روایت تلخی است از زندگی خانوادههایی که در سایه فقر و بیپناهی، در میان سختیها و ناکامیها، به دنبال کوچکترین نشانههای خوشبختی میگردند.
در نزدیکی خانه مان، پیرمرد و پیرزنی با همان دلخوشیهای محدودشان، در کنار هم، روزهای سختی را سپری میکنند. آخر هفتهها، به همراه فرزندان شان که کارگر و مستاجر هستند، پولهای جمع شده را کنار هم میگذارند، مرغی میخرند و در پارک، زیر آسمان باز، کباب میکنند. این لحظههای کوچک اما ارزشمند، نماد امید و عشق به خانواده است، حتی در عمیقترین شرایط محرومیت.
تأکید این خانواده بر اهمیت دلخوشیهای ساده در زندگیهای فقیرانه است. اما در کنارش، یک حقیقت تلخ نهفته است، جامعهای که درگیر بیامنیتی اقتصادی و فرهنگی است، چگونه فقری چندبعدی و ساختاری بر زندگی ساکنانش تحمیل میکند؟
خانوادهای که جز کارگری و مستأجری چیزی در اختیار ندارد، نمادی است از بیعدالتی ساختاری و نابرابری فرصتها، که باعث میشود حس تعلق و هویت فرهنگی در سرزمین خود را از دست بدهد.
ما شاهد آنیم که این خانواده، با وجود دلخوشیهایی مانند کباب کردن مرغ، چند کیلو گوجه و خیار خریدن ،در واقع درگیر روزمرگی، فقر اقتصادی، روانی و اجتماعی هستند. عادیانگاری این لحظات، سطحینگری و کمدیدن عمق مشکلات است ؛ چرا که رفاه واقعی تنها در نبود نگرانیهای پایهای مانند ثبات اقتصادی، دسترسی به آموزش و بهداشت، فرصتهای برابر آموزشی و عدالت اجتماعی تجلی مییابد. بوی کباب و خاطرات خانواده، هرچقدر هم دلنشین، نمیتواند نشانگر رفاه باشد، بلکه تنها نماد مقاومت و امید در دل محرومیت است.
اشتباه فاحش این است که بر اساس یک لحظه، وضعیت اقتصادی خانواده را قضاوت کنیم. تصور اینکه خانوادهای که چند بار مرغ کباب میکند، در رفاه است، سادهانگارانه و ناعادلانه و ناانصافانه است. زندگی چنین خانوادهای، در حقیقت، مبارزهای برای بقاست، در حالی که زیر سقف چوبی فرسوده، فشارهای اقتصادی و اجتماعی، روزانه جانشان را میگیرند.

این حکایت واقعی تلخ نشان میدهد در پس لبخندهای کوچک، چه نبردهای سختی در جریان است و ما را بر جامعهی میکشد که به جای قضاوتهای سطحی، نگاه عمیقتر و انتقادیتر داشته باشیم. رفاه واقعی زمانی محقق میشود که همه افراد در فضای امن و برابر رشد و توسعه یابند، نه فقط در لحظهای کوتاه از لذت، لحظهای که در کنار دوستان و خانواده، کباب میکنیم و دلخوشی مان میشود.
از دیدگاه اخلاقی و اجتماعی، نباید لحظههای شادی و شادیهای ساده را معیار برآورد رفاه دید.
تأکید بر این است که نمیتوان تنها بر اساس یک لحظه یا ظاهر بیرونی وضعیت کلی یک خانواده را قضاوت کرد. خانوادهای که شاید در چند اقدام ساده مانند خوردن کباب، لحظههای شادی را تجربه میکند، در واقع درگیر روزمرگی، فشارهای روانی، فرهنگی و اقتصادی است که بطن زندگیاش را شکل میدهد.
باید بر اهمیت ساختن جامعهای تأکید کنیم که هیچ کس مجبور نباشد برای کوچکترین لحظههای شادی، هزینههای سنگین بپردازد. جامعهای که در آن، بار نابرابریها و بیعدالتیها کمتر باشد، و همه افراد، فارغ از موقعیت اقتصادی، بتوانند زندگی باکیفیت و آرامی داشته باشند.
این هدف، نیازمند تغییرات اساسی و حمایتهای ساختاری است، تغييراتی که امید واقعی را در دل همهمان زنده نگه دارد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فردوسی :
چنین داد پاسخ که آمد نشان
زگفتار آن مهتر سرکشان
که تخم بدی تا توانی مکار
چو کاری برت بر دهد روزگار
در نشست خبری یکی از خبرنگاران حاضر از معاون آموزش ابتدایی در مورد نحوه ی آغاز سال تحصیلی می پرسد .
حکیم زاده به جای این که از طرف خودش اعلام موضع کند به سخنان وزیر آموزش و پرورش استناد می کند که با قوت و قدرت و البته ان شاء الله مدارس در ابتدای مهر به صورت « حضوری » شروع به کار خواهند کرد .
تاکنون سابقه نداشته که جامعه و افکار عمومی تا این حد نسبت به شروع لرزان مدارس تردید داشته باشند . این تیپ مسئولان عافیت اندیش حتی توان و شهامت یک اظهار نظر جدی در برابر تصمیمات سایرین را ندارند که حتی الفبای آموزش را نمی دانند .
این « نمایش » حضوری و غیرحضوری هم از دوران کرونا وارد ادبیات مدرسه و نظام آموزشی شد و الا کیست که نداند مدارس یا باز هستند و یا تعطیل .
در واقع ؛ جرقه لوث شدن آموزش از دوران کرونا آغاز شد .
ایران تنها کشوری در جهان بود که مدارس خود را به مدت 26 ماه تعطیل کرد .
زمانی هم که مدارس در برخی نقاط باز شدند ؛ دانش آموزان و اولیای آنان شروع به اعتراض و حتی برگزاری تجمع کردند که چرا مدارس باز شدند .
مهم ترین بهانه آنان هم حفظ سلامتی فرزندان شان بود اما کیست که نداند در پس این چهره ها و سخنان حق به جانب ، بازار مسافرت ها داغ بود .
دانش آموزان و والدین آنان در خیابان ها و مراکز خرید و اماکن عمومی پرسه می زدند اما همین که به « مدرسه » می رسیدند آه و فغان شان بلند می شد ....
چقدر در « صدای معلم » گزارش و یادداشت و هشدار در مورد تبعات و عواقب این تعطیلی ها نوشتیم اما دریغ از گوش شنوا . هر چند در این « کوری خود خواسته » هم معلمان و مدیران مدارس و سایر کادر مدرسه همراه و هم آهنگ بودند .
در مدرسه با این که « نماینده معلمان » بودم با تعطیلی مدرسه مخالف بودم .
پیشنهادهای زیادی دادم اما اراده بر تعطیلی مدارس بود .
حتی با مدیر مدرسه در این زمینه اختلاف جدی پیدا کردم و مشاجره ما به اداره کشید .
مسئولان اداری گفتند که سخنان شما صحیح است اما ما کاره ای نیستیم و دستور از بالاست .
ایرانی جماعت اگر نخواهد کاری را حتی درست و عقلانی باشد انجام دهد هزار و یک بهانه برای انجام ندادن آن اقامه می کند و اگر بخواهد کاری را انجام دهد حتی اگر بر خلاف عقل و مصالح جمعی باشد آن را به هر بهانه ای انجام می دهد .

در گزارش « طفیلی انگاری مدرسه » از طرف معاونت راهبردی رئیس جمهور در آخرین روزهای سال 1403 آمده است :
« علاوه بر این، آزمون تیمز ۲۰۲۳ و پرلز ۲۰۲۱ نشان می دهد، از هر ۱۰ دانش آموز ایرانی ۴ دانش آموز به حداقل سطح یادگیری در خواندن، ریاضی و علوم نیز دست پیدا نکرده اند و عملکردی بسیار ضعیف دارند.
همچنین از هر ۱۰ دانش آموز ۷ نفر به حداقل های یادگیری دست پیدا نمی کنند. سنجش استاندارد و تطبیقی عملکرد تحصیلی دانش آموزان کشور در مجموع حکایت از رشد کمی بدون کیفیت دارد.
طبیعی است زمانی که ۷۰ درصد دانش آموزان یک کشور نتایجی پایین تر از نرمال دارند، سخن گفتن از نابرابری بی معناست. در واقع این آمار نشان از فقر مفرط یادگیری در کشور دارد که ناشی از گسترده شدن فقر و همچنین کیفیت پایین آموزش در عموم مدارس کشور است .
در بخش « چالش ها و مسائل آموزش و پرورش کشور » آمده است :
« زمان آموزش ابتدایی با احتساب تعطیلی های غیرمترقبه کمتر از ۶۰۰ ساعت در سال است. در حالی که استاندارد این رقم در دنیا ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ ساعت است. مدارس ایران نیاز به اضافه شدن حداقل ۳۰ روز اضافی آموزش دارند تا این شکاف پر شود » .
کیست که نداند عوارض این تعطیلی ها معمولا دامن « مدارس عادی دولتی » را می گیرد که بیش از 80 درصد جمعیت مدارس کشور را شامل می شود اما همین که به فرض نتایج کنکور اعلام می شود فغان از همه بر می خیزد که چرا مدارس عادی سهمی در ماراتن و رتبه های نخست ندارند و یا چرا این همه ترک تحصیل و افت تحصیل و بازمانده از تحصیل داریم و چرا وضعیت بهداشت روان در میان دانش آموزان ایرانی رو به وخامت گذاشته و قس علیهذا .
در تعجبم آن همه اعتراض و تجمع در برابر باز شدن مدارس برگزار می شد اما یک بار مشاهده نشد که خانواده ها به خاطر تعطیلی های فله ای و گاه و بیگاه مدارس اعتراض کنند .
شاید برای خانواده ایرانی خیلی مهم نباشد که فرزندش سواد دارد یا ندارد و یا مهارت های شهروندی را می داند و یا نمی داند اما برایش نمره و گرفتن مدرک مهم است برای چیزی که نمی داند چیست و آینده چگونه می شود .

در نشست خبری مدیر کل آموزش و پرورش اصفهان ؛ خبرنگار صدای معلم از تعطیلی های مکرر مدارس انتقاد می کند .
مدیر کل با آن که شخص دوم در شورای آموزش و پرورش استان است به راحتی می گوید که در این زمینه کاره ای نیست و تصمیم گیر نیست .
این تیپ مسئولان عافیت اندیش حتی توان و شهامت یک اظهار نظر جدی در برابر تصمیمات سایرین را ندارند که حتی الفبای آموزش را نمی دانند .
وقتی هم که آمارها متناسب با « واقعیات » سقوط می کنند خودشان را به کوچه ی علی چپ می زنند و صحبت از انتشار و اشاعه « اخبار خوب » می کنند و یا این که نیمه ی پر لیوان را هم ببینید و ....
بی برنامگی و فقدان جسارت و قدرت تصمیم گیری سازمانی در میان مسئولان وزارت آموزش و پرورش موجب شده تا جایگاه و اقتدار مدرسه نزد دانش آموزان و اولیای آنان کاملا لوث و بی محتوا شود .
و البته بدترین حالت برای فلسفه ی وجودی مدرسه همین است که کسی « مدرسه » را جدی نگیرد و یا حضور و عدم حضور دانش آموزان را در آن یکسان فرض کند .
این روزها انگار هر کسی سخن از هوش مصنوعی براند دیگران تصور می کنند که او فرد بسیار مطلع و خبره ای در حوزه آموزش و فن آوری است .
برخی اوقات آدم خنده اش می گیرد و یا می خواهد بگرید وقتی که برخی با ذوق زدگی و آب و تاب از معجزه ی تحول ورود « هوش مصنوعی » به مدرسه و نظام آموزشی ایران سخن می گویند اما می شنوی و یا می بینی که در بسیاری از مدارس در کلاس درس حتی یک ویدئو پروژکتور وجود ندارد و تازه وقتی که هست ؛ معلمان رغبتی به استفاده از آن ندارند و یا به علت کثرت تعطیلات ، « معدود معلمان » فرصت استفاده از تکنولوژی را در مدرسه پیدا نمی کنند .

در نشست های خبری وزارت آموزش و پرورش باب شده که هر یک از مسئولان ابتدا در باب تعدد برگزاری نشست ها توسط آقای پزشکیان در موضوع آموزش و به ویژه عدالت آموزشی ، سخن سرایی می کنند اما غافل از آن که 9 ماه سال تحصیلی عملا با میزان « نصف » و حتی کم تر شروع و پایان می یابد .
قدیم در برنامه آموزشی مدرسه ثبات و ارزیابی واقعی وجود داشت و دانش آموزان خود را در برابر انتظارات و مطالبات مدرسه ، « مسئول » حس می کردند اما اکنون مسئولیت گریزی و حتی قد علم کردن لمپن مآبانه در برابر تصمیم های مدرسه به یک نرم و هنجار در سپهر آموزشی ایران تبدیل شده است .

قالب ژله ای مدرسه و سست شدن ارکان مدرسه و در یک کلام ، بی حساب و کتاب شدن آن دیگر مانند گذشته حتی فرصت و مجالی برای شکل گیری نگاه نوستالژیک برای تحصیل کنندگان و فارغ التحصیلان مدرسه باقی نگذاشته است .
و این هشداری است برای همگان و به ویژه تصمیم گیرندگان و نویسندگان و تدوین کنندگان سندها و چشم اندازهای طویل و دراز که باید مدرسه را شاقول و تراز توسعه یافتگی هر جامعه ای دانست و فراموش نکنند هر گونه تفکر توسعه و تحول در مدرسه شکل می گیرد .
گروه گزارش/

« مسئله اصلی به نوع نگاه ما، نوع گفتوگوی ما، کار تیمی ما و برداشتها و تعاملات ما برمیگردد. مدارسی که امروز ساختهایم، به جای تربیت انسانهای جامعنگر، افرادی تکبعدی و مغرور پرورش دادهاند. کسانی که مملکت و سرزمین خود را باور ندارند و خیال میکنند تنها باید در خارج از کشور به جایگاهی برسند.
چنین تربیتی اشتباه است. باید انسانهایی تربیت شوند که بدانند از این آب و خاک برخاستهاند و مسئولیت دارند کشور و سرزمین خود را آباد کنند. قرار نیست کسی از خارج بیاید و مشکلات ما را حل کند. این ما هستیم که باید گرههای جامعه و مشکلات کشور و محله خود را باز کنیم.

در مدارسی که ساختهایم، دانشآموزانی تربیت شدهاند که حتی جوایز آنچنانی دریافت کردهاند، اما 90 درصد آنها اکنون در ایران نیستند. این چه هنری است؟ این افراد زمانی که با مشکل روبهرو میشوند، بهجای ماندن و حل آن، قهر میکنند و میروند ... »
این ها بخشی از سخنانی هستند که مسعود پزشکیان رئیس جمهور صبح پنجشنبه 20 شهریور 1404 در نخستین گام از برنامههای سفر استانی به اردبیل، در نشست توسعه عدالت آموزشی ایراد کرده است . ( این جا )
چهارشنبه 26 شهریور ، پرتال وزارت آموزش و پرورش نوشت : ( این جا )

« به گزارش مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، الهام یاوری رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان نیز در اولین کارسوق حکمرانی دادهمحور با بیان اینکه سمپاد تبدیل به یک خانواده بزرگ شده که از دانش آموزان وطن دوست، پرتلاش و خلاقی تشکیل شده است، گفت: تمام تلاش ما در سمپاد این است که ابعاد مختلف اثرگذاری اعضای این سازمان را شناسایی کرده و آن را در مسیر درست به کار بگیریم.
یاوری با بیان اینکه سمپاد بر اساس ۲۵ شایستگی هدایت می شود، عنوان کرد: ما به دنبال تغییر نه صرفا آینده ایران بلکه آینده تاریخ جهان هستیم که برای همین منظور، برنامهریزی اساسی در این زمینه صورت گرفته است. مرکز پژوهش های مجلس نیز یکی از مراکزی است که برای شناسایی ظرفیت ها با برگزاری رویدادهایی، به ما کمک کند.

معاون وزیر آموزش و پرورش ادامه داد: ما به دانش آموزان نخبه خود می آموزیم که برای مشکلات اطراف خود تفاوت قائل شده و برایشان مهم باشد تا در نهایت بتوانند با ارائه راهکار، آنها را برطرف کنند. توجه به پویایی و تغییرات هر مسأله با توجه به تغییرات آینده از جمله کارهایی است که انجام می دهیم. استفاده از ابزارهای مناسب داده ها نیز از دیگر اقداماتی است که ما همواره در سازمان به آن توجه کرده ایم.
وی ادامه داد: ما به دنبال یافتن نقاط ضعف و حل آنها و شناسایی نقاط قوت و تقویت آنها است. دانش آموزانی که امروز در این رویداد حضور دارند، از سراسر کشور و با امکانات مختلف هستند که بعضا به جای ساعاتی که باید برای تفریح بگذارند، وقت خود را صرف حل مسائل کشور می کنند که قابل افتخار است .اگر واقعا این مقامات حامل این ویژگی ها هستند پس این همه بحران و ابربحران از کجا آمده است ؟
رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان در پایان تغییر جهت انسانی به سمت کمال را یکی از اهداف دانش آموزان نخبه کشور دانست و خطاب به این دانش آموزان گفت: ایران عزیز، آینده خود را مدیون شما خواهد بود و امید به راهکارهای شما بسته است » .
نخستین پرسش « صدای معلم » از رئیس سمپاد آن است که منظور ایشان از « خانواده بزرگ » دقیقا چیست ؟

آمار 90 درصدی فرار این نخبگان به خارج از زبان رئیس جمهور آیا نشان از « وطن دوستی » دارد ؟
غربال کردن دانش آموزان و تهی کردن مدارس از تعادل آموزشی قابل قبول و رقابت سالم میان آنان عملا « اکوسیستم تعلیم و تربیت » را در ایران مختل کرده است . ( این جا )
اختصاص غالب رتبه های نخست کنکور به دانش آموزان مدارس سمپاد عملا انگیزه را برای رقابت در مدارس عادی دولتی تضعیف کرده و عدالت و برابری آموزشی مورد تاکید رئیس جمهور را لوث و بی محتوا نموده و به « چرخه شوم فلاکت » منتهی شده است . ( این جا )

خانم یاوری پاسخ دهد که منظور رئیس جمهور از پرورش انسان های مغرور و تک بعدی چیست در حالی که ایشان به کرات و به طرق غیر علمی سعی کرده فلسفه ی وجودی مدارس سمپاد را توجیه و تئوریزه کند ؟
آیا رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان می تواند چند پژوهش مستقل و علمی را در اثبات نظرات و دیدگاه های خود به جامعه ی علمی و کنش گران آموزشی ارائه نموده و آن را اثبات نماید ؟
اسفند سال 1396 ؛ « صدای معلم » گفت و شنودی را با « فاطمه مهاجرانی ؛ سرپرست وقت مرکز ملی پرورش استعدادهای درخشان ( سمپاد ) » انجام داد . ( این جا )

این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران از رئیس سمپاد پرسیده بود :
« گفته اید :
همین الآن می توانم برای شما اسم آدم هایی که اثر گذار در همین مملکت هستند و مقامات بالای وزارت اطلاعات از بچه های سمپاد هستند حیف که نمی توانم اسمشان را ببرم .
از بچه های موثر بنیاد نخبگان ، وزارت علوم و دانشگاه ها از بچه های سمپاد هستند. متاسفانه مانند خیلی از جاها که ما خودزنی می کنیم اینجا هم خودزنی کردیم .
استحضار دارید در حال حاضر حدود 100 بحران و 10 تا 15 ابَر بحران در کشور داریم .
اگر واقعا این مقامات حامل این ویژگی ها هستند پس این همه بحران و ابربحران از کجا آمده است ؟ »
به نظر می رسد زمان آن فرا رسیده تا در مورد فلسفه و استمرار کار مدارس سمپاد تجدید نظر جدی و عملی صورت گیرد .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
« در مدرسه به دنیا آمدم، بزرگ شدم، ازدواج کردم و تا پایان دوران کاریام همانجا ماندم » .
ثمینه باغچهبان در آخرین روزهای تابستان و به تاریخ ۲۶ شهریور ۱۴۰۴ خورشیدی چشم از جهان فرو بست، بدون آن که موفق به دیدار با او بشوم. در یک سال اخیر از طریق دوستان تلاش کردم فرصت دیداری فراهم شود، اما شرایط مهیا نشد و او دیگر در نزد ما نیست. شاید یکی از نامهای آشنا برای هر ایرانی به خصوص دانشآموزان ایرانی نام « باغچهبان » است. واژهای که با شنیدن آن کلماتی از نخستین مدرسه ناشنوایان، درس، مدارس استثنایی، جبار باغچهبان، ثمین، ثمینه و ... بر ذهن همگان نقش میبندد. همانگونه که نام میرزاحسن رشدیه یادآور آموزش و پرورش نوین، برپایی مدارس امروزی و تعلیم و تربیت و داناییپروری است.
اینان از نسل ایران سازان هستند. ایرانسازان بنیانگذار. بنیانگذاران دانایی در عصر جدید ایران.
خانوادهای که نام شان با تاریخ فرهنگ، آموزش و پرورش، یادگیری و یاد دادن، خواندن و نوشتن، تکاپو و تلاش برای کودکان ایران، خلاقیت و ابتکار در تحصیل و تدریس، پایداری و عشق به ایران و کودکان ایرانی، ساختن و آبادانی و روشنایی بخشیدن به دل و جان و زندگی فرزندان ایران گره خورده است و از آنها هستند که آدمی به آدمیت افتخار میکند و سر بالا میگیرد و اعتماد و اعتقاد و باور برای زیستن و ساختن را استشمام میکند.
ثمینه باغچهبان دومین فرزند از سه فرزند جبار باغچهبان بود. نخستین آن ثمین و آخرین آن پروانه نام داشت. ثمینه متولد سال ۱۳۰۶ در شهر تبریز بود و درست در مدرسهای که پدرش سه سال پیش از تولد او بنا کرده و باغچه اطفال نامیده بود به دنیا آمد. مدرسه هم خانهاش بود هم محل تحصیل اش، هم جای بازیاش بود هم مکان تدریس اش و در یک کلام همه دنیای او بود. این مدرسه نخستین مدرسه برای ناشنوایان ایران بود. گرچه تاسیس نخستین کودکستان را هم به جبار باغچهبان نسبت میدهند ولی ثمینه باغچهبان پاکنهاد و راستکردار در خاطرات خود بر خلاف منابعی که از پدرش به عنوان نخستین بانی کودکستان در ایران یاد کرده اند، یادآور میشود که نخستین کودکستان را بانویی ارمنی به نام خانزادیان بنا میکند و پدرش پس از مشاهده این کودکستان اقدام به ساخت کودکستان میکند.
ثمینه باغچهبان در ادامه میافزاید که مهم اولین یا دومین نیست بلکه روشها، الگوها، ابتکارات و خلاقیتهای تدریس پدرم است که واجد اهمیت است.
پس از مدتی آنان به شیراز سفر میکنند و جبار باغچهبان کودکستانی در شیراز تاسیس میکند. ثمینه باغچهبان در کودکستان شیراز تربیت حواس، تربیت جسم، تربیت نیروی ذهنی، آداب معاشرت، پرورش شخصیت برای راستگو بودن، صمیمی بودن، دلیر بودن، و دوری از ترس و خجالت را فرا میگیرد. او تاکید میکند که ترس و خجالت دو عامل مهم عقب افتادگی کودکان در درسآموزی و در زندگی است.
سفر به تهران:
سال ۱۳۱۱ جبار باغچهبان به همراه خانواده به تهران سفر میکنند و در سنگلج تهران دبستان کر و لالها را تاسیس میکند. ثمینه همبازی بچههای کر و لال میشود و در کنار پدر با او همراهی میکند. دبستان، مدرسه و دبیرستان را به پایان میرساند و وارد دانش سرای مقدماتی پامنار میشود و همزمان به تدریس برای کر و لالها هم همت میگمارد. در این دوران از بدرالملوک بامداد و مهری آهی تجربههای بسیار میآموزد و در سال ۱۳۲۷ وارد دانش سرای عالی میشود و در رشته زبان انگلیسی فارغ التحصیل میشود. در همین زمان است که با هوشنگ پیرنظر آشنا میشود و با هم ازدواج میکنند.

ادامه تحصیل در آمریکا:
سال ۱۳۲۹ با بورس تحصیلی دولت عازم آمریکا میشوند و ثمینه در کالج لیندون وود در ایالت میسوری در رشته آموزش و پرورش ناشنوایان تحصیل میکند. سپس در سال ۱۳۳۲ در مقطع کارشناسی ارشد آموزش و پرورش ناشنوایان از دانشگاه کلمبیا فارغ التحصیل میشود و رشته گفتار درمانی را هم در همان دانشگاه پی میگیرد.
بازگشت به ایران:
ثمینه باغچهبان به همراه همسر تصمیم به بازگشت به ایران میگیرد و بدین ترتیب او کارش را با تدریس در مدرسه ناشنوایان شروع میکند. سال ۱۳۴۰ مسئول تشکیل کلاسهای کارآموزی و کارورزی آموزگاران کلاس اول کشور از طرف وزارت آموزش و پرورش میشود. آموزش ناشنوایان را عملا با تربیت معلمانی که توانایی آموزش دارند پایهگذاری میکند و سپس مسئول نگارش کتابهای درسی کلاس اول دبستان میشود و همچنین در تدوین و بازنگری کتابهای درسی با عباس یمینیشریف و توران میرهادی همکاری میکند.
چندی بعد کتاب روش تدریس مخصوص سپاه دانش را بر اساس روش پدرش ( روش کلی ) تهیه میکند. این کتاب حتی در افغانستان و تاجیکستان هم کاربرد داشته و مورد تدریس قرار میگیرد. کتاب او با تمرکز بر جنبه شناختشناسی و روانشناسی تالیف شده بود.
از سال ۱۳۴۱ فعالیت در شورای کتاب کودک و همکاری با نوشآفرین انصاری را نیز آغاز میکند.
با درگذشت پدرش جبار باغچهبان در آذرماه ۱۳۴۵ مسئولیت آموزشگاه ناشنوایان بر دوش او قرار میگیرد و ثمینه باغچهبان علاوه بر تدریس باید مدیریت آموزشگاه را هم سامان میداد.
در همان سال یعنی سال ۱۳۴۵ مدیر امور بالینی و دوره تربیت متخصص شنواییسنجی و رابط ناشنوایان در دانشگاه ملی شد.
سال ۱۳۵۰ مدیرعامل و مسئولیت برپایی سازمان ملی رفاه ناشنوایان را بر عهده گرفت.
در تاسیس انجمن خانواده ناشنوایان فعالی داشت و به قول شهرام اقبال زاده نویسنده، مترجم، منتقد و کارشناس ادبیات کودکان و نوجوانان در گفت و گو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) « در شرایطی که کودک در جامعه سنتی فاقد قانون مدنی بود و حتی در زمان مشروطه اجازه مدرسه رفتن را نداشت و آموزش برای کودکان در نظر گرفته نشده بود، سواد وجه رسمی پیدا کرد و از نظر قانونی امکان سواد آموزی فراهم شد. در آن شرایط نهادسازی و اهمیت به مقوله کودک و نوجوان برای ثمینه، در ادامه راه پدر، از اقدامات بنیادی بود که او به همراه توران میرهادی انجام داد » .
همچنین ثمینه باغچهبان رشته شنواییشناسی را وارد دانشگاه کرد. در ساخت کارهای دستی و دستسازه ها برای کودکان و آموزش آنها به ویژه برای ناشنوایان و کمشنوایان پیشگام بود و در هنر ابریشمدوزی و گلدوزی و خیاطی و آموزش آنها مهارت کامل داشت.
در سال ۱۹۷۷ بورسی تحصیلی به نام بورس ثمینه باغچهبان در آمریکا نامگذاری شد.

آثار و تالیفات ثمینه باغچه بان:
به جز تالیف کتابهای درسی و آموزشی برای مدارس و سپاهیان دانش، ثمینه باغچه بان کتابهای دیگری برای کودکان و به ویژه برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تالیف میکند. از این کتابها میتوان به این موارد اشاره کرد:
- کتاب گامهای نخستین ۴-۱ (با هدف تربیت حواس پنج گانه کودکان، انگیزه دهی آنها به یادگیری، شناسایی نقایص پنج گانه مانند ضعف بینایی، شنوایی، ترویج همکاری اجتماعی و مشارکت، تربیت مهارتهای سخنگویی و رفع موانعی مانند خجالتی بودن و آماده سازی کودکان برای مراحل تحصیلی بالاتر)
- کتاب آهو شد و صحرا رفت (اشعار عامیانه، متلها و لالاییها)
- کتاب دس دسی باباش میاد (بازهای جذاب کودکانه)
- کتاب پل چوبی (برگزیده شورای کتاب کودک)
- کتاب نوروزها و بادبادکها (برگزیده شورای کتاب کودک)
- کتاب دویدم و دویدم و ارائه ترانه فولکلور « دویدم و دویدم » و انتشار آن در قالب ویدئو با همکاری یونیسف
- ترجمه کتاب پیمان جهانی و تهیه ویدئو از آن
- کتاب جمجمک برگ خزون
- کتاب آفتاب مهتاب چه رنگه ( اشعار و متلهای کودکانه)
- کتاب حقوق کودک ( با زبان اشاره برای ناشنوایان )
و کتابهای متعدد دیگری که هنوز منتشر نشده است.

سرنوشت آموزشگاه باغچهبان:
پنجم دیماه سال ۱۴۰۳ بود که خبرنگاراعتماد آنلاین (تینا جلالی) گفت و گویی با مریم پیرنظر ( باغچهبان) دختر ثمینه باغچهبان انجام داد که باعث تاثر و تاسف اهالی فرهنگ و تعلیم و تربیت و همه ایراندوستان شد.
مریم پیرنظر در این گفت و گو میگوید: « آموزشگاه باغچهبان را اوایل انقلاب مصادره کردند و حتی مادرم تحت تعقیب قرار گرفته و ممنوع الخروج شده بود. او مجبور شد برای مدتی در زیرزمین زندگی کند تا موفق به فرار از ایران به ترکیه شد و بعد به فرانسه رفت و در نهایت مقیم آمریکا شد. اکنون هم در یک خانه استیجاری در بهجتآباد زندگی میکنیم و صاحب خانه علیرغم افزایش دو برابری کرایه خانه، اصرار به تخلیه خانه برای یک زنی دارد که در آستانه صد سالگی است! » .
آخرین برگ کتاب زندگی ثمینه باغچهبان در روز ۲۶ شهریور ۱۴۰۴ خورشیدی ورق خورد و به پایان رسید ولی کارنامه درخشان و لبریز از عشق و دلدادگی او و خاندان خوشنام باغچهبان به میهن و فرزندان میهن برای همیشه پیش روی کودکان ایرانی و دوستداران فرهنگ و دانش و آموزش گشوده است. نام باغچهبان و خاندان باغچهبانها با ایران، کودکان ایران، دانشآموزان، فرهنگدوستان، با تکاپو و پیکار با جهل و نابخردی و جویندگان دانایی آمیخته است.
برای آموختن و آشنایی بیشتر با « باغچهبان ها » دو کتاب و یک فیلم مستند را برای خوانندگان جان معرفی میکنم:

نخست کتاب « روشنگران تاریکی » خودنوشتهای جبار باغچهبان و همسرش و کتاب دیگر « ثمینه باغچهبان، خادم فرهنگ و جامعه » نوشته رضا محمودی و محمد نوری.
مستند کوتاه « به یاد جبار باغچهبان» ساخته کیومرث پوراحمد در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز به کوششهای ثمینه باغچهبان در کنار پدرش پرداخته است و در این شناخت ما را یاری میکند.

این نوشتار که ادای دین کوچکی بود برای آن نامداران و نامآوران ایران زمین و خادمان کودکان میهنم را با عباراتی از ثمینه باغچهبان و شعری که اغلب بر زبان داشت پایان می برم :
« زمانیکه به گذشته مینگرم، دلم پر از شادی میشود. چه سعادتی بود همدوش پدرم کنار فرزندان ناشنوایم بودن. هر روز زندگیام در دبستان کر و لالها و آموزشگاه باغچهبان سراپا شادی بود. اگر دوباره به دنیا بیایم باز همین راه را در پیش خواهم گرفت و خداوند را سپاسگزارم که مرا به این راه رهنمون شد » .
زندگی در صدف خویش گوهر ساختن است
در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
آن چه انگیزه نوشتن این مطلب شد سخنان هشدار دهنده ریاست جمهور محترم کشورمان در خصوص آشفتگی و بازدهی پایین نظام ادرای کشور می باشد که توسط ایشان در نشست شورای برنامه ریزی و توسعه استان اردبیل بیان شد(1).
راستی اگر سخنان آقای رئیس جمهور در کنار گزارش دیگری که هفته گذشته از طرف قوه محترم قضاییه در خصوص مقصرین حادثه انفجار بندر شهید رجایی در رسانه ها منتشر شد را با دقت موشکافی کنیم به چه نتیجه ای می رسیم ؟
به موجب گزارش رسمی قوه محترم قضاییه در خصوص مقصرین حادثه تاسف بار انفجارِ بندرشهید رجایی که اخیرا در سایت عصر ایران که به نقل از رسانه این قوه (2) منتشرشده است؛ 21 نهاد دولتی و خصوصی به عنوان مقصران تاثیر گذار در بروز این حادثه معرفی شده اند .
چکیده این گزارش طبق نظریه کارشناسان به شرح زیر است :
« تحلیل این حادثه نشان می دهد عوامل متعددی از جمله نگهداری نامناسب مواد خطرناک برای مدت طولانی؛ فقدان کنترل های محیطی کافی ؛ ضعف در هماهنگی بین سازمانی و غلبه ملاحظات اقتصادی بر الزامات ایمنی در وقوع آن نقش داشته اند » .

با کمی دقت در این گزارش می توان گفت که تجمیع و تراکم غیراصولی این مواد خطرناکی که باعث انفجار شده خود معلول جمع شدن مزمن انبوهی از سهل انگاری ها و یا آنچه این روزها ترک فعل نامیده می شود؛ در کنار تاسف بارترین نکته گزارش یعنی غلبه ملاحظات اقتصادی بر الزامات ایمنی بوده است و این یعنی بیماری مزمن و پنهانِ مسامحه کاری در کنار سود جویی مقطعی در بخش های بزرگی از بدنه نظام اداری و اجرایی کشور ریشه دوانده است .
کافی است نگاهی اجمالی به فهرست 21 گانه نام سازمان ها و نهادهای مهم مندرج در گزارش بیندازید تا ببینید گستره این بیماری در چه سطح و میزانی است (2) .
با خواندن این گزارش؛ اولین پرسشی که به ذهن هرخواننده ای متبادرمی شود این است که اگر شانس می آوردیم و این این انفجار رخ نمی داد ؛ آیا کوتاهی های ناشی از سوء مدیریت آن هم در این سطح گسترده اصلا برملا می شد؟ و یا خدای ناکرده در حادثه احتمالی دیگر با ابعاد بزرگ تر خود را نشان می داد؟
ضمن احترام به اکثریت مدیران فکور و با سواد و متخصص و پرسنل پرتلاش شاغل در این نهادها که حساب شان جداست! آیا کسی از وجود این مدیران و کارمندان و کارگران حقوق بگیرِ مسامحه کارِ هزینه تراش برای کشور در هزار توی بدنه بوروکراسی متورم این 21 نهاد دولتی و خصوصی به طور رسمی باخبر می شد؟
و در نهایت اینکه در سایر سازمان ها و موسسات دولتی وضع چگونه است؟
آیا هنوز احتمالا هستند مدیران و کارمندان مسامحه کاری که نتیجه ی سوءمدیریت هایشان هنوز متراکم و به حد انفجار نرسیده است ؟!
و یا اگر هم به انفجار کشیده از نوع انفجار های مخربی ست که بر عکس حادثه بندر شهید رجایی بعضا بی صدا ولی آهسته و پیوسته و موریانه ای رخ می دهد و چندان به چشم جامعه نمی آید؟
انفجارهای بی صدایی مثل تنزل فاحش سطح سواد و میانگین نمرات دانش آموزان و فارغ التحصیلانِ مدارس و دانشگاه ها در حوزه مدیریت آموزشی مثل سوء مدیریت ها و منفعت طلبی هایی که در حوزه کیفیت خودرو سازی در جریان است و باعث تلفات و مصدومیت و معلولیت چند ده هزار نفری سالانه در حوادث رانندگی کشور می شود .

مثل ناکارآمدی مدیرانی که حاصل کارهای نمایشی شان مکیده شدن آخرین قطرات آب های زیرزمینی و به قیمت فرونشست دشت ها و خطرناک تر از آن کلان شهرهایی مثل اصفهان می شود .
مثل خشکاندن تالاب ها و دریاچه ها که مهمترینش خشک شدن اخیر دریاچه ارومیه با همه تبعات هولناک زیست محیطی اش می باشد (در این خصوص هم اکثر کارشناسان علت را سوء مدیریت در سدسازی های غیر اصولی و محروم کردن این تالاب ها و دریاچه ها را از حق آبه طبیعی شان می دانند ) .

و مثل مثال های متعدد که تکرارش ملال آور است....
راستی کجای کار ایراد دارد ؟
آیا ایراد در بوروکراسی متورم و پر حجم دولت ها نهفته است؟
آیا ریشه مشکل در وجود ده ها نهاد و سازمان موازی با شرح وظایف متداخل و تداخل وظایف آنها با هم می باشد؟
آیا به خاطر بی توجهی یه شایسته سالاری در استخدام ها و ارتقاهای بعدیِ همین پرسنل و مدیران در ارگان های دولتی می باشد؟
آیا ریشه در عدم به روز کردن دانش پرسنل و مدیران شاغل دارد؟
آری . همه این موارد و عوامل متعدد دیگر قطعا نقش دارند. اگر این ها واقعیت دارد پس بسیار ضروری ست که دولت و نظام مدیریتی کشور با شجاعت و جسارت آستین بالا بزند و با یک خانه تکانی حساب شده و علمی و کارشناسانه با کوچک کردن حجم متورم و غیرضروری نظام بی قواره ی اداریِ کشور خود را از وجود این بوروکراسی کشنده و بعضی پرسنل مسامحه کارش را که در جریان امور جاری کشور مثل ترمز دستی نیمه خلاص عمل می کند خلاص کند. همان مدیران و پرسنلی که با این روند معیوب می آیند و می روند و بعضا حتی با تشویق نامه و پاداش حسن خدمت بازنشسته می شوند ولی آثار سوءناکارآمدی آنها مثل تخریب خاموش موریانه ها در سازمان های متبوع شان سال ها می ماند و هر از چند گاه هزینه های اجتماعی و اقتصادی سنگینی بر کشور تحمیل می کند و گاهی هم مثل دریاچه ارومیه اصلا غیر قابل جبران می شود.

سالها پیش از دوستی یک جلد کتاب قطور که حاوی بریده هایی از جراید دوران مشروطه بود به امانت گرفتم که خیلی جالب بود.
یکی از این بریده ها ؛ انتخاب دو گزارش از خبرنگار روزنامه اگر اشتباه نکنم (مرد امروز متعلق به محمد مسعود) بود که خبرنگار روزنامه در گزارشی وزیر طرق و شوارع (راه وترابری) آن دوره را به خاطر خرابی راه شوسه شمیران به شدت مورد انتقاد قرار داده بود و 6 ماه بعدهمین خبرنگار در گزارش دوم خود با کنایه طنز آمیزی نوشته بود (نقل به مضمون) : اوضاع غریبی ست چون از گزارش قبلی خرابی جاده 6 ماه می گذرد و در این فاصله تنها چیزی که خود را تغییر داده جاده است که خراب تر شده والله هم آقای وزیر همچنان مصدر کار است و هم من روزنامه نگار مشغول به کار!
(1)نگاه کنید به سخنان مهم رئیس جمهور محترم در نشست برنامه ریزی و توسعه استان اردبیل کد خبر1093303مورخ20/6/404
(2)-منبع سایت عصر ایران کد خبر1092561مورخ 17/6/404
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در تفکر و نگرش ما، مانند دیگر جوامع توسعه نیافته، یک خطای پارادایمی وجود دارد ؛ خطایی فراگیر و بسیار پرهزینه که قرن هاست جامعه ما را در دایره ی شوم استبداد و فساد گرفتار کرده است. تنها راه خروج از این دایره پررنج، تغییر این ذهنیت مخرب است. آن خطا، نگرش احولانه ای است که در آن، به دیگری چشم دوخته ایم و بر خود غافلیم، یک نوع خودنابینایی مزمن ملی و تاریخی.
اغلب ما نگاهمان به «دیگران» است .
مهاجمان دیروز، ابرقدرتهای امروز، یا حاکمان و سیاستمداران ظالم و حیله گر. و در این میان، نقش تعیینکنندهی خود مردم را به فراموشی سپرده ایم. رهبران مردم، آینه مردماند، نه استثنایی جدا از آنان. بدون همراهی و اخلاق مردم، هیچ رهبر توانمندی موفق نخواهد شد.
درست است: هجوم خارجی، خیانت داخلی، بحران اقتصادی و نظامهای نالایق سیاسی همه دخیلاند. اما همهی اینها تنها وقتی اثر گذارند که ما در غفلت، بی عملی و بی اخلاقی بمانیم.
متاسفانه سخنگویان بی شماری هستند که یا از سر غفلت و یا برای جذب هوادار، به انحاء مختلف، به رسوخ و تداوم این توهم مخرب کمک می کنند.
مجیزگویی مردمان شاید دارویی تخدیرگر و خوش آیند باشد اما در باطن، زهری است که به تدریج همه اعضا و جوارح آدمیان را سست می کند و در عین وجود قدرت و توانمندی، آنان را به خواب سستی و خود کهتری فرو می برد.
کمی بی پرده با هم حرف بزنیم.

به رفتار و اخلاقیات مان در خانواده، مدرسه و محل کار نظر کنید.
به سطح ادب و احترام ارتباطی مان دقت کنید.
به میزان اهمیتی که برای کتاب، مطالعه و اندیشه قائلیم ؛ بیندیشید....
نقش حیاتی فرهنگ و اخلاق عمومی در سرنوشت یک جامعه را هرگز نمیتوان نادیده گرفت.
در نهایت، حرف آخر را ما میزنیم؛ ما با اخلاقمان، عملکردمان و آگاهیمان.

نگاه کنیم به تجربهی ملتها :
ژاپن، کره جنوبی، اروپا و آلمان پس از جنگ و دیگر جوامع که به جای مقصریابی، تقدیرگرایی، خودستایی ملی و تاریخی و فحش دادن به این و آن ... اما با نظم، آموزش، اخلاق و خودباوری، ظرف چند دهه به قدرتهای بزرگ اقتصادی بدل شدند.
در مقابل کشورهای بسیاری غنی و سرشار از فرصت هستند که همچنان در گرداب فقر، رنج و استبداد گرفتارند.
واقعیت آن است که مشکل اصلی، نه «بیگانه» است و نه صرفاً «حاکم».

مشکل و راه حل هر دو در خود ماست . در فرهنگ، اخلاق و انتخابهای ما.
درست است که رهبران و سیاستمداران اهمیت دارند، اما رهبران چه نیک و چه زشت، محصول جامعه خود هستند.

اگر مردم آگاه، مسئولیتپذیر و عدالتخواه باشند، رهبران شایسته و پاسخگو میشوند. اگر جامعه در غفلت و فساد باشد، بهترین رهبران هم ناکام خواهند ماند.
رهبران مردم، آینه مردماند، نه استثنایی جدا از آنان. بدون همراهی و اخلاق مردم، هیچ رهبر توانمندی موفق نخواهد شد.
این تصور که «دیگری مقصر است ؛ دیگری باید تغییر کند ؛ دیگری باید سرنوشت ما را بسازد ؛ توهمی بیش نیست.
از خواب فریبندهی «دیگری» و «دیگران» بیدار شویم؛ دیگری منم، دیگری شمایید، دیگری ماییم.
( کانال نویسنده )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ بخش دوم از مشروح پرسش و پاسخ خبرنگاران با رضوان حکیم زاده ؛ معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در نشست خبری است .
آن چه که در این نشست قابل تامل می باشد امتناع خبرگزاری دانش آموزی پانا متعلق به وزارت آموزش و پرورش از پوشش این نشست می باشد ضمن آن که بر خلاف سابق ، هیچ گونه عکسی هم از برگزاری این نشست در پانا منتشر نشد .
پرتال وزارت آموزش و پرورش هم که معمولا در بخش « گزارش تصویری » به این نشست ها می پردازد این بار به آن نپرداخت .
گزارش پرتال معاونت آموزش ابتدایی از برگزاری این نشست کوتاه بود و نکات مهمی که توسط خبرنگاران مطرح شده بود انعکاسی در آن نداشت . ( این جا )
حکیم زاده در پاسخ به پرسش خبرنگار روزنامه رسالت از مفاد « برنامه هفتم پیشرفت » و نیز از عملکرد سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت های مردمی وزارت آموزش و پرورش به شدت انتقاد کرد .
می توان گفت حکیم زاده تنها معاون در وزارت آموزش و پرورش دولت مسعود پزشکیان است که تاکنون از عملکرد دولت سیزدهم ( ابراهیم رئیسی ) انتقاد کرده است .
« علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم » در بخش پرسش و پاسخ ضمن انتقاد از تعداد زیاد طرح های ارسال شده از سوی معاونت آموزش ابتدایی به مدارس چنین اظهار کرد :
« طرح هایی که شما به مدارس ارسال می کنید در کنار انبوه بخشنامه ها و دستور العمل هایی که سایر معاونت ها و دوایر به مدارس ارسال می کنند ؛ فرصت و مجال « نفس کشیدن » ، « بازاندیشی » و حتی « فکر کردن » را از مدارس سلب کرده است .
تا کی این روند می خواهد ادامه پیدا کند ؟
آقای پزشکیان اخیرا به صراحت گفت : مدارسی که امروز ساختهایم، بهجای تربیت انسانهای جامعنگر، افرادی تک بعدی و مغرور پرورش دادهاند .
پرسش من این است که خروجی این همه طرح های رنگارنگ و بخشنامه و بودجه و نیروی انسانی و زمان و... در آموزش و پرورش همین بوده است ؟
واقعا کارکرد مدارس ما باید تربیت افراد تک بعدی و مغرور باشد ؟
این همه شعار « تحول تحول » که مسئولان ما سر می دهند همین باید باشد ؟ »
سالهاست که مدارس ابتدایی کشور با حجم گستردهای از طرحها، برنامهها و بخشنامهها مواجه هستند؛ برنامههایی با اهدافی بلندپروازانه، از توانمندسازی معلمان و کاهش بازماندگی از تحصیل گرفته تا ارتقای یادگیری و تربیت نسلی جامعنگر. هر یک از این طرحها در ظاهر نوید تغییر و تحول در نظام آموزشی را میدهند، اما تجربه نشان میدهد که انبوه این برنامهها گاه بیش از آن که به پیشرفت واقعی منجر شوند، فرصت فکر کردن و بازاندیشی را از مدارس گرفتهاند.
این وضعیت به ویژه بر معلمان و مدیران مدارس فشار وارد میکند. انرژی و وقت آنها صرف اجرای همزمان چندین پروژه و رعایت بخشنامههای متنوع میشود و کمتر فرصتی برای تمرکز بر کیفیت آموزش و توجه به نیازهای واقعی دانشآموزان باقی میماند.
نتیجه این فشار و پراکندگی فعالیتها، تربیت افراد تک بعدی به جای انسانهای خلاق، جامعه نگر و مسئولیت پذیر است.
برای اصلاح این وضعیت و ارتقای واقعی کیفیت آموزش، چند راهکار اساسی میتواند راهگشا باشد:

1- تمرکز بر کیفیت به جای کمیت طرحها: به جای ارائه تعداد زیادی طرح و برنامه مختلف، بهتر است تعداد محدودی برنامه با اهداف روشن و قابل سنجش تدوین شود و اجرای آنها به صورت عمیق و پیوسته دنبال گردد.
2- ایجاد فضای بازاندیشی و توانمندسازی واقعی معلمان: معلمان باید فرصت داشته باشند که روشهای آموزشی خود را بازبینی و بهبود دهند، نه این که صرفاً مجری بخشنامهها و طرحهای متعدد باشند.
3- ارزیابی مستمر و بازخوردپذیری: تمامی طرحها و برنامهها باید با شاخصهای مشخص ارزیابی شوند و بازخورد معلمان، دانشآموزان و خانوادهها در فرآیند تصمیمگیری لحاظ گردد.
4- تمرکز بر تربیت انسان جامعنگر: هدف اصلی مدارس باید پرورش مهارتهای فکری، اجتماعی و اخلاقی دانشآموزان باشد، نه صرفاً اجرای بخشنامهها و برنامههای کوتاهمدت.

مدارس باید به مکانی برای رشد، خلاقیت و تفکر تبدیل شوند؛ محیطی که در آن معلم و دانشآموز فرصت فکر کردن و بازاندیشی داشته باشند. تنها با تمرکز بر کیفیت، عدالت و انسانسازی واقعی میتوان اهداف بلندپروازانه آموزش و پرورش را محقق کرد.
به عبارت دیگر، زمان آن رسیده است که از «طرحمحوری» به «کیفیتمحوری» عبور کنیم؛ از اجرای بیوقفه برنامهها به بازنگری و بازاندیشی در مسیر آموزش. هنگامی که مدارس نفس بکشند و معلمان فرصت فکر کردن داشته باشند، آموزش واقعی امکانپذیر خواهد شد و دانشآموزان نه تنها یاد میگیرند، بلکه رشد میکنند و برای زندگی آماده میشوند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ بخش دوم و پایانی پرسش و پاسخ « علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم » با « محسن زارعی ؛ رئیس مرکز ارزشیابی و تضمین کیفیت نظام آموزش و پرورش وزارت آموزش و پرورش » با موضوع « ارائه گزارش فرایند برگزاری آزمونهای نهایی خرداد ماه ۱۴۰۴ » می باشد که پیش تر در این مرکز برگزار گردید .
« مرکز ارزشیابی و تضمین کیفیت نظام آموزش و پرورش » ؛ جایی که قرار است کارهای مهمی در آن انجام شود اما در حال حاضر کارکرد عمده اش به برگزاری امتحانات مدارس معطوف گشته و البته هنوز هم در مساله « امنیت آزمون ها » با چالش های جدی مواجه بوده و نتوانسته افکار عمومی را اقناع و یا اعتماد آنان را کامل نماید .
مدیر صدای معلم گفت : « این جا قرار است کیفیت نظام آموزش و پرورش گارانتی شود اما ساختمان و فیریک و حتی برخورد کارمندان مستقر در آن نوید بخش چنین شعار و ادعایی در دستگاه تعلیم و تربیت نیست .
مدرسه و مراکز آموزشی باید حاوی و حامل روح انسانی باشند که بتوانند انسان ها را تغییر دهند و این نیازمند دانش و اراده برای برنامه ریزی است » .
رئیس مرکز ارزشیابی و تضمین کیفیت نظام آموزش و پرورش در بخشی از سخنان خود و در تحلیل نتایج آزمون ها سعی کرد که به اصطلاح توپ تقصیرات را به زمین « مدرسه » بیندازد و این سخنان موجب واکنش مدیر صدای معلم گردید .
پورسلیمان گفت : « شما همه چیز را در مدرسه خلاصه کردید در حالی که در نظام آموزشی ما و بر خلاف شعارهایی که داده می شود ؛ مدرسه عملا کاره ای نیست . در حالی که در سیاست گذاری ها ، ریل گذاری ها و حکمرانی در آموزش ؛ مدرسه اختیاری ندارد و در این زمینه عملکردها و رویکردهای مسئولان باید مورد پرسش و چالش قرار گیرند » .
در این نشست خبری ؛ مدیر صدای معلم عنوان کرد که محتوای غالب پرتال این مرکز ارتباطی با کارکرد و وظایف آن ندارد و به انعکاس اخبار سایر بخش ها و دوایر محدود شده است .
پس از گذشت 10 روز از برگزاری این نشست و تذکر مدیر صدای معلم ؛ پرتال مرکز ارزشیابی و تضمین کیفیت نظام آموزش و پرورش تخصصی شده و انتظار آن است که در جهت ارائه گزارش و بازخورد در خصوص کیفیت بخشی نظام آموزشی هم گام بردارد .