در جایی نشسته ام که تلویزیون روشن است و من به ناچار تماشاگر رسانه ای هستم که سال هاست آن را بر خود « حرام » کرده ام.
موضوع برنامه اش « خطرات کاهش جمعیت » است و دو خطر عمده برای رشد منفی جمعیت ایران ذکر می کند.
خطر اول ؛ « کمبود نیروی کار » است. جالب است که در کشوری که مشکل بزرگی به نام بیکاری وجود دارد رسانه فراگیر راجع به خطر « کمبود نیروی کار » هشدار می دهد!
خطر دومی که راجع به آن هشدار داده می شود خطرات روانی « تک فرزندی » است. برای اثبات این خطرات هیچ آمار و ارقام و نظر کارشناسی ارائه نمی شود ؛ به جای آن با سه چهار کودک دبستانی مصاحبه می شود که ادعا می کنند از این که خواهر و برادر ندارند ناراحت هستند!
آن جا که این رسانه راجع به خطر کمبود نیروی کار در جامعه ای با معضل بزرگ بیکاری هشدار می دهد دقیقأ مصداق آن چیزی است که « ژان بودریلار » فیلسوف پست مدرن به آن "Hyper-Reality" می گوید:
ابر واقعیت.
مفهموم ابر واقعیت دروغی است که تحت تأثیر قدرت رسانه وزن آن از واقعیت بیشتر می شود چنان که مردم واقعیت ملموس را نمی بینند و دروغ رسانه را باور می کنند.
و آن جا که « رسانه » بر مبنای مصاحبه با سه چهار کودک دبستانی می خواهد خطرات روانی تک فرزندی را به اثبات برساند دقیقأ مصداق آن چیزی است که در عرف سیاسی به آن پوپولیسم یا « عوام فریبی » می گوییم:
« برانگیختن توده بر علیه نخبگان، ترویج تفکر عوامانه و سرکوب تفکر کارشناسانه، باز تولید بی سوادی » !
رسانه ای که با سرمایه ملی و بودجه عمومی اداره می شود و رسالت آن ارتقای فرهنگ عمومی است به ترویج بی سوادی و عوام زدگی می پردازد.
سؤالم این است که آیا تا زمانی که چنین رسانه ناسالمی به صورت انحصاری فضای فرهنگ عمومی کشور را در اختیار دارد امیدی به توسعه فرهنگی در این جامعه وجود دارد؟
عجب دارم از کارشناسانی که امید دارند بدون اصلاح رسانه فراگیر و فضای آموزش و پرورش رسمی، آسیب های فرهنگی شایع در این جامعه همچون گسترش خشونت، قانون شکنی و قانون گریزی و رفتارهای بی مبالات و پرخطر را مهار نمایند!
ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی
این ره که تو می روی به ترکستان است!
سایت دکتر محمدرضا سرگلزایی
جستارگشایی
در آغاز یادآور میشوم یادداشتی که در ادامه میخوانیم به هیچ وجه نافی زحمات همکاران عزیز در جای جای ناحیه شریف ۳ کرج (به ویژه کادر خدوم اداری) نیست بلکه اعتراض مدنی به عملکرد مدیری است که با شعار « مدیریت انقلابی و جهادی » در مدت یک سال چنان شخمی بر سیمای ناحیه ۳ زده که سالهای سال آثار مخرب مدیریتش به یادگار خواهد ماند. بدا به حال مدیر آتی ناحیه که زمینِ سوخته لم یزرعی از شما تحویل خواهد گرفت .
از دهه هشتاد مستقیم و غیرمستقیم با آموزش و پرورش ناحیه ۳ کرج مرتبط هستم.
به باور کارشناسان منصف و مستقل، اکنون این ناحیه در ذلیلترین وضعیت و چالشیترین موقعیت خود معلق و رهاست.
ناحیه قدیمی و اصیلی که دارای زبدهترین نیروها و بهترین مدارس بوده و با ظرفیت نیروهای مجربش میتوان وزارتخانهای را اداره نمود ولی متاسفانه الان در اثر سوءتدبیرها در اداره روزمره خود مستاصل مانده است.
البته از حق نگذریم بیش از یک ماه است آرامشی نسبی بر این ناحیه حکمفرماست. مدیر ناحیه تشرف به حج را به خدمت به خلقالله (آن هم در زمان امتحانات، تصحیح اوراق نهایی، ثبتنامها، درخواست بازنشستگی حدود هزار نفر و...) ترجیح دادهاند.
راستش هرچه فکر کردم توصیفی بهتر از جمله حاج مهدی توسلی ( آن مرد سلحشور که برای فراری دادنش کد شبانه را به گروگان گرفتی و...) در وصف شما پیدا نکردم. « کسی که برای بقا در مدیریت ساوجبلاغ در دوره روحانی اصلاح طلبی را با اصرار و التماس به معاونت گرفت و در دوره رئیسی نیز برای تحکیم پایههای پستش اصلاحطلبی را ذبح سیاسی نمود » . از منظر روان شناسی آدمِ حزب باد و منفعتطلب با این اوصاف، قطعا نه وفادار به مانیفست اصلاحات است نه ملتزم به چارچوبهای جریان اصولگرا...
حاجی رحمت...
"حَجُکم مَقبول و سَعیُکم مَشکُور"
خود نیک میدانی نه توانمندی هراتی، نه اتوریته رستمی و نه روابط عمومی و سازندگی فلاحنژاد را داری. هراتی با جلب مشارکت، رستمی بدون آنکه شمشیر قدرتش را از نیام بیرون کشد ناحیه را مقتدرانه اداره میکردند. فلاحنژاد نیز با ارتباطگیری و رایزنیهایش، در همان سال اول مدیریتش چهره غبار گرفته اداره را نو نوار نمود.
جناب رئیس
ظاهرا در خانه خدا به چله نشسته و به پاکسازی درون مشغول بودید و قاعدتا باید کینه، خودخواهی و منیت را در خود کشته باشی.
بعید میدانم (البته برای حفظ شانیت و پرستیژ حاجی هم که شده) بعد از حاجی شدن همچنان دنبال پروندهسازی برای همکاران مستقل و آزاداندیش (به بهانه گزارشات مردمی) باشید.
لطفا نگاهی به کارنامه یک سال و اندی مدیریت خود در ناحیه ۳ بیندازید و در محکمه وجدان (عادلانه و منصفانه) به داوری نشسته و به خودت نمره بدهید. دقیقا در کدام حوزهها نمره قبولی میگیرید؟
اکنون کادر اداری شما در چه وضعیتی است؟
در زمان نگارش مطلب نه معاون آموزشی داری و نه پرورشی، خیلی از کاربلدهای اداره یا منتظر کم شدن سایه سنگین شما هستند یا مترصد پیوستن به صف کلاس و مدرسه.
مدیران شما (حتی منتسبین رانتی خودتان) چه میزان شما را قبول داشته و دلی به شما و سبک مدیریتیتان وفادارند؟
نگاهی موشکافانه به وضعیت ثبتنام در مدارس بیانداز و ببین در زیرپوست برخی از مدارس اسم درآورده دقیقا چه میگذرد؟ و با گردش مالی عجیب و غریب چه قفلهای زنگزدهای که آنی باز نمیگردند؟و چه حریمهای ثبتنام که دریده نمیشوند....
حاجی رحمت...
"حَجُکم مَقبول و سَعیُکم مَشکُور"
راستی با معاون پرورشیات چه کردی که شبانگاهان سر به کوه و بیابان گذاشته و بیخبر به ناحیه ۲ پناهنده شد؟
چرا برای فلاحنژاد، صالحی، خانمحمدی و رمضانزاده و...مانند دیگر معاون عزیز کرده مراسم مفصل و با شکوه تودیع نگرفتی؟
جالبتر آنکه وقتی معلم خبرنگارانی جلسه تودیعتان را از رونق انداختند برای جبران مافات شب عیدی یک هفته معاون بازنشست شده را (پسا بازنشستگی) در مسندش تثبیت کردی تا بتواند هدایا و ...را با فراغ بال در اداره جمع و جور کرده و بار بندیلش را با حوصله ببندد. البته مستندات موجود است و....
سر در برف فرو کرده و متوجه چشمهای تیزبین معلمان حاذق نیستی و همه را با هوش و فراست خود میسنجی ؛ برادر...
کاری کردید که قداست واژههایی چون « مدیریت جهادی » و« نیروی انقلابی » عملا مسخ و قلب شده و در اذهان عموم به ضد ارزش بدل شوند.
حاجی رحمت...
"حَجُکم مَقبول و سَعیُکم مَشکُور"
حاجی جان !
خدا را شکر ظاهر متشرعی داری، زبانم لال حقوق ماههای خرداد و تیر و مهمتر از آن میلیونها تومان درصدی که بابت برگزاری حق امتحانات (داخلی و نهایی و سهم از دسترنج مصححین اوراق نهایی و...)حق بازدیدها و جلسات شرکت نکردهای که به نام « مدیر انقلابی و جهادی » به جیب مبارک خواهی زد احیانا مشکل شرعی نداشته باشد؟ و بر ترکیب « حاجی رحمت اله نژادفلاح » خدشه وارد نشود؟
راستی اگر من جای شما بودم برای اثبات محبوبیت، مشروعیت و مطلبوبیت و التزام عملی به « اصل شفافیت » هم که شده با انتشار فیشهای دریافتی (نه حقوقی) ماههای خرداد و تیرماه بر دهن یاوهگویان و قلم به دستان مزدور میزدم.
پیشنهاد میکنم برای جلوگیری از هرز روی بیت المال و پرهیز از آشفتگی بصری در محوطه اداره، دستور فرمایید تا برخی از مدیران... از نصب بنرهای تصنعی تبریکِ تشرف به حجتان و کادوهای ماورایی صرفنظر کنند و برای خودشیرینی در این وانفسا باری بر حساب مدارس و دوش خانوادهها اضافه نکنند.
( شایستگی = ضریب هوشی + تلاش )
حاجی جان
دقیقا قصورات مدیرانی چون خانم محمدی دبیرستان صدر (با سی سال و اندی مدیریت مطلوب) ؛ خانم عقاب نشین هنرستان آیتاله خامنهای (سرشار از خلاقیت و پویایی) ؛ مهندس شادروحی هنرستان شهید صدوقی (با کولهباری از تخصص و تجربه) ؛ مهندس قاسمی(معمار هنرستان موفقیان) و دهها نفر دیگر دقیقا چه بود که به خشم و کینه شتری شما گرفتار آمده و تبعید، تنزیل و قربانی شدند؟
جالبتر آن که در جلسات عموما متکلم وحده بوده و به جای صحبت، انشا میخوانید و مخاطبان را به آموزههایی توصیه میکنید که خود اعتقاد و التزامی به آنها ندارید. آیا متوجه هستید با یک حرکت نسنجیده از خانم عقابنشینِ فرزند انقلاب در رسانههای خارج از کشور قهرمان ضدنظام ساختید؟
داستان مسمومیتها را توهم اولیا و شیطنت دانشآموزان میدانید. اگر مسمومیتها توهم است چرا با آبروی خانم محمدی دبیرستان صدر بازی کردید؟
اگر مسمومیتها واقعیت دارند؛ دقیقا قصور ایشان در دبیرستان صدر چه بود؟ با فعالین صنفی و معلمان معترض(به سبک مدیریتیتان) دقیقا چه برخوردی کردید؟
کاش لااقل قبل از تشرف به حج ابراهیمی (ترجیح عبادت فردی بر مسئولیت شغلی و اجتماعی و گشت و گذار مدینه دوم) از کسانی که سهوا و عمدا در حقشان جفا و با آبرویشان قمار کردید ؛ حلالیت میطلبیدید.
حاجی رحمت...
"حَجُکم مَقبول و سَعیُکم مَشکُور"
احتمالا مهمترین دستاورد مدیریت یک ساله شما حاجی کردن خود در این وانفسای روزگار است. البته به کوری چشم نمکنشناسان کم دستاوردی نیست...
نکند خاطرتان بابت صدور حکم تخریب برای مدارس «میثم تمار و پرورش » محمدشهر آزرده گردد. سرنوشت آن ۲۴۰۰ نفر دانشآموز مظلوم به اندازه گشت و گذار در بازارهای عربستان و خرید سوغات برای عزیزان اهمیت ندارد.اولیای درخوری ندارند که آگاه به حق و حقوق قانونی خود بوده و یقه مدیریتی شما را بچسبند. بالاخره اقشار آسیبپذیرند و بی سر و زبان، ترک تحصیل میکنند و یا در مدارس مثبت چهل نفره اطراف و اکناف جابه جا میشوند.
از حق نگذریم استاد تمام فراری دادن خیرین واقعی هستید. خیری که قرار بود میلیاردها تومان در خرید مایحتاج مدارس فوق محروم ناحیه سرمایهگذاری کند با یک حرکت پروپاگاندایی پرکشید و ...
حاجی جان
امسال چند نفر از معلمین و کادر اجرایی مدارس، کتک خور اولیا بودند؟ واکنش شما در شکستن حرمت معلم و قداست مدرسه به جز انکار و سانسور اخبار دقیقا چه بود؟
درآمدهای سرشار اداره از قِبل اجارهها و...را دقیقا کجا خرج کردید؟ در حالی که امسال حتی چاپ تقدیرنامههای روز معلم را هم به گردن مدیران مدارس انداختید!
هزینه تجلیل از معلمان نمونه را بار کدام مدرسه نورچشمی کردید؟
جالبتر آن که در جلسات عموما متکلم وحده بوده و به جای صحبت، انشا میخوانید و مخاطبان را به آموزههایی توصیه میکنید که خود اعتقاد و التزامی به آنها ندارید.
کاش شهامت پاسخ گویی و یا حضور در یک مناظره آزادِ عملکردی را داشتید تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
بی انصاف نیستم بگویم بخش بزرگی از سونامی بازنشستگی نیروهای کیفی ناحیه به پاس خدمات شماست. ولی کم نیستند نیروهای دلسوخته همانند راقم سطور که درخواست بازنشستگیشان دقیقا در اعتراض به سبک « مدیریتِ امنیتی » و رویکرد « پخمهپروری و نخبهکشی » شماست.
حاجی رحمت...
"حَجُکم مَقبول و سَعیُکم مَشکُور" لطفا نگاهی به کارنامه یک سال و اندی مدیریت خود در ناحیه ۳ بیانداز و در محکمه وجدان (عادلانه و منصفانه) به داوری نشسته و به خودت نمره بده. دقیقا در کدام حوزهها نمره قبولی میگیری؟
راستی حاجی جان
استان آهنآلات هنرستان ص و عدم تمکین مدیر بر خواسته شما چیست؟
در حالی که حکم (ب.ب) تدریس است چگونه در دبیرستان برخوردار ع یکسال معاونت کرده و یک ساعت هم سرکلاس حاضر نشدهاند؟
داستان بیمه کردن ماشینتان در عصر ۲۸ اسفند گذشته در دفتر مدیریت چیست؟
داستان بار کردن فاکتورهای اداره بر مدارس خاص، مراودات... با سلسله مدارسی مشابه رشد...، توهین به مدیر مدرسه دخترانه ... بابت اظهار نظر در خصوص جابه جایی سرایدار و دهها سوال بیجواب دیگر چیست؟
به زودی معلوم خواهد شد که نسبت شما با تفکر انتقادی چیست؟ و آستانه تحمل و واکنشتان در برابر منتقدین به چه صورتی است؟
حاجی جان
اگر فرصت کردید از پنجره آبدارخانه مبارک نگاهی به پایین بیندازید، یک وانت آشغال و ضایعات از این پنجره به پایین شوتینگ شده است البته بخشهای جذابتر و عاشقانه داستان را برای شمارههای آتی حواله میکنیم...
امیدوارم با این همه فضولی و نمکنشناسی من هم در صف اول مدعوین ولیمهتان باشم.
هرچند برحسب شنیدهها در صفا و مروه دنبال زیارت وزیر و گرفتن اماننامه برای تدوام مدیریت بودید ولی با تدوام این سبک مدیریتی زیاد به ماندن در پشت میز ریاست خوشبین نباشید چرا که روزگار بازیهای بسیار برای « کوتولههای مدیریتی » در آستین دارد و به قول شاعر شوریده سیف فرغانی:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست
بادِ سُم خران شما نیز بگذرد
در مملکت که غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد...
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
خبرنگار صدا و سیما ( آن گونه که در کلیپ مشخص است ) در جمع خبرنگاران از وزیر آموزش و پرورش سوالی می پرسد . البته قبل از آن رضا مراد صحرایی چنین می گوید :
بی نظمی ها متاسفانه وجود دارد .
فضای مجازی به طور کلی یک رهاشدگی دارد .
خبرنگار این خبرگزاری می پرسد :
آیا معلم « حق » دارد که توی فضای مجازی ، این فضاها را بدون پروتکل ... یعنی پروتکلی چیدید برای معلمان توی فضای مجازی ؟
وزیر آموزش و پرورش چنین پاسخ می دهد : متاسفانه در این مورد کاری انجام نشده است در این حوزه . یا من بی اطلاع هستم . ولی حتما باید فکری کرد برای این خصوص اگر تداخل رسمی بکند و حتما باید نظم و انضباط پیدا کند . « صدای معلم » بارها و در گزارش های متعدد و کارشناسی خود بر این نکته تاکید کرده است که این هیات ها ، پلیس فضای مجازی نیستند و حتی صلاحیت ورود به این موضوعات را هم ندارند .
در این مصاحبه کوتاه ، کاملا مشخص است که خبرنگار سوال کننده با طراحی سوال جهت دار در حال خط دادن به یک وزیر آموزش و پرورش است و به نظر می رسد که این خبرنگار مانند بسیاری ، مدرسه را با پادگان عوضی گرفته و معلمان را هم «سربازان » خود تصور کرده اند .
هر چند اتمسفر ذهنی و هندسه ی فکری وزیر آموزش و پرورش که در سخنان روز رای اعتماد در مجلس شورای اسلامی ، فضای مجازی را « وحشی » می نامد طبیعی است که هیچ گونه فهم و نشانی از ماهیت تعلیم و تربیت نه در اندیشه ی آن به اصطلاح خبرنگار هست و نه وزیر آموزش و پرورش اش .
وقتی که فضای تحمل انتقاد و پرسش گری در آموزش و پرورشی که قرار است معمار و آفریننده ی « تفکر انتقادی و پرسش گری » در جامعه باشد و غایت همه ی نظام های آموزشی جوامع توسعه یافته بر این محور ریل گذاری می گردد ؛ به « صفر » و حتی « زیر صفر » رانده می شود و حضور رسانه های مستقل و منتقد و البته رسمی همچون « صدای معلم » در نشست های خبری تحمل نمی شود و حذف می شود ؛ پرسش اساسی این است که پس معلم کجا باید حرف بزند و انتقاد خود را مطرح کند ؟
آیا تصور وزیر آموزش و پرورش و مجموعه ی همراهش از « رسانه » و کارکرد آن این است که نقش « بوقچی » و « میرزا بنویس » را ایفا کنند ؟
و یا ثبات شغلی خبرنگاران مستقل و شجاعی مانند « نرگس کارگری » صرفا به خاطر انتقاد از عملکرد مدیر کل آموزش و پرورش اصفهان مورد تهدید قرار گرفته و برای آنان پرونده سازی می شود .
وقتی که « هیات های تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش » که باید تخلفات مدیران متخلف را در اولویت قرار دهند کارشان سرک کشیدن به فضای مجازی می شود و این که یک معلم در فلان جا چه گفت و چه سوالی کرد می شود ؛ آیا می توان به ارتقای حرفه ای معلم امید داشت ؟
آیا دیگر دانش آموزان به چنین معلمانی که از ترس حرف نمی زنند ؛ اعتمادی خواهند کرد ؟
و این در حالی است که « صدای معلم » بارها و در گزارش های متعدد و کارشناسی خود بر این نکته تاکید کرده است که این هیات ها ، پلیس فضای مجازی نیستند و حتی صلاحیت ورود به این موضوعات را هم ندارند . ( این جا )
در پایان توصیه « صدای معلم » به آن خبرنگار آن است که به جای جهت دهی و تعیین تکلیف برای وزیر آموزش و پرورش بی اطلاع و ضعیف که باید مدافع « اصل آزادی بیان » برای معلمان و همه آحاد جامعه باشد این است که با این « بگیر و ببندها » کاری پیش نمی رود .
اگر رسانه ی به اصطلاح ملی دنبال مخاطب و جلب توجه است راهش اعتماد سازی و شفاف سازی در مورد وضعیت و عملکرد و در پیش گرفتن صداقت و اخلاق حرفه ای است .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
1.یادداشتی روز یکشنبه 11 تیر در روزنامه اعتماد با عنوان « آموزش و بهسازي نيروي انساني اولويت آموزش و پرورش » به قلم دکتر علی اصغر فانی منتشر شد . دکتر فانی ، وزیر اسبق آموزش و پرورش ، از کسوت معلمی تا ردای وزارت را طی کرده است و در یادداشت فوق با تسلطی که بر حیطه های مختلف فعالیت آموزش و پرورش دارد ضمن بررسی بافت نیروی انسانی پیشنهادهای کارشناسانه و دلسوزانه در مورد نیروی انسانی ارائه داده است . جناب فانی و سایر وزرایی که در دوران دولت هشت ساله حجت الاسلام روحانی بر صندلی وزارت آموزش و پرورش تکیه زدند کوشیدند تا معضلات فنّی و اداری را حل و اصلاح کنند ولی در حیطه مسائل کلان و معرفتی آموزش و پرورش وارد نشدند و یا اجازه ورود به آن عرصه را نداشتند.
2. دکتر فانی در یادداشت خود تاکید دارد که كه 50 درصد نيروي انساني آموزش و پرورش، براي شغل معلمي تربيت نشده اند. اكثر اين نيروهاي غيرمتخصص در دوره ابتدايي شاغلند . اينها نوعا در سنين بالا بوده و از جنسيت زن مي باشند كه عملا نيازهاي ما را در مناطق روستايي دورافتاده برطرف نمي كند.
وزیر پیشین آموزش و پرورش معتقد است که براي تحول در هر سازماني بايد سه عامل نيروي انساني، ساختار و تكنولوژي ايجاد شود. وی به نکته مهمی اشاره دارد: با چنين تركيب نيروي انساني كه كم انگيزگي پرسنل را هم بايد به آن اضافه كرد، نمي توان اميدوار بود كه در مصاف با تهاجم و شبيخون فرهنگي، پيروز شويم. همچنين اجراي سند تحول نيز با اين تركيب نيرو بعيد به نظر مي رسد. پیشنهادهای دکتر فانی نیز در همین راستا است . وی به مجلس، دولت و وزارت آموزش و پرورش توصیه می کند که من بعد، بدون توجه به نياز آموزش و پرورش مصوبه اي نداشته باشند. همچنین به پیشنهاد ایشان رشته، جنسيت و موقعيت هاي جغرافيايي باید در تعيين نيازهاي آموزش و پرورش دخيل باشد.
3. دکتر فانی سه عامل نیروی انسانی ، ساختار و تکنولوژی را عامل تحول برمی شمرد و به محتوای سازمان و هدف و نظام معرفتی شکل دهنده ساختار توجهی ندارد . وی به عنوان تکنوکرات به مسئله نیروی انسانی می پردازد و هدف آموزش و بهسازی نیروی انسانی را مصاف با تهاجم و شبیخون فرهنگی و اجرای سند برمی شمرد .
در واقع وزیر اسبق آموزش و پرورش معضل نیروی انسانی را به یک مسئله اداری تقلیل می دهد و آن را در قالب دو پیشنهاد سیاست گذاری حل می کند. از این رو مسئله آموزش و پرورش برای وزیر اسبق آموزش و پرورش امری اداری و در چارچوب راهکارهای فنی می ماند و از توجه به مسئله اصلی آموزش و پرورش باز می ماند .
4. مسئله اصلی آموزش و پرورش رویکردی است که نظام تعلیم و تربیت را جبهه ای در برابر تهاجم فرهنگی قرار می دهد. در این رویکرد آموزش و پرورش پیاده نظامی در برابر جبهه خیالی دیگری است . رویکرد فوق ، معلم را در جایگاه آموزش دهنده یا تسهیل گر امر آموزش نمی بیند بلکه مبلّغ یا سربازی می بیند که باید در مسیر یک فکر خاص حرکت کند .
پرسش از آقای فانی اینست که اگر معلم باید چون سرباز و مبلغ در مسیر مصاف با تهاجم فرهنگی باشد چه تفاوتی در کیفیت آن است ؟ این معلم چه از دانشگاه فرهنگیان بیاید یا با آزمون استخدامی پذیرفته شود یا از میان طلاب حوزه های علمیه برگزیده گردد یک جایگاه دارد . آموزش و بهسازی نیرویی که قرار نیست بیندیشد و یا دانش آموزانی توسعه گرا و اهل اندیشه تربیت کند اساسا چه سودی دارد؟ کیفیت زمانی معنا دارد که معلم در جایگاه سرباز و یا مبلّغ نباشد.
5. معضل نیروی انسانی در آموزش و پرورش وجود دارد ولی تا زمانی که نگاه کلان به آموزش و پرورش تغییر نیابد امیدی به آموزش و بهسازی نیروی انسانی کارآمد نخواهد بود .
جناب فانی و سایر وزرایی که در دوران دولت هشت ساله حجت الاسلام روحانی بر صندلی وزارت آموزش و پرورش تکیه زدند کوشیدند تا معضلات فنّی و اداری را حل و اصلاح کنند ولی در حیطه مسائل کلان و معرفتی آموزش و پرورش وارد نشدند و یا اجازه ورود به آن عرصه را نداشتند.
تکنوکرات ها می کوشند از میانه راهرو های تو در توی ساختار بوروکراسی اداری راهکارهایی برای حل معضلات طراحی کنند ولی هرگز به عرصه نقد اساسی و بنیادین مسائلی همچون تهاجم فرهنگی و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نزدیک نمی شوند . از همین جهت تفاوتی میان دکتر فانی با یوسف نوری نخواهد بود، چون هر دو در محدوده یک کلان عرصه فکری فعالیت می کنند .
6. در وزارت آموزش و پرورش نقد مسائلی همچون تهاجم و شبیخون فرهنگی ، سند تحول و مانند اینها شنیده نمی شود . سند تحول همچون چارچوب تنگی است که می خواهد روح نا آرام دانش آموزان در این دنیای پر تلاطم را به تسخیر درآورد؛ ولی این ارواح ناآرام در آن قالب تنگ نمی گنجند.
معلم نمی تواند مبلغ یا سرباز این چارچوب های تنگ و تاریک باشد .
کیفیت زمانی معنا دارد که معلم در جایگاه سرباز و یا مبلّغ نباشد. از این رو باید به جناب دکتر فانی عرض کرد که معضل ؛ مسئله و اولویت اصلی اصلی آموزش و پرورش نیرو ی انسانی نیست بلکه مسائل کلان و بنیادین و خط مشی آموزش و پرورش است . اگر نسبت به اصلاح مسائل مربوط به نیروی انسانی اهتمام شود ولی در مورد مسائل و مشکلات اساسی گامی برداشته نشود، مشکلی حل نخواهد شد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
به تازگی ؛ « علی اصغر فانی » وزیر پیشین آموزش و پرورش مسائل و واقعیاتی را در مورد « ترکیب و بافت فعلی آموزش و پرورش » بیان کرده است .
فانی در اعتماد چنین می نویسد :
« با توجه به رشد لحظهای علوم و دانش بشری، بهروزرسانی دانش افراد از ضروریات امروز است. انسان نمیتواند نسبت به تحولات محیطی بیتوجه باشد. اصولا لازمه زیستن موثر، تعامل با محیط در حال تغییر است. معلمین که قشر فرهیخته جامعه را تشکیل میدهند برای اثربخشی بیشتر در کلاس درس باید در حوزه کاری خود بهروز بوده تا بتوانند پاسخ گوی سوالات و ابهامات دانشآموزان باشند. بافت فعلی نیروی انسانی آموزش و پرورش را میتوان به صورت زیر نشان داد: چرا کسی و یا نهادی از عملکرد و رویکرد حاکم بر گزینش های آموزش و پرورش سوالی نمی کند ؟
1- معلمینی که از مراکز تربیت معلم یا دانشگاه فرهنگیان فارغالتحصیل شده و مشخصا برای معلمی تربیت شدهاند.
2- نیروهایی که برای معلمی تربیت نشده و فارغالتحصیل رشتههای غیرمرتبط با نیازهای آموزش و پرورش میباشند. این افراد شامل آموزشیاران نهضت سوادآموزی با حداقل 5 سال سابقه تدریس به بزرگسالان و نیروهایی که از طریق شرکتهای خدماتی به کار گرفته شده، بعدا تحت عنوان طرح مهرآفرین به استخدام آموزش و پرورش درآمدهاند.
3- افرادی که با پشتوانههای مصوبات مجلس شورای اسلامی، وزارت آموزش و پرورش ناچار به استخدام آنها شده است. مانند مربیان پیشدبستانی (دبستانی) و...
4- افرادی که در آزمونهای استخدامی آموزش و پرورش حد نصاب نمره را احراز نکرده و با تحصن در مقابل وزارتخانه و مجلس به استخدام آموزش و پرورش درآمدهاند.
5- لیسانسیههایی که از دانشگاههای غیرفرهنگیان فارغالتحصیل شده و پس از قبولی در آزمون استخدامی (ماده 28 اساسنامه دانشگاه فرهنگیان) در دوره یک ساله با تاکید بر دروس مهارتی و حرفهای معلمی از قبیل «شیوههای تدریس، روانشناسی کودک و نوجوان و...» را گذراندهاند.
و حاصل تصمیمات مجلس و دولت در سالهای اخیر در زمینه استخدام و جذب نیروی انسانی ما را به یک واقعیت تلخ رسانده است. این واقعیت بیان میکند که 50 درصد نیروی انسانی آموزش و پرورش، برای شغل معلمی تربیت نشدهاند. اکثر این نیروهای غیرمتخصص در دوره ابتدایی شاغلند، اینها نوعا در سنین بالا بوده و از جنسیت زن میباشند که عملا نیازهای ما را در مناطق روستایی دورافتاده برطرف نمیکند .
میدانیم برای تحول در هر سازمانی باید سه عامل نیروی انسانی، ساختار و تکنولوژی ایجاد شود. لذا با چنین ترکیب نیروی انسانی که کمانگیزگی پرسنل را هم باید به آن اضافه کرد، نمیتوان امیدوار بود که در مصاف با تهاجم و شبیخون فرهنگی، پیروز شویم. همچنین اجرای سند تحول نیز با این ترکیب نیرو بعید به نظر میرسد. چه باید کرد؟
« اگر این گفته ی وزیر پیشین شورای عالی آموزش و پرورش واقعیت داشته باشد – هر چند شواهد و اخبار ممکن است رقمی بیش از این را نیز اثبات نماید – پرسش اساسی این است که چه کسی و کدام نهادها مسبب این وضعیت غیر حرفه ای ، فله ای و غیر قابل قبول » در آموزش و پرورش هستند ؟
سال هاست که « صدای معلم » در مورد ضرورت و وجوب تاسیس نهاد « سازمان نظام معلمی » به عنوان تنها نهاد احراز و استمرار « صلاحیت های حرفه ای معلمی » می نویسد و هشدار می دهد اما دریغ از کوچک ترین توجه و اقدامی .
چرا ؟
بدون تردید نهادهایی مانند مجلس شورای اسلامی ، شورای عالی انقلاب فرهنگی ( نهاد غیر پاسخ گو ) و مهم تر از همه انفعال و بی برنامگی مسئولان و مقامات آموزش و پرورش در ترسیم این وضعیت معیوب و بیمار فعلی نظام آموزشی در زمینه ترکیب و بافت فعلی مقصرند .
اما نخستین پرسش و انگشت اتهام به سوی « شورای عالی آموزش و پرورش » است که عالی ترین مرجع سیاست گذاری و نظارت در نظام آموزشی است و البته علی اصغر فانی هم عضوی از این شورا است .
پرسش « صدای معلم » آن است که نهاد شورای عالی آموزش و پرورش جز « قدمت دیرینه و تاریخچه طولانی » چه دست آورد و یا ارزش افزوده ای برای نظام آموزشی ایران داشته است ؟
این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه عمومی آموزش ایران بارها و در گزارش های متعدد خود خواهان توضیح شورای عالی آموزش و پرورش در مورد مکانیسم و فرایند نظارت بر مصوبات این شورا و شفاف سازی در مورد آن شده است .
چرا زمانی که انحرافی از قانون رخ می دهد و یا مصوبات شورای عالی آموزش و پرورش نادیده گرفته می شوند ؛ نهادهای نظارتی فریاد بر نمی آورند و ماموریت خویش در مورد شفاف سازی و اصلاح روندها و حساس سازی افکار عمومی را به درستی ایفا نمی کنند ؟ پرسش « صدای معلم » آن است که نهاد شورای عالی آموزش و پرورش جز « قدمت دیرینه و تاریخچه طولانی » چه دست آورد و یا ارزش افزوده ای برای نظام آموزشی ایران داشته است ؟
بدون تردید ؛ « معلمان ناکارآمد فعلی » در آموزش و پرورش بیش از چهار دهه است که از مجرای « هسته های گزینش » عبور می کنند و به کلاس درس می رسند .
چرا کسی و یا نهادی از عملکرد و رویکرد حاکم بر گزینش های آموزش و پرورش سوالی نمی کند ؟
چرا « حراست ها » معمولا در حاشیه امن قرار دارند و از عملکرد آنان پرسشی نمی شود ؟
آیا فانی به عنوان عضو شورای عالی آموزش و پرورش مطمئن است که استخدامی های ماده 28 واقعا دوره یک ساله کارآموزی را می گذرانند و آزمون اصلح یک آزمون واقعی است ؟
این ها مسائلی هستند که باید به صورت جامع و تخصص محور مورد واکاوی و تفحص قرار گیرند و سهم هر فرد و نهادی در ترسیم و استمرار وضعیت نامطلوب و ملال آور کنونی شفاف شود .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
به دنبال انقلاب فرهنگی و تعطیلی سه سال و نیمه دانشگاه ها ؛ من و هم دوره های دانشجویم با بازگشایی مجدد دانشگاه ها تلاش زیادی کردیم تا با وجود فاصله سه و نیم ساله و فراموشی فضای درس و کتاب و استاد و دانشگاه و ... با هر مرارتی بود سختی این گسست و فاصله بیش از سه سال دوری از کتاب و کلاس را برخود هموار و با ادامه تحصیل دوره 4 ساله کارشناسی (آن موقع به لیسانس شهرت داشت و البته اعتباری هم داشت) را در ظرف 8 سال به اتمام برسانیم.
از شما چه پنهان در جو انقلابی و هیجان زده دهه 60 به خصوص درمحیط دانشگاه ها ( 1 ) بسیاری ازدانشجویان مخصوصا ما شهرستانی ها ی هوا دار انجمن های اسلامی دانشگاه ها به شدت حامی ضمنی و بعضا پر و پا قرص انقلاب فرهنگی بودیم و طبعا این فاصله سه و نیم ساله را با میل و رغبت به عنوان عارضه طبیعی این واقعه با جان و دل قبول داشتیم تا اینکه سرانجام بعد از تعطیلی و وقفه سه و نیم ساله ؛ دانشگاه ها مجددا با حال و هوای جدید باز گشایی شد .
در این حال و هوا به خصوص در رشته های علوم انسانی تغییراتی محدود پدید آمد و چند واحد درسی مثل « تاریخ اسلام » و « انقلاب اسلامی و ریشه های » آن به واحد های درسی اضافه شد و وضعیت دانشگاه ها هم حداقل در صورت ظاهر داشت به سمت عادی شدن پیش می رفت تا اینکه یک روز ناگهان صدای سیلی ئی محکم همراه با فریاد دلخراش دختری دانشجو در راه پله های مدرسه عالی بازرگانی (همان جا که در نتیجه انقلاب فرهنگی با ادغام چندین مدرسه عالی به دانشگاه علامه طباطبائی تبدیل شد) نظر همه را به سمت صدا جلب کرد.
زننده ی سیلی متاسفانه دانشجویی بود که در اعتراض به رفتار دختر و پسردانشجویی که دست در دست هم خنده کنان از پله ها پایین می آمدند دست به این کار زد ؛ ظاهرا این تابو شکنی آن چنان او را برآشفته بود که با نواختن این سیلی آبدار خواسته بود به آنان بفهماند که آن « سبو بشکست و آن پیمانه ریخت! » .
طنز تلخ ماجرا هم این بود که بعدا متوجه شدیم که این دختر و پسر دانشجو در فاصله تعطیلی 3.5 ساله ازدواج کرده و زن و شوهر هستند ؛ لذا این واقعیت بر ناپسندی ماجرا بیشتر افزود به طوری که در کلاس درس بعد از ظهر همان روز معاونت دانشکده که همزمان تدریس درس « پول و ارز و بانکداری » را به عهده داشت وقتی با چهره های عصبی و مغموم دانشجویان روبه رو شد با نگاه های معنی دار و حرکات فیزیکی صورت به همه فهماند که شرایط به گونه دیگریست و تاکید داشت که هرچه زودتر درسمان را تمام کنیم.
بگذریم ...
از آن تاریخ حدود 35 سال می گذرد و من آن اتفاق ناخوشآیند را با سایر خاطرات تلخ و شیرین دوران دانشجویی را گاهی با خود مرور می کنم چرا که قسمتی از شخصیت اجتماعی هر فرد تحت تاثیر خاطرات تلخ و شیرین گذشته او شکل می گیرد.
امروز اما متاسفانه خبری تاسف بار در سایت های خبری عصر ایران و تابناک خواندم که صدای تکان دهنده آن سیلی و فریاد آن دختر دانشجو را برایم زنده کرد. به موجب فیلیم ئی ( 2 ) که عصر ایران همراه با این خبر منتشر کرده صحنه آزار دهنده خوردن سر یک دانشجوی پسر به دیوار یا نرده های راه پله ها به خاطر درگیری با یکی از مامورین حراست دانشگاه و همچنین صدای فریاد دو دختر همکلاسی او تکرار صحنه تلخی بود که من را با خود به 35 سال قبل برد!
صادقانه بگویم با دیدن فیلم بغضم ترکید.
این حادثه برای شخص من حاوی طنز تلخ دیگری هم بود. چرا که محل حادثه و درگیری مامور محترم حراست با دانشجو دقیقا در همان دانشگاه و در همان راه پله ای بود که که شبیه آن را حدود 40 سال پیش دیده بودم (جدا از تفاوت در انگیزه دو حادثه).
در مقایسه این دو حادثه یک تفاوت آشکار به روشنی نمایان است و آن این ست که حادثه اولی به دلیل وجود هیجانات آنی و غیر قابل کنترلی که معمولا در بیشتر انقلاب ها طبیعی به نظر می رسد اتفاق افتاد و در واقع حادثه ناشی از اختلاف عقیدتی بین دو دانشجو و تحت تاثیر هیجانات اجتناب ناپذیر آن زمان بود و مشابه آن درهمه دانشگاه ها و حتی بیرون از دانشگاه ها بین هواداران جریانهای فکری هم کم و بیش اتفاق می افتاد و اگر چه بسیار ناخوشایند می نمود اما عجیب نبود ؛ چرا که به اصطلاح رایج آن روزها! در بهار آزادی و در زمان نوزایی انقلاب و کم تجربگی انقلابیون ، همه اقشار به ویژه جوانان چون درک درستی از آزادی و حدود و ثغور آن نداشتند طعم شیرین آزادی را ناشیانه مزه مزه می کردند اما حادثه اخیر بعد از 40 سال آن هم در محیط مقدس دانشگاه با هر انگیزه ای که باشد قابل توجیه نیست .حتی صدور اطلاعیه مبهم دانشگاه در این خصوص؛ از نگرانی جدی دلسوزان فرهنگی کشور چیزی کم نکرد و نمی کند چرا که این بار مامور محترم حراست دانشگاه (نماینده قانون) در یک طرف ماجرا قرار دارد.
( 1 ) برای اینکه دیوار را از یک طرف گل نکرده باشیم لازم است یاد آوری کنم که این پشتیبانی خیلی هم بی دلیل نبود چون تقریبا از نیمه دوم سال 57 نه تنها در دانشگاه ها از درس و کلاس و آموزش و هر آنچه لازمه یک محیط دانشگاهی ست خبری نبود. بلکه به محلی برای جولان گروه های سیاسی و گروهک های چریکی و کلاسهای ایدئولوژی آنان تبدیل شده بود و با پیروزی انقلاب اسلامی دانشگاه ها به ویژه دانشگاه تهران به مرکز سرباز گیری گروه های چپ و حتی آموزش جنگهای شهری و چریکی مبدل شد به طوری که هر گروه سیاسی یا چریکی قسمتی و یا ساختمانی از دانشگاه را تبدیل به مقر خود کرده بودند.(چپ ها و مارکسیستها بیشترین آتش بیار این معرکه بودند).
خلاصه ادامه آن وضع نه منطقی و نه قابل دوام بود در واقع عکس العملی می طلبید .
(_ 2 ) کد خبر895611تاریخ انتشارساعت 17.32مورخ 6/4 402 عصر ایران
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سالهای اول بعد از پیروزی انقلاب، مردم شور و حال عجیبی داشتند. درست مثل دانش آموزانی که زنگ تفریح را شنیده و از دست فضای سنگین کلاس یک معلم سخت گیر و جدی، رهاشده باشند، لبریز از شور و هیجان بودند.
در همه جا بحث های سیاسی و انقلابی می شد. جوان ها دور هم جمع می شدند ؛ سیاست می بافتند و تلاش می کردند خود را آگاه به امور سیاسی و انقلابی نشان دهند. دراین دورهمی ها که مکاتب و فلسفه های سیاسی، حلاجی می شدند، در سایه اندیشه های تند و انقلابی، زیرساخت های اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی دچار بلوغ زودرس و ساختگی می شد و در زیر سم ستور چموش احساس و توسن هیجان درحال جوان مرگ شدن بود.
احزاب چند نفره یکی از پس دیگری از ذهن نوشکمان آبستن انگاره های سیاسی، سزارین می شد و هر روز به جمعیت نهادهایی از این سنخ، اضافه می گشت. ظاهرا ضرورتی هم نداشت که پدر و مادر یا اصل و نسب فلسفی این نوزادان نارس برای خلق الله معلوم شود. کافی بود که نامی پرطمطراق داشته باشند تا دهان شنوندگان این نام ها از هیبت و حشمت آن تا بناگوش باز بماند.
الغرض، کم کم ورود به گروه و دسته و حزب به نیاز زمان و اصطلاحا به ارزش روز تبدیل گشت. این آش آن قدر شور شد که روزی یک گروه یا حزب بدون هویت مثل قارچ سبز می شد و چند نفری زیر علم آن سینه می زدند. ظاهراً مد شده بود که هرکس میتواند با استفاده از کلمات مفت و مجانی زبان فارسی، یک عنوان بی ریشه را برای محفل خود انتخاب کند و نام یک حزب یا گروه سیاسی یا انقلابی را یدک بکشد.
اگر کسی در آن زمان عضو گروه یا حزبی نبود، به اصطلاح امروزی ها، به روز به حساب نمی آمد. هر چند نفری که دورهمی برگزار می کردند و تخمه ای می ترکاندند و قلیانی هم دود می فرمودند، در لابه لای گفت و گوها و خلسه هایشان، ویارشان می گرفت که حزبی، جبهه ای یا دسته ای تاسیس کنند و از این قطار ترمز بریده، جا نمانند. یعنی دیوار آگاهی های مدنی از همان پی و اساسش، کج نهاده شد. طبیعتا تا قله اش در ثریا نیز معوج و ناراست خواهد بود .
خشت اول را نهاده مردک معمار، کج
اندک اندک تا ثریا رفته این دیوار، کج
گویی دوره گذار از پل صراطِ رسیدن به معرفت اجتماعی پایدار تا ابدالدهر برای ما ایرانیان تمدید شده است. نتیجه آن آش شله قلمکار، این بود که گنجشک رنگ شده به جای قناری به مردم قالب شد و کرکس بر آشیانه عقاب، لانه گزید تا دوغ و دوشاب با هم قاطی شوند و این شرایط بدقلق نامراد و قزمیت، رقم بخورد. اوضاعی که درآن، راست و دروغ، زشت و زیبا و صداقت و ریا بر سر یک سفره می نشینند و برای هم، لقمه می گیرند؛ نوشابه باز می کنند و «گوارا باد» تحویل هم می دهند. به قول حکیم خردمند توس : هر کس هم بگوید بالای چشم این عجوزه، ابروست، حسابش با پوپولیست و اعقاب او خواهد بود. کمترین نشانی که تقدیمش خواهد شد، اجاره نشینی و مزدبگیری کوچه ی قدرت است. چون هم سنگ مفت است هم گنجشک.
هنر خوار شد، جادویی، ارجمند
نهان، راستی، آشکارا گزند
شاید آنهایی که یواشکی و به دور از چشم خروجی های نظام آموزشی و فرهنگ، کمی تا قسمتی، پیشینه ادبی کشورشان را شناخته اند، یادشان باشد که در بازه ای از تاریخ ادب فارسی، عده ای از شعرا برای آنکه فرزند زمان خویش باشند، افسار مرکب شعر را به سمت گذشته چرخاندند و ...
به نظر می رسد برخی از ما فرهنگیان هم در پی بازسازی این پودمان فرهنگی در فعالیت های صنفی هستیم و برآنیم تا بازگشت ادبی را در قامت بازگشت «گروه سازی و تشکل بافی»، بازآفرینی کنیم. این طور به نظر می رسد که زنده کردن سنت های سن زده و هنجارهای ترمز بریده، دوباره به یک ارزش تبدیل شده است.
بازهم دورهمی و گُرگرفتن هیجان و ازدواج صیغه ای آن با غلیان احساس، به زایشگاه رایگان گروه و دسته و تشکل بدل شده است. نهادسازی و خلق بنیادهای اجتماعی با ورژن ایرانی آن از خریدن دو سه کیلو پیاز هم راحت تر شده است. نام مبارک این فرآیند هم «حق تشکل یابی و گسترش نهادهای مدنی» است. هر کس هم بگوید بالای چشم این عجوزه، ابروست، حسابش با پوپولیست و اعقاب او خواهد بود. کمترین نشانی که تقدیمش خواهد شد، اجاره نشینی و مزدبگیری کوچه ی قدرت است. چون هم سنگ مفت است هم گنجشک.
مسابقه ای در این آشفته بازار شکل گرفته که درآن، هرکس حق دارد پشت پا بزند؛ خدعه ببافد؛ دوپینگ کند؛ تزویر میل نماید و اخلاق را به مسلخ طمع و خودشیفتگی ببرد تا شاید زودتر به خط پایان نزدیک شود. خط پایانی که به دره عمیق ناکامی منتهی می گردد.
راستی می دانید داوران این مسابقه چه کسانی هستند؟
اگر می خواهید بدانید، یواشکی سری به همان دره بزنید. شاید آنها را در حال جمع آوری نیزه و سنان های کاشته شده بر دیواره های پرتگاه دیدید.
شاید متوجه شدید که شغادان در لباس نقادان، مشغول سرپوش نهادن بر چاله های عمیق خط پایان هستند. به قول ماث : چاه غدر ناجوانمردان، چاه پستان، چاه بی دردان، چاه ...
( کانال خبری انجمن صنفی معلمان کرمانشاه )
وقتی میرزا یوسف خان مستشارالدوله رساله «یک کلمه» را نوشت هنوز 36 سال به انقلاب مشروطیت مانده بود. کار او بسیار شجاعانه بوده چون ۳۶سال قبل از انقلاب مشروطیت در کتابش می نویسد:
«تمامی مردم ایران اعم از زن و مرد و شاه و گدا باید در مقابل قانون مساوی باشند»! و این در زمانی بود که نویسنده سیاحت نامه ابراهیم بیگ از زبان یکی از مخالفان قانون نوشته بود: «هر كس بخواهد در ايران قانون بگذارد بايد سى هزار مسئلۀ شرعى را در آتش بسوزاند»!
(زینالعابدین مراغه ای، سیاحتنامه ابراهیم بیگ...ج ۳، ص ۶۷۶)
رساله «یک کلمه» مستشارالدوله ترجمه ای است از مقدمه قانون اساسی فرانسه و یا اعلامیه حقوق بشر که برای اولین بار به زبان فارسی به ایران می رسد و ترقی کشور را فقط در یک کلمه یعنی «قانون» می داند. به قول آدمیت، او در ایران اولین کسی است که در «یک کلمه» می گفت:
«منشاء قدرت اراده مردم است».
او در کتابش کوشش کرده اصول قانون اساسی فرانسه را با مبانی اسلامی تطبیق دهد تا خشم مخالفانش را برنیانگیزد.
مستشارالدّوله سپس در اواخر عمر، نامه مفصّلى به مظفرالدّين ميرزای وليعهد نوشته و ضمن انتقاد از حكومت استبدادى، اصلاحات مملكتى و ايجاد حكومت قانون و برقرارى آزادى و مساوات را خواستار شده و گوشزد كرده بود كه:
«اگر زمامداران ايران خود درصدد تأسيس مجلس مقنّنه برنيايند، سير حوادث تاريخ آن را بر ما تحميل خواهد كرد».
اگر چه پیش بینی اش بعدا با انقلاب مشروطه درست بود اما نوشتن کتاب «یک کلمه» بلای جانش شد . او را سالها در زنجیر کرده و در زندان قزوین محبوس اش ساخته و برای شکنجه اش، کتابش را بر سرش می کوفتند...!
حاج سیاح که خود در این زمان در حبس بوده و مستشارالدوله را که هشتاد سال داشته دیده و در مورد حال و روز او می نویسد:
«با وجود اینکه مستشارالدوله مریض بود به گردنش زنجیری افکنده و به پایش خلیلی زده بودند»
(خاطرات حاج سیاه...ص383)
پر واضح است که آن روزها در آن برهوت جهل، کتاب «یک کلمه» مستشارالدوله هیچ پژواکی در خور، در ارباب قدرت و در مردم ایجاد نکرد اما این گناهِ او نبود، امثال او در واقع، صلیبِ عقب ماندگی مردم و میهنِ خود را به دوش می کشیدند!
سرانجام، مستشارالدوله پس از سالها تحمل زندان و زنجیر، خسته و شکسته در کنج انزوای خانه اش در 29 مه 1894درگذشت .
در زمان مرگ، نویسنده « یک کلمه » چنان بی صاحب مانده بود که تنها معدودی از حمالان شهر حضور یافتند تا جنازه اش را به قبرستان معروف قبر آقا در جنوب تهران حمل کنند!
زمانِ به زندان بردنش مصادف با عید قربان بود و دخترش در حاشیه کتاب «یک کلمه» چاپ تبریز چنین نوشت:
«به تاریخ 1308ماه ذیحجه در روز عید اضحی وقت غروب به جهت وطن پرستی...خائنین دولتی متهم نموده محکومش ساختند...سه سال و پنجاه و پنج روز مدت محبوسش طول کشید . در تاریخ هزار و سیصد و یازده در پنجم شوال به رحمت خدا پیوست...رسم است در عید به ملت ایران قربان دادیم».
در واقع این فرزند برجسته آذربایجان در ظلمات استبداد، قربانیِ جهلِ مردم ایران شد تا بلکه بیدار گردند و اسب چموش و وحشیِِ قدرت را به قفس قانون سوق دهند.
( تاریخ تحلیلی ایران )
« روزنامه همشهری » ارگان شهرداری تهران در شماره 8809 به تاریخ شنبه سوم تیر ماه در صفحه ی نخست خود مطلبی را با عکسی بزرگ منقش به یک سگ که در حال نگریستن به مخاطب است و با عنوان « نه به آپارتمان نشینی سگ ها » منتشر کرده و آن را در رده « پرونده ویژه » کلاسه کرده است .
این روزنامه با تیتر درشت ؛ نتایج یک نظرسنجی را منتشر کرده است که در آن 86 درصد مردم یا کاملا مخالف نگهداری سگ در آپارتمان هستند یا موافقت زیادی ندارند .
همچنین 76 درصد مردم یا کاملا مخالف سگ گردانی در فضای عمومی اند یا موافقت زیادی ندارند .
به گفته این روزنامه ؛ این نظرسنجی به صورت تلفنی و با استفاده از نمونه گیری تصادفی طبقه بندی شده از 16 تا 22 خرداد 1402 انجام شده که در آن 720 نفر از شهروندان تهرانی بالای 15 سال نظرسنجی شده است .
صرف نظر از این که پرداختن به چنین موضوعاتی در حیطه وظایف شهرداری تهران با لحاظ کردن اولویت بندی « آسیب های اجتماعی » به شمار می آید یا نه ؛ اما نکته ی مهم ، قابل تامل و البته تاسف بار آن است که درست در اوایل تابستان و زمانی که « مدارس » و « دانشگاه ها » تقریبا تعطیل شده اند ؛ هوای تهران ناسالم و یا بالاتر گزارش می شود .
نمودار زیر وضعیت آلودگی هوای تهران به تاریخ پنجم تیر ماه است هر چند چهار روز قبل یعنی یک تیر ماه بر اساس اعلام شرکت کنترل کیفیت هوای تهران، آلاینده شاخص با میانگین ۲۰۵ و کیفیت هوا در وضعیت خیلی ناسالم گزارش گردید .
آلودگی هوای تهران 6 تیر ماه 1402 :
آلودگی هوای تهران یکم تیر ماه 1402 :
تیتر روزنامه همشهری مورخ پنج تیر ماه هم به شرح زیر است :
انگار نه انگار که شهرداری جزء دستگاه های و نهادهای مسئول در زمینه ی آلودگی هواست و مطابق « قانون هوای پاک » وظایف و اختیاراتی بر عهده آن نهاده شده است . با وجود شکاف و تقابل میان حاکمیت و طیف وسیعی از مردم در بسیاری از موضوعات اما به نظر می رسد که تعطیل کردن مدارس و دانشگاه ها به دلایلی مانند آلودگی هوا از جمله اقداماتی است که مورد استقبال اکثریت قریب به اتفاق جامعه قرار می گیرد .
ماده۷ـ شهرداریها، نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، وزارتخانهها و سازمانهای ذیربط موظفند نحوه تردد وسایل نقلیه موتوری و سامانه (سیستم) حمل و نقل شهری را بهصورتی طراحی و ساماندهی کنند که ضمن کاهش آلودگی هوا جوابگوی سفرهای روزانه شهری باشد.
ماده۱۰ـ وزارتکشور موظف است از محل درآمدهای عمومی شهرداریها و بودجه عمومی خود در قانون بودجه (هریک بهمیزان پنجاه درصد)، ناوگان حمل و نقل عمومی درونشهری را به میزان سالانه پنج درصد(۵%) با اولویت کلانشهرها و شهرهای بالای پانصد هزار نفر جمعیت افزایش دهد.
ماده۲۰ـ انباشت پسماندهای بیمارستانی و صنعتی در معابر عمومی و فضای باز یا سوزاندن آنها و انباشتن پسماندهای خانگی و ساختمانی در معابر عمومی و فضای باز خارج از مکانهای تعیین شده توسط شهرداریها و دهیاریها یا سوزاندن آنها و همچنین سوزاندن بقایای گیاهی اراضی زراعی پس از برداشت محصول ممنوع بوده و متخلف حسب مورد به جزای نقدی درجه شش موضوع ماده (۱۹) قانون مجازات اسلامی محکوم میشود .
تبصره۲ـ دولت و شهرداریها موظفند ظرف مدت سهسال پس از ابلاغ این قانون برای شهرهای مختلف زمینههای تبدیل این پسماندها به انرژی یا کود را با کمک بخش خصوصی فراهم کنند.
ماده۲۲ـ حداکثر تا دهسال پس از ابلاغ این قانون، شهرداریهای شهرهای بالای پنجاه هزار نفر جمعیت موظفند با همکاری وزارت نیرو و ادارات منابعطبیعی شهرستان، سرانه فضای سبز خود را حداقل به پانزده مترمربع برسانند. تولید و تأمین نهال مورد نیاز (گونههای با نیاز آب کم، مقاوم و بومی) برعهده ادارات منابعطبیعی و عملیات کاشت، نگهداری و بهرهبرداری برعهده شهرداریها میباشد. وزارت نیرو موظف به تأمین منابع آب مورد نیاز از محل پساب شهر ذیربط، مشروط به استفاده از روشهای نوین آبیاری توسط شهرداری میباشد.
شهرداری تهران به جای تحقیق و تفحص در موضوعاتی که ممکن است با جان شهروندان ارتباط چندانی هم نداشته باشد ؛ به صورت دقیق و شفاف توضیح دهد که عملکرد این نهاد وسیع و با نفوذ در زمینه اجرای قانون هوای پاک چه بوده است و آیا شهروندان از عملکرد این نهاد رضایت دارند یا خیر ؟
شهرداری تهران شفاف توضیح دهد که آیا به اجرای مفاد قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش التزام دارد و آیا خود را متعهد به اجرای وظایف قانونی اش در حوزه آموزش و پرورش می داند یا خیر ؟
آیا این نهاد مدیریت شهری که عملا به یک نهاد تبلیغی ایدئولوژیک تبدیل شده است ؛ آیا مسئولیتی در برابر هزاران شهروندی که بر اثر آلودگی هوا جان خود را از دست می دهند دارد یا خیر ؟
وضعیت کشور به گونه ای شده که در فقدان نظارت های قانونی موثر و بازدارنده همراه با ارائه پاسخ گویی و بازخوردهای شفاف به شهروندان ، نهادها و دستگاه ها به راحتی و با توجیهات رنگارنگ از زیر با مسئولیت های قانونی های خود شانه خالی می کنند و یا آن را به دیگران احاله می دهند .
به عنوان مثال زمانی هم که نشست رسانه ای برگزار می شود در صورت وجود رسانه های مستقل و منتقد به جای پاسخ گویی درست و مسئولانه در مقام پرسش گر و یا طلبکار ظاهر می شوند مانند آن چه که « صدای معلم » از از نشست تخصصي «بررسي و تحليل چالش هاي تحصيلي دانش آموزان اتباع خارجي در ايران گزارش کرد . ( این جا )
اگر قرار است تغییری در الگوهای حکمرانی پیش آید به جای نوشتن قوانین و برنامه های رنگارنگ ؛ نخست مفاهیمی مانند مسئولیت پذیری و قانون مندی تعریف شده و سپس مفهوم سازی شوند .
هر فرد و نهادی هم چنان چه از اجرای قانون و مسئولیت سر باز زد در هر سطحی که بود مورد توبیخ و مجازات قرار گیرد .
پرده ی آخر ؛
در حال حاضر ؛ وضعیت هوای ناسالم و خطرناک در حالی رخ می دهد که فصل تابستان آغاز شده و واحدهای آموزشی مانند مدارس و دانشگاه ها در تعطیلی به سر می برند با این حال و همین که هوا به تدریج سرد می شود و غلظت آلودگی هوا بالا می رود شاهکار کمیته اضطرار آلودگی هوا و به عنوان تنها راه حل ، تعطیل کردن مدارس است .
با وجود شکاف و تقابل میان حاکمیت و طیف وسیعی از مردم در بسیاری از موضوعات اما به نظر می رسد که تعطیل کردن مدارس و دانشگاه ها به دلایلی مانند آلودگی هوا از جمله اقداماتی است که مورد استقبال اکثریت قریب به اتفاق جامعه قرار می گیرد .
به ندرت اتفاق می افتد که معلم و یا کنش گری قلم به دست بگیرد و از تعطیلی مدارس انتقاد کند . اگر قرار است تغییری در الگوهای حکمرانی پیش آید به جای نوشتن قوانین و برنامه های رنگارنگ ؛ نخست مفاهیمی مانند مسئولیت پذیری و قانون مندی تعریف شده و سپس مفهوم سازی شوند .
پس از تعطیلی حداقل سه ماهه مدارس زمانی که تعطیلی مدارس ممکن است به هفته ها هم برسد اما دانش آموزان و اولیای آنان و نیز معلمان از این تعطیلی خرسند به نظر می رسند .
حسب عادت های مرسوم در فرهنگ ایرانی و برای خالی نبودن عریضه به جای استفاده از عبارت « تعطیلی مدارس » این گونه بیان می شود :
« به علت آلودگی هوا ، آموزش ها در مدارس غیرحضوری می شوند » .
و نتایج چنین تصمیمات و سیاست ها در آزمون های بین المللی مانند تیمز و پرلز خود را عیان می کند و آن وقت است که باید بر بی سوادی این دانش آموزان و خرد کوتاه جامعه نظاره کرد ، عواقب و پیامدهای آن را حس کرد و گریست .