رفتار تکانشی چیست؟
تکانش (Impulse) یعنی در یک لحظه و ناگهان به یک اقدام مشخص برانگیخته شویم. رفتارهای تکانشی هم بر همین اساس، رفتارهایی هستند که به صورت لحظهای، بدون تأمل بر روی نتایج آن ها و بدون تحلیل و ارزیابی دستاوردهای مثبت و منفی، انجام میشوند. رفتارهای تکانشی در زبان عامه مردم به عنوان رفتار های ناپخته، نابالغ و عجولانه شناخته میشوند.
چنین رفتاری منجر به تصمیم گیری های سریع، بدون تفکر و تأمل می شود که بدان:
تصمیم گیری تکانشی یا Impulsive Decision Making می گویند. تصمیم گیریهایی که به صورت ناگهانی و بدون تحلیل و بررسی دقیق انجام میشوند و معمولاً فرد توضیح مشخصی برای آن ها ندارد.(1)
در این مبحث به ابعاد شخصیت شناسی یا روان سنجی مفهوم رفتار تکانشی، پرداخته نمی شود که این مهم برعهده اهل فن است. بیشتر قصد دارم روی « تصمیم گیری تکانشی » یا آنی در وزارت آموزش و پرورش بپردازم. توجه به مفهومی که علم نیز ادعای عجولانه عمل کردن آموزش و پرورش را تأیید می کند.
زمانی که تصمیمات عجولانه، بدون پیش برنامه اندیشیده شده یا پیش آزمون توسط وزرای جدید انتصاب شده انجام می گیرد، ساختار نظام آموزشی در تمامی دوره های آموزشی متزلزل می شود. البته اگر هم به قول حاجی بابایی برای طرح 3-3-6 سال ها یعنی از سال 1368 مطالعه و بررسی انجام شده باشد، روند بررسی غیرکارشناسانه و غیرپژوهشی بوده است وگرنه قبل از اجرا می توانستند با مطالعه موردی معایب هر طرح را متوجه و پیش بینی کنند.
تصمیم گیری های تکانشی در آموزش و پرورش
طی دو دهه، سه بار ساختار نظام آموزشی تغییر یافته است و اخیرا نیز دوباره قرار است برای چهارمین بار تغییراتی صورت بگیرد.
قبل از انقلاب اسلامی طی 60 سال فقط یک بار نظام آموزشی تغییر کرد. یقین اگر یک نظام آموزشی برای هر گروه ذی نفع پاسخ مثبت می دهد، ثبات بهتر از تغییرات تکانشی است. ساختمانی 5 طبقه و نوساز را در نظر بگیرید. یقین انرژی نیروی کار، زمان و سرمایه با ارزشی در ساخت آن به کار رفته است. صاحب این ساختمان یا تنوع طلب است، یا وسواس ذهنی دارد و یا پول اضافه. هر دو سه سال یک بار آن را تخریب و در همان زمین، از نو می سازد. دیوانگی نیست؟ عقل سلیم بر این ریخت و پاش غیرعقلانی صحّه می گذارد؟ ساختار نظام آموزشی نیز به چنین اسرافی تبدیل شده است یعنی کلی هدررفت انرژی و سرمایه و مهم تر از هر دو اتلاف زمان!
سعدی شیرین سخن چه نیک گفت:
نخست اندیشه کن آنگاه گفتار
که نامحکم بود بیاصل دیوار
جسارت نکردم وزن شعر بزرگ مرد فرهنگ را از گفتار به عمل تغییر دهم و وزن آن را بشکنم. اما در توضیح موضوع، خللی ایجاد نمی کند. اینجا گفتار را سخنان نمایندگان مجلس بدانید که در هر نوع تصمیم گیری آنی مستقیما دخیل هستند و عمل را مربوط به وزیر آموزش و پرورش بدانید که به عنوان یک سرآمد در وزارتخانه تابع محض هستند و تمایلی به مخالفت ندارند.
ساختار نظام آموزشی قبل از انقلاب اسلامی
1- نظام آموزشی 6-6 :
در این نظام آموزشی که از اوایل قرن 14 شمسی یعنی قبل از 1310 شروع شده بود و به مدت بیش از چهل سال و تا سال 1346 ادامه داشت، کلا دو مقطع آموزش ابتدایی و دبیرستان وجود داشت. هر کدام از این مقاطع آموزش 6 سال بودند. دانش آموزان پس از گذراندن موفق همه 12 سال تحصیلی، موفق به اخذ مدرک دیپلم می شدند.
2- نظام آموزشی 4-3-5 :
در این نظام آموزشی که با تبعیت از نظام آموزشی موفق کشور فرانسه و از سال 1346 اجرایی شد، سه مقطع آموزشی پیش بینی شده بود : ابتدایی که 5 سال تحصیلی داشت از اول تا پنجم، راهنمایی که دارای سه سال تحصیلی بود از هفتم تا نهم و دبیرستان که 4 سال تحصیلی بود از اول دبیرستان تا چهارم دبیرستان.
ساختار نظام آموزشی بعد از انقلاب اسلامی
اولین تغییرات ساختاری نظام آموزشی از زمان وزارت محمد علی نجفی آغاز شد. ایشان از سال 1368 تا 1376 وزیر بود و با تغییر الگوی آموزشی از نظام قدیم قبل از انقلاب به نظام جدید تلاش کرد آموزش عمومی و آمادگی برای آموزش عالی را به دو بخش مجزای از هم تبدیل کند. تاکنون ساختار نظام آموزشی ایران مسیر زیر را طی کرده است:
1- نظام آموزشی 4-3-5 :
همان ادامه ساختار آموزشی قبل از انقلاب که به نظام آموزشی قدیم معروف است.
2- نظام آموزشی ترمی واحدی 1-3-3-5 :
طی سال های 1370 تا 1379 به کار گرفته شد. دانش آموزان دوره ابتدایی و دبستان را در 5 سال، راهنمایی را در 3 سال و دبیرستان را هم در 3 سال می گذراندند و دیپلم می گرفتند. اما دانش آموزانی که قصد ورود به دانشگاه را داشتند 1 سال هم به عنوان دوره پیش دانشگاهی که جدا از دبیرستان بود می گذراندند. (تا جایی که به خاطر دارم همه دانش آموزان این دوره آموزشی را سپری می ساختند.)
3 نظام آموزشی سالی واحدی 1-3-3-5 :
نظام آموزشی سالی واحدی به دلیل معایبی که نظام ترمی واحدی داشت از سال 1380 جایگزین آن شد تا بتواند معایب آن را رفع و مزایای آن را تقویت کند.
4- نظام آموزشی 3-3-6 :
این طرح از سال تحصیلی 1392-1391 اجرا شد. دانشآموزان پايه پنجم ابتدايی به جای ورود به مقطع راهنمايی، به دوره ششم ابتدايی وارد شده و بر اين اساس مقطع اول راهنمايی فقط برای همان سال حذف گردید.
دوره ابتدايی در آن گروههای سنی 6 تا 11 سال را شامل می شد. در هر تغییر ساختاری ؛ دانش آموزان، معلمان و انگیزه ها و انگیزش های آنان نیز تحلیل می روند.
5- اخیرا کمیسیون آموزش مجلس تصویب کرد:
نظام آموزش و پرورش کشور از ۳-۳-۶ به ۳-۳-۵-۱ تغییر می یابد.
تصمیم جدید خصوصیات زیر را دارد:
* سن ورود به مدارس ایران از 6 سال به 5 سال کاهش مییابد.
* دوره پیشدبستانی اجباری می شود.
* 12 سال تحصیل، تغییری نمی کند.
* تنظیم تقویم آموزشی بر اساس اقلیم.
* تقویت نظارت بر سرویس مدارس و کتب درسی. (2)
در طرح جدید، دوره پیش دبستانی به عنوان سال اول آموزشی اجباری خواهد بود. سپس 5 سال دوره ابتدایی و دوره متوسطه در دو 3 سال ارائه خواهد شد.
یقین این طرح از آنچه که حاجی بابایی عملیاتی کرد بهتر خواهد بود. به دو دلیل:
اول: دوره ابتدایی طبق سیاق گذشته 5 سال خواهد بود.
دوم: آموزش پیش دبستانی اجباری خواهد بود.

امید که بتوانند خصوصا در مناطق محروم و کم برخوردار، پوشش حداکثری داشته باشند. اما همه چیز به نحوه برنامه ریزی، مدیریت و استقلال و توان اجرایی وزارتخانه بستگی خواهد داشت. چون زمانی حاجی بابایی نیز از موفقیت طرح 3-3-6 اطمینان خاطر داشت و اجرای آن در 123 کشور دیگر را، دلیل موثقی بر بی نقص بودن آن می دانست.
سئوال از وزیر آموزش و پرورش و کمیسیون آموزش مجلس :
وقتی اتصالات لوله کشی ساختمان مسکونی هر یک از شما ایراد اساسی می یابد آن را کانون تعمیر یا تعویض قرار می دهید و یا کل ساختمان را تخریب و آن را از نو می سازید؟
دلیل تغییرات متواتر ساختاری بر اساس « تصمیم گیری های تکانشی » است؟ یا از کارکرد ساختار فعلی رضایت کافی ندارید؟
یعنی دلیل افت تحصیلی، عقب ماندگی تحصیلی، ریزش فاجعه بار دانش آموزان در امتحانات نهایی و آزمون های بین المللی چون تیمز و همچنین بازماندگی تحصیلی و ترک تحصیل را فقط برخاسته از ساختار موجود نظام آموزشی می دانید؟
اجرای طرح 3-3-6 حاجی بابایی از ابتدا با مخالفت های بسیاری مواجه شد اما پشیزی به عصیان کارشناسان قائل نشدید. از جمله ایرادات وارده، قرار گرفتن کلاس ششم در این دوره بود که علیرغم کاهش سن بلوغ به هم نشینی کودکان با آنان راضی شدید که از لحاظ روان شناسی غیراصولی است. دیگر طرح ها نیز به جز همان طرح قدیم قبل از انقلاب که تا سال 1370 ادامه داشت آش دهن سوزی نبوده اند.
ناکارآمدی ساختار فعلی آموزش و پرورش قبول، اما چرا سهم متغیرهای مؤثر دیگر را در این ناتوانی رسواکننده نادیده می گیرید؟
عواملی چون فقدان تربیت معلم استاندارد، نبود آموزش ضمن خدمت یا عدم دسترسی به دانش روز، مسدود ساختن خلاقیت معلم در آموزش با حجم زیاد کتب درسی، کیفیت کم و کمیت زیاد کتب درسی، عدم عادت به مطالعه معلمان، تعدد فوق برنامه های مذهبی و سیاسی، ناموجه بودن عناوین کتب درسی با نیازهای واقعی دانش آموزان، تدریس غیرفعال و سنتی، نبود مراجع ذی صلاح برای تقویت توانایی معلمان طی خدمت، ورشکستگی مالی و معنوی مدارس دولتی، چندگانگی انواع مدارس، تنوع خاستگاه معلمی، انتفاعی کردن آموزش، سیطره مافیای کنکور بر مدارس و تصمیم دانش آموزان و اولیای آنان و حتی معلمان، رواج آموزش تستی به تبعیت از اهداف کنکور، عدم تأمین مالی معلمان و مقایسه معیشت آنان با مشاغلی که نیاز به سواد هم ندارند و...

اما انتظار می رود اگر قرار است ایرادات طرح حاجی بابایی همراه با کل طرح، به تاریخ انواع نظام های آموزشی بعد از انقلاب ایران بپیوندد، حداقل شتاب زده و بر اساس « تصمیم گیری تکانشی » عمل ننمایید.
در هر تغییر ساختاری ؛ دانش آموزان، معلمان و انگیزه ها و انگیزش های آنان نیز تحلیل می روند.
جناب وزیر؛
در دیگر کشورهایی که با رسیدن به « اصل صیروت Devenire » ؛ هر دائم در حال شدن و تغییر تکاملی هستند، وقتی معلمی از یک مدرسه به مدرسه ای دیگر و یا از یک منطقه به منطقه ای دیگر منتقل می شود روزمه ای برای نشان دادن قابلیت های خود به مدیر جدید دارد .

معلمان ما هنگام انتقال به مدرسه یا منطقه دیگر کدام کیفیت کمی شده را جهت معرفی خود ارائه می دهند؟!
این خلا برمی گردد به همان مشکل لاینحل ناتوانی در ارزشیابی معلمان که در اجرای طرح رتبه بندی نیز به بن بست رسید و از ماهیت بی نصیبی از کیفیت در نظام آموزشی ایران پرده برداشت. اما چون ما در تحلیل و بررسی پیوند دلایل به یکدیگر، ضعف بیمارگونه داریم و نفع ما در گسستگی هر نوع دلیل آشکار و پنهان است، این ضعف را نیز همانند سایر ناتوانی ها پوشاندیم و با تحکم به رتبه بندی ادامه دادیم که در بند بند آن همه چیز بود جز واقعیت. و باز همگی در برابر سلطان لخت زرپوش به تعظیم و تحسین پرداختیم.

این که هر بار سعی در تکرار وضعیت موجود داریم و شنیدن آن ها برای عده ای آزاردهنده شده است برای آن است که « علت و علت العلل و معلول » در نظام آموزشی ایران که معین و متأسفانه ماندگار است ؛ یا جاهلانه نادیده گرفته می شود یا عامدا جا به جا می شود و یا زیرکانه پوشانده می شود.
هر وقت گِرهی از این مجموع مشکلات و حتی معضلات آموزش و پرورش گشوده شود، باور کنید با کمال میل و مسرّت آن را از صفحه روزگار محو خواهیم کرد. یعنی ممکن است روزی برسد که فهرست پلشتی ها کمتر شود و آسایش عقلانیت و منطق حاکم شود؟
فقط با تغییر ساختار نظام آموزشی نمی توان به سر منزل مقصود رسید. باید هر ضعف را در عین پیوستگی نه گسستگی با شجاعت و جسارت، بیان و تحلیل و درمان کنیم. آنجا که رئیس جمهور می گفت : من چیزی نمی دانم . کارشناسان و اهل فن بیایند میدان و طرح و برنامه بدهند، مخالفان ایشان گستاخی کردند. ایشان در حرفه خود اهل فن هستند و با جسارت و صداقت هر چه تمام واقعیت را بیان داشته اند. وقت آن رسیده است که هر کس به حیطه دانسته های خود احترام بگذارد و خود را آچار فرانسه علوم مختلف نداند. همه ما در رشته تحصیلی خود کمابیش قابلیت هایی داریم اما همه چیز دان نیستیم.

شاید اگر بر بیسوادی سفید خود فائق آئیم بتوانیم چون دکتر پزشکیان نیاز به کارشناسان اهل فن را ضرورتی اجتناب ناپذیر بدانیم. حال جایگاه و نقش معلمان در تحلیل و ارائه نظر در تغییرات ساختاری نظام آموزشی، در چه مرتبتی خواهد بود؟ یا اصلا دیده خواهند شد؟
معلمان سیاهی لشکر مطیع و منقاد نیستند، هرگز آنان را خلع سلاح نکنید.
1) سایکومتریست؛ روانشناسی و روان سنجی، رفتار تکانشی چیست؟
2) گسترش نیوز، کمیسیون آموزش مجلس تصویب کرد: «۳-۳-۶» به «۳-۳-۵-۱» تبدیل میشود، 14 مهر 1404.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
نهاد آموزش و پرورش در جهان معاصر (و البته پیشترها هم) ویترین توسعه و عیار استحکام نظامات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است.
آموزش و پرورش هر قدر به لحاظ زیرساخت، ساختار اداری، محتوا، نیروی انسانی و برنامهریزیها غنی باشد بالتبع خروجی قابل قبول و آبرومندی خواهد داشت و نتیجهاش تعلیم و تربیت نسلهایی است که خودشان هم معلمان نسلهای بعدی خواهند بود.
متاسفانه در سالهای اخیر، نگاه حاکمیت به قشر عظیم دانشآموز نه بهعنوان هدفِ نهاد آموزش، بلکه به عنوان ابزار پیادهسازی برخی اهداف سیاسی و ایدئولوژیک شده و بسیاری از آنان را تبدیل به عین آسیب (اعم از آسیبزا و آسیبدیده) کرده است.
سقوط وحشتناک میانگین نمرات درسی و ناهنجاریهای اخلاقی در این نسل حاصل سیاستهای غلطی است که بر دانشآموز و خانوادهی او دیکته شدهاند.
از تاثیر منفی همهگیریِ کرونا و تبعات آن از جمله ورود ابزار آموزش مجازی به رابطهی طبیعی بین اولیا و مربیان و دانشآموزان، غافل نیستیم.
فضای مجازی با همهی کمکی که به حل مشکل تعطیلی آموزش حضوری کرد، فصلی متفاوت و طوفانی را در زندگی دانشآموزان آغاز کرد که بهنظر نمیرسد به این زودیها اجازهی بازگشت به فصول عادی را بدهد.
آسیبهای مجازی بهویژه رواج فیلترینگ و فیلترشکنها، کودکان و نوجوانان را معتادِ دنیایی کرده است که والدین و معلمان به این زودیها امکان نجات آنها از این ورطه را نخواهند داشت. مشکل پیشتر گفته در همین نقطه، وحشتناکتر میشود. هدایت دانشآموزان (نسل نوجوان و جوان) به سمت آموزش و تربیت ایدئولوژیکِ افراطی، تسهیلگر فرورفتن هرچهبیشتر آنان در منجلاب فضای مجازی میشود.

نسلی در سنین جست و جوگری، هیجان و غرور و لجبازیهای طبیعی در برابر نظام تعلیم و تربیت قرار دارد که نگاهی به حال و روز ایشان نشاندهندهی عدم توفیق این نظام در باروری فکری و مهارتهای اجتماعیِ زیستیِ آنهاست.
شعارِ « در یک دست قرآن و در دست دیگر سلاح » از زبان وزرای دولت سیزدهم و حتی چهاردهم، هر چقدر هم موجه باشد، پاسخگوی غلبه بر عصیان و گریزپا بودن نوجوان و جوانی نیست که از اصولی همانند حجاب و احترام به عقاید بزرگترها عبور کرده است.

پیدایش نسلی که حتی از سالهای قبل از دیپلم، به کشورهایی غیر از ایران فکر میکند و غالبِ وقت و فکرش را روشها و شانسهای مهاجرت از ایران اشغال کرده است، کارنامهی خوبی برای وزارت آموزش و پرورش نیست.
منکر وطندوستی و پایبندی به اصول اولیه اخلاقی در بین این نسل نیستم اما بهنظر میرسد نظام آموزش (و نه فقط آموزش و پرورش) بخش عمدهی اعتماد مخاطبان خود را باخته است و برای بازگرداندن آن هم زمان و تلاش و هزینههای گزافی باید بپردازد که در نهایت هم بهپای همهی مردم ایران فاکتور خواهند شد.
توجه خاص رئیسجمهور محترم به این بخش، اندک امیدی در میان اولیا و شاید دانشآموزان در بازسازی و بازیابی آن اعتماد ایجاد میکند به شرطی که بحرانها و بحرانسازیهای پیدرپی خارجی و داخلی، اوضاع را از آنچه هست خرابتر، پیچیدهتر و دشوارتر نکند .
***
پرچم کردستان عراق در استادیوم شهید مهدی باکری آذربایجان :

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/

در گرگ و میش پنجشنبه ۱۷ مهرماه ۴۰۴ در معیت علیچمنی از مدیران شاخص ناحیه ۴ و خیر آموزشی، برای آشنایی با سازمان مردم نهاد کیانا (فعال در حوزه آموزش کودکان بازمانده از تحصیل) با گذر از گلستان و گلستانک مهرشهر راهی علیآباد گونه (روستای محرومِ گیر افتاده بین برزخ مهرشهر و محمدشهر) میشویم.
قبل از رسیدن به روستاشهر علیآبادگونه (حسنآباد سابق) ؛ اولین چیزی که چون نگینی خودنمایی میکند گنبد امامزاده عبداله میباشد که در حدود یک کیلومتری بافت اصلی روستاست. سمت راستمان زمین بایر دهها هکتاریست که به گفته محلی ها ، متعلق به مسکن بازنشستگان کشوری می باشد و در حال حاضر رها بوده و عملا محلی مناسب برای تجمع معتادین، دفع نخالهها و پذیرای پسماند منطقه بر سیمای خراش خوردهاش میباشد.
علیآباد گونه نیازمند کلانتری
روستا از سال ۸۹ به دهیاری ارتقا پیدا کرده و اکنون پذیرای بیش از ۱۲ هزار نفر از مهاجرین ایرانی، اتباع افغانی و سکنه اولیه خود است. علیآبادگونه فاقد پارکی درخور، پاسگاه انتطامی، درمانگاه، سرویس عمومی حمل و نقل و خیلی از مظاهر عمومی تمدن و پیشرفت بوده و متاسفانه فاضلاب منازل در کوچه پس کوچههای محلات ساری و جاریست.
خانوادههای آسیبپذیر و محروم، بخش غالب روستاست. پرچم ساخت و سازهای فلهای و غیرمجاز، کودکان رها و بازمانده از تحصیل نیز همانند سایر آسیبهای اجتماعی در اهتزاز میباشند. به گفته اهالی ؛ ثبتنام در مدارس عادی دولتی نیز توام با مشقت و پرداخت هزینههایی است که بعضا از توان اهالی خارج بوده و از واژه مضحک آموزش رایگان، حتی در مدارس کاملا محروم و عادی دولتی خبری نیست.
دهسال تاخیر فاز در علیآباد گونه
سیمای عمومی روستا نسبت به مناطق مشابه و همجوار حداقل یک دهه تاخیر فاز داشته و تیرهای محرومیت و مظلومیت چشمان میهمانان را نوازش میکند .
در کنار ساختمانی شیک و چهارطبقه متوقف میشویم. تابلو مجموعه فرهنگی اجتماعی کیانا چشمنوازی میکند. پس از خوش و بش با « هدی اوغازی مقدم » مدیرعامل و محمدرضا فردان از اعضای هیات مدیره پای صحبتهایشان مینشینیم.
اوایل دهه هشتاد ؛ تعدادی از دغدغهمندان اجتماعی کیانا را تاسیس کردند. این موسسه رسما از سال ۸۲ با مجوز فرمانداری در چهار گوشه غرب استان تهران (البرز فعلی) فعال بوده و خلاصه کارش عبارت از: شناسایی و جذب بچههاي جا مانده از تحصیل و کودکان کار، حمایت و آموزش در مقطع ابتدایی و نهایتا سوق دادنشان به سیستم رسمی آموزش و پرورش میباشد.
بیش از صد داوطلب همکاری داریم
خانم مقدم دانش آموخته ارشد ادیان ضمن تشریح فلسفه تاسیس و چرایی و چگونگی فعالیت کیانا میافزاید: موسسه کیانا بیش از صد داوطلب همکاری رایگان داشته و ده نفر پرسنل ثابت حقوقبگیر دارد.
دانشآموزان شناسایی و جذب شده از ساعت ۸ تا ۱۷ در موسسه خدمات رایگان آموزشی، هنری، ورزشی، مددکاری و روان شناسی دریافت کرده و با ارزشهای اجتماعی و مهارتهای زندگی آشنا میشوند.
بچههای خروجی کیانا از طریق تعیین سطح و آزمون جامع جذب آموزش و پرورش رسمی میشوند.
۴۰۰ میلیون جریمه برای کیانا
خانم مقدم با اشاره به گستره فعالیت استانی کیانا میافزاید: قبلا در گلشهر کرج مستقر بودیم . چند سالیست با افتتاح ساختمان خیرساز مرکز ثقل فعالیتها را در علیآبادگونه پی افکندهایم. نکته قابل توجه آن است که مدارس سیار ما در قالب مینیبوسی است که به امکانات آموزشی تجهیز شده و در محل کار بچهها و یا مناطق حاشیهای حاضر شده و به آموزش بچهها میپردازد. در مناطق محروم استان فعالیت دارند. در واقع کیانا مبدع کلاسهای سیار در کشور است.
متاسفانه دهیاری به جای کمک به موسسه، به بهانه عدم تامین پارکینگ مطالبه ۴۰۰ میلیون تومان جریمه از کیانا دارد.
موسسه کیانا مرکز خیریه نیست
محمدرضا فردان از اعضای هیات مدیره نیز با بیان مختصات دیگری از چیستی و چرایی موسسه میافزاید: کیانا زیرساختها و خدمات خوبی داشته و در عین حال گمنام و مهجور است. البته ما نمیخواهیم کیانا به عنوان یک مرکز خیریه معرفی گردد چون انگیزه پاسخ گویی به درخواستهای متفرقه و خارج از چارچوب اساسنامه را نداشته و اساسا رویکرد کلی کیانا تلاش و مطالبهگری در راستای تغییر قوانین و احقاق حقوق کودکان است.
در طبقه زیرزمین کارگاه خیاطی برپا کردهایم تا در ایجاد اشتغال برای تعدادی از بانوان سرپرست خانوار نیز قدمی برداشته باشیم. در پایان بازدیدی از کلیت مرکز کیانا داریم.
در خداحافظی از کیانا با چند نفر از دانشآموزان قد و نیمقد و پرستو غلامحسینی روابط عمومی و فربد از مربیان کیانا چاق سلامتی میکنیم.
زبان بدن بچهها و نگاههای پرمهر و منتظرشان، بلندترین فریادی است که گوش فلک را کر و عدالت آموزشی را به چالش کشیده و آرزوهای برباد رفته پدر و مادرشان را در گوش مسئولین جار میزند.










این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ بخش پایانی از مشروح پرسش و پاسخ خبرنگاران با رضوان حکیم زاده ؛ معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در نشست خبری است .
معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در پاسخ به یکی از پرسش های علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد طرح شهاب چنین گفت :
« طرح شهاب طرحی است که سازمان ملی استعدادهای درخشان انجام می دهد و مورد نقد جدی ما در مورد نحوه اجرای آن بوده و از نتایج آن لزوما استفاده سودمندی نمی شود » .
مدیر صدای معلم در بخش دیگری به سخنان رئیس جمهور اشاره کرد و گفت :
« شما در ابتدای سخنان تان از آقای پزشکیان نقل قول کردید .
آقای پزشکیان می گویند مدارس ما دانش آموزان تک بعدی و مغرور تحویل جامعه می دهند ... من می خواهم سوال کنم خروجی اینها چیست ؟
شما دارید زحمت می کشید معاونت شما این کارها را می کند این هم خروجی های ما در جامعه است که داریم هر روز رفتار و عملکردشان را در جامعه می بینیم » .
حکیم زاده در پاسخ اظهار کرد :
« تا زمانی که ما این باور و اعتماد را در عمل به مدارس نشان ندهیم شاید تغییر چندانی اتفاق نیفتد » .
در این نشست ؛ پورسلیمان نقدهای جدی نسبت به مدیریت منابع انسانی و سامان دهی نیروها وارد کرد .
معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در پاسخ چنین گفت :
« من به عنوان متولی آموزش ابتدایی اعتراض و نقدی که همیشه داشتم این است :
در حالی که ما این همه تراکم کلاس هایمان بالاست و « کمبود معلم » داریم چرا باید نیروی انسانی مدارس دولتی که الان در دوره ابتدایی بیش از 5 هزار نفر مامور به خدمت در مدارس غیر دولتی می شوند ؛ حقوق شان را از دولت دریافت کنند و در خدمت بخش خصوصی هستند ؟
قرار بوده ما به ازای ثبت نام یک سری دانش آموزان باشد که متاسفانه در مدارس غیردولتی عمل نشده است .
من هم همراه شما هم چنان امیدوار هستم که این موضوع جامه عمل پوشانده شود و ما تا زمانی که کمبود نیرو داریم هیچ نیرویی از مدارس دولتی وارد غیردولتی نشود .
غیردولتی تعریف مشخص دارد . طبیعتا باید ساز و کار خودش را داشته باشد و علی رغم این تراکمی که شما اشاره کردید و کمبودهایی که داریم ؛ نیروهایمان را از بخش دولتی به بخش غیردولتی مامور کنیم و در قبال آن هیچ اتفاق مثبتی نیفتد ؛ فقط می توان گفت که :
جای خیلی تاسف است !
در جلسات اتاق وضعیت و در جلسات متعددی که حضور داشتم همیشه به این موضوع اعتراض کردم و تقاضایم این بوده حتی یک نیرو تا زمانی که ما کمبود داریم به بخش غیردولتی نرود » .
جناب آقای صباغیان
نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی
با سلام و احترام
سخنان اخیر شما را در صحن علنی مجلس درباره وضعیت معلمان و دانشآموزان شنیدم.
از دغدغهمندی به حق و درست جنابعالی سپاسگزارم .
از نگاه معلمان، حتما این سخنان به ظاهر آتشین را از سر دلسوزی می دانند اما در عمل پرسشهای مهمی را در ذهن شان ایجاد میکند که به اختصار برخی از آنها را طرح میکنم.
جناب عالی به درستی بیان کردید که بسیاری از معلمان با حقوق ناچیز ناچارند برای تأمین معیشت خود در اسنپ یا تاکسی تلفنی کار کنند ؛ اما پرسش اصلی این جاست:
چرا در هنگام تصویب بودجه و تخصیص ردیفهای حقوقی خاص برای معلمان ساکت بودید؟ چرا در کمیسیون آموزش که جایگاه اصلی دفاع از حقوق معلمان است، حضور ندارید تا در این کمیسیون به نفع شان بجنگید؟
خبری منتشر شد که ۲۶ استاد دانشگاه صنعتی شریف به دلیل مشکلات معیشتی و نبود آینده روشن از کشور مهاجرت کردند. آیا این خبر زنگ خطر برای آموزش کشور نیست؟

آقای صباغیان
وقتی نخبههای علمی کشور کوچ میکنند، ستون فقرات آموزش کشور فرو میریزد. نتیجهاش همان است که گفتید: کاهش سطح نمرات دانشآموزان و رشد بیسوادی در کشور.
آیا ریشه این بیسوادی، معلمان خسته و ناامید هستند؟ یا کلاسهای پرجمعیت و کتابهای درسی بیروح؟ یا برنامهریزیهای بدون کارشناسی و غیر پایدار؟
یا بیتوجهی سیاستگذاران به شأن و جایگاه آموزش در کشور؟
خودِ شما به عنوان یک معلم سابق مستحضرید ؛ در کشوری که معلم و استادش نگران اجاره خانه و شهریه فرزندش باشد، دیگر نمیتوان انتظار پرورش نسل فرهیخته از او داشت.
اگر میخواهید سطح سواد بالا برود، باید ابتدا شأن معلم بالا برود.
اگر میخواهید دانشآموز باسواد باشد، باید ابتدا معلمش دلگرم و باانگیزه باشد.

جناب آقای صباغیان !
دلسوزی واقعی نه در نطقهای احساسی و نمایشی بلکه در ردیفهای بودجهای و سیاستگذاری کلان است !
از شما انتظار میرود همانگونه که در تریبون مجلس فریاد میزنید، در صحن کمیسیونها نیز برای افزایش واقعی حقوق معلمان، تثبیت جایگاه آموزش و پرورش، و جلوگیری از مهاجرت نخبگان بجنگید.
جنابعالی به عنوان دانش آموخته ی رشته یک تاریخ بهتر از من می دانید که آیندهی این کشور نه به تدبیر برخی سیاستمداران پر صدای کم عملِ پوشالی، بلکه به دستان معلمان و استادانی ساخته خواهد شد که امروز صدایشان شنیده نمیشود و به ورطه ی فراموشی سپرده شدهاند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مقدمه
آموزش در دوران کودکی، بهویژه در سالهای پیش از دبستان، به عنوان سنگ بنای رشد شناختی، عاطفی و اجتماعی افراد شناخته میشود. در ایران، با توجه به ساختار جوان جمعیتی و ضرورت سرمایهگذاری بر روی نسل آینده، توجه به این مقطع آموزشی از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است.
طرح جدید پیشدبستانی که در سالهای اخیر توسط نهادهای متولی مانند سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک مطرح شده است، تلاشی است برای ساماندهی، ارتقای کیفیت و همگانی کردن این دوره.
این مقاله به تحلیل ابعاد مختلف این طرح، اهداف آن، چالشهای پیش رو و چشمانداز احتمالی آن میپردازد.

طرح جدید بر چند محور اساسی استوار است:
یکپارچهسازی و ساماندهی: تاکنون، مراکز پیشدبستانی تحت نظارت نهادهای مختلفی از جمله آموزش و پرورش، بهزیستی و مراکز خصوصی فعالیت کرده اند که منجر به ناهمگونی در کیفیت، محتوا و نظارت میشد. هدف اصلی طرح جدید، ایجاد یک نظام منسجم تحت مدیریت «سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک» است. این یکپارچگی میتواند به استانداردسازی فضا، نیروی انسانی و برنامههای درسی بینجامد.
تأکید بر تعلیم و تربیت تمامسنج: این طرح صرفاً بر آمادهسازی کودکان برای ورود به دبستان متمرکز نیست، بلکه به رشد متوازن همه جانبهی کودک شامل ابعاد عاطفی- اجتماعی، جسمانی- حرکتی، هنری و دینی- اخلاقی توجه دارد. تغییر نام از «آموزش» به «تعلیم و تربیت» نشاندهنده این نگرش جامع است.
افزایش پوشش و عدالت آموزشی: یکی از اهداف بلندپروازانه، گسترش دسترسی به آموزش باکیفیت پیشدبستانی بهویژه در مناطق محروم و دو زبانه است. این امر میتواند به کاهش شکاف آموزشی در بدو ورود به دبستان و تقویت مهارتهای زبانی کودکان مناطق کمبرخوردار کمک شایانی کند.
ارتقای صلاحیتهای حرفهای مربیان: طرح جدید بر آموزشهای تخصصی و مستمر مربیان تأکید دارد. تعیین استانداردهای شایستگی برای مربیان میتواند کیفیت تعاملات آنان با کودکان را به طور چشم گیری افزایش دهد و از مربی به عنوان یک «مراقب» به یک «تسهیلگر رشد» ارتقا دهد.
محتوا و روشهای نوین آموزشی: دوری از روشهای سنتی مبتنی بر حفظکردن و تأکید بر «یادگیری از طریق بازی» و «فعالیتهای گروهی» از نقاط قوت این طرح به شمار میرود. این رویکرد با نیازهای طبیعی کودکان همسو است و میتواند شور یادگیری و خلاقیت را در آنان تقویت کند.

چالشهای پیش روی طرح
با وجود اهداف مترقی، اجرای موفقیتآمیز این طرح با موانع جدی رو به رو است:
چالش مالی و تأمین بودجه: گسترش پوشش به مناطق محروم، تجهیز مراکز، و آموزش کیفی مربیان نیازمند سرمایهگذاری کلان دولتی است. در شرایط کنونی اقتصادی، تضمین تخصیص بودجه کافی و پایدار یکی از بزرگترین نگرانیهاست.
چالش منابع و زیرساخت ها: کمبود فضاهای آموزشی بسیاری از مناطق، به ویژه مناطق محروم و حاشیه شهرها، فاقد ساختمانهای استاندارد و مناسب برای کودکان پیشدبستانی هستند.
چالش کمبود نیروی انسانی متخصص: اگرچه طرح بر آموزش مربیان تأکید دارد، اما در حال حاضر با کمبود شدید نیروی متخصص در حوزه روان شناسی و آموزش دوران کودکی مواجهیم. جذب، نگهداری و انگیزهبخشی به مربیان با وجود حقوقهای نسبتاً پایین، چالش بزرگی است.
چالش محتوا و برنامه درسی:
الف) شکلگیری غیرمنعطف: اگر برنامه درسی بیش از حد سنگین، آکادمیک و شبیه به دبستان باشد، به جای تقویت خلاقیت و مهارتهای اجتماعی، باعث خستگی زودهنگام و بیزاری از یادگیری در کودک میشود.
ب) عدم توجه به تفاوتهای فردی و منطقهای: یک برنامه واحد برای کل کشور ممکن است نیازهای کودکان در مناطق مختلف با فرهنگها و بسترهای اجتماعی-اقتصادی گوناگون را پاسخ ندهد.
ج) کمبود منابع و بازیهای آموزشی استاندارد: فقدان اسباببازیها و وسایل کمکآموزشی مناسب برای رشد شناختی، حرکتی و اجتماعی کودکان از کیفیت آموزش میکاهد.
چالش بار مالی بر دوش خانوادهها: در بسیاری از موارد، حتی با حمایت دولت، بخشی از هزینهها بر عهده خانوادهها خواهد بود. این موضوع میتواند باعث شود کودکان خانوادههای کمدرآمد، که بیشترین نیاز را به این خدمات دارند، از آن محروم بمانند.

چالش عدالت آموزشی:
الف) شکاف بین مناطق برخوردار و محروم: خطر عمیقتر شدن شکاف آموزشی بین کودکانی که در مناطق مرفه زندگی میکنند و آنانی که در مناطق محروم هستند، وجود دارد.
ب) دسترسی کودکان با نیازهای ویژه: آیا زیرساختها و نیروهای متخصص برای خدماتدهی به کودکان با نیازهای ویژه در نظر گرفته شده است؟
چالش اجرا و نظارت: یکپارچهسازی هزاران مرکز پیشدبستانی با مالکیتها و کیفیتهای مختلف در یک سیستم واحد، کار عظیم و پیچیدهای است. ایجاد یک نظام نظارتی مؤثر برای اطمینان از اجرای صحیح دستورالعملها در تمام مراکز، به ویژه در نقاط دورافتاده، بسیار دشوار خواهد بود.
چالش تنش میان سنت و نوآوری: ممکن است در برخی جوامع یا حتی در بین سیاستگذاران، نگرشهای سنتی نسبت به آموزش کودکان وجود داشته باشد که با رویکرد کودکمحور و بازیبنیاد در تضاد باشد.
یافتن تعادل بین ارزشهای بومی - مذهبی و روشهای نوین روان شناسی رشد نیازمند گفتوگوی اجتماعی و فرهنگی هوشمندانه است.
جمعبندی و راهکارهای پیشنهادی:
هشدارهای کارشناسی
1- هشدار نسبت به آکادمیکسازی زودهنگام: فشار برای آموزش خواندن، نوشتن و مفاهیم پیچیده ریاضی به کودکان در این سن، نه تنها سودمند نیست، بلکه میتواند به رشد عاطفی و شناختی آنان آسیب بزند و باعث استرس و اضطراب شود. محیط پیشدبستانی باید بر «بازی محور»، کشف و تقویت مهارتهای زندگی (مانند حل مسئله، همکاری، کنترل هیجانات) متمرکز باشد.
2- هشدار نسبت به یکسانسازی افراطی: اجرای یک مدل کاملاً متمرکز و یکسان در سراسر کشور، بدون در نظر گرفتن تنوع فرهنگی و زبانی (مانند مناطق ترک، کرد، عرب و بلوچ)، میتواند فرصت یادگیری در بستر فرهنگ خودی را از کودک سلب کند و به هویت محلی او آسیب بزند.
3- هشدار نسبت به خصوصیسازی بیضابطه: اگر سهم اصلی اجرای طرح به بخش خصوصی سپرده شود، بدون نظارت قوی و تعیین تعرفههای مناسب، این خطر وجود دارد که آموزش پیشدبستانی به کالایی لوکس و پرهزینه تبدیل شود و عدالت آموزشی به شدت زیر سؤال برود.
4- هشدار نسبت به بی توجهی به نقش خانواده: پیشدبستانی نمیتواند جایگزین خانواده شود. هر طرحی باید همراه با برنامهای برای «آموزش و مشارکت فعال والدین» باشد. بدون آگاهسازی خانوادهها درباره فلسفه و اهداف این دوره، احتمال تعارض بین روشهای خانه و مرکز پیشدبستانی وجود دارد.
به باور نگارنده طرح جدید پیشدبستانی در صورت عدم توجه به این چالشها و هشدارها، با خطر تبدیل شدن به یک شکلسازی پرهزینه و بیاثر یا حتی آسیبزا رو به رو است.

چشمانداز آینده
طرح جدید پیشدبستانی ایران، بدون شک، گامی ضروری و رو به جلو در مسیر تحول نظام آموزشی کشور است. این طرح پتانسیل آن را دارد که با سرمایهگذاری بر روی (سالهای شکلگیری ) کودکان، نه تنها مهارتهای تحصیلی آنان، بلکه هوش هیجانی، مهارتهای اجتماعی و سلامت روانی نسل آینده را تقویت کند.
موفقیت این طرح در گروی چند عامل کلیدی است:
1- تعهد سیاسی و تخصیص بودجه کافی: دولت باید این طرح را به عنوان یک اولویت ملی و یک سرمایهگذاری بلندمدت بپذیرد.
2- اجرای تدریجی و پایش مستمر: اجرای آزمایشی در مناطق مختلف و دریافت بازخورد از مربیان و خانوادهها میتواند به رفع نواقص قبل از تعمیم سراسری کمک کند.
3- جلب مشارکت بخش خصوصی و نهادهای مدنی: استفاده از ظرفیتهای موجود در جامعه میتواند بار مالی دولت را کاهش و تنوع و خلاقیت در ارائه خدمات را افزایش دهد.
4- افزایش آگاهی خانوادهها: فرهنگسازی برای درک اهمیت این دوره و تفاوت آن با صرفاً «نگهداری» کودک، برای جلب حمایت و مشارکت فعال والدین حیاتی است.
5- اولویت دادن به کیفیت بر کمیت: به جای تمرکز صرف بر افزایش آمار، منابع بر تربیت مربی متخصص و تأمین فضای استاندارد متمرکز شود.
6- طراحی برنامه درسی منعطف، بازیمحور و مبتنی بر نیازهای رشدی کودک و پرهیز از محتوای سنگین و آکادمیک.
7- تقویت نظام نظارتی مستقل و کیفیمحور برای پایش مستمر مراکز
8- تضمین دسترسی عادلانه از طریق تخصیص بودجه ویژه به مناطق محروم و کودکان کمبرخوردار.
9- در نهایت، موفقیت این طرح در گرو آن است که کودک و نیازهای اصیل رشدی او در مرکز تمام تصمیمگیریها قرار گیرد، نه اهداف اداری، سیاسی یا اقتصادی.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید