
به نام کمک ،دارند توی مملکت حکومت می کنند. در هیئت کمک درسی، کمک آموزشی، آمادگی کنکور و همه جور جلو آمده اند. خودشان بهتر از همه می دانند که در آن طرف کوی کنکور خبری نیست. می دانند که قبولی در کنکور یعنی اضافه کردن به آمار بیکاران تحصیل کرده. می دانند که بچه ها اگر علاقه و حوصله درس خواندن داشته باشند، همان کتاب های مدرسه برایشان کافیست. می دانند که بچه های محروم مرز نشین که کلاس اضافی و کتاب تست را نمی بینند، چه بسا موفق تر از بچه های برخوردار مراکز استان ها هستند . می دانند که ...با این حال و به برکت نظام آموزشی حافظه محور و طوطی پرور، چهارده برنامه هفتگی در هفت شبکه تلویزیونی راه انداخته اند و با چرب زبانی ، اسرار تست زنی را هویدا می سازند. تیراژ کتاب هایشان میلیونی و میزان فروششان میلیاردی. خدا می داند چقدر درآمد دارند که سالانه فقط چند صد میلیارد تومان بابت هزینه آگهی به تلویزیون می دهند. این اختاپوس هزار پا چنان در شبکه های سیما چنبره زده است که مردم بینوا گاه گاهی امکان می یابند بین این همه تبلیغات ، فیلمی را هم تماشا کنند. یک وقتی هم که وزیر وقت با طرح حذف مشق شب، درصدد تیشه زدن به یکی از ریشه های آنها بر می آید، در خانه مراجع قم بست می نشینند و فریاد واویلای آنها به هوا می شود که ای علمای مسلمین به داد نسل کودک و نوجوان برسید که اگر در خانه مشق ننویسند در فضای مجازی حرف های جفنگ می نویسند. كنكور با اين عظمتی که در ایران دارد، بعید است در کشورهای دیگر برگزار شود . مثل مراسم حماسی شده که سالانه برپا می گردد و از قبل آن خيلي ها نان مي خورند و کسی همم حق ندارد بگوید بالای چشمتان ابروست.آ

فقهای همیشه در صحنه نیز که معمولا در باب بسیاری از محال اندیشی ها می توانند حکمی رو کنند، در این زمینه نیز که گویی به سان پیاژه و دیویی ، سالها در حوزه سنجش و ارزشیابی آموزشی و علوم تربیتی تحقیق و تفحص کرده باشند، امر فرمودند: «آری! بی مشق شب ، بچه نُنر می شود!» . اگر چه نقد و نظر پیرامون تکلیف در منزل از حوصله این نوشتار خارج است اما همین قدر می توان گفت که نظام آموزشی ما نه فقط در حمایت از معلم که در عنایت به علم نیز هنوز هم از درون و هم از برون ، دچار تنگناست. این نظام، که نان معلم را درست نمی دهد ، چیزی نمانده تا او را از نام هم بیندازد. بس که جرآئت و قاطعیت لازم را در طرح و برنامه های خود ندارد؛ چه بسیار طرح هایی که در قالب حرف های قشنگی عنوان شدند و بلافاصله نابود شدند؛ مبارزه با مافیای کنکور، منحل کردن مدارس تیز هوشان، شاداب سازی مدارس، ارزشیابی توصیفی، کاربست فن آوری و نظائر آنها ، از آن هزاران حرفی بود کاندر عبارت آمد اما به عمل نیامد .
انگار همه چیز ما به هم مشروط و مربوط است؛ معلم اگر بخواهد با روش های خلاقیت محور، بچه ها را آموزش دهد، مدیر مدرسه شاکی می شود. مدیر مدرسه اگر بخواهد مدرسه را به محلی برای زندگی کردن بدل کند، اولیا شاکی می شوند، وزارتخانه اگر بخواهد نظارت و مدیریتی متفاوت بکند، نظام شاکی می شود.

نظام آموزشی ما مشکل بسیار دارد که یکی از آنها «کنکور» است. دیواری بین مدرسه و دانشگاه که گویا نمی توان و نباید آن را فرو ریخت. قاعدتا کنکور با این حجم و وسعت در اجرا، در شان و شعور کشوری مدعی مثل ایران نباید باشد و بیشتر برای کشورهای عقب مانده و توسعه نیافته مناسب است . اگر چه رسم کنکور به صورت مطلوب در بسیاری کشورها وجود دارد اما کنکور در جامعه ی ما بیشتر جبرانی در دقیقه ی نود و برای نبود هدایت تحصیلی در طول دوران دانش آموزی فرد است که در پایان آن یک بار برگزار می شود و بی رحمانه به غربال سازی استعدادها می پردازد. مردان و زنان کوچکی که والدین و معلمانشان به آنها تلقین کرده اند به جای اراده کردن ، بیشتر آرزو کنند که آرزو بر جوانان عیب نیست. آرزوهایی دور و دراز. قبولی در یک دانشگاه با کلاس. علاقه بعدا خواهد آمد. واقعا دل آدم براى يك ميليون نفرى كه امروز و فردا در محشر كنكور قیام می کنند، می سوزد. طفلکی ها چه خواب و خوراک و سفرهایی که بر خود حرام نکردند، زیر باران نگاه چقدر آدم نگران و امیدوار خیس نشدند، چه خواب ها كه براى آينده ی نامعلومشان ندیده اند. نوجوانی و جوانی نکرده، چقدر تمرین بزرگی در جاهايى خیالی که نکرده اند. بندگان خدا به خوابی رفته اند و یا فرو برده شده اند که تنها با قبولی و فارغ التحصيلی ،چرتشان پاره خواهد شد. وقتی که دیگر دیر است. وقتی که می بینند اهل ادبيات بوده اند و اشتباهی آمده اند پزشكى و بالعکس. به خودشان که می آیند می بینند، به جای معلم شدن، حیف شد که مهندس نشدند. زیرک ترها خوب که تامل می کنند، می بینند کسانی پنهان نشسته اند درون جانشان و از زبان آنها ، اینده شان را انتخاب کرده اند. پدر و مادرها، دست به اقدام و عملی خطرناک زده اند برای جبران تمام محرومیت ها و ناکامی های دوران کودکی و نوجوانی خویش. بچه های خود را سرمایه های مایملک خویش شبیه زمین و باغ و مزرعه می بینند که فصل برداشت از آنها رسیده است. حس و حال و ذوق و شوق خود بچه هم مهم نیست. حس می کنند اگر پزشک و مهندس می شدند، این چنین حقیر و فقیر نمی شدند و حال مصلحت آن است که تنها پسر یا دخترشان و همه ی هستی شان، راه نرفته ی آنها را بپیمایند در این کار خیر، چقدر دکان و موسسه و آموزشگاه رنگارنگ نه به سرنوشت که به حساب انباشت آنها چشم امید دوخته اند.

كنكور با اين عظمتی که در ایران دارد، بعید است در کشورهای دیگر برگزار شود . مثل مراسم حماسی شده که سالانه برپا می گردد و از قبل آن خيلي ها نان مي خورند و کسی همم حق ندارد بگوید بالای چشمتان ابروست.آموزشگاه ها ، ناشرين ، شبکه های صدا و سیما، دكّه هاى روزنامه فروشي ، كتاب فروشي ها ، دستفروشان و همه ماهی مقصود خویش را از این آب گل آلود صید می کنند. آدم دلش می گیرد از مواجهه ی استادان و معلمان دانشگاهها و مدارس که عمری بچه ها را به لذت بردن از درس و مطالعه برای زندگی سالم و نوآوری و خلاقیت تشویق می کردند، اکنون شبلی وار به دانشی که حلاج وار به دار منفعت و مصلحت آویخته شده، سنگ بی اعتنایی می اندازند و همراه این خیل سرمست شده اند و هیبت ترسناک کنکور را از اول سال، خوف انگیز تر از آن چه هست برای پشت کنکوری ها نشان می دهند و برای آنها که کمتر به آن می اندیشند، خط و نشان می کشندو ...
نقطه، سرخط!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

لایحه رتبهبندی معلمان در تاریخ بیستوسوم اسفند ۱۴۰۰ با تایید شورای نگهبان، به قانون تبدیل شد.
بر اساس این قانون، وزارت آموزش و پرورش و دولت، حداکثر سه ماه فرصت داشتند تا نگارش آییننامه اجرایی این قانون را نوشته، در دولت مطرح و تصویب کنند.
بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱، آخرین فرصت وزارت و دولت بود که متاسفانه تا کنون این آییننامه از طرف دولت به وزارت آموزش و پرورش ابلاغ نشده است.
سوال:
چرا این تخلفِ آشکارِ وزارت آموزشوپرورش از قانون، بررسی نمیشود؟ مگر اینکه پذیرفته باشیم که تخلف از قانون، فقط برای مردم مستوجب مجازات است و دولت از استنطاق در مورد تخلفات خود از قانون، دارای مصونیت است.

سوال:
آنهایی که معلمان را به قانون مندی و صبر دعوت میکردند، چرا اکنون روزه سکوت گرفتهاند؟ چگونه است که معلمان حتی برای اعتراض به عدم پایبندی دولت و مجلس به قانون، مورد هجمه و تخطئه سداوصیما (س-ص) و برخی قلم بهمزدها قرار میگیرند اما در زمان تخلف دولت و مجلس، به سادگی از کنار آن عبور میکنند!
سوال:
چرا نهادهای نظارتی و قوه قضاییه ؛ وزیر آموزش و پرورش را برای تخطی از قانون محاکمه نمیکند؟ باید تا قبل از شروع اعتراضات مجدد معلمان، مجریان را به اجرای قانون الزام کرد چون صبر معلمان قطعا ابدی نیست.

قویا انتظار داریم تا تعلل و تاخیر وزیر آموزش و پرورش و تمام کسانی که برای نگارش آییننامه اجرایی قانون رتبهبندی معلمان دخالت داشتهاند، بررسی و نتایج آن اعلام شود. میزان تا صبر و دخالت افراد در ایجاد نارضایتی در میان معلمان باید مشخص شده و خاطیان هم باید مجازات شوند.
نمایندگان، بهویژه اعضای کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی، باید برای اساس نقش نظارتی و به واسطه نمایندگی مردم، با قدرت تمام به این موضوع ورود کرده و تصمیم قاطعانه اخذ نمایند در غیر اینصورت بابت بیتوجهی به افکار عمومی معلمان، در انتخابات آینده، تاوان سنگینی خواهند داد و این که چون نزدیک انتخابات است، گلو پاره کردنهای نمایشی را دیگر باور نمیکنیم، تمام!
صفحه فیس بوک
یکی از مشکلات آموزشی کشور و عدم دست یابی به اهداف سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، مسئله کنکور ، مؤسسات کنکوری و آزمونهای ورودی مدارس خاص هستند که بهجای یادگیری معنیدار و عمیق مطالب، مهارتهای تستزنی و راههای میانبر را به دانشآموزان نشان میدهند.
کنکور فقط به حیطه دانشی آن هم در سطوح پایین یادگیری و حفظیات تمرکز دارد و دانشآموزان را از پرداختن به سایر حیطههای مهارتی و نگرشی محروم میکند. بهطوریکه بیشتر افراد قبول شده در کنکور توانایی لازم برای حل تشریحی مسائل و توضیح موضوعات علمی را ندارند و فقط راهحلهای تستی را میدانند. این موضوع آموزش در کشور را با مشکل روبه رو کرده و شادابی و طراوت را از مدارس گرفته، دانشآموزان را از درک واقعی موضوعات و مفاهیم علمی دور کرده و بیشتر به حفظ مطالب میپردازد. اگرچه برخی محتوی و موضوعات درسی در دوران تحصیل دانشآموزان کاربردی و یادگیری مهارتها را مدنظر دارد ولی سایه سنگین کنکور باعث شده که دانشآموزان به دروسی که در کنکور نمیآیند اهمیت ندهند و توجهی به یادگیری این دروس مهم و کاربردی نکنند.
آمارها نشان میدهند که حدود 80 درصد رتبههای برتر کنکور از سه دهک بالای جامعه هستند و در مدارس خاص (نمونه و تیز هوشان) تحصیل میکنند. هزینههای سنگین آزمونها، کلاسها و مشاورههای مؤسسات کنکوری باعث شده که دانشآموزانی که بضاعت مالی مناسبی ندارند، نتوانند در این آزمونها و کلاسها شرکت کنند و از بقیه رقبای خود جا بمانند. هزینههای سنگین کلاسهای کنکوری عدالت آموزشی را هم زیر سؤال میبرد و در بسیاری از شهرهای دور از مرکز و روستاهای دورافتاده، دانشآموزان دسترسی به این کلاسها را ندارند و عملاً در این رقابت بزرگ علمی موفق نخواهند شد.
موفقیت در رشتههای پزشکی، پیراپزشکی و مهندسیها توقعاتی است که خانوادهها از فرزندان خود دارند که این امر اضطراب و استرسی را هم به دانشآموزان و هم به خانوادهها وارد میکند که باعث بروز مشکلات جسمی و روحی خواهد شد. مسلماً بروز آسیبهای روحی خطرناکتر از آسیبهای جسمی است و میتواند دانشآموزان را در سالهای بعد نیز دچار مشکل کند و بقیه فعالیتهای زندگی آنها را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
یادگیری به سبک کنکوری و تلاش برای مهارت تستزدن، دانشآموزان را تکبعدی تربیت میکند و از یادگیری سایر مهارتهای زندگی دور میکند. این موضوع میتواند آسیبهایی را در دوران قبل از کنکور، تحصیل در دانشگاه و حتی بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه، به دنبال داشته باشد. مثلاً پزشکی که مهارت گوش دادن، مهارت برقراری ارتباط، مهارت کنترل خشم ، مهارت گفت و شنود و مهارت نقدپذیری را ندارد، هرچند هم که حاذق باشد، در کارش موفق نخواهد شد.

کمرنگشدن جایگاه مدارس دولتی و کماهمیت شدن کلاسهای درس مدارس و معلم مدرسه، بهواسطه کلاسهای کنکور، مشکل دیگری است که مافیای کنکور و مؤسسات کنکوری به آن دامن میزنند و آموزش و پرورش باید به این موضوع ورود کند و با تقویت مدارس دولتی این مشکل را حل نماید.
علاوه بر دانشآموزان خانوادههای آنها نیز در سالهای منتهی به کنکور دغدغهها و چالشهای فراوانی دارند و فضای زندگی آنها در این سالها متفاوت خواهد بود و به جز هزینههای مالی فراوان، مجبور به تحمل مشکلات زیادی هستند.
کنکوری که در عرض چند ساعت سرنوشت تو را رقم خواهد زد و فقط مهارت تستزنی تو را می سنجد و از سایر مهارتها غافل است، استرس و اضطرابی را در پی خواهد داشت که همه افراد شرکتکننده در کنکور را تحتتأثیر قرار میدهد و آسیبهایی را به دنبال خواهد داشت. قبول نشدن در کنکور هم حس ناامیدی را تقویت میکند و آینده را تاریک و مبهم خواهد ساخت. نداشتن مهارتهای لازم در زندگی بهواسطه کنکور، دانشآموزان را بیش از پیش ناامید میکند که آینده خوبی نخواهند داشت و چون مهارتهای ضروری را بلد نیستند آنها را به انزوا و گوشهگیری میکشاند و از آینده ناامید میشوند که این امر شادابی و نشاط را در جامعه از بین خواهد برد.

رتبههای برتر کنکور نیز گاهی اوقات دچار غرور و خودبرتربینی میشوند و توقعات بالایی که خانواده، اقوام و جامعه از آنها دارند باعث بروز چالشهایی برای آنها میشود و با همه زحمات، تلاشها و هزینههایی که کردهاند احساس میکنند که با قبولی در دانشگاههای معتبر و رشته مورد علاقه خود به کعبه آمال خویش نرسیدهاند و دچار افسردگی شده و با تغییر رشته و یا فکر مهاجرت خود را آرام میکنند.
امید است با توجه به تغییراتی که در کنکور سالهای بعد لحاظ شده از جمله تأثیر 60 درصدی سوابق علمی (معدل امتحان نهایی پایه دوازدهم) و حذف دروس عمومی و برگزاری دو بار کنکور در سال، بسیاری از این مشکلات کاهش پیدا کند و کمکم با حذف تدریجی کنکور و یا کمرنگشدن آن در بسیاری از رشتهها شاهد رشد و شکوفایی بیشتری در عرصههای علمی کشور باشیم و با جلوگیری از مهاجرت نخبگان و دانشمندان و رتبههای برتر کنکور و تحول در امر آموزش و یادگیری عمیق و معنیدار مفاهیم و موضوعات کاربردی بتوانیم قلههای علم و دانش را در جهان فتح کنیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

این روزها در شرایط نامساعد اقتصادی کشور، مدیران مدارس عادی دولتی با مشکلات عدیده ای دست و پنجه نرم می کنند.
مدیریت در مدرسه ای سراسر مشکل (با دانش آموز و دبیران الک شده) با جیب خالی هنر شیرزنان و بزرگ مردانی است که همواره از چهارسوق و چهارطاق مربع اولیا، دانش آموزان، همکاران و ادارات تحت فشارهای بی امان و خرد کننده می باشند .
مشکلات عمومی مدارس دولتی :
- نبود سرانه مدارس
- هزینه های سرسام آور تعمیر، تجهیز و نگهداری مدارس دولتی
- هزینه های تصاعدی حاملهای انرژی
- سامانه های اسقاطی و عذاب آور فعلی
- نبود نیروهای خدماتی و سرایداری
- ثبت کتب و تهیه و توزیع آن
- تبعیض های ناروای مسئولین
- معضل موبایل در مدارس
حجم فزاینده بخشنامه های آبکی تنها گوشه های کوچکی از مسائل و مصائب آموزش و پرورش پیشروی ماست.
موارد مذکور بخشی از مشکلات ملموس و آشکار مدیران مدارس در اقصا نقاط کشور می باشد.
در کنار این داستان نباید از قیاس حجم و نوع کار مدیران متوسطه دوره دوم با مدیران راهنمایی (متوسطه اول) و ابتدایی نیز غافل شد.
مشکلات اختصاصی مدیران متوسطه دوم
تفاوت های سخت افزاری:
تفاوت کارکرد مدیران مدارس متوسطه دوم با مدیران مقاطع پایین تر هم از نظر (ساعت کاری، تعداد دانش آموز، مدیریت دو مدرسه متوسطه دوم و بعضا ضمیمه هنرستان همزمان) با حق مدیریت یکسان مسئله ای آزار دهنده، ناعادلانه و تبعیض آمیز است.
از منظر تنوع کاری
تعدد فعالیتهای مدارس متوسطه دوم نسبت به دبستان و متوسطه اول (امتحانات نهایی، کنکور، صدور مدرک پایان تحصیلات، دفاتر فارغ التحصیلی و ...) با حق مدیریت یکسان جفایی عظیم در قاموس با صلابت عدالت بوده و چون تبعیض آمیز است قطعا پایه های چنین ظلمی پابرجا نخواهد ماند.
تدریس دستوری معاونین در مقطع متوسطه دوم بسیار سخت جانفرساست. پیشنهاد می شود که به خاطر این همه تنوع کاری ۶ ساعت تدریس من درآوری و تحمیلی از احکام و ابلاغ معاونین مقطع متوسطه دوم حذف شود.
کوتاه سخن اینکه با توجه به قیاس حجم، نوع و حساسیت های ویژه کاری مدیران متوسطه دوم با مدیران پایین دستی با حق مدیریت یکسان، معطوف وجود ظلم و ستم سیستماتیک و فزاینده نسبت به مدیران متوسطه دوم هویداست. امیدواریم دوستان حاذقی که در شورای راهبری مدیران مدارس دست اندرکارانند در کنار مدیران نجیب کف مدارس و کلاسها اندکی به مصالح عمومی بیاندیشیم .

و سخن آخر اینکه:
مهمترین چالش پیش روی مدیران مدارس مسئله پارادوکسیکال ثبت نام می باشد. مسئولین بالادستی برای خودشیرینی و کسب وجهه در افکار عمومی مدیران خود را در پیش اولیا ذبح می نمایند. نزدیک ثبت نام مدارس بخشنامه پشت بخشنامه و تذکر روی تذکر مدیران بخت برگشته را از چهارسو نشانه می رود مبنی بر اینکه زمان ثبت نام حق گرفتن شهریه و کمک های مردمی را نخواهد داشت.
آموزش پرورش خودش که از پرداخت سرانه به مدارس شرمنده بوده و با این دستورات نیز عملن راه کمکهای داوطلبانه به مدارس را سد کرده و مدیرش را در میانه انبوه مشکلات فی امان الله رها می کند. وقتی هم اعتراضی باشد اگر نتوانند مدیر را اقناع کرده و یا مرعوب سیستم های نظارتی نمایند بی سر و صدا می گویند :
« فلانی بزار یکی دو هفته بگذره . در طول سال به واسطه انجمن کمک های مردمی را جمع کنین ! »
غافل از آن که بر حسب عرف و عادت اگر اول ثبت نام مدیر نتواند حساب خالی اش را با کمکهای مردمی ترمیم کند در طول سال کلاهش پسِ معرکه خواهد بود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

پیش تر و در نشست رسانه ای رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور ؛ « مدیر صدای معلم » ضمن انتقاد از سیاست ها و راهبردهای وزارت آموزش و پرورش چنین گفت : ( این جا )
« سخن نخست من به نوعی تذکر به وزارت آموزش و پرورش است .
چرا برخی از دوایر ستادی و نهادها و سازمان های مستقر در این وزارتخانه از برگزاری نشست رسانه ای طفره می روند .
جاهایی مانند صندوق ذخیره فرهنگیان ، مرکز برنامهریزی منابع انسانی و امور اداری ، اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران ، سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان ، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، معاونت حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش ، دانشگاه فرهنگیان ، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی ، ستاد همکاری های حوزه علمیه و آموزش و پرورش ، معاونت برنامه ریزی و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش ، انجمن مرکزی اولیا و مربیان وزارت آموزش و پرورش ، مرکز امور بین الملل و مدارس خارج از کشور ، اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش ، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ، سازمان مدارس و مراکزغیر دولتی و توسعه مشارکت های مردمی وزارت آموزش و پرورش و...
اساسا آیا در وزارت آموزش و پرورش میان مدیر پاسخ و غیرپاسخ گو تفاوتی هست ؟
وضعیت طوری نیست که بخواهند مانند سابق کرونا را بهانه کنند .
امیدوارم که مساله ترس از رسانه ها نباشد . »
پرسش « صدای معلم » از وزیر آموزش و پرورش و متولی نهاد روابط عمومی در این وزارتخانه این است که چه کسی باید پاسخ گوی این وضعیت آشفته و فرار از پاسخ گویی و مسئولیت پذیری مدیران باشد ؟

آیا مسئولان روابط عمومی و سایرین گزارش ها و مطالب این رسانه را مطالعه می کنند ؟ و اگر چنین است چرا به افکار عمومی فرهنگیان و جامعه پاسخ گو نیستند ؟
ایسنا نوشت :
«مصطفی بابایی رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش پنجم تیر در دیدار با نماینده ولی فقیه در استان کرمان با اشاره به تاکید مقام معظم رهبری در دیدار اخیر فرهنگیان با ایشان مبنی بر اینکه باید جوری (رفتار) کنیم که خود معلّم به معلّمی خودش افتخار کند، خانوادهی او به معلّمی او افتخار کنند و جامعه به او به چشم یک موجود مفتخر نگاه کند؛ ما باید به اینجا برسیم» اظهار کرد: ائمه جمعه نقش موثری در تحقق جهاد تبیین و ارتقاء شأن و منزلت معلمان دارند. معلمان همواره می پرسند چرا « قانون رتبه بندی معلمان » با وجود تامین اعتبار و حتا تذکر برخی نمایندگان مجلس هنوز اجرا نشده است ؟ و طنز تلخ ماجرا آن جاست که هر کدام از مسئولان این وزارتخانه در سخنرانی ها و نشست های خود ، رتبه بندی را از دستاوردهای مهم این دولت بر می شمارند .
وی افزود: خوشبختانه در شرایط فعلی دولت، مجلس و شورای نگهبان تعامل و همکاری بسیار خوبی در راستای ارتقای شأن و منزلت معلمان دارند.
بابایی با بیان اینکه متاسفانه جریان های ضد انقلاب به دنبال سوءاستفاده از جایگاه معلم و ارائه هجمه های سنگینی به شأن و منزلت معلم هستند، گفت: فرهنگیان باید در شرایط فعلی هوشیار باشند و بهانه دست دشمنان نظام و انقلاب ندهند.
رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش استان کرمان از منبر به عنوان رسانه ای تاثیر گذار و اثر بخش نام برد و خواستار همکاری ائمه جمعه سراسر استان با آموزش و پرورش در راستای ارتقاء منزلت و کرامت معلمان شد. »
پرسش این رسانه آن است که ؛
این « بایدها » در مورد ارتقای شأن و منزلت معلمان را چه کسی و کدام نهاد باید انجام دهد ؟ و در مورد آن پاسخ گو باشد ؟

رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش آیا هنوز نمی داند و درک نمی کند که وقتی عنصر پاسخ گویی و مسئولیت پذیری در آموزش و پرورش و سایر جاها کم رنگ و یا بی اثر شود ؛ تنها جایی که برای مطالبه گری قانونی خواهد ماند همانا « کف خیابان » است ؟
آیا قرار است با پند و نصیحت و اندرز پاسخ گوی معلمان در مورد تبعیض های وحشتناک در زمینه حقوق و مزایا و رانده شدن بیش از پیش آنان به « خط فقر » مطلق باشیم ؟
پرسش « صدای معلم » از ایشان و سایر مسئولان آن است که فرهنگیان چگونه باید رفتار و عمل کنند تا ضمن احصای مطالبات قانونی شان و تحقق آن ها ، به قول ایشان بهانه به دست دشمنان نظام و انقلاب ندهند ؟
معلمان همواره می پرسند چرا « قانون رتبه بندی معلمان » با وجود تامین اعتبار و حتا تذکر برخی نمایندگان مجلس هنوز اجرا نشده است ؟ و طنز تلخ ماجرا آن جاست که هر کدام از مسئولان این وزارتخانه در سخنرانی ها و نشست های خود ، رتبه بندی را از دستاوردهای مهم این دولت بر می شمارند .

علاوه بر این ؛
رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش چه برنامه و راهبرد مشخصی برای ارتباط با مخاطبان بزرگ خود در جامعه ( بیش از 50 میلیون نفر ) و در اولویت قرار دادن مقوله آموزش در برنامه ریزی ها و تصمیم گیری های نظام دارد ؟
اگر از نظر ایشان ، « منبر » رسانه ای تاثیرگذار و اثربخش است ؛ این همه تلاش سازمان حوزه علمیه و سایر نهادهای حکومتی برای حضور مستمر و قانونی در مدارس از چه ناشی می شود ؟
آقای بابایی!
نیازی به این گونه سخنرانی های تکراری ، خسته کننده و بی حاصل نیست .
« جهاد تبیین » در آموزش و پرورش پاسخ گویی ، شفاف سازی و اقناع اضلاع تعلیم و تربیت یعنی معلمان ، دانش آموزان و اولیای آنان است . »
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

« قانون رتبه بندی معلمان » مدت هاست تصویب و به دولت ابلاغ شده است و باید اجرا گردد . مقدمات اجرای قانون رتبه بندی در حال انجام است ولی قانون فعلی و آئین نامه آن با یک دهه انتظار جامعه معلمان متفاوت است . معلمان انتظار داشتند که با تصویب رتبه بندی تحول اساسی در میزان حقوق آن ها به وجود آید و عدالت مطلوب آنها تا حدی به نتیجه برسد.
سرنوشت فعلی رتبه بندی به ابهام ها و ایرادهای اساسی آن بر می گردد . وجود نهاد بی طرف برای رتبه بندی ، جلب حمایت بدنه معلمان و تغییر نگرش ایدئولوژیک به معلم نیز از مواردی می باشد که لازمه رتبه بندی است .
اول : رتبه بندی به چه کاری می آید ؟
از سال 1390 بر اساس سند تحول بنیادین از رتبه بندی فرهنگیان به عنوان راهکاری برای تحول در آموزش و پرورش نام برده شد. هیچ گاه در طول یک دهه گذشته مشخص نگردید که رتبه بندی کدام مشکل آموزش و پرورش و معلمان را حل خواهد کرد ؟ اصرار برخی جریان ها و وزرای سابق بر اجرای رتبه بندی و بیانیه های پیاپی برخی تشکل ها فضایی را به وجود آورد که حتی پرسش از ماهیت رتبه بندی با جواب های تلخ رو به رو می شد . اینکه یک معلم را معلم و دبیر بنامیم یا اینکه مربی معلم یا استاد معلم باشد چه تفاوتی دارد؟ ابهام در تعریف جایگاه و کارکرد رتبه بندی و فقدان گفت و شنود موثر و مستمر در مورد آن از مهم ترین عوامل شکل گیری معضل فعلی است . رتبه بندی در میانه کارزار سیاستمدارانی که آن را فرصت مناسبی برای فشار به دولت قبل می دانستند و تشکل هایی که خیابانی شدن اعتراض را مقدم بر منطق و گفت و شنود می دانند قربانی شد و ابعاد آن مورد توجه و بررسی و نقد قرار نگرفت.

دوم : بی توجهی به تجربیات گذشته
مدت هاست که معلمان به رتبه های مختلف تقسیم شده اند که در ابتدا با سخت گیری و بررسی مدارک انجام می شد. به تدریج رتبه بندی فوق به صورت معمولی با توجه به بالارفتن سنوات هر معلمی صورت می گرفت. آئین نامه نویسی در مورد قانون رتبه بندی نیز مشمول رتبه بندی فوق خواهد شد . آنچه مسئولان به آ ن توجه ندارند مطالبات بدنه معلمان است که به اجبار دولت و وزارت آموزش و پرورش را مجبور به تمکین خواهد کرد. به دلیل بی توجهی به تجربیات گذشته ، رتبه بندی نیز به زودی به سرنوشت طرح تقسیم معلمان به رتبه های پایه ، ارشد ، خبره و عالی دچار خواهد شد . بررسی انتقادی چرایی ناکامی تجربیات پیشین مانند قانون مدیریت خدمات کشوری و .... می توانست رتبه بندی را به سرنوشت امروزی تبدیل نکند .

سوم: بی توجهی به ملزومات رتبه بندی
بر اساس ماده 1 قانون رتبه بندی : « افزایش کیفی فرآیند تعلیم و تربیت، اعتلای کرامت و منزلت اجتماعی معلمان، استقرار نظام پرداخت ها بر اساس تخصص و شایستگیها، عملکرد رقابتی معلمان، مهندسی نیروی انسانی، توسعه مستمر و نظام مند شایستگیهای عمومی، تخصصی، حرفه ای و تربیتی و کیفیت عملکرد معلمان، تقویت انگیزه و رضایت مندی شغلی و ارتقای تعهد و تقویت هویت حرفه ای معلمان براساس نقشه جامع علمی کشور و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش » هدف این قانون برشمرده شده اند . ولی در متن قانون ارتباط اهداف فوق با روش رتبه بندی مشخص نیست .
رتبه بندی در شرایط مطلوب تا حدی اهداف فوق را تامین می کند ولی در شرایطی که آموزش و پرورش با ده ها مشکل و معضل روبه رو است سخن گفتن از رتبه بندی به یک شوخی شبیه است . فقدان نگاه جامع به نیروی انسانی آموزش و پرورش از جمله مواردی است که اهداف فوق را دست نیافتنی خواهد نمود . وجود نهاد بی طرف برای رتبه بندی ، جلب حمایت بدنه معلمان و تغییر نگرش ایدئولوژیک به معلم نیز از مواردی می باشد که لازمه رتبه بندی است . بندهایی از معیار های رتبه بندی مثل ساعت های ضمن خدمت و تقدیر نامه نیز در شرایطی که ضمن خدمت ها بی کیفیت و فاقد هر نوع آموزش است و تقدیر نامه ها نیز در عموم موارد عادلانه صادر نمی گردد به جایگاه رتبه بندی ضربه می زند . با توجه به موارد فوق لازمه های رتبه بندی در شرایط فعلی وجود ندارد .
چهارم : نگرش غیر حرفه ای به معلمی
به رسمیت شناختن حرفه معلمی به عنوان یک حرفه تخصصی یکی از مهم ترین مواردی است که در رتبه بندی مورد بی توجهی قرار گرفته است . حرفه ای شدن معلمی به این معناست که معلم نه به عنوان کارمند دولت که به عنوان یک حرفه مستقل همچون پزشک ، مهندس و دارای شرایط و ویژگی های مختص خود دیده شود . در صورت به رسمیت شناختن حرفه معلمی معیار های سنجش و ارزیابی آن نیز متفاوت خواهد بود . اگر معلم در فعالیت خود موثر و موفق باشد ولی مقاله یا کتابی نداشته باشد و از امتیازات رتبه بندی برخوردار نشود به نارضایتی بیشتر دامن می زند. بی توجهی به معیارها و سنجه هایی که به صورت واقعی تر فعالیت حرفه ای معلمان را مورد بررسی قرار دهد مقدمه رتبه بندی موفق است . نگرش غیر حرفه ای به معلمی دلیل اصلی ناکامی قانون رتبه بندی می باشد.

پنجم : تفاوت مدرسه و دانشگاه
یکی از مهم ترین اشکالاتی که بر تهیه و تصویب رتبه بندی و به ویژه آئین نامه آن سایه انداخته است نگرش مساوی به مدرسه و دانشگاه است . به همین دلیل از معیارهایی در آئین نامه استفاده شده است که فراخور اساتید دانشگاه است در حالی که دانشگاه نهاد تولید علم است ولی مدرسه نهاد تولید علم نیست . اگر معلمی فاقد کتاب و مقاله باشد نیز از جایگاه معلمی وی کاسته نمی شود . این نگرش غلط نگرش یکسان به مدرسه و دانشگاه نمایانگر این است که مدرسه به عنوان قلب تپبنده آموزش و پرورش چندان مورد توجه جدی و اساسی مسئولان امر نیست و شناختی از آن وجود ندارد .
موارد فوق ؛ رتبه بندی را به یک « داستان پر آب چشم » تبدیل کرده است که نه تنها اهداف مذکور در ماده 1 قانون را جامه عمل نمی پوشاند که به نارضایتی در میان معلمان دامن خواهد زد و یک تجربه ناکام بر تجربیات ناکام گذشته می افزاید .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ سخنان دکتر مقصود فراستخواه استاد برنامه ریزی توسعه ، آموزش عالی است که با موضوع « هفت ضلع تفکّر انتقادی » در انجمن جامعه شناسی ایران در اردیبهشت 1401 ایراد گردیده است .
بخش نخست را می خوانید .
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ « مدیر صدای معلم » به دعوت « میثم حاجی پور مدیر کل حوزه ریاست و روابط عمومی سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور » بازدیدی از مدارس محروم و غیربرخوردار و تعدادی از پروژه های در حال ساخت و تکمیل این سازمان در استان چهار محال و بختیاری داشت .
در این سفر 24 ساعته ، مجید عبداللهی معاون فنی و نظارت سازمان نوسازی مدارس کشور و کامران رهی مدیرکل نوسازی مدارس استان چهارمحال و بختیاری حضور داشتند .
همچون استان سیستان و بلوچستان ، « محرومیت » در جای جای استان چهار محال و بختیاری هویداست .
آن چه در این بازدیدها محسوس بود آن است که مدارسی که توسط سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس ساخته شده و یا حتا بازسازی شده اند از زیباترین و مستحکم ترین بناهای آن منطقه به نظر می رسند که نکات و اصول فنی مورد توجه قرار گرفته اند و این نشان می دهد که بر خلاف بسیاری از جاها که نظارت و پایش اساسا بی معنا و یا نمایشی است اما در سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور این مهم رعایت می شود و جان دانش آموزان و معلمان ارزشمند است .
متاسفانه بر اساس یک قانون « نانوشته » در این کشور که البته مختص و محدود به آموزش و پرورش هم نیست ؛ زمانی که این مدارس « نو » تحویل ادارات آموزش و پرورش داده می شوند پس از چند سال در اثر بی توجهی ، سهل انگاری و فقدان دلسوزی این مدارس « مخروبه » می شوند چرا که ما اساسا در مقوله ی « نگه داری » ضعیف و سهل انگار هستیم و در این زمینه نه آموزش دیده ایم و نه حوصله ی توجه به موضوع « نگه داشت » داریم و بسیاری از منابع و فرصت ها از این طریق به هدر می روند .
و اما موضوع مهم دیگر ، تخریب محیط زیست و دشمنی با طبیعت است که به راحتی و بدون وجود هر گونه قانون و نظارت بازدارنده و پیشگیرانه توسط بسیاری از افراد به اصطلاح « شهروند » این کشور در حال انجام است و اقدام مناسب و پایداری هم برای این وضعیت و ابر بحران پیش رو مشاهده نمی شود .
پیش تر « امر الله قاسمی » مدیر نمایندگی آموزش و پرورش بخش بازُفت به صدای معلم گفت : « انتظار ما این است که سازمان نوسازی مدارس توجه ویژه ای نسبت به این منطقه محروم داشته باشند. یک سری از روستاهای ما واقعا در مسیرهای صعب العبور و دور دست و جاده های خاکی قرار دارند . فضاها بسیار فرسوده است خصوصا اتاق ها خشتی - گلی هست که با یک بارندگی متاسفانه ساختمان چکه می کند و در مجموع شرایط برای آموزش در این مدارس وجود ندارد.
98 درصد از همکاران فرهنگی ما غیربومی هستند یعنی خارج از منطقه وارد بازفت می شوند و واقعا جایی برای اسکان و بیتوته ندارند. این موضوع بسیار مهمی است و نیاز است که توجه زیادی در این خصوص انجام پذیرد.
در این بخش گزارش صدای معلم را از مدرسه خیرساز زنده یاد محمود بابایی دشتکی واقع در منطقه دشتک از شهرستان اردل در استان چهار محال و بختیاری می خوانید .
گروه گزارش/
یکشنبه 22 خرداد نشست رسانه ای «حمید طریفی حسینی » رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور با موضوع «برنامه ملی سنجش سلامت جسمانی و آمادگی تحصیلی نوآموزان بدو ورود به دبستان و پیش دبستان » در دبستان دخترانه رازی واقع در منطقه 3 تهران برگزار گردید .
در ابتدا رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی چنین گفت : « اصحاب رسانه یکی از ارکان چهارگانه تعلیم و تربیت است .
ما رسانه را در کنار خودمان و به عنوان یک رکن تعلیم و تربیت در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش دیدیم .»
مدیر صدای معلم خطاب به رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی گفت : همان گونه که شما اشاره کردید که « رسانه » رکن چهارم از ارکان تعلیم و تربیت است مهم تر از آن رکن چهارم « دموکراسی » هم هست و مهم تر و این نقشی است که همیشه مغفول مانده است .
پرسش ها و نکاتی که توسط « مدیر صدای معلم » مطرح شدند به شرح زیر است :
سخن نخست من به نوعی تذکر به وزارت آموزش و پرورش است .
چرا برخی از دوایر ستادی و نهادها و سازمان های مستقر در این وزارتخانه از برگزاری نشست رسانه ای طفره می روند .
جاهایی مانند صندوق ذخیره فرهنگیان ، مرکز برنامهریزی منابع انسانی و امور اداری ، اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران ، سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان ، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، معاونت حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش ، دانشگاه فرهنگیان ، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی ، ستاد همکاری های حوزه علمیه و آموزش و پرورش ، معاونت برنامه ریزی و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش ، انجمن مرکزی اولیا و مربیان وزارت آموزش و پرورش ، مرکز امور بین الملل و مدارس خارج از کشور ، اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش ، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ، سازمان مدارس و مراکزغیر دولتی و توسعه مشارکت های مردمی وزارت آموزش و پرورش و...
اساسا آیا در وزارت آموزش و پرورش میان مدیر پاسخ و غیرپاسخ گو تفاوتی هست ؟
وضعیت طوری نیست که بخواهند مانند سابق کرونا را بهانه کنند .
امیدوارم که مساله ترس از رسانه ها نباشد .
جناب طریفی
1- در حال حاضر نگاه جهانی در آموزش از سمت « تفکیک » به فراگیر سازی است .
کمتر کشوری را می توان یافت که قائل به جداسازی دانش آموزان با نیاز های ویژه از سایر دانش آموزان باشد .
ضمن آن که اطلاق صفت استثنایی بار معنایی منفی برای دانش آموز و خانواده دارد .
راهبرد مشخص شما در این زمینه چیست ؟
2- برنامه سنجش سلامت جسمانی و آمادگی از سال ۷۳ با پوشش ۱.۵ درصدی آغاز شد و در سال ۹۸ به پوشش ۹۷.۶ درصد رسید.
به نظر می رسد طرح موفقی هم بوده است .
برگزاری نشست رسانه ای با یک موضوع محدود برای سازمانی فراگیر که درگیر موضوعات مغفول و پرداخته نشده ای است نیاز به تامل بیشتر دارد .
بهتر بود این نشست به بررسی مشکلات و چالش های مهم در این سازمان می پرداخت .
3-« صدای معلم » در گزارش ها و یاد داشت های متعددی به مساله « عزل و نصب » در وزارت آموزش و پرورش پرداخته است .
منطق این گونه تغییرات می باید مشخص و شفاف باشد و ناکارآمدی و ضعف مدیریت قبلی بر اساس سنجه های علمی و کارشناسی ارزیابی و تعیین گردد .
اگر واقعا مدیری توانسته است در کار خود موفق باشد ، بر اساس کدام منطق و دلیل عقلانی کنار گذاشته می شود ؟
آیا این گونه تغییرات ناگهانی بر اساس « اخلاق مدیریتی » انجام می شود ؟
دیگر دوران آن گذشته که مدیر و یا مسئولی در پاسخ به پرسش های « حوزه عمومی » بخواهد بحث تاریخ گذشته « تشخیص » و « اعتماد » را مطرح کند و انتظار داشته باشد که دیگران سخن او را بپذیرند .
معیار شما برای عزل ونصب ها چیست ؟
دلیل عزل مدیران قبلی با وجود داشتن شایستگی ها چیست ؟
این که گفته شود آن ها « بانیان وضع موجود » هستند کفایت می کند و اقناع گرایانه هست ؟
بر اساس گزارش ها و اخبار رسیده ؛ ضعیف ترین و غیر تخصصی ترین نیروها در سازمان به کار گیری شده اند و بدنه سازمان در حال تهی شدن از بدنه کارشناسی های تخصصی است.
با این سیاست چگونه خواهید توانست به اهداف سازمان برسید؟
آیا این امور باعث « سیاست زدگی » در سازمانی که به قول خودتان کار با بهشتیان روی زمین (کودکان معصوم با نیازهای ویژه) را انجام می دهد نخواهد شد ؟
4- معلمان استثنایی موضوعاتی را مطرح می نمایند که گویا سال هاست به فراموشی سپرده شده اند .
برای این معلمان چه برنامه ای دارید ؟
5-یک موضوع مهم گروه اُتیسم (افراد دارای رفتارهای هیجانی رفتاری) هستند که در جهان تعداد آن ها رو به افزایش است اما در ایران نه اساتید متخصص به قدر کافی وجود دارند، نه تربیت نیروی تخصصی (معلم) دردستور کار هست ونه اطلاع رسانی در زمینه اجتماعی شدن مساله این گروه و خانواده ها صورت گرفته است.
راهبرد شما در این زمینه چیست وآیا همه استانها مدارس خاص این گروه را دارند ؟ »
بخش پایانی این پرسش و پاسخ را می خوانید .