
پیش از آن که بخواهم وارد بحث مربوط شوم داخل پرانتز چند جمله ای را خطاب به دولت مردان و حاکمان از باب یادآوری و تنبیه متذکر می شوم .
همیشه نوشته و گفته ام زمانی که طیف به اصطلاح اصول گرا در قوه اجرایی و یا تقنینی کشور حضور ندارد فریادشان در مورد مطالبات معیشتی و اقتصادی مردم بلند است که چه نشسته اید که مردم درد معیشت دارند و به داد ضعفاء برسید اما همین که خودشان در این مناصب قرار می گیرند در یک چرخش 180 درجه ای مطالبات به سمت و سوی دیگری تغییر ( Shift ) می کند و اولویت ها می شوند مسائلی مانند حجاب ، طرح صیانت و...
چیزی که در روزهای اخیر در مورد موضوع « حجاب » برای من کمی تازگی داشت این بود که مدافعان حجاب اجباری در استدلال های خود به قانونی بودن این موضوع و رعایت آن اصرار دارند . این گروه از معلمان هنوز پس از گذشته دو دهه نتوانسته اند یک فرمول کم هزینه و با کارایی قابل قبول برای مطالبه گری معلمان و احصای مطالبات معلمان ارائه کنند و دست آوردهایشان با وجود ادعاهای فراوان در این حوزه هم قابل توجه و کاربرد نیست .
من وارد مباحث محتوایی در این مساله نمی شوم اما اگر بحث « قانون » و لزوم اجرای آن باشد جلوتر از آن بسیاری از قوانین هستند که فقط روی کاغذ بوده و هیچ گاه اجرایی نشده اند .
به عنوان مثال ؛ این پرسش را باید به جد مطرح کرد که چرا برخی و شاید بسیاری از مواد « قانون مدیریت خدمات کشوری » برای معلمان و با گذشت بیش از یک دهه هنوز اجرایی نشده اند ؟
چه تضمینی هست که سرنوشت قانون رتبه بندی معلمان بهتر از قانون مدیریت خدمات کشوری باشد ؟

مهم تر از تدوین قانون ، نحوه اجرای قانون و نظارت بر آن است . قانون ، قانون است اما چرا اهتمامی برای اجرای آن و نظارت بر اجرا دیده نمی شود ؟
این روزها ، گروه ها و کانال های معلمی پر از اخبار « رتبه بندی معلمان » است . انگار در آموزش و پرورش هیچ چیز دیگری جز این مشکل فعلا نیست هر چند بعید می دانم در صورت اجرای رتبه بندی با چنین تورم افسار گسیخته ای که استارت خورده است این افزایش ها بتوانند گرهی از مشکلات بگشایند اما بسیاری به مصداق یک مو کندن از خرس غنیمت است فعلا سعی می کنند تا رتبه بندی معلمان را به عنوان حلال مشکلات جا بزنند غافل از آن که تا وضعیت اقتصاد کشور و اصول حکمرانی و سایر پارامترهای مرتبط متحول و بازخوانی نشوند ؛ تغییر چندانی در وضعیت جاری رخ نخواهد داد و چه بسا وضعیت از این هم که هست بدتر شود .

برای بسیاری از ما همچنان « فکر کردن » سخت ترین کار و فعالیت است . آیین نامه ی رتبه بندی معلمان که با تاخیر قابل توجه در 12 تیر ماه برای اجرا ابلاغ شده است اعتراض بسیاری و از جمله رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس را برانگیخته است .
علیرضا منادی سفیدان (رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس) در یک لایو اینستاگرامی که از سوی جامعه فرهنگیان برگزار شد، ضمن تائیدِ برخی از اشکالات در این آییننامه گفت: « ما در نوشتنِ قانونِ رتبهبندی حساسیتِ بسیاری به خرج دادیم، اما بعد از اینکه آییننامه از سوی دولت ابلاغ شد ما افسوس خوردیم که چرا اجازهی نوشتنِ این آییننامه را به دولت دادیم. ما باید خودمان این آییننامه را مینوشتیم تا دستِ دوستانی که در کمیسیون آموزش در طول این مدت شرکت میکردند و نظراتِ غیرکارشناسی میدادند به آییننامه نمیرسید. به نظر میرسد آنها در نوشتنِ آییننامه بیمهری کردند . »
بند 4 از ماده 2 آیین نامه ی اجرایی قانون نظام رتبه بندی معلمان به برخی « اصطلاحات » اشاره دارد و تصریح می کند : ( این جا )
« ارزیابان حرفه ای: افراد صاحب نظری که به پیشنهاد و معرفی وزارت از بین اعضای هیئت علمی شاغل یا بازنشسته دانشگاه های کشور یا وابسته به وزارت و یا معلمان شاغل و بازنشسته آموزش و پرورش با مدرک کارشناسی ارشد و بالاتر که از سوی مرکز آموزش مدیریت دولتی بر اساس الگوی ارزیابی حرفه ای آموزش داده شده و گواهی نامه ارزیابی دریافت می نمایند » .
« صدای معلم » از همان ابتدا ( حدود یک دهه پیش ) که بحث رتبه بندی معلمان مطرح شد این جا را هم به وضوح پیش بینی کرده بود و بارها نوشته و هشدار داده بود که مهم تر از تدوین قانون ، نحوه اجرای قانون و نظارت بر آن است اما افسوس و صد افسوس که با گذشت بیش از یک دهه از طرح و تصویب کلیات « طرح سازمان نظام معلمی » هنوز این موضوع در بلاتکلیفی به سر می برد و به نظر می رسد نه برنامه ریزان و تصمیم گیرندگان و نه بخش قابل توجهی از جامعه وسیع معلمان و حتا کنش گران آن هنوز مساله را به خوبی درک نکرده اند .

برخی معلمان واگذاری ارزیابی حرفه ای معلمان را به مراکزی خارج از آموزش و پرورش توهین به خودشان تلقی کرده و در برابر آن موضع گرفته اند .
پرسش من از تدوین کنندگان این آیین نامه آن است که تعریف خود را از معلم حرفه ای و صلاحیت های حرفه ای ارائه کنند .

آیا افراد و نهادهایی که این آیین نامه را نهایی و تایید کرده اند ؛ خودشان تجربه تدریس واقعی در کلاس های درس به ویژه مناطق محروم را داشته اند ؟
آیا اصلا « روح آموزش » ( Becoming ) را می شناسند ؟

الگوی ارزیابی حرفه ای که از آن نام می برند قرار است دقیقا کدام یک از مهارت های حرفه ای معلم ایرانی را در کلاس درس هدف گذاری کرده و آن را مورد ارزیابی قرار دهد ؟ تا وضعیت اقتصاد کشور و اصول حکمرانی و سایر پارامترهای مرتبط متحول و بازخوانی نشوند ؛ تغییر چندانی در وضعیت جاری رخ نخواهد داد و چه بسا وضعیت از این هم که هست بدتر شود .
وجود چنین تشکیلات مستقل و حرفه ای حتا به نفع دولت مردان و وزارت آموزش و پرورش است چرا که می توانست در مقوله مهم و راهبردی « مدیریت منابع انسانی » کمک حال و یار صدیقی باشد و اگر این سازمان شکل گرفته بود حداقل مجبور نبودند که به خاطر بحران کمبود معلم و مدیریت سونامی بازنشستگی به چنین اعمالی روی آورند .
بدون اغراق باید بگویم وضعیت کنونی در درجه ی نخست نتیجه عملکرد و مطالبه گری خود معلمان است .
وقتی در تجمعات و اعتراضات معلمان ، برخی بند و پلاکارد در مخالفت با تشکیل « سازمان نظام معلمی » را بالای سر خود می برند و حتا در مخالفت آن با سخنرانی و وعظ می کنند و حتا برخی کنش گران و فعالان صنفی در مخالفت صریح با سازمان نظام معلمی می نویسند و بقیه هم با « سکوت و بی تفاوتی » آن را تایید می کنند ؛ طبیعی است که در سایه خلاء نهادهای ارزیاب مستقل ، کارآمد و تخصصی در درون آموزش و پرورش کار را به بیرون از این دستگاه بسپارند .

برخی از این کنش گران در توجیه مخالفت خود با تشکیل سازمان نظام معلمی چنین می گفتند که تشکیل این سازمان تخصصی فقط به تعداد سازمان های بوروکراتیک و در یک کلمه « کاغذبازی » و « دیوان سالاری زائد » خواهد افزود اما وقتی این پرسش مطرح می شد که نقشه ( PATH ) شما برای طی مسیر و طراحی یک الگوی کارآمد و اثربخش چیست سکوت می کردند و پاسخی نداشتند . برخی معلمان واگذاری ارزیابی حرفه ای معلمان را به مراکزی خارج از آموزش و پرورش توهین به خودشان تلقی کرده و در برابر آن موضع گرفته اند .
برخی فعالان در کانون های صنفی هم تشکیل این نهاد را توطئه حکومت و یا دولت برای کانالیزه کردن و فرمایشی کردن مطالبات معلمان و مطالبه گری آنان تحلیل و تفسیر می کردند .
این گروه از معلمان هنوز پس از گذشته دو دهه نتوانسته اند یک فرمول کم هزینه و با کارایی قابل قبول برای مطالبه گری معلمان و احصای مطالبات معلمان ارائه کنند و دست آوردهایشان با وجود ادعاهای فراوان در این حوزه هم قابل توجه و کاربرد نیست .
تا چنین اتمسفر فکری و جو سازمانی در آموزش و پرورش هست بعید می دانم که تحول چندانی در شکل گیری و تعریف « معلم حرفه ای » به عنوان شاه کلید آموزش حرفه ای در فرآیند توسعه انسانی و توسعه پایدار رخ دهد و همچنان « روزمرگی » در این آشفته بازار حاکم خواهد بود چرا که برای بسیاری از ما همچنان « فکر کردن » سخت ترین کار و فعالیت است .
***
( در کلیپ زیر ، مخالفت صریح و آشکار یکی از معلمان معترض در تجمعات معلمان را مشاهده می کنید که بقیه حاضران هم او را تایید و کف می زنند ! )
در لابه لای خبرها ، مطلبی به نقل از وزیر آموزش و پرورش نگاهم را به خود جلب کرد. گزاره ای که باورش برایم ، قابل هضم نبود. این که برای نخستین بار در تاریخ شکوهمند انقلاب اسلامی ایران, سهم آموزش و پرورش از ۹ درصد کل بودجه به ۱۳ درصد افزایش یافته شده باشد .
هرچند همین ۱۳ درصد هم مرا به یاد سکانسی از مینی سریال قصه های مجید، کیومرث پوراحمد انداخت که وقتی مجید جلو بچه ها ، قمپز در کرده ، سر صف صبحگاهی مدرسه به خاطر گرفتن نمره ۱۳ ، تقاضای تشویق و جایزه داشت ؛ ناظم مدرسه ، با همان لهجه شیرین اصفهانی خطاب به مجید گفت :
« سیزده هم تشویق داره ؟!».
نگارنده در این مجال و مقال قصد درازگویی یا اطاله کلام ندارد ، اما از باب تنبه و تشبه، ذکر این تمثیل ، خالی از افاده نیست.
روزی از ملانصرالدین پرسیدند مرکز عالم کجاست ؟!
وی بی درنگ در پاسخ گفت : « همین نقطه ای که اکنون من ، بر روی آن ایستاده ام ». چرا باید افزایش ناشی از محل رتبهبندی معلمان ، که حاصل تلاش دو ساله دولت و مجلس پس از رفت و برگشت های مکرر ، جرح و تعدیل های متوالی یا تنقیح قوانین و دستورالعمل هاست را شما به نام خود مصادره به مطلوب کنید ؟
گفتند از کجا معلوم است ؟!
در پاسخ گفت : « اگر شما تردید دارید بروید ثابت کنید ! ».
در بین اقسام مغالطه نوعی از مغالطه موجود است که اهل فن آن را مغالطه ی «طلب برهان از مخالف» می خوانند.
این سفسطه بر این پیش فرض غلط استوار است که هر چیزی را می توان پذیرفت مگر این که مخالف آن ثابت شود .در حالی که هیچ چیز را نمی توان پذیرفت مگر آن که درستی آن اثبات شود.
در طول چهل سال گذشته هر که به عنوان وزیر بر این صندلی لرزان و بی دوام، تکیه داده، از این قسم خارق عادات و کرامات ، کم به خویش نسبت نداده است!
مگر همین دیروز نبود فلان وزیر پیشین ، در مصاحبه با خبرگزاری تسنیم و فارس ، پس از به زیر آمدن از رخش قدرت ، گفته بود که :
هان مردم !
بدانید و آگاه باشید ، تنها طبیب درد آشنای آموزش و پرورش که به کشف بیش از ۷۵۰ نوع از امراض خفیه و آشکار آن دست یافته است منم ! دکترین بنده یعنی برون سپاری آموزش و پرورش ، تنها نسخه شفابخشی است که کار را بر دولتمردان و بودجه نویسان آسان کرده است.
آن روز همان آقا نیز ادعا می کرد از عهد دقیانوس تا کنون ، تنها وزیری که توانسته است سهم آموزش و پرورش را از دولت ستانده و آن را ۲۳ درصد افزایش دهد منم !
«البینه علی المدعی »
و اما مغالطه اینجا است که با کدام متر و میزان این درصد را استخراج کرده سپس در مقام استنباط به این نتیجه شگرف و بی سابقه رسیده اید که تنها خالق این حماسه به یاد ماندنی, در طول ۴۳ سال گذشته ، شما هستید؟!

چنین گزاره ای بی شباهت به ادعای مطایبه آمیز ملانصر الدین نیست !
اولا :
آیا آقای وزیر از رقم واقعی کل بودجه دولت در سال ۱۴۰۱ آگاهند ؟!
کل بودجه عبارت از بودجه عمومی دولت به علاوه بودجه تعلق یافته به شرکتهای دولتی و ...!
ثانیاً :
به عنوان پاسخ نقضی به این ادعا باید یادآور شد که ما در سالهای دهه شصت و برخی از سالهای دهه هشتاد سهم ۱۷/۵ و ۱۵ درصدی را هم تجربه کرده ایم ؛ اگر قرار باشد رکورد جدیدی جابه جا شده یا در گینس نام وزیری ثبت شود ، شوربختانه آن نام، یوسف نوری نیست !
ثالثا :
چرا باید افزایش ناشی از محل رتبهبندی معلمان ، که حاصل تلاش دوساله دولت و مجلس پس از رفت و برگشت های مکرر ، جرح و تعدیل های متوالی یا تنقیح قوانین و دستورالعمل هاست را شما به نام خود مصادره به مطلوب کنید ؟
رابعاً :
به جناب وزیر و دیگر دلسوزان دغدغه مند در حوزه آموزش و پرورش توصیه می کنم افزون بر مطالعات میدانی در حوزه اقتصاد خرد و کلان ، لااقل تورقی در اقتصاد آموزش و پرورش یا مقالات به جای مانده از مرحوم عظیمی داشته باشند تا پس از کسر سهم سهمگین تورم ۵۲ درصدی امروز جامعه، عالمانه پاسخ بگویند که آیا واقعا بودجه آموزش و پرورش ۱۳ درصد افزایش یافته است ؟!
خامسا :
شاید جناب وزیر مستحضرند در فصول هشتگانه هزینه ها از طبقه بندی بودجه ، پرداخت حق التدریس معلمان مانند حقوق جزو هزینه های اجتناب ناپذیر محسوب می شود که پرداخت ماهانه آن همراه با حقوق الزام آور است . این در حالی است که اضافه کار کارکنان اداری در زمره هزینههای مربوط به فصل دو محسوب شده و پرداخت آنها تنها منوط به تامین اعتبار است.
شما بهتر است به جای جابه جا کردن رکورد ، همین یک خواسته را بر کرسی اجرا بنشانید تا لااقل حق التدریس معلمان شاغل و بازنشسته با تاخیر پرداخت نشود.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

انجمن علمی نهاد مدرن است که همگام با گسترش فرایند مدرن شدن در جوامع شکل گرفت. در غرب از آغاز قرن هفدهم و تأسیس آکادمی لینچه در ایتالیا شروع شد و قرن هفدهم و هجدهم، دوره انجمن های علمی نامیده شدند. در ایران نیز با گسترش تجدد، انجمن های علمی نیز شکل گرفته و گسترش یافتند. بعد از تأسیس دانشگاه تهران در 1313 و گسترش دانشگاه ها در سراسر کشور، از 1320 شکل گیری و گسترش انجمن های علمی شروع شد و ادامه یافت . به میزانی که تعداد جمعیت دانشگاهی و موسسات آموزش عالی افزوده می شد، تعداد انجمن ها هم رشد می کرد. تا سال 1357 حدود هفتاد و هشت انجمن شکل گرفت؛ و در سه دهه اخیر نیز گسترش چشم گیر دانشگاه ها و جمعیت دانشگاهی، تعداد انجمن های تأسیس شده 374 رسید. 150 انجمن به رشته های گوناگون علوم انسانی اختصاص دارد. همان طور که رشد دانشگاه ها عمدتا جنبه کمی و آماری دارد، رشد انجمن ها هم همین طور است. تنها سی انجمن علوم انسانی فعال اند و بقیه تنها مجوز گرفته و غیرفعال اند . دوازده انجمن علوم انسانی رتبه الف دارند و میزان فعالیت آن ها بالاست. انجمن مطالعات برنامه درسی ایران از جمله این هاست (منصورنژاد 1399) .
روشن است که انجمن های علمی ماهیتی علمی دارند و عملکردها و مسئولیت های آن ها نیز تابعی است از شیوه نگاه ما به چگونگی «سازمان علم» در جامعه. انجمن ها مانند دانشگاه ها، مراکز پژوهشی و سازمان های انتشاراتی، بخشی از سازمان علم در جوامع مدرن هستند. انجمن های علمی نهادهای مدنی، دموکراتیک، مستقل از حکومت و مرکب از محققان و فعالان علمی هستند که در تعامل مستمر با هم برای تحقق هدف های علمی و ارتقای فرهنگ علمی و ارزش های آن مانند خردورزی، تساهل، مدارا، حقیقت جویی، پرسشگری و نقادی به صورت آزاد و داوطلبانه کوشش می کنند. انجمن های علمی، نهادهای مدنی هستند و مرکز تجمع اهل دانش و اهل کنشگری و فعالیت مدنی. این روایتی از تاریخ انجمن های علمی و مسئولیتی که در عمل برعهده داشته اند.

شوق یادگیری در دانشگاه ها از میان رفته است. فرهنگ رشته ای
خانواده کوچک واحد شکل دهنده جامعه است. رشته هم هسته اصلی شکل دهند سازمان علم مدرن است. انجمن های علمی براساس رشته های علمی شکل گرفته اند. همان طور که دانشگاه ها ترکیبی از رشته های علمی هستند. فرهنگستان ها نیز براساس رشته های علمی سازمان یافته اند. بنابراین، رشته واحد اصلی و هسته مرکزی سازمان علم در جهان امروز است. گسترش رهیافت میان رشته ای یا حتی فرارشته ای به معنای نفی جایگاه رشته در سازماندهی علم مدرن نیست. رهیافت میان رشته ای/فرارشته ای در درون رشته هاست. رشته ها را انسان شناسان به «قبیله ها» تشبیه کرده اند. قبیله، گروهی جمعیت انسانی است که زبان، آداب و رسوم، عقاید، هنجارها و عادت ها و منافع مشترک دارند و در شکلی از روابط متقابل جمعی سازمان یافته اند. قبیله ها، قهرمانان، اسطوره ها، تاریخ و هویت نیز دارند. رشته های علمی و دانشگاهی این ویژگی ها را دارند. نکته کلیدی اینست که رشته صرفا مجموعه ای از «دانش تخصصی» و «مهارت های حرفه» نیست. رشته علمی، مجموعه ای از دانش ها به علاوه ی ارزش هاست. اگر دانشجو و دانش آموخته ای نتواند ارزش های رشته ای را درونی کند، هویت حرفه ای او شکل نمی گیرد و نمی تواند نقش های حرفه ایش را ایفا کند. این قاعده به همان برای همه رشته های دانشگاهی اعم انسانی، مهندسی، پزشکی و طبیعی به یک نسبت صادق است. دانشگاه ها و مراکز آموزشی و آموزش عالی امروز ما با فقر فرهنگ مواجه اند.
فرهنگ رشته ای در رشته های گوناگون دو بخش دارد: بخش عمومی و مشترک میان همه رشته ها و بخش اختصاصی و ویژه هر رشته. جان نیکسون در کتاب «به سوی دانشگاه با فضیلت» (نیکسون 1397) به ما می گوید : دانشگاه ها «مخزن دانش» نیستند بلکه «فضاهای فضیلت» اند و رشته های دانشگاهی وقتی نقش موثر و کارآمدی دارند که فضیلت های مشخص شامل بزرگ منشی، احترام، به رسمیت شناخت دیگران، صداقت و درستکاری، توجه کردن، شهامت و شفقت، و فضیلت دقت کردن را به شیوه موثر در دانشجویان درونی کنند.
این ها فضیلت های اخلاقی اند که در هسته مرکزی رشته ها و هویت های دانشگاهی قرار دارند. واقعیت اینست که بدون رشد این فضیلت ها، هویت رشته ای شکل نمی گیرد. اما علاوه بر این فضیلت های اخلاقی، رشته های دانشگاهی همان طور که پیش تر گفتم «ارزش های فرهنگی» نیز دارند، ارزش هایی که «انرژی عاطفی» و «انگیزه» دانشجویان و دانش آموختگان را تأمین و تقویت می کند. آزادی، خردورزی، کنجکاوی، حقیقت جویی، پرسشگری، نقادی، برابری، مدارا، گفت و شنود، یادگیری، انسان ورزی، استقلال و خودآیینی انسان و خلاقیت و خودشکوفایی انسان، و کاستن از رنج های انسانی از ارزش های فرهنگی علم جدید است. علم مدرن هسته مرکزی مدرنیته و فرهنگ آن است. ارزش های مدرن تمام در هسته کانون فرهنگ علم قرار دارند. این ارزش ها انرژی یا سوخت درونی انسان دانشگاهی است تا در مسیر فعالیت حرفه ای اش بتواند سخت کوش، پرشور، مسئولیت پذیر، خلاق، مقاوم، پرکار و خستگی ناپذیر باشد. پیش تر به این ارزش ها اشاره کردم. علم مدرن فقط فناوری نیست؛ بلکه شکلی از معنویت و دگرخواهی و انسان گرایی نیز هست. این درست است که فناوری های مدرن در خدمت جنگ ها و ظلم ها نیز قرار داشته و دارد اما این ماهیت فرهنگی علم مدرن نیست. فهم این نکته دشوار نیست. می توان زندگی دانشمندان را مطالعه کرد و چگونگی نفوذ این ارزش ها در شخصیت، منش و زندگی حرفه ای آن ها را دید.

فضیلت های اخلاقی و ارزش های فرهنگی دو بال فرهنگ دانشگاهی هستند و همه رشته های دانشگاهی برای پرورش دانشجویان و بالنده کردن آن ها لاجرم نیازمند برنامه های تربیتی و فضای فرهنگی و رشته ای هستند که دانشجویان و دانش آموختگان این فضیلت ها و ارزش ها را بیاموزند، زیست و درونی کنند. میزان کامیابی و ناکامی رشته ها در کمک به جامعه و ایفای مسئولیت های حرفه ای شان به این بستگی دارد که تا چه میزان دانشجویان و دانش آموختگان این فضیلت ها و ارزش ها را درونی کرده اند.
اما فرهنگ رشته ای این فضیلت ها و ارزش ها را متناسب با هر رشته تعریف و تعیین می کند. هر رشته شیوه ای اختصاصی برای خود دارد. در رشته مردم شناسی یا انسان شناسی، فضیلت ها و ارزش ها حول محور مطالعه میدانی و مردم نگاری، مطالعه فرهنگ های دیگر، نسبیت گرایی فرهنگی، نقد فرهنگی، و اصول اخلاق پژوهشی شکل گرفته است.
برای مواجهه با این موقعیت نمی توان به سازمان رسمی دانشگاه تکیه کرد، زیرا این سازمان فاقد استقلال نهادی و قابلیت هایی است که بتواند فرهنگ های رشته ای را توجه کند و گسترش دهد. تنها فضای نهادی موجود برای گسترش فرهنگ های رشته ای انجمن ها و نهادهای مدنی دانشگاهی هستند. این نهادها طیف گسترده ای از نهادهای هنری، ادبی، ورزشی، اجتماعی و علمی در سطح دانشجویی و اعضای هیات علمی و سطح حرفه ای را شامل می شود. اگرچه این نهادهای مدنی کم جان و بی رونق شده اند اما گسترش و رونق بخشیدن به این نهادها خود مسئولیت بزرگی بر دوش فعالان مدنی دانشگاهی.
پژوهش های تجربی متعدد نشان می دهند که دانشکده ها و گروه های آموزشی نمی توانند هنجارها و ارزش ها و فضیلت های فرهنگی و اخلاقی علم را انتقال دهند و حتی در بسیاری زمینه ها ضد فرهنگ علمی در فضای گروه های آموزشی و دانشکده ها وجود دارد. اینست که دانشجویان، دانش آموختگان و اعضای هیأت علمی در فضای کنونی دانشگاه انرژی عاطفی و انگیزه آفرین ندارند و شوق یادگیری در دانشگاه ها از میان رفته است. پیامد این وضعیت تربیت جمعیت زیادی از تحصیل کردگان سرخورده و بی انگیزه و فاقد رویا و آرمانی برای زندگی حرفه ای و دانشگاهی است. این تحصیل کردگان چه شغلی بیابند چه نیابند، فاقد انگیزه و روحیه و توانایی ها و قابلیت های دانشگاهی و رشته ای هستند. چهارده میلیون دانش آموخته و سه میلیون دانشجو داریم. این جمعیت بزرگ اگر انگیزه، انرژی و ارزش ها و فضیلت های اخلاقی و فرهنگی رشته های دانشگاهی شان را داشتند، جامعه ایران در تمام زمینه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می توانست به بالاترین استانداردهای توسعه همه جانبه برسد.
در حال حاضر نه در برنامه درسی رشته ها، نه در سیاست فرهنگی دانشگاه ها و نه در هیچ فضای رسمی و غیررسمی دیگری برای آموزش و یادگیری و درونی سازی فرهنگ های رشته ای، فرصت و مجال ایجاد نشده است. ریشه بحران های جامعه ایران همین جمعیتی است که بدون آشنایی و درگیری عمیق با فرهنگ رشته ای، تحصیل می کنند و دانش آموخته می شوند. البته هستند اعضای هیات علمی و دانشجویانی که براساس تربیت خانوادگی و سرمایه های فرهنگی که بیرون از دانشگاه کسب کرده اند، با فضیلت ها و ارزش های علم مدرن عمیقا آشنا و به طور فردی در فضای دانشگاه ها حضور دارند. این افراد سرمایه های مهم و ارزشمند جامعه اند اما قصه همان بهار نشدن با یک گُل است. دانشگاه و علم در کشور نیازمند جامعه پذیری دانشگاهی است که فضیلت ها و ارزش های فرهنگ رشته ای به شیوه ای همگانی و اثربخش آموزش داده و زیسته شود.
مسئولیت اصلی و اولویت همه انجمن های علمی در سطوح دانشجویی و حرفه ای را این می دانم که فرهنگ رشته ای را بشناسناند و بشناسانند. انجمن های علمی اگرچه زیرمجموعه وزارت علوم هستند، اما استقلال نهادی و آزادی بیش تری نسبت به دانشگاه ها دارند. همچنین افرادی که در انجمن ها فعالیت می کنند افراد با انگیزه و انرژی عاطفی بالاتری نسبت به دیگر دانشگاهیان هستند. انجمن ها تجربه بهتر و موثرتری از دانشگاه ها در زمینه خلق فضاهایی برای تجربه فضیلت ها و ارزش های علمی و دانشگاهی. همایش ها، گفت و شنودهایی که در فضاهای مجازی این انجمن ها می شود، ارتباطات و آشنایی هایی که این انجمن ها میان دانشجویان و استادان ایجاد می کنند، و به طور کلی زیست و تجربه فعالیت مدنی و داوطلبانه در فضای علمی، فی نفسه کمک مهمی به یادگیری فرهنگ رشته ای می کند. اگرچه انجمن های علمی چالش های ریز و درشت پرشمار ساختاری، سیستمی و فرهنگی دارند و همان طور که پیش تر اشاره کردم چهار پنجم آن ها کلا غیرفعال اند، اما همین انجمن های فعال موجود می توانند مسئولیت خود را معطوف به ارتقا و بالندگی فرهنگ رشته ای قرار دهند. این راهی است که در چشم انداز بلند مدت می تواند به توسعه ایران و توسعه علمی کشور کمک کند.
ادامه دارد
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

جواد حیدریان روزنامه نگار و فعال محیط زیست در رشته توئیتی نوشت :
سال ۹۶ همراه ده دانشمند و مقام محیطزیستی و آبوهوایی اهل استرالیا از طریق ستاد احیای دریاچه ارومیه چند روز تمامی ورودیهای دریاچه را از نزدیک دیدیم و آنها دلایل متعدد خشکی دریاچه را بررسی کردند.
بیاغراق در هر مسیر آبی شاهد تخلف مدیران محلی، کشاورزان و باغداران بودیم . از کشت پیاز و آبیاری غرقآبی آن با چاه لبشور دقیقا همزمان با ممنوعیت کاشت درست در ساحل غربی دریاچه تا رها نکردن آب در همه ورودیها.
مطلقا همه ورودیها آب را میدزدیدند. چند جا از طریق نم و پاشیدن تازه آب میفهمیدیم دو سه دقیقه قبل از ورود ما مثلا آب را رها کردهاند.
استرالیاییها به واسطه تجربه موفق و بیست ساله در احیای رودخانه بزرگ ماریدارلینگ که شباهت زیادی به ایران دارد، دعوت شده بودند.
آنها از این حجم تخلف و تقلب حیرت زده بودند که چطور مقامات محلی و ملی به هم اعتماد نداشتند و چرا کشاورزان قانع نیستند که تعهدات خود را عملی کنند ؟

استرالیاییها راهکار اصلی را علاوه بر دریافت حقآبه از طریق سدهای ۱۸ گانه حوضه آبریز، توقف مطالعات سد جدید، ممنوعیت کشت محصولات آببر، توقف کشاورزی و باغداری سنتی و سازگاری سبک زندگی و کشت و ...با خشکسالی و تغییرات اقلیمی میدانستند.
در نهایت آنها مطمئن بودند که ارادهای برای احیا در منطقه وجود ندارد و منافع کوتاه مدت بر منافع بلندمدت اولویت دارد.
آخرین روز رئیس سازمان هواشناسی استرالیا کباب بناب را زیر سایه درختان سیب حاشیه دریاچه تفتیده و نمک شده گاز زد و درازکش به دوستانش گفت؛
Iran is paradise و خوابید.

افراط و تفریط اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان همچون سال های پیشین ، حجاب سنگین تری میان رسانه ها و آموزش و پرورش حائل کرده که حتی « خودی ها » هم احساس خوشایندی ندارند .
جلسه شورای آموزش و پرورش استان اصفهان عصر سه شنبه ۲۱ تیر ماه ۱۴۰۱ همان گونه که انتظار می رفت بدون حضور خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش در سالن جلسات اداره کل تشکیل شد.
طبق بخشنامه وزارتی به شماره ۲۲۸۱۹۰ مورخ ۱۳۹۸/۱۲/۱۰ ( این جا ) که با پیشنهاد و پی گیری های مستمر « صدای معلم » به سرانجام رسید ؛ حضور خبرنگاران در تمامی جلسات شورای آموزش و پرورش استان، شهرستان و مناطق بلامانع است.
در این دستور العمل وزارتی که اجرای آن برای همه لازم است چنین آمده است :
« اهمیت مباحث مرتبط با نظام تعلیم و تربیت و حساسیت جامعه به خصوص ذی نفعان نسبت به سیاست ها ، رویکردها و تصمیمات کلان آن ، تنویر افکار عمومی را امری اجتناب ناپذیر می نماید .
از طرفی شوراهای آموزش و پرورش در استان ، شهرستان و مناطق به عنوان عالی ترین مرجع سیاست گذاری و تصمیم گیری محلی و منطقه ای ، نقش مهمی در اعتلای کیفی تعلیم و تربیت کشور را به عهده دارند .
لذا آگاهی بخشی از مصوبات این شوراها برای آحاد مردم می تواند علاوه بر تقویت جایگاه و عملکرد آن ، با تسهیل فرآیند نظارت بر امور اجرایی آموزش و پرورش به توسعه همه جانبه نظام تعلیم و تربیت کشور کمک نماید .
بر این اساس شایسته است در تمامی جلسات شوراهای آموزش و پرورش استان ، شهرستان و مناطق ضمن دعوت از " خبرنگاران صدا و سیما و رسانه های محلی " در پوشش خبری کامل و مناسب جلسات شوراها اهتمام لازم به عمل آید » .
هر چند به نظر می رسد خبرنگاران در صورت دعوت نشدن در این جلسات، بهتر است احترام خود را نگه داشته و سر زده نروند که خدای ناکرده موجب ناراحتی و تکدر مسئولان نشده و یا با برخورد ناشایسته ای مواجه نشوند.
دعوت کردن و یا نکردن از خبرگزاری صدا و سیما هم نمی تواند دلیلی جهت توجیه اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان در برابر کوتاهی در مورد اجرا نکردن و بی توجهی به بخشنامه وزارتی باشد به ویژه آن که به نظر می رسد ضریب نفوذ و تاثیرگذاری رسانههای محلی، منتقد و مستقل بیشتر باشد .
همه رسانه های فعال و پی گیر در این حوزه شایسته بازشناسی و تکریم اند و احترام به حقوق خبرنگاران و رسانه ها و تسهیل شرایط حضور آنان در این جلسات نوعی اعتماد سازی و توجه به « سرمایه اجتماعی » است و نه مزاحمت!

۲۸ دی ماه ۱۴۰۰ در سالن پیامبر اعظم وزارت کشور با حضور وزیر آموزش و پرورش و سایر مسئولان کشوری از پنج شورای آموزش و پرورش برتر کشور، به جز اصفهان تقدیر شد. مرتضوی استاندار اصفهان از اعلام نکردن نام آموزش و پرورش به عنوان شورای برتر کشوری از وزارت آموزش و پرورش گلایه کرد و گفت:
« چنین رفتاری جای تاسف دارد. زیرا عامل این امر به جایگاه شوراها واقف نبوده است » .
دفاع ایشان به عنوان رئیس شورای آموزش و پرورش استان امری بدیهی است و باید هم چنین باشد اما آیا استاندار محترم اندکی به دلایل این مساله اندیشیده و در این زمینه تعامل لازم را با رسانه ها در جهت آگاه سازی و اقناع حوزه عمومی داشته است ؟
در یکصد و پنجاهمین جلسه شورای آموزش و پرورش استان اصفهان که با حضور نوری وزیر آموزش و پرورش در فروردین ماه ۱۴۰۱ تشکیل شد، خبرنگاران به صورت گزینشی انتخاب شدند. ساده انگاری این اداره کل در بی توجهی به تعامل با رسانه های مستقل و منتقد، گویای شفاف سازی عملکرد نبوده و نیست. همان طور که در نشست خبری ۸ تیرماه ۱۴۰۱ هیچ کدام از خبرگزاری های مرتبط با آموزش و پرورش هم دعوت نشدند.
به نظر می رسد روابط عمومی اداره کل استان اصفهان تصور می کند خبرگزاری هایی که بیشترین اخبار در مورد آموزش و پرورش استان را منتشر می کنند در صدر و رصد هستند و در نشست و جلسات باید دعوت شوند! هر چند بهتر بود این موضوع را شفاف و صریح در میان می گذاشت.
تجربیات و مشاهدات نشان می دهند غالباً خبرگزاری هایی دعوت می شوند که به سراغ چالش ها و مطالبهگری نروند و اخبار و گزارش های آنان دردسر کمتری برای مسئولان داشته و وضعیت موجود را گل و بلبل نشان دهد .
آیا اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان مانند بسیاری از مقامات و مدیران احتمالا از رسانه های منتقد و مستقل می ترسد و یا آن که پاسخی برای عملکرد مدیریتی خود در برابر رسانه های مستقل و منتقد ندارد ؟

به عنوان مثال ؛
۱۸ تیر ماه ۱۴۰۱ حوالی ساعت ۶:۳۰ عصر ، نمای دیوار کانون فرهنگی تربیتی اندیشه اسلامی خیابان رهنان وابسته به آموزش و پرورش ناحیه ۵ اصفهان بر سر دو شهروند و چندین خودرو فرو ریخت و منجر به فوت یک انسان و مکافات برای خانواده های خسارت دیده شد.
مجید نسیمی به خبرگزاری فارس گفته است:« مستنداتی در پرونده نیست که بدانیم چه کسانی با نظارت کدام دستگاه این نما را کار کرده اند و علت در دست بررسی است » . احترام به حقوق خبرنگاران و رسانه ها و تسهیل شرایط حضور آنان در این جلسات نوعی اعتماد سازی و توجه به « سرمایه اجتماعی » است و نه مزاحمت!
روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان بعد از گذشت چند روز از این اتفاق هنوز در پرتال خود اشارهای به این موضوع نداشته است. فارغ از علت دقیق و کارشناسی این واقعه، تعلل در نشر این خبر نوعی نگرانی نسبت به آغاز فرونشست ها و مشکلات فاجعهبار برای مدارس و فضاهای آموزشی فرسوده را می رساند.
در گزارش منتشر شده توسط مرکز اطلاع رسانی اداره کل از جلسه شورای آموزش و پرورش روز گذشته نیز اشاره ای به این موضوع نشده است. آنچه استاندار اصفهان گفته است، تشکیل کمیته ای ذیل شورای شهر برای بررسی ساخت مدرسه توسط انبوه سازان و استفاده از ظرفیت خالی سایر دانشگاه های استان برای تخصیص به فضای خوابگاهی دانشگاه فرهنگیان است.

مدیرکل آموزش و پرورش استان اصفهان نیز ضمن ارائه آمار احتمالی دانش آموزان شرکت کننده در کلاس های اوقات فراغت، به نقش الگویی معلمان اشاره کرد و خواست تا در برگزاری تمام برنامه ها، پیوست فرهنگی آن لحاظ شود.
توضیح بیشتری در مورد این جمله داده نشده که توقع ایشان از معلمان دقیقا چیست؟
در مورد جزییات اجرا شدن و یا علت اجرا نشدن مصوبات قبلی، گزارشی ارائه نشده و بیشتر به درج اسامی حاضران و تکرار مصوبات تکراری پرداخته شده است.
از مجموع ۲۰۰ رای ثبت شده تا تاریخ ۲۲ تیرماه ۱۴۰۱ در قسمت نظرسنجی پرتال اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان،۶۲ رای، معادل ۳۱ درصد از شرکت کنندگان، انتخاب کرده اند که اخبار آموزش و پرورش استان را از طریق وب سایت های آموزش و پرورش دنبال می کنند و بعد از آن صدا و سیما و سایر کانال و پیام رسان ها با ۴۵ رای، معادل ۲۳ درصد در مرتبه برابر مورد توجه مخاطبین بوده است.
با توجه به این آمار ایجاب می کند دقت عمل در اطلاع رسانی در همه زمینه ها اتفاق بیفتد. خانواده ها، دانش آموزان و معلمان حق دارند جزییات رویدادهای مربوط به آموزش و پرورش را علاوه بر کسب اطلاع از شبکه های اجتماعی، در سایت رسمی این اداره کل دنبال کنند. به هر جهت برای به روز رسانی، پشتیبانی و بارگذاری خبر در این پورتال هزینه های مشخصی صرف می شود.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
متولیان ، نهادها و سازمانهای مرتبط با غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان در این تعطیلات تابستانی چه تدبیری اندیشیدند؟
آموزش و پرورش به عنوان پرورش دهنده این دانش آموزان و سکان دار دستگاه تعلیم و تربیت ، بعد از تعطیلی خانه ی دومشان یعنی « مدرسه » ؛ آیا توانسته است بسترهای لازم را فراهم کند؟
ورزش و جوانان، در این شرایط بد اقتصادی چه برنامه هایی تدارک دیده است؟ آیا نگاهی به شرح ظایف خودکرده اند؟
بهداشت و درمان ، ارشاد اسلامی و نهاد کتابخانه های عمومی کشور، تبلیغات اسلامی، شهرداری و شورای اسلامی و نهادها و مراکز معین در حوزه تعلیم و تربیت با نگاهی به وظایفشان که قانونگذار به تکلیف بر عهده آنها گذاشته است ؛ چند درصد به این وادی - غنی سازی اوقات فراغت- وارد شده و اهتمام می ورزند؟
با توجه به اینکه کودکان و نوجوانان و جوانان هر جامعه، سرمایه های اصلی و بنیادی آن جامعه را تشکیل می دهند لازم است نه روی کاغذ و جلسه های صوری ، بلکه این نهادها ،اقدامات عملی و ملموس خود را نه درحد اعلا که آرزوی هر صاحب دغدغه ی حوزه تعلیم و تربیت است به حداقل ها اکتفا کرده برای آنان برنامه ریزی و سرمایه گذاری کنند و هدف شان پر کردن رزومه ی کاری و شغلی برای خود نبوده و در ضمن عملکرد دیگران را هم به نفع خود مصادره نکنند !
باید در نظر داشت تربیت صحیح و اصولی این قشر از جامعه، تضمین کننده پیشرفت کشور است اگر مومنانه به این اصل معتقدیم .
دنیای نوجوانی و جوانی، آمیزه ای شیرین و شگرف از شعر و شعور و اشتیاق و احساس و اندیشه و سرزندگی در زندگی است. توسن اندیشه ی جوان در برهوت تاریکی جهل، در سراب ناهموار نادانی، هروله کنان به سوی دانایی رهسپار خواهد شد اگر مسیر هدایت و راهبری هموار باشد.
با رصد تحولات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در سالهای اخیر، در جهانی که پیشرفت های حیرت انگیز علمی در همه ابعاد آن، تغییرات عمیق و چشم گیری نموده است.
طبعا نیازها و انتظارات این نسل بیشتر از گذشته است. کوتاهی و تعلل در عدم همگامی اولیای امور در جهت رفع این موانع و تسریع در به سامانی آنها، چهره ی نحیف نه چندان شاد این گروه سنی ،بلکه به باور آگاهان حوزه روانشناسی، افسرده و درگیر نابرابری های ناشی از امتیازات تعریف شده برای دیگری ،آیا حسی برای رقابت یکسان و عدالت محور خواهد داشت؟
پاسخ منفی است .

اوقات فراغت و نحوه گذران آن اگر در راس امور جامعه نباشد دست کم در زمره ی عمده ترین شاخص های اجتماعی است که باید برنامه ریزی مدون برای اجرای صحیح آن درخانه و مدرسه و صحن جامعه و اجتماع تدوین شود تا از این قشر در برابر انحرافات و آسیب های ناشی از کمبودهای اجتماعی حفظ و نگهداری کند و باعث رشد و پرورش استعدادهای آنان و تضمین کننده بهداشت روان آنان باشد. آموزش و پرورش به عنوان پرورش دهنده این دانش آموزان و سکان دار دستگاه تعلیم و تربیت ، بعد از تعطیلی خانه ی دومشان یعنی « مدرسه » ؛ آیا توانسته است بسترهای لازم را فراهم کند؟
فراغت در فرهنگ فارسی به معنای آسایش، استراحت،آسودگی و آرامش آمده است .
در فرهنگ لاروس، اوقات فراغت را در سرگرمی ها، تفریحات و فعالیت هایی که افراد به هنگام آسودگی از کار عادی با تشویق و رغبت به آن می پردازد تعریف کرده است.
آیا به «هنگام آسودگی » شامل حال این گروه سنی می شود؟
کودکان کار ، نیازمند و بی بضاعت و بی سرپرست و بدسرپرست در کجای این مفهوم می گنجند ؟

عدم وجود مراکز ورزشی در بیشتر شهرهای کشور به تناسب سرانه، زیر استانداردهای تعریف شده جهانی است و اگر هم باشد این اماکن را برای کمک به مجموعه خود اجاره دادند پیمانکار به رایگان ، سالنی را در اختیار این دانش آموزان قرار نخواهد داد.
عدم وجود کتابخانه های عمومی متناسب با جمعیت شهری در شهرهای کشور و عدم تجهیز آن به همه ابزارهای نوین و در دسترس قرار نداشتن کتب مورد نیاز، عملا نقش ناچیزی در پرکردن اوقات فراغت دارد.
فضاهای آموزشی آموزش و پرورش نیز سهم ناچیزی در غنی سازی اوقات فراغت به خود اختصاص می دهد.
حضور در کلاس های کنکوری و تقویتی برای بسیاری از دانش آموزان یک رویا شده است. فروش الفباء در کشور یک حقیقت کتمان ناپذیر است ؛ در این وادی ،اوقات فراغت سیری چند؟
جوان و نوجوان ایرانی ،ناچار سر در گوشی ، سرگردان در میان فضای مجازی، اگر دغدغه خانه به دوشی نداشته باشد در خانه های قوطی کبریتی، در رویای پرواز آرزوهایش، چاقی و افسردگی و کم تحرکی، سهم وی از اوقات فراغت است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مسئله حجاب اجباری و اختیاری این بار به بحثی پرحاشیه در میان بسیاری از نیروهای به اصطلاح اصولگرا و محافظه کار تبدیل شده است و حالا بخشی از این جریان از حجاب و پوشش اختیاری دفاع کرده و با این منطق که اجبار مردم به رعایت حجاب باعث دین گریزی بخشی از جامعه و شکل گیری نگاه منفی به دینداران شده است، به دفاع از حجاب اختیاری پرداخته اند. در مقابل بخش دیگری از نیروهای محافظه کار به شدت به رویکرد همفکران و هم مسلک های خود در مورد حجاب اختیاری حمله کرده و پرداختن به چنین مباحثی را ناشی از بنیاد سست اعتقادی آنها و نفوذ تفکر سکولار به بدنه جریان انقلابی تلقی کرده اند.
واقعیت تاسف بار جامعه امروز ما این است که طی دهه های گذشته حکومت و مسئولان فرهنگی هر میزان که به ظاهر حجاب تاکید کرده و حساسیت نشان داده اند، در مسئله تعالی اخلاقی و تقویت عزت نفس و عفت کلام در رفتار و گفتار جامعه قدمی برداشته نشده و از رسانه ها تا آموزش پرورش و سازمان تبلیغات و آموزش عالی و.. در این زمینه اقدامی صورت نگرفته است. در تاکید بیش از اندازه به ظاهر و پوسته حجاب آنچه فراموش شده است «حیا » و « اخلاق » در رفتار و گفتار ما ایرانیان است. در سالهای اخیر به نظر می رسد ما همان میزان که به ظواهر چسبیده ایم که هر طوری شده این تکه پارچه روی سر زنانی که اعتقادی به حجاب و پوشش اسلامی ندارند را حفظ نماییم، به همان میزان نیاز آموزش اخلاق و حیا در حوزه عمومی را فراموش کرده ایم.

بی شک اگر حکومت یک دهم حساسیت، هزینه و توجهی را که برای ظواهر و پوشش افراد به خرج می دهد، برای رشد درونی و اخلاقی جامعه هزینه می کرد.
بی شک اگر یک دهم میزان حساسیتی که برای غذا نخوردن کارکنان و کارمندان در ماه رمضان به خرج می دهد را برای مقابله با ریاکاری و آموزش اخلاقی و تعهد کاری به کار می بست. در تاکید بیش از اندازه به ظاهر و پوسته حجاب آنچه فراموش شده است «حیا » و « اخلاق » در رفتار و گفتار ما ایرانیان است.
بی شک اگر یک دهم توجه و حساسیتی که به ریش و ظاهر کارمندان دارد را به وجدان کاری و فساد ناپذیری کارمندان اختصاص می داد.
بی شک اگر یک دهم کلاس های تفکر و پیام های آسمانی و پرورشی در مدارس را به آموزش نوع دوستی و رشد اخلاقی دانش آموزان اختصاص می داد.
بی شک اگر یک دهم حساسیت برای حجاب را برای گسترش شرم و حیا در جامعه اختصاص می داد.
بی شک اگر یک دهم زمانی که برای شعارهای دهان پرکن اختصاص می دهد را برای عمل کردن اختصاص می داد و.. امروز نه با این میزان اختلاس و فساد مواجه بودیم و نه نیازی به گشت و ارشاد و منازعات حول حجاب بود و نه اقتصادمان با یک حرف رئیس جمهور امریکا از هم می پاشید و نه الوات مجازی به اسطوره های دانش آموزانمان تبدیل می شدند و نه این میزان فروپاشی اخلاقی در جامعه مشاهده می شد.

کانال خرمگس
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ « مدیر صدای معلم » به دعوت « میثم حاجی پور مدیر کل حوزه ریاست و روابط عمومی سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور » بازدیدی از مدارس محروم و غیربرخوردار و تعدادی از پروژه های در حال ساخت و تکمیل این سازمان در استان چهار محال و بختیاری داشت .
در این سفر 24 ساعته ، مجید عبداللهی معاون فنی و نظارت سازمان نوسازی مدارس کشور و کامران رهی مدیرکل نوسازی مدارس استان چهارمحال و بختیاری حضور داشتند .
همچون استان سیستان و بلوچستان ، « محرومیت » در جای جای استان چهار محال و بختیاری هویداست .
آن چه در این بازدیدها محسوس بود آن است که مدارسی که توسط سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس ساخته شده و یا حتا بازسازی شده اند از زیباترین و مستحکم ترین بناهای آن منطقه به نظر می رسند که نکات و اصول فنی مورد توجه قرار گرفته اند و این نشان می دهد که بر خلاف بسیاری از جاها که نظارت و پایش اساسا بی معنا و یا نمایشی است اما در سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور این مهم رعایت می شود و جان دانش آموزان و معلمان ارزشمند است .
متاسفانه بر اساس یک قانون « نانوشته » در این کشور که البته مختص و محدود به آموزش و پرورش هم نیست ؛ زمانی که این مدارس « نو » تحویل ادارات آموزش و پرورش داده می شوند پس از چند سال در اثر بی توجهی ، سهل انگاری و فقدان دلسوزی این مدارس « مخروبه » می شوند چرا که ما اساسا در مقوله ی « نگه داری » ضعیف و سهل انگار هستیم و در این زمینه نه آموزش دیده ایم و نه حوصله ی توجه به موضوع « نگه داشت » داریم و بسیاری از منابع و فرصت ها از این طریق به هدر می روند .
و اما موضوع مهم دیگر ، تخریب محیط زیست و دشمنی با طبیعت است که به راحتی و بدون وجود هر گونه قانون و نظارت بازدارنده و پیشگیرانه توسط بسیاری از افراد به اصطلاح « شهروند » این کشور در حال انجام است و اقدام مناسب و پایداری هم برای این وضعیت و ابر بحران پیش رو مشاهده نمی شود .
در این بخش گزارش صدای معلم را از ساخت مدرسه دو کلاسه بهمن آباد علوی واقع در روستای بهمن آباد از توابع شهرستان کوهرنگ استان محروم چهار محال و بختیاری را می خوانید .

یاندیم سوسوزلوقدان
بس هارداسان قارداش!؟
نسبت احیای دریاچه رو به احتضار ارومیه به مقوله زیست محیطی کشور، همانند لایحه کذایی رتبه بندی برای جامعه معلمان ایران است.
« هر دو ابتر ، هر دو شعاری ، هر دو امنیتی »
دریاچه ارومیه به عنوان بزرگترین ترین دریاچه داخلی و دومین دریاچه شور جهان یکی از موهبت های خدادادی ایران است. متاسفانه در دهه های اخير بر اثر عوامل متعدد داخلی و خارجی این نعمت در حال تبدیل شدن به نغمت و بحران زیست محیطی و محیط زیستی برای کلیت منطقه می باشد.
بروز خشکسالی های پیاپی را اگر در کنار بحران مدیریت لحاظ کنیم حاصل آن خشک شدن تدریجی دریاچه ارومیه، رودخانه های کارون، دز، زاینده رود، قیزیل اوزن و دهها تالاب ریز و درشت در چهار گوشه مملکت خواهد بود.
برخی اوقات به نظر می رسد که تعمدی در خشک شدن دریاچه ارومیه بوده و حاکمان بدشان نمی آید که با خشک شدن تدریجی دریاچه ارومیه ساکنان آذربایجان از دیار آباء و اجدادی خود پراکنده شده و آواره تهران کرج و مستاجر دیگر مناطق مرکزی ایران گردند.

بحران مدیریت یا مدیریت بحران ؟!
« دریاچه ارومیه بر اثر عوامل انسانی و طبیعی، در حال پسروی و خشکیدن است که نتایج آن در قالب افزایش میزان شوری آب دریاچه، پیدایش شورزاری به وسعت 150 هزار هکتار، کویری شدن و شوری خاک، خشکیدن قناتها، تضعیف کشاورزی و دامداری منطقه، تضعیف گردشگری، نابودی زنجیره حیات و بسیاری ویژگیهای زیستی آن، مرگ و میر پرندگان، اختلال در گذر شناورهای دریایی و چسبیده شدن جزایر 9 گانه پارک ملی که محل زادآوری گونه های مهم پرندگان مهاجر به شمار می رود نمود یافته، به گونه ای که با خشکیدن این دریاچه و آشکارشدن 8 میلیارد تن نمک موجود در زیر آن، خطر جدی به ساکنان استانهای همجوار وارد می شود و با پراکنده شدن نمکها، بیش از ده میلیون انسان، طبیعت، تحصیل، آموزش، بهداشت، کارخانه و صنعت آسیب خواهد دید و از میان خواهد رفت. با توجه به کاهش 6 متری آب دریاچه در13 سال گذشته، در صورت تداوم روند کنونی، دریاچه به زودی می خشکد. »
آذربایجان؛ در انتظار معجزه
« پیامدهای این فاجعه ملی، افزایش سطح خشکی های نمکین و شور در منطقه، وزش بادهای تند و گرم، به ویژه در تابستان و پاییز است که به مرور، زمینهای کشاورزی و مرغوب منطقه، به ویژه دشتهای حاصل خیز مراغه، بناب و تبریز در استان آذربایجان شرقی، به سمت شورشدن و در نهایت، کویری شدن پیش می روند.در این حالت، تولیدات کشاورزی و معیشت ساکنان آن آسیب جدی خواهد دید. به یاد داشته باشیم که بیش از 36 شهر و 3150 روستا با جمعیتی نزدیک به 5 میلیون نفر در حوضه آبریز دریاچه سکونت دارند که در این میان، بیش از 60 درصد ساکن روستا هستند که معیشت عمده آنها در بخش کشاورزی و دامداری است. پس، به نوعی زیست آنها با وضعیت اکولوژیک منطقه پیوند دارد و هر گونه تغییر در اوضاع بوم شناسی منطقه، مفهوم امنیت را در ابعاد مختلف (اقتصادی، اجتماعی، زیست محیطی) آن متأثر خواهد ساخت » .

دریاچه ارومیه فاجعه ملی، بحرانِ جهانی
« خشک شدن دریاچه ارومیه تنها محدود به این دریاچه نیست بلکه جوامع انسانی حوزه نفوذ خود را نیز دچار مصایب فراوانی می کند که نمونه بارز و فوق العاده مهم و حساس آن پدیده "مهاجرت" در صورت خشکیدن دریاچه است. ریزگردهایی که حتی امکان رساندن خود به پایتخت را هم دارند، زندگی را برای ساکنان اطراف دریاچه بسیار سخت خواهند کرد. امکان کشاورزی و دامداری در حوضه آبریز دریاچه ارومیه را خواهند گرفت و کشاورزان را به مهاجرت وادار میکنند. هم اکنون سوختن برگ درختان در حاشیه دریاچه و شور شدن زمینهای اطراف، کشاورزان را مجبور کرده است تا کشت را به زمینهای بالادست ببرند و زمینهایی دورتر از دریاچه را زیر کشت ببرند. این یعنی خداحافظی روستاییان با محل اقامت خود. مهاجرت به شهرهای اطراف و حتی شهرهایی دورتر از دریاچه و بحرانهای آن. حالا دریاچه و حواشی آن زیر سایه مهاجرت رفته است » .

سیل مهاجران پسا فاجعه
« بسیاری از کارشناسان معتقدند تبعات مهاجرت جمعیت به دلیل بحران خشک شدن دریاچه ارومیه به مراتب زیان بارتر از جنگ تحمیلی است. « بسیاری از مدیران و مردم بهخاطر دارند در زمان هشتسال دفاع مقدس ، مهاجرت یک میلیون و ١٠٠هزار نفری مردم از مرزهای جنوب و غرب کشور مشکلات زیادی را برای دولت ایجاد کرده بود، حال آنکه با خشک شدن دریاچه ارومیه افزون بر پنج میلیون نفر از جمعیت ساکن در اطراف این دریاچه و در استانهای شمال غرب کشور مجبور به مهاجرت اجباری میشوند » .
کابوس دریاچه آرال
برپایه گفته های "لزیرا ساگن بابوا" (Lysra Sagon Baboa)، معاون نماینده مقیم برنامه عمران سازمان ملل متحد، پیامدهای خشکیدن دریاچه ارومیه تنها به ایران محدود نمی شود و مردم منطقه را با مشکل روبه رو می کند.
به گفته او، اگر دریاچه ارومیه خشک شود، پیامدهای این خشکی نه تنها برای ایرانیان که در حواشی دریاچه ارومیه زندگی می کنند، بلکه برای کشورهای منطقه نیز فاجعه بار است و ممکن است کابوس دریاچه آرال، این بار برای ارومیه تکرار گردد.

( با محیط زیست مان چه کردیم ؟! )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در فضای مجازی مدام کلیپ هایی دست به دست می شود که در آن ظاهرا میلیون ها جوجه چند روزه را برای تنظیم بازار مرغ زنده زنده در گور می کنند.
اینکه چه کسی به انسان چنین حقی داده است که یک روز میلیون ها حیوان را در کارخانه به دنیا بیاورد و یک روز برای تنظیم بازار و موجودی حسابش آنان را زنده به گور نماید، بماند. مسئله پخش چنین کلیپ ها و تصاویری در شبکه های اجتماعی است. کلیپ هایی با موضوع آزار و کشتار حیوانات یا توحش گروه هایی مانند داعش به وفور در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته می شود و افراد با هر سن و سلیقه ای به راحتی به آنها دسترسی دارند.
در انسان خاصیت و نیروی عجیبی به نام « عادی شدن » وجود دارد. انسان این توانایی را دارد که در صورت تکرار هر مسئله و اتفاق هر چند هولناکی به آن به چشم یک رویداد عادی بنگرد. زمانی برای ما ایرانیان اخبار اختلاس و دزدی مسئله ای غیر عادی بود اما امروز به امری عادی و پذیرفته تبدیل شده است. یا برای مردم سوریه بمب گذاری و برخورد خمپاره به خانه هایشان امری غیر عادی و هولناک بود اما امروز به امری عادی و روزمره بدل شده است.

تماشای خشونت نیز این گونه است. اگر چشم هایمان را به تماشای کشتار و سلاخی حیوانات، سر بریدن و اعدام آدمها یا هر عمل خشونت بار دیگری عادت بدهیم کم کم تماشا و پذیرش خشونت (و خشونت ورزی و خشونت پذیری) به امری عادی بدل خواهد شد. همان گونه که تماشای بریدن سر حیوانات در خیابان برای ما ایرانی ها به علت تکرار زیاد عادی شده است. [اما تصور اینکه فردی مثلا در سوئیس گوسفندی را سر خیابان به زمین زده و سرش را از تن جدا کند تصوری غیر قابل باور است. آن هم نه به خاطر اینکه شهروند سوئیسی انسانی رئوف و مهربان و شهروند ایرانی انسانی قسی القلب و جانی است بلکه به خاطر این که تماشای کشتار حیوانات در ملاء عام در سوئیس غیرقانونی است اما در کشور ما به علت تکرار زیاد به امری عادی بدل شده است] در انسان خاصیت و نیروی عجیبی به نام « عادی شدن » وجود دارد. انسان این توانایی را دارد که در صورت تکرار هر مسئله و اتفاق هر چند هولناکی به آن به چشم یک رویداد عادی بنگرد.
در جامعه ما به وفور مشاهده می شود که توده های مردم علاقه و ولع عجیبی برای تماشای نمایش عریان خشونت از خود نشان می دهند. مراسم اعدام و شلاق زدن همیشه طرفداران خاص خود را دارد و بیانگر این است که تماشای خشونت برای بخش بزرگی از جامعه به امری عادی بدل شده است.
برای کمرنگ شدن چنین نگاهی باید با پخش تصاویر و کلیپ های خشونت ورزی به ویژه خشونت در حق حیوانات مقابله کرد.

کانال خرمگس