گروه اخبار/

حال خوب ساختنی است نه یافتنی .
حتی می توان با چوب کبریتی جهانی را به آتش کشید و یا بر قلب سیاهی ها تاخته و بر اعماق تاریکی ها رخنه نمود.
احتمالا شما هم با من همدل باشین که برخی سورند و سرور، انرژی بخشند و مثبت اندیش، مهربانند و بی توقع، متبسم اند و متعهد، تحول گرا هستند و انتقاد پذیر،چندبعدی اند و دور اندیش و کلانشهرکرج (شهر تضادها، تنوع اقوام، ادیان، مذاهب،زبانها و در یک کلام ایران کوچک) مملو از چنین آدمهای عاشق پیشه ای است.
امروز در ازدحام حادثه فرصتی دست داد تا در موزه فاخر تمبر یکتا، گپ و گفتی دوستانه با استاد احمدوند معلم بازنشسته ای که در تلاش است تا بر تاریکی های حیات پرتو افکنده و بر پلشتی های زندگی با چوب کبریت های جانش ستون امیدواری زده است داشته باشیم.
وی با کلکسیون بی نظیر کبریت ها درصدد است تا دلهای یخ بسته نسل جدید را به هیجان و غلیان آورده و بذر امید، محبت و دوست داشتن را در جانشان جاری و ساری نماید.
احمدوند معلمی است چند وجهی (دلسوز، صبور، دوراندیش و در یک کلام عاشق پیشرفت مام میهن با پیشینه پرافتخارش) .
استاد احمدوند با نیم قرن تجربه به عنوان اولین مجوز دار از میراث فرهنگي، عاشق کبریت از همه نوعش بوده و تسلط عجیب و غریبی بر تاریخچه و دنیای پر رمز و راز کبریت ها از سال اختراعش توسط جان واکر در سال ۱۸۲۷ تا لحظه مصاحبه دارد.

وی سوئد را مهد کبریت دنیا خوانده معتقد است:
کبریتها دارای انواع و اقسام مثلثی، مقدایی، چوبی و...بوده و ابعاد کبریتها از بندانگشتی تا ۵۰ سانتی متر می باشد.
احمدوند به مزاح، خانمها را هوی مجموعه داران خوانده می افزاید: در نیم قرن بیش از ۳۰ هزار کبریت از سراسر دنیا جمع کرده و مجموعه ام را در ۲۲ نمایشگاه در چهارگوشه مملکت به نمایش گذاشته ام. دغدغه اصلی احمدوند نهادینه کردن فرهنگ مجموعه داری و حفاظت از اشیا به جا مانده از نیاکان و انتقال به هنگام و صحیح آنها به نسل جدید می خواند.
احمدوند با مخلفات کبریت ها، خالق برج میلاد، برج ایفل، مقبره کوروش و...می باشد.
آنچه ذیلا می خوانیم محصول گپ و گفت دوستانه ما با معلم کبریت باز و عاشق کلکسیون کبریتهاست.
« به نام بزرگ مجموعه دار جهان هستی که مجموعه هایش را به زیبایی آفرید تا ما به عظمت او پی ببریم »
عرض ادب و احترام دارم خدمت شما دوستان و سروران و اساتید عزیزم
ضمن آرزوی سلامتی و شادکامی برای شما بزرگواران
اجازه می خواهم مراتب تشکرخودم را از جناب آقای قاسم پور عزیز اینکه این فرصت را در اختیار بنده قرار دادند تقدیم نمایم.
همچنین آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون برای هیئت مدیره و تمامی اعضای محترم انجمن، از خداوند مهربان خواستارم.
اینجانب خسرو احمدوند در ساعت ۱۵/۳۰دقیقه بیست و ششم تیرماه سال ۱۳۳۶ در شهرستان تویسرکان زادگاه کبریت افسر در خانواده ای فرهنگی پا به عرصه وجود گذاشتم. تحصیلات خود را در دامنه کوه های سربه فلک کشیده زاگرس و در کنار دیار عاشقان ،شیرین و فرهاد و ییلاق پادشاهان ساسانیان طاق بستان سپری کردم . تا آنجا که ذهنم یاری میکند در اواخر دوران تحصیلات ابتدایی ۱۳۴۷ یا ۴۸ وارد دنیای پر رمز و راز و جذاب و فریبنده کبریت شدم . ابتدا این کار بعنوان نوعی سرگرمی و تفنن و پر کردن اوقات فراغت برایم بود تا اینکه در پایان دوران دبیرستانم ۱۳۵۴ به عنوان هدفی فرهنگی و میراثی آن را در زندگی ام ثبت کردم
علي ایحال این عشق به جمع آوری تا سال ۱۳۵۷ ادامه داشت که با شروع انقلاب و به دنبال آن جنگ تحمیلی این عشق و علاقه در لابه لای حوادث و شرایط حاکم بر جامعه و خانواده به فراموشی سپرده شد.
خاطرم هست که مجددا از اواخر جنگ تحمیلی ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۰ این حس نهفته در وجودم شعله ور شد و کم و بیش به خرید کبریت روی آوردم تا اینکه حدودا در سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۵ با دوستان انجمن وقت آشنا و از آن به بعد به صورت حرفه ای و علمی به جمع آوری کبریت پرداختم . پس از اندک زمانی به عضویت هیئت مدیره انجمن و سپس به عنوان مدير عامل انتخاب و در همین ایام در استان البرز با جناب آقایان حمزوی و مهندس شهمنش اولین انجمن رسمی ثبت شده استانی را بعد از انجمن مجموعه داران ایران تاسیس نمودیم.
تا به حال ۲۲ نمایشگاه کبریت در سطح استان های البرز و تهران و... تشکیل داده ام . با انجام مصاحبه با شبکه های مختلف رادیویی و تلویزیونی و مطبوعات تلاش کردم فرهنگ مجموعه داری به ویژه در حوزه کبریت را احیا کنم.
در این مدت به پاس تلاش های انجام شده از سوی :
۱- ایکوم کمیته ملی موزه های خصوصی ایران
۲- اداره کل میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری استان البرز
۳- سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری حوزه پارک های استان البرز
۴- انجمن مجموعه داران البرز
۵- انجمن مجموعه داران ایران
۶- مدارس و مجتمع های آموزشی البرز
به پاس تلاش های به عمل آمده و برگزاری نمایشگاه های مختلف موفق به اخذ تقدیر نامه و تندیس گردیدم.
« من به همه نوع کبریت عشق می ورزم . من نگاه جنسیتی (پلاستیکی، جوبی، مقوایی و....) و تفکیکی و تبعیض آمیز به کبریت نمی کنم .
من خودم را میراث بان و حافظ این بخش از میراث به جا مانده از گذشتگان در حوزه کبریت می دانم نه نگهبان و انباردار .
« من ضمن علاقه شدید به کبریتهای تولید شده در گذشته و حمایت و دفاع از هویت و اصالت این کبریتها به نوع آوری و تحول در صنعت در حال احتضار کبریت سازی که با تفکر پیکانیسم پیش می رود بسیار علاقه مند هستم .
از اینکه در محضر اساتید خودم اطاله کلام شد پوزش می خواهم.
تقریبا همهی مجموعه های ما با اندکی کم و زیاد با هم مشابهت های زیادی دارد که مجموعه اینجانب در مقابل مجموعه بسیاری از شما بزرگواران قطره ای در مقابل اقیانوس است.
امیدوارم که نمایش مجموعه حقیر بتواند موجب نشاط و شادی در شما عزیزان گردد و در پایان قلبا عرض می کنم .
با ارزش ترین و بزرگترین مجموعه من، وجود شما دوستان گرانقدر و محترم است ،نه چند عدد کبریت .














این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/
نامه ی زیر توسط یکی از همکاران برای صدای معلم ارسال گردیده است .
این رسانه آمادگی خود را برای پاسخ و توضیح مسئولان اعلام می کند .
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و شنود « صدای معلم » با « دکتر احد نویدی ، عضو هیات علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش » حول محور فراخوان وزارت آموزش و پرورش از معلمان واجد شرایط برای انجام رتبه بندی و بارگذاری مستندات و مدارک شان در سامانه مرتبط است .
در بخش پیشین « صدای معلم » از آقای نویدی پرسید : «آقای نوری وزیر آموزش و پرورش گفته است نزدیک به شصت درصد فرهنگیان بارگذاری مدارکشان را انجام داده اند. اگر فردی مدارک را بارگذاری نکند رتبه اش بر اساس مدارکی که آموزش و پرورش دارد صادر می شود. ما خواستیم مهلتی به همکاران بدهند اگر اصلا نمی خواهند مدرکی بارگذاری کنند طبیعی است که رتبه بندی شامل حالشان نشود. ما از کجا رتبه آنها را تعیین کنیم. ما روی این موضوع در هیئت ممیزه تصمیم می گیریم.
آقای دکتر نویدی شما اخیرا با همکاران تان در بیانیه ای و در کارگروه فوری پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش هشدار دادید . ( این جا )
این بیانیه در مورد نارضایتی فراگیر معلمان و این که معلمان از وضعیت موجود ناراضی هستند و این نارضایتی فراگیر به معنای این است که اکثریت معلمان نه اقلیت آنها از وضعیت موجود ناراضی هستند.
شما در بیانیه ای که صادر کردید به چند موضوع اشاره کردید. مثلا ایجاد شکاف بین صف و ستاد آموزش و پرورش و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن اشاره ای داشتید و در جایی هم گفتید که معلمان به عنوان یک گروه مرجع در شکل گیری و هدایت افکار عمومی سهم قابل توجهی دارند. نارضایتی فراگیر معلمان می تواند سایر اصناف جامعه را به نامطلوب بودن حکمرانی دامن زده و گسترش اعتراض مشروعیت و مقبولیت نظام سیاسی را تهدید کند.
شما به عنوان عضوی از این کارگروه توضیح دهید این نارضایتی فراگیر چه نسبتی با مشارکت این جمعیت 60 درصدی و ادعاهای وزیر آموزش و پرورش دارد؟
آیا اگر معلمان واقعا از این وضعیت ناراضی هستند پس چگونه می توانند نارضایتی خودشان را نسبت به عملکرد مسئولان و ساز و کارهای موجود نشان دهند؟
عضو هیات علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش هم در پاسخ چنین گفت : « پیش بینی من این است که علی رغم عملیاتی شدن رتبه بندی نارضایتی معلمان متاسفانه ممکن است ادامه پیدا کند و ذکر این نکته مهم است که نارضایتی فقط مسئله معیشتی نیست .
در واقع معلمان نیاز دارند که احساس عاملیت کنند. احساس کنند که نظام تعلیم و تربیت را خودشان می گردانند و به مسئولان ستادی اعتماد کافی داشته باشند. احساس نکنند که دستورات از بالا می آید بلکه احساس کنند که خودشان می توانند در آن موقعیت شغلی و در نردبان و توسعه حرفه ای خودشان نقش موثر و فعالی ایفا کنند.
این مهم است که احساس موثر بودن پیدا کنند. شان و جایگاه آنان به رسمیت شناخته بشود. با معلمان و مطالبات آنان امنیتی برخورد نشود.
همه این برخوردهایی که تاکنون با اعتراضات معلمان شده است هر چند مسئولان برای خودشان توجیهاتی برای توسل به این اقدامات هم داشته باشند اما بازداشت و دستگیری معلمان و کنش گران صنفی و در زندان بودن معلم و انعکاس آن در رسانه ها نشان می دهد که وضعیت معلمان مطلوب نیست و این مسئله یک سری پیامدها و عواقب زیان باری برای نظام تعلیم و تربیت در پی خواهد داشت .
ما بیشتر نگران کارکردهای نظام تعلیم و تربیت هستیم که به دلیل نارضایتی معلمان ممکن است مختل شود و متاسفانه شواهد و نشانه هایی از اختلال در نظام آموزشی به چشم می خورد که ما به شدت نگران آن هستیم و این مساله در مورد مدارس عادی دولتی بسیار مشهود است .
بخش دوم این گفت و شنود را می خوانید .
گروه گزارش/
نخستین نشست رسانه ای « الهام یاوری » رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان پس از گذشت بیش از دو سال انتصاب به این سمت روز سه شنبه 26 مرداد ساعت 10 صبح در محل این سازمان واقع در بلوار نلسون ماندلا برگزار گردید .
همان گونه که پیش تر نیز آمد ؛ ( این جا )
« در این نشست آن گونه که مورد انتظار بود پرسش های قابل توجه و چالش برانگیزی از سوی خبرنگاران مطرح نشد و این در حالی است که در نشست هایی که در دولت پیشین برگزار می شد خبرنگاران برخی خبرگزاری ها که با دولت مستقر زاویه داشتند با طرح پرسش های فراوان مسئولان را به چالش می کشیدند . »
پرسش هایی هم از سوی این معدود خبرنگاران در نشست رسانه ای رئیس سمپاد مطرح گردید خیلی چالشی ، پژوهش محور و مستند نبودند هر چند در این چند سال « صدای معلم » به سطح بسیار پایین و غیر حرفه ای این گونه نشست های رسانه ای که توسط وزارت آموزش و پرورش برگزار می کند در گزارش ها و یادداشت های متعدد نقدهایی وارد کرده است و یکی از دلایل بی اولویتی و یا اهمیت نداشتن حوزه آموزش در سیاست گذاری ها ، تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها را حال بیمار و بنیه ضعیف ، محافظه کارانه و غیر حرفه ای خبرنگاران و رسانه های شاغل در آن ارزیابی کرده است .»
« صدای معلم » سومین رسانه ای بود که پرسش های خود را به صورت شفاف و مستند مطرح کرد .
این پرسش ها به شرح زیر هستند :
1- فارغ التحصیلان مدارس سمپاد در چهار دهه ی گذشته و حتا در دهه ی گذشته الان کجا هستند ؟
آیا سیاست جمهوری اسلامی این است که با بودجه عمومی کشور ؛ دانش آموزان برتر را سرند و گلچین کرده و نهایتا آنان را به خارج بفرستد ؟
2- آیا مدارس سمپاد جز افزایش میزان قبولی شرکت در کنکور ، کارکرد و یا کارکردهای دیگری هم دارد ؟
به عبارت دیگر ؛ در همه این سال ها ، آورده و یا دستاورد این « مدارس خاص » برای نظام آموزشی ایران چه بوده است ؟
آیا مدارس سمپاد جز تامین منافع گروه های خاص در مدار دیگری هم در حال حرکت بوده است ؟
3- اعلام نتایج کنکور و این که رتبه های برتر کنکور از مدارس سمپاد هستند ؛ انگشت اتهام در جامعه را به سوی این گونه مدارس خاص گرفته که آنان در جهت افزایش بی عدالتی آموزشی و نابرابری های آموزشی فعالیت می کنند .
فلسفه ی این مدارس چه نسبتی با « عدالت آموزشی » دارد ؟
این در حالی است که در مقدمه اساسنامه سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان چنین آمده است :
« به منظور تحقق «عدالت آموزشی» در نظام تعلیم و تربیت رسمی و عمومی و تحقق امر خطیر شناسایی، هدایت و تربیت صاحبان استعدادهای برتر برای پرورش نخبگان آینده کشور؛ در چارچوب اسناد بالادستی به ویژه سند ملی نخبگان و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، اساسنامه «سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان» به شرح ذیل به تصویب رسید.
آیا این انحراف از معیار نیست ؟
4- بر اساس سند تحول بنیادین ؛ مدارس سمپاد چقدر توانسته است دانش آموزان تمام ساحتی تحویل جامعه دهد؟
5- خانم یاوری گفته بودید :
رویکرد حوزه سمپاد متمرکز بر توانمند سازی دانش آموزان برای اثر بخشی در حوزه های مختلف است. در این راستا چهارچوب خوبی طراحی و مهارت هایی از قبیل فن بیان و تصمیم گیری در کنار انگیزه بخشی به دانش آموزان آموزش داده می شود. هر کجا مدارس سمپاد رشد یابند این رشد به بدنه آموزش و پرورش منتقل می شود .
با استناد به کدامین شواهد می فرمایید هر کجا که سمپاد رشد کند این وضعیت به بدنه آموزش و پرورش منتقل می شود ؟
این سرازیر شدن در کجا و چگونه نماد و عینیت پیدا کرده است ؟
6- بند هفتم از ماده اساسنامه می گوید :
« آموزش و ارتقای توانمندی کارشناسان و معلمان در راستای شناسایی و پرورش دانش آموزان صاحب استعدادهای برتر »
در این زمینه بیلان عملکرد ارائه دهید ».
بخش نخست این پرسش و پاسخ را مطالعه می کنید .

داشتم می گفتم؛ این خیلی خوب است که شما خودتان اهل گفتمانید. سرتان هم که توی کتاب است. همه شما هم که یک تقویم جیبی دارید و با آن حساب سر برج و نوبت قسط و نسیه را کنترل می کنید. پس لابد می دانید که از الان دیگه باید فکر و ذکرتان مدرسه باشد. پس فقط به مهر و مهربانی فکر کنید. خیلی هم هول آمادگی داشتن را نداشته باشید. درست می شود. نترسید، این جا که فنلاند و هلند نیست. بچه ها به یک جمع و منها و خواندن و نوشتن قانع اند. اصلن تمام وقت تان کردیم که استرس نداشته باشید. تابستان هم که به سلامتی سفر رفتید. مشهد، شمال یا غرب؟ خوش گذشت؟ آن ورآب که خبری نیست. به خدا دوبی و ترکیه اصلا دیدن ندارد. ما صد دفعه رفتیم. فایده ندارد... همین غرب و جنوب خودمان بهتراست. خرید تو شهر بانه و بندر گناوه بهتر از ترکیه. والا حتی سیسمونی هم بهترش پیدا می شود. شمال هم که حرف ندارد. دریا. قایق سواری. ماهی. بارون ریز شمال. بعله. دو روزدنیا ارزش ندارد. والله. سیر طبیعت بکنید. بی خیال! خرج کنید.
ما هم خیال داریم خیلی زود این رتبه بندی را جمع بندی کنیم تا نتیجه اش را ببینید. الان چند تا گیر و گور دارد که انتظار داریم تا قبل از آخرکار کابینه، برطرفش کنیم. فعلا بروید تو سایت و تا می توانید بارگذاری کنید و بعدش هم صبر پیشه کنید که الصبرمفتاح الفرج. بنا داریم اگر مشکلی پیش نیاید و بودجه اجازه بدهد ، دو سه تومان و بلکه چرب تر به شما بدهیم. این طوری رتبه و مرتبه معلم جماعت در انظار مردم و حتی استکبارجهانی بیشتر دیده می شود ! بالاخره بهتر از هیچی هست. می دانید؟ وسع ما هم بیش از این نیست. خودتان که می بینید، مملکت درگیر اختلاس و رشوه است. بین خودمان باشد، خوردند و بردند. کف گیر خورده ته دیگ. با این حال امیدواریم یکی دو تا اختلاس کم بشود تا هر معلم بی غصه و غم بشود.
البته حقوق اصلی شما را خدا می دهد. شما با بقیه فرق دارید. شما باید اهل قناعت باشید نه تجارت! چه کار دارید که حقوق شرکت نفتی ها یا صنایع یا بانک ها چقدر هست. حساب هرکس سرپل صراط است. اجر واقعی و اخروی شما زیادتر ازاین چند صنار پول دنیا هست. هیچ می دانید بهترین زمین های بهشت بین معلمان تقسیم می شود؟ پس اجرتان را ضایع نکنید. تازه حقوق شما هم که بد نیست. میانگین شش هفت تومان هم خوب است. تابستان هم که آدم خودتان هستید.. خدایی درآمد شما بد نیست . چرا دیگر گیر دادید به کارمندان دیگر که بیشتر می گیرند؟.البته می دانید؟ آنها یک اشل حقوقی خاصی دارند. بر اساس یک فرمول و معادلاتی حقوق آنها محاسبه می شود که توضیح آن خیلی راحت نیست.

سخت است ! یعنی... اصلا معلم باید از معلمی اش کمال طلب کند نه مال. مگر شما این شعر زیبا را نشنیدید که گفته : «معلم چوکانونی از آتش است / همه کار او سوزش و سازش است». بله. سوختن و ساختن . مثل انبیا. عوضش به بچه های مشتاقی فکر کنید که فردا پروانه وار دور شمع وجود شما حلقه می زنند و شما بر دلهایشان حکومت می کنید. ببینید مردم کوچه و بازار، چطور به شما حرمت می گذارند؟ الگوی آنها و مورد اعتمادشان هستید. برای همین است که تا ضامن لازم دارند، می دوند مدرسه دنبال شما. برای همین است که به شما جنس نسیه می دهند. برای همین است که اخبار رتبه بندی را بیشتر از شما دنبال می کنند، برای همین است که...
لطفا دیگر اصرار نکنید. شما ، نه این که زیادی باشید اما خیلی زیادید. اگر مثل کارمندان جاهای دیگر کم بودید و وازرتخانه هم مصرفی نبود، باز یک چیزی. بار مالی برای شما کمر هر دولتی را می شکند. چه عدالت محور باشد چه اهل تدبیر و چه مردمی . شما که دوست ندارید دولت کمر شکن بشود، دارید؟ گفتن ندارد اما شما هم نباشید، کلی سرباز و روحانی دم هست که تا اشاره شود ، می روند کلاسها را اداره می کنند. اما ما ، ما دوست داریم در خدمت ولی نعمتان خودمان باشیم.
خب دیگر؛ حالا لبخند بزنید و صلوات بفرستید و بگذارید ما هم به ساختن یک ایران قوی برسیم.
بارک الله. معلمان نازنین، بفرمائید و راستی، پیشاپیش سال نو هم مبارک و...
نقطه، سرخط!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

امروز نخستین نشست رسانه ای « علی لطیفی » رئیس سازمان و پژوهش و برنامه ریزی آموزشی با موضوع « ارائه سیاست ها و مأموریت ها، دستاوردهاي سازمان » در سالن شهید سلیمی جهرمی این سازمان برگزار گردید .
« صدای معلم » بنا بر دعوت روابط عمومی و امور بینالملل این سازمان در این نشست حضور پیدا کرد .
با وجود آن که مدیر صدای معلم حداقل نیم ساعت پیش از آغاز نشست در محل حضور پیدا کرد و در لیست خبرنگاران به عنوان نخستین فرد اعلام حضور کرده و برای « پرسش » ثبت نام کرده بود اما هنگام طرح پرسش نام صدای معلم قرائت نشد .
این امر موجب اعتراض « علی پورسلیمان ، مدیر صدای معلم » به این نحوه برخورد مجری نشست گردید تا سرانجام به عنوان نفر سوم پرسش های خود را مطرح کند .
هنگامی که نوبت صدای معلم برای طرح پرسش رسید ؛ برخی افراد حاضر که به نظر می رسید از خبرنگاران باشند شروع به صحبت کردن و همهمه کردند و این طور برداشت می شد که آنان می خواهند به صورت غیرمستقیم بیان کنند که پرسش های صدای معلم برای آنان اهمیتی ندارد . این وضعیت بیش از یک دقیقه ادامه داشت اما « صدیقه حسن زاده » مجری جلسه تذکری در این مورد نداد .
همچنین در پایان ؛ مجری نشست با وجود آن که از مدیر صدای معلم بابت پرسش های خوب تشکر کرد اما برای رفتار غیرحرفه ای و غیراخلاقی اش عذرخواهی نکرد .
رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی با 13 دقیقه تاخیر در نشست حضور پیدا کرد اما بابت این تاخیر عذرخواهی کرد و آن را گریزناپذیر دانست .
« لطیفی » گفت :

« یک سیاست بسیار مهم ما در این سازمان توجه به تعامل جدی با بخش های دیگر وزارت است .
یکی از آسیب هایی که سازمان در دوره های قبل مبتلا بوده شاید این بوده که تعامل درون وزارتخانه ای آن به اندازه ی کافی نبوده است . صدای معلم : معلم از ابتدا تا انتهای سند تحول بنیادین که سیاست گذاران برایش تدوین کردند نقشی نداشت .
در این دوره توجه و تمرکز ما این است که خصوصا با بخش های مهم مانند دانشگاه فرهنگیان ، معاونت های آموزش ابتدایی و متوسطه و معاونت پرورشی تعامل های جدی تر و تنگاتنگ تری را داشته باشیم .
سیاست دوم که فکر می کنم بسیار مورد توجه و دغدغه ی جامعه هم هست مساله ی توجه جدی تر به تحولات و تغییرات فرهنگی و اجتماعی معاصر جامعه است .
یک انتظاری را به حق جامعه و مردم از آموزش و پرورش دارند که متناسب با تغییرات زمانه ، برنامه ها و محتوای آموزشی را روز آمد کند .
این سیاست در عملیات ابعاد ، اقتضائات و دلالت های متنوعی دارد که نمی خواهم الان به تفصیل وارد آن شوم .
به اجمال یکی از ابعاد این مساله توجه به تحولاتی است که در دوران کرونا پشت سر گذاشتیم .

یکی از ابعاد دیگر توجه به فن آوری های جدیدی است که در این چند سال اتفاق افتاده است .
آخرین محوری که از سیاست های اساسی می خواهم به آن اشاره کنم مساله تقویت « سرمایه انسانی » در سازمان است .
سازمان در طول سال های گذشته به دلایل متعددی که عمدتا دلیلش به تمرکز جدی و سنگین اش روی « تولید » بر می گردد شاهد ضعف هایی در سرمایه انسانی خودش بوده است . نیازمند این است که این سرمایه انسانی حتما تقویت شود .
بخش قابل توجهی از کارشناسان سازمان در آستانه ی بازنشستگی هستند و نیازمند این هستیم که نیروی تازه نفس به سازمان تزریق شود و این یکی از سیاست های جدی است که در این دوره پی گیر آن هستیم و استمرار حیات سازمان را تضمین کنیم ».
« مدیر صدای معلم » در این نشست ، چهار پرسش مطرح کرد .
پورسلیمان در ابتدا ضمن تشکر از رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی که فرصتی را برای طرح پرسش و دغدغه در مورد مسائل و چالش های نظام آموزشی فراهم کرده است پرسید :

« در نشست «بررسی زیرساختهای فکری نفی استقلال فرهنگی» که در 16 مرداد 1396 در اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه برگزار گردید فرمودید:
نکته سوم هم این است که اقناع فکری که باید راجع به چارچوب سند تحول در میان مردم اتفاق میافتاد، اتفاق نیفتاد و تا مسئول، فهم درستی از مسأله پیدا نکند، نمیتوان انتظار داشت که در این زمینه قدم بردارد؛ در بدنه کارشناسی آموزش و پرورش هم فهم درستی از سند تحول بنیادین ندارند و گمان میکنند که سند تحول هم به دنبال آرمان توسعه محور است.... »
پرسش من از رئیس جدید سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی آن است که چگونه و با استناد به کدام پژوهش گفته اند که مشکل سند تحول بنیادین در حوزه « اقناع » بوده است و از کجا متوجه شده اند که بدنه کارشناسی آموزش و پرورش فهم درستی از این سند ندارند ؟ »
لطیفی در پاسخ گفت :
« جمله بنده مربوط به جلسه ای است که فکر می کنم مال 4 یا 5 سال پیش است .
برخی اوقات واژه ها باعث می شوند که مقاصد پشت آن ها پنهان شوند .
یک واقعیت خیلی ساده داریم .
شما در کف آموزش و پرورش هستید .
من این را مکرر با آن مواجه شده ام که معلم می گوید ما سرانجام نفهمیدیم این سند تحول چه می گوید ؟
خیلی ساده من دارم صحبت می کنم .
ما مبانی نظری سند تحول داریم . برنامه درسی ملی داریم . معلم در مدرسه می گوید بالاخره من باید کدامش را بخوانم . اصلا یعنی چه ؟
این تعابیر و اصطلاحات یعنی چه ؟
عرض من در آن جا ناظر به این مساله است که اسناد ما به زبانی نوشته شده اند که شاید برای سیاست گذار مناسب باشد که آن هم می گویم : « شاید » و این هم محل چالش است . دارم در مورد زبانش صحبت می کنم .
واقعا در سطح اجرا و عملیات تربیت ؛ معلم و مربی کم تر با آن ارتباط می گیرند » .
مدیر صدای معلم از رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی پرسید :

آیا « تحول » بدون « اقناع » امکان پذیر است ؟
معلم از ابتدا تا انتهای سند تحول بنیادین که سیاست گذاران برایش تدوین کردند نقشی نداشت .
در سایر موضوعات مانند « رتبه بندی معلمان » هم همین قاعده و رویه بوده است و مشارکتی برای آنان تعریف و تبیین نشده ست .
آیا شما انتظار دارید که سیاست ها یا شکست مواجه نشوند ؟
مشروح این پرسش و پاسخ در صدای معلم منتشر خواهد شد .
لازم به یادآوری است بر اساس تصمیم « مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش » در دولت سیزدهم ، نام « صدای معلم » از فهرست رسانه های مدعو در این حوزه حذف گردیده است .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ بررسی « زندگی و اندیشه شمس تبریزی با تکیه بر وجهه ی آموزگاری او » است که در فصل نامه ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی س 15 - ش 57 و در زمستان 1398 به کوشش طاهره قاسمی دانش آموخته ی دکتری و زبان ادبیات فارسی دانشگاه بوعلی سینا و علی محمدی استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بوعلی سینا منتشر گردیده است .

«ای نژاد کوته روزِ رقت انگیز، ای زادگان غم و اندوه...بهترین تقدیر آن است که در دسترس شما نیست، یعنی نزادن و نبودن، پس از آن بهترین تقدیر زود مردن است ...»
فردریش نیچه – فیلسوف و منتقد فرهنگی آلمان
یکشنبه 6 شهریور – مسیر کوهنوردی کُلکچال در تهران ( Kolakchal )
نزدیک به بیست سال است که هفته ای یک روز برای کوهنوردی به کلکچال می روم .
ابتدا در روزهای آخر هفته مانند پنج شنبه و جمعه می رفتم اما به مرور با شلوغ شدن این مسیر سعی کردم تا آن را به روزهای نخست هفته منتقل کنم .
قدیم و افرادی که در کوهنوردی سابقه ای داشتند می گفتند که « کوه » به دلیل طبیعت و موقعیت خاص خودش از سایر ورزش ها تا حد زیادی متمایز است و آن را نوعی « خلوت با درون » و حتا « خودسازی در پرتو آرامش کوهستان » تعبیر می کردند اما سال هاست که دیگر چنین نیست .
آدم هایی را می بینی در گروه های سنی مختلف ؛ زن و مرد که بلندگویی ( Speaker ) از خود آویخته و صدای موزیک آن تا شعاع چند صد متری شنیده می شود .
ما معمولا در این رسانه مدیران و مقامات را به حرکات نمایشی و تبلیغاتی حتا برای انجام وظایف نخست و بدیهی شان متهم می کردیم اما این یک واقعیت تلخ است که این جماعت با وجود حرف های بعضا حق به جانب در این زمینه ها خیلی فرقی با آن مدیران و مقامات شان ندارند .
یکی دو نفر هم نیستند که بخواهی به آن ها تذکر دهی . مانند « ویروس » در جامعه تکثیر شده اند .

هر جا که می رسند آتشی بر پا کرده اند و البته شاخه های بی دفاع درختان که از دست این موجودات در امان نیستند . حتا آتش را نزدیک به ریشه درختان که به واسطه فرسایش خاک بیرون زده بر پا کرده و بخشی از ریشه ی درخت سوخته است .
حتا برخی اوقات آثار سوختگی در تنه و ساقه درختان هم به وضوح قابل مشاهده است .
از زباله ریزی و پرت کردن آشغال توسط افراد مختلف نگو و نپرس که اگر انسان های دوستدار محیط زیست و دلسوزان طبیعت نبودند ، زباله همه جا فوران می کرد .

این گونه صحنه ها برای بسیاری و بسیاری « عادی » شده است و بدون احساس ناراحتی از کنار این صحنه ها عبور می کنند و سعی می کنند وانمود کنند که خیلی شاد و سر حال هستند در حالی که روان سالم با دیدن این وضعیت و انرژی منفی که از آن ساطع می شود محال است که معذب و مکدر نشود .
ابتدای مسیر هم ، ایستگاهی تعبیه شده که در تابلوی آن نوشته شده است :
« پلیس کوهستان » .
اما این جا معمولا هر کس کار خود را می کند و پلیس هم خیلی در این حوزه ها با آن ها کاری ندارد . همه در کمال صلح و صفا در کنار هم اوقات را سپری می کنند .
انصافا ایران را می توان در زمره معدود کشورهایی بر شمرد که مردمانش به راحتی و در آزادی کامل ، « محیط زیست » را تخریب می کنند بدون آن که مجازاتی برای آن ها در نظر گرفته شود و « قانون » آن را مورد تعقیب قرار دهد .
بارها مشاهده کرده ام معدود افرادی که به این موجودات بیمار تذکر داده اند با با این جمله تکراری رو به رو شده اند که :
« به شما چه ربطی دارد ؟ »
هنوز تعریف « حوزه عمومی » و تفاوت آن با « محیط شخصی » برای بسیاری از ایرانی ها گنگ و نامفهوم است و بسیاری تصور می کند که در محیط عمومی مختار هستند که هر چه خواستند انجام دهند و تذکر دیگران به نقض حقوق مدنی شهروندی دیگران نوعی سلب آزادی و محدود کردن و مقید کردن آنان به شمار می رود .
خشونت کلامی و غیرکلامی این افراد بیمار در برابر دفاع دیگران برای اثبات ابتدایی ترین حقوق مدنی و محیط زیست شاید قرینه ای در سایر نقاط این جهان پهناور نداشته باشد ؛ مردم و حکومتی که معمولا و دائما سعی کرده و می کنند با همانند سازی » زشتی ها و پلشتی های رفتارهای خود را در حوزه های مختلف « عادی سازی » کرده و یا و شدت انحراف آن را توجیه و یا تخفیف دهند .

ممکن است این تصور پیش آید که این قماش افراد احتمالا آدم های بی سوادی و یا کم سوادی هستند که به واسطه عدم آگاهی مرتکب چنین اعمالی می شوند اما کافی است که ابتدا سر و وضع آنان را ببینید که چقدر ظاهر مدرن و با کلاس دارند و زمانی که با چند نفر از آنان گفت و کنید از تجارب فراوان و رنگارنگ خود در سفر به کشورهای دیگر به ویژه ممالک توسعه یافته با آب و تاب نگویند و این که چطور در آن جا « قانون » حرف اول را می زند .
همه چیز را شاید بدانند اما در محیط که قرار می گیرند و قانون و فشار تنبیهی آنان به انزوا می رود ؛ طبیعت و تربیت اصیل آنان کاملا هویدا می شود .
پس از سال ها در مسیر برگشت موتور سواری ( تریل ) را دیدم که در حال بالا آمدن از ایستگاه سه به سمت ایستگاه چهار بود .
این نخستین بار بود که با این صحنه مواجه می شدم . نمی شد « سکوت » کرد .
این جا مسیر کوهنوردی است و کار این فرد کاملا غیرقانونی و ضد مدنی بود .
از او خواستم که بایستد .
با او در مورد کارش صحبت کردم و این که این کار او نقض حقوق دیگران و زیر پا گذاشتن آرامش دیگران است .
تنها « پاسخ » ی که آن جوان داد فقط سکوت همراه با نیشخند بود . احساسم این بود که در مسیر کسی به او تذکری نداده است .
به او گفتم که اگر بار دیگر او را ببینم از موتورش و پلاک آن عکس گرفته و آن را تحویل پلیس خواهم داد .
وقتی به ایستگاه « دو » رسیدم بر حسب عادت کمی برای استراحت توقف کردم .

زن و مردی را دیدم که به شدت در حال بحث و مشاجره با « صدای بلند » بودند .
باز هم همان بحث های نخ نمای روشنفکری . از هگل و نیچه و دکارت اقتباس می کردند و جلو می رفتند و البته هر کسی حرف خود را می زد .
آن زن از تجارب خود در سفر و اقامت در کشورهای دیگر می گفت و این که به « مدارس » آن کشورها رفته و از نزدیک جریان آموزش را رصد کرده است . این معلم و انبوه معلمانی مانند او تا جایی که می دانم نه اهل نوشتن هستند و کنش گری در « حوزه رسانه » حتا برای مطالبات و حقوق قانونی خودشان.
از جایگاه قانون در آن کشورها و نظارت بسیار سخت گیرانه می گفت و این که چقدر شهروندان مسئولیت پذیر بوده و در بسیاری از موارد ، بازوی پلیس و ماموران قانون هستند بدون آن که اسیر تعارف و رو در بایستی شوند .
پس از توقف کوتاهی زمانی که از کنار آنان عبور می کردم درخواست طرح پرسشی را کردم .
پذیرفتند .
از آنان پرسیدم که آیا آن موتور سوار را دیده اند ؟
آنان تایید کردند .
از آنان در مورد عکس العمل شان سوال کردم .
با صدای بلند گفتند که از این صحنه « بسیار متعجب » شده اند .
از آنان پرسیدم جز اظهار تعجب ، کار دیگری هم کرده اند ؟ مانند گفت و گو ، تذکر و...
پاسخ منفی بود : به هیچ وجه .
از آنان پرسیدم که آیا آن موتور سوار متوجه اظهار تعجب شدید آنان شد ؟
جوابی نداشتند .

( توسعه ! )
ضمن عذرخواهی ، گفتم که به بحث شان با قدرت و شدت ادامه دهند !
یکی از آنان خواست که با آنان صحبت کنم اما می دانستم که گفت و گو با این تیپ افراد معمولا به نتیجه ای نمی رسد .
مگر می شود کسی این همه کتاب خوانده باشد و به فرنگ رفته باشد اما الفبای پرسش گری و مطالبه گری را نداند .

( این جا ایستگاه یک کلچال است . مسئول این بوفه می گفت که به خاطر زباله ریزی بیش از حد افرادی که به این جا می آیند ، در آن را بسته است ! )
زمانی که به پارک جمشیدیه رسیدم سریعا به ایستگاه پلیس کوهستان رفتم و ماجرا را شرح دادم . از جایگاه قانون در آن کشورها و نظارت بسیار سخت گیرانه می گفت و این که چقدر شهروندان مسئولیت پذیر بوده و در بسیاری از موارد ، بازوی پلیس و ماموران قانون هستند بدون آن که اسیر تعارف و رو در بایستی شوند .
مردی با لباس رسمی که در ساعت اداری ، در را بسته بود و پاهایش را روی میز گذاشته بود و در حال ور رفتن با گوشی موبایل خود بود ...
او در پاسخ گفت که از او کاری بر نمی آید .
به آن مامور پلیس گفتم اگر دفعه بعد این فرد موتور سوار را رویت کردم ، باید چه کنم ؟
و او در نهایت خونسردی و برای این که منتی بابت عدم انجام وظیفه اش بر من گذاشته باشد گفت که در ایستگاه « سه » به ماموران شهرداری می سپارد که بیشتر مواظب باشند .

« رتبه بندی معلمان » در حال اجراست .
به گفته ی وزیر آموزش و پرورش ، تاکنون حدود شصت درصد معلمان مدارک خود را در سامانه مرتبط بارگذاری کرده اند .
این یعنی آن که اکثریت معلمان این روند رتبه بندی و مکانیسم آن را پذیرفته اند .
با « احد نویدی » در این مورد گفت و گویی می کنم . ( این جا )
از او می پرسم :
« شما به عنوان عضوی از این کارگروه توضیح دهید این نارضایتی فراگیر چه نسبتی با مشارکت این جمعیت 60 درصدی و ادعاهای وزیر آموزش و پرورش دارد؟
آیا اگر معلمان واقعا از این وضعیت ناراضی هستند پس چگونه می توانند نارضایتی خودشان را نسبت به عملکرد مسئولان و ساز و کارهای موجود نشان دهند؟
با یکی از معلمان در این مورد گفت و گوی کوتاهی داشتم .
گزارش صدای معلم را برای او ارسال کردم .
پاسخ او این بود :
« متاسفانه » .
از او پرسیدم که در رتبه بندی شرکت کرده و مدارک را بارگذاری کرده است ؟
پاسخ او چنین بود :
« بله . اما کامل نه . من با ماهیت رتبه بندی موافقم ولی نه با این شیوه .
به دلیل اهمیت آموزش و پرورش، ارزیابی کارکنانش الزامیه .
این به این معنی نیست که با تبعیض های موجود موافقم » .

این معلم و انبوه معلمانی مانند او تا جایی که می دانم نه اهل نوشتن هستند و کنش گری در « حوزه رسانه » حتا برای مطالبات و حقوق قانونی خودشان.
اهل شرکت در تجمعات اعتراضی هم نیستند . می گویند که هزینه ی این گونه کارها خیلی زیاد است و از توان آنان خارج است .
ناخودآگاه به یاد « اظهار تعجب شدید » آن دو زن و مرد روشنفکر در ایستگاه « دو » می افتم .
این حجم از بی صداقتی ، بی عملی و حتا تعارض و تضاد در ساختار شخصیتی و پلتفرم فکری اکثریت افراد این « اجتماع » حداقل برای من طاقت فرسا بوده و توان هضم آن از عهده من خارج است .
« صادق هدایت » که بود و چه کرد .
***

( این عکس روز یکشنبه 20 / 6 / 1401 پایین تر از ایستگاه سه گرفته شده است .
چند درخت را در کمال « توحش » سوزانده اند .
ملتی که این چنین با سرمایه محیط زیست خود رفتار می کند ؛ چه عاقبتی در انتظار اوست ؟ )