
همان گونه که پیش تر و در گزارش صدای معلم شرح آن رفت ( این جا ) یکشنبه 15 آبان نشست تودیع و معارفه رئیس سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس در سالن اجتماعات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار گردید .
در این مدت که در نشست های رسانه وزارت آموزش و پرورش شرکت کردم ؛ این نخستین باری است که شخصا توسط رئیس قبلی یک سازمان به یک مراسم تودیع و معارفه دعوت می شدم .
همیشه عادت دارم که در هر نشست ، قرار و یا ملاقاتی – بر خلاف عرف و عادت معمول ایرانیان - زودتر از زمان اعلام شده حضور پیدا کنم چه بر این باورم که باز هم بر خلاف تعریف و تعارفی که رسم معمول ماست حضور به موقع بزرگ ترین تکریم و احترام به میزبان و سایر مدعوین است .
با این حال ، مهر اله رخشانی مهر رئیس پیشین نوسازی مدارس با 50 دقیقه ، حمیدرضا خان محمدی با 70 دقیقه و سرانجام وزیر آموزش و پرورش با 100 دقیقه تاخیر که شاید خودش یک رکورد در میان وزرای آموزش و پرورش حد اقل در یک دهه ی اخیر است در این نشست حضور پیدا کردند .

جزئیات و حواشی این نشست در گزارش صدای معلم آمده است اما نکته ی عجیب و غیر قابل فهم در این نشست آن است که چگونه می شود وقتی در این نشست یک فرد که خودش خیّر است و نسبت به تاخیر زیاد وزیر آموزش و پرورش معترض شده و بر می خیزد و عنوان می کند که به نشانه ی اعتراض باید این نشست را ترک کنیم اما حاضران او را تمام قد تحسین می کنند اما کسی از جای خود تکان نمی خورد و صحنه ی عجیب تر ؛ وقتی وزیر آموزش و پرورش با 100 دقیقه در نشست حضور پیدا می کند باز هم این جمعیت به خاطر وزیر آموزش و پرورش از جا بر می خیزند و او را با کف زدن های مرتب تشویق می کنند !
آیا جمعیت حاضر و به چه دلیلی این رفتار را از خود نشان می دهند ؟
بالاخره با این حرکت غیرمدنی وزیر آموزش و پرورش – به هر دلیلی - که 100 دقیقه دیگران را سر کار گذشته موافق هستند یا خیر ؟

وزیر و یا سایر مقامات کجا و چگونه باید بازخورد کار ناشایست خود را دریافت کنند ؟
شاید این گونه تعارض ها و تناقض های رفتاری و اجتماعی را در دنیا فقط بتوان در میان ایرانی ها و فرهنگ ایرانی یافت و به نظر می رسد تا زمانی که این فرهنگ غالب دچار دگردیسی نشده و به تکامل و بلوغ نرسد هر گونه طرح تغییرات در هرم و ساختار این اجتماع طی کردن متوالی مسیر در یک نقطه و به عبارتی همان » در جا زدن » خواهد بود .
از سوی دیگر ، مردمی که در یک جای ثابت و در مدت بسیار کوتاهی و بر خلاف پیش بینی و نیز منطق به یک باره تغییر جهت داده و از اعتراض دست جمعی نسبت به یک کنش به مدح یکپارچه حتی در برابر زیر پا گذاشتن حقوق مدنی شان می رسند اساسا و آیا قابل اعتماد هستند و می توان روی آنان حساب باز کرده و امیدی به « تغییر » به ویژه در سنن تاریخی داشت ؟

پدر بزرگی داشتم که همیشه جمله ای را تکرار می کرد – البته این را شاید همه شنیده باشند – و می گفت : « این مردم هنگام سقوط دولت مردمی و دموکراتیک دکتر محمد مصدق صبح شعار زنده باد مصدق را می دادند و بعد ظهر همان روز بدون آن که پشت نخست وزیرشان بایستند شعار مرگ بر مصدق سر می دادند ... »

آیا هژمونی و مناسبات فرهنگی و اجتماعی در ایران در این مدت و فرضا از زمان جنبش مشروطیت و با وجود گسترش رسانه های اجتماعی که منطقا می باید منجر به افزایش خودآگاهی فردی و اجتماعی شود دچار تحول اساسی شده و یا آن که فقط ظواهر و پوسته تغییر کرده اند ؟
ممکن است برخی عنوان کنند که یک جلسه رسمی و دولتی نمی تواند قابل تعمیم به همه ی جامعه باشد اما نگارنده صحنه ها و وقایعی این چنین را بارها تجربه کرده و شواهد و مستنداتی که نشان دهند « رنسانس فرهنگی » در ایران به وقوع پیوسته مشاهده نمی گردد .

( زنده یاد احمد کسروی ) تا کنون جز « صدای معلم » نه رسانه ای و نه فردی از جامعه کثیر و میلیونی معلمان _ شاغل و بازنشسته » به این مهم پرداخته است و البته این گروه مرجع فعلا فکر و ذکرشان انجام « رتبه بندی معلمان » است و تصور می کنند قرار است گشایش قابل توجهی در وضعیت حقوق و مزایای آنان از قِبَل این « داستان سر کاری و فرآیند معیوب » صورت گیرد .
از سوی دیگر افرادی که در این نشست بودند در زمره « توده » و یا « عوام » نبودند بلکه ادعای مرجعیت داشته و داعیه رهبری فکری و فرهنگی این جامعه را هم دارند حتا اگر به زبان نیاورند .
صحنه قابل تامل دیگر در این نشست نوع برخورد « ناصر قفلی » رئیس جامعه ی خیرین مدرسه ساز کشور در مواجهه با رئیس قدیم و جدید بود .
ایشان در مورد آقای رخشانی مهر چنین می گوید : « نام رخشانی مهر در تاریخ ساخت و ساز مدارس ایران برای همیشه باقی خواهد ماند . »
رئیس جامعه ی خیرین مدرسه ساز کشور در بخش دیگری از سخنان خود پس از تعریف و تمجیدهای طولانی و کش دار در وصف رخشانی مهر و اقدامات و عملکرد وی چنین می گوید :

« صد حیف که آقای دکتر رخشانی مهر رفت و صد شکر که آقای دکتر خان محمدی از بدنه آموزش و پرورش به جای ایشان آمد . »
من منتظر بودم که آقای قفلی به عنوان نماینده یک تشکل غیر دولتی که حتا انتخاباتش و تعیین رئیس آن ارتباطی با بخش دولتی ندارد حد اقل از وزیر آموزش و پرورش در مورد علت برکناری رئیس پیشین پرسش می کرد و مثلا می گفت چرا مدیری که از نظر شما این همه موفق عمل کرده و جو جلسه حاکی از تشویق ها و کف زدن های ممتد نسبت به رئیس پیشین هم موید این مدعاست را کنار گذاشتید ...
اما کوچک ترین اشاره ای هم به این موضوع نمی شود .
همه چیز خلاصه شده است در تعریف و تعارف های کلیشه ای و کِشنده و کُشنده عاری از صداقت و فرهنگ شفافیت .

( شاید در این جامعه گسترده خیرین کشور تنها فردی که در نقش یک منتقد ظاهر شده و خلاف جریان آب شنا می کند همانا آقای حسین صالحی رئیس هیئت مدیره مجمع خیرین مدرسه ساز و مدرسه یار شهرستان ابهر باشد ) آیا هژمونی و مناسبات فرهنگی و اجتماعی در ایران در این مدت و فرضا از زمان جنبش مشروطیت و با وجود گسترش رسانه های اجتماعی که منطقا می باید منجر به افزایش خودآگاهی فردی و اجتماعی شود دچار تحول اساسی شده و یا آن که فقط ظواهر و پوسته تغییر کرده اند ؟
این حرکات و رفتارها با گفتارها و کلمات اصلا هم خوانی ندارند مگر آن که بر فهم آن ها به اصل « اصالت منافع شخصی و یا گروهی » در جامعه منفعت محور ، غیر شفاف و پیچیده ایران استناد کرده و برای آن دلیلی بیابیم .
در آن نشست هم و غم رئیس جامعه ی خیرین مدرسه ساز کشور تکمیل پروژه های نیمه تمام مدارس است که البته حرف درستی است اما پیشنهاد می دهد که بودجه ی این پروژه ها با فروش املاک مازاد تامین شود .
وزیر آموزش و پرورش هم به راحتی و همان گونه که در گزارش صدای معلم به آن اشاره شد ضمن تایید آن محل تامین را فروش املاک مازادی مانند تعاونی های فرهنگیان ، درمانگاه و بیمارستان های فرهنگیان معرفی می کند .
تا کنون جز « صدای معلم » نه رسانه ای و نه فردی از جامعه کثیر و میلیونی معلمان _ شاغل و بازنشسته » به این مهم پرداخته است و البته این گروه مرجع فعلا فکر و ذکرشان انجام « رتبه بندی معلمان » است و تصور می کنند قرار است گشایش قابل توجهی در وضعیت حقوق و مزایای آنان از قِبَل این « داستان سر کاری و فرآیند معیوب » صورت گیرد .

کسی در این نشست و بیرون از آن برنخاست و یا نخواست که بگوید آقای وزیر برای معیشت معلمان در این مدت چه کار کرده ای که اکنون بر فروش چند قلم محدود و معدود از امکانات رفاهی معلمان خیز برداشته اید ؟ شاید این گونه تعارض ها و تناقض های رفتاری و اجتماعی را در دنیا فقط بتوان در میان ایرانی ها و فرهنگ ایرانی یافت و به نظر می رسد تا زمانی که این فرهنگ غالب دچار دگردیسی نشده و به تکامل و بلوغ نرسد هر گونه طرح تغییرات در هرم و ساختار این اجتماع طی کردن متوالی مسیر در یک نقطه و به عبارتی همان » در جا زدن » خواهد بود .
چهارشنبه ششم مرداد 1389 ، « صدای معلم » در ادامه ی سلسله گزارش انتقادی خود در مورد اختصاص چهار میلیارد دلار برای « مقاوم سازی مدارس » در دولت محمدرضا خاتمی چنین نوشت : ( این جا )
« در حالی که به گفته معاون عمرانی وزارت آموزش و پرورش و رئیس سازمان نوسازی تنها یک سوم از آن 4 میلیارد دلار مصوب توسط دولت پرداخت شده است و سرنوشت بقیه آن اعتبار در ابهام و بلاتکلیفی قرار دارد ( 1 ) ؛ عضو کمیسیون آموزش مجلس از تخصیص 658 ميليارد تومان برای مقاوم سازی مدارس در سال جاری سخن گفته است :
عضو كميسيون آموزش مجلس در گفتوگو با فارس:
بودجه 658 ميلياردي بخش وسيعي از مشكلات مدارس نامقاوم را برطرف ميكند
خبرگزاري فارس: عضو كميسيون آموزش مجلس با بيان اينكه بودجه در نظر گرفته شده براي مقاومسازي مدارس در سالجاري 658 ميليارد تومان است، گفت: بودجهاي كه براي مقامسازي مدارس در نظر گرفته شده است، ميتواند بخش وسيعي از مشكلات اين گونه مدارس را برطرف كند .
عزتالله دهقان در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي باشگاه خبري فارس «توانا» با اشاره به اينكه در كشور مدارس غير استاندارد و نامقاوم متعددي وجود دارد، اظهار داشت: دلايل مختلف وجود اين مدارس ريشه در گذشته دارد كه آموزش و پرورش با تلاش و همتي مضاعف بايد هر چه سريع تر آن را برطرف كند؛ در غير اين صورت در راستاي رسيدن به اهداف كلانش راه به جايي نخواهد برد .

آموزش و پرورش براي رفع مشكل مدارس نامقاوم تلاش جدي نداشته است
عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس تصريح كرد: آموزش و پرورش در سالهاي گذشته براي رفع اين مشكل تلاش جدي نداشته است كه با ورود حاجيبابايي در رأس كار، در وزارتخانه آموزش و پرورش حركت رو به جلوي مناسبي براي رفع آن شكل گرفته است .
دهقان با اشاره به اينكه مجلس بر اساس ماده 27 قانون برنامه پنجم توسعه، براي مقامسازي مدارس بودجه قابل قبولي را به تصويب رسانده است، بيان كرد: بودجه مناسبي در اين رابطه در نظر گرفته شده است كه در زمينه رفع مشكلات مدارس نامقاوم بسيار تأثيرگذار است .
آموزش و پرورش از بودجه مقامسازي مدارس اصولي استفاده كند
وي اضافه كرد: معتقدم آموزش و پرورش بايد از بودجه در نظر گرفته شده براي مقاومسازي مدارس نامقاوم به طور شايسته و اصولي استفاده كند در غير اين صورت تحقق اهداف آموزش و پرورش در اين زمينه به رويا تبديل خواهد شد .
عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس اضافه كرد: يكي از راههاي موفقيت آموزش و پرورش در عرصههاي مختلف، ايجاد انگيزه در دانشآموزان براي ادامه تحصيل و رضايت مندي خانوادهها از عملكردشان است كه يكي از اين راهكارها، موفق عمل كردن در حوزه مقامسازي مدارس نامقاوم است .
دهقان با اشاره به اينكه تمام خانوادهها به نوعي با آموزش و پرورش ارتباط دارند، خاطرنشان كرد: آموزش و پرورش با ارائه برنامههاي مناسب و عملياتي كردن آنها بايد رضايت مندي خانوادهها را كسب كند چرا كه بدون همكاري آنها به موفقيتي نميرسد و يكي از راههاي كسب رضايت مندي خانوادهها، مقاومسازي مدارس است . »
سوال نخست « صدای معلم ( سخن معلم ) این است که سرنوشت آن دو سوم بقیه بودجه مصوب برای مقاوم سازی مدارس چه شده است ؟
چرا در کشور بسیاری از کارها ناتمام می مانند ؟
چرا در کشور ما ، شروع خوب اما استمرار و نگهداشت ضعیف و ناکارآمد است ؟
چرا در کشور ما ، سرنوشت همه چیز به نظر و تصمیم مافوق بستگی دارد و زیردستان همه چیز را به قضا و سرنوشت حواله می کنند ؟
چرا مجلس به عنوان یک نهاد نظارتی به وظایف و کارکردهای خود عمل نکرده و حقایق فدای مصالح می شوند ؟
چرا اعضای کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس برای یک امر سیاسی مربوط به دانشگاه آزاد استعفا می دهند ؛ اما برای حفظ جان فرزندان این کشور تنها سکوت می کنند ؟
چرا حساسیت و یا سخت گیری که بعضا روی بناهای شخصی اعمال می شود درمورد مدارس دیده نمی شود ؟
اگر مبنای حرکت ، برنامه است پس این همه بی برنامگی از چه ناشی می شود ؟
چرا با وجوداین همه نهاد نظارتی و بازرسی باز اعتبارات درست و اصولی در جای خود مصرف نمی شوند ؟
آیا همه چیز به روزمرگی مربوط می شود ...
وضعیت بلاتکلیف و مبهم اجرای قانون مقاوم سازی مدارس ...اگر مجلس ، مجلس بود » ! »
و این قصه ادامه دارد ...

بسیاری از معادلات و شاخص های تعالی این حوزه در ماه های اخیر دچار تغییرات گسترده ای چه در بین نیروهای ستادی و چه در میان نیروهای آموزشی به دلیل عدم تجربه و تخصص گردیده است.
به ناچار باید اقرار کنم و بگویم به عنوان یک دغدعه مند حوزه ی تعلیم و تربیت با رصد تحولات آموزش وپرورش کشو ر، حضور جناب یوسف نوری در راس این وزارتخانه ی عظیم با گستره ی فعالیتی و درگیری بیش از یک سوم جمعیت کشور جفا در حق حوزه تعلیم و تربیت است.
وی هنوز نتوانسته است تعادلی بین وظیفه و اختیارات قانونی خود با رابطه های فراقانونی حائلی قائل شود.

وی مرعوب نمایندگان مجلس شورای اسلامی است . به باور آگاهان این حوزه، هرگز نتوانسته و یا نخواسته جواب ردی به تقاضاهای درخواستی حداکثریت نمایندگان بدهد.
اجازه می خواهم در این مورد مصداقی بیان کنم :
معاون وزیر و رئیس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت های مردمی دوشنبه و پیش از سفر وزیر آموزش و پرورش در زنجان حضور داشت ؛ اگر این موضوع برای تبیین مواضع حوزه فعالیت خدمتی خود این سفر صورت گرفته ، شایسته تقدیر است اما اگر وی پیشقراول و بسترساز نزول اجلال وزیر محترم بوده است این حرکت مطرود است.
وزیر روز پنجشنبه برای افتتاح یک مدرسه خیرساز در زنجان قدم رنجه کرده بودند.

این مدرسه تکمیل شده بود و قرار بود در شهریور افتتاح و مورد بهره برداری قرار گیرد. افتتاح این مدرسه در دوازده آبان ماه دیگر چه حکایتی است ؟ عملا ثبت نامی برای این مدرسه صورت نگرفته است ؛ چرا مدرسه ای با هزینه های هنگفت باید برای یک سال خالی بماند ؟!
سوال اینجاست آیا این پروژه باید توسط خود وزیر افتتاح می شد و ایشان نمی توانست زودتر افتتاح را انجام دهد ؟
آیا فرصتی دست داد تا با کمی دقت به زوایه ی بدعهدی و یاخوش خدمتی اولیای امور فکر کند ؟
اینجاست که می گویم سکانداری این کشتی ناآرام شایسته جناب نوری نیست.

این پروژه و پروژه های این چنینی در کشور حاصل تلاش ها و مدیریت دلسوزانه و مدبرانه دکتر مهراله رخشانی مهر در راس سازمان نوسازی توسعه و تجهیز مدارس کشور بوده است که جدیدا سیل بنیان کن تغییرات فرمایشی دامن ایشان را هم گرفت .
جا دارد به پاس همه اقدامات ارزنده ایشان سر تعظیم فرود آورم .
مومنانه معتقدم هر کس با هر عقیده و سلیقه ای باعث شد مدارس کشور از نعمت حضور ایشان در این وادی محروم بماند جفا در حق تعلیم و تربیت این کشور کرده است .

عصر همین روز همراه نماینده شهرستانهای ابهر و خرمدره و سلطانیه در فرمانداری ابهر شورای اداری تشکیل می دهد.
عملا آن چه در سفر دکتر رخشانی مهر مصوب شده بود آقای وزیر نیز همان ها را برای پرملاتی تبلیعات نماینده ی مهیا کرده اند و ضعف مدیر تحت امر خویش را در باره ابتدایی ترین موارد مدیریتی به عینه دیده اندکه حاصل توافق نماینده با حامیان ستاد انتخاباتی آن هم در نتیجه قهر به دست آمده است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
جستارگشایی:
ظاهرن معلمان در کشورهای جهان اول سالانه مکلف به جهانگردی و کسب تجارب عینی (مشاهده و قیاس سیستم های اموزشی)از دیگر نقاط کره زمین هستند.
ما در ایران علاوه بر مشکلات منزلتی و معیشتیِ تاریخی، مدام در کنار نابه سامانی مدارس عادی دولتی ،گرفتار روزمرگی هایی چون رتبه بندی معلمان، استرس اعتراضات دانش آموزی، تحصن همکاران و ...هستیم.
در این سیستم ایستا و ناکارآمد، معلم نیز ناچارا در روزمرگی و قهقرا سیر آفاق و انفس می نماید و عملا مجالی برای مطالعه و مکاشفات اندرونی و ملاحظات بیرونی نداشته و در نتیجه برونداد دستگاه تعلیم و تربیت موجبات نارضایتی ذی نفعان متکثرش را فراهم می آورد.
روستای واریان ونیز ایران
روستای ایستای طالقان و واریان کرج از روستاهای اسرار آمیز ایران هستند. به پاس کنجکاوی رسانهای پیارسال بازدیدی ناقص از روستای افسانهای ایستا داشتم.
برای ورود به تنها روستای آبی ایران (ونیز ایران) با آقای فرهاد رجبی (قرآن پژوه و همکار بازنشسته) تماس میگیرم. پس از هماهنگیهای لازم با پلیس راه جاده چالوس و قایقرانان سدکرج بالاخره پنجشنبه با اکیپی از همکاران شهید مدرس و میهمانانی از کرج و تهران ( آقای علی پورسلیمان، مدیر دوست داشتنی صدای معلم) وارد این روستای به غایت بکر، زیبا و ماندگار میشویم.
پس از قایق سواری روی دریاچه رو به موت سد کرج، با پیادهروی مختصری درب ویلای آقای فرهاد رجبی (همکار بازنشسته و برادر دکتر مهراب و مهران رجبی) قرار میگیریم. به دعوت استاد وارد گوشهای از بهشت برین میشویم.
برادران رجبی از مفاخر استان البرز و کشورند. مهران رجبی بازیگر سرشناس ملی، فرهاد رجبی نویسنده کتاب فاخر آیات انسانی، و دکتر مهراب رجبی البرز پژوه نامی و از سفرای اسبق ایران در اروپا هستند.
پس از صرف چای هیزمی و ناهار مختصر در پاییز برگریزان با راهنمایی آقای رجبی تا حوالی غروب به واریاننوردی مشغول میشویم. کوچهباغهای روحنواز، کلبههای سحرآمیز، ویلاهای بدون در و دروازه، املاک بدون حد و مرز و دیوار کشی، انواع درختان میوه، میوههای کوهی، آبشارهای مسلسل، کوههای سر به فلک کشیده، صخرههای تند و تیز و....گوشههایی از این روستای مشرف به سد کرج است. اطلاعات کاملتر در خصوص واریان این جواهر سبز و بدون ماشین، ترافیک و دود و دم با مختصر جست و جو در اینترنت هویداست.
واریان روستای بدون اتومبیل و موتور !
« بیشتر مسافرانی که از جاده چالوس، راهی شمال میشوند، روستایی را در آن سوی سد کرج میبینند؛ روستایی که هر بییندهای را کنجکاو خواهد کرد. روستای واریان، یکی از مرموزترین روستاهای ایران است که لقب تنها روستای آبی کشور را به دوش میکشد. این روستا که جزو دیدنی های استان البرز به شمار میآید، در فاصله کوتاهی از شهر کرج و تهران قرار دارد و تنها راه دسترسی به آن، از طریق قایق است.
روستای واریان ابتدا در جایی که اکنون بستر دریاچه سد کرج است، قرار داشت اما اهالی و ساکنان آن به مناطق بالاتر کوچ داده شدند و بدین ترتیب تنها راه ارتباطی آن راه آبی است. پس از پیریزی سد امیرکبیر، تنها راه ارتباطی به ده واریان گذر از دریاچه سد کرج با قایق است. در این سوی دریاچه و کنار جاده هتلی به نام هتل واریان قرار داشت که امکاناتی برای قایقرانی و اسکی روی آب نیز دارا بود.
از سال ۱۳۳۴ که سنگ بنای سد کرج گذاشته شد. در روستای واریان حدود ۵۰۰ خانوار زندگی میکردند و این روستا مرکزیت داشت و پس از ساخت سد بخش بزرگی از روستا زیر آب رفت و برای تردد اهالی باقیمانده روستا که با جاده اصلی فاصله داشتند، قایقی در نظر گرفتند که عبور و مرور تا حدودی میسر شود و در سال ۵۹ نیز پس از اقدامات جهاد سازندگی طبق قرادادی مقرر شد که سازمان آب و فاضلاب تهران برای اتصال روستا به جاده اصلی پلی بنا کند، ولی این اقدام صورت نگرفت.
نوستالوژی هتل واریان
واریان در قدیم شامل چند محله بود؛ محلههایی که هر یک، محل سکونت خاندان متفاوتی بودند. بهطور مثال، خاندانی که در محله کیان زندگی میکردند، با نام کیانی شناخته میشدند. کیانیها، بزرگترین و با نفوذترین خاندان واریان بودند. واریان قدیم (پیش از دهه ۱۳۴۰) به روایت کربلایی حاج غلامحسین بهرامی دارای ۱۸ محله به نامهای کیان، عبادان، پسه ده، توکلان، آهنگران، شاگیان، ساریان، جیرین سران، باغ خلیل، ایسیوول، باغ محله، قدمان، قیاسان، گریان، دومالان، مسگران، آن طرف آب و میون سرا بوده است .
در اوایل آبگیری سد کرج در آن سوی دریاچه، در ساحل غربی سد کرج و کنار جاده، هتلی به نام هتل واریان ساخته شد که امکاناتی چون قایق سواری و اسکی روی آب را در اختیار مهمانان خود قرار می داد این هتل به علت جلوگیری از آلودگی آب دریاچه تخریب شده است.
محله ی هاقوری بهعلت برخورداری از دو درخت گردوی بسیار قدیمی، از اهمیت ویژهای در واریان برخوردار است .
تاریخچه واریان
مجموعه سد امیرکبیر یا سد کرج بر فراز رودخانه کرج، یکی از بزرگترین سدهای جهان است و اولین سد چندمنظوره ایران به شمار میآید. این سد که بین سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ شمسی ساخته شده است، بهعنوان محلی تفریحی و ورزشی نیز شناخته میشود.
دریاچه چهار کیلومتری پشت سد کرج، درخشش آب و طبیعت زیبا، آب و هوای عالی و چشماندازی جادویی در دل جاده زیبای چالوس قرار دارد . « روستای واریان در حال حاضر دارای هفت محله به نامهای خراسانیان، کافر دره، خش دره، کل دره، دره وانو، دیمان جار و «هاقوری» است. هاقوری از زمینهای زراعی روستای واریان است که توسط دولت خریداری شد. متاسفانه در سالهای اخیر بهدلیل عدم رسیدگی مناسب، این زمینها خشک شده و از بین رفتهاند » .
سد کرج؛ تشنه یک جرعه آب
مسئله خشکسالی، تخریب محیط زیست و بحران مدیریت از پاشنه آشیل های جدی ایران عزیز ماست.خشک شدن دریاچه ارومیه، زاینده رود و صدها رود و رودخانه و تالاب بیانگر شکست قطعی سیاست های محیط زیستی و زیست محیطی دولتهاست.
متاسفانه سدهای ما نیز درگیر این بلایای طبیعی و غیرطبیعی هستند.
به گفته بومیان واریان حدود ۱۰۰ متر از ارتفاع سد کاسته شده و پسرفت آب از کچلی کوهها و زمین های حواشی دریاچه سد کرج کاملن مشهود و ملموس می باشد.
به راستی کدامین پل را شکسته ایم که این گونه به اسارت بلایای زمینی و آسمانی گرفتار آمده ایم؟












این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ سخنان دکتر مقصود فراستخواه استاد برنامه ریزی توسعه ، آموزش عالی است که با موضوع « هفت ضلع تفکّر انتقادی » در انجمن جامعه شناسی ایران در اردیبهشت 1401 ایراد گردیده است .
بخش پنجم را می خوانید .

دریاچه اورومیه در حال احتضار است و بیتردید اگر اقدامی عاجل در جهت نجات آن صورت نگیرد، این "گول" (Göl) تمدنزای ما به "چول" (Çöl) تمدنزدا تبدیل خواهد شد.
همانگونه که در کتاب « سه دریاچه، یک گهواره؛ تاریخ تمدن در آذربایجان از ابتدا تا پایان عصر آهن» به تفصیل تبیین نمودهام، دریاچهی اورومیه به همراه دریاچههای "گویجه گول" و "وان" یکی از سه مادر تمدنزا در گهوارهی جغرافیایی بین سه دریاچه است و همانقدر که وجود آن مایهی برکت و فراهم شدن لوازم طبیعی شکلگیری اسکان دائم و ظهور تمدن بوده است، از میان رفتن آن نیز موجب نابودی آنها خواهد شد.
موضوع خشک شدن دریاچه، علل و نتایج آن، حداقل حدود بیست سال است که در میان اقشار و گروههای اجتماعی مختلف ما مطرح است و جامعه بهویژه نهادها و اشخاص فعال در زمینههای مختلف اجتماعی، حساسیت خود در این موضوع را نشان داده و به متوجه کردن مراکز مدیریتی نسبت به این مسئلهی مهم کوشیدهاند اما تقریباً هیچ نتیجهای حاصل نشده و هماکنون نیز مراکز مدیریتی و برخی گروههای سیاسی قومگرا و زیادهطلب، مسئله را قومیتی کرده و اکثریت تُرک کشاورز منطقه را عامل خشک شدن دریاچه معرفی میکنند و همنوا شدن برخی فعالان اجتماعی ترک آذربایجانی با آنها نیز مایهی تاسف و تردید است.

اگرچه کشاورزی و بهرهبرداری غیر اصولی از منابع آبی منطقه، یکی از عوامل خشک شدن دریاچه بوده و هست اما اولاً؛ این مسئله به هیچ وجه جنبهی قومی ندارد و ترک و کرد هر دو در این قضیه دخیل بوده و هستند. ثانیاً؛ این حجم از بهرهبرداری کلان و نامعقول از آبهای منطقه در بخش کشاورزی، ریشهها و علل تاریخی مهم و مغفولی دارد که بررسی و تحلیل آنها که سهل است، حتی اشارهای به آنها در سلسله مباحث و مشاجرات بیپایان با موضوع دریاچه، مشاهده نمیشود.
از نظر من همانطور که ریشهی بخش بزرگی از تمامی معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی امروز ما ریشه در دو برنامهی فراگیر و البته زیان بار اسکان اجباری عشایر (تخته قاپی) و اصلاحات ارضی (تقسیم اراضی) دارد، معضلات زیستمحیطی نیز یکی از غمانگیزترین نتایج این دو برنامهی غیر اصولی بوده است.
برنامههای اسکان اجباری عشایر و اصلاحات ارضی، هر یک به نوعی موجب فروپاشی شیرازهی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ما شدند و آنچه در پس آنها ماند، جامعهای بود فروپاشیده، در هم کوبیده، در هم ریخته، گیج و منگ، بلاتکلیف و درمانده.
برنامههای تخته قاپی و تقسیم اراضی، مدیریت بومی در تمامی سرزمینهای استپی و زراعی متعلق به ایران را از میان برد و هیچ مدیریتی حتی نیمهاصولی جایگزین آنها نکرد. طبیعی بود که در چنین وضعیتی با فروپاشی مدیریت اجتماعی درون زا و بومی، مدیریتهای شخصی و سلیقهای جای آن را گرفت و وضعیتی پیش آمد که در زبان ترکی به آن؛ "باشلی باشین ساخلاسین" میگوئیم. آنها که توانستند منبع درآمدی دستوپا کنند در زادگاه یا مناطق نزدیک آن ماندند و آنها که نتوانستند و نیافتند، ناگزیر به مهاجرت شدند.
برنامهی تخته قاپی مدیریت بومی و درون زای کوچنشینی و مدیریت مراتع را نابود و اکثریت کوچنشین ایران را مجبور به یک جانشینی ناگهانی و بیحساب و کتاب کرد. برنامهی اصلاحات ارضی نیز مدیریت بومی کشاورزی و زمینهای زراعی در ایران را که در حال قد علم کردن از آوار اسکان اجباری عشایر بود، نابود و اکثریت زارع روستایی ایران را آواره و بلاتکلیف نمود.

تمامی فشار حاصل از این دو برنامهی نابخردانه و فاجعهبار که تنها در راستای تامین منافع سرمایهداری جهانی به اجرا گذاشته شد، به محیط زیست و زمین منتقل شد. اقتصاد تولیدی دامداری و کشاورزی از هم پاشید و جای آن را اقتصاد تولید صنعتی نگرفته بلکه اقتصاد دلالی، زمینخواری و رانتی شهری (بهویژه در سایهی نفت) جای آنها را گرفت.
رونق نسبی و موقت اقتصادی در سایهی فروش نفت در جامعهای که از زیر آوار آن دو برنامهی کوبنده سر برآورده و انتطاری از زندگی جز نان و معاشی اندک نداشت، موجب افزایش بیرویه و ناگهانی جمعیت شد و با فروکش کردن آن رونق اقتصادی سطحی و گذرا، فشار این جمعیتی که در عرض ۵۰ سال تقریباً ۴ برابر شده بود، باز به زمین منتقل شد. شهرها غرق در اقتصاد دلالی زمین و ساختوسازهای بی در و پیکر شدند، روستائیان نیز به غارتگران خاک و آب تبدیل شدند و البته برای بقا راهی جز این نداشتند و به هر نحو ناگزیر به تامین معاش خود از زمینهای زراعی سابقاً یکپارچهای بودند که اکنون قطعه قطعه شده و مدیریت آب و خاک در آنها کان لم یکن شده بود.
ظهور فجایعی مانند خشک شدن رودها، چشمهها و دریاچهها و شورهزار شدن خاکها بر اثر این وضعیت در هم ریختهی "باشلی باشین ساخلاسین" نتایجی کاملاً منطقی و قابل پیشبینی بودند. نتایجی که کسی به فکر آنها نبود و نیست جز همین مردم بیچاره که صد سال است گرفتار سوء مدیریتاند. اما واقعیت این است که عامل اصلی ظهور این بلایا، سوء مدیریت در صد سال اخیر بوده و راه نجات آن نیز استقرار مدیریت اصولی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. احتیاج عاجلی که در حال حاضر امید چندانی به آن وجود ندارد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

«آموزش و پرورش هرمزگان حائز رتبه اول جذب روحانیون در مدارس امین شد »
مطلب بالا تیتر عنوان خبری در خبرگزاری فارس است که به نقل از محمد قویدل مدیرکل آموزش و پرورش استان هرمزگان منتشر شده است.

در این خبر «محمد قویدل» گفته است همراهی روحانیون مجری طرح امین در شهرهای مرزی استان در اولویت برنامهها قرار گرفته است و آنها ۳۰ ساعت در هفته فعالیت فرهنگی و تربیتی در مدارس اجرا میکنند.
رتبه اول جذب روحانیون در مدارس در حالی اعلام میشود که این استان جنوبی بر اساس آمارهای تازه منتشر شده دارای رتبه در ترک تحصیل دانش آموزان، در شاخصهای فقر و فلاکت، بیکاری و همچنین محرومیت است.

سخت معتقدم که «فعالیت فرهنگی و تربیتی در مدارس» تنها باید در اختیار معلمان باشد و هر شخصی غیر معلم اجازه ورود به کلاسهای درس و بیان دیدگاه که گاهی متفاوت از فلسفه تعلیم و تربیت نیز است نداشته باشد اما سؤال اساسی این است درجایی که به گفتهی خود مدیران اجرایی محرومیت عامل اصلی ترک تحصیل است چگونه فرصتی برای تربیت و فرهنگ باقی میماند ؟
محرومیت یعنی استانی با کمترین امکانات درزمینهٔ آموزش، درمان و شاخصهای رفاهی که هرچند مردمانش نجیب و آرام بر کنارههای خلیجفارس نشستهاند اما خراشهای پنجه محرومیت بر چهره اشان زخم انداخته است.
خانهای که از پایبست در حال ویرانی است چگونه میتوان به نقش ایوان آن دل بست و خوشبین بود؟
در شرایطی که قاچاق سوخت تنها راه معیشت مردم این دیار است آیا میتوان دانشآموزانی با فرهنگ و تربیت مطلوب نظر مسئولان پرورش داد؟
این مطالب برای این است اگر شرایط جامعه عادی باشد ، اگر فقر دودستی گریبان یک اجتماع نگرفته باشد، اگر عدم وجود مدرسه در دورههای تحصیلی بالاتر، نبود سرویس ایاب و ذهاب از روستا به مدرسه، وجود باورهای غلط مانند عدم حضور دختران در دورههای تحصیلی بعدی و ازدواج زودرس آنها و.. نباشد آنگاه مدرسه با معلمان آگاه و برنامهریزی مناسب میتواند در ساخت جامعهای مترقی و توسعهیافته حرکت کند.
اما تا زمانی که شش کلاس درس یک مدرسه با یک سرباز معلم اداره میشود و مدارس از کتابخانه، فضای سبز، سیستم سرمایشی مناسب و حتی گاهی میز و صندلی نیز محروم است نمیتوان امیدوار بود که «آموزش و پرورش» کمکی به فرهنگ و تربیت داشته باشد.







این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

« صدای معلم » درگذشت بانو شادروان « زهرا بنی نجار » مادر گرامی « محمد مرد » همکار محترم را تسلیت عرض کرده و برای ایشان و خانواده و بستگان محترم صبر آرزومند است .
پایان پیام/
گروه گزارش/

پس از گذشت هشت ماه از ابلاغ « قانون رتبه بندی معلمان » توسط رئیس جمهور به وزارت آموزش و پرورش و سازمان برنامه و بودجه و سازمان اداری و استخدامی کشور برای اجرا هنوز خبری از صدور احکام این قانون برای رتبه بندی معلمان نیست و تاسف بار تر آن که هر روز اخبار نا امید کننده تری به گوش معلمان می رسد که به طور اخص می تواند نشانه معضل بزرگی در این وزارتخانه باشد و آن هم بی برنامگی و ضعف مدیریت است .
در آخرین اظهار نظر ، یوسف نوری وزیر آموزش و پرورش گفته است: مصوب شده که همه فرهنگیان مشمول پرداختی مزایای رتبه اول رتبهبندی شوند تا بررسیها در سازمان برنامه و بودجه صورت گیرد .
این گونه اظهار نظر به وضوح نشان دهنده ی فقدان یک نهاد ارزیاب متخصص و کارآمد در آموزش و پرورش است ؛ نهادی که به روایت اسناد و برنامه ها قرار است راهنمای توسعه ایران در آینده باشد اما هنوز مسئولان پر مدعای آن نمی توانند حتا یک قانون را برای معلمان به اجرا در آورند .
بارها در « صدای معلم » و در گزارش های متعدد به تحلیل این موضوع پرداخته شده و تاکید گردیده است که راهی جز تاسیس « سازمان نظام معلمی » به عنوان یگانه نهاد تعریف کننده ، احصا و ارزیاب صلاحیت های حرفه ای معلمان نداریم اما به نظر می رسد که مقامات و مسئولان عامدا و آگاهانه از اجرای چنین مسئولیتی شانه خالی می کنند و علی رغم ادعاهای تکراری آنان در مورد تعریف از جایگاه و مرجعیت معلمان اراده ای برای حرفه ای کردن نهاد آموزش در ایران به چشم نمی خورد .

از سوی دیگر ، نهادهای تخصصی مانند « گروه های آموزشی » معلمان عملا تعطیل بوده و جایگاهی در نظارت و ارزیابی بر صلاحیت ها و شایستگی های حرفه ای و تخصصی معلمان ندارند و البته این گروه ها هم به علت ضعف های عملکردی و ساختاری نه از سوی معلمان جدی گرفته می شوند و نه مسئولان ارزش چندانی برای آنان قائل هستند و اثبات این مدعا آن است که نقش مشخصی برای آنان در فرآیند رتبه بندی معلمان تعریف و تبیین نشده است . ( این جا )
اخبار و منابع غیر رسمی حاکی از آن است که کار ارزیابی بخش « خود اظهاری » در فرآیند رتبه بندی معلمان بر عهده نهادهایی مانند « گزینش » ها و « حراست » ها گذارده شده اند .

پرسش « صدای معلم » از مقامات و تصمیم گیرندگان آن است که آیا چنین نهادهایی توانایی و تخصص دخالت در امر آموزش را دارند ؟ نهادهای تخصصی مانند « گروه های آموزشی » معلمان عملا تعطیل بوده و جایگاهی در نظارت و ارزیابی بر صلاحیت ها و شایستگی های حرفه ای و تخصصی معلمان ندارند.
در آخرین گزارش چنین آمده بود : ( این جا )
« دستاورد گزینش در بیش از 40 سال گذشته چه بوده است؟
آیا سیستم جذب کارمند از طریق گزینش سیاسی و اعتقادی داوطلبان موفق بوده است؟
آیا تربیت معلم حرفه ای اساسا با کارکرد نهاد گزینش و رویکردهای آن قابل جمع است ؟
معیارهایی که گزینش گران برای خود تعریف کرده اند چه نسبتی با « تفکر انتقادی » و « پرسشگری » دارند ؟

آیا نشست هایی که در ادارات آموزش و پرورش در حوزه گزینش و با صفت " تخصصی " برگزار می شوند واقعا تخصصی بوده و با معیارهای مدیریت علمی و رفتار سازمانی تجانس و سنخیت دارند ؟
با توجه به نقش بی بدیل نهاد گزینش و هسته های آن در تولید و فربه شدن آموزش و پرورش ایدئولوژیک ؛ آیا برنامه ای برای تحول واقعی و غیرشعاری در این وضعیت و پیروی از تجارب کشورهای توسعه یافته در امر جذب و تربیت معلم پیش بینی شده است ؟
پرسش « صدای معلم » از مقامات و تصمیم گیرندگان آن است که نحوه گزینش و جذب معلم در ایران واقعا چه شباهت و یا تجانسی با نظام های پیشرفته آموزشی و حتا کشورهای در حال توسعه دنیا دارد ؟ »
« صدای معلم » بر این باور است در غیاب نهادهای تخصصی و حرفه ای مانند « سازمان نظام معلمی » وظایف مرتبط در حوزه تعیین و ارزیابی صلاحیت های حرفه ای معلمان می باید توسط « مرکز برنامه ریزی منابع انسانی آموزش و پرورش » اجرا شوند و این وظیفه به هیچ وجه قابل تفویض به نهادهایی مانند گزینش و حراست نیست .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید