• اخیرا یک موسسه آموزشی – تجاری به نام... متولی طرح آزمون در مدارس شده است . این موسسه از طریق رانت ، ارتباط گیری و ... به صورت شبکه ای مدارس را برای برگزاری آزمون ها جذب می کند . با توجه به بحث " آزمون زدگی " و مساله مزمن " تعداد آزمون ها " در نظام آموزش و پرورش ما ، جناب عالی چه طرحی برای ایفای نقش خودتان به عنوان متولی اصلی آموزش دارید ضمن آن که بحث پور سانت ، رانت و ... در این گونه قراردادها کاملا مشهود است و اهداف اقتصادی بر اهداف آموزشی غلبه دارد ؟
| محمدرضا نیکنژاد | | عضو کانون صنفی معلمان ایران |این روزها و با آغاز ماههای سرد باز هم خبرهای وابسته به آلودگی هوای کلان شهرها بهویژه تهران در رسانهها بازتاب گستردهای یافته است. بهرهگیری گسترده از خودروهای شخصی غیراستاندارد، نبود سوخت بهینه برای کارخانهها، راهبندیهای فراوان و روشن ماندن خودروها در آنها و دهها دلیل دیگر، زمینهساز تنگتر شدن نفسها در روزهای سرد سال شده است. اما این نوشتار نمیخواهد به زمینههای پدیده خطرخیز آلودگی هوا بپردازد بلکه بهانه آن پرداختن به اثرهای آن بر آموزش کشور و بهویژه دانشآموزان است.
همه میدانیم که بیشترین آسیب آلودگی هوا بر کهنسالان، بیماران قلبی و تنفسی و کودکان و نوجوانان است. از این رو است که در روزهای آلوده، نهادهای مسئول از شهروندان - بهویژه گروههای پیشگفته - میخواهند از خانه بیرون نروند. از هشتسال دوران اصلاحات گرفته تا دو دوره مسئولیت اصول گرایان بر آموزش و پرورش، رسم بر این بود که مدرسهها در روزهای آلوده و در مرز هشدار، تعطیل میشدند و دانشآموزان تهرانی و دیگر کلان شهرهای آلوده در سردترین و آلودهترین روزهای سال در خانه میماندند. با این کار فرادستان آموزشی وظیفه خویش را دربرابر تندرستی دانشآموزان انجام داده و مسئولیت خطرهای پیشآمده را متوجه خانواده مینمودند. اما رخدادی که در نخستینسال مسئولیت دولت تدبیر و امید رخ داد این بود که در بسیاری از روزهایی که آلودگی در مرز هشدار بود، مدرسهها باز بوده و کنشهای آموزشی برقرار.
سال گذشته در یکی از روزهایی که هوای تهران بسیار آلوده بود و مدرسهها باز، سخنی با این درونمایه از وزیر در رسانهها منتشر شد که: بر پایه بررسیهای انجام شده، تعطیلی مدرسهها در کاهش آلودگی بیاثر بوده! و از این رو مدرسهها باز هستند.
بیگمان وزیر میداند که در روزهای آلوده شمار ذرات شیمیایی موجود در هوا افزایش یافته و این مواد با وارد شدن به دستگاه تنفسی برای کودکان و نوجوانان که رو به رشد هستند، بسیار آسیبزا بوده و بیگمان این آسیبها در آینده میتواند برای بسیاری از آنها بیماریهای گوناگونی پدید آورد. از این روست که بسیاری از پزشکان، سفارش فراوان میکنند که کودکان و نوجوانان در این روزها از کنشهای فیزیکی و ورزش خودداری کرده و در خانه بمانند. بنابراین تعطیلی مدرسهها نه برای کاهش آلودگی هوا که به خاطر نگرانی از آسیبهای احتمالی بر تن و جان دانشآموزان است. کاربهدستان باید بدانند که هیچ مصلحتی بالاتر از تندرستی شهروندان نیست و با هر بهانهای نمیتوان تندرستی آنها را به خطر انداخت.
بیگمان کودکان و نوجوانان در اینگونه دلنگرانیها از هر گروه دیگری سزاوارترند. گمانی نیست که تعطیلیهای ناخواسته و پی در پی بر کیفیت آموزشی کارگر بوده و روند آموزش را با چالشهای فراوانی روبهرو میکند، اما باید دانست که آموزش،مدرسه،آموزگار،کتاب، وزارتخانه و بودجه همه ابزار هستند نه هدف. این ابزارها برای دانشآموزانی است که با تنی سالم، جانی سر زنده و روانی شاد در کلاس حاضر شوند و درون مایههای آموزشی را فرا بگیرند که «عقل سالم در بدن سالم است.»
نگارنده بهعنوان یک آموزگار میتواند گواهی دهد که رفتار و حال و روز دانشآموزان در روزهای آلوده بسیار متفاوت از روزهای عادی است. در این روزها کمحوصلگی و خوابآلودگی، سوزش چشم و گلو و ریزش اشک، سرفههای پرشمار، سر درد و دل به هم خوردگی فراگیر و دهها نشانه دیگر را میتوان به فراوانی در میان دانشآموزان دید. اگر کاربهدستان دولتی و آموزشی نمیتوانند از حجم آلودگی بکاهند، دستکم میتوانند از آسیبهای فراوان آن بر کودکان و نوجوانان کمی جلوگیری کنند.
امید است که فرادستان آموزشی در برخورد با کنشهای آموزشی واقعگراتر شده و بیش از گذشته به آموزگاران، دانشآموزان و پدر و مادرهایشان نزدیک شوند. آلودگی بیشتر در راه است و خطرها و آسیبهای آن در کمین، جامعه چشم بهراه بهترین و واقعگرایانهترین رفتار از سوی کاربهدستان آموزشی است.
سرپرست اداره کل امور اداری و تشکیلات وزارت آموزش و پرورش از رفع مشکل ارتقای رتبه عالی فرهنگیان خبرداد و گفت: از مهرماه سال 93 اعطای رتبه های شغلی به فرهنگیان واجد شرایط با تایید شورای تحول اداری وزارت آموزش و پرورش صورت می گیرد.
علی نقی حصنی اظهار داشت: مسوولیت تایید رتبه های عالی فرهنگیان از معاونت توسعه مدیریت و سرمایه انسانی ریاست جمهوری به شورای تحول اداری آموزش و پرورش واگذار شده است.
وی ادامه داد: با پیگیری وزیر آموزش و پرورش، معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی و همکاری معاونت توسعه مدیریت و سرمایه انسانی ریاست جمهوری و سازمان بازنشستگی کل کشور مشکل ارتقای رتبه شغلی همکاران واجد شرایط به عالی رفع شد.
سرپرست اداره کل امور اداری و تشکسلات وزارت آموزش و پرورش تصریح کرد: تمامی همکاران فرهنگی حایز شرایط رتبه عالی بدون نیاز به تایید معاونت توسعه مدیریت و سرمایه انسانی ریاست جمهوری، صرفا بر اساس تایید شورای تحول اداری وزارت آموزش و پرورش تا اول مهرماه سال جاری از ارتقای رتبه عالی بهره مند و احکام آن ها توسط استان ها صادر شده است.
به گزارش معاونت توسعه مدیریت و پشتیبانی، در خصوص تنزل رتبه عالی فرهنگیان به هنگام بازنشستگی اظهار داشت: با مساعدت سازمان بازنشستگی کل کشور، احکام این بازنشستگان نیز به رتبه عالی ارتقا خواهد یافت.وی به تنظیم دستورالعملی جدید برای اعطای رتبه عالی به فرهنگیان واجد شرایط اشاره کرد و افزود: بعد از تایید این دستورالعمل توسط معاونت توسعه مدیریت و سرمایه انسانی ریاست جمهوری اعطای رتبه های شغلی به فرهنگیان از اول مهر ماه سال 1393 به بعد صرفا بر اساس این دستورالعمل صورت خواهد گرفت.اکنون یک میلیون و 40 هزار فرهنگی در آموزش و پرورش فعالیت می کنند که حدود 700 هزار نفر آنان معلم هستند.
آرمان- صباالسادات حسینی: مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران درباره تدریس خصوصی در منازل به دانشآموزان هشدارهایی را داد و گفت: «تدریس خصوصی را اساسا قبول نداریم، آن را توصیه نمیکنیم و به شدت منع میکنیم. در آموزشگاهها داوطلبان با استانداردهای معین تحت آموزش قرار میگیرند و نظارت نسبی بر آنها داریم، اما در تدریس خصوصی امکان چنین نظارتی وجود ندارد و نمیتوان عوارض ناشی از آن را بهطور قانونی پیگیری کرد. بسیاری از این مدرسان، دانشجو یا فارغالتحصیل رشتههایی هستند و در روزنامهها آگهی میدهند». اسفندیار چهاربند علاوه بر این درباره آموزشگاههای غیرمجاز که تعدادشان بیشتر از آموزشگاههای مجاز در شهر تهران است هشدار داد. آموزش خارج از چرخه مدارس در سالهای اخیر همواره مورد بحث و تبادل نظر بوده است و تعداد زیادی از خانوادهها و دانش آموزان به آموزشهایی که در مدرسه ارائه میشود، بسنده نمیکنند و خود را نیازمند آموزشهای تکمیلی میبینند. 
این که یک رسانه تخصصی در حوزه آموزش و پرورش فعالیت کند و موجب ارتقاء سطح آگاهی جامعه معلمان ، پرداختن به مسائل آموزش و پرورش از ابعاد مختلف ، بحث ساختاری ، محتوایی ، قوانین و مقررات ، شیوه های مدیریت ، تغییر کتب درسی ، مطالبات معلمان و پرداختن به آن ها ،مبانی انگیزشی معلمان ، مبانی انگیزشی دانش آموزان و به طو کلی آن چه را که در رسانه های عمومی به شکل کلی پرداخته می شود اما در " رسانه صدای معلم " به صورت تخصصی به آن پرداخته می شود به حال معلمان و آموزش و پرورش کل کشور مفید است .
به عنوان یک معلم کوچک و خادم معلمان آمادگی دارم که در حوزه های تخصصی در خدمت این رسانه باشم .
آماده ام آن چه را از آموزش و پرورش طی مطالعات و اجرا کسب کرده ام در اختیار این رسانه قرار دهم و پاسخ گوی سوالات آن باشم و درون آموزش و پرورش استان البرز این رسانه با مدیران مدارس ، معلمان ، مدیران نواحی پل ارتباطی بین مدرسه و اداره برای بهبود عملکرد و فرآیند ها باشد .
بهروز معبوديان ٭
زندگي انسان از خانواده شروع ميشود. همه ما در درون اين نهاد اجتماعي متولد ميشويم، رشد ميكنيم و در درون اين نهاد مسير خواستههايمان را طي ميكنيم. بدون ترديد آموختههاي اوليه بشر از درون نهاد خانواده و از ارتباطات بين فردي اعضاي آن ميسر ميشود. با وجود اينكه در طول دوران حيات بشر خانواده هميشه مورد توجه بوده و زندگي بشر در درون اين نهاد آميخته به رشد و پويا ترسيم شده ولي امروزه خانواده در كشورمان به دلايل متعدد كانون آسيب فردي و اجتماعي است. بررسي عوامل سببشناسي اين مهم ضرورتي انكارناپذير براي تغيير وضعيت موجود است، با اين حال نيم نگاهي به ويژگيهاي خانواده ناسالم ميتواند به فهم ما از شرايط موجود بيفزايد و فرصتي را براي بازنگري در شيوه زندگي خانوادهها ارايه كند. بدون ترديد، خانوادههاي ناسالم جامعه بيماري را پديد ميآورند. جامعهيي كه در آن خشونت، قتل، آزار كودكان و زنان و سالمندان رو به فزوني ميگذارد. آمارهاي مربوط به ازدواجهاي موفق، كاهش و آمارهاي مربوط به طلاق و جدايي افزايش مييابد. شيوع و بروز افت تحصيلي، ترك تحصيل و پديده كودكان كار و خيابان و افزايش آسيبهاي اجتماعي دور نماي ناخوشايندي را از وضعيت جامعهمان منعكس ميكند. در چنين شرايطي خانواده را بايد نخستين نهادي دانست كه به دلايل متعدد آسيب ديده و عوارض ناشي از آن اين گونه خود را نشان ميدهد.
ويژگيهاي خانواده ناسالم
در خانواده ناسالم: اعضاي خانواده به حقوق انساني يكديگر احترام نميگذارند و روابط مبتني بر تملق و چاپلوسي، خشونت كلامي و رفتاري استوار است. اعضاي خانواده از مصاحبت با يكديگر لذت نميبرند و براي با هم بودن، انگيزهيي ندارند. ارتباط آنها معمولا به درگيري و مشاجره منتهي ميشود. براي رسيدن به موفقيت تلاشي صورت نميگيرد كودكان از والدين و والدين از فرزندان خود توقع غيرمنطقي و نامعقول دارند. آنها انگيزهيي براي رشد و تغيير اوضاع وشرايط نامناسب خود ندارند. اعضاي خانواده در موفقيت و شكست، در غم وشادي و اميد و نااميدي در عبور از مراحل زندگي در كنار هم نبوده و به انتخاب و آزادي يكديگر در گزينش تصميمات احترام نميگذارند. سوءمصرف مواد دخاني، قليان و مواد مخدر معمولا رواج داشته و والدين الگوي نامناسبي براي فرزندان هستند. نظام ارزشي مشتركي وجود ندارد و اعضاي خانواده نسبت به هم و خود تعهدي احساس نميكنند. طيف گستردهيي از احساسات (غم، خشم، حسادت، محبت و...) مجال بروز نمييابند و اعضاي خانواده ناتوان از پذيرش احساسات متقابل بوده و در جهت افزايش تنش قدم برميدارند. اعضاي خانواده از آزادي (انديشه، احساس كردن، انتخاب، خلاقيت و تصور كردن) برخوردار نيستند. نيازها و خواستهها، ترسها و اميدهاي اعضا به شيوهيي مبهم وگنگ بيان شده يا اصلا بيان نميشود. زوجين و فرزندان نسبت به يكديگر احساس مسووليت نداشته و ميان اعضاي خانواده، بياعتمادي، بيعدالتي، دروغگويي، سوءظن و بدبيني و ناتواني در همكاري با يكديگر وجود دارد. خصومت و كشمكش ميان اعضاي آن وجود دارد و آنها توان لازم براي بحث و گفتوگو در خصوص موضوعات مورد اختلاف را ندارند.
اعضاي خانواده به نظرات ديگران احترام نميگذارند، همدلي در بين آنها ضعيف است و از نظر شخصيتي مستقل نبوده و درجاتي از وابستگي بيمارگونه دارند. تقسيم كار وجود ندارد و اعضاي خانواده نسبت به امور فردي و خانوادگي خود ناآگاهند. در چنين خانوادههايي يكي از اعضاي خانواده بلاگردان بوده و مسووليتهاي خانواده برعهده آن فرد گذاشته ميشود. نيازهاي طبيعي و انساني اعضاي خانواده ناديده انگاشته ميشود و والدين با پنهانكاري و برانگيختن احساس گناه و شرمساري در فرزندان، آنها را دچار تعارضات جنسي و هويتي ميكنند. توجهي به نيازهاي ديگران صورت نميگيرد. اعضاي خانواده به حد كافي درگير چالشهاي زندگي روزمره بوده و مشاركت اعضاي خانواده در سازمانهاي غيردولتي و اقدامات نيكوكارانه پسنديده نيست. سلسله مراتب قدرت انعطافناپذير بوده و مرزهاي بين نسلي (والدين- فرزندان) به هم ريخته ومغشوش است. والدين حضور فيزيكي و رواني نداشته و در تمامي مراحل زندگي، فرزندان بدون حمايت و رها شده بزرگ ميشوند. والدين به نيازهاي زيستي، رواني واجتماعي فرزندان اهميت نميدهند كه يا در درك اين نيازها عاجزند يا درك بسيار ضعيفي از اهميت نيازها و ارضاي آنها در رشد شخصيت و سلامت جسمي - رواني دارند. ارتباطات اعضا با هم با تحكم، زور و اجبار، مبهم و پيچيده بوده و روابط مبتني بر عدم درك متقابل و فقدان صميميت است. زن و شوهر از تشكيل خانواده رضايتي نداشته و دايما ابراز پشيماني ميكنند و عدم رضايت خود را در رفتار و گفتارشان بروز ميدهند. ولي به دليل انگيزههاي بيمارگونه، آداب و رسوم و مسائل قومي ناگزير از زندگي در كنار هم بوده يا از هم جدا ميشوند. والدين افراد نابالغي هستند و از اعتمادبهنفس لازم برخوردار نبوده و از توان لازم براي افزايش اعتمادبهنفس در فرزندان عاجزند. بحرانهاي زندگي (بيماري، ورشكستگي، بيكاري، از دست دادن اعضاي خانواده به هر دليلي) زمينهساز جدايي و دوري اعضا از هم بوده و اعضاي خانواده در كنار آمدن و رويارويي با بحران ناتوان هستند. خودخواهي، نابردباري، بيتفاوتي نسبت به نيازهاي يكديگر، فقدان قدرداني به وفور ديده ميشود. احساس نااميدي نسبت به زمان حال و آينده در بين اعضاي اين خانوادهها وجود دارد. اعضاي خانواده نسبت به عواملي كه زمينهساز ناخرسندي و ناراحتي يكديگر بوده ناآگاه هستند و درك روشني ندارند.
نگرش مثبتي نسبت به زندگي وجود نداشته و والدين با چالشهاي پيش روي فرزندان به خصوص در دوران بلوغ با ناآگاهي و خشونت برخورد ميكنند. والدين الگويي عيني از ناداني و ناتواني بوده وعلاقهيي براي آموختن شيوههاي زندگي سالم ندارند. در زندگي آنها دانش و آگاهي جايي ندارد و رفتارهاي آنها بدون عقلانيت و منطق صورت ميگيرد و عمدتا خلقالساعه است. استفاده از فضاي مجازي به صورت مهار گسسته و بدون پاي بندي به ارزشهاي انساني و نيازهاي متقابل خانواده صورت ميگيرد. اعضاي خانواده يا به نيازهاي مادي اهميت بيشتري ميدهند يا اهميتي به مسائل مالي نميدهند به حدي كه خانواده دچار فقر شديد و مشكلات معيشتي ميشود.
درخصوص نيازهاي معنوي هم يا بيش از حد پاي بند اعتقادات ديني بوده و زندگي روزمره خود را فلج ميكنند يا به هيچ اصول اخلاقي پايبند نيستند. اعضاي خانواده از باورهاي ديني كه عشق، نوع دوستي، دلسوزي و بردباري را اشاعه ميدهند، برخوردار نيستند و عمدتا بر اصولي پاي بند هستند كه امكان سازگاري آنها را با سايرين دچار مشكل ميكند. سلسله مراتب قدرت بين اعضاي خانواده وجود ندارد به نحوي كه يكي از والدين قدرت تام داشته و اعضاي خانواده ناگزيرند كه از خواسته او تبعيت كنند. نظام خانواده در راستاي تحقق نيازهاي اعضاي خانواده نبوده و مرزها مشخص و روشن نيست و اعضاي خانواده دايما به حريم و مرزهاي هم تجاوز ميكنند. آموختن و يادگيري جزيي از زندگي اعضاي خانواده نبوده و توجهي به مطالعه كتاب و منابع علمي در طول دوران زندگي صورت نميگيرد.
شعار اين خانودهها عمدتا اين است كه «هرچه كمتر بداني راحتتر زندگي خواهي كرد». پدر و مادر، فرزندان را مانع پيشرفت خود ميدانند و از داشتن آنان ابراز پشيماني ميكنند و آنان را نفرين كرده و دشنام ميدهند. اعضاي خانواده خسته و بيحوصله هستند. پايه زندگي براساس باورهاي اعتقادي والدين بوده و با واقعيتهاي زندگي اجتماعي و علمي منطبق نيست. مشكلات زندگي روزمره به عنوان وضعيتهاي بحران قلمداد ميشود و اعضاي خانواده در حل مشكلات همديگر را ياري نميكنند. افراد از روحيه پايين برخوردار بوده و احساس غمگيني، ناراحتي، ترس و خشم مداوم دارند. در چنين خانوادههايي غمگيني و ناراحتي احساسهاي پايداري هستند كه در طول روز و گاهي ماهها و سالها اعضاي خانواده را درگير ميكند. زن و شوهر نسبت به يكديگر و پدر و مادر نسبت به فرزندان محبت مشروط ميكنند و سر يكديگر منت ميگذارند. به بيان ديگر، اعضاي خانواده محبت واقعي يا كاذب را در كانونهاي ديگر جستوجو ميكنند. آستانه تحمل افراد بسيار پايين بوده و ناتواني در كنترل خشم و هيجات منفي در اعضاي آن ديده ميشود. آگاهي اعضاي خانواده نسبت به مسائل و مشكلات بين فردي پايين بوده و اعضاي خانواده در صورت ناتواني در حل مشكلات پيش آمده اعتقادي به دريافت كمك از متخصصان امور مربوطه ندارند. والدين از قداست برخوردار بوده و با وجود خطا و اشتباه در تصميماتشان، آنها با انكار، دليل تراشي و فرافكني مسائل و مشكلات پيش آمده، از پذيرش سهم خود در اشتباه سر باز ميزنند. ارزشهاي انساني بر اساس شيوههاي رايج صورت ميگيرد و بيتوجهي به ارزشها از باورهاي بنيادين اعضاي اين خانوادههاست. زبان مادري به عنوان هسته اصلي هويت اعضاي خانواده پاس داشته نميشود و اعضاي خانواده تلاش ميكنند كه در هر شرايطي از زبان غيرمادري در روابط و مناسبات بين فردي بهره جويند. از خود بيگانگي فرهنگي نمودهاي خود را در چنين گرايشاتي نشان ميدهد. اعضاي خانواده اعتقادي به مراسم و آداب و رسوم مبتني بر فرهنگ رايج نداشته و باور به خرافات، جادو و... و رفتارهاي غيرعقلاني قويا رايج است. اعضاي خانواده به فرهنگ اقوام و مليتها احترام نگذاشته و نسبت به ساير فرهنگها بيتفاوت هستند. اعضا به عدم برقراري ارتباط با اقوام و فرهنگهاي ديگر واداشته ميشوند و احساس برتري فرهنگ خانواده نسبت به سايرين ترويج ميشود. اعضاي خانواده به برقراري ارتباط با افرادي كه هم كيش و هم مذهب هستند تشويق ميشوند و از برقراري ارتباط با افرادي كه اعتقادات ديگري دارند شديدا نهي ميشوند. آنها دنيا را فقط از دريچه باورهاي اعتقادي خود ميبينند و اهميتي به تفاوتهاي فردي و پذيرش باورهاي ديگران و احترام گذاشتن به آن ندارند. اعضاي خانواده، گذشتهنگر هستند و شكستها را بزرگ نمايي ميكنند و آينده را تيره و تار ميبينند. اعضاي خانواده، به شانس، اقبال، سرنوشت و بخت اعتقاد دارند و در فضاي خانواده تنپروري و تنبلي حاكم است. اعضاي خانواده از زندگي كردن با هم و كنار هم بودن رضايتي ندارند. زن و شوهر ارتباط فيزيكي خود را بهعنوان يك نياز انساني و طبيعي نميبينند بلكه آن را به عنوان يك تكليف در زندگي مشترك مينگرند. روابط ميان تني در بين آنها توام با احساس گناه، شرمساري و هيجانات منفي است. داشتن منابع مالي و دارا بودن رفاه اقتصادي لازمه زندگي نبوده و در صورت علاقه به ثروت اعضاي خانواده براي رسيدن به آن از طريق غيرقانوني و ملاحظات غيرانساني و اجتماعي تلاش ميكنند.
٭ روان شناس باليني( MA)
behrouz١٣٤٥@yahoo. com
انتظار داریم شما که شخصی ارزشی و فرهیخته هستید به این عزیزان اجازه ندهید و خود تصمیم گیرنده باشید . امیدواریم که روز به روز شاهد ترقی و موفقیت شما باشیم به طوری که بعد از مدتی همه فرهنگیان عزیز دلفان از هر طیفی به عملکردهای شما احسنت بگویند .
کاری نکنیم که همه به مدیر قبلی رحمت بفرستند وعملکرد شما زیر سئوال برود. آنچه می ماند کار نیک وپسندیده است.
( جمعی از فرهنگیان دلفان )
در تاریخ 23 / 7 / 93 ، مدیر کل محترم استان لرستان به نامه این فرهنگیان پاسخ داده و آقای کاظمی به عنوان مدیر جدید آموزش و پرورش دلفان انتخاب شدند . ( این جا را بخوانید )
نامه دوم :
امروز بعد از گذشت 4ماه از سال تحصیلی با خبر شدیم که نیروهای تازه استخدام شده در یکی از مدارس دورود لرستان بنا به دلایلی که ماهم فعلا نمی دانیم توسط اداره کل آموزش وپرورش جابه جا شدند. سوالاتی به ذهن می رسد که جهت یادآوری به سمع و نظر روابط عمومی وزارتخانه و آموزش وپرورش لرستان می رسد و از سایت وزین سخن معلم انتظار داریم لینک خبر را به مراجع مربوط ارسال نماید.
1-بعد از گذشت 4ماه تکلیف بچه های بدبخت مردم چه می شود ؟ آن کلاس اولی چه گناهی کرده که باید تاوان پس دهد؟
2-آن منطقه ای که قرار است این عزیزان ساماندهی شوند تا آلان جای کمبود نیروها چه کرده اند و چگونه اوقات برای بچه های مردم سپری شده است؟
3-روز اول که این نیروها تقسیم بندی شده اند آنانی که امتیاز پایین تر داشته اند به این مناطق واگذار شده اند. تکلیف معلمان بخت برگشته ای که امتیاز بالا داشته اند چه می شود؟ هرچند ما امروزه در آموزش وپرورش به تبیعض اعتقاد نداریم واصلا این مورد مهم نیست .
4-تکلیف قانون ساماندهی ونقل وانتقالات و گفته های مسئولین که اول مهر اظهار نمودند ما یک کلاس بدون معلم نداریم چه می شود؟
خبرهای تکمیلی و مستند در این خصوص حتما اطلاع رسانی خواهد شد .
من صرفا به خاطر بچه های درود لرستان این مطلب را زدم و گرنه اعتقاد داریم آموزش وپرورش ما به خصوص در لرستان الحمدلله وخوشبختانه هیچ مشکلی ندارد و برنامه ریزی و تعلیم وتربیت فرزندان این مرز وبوم به دور از نظرات شخصی وسلایق انجام والحمدلله هیچ مشکلی از این بابت نیست.
با تقدیم احترام
یک معلم دورودی
نسرین هزاره مقدم :گروه اخبار :
امروز جمعه پنجم دی ماه ،جمعی از فرهنگیان و گروه سایت سخن معلم با آقای دکتر رضا نهضت ، عضو شورای نویسندگان سخن معلم در بیمارستان مدائن تهران دیدار و گفت و گو کردند .
در این عیادت که در فضایی بسیار صمیمانه و دوستانه انجام گرفت ، دوستان و اعضای گروه سایت سخن معلم برای آقای نهضت آرزوی سلامتی نموده و از زحمات مادر بزرگوار ایشان تجلیل به عمل آوردند .
لازم به ذکر است که آقای دکتر رضا نهضت حدود 3 سال پیش در حال رفتن به شورای دبیران مدرسه دچار سانحه شده و مجبور به قطع پای خویش گردید
از آن موقع تاکنون آقای نهضت دچار مشکلات و مسائل فراوانی در زمینه مسائل درمانی گردیده است تا این که مدتی پیش پای ایشان از همان ناحیه دچار عفونت گردید .
ایشان ابتدا در بیمارستان مهر بستری گردید . به علت هزینه های بالای این بیمارستان ، خانواده ایشان مجبور به انتقال او به بیمارستان مدائن شدند . حال عمومی آقای نهضت در حال حاضر خوب می باشد .
گروه سایت سخن معلم ضمن تشکر از حضور فرهنگیان و معلمان و نیز تماس های تلفنی و پیام هایی که در مورد آقای دکتر نهضت به سخن معلم ارسال کرده اند از حضور آقای علیرضا جدایی ، رئیس محترم مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش و نیز آقای رسول پاپایی ، معاونت محترم رسانه ای وزارت آموزش و پرورش جهت عیادت از ایشان تشکر و قدردانی به عمل می آورد .
لازم به ذکر است که اولین دیدار با آقای دکتر نهضت در منزل ایشان انجام شد .
( گزارش را در این جا بخوانید )
برای دیدن ابعاد واقعی ، روی عکس ها کلیک کنید .
گروه گزارش سخن معلم /
چندی پیش مدرسه ای در روستایی واقع در دامغان توسط اولیاء دانش آموزان پلمب گردید و خبر آن در سخن معلم درج گردید . ( این جا )
در این رابطه با آقای دکتر اسدالله مرادی ،عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان و پژوهشگاه علوم انسانی جهاد دانشگاهی به گفت و گو پرداخته ایم که در زیر می آید :
بر اساس شنیده ها مهم ترین دلیل آن ها این بوده است که مدیریت آن واحد آموزشی به جای معلمان باسابقه از معلمان حق التدریس استفاده کرده است و این 65 اولیا احساس مسئولیت کرده و راسا مدرسه را پلمب کرده اند .
در واقع کنش آن ها اعتراض آن ها به وضعیت موجود بوده است . نظر شما چیست ؟
البته باید در این مورد و علل آن اطلاعات کاملی به دست آورم .
من معتقدم آموزش متعلق به مردم است . دولت مثل یک بقچه آموزش و پرورش را در دست گرفته است .خودش می خواهد معلم ، محتوا ، ورودی ،خروجی و... کنترل کند ؛ این از اساس غلط است .من اخیرا مقاله ای در چشم انداز در مورد توصیف ، تببین وضعیت موجود و عبور از آن نوشته ام .این که دولت خودش را مقدم بر خانواده بداند خطاست .دولت کاری کرده است که خانواده بی تفاوت شده است .پولی که خانواده بابت مدارس غیرانتفاعی ، کنکور ، موسسات زبان ، کامپیوتر و... هزینه می کند به اندازه کل بودجه آموزش و پرورش و شاید بیشتر از آن است !
دولت هدفی را انتخاب کرده است و خانواده هدف دیگری را .این دو با یکدیگر متضاد است .خانواده برای نهادی که متعلق به دولت ( حاکمیت ) است پول نمی دهد .این موضوع قابل تحلیل است .این که دولت به خاطر نگاه ایدئولوژیک ، صد درصد بر آموزش و پرورش سیطره دارد ،این باعث شده است که مردم به بیرون از آموزش و پرورش بروند و آن جا هزینه کنند .
این پول به موسساتی مانند قلم چی و... می رود .دولت باید " آگاهانه " پای خود را عقب بکشد تا آموزش و پرورش بتواند نفس بکشد .
کلیت آن را تایید می کنم از این جهت که خانواده نسبت به دولت تقدم دارد و نه یک مورد خاص . دولت نمی تواند ادعا کند که من از خانواده دلسوزتر هستم ! من از خانواده خیرخواه تر هستم ! این که دولت به نوعی سیاست گزاری می کند که نسبت به خانوداه تقدم دارد ، این اشتباه است .
در روستا ، همه یکدیگر را می شناسند و این شناخت نزدیک است .ممکن است عوامل دیگری نیز دخیل باشند .این که ممکن است نگاه امنیتی نسبت به آن روستا نباشد .در شهرهای بزرگ ، قدرت دولت بیشتر است و خانواده ممکن است با پیامدهایی مواجه شود .
از سوی دیگر در شهرهای بزرگ ، خانواده مکانیسم های " جبران " دارد .خودش کلاس می گیرد ، رسانه های کمک آموزشی و... اختیار می کند و...
ضمن آن که مردم عوام محافظه کاری کم تری نسبت به سایرین دارند .این مساله ای پیچیده و چند بعدی است .
در مجموع این که دولت در مساله آموزش خود را ذی حق تر از خانواده تصور کند ، اشتباه است .
البته این مساله نمی تواند قابل تعمیم به همه جا باشد چون ایجاد بی نظمی می کند .ضمن آن که ، این نوع حرکات " جریان ساز " نیست .
دولت به دنبال مسائل ایدئولوژی محور است و خانواده به دنبال مسائل مادی محور و هر دوی این نگاه به تعلیم و تربیت کاری ندارند !
به عبارت دیگر ، نه خانواده به دنبال تربیت اخلاقی ، معنوی و خلاق و نقاد است و نه دولت !
یعنی هم دولت می خواهد بچه ها تابع باشند و هم خانواده .اولی تابع ایدئولوژی و دومی به دنبال مسائل مادی محور .
این نگاه ها باید با هم دیده شوند .از سوی دیگر ، نگاه های مادی محور خانواده آسیب اش بیشتر است .علت آن این است که بچه ها از نگاه دولت گریزی دارند اما چاره ای د رمورد نگاه خانواده ندارند !
یعنی بچه یا دانش آموز در چنگال خانواده اسیر است .خانواده این بیست هزار میلیارد تومان را هزینه می کند و دانش آموز هم باید تابع باشد .
البته در آن مقاله مفصل این ها را آسیب شناسی کره ام .