صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

بازگشایی مدارس و چالش های پیش روی آموزش و پرورش و جامعه

تعطیلی مدارس و دانشگاه‌ها از اسفند ۱۳۹۸ تاکنون منجر به مشکلات تحصیلی و حتی بروز مسائل اجتماعی بسیاری شده است. آموزش از راه دور با وجود مشکلات زیرساختی اینترنت و نیاز به دستگاه‌ های هوشمند و عدم آشنایی برخی معلمان با آموزش های مجازی از طرفی منجر به صدمه‌­هایی برای دانش آموزان شده و از طرف دیگر این جنس از آموزش برای برخی از پایه‌های تحصیلی چندان اثربخش نبوده است.

با توجه به اُفت تحصیلی که از گذشته داشتیم در کنار تعطیلی حدود دو ساله مدارس و کیفیت پایین آموزش می‌توان تصور کرد که جمعیت ترک تحصیل بالایی داشته باشیم و اُفت یادگیری زیادی را تجربه خواهیم کرد؛ هم‌اکنون بحث بر سر نسلی است که در آینده دچار مشکل خواهند شد.

بازگشایی مدارس و چالش های پیش روی آموزش و پرورش و جامعه

 از طرفی شیوع گسترده سویه دلتا ویروس کرونا که اتفاقاً سرایت پذیری بیشتری حتی در بین کودکان دارد، در چند ماه اخیر منجر به نگرانی‌های فراوانی برای بازگشایی مدارس شده است. با این حال به نظر می‌رسد با توجه به آغاز واکسیناسیون معلم‌ها و اساتید دانشگاه‌ ها و رانندگان سرویس مدارس، تصمیم‌­ها بر این اساس شده که بازگشایی مدارس و دانشگاه‌ها به هر شکل انجام شود تا از آسیب‌های تحصیلی جلوگیری شود.

حتی اگر قرار به بازگشایی مدارس باشد، باید به این نکته توجه کرد که بازگشایی مدارس باید به صورت ایمن و همراه با آرامش برای خانواده ­ها و دانش آموزان انجام شود و در این زمینه علاوه بر آموزش و پرورش، خانواده‌ها و دانش آموزان نیز نقش مهمی بر عهده دارند. مسائلی مانند تهویه مناسب و جلوگیری از تجمع و تغییر سبک رفتاری باید در دستور کار باشد تا شیوه آموزش به شکل ایمن و رعایت شیوه­ نامه­ های بهداشتی در مدارس انجام شود. در این مسیر حتی می‌توان از کشورهای اروپایی نیز الگوبرداری کرد.

در اکثر کشورها بودجه آموزش و پرورش را برای مقابله با کرونا افزایش داده ­اند و باید این موضوع در دستور کار دولت سیزدهم نیز باشد تا بازگشایی مدارس با مشکلات کمتری روبه رو شود.

وزیر آموزش و پرورش اعلام می ­نماید که 90 % دانش آموزان دلتنگ مدرسه هستند و با اشاره به اینکه مدرسه سلامت روان و بلوغ اجتماعی دانش آموزان را کامل‌تر می‌کند، اظهار کرد: امروز ارزیابی بین المللی این است که از هر طریقی که می‌شود برای بازگشایی مدارس اقدام شود و این ضرورتی بود که خوشبختانه در ستاد ملی مقابله با کرونا منجر به واکسینه شدن معلمان شد و آنها به عنوان سرباز سپاه پیشرفت، آماده می‌شوند که از مهر امسال بار دیگر طنین مهر و محبت را در مدارس آشکار کنند.

 اما سنگری، عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی نظر دیگری دارد که در گفت‌وگو با ایسکانیوز درخصوص بازگشایی مدارس اعلام می­ دارد: قرار بر این است که مجلس جلسه‌ای را با وزیر آموزش و پرورش، بهداشت و مدیران مربوطه داشته باشد تا در این خصوص تصمیم‌گیری شود. او افزود: با روندی که کرونا پیش گرفته به نظر من با بازگشایی حضوری مدارس اتفاق خوبی نمی‌افتد زیرا حفاظت از جان معلمان و دانش‌آموزان اولویت دارد. او در پایان تأکید کرد: به نظر من با شرایط فعلی که هنوز هم واکسنی برای بچه‌ها تأییدیه نگرفته است، همچنان مدارس باید آنلاین باشند.

در یک نظر سنجی که در فضای مجازی بین معلمان، اولیاء و دانش آموزان در سه مقطع تحصیلی در استان مرکزی صورت گرفت از آنها پرسیده شد که با بازگشایی مدارس در مهر 1400 به صورت حضوری و با رعایت شیوه­ نامه­ های بهداشتی و انجام واکسیناسیون معلمان، موافق هستید یا مخالف؟

بازگشایی مدارس و چالش های پیش روی آموزش و پرورش و جامعه

جالب است که اکثر پاسخ دهندگان یعنی حدود 63%  مخالف بازگشایی مدارس و 37% موافق بودند که معلمان 42% والدین 28% و دانش آموزان30% پاسخ­ دهندگان را تشکیل می دهند. 48% شرکت کنندگان در نظرسنجی در متوسطه دوم (­دبیرستان) 36% ابتدایی و 16% هم در مقطع متوسطه اول( راهنمایی) بودند.

نکته جالب اینجاست که بیشتر شرکت کنندگان در نظر سنجی در دور دوم متوسطه یعنی دبیرستان و هنرستان­ها هستند که بیشتر به فکر کنکور بوده و متأسفانه به مدرسه و کلاس درس اهمیت چندانی نمی دهند و معمولاً  دانش آموزان دبیرستان خانواده­ ها را با خود همسو کرده و نظرشان را به خانواده ­ها تحمیل می کنند.

اگر بازگشایی مدارس اختیاری باشد شاید در ابتدایی و متوسطه اول (­راهنمایی) بتوان دانش آموزان و خانواده ها را مجاب کرد که به صورت حضوری در مدرسه آموزش ببینند ولی در متوسطه دوم شاید بحث اختیاری بودن باعث شود که بیشتر دانش آموزان در مدرسه حاضر نشوند و به دنبال آموزش­های مجازی باشند. این عوامل باعث می­ شوند که عده ­ای به صورت حضوری و عده ­ای هم به صورت غیر حضوری تمایل به آموزش داشته باشند که این امر مشکلات زیادی را در پی خواهد داشت. مدیریت دانش آموزان توسط مدرسه و خانواده برای پیگیری امور درسی و حضور و غیاب و حتی سرویس دهی ایاب و ذهاب با چالش­ هایی روبه رو می شوند و مهمتر از آن معلمان نیز فرصت و زمان کافی برای تدریس هم به صورت حضوری و هم­ غیر­حضوری را ندارند­.

نکته قابل تأمل دیگر در این نظر­سنجی این است که بیشتر پاسخ دهندگان معلمان هستند که اکثرشان تمایل به آموزش حضوری در مهر 1400 را ندارند که این مسئله نیز با وجود اختیاری بودن باز­گشایی مدارس معضلاتی را برای مسئولین آموزش و پرورش و مدیران به وجود خواهد آورد که باید آسیب شناسی­های لازم و ضروری نیز در این خصوص صورت پذیرد.

حالا باید منتظر ماند و دید که کرونا با سویه­ های جدیدش مانند « دلتا پلاس» و«لامبدا» در ماه­های آینده چه اتفاقاتی را در کشور رقم خواهد زد و ستاد ملی کرونا و مدیران آموزش و پرورش چه تدابیری را در این زمینه برای بازگشایی مدارس می­ اندیشند. 


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بازگشایی مدارس و چالش های پیش روی آموزش و پرورش و جامعه

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

انتقاد صدای معلم از مواضع رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی در مورد بازگشایی مدارس

در حالی که واکسیناسیون معلمان به صورت جدی در سراسر کشور کشور آغاز شده و مطابق گفته مسئولان وزارت آموزش و پرورش ، همه معلمان تا 25 مرداد واکسینه خواهند شد و روند جاری رو به بازگشایی مدارس دارد؛ به نظر می رسد رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی از بازگشایی مدارس و آغاز آموزش حضوری خشنود نیست و همچنان مسیر مبهم خود را به پیش می برد .

حسن ملکی در گفت‌ و گو با ایسنا، درباره برنامه‌ریزی درسی مبتنی بر شرایط کرونایی برای سال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ چنین می گوید:

« سال تحصیلی گذشته یک برنامه ویژه کرونا طراحی کرده بودیم. منتها در آن زمان هم فرصت ما کوتاه بود ولی خب گروه‌های ما محتوایی را آماده و به استان‌ها ارسال کردند که در برخی استان‌ها روند اجرا خوب و در برخی استان‌ها خوب نبود .

اما برای امسال یک کارگروه، بسیار جدی در حال کار هستند و تجارب جهانی را مدنظر دارند .

رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی با بیان اینکه سال گذشته این حجم از تجارب جهانی را در اختیار نداشتیم می گوید: برای امسال مرکز امور بین الملل وزارتخانه طی هشت ماه گذشته، تعداد زیادی مطالب و محتوای علمی را ترجمه و گردآوری کرده است و کارشناسان ما نیز نسبت به شیوه‌های آموزش در دوران کرونا اشراف بیشتری پیدا کرده‌اند .

انتقاد صدای معلم از مواضع رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی در مورد بازگشایی مدارس

آن کارگروه مشغول به کار است و ارزشیابی‌ها و مطالعات انجام شده در داخل کشور را نیز در اختیار دارد که با توجه به مجموعه آنها یک الگوی برنامه درسی متناسب با شرایط کرونایی و آموزش غیرحضوری تدوین خواهند کرد.

 بنده خودم هم مستقیم بر کار نظارت دارم و امیدوارم این الگو از الگوی سال گذشته مطلوب‌تر و قوی‌تر باشد . »

رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی از کدام « تجارب جهانی » سخن می گوید ؟

آیا آقای ملکی نظرات و توصیه های سازمان های بین المللی مانند یونیسف و یونسکو را در این زمینه مطالعه کرده اند ؟

آیا رئیس سازمان و پژوهش و برنامه ریزی آموزشی به نظرات و فعالیت های صورت گرفته در بخش های تخصصی وزارت آموزش و پرورش مانند پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش آگاهی دارد ؟

رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی دقیق و شفاف توضیح دهد که در مدت بیش از یک سال گذشته برای آموزش غیرحضوری مدارس چه کرده و برنامه وی و سازمانش در سال تحصیلی گذشته که حدود یک ماه دیگر به پایان آن می رسیم چه بود ؟

انتقاد صدای معلم از مواضع رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی در مورد بازگشایی مدارس

اگر الگوی مورد نظر ایشان در مورد برنامه های درسی بر اساس شرایط کرونایی و آموزش غیرحضوری تعریف شده است دیگر چه نیازی به چاپ و نشر کتاب های درسی و صرف این همه هزینه است ؟

آن همه وقت و هزینه ای که سال قبل برای چاپ ، نشر و توزیع کتاب های درسی در سال تحصیلی گذشته صرف شد تا چه حد در آموزش های آنلاین برای دانش آموزان اثربخشی و کارایی داشتند ؟

 ( این در حالی است که نسخه پی دی اف همه این کتاب های درسی در دسترس عموم می باشد . )

پرسش صریح «صدای معلم » از رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی آن است که آیا واقعا سیستم آموزشی فشل ما بیش از این توان تحمل ادامه تعطیلی مدارس را دارد ؟

انتقاد صدای معلم از مواضع رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی در مورد بازگشایی مدارس

آیا رئیس سازمان به آمار ترک تحصیل دانش آموزان ، افت تحصیلی و سایر عوارض روانی ناشی از تعطیلی مدارس اشراف و آگاهی دارد ؟

مشخصات و پارامترهای آن « برنامه درسی کریمانه » که آقای ملکی پیش تر گفته بود چه هستند ؟ ( این جا )

پیشنهاد صدای معلم به رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی آن است که نشست های رسانه ای را که مدت هاست تعطیل شده را دوباره برقرار کند و در برابر پرسش های افکار عمومی و رسانه ها پاسخ گو باشد .

پایان گزارش/


انتقاد صدای معلم از مواضع رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی در مورد بازگشایی مدارس

منتشرشده در گفت و شنود

گروه گزارش/

نارضایتی معلمان از روند واکسیناسیون و گزارش صدای معلم از آموزش و پرورش منطقه 9 تهران

"محمد محسن‌بیگی" مدیرکل دفتر سلامت و تندرستی وزارت آموزش و پرورش در گفت ‌و گو با خبرنگار ایلنا در آخرین گزارش از روند واکسیناسیون معلمان را ارائه داد و گفت:

« از روز شنبه هفته پیش که واکسیناسیون معلمان به طور رسمی در همه جای کشور شروع شده، اکثریت استان‌ها نیز واکسیناسیون را آغاز کرده‌اند. غیر از چند شهر بزرگ که تراکم بالاتری داشتند و لازم بود به مجموعه‌هایشان فضا اضافه کنند و یا وزارت بهداشت نیرو کم داشت که در این شهرها با یکی دو روز تاخیر کار را شروع کردند .

گزارش‌هایی که در حال حاضر کسب شده، نشان می‌دهد روندِ خوب و قابل قبولی برای  نوبت‌بندی بین استان‌ها و دانشگاه‌های علوم پزشکی و آموزش و پرورش هماهنگ شده و تا آخر وقت روز سه شنبه ۱۲ مرداد نزدیک به ۳۰درصد مجموعه کارکنان آموزش و پرورش در سطح کشور واکسینه شدند . »

چند روز پیش از طریق پیامک به معلمان منطقه 9 تهران در مورد برنامه واکسیناسیون اطلاع رسانی شد .

حتی در این مورد برنامه زمان بندی بر اساس سوابق خدمت معلمان اطلاع رسانی شد .

امروز شنبه و بر اساس اطلاع رسانی صورت گرفته ، معلمان منطقه 9 به " پایگاه مدیریت بحران " واقع در منطقه طرشت ( میدان سما ) مراجعه کردند .

ازدحام زیادی در برابر این پایگاه به چشم می خورد .

یک از کارکنان این پایگاه به معلمان اعلام کرد که امروز نوبت شما نیست و مختص " معلمان منطقه 2 و عموم " است . این در حالی است که هیچ گونه اصلاحیه ای در این مورد به معلمان منطقه 9 ارسال نشده بود و نماینده ای هم از اداره آموزش و پرورش منطقه 9 در محل حضور نداشت .

« صدای معلم » برای اطلاع از این وضعیت با « محسنی نسب » مدیر اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران تماس گرفت و علت این امر را جویا شد .

مدیر اداره آموزش و پرورش منطقه 9 ضمن عذرخواهی از معطلی معلمان به صدای معلم گفت که معلمان می توانند روزهای یکشنبه ، سه شنبه و پنج شنبه برای واکسیناسیون به این مرکز مراجعه نمایند .

او قول داد که سریعا فردی را برای توجیه معلمان به این پایگاه گسیل دارد .

قاسم زاده از معلمان منطقه 9 ضمن اظهار نارضایتی خود به صدای معلم گفت که چرا باید این همه جمعیت در این جا جمع شوند و چه کسی و کدام نهاد باید پاسخ گوی این وضعیت باشد ؟

آیا در این همه شلوغی احتمال انتقال بیماری نیست ؟

معلم دیگری که از دقایق اولیه بامداد برای واکسیناسیون به این پایگاه مراجعه کرده گفت که دیروز جمعه هم برای واکسیناسیون اطلاع رسانی شده بود اما واقعا شلوغ بود و کسی هم پاسخ گو نبود . معلمی هم واکسن نزد و برگشتیم .

جعفری معلم دیگری  گفت :

« وقتی آموزش و پرورش خودش این همه فضا  دارد و از سوی دیگر معلمان پزشک و متخصص در درون معلمان داریم ، چرا باید این همه بی برنامگی باشد ؟

وی ضمن انتقاد از مدیریت آموزش و پرورش گفت که ضعف مدیریت و بی برنامگی در همه جای کشور هست اما انگار در آموزش و پرورش پر رنگ تر و حادتر است .

با آن که مطابق اعلام مسئولان وزارت آموزش و پرورش قرار است تا 25 مرداد همه معلمان واکسینه شوند ، اخبار رسیده حاکی است هنوز در این مورد اطلاع رسانی کامل صورت نگرفته است .

نارضایتی معلمان از روند واکسیناسیون و گزارش صدای معلم از آموزش و پرورش منطقه 9 تهران

نارضایتی معلمان از روند واکسیناسیون و گزارش صدای معلم از آموزش و پرورش منطقه 9 تهران

نارضایتی معلمان از روند واکسیناسیون و گزارش صدای معلم از آموزش و پرورش منطقه 9 تهران

نارضایتی معلمان از روند واکسیناسیون و گزارش صدای معلم از آموزش و پرورش منطقه 9 تهران

نارضایتی معلمان از روند واکسیناسیون و گزارش صدای معلم از آموزش و پرورش منطقه 9 تهران

پایان گزارش/


نارضایتی معلمان از روند واکسیناسیون و گزارش صدای معلم از آموزش و پرورش منطقه 9 تهران

منتشرشده در گفت و شنود

بودجه فرهنگی صدا و سیما چه می شود و در بی هویت سازی جامعه ایران چه نقشی دارد

بودجه صدا و سیما در سال ۱۴۰۰ مبلغ ۲،۸۳۵ میلیارد تومان است. یعنی حدود ۳۰۰۰ میلیارد تومان! ( توجه داشته باشید: مبلغ ۳ هزار میلیارد تومان!)
این بودجه از کجا می آید؟ پاسخ معلوم است: از جیب ۸۵ میلیون نفر ایرانی!

حالا این بودجه اغلب در چه برنامه‌هایی به کار گرفته می‌شود؟

می توانید امتحان کنید و یک هفته تلویزیون ایران را ببینید‌.

اغلب برنامه‌ها دور و بر برنامه‌های تقویمی‌ است. آن هم نه همه تقویم، بلکه بسیار گزینشی، به طوری که فقط تعدادی مداح معروف و برخی روحانیون در این برنامه‌ها حضور دارند. گاهی هر شبکه را که می‌زنید یکی از این دو طیف حضور دارند. این دو طیف به طرز عجیبی در این سه دهه سازماندهی شدند. (هر چه جاهای دیگر را بی سامان کردند اینجا را رونق دادند) و چقدر در بی‌محتوا یا کم محتوا‌سازی فرهنگ اصیل ایران این دو طیف نقش دارند.

البته نمی‌شود برنامه‌های تقویمی را نفی کرد، آنها هم باید باشند، چون غلط یا درست جزئی از فرهنگ ایران است. اما آیا آن قدر که مثلا برای یک عید عربی- اسلامی برنامه‌ریزی می‌شود، برای اعیاد پرتراکم ایرانی یا زادروز ابوعلی‌ سینا، یا محمدبن زکریای رازی، یا کوروش هخامنشی و پرفسور سمیعی و پرفسور مریم میرزاخانی و ... برنامه ریزی می‌شود؟ مگر اینها بخشی از هویت تاریخی و حال ما نیستند؟

واقعا چه لزومی دارد که قبل از اخبار ۲۰ و ۳۰ و اخبار سراسری برای مردم ده تا ۱۵ دقیقه ناله پخش کنند و نامش را بگذارند دعای فلان؟ مسئولان صدا و سیما در این چند دهه به خصوص در یک دهه اخیر از چه طیف فکری هستند که ما شاهد نزول و افول هر چه بیشتر این ابر رسانه در اذهان عمومی هستیم.

چه کسی گفته که حتما دعا را باید با ناله خواند؟ مگر دعا وسیله‌ی ارتباط با خداوند و برای آرام شدن روح انسان نیست؟ چه کسی گفته که ناله می‌تواند روح انسان را آرام و به خدا نزدیک کند؟

اگر بخواهم صدا و سیما را به نقد بکشم مثنوی ۷۰ من می‌شود!

اما حالا فرض کنید آن بخش از بودجه‌ای که نامش بودجه فرهنگی‌ است! را به دو بخش تقسیم کنند و بخش کمی از آن را به مراسم تقویمی و بخش مهم آن را به فرهنگ‌ سازی در خصوص مسایل مهم کشور اختصاص دهند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ بی‌گمان مردم از این افسردگی و سر در گریبانی خارج می‌شوند. چرا که هویت از دست رفته باز می‌گردد.

بودجه فرهنگی صدا و سیما چه می شود و در بی هویت سازی جامعه ایران چه نقشی دارد

مثال؛ اگر بخش زیادی از این بودجه را به برنامه‌سازی احیاء پوشش گیاهی و جنگلها، تمیز نگاه داشتن محیط اطراف، همیاری برای تولید کمتر زباله، کمک به نیازمندان، برخورد درست در مناسبات اجتماعی، دلداری دادن مردم در این شرایط سخت اقتصادی و روانی و رقص و پایکوبی اختصاص دهند، حتما انگیزه بهتری برای برای زیستن در مردم ایجاد خواهد شد.

بدون پرده بگویم؛ جامعه امروز ایران حتی کف اعتماد به رسانه‌ی ملی را هم از دست داده است. این بدان مفهوم است که کلا اعتماد از دست رفته است. فقط شاید چند درصد مردم هنوز در گذشته مانده باشند. این را می توان از تعداد دیشهایی که در پشت‌ بامها نصب شده است فهمید که در داخل جامعه چه خبر است.

اینجاست که این سوال مطرح می‌شود که مسئولان صدا و سیما در این چند دهه به خصوص در یک دهه اخیر از چه طیف فکری هستند که ما شاهد نزول و افول هر چه بیشتر این ابر رسانه در اذهان عمومی هستیم.

کدام طیف فکری در صدا و سیما پیشتاز هستند که این رسانه را با خاک یکسان کردند؟

پاسخ معلوم است؛ یک سر این طناب به دست تندروهای تفرقه افکن خود حق‌پندار است. از این روست که می‌بینیم در رسانه ملی تا چشم کار می کند برنامه‌های روبنایی و بی‌محتوا ساخته می‌شود و پول مردم را هدر می‌دهند.

بودجه فرهنگی صدا و سیما چه می شود و در بی هویت سازی جامعه ایران چه نقشی دارد

با توجه به ساختار مدیریتی بسته‌ در کشور ، آیا رسانه‌ی ملی را می‌توان از این وضعیت فضاحت‌بار نجات داد؟

ممکن هست، اما خیلی سخت!

کانال دکتر خدیجه گلین مقدم


بودجه فرهنگی صدا و سیما چه می شود و در بی هویت سازی جامعه ایران چه نقشی دارد

منتشرشده در یادداشت

تاثیر مدرسه بر رفتار دانش آموزان و رفتار آنان در آینده

شما هم حتماً با این اتفاقات مواجه شده‌اید:

تابلوهای راهنمایی و رانندگی کنار جاده‌ها که خط‌خورده‌اند یا از جا کنده شده است.

صندلی‌های بوستانی که علی‌رغم حصار و نگهبان دونیمه شده است و لامپ‌های شکسته‌اش فرهنگ استفاده از اموال عمومی را برایتان روشن می‌سازد.

موتورسوارانی که بدون گواهینامه و کلاه غیرمعقول و ناایمن مشغول رانندگی هستند و چه‌بسا جان خود و دیگران نیز به کام مرگ کشانده‌اند.

گاهی از خودمان می‌پرسیم این‌ها چه کسانی هستند؟ پیران جامعه هستند یا جوانان؟

مدرسه‌ای که باید نظم، قانون و فرهنگ یکی از اولویت‌های اصلی‌اش برای آموزش باشد خود نماد قانون‌گریزی و ناهنجاری‌هایی می‌شود که بعدها در اجتماع آن‌ها را به شکل‌های مختلف می‌بینیم.

تربیت نادرست که سنین کودکی و مدرسه شکل می‌گیرد بلایی به جان اجتماع می‌اندازد که شهروندان غیرمسئول و بی تعهد حاصل آن است.

شهروندانی که از گام‌های نخست در مدارس و خانواده باید احترام، نظم، قانون و مهارت‌های اجتماعی را می‌آموختند. به‌ یقین می‌توان گفت وقتی نظم کم‌ ارزش‌ترین مورد در مدرسه باشد و دانش‌آموز حتی با عدم حضور در یک سال تحصیلی بتواند با نمره بالا به دوره بعد برود در آینده نمی‌توان انتظار یک شهروند قانون‌مدار از آن‌ها داشت.

به‌ راستی در 12 سال آموزش‌ و پرورش مستمر و سالیانه آینده‌سازان این سرزمین چه چیزی را فرامی‌گیرند؟

چه مسئله‌ای ارزش تلقی می‌شود و چه مواردی انجام آن‌ها ممنوع است؟

سال تحصیلی گذشته یک سال آموزشی سخت و طاقت‌فرسا بود که کاهش شدید کیفیت تحصیلی را -که در ایام حضوری نیز وجود داشت- بیشتر نمایان ساخت.

هرچند مدیران آموزش‌ و پرورش کشور ، شبکه شاد را سنگ تمام آموزش و یادگیری در فضای مجازی عنوان کردند اما بسیاری از مدارس و دانش آموزان بهره‌ای چندان از آن نبردند.

فقر یکی از عواملی است که چه در دوره حضوری و چه در سال گذشته عامل اختلال در ادامه تحصیل دانش آموزان بوده است.

در استان‌هایی چون هرمزگان ، مدیران آموزش‌ و پرورش پارها این مورد را اعلام کرده‌اند.

شروع عجولانه سال تحصیلی توسط وزیر از شهریور ماه بود و شش ماه بعد در هرمزگان یعنی 21 بهمن 1399 تفاهم‌نامه تأمین 12 هزار تبلت برای دانش آموزان نیازمند منعقد شد !

هرچند کسی بعد از آن به‌طور دقیق اعلام نکرد که چه تعداد از این تبلت ها تأمین شد و در اختیار کدام مدارس و مناطق قرار گرفت ؟

مدرسه‌ای که باید نظم، قانون و فرهنگ یکی از اولویت‌های اصلی‌اش برای آموزش باشد خود نماد قانون‌گریزی و ناهنجاری‌هایی می‌شود که بعدها در اجتماع آن‌ها را به شکل‌های مختلف می‌بینیم.

مسئله آموزش‌ و پرورش در زمان حضوری بودن مدارس جای انتقاد زیادی داشت و در زمان مجازی بودن وضعیت بسیار نگران‌کننده‌تر شد.

تلاش گسترده همکاران آموزشی در تهیه و تولید محتوا و همچنین دغدغه مندی برخی مسئولان آموزش‌ و پرورش بر کسی پوشیده نیست اما بزرگ‌ترین ضعف در زمینهٔ کیفیت‌بخشی برنامه‌های مدرسه انتخاب نالایق مدیرانی است که سال‌ها بدون ارزیابی و بدون بررسی برنامه‌های مدیریت آن‌ها «مدیر» می‌شوند. به‌ راستی در 12 سال آموزش‌ و پرورش مستمر و سالیانه آینده‌سازان این سرزمین چه چیزی را فرامی‌گیرند؟

مدیرانی که نه‌ تنها تمهیدات بازگشایی مدرسه، تأمین وسایل و امکانات موردنیاز دبیر و دانش‌آموز، انجمن اولیا و مربیان و نشسته‌ای دبیران برایشان مهم نیستند بلکه به‌راحتی نمرات دبیر  را هم‌ تغییر می‌دهند.

عجیب‌تر این‌ که مسئول مرتبط با رصد کیفیت آموزش و نمره دهی اداره نیز در جریان کار است و گویا این افزایش نمره امتیازی برای منطقه و آبرویی برای تلاش‌های صورت نگرفته محسوب می‌شود.

مدرسه‌ای که باید نظم، قانون و فرهنگ یکی از اولویت‌های اصلی‌اش برای آموزش باشد خود نماد قانون‌گریزی و ناهنجاری‌هایی می‌شود که بعدها در اجتماع آن‌ها را به شکل‌های مختلف می‌بینیم.

به‌ یقین می‌توان گفت وقتی نظم کم‌ ارزش‌ترین مورد در مدرسه باشد و دانش‌آموز حتی با عدم حضور در یک سال تحصیلی بتواند با نمره بالا به دوره بعد برود در آینده نمی‌توان انتظار یک شهروند قانون‌مدار از آن‌ها داشت.

مدارس جز آموزش موارد درسی، با نگاه دقیق مدیر، معلم، مشاور و اولیا می‌تواند سرنوشت و آینده دانش آموزان را بهتر بسازند.

سرنوشتی که سرنوشت اجتماع همه ماست است و در آن زندگی می‌کنیم.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تاثیر مدرسه بر رفتار دانش آموزان و رفتار آنان در آینده

منتشرشده در دانش آموز

آیا استخدام طلاب حوزوی در آموزش و پرورش دارای توجیه منطقی و قرینه جهانی است

استخدام بیش از پیش طلاب حوزوی در آموزش و پرورش و به طور مشخص " مدارس " و به عنوان " معلم " پس از گذشت بیش از 40 سال از انقلاب اسلامی حرکتی عجیب ، قابل تامل و  البته فاقد مبانی منطقی است .

با توجه به اینکه تاکنون چنین شدت و اصراری در استخدام طلاب دیده نشده است می توان دلایل زیر را برای این رخداد متصور شد:

1. جمعیت زیاد طلاب و نبود مکان و شغل مناسب برای آنها در دیگر ارگان ها

 یکی از ارگان هایی که همیشه مشکلاتی مانند حقوق پایین داشته است آموزش و پرورش بوده اما ارگان های دیگر مانند قوه قضائیه ، نهاد ریاست جمهوری ،آموزش عالی ( عضو هیات علمی ) و ... از نظر درآمدی جایگاه مناسبی داشته اند و به همین دلیل احتمالا عدم توجه حوزه به شغل معلمی تاکنون به دلیل وضع نامناسب درآمدی آن بوده است، ولی با ازدیاد جمعیت طلاب نیاز شده است که مکان ها و سازمان های دیگری برای اشتغال طلاب فراهم گردد.

2. احتمالا با توجه به تحولات اجتماعی سال های بعد از انقلاب تا کنون، متولیان حکومت را به این نتیجه رسانده که لازم است کنترل بیشتری بر مدارس داشته باشند .

3. کم کارکرد شدن مساجد و اهمیت آنها در سال های اخیر و حضور ضعیف کودکان و نوجوانان در مساجد و به این ترتیب در دسترس نبودن آنها برای تاثیرگذاری مساجد بر روی آنها

4. ایجاد وجهه علمی و آموزشی و مهم برای طلاب و حوزویان با ایجاد حضور حوزویان در مدرسه


غیر منطقی بودن حضور طلاب و حوزویان در مدارس

با بررسی دلایل فوق می توان به عدم وجود منطق لازم در این ارتباط و حضور طلاب در مدارس رسید. به عبارت دیگر ، هیچ کدام از موارد فوق نمی توانند در افکار عمومی مورد پذیرش قرار گیرند.

 

فلسفه وجودی حوزه و طلاب آیا شما تا کنون یک کشیش به عنوان معلم مدرسه دیده اید؟

 فلسفه وجودی طلاب حوزوی در مدارس چیست ؟

باید دید که یک فرد برای چه وارد حوزه می شود؟ آیا او برای شغل معلمی و یا شغل دیگری وارد حوزه می شود ؟ 

در واقع او برای آخوند یا روحانی یا مبلغ مذهبی شدن وارد حوزه می گردد و شغل یا جایگاه یک حوزوی کاملا از قبل مشخص است . او پس از گذراندن دوران تلمذ و طلبگی لازم است در مساجد و یا اماکن مذهبی و ... جایگاهی داشته باشد ، مردم را ارشاد کرده و مناسک مذهبی را اجرا نماید و چراغ مسجد را روشن نگه دارد.

اگر متولیان حوزه بیش از اندازه طلبه جذب می کنند به گونه ای که مجبور می شوند برای حل مشکل بیکاری آنها به دنبال تعریف « فرصت های شغلی » باشند ؛ چرا باید  استقلال حرفه ای دستگاه ها و وزارتخانه های مهمی مانند آموزش و پرورش مورد خدشه قرار گیرد ؟

راه حل ساده است :

متولیان و تصمیم گیرندگان کمتر طلبه جذب کنند!

آیا استخدام طلاب حوزوی در آموزش و پرورش دارای توجیه منطقی و قرینه جهانی است

تخصصی شدن مشاغل و علوم در جهان

در جهان امروز مشاغل ، علوم و دانش های موجود در جهان به سوی « تخصصی شدن » پیش می روند .

این یک امر بدیهی و مسلم در جهان بالغ  است که کشیش برای کلیسا و راهب بودایی برای معبد و خاخام برای کنیسه تربیت می شوند و اگر کسی از این روحانیون مذهبی بخواهد وارد مدرسه یا شغل دیگری گردد ابتدا لازم است از کسوت خویش بیرون آید و دوباره در زمینه مورد نظر خود تحصیل کرده و تلاش نماید .

او هیچ گاه نمی تواند به عنوان راهب ، بودایی یا کشیش در مدرسه  مشغول به کار شود .

آیا شما تا کنون یک کشیش به عنوان معلم مدرسه دیده اید؟

آیا یک پزشک یا نظامی می توانند معلم شوند ؟

امکان تغییر هست اما همان گونه که ذکر شد ، لازم است از کسوت خود خارج شده ، رشته مورد علاقه معلمی را آموزش ببینند و سپس وارد آموزش و پرورش گردند .

حال پرسش دیگر این است که اگر حوزویان این مورد را نیز رعایت کنند یعنی از کسوت خود خارج شوند آیا می توانند مستقیم وارد مدرسه گردند؟

پاسخ باز هم  منفی است .

 آیا در رشته مورد نظر را تحصیل کرده اند؟

بنابراین شرط منطقی است که حوزویان هم ابتدا از کسوت فعلی خود خارج شده و سپس تحصیلات لازم را فراهم آوردند و در مرحله بعد در سنجش ورودی شرکت کنند.

این تنها قسمت و مشکل ورود حوزویان به مدراس نیست، بلکه آن طور که اعلام نموده اند آنها در رشته ها مختلف و درس های مختلف و حتی برای آموزگار ابتدایی می توانند استخدام شوند. به عبارت دیگر ، کسی که سال ها کلام و تفسیر و حدیث خوانده است می تواند معلم ابتدایی شود که در حالت طبیعی نیاز به تخصص و مدرک آموزگار ابتدایی یا حداقل رشته های مرتبط مانند علوم تربیتی یا روانشناسی دارد . درس های دیگر نیز به همین شکل نیاز به تحصیلات تخصصی مرتبط دارد ؛ اصلا با منطق همخوان نیست که چگونه یک فرد حوزوی می تواند یک دفعه متخصص رشته زبان و ادبیات فارسی و یا جامعه شناسی و یا تاریخ و جغرافیا گردد و بعد وارد شغل دبیری ادبیات فارسی یا تاریخ و جغرافیا شود .

از سوی دیگر ، در دانشگاه ها رشته هایی مانند دبیری الهیات ، علوم قرآنی و ... وجود دارند و به شکلی برای دبیری قرآن و تعلیمات دینی و ... تربیت می شوند . مشخص نیست وقتی طلاب می توانند دبیر قرآن و دینی شوند، پس این رشته های دانشگاهی به چه دلیل شکل گرفته اند ؟

این نوع برخورد وزارت آموزش و پرورش با مسئله استخدام، فاجعه بار است و نشان دهنده فقدان اختیار و استقلال در این وزارتخانه و گرایش آن به سمت غیرتخصصی و عوامانه کردن سیستم آموزشی در جهت فراهم کردن فضای شغلی آن برای حضور بدون توجیه طلاب است.

آیا استخدام طلاب حوزوی در آموزش و پرورش دارای توجیه منطقی و قرینه جهانی است

 مسئله متناقض و عجیب دیگر این که تحصیل کردگان رشته های تخصصی دانشگاهی و آموزگاری که تنها امکان و بازار شغلی آنها در وزارت آموزش و پرورش و شغل معلمی تعریف شده است با ورود حوزویان به این شغل به کجا باید بروند ؟

با این اوصاف، آیا بهتر نیست دانشگاه ها تعطیل شوند چرا که دیگر نیازی به رشته هایی مانند ادبیات فارسی ، تاریخ ، آموزگار ابتدایی و.. نداریم. شاید بهتر باشد داوطلبان ورود به حرفه معلمی ابتدا طلبه شوند و بعد وارد مدرسه گردند و یا اینکه مدارس تعطیل شده و تبدیل به حوزه شوند . اگر متولیان حوزه بیش از اندازه طلبه جذب می کنند به گونه ای که مجبور می شوند برای حل مشکل بیکاری آنها به دنبال تعریف « فرصت های شغلی » باشند ؛ چرا باید  استقلال حرفه ای دستگاه ها و وزارتخانه های مهمی مانند آموزش و پرورش مورد خدشه قرار گیرد ؟

در این صورت دیگر ما چه نیازی به دروس تخصصی و افراد متخصص داریم؟!

مساله قابل تامل دیگر این که بسیاری از حوزویان در سال های اخیر علاوه بر درخواست بیشتر کردن رشته های قابل آزمون برای آنها خواهان احتساب امتیازات بیشتر در آزمون استخدامی بوده اند تا مطمئن تر وارد این وزارتخانه شوند .

آنها تصور می کنند که به راحتی نمی توانند وارد این سیستم شوند .

 این گونه استخدام حوزویان سالیان مدیدی است که انجام می شود و به نظر می رسد که حوزویان امتیازات و شرایط بهتری برای خود طلب می کنند تا کسی از آنها بیکار نماند.

در حال حاضر ، تعداد ۴۵۰۰ نفر از نیروهای شاغل در آموزش ‌و پرورش با مدرک تحصیلات حوزوی مشغول به کار هستند . علاوه بر آن هر روز بر تلاش خود برای در اختیار گرفتن مدارس می افزایند و در این راستا طرح ها ، برنامه ها و کارهای جدیدی را ارائه می کنند .

به این خبر توجه کنید ؛

رحیمی از برگزاری نشست های کارشناسی و تحلیلی با مراکز و مجموعه های حوزوی پیرامون جمع بندی و ارزیابی حضور طلاب و عدم موفقیت آنان در آزمون استخدامی سال ۹۸-۹۹ خبر داد و گفت: این نشست ها در رده کارشناسی برگزاری و نتیجه به مجموعه های مرتبط ارسال خواهد شد. ( پایگاه خبری شفقنا )

در گزارشی که در روزنامه شرق منتشر شد ( این جا ) ؛ اخبار رسیده نشان دهنده تلاش وافر حوزه علمیه برای حضور بیشتر و پر رنگ تر در مدارس می باشد .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آیا استخدام طلاب حوزوی در آموزش و پرورش دارای توجیه منطقی و قرینه جهانی است

منتشرشده در یادداشت

عمومی سازی مسئله آموزش و پرورش و نقش رسانه

عمومی شدن یا عمومی سازی ( generalization یا popularization ) روشی است که از طریق آن امکان حل مسائل به دلیل افزایش مطالبه گری، بالا رفتن فشار افکار عمومی و اجبار متخصصین و مسئولین در پرداختن به مسئله بیشتر می‌شود.

گاهی برخی مسائل و موضوعات به دلیل عینی بودن و درگیر ساختن همگان به سرعت به یک مسئله عمومی تبدیل می‌شود. مثل بیماری کرونا در یک و نیم سال اخیر. اما برخی مسائل با وجود عینی بودن، چون سرعت فراگیری و همه گیری کمتری دارند دیرتر عمومی می‌شوند. مثل مشکلات زیست محیطی در چند دهه اخیر.

گزافه نیست اگر بگوییم هیچ مسئله ای تا جنبه عمومی پیدا نکند حل نمی‌شود و عمومی سازی یکی از شرطهای لازم و اساسی حل هر مسئله است. آموزش و پرورش نیز از این قاعده مستثنی نیست و تا زمانی که مانند سایر موضوعات مربوط به انسان جنبه عمومی پیدا نکند و مسائل و مشکلات آن در معرض افکار عمومی قرار نگیرد و ضرورت پرداختن و حل مسائل آن به مطالبه عمومی تبدیل نشود، دستخوش هیچ تغییر مثبتی قرار نخواهد گرفت؛ و اگر هم تغییر یا اراده ای برای تغییر دیده شود بیشتر یک حادثه و اتفاق و یک پدیده ناپایدار خواهد بود.

مهمترین ابزار عمومی سازی رسانه است. هر چه تعداد رسانه ها، انواع رسانه ها، شکل های پرداختن به موضوع، تعداد افرادی که به موضوع می پردازند و میزان پرداختن به یک موضوع بیشتر باشد به همان میزان عمومی می‌شود.

عمومی سازی مسئله آموزش و پرورش و نقش رسانه

مهدی بهلولی اگر نگویم اثرگذارترین اما قطعا یکی از پرتلاش ترین و اثرگذارترین کنش گران عرصه عمومی سازی مسائل آموزش و پرورش در یک دهه اخیر بود. وی از جمله معدود معلمانی بود که هم به اهمیت موضوع عمومی سازی پی برده بود و هم برای تحقق این مهم هر آنچه در توان داشت به کار می‌گرفت. در یک دهه اخیر کمتر مسئله ای مربوط به آموزش و پرورش بود که از نگاه و قلم مهدی جا مانده باشد و یا او در مورد آن حرفی نزده باشد. یکی از آرزوهایش ایجاد یک برنامه تلویزیونی مستقل و مستمر درباره آموزش و پرورش بود او به خوبی تشخیص داده بود که تا زمانی که آموزش و پرورش و مسائل آن به دغدغه ذهنی و اصلی همه فرهنگیان، دانش آموزان و خانواده آنها، روشنفکران، اهالی رسانه و سیاستمداران و مدیران تبدیل نشود این مسائل حل ناشده خواهند ماند .

شاید خیلی از ما رویای معلمی در نظام های آموزشی همچون فنلاند، هلند، ژاپن، دانمارک، انگلیس و آمریکا و نظایر آنها را داشته باشیم اما این رویا تا زمانی که دو سه دهه و بیش از صدها نفر مانند مهدی بهلولی در روزنامه، رادیو، تلویزیون، شبکه های ماهواره‌ای و رسانه های مجازی به طور حرفه ای و مستمر در جهت عمومی سازی مسائل آموزش و پرورش اقدام نکنند تعبیر نخواهد شد.

عمومی سازی مسئله آموزش و پرورش و نقش رسانه

( بوریس جانسون نخست وزیر انگلستان در کلاس درس )

 

امروز مهدی در میان ما نیست اما هستند کسانی که شبیه او و یا به اشکال دیگر در جهت عمومی سازی مسائل آموزش و پرورش تلاش می‌کنند. گرامی داشت نام و تلاش های پرثمر مهدی خوب، لازم و ضروری است اما نباید این گرامی داشت ها فقط بعد از مرگ این عزیزان صورت پذیرد. نکوداشت و بزرگداشت همکاران فهیم، شجاع و اندیشمند و سایر کسانی که دیروز و امروز در هر جا برای این مهم تلاش کرده و می‌کنند موجب ترویج بیشتر فرهنگ سپاس و قدرشناسی و توجه بیشتر همگان و به خصوص معلم های جوان به این حوزه خواهد شد.

شیرزاد عبداللهی به عنوان پیشکسوت این عرصه، محمود بهشتی، اکبرباغانی، طاهره نقی ائی، محمدرضا نیک‌نژاد، اسماعیل عبدی، علی پورسلیمان و ده ها نفر دیگر که هر کدام به روش‌های مختلفی در جهت عمومی سازی مسائل آموزش و پرورش تلاش کرده اند، با وجود همه اختلاف نظر ها و روشها بین ما، شایسته سپاس و تقدیرند.

گاهنامه فرهیزش تیرماه ۱۴۰۰ شماره ۵
ویژه یادبود مهدی بهلولی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

عمومی سازی مسئله آموزش و پرورش و نقش رسانه

منتشرشده در یادداشت

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

دومین کودتا علیه مشروطیت جمهوری رضاخانی

کودتای اسفند 1299 کودتایی نظامی بود که توسط سید ضیاءالدین طباطبایی یزدی و رضاخان میرپنج و با برنامه‌ ریزی افسر انگلیسی آیرونساید اجرا شد. رضاخان ابتدا در مقام وزیر جنگ، بسیاری از نا آرامی‌ها و راهزنی‌ها را از بین برد. در سوم آبان 1302 رضاخان با فرمان احمد شاه به نخست وزیری گمارده شد و تلاش او در جهت جمهوری‌خواهی به علت مخالفت اکثر روحانیان به ویژه آیت الله حائری یزدی ( بنیان گذار حوزۀ علمیۀ قم در سال 1300 خورشیدی ) و بعضی از نخبگان مشروطیت ناکام ماند. روحانیان، نظام جمهوری را به تقلید از جمهوریت ترکیه به رهبری مصطفی کمال پاشا بر خلاف شرع می دانستند و در آن زمان پادشاهی را یک ودیعۀ الهی می خواندند و می خواستند حکومت ایران تنها پادشاهی شیعی جهان باقی بماند.

جمهوری که رضاخان می خواست به هیچ وجه به پشتوانۀ موازین دموکراسی که ویژگی کلیدی آن پاسخگو بودن حکومت در برابر شهروندان است، نبود. او می خواست دوران قاجار را به هر نحوی پشت سر بگذارد و جمهوری را در برابر دموکراسی می خواست. جمهوری دمکراتیک حتی در خیال رضاخان نمی گنجید. مگر او درک و سواد و بینشِ محمدرضا مساوات و علی اکبر دهخدا را از موازین دموکراسی و جمهوری دموکراتیک داشت؟ آخر چگونه می توان این بزرگان و دیگر نخبگان مشروطیت را از رأس مدرنیته کنار گذاشته و رضاخان را بر چکاد مدرنیته بنشانیم ؟ رضاخان از سران قزاق بود و با فرهنگ مشروطه آشنایی نداشت. همۀ قزاقها در سرکوب آزادیخواهان مشروطه نقش داشتند به ویژه در محاصرۀ تبریز در کودتای اول علیه مشروطه.

رضاخان با مدرنیته هم آشنا نبود. وقتی یک قزاق بود در دستجات عزاداری به سر و رویش گِل می مالید و علم می کشید. رضاخان با مدرنیته بعد از کودتا و به مرور در آشنایی با نخبگان مشروطیت رفته رفته آشنا شد. بسیاری از نخبگان مشروطیت به این نتیجه رسیدند با توجه به اقتدار خانگی و هوش کوچه بازاری که رضاخان دارد می توانند به او تکیه کنند. لذا قدرتش فقط در قزاقخانه نماند بلکه تجدد خواهی او به پشتوانۀ بسیاری از مشروطه طلبان از قضات، وکلا و نمایندگان مجلس را کنار او قرار داد. اما تجددی آمرانه نه رایزنانه. به این معنی که بعضی از عملکردهای دولت، مقبول مردم نبود و خواستۀ اصلی مردم را که برگشت به قانون اساسی مشروطه بود، دولت نمی خواست. در این هنگام شبه مدرنیسم پیروز گشت که هم مقبول شوروی بود و هم مقبول غربیان. کرملین رضاشاه را نمایندۀ بورژوازی ملی (!) خوانده و از وی حمایت می کرد؛ در ظاهر به این نیّت که تضاد بین بورژوازی و پرلتاریا تضادی آشتی ناپذیر بوده و این تضاد، ریشۀ مبارزۀ طبقاتی می باشد و بالاخره به انقلاب سوسیالیستی منجر می شود.

در اردیبهشت 1305 به پشتوانۀ بعضی از آزادیخواهان مشروطه که به این نتیجه رسیده بودند که ساختن کشور با قوانین مشروطه مستلزم برقراری امنیت است و با تصویب نمایندگان مجلس و توافق انگلستان و شوروی، رضاخان پادشاه ایران شد. در مجلس، هواداران حزب کمونیست نیز به نفع پادشاهی رضاخان رأی دادند. نیز اکثر روحانیان از پادشاهی او حمایت کردند. تنها بعضی از روشنفکران و آزادیخواهان مشروطه در مجلس پنجم با انقراض سلسلۀ قاجار مخالفت کردند چرا که با زحمت و رنجِ فراوان آن نظام را قانونمند کرده بودند. بهتر بود رضاخان در رأس دولتِ مشروطه، مصوبات مجلس پنجم و مجالس پیش را اجرا می کرد تا اینکه در رویای سلطنت باشد. با اینکه احمدشاه بیش از رضاخان مدرنیته و موازین دموکراسی را می شناخت دریغا که ترسو و بی وجود بود.

پس از رأی اکثریتِ مجلس پنجم به تغییر نظام از قاجار به پهلوی حتی مخالفان این طرح با شاه جدید همکاری کردند. هیچ یک از آزادیخواهانی که با رضاشاه همکاری کردند، حساب نکرده بودند که حکومت مقتدرِ تک نفره حتی با آرزوی ایجاد امنیت، تبدیل به دیکتاتوری گردد. رضاشاه پس از به دست آوردن سلطنت، دقیقاً از دو ماه بعد با شروع مجلس ششم، مجلس را به حاشیه رانده و آن را طویله می خواند.

 

مرتجعان و دلالان استبداد مردم را نسبت به آزادی بی لیاقت می خوانند

بعد از ایجاد امنیت، مسکوت نگه داشتن قوانین مشروطه دلیل به حق و درستی نبود. اگر شعلۀ قوانین مشروطه را خاموش نمی کردند و آزادی مطبوعات پا بر جا می ماند، مرتجعان نه می توانستند مظلوم نمایی کنند و نه زیر لاک خود پنهان شوند و از بزنگاه های تاریخ سوءاستفاده کنند. کودتاگران علیه مشروطیت در هر دوره ای، عدم حاکمیت دموکراسی در جامعه را بی لیاقتی مردم نسبت به آزادی می خوانند و ما آن را می بلعیم. چون « سیاست » و « تاریخ » را علم نمی دانیم.

سوداگران استبداد می گویند : « رضاشاه مخروبه ای را از قاجار تحویل گرفته بود نه سوئیس را، که از همان اول دموکراسی را حاکم کند. »

نخست اینکه دموکراسی را حکومت حاکم نمی کند بلکه حکومت باید ضامن دموکراسی باشد، با اجرای درست و بدون تبعیض قانون، آزادی مطبوعات و آزادی احزاب و نمایندگان در خانۀ ملت. دوم اینکه فرهنگ بر خلاف دموکراسی یک مقولۀ مجرد نیست. هیچ یک از ممالکی که امروز به کشورهای دموکراتیک معروفند، پیش از آنکه حکومت دموکرات ایجاد کنند به مردمشان مشق دموکراسی ندادند. مشق و تمرین دموکراسی در حضور دموکراسی انجام می گیرد، نه در غیاب آن.   

مواردی که کودتای 1299 را به کودتای دوم علیه مشروطیت تبدیل کرد

مواردی که کودتای اسفند 1299 را به کودتای دوم علیه مشروطیت تبدیل کرد، چشم اسفندیار حکومت پهلوی اول نیز شد و او را در شهریور 1320 با اهانت از کشور خارج کردند. این موارد عبارتند از :

  1. مسکوت نگه داشتن قوانین مشروطه و فرمایشی کردن مجلس شورای ملی؛

نمایندگان مجلس دست چین می شدند و پیش از ورود به مجلس از تمام نمایندگان استعفا نامه می گرفتند. تا هنگام مخالفت جدی با دولت، استعفا نامه را رو کنند.

  1. قلع و قمع نهال حزب؛

نهال حزب را رضاشاه کشت. آتاترک با اینکه زیان بزرگی به فرهنگ ترکیه وارد کرد ولی نهال حزب را چنان آبیاری کرد که امروز با وجود ارتجاع مضاعفی که از اتحاد اسلامگراها و شئونیسم ترک در حکومت ترکیه شکل گرفته، حزب مخالف از آنکارا تا استانبول حرکت می کند و در استانبول یک میلیون نفر در سخنرانی رهبر حزب حاضر می شوند.

  1. تفتیش و سانسور علیه مطبوعات و اختناق علیه روزنامه نگاران و عدم آزادی بیان؛
  2. پیشکش بخش عمده‌ای ازسرزمین کوهستانی و زرخیز با مرکزیت کوه آرارات و سرچشمه قره سو به آتاترک؛

این منطقه امروز در ترکیه به نام استان آگری معروف است که تحت عنوان « تعیین خط سرحدی ایران و ترکیه » در پنجم خرداد 1311 با حکم حکومتی به تصویب مجلس فرمایشی دورۀ هشتم نیز رسانیده شد.

منطقۀ بسیار مهمی که از لحاظ ژئوپلتیک با مقاومت قاجار به عثمانیها داده نشده بود، رضاشاه بخشید و در توجیه این خیانت گفت : « منظور من این است که دو دستگی و جدایی که بین ایران و ترکیه از چند صد سال قبل وجود دارد و همیشه به زیان هر دو کشور و به سود دشمنان مشترک ما بوده است، از میان برود. مهم نیست که این تپه ها مال که باشد، آنچه مهم است اینست که ما ( رضاشاه و آتاترک ) با هم دوست هستیم. » تنها راهکار استقرار حاکمیت ملت بر ملت و حاکمیت قانون با عدم تبعیض و امکان اصلاحِ نقص قانون است نه حاکمیت دیکتاتور با هر لباسی.

این شیر خانه و روباه بیرون، گویی از ارث پدریش می بخشد.

دولت جمهوری اسلامی هم حقوق ایران را در دریای مازندران به بیگانگان بخشید؟ مسبب « شیر خانه و روباه بیرون بودن » مواد مخدر است که عقل را ضایع می کند یا مزدور استعمار بودن یا بی عرضگی و یا هر سه؟ البته هنوز مجلس تصویب نکرده است. جمهوری اسلامی در آخرین روزهای دولت روحانی کبیر در تیر 1400 در 77 هزار کیلومتر مربع از دریای مازندران رزمایشی انجام داد که 20% کل این دریا است در صورتی که باید این رزمایش نزدیک 200 هزار کیلومتر مربع برگزار می شد. نمی فهمند یا خود را به نفهمی می زنند، حتی گذشتن از یک وجب خاک کشور در آینده تبعات جبران ناپذیری می تواند داشته باشد.

حاصلِ اختناق علیه روزنامه نگاران و سانسور مطبوعات و مسکوت نگه داشتن قوانین مشروطه و فرمایشی کردن مجلس شورای ملی در یک کلام حاکمیت دیکتاتور، قطعاً به تجزیه می انجامد.

پایمال کردن آزادی بیان در هر دوره ای به عدم شناخت تاریخ، سیاست و جامعه می انجامد. دریغا که عده ای از جوانان کتاب نخوان امروز پایشان را بر زمین کوبیده و فریاد برمی آورند :

« روحت شاد رضاشاه ».

گرچه این شعار نه به حب علی بلکه از بغض معاویه سر داده می شود اما ملتی که از قائم مقام فراهانی، امیرکبیر، قوام السلطنه و مصدق یادی نمی کند، نه از لحاظ سیاسی اوضاع خوبی می تواند داشته باشد و نه از لحاظ اجتماعی و فرهنگی.

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

رفتار میرزا تقی‌خان امیرنظام پیش از صدراعظمی وی را با عثمانیها مقایسه کنید با رفتار رضاشاه در برابر آتا(!)ترک.

وقتی در سال 1225 خورشیدی در دوره محمدشاه قاجار، میرزا تقی‌خان امیرنظام، به نمایندگی از دولت ایران وارد ارزنه الروم ( شهری در جنوب شرقی ترکیه امروزی ) شد، اوضاع اصلاً به نفع ایران نبود. روسیه تزاری به موجب قرارداد گلستان و ترکمانچای، بخشهای وسیعی از سرزمینهای شمال‌غربی ایران، در قفقاز را تصاحب کرده بود و تمایل داشت که ایران در دیگر عرصه‌های بین‌المللی نیز بازنده باشد. بریتانیا هم که تنها در اندیشه حفظ مستملکات خودش در هندوستان بود، ایرانِ ضعیف و تحقیر شده را بسیار بیشتر از ایران مقتدر می‌پسندید. این دو کشور استعماری، با چنین رویکردی، واسطه و میانجی مذاکرات ارزنه الروم میان عثمانی و ایران شده بودند.

بدیهی بود که عثمانیها با درک این مسأله، لحن تندتری را در مذاکرات پیش بگیرند و بخواهند طرف ایرانی را تحت فشار بگذارند. عثمانیها در این مذاکرات، اصرار داشتند که ایران از حق حاکمیت خود بر خرمشهر بگذرد. اما امیر مستندات تاریخی و حقوقی فراوانی را برای اثبات حق حاکمیت ایران بر خرمشهر ارائه داد و افزون بر آن، برای گرفتن حالت حمله و وادار کردن عثمانیها به عقب‌نشینی، اسناد انکار ناشدنی‌ را درباره حق حاکمیت ایران بر سلیمانیه و سنجار در اختیار حاضران در مذاکرات دو جانبه و ناظران قرار داد. طوری که عثمانیها، عملاً در تنگنای عجیبی قرار گرفتند و دست به اقدام نابخردانه‌ای زدند؛ در یکی از روزها که امیرکبیر به قصد استحمام وارد شهر شده بود، با تحریک انورافندی، نماینده دولت عثمانی، تعدادی از اراذل و اوباش شهر به خیمه‌گاه سفیر ایران حمله کردند.

اعتراض اعضای هیأت ایرانی با این جمله که « آنها معترضانی بودند که حقوق حقه کشور خود را می‌خواستند » پاسخ داده شد. اما امیر بدون از دست دادن آرامش خود، عثمانیها را تهدید کرد که قشون ایران در کرمانشاه، انتظار نتیجه این مذاکرات را می‌کشد تا در صورت لزوم حمله کند. آرامش، متانت، آداب‌دانی و کیاست امیرکبیر در این نشست، همه را به شگفتی واداشت و در حالی که روس و انگلیس پشت عثمانی را گرفته بودند، او به تمام خواسته‌های آنها « نه » گفت و عاقبت، حرف خود را به کرسی نشاند و حقوق ملت ایران را استیفا کرد و اجازه نداد تمامیت ارضی ایران، دستخوش تغییرات و تهدیداتی شود که بیگانگان خواهان آن بودند.

نادیده گرفتن تمامیت ارضی سرزمین ایران خیانتی نابخشودنی است. رضاشاه در شرایط کاملاً عادی، بلایی بر سر ایران نازل کرد که امیرکبیر، در بدترین شرایط، حاضر به انجام آن نشده بود.

امروز کوه آرارات در استان آگری نزدیکی مرز ایران، ارمنستان و جمهوری خودمختار نخجوان قرار دارد. این سرزمین زرخیز دارای سرچشمۀ قره سو با موقعیت فوق العاده استراتژیک است. وقتی یک نفر خود را همه کارۀ کشور می داند، پی در پی فاجعه آفریده می شود. با این خبط بزرگ ترکیه 15 کیلومتر مرز زمینی با بخش خود مختار نخجوان به دست آورد. که امروز در زیاده خواهیهای شئونیسم ترک در جنوب قفقاز بسیار اهمیت دارد. اگر رضاشاه حاتم بخشی نمی کرد، راه ترکیه به جنوب قفقاز صرفاً از طریق ارمنستان بود. دریغا که رضاشاه نه درکی از موقعیت ژئوپلیتیک منطقه داشت و نه آینده نگری. حتی گذشتن از یک وجب خاک کشور در آینده تبعات جبران ناپذیری می تواند داشته باشد.

  1. غصب یا خرید زوری بهترین املاک؛

عدم اجرای قانون و تبعیض در اجرای قانون در ایران سبب شده که هر کس به مقامی می رسد، هدف اصلی اش ثروت اندوزی برای هفت پشت خود باشد. در طول سلطنت رضا شاه، نزدیک به 44000 سند مالکیت به نام وی ثبت شد، میانگین در هر روز تقریباً هفت سند. مالکان با از دست دادن زمین از محل خود کوچانده شده و ارتباط آنها را با محل و اهالی آنجا قطع می کردند. در پرونده ای که چند خرده مالک از رضا شاه شکایت کرده بودند، قاضی پرونده شادروان احمد کسروی به نفع مالکان رأی می دهد و همین امر سبب می شود کسروی از قضاوت خلع گردد. این نشان از استقلال قوۀ قضائیه و وجود انسانهای شریف و کاردان در آن بود.

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

( احمد کسروی در حوزه‌های مختلفی همچون تاریخ، زبان‌شناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامه‌نگاری، وکالت و سیاست فعالیت داشت )

 

دلالان استبداد می گویند : « زمین خواری در زمان قاجار هم بوده است و نیز رضاشاه، املاک شمال را از صاحبان آنها می خرید تا از نفوذ روسها در آن منطقه و اشاعه کمونیسم در ایران جلوگیری کند! مگر رضاشاه این زمینها را از کشور خارج می کرد؟! »

وجود این موارد در دوره های قبل، دلیلی بر موجه بودن کار رضا شاه یا کار هر مقام دیگری امروز با کوه خواری و دماوند خواری و جنگل خواری و لواسان خواری و آب خواری و نفت خواری و دکل خواری و بانک خواری و اختلاس نمی تواند باشد. رضاشاه با حکم حکومتی، در مجلس شورای ملی، قانون « فروش املاک خالصه » را به تصویب رساند تا بتواند بهترین املاک خالصه را نه تنها فقط در شمال بلکه در کل ایران به نام خود و فرزندانش منتقل کند. تعداد روستاهایی که رضاشاه در مدت سلطنت خود تصاحب کرد، حدود 2200 روستا بود. عایدات این روستاها مستقیماً متعلق به اعلاحضرت بود. در ضمن جلوگیری از نفوذ امپریالیسم شوروی با آزادی بیان و اقتدار حکومت ممکن می شود نه با زمین خواری.

در شهریور 1320 با تبعید رضاشاه از ایران، فرصت پیدا شد که زمین خواریهای وی آزادانه مطرح شود. چون دیکتاتور بر افتاده بود. وضعیت به حدی وخیم بود که شاه جدید در 30 شهریور 1320 برای فرونشاندن خشم مردم و نمایندگان مجلس اعلام کرد : « زمینهایی که به زور از مردم گرفته شده به دولت می دهم تا به مردم بازگرداند. » اتفاقی که هرگز نیفتاد. هفت سال بعد دولت لایحه‌ای به مجلس فرستاد که با تصویب آن بسیاری از اموال به شاه و خاندان پهلوی بازگشت.

  1. تمدید قرارداد ننگین دارسی؛

اگر شرکت ملی انگلیس با مجلس شورای ملی طرف بود، قرارداد ننگین دارسی 60 سال دیگر تمدید نمی شد. دریغا که دیکتاتورها خود را عقل کل می دانند. این بار هم شیر خانه و روباه بیرون، پیش عده ای از مقامات لشکری و کشوری قرارداد قبلی را با افتخار به خود در آتش می اندازد و سپس با تهدید و ارعاب انگلیسیها، قرارداد جدید و ننگین تری با 60 سال تمدید امضا کرده و با حکم حکومتی مجلس نهم را مجاب به تصویب آن می کند.

  1. قتل، ترور و حبس مخالفان؛

به گفتۀ فرخی یزدی،

بی گناهی گر به زندان مُرد با حال تباه       ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست

از ویژگی های دیکتاتورها است که به فکر جامعه حرمت نمی گذارند و صاحب اندیشه ها را ترور می کنند و یا حبس.

در دفتر زمانه فتد نامش از قلم       هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت

در پیشگاه خرد نیست محترم       هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت

  1. کشف حجاب اجباری؛

من حجاب اجباری را مذموم عقل و مکروه شرع می دانم. اما حکم حکومتی کشف حجاب در 17 دی 1314 برای ایران فاجعه ای بود که حتی امروز مردم تاوان آن را به مرتجعان می دهند. گرچه منع نقاب و روبند نیاز بود تا هویت اشخاص مخفی نباشد، اما کشف حجاب نباید اجباری می شد. الگو پذیری از غرب پیش از آنکه فلسفۀ سیاسی غرب را بیاموزیم، صرفاً تقلید است و جامعه آن را پس می زند.

خلق را تقلیدشان بر باد داد       ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

چند ماه پیش از حکم حکومتی کشف حجاب نیز حادثۀ مسجد گوهرشاد اتفاق افتاده بود که ناشی از بی درایتی حکومت بود. ایران به مرور به سمت پوشش غربی پیش می رفت. هیچ نیازی به اجبار کلاه شاپو  و قتل عده ای سرِ آن نبود.

  1. عدم درک و تخریب بعضی از میراث فرهنگی و آثار هنری به ویژه آنهایی که در دورۀ قاجار ساخته شده بودند؛

بعضی از آثار فرهنگی و تاریخی را یا خراب کرده و یا به شکل تحقیر آمیزی به بعضی ادارات تحویل داده شد و با این کار به مرور مستهلک شده و از بین رفتند.

بخش عظیمی از دارلخلافۀ تهران تخریب و اموال آن توسط قزاقهای لات غارت شد. قصر قاجار را زندان کردند. کاخ عشرت آباد را به نظام وظیفه دادند، کاخ مسعودیه را به آموزش و پرورش، قلعۀ فلک الافلاک خرم آباد را پادگان نظامی و زندان سیاسی کردند. قصر پادشاهان زند را در شیراز سرباز خانه کردند. قصر فیروزه و قصر شمیران را تخریب کردند. در تبریز مجموعۀ شنب غازان، دروازۀ رشیدی در ربع رشیدی، کاخ عالی قاپو و حرمخانۀ قاجاریه، عمارت اعتضادیه در باغشمال تبریز، عمارت باغ صاحب دیوان که اکنون زندان تبریز در آنجا بنا شده، نابود کردند. اکثر دروازه های شهرها را که میراث فرهنگی بودند از بین بردند. امروز فقط دروازه قزوین و دروازه سمنان و دروازه غار به جا مانده است.

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

  • تنها ماندن در پایان کار؛

با اینکه رضاشاه بر گردۀ نخبگان مشروطیت به قدرت رسیده و به پشتوانۀ آنها اقداماتی انجام داده بود ولی در پایان کار یا آنها را کشت، یا محبوس کرد و یا خانه نشین. مانند : داور، فروغی، تیمورتاش، نصرالله فیروز، سردار اسعد، قوام السلطنه، ساعد مراغه ای، مصدق و . . .

خود بزرگ بینی همۀ دیکتاتورها روز به روز بیشتر شده و در نتیجه بر نادانی آنها افزوده می شود و اطرافیانشان ریزش می کند. در 15 سال و 4 ماه سلطنت رضاشاه، سفارتخانه های بیگانگان آنقدر بر سرنوشت کشور سایه انداخته بودند که حتی پادشاه کشور بعد از اشغال ایران نمی دانست او را کجا می برند.

 

وبای مالیخولیایی که گریبان ملت ایران را گرفته

ما ملتی هستیم که منتظر آمدن روزِ خوبیم تا آوردنش و از شکسته شدن بتهای ذهنمان می ترسیم. لذا در ارائۀ طرحی نو، با هزاران واژۀ اخته بر لب مواجه می شویم و به دو دلیل دوست نداریم نظر مخالفی بشنویم.

  1. بسط راحت طلبی در جامعه؛
  2. ترس از تزلزل اعتقاداتِ بت شده در اذهان؛

 این ترس یک دلیل واهی در مقابل عدم مطالعه در اذهان متبادر می کند، می گویند در کتابها افکار ضد و نقیض وجود دارد لذا مطالعه آرام و قرار ما را به هم می زند. این اوهام کور، شم سیاسی و تاریخی را در جامعه تنزل داده است. سیاست و تاریخ به مثابۀ یک علم نه با نگاه متحجری که یکی را بی پدر و مادر می داند و دیگری را نوشتۀ فاتحان. با واژگانی مثل گوزن و کرگدن و گاو گویی که شاخ دارند[1] حماقتشان را دست بر دهانت می نهند[2] و می گویند :

« تو که نمی توانی جهان را تغییر دهی. »

دو دلیل بالا در کنار زدن نظر مخالف، مِثل وبای مالیخولیا گریبان ملت ایران را گرفته است. تقی زاده به اشتباه انگلیسیها را وبای مالیخولیا می داند[3] و همین کج دانی است که او را به این نتیجه می رساند که « برای پیشرفت باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شد. »

سوال اساسی از جناب تقی زاده اینست که گیریم انگلیسیها و هیچ کشور دیگری در ایران دخالت نمی کردند، آیا ما نباید ضعفها و حماقت هایمان را بر طرف می کردیم؟ و اگر عاقل بودیم آیا بیگانگان به خود اجازۀ دخالت می دادند؟ یا با تمدن بزرگ ایران در یکی از مهمترین جغرافیای جهان، مراودات عاقلانه برقرار می کردند؟ حکومتهای مستبد و دیکتاتورها از کرات دیگر نمی آیند. بی آنکه تأثیر خارجیها را نادیده بگیریم، بدانیم که ما زمینه را برای آنها فراهم کرده ایم. اینکه عذر بدتر از گناه است بگوییم مسبب تمام بلاهایی که بر سر ما آمده خارجیها بودند. پس ما چقدر بی عرضه و نادان و بچه ایم؟ از یک طرف مردم را لایق آزادی نمی دانیم و از طرفی بیگانگان را مسبب عدم پیشرفت کارها معرفی می کنیم؛ هر دو توجیه بی پایه و بی مایه اند.

اگر مواردی که کودتای اسفند 1299 را به کودتای دوم علیه مشروطیت تبدیل کرد در سلطنت رضاشاه نبود و او پای بند به قانون اساسی مشروطه می ماند و اصلاح قوانین را به عهدۀ نمایندگان واقعی مردم می گذاشت، در یک کلام عقلانیت در امور سیاسی و اجرایی کشور ساری و جاری بود، ایران در شهریور 1320 نقش پل پیروزی را با کمترین تاوان ایفا می کرد و کشور به حالت تحقیر آمیز اشغال نمی شد. دلبستگی به فتوحات فاشیسم آلمان و دل خستۀ هیتلر بودن در رویای به خاک مالیدن پوزۀ انگلیس و روس، نهایت حماقت و بزدلی بود.

 اگر سیاست ورزی عاقلانه ای داشتیم، بیگانگان خود را در برابرِ سیاست ورزانِ عاقل می دیدند نه یک مشت نادان. با این تأکید که هر انسانی جایز الخطا است. اما نادان دو ویژگی دارد : خود را همه کاره می داند و خطایش را تکرار می کند. آزادی هر ملتی در گرو عقل آن ملت و حاکمانش است.

داریوش همایون روزنامه نگار و وزیر اطلاعات و جهانگردی در کابینۀ آموزگار سالها بعد از انقلاب 57 دربارۀ محمدرضا شاه گفت : « فکر شاه در هیچ موردی به عمق مطلب نمی رسید. » این جمله دربارۀ رضاشاه نیز صادق است. دریغا که پدر و پسر در هر زمینه ای اظهار نظر می کردند و کسی را در تصمیمات کشوری بالاتر از خود نمی دانستند.

امروز نیز به هوش باشیم، کشوری دچار تجزیه یا اشغال و هر بدبختی دیگری می شود که دیکتاتور بر آن حاکم است. هر وقت فضای سیاسی در کشور بسته نبود، ایران دچار تجزیه نشد. اگر هم بلای تجزیه بر آن نازل شد، ترمیم یافت. مانند نجات آذربایجان در 21 آذر 1325 .

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

خدمات عمده در پادشاهی رضاشاه از اردیبهشت 1305 تا شهریور 1320

خدمات عمدۀ رضاشاه که آمال و آرمانهای مشروطه خواهان و مصوبات مجالس اول، دوم و سوم مشروطه ( پیش از سلطنت رضاشاه ) بود اما به دلیل عدم امنیت مسکوت مانده بود و بسیاری از خدمات دیگر وی به پشتوانۀ آزادیخواهان مشروطه قابل تقدیر است. این خدمات در دورۀ پادشاهی ایشان از اردیبهشت 1305 تا شهریور 1320 عبارتند از[4] :

  1. ایجاد آرتش ملی در دورۀ تصدی وزارت جنگ؛

دریغا برای این کار نیروی مستقل و میهن پرستِ ژاندرمری با قزاقهای لات که همواره بر ضد مشروطیت عمل کرده بودند، ادغام شد. نتیجۀ این ادغام منجر به فجایعی گشت که گوشه ای از آن را شادروان احمد کسروی تاریخدان و زبان شناس بلامنازع در کتاب « افسران ما » نوشته است.

کار غلط در هر دوره ای فاجعه می آفریند. وقتی سرنوشت جنگ تحمیل شده به ملت ایران را در سال 1359 خورشیدی به بی برنامگی های نیروهای آموزش ندیدۀ سپاه گره زدند و برنامه های آرتش آموزش دیده و سازمان یافته و مقتدر ایران ( هر چند بعضی از سران آن در اول انقلاب قلع و قمع شدند ) را تحت الشعاع قرار دادند، دیدیم چگونه جوانان رشید این مرز و بوم را بی هدف روی مین فرستادند، گوشت جلوی توپ قرار دادند، با بی برنامگی ها و بد برنامگی ها، جنگ را هشت سال کش دادند. نیروهای مردمی در ساختار نظام آرتش باید به جبهۀ جنگ اعزام می شدند، نه در قالب ارگانی که الفبای نظامی گری را هم نمی دانست.

  1. ایجاد امنیت داخلی در کشور؛
  2. تأسیس مدرسۀ نظام در تهران و کرمانشاه، تأسیس دانشکده افسری، اعزام دانشجوی نظامی به اروپا؛
  3. عدم دخالت در زندگی خصوصی مردم؛
  4. تأسیس نخستین دانشگاه مدرن ایران در تهران؛  

نخستین پیشنهاد برای تأسیس دانشگاه تهران را دکتر  اسماعیل سنگ در سال 1305 خورشیدی در مجلس ششم شورای ملی داد و پس از انجام مطالعات اولیه توسط صدیق اعلم[5]، دانشگاه تهران در سال 1313 خورشیدی تأسیس شد.

  1. هزارۀ فردوسی یکی از رویدادهای مهم فرهنگی قرن و نخستین اجتماع بزرگ علمی در ایران معاصر؛

مجموعه آیینی به مناسبت هزارمین سال تولد فردوسی در سال 1313 خورشیدی در تهران و توس برگزار شد. این کنگره یکی از رویدادهای مهم فرهنگی قرن و نخستین اجتماع بزرگ علمی در ایران معاصر بود.

  1. تأسیس کتابخانه های ملی رشت (در سال 1306 )، تبریز (در سال 1314 ) و تهران (در سال 1316 )؛
  2. ارزشمند بودن مقام دانش و دانشگاه؛
  3. تحول و استقلال نظام قضایی ایران و اصلاح دادگستری؛

مدرن سازی ساختار نظام قضایی مدیون علی اکبر داور می باشد.

حاصلِ اختناق علیه روزنامه نگاران و سانسور مطبوعات و مسکوت نگه داشتن قوانین مشروطه و فرمایشی کردن مجلس شورای ملی در یک کلام حاکمیت دیکتاتور، قطعاً به تجزیه می انجامد.

گرچه پیش از او حسن پیرنیا و مجلس مشروطه کوششهای فراوانی در ایجاد نظام قضایی انجام داده و با تصویب اصلِ « برابری همۀ مردم در مقابل قوانین کشور » ورود حقوقدانان و کارشناسان به نظام قضایی و ثبت اسناد را بلا مانع کرده بودند. خارج کردن نظام قضایی و ثبت اسناد از سیطرۀ روحانیان، بزرگترین ضربه به این طبقه محسوب می شود. شیخ فضل الله نوری در اعتراض به تصویب این اصل مجلس را ترک کرد.

  1. استفاده از آدمهای با سواد و با عرضه و نخبگان مشروطیت؛

بدون آنکه همانند دکترهای ماکتی امروز، مدرک خود را به رخ ملت بکشند.

  1. انتقال موقوفات به دولت برای حسابرسی؛
  2. تأسیس بانک ملی و اصلاح امور مالیاتی و بودجه عمومی و تنظیم امور مالی و بانکی و پولی کشور؛
  3. تغییر تقویم از هجری قمری به هجری شمسی؛
  4. الغای کاپیتالاسیون؛

دولت سپهدار تنکاپنی در سال 1289 خورشیدی نخستین دولتی بود که پس از استقرار مشروطیت، الغای کاپیتالاسیون را اعلام کرد. اما به علت اوج مداخلات روس و انگلیس در آن دوره، بی تدارک ماند. گرچه به قول مخبرالسلطنه نغمه ای بود در گوشها. دیگر بار الغای کاپیتالاسیون در سال 1297 خورشیدی در کابینۀ صمصام السلطنه و در سال 1298 خورشیدی در کابینۀ وثوق الدوله در کنفرانس صلح پاریس اعلام شد. سرانجام تحت فشار افکار عمومی در به کار گرفتن قوانین سکولار به پشتوانه مشروطه در 21 اردیبهشت 1307 کاپیتالاسیون برای همۀ اتباع خارجی لغو گردید.

  1. احداث راه آهن؛

کلنگ احداث راه آهن در مهر 1306 توسط رضاشاه به زمین زده شد و تأمین بخش بزرگی از بودجۀ آن از مالیات ویژه ای بود که به چای و قند و شکر بسته شد و کسری آن نیز از وامهای بانکی و اعتبارات دولتی تأمین شد و در شهریور 1317 کار راه آهن تکمیل گشت و سه سال بعد متفقین ایران را اشغال کردند و تا سالها برای انتقال نیرو، ادوات نظامی و آذوقه از آن بیشترین استفاده را بردند.

این پروژه بسیار بزرگ از یکی از بنادر جنوب ( که به علت موقعیت ژئوپلیتیک خوزستان به درستی ماهشهر انتخاب شد ) تا تهران عقلانی بود. به شرطی که از چند شهر مهم در آن زمان بگذرد. دریغا که از هیچ یک از شهرهای مهم آن زمان ( به جز تهران ) نگذشت. اما ادامۀ آن تا بندر گز در شرق خط ساحلی دریای مازندران به هیچ وجه در آن دوره صرفۀ اقتصادی نداشت. باید از تهران ( یا یکی از شهرهای مهم در سر راه ) یک شاخه به سمت مرز غرب و یک شاخه به سمت مرز شرق می رفت. در این صورت مسیر جادۀ ابریشم نیز احیا می شد و برای آینده بسیار مفیدتر بود. آخر بندر گز چه ارزش اقتصادی، دفاعی و ارتباطی برای ایران داشت؟ ولی به اصرار انگلیسیها این خط آهن، شمال را به تهران وصل کرد و پل پیروزی متفقین گشت و نیز اعلاحضرت به مستملکات خود که بیشتر در مازندران قرار داشتند دسترسی راحت پیدا کرد.

پس از اشغال ایران در 1320 انگلیسیها غلات را از محتکران با قیمت بیش از مصوب دولت می خریدند. به این ترتیب آذوقۀ آرتش اشغالگران را تأمین کرده و بقیه به شوروی انتقال می یافت. در این دوره محتکران غلّه به ثروتمندان بزرگی تبدیل شدند. نانواها به آردها هر آشغالی اضافه می کردند. دولت خود نانوایی زد و نان را با 50% آرد و 50% مواد غیر خوراکی و در ظاهر غیر مضر مانند خاک ارّه به دست مردم می رساند. ولی به هیچ وجه کافی نبود. انگلیسیها به نخست وزیر وقت محمدعلی فروغی تحمیل کردند که قیمت لیره را تا دو برابر افزایش دهد. مجلس نیز تصویب کرد. با این کار آذوقه ای که انگلیسیها از محتکران می خریدند، حدود 50% اش از جیب ملت می رفت.

سومین کودتا علیه مشروطیت

از شهریور 1320 تا اَمرداد 1332 فضای سیاسی تقریباً باز شد. در فضای باز سیاسی احزاب و مطبوعات جان گرفته و حیات تازه یافتند. مطابق قانون مشروطه، شاه در چارچوب سلطنت قرار گرفت و ادارۀ کشور به دست دولت افتاد. با حذف سایۀ دیکتاتور مجلس نیز آزاد شد و با وجودی که کشور اشغال بود، نمایندگان دورۀ چهاردهم مجلس ملی با رهبری قوام السلطنه آذربایجان را نجات دادند و نشان دادند در نبود دیکتاتور می توان تجزیه را ترمیم کرد.

نمایندگان دورۀ پانزدهم مجلس ملی پایه های ملی شدن صنعت نفت را گذاشته و نمایندگان دورۀ شانزدهم مجلس ملی صنایع نفت و شیلات را در سرتاسر کشور به رهبری مصدق ملی کردند. چون دیکتاتور نبود. این وقایع در زمانی اتفاق افتاده که از جمعیت 20 میلیونی ایران تقریباً 75% در روستاها زندگی می کردند. بیمار، بیسواد، بی پول، بی دفاع، بی اسلحه ولی از بیشتر دانشگاه دیده های امروز آرمانگرا و آرمان خواه بودند. ملت و نمایندگانشان نشان دادند هرگاه سایۀ استبداد از خانۀ ملت کنار رود، نمایندگان، مصوبه هایی در رشد و ارتقاء کشور و ملت تصویب می کنند. در سدۀ هژدهم مسیحی در فرانسه بیش از 95% مردم بی سواد بودند. ولی جامعه در انقلاب فرانسه به نخبگان سیاسی و اجتماعی بها داد.

ایران امروز از فرانسۀ سدۀ هژدهم مسیحی و از هند 1948 ، برای ورود به دموکراسی بسیار مستعدتر است. برابری خواهی که یکی از اصول دموکراسی است در جامعۀ ایران بسیار رشد کرده.

 از شهریور 1320 دو نیروی بازدارنده دموکراسی نیز به عرصه آمدند. یکی حزب توده و دیگری متحجران. متحجران به سه دلیل توانستند بار دیگر وارد گود سیاسی کشور شوند. نخست عدم آزادی بیان و اختناق علیه روزنامه نگاران در دورۀ رضاشاه، دوم کشف حجاب اجباری که امروز نیز ملت تاوان این نابخردی را می دهند؛ سوم خرافی بودن محمدرضا پهلوی. حضور متحجران در گود سیاسی، توجیه مناسبی برای منع از کمونیستی شدن کشور نیست. این ذهنیت غلطی بود که برای شاه ساخته بودند.

دیگر سد در برابر دموکراسی، حزب توده ( حزبی خزیده در پناهگاه انترناسیونالیسم و سوسیالیسمِ لنینی– استالینی ) بود. تشکیل حزب توده در 10 مهر 1320 فضای سیاسی ایران را مخدوش کرد. چون این حزب از فرق سر تا نوک پا مزدور شوروی بود و از بدو تأسیس تا پایان، سر سوزنی اختیار نداشت. حتی انگلیسیها نیز از آنها حمایت کردند. ارنست بوین وزیر خارجۀ بریتانیا از حزب کارگر در خرداد 1325 در هیأت دولت بریتانیا می گوید : « برنامۀ حزب تودۀ ایران معتدل است و تا اندازه ای با خط مشی حزب کارگر ما شباهت دارد. لذا می توان کمکش کرد. » 

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

ناگفته نماند امروز نقش مخرب حزب توده را تجزیه طلبان ( پان های ماکتی ) در صحنۀ سیاسی کشور ایفا می کنند. بی توجهی به این امر مهم را یا باید به حساب بی تدبیری مقامات گذاشت و یا سیاستی که تجزیه طلبان را آلترناتیوی در مقابل رشد مردم سالاری در دست آنها نگه می دارد.  اگر کودتاهای اول و دوم علیه مشروطیت و آزادی ملت رخ نمی داد، حزب کمونیست ایران، مستقل شکل می گرفت نه از فرق سر تا نوک پا وابسته به شوروی. آنچه مردان شریفی همچون تقی ارّانی می خواستند. این خدشه در فضای سیاسی موجب شد بعد از طرح ناموفقِ برکناری مصدق در 30 تیر 1331 زمینه های طرح یک کودتا به رهبری امریکا و حمایت انگلیس و سکوت و رضایت شوروی شکل بگیرد و با صرف مبالغی پول به معدودی اوباشِ مزدور و مرتجعِ مدعی و کاسه لیسانِ دربار با نوید مقام در 28 اَمرداد 1332 بار دیگر دستاوردهای مشروطیت را به زنجیر کشیدند.

امروز دیگر نباید در دام بحثهای فرسایشی بیفتیم. سخن از حق پادشاه در عزل نخست وزیر هنگام تعطیلی مجلس نیست. سخن از کودتا علیه دستاوردهای مشروطیت است که اگر آن اتفاق شوم نمی افتاد، مفاد مترقی انقلاب سفید پایمال نمی شد. ما را به ملتی تبدیل کردند که « غلط حرف نمی زنیم، ناقص حرف می زنیم » و چون نقص بهره ای از حقیقت دارد فریب می خوریم یا خودمان را فریب می دهیم. جامعه ای که دیر زمانی ست مَثلهایش را هم ناقص می گوید. به هر ابزار و بهانه ای در ذهن جامعه فرو کرده اند که با یک گل بهار نمی شود؛ یا هیچ بدی نرفته که بهتر بیاید و . . . اینها سرآغازی بر بی مسئولیتی است.

 

مواردی که کودتای 1332 را به کودتای سوم علیه مشروطیت تبدیل کرد

بعد از این کودتا، پهلوی دوم را سیاستمداران کار کشته ای که کنار پدرش بودند، همراهی نمی کردند. مواردی که کودتای 28 اَمرداد 1332 را به کودتای سوم علیه مشروطیت تبدیل کرد و طبقۀ متوسطی با پول نفت و صرفاً با پول نفت رشد کرد و چشم اسفندیار حکومت پهلوی دوم نیز شد و او را در 22 بهمن1357 سرنگون کرد عبارتند از :

  1. مسکوت نگه داشتن قوانین مشروطه و فرمایشی کردن مجلس شورای ملی؛
  2. قلع و قمع احزاب؛
  3. تفتیش و سانسور علیه مطبوعات و اختناق علیه روزنامه نگاران و عدم آزادی بیان؛
  4. گسترش فساد؛
  5. ساواک به جای حفظ امنیت در جامعه، مسبب آزار مردم و ایجاد خفگان و وحشت در جامعه و شکنجه و کشتار زندانیان سیاسی بود. نیز مسبب میدان دادن به ارتجاع.

وجود مزدورانی در سازمان اطلاعات و امنیت ( ساواک ) که در ظاهر تحت فرمان شاه بودند اما در واقع سرِ معدودی از کارمندان این سازمان به آخور دیگران بند بود.

  1. صرف و هزینۀ بیشتر درآمدهای نفتی در غیر از زیرساختها؛
  2. گسترش ارتجاع سرخ و سیاه و حتی گاهی اتحاد مضحک آنها؛

البته هر سوسیالیست و هر مذهبی، مرتجع نیست. این ارتجاعها به حدی در بسط ناآگاهی مؤثر بودند که 25 سال بعد از کودتای سوم علیه مشروطیت، جماعت قابل توجهی تصویر منجی و رهابخش خود را در ماه دیدند.

  1. پیشکش شهرستان فیروزه، منطقه خوش آب و هوا به اتحاد جماهیر شوروی تحت عنوان « تعیین خط سرحدی ایران و شوروی » .

روز 14 آذر 1333 روزنامه اطلاعات فاش کرد كه يكي از بندهاي امضا شده ميان نمايندگان ایران و شوروی، واگذاري شهرستان فيروزه به روسیان بوده است. حزب توده که ادعایش در مبارزه با امپریالیسمِ امریکا، آسمان را سوراخ می کرد در تجزیۀ ایران توسط امپریالیسم شوروی خفه خون گرفت. در واقع این منطقۀ پر آب و با صفا حق السکوت شوروی در کودتای 28 اَمرداد 1332 بود.

  1. پیشکش استان بحرین به اتحادیۀ عرب؛

شاه با گرفتن ژِست دموکراسی و برگزاری رفراندم غیر دموکراتیک در فروردین 1349 بدون مشارکت عمومی، بحرین بخشی از خاک ایران را تقدیم اتحادیۀ عرب کرد.

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

در 21 اردیبهشت 1349 استقلال بحرین در سازمان ملل متحد به اتفاق آرا تصویب شد و در یک ترفند سیاسی خنده‌‌آور از شاه ایران به دلیل آزادمنشی و قبول اصول دموکراسی (!) تقدیر و تشکر گردید.

نمایندگان مجلس نیز که اکثریت قریب به اتفاق آنها نمایندۀ واقعی مردم نبودند بلکه منصوب دربار بودند با اطاعت بی‌قید و شرط از حکم حکومتی، بریدن بحرین از ریشۀ ایران را در نشستِ فوق‌العادۀ مجلس در روز 24 اردیبهشت 1349، با 199 رأی موافق و تنها 4 رأی مخالف، تصویب کردند. پیش از این فاجعه با اینکه بحرین استان چهاردهم نام گرفته بود ولی استانداریش نه در بحرین بلکه در تهران، خیابان شاه قرار داشت! با این کار وحشتناک خیال اعلاحضرت تخت شد که مخالفانش در بحرین پایگاهی علیه او ایجاد نمی کنند. تأکید می کنم مردمِ بحرین ایرانی تبار هستند و رفراندم بدون مشارکت عمومی صورت گرفت.

مدافعان بی عرضگی می گویند : « دیگر بحرین از دست ما خارج شده بود و بر آنجا احاطه ای نداشتیم. »

این حرف غلط محض است. به فرض محال اگر درست هم باشد، تف سر بالا است. عاملش جز بی عرضگی حکام و مسکوت نگه داشتن قوانین مشروطه و فرمایشی کردن مجلس شورای ملی و تفتیش و سانسور علیه مطبوعات و اختناق علیه روزنامه نگاران چیز دیگری نبود.

با این اشتباه بزرگ، اتحادیۀ عرب گام به گام جلو آمد. از پیشکش بحرین مدتی نگذشته بود، این اتحادیه دیگر بار بر نام جعلی خلیج عرب (!) پافشاری کرد و ادعای مالکیت سه جزیرۀ استراتژیک تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی را مطرح نمود. شاه نفهمید حتی گذشتن از یک وجب خاک کشور در آینده تبعات جبران ناپذیری می تواند داشته باشد.

محمدرضاشاه، زیر نفوذ و القای انگلیسیها،‌ در مصاحبه‌ای با روزنامۀ گاردین چاپ لندن، در شهریور 1345 گفت : « با توجه به اینکه ذخایر مروارید در سواحل بحرین پایان رسیده، دیگر بحرین از نظر ایران اهمیتی ندارد(!) »

این سخن بی خود را مقایسه کنید با سخن یاوۀ رجل سیاسی (!) که امروز می گوید : « اگر ما سهم خود را از دریای خزر بخواهیم، مرزهای ما در دریا شکل قشنگی پیدا نخواهد کرد. زیرا باید از سواحل کشورهای همسایه دور شویم(!) » ظاهراً ایشان انتظار دارد شکل مرزهای ما نظمی شبیه ریش آنکادر شدۀ خود داشته باشد. وطن فروشی به دست هر خیانتکاری، مذموم عقل و مکروه شرع است و خیانتی نابخشودنی.

  • تأسیس حزب رستاخیز؛

در اسفند 1353 با اعلام تشکیل حزب رستاخیز، اندک احزاب باقی مانده را نیز منحل و اعلام کرد : « همۀ ایرانیان باید عضو این حزب شوند و هر کس قبول ندارد، گذرنامه اش را می گذاریم کف دستش هر کجای جهان که خواست برود. » امروز هم همین حرف ناشایست از زبان دلالان استبداد تکرار می شود.

  • تنها ماندنِ شاه در پایان کار؛

تنهایی شاه در 1357 خورشیدی متفاوت از تنهایی پدرش در سال 1320 خورشیدی بود. رضاشاه بر گُردۀ نخبگان مشروطیت و انسانهای شریف و وفادار به میهن به قدرت رسید و به تدریج همۀ آنها را کنار زد. اما محمدرضا شاه در دام هفت خطهایی مثل فضل الله زاهدی و پسرش اردشیر، حسین فردوست، جعفر شریف امامی، کاظم ودیعی و . . . افتاد. در واقع محمدرضا شاه از 28 اَمرداد 1332 به بعد تنها ماند. دور و برش مگسانی بودند گرد شیرینی. شاه نفهمید که دوست واقعی، دوستش را پرستش نمی کند و دیدیم که در انقلاب 1357 این پرستش کنندگان چگونه او را تنها گذاشتند.

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

بحران روحی و روانی در جامعه ریشه در بی اعتمادی دارد

 می گویند : « پهلوی ها مثل بعضی از صاحب منصبان امروز خائن بالفطره نبوند. » اما انصاف داشته باشیم، حماقتهایشان تماماً به خیانت تبدیل گشت. کارهایی که برشمرده شد به حدی وقیح و مضر بودند که دیگر چه اهمیت دارد عمدی یا غیر عمدی بودنشان.

مسبب بحرانهای روانی در جامعه حاکمان هستند که اگر اندکی درایت داشته باشند می فهمند خود نیز از آن مصون نخواهند ماند. بحران روحی و روانی در جامعه ریشه در بی اعتمادی دارد. تاریخ معاصر گواه است در اندک بازه های زمانی که دولت ملی مستقر شده و حاکمیت به مردم اقتدا کرده، اعتماد متقابل در کشور شکل گرفته است. پس از مظفرالدین شاه هیچ پادشاهی در ایران دفن نشده است. این افتخار نیست یک ننگ است. اگر این پادشاهان به مردم اقتدا می کردند و به قانون اساسی مشروطه پای بند بودند و در اصلاح بعضی از موارد آن تلاش می کردند، اگر هم در دفاع از آرمانهای ملت و میهن کشته می شدند، امروز شاه شهید بودند. وقتی محمدرضاشاه در آبان 1357 در سخنرانی معروف خود می گوید « من صدای انقلاب شما را شنیدم . . . من حافظ سلطنت مشروطه که موهبتی است الهی که از طرف ملت به پادشاه تفويض شده است هستم و آنچه را که شما برای به دست آوردنش قربانی داده اید، تضمین می کنم، که حکومت ایران در آینده بر اساس قانون اساسی، عدالت اجتماعی و اراده ملی و به دور از استبداد و ظلم و فساد خواهد بود. » دیگر گوش شنوایی برای این حرفها نمانده بود.

مستبدان در برابر توسعۀ سیاسی سد می بندند و انتظار حمایت مردم را در بحرانهای سیاسی و اجتماعی دارند. استبداد و انسداد سیاسی خیانت است، هر چند حاکم میهن دوست باشد. سال 1357 خورشیدی شاه گوشۀ رینگ افتاده بود و مردم نفهمیدند که باید حوله ای به سر و صورتش بکشند و از او امتیاز بگیرند، چون خائن بالفطره نبود. آخر برای اینکار درک سیاسی لازم است. رمق جامعه را با چندین کودتا علیه مشروطیت گرفتند و نگذاشتند جامعۀ ما تبدیل نقشِ فرد به نقشِ نهاد را بیاموزد و انتظار دارند درک سیاسی داشته باشیم ؛ به یاد حمید مصدق شاعر معاصر :

خوب یا بد/ تو مرا ساخته ای/ تو مرا

صیقلی کرده و / پرداخته ای

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

با انسداد سیاسی، کشور را به جایی رساندند که نماد روشنفکری، دیدگاه چپ داشتن و نقد بی نظم و بی قاعدۀ دربار بود و نماد مظلومیت روحانیان. در چنین جامعه ای، عقب مانده هایی مانند جلال آل احمد و علی شریعتی نام روشنفکری را به یدک کشیدند و تندروهای انقلاب با تشویق ارتجاع سرخ، اشغال و گروگان گیری نابخردانۀ کارکنان سفارت امریکا در 13 آبان 1358 را که کاری به نفع امپریالیسم بود، فضیلت دانسته و به این ترتیب بار گجستکی نقش سازمان سیا در کودتای سوم علیه مشروطیت را در اذهان مردم خفیف کرده و علاوه بر آزادی سیاسی، آزادی های مدنی را هم بسیار محدود کردند.

بهمن 1357 نتیجۀ سه کودتای علیه دستاوردهای مشروطیت و آزادیخواهی مردم بود. به ویژه کودتای 28 اَمرداد 1332 که بزرگترین فاجعه را علیه آزادی سیاسی در جامعه رقم زد.

خدمات عمدۀ محمدرضا شاه از شهریور 1320 تا بهمن 1357 قابل تقدیر اند

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

  1. اصول مترقی انقلاب سفید؛

دریغا که تعدادی از این اصول مسکوت ماند یا در جهت عکس پیش رفت. مانند مبارزه با فساد و رشوه خواری.

اما اهم این اصول نوزده گانه مترقی عبارتند از : اصلاحات ارضی و الغای سیستم زوری ارباب رعیتی ، ملی کردن جنگلها و مراتع  ، ملی کردن آبهای کشور  ،حق رأی زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان  ،  ایجاد سپاه دانش و سپاه بهداشت و خانه های اصناف و شورای داوری  ،  فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانۀ اصلاحات ارضی  ، سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها ،  فروش سهام به کارگران واحدهای بزرگ صنعتی  ، پوشش بیمه های اجتماعی برای همۀ ایرانیان ، تحصیلات رایگان و اجباری .

مرتجعان سرخ و سیاه در نقد غیر منصفانه ای می گویند : « شاه اصلاحات ارضی و الغای سیستم ارباب رعیتی را به دستور امریکا اجرا کرد. »

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

هر چه که هست این کارِ درست به دست پهلوی دوم انجام گرفته و قابل تقدیر می باشد، گرچه اجرای اصلاحات ارضی با عجله و غیر کارشناسی شده انجام گرفت. اگر اصول مترقی انقلاب سفید اجرا نمی شد، ما هنوز گرفتار پدیدۀ شوم ارباب رعیتی بودیم و بیشتر اصولی که در بالا اشاره شد، اگر اجرا نمی شد تا امروز گریبان گیر ملت ایران بودند.

  1. ارزشمند بودن مقام دانش و دانشگاه؛

بدون آنکه مافیای بی شاخ و دمی بر آن مسلط باشد ، در جمهوری اسلامی مافیای آموزشی، آموزش و فرهنگ را به سخره گرفته است. با تشکیل مدارس رنگارنگ و بی محتوا ، آموزش و پرورش را به آموزش دورۀ نظام ایدئولوگ ساسانیان به سبک و سیاق قرن بیست و یکم تبدیل کرده و تحصیل رایگان برای همه که یکی از دستاوردهای انقلاب مشروطه بود را مخدوش و فاصلۀ طبقاتی را در جامعه افزایش داده است و جامعه را به سمت مدرک گرایی برده و نیروی انسانی دانشگاه ها را به حقیرانه ترین صورت تأمین کردند. مسبب این همه فاجعه، بی درایتی و دلال صفتی دولتهای جمهوری اسلامی می باشد. مقایسه کنید سواد دیپلمه های قدیم را با لیسانس و فوق لیسانس های امروز.

  1. مانع شدن از استقرار موشک های امریکایی در خاک ایران که حاصل آن گرفتن ذوب آهن از شوروی و کارخانجات ماشین سازی از چکسلواکی و تراکتور سازی از رومانی شد.
  2. عدم دخالت در زندگی خصوصی مردم؛
  3. استقلال قوۀ قضائیه و وجود انسانهای شریف و کاردان در آن؛
  4. ارتقاء ایران در جامعۀ جهانی و اعتبار پاسپورت ایرانی در جهان؛
  5. پرستیژ بالا و آداب دانی محمدرضا شاه؛
  6. چند زبان دانی محمدرضا شاه؛
  7. حقوق اعتصاب کنندگان قطع نمی شد؛
  8. زندانی سیاسی پس از آزاد شدن از زندان، سر کارش برمی گشت؛

اما امروز جمهوری اسلامی آنقدر خدا محور است که پرداخت حقوق کارگران را هم به امید خدا گذاشته است.

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

راه نجات در پی یک منجی و رهبر رفتن نیست بلکه باید مسئولیت پذیر باشیم در قبال بشریت، محیط زیست و ایران

هر مستبدی در وهلۀ نخست می خواهد نظر جمهور مردم را به نظر خود نزدیک کند، قطعاً اگر هم امکان پذیر باشد کوتاه مدت خواهد بود. لذا دستگاه پروپاگاندایی راه می اندازد و با تحمیق و تغنیِ کاسه لیسانش و ایجاد ترس در دل مردم، استبداد خود را مونارشی ( به زعم خود بر اساس حقیقت و فضیلت ) نام می نهد. امروز مونارشی از نظر اجتماعی همان استبداد است و دسته بندی که ارسطو از نظامهای سیاسی ارائه داده جای بحث دارد. ما را به ملتی تبدیل کردند که « غلط حرف نمی زنیم، ناقص حرف می زنیم » و چون نقص بهره ای از حقیقت دارد فریب می خوریم یا خودمان را فریب می دهیم. جامعه ای که دیر زمانی ست مَثلهایش را هم ناقص می گوید.

مرتجعان نیز از هر نوع و در هر زمان که همواره یا یکی از بازوهای استبداد بوده و یا خود بر مسند حکومت نشسته، عدم حاکمیت دموکراسی در جامعه را بی لیاقتی مردم نسبت به آزادی می خوانند و ما آن را می بلعیم. چون « سیاست » و « تاریخ » را علم نمی دانیم. برخورد غیر علمی با « تاریخ » و « سیاست » به علت آفت راحت طلبی به ناتوانی در تجزیه و تحلیلِ تجربه های انسان در طول تاریخ و حتی به حذف تجربۀ تاریخ و فرهنگ از زندگی انسان می انجامد. جايگاه امروز انسان و انسانيت مديون تجربه هاي بشر در طول تاريخ است. تا زمانی که « سیاست » و « تاریخ » را علم ندانیم، به قول معروف همین آش است و همین کاسه. حکومتها می آیند و می روند و ما شاهد خیانتها و شکستها خواهیم بود. اوهام کور، شم سیاسی و تاریخی را در جامعه تنزل داده و به جای اینکه با « سیاست » و « تاریخ » علمی برخورد کنیم، با نگاهی متحجرانه، یکی را بی پدر و مادر و دیگری را نوشتۀ فاتحان خوانده و از غزل پر مغز حافظ، فقط بر لب جوی نشستن و گذر عمر نظاره کردن را برمی گزینیم. راه برون رفت از بن بست فقط و فقط اینست که با « تاریخ » و « سیاست » به مثابۀ علم برخورد کنیم و باور کنیم که تداوم آزادیخواهی، چشم اسفندیار دیکتاتوری است و راه نجات در پی یک منجی و رهبر رفتن نیست بلکه باید مسئولیت پذیر باشیم در قبال بشریت، محیط زیست و ایران.

عرصۀ فکر هر کس محدود به وسعت تجربه و قدرت تفکر اوست. عدم حق مردم در حکومتداری (نبود دموکراسی) و عدم حق فرد انسانی ( تا نشود حقوق فرد فردِ جامعه را حتی با رأی اکثریت تضییع کرد ) ما را مستحق هر بلایی خواهد کرد. هنوز هم متحجران حتی در مترقی ترین جوامع وجود دارند. اما فرق بین جوامع آزاد با جوامع بسته اینست که در جوامع آزاد، قوانینِ پیشرفته و مجریانِ متعهد و آزادی مطبوعات، افسار قانون را بر یاغیگری متحجران بسته اند.

دریغا که امروز برای خروج از بحران نسخۀ رضاخان اسلامی را تجویز می کنند، که حماقتی بیش نیست. اگر دیکتاتوری راهکار و کارساز بود که امروز کشور ما بعد از قرنها زیر سیطرۀ استبداد و دیکتاتورهای رنگارنگ باید پیشرفته ترین کشور جهان می بود.

تنها راهکار استقرار حاکمیت ملت بر ملت و حاکمیت قانون با عدم تبعیض و امکان اصلاحِ نقص قانون است نه حاکمیت دیکتاتور با هر لباسی.

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

نهال آزادی با اینکه محصور ماند ولی همواره پویۀ شکفتن دارد . . . 

باز از شفیعی کدکنی بشنویم.

ترجیح می دهم درختی باشم/ در زیر تازیانۀ کولاک و آذرخش

با پویۀ شکفتن و گفتن/ تا رام صخره ای      

در ناز و در نوازش باران/ خاموش از برای شنفتن.

بخش نخست

منابع :

  1. کتاب « تاریخ مشروطۀ ایران » - احمد کسروی
  2. کتاب « مشروطیت ایرانی » - هوشنگ طالع
  3. کتاب « تاریخ تجزیۀ ایران – دفتر یکم » - هوشنگ طالع
  4. کتاب « مردم سالاری و سالارمند کردن مردم » - هوشنگ طالع
  5. کتاب « روزگاران تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی » - عبدالحسین زرین کوب
  6. کتاب « نوسازی ناتمام – گفت و گو با محمدعلی کاتوزیان » - محمد صادقی
  7. کتاب « درک شهری از مشروطه » - رسول جعفریان
  8. کتاب « ستارخان سردار ملی » - هوشنگ ابرامی
  9. کتاب « آزادی و آزاد فکری » - مجتبی مینوی
  • مقالۀ « آذربایجان در جنبش مشروطه » - صمد بهرنگی
  • روزنامه خراسان - 19 آبان 1398

 

[1]- برگرفته از شعر شفیعی کدکنی با عنوان « معراجنامه » دفتر شعر « از بودن و سرودن »

[2]- زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم       گوش بده عربده را دست منه بر دهنم   ( مولوی )

[3]  - تقی زاده می گفت : « نمی دانم چرا یک مرض عمومی به بسیاری از مملکت ما دست داده که درست مثل وبای مالیخولیا شده و آن اینست که انگلیسیها مثل جن و پری در همۀ امور دست دارند و مانند قضا و قدر کل امور جاریه از کوچک و بزرگ تابع ارادۀ آنها است و به انگشت آنها می گردد. این جزام مسری و طاعون مهلک یکی از بدترین بلاهایی است که به ایران روی داده و دلیل کمی رشد اجتماعی است و تا عافیت نپذیرد امید صلاح و فلاحی نیست. »

[4]  - سه بند نخست این خدمات از زمان وزیر جنگ شدن ایشان آغاز شده است.

[5] - با تلاش عیسی صدیق ملقب به صدیق اعلم در فرانسه، زبان فارسی در ردیف زبا‌نهایی قرار گرفت که دانشجویان می‌توانستند به جای زبان خارجی در امتحانات رسمی انتخاب کنند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مروری بر یکصد و پانزدهمین سالگردانقلاب مشروطه

منتشرشده در دیدگاه

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور