
جستارگشایی
به مناسبت ۱۷ مرداد (شهادت محمود صارمی) « روز خبرنگار » سری به خانه مطبوعات استان البرز در دل ارشاد اسلامی کرج میزنم. پس از خوشوبش کوتاه با تعدادی از اهالی رسانه، گپی مختصر با رضا عباسزاده (رئیس ساعی خانه مطبوعات استان البرز) میزنیم.
وی با مروری تیتروار بر عملکرد خانه مطبوعات به چالشهای حرفه خبرنگاری پرداخته میافزاید:
نبود امنیت و ثبات شغلی شاید مهمترین مشکل حوزه رسانه و خبر باشد.

ما برنامههای ویژهای برای آموزش خبرنگاران و افزایش سواد رسانهای همکاران تدارک دیدهایم اما در تولید محتوای دست اول و بههنگام مشکل داریم . در واقع نویسنده و خبرنگار شش دانگ و حرفهای چندانی تربیت نکردهایم و این یکی از آسیبهای جدی حوزه رسانه و خبر در سطح کلان کشوری میباشد.
ما در البرز با ۱۵ نفر خبرنگار پایکار و مجرب، کارگروه خبرنگاران بحران را ساماندهی کردهایم.
این کارگروه باید توسعه پیدا کرده و با تشکیل کارگروههای مطالبهگری، نشستهای تخصصی و گپهای محفلی عملا در اتفاقات مهم، اخبار پیرامونی و تولید محتوا سهیم باشند...
معلم خبرنگارانی که نیستند...
خلج از خبرنگاران جوان و انرژیک در جلسهای میگوید: اگر در البرز یک معلم خبرنگار پایکار واقعی داشته باشیم آن هم رضا قاسمپور است(نقل به مضمون). متأسفانه امروزه نسل معلمان دست اندرکار حوزه رسانه و خبر رو به انقراض بوده و بسیاری از فرهیختگان فرهنگی کنج عزلت اختیار و در زندگی شخصی خویش غوطهورند. از طرفی برخی باجنیوزها با شانتاژ و پروپاگاندای رسانهای جای خبرنگاران دغدغهمند و روزنامهنگاران محجوب را گرفتهاند.

خبرنگاری یا راه رفتن بر لبه تیغ
خبرنگاری در عصر انفجار اخبار و اطلاعات به ویژه در جهان سوم راه رفتن بر لبه تیغی است که هر لحظه امکان سقوط و هبوط در آن محتمل است. بدون شک هرکسی در وجودش بعدی از ابعاد متکثر خبرنگاری را داراست.
تلاش برای درک بی کم و کاست حقایق در نهاد ماست. امروزه خبرنگاری دنیای بی سر و تهی است که چهار مقوله صحت، سرعت، دقت و کیفیت اضلاع اصلی آن است.

تأثیرات فضای مجازی بر رسانه و خبر
گرچه گوشیهای هوشمند تمام عرصههای اجتماعی از جمله عرصه خبر و ژورنال را متحول کرده و محدودیتهای زمان، مکان، زبان، امکان و جغرافیا را درنوردیده است و ما به طور روزافزون با انبوه شهروند خبرنگار مواجه هستیم، لیکن هنوز هم مسئولیت انعکاس اخبار راستین، بدون دخل و تصرف جناحی و گروهی و همچنین پای بندی به تعهد اجتماعی نسبت به درستی و صحت خبر بیشتر معطوف به خبرنگاران و روزنامهنگاران حرفهای است.
چالشهای حوزه رسانه و خبر
یکی از مشکلات عینی این روزها، تأخیر فاز نشریات کاغذی نسبت به نشریات الکترونیکی است. همچنین گستره منطقهای مخاطب، تیراژ نازل و حوزه تأثیرگذاری اندک آنها نسبت به تلگرام، اینستاگرام، فیسبوک، واتس اپ، توئیتر و امثالهم از دیگر مشکلات این عرصه میباشد.
سینه سپر کردن یک خبرنگار در ثبت درست وقایع و به تصویر کشیدن چهره عریان واقعیت، به معنای دست کردن در لانه زنبور قدرت و ثروت بوده و علاوه بر خطر سقوط، احتمال گزیدگی همیشه وجود دارد.

روزنامه یا روزینامه ؟!
- خودسانسوری و تدارکاتچی روابط عمومی ادارات بودن
- دستمزد نازل، فقدان امنیت شغلی، عدم حمایت حرفهای و بیمهای
- ورود افراد غیرحرفهای و مصادره بخشهای مدیریتی رسانه توسط سیاسیون
- رویکرد جناحی و نتیجتا تقلیل منافع ملی و عمومی به منافع حزبی و جناحی
- کمبود خبرنگار مبتنی بر آموزش علمی و آکادمیک، استیلای فضای ناامن و شائبه آلود و مبتنی بر شایعه در فضاهای مجازی
- خدشهدار شدن اعتماد عمومی و...
از چالشهای جدی و مشکلات عینی حوزه رسانه و خبر میباشد.

تحلیل یا تکثیر؟ مسئله اینست!
از چالشهای های مثبت خبرنگاران و اهالی مطبوعات میتوان به:
* کارکرد مثبت در ارتقای کیفی زندگی اجتماعی
* پرتوافکنی بر تاریک خانه های قدرت و ثروت
* بیان مشکلات واقعی مردم در قالب گزارشهای تحلیلی، یادداشتهای پژوهشی و نتیجتاً امید آفرینی و... اشاره نمود.
به هر حال نشریات کاغذی نیز همانند کتاب در معرض تهدید و تحدیدند و مطبوعات کاغذی هم به سان کتاب برای بقای خود محکوم به ارتقاء کیفیت و انطباق خود با تکنولوژیهای نوین و تحلیل رویدادهای مهم جاری هستند.
ضرورت نظام جامع رسانههای همگانی
در پایان امیدواریم ضمن حرکت تدریجی اهالی رسانه و خبر به سوی حرفهای و مستقل شدن از حکومت، حاکمیت نیز در قبال بهرهمندی از خدمات دوستان رسانه و خبر، در خصوص تأمین حداقلهای معیشت و منزلت این قشر شریف گامهای عملی برداشته و با تدوین، تصویب و عملیاتی کردن نظام جامع رسانههای همگانی پاسدار حقوق اهالی رسانه و خبر باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در آن اتاق بزرگ و پرنور، سکوت سنگینی حکمفرما بود. گویی دیوارها نفس در سینه حبس کرده بودند و منتظر بودند که ببینند چه سرنوشتی در انتظار من، آن نوجوان لرزان، است.
سوال در هوا معلق بود، تیز و برنده: « کفن یک مسلمان چند تکه است؟ »
ذهنم درهم پیچید.
مگر من برای معلم شدن نیامده بودم؟ مگر قرار نبود به کودکان علم و دانش بیاموزم؟ چرا ناگهان در این آزمون غریب، از مرگ و میر و کفن و دفن سوال می شد؟
قلبم تندتر از همیشه می تپید. صورتم از گرما داغ شده بود و عرق سردی بر پیشانی ام نشسته بود.
می خواستم فریاد بزنم:
« من می خواهم به مدرسه بروم، نه غسالخانه! »
اما زبانی برای فریاد زدن نداشتم. ترس و خجالت، قفسی آهنین به دور وجودم تنیده بود و مانع از هرگونه واکنشی می شد.
نگاهم به صورت مصاحبه کننده افتاد. مردی میان سال با چهره ای جدی و موهای جوگندمی که با دقت به من خیره شده بود. گویی منتظر بود که از اعماق وجودم، پاسخی برای سوالش بیرون بکشد.
اما من پاسخی نداشتم. هیچ چیز در مورد کفن و تکه هایش نمی دانستم. فقط می دانستم که آرزوی من معلم شدن بود و بس.
سکوت همچنان ادامه داشت. سنگین و خفه کننده. گویی زمان متوقف شده بود و فقط من و آن سوال در آن اتاق حضور داشتیم.
بالاخره، با صدایی لرزان و ضعیف، گفتم: « من نمی دانم » .
سکوت اتاق را فرا گرفت. مصاحبه کننده ابروهایش را در هم گره زد و به من خیره شد. گویی از پاسخ من شگفت زده شده بود.
من منتظر بودم که او چیزی بگوید، چیزی که سرنوشت من را روشن کند.
اما او سکوت را شکست و گفت: « متاسفم، شما در این آزمون قبول نشدید » .

دنیا روی سرم آوار شد. گویی صاعقه ای بر من فرود آمده بود. تمام آرزوهایم در آن لحظه فرو ریخت.
از اتاق مصاحبه بیرون آمدم و در راهرو قدم میزدم. بغض گلویم را گرفته بود و اشک در چشمانم حلقه زده بود.
زمانی که معلم شدم، به همه آن استعدادهای نابی فکر میکردم که با پرسشهای عجیب و غریب و بیربط از آرزوی خود محروم شده بودند. جوانانی پرشور و اشتیاق که رؤیای معلم شدن را در سر میپروراندند، اما به خاطر عدم آگاهی از مسائل غیرمرتبط، از رسیدن به هدفشان بازمانده بودند.

هنوز هم بعد از سال ها، آن سوال در ذهنم باقی مانده است: « کفن یک مسلمان چند تکه است؟ »
سوال مسخره ای که هیچ ارتباطی با معلم شدن نداشت.
( این خاطره مربوط به سال 1364 است »
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

زبان در دهان ای خردمند چیست؟
کلید در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند کسی
که جوهر فروش است یا پیله ور؟
اگرچه پیش خردمند خامُشی ادب است
به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی
دو چیز طَیرهٔ عقل است؛ دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
( سعدی )

برخی سخنان و یا امثال به غلط ساخته شده ، به غلط استمرار یافته و البته راهنمای عمل بسیاری در جامعه ی ایرانی قرار گرفته است .
« از ميان انبوه امثال مي توانيم اساسي ترين مفاهيم فرهنـگ سياسـي، اجتمـاعي، اقتصـادي، و آموزشي را استخراج و استنباط كنيم. از اين رو، مطالعة مـردم شناسانه، جامعـه شناختي، و تاريخي امثال، براي محققان اين رشته ها، روشن كنندة بسياري از حقايق خواهد بـود؛ زيرا سال ها بايد از عمر ملتي بگذرد تا آن كه بر زبان مردم جاري شود و بسياري از مثل هاي كهن را مي يابيم كه امروزه نيز جاري است. اين نكته مبین ايـن واقعیت است كه بسياري از عادات و خلقيات امروز مردم ما شبيه به عادات و رسوم قرن ها پيش اسـت (ذوالفقاري، 29 :1386 )
بارها دیده و شنیده و خوانده ایم که :
« سکوت سرشار از ناگفته هاست ».
این جمله هیچ گونه بار علمی ، فلسفی و حتی تاریخی ندارد اما بدون تردید حامل و عامل به دو عنصر مهم است :
« ترس و تایید » .
فردی که کنش خلاف و یا غیرعقلانی انجام می دهد به طور طبیعی منتظر واکنش پیرامون و اطرافیان است .
اگر این فرد متخلف بازخوردی دریافت نکند و کسی حرکت و یا سخن او را زیر ذره بین « نقد » قرار ندهد به صورت کاملا طبیعی در می یاید که کارش درست است و همان رفتار یا کنش را بلکه با شدت و حدت بیشتر ادامه خواهد داد .
این وضعیت اگر در بلند مدت ادامه داشته باشد و مخالفتی از پیرامون خود دریافت نکند ؛ به تدریج به یک « هنجار » و « قانون نانوشته » تبدیل می شود .
مقصران و بازیگران اصلی ترسیم این وضعیت بیمار و پلشت هم کسانی خواهند بود که با « سکوت » خود با نخستین عامل و طراح هم دست بوده اند .

این به معنای دقیق نشانه ی عدم توسعه یافتگی جامعه و رسوخ رفتار توسعه نیافته در رفتار واحدهای سازنده یک جامعه است .
این روزها و در رسانه ها و در فضای مجازی ؛ نام هایی به چشم می خورند که هیچ نام و نشانی از آنان در حوزه « پرسش گری و کنش گری » در عمر دولت سیزدهم ثبت و ضبط نشده اما بر حسب « تغییر شرایط » اکنون آفتابی شده اند .

البته اگر به سراغ این گونه افراد بروی و دلیل سکوت کردن شان را جویا شوی سعی می کنند با کلمات و عبارات عامه پسند و فریبنده ، عمل خود را به گونه ای توجیه کنند و به همان امثال و حکم به غلط باب شده در فرهنگ و منش ایرانی استناد کنند و این که مثلا یک دست صدا ندارد . با یک گل بهار نمی شود .
عملکرد این گونه افراد و جریان ها باید بدون هر گونه تعارف ، ملاحظه و سیاسی کاری مورد نقد بی رحمانه قرار گیرد .
این ها باید بدانند و بفهمند که سکوت هم هزینه دارد و در ترسیم و استمرار وضعیت پیشین نقش اول داشته اند .
بدون تردید ؛ « ساختار درست » توسط « آدم های درست و تربیت یافته » طراحی و اجرا می شود و مهم تر از آن به صورت « درست » نگهداری می شود .
« خودمداري و مشاركت گريزي، جبرباوري، سنت گرايي، سرسپردگي و نوميدي، توجيه گري، اقتدارگرايي، و هراس افكني از برجسته ترين مؤلفه ها و پيش زمينه هاي استبدادپذيري اند كـه در امثال و حكَم فارسي بسامد فراواني دارنـد و از ژرفناي استبدادزدگي فكري ايرانيان حكايت مي كنند، اما استبداد در تاريخ ايران اغلب داراي زمينه هاي فرهنگي بـوده اسـت و پيش از آنكه اقتدارگرايي خودكامگان در كار باشد، فرهنـگ و بـاور مردمـان زمينـة بروز استبداد را فراهم كرده است. امثال و حكم به عنوان فشرده ترين هنر زبـاني كـه ذهـن تـودة مردم را نمايان مي كنند و كاركرد اقناعي زيادي دارند از مهمترين عوامل پـرورش فرهنـگ استبدادي در ايران بوده اند (پورعظيمي و قهرماني ارشد، :1391 92).

خوشبختانه و بر خلاف گذشته ؛ « فضای شبکه های اجتماعی » مانند کارکرد « آیینه » طوری است که عملکرد و گفتار اشخاص بلافاصله در آن ضبط و ثبت می شوند و دیگر نمی توان آن را انکار کرد .
کسی که بخواهد به قول معروف « زرنگی » کند و تصویری خلاف آن چه خودش ساخته عمل کند دیریا زود از حوزه عمومی و افکار عمومی خط می خورد و نمی تواند بر محیط و دیگران تاثیرگذار باشد و به طور طبیعی حذف می شود .

هنگام انقلاب مشروطیت افرادی به اسم و رسم « مجاهدان روز شنبه » پیدا شدند که از حاصل کوشش و مجاهدت دیگران بالا رفتند و برای خودشان نام و نانی فراهم کردند اما اکنون اگر نگوییم ناممکن بلکه بسیار دشوار خواهد بود و دیر یا زود واقعیت برای عموم عیان خواهد گردید .
پرسش گری و کنش گری در « حوزه عمومی » می باید که در این جامعه به یک « فرهنگ غالب و پیش رونده » تبدیل شود .

آن هایی که بحث های انحرافی مانند « تغییر ساختار » را مطرح می کنند ؛ هنوز شناختی از جامعه ایران ندارند اما باید بدانند که در زمان انقلاب مشروطیت ، انقلاب 57 و... ساختار قدرت دچار تغییرات کاملا بنیادین شد اما هنوز جامعه ایرانی به آن تحول لازم دست نیازیده است و وارد الفبای « دموکراسی » هم نشده است .
بدون تردید ؛ « ساختار درست » توسط « آدم های درست و تربیت یافته » طراحی و اجرا می شود و مهم تر از آن به صورت « درست » نگهداری می شود .

آلبرکامو در کتاب « هنرمند و زمان او » چنین می گوید :
« نیروهای استبداد امروزه به راه تکامل رفته اند و در برابر آنها سکوت و حتی بی طرفی درست نیست. باید تکلیف خود را معین کرد، یا با آنها بود یا در برابر آنها.
آزادی ها را یکایک و با تحمل رنج و مشقت باید به چنگ آورد » .

جناب آقای حمزه علی نصیری
درگذشت مادر گرامی تان را تسلیت گفته و برای شما و خانواده محترم صبر آرزومندیم .
پایان پیام/
آلودگی هوا نشان می دهد :
ما صاحب « تفکر توسعه نیافته » هستیم نه « توسعه یافته » !
تفکر توسعه نیافته تا مسئله ای به آستانه بحران نرسد به آن واکنش نمی دهد و همیشه مسائل خود را با گران ترین قیمت حل می کند، مثل رسیدگی به دندان ها فقط در زمان پوسیدگی و درد طاقت فرسا !
در جهان امروز کشورهای دنیا با کمک شاخص های مختلف دسته بندی و درجه بندی می شوند . یکی از این موارد توسعه یافتگی و یا عقب ماندگی است.
در این متد، شاخص ها بارها باز تعریف شده اند . ا بتدا شاخص تعداد کارخانه و درآمد ناخالص و... بود اما در مدرن ترین مدل ها، شاخص اصلی بهبود کیفیت زندگی عموم مردم است و اما کیفیت در این عبارت سه موضوع را شامل می شود:
1- کیفیت سلامتی مردم یک جامعه و طول عمر آنها
2- کیفیت نظام آموزشی و میزان شکوفا سازی استعدادها و توانمندی فردی ، اجتماعی و اشتغالی
3- میزان سلامت و موثر عمل کردن سازمانها و نهادهای جامعه به گونه ای که افراد جامعه بتوانند در جامعه خود احساس عزت، امنیت و توانمندی و شکوفایی نمایند.

بنابراین مهم ترین خصیصه ای که اینجا به چشم می خورد اهمیت انسان در این نوع نگرش است و این شاخص ها، مدل های برنامه ریزی و هدف گذاری را تعیین می کنند و به همین علت تکلیف تمام نهادهای تصمیم گیر و آینده ساز مشخص است چون محور ارزیابی، دیگر فقط گزارش های متنوع عددی نیست، بلکه حال و روز مردم است.
بنابراین سازمان های تجاری و صنعتی در این مسیر پیش می روند و گاهی از منابع معنوی و گاهی از منابع صنعتی و گاهی از منابع آموزشی برای تحقق اهداف بهره می گیرند. پس این جامعه می داند کجا می خواهد برود.
بنابراین پژوهش و تحقیق مهمترین ابزار خواهد بود تا بتواند زودتر از تحقق آسیب ها، روش مدیریت و کنترل آن را کشف و با حداقل هزینه جهت پیشگیری آن اقدام کنند.
از سوی دیگر ، نظام آموزشی توسعه یافته مدام در حال شکوفایی و توانمند سازی نسل جدید به جهت تحقق آینده ای با شاخص های فوق الذکر است.

و اما در جامعه توسعه نیافته:
1- موضوعاتی در کانون توجه قرار می گیرند که به بحران تبدیل شوند (دندان ها تا قبل از درد غیر قابل تحمل به دندان پزشک نشان داده نمی شوند، زندگی ها تنها با احتمال فروپاشی با مشاور در تماس قرار نمی گیرند و ...)
2- جامعه از بحرانی وارد بحران دیگر می شود و کمتر می تواند به رویاها و آرزوهای خود فکر کند.
3- جامعه به علت ترس از گرفتار نشدن به بحران بعدی مدام در حال شتاب واسترس به سر می برد.
4- افراد جامعه مدام احساس عقب ماندگی دارند و مرتب دچار « هیجان جبران » هستند چون فکر می کنند هر لحظه احتمال دارد مقابل اتفاقات احتمالی تمام دستاوردهای خود را یا از دست بدهند و یا دستاوردهایشان ارزش خود را از دست بدهد ؛ به همین دلیل فرزندانشان را دچار بیش فعالی آموزشی می کنند و می خواهند فرزندشان از هر انگشتش هزار هنر بریزد تا هر هنری اگر به فردای او کمک نکرد هنر دیگر به مدد او بیاید!

۵- درکی از لذت های معنایی ندارند و در به در به دنبال لذت های سریع و با طول عمر کوتاه هستند چون به آینده امیدی ندارند. بنابراین شاید به انواع اعتیادها روی آورند ویا به تباهی اخلاقی کشیده شوند.
پی نوشت:
حسی در درونم می گوید : سهیل دیگه ننویس! چون در جامعه توسعه نیافته افراد حوصله کمی برای عمیق خواندن و دقیق شدن در موضوعی دارند ؛ چون مدام دنبال روش های سریع و جادوگرانه و خرافی برای حل مسائل می گردند و اگر شما تا اینجای مطلب را خوانده اید می توانید امیدوار باشید که خیلی هم صاحب سبک تفکر توسعه نیافته نیستید.

اما چاره چیست؟
1- اول باید اعتراف کنیم که ما دچار تفکر توسعه یافته نیستیم و ذهن مان در روند رشد تاریخی جهان جا مانده است.
2- به فرایند تفکر خود هشیار شویم تا بفهمیم اکثر اضطراب ها و انتخاب ها ریشه در عقده و ترس دارند و یا از عمق وجود ما ریشه گرفته اند؟

3- آرام آرام ماسک های کاذب خود را کنار بگذاریم تا خود واقعی مان را به محیط نشان دهیم ،چون این تنها راهی است که شاید جهان هم شکل حقیقی و کم اضطراب تر خود را به ما نشان دهد .
4- برای آینده بهتر فرزندان مان بیشتر از آموزش روی پرورش و شکوفایی آنها از طریق فراهم کردن ارتباط اجتماعی بیشتر و مراوده فراوان تر با بخشهای مختلف جامعه و سفرهای گسترده تر بهره بگیرید و از تمام روش های استعداد شناسی نه برای رقابت، بلکه برای کشف مسیر بهتر و مناسب و اختصاصی وی بهره ببرید.

5- مطالعه متون عمیق و پیگیری آموزش هایی که می تواند درک موثرتری از زندگی ، روابط و اصول اداره بهتر زندگی به ما بدهد.
6- تنها به بهتر شدن زندگی خودمان فکر نکنیم و بخشی از وقت و درآمد خود را برای بهبود اطرافیان و جامعه اختصاص دهیم تا بفهمیم اگر هوای شهر آلوده باشد شما در خانه خود بمانید آسیبی نمی بینید بیشتر یک طنز است تا یک حقیقت علمی و معنوی.
در ضمن، تفکر توسعه یافته متن را بدون ذکر منبع منتشر نمی کند.
( کانال تلگرامی بنیاد فرهنگ زندگی )