گروه گزارش/

نخستین نشست رسانه ای « رضا مراد صحرایی سرپرست دانشگاه فرهنگیان » پس از گذشت حدود چهار ماه از انتصاب ایشان به این سمت برگزار گردید .
این نشست در تاریخ یکشنبه ششم شهریور برگزار شد اما خبر آن یک روز بعد در پرتال وزارت آموزش و پرورش منتشر شده است .
پرتال وزارت آموزش و پرورش نوشت : ( این جا )
« به گزارش مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، رضا مراد صحرایی؛ در اولین نشست خبری با اصحاب رسانه، با بیان اینکه دانشگاه فرهنگیان میراث دار مراکز و دانشسراهای تربیت معلم با قدمتی بیش از۱۰۰ سال است گفت: هیچ گزاف نیست بگوییم امروز این دانشگاه قدیمیترین دانشگاه معاصر کشور است.

وی افزود: امروز به دنبال آن هستیم دانشگاه فرهنگیان را به دانشگاهی مرجع، تحول ساز، تمدن ساز و امیدآفرین تبدیل کنیم. دانشگاه فرهنگیان جایی است که معلمان و مربیان تحول ساز و تمدن ساز را تربیت خواهد کرد.
سرپرست دانشگاه فرهنگیان با اشاره به اینکه آرمان ما تربیت معلمان الخیر است، معلمانی که همه جنبدگان آسمان و زمین برای وی طلب خیر میکنند، گفت: امروز اگر دانشگاه فرهنگیان، دانشجو معلم جذب میکند، چهار سال بعد وارد مدارس میشود و تا ۳۰ سال بعد خدمت میکند، وی را باید برای تربیت نسل آینده آماده کرد. باید معلمان جریان ساز و گفتمان ساز تربیت کنیم. به همین علت دانشگاه ما میخواهد جریان ساز باشد.

صحرایی ادامه داد: « هر معلم، یک مربی پرورشی » و « هر معلم یک مربی ورزشی » از جمله برنامهها و اهدافی است که در سال تحصیلی پیش رو دنبال میکنیم.
وی با اشاره به تنظیم و تعیین چند تحول چرخشی برای دانشگاه فرهنگیان، اظهار کرد: این چرخش ها میتواند تضمین کننده ایجاد تحول بنیادین باشد، چرخش نخست تبدیل از دانشگاهی عادی به دانشگاهی تحولی، چرخش دوم تربیت معلمان چندساحتی و چند مهارتی، چرخش سوم حرکت از انتقال دانش به ساخت دانش، چرخش چهارم حرکت به سمت مهارت های نوین و چرخش پنجم حرکت از دانشگاهی پراکنده به دانشگاهی مادر و جامع است » .

این گونه حرف ها و ادعاها پیش تر و در زمان ریاست حسین خنیفر بر دانشگاه فرهنگیان نیز مطرح شد .
پرسش « صدای معلم » از سرپرست دانشگاه فرهنگیان آن است که با کدام بضاعت و با کدامین برنامه و بودجه و اعتبارات مکفی می خواهد آن « شعارها » را عملی کند ؟
صحرایی در بخشی از سخنان خود چنین می گوید :
« ۵۰ هزار دانشجو معلم در دوران کرونا جذب شدند در حالی که تدابیر لازم برای خوابگاه و کلاس اندیشیده نشده است . »
ایشان عنوان می کند : « امکانات رفاهی دانشگاه زیبنده دانشجویانمان نیست و برای بهبود وضعیت فعلی در تلاشیم . »
در آیین تکریم محمود مهرمحمدی و معارفه حسین خنیفر که با حضور « محمد بطحایی » ( وزیر پیشین ) آموزش و پرورش در محل سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان ،در 20 آذر 1396 برگزار گردید ؛ بطحایی چنین گفت : ( این جا )

« امروز در دانشگاه فرهنگیان شما خوابگاه ندارید که در اختیار دانشجویت بگذاری !
دانشجو معلمی که باید در فضای پر از نشاط را برایش ایجاد کنیم. از همین روزهای اول خدمت در تربیت معلم که باید شهد شیرین معلمی را زیر زبانش بچشد با سختی زندگی می کند. کلاس ها در دانشگاه فرهنگیان شرم آور است که بگویم در زیر پله کلاس تشکیل می دهیم !
در چنین شرایطی سرمایه عظیمی از آموزش و پرورش خارج شده است. شاید من مورد انتقاد قرار بگیرم که تو عضوی از دولت هستی چرا داری این انتقاد را می کنی؟ پیشنهاد ما به سرپرست جدید دانشگاه فرهنگیان آن است که به جای این کلی گویی ها و شعار دادن ها بررسی کند ببیند تولیدات دانشگاه فرهنگیان در این چند سال کدامین جریان و تحول را در آموزش و پرورش فعلی ساز و کوک کرده اند و اگر مطابق اهداف و انتظارات نبوده دلایل آن را بررسی و پژوهش نمایند .
... ما امروز به شدت در آموزش و پرورش و در تربیت معلم با مشکلات زیر ساختی عجیب و غریب در حوزه فضا و تجهیزات مواجه هستیم.
من این حرف را می زنم ؛ ممکن است بعضی ها با شنیدن این حرف من خواسته یا ناخواسته در دلشان بخندند که آیا تا به حال کسی چیزی را داده و برگردانده است که تو می خواهی آن را برگردانی و وقت ما را با این حرف ها می گیری؟
من احساس تکلیف می کنم و چیزی را که می فهمم باید بگویم. این دانشجو معلمانی که همه ما جمع شدیم و صبح تا شب داریم کار می کنیم و تلاش می کنیم برای خدمت به آنها چشم امیدشان این است که بتوانیم فضای با نشاط و فضای آزاد و اخلاقی را برای تربیت آنها فراهم بکنیم و با این مسیری که سال ها داریم می بینیم حالا حالاها حاصل نخواهد شد. مگر این که یک خیز جدی در این زمینه برداشته شود .

بطحایی در بخش دیگری تاکید می کند : ( این جا )
« باید اعتراف کنیم کماکان در دانشگاه فرهنگیان با نقایص جدی در زیرساخت های فیزیکی و تجهیزاتی و حتی ساختاری مواجه هستیم. این نواقص به شدت در کیفیت کار تربیت معلم و دانشگاه فرهنگیان تاثیر گذاشته است . »
در نشست رسانه ای خنیفر رئیس این دانشگاه که در 13 بهمن 1397 برگزار شد ؛ « صدای معلم » از ایشان پرسید : ( این جا )
« گفته اید :
« دانشگاه فرهنگیان، تنها جایی است که برای جبران کسری نیرو، دو برابر ظرفیت دانشجو گرفته است اما مشخص نیست پولی برای این ظرفیت پیشبینی شده یا نه.
آیا این کار منطقی است ؟

گفته اید :
«کل بودجه ما یک هزار و ۲۱۹ میلیارد است، یعنی یک سوم اختلاس خاوری و پولی که از کشور برده است.»
۴۱هزار دانشجو در سال جاری برای اشتغال آتی در حوزه آموزش جذب شدهاند اما بودجه حداقلی دانشگاه فرهنگیان کفاف هزینههای مربوطه را نمیدهد .
دانشگاه فرهنگیان ۱۰۷ میلیارد تومان از آموزش و پرورش طلب دارد و از سال ۹۴ تا کنون، حق التدریس استادان مدعو را نپرداخته است: «پولهایی که میگیریم برای پر کردن چاله چولههای این سالهاست.»
لطفا حمایت ویژه را در این موارد به صورت عملیاتی تعریف کنید .
در بهمن ماه 96 در استودیو الفبا در پاسخ به پرسش صدای معلم بیان کردید :
« ما توانسته ایم شصت میلیارد ریال برای سال بعد بگیریم. باید از جایی شروع کرد. هنوز کسری بودجه است. من باید دنبال بودجه بدوم. من امروز به مجلس می روم برای پاسخگویی به شکایت های قبل از دوره من که حدود بیست و چهار میلیارد بدهی است که باید بدهم. در دوره قبل با این که از ماده 28 استفاده کردند نتوانستند بدهی شان را پرداخت کنند. من می گویم آنها را ترمیم می کنم و جنگ بودجه ای هم به راه می اندازم ؛ مراکز را نونوار می کنم بیست و پنج هزار نفر را هم می گیرم و این کار را هم می کنم اگر هم نشد خداحافظ !
فرموده بودید :
" من می گویم پول هست ؛ می خواهم متفاوت کار کنم . »

واقعا سرپرست دانشگاه فرهنگیان با کدام برنامه ، اعتبارات و بودجه و طرح عملی می خواهد از دانشگاه فرهنگیان یک دانشگاه جریان ساز بسازد در حالی که هنوز همان مشکلات بر سر جای خود بوده و تحول خاصی رخ نداده است ؟
سرپرست دانشگاه فرهنگیان با اشاره به اینکه معتقدم قانون تعیین تکلیف، ظلم بزرگی بود؛ گفت: صد و چندهزار نفر وارد شدند که بیش از نیمی از آنها رشته تحصیلی شان منطبق نیست. همانطور که شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبهای برای مبادی جذب نیرو داشت، مانع چنین آزمون های استخدامی نیز شود .

پرسش « صدای معلم » از سرپرست دانشگاه فرهنگیان آن است که ایشان با کدام پشتوانه و بضاعت می خواهد که این دانشگاه محور و گرانیگاه تربیت معلم برای آموزش و پرورش بوده و مانع دخالت و نفوذ سایر نهادها برای ورود فله ای و بی حساب و کتاب نیرو به آموزش و پرورش باشد ؟
آیا سرپرست دانشگاه فرهنگیان با بیان این گونه سخنان و شعارها به دنبال تبدیل وضعیت خود برای ریاست بر این دانشگاه است ؟ هر چند این تبدیل وضعیت هم پیش تر مشکلی از این دانشگاه که قرار بود مزین به « فاخر » بودن باشد حل نکرد .
پیشنهاد ما به سرپرست جدید دانشگاه فرهنگیان آن است که به جای این کلی گویی ها و شعار دادن ها بررسی کند ببیند تولیدات دانشگاه فرهنگیان در این چند سال کدامین جریان و تحول را در آموزش و پرورش فعلی ساز و کوک کرده اند و اگر مطابق اهداف و انتظارات نبوده دلایل آن را بررسی و پژوهش نمایند .

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
برنامههاي آموزش و پرورش براي دانشآموزان مستعد از منظر ديدگاه برابري خواهانه با چالشهاي فلسفي و عملي مواجه است. برخي اظهار ميدارند كه مدارس استعدادهاي برتر به طور ذاتي تعهد به برابري در آموزش را تضعيف ميكند، اين مدارس نيازهاي دانشآموزان ممتاز را تأمين ميكنند ولي در مقابل اقليتهاي محروم تبعيض قايل مي شوند. مازيه[1] بعد از رد پيشنهادهاي غيردقيق در دو انتهاي طيف، در راستاي نظريه الزابت آندرسون تحت عنوان«مساوات طلبي دموكراتيك»، بيان ميكند مدارس اختصاص داده شده به دانشآموزان مستعد زماني ميتوانند با تعهد به برابري سازگار شوند كه سياستهاي پذيرش اين مدارس فراتر از اصول شايستهسالاري باشد و وجود تنوع در دانشآموزان را تضمين كند. ادغام نژادي و طبقاتي نهادهاي اجتماعي، از جمله مدارس و شايد مدارس نخبگان، بايد بيش از همه براي كساني كه مراقب دموكراسي هستند، اولويت داشته باشد (مازيه، 2009، به نقل نويدي، 1394).
به نظر ميرسد وجود تنوع در دانشآموزان به رشد بهتر آنان منجر شده و طبقهبندي دانشآموزان بر اساس استعداد و توانايي ميتواند مخاطراتي براي هر دو گروه برتر و كهتر به همراه داشته باشد. دانشآموزاني كه به هر دليلي برچسب كمتوان بر آنها زده ميشود، در معرض خطر «اثرات انتظار معلم» قرار گرفته و آسيب ميببينند و دانشآموزان برخوردار از استعداد برتر در معرض خطر محروميت از «اثر ماهي بزرگ در بركة كوچك»[2]قرار ميگيرند. اين مدل چهارچوب رجوع كه توسط هربرت دبليو مارش و جان وي پاركر (1984) مطرح شده است، فرض ميكند براي رشد خودپنداره تحصيلي بهتر است فرد به مثابه ماهي بزرگ در بركة كوچك (دانشآموز مستعد در ميان گروه مرجع عادي) باشد نه ماهي كوچك در بركة بزرگ ( دانشآموز مستعد در ميان گروه مرجع مستعد) باشد. زيدنر[3] و شليير[4] (1999) تعداد 1020 نفر از دانشآموزان مستعد را كه در دو برنامه مختلف (كلاسهاي همگن شده و كلاسهاي ناهمگن از نظر توانايي) شركت كرده بودند، مطالعه كرده و دريافتند كه دانشآموزان شركت كننده در كلاسهاي ويژه استعدادهاي درخشان، توانايي تحصيلي و شانس موفقيت تحصيلي خود را در مقايسه با گروه مقايسه كمتر ارزيابي ميكنند و اين اداراكات منفي به نوبه خود، ميتواند خودپنداره تحصيلي را تخريب كرده، سطح اضطراب ارزيابانه را افزايش داده و به كاهش نمرههاي عملكرد تحصيلي منجر شود. در ارتباط با همين مطالعه، پژوهش ديگري توسط گوتز[5]، پركل[6]، زيدنر و شليير (2008) كه بر روي 769 دانشآموز مستعد پايههاي 4 تا 9 انجام شد و نشان داد كه بعد از حذف سهم موفقيت فردي، با افزايش سطح توانايي گروه همسالان مرجع، تجارب اضطراب آزمون افزايش مييابد. اضطراب آزمون دانشآموز مستعد در ميان گروه مرجع برخوردار از استعداد برتر بيشتر از موقعيتي است كه گروه مرجع از همسالان عادي باشد. سياست جداسازی در ایران با موفقيت همراه نبوده است.
يكي از دلايلي كه بهكرّات براي توجيه گروهبندي دانشآموزان برخوردار از استعداد برتر ارائه ميشود، تضمين چالش مناسب و پيشگيري از خستگي است. از طرف ديگر، منتقدان بر هزينههاي روانشناختي اين طبقهبندي، نظير اثرات مخرب آن بر خودپنداره تحصيلي، تأكيد ميورزند.پريكل، گوتز[7] و فرنزل[8](2010) در پژوهشي كه بر روي 186 دانشآموز پايه نهم اتريشي انجام دادند، دريافتند كه خودپنداره تحصيلي رياضي دانشآموزاني كه در كلاسهاي ويژه استعدادهاي برتر شركت ميكنند، كاهش مييابد. بنابراين، گروهبندي مبتني بر توانش با اثرات منفي اجتناب ناپذير همراه است. در حالي كه ادعاي وجود خستگي بيشتر دانشآموز مستعد در كلاسهاي عادي پيدا مستند نيست.

در مباحث مربوط به برابری و عدالت آموزشی، بسیاری از متفکران، نظير مورتايمر ادلر[9] پيشنهاد مي كنند كه همة دانش آموزان بايد حداقل تا پاية 12 داراي برنامةدرسي يكساني باشند (پاكسرشت، 1385). ديويي در اين خصوص معتقد است: «آنچه بهترين و عاقل ترين والدين براي فرزند خودشان ميخواهند بايد اجتماع براي همة كودكانش بخواهد.» هر ايدة ديگري براي مدارس ما كوتهبينانه وغير جذاب است و هر اقدامي در جهت خلاف آن دموكراسي ها را از بين مي برد (نودینگ، 2005).
فلدهوسن[10] (1992) به آموزش و پرورش پيشنهاد كرد كه به جاي تلاش براي شناسايي دانش آموزان تيزهوش و قرار دادن آنها در يك طبقه مجزا، بهتر است به جست و جوي استعداد و نقاط قوت همة دانش آموزان توجه شود و برنامه هاي آموزشي براي شكوفاسازي استعداد تمامي دانش آموزان طراحي شود.
الگوهاي آموزش و پرورش مبتني بر استعداد و يافتن نقاط قوت همة دانشآموزان، وقتي بهتر درك ميشود كه به عنوان مواضع فلسفي و اقدامهاي تربيتي، از رويكرد تربيتي شخصي سازي شده به فرايند تدريس و يادگيري را شكل ميدهد، در نظر گرفته شود.الگوهاي آموزش و پرورش مبتني بر نقاط قوت[11] نشان دهنده نوعي بازگشت به اصول اوليه تعليم و تربيت است كه بر جنبههاي مثبت تلاش و موفقيت دانشآموز و نيز نقاط قوت انسان تأكيد ميكند.بهطوري كه در اوايل دهه 1930، فروبل نخستين مهدكودك را براي بيرون كشيدن نيروي فعال يا قدرتهاي كودكان طراحي كرد. به علاوه، تعدادي از فيلسوفان تربيتي (براي نمونه، ديويي، فرانكلين، اسپنسر) تعهد مربيان به ارتقاي بهترين ويژگيهاي دانشآموزان را مورد تأكيد قراردادهاند.
امروزه ملاک شناسايي کودکان با توانایی هاي بالا تغيير کرده است (فراسير[12]، 1997؛ ريچرت[13]، 1997) و رويکردهاي جامع تري جايگزين رويکردهاي تک بعدي گذشته شده است. برخي از صاحب نظران پيشنهاد کرده اند به جاي شناسايي افراد تيزهوش بهتر است استعداد تمامي دانش آموزان شناسايي و برنامه هاي مناسب براي آنها طراحي شود (فلدهوسن[14]، 1992).
يزدانشناس(1392) در پژوهشي تحت عنوان«آسیب شناسی جداسازی دانش آموزان تیزهوش و سرآمد از دانش آموزان عادی» نتيجه گرفت كه سياست جداسازی در ایران با موفقيت همراه نبوده است.

امیر ناظمی عضو هيأت علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی نقل ميكند كه مالكان بزرگترين شركتهاي تكنولوژي محور آمازون و گوگل (جوزف بزوس، سرگئي برين و لري پيچ) و مدیران و مالکین امروزین آنها، علیرغم هزار تفاوتی که دارند، یک ویژگی مشترک دارند،هر سه فارغالتحصیل یک مدرسه هستند!آنها در دانشگاههای مختلف میشیگان، استفورد و پرینستون درس خواندند، ولی هر سه فارغالتحصیل یک مدرسه هستند: مدارس مونتهسوری! این مدارس را «ماریا مونتهسوری»، (نخستین پزشک زن در ایتالیا) در ابتدای قرن بيستم ميلادي راهاندازی کرد. او ابتدا به پرورش کودکان معلول مشغول بود و همان جا بود که فهمید «جداسازی آموزشی به هر بهانهای که باشد (چه معلولیت و چه تیزهوشی)، کودک را از دنیای واقعی دور میکند و یک اشتباه است. به زعم مونتهسوری محیط آموزش باید از تنوع بالا برخوردار باشد: از تنوع هوش و استعداد تا تنوع در عقاید، حتي تنوع سني. هرچه تنوع بيشتر باشد، به دنیای واقعی شبیهتر است و آموزش زمانی کارآمد است که به دنیای واقعی آینده نزدیکتر باشد.

کنکور در ایران همچنان برگزار میشود؛ سياست جداسازي دانشآموزان و كاهش تنوع با وجود مدارس به اصطلاح«استعدادهاي درخشان» و انواع مدارس طبقاتي شده توسط حكومت اجرا ميشود. آيا اين تدابير تربيتي به باز توليد طبقات اجتماعي منجر نميشود؟ آيا مسئولان نظام آموزشی دچار «وابستگی مسیر» شدهاند؟ آيا حكومت حاضر است مسیر گذشته را تغییر و گامی در جهت عدالت آموزشی بردارد يا همچنان شاهد تضعيف فزاينده مدارس عادی دولتی خواهيم بود؟
[1] . Mazie
[2] . Big-Fish-Little-Pond Effect
[3] . Zeidner
[4] . Schleyer
[5] . Goetz
[6] . Preckel
[7] . Götz
[8] . Frenzel
[9]-Mortimer Jerome Adler
[10] Feldhusen
[11] . strengths-based educational models
[12] Frasier
[13] Richert
[14] Feldhusen
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در راهروی هواپیما پیش میروم تا به صندلیام برسم. جلوی من یک خانم عرب دنبال صندلیاش میگردد. مهماندار صندلیاش را به او نشان میدهد و میگوید: «اجلس!» به مهماندار هواپیما میگویم که ایشان خانم هستند و به جای اجلس باید بگوید «اجلسی»، مهماندار با بیاعتنایی میگوید: «خوب! اجلسی!» که یعنی « چه فرقی میکند حالا؟!»
من با خودم فکر میکنم وقتی بیشترین مسافران خارجی پروازهای مشهد عرب هستند نباید این شرکتهای هواپیمایی حداقل سی کلمه اولیه و ضروری را به مهماندارانشان بیاموزند؟! بیایید «تن ندهیم» به هر چه «عادی» میشود.
روی صندلیام که مینشینم مسافر بغلیام از مهماندار دیگری میپرسد: «چرا اینقدر تأخیر داشت این پرواز؟»، مهماندار جواب میدهد: «از مقصد تأخیر داشت»، منظورش از «مقصد» همان «مبدأ» است! میفهمم که مشکل بلد نبودن زبان خارجیها نیست، زبان رایج خودمان هم مهجور است!
از یک آژانس هواپیمایی بلیط میخرم، بلیط را برایم ایمیل میکنند، عنوان فارسی ایمیل غلط املایی دارد، از دو کلمه عنوان یکی اش غلط است! متن بلیط به زبان انگلیسی است و در اولین نگاه من سه غلط املایی دارد! به صادرکننده بلیط تلفن میزنم و میگویم متن بلیط غلط دارد، میگوید:
«ما این متن را از روی متن فلان شرکت هواپیمایی ترکیهای برداشتهایم» .

میگویم: «سرکار خانم، مرجع درستی واژههای انگلیسی که شرکتهای ترک نیستند، شما متن را در نرم افزار word هم که بزنید غلطها را به شما نشان میدهد!»، با عصبانیت پاسخ میدهد: «شما چه کار به غلطهای متن بلیط دارید، اسم شما و تاریخ و ساعت پروازتان که درست است!»
دوستی دارم که مهندس مکانیک است و بسیار باهوش و دقیق اما هروقت برایم پیامک میزد (با حروف فارسی) در هر پیامکش حداقل یک غلط املایی داشت! بررسی کردم دیدم دچار «خوانش پریشی» (dyslexia) است و خودش خبر ندارد! چطور میشود یک نفر تا مدرک کارشناسی پیش برود و «خوانشپریشی»اش کشف نشده باشد؟!
وقتی غلطگویی و غلط نویسی برایمان عادی شود طبیعی است که درجات خفیف و حتی متوسط خوانشپریشی را تشخیص ندهیم!
من هم ممکن است کلمات زیادی را غلط بنویسم ولی به غلطنویسی افتخار نمیکنم و وقتی کسی غلطهایم را تذکر دهد خوشحال میشوم که سوادم بیشتر شده است. همین امروز از صفحه آخر روزنامه همشهری یاد گرفتم که «خوار و بار» ترکیب غلطی است و «خواربار» درست است.
این که بی سوادی را عیب ندانیم و با لجاجت بر بیسوادی خود اصرار کنیم، یک بیماری فرهنگی است. شاید ذهن من زیادی «سیاستزده» شده است ولی من فکر میکنم وقتی یک مقام اجرایی یک کشور به «مدرک دانشگاهی» بگوید «کاغذ پاره»، بیسوادی را تبدیل به یک فضیلت کردهاست!
بیایید علیه «فضیلت بیسوادی» ایستادگی کنیم، از گویندگان و نویسندگان «منبع» طلبکرده و غلطهای گفتاری و نوشتاریشان را تصحیح کنیم؛ بیایید «تن ندهیم» به هر چه «عادی» میشود.
هفتهتان پر از ایستادگی کارشناسانه

( سمت راست : دکتر پرویز ناتل خانلری - وزیر فرهنگ و بانی سپاه دانش در ایران - سمت چپ : توئیت حمیدرضا حاجی بابایی وزیر آموزش و پرورش )

( برنامه پیشنهادی وزیر فعلی آموزش و پرورش یوسف نوری )

گروه گزارش/
نخستین نشست رسانه ای « قاسم احمدی لاشکی » معاون حقوقی و امور مجلس امروز یکشنبه 23 مرداد و پس از گذشت 25 ماه از انتصاب ایشان در این سمت در سالن آمفی تئاتر ساختمان شهید رجایی وزارت آموزش و پرورش برگزار گردید .
این نشست با هدف تشريح و تبیین برنامهها، اهداف و فعالیتهای سی و ششمین اجلاس مدیران و روسای آموزش و پرورش برگزار شد .
« مدیر صدای معلم » نخستین رسانه ای بود که پرسش های خود را مطرح کرد .
این پرسش ها به شرح زیر هستند :
این نخستین نشست رسانه ای شما پس از گذشت دو سال و به تعبیر دقیق تر 25 ماه است ! و البته برای برگزاری آن ممنونم .
دلیل این تطویل چه بوده است ؟
در روز خبرنگار حتا پیامی هم از سوی وزیر آموزش و پرورش ندیدیم . در حالی که قبلا وزیران آموزش و پرورش بعضا خودشان میزبان خبرنگاران بودند و حرف های آنان را می شنیدند .
آقای نوری قبلا قول داده بود که دستور العمل ارتباط با رسانه تدوین شود ( باشگاه فرهنگیان ) . این مهم به کجا رسید ؟
1- آقای احمدی
حدود ده سال است که از طرح و تایید سازمان نظام معلمی گذشته است .
طرح سازمان نظام معلمی در شورای عالی آموزش و پرورش در دولت های قبلی تایید شده است .
چرا اراده ای در وزارت آموزش و پرورش برای تحقق این مهم مشاهده نمی شود ؟ در حالی که یکی از وظایف معاونت شما ارسال لوایح، اصلاحیهها و پیشنهادات به مراجع ذیصلاح و پی گیری آنها است ؟
2- یکی از موارد مهم در بحث رتبه بندی معلمان ؛ مغایرت مصوبه مجلس با آیین نامه ای است که در دولت تصویب شده است .
این موارد مغایرت کدام ها هستند و شما برای آن ها چه کرده اید ؟
در میان معلمان مطرح است که وزیر آموزش و پرورش به قدر لازم و کافی از رتبه بندی معلمان حمایت نکرده است .
معلمان از عملکرد وزیر آموزش و پرورش در بحث رتبه بندی معلمان به هیچ وجه رضایت ندارند .
آنان عنوان می کنند که وزیر آموزش و پرروش در بحث رتبه بندی معلمان گروکشی کرده است و به خاطر بحران کمبود معلم رتبه بندی را اجرا نمی کند .
« صدای معلم » بارها در گزارش های خود بر این موضوع تصریح کرده که بدون سازمان نظام معلمی ، رتبه بندی معلمان بر اساس هدفی که برای آن تعریف شده است ، به نتیجه ای نمی رسد . از سوی دیگر ؛ معلمان قبلا رتبه بندی شده اند و نیازی به بارگذاری مدارک ، کاغذبازی و... نیست مگر آن که شرایط جدیدی تعریف شود .
3-جناب احمدی
یکی از موارد مهم و تاثیرگذار که همواره مورد تاکید و هشدار کنش گران آموزشی و رسانه های مستقل بوده مساله دخالت نمایندگان مجلس در امور آموزش و پرورش به ویژه در مورد « عزل و نصب » هاست .
به نظر می رسد هنوز میان تعامل و دخالت فهم مشترکی پیدا نشده است .
این وضعیت تا کی باید استمرار داشته باشد ؟
نقش معاونت شما در حفظ استقلال ذاتی و حرفه ای وزارت آموزش و پرورش در چارچوب وظایف سازمانی چه می تواند باشد ؟ »
آن چه در زیر می آید ؛ بخش نخست پاسخ « قاسم احمدی لاشکی » معاون حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش به پرسش های « علی پورسلیمان ، مدیر صدای معلم » است .

به دنبال شکل گیری مافیای آب، خاک، نفت، جنگل، معدن، شکر، مواد خوراکی و دارو در نقاط مختلف کشور ، دست دراز و خونبار مافیای قطع درختان بلوط کهنسال که هر درخت آن حداقل ۵۰ سال طول می کشد تا به مرحله بلوغ برسد ، به دور دست ترین و محروم ترین نقاط کشور هم رسیده.
بر طبق گزارشات مردمی از منطقهی تشان بهبهان ( بجک، کوه حاتم ، من باغون و ....)، گروهی با مصونیت آهنین، به خاطر سود جویی، در جلو چشمان روستائیان و بدون پروا از قانون، درختان کهنسال بلوط و دیگر گونه های بومی را در مناطق مذکور قطع و از طریق کامیون، وانت بار و حتا حیوانات بارکش به منطقهای در کوه حاتم که کوره های درخت سوزی و تولید ذغال بر پا کردهاند حمل مینمایند. در جایگاه یک شهروند ایرانی که به زادگاهم بهبهان و جای جای وطنم عشق میورزم و دارای سهم مالکیت مشاع از خاک وطنم هستم ، با چشمانی اشک بار، کوره های درخت سوزی و ذغال سازی تشان در بهبهان، کوره های آدم سوزی هیتلر در ذهنم تداعی می شود.
علیرغم پیگیری های NGO ها و کنشگران حوزه محیط زیست در مناطق یاد شده، نماینده مجلس در بهبهان، مدیر کل منابع طبیعی ، رئیس منابع طبیعی و سازمان های زیربط، نه تنها در این موارد اقدام چشمگیری ننموده اند ، بلکه در پاره ای موارد ، به خاطر منافع فردی و گروهی یا حفظ پست های اداری چشم و گوش خود را بر غارت این منابع ملی بسته اند.
دود ناشی کوره های درخت سوزی و ذغال سازی پراکنده در منطقه به گونهای است که بسیاری از کودکان منطقه به بیماری نفس تنگی، آسم، ( Asthma), و آلرژی حاصل از گاز کربنیک مبتلا شده اند.
این در حالی است که در کشورهای همسایه مانند امارات متحده عربی، عربستان سعودی به احیای محیط زیست اهتمام ورزیده و ترکیه در همسایگی کشورمان ، با کاشت ۱۱ میلیون اصله نهال رکورد کاشت بیشترین درخت در منطقه و جهان را کسب نموده است که این امر نقش مهمی در تامین مواد خوراکی مورد نیاز مردمش و حتا توسعه اقتصادی کشور و رفاه شهروندانش دارد.
امروز، شوربختانه، جنگل زدایی در اکثر نقاط ایران توسط مافیای جنگل که در برخی موارد از پشتیبانی نهادهای دولتی و مقامات محلی برخوردارند ، خسارات جبران ناپذیری به نسل کنونی و نسل های آتی وارد می کند. در عوض کشوری مانند اسرائیل ، با بهره گیری از روش های علمی،در بلندی های جولان ، گونه ای درخت سیب را پرورش داده که طبق شنیده ها ، سالانه حتا ۲ با محصول برداشت می کند.

طبق اصل ۵۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ؛
حفاظت از محیط زیست که نسل امروز و نسل های بعد باید در آن حیات اجتماعی رو به رشدی داشته باشند، وظیفه عمومی تلقی می گردد. از این رو فعالیت اقتصادی و غیر آن، که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر جبران آن ملازمه پیدا کند ممنوع است.
طبق بند ۶ از اصل ۳ قانون اساسی که بر محو هر گونه انحصار طلبی تاکید میورزد، سوء بهره برداری از منابع طبیعی و از جمله پترو شیمی های خصوصی غیر قانونی و موجب خسارت جبران ناپذیر به منافع ملی است که نمونه بارز آن تلف شدن میلیون ها ماهی و آبزیان مفید دریاچه آب شور ماهشهر حاصل از سرازیر شدن پساب های پتروشیمی های خصوصی ماهشهر به این دریاچه بودیم.

قطع بلوط های منطقه تشان بهبهان نه تنها زندگی مردم بومی را تهدید می کند بلکه با نابودی درختان و پوشش های گیاهی زیرین آنها موجب سیل های مهیبی خواهد شد که افزون بر نابودی منابع و ثروت های ملی دیر پا ، بلکه انسان هایی را هم که حق حیات دارند از جمله زن و مرد و کودک و پیر و جوان را هم به صورت زجر آوری میبلعد.
در جایگاه یک شهروند ایرانی که به زادگاهم بهبهان و جای جای وطنم عشق میورزم و دارای سهم مالکیت مشاع از خاک وطنم هستم ، با چشمانی اشک بار، کوره های درخت سوزی و ذغال سازی تشان در بهبهان، کوره های آدم سوزی هیتلر در ذهنم تداعی می شود.

در پی تلاش های صورت گرفته مردمی، نگارنده این سوگ نامه ، شکراله مسیح پور، همدوش و همصدا با روستانشینان پاکسرشت و کشاورزان زحمت کش زادگاهم، از مقامات مسئول که بعضا خود دستی در دستبرد به سرمایه های ملی دارند تقاضا دارم که به این ویرانگری های زیست محیطی هر چه زودتر پایان دهند، در غیر این صورت تا دم مرگ باید پاسخ گو بوده و مسئولیت خسارات جانی و مالی وارده به مردم از دوش شان برداشته نخواهد شد.
در صورت تعلل مقامات مسئول با نگرش به اینکه مشخصات و سهم شان در تخریب پوشیده نیست ضمن پیگری قاتونی بر پا کنندگان کوره های درخت سوزی که سود به جیب مشتی غارتگر و دودش به چشم نردم منطقه میرود، با یاری کنشگران عرصه محیط زیست، کوه نوردان قهرمان بهبهان ،تشان، کهگیلویه و به ویژه کشاورزان و روستا نشینان آسیب دیده که قربانیان کنش پلیدانه مشتی چپاولگر میباشند، ضمن توسل به قانون از جمله مواد ۶۸۴، ۶۸۵ و ۶۸۶ قانون مجازات اسلامی ، نه تنها مجرمین را در هر پست و مقام و جایگاهی باشند در پنجه قانون گرفتار خواهیم کرد، بلکه در یک کار زار مردمی آنان را رسوا و ناکام خواهیم نمود.
به امید برقراری عدالت و امنیت اجتماعی در جای جای ایران عزیز.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
روزانه نام وزارت آموزش و پرورش لغلغه زبان ماست . به عنوان یک مدرس ۲۷ سال سابقه که جوانی ام را به پای این اداره گذاشته ام می خواهم خاطره چند ساعت حضورم را در وزارت آموزش و پرورش (بخوانید وزارت....و.....) را بیان کنم.
اواخر مرداد ماه امسال برای پیگیری عدم انتقالم (با 27 سال سابقه و بالاترین امتیاز استان زنجان) شب ساعت 1 با یکی از دوستانم به سمت پایتخت راه می افتیم. سرانجام با کمک تکنولوژی اجنبی ها با راهنمایی گوگل مپ به خیابان سپهبد قرنی می رسیم. ساعت 5 صبح شده داخل ماشین چرتکی می زنیم و ساعت 7 صبح می رویم داخل وزارتخانه.
ساختمان قدیمی شاهکار معماری آن روزهاست که مهندسان جوان واقعا کم نگذاشته اند ؛ ساختمان 4 طبقه است ، طبقه همکف احتمالا بعدها تجاری و به بانک و فروشگاهها واگذار شده است.
وارد ساختمان اصلی می شویم.
وضعیت خوب است . گیت مترو دارد انگار باید با بلیط وارد شویم، دو نفر منشی نشسته اند ورودی که اجازه ورود به هیچ غریبه ای را نمیدهند . اندرون این ساختمان حیاطی است سرسبز پر از گل و گیاه با آبیاری پرتابی که چشم انداز خوبی دارد و توجه ارباب رجوع را جلب میکند . کمی به انتظار می نشینیم ، به اطرافم دقیق می شوم . بوی کهنگی و عدم بازسازی این بنای زیبا به صورت خیلی واضح مشخص است. حیف از این ساختمان شکیلی که دست آموزش و پرورش افتاده و هیچ رسیدگی به آن انجام نمی شود و غبار بی توجهی و فرسودگی از در و دیوارش به سمت افراد کنجکاوی چون من پرتاب می شود.
خلاصه منشی ها می گویند :
« امروز مسئولین مربوطه و کارشناسان نمی آیند و بهتره برین ساختمان کوچه بغلی » .
برای رفتن به ساختمان معاونت پشتیبانی یکی از مهمترین معاونت ها در کوچه ای باریک (چند ده قدم دورتر از ساختمان اصلی) وارد می شویم . انگار وارد یه ساختمان مخروبه و زوار در رفته شده ایم . تمام کابل کشی ساختمان انگار روکار بوده و بد جور تو ذوق می زند . پله های نامرتب و زشت، جالب تر آن که سر در هر اطاقی با یک پرینت از کاغذ A4 عنوانی نوشته شده است که با میخ یا پونس به دیوار متصل است.
خدایا !
اینجا وزارت خانه ماست؟ چقدر مظلوم. پس این همه وزیر و مسئول آمده اند حتی قدمی برای بازسازی وزارتخانه خود برنداشته اند؟

انگار ساختمان صاحب ندارد البته به جای صاحب ، یک منشی بسیار بد اخلاق که به همه پیشنهاد نشستن و انتظار کشیدن می دهد ظاهرن همه کاره اینجاست.
تا حضرات مسئول بیایند هوس دیدن طبقه اول به سر داریم البته با لحن بسیار خشن منشی میخکوب می شویم. منتظریم تا به اطاق کارشناس نقل و انتقال شرف یاب شویم ؛ منشی می گوید: باید صبر کنید تا خودشان بیایند و اجازه بدهند چند همکار از شهر های جنوبی ( بندر عباس و ... ) آمده و خسته و کوفته اند ، کسی هم پاسخ گو نیست. به عنوان یک « معلم ناامید » بعد از این به بچه های این مملکت چه چیزی یاد بدهم؟
بالاخره بعد از ساعتی انتظار به سمت میز خدمت راهنمایی می شویم. کارشناس محترم انگار دارد برای بچه ابتدایی ها سخن میگوید ! آن قدر ناشیانه و ابتدایی می پیچاند که کفر همه را درآورده و اصلا جواب قانع کننده ای در چنته ندارد.
پس از کش و قوس فراوان نهایتا همه دست از پا درازتر ناامیدانه عقب نشینی می کنیم.
ما معلم ها که در تصورات خودبه خانه امید خود یعنی وزارتخانه آمده بودیم انگار وارد مدرسه ابتدایی شده ایم و کارشناسان با رفتار نامناسب همه را دست به سر کرده و ما دست از پا درازتر و ناامید به شهر و دیار خود برمی گردیم و از اینکه رنج این همه راه را باخطرات و هزینه ای زیاد به جان خریده ایم تا علت انتقال افراد با سابقه کم و یک ساله و البته عدم انتقال سابقه های بالا و پر امتیاز را جویا شده اعتراض کنیم.
دریغ از یک جواب درست حسابی مسئولان نامسئول !
ته جوابشان این است:
کار سیستمی است و دست افراد و اشخاص نیست و هیچ کس دخیل نیست. من که قدری از سیستم سر در می آوردم را حواله می کنند به بخشنامه و کم کاری اداره کل استان مبدا .

خیلی ناراحتم. نه احترامی نه پذیرایی از معلمانی با سابقه بالا که با هزار امید و آرزو به خانه امیدشان آمده اند. راستش کارشناسان وزارتخانه اغلب جای بچه ها و شاگردانشان بودند.
بالاخره دست از پا درازتر بدون حل مشکل و بدتر از آن بدون دریافت جوابی منطقی و اقناعی در خصوص چرایی تبعیض در نقل و انتقالات به شهر خود بر می گردیم تا شاید سه سال باقیمانده را در همان جا به سرکنیم.
به عنوان یک « معلم ناامید » بعد از این به بچه های این مملکت چه چیزی یاد بدهم؟
با این حقی که از من دریغ شده است با چه کسی بازگو کنم؟
دلم شکسته است . به 27 سال خدمت خود نگاه می کنم و برای اولین بار از معلم بودن خود پشیمانم.
حقوق و دریافتی مان که واقعا افتضاح بوده است و دلمان را کباب میکنند.
احترام که خرجی نداشت ...
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید