی کردن یا جامعه پذیری در این ایام بیش از پیش فکر افراد غیرمتخصص و در معرض خطر جامعه را در بر گرفته و شکل گیری ارزش ها، هنجارها و فرصت های اجتماعی را به سمت اهمال مدرسه در تعلیم و تربیت درست نشانه رفته است. به همین دلیل نوع آموزش و تربیت در این سه سال اخیر و تعطیلی مدارس در زمان اپیدمی کرونا بیش از گذشته به چشم میآید.
انسانی که در قالب یک شهروند نمونه در جامعه امروز، معرفی شده است، باب میل آرمان ها و چشماندازهای متصدیان و مسئولین حاکمیت نیست ؛ لذا به جای شفاف سازی، کنکاش و انعکاس حقیقت تأثیرپذیری تصمیمات حاکمیتی بر وضع موجود، حتی در انتخاب گزینشی نیروی انسانی در طی چهار دهه اخیر در تمامی سازمان ها، نهادها و دستگاه های دولتی و غیردولتی، روند فرمایشی آموزشی و سلب اختیار در تولید محتوا و تألیف کتب درسی مناسب، بیان تند و حاشیه ساز تعلیم و تربیت از زبان واعظان بخشنامهای و خرده فرمایشات ستاد مبارزه با کرونا چیزی هویدا نیست که از دید متولیان امر نادیده گرفته شد.
علی رغم مطیع بودن اکثریت فرهنگیان از منویات سند تحول بنیادین و اسناد بالادستی، همچنان اخلال در آموزش شکستخورده، باج گیر و باج دهنده، مستقیم و غیرمستقیم به مدرسه نسبت داده شد. البته حیثیت که یکی از بازوهای قدرت اجتماعی برای هر فرد، گروه یا سازمان در جامعه محسوب میشود، تحت فشار سنت های ناصواب افراد و توده های حاضر در آموزش و پرورش از چهره مدارس شسته شده و اطاعت بی چون و چرا از سلطه مفروضات یک عده معین، با اهمیت ترین نهاد اجتماعی را زیر سوال برده است. با این رویه نمی توان تصویر کلی از الگوی اقتدار یک آموزگار، دبیر یا هنرآموز را به زور به مدل ذهنی دانش آموز، بدون روحیه پاسخ محوری در معلمش القا کرد .

در واقع اِعمال پیاپی از رفتارهای متکی بر فرمان بُرداری محض طی سالیان متوالی، نظر ورزی اندیشمندانه و جرأت پرسشگری را در نسل جدید به معضل تبدیل کرده است. تربیت اخلاقی دانش آموزان به مثابه بسته های فشرده آموزشی در زمان کرونا نمی تواند به درب منازل برود و سواد هیجانی را پوشش دهد.
الگوی غلط آموزش طبق مکانیزم کنترل کیفیت با جداسازی دانش آموزان در چند دسته خیلی خوب، خوب، قابل قبول و نیاز به تلاش بیشتر در راهنمای توصیفی به منصه ظهور رسید. باید پذیرفت که تربیت تا امروز برای دانستن نبوده است بلکه با انباشت مغز دانش آموزان از اطلاعات، معلومات و پاسخ های آبکی به پرسش هایشان، زنجیرهای از تقلید الگوی ثابت به قصد نفوذ بر آحاد جامعه را به سبک سنتی و سرعتی به جای منطقی در روزمرگی به همراه داشته است که هیچ کدام از کتابهای درسی حقایق تربیت یافتگی با محتوای ارزشمند را در ذهن کودکان و نوجوانان ما به تصویر نکشیده است و عایدی جز رخوت، ناامیدی و انزجار از خستگی های ناشی از تکرار روبه رو شدن در برابر موانع و مواجه شدن با سرکوب و محو شدن را ندارد.

پرسشگری دانش آموز در رسیدن به حقیقت از سوی خانواده، مدرسه و جامعه نوع کنجکاوی بیهوده تلقی شده و صرفا تقلید کورکورانه، قلابی، کلیشهای و اطاعت بی چون و چرا، الگوی مناسب فرزند پروری شد. تربیت زده شدن پدران و مادران نسل جدید و جوانان امروز، ناشی از محصور شدن دوازده سال عمر مفید در فضایی بدون پرسشگری ست. پاسخ های طوطی وار و بی مغز و بعضا با نشانه گذاری از منابع دینی و مذهبی در قالب ایدئولوژی موافق تربیت خردمندانه و خلاق،بها دادن به دانش آموزان پاداش بگیر و خود فروخته در قبال فروش ناچیز دانش آموزان منتقد با چاشنی حفظ تمامیت ارضی آن مدیریت، استفاده ابزاری از عوامل به اصطلاح مثبت در هر مدرسه تحت عنوان انجمن اولیا و مربیان، منسوخ شدن دانش موضوعی به دور از تکنولوژی های روز دنیا و عدم توجه به عصر اطلاعات، قدمت فرهنگ و تمدن ایرانیان را زیر سوال برده است. دانشآموزان ما تغییر کردهاند. مسئولین، مدیران و دست اندرکاران آموزش و پرورش چنان غرق در حفظ موجودیت و تغییر ناپذیری خود بوده اند که متوجه بزرگ شدن این کودکان در بستر محیط های یادگیری سنتی، خشک، خشن با روش های قدیمی و نخ نما نشدند.

عادات و روش های تفکر دانش آموزان ارتباط مستقیم با رویکردهای حاکم در مدرسه دارند. رویکردهای جایگزین برای بازاندیشی تأثیرپذیری نظام های تربیتی محدود بدون در نظر گرفتن تحولات و جریان سریع عصر ارتباطات را در سرمایه گذاری اجتماعی تک بعدی و بیهوده دیدند و از شبکه مدیریت پویا در مطالعات و پژوهش حوزه یادگیری برای پرسشگری و تکمیل مهارت های زندگی در یاد دهنده و یادگیرنده مغفول ماندند. وظیفه مداری در تمام سطوح مدیریتی صرفاً به اجرای ساختار یافته بخشنامه های دست و پا گیر، تعریف و تمجید از کارکرد های انجام نشده در حوزه اعتماد عمومی و مرزبندی میان موافق و مخالف، صرف نظرات یک طیف در هر دوره خلاصه شد تا جایی که شیوههای انجام وظایف و تکالیف از بالادست و پاییندست، تأکیدی و با یک شاخص، آن هم تمرکز و کنترل انتظامی و حراستی به جای پرسشگری همگان ابلاغ شد.
به لطف این میزبانی، در گردانه ی مرگ اخلاق و تربیت، معلمان هم جا نماندند و از این حیث مستثنا نبودند. به خیل گسترده ی خفقان پرسشگری پیوستند و این مهم را مهر و موم شده در طاقچه زیر شیروانی گذاشتند. اساساً تمام تلاش خود را نیز کردند این قلمرو از تفکر دانش آموزان دور بماند تا گزندی به خودشان نرسد. معدود معلمانی هم که راه درست برگزیدند شدید شماتت شدند و می شوند. ولی به جهت آنکه ذهن انسان ذاتاً به دنبال جواب سؤالات خویش است، کودکان، نوجوانان و جوانان حاضر که انزوا و خشم نسل های قبلشان را از نرسیدن به ابتدایی ترین پاسخ ها نسبت به نیازهای اجتماعی را به خوبی مشاهده کرده اند، به سبک دیگری مسئله را واکاوی کرده و دست بر قضا در پس بی توجهی ساختاریافته و وفق عادت مسئولین امر در بی اهمیت انگاشتن مطالبات اجتماعی، فرصت را مغتنم شمرده و چاره را در واکنش های روشن دیدند.

ضرورت اجرای مو به مو و رعایت تمام اسناد بالادستی توسط معلمان، بدون توجه به کشش دانش آموزان برای انتخاب فضاهای مجازی ناشناخته، بدون واشکافی سیمای محیطی که جز سیاهی در لحظه ورود ندارد، ترس مبهمی را به جانشان انداخت و در این حین فانوس داران، به نفع ملاحظات سیاسی و اقتصادی صاحبان قدرت، از درماندگی معلمان سوء استفاده کرده و به جای پذیرش خطا، شرایط فرار از دانایی، خوشحالی از تعطیلی و فرو رفتن به خواب غفلت را برای معلمان و دانش آموزان ارمغان آوردند. با افزایش آسیبهای اجتماعی ناشی از حضور ناگهانی دانش آموزان به دنیای ناشناخته ها، عنوان ولنگاری را عمدا به وضعیت موجود نسبت دادند و از معلمان خواستند با همین سرفصل به مرور صورت مسئله را در ذهن اولیا و دانش آموزان پاک کنند.
معلمان هم تحت عناوینی چون جشنواره ها و مسابقات این ننگ را به رقابت نشستند و علی رغم ادعای فرهنگی بودن، معلم نمونه، نخبه بودن، دکتر معلم بودن، روشنگر بودن، ممتاز بودن، استحقاق خود را تنها در همسان سازی حقوقشان با اعضای هیات علمی دانشگاه ها دیدند و از مسئوليت اصلی شانه خالی کردند.

معلمان از همان ابتدا به مشکلات عیان و پنهان این نوع آموزش آن هم در طولانی مدت واقف بودند. تر و خشک هم با هم سوختند. عده ای این تهدید را فرصت شمردند و به جای اعتراض از وضع موجود با تحلیل اگزیستانسیالیستی خود ترجیح دادند که به این موضوع ورود نکنند و در طول مدت آموزش های آنلاین و آفلاین، برای انتقام از سیستم فشل آموزش و پرورش و کمبودهایی که برایشان به جا گذاشت، به جستار شغلی آبرومند تر از آموزگاری، دبیری، هنرآموزی بپردازند تا کمک حالی برای خسران سال های از دست رفته شود.
با این همه اتفاقات روشن و فاجعه باری که روز به روز از لحاظ اجتماعی و فرهنگی شاهد هستیم، افول و تنزل جایگاه آموزش و پرورش و از دست رفتن مرجعیت مدرسه را فارغ از اهمیت وجود این نهاد با ارزش در جامعه می بینیم. هر چند با بیان طعنه آمیز و مستقیم هم، از سکوت غیرمنطقی فرهنگیان برای تعطیلی مدارس تحولی حاصل نشد و هنوز هم با یک روز تعطیلی به خاطر آلودگی هوا احساس رضایت می کنند. مع الاسف سیطره رفتار مطالبه گرانه و پرسش گرانه ایشان سمت و سوی طلبکارانه هم یافته است.
تنها نگرانی و ابراز ناراحتی معلمان نه از وضع نابه سامان، بلکه اجرای ناصحیح رتبه بندی ست که صرفا در چت های گروهی شبکههای اجتماعی مشهود است. متاسفانه اندیشه ها و نوع تفکر معلمان نیز با گذشت سه سال دوری از مدرسه عقب گرد داشته است.

( معلمان معترض : سازمان نظام معلمی خواسته ما نیست )
حال برای پنداری که خود بر آن اهتمام نورزیدند و سرلوحه زندگیشان نبود، توقع کرداری فهیم از دانش آموزان را اولی می دانند و تخطی از هر نوع رفتار عالی را از وی به قضاوت های عجولانه می نشینند و با کوچکترین نقدی، منتقدان را عتاب کرده، بر دانش آموز برچسب بی ادب و بی شعور می زنند و فهمیده بودن را در خود به تعویق می اندازند. اگر سیاهی را نبینیم، در آن محو می شویم. با دستمال کثیف هم نمی توان شیشه ها را تمیز کرد.
معلمی که ساده ترین آداب روزمرگی را نمی داند، شعور سلام کردن در بدو ورود به جمع همکاران و ادای احترام به هم نوع خود را ندارد و انجام این کار را کسر شان می داند، چگونه می تواند نسبت به ادب و تربیت دانش آموزان اظهار نظر کند؟
وقتی ساختار شکنی از اصول اولیه را با شروع تعلیق در اجرای وظیفه شغلی و رسالت باطنی در استفاده فعال در پرسش های انتقادی دانش آموزان در دست یابی ایشان به معرفت تفکر و دریافت پاسخ نمی بینیم، مسلما صلاحیت تجزیه و تحلیل در باب تعیین کفایت لازم برای ارزشیابی ادب و تربیت در اخلاق یک کودک یا نوجوان را با پیش داوری های خشمگینانه نداریم.
با این رویه نمی توان تصویر کلی از الگوی اقتدار یک آموزگار، دبیر یا هنرآموز را به زور به مدل ذهنی دانش آموز، بدون روحیه پاسخ محوری در معلمش القا کرد.

اشتیاق به چیستی و چگونگی نقش تعلیم و تربیت در ترویج دموکراسی مطلوب اجتماعی بر کسی پوشیده نیست. اگر در ابتدا ادب، شعور، متانت، اخلاق و انسانیت را در پست شغلی خود نشان دهیم تا از برخوردهای شما نگاه های تیزبین دانش آموزان به جای افکار مسموم، هنر معلمی را نظاره کند، شاید جای جبران باقی بماند.
تا وقتی معلمان نتوانند بدون محافظه کاری، با بلاغت و صراحت و نگرانی از امنیت شغلی، ارزش پرسشگری و تاب آوری در برابر پرسشگری را به دانش آموز بیاموزند، شکست تمام حیطه های اخلاقی را روز به روز در جامعه شاهد خواهیم بود و زمانی می رسد که آموزش و پرورش به طاقچه ها گذاشته می شود و جامعه از منابع دیگری به عنوان مرجع یادگیری بهره خواهد بُرد.
اگر سیاهی را نبینیم، در آن محو می شویم. با دستمال کثیف هم نمی توان شیشه ها را تمیز کرد. پس کمی به خود بیایید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/

آموزش و پرورش استان البرز در برخی از شاخص ها از آخر اول بوده و در تراکم دانش آموزی و حواشی ناظر بر حاشیه نشینی و آسیب های اجتماعی سرآمد استانهاست.
یکی از مدارس چالشی و مشکل دار کرج ، دبیرستان پسرانه شهید سیدحسن مدرس می باشد. فقر فرهنگی، ترکیب قومیتی و استیلای حاشیه بر متن از چالش های این واحد آموزشی است.
مجازی شدن آموزش به بهانه آلودگی هوا، فرصتی ایجاد کرد تا با طرح یک پرسمان، پای ذی نفعان دستگاه تعلیم و تربیت را به وسط گود بکشانیم تا از مشارکت حداکثری ارکان مدرسه و خیرخواهی اداره و نیک اندیشی خیرین در جهت اصلاحات تدریجی بهره مند شویم.
در این راستا و در جهت حساس کردن شرکای آموزش و پرورش ؛ « پرسمان مدرسه » را منتشر کردیم.

اگر شما مدیر دبیرستان مدرس بودید برای بهبود اوضاع مدرسه و خروج از وضعیت فعلی چه اقداماتی انجام می دادید؟
اقدامات در چهار حوزه:
- دانش آموزان
- دبیران و کادر مدرسه
- اولیای دانش آموزان
- اداره آموزش و پرورش
لطفا پاسخ های تحلیلی و تفصیلی خود را شفاف، بی واهمه و بدون سانسور به پی وی مدیر ارسال کنید.
بهترین و عملیاتی ترین جواب های دانش آموزان و اولیای محترم علاوه بر دریافت جایزه، پیشنهادات با نام و عکس منتخبین محترم منتشر خواهد شد.
آنچه در ذیل می خوانیم نظرات بدون ویرایشِ تعدادی از اولیا، دانش آموزان و همکاران محترم در پاسخ به پرسمان مدرس است.
شورای دانش آموزی، انجمن اولیا و مربیان، شورای دبیران و خیرین را هم به مشارکت در این پرسمان دعوت کردیم .

* آقای محمدی همکار بازنشسته مدرس می گوید:
« هیچ اقدامی موثر نیست زیرا بنده در یک کلاس پرسیدم چند نفر سر کار می روند در جواب دیدم حدود ۱۰ نفر دست بالا بردند .پرسیدم از چند نفر چرا سر کار می روید جواب چند نفر از ایشان کمک به خرج خانه.
واقعا اشک در چشمان من جمع شد و هنگ کردم و مات مبهوت واقعا به بیش از ۵۰ سال قبل برگشتم که اصلا وجود نداشتم که در آن زمان اکثرا تا خواندن و نوشتن یاد میگرفتند و میرفتند دنبال کار که کار بود اما الان غیرتشان بیشتر است ؛ حداقل تا نزدیک دیپلم می روند و همزمان کار می کنند و ....
چون طولانی می شود ؛ معذورم شب خوش» .

*« سلام رییس
جامعه تبعیض آمیز شده و هر کس دنبال راهکار باشد را دشمن می بینند . بچه های قدیم حداقل دین و ایمان داشتند اما در جدیدی ها به باد رفته و تمسخر می کنند . واقعا درها بسته هستند . »
* ابولفضل ربانی از دانش آموزان نهم معتقد است:
« اگه من مدیر مدرسه بودم برای دانش آموزان برنامه های تفریحی و آموزشی و تربیتی فراهم می کردم. نظم ، صمیمیت با دانش آموزان ، انتخاب بهترین دبیرها ، برنامه ریزی های درسی کمک به دانش آموزان نیازمند و مستمند را در اولویت کارهایم قرار می دادم .گهگاهی خودم را به جای دانش آموز و خواسته هایش قرار می دادم که اگر من هم یکی از دانش آموزان این مدرسه بودم آیا امکان مدرسه را قبول می کردم یا نه . »

*خانم نریمانی از اولیای مطالبه گر می نویسد:
« دارم به این مطلب فکر می کنم... نمی دونم شدنیه یا نه ولی فکر میکنم پول خیلی از مشکلات رو حل میکنه... مقرر می کردم ماهانه نفری ۱۰ یا ۲۰ هزار تومن هر دانش آموز پرداخت کنه که هم بهشون فشار نیاد هم اگه مثلا ۱۲تا کلاس هستن ماهانه پنج تا ده میلیون جمع شه و مدرسه یواش یواش رونق بگیره... صندلیای جدید میخریدم و گرد میچیدم تو کلاسا و از بچه ها تو مدیریت مدرسه کمک میگرفتم و کمدای زیاد تو راه میزاشتم تا بچه ها لباس و کیف و کتابشون رو اونجا بزارن و آزمایشگاه و کتابخونه رو تجهیز میکردم و از سخنرانان انگیزشی و قدر استفاده میکردم » .
* غلامرضا جباری سرپرستی روزنامه جام جم در استان البرز معتقد است:
همان طور که مستحضر هستی آرامش روحی و روانی در تمام بخشهای طول زندگی انسانها، بهترین مولفه برای تحمل، سازگاری و همراهی افراد با شرایط موجود محیطی می باشد که توان اشخاص را دو چندان می کند.
لذا با توجه به کاستی های کشوری آموزش و پرورش ایران در زمینه های آموزشی و امکانات محیطی و لوازم مرتبط درسی که نشان از سوء مدیریت کلان کشوری در حوزه مهمترین رکن زندگی مردمان ایران دارد، می بایست در وهله اول و گام نخست ، به آرامش روانی دانش آموزان پرداخته شود تا زمینه ساز همراهی و همگامی آنان در پیشبرد اهداف گردد.
بهره گیری از مشاوران حوزه تربیت و صحبت مداوم در خصوص مسائل موجود در جامعه ، کمبودهای فعلی، شرایط خاص مجموعه مدیریت مدرسه، بودجه های اختصاص یافته از سوی آموزش و پرورش به مدارس، نیاز مدارس در تمام حوزه ها، توان مجموعه مدیریتی مدرسه، جایگاه معاونان و دبیران، علل به وجود آمدن شرایط موجود و در کل تبیین امور با هدف آگاه کردن دانش آموزان ، می تواند بهترین گزینه برای همراه کردن آنان با مدرسه باشد.

تحقق شعار مدرسه - خانه دوم ، از سوی مجموعه مدیریت مدرسه با چنین اقداماتی، بهترین راهکار برای برون رفت از مدیریت سنتی و تنش زا است.
با چنین اقدام مهمی علاوه بر اینکه دانش آموز مدرسه را خانه امن دوم خود دانسته بلکه با امین دانستن مدیر و معاونان و معلمان ، با ایشان همراه شده و در اداره بهتر و سالم مدرسه همراهی مثمری خواهد داشت. دستاورد این اقدامات، حضور آرامش عمومی، رضایت اولیا و دانش آموزان در کنار آرامش و رضایت مجموعه مدیریتی مدرسه خواهد بود.
... اقدام مهم دیگر، بهره گیری از توان مالی اولیای توانمند و خیرین برای رفع نیازهاست. از مهمترین علل عدم همکاری اولیا با مجموعه مدیریت مدرسه و حتی بروز نارضایتی در سطح کلی، وجود کمبودهای فیزیکی در مدرسه است. با برگزاری جلسات صمیمی و به دور از سیاسی کاری ، می توان همراهی اولیا در تامین بخشی از نیازها را به دست آورد و زمینه ی کسب رضایت بیشتر را فراهم نمود.
... ارتباط با موسسه ها و انجمن ها و حتی افرا خیر برای تحقق هدف بالا هم از بهترین گزینه هاست.
...از مهمترین مولفه های برخورداری از یک مدرسه نمونه توام با آرامش روانی و فیزیکی ، آرام کردن ذهن دانش آموزان است . این مهم به کمک پرورش در مدرسه به دست می آید. بهترین راه دست یابی به این دستاورد پر اهمیت، بهره گرفتن از دبیر پرورشی ، روان شناس تحصیلی و کارشناسان حوزه تربیت می باشد. مدیریت مدرسه ای موفق تر است که در این بخش بیشترین تلاش را بکند و به صورت دقیق درباره دانش آموزانی که در خانواده مشکل تربیتی و ... دارند اقدامات روانی و پرورشی انجام دهد.
.... برگزاری اردوهای مختلف هم از دیگر اقدامات مفید در داشتن یک مدرسه با نشاط است.
... به کار گیری دانش آموزان مختلف به صورت چرخشی در مسئولیت های مختلفی مانند انتظامات و امور فرهنگی و اداری هم راهکار مناسبی برای داشتن یک مدرسه منضبط می باشد.
....جلوگیری از رفتارها و گفتارهای نامعقول و مستبدانه برخی از معاونان و دبیران و ایجاد رابطه دوستی و پدرانه ایشان با دانش آموزان هم مهمترین راه برای همراه شدن محصلین با مجموعه عوامل مدرسه محسوب می گردد.
--- گفتمان معقول و علمی بهترین گزینه در برقراری ارتباط با دانش آموزانی است که در سنین حساس نوجوانی قرار دارند، می باشد. در همین راستا همفکری و بیان برخی مسایل رخ داده با اولیا هم می تواند گره گشای امور باشد.
....در پایان آرزوی توفیق برای شما و مجموعه معاونان و دبیران و کادر اداری مدرسه را دارم
ارادتمند شما . غلامرضا جباری .

متین از دیگر دانش آموزان مطالبه گر مدرس می نویسد:
« با سلام
متین انگشبه هستم کلاس ۹/۶
فراهم کردن فضایی جهت تخلیه هیجانات و شنیدن انتقادات دانش آموزان به صورت گفتار محور با حضور خانواده ها و کادر آموزشی
در سن ما، بچه ها یک سری هیجانات دارن که باید تخلیه بشه مثلا یک نفر در مسئله ی فوتبال خوبه یکی صداش خوبه یکی میتونه استند آپ کمدی انجام بده و...... باید مدرسه فضایی برای بروز این استعدادها ایجاد کنه بچه ها باید خودشون رو مطرح کنن نه سرکوب بشن و اینکه بشه انتقاد کرد . یک فضایی ایجاد بشه که دانش آموز حرف بزنه بدون اینکه مشکلی براش به وجود بیاد. مثلا همیشه دانش آموزان شهروند درجه دوم شناخته میشن و باید از دستورات اطاعت کنن یا مثلا به نظر من رفتار های سلیقه ای در مدرسه نباید باشه.
باید حس اعتماد بین مسئولان و دانش آموزان به وجود بیاد . »

* سرکار خانم علیمردانی نایب رئیس انجمن اولیا که در جذب خیرین برای مدرسه پیشتاز بوده معتقد است:
« دانش آموزان . به نظر بنده نظم و مقررات حرف اول و آخر را میزند در این میان پس از برقراری نظم اولیه ، روحیه دوستی و رفاقت کنترل شده ای میتواند بین کادر مدرسه و دانش آموزان به وجود آید در جهت رسیدن به اهداف تعیین شده .
دبیران و کادر مدرسه . در وهله ی اول باید دبیران و دیگر پرسنل مدرسه از وضعیت معیشتی مناسبی برخوردار باشند تا در کمال آرامش و آسودگی خیال به آموزش و پرورش دانش آموزان بپردازند که از حیطه ی مدیریتی خارج است و دست ریاست محترم آموزش و پرورش دولت را میبوسد .
در وهلهی دوم به هر نحوی شده باید اعتماد اولیا را به مدرسه جلب نماییم که قصد مدیریت بهسازی محیط تحصیل فرزندانشان است نه صرفاً در خواست مبلغی اولیای مدرسه .
باید مدرسه را مانند خانهی دوم فرزندان مان بدانیم و نه در شعار بلکه در عمل پا به پای کادر مدرسه هر کمک مالی و جانی و فکری را دریغ ننماییم و مهمترین سخن این است که فرزند در خانه رشد می یابد و در جامعه نماینده ی ما هستند لذا در تربیت روح و روان آنها بایستی کوتاهی ننماییم ومرتباً توضیحاتی را پیرامون ادب ،احترام، حفظ نظم ، حفظ اموال مدرسه و رعایت بهداشت و نظافت را گوشزد نماییم .
و اما مورد آخر که به نطر من بیشترین انگشت اتهام به طرف آنان است ، کمبود نیروی انسانی است . مدرسه مدرس در حال حاضر با پتانسیل سنی دانش آموزان شدیداً نیازمند به معاون آموزشی به تعداد دو یه سه نفر می باشد تا کاملا کنترل دانش آموزان را داشته باشد و مورد بعدی سرانه ی آموزش و پرورش بسیار ناچیز است که سهم مدارس از آن هم ناچیزتر و در نهایت با دست خالی وجیب تهی کاری به سرانجام نمیرسد و خواسته ها فراوان و توقعات بیشمار .
همکاری و تعامل صفر . »
* مادر امیرعلی مومن کیا می نویسد:
« البته در کشور ما پرورش وجود ندارد و این معضل اصلی می باشد که اگر پرورشی وجود داشت ۸۰ درصد مشکل مدرسه و جامعه حل میشود .
نظافت مدرسه یک مهم دیگر است . دانش آموز موظف است که خود جوش در نظافت خانه دوم که مدرسه می باشد کوشا باشد .
زنگ تفریح دو نفر در کلاس حضور داشته باشند برای جلوگیری از شیطنت بچهها... بابت دانش آموزان مورد دار به هیچ عنوان نباید فیزیکی برخورد بشود (اینجاست که متاسفانه پرورش وجود ندارد که اگر وجود داشت این مشکلات دامن گیر نبود )
ابتدا با تذکر و درخواست دو سه مرحله اولیا به مدرسه اگر جواب نداد اخراج.
اولیا دست به دست هم و همکاری مدرسه ای آباد...
دبیران ؛ آموزش و پرورش اینجا حکم میکند ک متأسفانه ۷۰ درصد دبیران خود معضل اصلی در تربیت و یادگیری میباشند...
والسلام - و من الله توفیق »

* یاسین شهبازی دانش آموزم هفتم می نویسد:
اقدامات من در حوزه ی دانش آموزی: باید حداقل سعی را بکنم که قوانین مدرسه را رعایت نموده و به دبیران ، مدیر ، معاون و کسانی که بزرگتر از سن من هستند احترام بگذارم چون آنها مانند پدر من هستند و هر کاری که مدیر ،معاون ، ناظم می گوید را باید انجام دهیم .
در حوزه ی معلم و کادر مدرسه : من به عنوان یک معلم و دبیر مجبور هستم که به دانش آموزان درس بیاموزم و کاری کنم که دانش دانش آموزان پیشرفت کند (ولی دانش آموزان هم باید سعی کنند که مطالبی که دبیر توضیح میدهد را به خوبی گوش کنند ) . من به عنوان دبیر نباید سر کلاسم حتی یک لحظه هم کار نکنم .
من در حوزه ی اولیاء دانش آموز: من به عنوان اولیاء باید به فرزندم ادب را بیاموزم و باید بگویم که در مدرسه چه کار انجام بده و چه کاری رو انجام نده و باید بگویم که مدرسه جای شلوغی و بازی نیست ؛ مدرسه خانه ی دوم ماست و ما برای درس خواندن به مدرسه میرویم نه برای بازی گوشی .
من به عنوان اداره ی آموزش و پرورش: من به عنوان یک عضو اداره آموزش و پرورش کارم این است که هر ماه از مدرسه های کشور بازدید کنم و هر چی که نیاز به ارتقا یا نیاز به مدرسه هست را خریداری کرده و به مدرسه بدهم (ولی به شرطی که دانش آموزان به وسایل های عمومی آسیب نزنند ) و اگر این کار را انجام ندهم هم به دانش آموزان و هم به مدیر محترم مدرسه ظلم کرده ام .
ولی در هرکاری که چه اولیاء چه مدیر چه دبیر انجام می دهد مهمترین نقش به نظر من دانش آموز است چرا ؟ چون دانش آموز آینده ی مدرسه را می سازد و دانش آموز آینده ی کشور است و باید وظیفه ی خودش را انجام دهد نباید به اموال عمومی مدرسه صدمه بزند ، نباید با دبیران ، مدیر ،معاون ، و.... بد رفتار کند ، به موقع از سر کلاس خارج شود . نباید کسی تهدید و اذیت کند و به بقیه دانش آموزان صدمه بزند . پس اگر مدرسه بد شود یا کسی در آن مدرسه نیاید، تقصیر دانش آموز هست.

* دانش آموز آرش احمدی احتمالا با کمک اولیا می نویسد:
« قبل از هر چیز باید بگم جای مدیر مدرسه مدرس بودن واقعا کار سختی است. متاسفانه در این خاک عزیز تمامی افراد با وجدان، باید قبول کنند که چند برابر آنچه از لحاظ مالی به دست می آورند باید زحمت بکشند.
در دبیرستانی که تعداد دانش آموزان بیش فعال و گریزان از درس در آن بیشتر باشد باید سعی شود آنها را به علم و تحصیل ترغیب کرد تا به بیراهه نرفته و خسارت مالی و معنوی بیشتری به مدرسه وجامعه وارد نشود . این امر جز از طریق مدیر محترم ،سپس معاونین و اولیاو دبیران برنمی آید. (اما وقتی اولیایی در کار نباشد چه ؟ و مشکل و مهارت مدیر همین جاست) .
وقتی دانش آموز یاد بگیرد که در مدرسه باید قوانین را اجرا کند و به حقوق دیگران احترام گذارد (وگرنه تنبیه سختی خواهدشد)، متعاقبا مشکلات کمتر می شود ؛ پس مدیر محترم در این مدرسه باید جدی بوده و بین هیچ دانش آموزی دراین باره فرق نگذارد.
بعد از پرسش از چند دانش آموز این راهکارها را ارائه می دهم :
1- دادن مسئولیت های فردی و گروهی متعدد به دانش آموزان (خصوصا افرادی که نیاز به توجه دارند) بسیار موثر است.
2- ایجاد سرگرمی ها در کنار تحصیل ( در ازای کسب نمرات و اخلاق خوب) مسابقات ورزشی در تمام رشته ها (نه تنها فوتبال) گسترش کتابخانه و آزمایشگاه ، برگزاری جشن های مربوط به ایام خاص (واقعا چرا در دبیرستان کمتر جشن و شادی می بینیم؟)
3- مسئولان مدرسه باید بذر دوستی را در دل دانش آموزان بکارند ،نه اینکه (جسارتا) آنها را به جاسوسی در بین دانش آموزان دیگر ترغیب کنند .برای پیدا کردن دانش آموزان خاطی هرگز نباید به سخنان برخی دانش آموزان بسنده کرد . چه بسا شیطنتی در کار باشد و خود شروع فتنه و درگیری بین آنها شود و این عواقب بدی خواهد داشت. نباید از طرف مدیر ، دبیر و...بین دانش آموزان فرقی احساس شود حال چه از خانواده انجمن باشد چه شورایی باشند و... .
4- استخدام و به کارگیری مشاوران روانشناس و متخصص در امور دانش جویان شرور و مشکل ساز (با همکاری آموزش و پرورش) ؛ نه به عنوان دکور مدرسه به عنوان ارائه دهنده راهنمایی و راهگشایی به این دانش آموزان.
5- برقرار کردن تعادل کلاس ها از لحاظ تعداد نفرات و اینکه در هر کلاس (با توجه به وضعیت سال قبل دانش آموزان) تعداد دانش آموزان نمونه و ضعیف از لحاظ درسی و انضباطی متعادل باشد (یعنی در یک کلاس همه ضعیف یا برعکس نباشن)
6- تشویق دانش آموزان نمونه از لحاظ درسی، انضباطی و...(همان طور که امسال این امر توسط مدیر انجام شد) و تنبیه و توبیخ جدّی دانش آموزان متخلف بعد از نادیده گرفتن تذکر و مهلت به ایشان (آموزش و پرورش باید مدیر را در این امر یاری کند)
7-نکته مهم دیگر ،مدیر مدرسه مدرس باید نظارت جدی بر کار دبیران داشته باشد . بعد از اولیا، دبیران نقش مهمی در رفتار دانش آموزان دارند . وقتی دبیران با صبوری و احترام با دانش آموزان رفتار کنند این امر مسری خواهد شد .(نه با خشم و به کاربردن الفاظ نامناسب و نه منت نهادن براین پایه که درآمدشان کم است و زحمتشان بسیار ). ایجاد انگیزه بین دبیران و انتخاب دبیر نمونه نیز موثر است. اینها اگر عملی شوند سال بعد دبیرستان مدرس از بد نامی درخواهد آمد .
این امر به تنهایی (مدیر) محقق نخواهد شد . مدیر بهتراست از اولیا فعال از لحاظ فکری جسمی و مالی کمک بگیرد.
امیداست جناب مدیر بتواند این سختی را پشت سر گذارد » .
سخن آخر ؛
مطالعه ی نظرات ذی نفعان آموزش و پرورش ضمن مفید بودن موید فقدان درک مشترک از چرایی و چیستی ماهیت و سرمنشا مشکلات چندلایه مدارس عادی دولتی است.
برگزاری جلسات هم اندیشی، آموزش خانواده، تریبون آزاد، راه اندازی تالار گفت و شنود و تضارب آرا در کنار تخصصی کردن پرسمان ها شاید در ایجاد فهم مشترک و همه جانبه نسبت به مسائل و مصائب دستگاه تعلیم و تربیت و البته کند و کاو در راههای برون رفت موثر افتد.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید