صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

نگاهی بر تاریخ مشروطیت ایران و علل شکست آن

تقدیم به همۀ آزادیخواهان راه مشروطیت و آنهایی که همواره پویۀ شکفتن و گفتن دارند.

گفت درختی به باد چند وزی؟ باد گفت

باد، بهاری کند گرچه تو پژمرده ای

( مولوی )

مهمترین تعهد هر انسان به ویژه یک روشنفکر باید به « حقیقت » باشد. اغلب مدافعان فرقه ها و احزاب مختلف، از ایدئولوژی و رهبر خود بت ساخته و بررسی تاریخیِ روشنفکرِ متعهد به حقیقت را سیاسی می کنند. یا خودِ روشنفکر با در نظر گرفتن ملاحظات ایدئولوژیِ فرقه یا حزبی و در نتیجه نادیده گرفتن حقیقت، نوشتۀ خود را از یک بررسی تاریخی به سیاهکاری سوق می دهد. در واقع ، بت هر آن کس یا هر آن چیزی است که به هر دلیلی نتوان نقدش کرد.

فرق است بین استبداد بی قاعده و قانونِ پیش از مشروطیت با استبدادی که بعد از امضای فرمان مشروطیت، نخست با به توپ بستن مجلس اول و تهدید و ارعاب نمایندگان مجلس دوم توسط روسیان[1] و تعطیلی مجلس سوم به علت آغاز جنگ جهانی اول و پس از کودتای اسفند 1299 با وجود محکمه و مجلس صوری در دوره های مختلف اعمال شد.

 بی کفایتی سیاسی و نظامی و فرهنگی دورۀ قاجار از ابتدای سلطنت محمد شاه به بعد ( به جز در دوره های کوتاهی از صدراعظمی قائم مقام و به ویژه امیرکبیر ) شروع شد. حاجی میرزاآقاسی صدراعظم و مراد محمدشاه، گاومیشی داشت که به وسیلۀ مزدورانش هر روز در شهر گردانده می شد. میوه ها و سبزیجات بقالها را می خورد تا شیر خوش عطر و بویی به میرزا بدهد. صاحبان مغازه حق اعتراض نداشتند. وقتی داد زنی در اعتراض به تجاوز به عنف گاوچرانهای میرزا به فرزندش به گوش او رسید، میرزاآقاسی گفت : « پس می خواستی با من این کار را بکنند؟ » این ادبیات لمپنی که فقط از ذهن پست تراوش می کند، امروز از ذهنی پست تر با جملۀ « کرم از بچۀ خودت بود » تراوش می کند.

اما حکومت ناصرالدین شاه تجسم کامل یک استبداد تمام عیار بود. آذربایجان مرکز الزام رعیت به اجرای هوسهای شاهزادگان بود. در تهران، اخاذی و تعدی کامران میرزا نائب السلطنه پسر شاه از رعیت زبان زد بود. در اصفهان، ظلمِ مسعود میرزا ظل السلطان پسر بزرگ شاه یادآور وحشیگریهای مهاجمان تاتار و مغول بود. در فارس، سنگدلی فرهاد میرزا معتمدالدوله و استفاده از انواع شکنجه، یادآور حکام عرب بود. در کرمان و خراسان و دیگر بلاد هم مردم زیر سلطۀ شاهزادگان و مزدوران مواجب بگیر آنها بودند و هیچ کس نمی توانست از آنها دادخواهی کند. حاصل این گروگان گیریِ ملت، پروندۀ سیاه دورۀ ناصری پس از کنار گذاشتن امیرکبیر از صدر اعظمی است که ادامه حکومت استبداد را به دلایل زیر تحمل ناپذیر می کرد :

  1. رواج و استمرار فساد و رشوه؛
  2. احتکار و گسترش فقر؛
  3. تعدی و تجاوز؛
  4. تبعیض و بی قانونی؛
  5. خاطرۀ شکستها و اشتباهات مکرر در جنگهای قفقاز، هرات، مرو و خوارزم در اذهان؛

تقصیر این شکستها را روحانیان به گردن دربار و دربار به گردن روحانیان و هر دو آنها به گردن مردم و مردم به گردن آنها و نهایتاً همه با دیدگاه دایی جان ناپلئونی به گردن خارجیها انداختند بدون آنکه کلاه خود را قاضی کرده و شکستها را تحلیل علمی کنند.  

  1. نفوذ وقفه ناپذیر روس و انگلیس در امور سیاست و رقابتهای پایان ناپذیر آنها در به دست آوردن امتیازها و انحصارها؛
  2. مسافرتهای تفریحی پر خرج پادشاه به اروپا؛

این سفرها با قرضهای سنگین و بهره های کمرشکن از دولتهای خارجی به همراهی جاهلان مسخره ای که احوال و اطوار آنها غالباً موجب بی آبرویی کشور می شد و هیچ نتیجه ای هم در پیشرفت مملکت و اصلاح احوال شاه و رعیت نداشت، انجام می گرفت.

نگاهی بر تاریخ مشروطیت ایران و علل شکست آن

ناصرالدین شاه سه بار در طول سلطنت خود به کشورهای اروپایی سفر کرد. در نخستین سفر سال 1873 مسیحی او با 84 نفر همراه خود روز 18 ژوئن از بندری در بلژیک به وسیلۀ یک کشتی جنگی و دو کشتی کوچک بخار نیروی دریایی به انگلستان رفت. در انگلستان، دو تن از پسران ملکه و وزیر خارجه به استقبال وی آمده و از طرف ملکۀ بریتانیا به شاه خوش آمد گفتند. روز سوم اقامت در لندن، به ملاقات ملکه ویکتوریا رفت و بده بستانهایی بین جوان ایرانی و پیرزن انگلیسی صورت گرفت. شاه ایران به پاس تجزیۀ افغانستان و جدایی سرچشمۀ هیرمند از ایران در سال 1857 مسیحی بر پایۀ قرارداد پاریس و تجزیۀ بلوچستان و سیستان به ترتیب در سالهای 1871 و 1872 بر پایۀ حکمیت گلد اسمید از ملکۀ بریتانیا « نشان بند جوراب (!) » بالاترین نشان افتخار دربار انگلستان را دریافت کرد. دومین و سومین سفر او در سالهای 1878 و 1889 مسیحی بوده است.

  1. یکنواختی و کرختی بر زندگی روزمره مردم مستولی بود. در این بین رواج خرافات با سوءاستفاده از احساسات مذهبی به ویژه در محرم و صفر و رمضان و ترویج جشن عمرکشان که شیعه را مورد ملامت سنی قرار می داد و مراسم نوروز و چهارشنبه سوری و سیزده بدر، مجموعه مراسمی بود که مردم به آنها دل خوش می کردند.

عمده اهداف انقلاب مشروطه :

  1. تأسیس عدالتخانه
  2. تأسیس مجلس شورای ملی ( عدالتخانه ای دیگر )

      استقرار این دو عدالتخانه موجب تفکیک قوا گردید و ایران را در مسیر حاکمیت ملی و استقرار دموکراسی قرار داد. با اینکه مسیر حاکمیت ملی و تمرین دموکراسی پر مخاطره است، اما یک سال پس از پیروزی انقلاب مشروطه همۀ مردان ایران دارای حق رأی شدند. درست در همان سال نیز مردان انگلیسی از حق رأی برخوردار گشتند. از دل این دو هدف احزاب شکل گرفتند و مطبوعات آزادی بیان یافتند. سندیکاها و اتحادیه ها شکل گرفتند و حق انتخاب، حق انتقاد و حق اعتصاب آزاد گشت. مشروطه ایران را وارد جامعۀ جهانی کرد.

 اهداف انقلاب ( تأسیس عدالتخانه و تأسیس مجلس شورای ملی ) به هیچ وجه مخالف شریعت نبود. اگر قصد دلالان استبداد حفظ شریعت بود باید شرعیتشان را بعد از استقرار مجلس شورای ملی، در قانون گذاری اعمال می کردند نه در مخالفت با استقرار عدالتخانه و مجلس شورای ملی.

مجلس شورای ملی ایران در چهاردهم مهر ماه  1285 ( ششم اکتبر 1906 ) به عنوان نخستین پارلمان قارۀ کهن آغاز به کار کرد و در روزگار خود یکی از سکولارترین قوانین اساسی را تصویب نمود.

نگاهی بر تاریخ مشروطیت ایران و علل شکست آن

امروز از این دو دستاورد مشروطه جز صندوق رأی و نام و ظاهری از ساختمانشان چیزی باقی نمانده است. در نظامهای حکومتی که صندوق رأی تنها نماد مردم سالاری است، مردم فقط تا پای صندوق آزادند تا از نامزدهای دست چین شدۀ حکومتی، یکی را برگزینند و این دور تسلسل در عوام فریبی است. حق انتخاب شدن مخصوص ذوب شدگان در حاکمیت می باشد و ذوب شدگان در حاکمیت وقتی اسمشان از صندوق بیرون می آید گویی از مردم وکالتنامۀ بلاعزل و سفید امضا می گیرند و اغلب هیچ خدایی را بنده نیستند. نظام هر چه بسته تر می شود، نخست با مهندسی صندوق رأی و پایمال کردن هر چه بیشتر حقوق شهروندی بهوسیلۀ هولیگانیسم حکومتی و به دست اراذل و اوباش (گروه فشار) و سپس بردن انتخابات به سمت انتصابات غیر مستقیم، حاکمیت استبدادی را به انسداد سیاسی در کشور می انجاماند. به هر حال حسرت استقلالِ عدالتخانه و مجلس شورای ملی جز زمانهای بسیار کوتاه بر دل مردم ماند.

حکومت باید حامل آرمانهای ملت باشد و قدرت خود را متکی بر اراده و آرمانهای ملت بداند. شکل حکومت، جمهوری یا سلطنتیِ مشروطه، مهم نیست؛ بلکه محتوا و درون مایۀ حکومت دارای اصالت است. به عبارت دیگر رابطۀ حکومت با مردم کشور و مردم جهان مهم است. دموکراسی یک پدیدۀ مستقل و قائم به ذات است و در آن رأی دادن و تشکیل دولتِ اکثریت، اصل نیست بلکه آنها اسباب دموکراسی هستند.

اصل در دموکراسی دو چیز است :

  1. پاسخگو بودن حکومت در برابر شهروندان که در این صورت وکالتنامۀ بلاعزل به وکالتنامۀ با عزل در دست مردم تبدیل می شود.
  2. « دیگری عین من است. » این جمله باید در اذهان ملت و قانون نهادینه شود. افراد فقط در عقاید با هم فرق دارند و نمی توان حق شهروندی را با رأی اکثریت پایمال کرد.

      این دو اصل همۀ آزادیهای فردی و اجتماعی را در بر دارد. در دموکراسی مردم به افراد در قالب دو سه حزب رأی می دهند و حزب منتخب در مجلس، دولت را تشکیل می دهد و باید به مردم پاسخگو باشد. تقلب در دموکراسی و حاکمیت قانون گرچه صفر نیست، بی تأثیر است. برگزیدگان از شوراهای روستایی و شهری گرفته تا نمایندگان مجلس و رئیس دولت موظف هستند آنچه را که به موکلان خود وعده داده اند عمل کنند. در یک کلام با انقلاب مشروطه، نوزادی به نام مردم سالاری متولد شده و در مسیر سالارمند کردن ملت گام برداشت و ایران را وارد جامعۀ جهانی کرد. اما تا به امروز مرتجعان از هر فرصتی استفاده کرده و دموکراسی و ملی گرایی را فریب ملت دانسته و این دستاوردها را پایمال کرده و ایران را به انزوا کشیدند. « خداوند آزادی را فقط به مردمانی می بخشد که با پافشاری و جانبازی در راه رسیدن به آن با تمام دشواریها، خود را مستحق دریافت نعمت آزادی می سازند. »

تداوم خواهان استبداد به دو دسته تقسیم می شوند

 از عوامل ضد مردم سالاری نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی است که برخاسته از نظامهای استبدادی می باشند. تداوم خواهان استبداد ( مستبدان خُرد ) از نظر طبقۀ اجتماعی به دو دسته تقسیم می شوند و از دید سیاسی از دهه ها پیش اتحادی مستحکم در ناآگاه نگه داشتن مردم از قانون و حقوق خود تشکیل داده اند.

طبقۀ اول، متحجران و واپسگرایان هستند. کسانی که خواستار تداوم استبداد و گروگان گیری مردم می باشند، به بهانۀ حفظ شریعت، نخست با مشروطه مخالفت شدید کردند تا حدی که به خونریزیهای زیادی انجامید اما وقتی بوی پیروزی مشروطه خواهان به مشام آنها رسید، قید مشروعه را بر مشروطه اعمال کردند که از نظر روشنفکران مانع عمده در استحکام مبنای مشروطه گردید. در دفاع از استبداد دو دلیل برای متحجران می توان ذکر کرد. دلیل اول با نادیده گرفتن مقتضیات زمان به علت عدم درک از کثرت در فرهنگها و اندیشه ها و ناپویا انگاشتن رفتارهای انسانها در مواجهه با زندگی، بر ذهن آنها این وهم واهی را می نشاند که تاریخ تکرار می شود و نتیجه می گیرند حتی با پیشرفت تکنولوژی نیز قوانین گذشتگان بی قید و شرط چراغ راه امروز نیز می تواند باشد و دلیل دوم در دفاع از استبداد، حفظ منافذ مالی سرشاری است که در اتحاد با طبقۀ دوم به دست آورده اند.

 طبقۀ دوم، مالکان بزرگ و تیولداران و متولیان اوقاف هستند که مناصب خود را یا به ارث[2] یا به رشوه و یا به حمایت بزرگان دربار و گاهی اهدای حاکم، به دست می آورند و غالباً تنها هنرشان تسلط بر مال و ناموس زیردستان است. مالکانِ جز نیز به تبعیت از آنها هم راغب اند و هم مجبور.

ایجاد عدالتخانه که نظام دادخواهی رعایا است، منافع این دو طبقه را از بین می برد. اما رعایای آنها به دلیل زور و ارعابِ مالکان و تحمیق شدن از طریق متحجران و بی سوادی در نهضت مشروطه وارد نشدند. به این ترتیب می توان گفت : « عامل مهم در کُند شدن اجرای اهداف مشروطیت محدود بودن نیروی اجرایی مشروطه بود. »

روحانیان در مواجهه با مشروطیت سه دسته بودند

  1. آنهایی که مشروطه را بدون مشروعه می خواستند. می گفتند مشروطه ذاتاً غیر دینی است. مشروطه به حکومت و تجدد ارتباط دارد نه به شرعیات و قید شرعی بستن به مشروطه آن را از محتوا خالی می کند. تعداد باورمندان این دسته میان روحانیان انگشت شمار بود. سید عبدالله مازندرانی و ثقه الاسلام تبریزی از این دسته بودند.
  2. آنهایی که مشروطۀ مشروعه می خواستند که نامدارشان شیخ فضل الله نوری بود. روحانیان این دسته بر این باور بودند که لایحه های مجلس شورای ملی باید زیر نظر شریعت تصویب یا رد شوند.
  3. آنهایی که ذاتِ مشروطه را از بیخ و بن غیر شرعی می دانستند که نامدارشان آیت الله میزاصادق مجتهد تبریزی بود و در زمان ما آیت الله مصباح یزدی که مردم را هیچ کاره می دانست.

      دستۀ سوم که از آنها کمتر سخن به میان آمده نسبت به دستۀ دوم نظر خطرناکتری داشتند. آیت الله میزاصادق مجتهد تبریزی رساله ای در رد مشروطیت دارد وی در بخشی از رسالۀ خود در تفاوت اصل شورا در قرآن با مجلس مشروطه می نویسد : « اگر تعلق شور به سلطنت جائره او را از جور و معصیت خارج و مبدّل به حقانیت نماید، باید [اگر] تعلق شود به زنا و لواط هم آنها را از معصیت خارج و مبدّل به حلّیّت نماید. »

 این قیاس مع الفارق است. مجلس برای پیشرفت کار در امور مملکت و مشارکت آحاد مردم در سرنوشت خود بنا شده و می تواند سلطان غاصب یا جائر را عزل کند. دریغا دیر زمانی است که متحجران از حساسیت مردم ایران به مسائل جنسی، سوءاستفاده کرده و هر که یا هر چه را بخواهند تحقیر کنند به مسائل جنسی ربط می دهند. مسائل جنسی ملعبه ای شده دست مرتجعان برای تحریک متعصبان.

 میرزاصادق مجتهد تبریزی در جای دیگر رساله، مقصود خود را از شورا، انکار ولایت خدا بر خلق می داند و ولایت خلق بر خلق را ناممکن می داند. او می گفت : « غیر از کفر، دینی که بخواهد با اکثریت آرا مشروعیت پیدا کند، دین نیست. »

نگاهی بر تاریخ مشروطیت ایران و علل شکست آن

اساساً این دسته از روحانیان، مجلس را نجس می دانستند. میزاصادق در رساله اش می نویسد : « اکثر اشتباه کاری آقایان علما در اینجا ست، خیال کرده اند اعضای مجلس در صورتی که احکام شرعیه را برای دولت، قانون قرار دهند، مطابق با دین و شریعت خواهد بود. هیهات هیهات! دین و شریعت مقدسۀ الهیه منزه از لوث این نجاست است. »

برای میرزاصادق فرقی نمی کرد که چه کسی منتخب مردم باشد، مسلمان یا کافر. چون اصلِ مجلس و انتخابات را برگرفته از اصول غربی می دانست و معتقد بود قوانین غربی ساخته و پرداختۀ انسانها، مجعول است و نمی تواند جای امر به معروف و نهی از منکر را بگیرد.

او در جای دیگر ادعا می کند : « مجلس در مملکتی خوب است که ملت یک دست باشند، مخلوطی از اقوام و مذاهب مختلف نباشند، فقط صاحب مذهب مخصوصی باشند. »

دستۀ سوم روحانیان ماهیت امر به معروف و نهی از منکر را چیزی جز ارشاد خلق نمی دانند. میرزاصادق می گفت: « اگر مجلس، مجلس امر به معروف و نهی از منکر باشد، وظیفه اش صرفاً ارشاد خلق است. آیا مشروطه خواهان این را می پذیرند؟ و اگر چنین باشد برای مجتهد، اجتهادش و برای مقلّد رسالۀ مرجعش حجت است. »

در یک کلام ، آنها تحدید سلطنت را نه توسط ملت و نمایندگانش در مجلس بلکه توسط خود و شرعیات می خواستند.

 میرزاصادق می گفت : « اگر اصل امر به معروف و نهی از منکر است، چرا زنها حق انتخاب ندارند؟ چرا زیر بیست سال حق انتخاب ندارد؟ چرا نمایندگان مجلس فقط در وقت معینی کار می کنند؟ مگر امر به معروف و نهی از منکر به جنسیت یا سن و یا وقت ارتباط دارد؟ و اگر اصل امر به معروف و نهی از منکر نیست، مجلسی هم نیاز نیست. مجلس مشروطه را بر اساس امر به معروف و نهی از منکر دانستن مثل سید گفتن است به خرسی که پارچۀ سیاه به سرش بسته است. »

میرزاصادق و طرفدارانش استقرار مشروطه را استقرار کفر می دانستند. میرزاصادق می گفت : « اگر رفع ظلم به قیمت اساس نهادن کفر باشد آیا باز هم باید راضی به مشروطه بود؟ به خدای لا شریک له قسم اگر روس و انگلیس به مملکت ایران مسلط و مالک شوند، ضرر و صدمۀ آنها به دین و مذهب مسلمین به اندازۀ ضرر و صدمۀ مشروطیت نخواهد بود. چرا که بیگانگان تنها در صدد دزدی هستند ولی مشروطه بنیاد دینداری مملکت را ویران می کند. در حکومت دینی قوۀ قضائیه در ید مجتهدان است و حاکمان شرع مطابق با قوانین الهی حکم صادر می کنند. با اینکه این نوع حکومت یک استبداد است ولی این عدل بوده چون برای رستگاری نوع بشر در عالم دیگر وضع شده و بر خلاف نظر طبیعیان و غربیها این نوع استبداد ظلم نیست. در حکومت دینی مطابق با حکم شرع خونی که ریخته می شود حلال است. اگر ایران را چیزی به چنگال روس و انگلیس بدهد در آخر همین مشروطه بازی و مفاسد او خواهد بود نه استبداد. از آن روزی که این مجلس را افتتاح کردند تا الان کار خوب و امر خیری دیده نشده جز فساد و تخریب امور مملکت و پایمال کردن حقوق مسلمانان که اگر قیاس شود به زمان سابق که این فتنه بر پا نشده بود، مثل این است جهنم به بهشت قیاس شود. اینها می خواهند شریعت را محدود کنند نه دولت را. وقتی تصمیم مردم جای تصمیم خداوند را بگیرد دستگاه شیطانی کفری که مادتاً و صورتاً من عندالناس است مستقر شده. »

میرزاصادق شریعت را در کنار اعتقاد به خدا و نبوت و معاد می خواهد و مردم را مقلد مراجع می خواند نه اینکه شریعتِ دین به صورت قانون درآید و به گفتۀ او در یک فضای کفری و الحادی قرار گیرد. مثلاً حرام کردن مسکرات توسط مجلس را اجرای شریعت نمی داند. به این ترتیب با انقلاب اسلامی در سال 1357 خورشیدی، تغییر نام مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی فقط یک تغییر نام نبود. در طول تاریخ، ارتجاع همواره یا یکی از بازوهای استبداد بود و یا خود بر مسند حکومت نشسته. دریغا دیر زمانی است که متحجران از حساسیت مردم ایران به مسائل جنسی، سوءاستفاده کرده و هر که یا هر چه را بخواهند تحقیر کنند به مسائل جنسی ربط می دهند. مسائل جنسی ملعبه ای شده دست مرتجعان برای تحریک متعصبان.

 

نخستین کودتا علیه مشروطیت

در 13 اَمرداد 1285 فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه امضا شد. عدالتخانه مستقر و انتخابات نخستین دورۀ مجلس شورای ملی برگزار شد. اما این تمرین آزادیخواهی دیری نپایید. محمدعلی میرزا که هنگام ولیعهدی در تبریز در نهایت آلودگی به ظلم و فساد، به شدت تظاهر به دینداری می کرد، روز عاشورا تکیه بر پا می کرد و شب عاشورا پا برهنه در کوچه ها راه می رفت و بنا به رسم در چهل و یک مسجد شمع روشن می کرد و دائم کتابهای دینی و دعا به چاپ می رساند، با شاه شدن او فضای رعب و وحشت و نا امنی و استبداد دوباره ایجاد شد. در دوم تیر 1287 مجلس شورای ملی به فرمان محمدعلی شاه و زیر نفوذ روسیان توسط لیاخوف روسی به توپ بسته شد و چند تن از مشروطه خواهان کشته شدند و به این ترتیب نخستین کودتا علیه مشروطیت به فرمان عروسک خیمه شب بازی روسیان (محمدعلی شاه) به اجرا درآمد.

اصلاحِ طلبی در حکومت خونریز و فریبکار حماقت است

به علت مخالفت در ولایات به ویژه در تبریز این استبداد در حدود یک سال دوام یافت. نتیجۀ مبارزۀ مجاهدان تبریز با رهبری ستارخان، بیداری در چند شهر دیگر ایران بود و نیز گوشمالی روزنامۀ تایمز لندن که دو سه روز پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی گستاخانه نوشت : « به توپ بستن مجلس نشان داد شرقیان شایستۀ زندگانی آزاد نیستند. »

 مجاهدان تبریز به این نتیجه رسیده بودند که وقتی دشمنانِ ملت، خونریزی و فریبکاری پیشه می کنند ( مجلس را ویران کرده، آزادیخواهان را کشته یا زندانی کرده و بعد دستخط می دهند که شرط مردمی بودن حکومت پا بر جا است ) امید به اصلاح با نمایش مظلومیت مردم و برانگیختن حس ترحم و انسان دوستیِ مستبد و مزدوران متنفع اش حماقتی بیش نیست. آذربایجان و محمدعلی میرزا همدیگر را خوب شناخته بودند. محمدعلی میرزا به واسطۀ دشمنی با تبریز و خوش خدمتی به روسیان علیه آذربایجان توطئه می چید؛ افراد معلوم الحالی را سراغ مجاهدان تبریز می فرستاد. این دشمن ملت گستاخی را در حد وطن فروشی بالا برده بود. عثمانیها را به دشمنی برانگیخت و راه را برای ورود روسیان به آذربایجان هموار کرد. در تبریز کشتار و اعدام بی رحمانه ای راه انداختند. ولی مردم تبریز هویت ایرانی خود را ذره ای نباختند. وقتی پاختیانوف کنسول روس در تبریز با بی شرمی به ستارخان پیشنهاد داد : « پرچم روسیه را به شما می دهیم، سر درِ خانه تان بزنید و زیر بیرق امپراتوری روسیه جان و مال شما در امان خواهد بود. »

ستارخان با خشمی که به صدایش آهنگ دیگری داد گفت : « چنین تهمتی به من نمی چسبد. من می خواهم هفت دولت به زیر بیرق ایران باشند. آن وقت به من می گویید زیر بیرق بیگانه بروم؟!! پرچم روس و انگلیس ارزانی خودشان. »

نگاهی بر تاریخ مشروطیت ایران و علل شکست آن

اعتقاد به اینکه هر کس را می توان خرید، اعتقادی است که در ذهن یک دیکتاتور شکل می گیرد و به غلط هیچ استثنایی را برنمی تابد. هنگامی که در تبریز بر سر خانه های مردم بیرق سفید می زدند و آنها را در پناه روسیه می خواندند، اگر ستارخان و یارانش به کوچه ها نمی آمدند و بیرقهای سفید را یکی یکی برنمی داشتند جنبش مشروطه خفه می شد. چرا که فقط در محلۀ امیرخیز تبریز جنبش باقی مانده بود و این مقدمه ای برای بلعیدن آذربایجان توسط روسها بود. ولی روسیان یک بار دیگر این خیال پلید و دیرین خود را به گور بردند.

در جنگ یازده ماهۀ تبریز علیه استبداد صغیر و وطن فروشی محمدعلی شاه وقتی شهر در محاصره بود، فدائیان ایران در تبریز یونجه می خوردند متحجران مذهبی و مالکان، دو طبقۀ دشمن آزادی، قداره کشان را استخدام کرده و گروه فشاری بر مجاهدان آزادی ترتیب داده بودند. اما فدائیان آزادی به فرماندهی ستارخان، جانانه در مقابل چهار قشون تا دندان مسلح و گروه فشار آنها و دشمنی روسیان مبارزه کردند و پیروز شدند. استبداد را زمین گیر کردند. ندای مشروطه خواهی و این همه مجاهدت و ایثار در راه آزادی ایران فقط در محلۀ امیرخیز تبریز گوش مستبدان و متحجران را کر می کرد. کینۀ گروه فشار که پس از پیروزی آزادیخواهان رنگ عوض کرده بودند از مجاهدان آزادی در تبریز به ویژه از ستارخان به حدی بود که او را در تهران با گلوله زدند و سپس با رخنه در حکومت، نهال آزادیخواهی ملت را محصور کردند و باز کلاه مردم پس معرکه ماند. شعر استاد شفیعی کدکنی یادآور ستارخان و مبارزان آزادی در همۀ ادوار است.  از عوامل ضد مردم سالاری نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی است که برخاسته از نظامهای استبدادی می باشند.

هزار مرتبه گفتند و باز نشنیدی / کنون سزای ستیهندگیت را دیدی

گرسنه میر و به زنجیر/   کز چه روی ای شیر/ به جشن شادی بوزینگان نرقصیدی

پیام ستارخان

 نهضت مشروطه خواهی، نهضت آزادی ایران است. ولی تبلیغات دستگاه استبدادی به پشتوانۀ روسیان، عده ای خام و نادان را واداشت به بهانۀ پاسداری از دین به روی هموطن آزادی خواه اسلحه کشیده و خونش را بریزند. بی آنکه بدانند، همۀ مردم از اقوام و فرقه های مذهبی و حزبی، استثمار شده اند. نیز تبلیغات دستگاه استبدادی به پشتوانۀ روسیان، عده ای خام و نادان دیگر ( پان های ماکتی ) را هم واداشت با اوهام کور و صد البته كژي و كاستي در برنامه ريزيهاي ما « تندیس گرگی با گونه گونه دروغش و آن فانوس بی فروغش »[3] بر بوستان تمدن ایران  ترکتازی کند. دریغا که حکومت ایدئولوگ با کارت پان های ماکتی بازی می کند و جنبشهای آزادیخواه را تحت الشعاع قرار داده و سرکوبشان را موجه جلوه می دهد. مسألۀ ایران، مشروطه خواهی است و حفظ تمامیت ارضی ایران نیز از عمده مسائل مشروطیت است. نهضت مشروطه خواهی نهضت آزادی ایران و احراز حقوق شهروندی آحاد ملت می باشد و در چارچوب قانون اساسی مشروطه، اقوام نیز به مطالبات خود می رسند. ستارخان به درستی می گفت : « دشمنان ما تنها وقتی بر ما پیروز می شوند که خود ما دشمن همدیگر شویم. »

کُشچوشکو فرمانده سپاهیان لهستان در جنگ با روسیان در سدۀ هژدهم و مدافع حکومت مشروطه و استقلال میهن خویش می گوید : « خداوند آزادی را فقط به مردمانی می بخشد که با پافشاری و جانبازی در راه رسیدن به آن با تمام دشواریها، خود را مستحق دریافت نعمت آزادی می سازند. »

تشکیل کمیسیون عالی توسط آزادیخواهان و خلع محمدعلی شاه از سلطنت

سیزده ماه بعد از به توپ بستن مجلس شورای ملی در 25 تیر 1288 اردوی گیلان به ریاست سپهسالار تنکابنی و اردوی مجاهدان بختیاری به فرماندهی سردار اسعد بختیاری وارد تهران شدند. استبداد به زانو درآمد و محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناه برد. بی درنگ عده ای از نمایندگان و رؤسای اصناف و دیگر آزادیخواهان در ساختمان بهارستان گرد آمدند و به عنوان کمسیون عالی، محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرده و به حکومت نظامی پایان دادند. روزنامه های آزاد نشر یافتند. تبعیدیان بازگشتند و مخالفان مشروطیت توقیف و عده ای که دستشان به خون مردم آلوده بود مجازات شدند و در 9 اَمرداد 1288 ، نماد مشروعیت ( شیخ فضل الله نوری ) در میدان بهارستان مقابل مجلس ملی توسط مشروطه خواهان به دار آویخته شد. اما 69 سال بعد در بهمن 1357 ، نوادگان آنها حوزۀ فقه قم را به عنوان نماد مشروعیت به رهبری آیت الله خمینی به قدرت رساندند. سوال اساسی اینست که در طی 69 سال چه اتفاقهایی در کشور افتاد که ما را به سمت انقلاب 57 سوق داد؟

 

[1]  - در این دوره روسیان در استانهای شمالی ایران بر ستم و بیدادگری خود افزودند، جراید آزادیخواه را بستند و نویسندگان آنها را به تهران و ولایات مرکزی و جنوبی تبعید کردند.

[2]  - در اقتصاد غیر آزاد، کلام سعدی کاملاً صادق است.

       آنکه افزون گشت سیم و زرش       زر نباریده از هوا به سرش

       پس کجا جمع کرده این زر و سیم       یا خودش دزد بوده یا پدرش

[3]  - اصطلاحاتی از شعر « آوارۀ یمگان » از محمدرضا شفیعی کدکنی

ادامه دارد


نگاهی بر تاریخ مشروطیت ایران و علل شکست آن

منتشرشده در پژوهش

مشکلات ابقای بازنشستگان در آموزش و پرورش

استخدام معلم
به دلیل مدیریت چهل ساله ضعیف در وزارت آموزش و پرورش بار دیگر یکی از زخم های کهنه، دهان خود را باز کرده است و باعث رنجش و درد بر پیکر این سیستم آموزش مشکل دار شده است.

استخدام نیروی انسانی در وزارت آموزش و پرورش از همان ابتدا مانند ارگان های دیگر و دانشگاه بعد از انقلاب 57 دچار تغییرات متعددی گردید. از میان این تغییرات در وزارت آموزش و پرورش ایران می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. استخدام برخی از معلم ها با مدرک پایین و بدون آموزش مناسب نیروی انسانی به خصوص در دو دهه اولیه انقلاب، به بهانه های مختلف
2. استخدام با امتیازات مختلف مانند امتیاز خانواده شهید، جانبازی و خانواده جانباز، رزمندگی، کمیته و ... که منجر می شد افراد با نداشتن شاخص های اولیه مناسب وارد این سیستم گردند و همچنین باعث شود افراد شایسته تر از گردونه استخدام خارج شوند.
3. نداشتن برنامه مناسب و آینده نگرانه برای استخدام نیروی انسانی که همینک نیز نتایج این نوع بی برنامگی را ملاحظه می کنیم؛ یعنی به جای استخدام مداوم و برنامه ریزی شده، این وزارت در یک زمان خاصی با کمبود نیرو مواجهه می شود.
4. نداشتن برنامه جامع برای تامین معیشت مناسب معلم ها و افزایش سطح احترام آنها در اجتماع

با کمی دقت می توان موارد دیگری نیز بر موارد بالا افزود؛ اما لازم است که پیرامون این موضوع، این نکته گفته شود که هر گونه سهل انگاری در استخدام نیروی انسانی در وزارت آموزش و پرورش یک کشور بسیار سهمگین و غیرقابل بخشش است چرا که معلم مانند کارمند یا کارگر و یا استاد دانشگاه نیست که فعالیتش محدود به مکان یا قسمت خاصی باشد و گستره تاثیرگذاری محدودی بر اجتماع داشته باشد.

معلم را می توان گفت در جامعه مدرن کنونی، مهمترین شغل و وظیفه را داراست و هر گونه سهل انگاری و بی توجهی به این موضوع یک جامعه و حتی محیط پیرامون را تحت تاثیر خود قرار داده و با مشکلات بسیاری و حتی سقوط اجتماعی مواجهه می کند و به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته با مبحث معلم بسیار جدی و سخت گیرانه برخورد می شود و جامعه و مردم و حکومتی که سیستم آموزش و استخدام نیروی انسانی برای آموزش را جدی نگرفته و برای آن هزینه نکنند نمی توانند توقع رشد و توسعه داشته باشد.

مشکلات ابقای بازنشستگان در آموزش و پرورش

مشکلات بازنشستگان در وضع کنونی
اما مبحث اصلی ما، بحث بازنشستگی بود، موارد و نکاتی که در سطور بالا گفته شد برای همین موضوع اصلی این مقاله می باشد یعنی بحث مشکلات پیش آمده مرتبط با بازنشستگی معلم ها در برهه کنونی. تمام مواردی که گفته شد به شکلی در مشکلات پیش آمده دخالت دارند. از مشکلات پیش آمده برای بازنشستگی در این وزارت می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. کمبود شدید معلم در یک برهه زمانی خاص
2. فشار مالی شدید بر دولت جهت پرداخت پاداش بازنشستگی
3. استخدام شتاب زده و فله ای و سهل انگاری و آسان گیری در استخدام نیروی انسانی
4. ماندگاری بیشتر از زمان تعیین شده بازنشستگان به دلیل نیاز وزارت
5. کاهش پاداش بازنشستگی به دلیل تعداد زیاد بازنشستگان
6. کاهش برخورد محترمانه و در خور شان یک معلم در حال بازنشستگی
7. به دست گرفتن اکثر مدیریت های مدارس و سازمان ها توسط بازنشستگان جهت افزایش حقوق بازنشستگی
8. کم توجهی به نیروی جوان جهت تامین رضایت خیل عظیم معلم های در حال بازنشستگی
و موارد دیگر که می توان به آن ها افزود اما برخی از موارد بالا مشهود و طبیعی می باشند در حالی که برخی دیگر خیلی مورد توجه و دقت نیست و در عین حال بسیار مضر و مخرب برای سیستم آموزش این کشور می باشد.

دلیل ماندگاری بیشتر از زمان تعیین شده توسط معلمان بازنشسته
اگر شرایط موافق طبع باشد طبیعتا اکثر معلم ها به محض رسیدن به پایان خدمت خود، سریع بازنشسته می شوند که این موضوع همینک به دلیل مشکلات پیش روی بازنشستگان و همچنین تورم افسارگسیخته ، توسط بازنشستگان رعایت نمی گردد و به این شکل اکثر بازنشستگان رغبتی با بازنشستگی در موعد خود ندارند که بیشترین دلیل آن بحث تورم و مشکلات اقتصادی می باشد.

معلم وقتی می بیند که چون ثباتی در تعلق پاداش پایان خدمت وجود ندارد؛ بهتر است تا می تواند در این سیستم بماند تا وضع اقتصادی ثبات پیدا کند چرا که اگر در زمان تورم و نبود ثبات اقتصادی بازنشست گردد؛ مشخص نیست چه زمانی پاداش خود را خواهد گرفت و همچنین تا زمانی که پاداش خود را بگیرد ممکن است ارزش پولی آن کاهش چشمگیری داشته باشد.

دلیل دیگر که آن هم یک مبحث مالی است می توان گفت اکثر معلم ها با توجه به تورم و افزایش های حقوقی در این شرایط ترجیح می دهند تا می توانند در این سیستم بمانند تا با حقوق بالاتری بازنشست گردند.

همچنین کسانی که همچنان بعد از زمان مقرر بازنشستگی در این سیستم می مانند می توانند چند سالی نسبت به زمان بازنشستگی، حقوق مناسبت تری دریافت کنند.

و برخی نیز احتمالا ماندن در این سیستم را به بیکاری بعد از بازنشستگی ترجیح می دهند به خصوص که به شکلی مرسوم شده است که معلم های در حال بازنشستگی به طور خودکار، مدیر مدرسه، معاون و سمت های دیگری نیز بر عهده می گیرند که هم افزایش حقوق بازنشستگی بیشتری داشته باشند و همچنین کار در خور و احترامی نیز به دست گیرند.

و افرادی نیز ممکن است بر اثر تبلیغات و تلقینات سیستم و وزارت آموزش و پرورش، جهت کمک به دولت در این ارگان بمانند ؛ پس دلایل مختلف و متفاوتی در این موضوع دخالت دارند.

مشکل این وضعیت ماندگاری بیشتر از زمان تعیین شده چیست ؟
می توان گفت معلمانی که بیش از اندازه سنوات خدمت در این سیستم در این برهه زمانی می مانند، دچار یک سری اشتباهات فکری شده اند ( به طور مثال ماندن بیش از اندازه سنوات خدمت کمک چندانی در دریافت پاداش آخر خدمت و افزایش حقوق ندارد اما این قشر از معلم ها فکر می کنند هر چه بیشتر بمانند به نفعشان است ) و عده بسیاری هم به دلیل طبع منفعت جویی شخصی همچنان بر این وضع مورد خوشایند دولت ایستاده اند و همکاری می کنند به هر صورت در این قسمت می خواهیم مشکلات این وضع ماندگاری را بررسی کنیم.

مشکلات ابقای بازنشستگان در آموزش و پرورش

از مشکلات این ماندگاری بیش از اندازه سنوات خدمت می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. بیکار ماندن جوان های تحصیل کرده این کشور
2. گسترش فقر و مشکلات اجتماعی و ناامیدی به دلیل بیکاری دیگر اقشار اجتماع و جوان ها بر اثر ماندگاری بازنشستگان
برخی شاید بگویند این تعداد جوان بیکار تحصیل کرده وجود ندارند اما این بهانه و دلیلی ضعیف می باشد و کافی است به آمار و ارقام بیکاری جوانان تحصیل کرده بپردازیم که اگر همینک وزارت بخواهد هر سال 400 هزار نیرو بگیرد به همین میزان جوان تحصیل کرده آماده به کار داریم. (یکی از ویژگی‌ها و خصیصه ‌های بازار کار در ایران، حجم بالای بیکاران دانشگاهی است.

براساس آمارهای مرکز آمار ایران، در زمستان 99 از 2 میلیون و 478 هزار بیکار کشور، حدود 961 هزار نفر از آنان یا معادل 39 درصد از کل بیکاران کشور، دارای مدرک تحصیلات عالی بوده‌اند، خبرگزاری دانشجو، کد خبر : کد خبر: ۹۲۹۱۰۶ ، اردیبهشت 1400 ) و همچنین برخی شاید دلیل بیاورند که تحصیل کرده دانشگاهی چه ربط به معلم شدن دارد ؛ دانشگاه فرهنگیان پس برای چه می باشد ؟

این درحالی است که استخدام رایج و حرفه ای در اکثر کشورهای توسعه یافته از میان فارغ التحصیلان دانشگاهی صورت می گیرد و همچنین بسیاری از رشته های دانشگاهی، بازار کاری جز معلمی ندارند؛ البته واقع بینانه نگاه کنیم این خیل عظیم تحصیل کردگان دانشگاهی نیز غیرطبیعی است و این مشکل نیز بر می گردد به سیستم آموزش کشور و بی برنامگی و صنعتی کردن آموزش در ایران. با این همه جوانان تحصیل کرده چه گناهی کرده اند که بعد از سال ها تحصیل و هزینه کردن و قرار دادن عمر خود در این راه همینک نمی توانند در جامعه خود جایگاه شغلی مناسب به دست آورند و یک زندگی متوسط داشته باشند.
3. کمک به ماندگاری مشکلات استخدامی در وزارت آموزش و پرورش
به عبارتی معلمی که در این سیستم بیش از حد می ماند باعث می گردد که دولت و این سیستم آموزش در پی رفع این مشکل برای سال های بعد نگردد و همچنان این مشکل استخدام در اوج و فرود یا افراط و تفریط باقی بماند.
4. معلم های در حال بازنشستگی در یک رسم نانوشته تقریبا همه مدیریت ها و سمت ها را برای خود می گذارند یا خود را دراولویت می بینند تا با شرایط و حقوق مناسبت تری بازنشست گردند که این موضوع یک معضل بسیار عجیب و بزرگی هست، به عبارتی این موضوع باعث می شود شایسته گرایی در این بخش به طور کامل حذف گردد و بیشتر از نیمی از معلم ها از گردونه شانس مدیریت مدارس و شاید ادارات محروم گردند و به این شکل ممکن است باعث کاهش کیفیت مدیریت و در نتیجه کاهش کیفیت آموزش و پرورش دانش آموزان این کشور گردد.
5. کاهش فشار مالی بر دولت و وزارت آموزش و پرورش با ایجاد شرایط عدم استخدام نیروی جدید
وقتی وزارت از نیروی معلم بازنشسته استفاده می کند؛ در اصل حدود یک چهارم دستمزد یک معلم را پرداخت می کند و این موضوع بسیار برای دولت شیرین می باشد و تا جایی که امکان دارد از این وضع بهره خواهد برد.
6. کاهش اعتراضات به شان و دستمزد پایین معلم ها
وزارت با به کارگیری نیروی بازنشسته و ماندگاری آنها، سطح توقعات معلم ها و اتحاد آن ها را کاهش می دهد تا با خیالی آسوده تر دستمزد کمتری پرداخت کند و همچنین هر گونه شکایت مرتبط را سرکوب نمایدکه نمونه های این مورد را در سال های اخیر زیاد دیده ایم. به طور مثال در بحث رتبه بندی و افزایش حقوق ها همان طور که مشاهده کردیم اکثریت به مقدار کم افزایش حقوق هم راضی هستند در حالی که جوان تر ها می دانند که سال ها در این سیستم خواهند بود پس تلاشی چند برابر برای کسب حقوق واقعی خودشان انجام می دهند.
7. فرصت دادن و باز گذاشتن دست وزارت و دولت برای ورود افراد مختلف و نامربوط به داخل سیستم آموزش مانند وارد کردن حوزوی ها یا طرح امین ها و ... بدون آزمون یا سخت گیری خاصی.
امیدوارم این بحث و بررسی و منطق و دلایل مورد توجه معلم های در شرف بازنشستگی قرار گیرد و توجه کرده و همکاری نمایند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مشکلات ابقای بازنشستگان در آموزش و پرورش

منتشرشده در بازنشستگان

چرا جامعه مدنی در ایران شکل نمی گیرد و چرا همدیگر را قبول نداریم

دلیل یک. به نظر می­ رسد افراد از طریق تجربه، یاد می­ گیرند که برای بسیاری از کارهای مثبتی که انجام می­ دهند، جواب مناسبی دریافت نمی­ کنند، آنها در نوجوانی و جوانی به تدریج می­ آموزند که کارهای زیر، خیلی فایده و عاقبتی ندارند:

    خوبی کردن، رعایت کردن، ملاحظه کردن، منصف بودن، جبران کردن، احترام گذاشتن، جا باز کردن برای دیگران، توانایی دیگران را تقدیر کردن، سهم برای دیگران قایل شدن، انجام وظیفه نسبت به دیگران، نوبت را رعایت کردن، حریم شخصی افراد را ملاحظه کردن، با ادب بودن، وقت گذاشتن، سرموقع رسیدن، گره­ ای را از دیگران باز کردن، پول قرض دادن، حمایت کردن، بد نگفتن، بدی شخصی را نخواستن، کمک کردن و صدها کار مثبت دیگر.

    وقتی افراد از همسایه، دوست، همکار، محیط کار و دستگاه های اجرایی در برابر کارهای مثبتی که انجام می ­دهند، جواب شایسته نمی­ گیرند راه خود را می­ روند. و سپس به تدریج از خود می­ پرسند: چرا باید رعایت کنم و وقت بگذارم وقتی از طرف مقابل برخوردِ مثبتی نمی ­بینم. نتیجه آنکه، جامعه مدنی شکل نمی­ گیرد و افراد به گروه های بسیار کوچک رو می­ آورند؛ آنچه جامعه ­شناسان بدان، ذره ذره شدن جامعه می­­ گویند (Atomization).

جبران کردن (Reciprocation) و انتظار جبران داشتن، جزیی از طبع بشر است. وقتی به شخصی که اتومبیل خود را نه دوبله بلکه در ردیف سوم در خیابان پارک کرده می ­گویید: لطفاً قدری جلوتر پارک کنید تا مزاحم رفت و آمد مردم نشوید و پاسخ می ­شنوید: من هر جا دوست داشتم پارک می­ کنم، خودبه خود و اتوماتیک می ­آموزید، رعایت کردن معنا ندارد. افراد تجربه می ­کنند که به طور واقعی و جدی، دیگران را قبول نکنند و حداقل این است که بی­ تفاوت شوند .

چرا جامعه مدنی در ایران شکل نمی گیرد و چرا همدیگر را قبول نداریم

     دلیل دو. ساختارهای بسیار قدیمی، دو خصلت نسبتاً پایداری را در افراد شکل داده ­اند: حذف و انحصار. چون افراد رعایت یکدیگر را نمی­ کنند و مرتب حریم ­ها را می­ شکنند، دو خصلتِ، حذف دیگران و ایجاد انحصار جایگزین رفتار معقول و تعامل معقول می­ شوند. افراد نسبت به همه شهروندان، احساس وظیفه نمی­ کنند بلکه در گروه های بسیار کوچک، هوای همدیگر را دارند.

وقتی شخصی خارج از یک گروه است و مورد وثوق و اعتماد نیست، حذف می­ شود. افراد در درون و ناخودآگاه به خود می ­گویند: شخصی را قبول کنم که برای "من" فایده ­ای داشته باشد. حذف و انحصار باعث می ­شود تا "ما" شکل نگیرد و ارتباطات اجتماعی خلاصه شود در: من و دوستان من.

 در فرهنگ شرق آسیا، مفاهیمی مانند: ما، جمع، عامه، عموم و مردم بسیار مقدس هستند و به همین دلیل  LG، Samsung، Toyota و Panasonic شکل می­ گیرند. زیمنس و بنز براساس تفکرات لیبرالی شکل گرفته­ اند اما پاناسونیک و سامسونگ براساس تفکرات کنفوسیوسی به وجود آمده­ اند. هم آلمانی ­ها و هم ژاپنی­ ها، در رعایت کردن حدود و حقوق یکدیگر، تجربه مثبت کسب می­ کنند و می­ آموزند که همدیگر را قبول کنند و اعتماد کنند. آنقدر افراد رعایت هم را می­ کنند که حذف و انحصار بی ­معنا می­ شوند. 

وقتی فرد اولویت داشته باشد، قهرمان شدن و خودنمایی نیز رشد می­ کنند. خودخواهی و Ego همه جا سایه می­ افکنند. وقتی درک دیگران، فهم دیگران و رعایت دیگران اهمیت نداشته باشند، خود بزرگ ­بینی و خود بزرگ ­پنداری ناخواسته پرورش پیدا می­ کنند.

چرا در کشورهای جهان سوم علم و دانش رشد نمی­ کند؟ چون افراد حاضر نیستند بر آنچه دیگری انجام داده صحه بگذارند و آجری بر روی آجرهای گذشته بگذارند. چرا رنسانس علمی در اروپا صورت گرفت ؛ چون هر اندیشمندی و مخترعی، کار قبلی را گرفت و بر روی آن بنا کرد. او را نقد کرد ولی حذف نکرد. نظر قبلی را گرفت و آن را بهتر کرد. چرا گفته می­ شود چهار مرحله از انقلاب صنعتی داشته ­ایم چون به عنوان مثال، نسل دومی ­ها بر کارهای نسل اولی­ های کامپیوتر، بنا کردند، آنها را   حذف نکردند، یکدیگر را نابود نکردند، تخریب نکردند بلکه آن را بهبود بخشیدند تا صنعت کامپیوتر که زمانی در IBM  خلاصه شده بود امروز به نرم­ افزار  Blockchain تبدیل شود. در کشورهایی که "جمع" شکل نگرفته، تجربیات منقطع هستند، مرتب اشتباهات گذشتگان تکرار می ­شوند، هر فردی به دنبال دُکّان خودش است، ارتباط و اتصال و تداوم نیست. محمدرضا شاه از پدرش نیاموخت که مدیریت یک کشور نمی ­تواند یک نفره باشد. جمعی فکر و عمل نکرد. آن قدر حذف کرد و انحصار ایجاد کرد که در نهایت نتوانست انبوهی از مسایل غفلت شده را حل کند .

  در کشوری که راحت دکتری می­ دهند، به تدریج تخصص از بین می­ رود.   دلیل سه. افراد اگر یکدیگر را قبول کنند، مجبور می ­شوند در کار و پیشبرد کار Share کنند و شریک پیدا کنند. Share کردن یعنی جمعی فکر کردن. جمعی کاری را انجام دادن. جمعی مشکلی را حل کردن. این از ابهت و شوکت افراد می­ کاهد. نمی­ توانند قهرمان شوند و خودنمایی و خودبزرگ پنداری را به نمایش بگذارند (Self-obsession). در چنین شرایطی، فرد خیلی مهم ­تر از جمع است و خیلی جلوتر از جمع حرکت می­ کند. کار، حل موضوع، سازمان، جامعه و کشور خیلی اهمیت ندارند؛ فرد و عظمت فرد مهم است. این فرهنگ به  مریدپروری منجر می ­شود.  Shareکردن یعنی نفی فرد و اهمیت جمع. علاوه بر این، افرادی که اهل Share کردن هستند دو ویژگی را در خود به صورت غیرمستقیم ایجاد می­ کنند: اول، اخلاقی ­تر می­ شوند و خودخواهی­ های آنها کاهش پیدا می­ کند و دوم، بیشتر یاد می­ گیرند چون با صدای بلند اعلام می­ کنند: من خیلی مسایل را نمی­ دانم. به من بیاموزید. ممکن است فقط کسری از مسایل را بفهمم. شاید بدانم. شاید هم ندانم. این گونه افراد به طور واقعی متواضع می­ شوند و اَداهای مصنوعی تواضع را نمی ­توانند از خود نشان دهند. Share کردن و خصلت Share کردن در جوامعی یافت می­ شود که جمع مقدم بر فرد باشد و حقوق اکثریت، مقدم بر خودخواهی­ های فردی باشد؛

چرا جامعه مدنی در ایران شکل نمی گیرد و چرا همدیگر را قبول نداریم

     دلیل چهار. در جاهایی افراد یکدیگر را قبول ندارند که تفاوت میان نظر (Opinion) و تخصص (Expertise) را نمی ­دانند. همه انسان ها حق دارند نظر بدهند و از مطالعات و تجربیات و مشاهدات خود استفاده کنند. ولی تصمیم­ سازی و تصمیم­ گیری صرفاً در دایره افراد متخصص انجام می­ پذیرد. در جاهایی که تخصص مبناست، افراد، متخصصین را می ­پذیرند و قبول می­ کنند.

تخصص از سه طریق قابل شناسایی است:

1) تحصیلات کیفی (و نه ضرورتاً مدرک)، 2) تجربه و 3) تولید متون.

داشتن مدرک با متخصص شدن متفاوت است. دانشگاه و محل تحصیل، سطح دانش اساتیدی که یک فرد تحصیل کرده در معرض آنها قرار گرفته تعیین کننده هستند. هر فردی که مدرک دکتری داشت دلیل بر تخصص او نیست. در کشورهای غربی، دانشگاه هایی هستند که اگر فردی چندبار به آنها سر بزند، حضور فیزیکی داشته باشد و احیاناً گپی با چند استاد تدارک ببیند، در مدتی کوتاه، دکتری هم می­ تواند بگیرد. از افراد باید پرسید: شما کدام دانشگاه درس خوانده ­اید؟ اساتید شما چه کسانی بوده ­اند؟ کدام متون را خلق کرده ­اید؟ تولید انبوه مدرک ­داران باعث می­ شود که آنها، دیگران را قبول نداشته باشند چون خود، مجوز اظهارنظر پیدا کرده ­اند. وقتی مدرک ­داران ده ها برابر تحصیل کرده­ ها می­ شوند و هرم تخصص و دانش و کیفیت تحصیل اصالت خود را از دست می­ دهند، شرایط به گونه­ ای شکل می­ گیرد که همه خود را حداقل در داشتن دکتری مساوی می ­دانند. چرا رنسانس علمی در اروپا صورت گرفت ؛ چون هر اندیشمندی و مخترعی، کار قبلی را گرفت و بر روی آن بنا کرد. او را نقد کرد ولی حذف نکرد.

در کشوری که راحت دکتری می­ دهند، به تدریج تخصص از بین می­ رود. وقتی دانشگاه های گلابی (ضعیف و کم کیفیت) گسترش پیدا می­ کنند، معنای تخصص از میان می­ رود و غرور کاذب فردی رشد می­ کند. جامعه ­ای که تفاوت میان مدرک ­دارها و تحصیل­ کرده ­ها را بداند، به معنای تخصص هم پی می­ برد. وقتی فردی در لابه لای ده ­ها کار و سمت اجرایی از دانشگاهی که رتبه جهانی 9000 دارد دکتری می ­گیرد طبعاً ادعا پیدا می­ کند و دیگران را هم قبول ندارد در حالی که نه درست کلاس رفته، نه درست متون خوانده، نه درست دانشجو بوده و نه درست تحقیق انجام داده­ ولی مدرک دکتری به او مجوزی می ­دهد که "لیست کردن مشکلات جامعه" را به عنوان علم و تخصص به دیگران تحویل دهد. درست درس خواندن در متخصص شدن بسیار کلیدی است.

* آیا این چهار دلیل، تقدم و تأخر دارند؟ اصلاح امور از کجا شروع می ­شود؟

دو راه­ حل و راهبرد قابل طرح است: یکی تخصصی شدن تصمیم­ سازی­ ها و  تصمیم­ گیری­ ها و خروج از مرید پروری، فرهنگ حذف و حلقه ­های انحصار و دوم، تشخیص، اجرا و پرورش فرهنگ مدنی. آموزش گسترده مدنیت برای رعایت حقوق یکدیگر، حساس بودن به قول، وفای به عهد و جا باز کردن برای یکدیگر. تحقق این امور، سهل نیستند. صرفاً با سخنرانی هم به وجود نمی ­آیند.

دهه ­ها طول کشید تا اروپایی­ ها به سرمایه اجتماعیِ همکاری و اعتماد متقابل دست یابند. آسیایی­ ها این سرمایه اجتماعی را در مکتب کنفوسیوس یافتند. اصل در این چهار دلیل، دست یابی به جمع است. سرمایه، فن آوری، صنعت، رشد اقتصادی، مزیت نسبی و تولید ثروت عموماً در قالب سرمایه اجتماعی جمع قابل تحقق هستند. آلمان، ژاپن و اخیراً کره جنوبی نمونه­ های بارز این واقعیت هستند.

هیچ کشوری نمی­ تواند بدون تئوری پیشرفت کند. مبنای این تئوری، ایجاد سرمایه­ های اجتماعی- فرهنگی هستند: تعامل، اعتماد، همکاری، برای یکدیگر جا باز کردن و رعایت حدود یکدیگر. سپس با این زیربنا می­ توان به شاخص ­های رشد و توسعه اقتصادی و سپس آزادی دست یافت. مسئولیت این تشخیص و تغییر نزد نخبگان سیاسی است.

چرا جامعه مدنی در ایران شکل نمی گیرد و چرا همدیگر را قبول نداریم

سایت دکتر محمود سریع القلم


چرا جامعه مدنی در ایران شکل نمی گیرد و چرا همدیگر را قبول نداریم

منتشرشده در دیدگاه

مرثیه ای برای محیط زیست ایران

بدون شک ما در شرایط دشوار و حساسی از تاریخ این کهن بوم و بر زندگی می‌کنیم و البته در اثر ندانم‌کاری و سهل‌انگاری‌های خود چالش‌های فراوانی برای نسل خود به ارمغان آورده و کوله‌باری از سوغاتی‌های ناجور و اسقاطی برای آیندگان مهیا کرده‌ایم.

خدا از قصورات ما نگذرد، چرا که با مدیریت معیوب و توهمات بی حد و حصر خود محیط زیست (آب، هوا و خاک) را به اسارت گرفته و زمین سوخته تحویل نسل آتی خواهیم داد.

خوزستانی که ثلث آب‌های روان و رودخانه‌های دائمی را دارا بود، امروز با عطش و تنش آبی و محاصره ریزگردها و هزار و یک درد دیگر دست به گریبان است.
دریاچه ارومیه، هورالعظیم، بختگان و صدها تالاب و رود و رودخانه را به مسلخ برده‌ایم.

با خود بزرگ بینی، حق و حقوق اقوام و مذاهب متکثر ایرانی را نادیده گرفته و در یک کلام ، اعتماد عمومی را زخمی و احترام همگانی را خدشه دار کرده‌ایم.

خلاصه به هر سو و هر حوزه‌ای بنگریم سینه مالامال درد بوده و چالش‌ها و ابرچالش‌های متعددی در نظرگاهمان هویداست.

انتظار طبیعی و منطقی آنست که اگر به هر دلیل نتوانسته ایم جهانی که تحویل گرفته ایم به احسن مبدل کنیم حداقل در همان شرایط ایستای قبلی تحویل نماییم.

مرثیه ای برای محیط زیست ایران

بحران محیط زیست و تنش‌های آبی،
پخمه پروری و فرار مغزها،
فروپاشی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی،
حاشیه‌نشینی و اختلاف شدید طبقاتی،
بحران اعتماد و شکاف بین نسلها،
حضور حداکثری دولت در شئون زندگی مردم،
جوانان و زنان تحصیل‌کرده و افسرده و ناامید،
بحران اشتغال و لشکر بیکاران،
نقدینگی و رکود توأمان فعلی،
نظام آموزشی طبقاتی و ناکارآمدی سیستماتیک،
ارادت‌محوری به جای شایسته‌سالاری،
صعوبت کسب و کار،
درهم تنیدگی، موازی‌کاری و تداخل امور،
آستانه تحمل نازل و فقدان رواداری و خود انتقادی،
تبعیض و احساس تبعیض‌های روا و ناروا،
طبقه متوسط رو به اضمحلال،
ورشکستگی صنایع و بانک‌ها و تأمین اجتماعی
آسیب های فزاینده اجتماعی
تقابل با جهان و انزوای بین المللی و....
منظومه ای از ابر چالش‌های پیش روی ماست.

به هر حال ما در این مرز و بوم صاحب خانه‌ایم، لذا باید تدبیری مالکانه و طرحی نو و البته در شأن ایران و ایرانی برای ملک و ملت دراندازیم و با قبول قصورات متناسب با مسئولیت، بیش از این شرمسار تاریخ، جغرافیا و شرمنده آیندگان نباشیم.

در پایان بخشی از وصیت‌نامه «برتولت برشت» به آیندگان را به نظاره می‌نشینیم.

این شاهکار در سال ۱۹۳۹ زمانی‌که برشت در دانمارک و در شرایط سخت تبعید به‌سر می‌برد، سروده شده و از این شعر به‌عنوان وصیت‌نامه او نام برده‌اند:

آهای آیندگان!
شما که از دل طوفانی بیرون می‌جهید که ما را بلعیده است.

وقتی از ضعف‌های ما حرف می‌زنید،
یادتان باشد از زمانه‌ی سخت ما هم
چیزی بگویید.

به یاد آورید که
ما بیش از کفش‌هایمان
کشور عوض کردیم
و ناامیدانه میدان‌های جنگ را پشت‌سر گذاشتیم،
آنجا که ستم بود
و اعتراضی نبود.

این را خوب می‌دانیم.
حتی نفرت از حقارت نیز،
آدم را سنگدل می‌کند.
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن می‌کند.

آخ، ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم،
خود نتوانستیم مهربان باشیم.
اما شما
وقتی به روزی رسیدید که
انسان یاور انسان بود،
درباره ما با رأفت داوری کنید.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مرثیه ای برای محیط زیست ایران

منتشرشده در محیط زیست
شنبه, 09 مرداد 1400 08:05

لازمه تحول ، واقع بینی است

الزامات اصلی تحول در آموزش و پرورش چه هستند

آرمان و  واقعیت دوگانه ای هستند که در اندیشه سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی  و اقتصادی بشر جایگاه مهم و تعیین کننده ای داشته اند و دارند. آرمان گرایان بزرگی در طول تاریخ بشر، مدینه فاضله های متفاوتی را به تصویر کشیدند و برای رسیدن به آن کوشیدند.  شمار زیادی از فیلسوفان ، اندیشمندان و حاکمان جوامع نیز واقع گرایانی بودند که واقعیت را محور تفکر و  فعالیت خود  می دانستند و می دانند .

این دوگانه آرمان و واقعیت همواره در کنار یکدیگر بوده اند و خواهند بود . آرمان داشتن و تلاش برای  نیل به آن بیهوده نیست و انسانیت بدون آرمان فردایی برای تلاش خود نخواهد دید .  ولی وقتی آرمان ها به مورد نقد و بررسی قرار نگیرند و نسبت آن ها با واقعیت ها مشخص نباشد بیشتر از  اینکه آرمان باشند خیال هایی  هستند که از ذهنیت های آرمان زده برخاسته اند .

 تحول در آموزش و پرورش به عنوان یک آرمان مطلوب همه معلمان ، دست اندرکاران ، صاحب نظران و مدیران است ولی مشکل از تفاوت برداشت ها در مورد این آرمان  آغاز می شود و وقتی یک جریان یا تفکر فقط خود را حق مطلق بداند و تن به نقد و واقع بینی  ندهد ؛ آرمان هایش در مورد آموزش و پرورش بیش از هر چیز خیال هایی هستند که  در اتاق دربسته باقی می مانند و  از قضا سرکنگبین می افزایند و به ضد خود تبدیل می  شوند. 

« تحول در آموزش و پرورش » همانند داستان فیل در تاریکی مولانا  است که هر کس از ظن خود یار آن شده است . تا زمانی که این خود حق پنداری وجود داشته باشد امیدی به تحول نباید داشت .

 بیانیه اخیر « کانون تربیت اسلامی » یکی از مهم ترین نمونه های  این آرمان های خیالی است که از ظن خود به تصویر آموزش و پرورش و تحول در آن پرداخته است . اصل کلام تشکل فوق اینست که  مسئله آموزش و پرورش تاکنون  وزیران غرب گرا بوده است و اگر « وزیری انقلابی ، تحول خواه  و جوان گرا و از جامعه معلمان » تصدی وزارت آموزش و پرورش را بر عهده بگیرد همچون اکسیری ، مس آموزش و پروش تبدیل به طلا می گردد و کلیه مشکلات موجود حل می گردد .

شاید بهتر بود کانون تربیت اسلامی توضیح می داد که آیا دبیرکل این تشکل واجد شرایط فوق نیستند که در دوران وزارتشان تحول عمده ای در آموزش و پرورش مشاهده  نشد. احتمالاً بیشترین ابزار ایشان برای ایدئولوژیک کردن آموزش و پروش تقویت جایگاه هیات های رسیدگی به تخلفات اداری برای برخورد با هر نوع انتقاد بود . اینجاست که سخن شیخ سعدی را باید به کاربرد که  که "چو تو قرآن به این نمط خوانی ، ببری رونق مسلمانی"  .

کانون تربیت اسلامی مدعی است که در طول سال های اخیر غرب گرایان در آموزش و پرورش تصدی امور را در دست داشته اند . مفهوم " غرب گرایی"  در کنار عمده واژه های مبهم  بیانیه قرار دارد که   مقصود آن ها مشخص  و واضح نیست. غرب گرایی چیست و و چه کسانی از منظر این تشکل غرب گرا هستند ؟ پاسخ به این سوال در بیانیه  فوق  مسکوت گذاشته می شود.

ذکر این نکته مهم است که هر سه « رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی » ( به عنوان مغز متفکر آموزش و پرورش ) و بدنه و ریاست دانشگاه فرهنگیان در طول هشت سال گذشته از همفکران کانون تربیت اسلامی  بوده اند و سایر مدیران ارشد نیز همراهی کامل با گفتمان مد نظر  کانون داشته اند و برای همین در طول هشت سال گذشته  تکیه کلام همه مدیران ارشد و میانی و خرد آموزش و پرورش سند تحول و اجرای آن بوده است و در وفاداری به « سند تحول » گوی سبقت را از یکدیگر می ربودند. 

الزامات اصلی تحول در آموزش و پرورش چه هستند

این نکته نیز در بیانیه فوق مورد اشاره قرار نمی گیرد که  غرب گرایی در آموزش و پروش  و رفتار خلاف سند تحول در کدام بخش آموزش و پرورش و کدام برنامه در حال اجراست ؟

کانون تربیت اسلامی مدعی است  که « کارگزاران تفکر غرب گرا ...... تلاش می کنند آموخته های سکولار خود را در قالب برنامه ، حتی سند تحول  ، در عرصه تعلیم و تربیت اجرا کنند ). این کارگزاران غرب گرا از کجا آمده اند و چه کسانی هستند ؟ از منظر این تشکل ، سکولاریسم چیست و آیا سکولاریسم با برنامه ایجاد می شود ؟

به نظر می رسد برداشت کانون تربیت اسلامی از سکولاریسم با برداشت های علمی و واقعی از آن در تضاد کامل قرار دارد . مشخص نیست که در کدام  کشور سکولاریسم را با برنامه درست کرده اند و خوب است نمونه های این نوع سکولاریسم نشان داده شود .

 نمونه های این نگرش غیر واقع بینانه به آموزش و پرورش را که احساس نیازی هم به واقعیت های موجود ندارند به کثرت قابل مشاهده می باشد . برای مثال جناب دکتر صادق زاده ،  رئیس کمیته علمی " سند نحو.ل بنیادین در آموزش و پرورش " ، در همایش « اصلاحات آموزشی و چالش های آن در ایران : تبیین فلسفی دیدگاه ها و تلاش  ها » تاکید دارند که « کسانی که می خواهند به آموزش و پرورش کمک کنند حتما لازم نیست خودشان به تعبیری کف مدرسه را به عنوان معلم درک کرده باشند. شاید کسانی که دلسوز نظام تربیتی هستند اینها به خاطر اطلاعات عمیقی که از وضعیت پیدا کرده اند  ، مسئله شناسی کردند امکان دارد یک چیزهایی را در مقام فهم به واقعیت های آموزشی رسیده باشند که شاید یک معلم کف کلاس با آن درک عمیق موضوع را نداشته باشد . » (سخنان حجت اسلام صادق زاده  / سایت صدای معلم) .

سخنان فوق  نشان می دهند  که از منظر جناب ایشان  خیلی لازم نیست برای  تحول در آموزش و پرورش مدرسه به عنوان واقعیت موجود آموزش و پرورش شناخته شود و کف مدرسه در معادلات برنامه ریزانی مانند ایشان جایگاهی ندارد . همین  رویکرد غیر واقع بینانه باعث می شود سند تحول آموزش و پرورش نسبتی با مدرسه و واقعیت های آموزش و پرورش و معضلات امروز جامعه ایران نداشته باشد .

الزامات اصلی تحول در آموزش و پرورش چه هستند

در سخنان  جناب ایمان زاده به این نکته اشاره می شود که ایشان به مسائلی واقف هستند که معلمان درک عمیقی از آن را ندارند . نمونه این درک عمیق در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش قابل مشاهده است که به عنوان یک  متن غیر قابل اجرا و مبهم  است . این غیر قابل اجرا بودن باعث شده است تا وزیران آموزش و پرورش بتوانند با مدرک و دلیل ثابت کنند که مو به مو به سند فوق عمل شده است و تشکلی مانند "کانون تربیت اسلامی " نیز مدعی باشد که سند تحریف شده است و حتی برنامه های سکولار در قالب سند تحول اجرا می شود .  این روند به دلیل  کثرت ابهام در سند پایانی نخواهد داشت .

غیرواقع بینانه بودن آرمانهای فعلی در عرصه آموزش و پرورش موجب شده است که ارتباط آموزش و و پرورش باواقعیت های موجود قطع گردد و  آموزش و پرورش از ارائه برنامه های  عاجل  برای حل مسائل واقعی درماند . اگر صاحب نظر یا مدیری هم بخواهد رفتار و گفتار کمی متفاوت داشته باشد با برچسب های غرب گرا و سکولار مورد حمله قرار می گیرد  . همین فضا عرصه را بر گفت و گو پیرامون مسائل اصلی آموزش و پرورش بسته است و تا زمانی که این خود حق پنداری وجود داشته باشد امیدی به تحول نباید داشت .

برای تحول باید واقعیت ها را درک کرد و دید و مورد توجه قرار داد و برنامه ها را برای نیل از شرایط واقعی به شرایط مطلوب تنظیم کرد .

در حال حاضر واقعیت های زیادی در آموزش و پرورش هستند که دیده نمی شوند و عمدتاً مسکوت می مانند . دانش آموزانی که  زندگی می کنند، در خیابان راه می روند، پوشش ، رفتار،  افکار و  ارزش های  عموماً متفاوت با برنامه ریزان و مدیران آموزش و پرورش  دارند  ؛ مدارسی که به حال خود رها شده اند و فقط از آن ها کار خواسته می شود بدون اینکه نیازهای اولیه آن ها تامین گردد .؛  سقوط عدالت آموزشی در آموزش و پرورش ، کاهش سال به سال کیفیت آموزشی  در مدارس دولتی  ؛ شکاف طبقاتی وحشتناک در آموزش و پرورش  ؛ نسل عصیانگری که از اجبار و فشار خسته شده است  ؛ معلمانی که  درک درستی از آموزش و پرورش دارند ولی جایگاهی در اتاق های دربسته برنامه ریزی ندارند و صدای آن ها شنیده نمی  شود ؛  اختلاف عمیق بین نگرش راس و بدنه آموزش و  پرورش و ده ها مورد مانند این ها واقعیت هایی  هستند که بدون توجه به آن ها  امکان تحولی نخواهد بود .

شاید تشکل هایی  مانند کانون تربیت اسلامی  گمان می کنند که با تعیین وزیر مورد نظر آن ها همه این ها در یک شب حل می شوند ولی واقعیت اینست که باید اتفاق  نظر و وفاقی برسر واقعیت ها و مطلوب ها صورت گیرد و این جز با گفت و گو و نقد همه جانبه  میان صاحب نظران ، مدیران ، فعالان و معلمان  اماکن پذیر نیست .

لازمه هر تحولی  واقع بینی است و تا زمانی که آرمان های تحول خواهانه  با محک نقد آزموده  نشوند و نسبت شان  با واقعیت مشخص نگردد کاروان آموزش و پرورش به سرمنزل مقصود نخواهد رسید .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

الزامات اصلی تحول در آموزش و پرورش چه هستند

منتشرشده در یادداشت

کهگیلویه و بویراحمد

منتشرشده در نامه های دریافتی

کودکان حاصل از اعتیاد و کودک همسری

کودکی دو ساله بود. از درد ، سرش را به در و دیوار می کوبید. معلوم بود کلافه هست. مربی بهداری گفت این بچه معتاد به حشیش به دنیا آمده است.

پدر و مادرش؛ یا بهتر بگویم والد و والده اش؛ رهایش کرده بودند.

او در حالی به محنت کده دنیا پا گذاشت که هم از آغوش گرم و پر مهر مادر محروم بود و هم از حمایتهای پدر و هم از سلامتی بدن. اما چرا؟ موجود ناتوانی که حتی قدرتِ پرسشِ چراییِ زندگی اش را هم ندارد و چه بسا تا آخر عمر هم این توان را نیابد. فراموش شدگانی که همه جا پرسه می زنند و برای حداقل زیستشان تقلا می کنند ولی دیده نمی شوند. کودکانی که نه توانِ حمایت از خود را دارند و نه سازمانهای اجتماعی، برایشان سرپناهی امن و مطمئن فراهم می کنند تا بتوانند روزی روی پاهای خود توانمند بایستند و به زندگیِ بالنده ای برسند.

خودم را جای کودک دردمند گذاشتم و با هجوم پرسش های زیر غرق شدم :

چرا رهایم کردید؟ اگر مرا نمی خواستید اصلا چرا به دنیا آوردید؟ و چرا با این دردِ لاعلاج اعتیاد؟ آیا از وظیفه مادر بودن و پدر بودن هیچ چیزی می دانستید؟ آیا هیچ احساس مسئولیتی در قبال زندگی بخشیدن به موجودی که قرار است رنج بکشد داشتید؟ آیا به این فکر کرده بودید که شاید نتوانید مرا در آغوش پر مِهر خود بزرگ کنید و نتوانید حداقل های نیازِ معیشتی مثل غذا و جای خوابی آرام در اختیارم بگذارید؟

کودکان حاصل از اعتیاد و کودک همسری

در همین حین که داشتم در میان سوالاتِ آن کودک دست و پا می زدم، پیش خودم گفتم شاید او نتیجه پدیده نامیمون کودک همسری است که در میان طبقات محروم در حال رواج است. پسر یا دختربچه ای است که به خاطر فقر فرهنگی پیش از بلوغ عاطفی و عقلی، زندگی مشترکی را آغاز می کنند.

حتی گاهی وارد زندگی مشترکی می شوند که بیش و پیش از اینکه جنبه ازدواج به شکل سنتی و عُرفی داشته باشد یک نوع خرید و فروش و مبادله بین مردان دو خانواده هست. یکی دخترش را به بهایی می فروشد و اسم آن را ازدواج می گذارند.

اگر نگویم در تمام موارد ، می شود با اطمینان گفت در غالب موارد این زوجین حتی نیازهای خود را نیز نمی شناسند چه برسد به اینکه بفهمند مسئولیت و وظیفه ای در قبال فرزندان آتی خود دارند.

زندگی هایی که بعضی وقتها دوامی نیز ندارد و متضررترین فرد این بده بستان ها، کودکانی بی پناه و آواره اند. کودکانی که یا از بدو تولد فروخته می شوند یا معتاد به دنیا می آیند. کودکانی که به محض راه افتادن برای پخش و فروش مواد به کار گرفته می شوند.

شاید باید تعلیم و تربیت عمومی کشور اعم از نهاد آموزش و پرورش، و سایر نهادهایی که متولی حمایت از کودکان هستند، به وقوع این نوع معضلات بیشتر توجه کنند و با رصد کردن وضع موجود، از وقوع این رویدادهای دردناک بکاهند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کودکان حاصل از اعتیاد و کودک همسری

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

توئیت سالار قاسمی به وجود تبعیض در آموزش و پرورش و پرسش صدای معلم از سایر مدیران و مقامات

سالار قاسمی مدیرکل آموزش و پرورش البرز در توئیتی با عنوان «هرچه کنی کِشت همان بدروی» نوشت :

« امروز صبح جناب آقای دکتر حاجی میرزایی وزیر محترم آموزش و پرورش در اولین روز از اجلاس روسای آموزش و پرورش کشور بر لزوم تربیت نیروی انسانی (معلم) با کیفیت بر اساس سند تحول بنیادین تاکید کردند.

و اما چند نکته:

هفته ی گذشته حکم کارگزینی یک معلم البرزی صادر شده در اردیبهشت ماه سال جاری با مدرک دکتری و ۵ سال سابقه را دیدم به مبلغ ۵ میلیون تومان، که همین فرد در مرداد از آموزش و پرورش استعفا و عضو هیات علمی دانشگاه شد و حکم شان به ۱۷ میلیون تومان رسیده بود که گفتند: «با اندکی افزایش ساعت تدریس،‌ به ۲۰ میلیون تومان خواهد رسید»

از طرفی حکم کارگزینی خودم به عنوان مدیرکل آموزش و پرورش با ۲۸ سال سابقه به مبلغ ۱۱ میلیون و سیصد هزارتومان را مقایسه کردم با دریافتی یک معلم دیگر که معاون استاندار شده به مبلغ ۲۹ میلیون تومان.

آن از حقوق معلمین نجیب ما و این هم از حقوق مدیران آموزش و پرورش!

آیا با این تبعیض، نیروی انسانی با کیفیت در تراز سند تحول خواهیم داشت؟

هرچه کنی کِشت همان بدروی... »

توئیت سالار قاسمی به وجود تبعیض در آموزش و پرورش و پرسش صدای معلم از سایر مدیران و مقامات

***

نخست باید به اطلاع مدیر کل آموزش و پرورش استان البرز برسانیم که « محسن حاجی میرزایی » به عنوان وزیر آموزش و پرورش مدرک دکتری ندارد. هر چند و چندی پیش جمعی از اعضای هیئت‌ علمی و کارشناسان پژوهشگاه مطالعات آموزش‌ و پرورش در نامه ای خطاب به وزیر آموزش و پرورش ضمن ضمن اظهار مراتب قدردانی و سپاس آقای حاجی میرزایی را " دکتر " خطاب کرده بودند . ( این جا )

و اما پرسش قابل تامل آن که چرا مدیر کل آموزش و پرورش استان البرز و نیز سایر مدیران در تریبون هایی که در اختیارشان و در محافل رسمی قرار داده می شود چنین معضلاتی را به عنوان یکی از اهم مطالبات فرهنگیان و دغدغه آنان مطرح نمی کنند ؟

چرا در بيانيه پاياني سي و پنجمین اجلاس مدیران و رؤساي آموزش و پرورش كشور ( 1 ) که 5 و 6 مردادماه در اردوگاه منظریه ( شهید باهنر ) تهران برگزار گردید ، به چنین مساله ای اشاره نگردیده است ؟

آیا مدیران آموزش و پرورش عادت کرده اند که در تریبون های رسمی با حرف های تکراری و لفاظی های بی حاصل زمان را سپری کنند و از پرداختن به مسائل و بحران های اصلی تعلیم و تربیت که " تبعیض در پرداخت ها " یکی از آن هاست ؛ طفره بروند ؟

آیا این مدیران فکر می کنند بیان این گونه مسائل ، میز و پست آنان را به مخاطره خواهد افکند و از این رو به خودسانسوری روی می آورند ؟

شاید در میان سی و یک مدیر کل و نیز بیش از 700 منطقه و ناحیه آموزشی کشور این مدیر کل آموزش و پرورش استان البرز است که صادقانه آن را در حساب شخصی خود مکتوب کرده و صدای معلم از این حرکت ایشان قدردانی می کند ؛ اما پرسش این است که آیا سایر مدیران آموزش و پرورش از مساله فراگیر و آزار دهنده " تبعیض " رنج نمی برند و اگر هست چرا آن را در " حوزه عمومی " بیان نمی کنند ؟

توئیت سالار قاسمی به وجود تبعیض در آموزش و پرورش و پرسش صدای معلم از سایر مدیران و مقامات

داخل پرانتز !

همان گونه که در تصویر ملاحظه می کنید ، از خبرنگاران صدا و سیما برای حضور در این نشست سراسری دعوت شده است اما خبری از دعوت از سایر رسانه ها نیست .

« صدای معلم » بارها از اعمال " آپارتاید رسانه ای " توسط وزارت آموزش و پرورش انتقاد کرده است .

پیدا کنید پوشش حداکثری، ارتباط، نظارت، انعطاف، مسئولیت‌پذیری، مشارکت، پاسخگویی، وقت‌گذاری، هماهنگی و هوشیاری حداکثری را !

( 1 )

بيانيه پاياني سي و پنجمین اجلاس مدیران و رؤساي آموزش و پرورش كشور
5 و 6 مردادماه ـ تهران، اردوگاه شهید باهنر

- «غدير» نماد برادري و محبت است؛ سر سپردن به همه‌ي خوبي‌هاست؛ و جلوه‌اي از عدالت، اخلاق و معنويت است؛ غدير فرسايش ظلم، تبعيض و جاهليت است؛ در غدير سپيده عالم را مي‌ستاييم و زلالي چشمه‌ي انسانيت را نظاره مي‌كنيم.

- آموزش‌وپرورش در انجام رسالت و مأموریت خطیر خود، مسئولیت آماده‌سازی دانش‌آموزان برای تکوین و تعالی پیوسته هویت، کسب شایستگی‌های پایه و پیمودن مراتب حیات طیبه در همه‌ی ابعاد را به عهده دارد. این رسالت در پرتو رهنمودهای ارزشمند مقام معظم رهبری(مدظله العالی)، اجرای اسناد تحولی و متناسب با شرایط و اقتضائات دوره‌ی شیوع کرونا، با تأکید بر ده اصل پوشش حداکثری، ارتباط، نظارت، انعطاف، مسئولیت‌پذیری، مشارکت، پاسخگویی، وقت‌گذاری، هماهنگی و هوشیاری حداکثری پیگیری شده است.

اینک ما مدیران آموزش‌وپرورش سراسر کشور، با استفاده از تجارب و یافته‌های سودمند سی و پنجمین اجلاس مدیران آموزش و پرورش که با شعار «نصیب برابر آموزشی»، «ارتقای کیفیت یادگیری» و «تربیت تمام‌ساحتی» در گام دوم انقلاب برگزار شد، تأکید می‌کنیم:

1) ما مدیران آموزش‌و‌پرورش با اطمینان دریافته‌ایم که سند تحول بنیادین برای توسعه و بالندگی این نهاد بزرگ نقش و اهمیت به سزائی دارد و عمیقاً اعتقاد دارد که گزاره‌های سند تحول بنیادین همواره پشتیبان و نقشه‌ی راه تعلیم و تربیت کشور و به تبع آن دانش‌آموزان بوده و باید اهداف، راهبردها و راهکارهای سند تحول بنیادین را که اکنون با برنامه‌ها، فعالیت‌ها و اقدامات صف و ستاد آمیخته شده است، تعقیب و اجرایی نماید.

 2) آموزش و پرورش عمیقاً به فرمایشات رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجلاس سی و چهارم رؤسای آموزش و پرورش مبتنی بر «تربیت انسان‌های مؤمن، خردمند، متفکر، اندیشمند، با نظم و انصاف و دارای اخلاق اسلامی، مجاهد و اهل عمل» تمرکز داشته و تلاش می‌کند نسل آینده ایران اسلامی را اینگونه تربیت نماید و تمامی مساعی کارگزاران خود را مصروف می‌دارد تا لشکر عظیم فرهنگی، به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی با تبیین سند تحول بنیادین، متحول شده و با شناخت و درک متعالی و در چارچوب سند تحول بنیادین، خدمات آموزشی و پرورشی با کیفیت و مناسب را به صورت عادلانه و فراگیر به عموم مخاطبان و جامعه هدف خود ارائه نماید.

3) ما مديران آموزش‌وپرورش به نيكي واقفیم كه برقراري عدالت در همه‌ي ساحت‌هاي تعليم و تربيت به تقويت بنيان‌هاي اين نهاد ختم مي‌شود؛ جلوه‌های این عدالت در برقراری فرصت‌هاي يادگيري برابر، استقرار مدارسي برخوردار از منابع انسانی باکیفیت، تجهيزات و امكانات مناسب در همه‌‌ی نقاط کشور، انسداد مبادی بیسوادی و رفع یا کاهش بازماندگي از تحصيل، رايگان بودن آموزش براي همه تا پایان دوره متوسطه و پوشش حداکثری کودکان و نوجوانان لازم‌التعلیم جامعه مي‌باشد.

4)  ما مدیران آموزش‌وپرورش تمام توان خود را به كار خواهیم گرفت تا از سلامت جسمی و روانی و ايمني همه‌ی دانش‌آموزان و معلمان خود در تمامی مدارس تحت پوشش از طریق رعايت شيوه‌نامه‌هاي بهداشتي، فراهم‌آوري مواد و تجهيزات بهداشتي، واکسیناسیون عمومی معلمان و فرهنگیان، پاگيزگي محيط و فضاها و سرويس‌هاي بهداشتي، تمركز بر بهداشت فردي، اجتماعي و محيطي، مراقبت از تحرك و ورزش دانش‌آموزان، اطمينان از سلامت دانش‌آموزان و ارائه آموزش‌های ضروری مراقبت و صیانت نماییم.

5) پديده كرونا با همه بازدارندگي‌هاي خود فرصتي فراهم كرد تا نهاد آموزش و پرورش خود را با زيست‌بوم جديد تطبیق دهد و به بازسازي خود بپردازد؛ شبكه آموزشی دانش‌آموز، شبكه رشد، مدرسه تلويزيونی ایران، بسته‌ها و محتواهاي آموزش الكترونيكي و مادام‌العمر، از جمله فرصت‌هاي يادگيري بودند كه قدرت بازآفريني جديدي را پيش روي معلمان و كاركنان آموزش‌وپرورش و ارتقای مهارت‌هاي فناورانه آنان گشودند؛ هم اكنون اراده‌ جدي براي یادگیری مستمر از تجربیات دوره‌ی فراگیری کرونا، مستندسازی و کاربست تجارب حاصل از آن، گسترش روش‌هاي آموزشي نوين، جايگزين و تركيبي وجود دارد تا دستگاه تعليم و تربيت در هر شرايطي شعار «آموزش تعطيل نيست» را با تمام قدرت و توان، عملياتي خواهیم کرد.

6)  ما مدیران آموزش‌وپرورش با اعتقاد به اینکه سنجش و ارزشیابی به نوعی آینه و قطب‌نمای نظام آموزشی است، پایش و ارزشیابی ملی نظام آموزش و پرورش را با رویکرد تضمین کیفیت و همچنین اصلاح شیوه‌های سنتی سنجش، از یادگیری حافظه‌محور به شیوه‌های سنجش برای یادگیری شایستگی‌محور را در دستور کار قرار دهیم.

7) ما مدیران آموزش‌وپرورش تشکیل و استقرار سازمان ملی تعلیم و تربیت را گامی بسیار مهم در راستای توجه به تربیت اوان کودکی و نهادینه شدن عدالت آموزشی می‌دانیم و مصمم هستیم با استفاده از همه‌ی ظرفیت‌ها در بستر فعالیت‌های هدفمند آموزشی تربیتی و برنامه‌های مشارکتی با خانواده‌ها زمینه‌های رشد اجتماعی، شناختی و عاطفی نوآموزان در مهدهای کودک و مراکز پیش‌دبستانی مبتنی بر ارزش‌های فرهنگ اسلامی ـ ایرانی فراهم آوریم.

8 ) به يقين واقفيم كه «مشاركت» عناصر سهیم و مؤثر، به عنوان یکی از پیشران‌های نظام تعليم و تربيت بوده و خواهد بود؛ ما مديران آموزش‌وپرورش در تمامي سطوح، اين اطمينان را تقويت مي‌نماییم كه تحقق اهداف و مأموریت‌های آموزش‌وپرورش بدون جلب مشارکت و همراهی ارکان حاکمیت، نهاد خانواده و دستگاه‌هاي دولتي و غيردولتي، نهادها و سازمان‌هاي محلي، اشخاص حقيقي و حقوقي، خيّرين ودلسوزان جامعه، بطور کامل میسر نخواهد شد.

9 )  آموزش‌وپرورش به طور جدي مصمم است با به كارگيري گروه‌هاي علمي معلمان، مؤسسات آموزش عالی و پژوهشی، صاحب‌نظران تعليم و تربيت و پژوهشگران اين حوزه به بازسازي و تقويت برنامه درسي ملي خود بپردازد؛ محتواهاي جديد و فناورانه، هوشمندسازي برنامه درسي، تجهيزات و تكنولوژي، اهداف مترقيانه برنامه درسي، همراه‌سازي و به‌روزآوري معلمان، روش‌هاي نوين آموزشي، كتب درسي هدفمند و جامعه‌محور و محيط‌هاي يادگيري شوق‌آفرين را در مناظر كيفيت‌بخشي برنامه درسي قرار دهد.

10 )  ما مديران آموزش‌وپرورش اطمينان داریم خانواده ركن بي‌بديل در تعليم و تربيت كشور مي‌باشد؛ همراه ساختن خانواده و ارتباط وثيق ايشان با جريان تعليم و تربيت و مراقبت و آگاهي از رفتارها، تعلقات و نيازهاي دانش‌آموزان و به معناي كلي‌تر، توانمندسازي خانواده و مهارت‌آموزي آنان در مواجهه با فرزندان پرانرژي و نيازهاي آنان مي‌تواند به ارتقاي فرآيندهاي آموزشي و پرورشي و شاداب‌سازي مدارس، كمك نمايد.

11 ) ما مديران آموزش‌وپرورش با اطمينان اعتقاد داریم آغاز سال تحصيلي و بازگشایی حضوری مدارس پيشخوان محبت‌، صميميت، مهرباني و دوستي با كانون مدرسه است؛ از این رو تمام تلاش خود را معطوف مي‌كنیم تا از نگرش فطري و لطيف دانش‌آموزان مراقبت شود؛ زيبايي‌شناختي مدارس (فضايي و روحي و رواني) حفظ و جلوه‌گر و نواهاي معنوي و حماسي شنيده شود؛ شادماني پاك و سالم درك شود، معلمان و كاركنان مدارس با روحيه تمام استقبال شوند و برنامه‌هاي جذاب با ذي نفعان واقعي مدارس برگزار و تجهيزات و امكانات براي تحقق برنامه درسي مدارس مهيا شود.

12 )  ما مدیران آموزش‌وپرورش ضمن اشراف به همه‌ تنگناها و محدودیت‌های موجود، برگزاری اجلاس سی‌وپنجم رؤسای آموزش و پرورش را در راستای تبادل تجربه و فرصت مفاهمه‌ تعلیم و تربیت برای آغاز سال تحصیلی 1401-1400 می‌دانیم و به همین منظور؛ از مقام عالی وزارت و زیرمجموعه‌ ایشان برای اجرای این برنامه‌ اثربخش تشکر و قدردانی می‌نماییم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
ششم مردادماه 1400 ـ اردوگاه شهید باهنر تهران

توئیت سالار قاسمی به وجود تبعیض در آموزش و پرورش و پرسش صدای معلم از سایر مدیران و مقامات

توئیت سالار قاسمی به وجود تبعیض در آموزش و پرورش و پرسش صدای معلم از سایر مدیران و مقامات

توئیت سالار قاسمی به وجود تبعیض در آموزش و پرورش و پرسش صدای معلم از سایر مدیران و مقامات

توئیت سالار قاسمی به وجود تبعیض در آموزش و پرورش و پرسش صدای معلم از سایر مدیران و مقامات

توئیت سالار قاسمی به وجود تبعیض در آموزش و پرورش و پرسش صدای معلم از سایر مدیران و مقامات

پایان گزارش/


توئیت سالار قاسمی به وجود تبعیض در آموزش و پرورش و پرسش صدای معلم از سایر مدیران و مقامات

منتشرشده در گفت و شنود

گروه استان ها و شهرستان ها/

پرسش صدای معلم از مدیر کل آموزش و پرورش استان فارس

مدیرکل آموزش و پرورش فارس در حاشیه سی و پنجمین اجلاس روسای آموزش و پرورش کشور تاکید کرده است : ( این جا )

« این پایش ها نشان داده رضایت شغلی معلمان فارسی بالاتر از میانگین کشوری و در جایگاه سوم قرار دارد و این ناشی از عدالت محوری برنامه و اهداف آموزش و پرورش فارس است.

اسماعیلی با بیان اینکه در خط مقدم نظام تعلیم تربیت معلمان ایستاده اند گفت: نرخ امید به تحصیل دانش آموزان در فارس بالاتر از میانگین کشوری و در وضعیت مطلوبی قرار دارد که این مساله دراین این استان با تنوع گوناگون فرهنگی و اجتماعی بسیار دستاورد بزرگی است.

پرسش صدای معلم از مدیر کل آموزش و پرورش استان فارس

وی گفت: نرخ توسعه یافتگی آموزش در فارس نیز با رشد چشمگیر در وضعیت خوبی قرار گرفته و از این حیث در جایگاه هفتم کشور ایستاده ایم.

مدیرکل آموزش و پرورش فارس در پایان گفت: اصل کرامت، اصل کیفیت و اصل تمرکز بر هدف و ماموریت از اهداف اصلی سی و پنجمین اجلاس آموزش و پرورش کشور است که در دوره انتقال دولت صورت گرفته تا بار دیگر اهمیت تعلیم و تربیت را نشان دهد. »

خبرگزاری مهر در گزارشی به تاریخ 17 شهریور 1399 چنین می نویسد : ( این جا )

« خانم معلم جوان و سخت‌کوشی که سال‌های ابتدایی دوران معلمی‌اش را در روستاهای اطراف شیراز می‌گذارند، معتقد است با این مدل آموزشی که در پیش گرفته شده، بعد از کنترل کرونا با یک موج ترک تحصیل و افزایش جمعیت دانش آموزان بازمانده از تحصیل در برخی روستاهای فارس مواجه هستیم.

وی ابراز تأسف می‌کرد که بعد از شیوع کرونا و تعطیل شدن کلاس‌های حضوری کنترل وضعیت تحصیلی دانش‌آموزانش از دستش خارج شده، چون خیلی از دانش آموزان گوشی مناسب نداشتند و در بهترین حالت باید منتظر گوشی گرفتن از بقیه می‌شدند یا خودشان و خانواده‌هایشان به فضای مجازی آشنا نبودند و یا مشکل تهیه اینترنت داشتند. در این فضا تدریس آنلاین و آزمون آنلاین اصلاً عملی نیست.

وی افزود: علاوه بر مشکلات گوشی و اینترنت و مشکلات برنامه شاد، خیلی از دانش آموزان من یک شیفت به مدرسه می‌آمدند و یک شیفت سر کار می‌رفتند. متأسفانه کرونا برای آن‌ها قرنطینه به دنبال نداشت بلکه به خاطر مضاعف شدن مشکلات اقتصادی آن‌ها دو شیفت به کار گرفته شدند و اتفاقاً مشغول کارهای پرخطر و کم درآمد هم شدند و زمان و توانی برای درس خواندن نداشتند. ما حتی به خاطر به حداقل رساندن مشکلات و جلوگیری از ترک تحصیل دانش آموزان یک جزوه از مباحث مهم چند ماه آخر سال تحصیلی گذشته تهیه کردیم و به همه رساندیم اما خیلی‌ها حتی نتوانستند در امتحانات شرکت کنند.

خانم معلمی که بازی‌های آموزشی او بین همکاران معروف است و حتی قبل از کرونا هم کلاس خود را محدود به کتاب درسی نمی‌کرد در گفت و گو باخبرنگار مهر می‌گوید: خیلی ناراحت می‌شوم وقتی از معلمین بد می‌گویند واقعاً بار کاری معلمان مضاعف شده است. بعضی از والدین طوری گلایه می‌کنند که انگار شیوع کرونا کار معلمان بوده است. متأسفانه اکثر مردم به جای مطالبه از بالادستی‌ها به آخرین حلقه آموزش که معلم است نگاه می‌کنند و فقط از او انتظار دارند.

پرسش صدای معلم از مدیر کل آموزش و پرورش استان فارس

وی ادامه داد: معلمان در این شرایط علاوه بر نیاز به گوشی و هزینه اینترنت مشکل تهیه وسایل آموزشی دارد وسایلی که در مدرسه بود حالا باید با هزینه شخصی تهیه شود و چندین برابر وقت بگذاریم. برای تدریس و فعالیت هم طوری پیش برویم که وظیفه کمتری متوجه اولیا باشد که صدایشان درنیاید.

در سال جدید همه نگران کرونا گرفتن دانش آموزان هستند و بحث آموزش غیر حضوری یا نیمه حضوری مطرح است اما معلمین مدام باید به مدرسه رفت و آمد داشته باشند انگار سلامت معلمان برای کسی مهم نیست یا کرونا به معلمان اثر نمی‌کند. بعد از رفت و آمد به مدرسه هم در برنامه شاد و تأمین محتوا برای تدریس درگیر هستیم. این مشکلات اصلاً دیده نمی‌شود. معلمی یکی از مشاغل اساسی آسیب دیده از کروناست که همه از آن غافل هستند.

نخستین پرسش « صدای معلم » از مدیر کل آموزش و پرورش استان فارس آن است که آیا پایش های او با واقعیات تناسب و هم خوانی دارد ؟

مدیر کل آموزش و پرورش استان فارس دقیقا توضیح دهد که از میان جمعیت بیش از سه میلیونی ترک تحصیل دانش آموزان کشور ، این استان چه رتبه ای دارد و برای آن 216 روستایی که در سال گذشته زیر پوشش اینترنت نبوده اند ، چه کرده است ؟ ( این جا )

« غفار جلالی » از معلمان این استان در نامه ای به صدای معلم چنین می نویسد : ( این جا )

« آقای دکتر فرهاد اسماعیلی از بدو مسئولیت هیچ ارتباطی با فعالان صنفی فارس نداشتید و بدون هیچ واهمه ای از قضاوت وجدان ها، منتقدین را توسط معاون مالی و کارشناسان حقوقی اداره تحت امرتان به دادگاه کشاندید.

اما به یاری حضرت حق تیرتان به سنگ خورد و ناکام شدید.

این واپسین روزهای آخر مسئولیت بد نیست احوالی از فعالان صنفی بپرسید .

پرسش صدای معلم از مدیر کل آموزش و پرورش استان فارس

محمدعلی زحمت کش در شیراز به تازگی از زندان آزاد شده است. مهدی فتحی در پاسارگاد به زندان محکوم شده است . اصغر امیرزادگان دیروز بازداشت اداره اطلاعات و امروز در راهروهای دادگاه فیروزآباد به سر می‌برد. دیگران نیز با تماس‌های خصوصی تهدید می شوند.

آیا کارشناسان حقوقی تان فقط مخصوص تهدید منتقدین هستند ؟ (با پنج وکیل به دادگاه لشکرکشی می کنید تا از غفار جلالی و محمدتقی سبزواری به علت انتقاد از مسائل مالی شکایت کنید ) یا می‌شود از آنها برای دفاع از فعالان صنفی هم لشکر کشی نمود؟ »

 آقای اسماعیلی  از کدام کرامت و رضایت شغلی معلمان سخن می گوید ؟

جایگاه پاسخ گوئی و مسئولیت پذیری در برابر رسانه ها در کدام بخش از اداره کل آموزش و پرورش استان فارس تعریف و تبیین شده است ؟

آقای مدیر کل چند نشست با رسانه ها داشته است و آیا خبرنگاران در نشست های شورای آموزش و پرورش استان دعوت می شوند ؟

پایان گزارش/


پرسش صدای معلم از مدیر کل آموزش و پرورش استان فارس

منتشرشده در گفت و شنود

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور