گروه اخبار/

پنج شنبه ۴ اسفندماه به همت پژوهش سرای خوارزمی کرج دومین کارسوق دانش آموزی هوشمصنوعی استان البرز با حضور بیش از ۱۲۰ دانش آموز مدارس البرز در محل دانشگاه خوارزمی و با همکاری گروه علوم ریاضی و کامپیوتر دانشگاه خوارزمی برگزار شد.
در این کارسوق پروفسور مسعود امینی، استاد تمام دانشگاه تربیت مدرس و از چهرههای بسیار تاثیرگذار ریاضی کشور پیرامون هوش ریاضی، مسائل جذاب دنیای ریاضی و نقش آن در سایر علوم صحبت کردند.
سپس سپهر عباسیزاده، از دانش آموختگان دبیرستان شهیدسلطانی۳ کرج و محقق ارشد شرکت هواوی کانادا به صورت برخط در خصوص تحولات اخیر هوش مصنوعی و نقش حیاتی آن در حوزههای مختلف زندگی بشری سخنرانی کردند. ایشان ضمنا به کاربرد ریاضی در پیشرفت هوش مصنوعی اشاره کردند.
در بخش دیگری از برنامه مهرداد خانی، دانشآموخته دبیرستان شهیدسلطانی۳ و دارنده مدال طلای المپیاد جهانی فیزیک (دانشجوی دکتری هوشمصنوعی) دانشگاه ام آی تی به صورت برخط با دانشآموزان گفت و گو و به سوالات ایشان پاسخ دادند.
در ادامه برنامه شرکتکنندگان با حضور در دانشکده ریاضی در کارگاههای طراحی شده شرکت کرده و در قالب بازیهایی جذاب با مفاهیم ریاضی و هوشمصنوعی آشنا شدند.
سخنران دیگر این کارسوق دکتر محمد سلطانیان، استادیار گروه علوم کامپيوتر دانشگاه خوارزمی بودند که در خصوص یادگیری ماشین و تکنولوژیهای مرتبط با این حوزه سخنرانی کردند.
در بخشی از این کارسوق که برای حاضرین بسیار هیجانانگیز بود، گفت و گوی عمومی با هوش مصنوعی و ایجاد چالش برای آن بود.
این کارسوق در فضایی پرانرژی و با رضایت کامل شرکتکنندگان با اهداء جوایز به برگزیدگان مسابقات طراحی شده به پایان رسید.
پژوهشسرای دانشآموزی خوارزمی تا کنون چندین کارسوق دانشآموزی و با دعوت از چهرههای تاثیرگذار حوزههای مختلف برگزار نموده است. اولین کارسوق هوشمصنوعی دانشآموزی البرز توسط پژوهشسرای خوارزمی آذر ماه سال گذشته برگزار شده بود.
دکتر مهدی آقابالی مدیر پژوهش سرای خوارزمی و دبیر همایش می گوید:
« امروز تیم همدل،حرفهای و نخبگانی مجموعهی فاخر پژوهشسرای خوارزمی رویدادی سراسر خاطره، تجربهی شیرین گفت و گو با مفاخر علمی و همچنین امکان درکِ فرهنگِ حضور در همایشها و کارگاههای علمی را برای خانوادهی بزرگ خوارزمی رقم زد.
رویداد امروز، پنجمین کارگاه دانشآموزی با تمرکز بر علوم استراتژیک، نوین و بینرشتهای بود که توسط پژوهشسرای خوارزمی طراحی و اجرا گردید. برای تیمی متشکل از فرزندانِ نخبهی البرز که رویای برگزاری نخستین همایش بینالمللی دانشآموزی را در سر میپروراند، بیتردید برگزاری رویدادهایی اگرچه حائز بالاترین استانداردهای علمی - پژوهشی دنیا نه امری قابل تفاخر، بلکه در زمرهی برنامهریزیهای عادی و طبیعی بهشمار میرود. اما آنچه کارسوق امروز را از اتفاقات علمی گذشتهی مرکز وزین خوارزمی متمایز میسازد، در دو نکتهی قابل افتخار و اعتنای زیر خلاصه میشود:
نخست آنکه، دو تَن از سخنرانان اصلی و از قضا مورد اقبال شرکتکنندگان (آقای دکتر سپهر عباسیزاده و آقای دکتر خانی) از دانشآموختگان سالیان نه چندان دور دبیرستان شهیدسلطانی کرج بوده و ارائهی بسیار حرفهای و در عین حال صمیمانه، مشفقانه و خالصانهی ایشان برای معلمی که در ساحتِ پرورشِ فرزندانی چنین عالِم عشقورزی کرده است، ناخواسته حسی از جنس شوق و تبختر به همراه دارد که به هیچ روی قابل انکار و کتمان نیست.
دوم آنکه، تیم اجرایی (صفر تا صد) این رویداد، دانشپژوهانِ دانشآموزِ پژوهشسرای خوارزمی و فارغ التحصیلان نخستین دورهی جامع هوشمصنوعی مجموعهی فاخر خوارزمی بودند. چه موفقیتی برای یک مجموعهی علمی میتواند بالاتر از ظهور و تبلور عینی و عملی آموزشهای چندساحتی و فراهم آوردن فضایی برای تجربهی کار تیمی، مواجههی کاربردی (practical) با حساسیتهای یک کار دقیقِ علمی در اجرا و البته تامین و ارضاء استاندارد تعیین شده به واسطۀ تجربیات موفق کارسوقهای پیشینِ مجموعه برای محصلین خود باشد، و صد البته باید با غرور به چنین دستاوردی بالید» .
تیم اجراییِ دومین کارسوق دانشآموزی هوشمصنوعی متشکل بود از:
۱. پوریا شاهبخشی دانشآموز پایهی یازدهم
۲. راتین وهابزاده دانشآموز پایهی یازدهم
۳. محمدامین مهدوی دانشآموز پایهی یازدهم
۴. آرشیدا آقابالی دانشآموز پایهی یازدهم
۵. مهدیس زینتی دانشآموز پایهی دهم
۶. مانی شجاعی دانشآموز پایهی دهم
۷. یگانه حبیبی دانشآموز پایهی هشتم
۸. محمدپارسا موسوی دانشآموز پایهی هشتم





پایان پیام/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

جناب آقای مهدی توسلی
همکار محترم در آموزش و پرورش کرج
دردمندانه ، درگذشت همسر گرامی تان بانو « طاهره ولی محمدی » را تسلیت عرض می کنیم .
پایان پیام/
مقدمه:
مدیریت مدرسه ، اداره مدرسه نیست و کار همه کس هم نیست؛ با این که ارباب رجوعی به غیر از دانش آموزان و والدین آنها ندارند. همه کار آن هم در حراست و مواظبت از ساختمان و تجهیزات مدرسه و برگزاری کلاس ها و انجام امتحانات و اعلام نمرات نیست؛ حتی اگر مسئولین مافوق و سیستم آموزشی هم چیزی بیشتری انتظار نداشته باشند. با این که امروزه در کشورهای توسعه یافته و به ویژه در حوزه آموزش، صحبت گذر از مدیریت به رهبری است ما هنوز بین مدیریت و اداره، مردد مانده ایم و همین، یکی از موانع توسعه یافتگی است.
در نوشتار حاضر ضمن تبیین این موضوع، راهکارهایی برای برون رفت از آن بیان شده است.
مدیریت آموزشی یا مدیریت اداری؟
اکثر متون مدیریتی ما ترجمه ای و در آنها اصول و قواعد مخصوص جوامعی دیگر برای مدیران جامعه ما گفته می شود که در نگاه اول شنیدنی و جالب می نمایند اما در خلال کار و فعالیت ها شاهدیم که مدیران برخلاف تمام شنیده ها و خوانده ها، آن کار دیگر می کنند و براساس قاعده آزمایش و خطا، آن قدر تن به اشتباه می دهند تا بتوانند درست مدیریت کنند.
نقطه آغاز این روند به خاطر آن است که معمولا به جای مدیر، یک مهره از سوی مسئولین وقت؛ اداره مدرسه را برعهده می گیرد و خود به خود موجبات خدشه دار شدن اصل شایسته سالاری را فراهم می سازد. چنین انتصابی در حقیقت تکلیفی و توصیه ای است و با فرایند مدیریت که باید طبیعی و براساس توانایی های بالقوه فرد باشد، در تناقض است.
در ادامه کار، او چه بسا میز ساده هدایت مدرسه را با یک میز پر طمطراق مدیریت فلان اداره یکی پنداشته و به جای مدیریت ورزیدن ، بیهوده سعی در حکومت کردن کند. به ناگاه خلق و خوی قبلی اش تغییر می کند و به بهانه دانش آموز محوری، معلم ستیز می شود. بخشنامه ها را وحی منزل پنداشته و با سو استفاده از موقعیت شغلی خویش، در ارزشیابی از همکاران، مته به خشخاش می گذارد. به تدریج با سایر مدیران مدارس دیگر ، وارد رقابتی فشرده می شوند که اکثرا مدرسه را سکوی پرشی نموده اند تا به مسئولیت های بالاتر و یا اشتغال در اداره منطقه دست یابند. تداوم این وضعیت، بهداشت روانی مدرسه و اعصاب همکاران را به مخاطره می اندازد.
در این فضا، ظاهرسازی، نفاق ، دورویی، غیبت، تهمت و برخی دیگر از رذایل اخلاقی نقاب از چهره برمی دارند و فرایند آموزش و پرورش را قربانی امیال خویش می سازند.

متولی یا مدیر؟
می دانیم که مدیران و مدیران آموزشی در متون مدیریتی به انواع مختلف معرفی شده اند اما تا آنجا که به موضع این نوشتار مربوط است و از یک زاویه دید دیگر، می توان مدیران مدارس را به چهار دسته تقسیم بندی کرد:
الف: مدیرانی که خودگردان و همه کاره اند. آنها گمان می کنند زمان کافی برای واگذاری کارها به دیگران وجود ندارد و البته دیگران هم به اندازه کافی شایسته و قابل اعتماد نیستند. بنابراین، اگر بخواهیم کاری درست انجام شود، باید شخصا انجامش دهیم.در صورت واگذاری، دیگران گمان میکنند که یا بلد نیستیم یا در جریان کارها نیستیم و اصلا، وقتی در کاری ماهر هستیم، چرا خودمان انجامش ندهیم؟!
ب: مدیرانی که همه کارها را از دیگران می خواهند. آنها در واقع نه تاملا که تصادفا و چون نسبت به سایر همکاران ، سر و زبان بهتری داشته ، سکان دار کشتی به گل نشسته مدرسه شده اند. آنها بنا به مقتضیاتی نظیر وابستگی های جناحی، تمکن مالی، چرب زبانی، قدرت روحی و بدنی، حمایت اداری، سن و سابقه بالا و امثال آن، می توانند انجام کارها را به راحتی از معلمان بخواهند که البته در بسیاری موارد هم موفق اند و مدرسه تحت نظارت خویش را برجسته می سازند. متاسفانه اغلب مدارس ما فقط «اداره» می شوند و اگرچه برای فردی به عنوان مدیر ابلاغ صادر می شود اما در عمل امر «مدیریت» انجام نمی شود.
پ: مدیرانی که انجام کارها را بین دیگران تقسیم می کنند و دوست دارند با نظم و انضباط، برنامه ها را پیش ببرند. آنها براساس توانایی هایی که بین همکاران سراغ دارند، هم هریک از آنها را در امور سهیم می سازند و هم روحیه تعاون و همکاری را ترویج می کنند.از نظر آنها، مدیریت، «علم» لازم دارد که « آموزشی» است. «هنر» می خواهد که «ذاتی» است. «تکنیک» نیاز دارد که «تجربی» است و بالاخره فرد باید از «اخلاص» برخوردار باشد که « لطف خداداد» است.
د: مدیرانی که کار خاصی نمی کنند الا کارهای دوفوریتی که اداره محول کرده و به همین خاطر معمولا خونسرد و باری به هرجهت اند. آنها که اطلاعات زیادی از علم مدیریت ندارند، بیشتر حضور فیزیکی شان در مدرسه حس می شود و جز در دقیقه نود، معمولا در کمتر اموری مداخله می کنند و اغلب با شوخی و خنده ، موضوع را فیصله می دهند. بیشتر هم و غم آنها ،صرف رنگ آمیزی و ایزوگام در و دیوار و پشت بام مدرسه وگرفتن عکس و فیلم به بهانه های مختلف و مستند ساختن نامه های ارسالی به اداره می شود تا راحت تربتواند نظر اداره متبوع خویش را جلب نماید.
در یک ارزیابی کلی، چنین استنباط می شود که مدیران دسته اول و چهارم، به ظاهر مدیریت می کنند و در حقیقت به تولیت مدرسه مشغولند. اما دسته دوم و سوم،می خواهند یا می توانند واقعا در راستای مدیریت مدرسه بکوشند. البته همه این ها همچنان که اشاره شد، با حالت برتر و اصولی تر که همان رهبری آموزشی است، فاصله بسیار دارند که شرح آن در این نوشتار نمی گنجد.

مدیر مدرسه کیست؟
اگر چه بسیاری به واسطه ابلاغ ، به راحتی مدیر مدرسه می شوند اما واقعیت این است که در نتیجه جمع چهار ویژگی « منش، دانش، بینش و روش» و حتی از ترکیب حرف اول هریک از آنهاست که شخص ابتدا یک «مدبر» بار می آید و سپس برای « مدیر» شدن مهیا می شود. تنها کسانی می توانند از این میدان، سربلند بیرون آیند که توان و تمایل گذر موفقیت آمیز از هفت خوان مدیریتی « خود ، مدرسه ، اداره ، بچه ها ، والدین ، همکاران و سایرین» را داشته باشد که در ادامه به هریک اشاره مختصری می شود:
افراد طالب مدیریت، ابتدا لازم است که برخوردار از یک سری ویژگیهای شخصیتی نظیر عدالت و انصاف، ابتکار، قدرت تصمیم گیری، هوشیاری، انعطاف پذیری، قاطعیت و خونسردی باشند. (شعاری نژاد/ ص662) خوان دوم و عادی ترین وظیفه مدیر مدرسه، همان مدیریت مدرسه است! اغلب مدیران، همه ساز و کار مدیریت خویش را در همین زمینه متمرکز نموده اند اما بخش اعظم فرایند مدیریت مدرسه، بنا به فضای فرهنگی و فکری خاصی که دارد، در مدیریت آموزشی است نه مدیریت اداری. مدیر مدرسه قبل از آنکه حاکم و آمر باشد، یک هماهنگ کننده و مشاور است.
مراوده با اداره، دردسر سوم است. معمولا به جای روش انتخاب، از قاعده غلط انتصاب برای معرفی مدیران استفاده می شود و تا وضعیت چنین است چندان نمی توان امید تحول بنیادین داشت. اگر در انتخاب ها، به شایسته سالاری توجه شود، مدیران به جای اینکه در خدمت مسئولین مافوق باشند، خود را وقف حل و فصل مشکلات همکاران و دانش آموزان می نمودند. اما مدیران در وضعیت معمول ، به جای آن که حرص تغییر داشته باشند، بیشتر ترس تائید نشدن از سمت بالادستی ها را دارند.
پس از آن، خوان های سخت تری فرا رو قرار دارد. مهمترین و پیچیده ترین بخش مدیریت مدرسه در هدایت امور بچه ها است. چون از طرفی ، بچه ها امکان اعتراض و انتقاد ندارند واز سوی دیگر، مدیران معمولا کودکی خویش را از یاد برده اند. شاید به همین خاطر است که می بینیم اغلب مدیران می کوشند مدرسه را بر پایه پادگانی سرپا نگه دارند و بچه ها را به وسیله تهدید، توبیخ و تنبیه آرام نمایند.
تعامل با خانواده ها هم کار ظریفی است که نباید این مهم را در این اوضاع نابه سامان بودجه، به جذب مساعدت های مالی اختصاص داد یا به پند و اندرز والدین در تربیت بچه ها مشغول شد که نتیجه این وضعیت، چیزی جز سلب اعتماد و احترام والدین و در نتیجه کاهش و یا قطع رابطه خانواده ها با مدرسه نیست.
نظارت و هدایت امور معلمان، چالش انگیزترین و حساس ترین بعد مدیریت مدارس است. چه بسا معلمانی که پس از سالها اشتغال هنوز در همان سمت اولیه معلمی باشند اما از حیث شایستگی و تخصص و آزمودگی و نفوذ و احترام اجتماعی، به مراتب از مدیر و دیگر همکاران برتر باشند و این به خاطر همان ماهیت و منزلت ارزنده معلمی است که در واقع همه همکاران قبل از هر چیز یک معلم اند. این وضعیت از یک سو در معلمان توقع و انتظار فراهم می آورد و از سویی آنان را از محدوده کنترل و نظارت مدیر مدرسه، به عنوان یک کارفرما خارج می سازد.(معیری/ص127)
خوان آخر، توان تعامل و تفاهم مدیر و قدرت رایزنی او با ادارات، نهادها و انجمن های مردم نهاد خارج از آموزش و پرورش است که با همکاری و جلب مشارکت آنها ، می تواند بر غنا و رونق برنامه های آموزشی و پرورشی بیفزاید.
راهکارهای پیشنهادی:
شرط اصلی برای برون رفت از وضعیت مدرسه داری صرف و گام نهادن در وادی مدیریت آموزشی ، انگیزه و خواستن است که برای همه افراد یکسان نیست اما تا اندازه ای می توان بر اساس تجربیات و اطلاعات، سفارش ها و خواهش هایی را در باره این که چه باید کرد، بیان کرد از آن جمله:
2. مثل بقیه مدیران مدارس نباشید. از کارهایشان کپی نکنید. بگذارید دیگرگونه عمل کردن تان به چشم بیاید.
3. کمتر صحبت کنید..نه در صبحگاه ، نه در شورای دبیران و نه در حضور اولیا. اما همه جا طوری رفتار کنید که حضورتان احساس شود.
4. تا جایی که ممکن است مدیر نشوید! حداقل ابتدا به خانواده خودتان بیاندیشید و ببینید اگر مطمئنید در مدیریت آنجا مشکل ندارید، قبول کنید .
5. عجله نکنید! از زود قضاوت کردن و فوری تصمیم گرفتن بپرهیزید.به بعد از آن فکر کنید که بروز اتفاقات غیرمنتظره ای، گریبانتان را یک عمر رها نخواهد کرد. ا مدیران در وضعیت معمول ، به جای آن که حرص تغییر داشته باشند، بیشتر ترس تائید نشدن از سمت بالادستی ها را دارند.
6. قیافه نگیرید! تواضع زیاد هم به خرج ندهید.طوری رفتار کنید که همکاران و دانش آموزان در دل خدا را شکر کنند که توانایی خاصی در شما بوده که مدیر مدرسه شان شده اید.
7. حرفتان را نخوید! خاصه در جلسه با بالادستی ها. فراموش نکنید که روزهای بعد، حرفی که به خاطر ترس یا محروم شدن از محبوبیت نزد رئیس یا دیگران نزدید را فراموش نخواهید کرد و همین شبیه نیشتری شما را عذاب خواهد داد.( تورانی/ ص28)
8. جزیی نگر باشید. مترصد رفتارهای ریز و جالب همکاران و دانش آموزان باشید و آن ها را به خاطر بسپارید و بعدا با ذکر روز و ساعت، در انظار دیگران از آنها تشکر کنید. نتیجه جالب تر خواهد شد .
9. با معلمان باشید! فراموش نکنید که شما قبل از هر چیز یک معلمید. اگر می بینید معلمان در آسان سازی فرایند آموزش کارایی زیادی ندارند، تا حد زیادی شکست آنها را به عوامل اداری و صنفی که نقش معلمی را مشخص و محدود می سازد، باید نسبت داد.(گوردون/ ص232)
10. مدیریت کار سختی نیست اگر شما آن را سخت نگیرید! اما اگر خیلی هم آن را آسان گرفتید، که بالادستی ها از شما سخت گرفتند، دیگرو اقعا سخت و طاقت فرسا می شود!
11. مواظب درون تان باشید! بکوشید که فراتر از مقررات و بخشنامه های آموزشی و بدون این که گرفتار امور بی اهمیت زمان شوید و بی آنکه رسانه ها شما را گمراه کنند، به عنوان یک انسان رشد کنید.(اگوچی/ ص 140)

حرف آخر:
این همه گفتیم و نگفتیم که متاسفانه اغلب مدارس ما فقط «اداره» می شوند و اگرچه برای فردی به عنوان مدیر ابلاغ صادر می شود اما در عمل امر «مدیریت» انجام نمی شود. البته نه تنها مدارس که اکثر مراکز دولتی نیز چنین وضعیتی دارند و برای همین است که عنوان «اداره» روی سر در همه آنها آمده است.
اضافه بر این ، فاصله اداره تا مدیریت را شاید بشود با بخشنامه ای تازه کاهش داد و حتی تابلو همه ادارات آموزش و پرورش را با مدیریت تعویض کرد اما باز هم آنچه در واقعیت روی خواهد داد همان اداره و تولیت از سوی اشخاصی است که از بس ترس و هول «تائید» نشدن از سوی مقامات بالا را دارند، حرص و ذوقی در زمینه «تغییر» ندارند. در صورتی که اگر برای « تغییر» تلاش و تمرین می کردند، حتما از تمنای «تائید»، بی نیاز می گشتند.
منابع مورد استفاده:
اگوچی، کاتسوهیکو/ هنر خوب رهبری کردن/ ترجمه وحیدرضا نعیمی و مرتضی مجدفر/ تهران/ پژوهش مدار/ 1395
تورانی،حیدر/ شوق تغییر/ تهران/ مدرسه/1386
شعاری نژاد، علی اکبر/ مبانی روانشناختی تربیت/ تهران/موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی/1368
گوردون،توماس/ فرهنگ تفاهم در مدرسه/ ترجمه پریچهرفرجادی/تهران/آئین تفاهم/1381
معیری،محمدطاهر/ مسائل آموزش و پرورش/ تهران/امیرکبیر/1371
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
چند ماهی است که نوسانات شدید ارزی و پولی اقتصاد ناخوش ایران را بد حال تر کرده و به مرحله اورژانس رسانده است .
در چنین شرایطی مردم بنا بر تجربه دو سه دهه اخیر و از روی ناچاری همان کاری را می کنند که « توماس گرشام» در قرن 15 میلادی بیان کرده و به نظریه « گرشام » مشهور است. به موجب این نظریه ،« پول بد پول خوب را از بازار جمع می کند » .
به زبان ساده با کاهش روز به روز ارزش پول ملی مردم سعی می کنند برای حفظ ارزش ثروت خود اندوخته های ریالی خود را از پستو های خانه و یا از بانک ها بیرون آورده و به ارزهای معتبر خارجی که از ثبات نسبی برخوردار هستند تبدیل کنند و این یعنی جایگزینی دلار ، پوند ، یورو و .... به جای ریال؛ اما این کنش اقتصادی آیا برای همه امکان پذیر است ؟
قطعا خیر!
اینجاست که حجم غیر قابل کنترلی از پول و اندوخته های مردم همچون سیلابی ویرانگر به سایربخش های اقتصادی هجوم آورده و درهر بخشی از اقتصاد کشور که وارد شود ضمن تخریب آن ، مافیای خاص آن بخش نیز خلق می شود ؛ از مافیای دارو و درمان بگیرید تا مافیای کنکور. این مافیاها مثل موریانه امنیت روانی و اجتماعی مردم را از درون پوکانده و باعث و بانی ده ها مشکل جنبی و اجتماعی دیگر می شوند.
در حال حاضر به دلیل وجود ریسک بالای سرمایه گذاری در بخشهای تولیدی و صنعتی ، بازار خرید واجاره مسکن برای پولهای سرگردان تبدیل به بهترین هدف شده است و شوربختانه در هرج و مرج و بلبشوی اقتصادی و در نبود اخلاق حرفه ای و همچنین عدم نظارت نهادهای ذیربط ، اکثر دفاتر و بنگاه های املاک و مسکن هر کدام به یک میکرو مافیا تبدیل شده اند و در رفتاری غیراخلاقی پا را از دایره واسطه گری در جهت سهولت انجام معامله بین خریدار و فروشنده تعریف شده در قانون بسیار فراتر نهاده با ترتیب دادن معاملات صوری و یا توافق های غیراخلاقی دیگر با مالکان و صاحبان سرمایه با هدف هرچه گران تر فروختن املاک آنها باعث ایجاد حباب های قیمتی عجیب و غریبی در بخش مسکن شده اند .
این قیمت ها بسیار بیشتر از آن است که در یک نظام سالم عرضه و تقاضا باید وجود داشته باشد.

امروزه تعداد زیاد دفاتر مشاور املاک با تعداد زیاد پرسنل جوان و دفاتر لوکس و گران قیمت با مجوز و بدون مجوز ، در هرکوی و برزن (بیشتر از بقالی و سوپرمارکت و دیگر مشاغل مورد نیاز درهر محله) مثل قارچ در حال تکثیر شدن هستند ؛ این پدیده به علت وجود سودهای کلان در بخش واسطه گری در نقل و انتقالات مسکن است که هزینه آن را مصرف کنندگان واقعی (اعم از خریدار و یا مستاجر) می پردازند .
این وضع اسف با در مقیاس بزرگتر همچنین نشان دهنده جا خوش کردن نظام مخرب دلالی و واسطه گری در بطن اقتصاد خرد کشور است!
از طرفی وجود انبوه واحد های مسکونی خالی در تهران و سایر کلان شهرها و حتی شهرهای متوسط کشور بیانگر این حقیقت است که مسکن در ایران بر خلاف کشور های دارای اقتصاد مولد ، به کالای سرمایه ای تبدیل شده است ؛ چیزی که در اقتصادهای سالم اصلا موضوعیت ندارد! چرا که مسکن در این اقتصادها نه تنها صرفا کالای مصرفی ست بلکه با گذشت زمان مستهلک و از قیمت آن کاسته می شود!

تبدیل غیر منطقی مسکن به کالای سرمایه ای در غیاب وجود زمینه های سرمایه گذاری در حوزه تولید و صنعت در کشور باعث شده است که حتی قوانینی همچون تعیین مالیات بر خانه های خالی بازدارندگی لازم را برای برخورد با این معضل بزرگ در زندگی مردم نداشته باشد زیرا با رشد لحظه ای قیمت مسکن نگهداشتن خانه خالی حتی در صورت دادن مالیات متعلقه باز هم برای مالکان مقرون به صرفه است.
در حال حاضر معضل مسکن که معمولا بین 50 تا 75 درصد از درآمد خانواده های جوان را چه به صورت اجاره و چه به صورت اقساط وام مسکن می بلعد و در کنار سایر هزینه های طاقت فرسای زندگی شهری کم کم دارد به مرحله بحرانی می رسد که پیش بینی نتیجه آن برای دولت نباید خیلی سخت باشد!
فقط معلوم نیست که چرا دولت محترم اقدام موثری انجام نمی دهد !
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

خرد افسر شهریاران بود خرد زیور نامداران بود
خرد زنده ی جاودانی شناس خرد مایه زندگانی شناس
خرد رهنمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد به هر دو سرای
ازو شادمانی و زومردمیست ازویت فزونی و زویت کمیست
( حکیم ابوالقاسم فردوسی )
سکانس 1 :
معلم هنرمندی در کلاس کوچکش و با هنر بی بدیلش برای دانش آموزان در حال نواختن آهنگ « ای ایران » است و شاگردان با او هم خوانی می کنند .
سکانس 2 :
« حس خوب دانش آموزان اهل سوریه به همراه معلم خود که به رقص و شعرخوانی پرداختند!
در شروع سال تحصیلی جدید ( دو سال پیش و در میانه ی جنگ و کرونا )، ویدئویی از یک کلاس درس دانش آموزان سوری در شبکههای اجتماعی منتشر شده است که شور و حال خاصی دارد.
در این کلاس درس سوری، معلم به همراه دانشآموزان با شادی شعر میخواند و حرکات موزونی انجام میدهد ..
ترجمه شعری که این دانشآموزان به همراه معلم خود می خوانند به این شرح است که :
من انسانی هستم که احساس دارم. همیشه پنج حس را دارم. با بینی گلها رو بو میکشم. با دست چهره پدر بزرگ رو لمس میکنم، با چشمها تلویزیون میبینم. با گوشهایم صدای ترانه گنجشک ها را میشنوم زمانی که به دورم میچرخند، و با زبانم شیرینی را میچشم و با آن تنم قوی میشود.
سکانس 3 :
در مدرسه ای و در شهر اصفهان ، برای دانش آموزان دختر تابوت گردانی می شود .
« نرگس کارگری » خبرنگار صدای معلم ضمن تهیه گزارشی به این حرکت مدیر کل آموزش و پرورش اصفهان و مدیر ناحیه ی متبوعش اعتراض می کند .
پس از چندی ، این خبرنگار و معلم شاغل لغو ابلاغ می شود . (این جا )

سکانس 4 :
معلم قائم شهری در کلاس برای دانش آموزان اش آهنگ «گنگستر شهر آمل» را پخش می کند و آن را در شبکه های اجتماعی به اشتراک می گذارد . جامعه ایران اگر بتوان مختصات یک جامعه را بر آن اطلاق کرد آمیزه ای از « افراط و تفریط » ها شده است .
مقامات آموزش و پرورش برای آن چه آن را « اشاعه موسیقی مبتذل » می خوانند اخراجش می کنند و حتا تهدید به لغو مجوز مدرسه غیرانتفاعی .
موافقان این حرکت خانم معلم ضمن حمایت از این حرکت آن را « تبلور مدرسه شاد و با نشاط » می خوانند .
در بخشی از این آهنگ محلی که توسط معلم قائم شهری برای دانش آموزان پخش شده و بچه ها نیز هم خوانی می کنند کلماتی این چنین به گوش می خورد :
«اگه تو یار من نباشی من گانگستر شهر آمل میشم و عرق سگی می خورم و مست الکل میشم ...! »

هر چه با خود اندیشیدم که پیام این آهنگ که برای دانش آموزان توسط این معلم جوان پخش شده چه بوده و اساسا این معلم با چه انگیزه و قصدی آن را با دانش آموزان اش بازخوانی کرده است ... به آن نرسیدم ؟ واقعا چنین مدلی برای مدرسه شاد را در کدام کشور می توان سراغ گرفت ؟
در کشورهای توسعه یافته حتی فیلم ها را هم بر اساس سن کودکان طبقه بندی می کنند و البته والدین هم در این زمینه نظارت لازم را انجام می دهند .
اما وقتی این صحنه ها را در کنار هم قرار می دهیم نخستین نکته ای به ذهن می رسد چه می تواند باشد ؟
جامعه ایران اگر بتوان مختصات یک جامعه را بر آن اطلاق کرد آمیزه ای از « افراط و تفریط » ها شده است .

آیا این نمی تواند مورد تامل و مداقه قرار گیرد زمانی که در مدرسه که به قول فیلسوفان تعلیم و تربیت باید محلی برای زندگی و تجربه باشد و دانش آموزان می باید در آن مهارت های زندگی را تجریه کنند عده ای بر اساس افکار عقب مانده و روان پریش خود اقدام به تابوت گردانی در مدرسه می کنند معلمی هم پیدا شود که برای شاد کردن مدرسه در جهت عکس آن آهنگ کوچه بازاری را برای دانش آموزان بگذارد و شادی کنند ؟ ( حتی قوانین فیزیک مانند قانون سوم نیوتن هم این فرضیه را تایید می کنند )

آن کنش بدون تردید این واکنش را در پی خواهد داشت .
و نکته مهم داخل پرانتز آن که رسانه ای مستقل و منتقد به این گونه حرکات اعتراض می کند و مرتکبان این گونه اقدامات ضد آموزشی و ضد تربیتی به جای عذرخواهی رسانه منتقد را متهم به « سیاسی کاری » می کنند .
در واقع ؛ آوردن تابوت در مدرسه کاری سیاسی و یا ایدئولوژیک نیست اما اگر رسانه ای و یا فردی به آن انتقاد کند می شود سیاسی کار .

مبنای برخورد نظام آموزشی ایران و تصمیم گیرندگان و سیاست گذاران آن با مفاهیم نوینی مانند « موسیقی » بر چه اصولی و برنامه ی کار ( Platform ) استوار است ؟ در کشورهای توسعه یافته حتی فیلم ها را هم بر اساس سن کودکان طبقه بندی می کنند و البته والدین هم در این زمینه نظارت لازم را انجام می دهند .
این تخاصم و اصطکاک تا کجا و تا کی باید ادامه پیدا کند زمانی که هنوز زبان مشترکی میان راس هرم و قاعده آن حاصل نشده و این وضعیت فقط و در نهایت به اتلاف منابع ،در جار زدن و نابودی سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی ختم خواهد شد .
طبیعی است وقتی که « موسیقی » هنوز در این نظام ایدئولوژیک در عداد « خط قرمزها » است و جای هنرمندان واقعی و موسیقی اصیل ایرانی در مدرسه تهی است و سخن گفتن در مورد آن هنوز « تابو » به شمار می رود ؛ راه برای ورود موسیقی های بی اصل و نسب باز خواهد شد چرا که هدف فقط صرفا زورآزمایی و رو کم کنی است و کنش های « خردورزانه » که باید در مدرسه و در فرایند آموزش آموخته و تمرین شود جای خود را به « پوپولیسم » و « لمپنیسم » می دهد و معلم حرفه ای کسی است که راوی و اشاعه گر آن نباشد و در این ورطه نلغزد .

مدرسه نه جای سلام فرمانده است .
مدرسه نه جای ساسی مانکن و تتلو و... است .
مدرسه نه جای گنگستر آمل است .
مدرسه ، مدرسه است با همه خوبی ها ، زیبایی ها و کمبودهایش .
حریم مدرسه را پاس بداریم .