گروه اخبار/

همایش ملی «نظام تربیت اَوان کودکی؛ چشمانداز، تجارب و استلزامات» صبح روز یکشنبه 27 تیرماه برگزار شد.
با آن که قبلا اعلام شده بود این همایش به صورت حضوری و مجازی برگزار می شود اما دعوت وزارت آموزش و پرورش از رسانه ها و خبرنگاران فقط به صورت " مجازی " بود .
« صدای معلم » بارها و در گزارش های متعدد از عملکرد ضعیف وزارت آموزش و پرورش در برگزاری نشست های رسانه ای انتقاد کرده است .
« موسسه پژوهشي كودكان دنيا » در کانال تلگرامی خود در انتقاد از برگزاری این همایش نوشت :
« در هفته ای که گذشت آموزش و پرورش همایشی با عنوان همایش ملی نظام تربیت اوان کودکی را برگزار کرد.
همایشی ملی که هیچ یک از نمایندگان سازمان های غیر دولتی و متخصصان مستقل آموزش کودکان در آن شرکت داده نشدند.
و جالب این جاست که مانند همیشه نخواستند دست آوردهای تخصصی سی ساله موسسه پژوهشی کودکان دنیا را در آموزش کودکان خردسال بشنوند.
مباحثی که در این همایش بررسی شد ، مسائلی بود که از ۳۰ سال پیش موسسه روی آن کار کرده است و دست آوردهای آن نشان می دهد که چه کارهایی را برای آموزش کودکان باید انجام داد.
آموزش و پرورش گویی قصد کرده است دوباره چرخ را اختراع کند !
بی توجهی به تحقیقات و دست آوردهای تخصصی موسسه در حوزه رشد و تکامل کودکان خردسال، تلاش برای اختراع مجدد چرخ است. »
موسسه پژوهشي كودكان دنيا سازماني تخصصي، پژوهشي و مستقل است كه از سال ۱۳۷۳ به همت جمعي از مربيان، مدرسان، نويسندگان و كارشناسان آموزش كودكان خردسال فعاليت خود را آغاز كرده است.
كمك به زندگی سالم و شايسته براي همه كودكان خردسال و فراهم كردن فرصت هاي مناسب رشد همه جانبه برای آنها، دورنمايي است كه موسسه براي تمامي كودكان متصور است. با اين آگاهي كه توجه به برنامه هاي مراقبت براي رشد و تكامل كودكان خردسال از همان بدو تولد موجب خواهد شد تا كودكان بتوانند به حداكثر توانايي ها و استعدادهاي خود دست يابند.
پایان پیام/

یادش به خیر
تمام ۱۲ سال طول تحصیل در اندیشه پرواز بودم.
۱۸ سال آزگار با هواپیما خوابیده و به شوق پرواز و رویای محتوم خلبانی بیدار شدم.
کارم در ابتدایی ساختن هواپیمای کاغذی بود و در مقطع راهنمایی تراش هواپیمای چوبی و البته چهار ساله دبیرستان در استرس خلبان شدن سپری شد.
بالاخره با رتبه ۳ هزار منطقه یک رشته ریاضی فیزیک (سال ۶۸ از شانس ما زنجان به منطقه یک ارتقا یافت و سال بعد دوباره به دو هبوط کرد) هر ۱۲ انتخابم سبز بود و البته رشته خلبانی سبزِ سبز
خودم را به دانشگاه هوایی شهید ستاری جنب فرودگاه مهرآباد رساندم و پس از طی مراحل اولیه پذیرش با واقعیتی دردناک روبه رو شدم.
خدای من؟!
من تمام عمر ترس از ارتفاع داشتم و صد البته در آرزوی خلبان شدن .
به قول مرحوم استاد حسین منزوی:
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود.
و امروز که مسئولیت سنگین آموزش را به دوش می کشم با واقعیت مجازی دیگری روبه رو هستم
بیش از ۷۰ درصد دانش آموزان ثبت نامی شهیدستان متقاضی رشته تجربی و آرزوی پزشک شدن را دارند غافل از آنکه خیلی ها چون من؛ با اسم سرنگ وارفته و با رویت آمپول غش کرده ایم.

عدالت بر باد رفته
یادش به خیر ... در دهه شصت در نیمکتهای سه نفره مینشستیم. سمت راستم یکی از خانزادههای مشهور و هم تختی دست چپ پسر استاندار وقت زنجان بود.
در آن سالها نه تبعیض خاصی بود و نه مهمتر از آن حس تبعیض!
فقیر و غنی، باهوش و کمهوش، روستایی و شهری ... همه و همه زیر یک سقف در یک کلاس و در یک مدرسه تنفس میکردیم .
عدالت آموزشی از زمانی زیر رادیکال رفت که مدارس رنگارنگ سمپاد، نمونه دولتی، هیأت امنایی، شاهد، غیر انتفاعی و ... با رشد قارچگونه خود هر روز بر گلوی نحیف عدالت آموزشی فشار آورده و عرصه را بر دانشآموزان عادی تنگ و تنگتر نمود.
در سیستم آموزشی فعلی متأسفانه با بیست و چند نوع مدرسه رنگارنگ و به شدت تبعیضآمیز مواجه هستیم که یک سر آن مدارس سمپاد و غیرانتفاعی بوده و سر دیگرش مدارس کپری و کاروانش
به هر حال واقعیت جامعه امروز ما تثبیت و تحکیم و متاسفانه مدارس طبقاتی تبعیض آمیز است.
برای تعیین رشته دانش آموزان و به تاسی از آن انتخاب رشته دانشگاهی آنها چه باید کرد؟
نقش مشاوران واقعی و دوراندیش چیست؟
تا کی باید دانش آموز بخت برگشته در اندیشه تحقق آرزوهای نهفته و برباد رفته اولیای ناکامش باشد؟
هدایت تحصیلی دانش آموزان چقدر منطبق بر واقعیات اندرونی دانش آموز و نیازهای دنیای کنونی ماست؟
برنامه هدایت ۵۰ درصد از دانش آموزان سال نهم به رشته های فنی و حرفه ای چند درصد محقق شده است؟
مافیای کنکور و چنبره و سیطره آن بر روح و روان دانش آموزان تجربی تا کی تداوم خواهد یافت؟

تکلیف چیست؟
رشته های دانشگاه ها را می توان در سه دسته افراز نمود:
رشته های کم متقاضی:
این رشته ها به دلیل مبهم بودن آتیه شغلی خواهان چندانی ندارند. رشته هایی مانند کشاورزی و علوم انسانی (به جز حقوق) طالبین چندانی نداشته لذا کنکور عملا در این دسته حذف شده می باشد.
رشته های پرمتقاضی:
رشته های گروه پزشکی (پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی) و وکالت صرفا به دلیل آینده نسبتا روشن شغلی از رشته های پرطرفدار کنکورند. طبیعی است که حذف کنکور برای این گروه غیرممکن و غیرمنطقی است.
باقی رشته ها:
سایر رشته های حدواسط، بخش معقولی از داوطلبان را درخود جای می دهند. در این گروه رقابت منطقی و منصفانه تر بوده و عملا دانش آموزان آماده تر گزینش می گردند.
مهارت آموزی یا مدرک گرایی؟!
"مهارت ارتباطات موثر را بیاموز. ۵۰% موفقیت به ارتباطات موثر، قانع و همراه کردن دیگران و تاثیرگذاری روی آنان است. باید بلد باشی خوب حرف بزنی، خوب ارایه کنی، خوب گزارش بنویسی و خوب متقاعد کنی. مذاکره و ارایه موثر را خوب یاد بگیر.
مدرک مهم است، اما اکنون زمان مهارت است. آن زمان که ما درس می خواندیم تعداد مدرک دارها کم بود. پس هر کسی ارشد و دکترا داشت مزیت داشت در زمان شما دیگر مدرک از مد می افتد ، کسانی باقی خواهند ماند که مهارت داشته باشند.
تا ده سال آینده بسیاری از مشاغل از بین می روند و بسیاری مشاغل جدید خلق می شوند. رشته ای را بخوان و مهارتی را کسب که به درد دنیای فعلی نمی خورد بلکه به درد دنیای آتی می خورد. اگر رشته بدی انتخاب کنی مانند این است که تولید کننده بهترین چرتکه دنیا هستی، در جهانی که هیچ کس از چرتکه استفاده نمی کند."
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

چند هفته ای است که اصلاح آئین نامه ارتقای اعضای هیأت علمی، موضوع بحث در محافل رسمی و غیر رسمی استادان مجموعه وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری است. شورای عالی انقلاب فرهنگی در اواسط خرداد امسال ابتدا پیش نویسی را در معرض دید عموم برای دریافت نظرات قرار داد و بعد از تنها یک هفته اعلام کرد به دلیل طی شدن فرایند نهایی سازی این پیش نویس توسط وزارت علوم، موضوع فراخوان جمع آوری نظرات کن لم یکن است!
مبحث اصلاح این آئین نامه، فرصتی است تا به نقش و کارکرد آن در مدیریت اعضای هیأت علمی در موقعیت استادی دانشگاه پرداخته شود. اینکه چگونه آئین نامه مذکور قادر بوده است با در اختیار گرفتن افق فعالیتی استادان، آنها را به طور محسوس و نامحسوس در چنبره بوروکراتیک اهداف آموزش عالی کشور سامان دهد. اهدافی را که در ذیل مفهومی به نام "ایدئولوژی تولید علم" می توان تجمیع کرد.
در ساختار و نهادی که آئین نامه ارتقای اعضای هیأت علمی به ایدئولوژی تولید علم رسمیت می بخشد، استادان به مثابه ماشین های تولیدی هستند که وظیفه تولید علم را به عهده دارند. ماشین هایی که به پاس افزایش تولیدات، سیستم موجود به آنها پاداش ارتقاء به دانشیاری و استاد تمامی می دهد و به ظاهر منزلت آکادمیک پیدا می کنند. ماشین وارگی استاد او را از کنشگری فعال علمی به کنش پذیری شبه علمی رهنمود می سازد تا جایی که این هویت را مطلوب خویش تصور و از آن به شدت حمایت می کند و حتی به پیچیده ترشدن آن می افزاید.
مناسبت تولید علم با موقعیت استادی در قالب آئین نامه ارتقای اعضای هیأت علمی بی شباهت به آنچه کارل مارکس در باب موضوع "از خود بیگانگی" یاد می کند نیست. به نظر مارکس ، بیگانگی حالتی است که در آن بشر مقهور نیروهایی می شود که خود خلق کرده است. همان طور که نظام سرمایه داری کارگران را به متخصص شدن واداشت و این امر آنان را نه فقط از سرشت انسانی شان دور کرد بلکه به بیگانگی نیز کشاند، در نظام آموزش عالی نیز استادان لاجرم در چارچوب ارتقا به دانشیاری و پس از آن استادتمامی، هم از سرشت اصیل علمی و حتی گاها انسانی خود دور می شوند و هم مقهور ساختارها و تولیدات علمی خویش می شوند که در بهترین حالت "از خود بیگانگی آکادمیک" را تجربه می کنند.
تحمیل و محصور نمودن فعالیت های علمی در قالب آئین نامه ها و بخش نامه ها، که ذاتا باید در بستر "آزادی آکادمیک" رشد و نمو یابند، مانع از بالفعل شدن قابلیت های بالقوه وجودی-علمی استادان می شود. آنها در چارچوب آئین نامه ارتقا که به وضوح قصد "همسان سازی فکری و فعالیتی" استادان را دارد، غالبا به انسان هایی خسته، فرسوده و بیگانه از خویش تبدیل می شوند. نمود اصلی بیگانگی ما از تولیدات علمی خویش زمانی است که این تولیدات به هیچ وجه قادر نیستند بین خود وجودی و عملکرد آکادمیک مان پیوندی ارگانیک برقرار سازند.
آئین نامه ارتقا منجر شده تا سبک زندگی استادی که ماهیتا درآمیختگی وجودی با آموزش و پژوهش دارد به سبکی واسطه گرایانه برای منفعت جویی از آموزش و پژوهش تغییر یابد. در این سبک استادان صرفا واسطه ای هستند برای ارضای منفعت طلبی ایدئولوژی تولید علم. به واقع استادان و به تبع آن دانشجویان در سیطره ایدئولوژی تولید علم گرفتارند و در وضعیت استثمار علمی قرار گرفته اند. اگر چه این موضوع مسئله ای جهانی است و فقط به آموزش عالی ما مربوط نمی شود اما مثل همه مسائل دیگر، اینجا غلظت و تمرکز نابه هنجاری ها چند برابر است.
آئین نامه ارتقا در لوای ایدئولوژی تولید علم، علاوه بر از خود بیگانگی که به استادان تحمیل کرده است، به علم و علم ورزی در کشور نیز آسیب بسیار جدی وارد ساخته است. در این خصوص به مصداق عینی اشاره می کنم:
حدود ۷۰۰ عضو هیأت علمی در حوزه علوم منابع طبیعی و محیط زیست در کشور مشغول به فعالیت هستند که اکثرا به مراتب دانشیاری و استاد تمامی ارتقا یافته اند، مقاله ها نوشتند و پروژه ها کار کردند و دانشجوها پروراندند و ...، اما دریغ از حتی یک نظریه عمومی و دریغ از حتی یک ایده مشخص که در مقیاس ملی محیط زیست ما وجاهت علمی و کارکردی داشته باشد!

مکانیسم ارتقای اعضای هیأت علمی، دانشگاه و استادان آن را از لزوم اندیشیدن، اندیشه ورزی و فعالیت های عمیق فکری بی نیاز کرده است و در عوض با "برده پروری آکادمیک" تلاش می کند تا محصولات شبه علمی خود را افزایش دهد و به آن ببالد! آنچه به عنوان اصلاح آئین نامه از آن یاد می شود، تمرکز بر بهره کشی بیشتر برای همین هدف برده پروری است.البته در فضای سالها اداری شده "امر استادی"، امروزه چاره ای جز کاربست مناسبات اداری برای رفع و رجوع امورات روزمره آن نیست!
@Beytollahmahmoudi
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

هرگاه اصلی به نام «مدیریت» از سوی برنشستگان بر مسندها به عنوان یک «دانش و تخصص» به رسمیت شناخته شود، هم در بسیاری از صندلیها، «برنشستگان» جابهجا میشوند و هم شیرازهی امورِ گسسته، سامان و پیوستی خواهد یافت.
در کشوری که مربی فوتبال، هرچه خارجیتر (!)، مقبولتر، نمیدانم چرا اگر سخن از کارشناس امور مالیاتیِ خارجی و امتحان پس داده بشود، از هزار حلقوم و هزارویک جا فریاد «واملّیتا» بلند میشود؟
همانگونه که اگر سخن از بهکارگیری متخصص خارجی در تولید خودروی داخلی بشود، ناگزیر و ناچار باید ریگی به کفش گوینده پیدا کنند و الّا و لابد سرنخی را در کلاف افکارش کشف نمایند! البته بهجد معتقدم اگر دایرهی بستهی مدیریت بگشوده شود، منابع انسانی کشور کفاف سامان امور را خواهد داد؛ نه کارشناس خارجی لازم است و نه کارنابلد داخلی.

دقیقاً شش ماه از جابهجایی استاندار وقت خوزستان و اعزام او به یک سازمان حیاتی دیگر میگذرد. در دوران چهارونیم سالهی تصدی استانداری، جنابشان در سخن و رفتار، کم حاشیه نساختند و با ارباب رجوعِ درمانده، کم اشتلم به زبان نیاوردند. سیل و زلزله و بیآبی و دیگر بحرانهای طبیعی و غیرطبیعی در استان و فرافکنیهای روزمرّه و عادتشده، کار را به جایی رساند که صلاحدید بالادستی بر آن دیده شد تا در مسند نهچندان کماهمیتتر دیگری، مثلا سازمان ملی استاندارد، تکلیفِ خدمت(!) ادامه یابد و اکنون را دیگر نمیدانم که این احساسِ تکلیف مادامالعمر، چه مصلحت دانسته است؛ چرا که عدهای اصولاً مدیر زاده شدهاند؛ آنسان که عدیدی ذاتاً آقازاده.
لابد بحران کنونی آب در خوزستان، طبق معمول سنواتی، یا به تغییرات اقلیمی در خاورمیانه و بلکه در خاور دور(!) نسبت داده خواهد شد، یا تبعات معاصیِ مردم بومی که گهگاه با فولکلور محلی، حرکات موزون میکنند و عرش الهی را به ارتعاش میاندازند. ...و اما آنچه در این میان مبرّا از هرگونه قصور و تقصیر است، «بیدانشی در مدیریت» و «عدم بینش در برنامهریزی» و «ملاحظات سیاسیکاری» در خدمات عامالمنفعهی کشوری است؛ واقعا علیبرکةالله!

آیا اجازه هست بعد از چهاردهه به علاوهی دو، با صد پیشاحتیاط و هزار پساستغفار، با کمال معذرت و خاکساری به عرض برسانیم که بحران اصلی، نه آب است و نه برق، نه دام است و نه دانه، نه لانه و نه آشیانه؛ بلکه مشکل، «بحران کفایت و قابلیت» است... . که بسیاری کسان، در ذوق و شوقِ قابلیتها و کفایتها به دولتِ در راه دل بستهاند؛ من نیز هم!
من هم برای حل بسیاری از مشکلات زیرساختی مثل آب و برق، با فرمول «چهلودو به علاوهی چهار!» همچنان دلخوش و امیدوارم؛ ...و نمیدانم در این چهار یا هشت سال پیش رو چه بگویم آیا؟ علی برکةالله؟ یا توکّلت علیالله؟!
کانال مکتوب هفته
گروه اخبار/

یکشنبه ۲۷ تیرماه، جمعی از دکتر-معلمان به نمایندگی از دکتر-معلمان آموزش و پرورش در اعتراض به اختلاف بیش از ۵ برابری حقوق اعضای هیأت علمی دانشگاهها با دکترهای آموزش و پرورش -که از نظر ماهیت شغلی و مدرک تحصیلی در یک سطحاند- در جلوی درب مجلس و نیز سازمان برنامه و بودجه تحصن کرده و خواهان همسانسازی حقوق خود با اعضای هیأت علمی دانشگاهها شدند.
آنها ضمن قرائت بیانیهی خود اعلام کردند: «ما امروز به نمایندگی از حدود ۴۰۰۰ دکتر-معلم شاغل در آموزش و پرورش ایران در اینجا گرد هم آمدهایم که بگوییم بیش از دو سال است به هر نحو ممکن تلاش کردیم که صدای مظلومیت خود را به گوش مسئولان برسانیم. همهی راهها را پیمودیم و جز به در بسته نخوردیم و از این تلاشهای بیثمر فرسودهایم.»

آنها همچنین با بیان اینکه: «در کدام قاموس عدالتجویانهای میگنجد که صرفاً به سبب تفاوت وزارتخانهای محل خدمت، این میزان اختلاف در پرداختها وجود داشته باشد؟» به احکام ۲۵ تا ۵۵ میلیونی همترازان دانشگاهی نسبت به احکام خود اعتراض کردند.
دکتر-معلمان آموزش و پرورش با تأکید بر اینکه: «از احکام ۴ تا ۱۰ میلیونی دکتر-معلمان تا احکام ۲۵ تا ۵۵ میلیونی همترازان دانشگاهی، تفاوت نجومیست» خواستار «همسانسازی ۱۰۰ درصدی با اعضای هیأت علمی از نظر حقوق و مزایای متناسب با پایه و سابقهی کار متناظر» شدند و آن را «حق خود» اعلام کردند.
آنها همچنین ضمن بیانیهی خود معترض شدند: «اگر همسانسازی اعضای هیئت علمی در دو وزارتخانهی متفاوت امکان دارد، چرا برای ما این امکان فراهم نیست؟»
لازم به ذکر است؛ حدود ۴۰۰۰ معلم واجد مدرک دکترای تخصصی که سرمایههای انسانی توانمندی در بستر آموزش و پرورش هستند، و قادرند نیروی فکری و اعتلاگر جریان نابهسامان آموزشی باشند، امروز در دالانهای دغدغهی معاش سرگردانند؛ وضعیتی که نشان میدهد «سواد» و «تخصص» در مهمترین نهاد آموزشی تا چه حد در سایه ایستاده است!

پایان پیام/

سال های سال است که این ارگان در مردابی از بی لیاقتی و بی تدبیری و بی برنامگی و بی سوادی گیر کرده است، ارگانی عریض و طویل که دخلش به خرجش نمی ارزد.
بوروکراسی قدرتمند حکومت در جان آن هم فرو رفته، و از معلم و دانش آموز جز اسمی در دفاتر و همینک در کامپیوترها چیزی نمانده است. چگونه توقع جامعه ای توسعه یافته خواهیم داشت ؟
وقتی به کشورهای توسعه یافته می نگریم مانند سنگاپور یا ژاپن و ... که از سطح پایینی به آنجا رسیده اند متوجه می شویم که دلیل اصلی پیشرفت آنها سیستم آموزشی آنها بوده است که سرمایه گذاری کلانی بر روی آن نموده اند.
اما در ایران این ارگان، به نظر می آید یک ارگان کم اهمیت است که هزار نوع استخدام و هزار شکل مدیریت و هزار طرح و برنامه دارد که خارج از افزایش کیفیت آموزش و پیشرفت این ارگان است و به دنبال آن خارج از پیشرفت جامعه ایران است و تنها در جهت اجرای برنامه های ایدئولوژیک و حکومتی به خوبی عمل می کند.
یک سیستم آموزش خوب، باعث تولید نیروی انسانی خوب برای جامعه می شود و در نهایت باعث ایجاد ثروت و رفاه و دانایی در جامعه می گردد و برعکس آن نیز وجود دارد.
اما چه کارهایی می توان در جهت نجات آموزش و پرورش ایران انجام داد؟
اولین قدم تغییر نگاه حکومت به این ارگان به عنوان یک ارگان مادر و اولویت اول می باشد. به عبارتی بیشترین بودجه و بیشترین رسیدگی در بین وزارت خانه ها باید به این وزارت و ارگان تعلق گیرد بدون هیچ گونه بحث و جدل.
دومین قدم، برخورداری این ارگان از استقلال لازم جهت تهیه برنامه های لازم است .
سومین قدم استفاده از نخبگان و داناپیشگان و شایستگان این ارگان جهت مدیریت می باشد. به عبارتی لازم است که هر چه سریع تر، سابقه سالاری و امتیازسالاری و چاپلوس سالاری از این ارگان رخت بربندد. برای مدیریت در ارگان آموزش و پرورش، می توان روش های متنوعی در نظر گرفت تا شایستگان بر مسند مدیریت بنشینند.
چهارمین قدم، گزینش و استخدام مشخص و بهینه و با کیفیت است به گونه ای که بهترین های جامعه وارد ساختار آموزش گردند که هیچ چیز مهمتر از این موضوع نمی باشد.
پنجمین قدم، با توجه به اهمیت این ارگان و کارکنان آن که حالت مربیان و تربیت کنندگان جامعه را دارند نیاز است که از نظر رفاه و درآمد در بهترین سطح جامعه قرار گیرند به گونه ای که وقتی گفته می شود شغل معلمی، جامعه نیز آن را در بالاترین سطح، درک و فهم کند.
ششمین قدم، اعتماد به معلم های سطح بالای استخدام شده می باشد تا فرزندان ایران را به بهترین شکل تربیت و آموزش دهند. اعتماد به آنها و دادن استقلال و آزادی و احترام در اندازه آنها لازمه مربی گری و معلمی می باشد.
به نظر نگارنده موارد فوق اصولی است که اگر در آموزش و پرورش ایران، اجرا شود، ممکن است ساختار آموزش و پرورش ایران نجات پیدا کند و به دنبال آن جامعه ایران نیز به سمت توسعه یافتگی قدم بردارد و در غیر این صورت ایران توسعه یافته توهمی بیش نخواهد بود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

از زمان شیوع کرونا ، همان گونه که مدارس تعطیل شدند ، نشست های رسانه ای خبرنگاران با مسئولان وزارت آموزش و پرورش هم تعطیل شدند .
البته این نشست ها هر از چندگاهی و در صورت اعتراض خبرنگاران به صورت حضوری و یا چهره به چهره برگزار می شد اما می توان با قطعیت این گزاره را مطرح کرد که اکثریت نشست های رسانه ای در وزارت آموزش و پرورش هم به بهانه کرونا ، وضعیت و حال و روز مدارس را پیدا کرده اند .
( شاید به جرات بتوان گفت تنها رسانه ای که در این حوزه و به صورت رسمی انتقاد خود را از وضعیت موجود اعلام کرده ، « صدای معلم » بوده است ) .
لازم به ذکر است علی رغم جو غالب تعطیلی در نشست های رسانه ای ، نشست ها و جلسات داخلی وزارت آموزش و پرورش در سطوح مختلف و نیز ادارات برقرار بوده و حتی در برخی از آن ها ، پروتکل های بهداشتی هم کم رنگ بوده اند . صدای معلم در این مورد گزارش های متعددی را منتشر کرده اما تاکنون فردی و یا مقامی پاسخ گوی این پرسش ها و گزارش ها نبوده است .
مدتی است که مسئولان ستادی و معاونت ها در وزارت آموزش و پرورش و حتی وزیر به جای برگزاری نشست های رسانه ای و پرسش به سوالات خبرنگاران ، در یکی از برنامه های صدا و سیما حضور پیدا کرده و به زعم خودشان با افکار عمومی و جامعه ارتباط برقرار می کنند و یا آن که مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش خودش پرسش هایی را با این مسئولان و مدیران مطرح و در پرتال خودش ، پاسخ ها را منتشر می کند .

پرسش « صدای معلم » آن است که قرینه ی این مدل ارتباط با حوزه عمومی و افکار عمومی در کجا تعریف شده و مبنای علمی و مدیریتی آن چیست؟ آیا رویه های موجود و سکوت و بی تفاوتی در برابر پرسش رسانه ای مستقل و منتقد ، توهم مدیران را افزایش نمی دهد ؟
آیا روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش تبلیغات چی صدا و سیما شده است در حالی که بر اساس مستندات و شواهد ، بسیاری از شهروندان برنامه های صدای و سیما را نمی بینند و گوش نمی کنند و در عین حال اعتماد چندانی هم به آن ندارند ؟
آیا مسئولان وزارت آموزش و پرورش از مواجهه با خبرنگاران و به ویژه « رسانه های منتقد » ترس دارند ؟
حتی زمانی که نشست های رسانه ای به صورت « حضوری » برگزار می شوند ، مجری و یا مسئول مربوطه آن قدر حوزه و دامنه پرسشگری را در شاخه مورد نظر کوچک و محددود می کند که عملا این گونه نشست ها حالت کلیشه ای ، بی اثر و نمایشی پیدا می کنند .
رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش 27 اردیبهشت 1399 می گوید : ( این جا )
« منتقدان به ما دانش میدهند و برای زندگی کردن به دانش نیاز داریم . اگر سرعت تغییرات برون سازمان از درون سازمان بیشتر باشد آن سازمان موفق نخواهد بود لذا به آینده نگری و به روزرسانیهای همگام با جامعه نیاز داریم .
کار تیمی مهم است و لزوم کار تیمی اعتماد افراد به یکدیگر است لذا زیربنای کار روابط عمومی اعتماد است تا کار تیمی شکل بگیرد .
باید بر توهم دانایی مدیران توفق یابیم تا از واکنشهای منفی جلوگیری کنیم؛ سخت کوشی، نظم و خلاقیت مهمترین عامل در موفقیت است لذا با سخت کوشی میتوانیم به طور مرتب زوایای یک برنامه را تحلیل کنیم .

باید روابط عمومی تحلیلگر شویم به طوری که به مدیران مشاوره بدهیم و با نیازسنجی، برنامه ریزی، اجرا و ارزیابی به اهداف خود نائل شویم . »
پرسش صدای معلم از آقای حمیدی و سایر مسئولان آن است که واقعا در این مدت تصدی مسئولیت چه نمره ای به عملکرد خودشان در مقایسه با حرف هایی که زده اند و وعده هایی که داده اند ، می دهند ؟
آیا صداقت و تواضعی که گفته می شد ، همین بود ؟
آیا رویه های موجود و سکوت و بی تفاوتی در برابر پرسش رسانه ای مستقل و منتقد ، توهم مدیران را افزایش نمی دهد ؟
آیا با این گونه سیاست ها و رویه ها ، وزارت آموزش و پرورش صاحب یک روابط عمومی " تحلیل گر " شده است ؟
پایان گزارش/