گروه استان ها و شهرستان ها /
در خبری که « صدای معلم » 7 بهمن 1400 منتشر کرد ؛ از قول « علی حجر گشت ، مدیر کل جدید آموزش و پرورش استان البرز » چنین نوشت : ( این جا )
« در ادامه علی حجرگشت مدیرکل جدید آموزش و پرورش استان البرز ضمن استقبال از جلسات هم اندیشی با همکاران افزود: از احساسات برادرانه همکاران نسبت به خادم خود ممنونم ؛ قطعا هیچ تقابلی بین ما نبوده و ما در کنار همیم.
وی با اشاره به تحصیلات دانش سرا و تربیت معلم خود گفت:در واقع بدون احتساب تحصیلاتم در این دو مرکز، ۲۹ سال سابقه معلمی داشته و الباقی مربوط به تحصیل در این مراکز است. بومی استانم و همه چیز در موردم شفاف و شیشه ای است.
قطعا بهترین نفر از بین ۲۵ هزار فرهنگی شاغل استان برای مدیر کلی آموزش و پرورش نیستم ولی سعی می کنم با اخلاق مداری ،شایسته سالاری، خلوص نیت و تعهد کاری در پایان دوره مدیریت شرمنده همکاران نباشم. اگر مدیر کل آموزش و پرورش استان البرز واقعا مدافع حقوق معلمان است و بر اساس گفته هایش در ابتدای تصدی مدیریت قرار بود تا « صدای معلمان » باشد و مطالبات آنان را جار بزند ؛ در حال حاضر چرا در برابر صدور چنین احکامی سکوت پیشه کرده است ؟
وی با اشاره به پتانسیل های بالای استان و قوانین دست و پاگیر مدیریتی گفت: از ایده های خلاق و نو استقبال کرده و آماده هم اندیشی با تشکلهای فرهنگیان هستم و مطالبات همکاران را بی لکنت از مجاری قانونی و در جلسات با مسئولین مرتبط جار خواهم زد.
ظرف ماه های گذشته ؛ برای تعدادی از معلمان کنش گر از جمله : صفیه بسیم ، لطف اله جمشیدی ، غلامعلی شهریاری و رحمان عابدینی در هیات های تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش پرونده سازی شده و برای آنان احکامی صادر شده است .
« صدای معلم » از زمان روی کار آمدن دولت سیزدهم در مورد غلبه فرهنگ امنیتی و گفتمان تهدید در حوزه آموزش هشدار داده بود .
این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه عمومی آموزش ایران در گزارش های متعددی رویکرد حراست وزارت آموزش و پرورش و عملکرد هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش را مورد نقد کارشناسی و جدی قرار داده است . ( این جا )
با این حال و بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و سایر قوانین مانند منشور حقوق شهروندی ، انتقاد و اعتراض حق هر شهروند است و مقامات نظام باید در برابر آن پاسخ گو بوده و شفاف سازی کنند .
اگر مدیر کل آموزش و پرورش استان البرز واقعا مدافع حقوق معلمان است و بر اساس گفته هایش در ابتدای تصدی مدیریت قرار بود تا « صدای معلمان » باشد و مطالبات آنان را جار بزند ؛ در حال حاضر چرا در برابر صدور چنین احکامی سکوت پیشه کرده است ؟
آیا آقای حجر گشت می تواند ادعا کند که شرمنده همکارانش نیست ؟
مدیر کل آموزش و پرورش استان البرز پاسخ دهد که آیا در این مدت شکاف میان صف و ستاد کاهش پیدا کرده است ؟
آیا آقای حجرگشت با معلمان کنش گر و منتقد همچنان تعامل دارد ؟
آیا آقای حجرگشت مانند دوران مدیر کلی « سالار قاسمی » شهامت و شجاعت آن را دارد که در برابر رسانه های مستقل و منتقدی مانند « صدای معلم » حاضر شود و به پرسش ها و نقدها پاسخ دهد ؟
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
نقد و نظرهای متعددی به نوشته قبلی آمده که فشرده آنها چنین بود که :
«شما مردم را مقصر می دانید»... ( این جا )
در سالهای منتهی به انقلاب ۵۷ در دهه چهل و پنجاه شمسی در فضای چپ زده و رادیکالیزم که تب انقلاب و شکافتن فلک و ایجاد مدینه فاضله، همه را فرا گرفته بود، تاکید بر پراگماتیسم چنان بود که ماهی سیاه کوچولو به منزله مانیفست تمامی چپها می گفت: یکی از بزرگترین اشتباهات روشنفکران ما این بوده که آنان، ذهنیات دایره کوچک خودشان را به کل مردم تعمیم می دهند .
«فقط راه بیفتید ؛ این قدر فکر نکنید...»
در آن سالها نیز اگر کسی دم از فرهنگ سازی و دم از کتاب و مطالعه می زد ؛ آن جامعه چپ زده ما، دمار از روزگارش در می آورد و هزاران انگ مانند محافظه کار و اپورتونیست...می زدند.
اما نتیجه آن چه شد؟!
خوشبختانه دیدم امروز مصادف است با سالروز اولتيماتوم محمدعلی شاه به مجلس و تشدید اختلافات او با مشروطه خواهان که منجر به توپ بستن مجلس شد. به همین مناسبت، می کوشم پاسخ خودم با مثالی از این حادثه بزنم:
شهید میرزا جهانگیرخان، اندکی قبل از کشته شدنش توسط محمدعلی شاه، در روزنامه اش در صوراسرافیل خطاب به محمدعلی شاه چنین نوشته بود: « امروز قاطبه مردم ایران تنها یک چیز می خواهند و آن هم کلمه طیبه آزادی است...! »
اما آیا واقعا مردم ایران که 97 درصدشان در بی سوادی مطلق بودند، اصلا می فهمیدند آزادی چیست؟ که آن را فریاد زده باشند!
آیا تنها معدودی مانند خود میرزا جهانگیرخان طالب آزادی نبودند...؟
سئوال اینست :
که اگر قاطبه مردم طالب آزادی بودند پس چرا پس از به توپ بستن مجلس و کشتن فجیع میرزا جهانگیرخان و سایر آزادیخواهان، نه تنها صدای اعتراضی از مردم برنخاست بلکه به غارت و تاراج وسایل مجلس ویران شده پرداختند...!
وقتی توپهای لياخوف روسی و تفنگهای قزاقانش به سوی مجلس و مشروطه ايران نشانه رفتند و پس از مقاومتی از سوی مدافعان مشروطه، مجلس اول به اشغال طرفداران استبداد درآمد، آن وقت نوبت به تاراج رسيد. به نوشته عينالسلطنه، مردم تهران، در تاراج اموال مجلس روی قزاقان را سفيد كردند. مردم در غارت حتی به درختان نيز رحم نكردند!
عينالسلطنه می نويسد:
«از خود بهمن ميرزا پرسيدم چه غارت بردی؟!
افسوس مي خورد و مي گفت: آدم نداشتم ؛ فقط يك توله جدلالدوله و دو عدد قناری با قفس نصيبم شد»...!
و وقتی میرزا جهانگیرخان و ملک المتکلمین را دستگیر کرده و برای کشتن به باغ شاه می بردند همین مردم نادان در کنار کوچه و خیابان ایستاده به آن دو فحش و ناسزا می گفتند...!
مطالعه تاریخ و عبرت از آن و اشتباهات پدرانمان از نان شب هم واجب تر است و یکی از بزرگترین اشتباهات روشنفکران ما این بوده که آنان، ذهنیات دایره کوچک خودشان را به کل مردم تعمیم می دهند .
آنها فکر می کنند مردم نیز مانند آنان فکر می کنند، در حالی که مردم گرفتار نان و دغدغه های اولیه زندگی هستند و چون همیشه شکاف عظیمی میان آنها با مردم عادی بوده و کمتر با نظرسنجی های علمی به شناخت روحیات و علایق مردم پرداخته اند در نتیجه وقتی در جمع خود راجع به آزادی و دموکراسی و مفاهیم مدرن شعرها و مقالات می نویسند و همدیگر را تایید و تشویق می کنند دچار همان اشتباه اساسی شهید میرزا جهانگیرخان می گردند...!
( کانال تاریخ تحلیلی ایران )
گروه گزارش/
برنامه توسعه هفتم که از آن به عنوان چهارمین سند چشم انداز بیست ساله کشور یاد می شود در 30 اردیبهشت ماه 1402 رونمایی شد و از سوی رئیس جمهور برای تصویب به مجلس ارسال شد .
اهدافی که در این برنامه آمده اند به شرح زیر است :
چرا پس از گذشت 45 سال از انقلاب اسلامی و تصویب شش برنامه ی توسعه در کشور ایران همچنان بیش از یک سوم مدارس باید فرسوده و ناایمن باشند ؟ « اهداف سند
از جمله هدف گذاری هایی کمی که در این برنامه به عنوان چشم انداز آمده است، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- هدف رشد اقتصادی 8 درصد
2- رشد تشکیل سرمایه ناخالص سرمایه گذاری 22.6 درصد
3- رشد موجودی سرمایه 6.5 درصد
4- رشد اشتغال 3.9 درصد سالانه معادل یک میلیون شغل، متوسط نرخ تورم 19/7 درصد و نرخ تورم هدف گذاری شده در پایان برنامه 9.5 درصد، رشد بهره وری کل عوامل تولید 2.8 درصد با داشتن سهم 35 درصدی از رشد اقتصادی 8 درصدی متوسط رشد نقدینگی 20.4 درصد و در سال پایانی برنامه 13.8 درصد، متوسط رشد صادرات نفتی 12.4 درصد، متوسط رشد صادرات غیرنفتی 22.6 درصد
5- رشد واردات کالا 16.2 درص
6- رشد اعتبارات تملک دارایی های سرمایه ای 44 درصد
7- متوسط نرخ رشد بخشی در برنامه هفتم توسعه به منظور تحقق رشد 8 درصدی در بخش کشاورزی 5.5 درصد نفت 13.3، معدن 11.8 درصد صنعت 8.5، آب، برق و گاز 8.1 درصد، ساختمان 9 درصد حمل و نقل و انبارداری 9.7 درصد، ارتباطات 10.9 درصد و سایر خدمات 6.5 درصد میزان سرمایه گذاری لازم به قیمت جاری برای تحقق رشد اقتصادی 8 درصد در کل اقتصاد معادل 60 234 هزار میلیارد تومان ( این جا )
معاون حقوقی و امور مجلس در مورد لایحه برنامه ی هفتم توسعه چنین اظهار نظر می کند : ( این جا )
تا زمان تصویب نهایی برنامه هفتم توسعه درباره مواد این برنامه نمیتوان اظهار نظر کرد .
قاسم احمدی لاشکی در مورد برخی از مواد قانون برنامه هفتم توسعه هفتم اقتصادی اجتماعی و فرهنگی کشور در مورد حداقل سن بازنشستگي، سابقه مورد نياز براي بازنشستگي و میانگین محاسبه حقوق بازنشستگی برای کارمندان دولت می گوید:
« محاسبه حقوق بازنشستگي بر اساس ميانگين ۵ سال آخر قطعيت ندارد و تا امروز ۲۲ خرداد برنامه توسعه هفتم به مجلس شوراي اسلامي ارائه نشده است. اين برنامه از سوي رئیسجمهور به مجلس شوراي اسلامي ارائه میدهد و مجلس، کمیسیون تلفیق برنامه توسعه هفتم را براي بررسي اين برنامه تشکیل میدهد .
ایشان در جای دیگری در مورد آموزش و پرورش چنین می گوید :
« در برنامه توسعه ششم کشور آنچه از سوی دولت ارائه شده بود با تغییرات در مجلس مواجه شد، لذا معتقدم برنامه توسعه هفتم نیز در مجلس با تغييرات همراه خواهد شد. همچنين نمایندگان مجلس میتوانند استثناهایی قائل شوند که بهعنوان مثال بر اساس ماده ۲۸ برنامه توسعه ششم باید حجم دولت تا پایان برنامه ششم بهاندازه ۱۵ درصد کوچکتر میشد، اما در همان قانون نمایندگان مجلس جمله بهاستثنای مدارس دولتی را قراردادند که این موضوع کمک زیادی به آموزشوپرورش کرد كه در برنامه هفتم هم ميتوانند استثنائاتي را قائل شوند » . کدام فرد و نهاد در جمهوری اسلامی ایران باید در مورد عملکرد برنامه ی ششم توسعه و نیز موارد انحراف آن توسط دستگاه ها و نهادها پاسخ گو باشد ؟
نخستین نکته ی مهم آن است که لایحه برنامه هفتم توسعه پس از لایحه بودجه ۱۴۰۲ تقدیم مجلس شد .
این در حالی است که دولت باید در سال ۱۴۰۰ لایحه برنامه هفتم را به مجلس ارائه میکرد، اما این لایحه ارسال نشد .
بودجه باید منطبق با برنامه توسعه ۵ ساله باشد. بنابراین با تاخیر دولت در ارائه لایحه برنامه هفتم ، برای دومین سال ، نمایندگان مجلس قانون برنامه ششم توسعه را تمدید و بودجه ۱۴۰۲ را منطبق بر آن به تصویب رساندند .
پرسش « صدای معلم » آن است که کدام فرد و نهاد باید پاسخ گوی این تخلف آشکار باشد ؟
کدام فرد و نهاد در جمهوری اسلامی ایران باید در مورد عملکرد برنامه ی ششم توسعه و نیز موارد انحراف آن توسط دستگاه ها و نهادها پاسخ گو باشد ؟
این یک اصل بدیهی است که حتی اگر بهترین برنامه تصویب شود اما در مورد چگونگی و میزان موفقیت در اجرای مفاد آن شفاف سازی نشود ، برنامه ی بعدی هم ارزشی نداشته و این گونه برنامه ها بیشتر برای تزیین و تبلیغات و خالی نبودن عریضه در سخنرانی مقامات مصرف خواهد داشت .
پرسش « صدای معلم » از وزارت آموزش و پرورش آن است که نگاه ها و مواضع کارشناسی در مورد چالش های نظام آموزشی ایران در کجای لایحه برنامه ی هفتم توسعه منعکس شده و کدام فرد و یا تیم در این موارد کار کرده و نتیجه چیست ؟
آیا در حال حاضر ؛ مشکلات آموزش و پرورش همان دو مورد است که آقای لاشکی بیان کرده است ؟
موضع وزیر آموزش و پرورش در مورد این لایحه چیست ؟
از برنامه ی ششم توسعه و به طور مشخص ماده 14 آن چیزی که نصیب آموزش و پرورش بحران زده ایران شد تضعیف بیشتر مدارس دولتی بود .
اجراي سند تحول بنيادين، نظام رتبهبندي معلمان، ارتقاي جايگاه آموزش و پرورش، هوشمندسازي مدارس و اختصاص ۳ ميليارد دلار براي بازسازي مدارس فرسوده از مهمترين موارد برنامه ششم توسعه در حوزه آموزش عمومي است . ( این جا )
آقای لاشکی و سایر مقامات و تصمیم گیرندگان به طور مشخص توضیح دهند که برای « هوشمند سازی مدارس » چه کردند ؟
چرا پس از گذشت 45 سال از انقلاب اسلامی و تصویب شش برنامه ی توسعه در کشور ایران همچنان بیش از یک سوم مدارس باید فرسوده و ناایمن باشند ؟
چه کسی باید پاسخ گوی این پرسش های بر زمین مانده باشد ؟
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
پس از برکناری « مصطفی بابایی » رئیس پیشین مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش مدتی این واحد بلاتکلیف بود تا آن که « رضا مراد صحرایی » وزیر آموزش و پرورش ، « نامدار صداقت » را به عنوان سرپرست مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی این وزارتخانه منصوب کرد .
نامدار صداقت در 26 فروردین 1385 به عنوان مدير كل مطالعات و برنامه ريزي اجتماعي منصوب گردید .
سایت شفقنا در مورد « صداقت » چنین نوشت : ( این جا )
«نامدار صداقت، مدیر روابط عمومی شهرداری تهران که از جمله مدیران اتوبوسی قالیباف بود که از نیروی انتظامی به بهشت آمده بود، تا پایان دوره دوم شهرداری تهران او را وفادارانه همراهی کرد. صداقت به خوبی توانست رسانهها را در مشت خود نگه داشته و آنها را به بهترین شکل وابسته به شهرداری نگه دارد. بعد از او و در انتظار برای معرفی فردی رسانهای و شناختهشده برای روابطعمومی شهرداری تهران، درحالیکه رسانهها و مخاطبان بیرونی همه منتظر تغییراتی ملموس و قابل توجه در روابطعمومی شهرداری تهران و جاندادن به این ارتباط ازدسترفته بودند، شهرام گیلآبادی به جای او نشست . »
نامدار صداقت به عنوان مدیرکل سابق روابط عمومی و بین الملل شهرداری تهران در مراسم تکریم و معارفه رییس مرکز ارتباطات و امور بین الملل شهرداری تهران چنین اظهار نظر می کند : ( این جا )
« طرح مدیریت جهادی را با توجه به ویژگی هایی که دارد می توان در مدیریت ژاپنی یا تکنوکرات ها هم دید اما فرقی که مدیریت جهادی ما با آن مدیریت ها دارد در ایدئولوژی دینی است . واژه هایی هم مانند جهاد تببین ، مدیریت جهادی و... که به کرات توسط مدیران دولت سیزدهم بیان شده و می شوند تاکنون از حد « شعار » و « شوآف » فراتر نرفته و این ها در صورتی کارایی خواهند داشت که حداقل در حوزه آموزش و تربیت ، ابتدا « اعتماد سازی » شده و شکاف میان صف و ستاد به حداقل برسد .
در مدیریت جهادی دینی، قبل از آن که کار برای ما موضوعیت داشته باشد، هدف برای ما موضوعیت دارد که هدف نیز همان رضایت خداوند است . »
پرسشی که به جد مطرح می باشد آن است که اساسا مصطفی بابایی که فردی خارج از آموزش و پرورش بود برای چه رئیس روابط عمومی شد و چرا کنار گذاشته شد ؟
عملکرد و دستاورد وی برای مجموعه آموزش و پرورش چه بود ؟
نامدار صداقت هم مانند مدیر پیشین این مرکز که فردی غیر آموزش و پرورشی است بر چه اساس و معیاری به این سمت منصوب گردیده است ؟ و قرار است کدام ماموریت را در دستگاه حساس و فراگیر تعلیم و تربیت پی گیری کند ؟
مطابق گفته مصطفی بابایی مدیر برکنار شده روابط عمومی بیش از یک هزار و دویست نفر در خانواده روابط عمومی آموزش و پرورش سطح کشور مشغول به کار هستند .
آیا در میان این افراد فردی پیدا نمی شود که هم آموزش و پرورش و چالش های آن را بشناسد ، هم شناختی از رسانه های فعال در این حوزه داشته باشد و مهم تر از همه بتواند با تعامل مناسب با رسانه ها و اقناع افکار عمومی در جهت پویایی و بالندگی این وزارتخانه مادر گام بردارد ؟
آیا تحقق این ایده بر اساس « عقلانیت » و « توجه به منافع و مصالح سازمان » کاری دشوار و ما لایطاق است ؟
به نظر می رسد چنین انتصاب هایی توسط وزیر تازه منصوب آموزش و پرورش موید این فرضیه است که رضا مراد صحرایی نیز مانند یوسف نوری برنامه و طرح مشخصی در جهت ارتباط اثربخش و دو سویه با بدنه آموزش و پرورش و مهم تر از همه کاهش « نارضایتی فراگیر معلمان » ندارد .
واژه هایی هم مانند جهاد تببین ، مدیریت جهادی و... که به کرات توسط مدیران دولت سیزدهم بیان شده و می شوند تاکنون از حد « شعار » و « شوآف » فراتر نرفته و این ها در صورتی کارایی خواهند داشت که حداقل در حوزه آموزش و تربیت ، ابتدا « اعتماد سازی » شده و شکاف میان صف و ستاد به حداقل برسد .
در این صورت است که می توان به شکل گیری گفت و گوی سازنده و تعاملی با رویکرد « تفکر انتقادی » در این وزارتخانه امیدوار شد .
وگرنه جز « ملالت » و « تنفر » عایدی دیگری برای ذی نفعان آموزش و پرورش نخواهند داشت .
پایان گزارش /
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه تشکل ها/
سایت سازمان معلمان ایران از برگزاری نخستین جلسه دادگاه برای طاهره نقی ئی دبیر کل سازمان معلمان ایران خبر داد .
کانال تلگرامی این تشکل فرهنگی نوشت : « نخستین جلسه دادگاه طاهره نقی ئی دبیر کل سازمان معلمان روز بیست و یکم خرداد ماه در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران برگزار می شود.
سخنگوی سازمان معلمان ایران با اعلام این خبر به سخن معلم افزود : دبیرکل سازمان معلمان که در حال حاضر با قید کفالت آزاد است بیست و یکم خرداد به اتهام تبلیغ علیه نظام محاکمه و دادگاهی خواهد شد.
محمد داوری در تکمیل این خبر گفت : متاسفانه علی رغم اینکه خانم نقی ئی به عنوان دبیرکل همیشه توصیه به کنشگری و مطالبه گری مدنی و قانونی داشته و برای جلوگیری از اتهامات و به منظور پیشگیری از هر گونه ارتباط با رسانه های خارجی پرهیز داشتند و فعالیت ایشان در فضای رسانه ای به ویژه شبکه های اجتماعی و بخصوص توییتر بر همین مبنا بوده ،حالا به اتهام تبلیغ علیه نظام دادگاهی می شود.
سخنگوی سازمان معلمان با انتقاد از روند بازرسی منزل ایشان و عدم توجه به فرایند حقوقی و قانونی افزود : به گفته خانم مهناز جنگجو وکیل خانم نقی ئی اولا اینکه بدون اخذ اخرین دفاع از خانم نقی ئی قرار مجرمیت و متعاقبا کیفر خواست و جلب به دادرسی صادر شده است و ثانیا اینکه خانم نقی ئی از بازپرس تقاضا کردند به ایشان مهلت چند روزه جهت تعیین و انتخاب وکیل دهند که متاسفانه بدون توجه به خواسته ایشان تنها با یک جلسه بازپرسی و بی انکه خانم نقی ئی پاسخی به اتهامات داده باشند قرار مجرمیت به اتهام تبلیغ علیه نظام توسط بازپرس محترم صادر شده است و ثالثا اینکه بر اساس آیین دادرسی کیفری متهم دارای حقوقی می باشد که متاسفانه حقوق متهم در مرحله بازپرسی رعایت نشده است » .
« صدای معلم » از زمان تشکیل دولت سیزدهم در گزارش ها و یادداشت های متعدد خود از پرونده سازی برای فعالان صنفی و تشکل های منتقد و تشدید فرهنگ امنیتی در حوزه ی آموزش انتقاد کرده و خواهان توجه کامل و بدون قید به حقوق شهروندی و به رسمیت شناختن مولفه های « تفکر انتقادی » به ویژه برای معلمان شده است .
پایان پیام/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مقام کدخدایی را در دیاری به مراد داده اند قرار است با ۸۰ من « برگ» مثنوی برنامه نما ، مراد صحرانشینان محله را به نوای شان برساند . برنامه چه حاصل آید چه نیاید مهم نیست ؛ مهم مراد است که در مراد خود گم شده است ، غرق در گذشته ، وهم در رویای آینده خویش !
کدخدایی در قرن ۲۱ عالمی دارد . در این گل آلود آب ، آب به ته کشیده ، ماهی هم که نزار ورپریده .
گذشته مراد ، جن زده و ترس آلود ، متضاد با روند کدخدایی مرسوم جهانداری و ملک داری قرن حاضر.
مراد ، کدخدای امروز در مقام مراد دیروز ، انسان را و مقام معلم آینده را به انسانی خموده و خار می خواست به سادگی با اسطوره های مخلوق خودشیفته و به ظاهر قدرتمند ، نرد فریفته گی و هم پیاله گی می زند ، به طور فاجعه انگیز و وحشت زده از ارتباط گرفتن با ابوالبشر و موجودات ، به دیده شک می نگرد و حکم می راند که اینجا همه باید یک رنگ باشند و یک ایدئولوژی و یک مسلک و فرقه ، غیر این اشتباه آمدید برگردید به خانههایتان ؛ اینجا دانشگاه معلم سازی است : « فرهنگیان » نه کنش و واکنش بازی متفاوت نگریستن !
مراد ، تضادهای در حال شکلگیری جامعه را درک نمیکند و تضاد میان ارزش های جدیدی که خواهان به ثبوت رساندن و تکامل بخشیدن خود تلاش می کنند با ارزشهای کهنه ای که در پی حفظ خود هستند نمی تواند تعادل برقرار کند . او موج جزر و مد و تضاد شیوه های مرسوم یا جدید را نمی فهمد ، با شیوه دیروزی همچنان اصرار به ماندگاری دارد اما راه « فردایی » جوهر خود را می جوید و از مرحله گذار خبر می دهد .
مراد در همبستگی با واقعیات ، توانایی درک رمز و راز تغییرات را ندارد و همچون « عاملی صرف » به اهلی کردن آدمیزاد اصرار می ورزد .
مراد را ببرید مثلاً دانشگاه فرهنگیان ؛ خاستگاه تعلیم و تربیت چند سویه ، نخبه پرور ، مرکز تربیت معلمان نقاد و آزاد اندیش ، دیالوگ محور و عزت مند ، آزاده اندیش ، پرسشگر و کنش مند ، اما مراد اصرار داشت آنجا را به اکشن های تحقیر و تهدید ، فضای پلیسی ، تیول ناامنی روانی و خشونت و نفرت تبدیل کند .
مرادم به مرادی است که در مرادش در تعلیم و تربیت معلمان جوان ، نقاب تقدس مابی بر چهره زده و قشری گری را برای رسیدن به پست های بالاتر ، مکان مقدس را با پادگان عوضی گرفته و دستور و امر خود را چکشی در لاک دان لجبازی خویش فرو میکند .
مراد ، انسان ناتوان از ادراک نقادانه مضمون های زمان خود و نیز ناتوان از دخالت های « فعال در واقعیت » هنگامی که تغییر و تحولات را میبیند به ناچار در کنار جریان واپس گرا باقی می ماند . او می بیند که دوران ها یکی پس از دیگری می آیند و می روند لاکن چون غرق این تغییرات است یارای آن را ندارد که اهمیت فوقالعاده این تغییر و تحولات را درک کند و در آن دخالت کند .
مرادم در مرادی خود ، دل به صحرا زده و آسمان و ریسمان بافته با کپی پیست چند کتاب و مطلب از سرچ گوگل برنامه ۸۰ صفحه ای را در میان نمایندگان می گستراند ، اما کسی از متخصصان امر تعلیم و تربیت در نیافت این ورق پاره در کجای کدخدایی ده قابل اجراست ؟
کسی نپرسید مهم تر از برنامه مراد ، سند تحولی است که سالها بر زمین مانده و از دور و تسلسل رنج می برد !
اما مراد چیز جدیدی را کشف کرده که باید سند تحول را به آن الصاق کرد !
کشف جدید آن قدر مهم بود که در نماز جمعه شهر مراد آن را رونمایی کرد :
« شیپور از سر گشاد دمیده شد »
فرمول مندرآوردی مثلث « مدرسه ، مسجد و خانواده » و اضافه کردن نفرات مربیان مجری بخشنامه و مناسبت ها که معروف به مربیان پرورشی هستند .
تعجب برانگیز است که چرا تاکنون به ذهن تدوین کنندگان سند تحول نیامده است و اگر آمد چرا اجرایی نشده است ؟ شاید لابی مافیا بندش وصل باشد به نمایندهای که در مقام مخالفت ، ملغمه ای از مخالفت و موافقت را بر سر مجلس شیره مالید و در نهایت رای موافق به وزیر داده است بماند.
اما این کشف لابد وزیران ادوار ، نگاهشان به سند تحول ، مرادشان به این بند ، کشف مراد نبوده و یا به قول مراد ، تاکنون این وجه تعلیم و تربیت را ندیدند یا عقل شان قد نمی داده است !
اما آنچه باید برای مراد غصه خورد ، جمله ای است که او به تازگی پس از کسوت کدخدایی اش افاضه نمود : مرادم در مرادی خود ، دل به صحرا زده و آسمان و ریسمان بافته با کپی پیست چند کتاب و مطلب از سرچ گوگل برنامه ۸۰ صفحه ای را در میان نمایندگان می گستراند ، اما کسی از متخصصان امر تعلیم و تربیت در نیافت این ورق پاره در کجای کدخدایی ده قابل اجراست ؟
« من وزیر دانش آموزان هستم » .
کشف جدیدی که ارشمیدس درحمام به چنین شعفی دست نیافته است !
یافتم ، یافتم .
ضرباهنگ ، مثال معروفی را به ذهن متبادر می کند که انگار .... قورباغه ابوعطا می خواند !
مراد نمی داند یا نمیخواهد بداند یا میداند و خود را به تجاهل می زند که تعلیم و تربیت چند وجهی است و متولی آن مسئولیت شمول چندگانه دارد.
کدخدایی میخواهد که برای یک قشر خاص صدارت نکند ، بداند بخشهای مهم تری است که او باید مدیرش باشد .
مراد معلمان ، مراد مولفان ، مراد درس نویسان، مراد ترک تحصیل شده ها ، مراد ترک تحصیل کنندگان ، مراد به جای مانده از تحصیل به خاطر فقر ، مراد پسران ، دختران پدر اعدامی که به خاطر فقر ، از مدرسه رفته و محروم شدند ، مرادمدارس ، مراد دانشجویان تربیت معلم ، مراد کارکنان ستادی ، مراد معلمان خارج از کشور و ده ها ساحت تعلیم و تربیت و یکی از آن ساحت البته دانش آموزان .
مراد که تازه کدخدا شده نمی داند بخشی از آن دانش آموزان که او سنگ شان را به سینه زده همان خانواده هایی هستند که تا دیروز در دانشگاه فرهنگیان ، عزیزانشان را از پرسشگری و نقادی ، منع و اعتراض شان حکم به اخراج ، تبعید و قلع و قمع بدل شده است .
توجه کدخدا مراد را به این واقعیت تاریخی جلب و سخن کوتاه نماییم :
ابراهیم پسر مهدی عباسی به اجرای طرق قدیم و تقرب به آنها راغب نبود ؛ پس ، بعضی از اجزای الحان را مقصور می کرد تا خفیف شود و بتواند آنها را آسان تر بخواند و بنوازد و اگر بر او خرده می گرفتند می گفت : من برای دل خویش می خوانم ، من ملک زاده ام ، آن گونه که میل کنم می خوانم ، او نخستین کسی است که در الحان پیشینیان دستکاری کرد و راه تباه کردن آنها را به مردم گشود ، حال ، مردم روزگار ما دو دسته اند گروهی به شیوه اسحاق موصلی ، بر اصول الحان قدیم استوارند و گروهی دیگر از روش ابراهیم پسر مهدی پیروی می کنند » .
مراد کدخدا شده است چه راه پیشینیان قدیم را برای دل خویش بخواند و براند و چه همچون اسحاق موصلی به اصول کهنه پای بند باشد در جزر و مد تاریخ و فرهنگ باخته است ، حرجی نیست .
آنچه آزار دهنده است تلاطم جامعه است که بی هوار به پهنه و اقیانوس غول آسای « حذف و هضم » نزدیک می شود ، اما مراد و مرادها اندر خم یک کوچه به پست بالاتر کدخدایی میاندیشند !
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
روز نهم خرداد وزیر جدید آموزش و پرورش از مجلس شورای اسلامی رای اعتماد گرفت و از این پس بر کرسی وزارت آموزش و پرورش خواهد نشست .
رضامراد صحرایی در حالی ردای وزارت را بر دوش گرفت که بدنه وزارت آموزش و پرورش به دلیل نتایج رتبه بندی سرخورده اند . تشکل های اصلاح طلب و صنفی هم روی خوشی به وزیر جدید نشان نداده اند . فضای دانش آموزی نیز از ابتدای سال گذشته بحرانی است و هر چند اعتراضات دانش آموزان بروز چندانی ندارد ولی دغدغه های دانش آموزان با فضای ذهنی مدیران آموزش و پرورش متفاوت است .
صحرایی در جلسه رای اعتماد برنامه های خود را به این ترتیب اعلام کرد :
« اول اجرایی سازی سند تحول بنیادین ؛ دوم تحول در ساز و کار جذب، تربیت و ارتقای معلمان ؛ سوم کارآمدسازی نظامات و ساز و کارهای راهبردی آموزش و پرورش ؛ چهارم عدالت تربیتی ؛ پنجم تمرکز بر مدرسه ؛ ششم کارآمدی نظام تامین و تخصیص منابع مالی آموزش و پرورش ؛ هفتم استانداردسازی و توسعه فضا و تجهیزات آموزشی و هشتم ارتقای توانمندیهای خانواده » . ولی شاید مهم ترین فراز سخنان وی جایی بود که که تاکید کرد :
« شخصیت معلم باید ساخته شود تا بتواند شخصیت دانش آموز را بسازد » .
جمله ی فوق نشانگر گفتمانی است که دولت فعلی و وزرای آموزش و پرورش آن را پیگیری می کنند و تفاوتی در نام و نام خانوادگی وزیر آموزش و پرورش ندارد .
انتظار دولت فعلی و گفتمان حامی آن ساختن شخصیت معلم برای ساختن شخصیت دانش آموز است . این رویکرد انسان را همچون خمیر خامی می بیند که می توان به آن شکل داد . همین نگاه ؛ گزینش های ایدئولوژیک ، حضور روحانیان در مدارس ، توسعه برنامه های دینی و نگاه مکانیکی به امور تربیتی را به وجود آورده است .
رویکرد فوق با وجود اینکه با محصولات آموزش و پرورش تفاوت های اساسی دارد ، همچنان بر حرف خود پافشاری می کند .
وقتی وزیر پیشنهادی تاکید دارد که : « تربیت و تزکیه مهمتر از تعلیم است . ما ۵۹ هزار مربی پرورشی کم داریم که امسال ۱۱ هزار معلم پرورشی جذب میکنیم و باید تا پنج سال آینده این روند ادامه داشته باشد تا این کمبود جبران شود » بدین معناست که به تحولات و مناسبات اجتماعی و فرهنگی توجهی نمی شود و با استخدام نیروی مربی پرورشی مسائل تربیت و تزکیه حل خواهد شد .
بخش زیادی از مشکلات آموزش و پرورش ؛ مسائل مالی ، معیشت معلمان و فقدان رسیدگی به مدارس است ولی مشکلات فوق وقتی در ذیل گفتمانی قرار می گیرد که به آموزش و پرورش به مثابه کارخانه آدم سازی می نگرد امکان حل شدن نخواهند داشت .
همه برنامه های هفت گانه ای که از سوی وزیر آموزش و پرورش ارائه شده نیز ذیل همین گفتمان قرار می گیرد ؛ گفتمانی که یک سویه بوده و از بالا هر نوع تنوع و گفت و گو را نفی می کند .
در طول سال های اخیر تحولات مهمی در عرصه های اجتماعی و فرهنگی جامعه ما رخ داده اند که در نظر سنجی ها و آمایش ها مشخص اند. نگرش دانش آموزان نسبت به مسائل اساسی مثل دین تغییر کرده است . مسائلی که در کتب درسی نوشته شده اند با مسائل موجود آموزش و پرورش و دانش آموزان و مباحث و سوالاتی که در سر کلاس ها طرح می شوند فاصله جدی دارند . بخش زیادی از مشکلات آموزش و پرورش ؛ مسائل مالی ، معیشت معلمان و فقدان رسیدگی به مدارس است ولی مشکلات فوق وقتی در ذیل گفتمانی قرار می گیرد که به آموزش و پرورش به مثابه کارخانه آدم سازی می نگرد امکان حل شدن نخواهند داشت .
رویکردی که به آموزش و پرورش به چشم کارخانه می نگرد و حق انتخاب انسان ها برای انتخاب نوع اندیشه و سبک زندگی را نفی می کنند در طول سال های گذشته بر ارکان مختلف آموزش و پرورش مدیریت کرده است . این رویکرد در دولت فعلی به صورت جدی پیگیر اهداف خود است.
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به دلیل همین رویکرد بر زمین مانده است و از اتاق جلسات وزارت آموزش و پرورش و ادارات خارج نمی شود .
معلمان نیز به عنوان افراد تحصیل کرده که ارتباط مستقیم با جامعه ، خانواده ها و دانش آموزان دارند در قالب های رسمی نمی گنجند و طبیعی است که اندیشه های متفاوت داشته باشند . ساز و کارها و راهبردهای آموزش و پرورش نیز به دلیل نگاه غلط به انسان و دانش آموز ناکارآمدند. تمرکز بر مدرسه در گفتمان فعلی آموزش و پرورش به مدرسه بیشتر از یک واحد اداری تابع و مسلوب الاختیار نمی نگرد.
نگرش مزبور شکست خود را باور ندارد و مجبور می شود هر از چند گاهی نیروهای جدید به کار گیرد شاید که به هدف خود برسد در حالی که مسئله اصلی این است که آموزش و پرورش کارخانه آدم سازی نیست .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
وزیری رفت و وزیر دیگری آمد. چرا آن رفت و چرا این آمد؟ هیچ کس نمی داند. این وزیر آمده چه کاری بکند که وزیر قبلی نمی کرده است؟
من برنامه وزیر جدید را مطالعه کردم ؛ یک بمب هسته ای است از جهت فشردگی عناوین کلی و کلیات ابوالبقایی که پدر جد هیچ سیستمی در زمانی به درازی بی نهایت هم از پس عملی کردن آن بر نمی آید!
چیزی مانند سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، چنان کلیاتی که هیچگاه نمی توان گفت اجرا شده است یا نه؟ هر کسی می تواند هر کاری می کند را به گزاره ای از گزاره های آن ربط دهد و جوری وانمود کند که در حال اجرای سند تحول است.
در برنامه پرسشگر شخصی به نمایندگی از دبیرخانه شورای انقلاب فرهنگی صحبت می کرد و می گفت که تسری امتحانات نهایی به سه پایه متوسطه در جهت تحقق ساحت های شش گانه سند تحول بنیادین است! در حالی که این واضح است که اگر دانش آموزان را در سه سال آموزش متوسطه دوم درگیر نمره ای کنیم که در کنکور موثر است باید دست از ساحت های شش گانه تربیتی بکشیم ؛ وقتی هم کهگفته شد که چگونه ثابت می کنید که این تسری امتحانات موجب تحقق ساحت های شش گانه سند می شود؟ گفت ما اسناد زیادی در این مورد داریم بیایید دبیرخانه تا بهتان نشان بدهیم!
علی ای حال وزیری رفت که خودش نمی دانست چه برنامه ای دارد و آنها که به او رای داده بودند تا وزیر بشود هم نمی دانستند . اجمالا چند صفحه ای به عنوان برنامه وزارت به آنان داده شده بود و اکثرا هم آن را نخوانده بودند و با توافقات و به قول آقای علی احمدی با ریش گرو گذاشتن وزیر پیشنهادی رای داده بودند .
روزی هم که دولت به وزیرش گفت برو نه مجلس گفت چرا باید برود؟ و نه خودش گفت که من چه بخشی از برنامه ام را اجرا کرده ام و چه بخشی مانده است؟ رفت به سلامت! از میدان فردوسی تا نزدیکی های میدان آزادی و سازمان تامین اجتماعی هم فوقش دو کورس تاکسی است!
آموزش و پرورش مساله کسی نیست!
فکر نکنید این ها که آمده اند مساله شان آموزش و پرورش است ؛ مساله فقط چینش پست هاست ، کی بماند و کی برود ! فردا یا شاید همین امروز جمعی از ابواب جمعی وزیر در دانشگاه فرهنگیان کوچ می کنند به ساختمان قرنی و اطاق ها را پر می کنند و تا بیایند جا خوش کنند هم چون عمر وزارت کوتاه است باید بار و بنه را جمع کند تا وزیر بعدی با اعوان و انصارش بیاید و بچرخ تا بچرخیم.
آموزش و پرورش مساله دولت و حکومت هم نیست که اگر بود وضع اینی نبود که نتایج آزمون های داخلی و خارجی نشان می دهد.
آموزش و پرورش مساله مردم هم نیست . مردم به آموزش و پرورش به عنوان پیش درآمد دانشگاه نگاه می کنند و تربیت فرزندان را از مدرسه توقع ندارند. اگر مدرسه سخت گیری تربیتی بکند هم معترض می شوند.
آموزش و پرورش مساله معلمان است؟ معلمانی که مجبورند با برنامه درسی نامحبوب و فضای آموزشی غیر استاندارد و کلاس های شلوغ و پر جمعیت و اقتدار و منزلتی شکسته سال تحصیلی را به پایان ببرند؟ این آموزش و پرورش دیگر مساله معلمان همنیست زیرا مساله وقتی راه حلی ندارد شان مساله بودن خود را از دست می دهد و عادی می شود.
آموزش و پرورش مساله کسی نیست.
کانال هفت جوش