صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه استان ها و شهرستان ها/

نامه ی زیر توسط یکی از معلمان در استان خراسان شمالی برای « صدای معلم » ارسال گردیده است .

این رسانه آمادگی خود را برای پاسخ مسئولان اعلام می کند .

منتشرشده در یادداشت

داستان دانش آموز صبا و روزهای آخر سال در مدرسه در صدای معلم

چهار پنج روزی به نوروز مانده بود و در گروه معلمان مدرسه آمدن ما به مدرسه مورد تاکید چند باره قرار گرفته بود .

مطابق روال به مدرسه رفتم اما بچه های بعضی از کلاس ها نیامده بودند . تعداد دانش آموزان در بقیه کلاس ها هم به قدری کم بود که در عمل نمی شد درس داد.

در راهروی مدرسه بی هدف می گشتم که برای اولین بار ، « صبا » دختر یکی از همکاران را دیدم. از قد و قواره اش بر می آمد که راهنمایی باشد .

از او پرسیدم : آیا مدرسه نرفتی ؟

کمی سخت صحبت می کرد.

در پاسخ گفت که تعطیل است.

داستان دانش آموز صبا و روزهای آخر سال در مدرسه

کلاس چندمی؟ شانه هایش را بالا انداخت و گفت : نمی دانم!

بعد از مدتی مکث با تردید گفت : کلاس اول.

متوجه شدم که در مدرسه استثنایی تحصیل می کند.

با همدیگر شروع کردیم به کشیدن نقاشی و رنگ آمیزی.

صبا از من درخواست کرد که به کلاس من بیاید. گفتم : اشکالی ندارد ولی امروز بچه های کلاس نیامده اند؟ پرسید : چرا؟

نمی دانستم چه بگویم که برایش قابل فهم باشد. بگویم نزدیک عید است و بچه ها می خواهند چند روزی .......، نه ؛ بهتر است بگویم که ...... 

سرانجام آن چیزی که به ذهنم رسید این بود که بگویم :

بچه ها مدرسه را دوست ندارند!

داستان دانش آموز صبا و روزهای آخر سال در مدرسه

پرسید : چرا؟

گفتم : چون خسته هستند.

باز پرسید : چرا؟

کمی فکر کردم و بهترین جواب را گفتم . باید از خودشان بپرسم.

از وی پرسیدم : به نظر تو چرا بچه ها نیامدند؟ نمی دانم.

باز گفت : می شود به کلاس شما برویم ؟ باز تکرار کردم : بچه ها  امروز نیامدند؟

باز پرسید : چرا؟

گفتم : به نظر تو چرا نیامدند؟

این بار انگار سوال ام خیلی بی جا بود .  برخلاف جواب های قبل که با تاخیر جواب می داد، سریع جواب داد :

از خودشان بپرس.

شرمنده شدم.

همین سوال میان معلم های مدرسه در دفتر و در زنگ استراحت مطرح شده بود.

هیچ کسی نگفت از خودشان بپرسیم. همه شروع کردن به اظهار نظر.

مدیر می گفت : تقصیر شما معلمهاست که نگذاشتید این روزها امتحان بگیریم تا بچه ها مجبور  به آمدن شوند. معلمی گفت : تقصیر پدر و مادرهاست که دانش آموزان را مجبور نمی کنند .

دیگری گفت : خیر ! والدین از بچه ها حرف شنوی دارند چون الان دوره فرزندسالاری است.

دیگری در تایید فرزند سالاری گفت : بله ! تا چیزی می شود و مشکلی پیش می آید بچه می گوید که می خواهم خودکشی کنم .  پدر و مادر هم ترسیده و پا پس می کشند !

متاسفانه یکی هم اضافه کرد : یکی کمتر ! بهتر است بمیرند !

حرف ها مثل رگبار از معلم و مسئولین مدرسه باریده می شد.

هیچ کسی به روشنی و شفافیت صبا فکر نکرد. بهتر نیست از خودشان بپرسیم چرا؟

داستان دانش آموز صبا و روزهای آخر سال در مدرسه

اگر غرور نداشتیم و خودبرتربینی ما کمتر بود، اگر خودمان را دانای کل نمی دانستیم و نسبت به مسائل فقط از منظر خودمان نگاه نمی کردیم ؛ جواب های ساده به سوالات مشکل نمی دادیم. با اینکه شاید بیشتر ما در آن جا نسبت به صبا این تصور را داشتیم که نسبت به بچه های هم سن و سال خودش یادگیری کمتری دارد ولی درک بهتری نسبت به خیلی از ماها داشت.

آن قدر که ما دغدغه رضایت مدیر را داشتیم و مدیر دغدغه رضایت رئیس اش و به همین ترتیب هر مسئولی دغدغه رضایت مقام بالاترش را در سر داشت ؛ به نظر نمی رسید که هیچ کدام به صورت جدی دغدغه دانش آموزان را داشته باشیم.

چرا بچه ها، مدرسه را دوست ندارند؟ چرا صبح ها با تاخیر آمده و ظهر ها درست چند دقیقه قبل از زنگ آخر همه وسایل شان را جمع کرده و آماده هجوم به در مدرسه هستند. بعضی وقت ها از سرعت تخلیه مدرسه بعد از صدای زنگ آخر تعجب می کنم.

داستان دانش آموز صبا و روزهای آخر سال در مدرسه

چرا نگران این چند روز عدم حضور دانش آموزان هستیم به گونه ای که رئیس اداره به مدرسه آمده و از مدیر و معاون امضا می گیرد که مبادا روزهای آخر تعطیل شود .

مدیر هم معلمها را تهدید می کند که مبادا روزهای آخر سال نیامده و معلم دانش آموزان را تهدید می کند که مبادا روزهای آخر سال غیبت کنید ....

آیا به همین میزان نسبت به مفید بودن زمان هایی که بچه ها در مدرسه هستند و خیلی بیشتر از چند روز غیبت دانش آموزان هست، دغدغه داریم؟ نسبت به آینده آن ها، نسبت به شادی و سلامتی شان، نسبت به وضع خانواده شان، نسبت به شغل آینده و نسبت به خیلی مسائل دیگر که در بهبود زندگی آنان می تواند موثر باشد .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

داستان دانش آموز صبا و روزهای آخر سال در مدرسه در صدای معلم

منتشرشده در دانش آموز

گروه گزارش/

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد تعطیلی زودهنگام مدارس در پایان سال و انفعال وزارت آموزش و پرورش

کانال تلگرامی « خبر فوری » با بیش از سه میلیون عضو در مطلبی با عنوان « مدارس باز است اما وزارت آموزش و پرورش تعطیل » به تاریخ 23 اسفند می نویسد :

« اگرچه بنا بر اعلام یکی از معاونان وزیر آموزش و پرورش، مدارس کشور باید تا ۲۸ اسفند ماه برقرار باشند اما بر اساس اخبار شنیده، در حال حاضر بسیاری از کلاس‌های درس با غیبت دانش‌آموزان از رسمیت افتاده و معلمان با توجه به نبودن شاگردان رغبت چندانی به پیگیری امور تحصیلی آنها نشان نمی‌دهند. به نظر می رسد پاسخ گو نبودن در روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش به ویژه در دولت سیزدهم به یک « رویه غالب » تبدیل شده و مسئولان مسئولیتی برای خود در برابر « حوزه عمومی » قائل نیستند .

تردیدی نیست در این ‌باره هم نظام آموزشی و هم اولیا دانش‌آموزان وظیفه‌ مند هستند اما مسئولیت اصلی بر عهده نظام آموزشی است. لکن اکنون که پس از سالها مشاهده می‌شود پشمی به کلاه وزارتخانه نمانده و هر چه وزارت ابلاغ و معاون وزیر مصاحبه کند در کف صحن حیاط مدرسه اتفاقی رقم‌ می‌خورد که دانش‌آموز بخواهد و خیلی راحت با غیبت آبستراکسیون وار شاگردان می‌توان یک مدرسه را تعطیل کرد بهتر است نظام آموزشی و اولیا در یک توافق منطقی‌ خود راه روشنی را انتخاب کنند حتی اگر این راه، تعطیلی زود هنگام مدارس به بهانه‌های فرارسیدن ماه رمضان و تعابیر از پیش ساخته شده‌ای مثل «بین التعطیلین» و...باشد قطعا بهتر از این است که هرروز تعدادی معلم و کادر اجرایی، به اجبار وزارت آموزش و پرورش چراغ کلاس‌های درس بدون دانش‌آموز را صرفا روشن‌ نگه ‌دارند و حالا چند خانواده متعهد هم فرزندانشان را راهی مدرسه کنند اما از آموزش خبری نباشد.

لااقل این طور می‌توان امید داشت تا هم نظم برقرار شود هم از اتلاف سرمایه و انرژی جلوگیری کرد و هم در کنار این توافق، برنامه مطلوبی برای آموزش از راه دور دانش‌آموزان پیش‌بینی نمود » .

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد تعطیلی زودهنگام مدارس در پایان سال و انفعال وزارت آموزش و پرورش

« صدای معلم » در یادداشتی به تاریخ 21 اسفند با عنوان : « تعطیلی یک ماهه ی مدارس این بار به خاطر عید نوروز ! » به قلم مدیر مسئول چنین نوشت : ( این جا )

« برخی و شاید بسیاری چیزها که در اصل غیر نرمال و ناهنجار هستند اما در سایه ی فرهنگ ایرانی ، عادی سازی شده اند .

به ندرت اتفاق می افتد که مدارس در ایران درست در روز اول مهر بازگشایی شوند و همه دانش آموزانی که در مدرسه ثبت نام کرده اند در نخستین روز در مدرسه حاضر شوند چون ذهنیت عمومی در ایران این طور تعریف شده است که مدارس در هفته اول مهر ماه به قول معروف « تق و لق » هستند و به آموزش پرداخته نمی شود . پس عقل ایجاب می کند تا وقت خود را در مدرسه تلف نکنیم .

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد تعطیلی زودهنگام مدارس در پایان سال و انفعال وزارت آموزش و پرورش

( حمله با نارنجک به کتیبه هخامنشی در گنج نامه همدان - جشن چهارشنبه سوری 1402 )

 

انتظار عمومی این است که به محض آلودگی هوا و شرایط اضطرار آن مدارس سریعا تعطیل شوند بدون آن که لحظه ای درنگ و تامل شود که آیا مدارس منبع آلودگی هوا هستند و مهم تر این که این تعطیلی عمومی آیا کمکی به حل شدن مساله ی آلودگی هوا می کند یا نه ؟

مردم چنین می خواهند و مسئولان هم برای توجیه ناکارآمدی و حل مساله معمولا با این انتظارات همراهی می کنند .

در کشور دچار خشکسالی و بحران آب نیز تا کمی باران و یا برف شدت می گیرد باز انتظار عمومی ، تعطیلی مدارس است غافل از آن دانش آموزان باید بتوانند با همه ی شرایط سازگار شده و بر مشکلات فائق آیند .

مفهوم مدرسه ی زندگی چنین است و فراتر از دیوارهای « مدرسه » را هم شامل می شود .

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد تعطیلی زودهنگام مدارس در پایان سال و انفعال وزارت آموزش و پرورش

( چندی پیش ساکاری موموئی، معلم ۱۱۵ ساله ژاپنی، به عنوان پیرترین معلم شاغل جهان شناخته شد و نام وی در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد.

وی که به شعر علاقه زیادی دارد، در هفته ۳ ساعت تدریس می‌کند. طبق مقررات نظام آموزشی ژاپن، ارتباط معلمان با فرآیند تدریس بلافاصله بعد از بازنشستگی قطع نمی‌شود. معلمان به تدریج از ۴۰ ساعت کار هفتگی، به ۳۶، سپس به ۳۰ و آن‌گاه به ۲۴ ساعت تدریس می رسند و این زمانی است که حدودا ۳۵ تا ۴۰ سال تدریس کرده‌اند و آن گاه که بازنشسته شدند، باز در مدرسه حاضر می‌شوند و ساعات کمی را به تدریس، آموزش و مشاوره می‌پردازند که می‌تواند به اولیا، دانش‌آموزان یا معلمان تازه کار باشد.

موموئی، با توجه به سنی که دارد، جزو معلمانی است که کمترین ساعات تدریس را دارد ) - این جا

 

در شش ماه گذشته ؛ مدارس را چند بار به بهانه هایی این چنین تعطیل کرده اند هر چند برای آن که دچار « وجدان درد » نشوند ؛ جدیدا به جای تعطیلی از عبارت :

« مدارس غیرحضوری شدند » را باب کرده اند .

اما تعطیل کردن مدارس در هفته های پایانی قدمتی دیرینه دارد و آن هم جزئی از تقویم غیررسمی آموزش در ایران شده است . اگر این تعطیل کردن ها مخالف « قانون » است ؛ وزارت آموزش و پرورش پاسخ دهد که با کدام مدارس و مدیران در این زمینه برخورد قانونی داشته است ؟

تمایل جدی و قوی کادر مدرسه از مدیر و معاون گرفته تا معلم و سرایدار برای تعطیل کردن زود هنگام مدرسه و نیروی گریز از مرکز دانش آموزان برای فرار از آن موجب شده است تا زمان آموزش در ایران به یک طنز تلخ تبدیل شود و این که این شاخص مهم آموزش در ایران مانند سایر شاخص ها حتی از عقب مانده ترین کشورها هم عقب بیفتد .

مسئولان آموزش و پرورش هم برای « رفع تکلیف » و « خالی نبودن عریضه » برای مدارس و مدیران خط و نشان بکشند . جالب آن که ادارات و مناطق آموزش و پرورش پس از تعطیلات رسمی نوروز وضعیت بهتری از مدارس ندارند و انجام کارها را در زمان فعالیت رسمی به روزهای بعد حواله می کنند .

حمله با نارنجک به کتیبه هخامنشی در گنج نامه همدان

اگر مدرسه ایرانی نشاط آور نیست و یا به « مهارت های زندگی » پرداخته نمی شود ؛ اما راهش تعطیل کردن نیست .

واقعا چه دلیلی دارد که مدارس یک هفته پیش از پایان رسمی سال و نیز یک هفته پس از تعطیلات دو هفته ای نوروز تعطیل شوند و از خلال بر هم خوردن ساعت بیولوژیکی بدن (Circadian Rhythm) دانش آموزان در مدارس شاهد کسالت و خمودی و تنبلی دانش آموزان باشیم ؛ فصلی که در آن طبیعت زنده می شود و تحول و تغییر را در پیش می گیرد ؟ »

در یک کانال تلگرامی که خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش عضویت دارند حمید امامی که در روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش مسئولیت دارد مطلب زیر را منتشر می کند :

« روایت عشق

سوگ پدر مانع آقا معلم گراش استان فارس برای حضور در کلاس درس نشد

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد تعطیلی زودهنگام مدارس در پایان سال و انفعال وزارت آموزش و پرورش

به گزارش اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش فارس، قاسم نظری، دبیر با سابقه ریاضی دبیرستان سعادت گراش استان فارس است.

این دبیر گراشی، که در سوگ پدر خود عزادار است، اما با وجود داشتن مرخصی، باز هم در کلاس درس خود حاضر شد تا دانش‌آموزانش از فعالیت‌های آموزشی عقب نباشند.

معاونین آموزش و پرورش گراش با حضور در مدرسه محل خدمت این معلم ضمن ابراز همدردی با وی از وجدان کاری ایشان در توجه به آموزش دانش‌آموزان تقدیر کردند.

عاشقان معلمند

روایت صحیح

کانال رسمی اطلاع رسانی وزارت آموزش و پرورش در شاد

سوال می شود  :

« آقای امامی

سلام

سری به مدارس زده اید تا ببینید چند درصد مدارس تعطیلی زودرس داشته اند ؟ »

ایشان چنین پاسخ می دهد :

« سلام قطعا ۹۹ درصد .

خوده ما که نوجوان بودیم یادمه یک سال ۱۵ اسفند پول گذاشتیم یه قفل بزرگ گرفتیم، اومدیم شبانه زدیم به در راهروی مدرسه.

هیچی بعدش چنان کتکی از مدیر و معاونان خوردیم » .

به نظر می رسد پاسخ گو نبودن در روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش به ویژه در دولت سیزدهم به یک « رویه غالب » تبدیل شده و مسئولان مسئولیتی برای خود در برابر « حوزه عمومی » قائل نیستند .

هر چند رفتار و رویه مسئولان وزارت آموزش و پرورش در این موارد نشان می دهد که آنان نیز احتمالا در این تعطیلی زودهنگام ، « توافق منافع » دارند .

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد تعطیلی زودهنگام مدارس در پایان سال و انفعال وزارت آموزش و پرورش

اگر این تعطیل کردن ها مخالف « قانون » است ؛ وزارت آموزش و پرورش پاسخ دهد که با کدام مدارس و مدیران در این زمینه برخورد قانونی داشته است ؟ در حالی که حساسیت مسئولان در مورد برخی تعطیلی ها قابل فهم نیست .

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد تعطیلی زودهنگام مدارس در پایان سال و انفعال وزارت آموزش و پرورش

واقعا قرینه ی این نوع تعطیل کردن های طویل المدت در کدام یک از نظام های آموزشی جهان را می توان سراغ گرفت و سکوت غالب حاکی از رضایتی که در سطح عمومی مشاهده می شود ؟

دوشنبه 21 اسفند ؛ وزارت آموزش و پرورش اطلاعیه ای را در خصوص ساعت آغاز به کار مدارس در ماه رمضان منتشر کرد . ( این جا )

حمله با نارنجک به کتیبه هخامنشی در گنج نامه همدان

( دانش‌آموزان سنگاپوری در رتبۀ اول موفقیت تحصیلی قرار گرفته‌اند .

در گزارش جدید سازمان توسعه و همکاری اقتصادی از شاخص‌های موفقیت تحصیلی که با سرنام «پیسا» شناخته می‌شود، کشورهای آسیای شرقی در بالاترین رتبه‌ها قرار گرفته‌اند ) - این جا

 

در این اطلاعیه آمده است : مسئولان آموزش و پرورش هم برای « رفع تکلیف » و « خالی نبودن عریضه » برای مدارس و مدیران خط و نشان بکشند . جالب آن که ادارات و مناطق آموزش و پرورش پس از تعطیلات رسمی نوروز وضعیت بهتری از مدارس ندارند و انجام کارها را در زمان فعالیت رسمی به روزهای بعد حواله می کنند .

« با توجه به شرایط جسمانی دانش آموزان روزه دار و ضرورت زمینه‌سازی برای استفاده مطلوب از برکات عبادی و معنوی این ماه، شایسته است طی مصوبه شورای مدرسه، معلمان از اجرای هرگونه آزمون مؤثر در ارزشیابی تحصیلی و کلاسی دانش آموزان در این ماه مبارک خودداری کنند.

 ارایه تکالیف و کار در منزل به دانش آموزان را محدود و درس تربیت بدنی، با ورزش‌های سبک اجرا شود.

مدیران مدارس می‌توانند به اقتضای شرایط (اوقات شرعی، موقعیت جغرافیایی، نوع مدرسه و...) با توجه به نظرات معلمان، دانش آموزان و اولیای ایشان، ضمن اجرای کامل برنامه درسی و رعایت ساعات مصوب آموزشی هر دوره، نسبت به شروع ساعت کار مدرسه با یک ساعت تأخیر اقدام کنند » .

مشخص نیست مخاطب این اطلاعیه در بحبوحه تعطیلی فراگیر در مدارس ایران به صورت دقیق چه کسی و یا کسانی هستند ؟

واقعا چه دلیلی دارد که وزارت آموزش و پرورش برای همه ی امور و جزئیات کار در مدارس بخشنامه صادر کند در حالی که به نظر می رسد کف مدرسه و ارکان آن چندان وقعی به این بخشنامه های دستوری و از بالا به پایین نمی نهد ؟

اگر شورای عالی آموزش و پرورش برای مدارس ، آیین نامه ی اجرایی تدوین و تصویب کرده همان کافی است .

تنها کاری که وزارت آموزش و پرورش باید انجام دهد نظارت علمی ، فراگیر و غیرایدئولوژیک بر گردش کار مدارس و پاسداشت قانون و ممانعت از لوث شدن « آموزش » باشد .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد تعطیلی زودهنگام مدارس در پایان سال و انفعال وزارت آموزش و پرورش

منتشرشده در گفت و شنود

گروه گزارش/

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

پنج شنبه 18 آبان 1402 .

پس از طی مسافت زیاد و حوالی غروب به دنبال « خانه ی معلم » می گردیم تا این که سرانجام آن را پیدا می کنیم اما در این مرکز رفاهی بسته است .

زنگ می زنیم اما کسی پاسخ نمی دهد .

دو شماره روی آن نوشته شده است . یکی متعلق به مدیر خانه معلم و دیگری سرایدار .

اولی پاسخ نمی دهد اما دومی جواب می دهد .

می گوید : صبر کنید تا برسم .

سرایدار تا ما را می بیند به شوخی و به ترکی می گوید : آخه الان موقع مسافرت است !

به این هم بسنده نمی کند ... باید به خاطر شما شوفاژخانه را روشن کنم .

طوری برخورد می کند که انگار ما بدهکاریم و  شاید برای ایشان مزاحمتی ایجاد کرده ایم .

گویی ایشان فراموش کرده است که اساسا برای چه در این جا مسئولیت دارد و برای چه امکانات در اختیار ایشان گذاشته شده است .

البته این گونه برخوردها برای ما تازگی ندارد و در بسیاری از خانه های معلم و یا مراکز اسکان نمونه های آن مشاهده شده است .

فرمی را در جلوی ما قرار می دهد .

آن را پر می کنیم .

کارت بانکی را بابت کرایه به ایشان می دهیم اما می گوید که کار نمی کند .

به ناچار نقدی پرداخت می کنیم .

مدیر خانه ی معلم بعدا می رسد . البته برخورد ایشان گرم و دوستانه است .

ساختمان خانه ی معلم زیبا و فضای آن هم قابل قبول است اما نواقصی دیده می شود که می تواند فقط نشانه ی بی توجهی و یا نقصان در مسئولیت پذیری باشد .

به عنوان نمونه ؛ در پشت ساختمان فضای سبز بوده که خبری از درخت و گیاه نیست .

و اما نکته ی تاسف انگیز انباشت تعداد قابل توجهی « ته سیگار » در فضای کوچک سبز در ورودی خانه ی معلم است .

این زباله های کوچک که البته دومین آلوده کننده محیط زیست پس از زباله های اتمی به شمار می آیند ؛ ( این جا ) احتمالا توسط کسانی رها شده اند که قرار است قشر « فرهنگ ساز » جامعه باشند و به دانش آموزان و جامعه ، اهمیت محیط زیست را آموزش داده و ارزش های آن را نهادینه کنند .

در گزارشی که « صدای معلم » در خرداد 1394 از « خانه معلم آموزش و پرورش رضوان شهر  » تهیه کرد چنین آمده بود : ( این جا )

« به گفته برخی از فرهنگیان ، اطلاعات مربوط به این گونه مراکز به روز نشده است و حتی برخی از این مراکز فاقد یک تابلو و یا بنر مناسب جهت اطلاع رسانی  و جلب نظر هستند .

گزارش های رسیده حاکی است که برخی از سرایداران مدارس ، رفتار مناسب و شایسته ای با معلمان ندارند و با موضع طلبکارانه و غیرفرهنگی با آنان برخورد می کنند .

بسیاری از معلمان عنوان می کنند که وضعیت بهداشتی در مراکز اسکان فرهنگیان به هیچ وجه مناسب نیست .

اما مهم ترین عاملی که در این میان خودنمایی می کند " عدم وجود نظارت و یا فقدان نظارت و کنترل کافی بر این گونه مراکز و اماکن " است .

به نظر می رسد که این گونه مراکز متولی مشخصی ندارند و بخش " رفاه معلم " نیز در وزارت آموزش و پرورش آن چنان درگیر کارهای اداری و بوروکراتیک مانند ارائه وام ، خدمات بیمه و... شده است که فرصت  کافی و برنامه ریزی لازم برای بهسازی این گونه مراکز وجود ندارد » .

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گزارش صدای معلم از خانه معلم کلیبر و مرکز رفاهی آموزشی فرهنگیان

منتشرشده در گفت و شنود

انتقاد از چهارشنبه سوری و نسبت آن با نسبتی با گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک در صدای معلم  اگر اتفاقی که به اسم چهارشنبه سوری این چند سال در خیابان‌ها رخ می‌دهد واقعاً یک جشن ایرانی است ترجیح می‌دهم نژادم برگردد به یکی از قبایل  آفریقایی که هنوز با نیزه برای کُشتن حیوانات وحشی و خوردن گوشت خام گندیده‌شان به بیابان می‌روند.

 بسیاری از ما، از ترس حمله برخی زامبی‌های خود کوروش پندار که گمان می‌کنند خود خشایارشاه با سُرنگ خون پاک آریایی را در رگ‌های پدربزرگان شان تزریق کرده ساکت می‌شویم وگرنه باید فریاد بزنیم این اتفاقی که در چهارشنبه سوری رخ می‌دهد اسمش جشن و سور نیست؛ جنگ خیابانی است.

 آنچه در این چند سال در چهارشنبه سوری شاهدش هستیم پرتاب نارنجک‌ ها و بمب‌های دست ساز، شکستن‌‌ شیشه‌ها، آتش گرفتن ماشین‌ها، وحشت زن‌ها و بچه‌های خردسال،‌ دست و پاهای سیاه و سوخته، چهره‌های جزغاله شده و جنازه‌های دوداندود است، این چه نسبتی با گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک دارد که می‌گویم راه و روش ایرانیان باستان بوده؟

انتقاد از چهارشنبه سوری و نسبت آن با نسبتی با گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک در صدای معلم

 دست برداریم از این چاپلوسی مداوم، از این وحشت که مبادا بگویند: نباید رسم‌های ملی را نادیده گرفت. این چه رسمی است که جنازه تولید می‌کند؟ چه رسمی است که زن باردار بچه سقط می‌کند؟ چه رسمی است که موقع رد شدن از خیابان باید وحشت کنی که یک بچه دماغو یا جوانکی با شلوار لیز خورده تا زانو با بمب دست‌ساز تو و ماشین ات را آتش نزند؟

انتقاد از چهارشنبه سوری و نسبت آن با نسبتی با گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک در صدای معلم

 آقا! اینها بغض فروخورده مردمی است که سالها توسط حکومت اعتقادات ملی‌شان انکار شده!

قطعاً در طول سال‌ها اقداماتی برای ایرانی زدایی و مقابله با علایق ملی ایرانیان صورت گرفته، برای اینکه فرزندان ما ریشه‌های اجدادی‌شان در این خاک قطع شود اما دلیل می‌شود که با بمب و نارنجک به جان هم بیفتیم و همدیگر را قطعه قطعه کنیم؟!

 این رفتار و گفتار و کردار شرم‌آور است. از آن تحت هیچ عنوانی دفاع نکنیم. واقعاً این اسمش جشن است؟ سال گذشته در چهارشنبه سوری 16 نفر کشته شدند. دقت کنید! 16 جنازه در جشن تولید کردیم. لابد بعدش هم روی شانه هم زدیم که دست مریزاد که نگذاشتیم رسم نیاکان‌مان به فراموشی سپرده شود!

 خسته نباشی دلاور،  خدا قوت پهلوان!

انتقاد از چهارشنبه سوری و نسبت آن با نسبتی با گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک در صدای معلم

 سال‌ها پیش نوشتم که راه پایان دادن به این جنگ خیابانی نه حمله پلیس به مردم است و نه انکار چهارشنبه‌سوری از سوی حاکمیت. بلکه باید این جشن به رسمیت شناخته شود. خود نهادهای قدرت مثل شهرداری مکان‌های خاصی را برای این جشن مهیا کنند تا مردم جمع شوند، از روی آتش بپرند، بگویند و بخندند و عکس یادگاری‌شان را بگیرند و بروند. اما به شرطی که برخی از خوشحالی مردم، تحریک نشوند.

 هیچ راه دیگری جواب نمی‌دهد. نه آماده باش کامل پلیس و آتش نشانی و اورژانس و نه پخش مکرر فیل‌ های سینمایی هالیوود و نصیحت‌درمانی سلبریتی‌ها! (دردناک است که پویان برادر نوجوان ترانه علیدوستی، در چهارشنبه سوری سال 83 در نتیجه همین بمب افکنی‌های خیابانی جان باخت).

انتقاد از چهارشنبه سوری و نسبت آن با نسبتی با گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک در صدای معلم

 راهی وجود ندارد جز به رسمیت شناختن این جشن و مدیریت آن با کمک مردمی که هر سال میلیون‌ها نفرشان خودجوش برای برگزاری مراسم محرم به خیابان می آیند.

برخی از همان نوجوان‌ها و جوانانی که هیات گردانی می‌کنند کسانی هستند که خیابان‌ها را در چهارشنبه سوری به میدان جنگ تبدیل می‌کنند. می‌شود آنها را برای شادمانی هم به میدان آورد.

با کمک مردم به جنگ خیابانی چهارشنبه سوری خاتمه بدهید. اندازه کافی در سال 96 اشک ریختیم. جنازه به خاک سپردیم...

( کانال نویسنده )


انتقاد از چهارشنبه سوری و نسبت آن با نسبتی با گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

آیا گزارش دولتی‌ها و مسئولان جمهوری اسلامی در خصوص افزایش حجم آب دریاچه ارومیه واقعیت دارد

عکس زیر آخرین عکس از دریاچه ارومیه است که از رادار هواشناسی به تاریخ ۲۰ اسفند ۱۴۰۲ گرفته‌ام.

آیا گزارش دولتی‌ها و مسئولان جمهوری اسلامی در خصوص افزایش حجم آب دریاچه ارومیه واقعیت دارد

گزارش دولتی‌ها در خصوص افزایش حجم آب این دریاچه با توجه به تصویر دیروز اغراق آمیز است.

در دی ماه ۱۳۹۵ در یک مصاحبه اعلام کردم که دریاچه ارومیه در حال مردن است و دیدیم که شد. اکنون می‌گویم که دریاچه‌ای که یکبار مرد‌، سپس اندکی زنده شد، دوباره خواهد مرد. آن اندکی آبی که زمستان ۱۴۰۲ به آن وارد شده است، نمی‌تواند تابستان دریاچه را زنده نگهدارد.

همان طور که قبلا هم گفته‌ام، برای زندگی بخشی کامل به دریاچه ارومیه:

آیا گزارش دولتی‌ها و مسئولان جمهوری اسلامی در خصوص افزایش حجم آب دریاچه ارومیه واقعیت دارد

1- تمامی سدهای بالادست ارومیه باید باز شوند و آن آب‌ها وارد دریاچه شوند. آن قدر آب باید وارد دریاچه شود تا سطح آب آن به سطح ۳۰ یا ۴۰ سال قبل برسد.

2-  بزرگراه شهید کلانتری تخریب شود و تمامی نخاله‌های آن به بیرون از دریاچه برده شود.

3-  در فصل بارش، روان‌آبها به سمت دریاچه هدایت شوند.

با انجام این سه کار اصلی حال دریاچه خوب خواهد شد. حال دریاچه خوب شود، حال همه‌ی مردم منطقه نیز خوب خواهد شد.

( کانال نویسنده )


آیا گزارش دولتی‌ها و مسئولان جمهوری اسلامی در خصوص افزایش حجم آب دریاچه ارومیه واقعیت دارد

منتشرشده در محیط زیست
دوشنبه, 21 اسفند 1402 14:21

تفکر سقراطی و جامعه مدرن

تفکر سقراطی چیست و ارتباط آن با جامعه مدرن و پیش مدرن چیست

همگی شنیده‌ایم گاهی که آدم‌ها می‌خواهند یکدیگر را نصیحت کنند می‌گویند «عاقل باش!»؛ یا «این تصمیمت عاقلانه نیست»؛ یا اینکه «عقلانی حرف بزن!». حال می‌خواهیم ببینیم که تعریف عقلانیت چیست.

شخصی به نام «آلن دو باتن» (فیلسوف سوئیسی) در کتاب «تسلی بخش‌های فلسفه» به دنبال ارائه‌ی جوابی برای این سوال است. او تأکید می‌کند بیشتر مردم وقتی که راجع به عقلانیت صحبت می‌کنند «عرفی بودن» را مد نظر دارند.

«آلن دوباتن» می‌گوید این تعریف عقلانیت باعث می‌شود که هر گاه کسی به گونه‌ای متفاوت با ما فکر یا عمل کند؛ از نظر ما آدم غیر متعارف و درنتیجه غیر خردمندی به نظر بیاید. او نقل می‌کند که وقتی سفید پوستها وارد قاره آمریکا شدند؛ سرخ‌پوست‌ها را دیدند که اصول غیر متعارفی داشتند؛ مثلأ دماغشان را سوراخ می‌کردند و دور آتش می‌رقصیدند و به شکل متفاوتی لباس می‌پوشیدند.

بنابراین سفیدپوستان به این نتیجه رسیدند که آن‌ها انسان نیستند بلکه موجود دیگری بین انسان و حیوان هستند! بدنبال این طرز تلقی، سفید پوستان به عنوان تفریح و سرگرمی مسابقه‌ی «شکار سرخپوست» برگزار می‌کردند! «آلن دوباتن» این رفتار را ناشی از این می‌داند که ما عقل و خردمندی را جزو تعریف انسانیت دانسته و از طرفی رفتار غیر عرفی را رفتار غیر عاقلانه‌ای می‌دانیم.

بنابراین هر کس که دارای رفتار غیر عرفی باشد از نظر ما غیر عاقل است و حقوق بشر در مورد او صدق نمی‌کند! او به ما تذکر می‌دهد که حواسمان باشد اگر آدمی از نظر عقاید ، احساست یا رفتار با ما متفاوت است او را از حقوق انسانی ساقط نکنیم و بپذیریم که علیرغم ظاهر متفاوت، این انسان ها هم از حقوق انسانی برخوردارند.

«آلن دوباتن» سپس در جواب این سوآل که «اگر عقلانیت عرفی بودن نیست؛ پس چیست؟»؛ عقلانیت را با سنت سقراطی معرفی می کند.

در سنت سقراطی، عقلانیت مساوی است با critical thinking یا «تفکر نقاد». یعنی اگر کسی توانایی نقد کردن داشته باشد می‌توان گفت که این فرد عقلانی رفتار می‌کند. به عبارت دیگر، در «رویکرد سقراطی»، زیر سؤال بردن پیش فرض‌ها و عقاید و عادت‌ها مساوی است با عقلانیت.

تفکر سقراطی چیست و ارتباط آن با جامعه مدرن و پیش مدرن چیست

پیش فرض چیست؟

پیش فرض‌ها گزاره‌هایی هستند که به گونه‌ای بیان می‌شوند که بدون اینکه مورد آزمون قرار گیرند پذیرفته می‌شوند. مثلآ به یک نفر گفته می‌شود که «اگر دروغگو باشی به جهنم می روی.» اینجا گزاره‌ی «جهنم وجود دارد» پیش فرض واقع شده است. یعنی قبل از اینکه بهشت و جهنم تعریف و اثبات شود؛ با این جمله که «اگر دروغگو باشی به جهنم می‌روی» از سوال «جهنم وجود دارد یا نه؟» عبور کرده‌اند؛ پریده‌اند! این پیش فرض است.

پیش فرض ها باعث «YES SET» می شوند. YES SET یعنی این‌که ما به جای تصمیم گرفتن بین «بله» و «خیر» نادانسته «بله» می‌گوییم چون سوال به گونه‌ای مطرح می‌شود که گویی ما قبلا «بله» گفته‌ایم!. مثلاً می‌پرسند: «چایی می‌خورین یا میوه؟!» یعنی در حقیقت شما حق انتخاب «نسکافه» ندارید!

اگرچه به‌نظر می‌رسد که فرد دارای حق انتخاب است؛ ولی در حقیقت این میزبان است که برایش تصمیم گرفته تا بین A و B یکی را انتخاب کند.YES SET یعنی ظاهرا حق انتخاب‌هایی به ما داده می‌شوند؛ ولی عملآ پیش فرض‌هایی هم به شکل تلویحی و پنهانی به ما تحمیل می‌شوند!

در چنین شرایطی معمولاً ما متوجه نمی‌شویم که اساسآ مقدمه‌ی موضوع نیاز به نقد دارد. مثل اینکه از شما بپرسند که «آیا موافقید که خانم‌ها هم اجازه‌ی انجام کارهای مردانه‌ای مثل موتور سواری را داشته باشند؟»… شما فکر می‌کنید که یا باید بگویید «بله» یا «نه» و حتی فکر می‌کنید «من اجازه دارم که بگویم بله یا نه!».

 تفکر سقراطی چیست و ارتباط آن با جامعه مدرن و پیش مدرن چیست

اما در واقع شخصی که این سوآل را از شما پرسیده چند تا «بله» به خورد شما داده است. یکی اینکه «رفتارها قابل تقسیم به زنانه و مردانه هستند.»؛ دوم اینکه «موتور سواری جزو رفتارهای مردانه است.»؛ و سوم اینکه «ما (پرسنده) حق اجازه دادن یا ندادن داریم!».

در حالی که سوآل اصلی باید این باشد که «این حق از کجا آمده که شما به دیگران اجازه این رفتار را بدهید یا ندهید؟!»

بنابراین در روشYES SET به گونه ای رفتار می‌شود که فرد یا گروه مورد نظر هر انتخابی کنند؛ به شما یک YES گفته اند.YES SET فضایی است که در آن پیش فرض‌هایی به خوردتان داده می‌شود بدون اینکه از شما بپرسند آیا با آن پیش زمینه‌ها موافقید یا نه.

تفکر سقراطی چیست و ارتباط آن با جامعه مدرن و پیش مدرن چیست

( " افکار بلند با ایده ها رو به رو می شوند . افکار متوسط با اتفاقات و افکار ضعیف با آدم ها بحث می کنند " )

 

روش سقراطی این است که ما به گونه‌ای سوآل کنیم که آن پیش فرض‌ها و اطلاعات پنهان شده را به ما نشان بدهد و «زبان تهی شده» را به چالش بکشد. اساساً می‌گویند که این مدل گفت و گو که «آمایه‌ی آری» یکی از انواع آن است، مدل Impoverished است یعنی مدل «تهی شده». در این مدل، اطلاعات مهمی را که شما برای تصمیم گیری نیاز دارید از شما دزدیده‌اند و عملآ اطلاعاتی به شما می‌دهند که بخش مهمی از آن را حذف کرده‌اند.

این بخشِ از مدل «تهی شده» یا Impoverished Model ، باعث محدودیت در تصمیم گیری می‌شود. در واقع روش محدودیت ایجاد کردن برای انتخاب‌های شما این است که از نوعی زبان استفاده کنند. این روش (Impoverished Model)، نوعی بازی زبانی است که طی آن بدون اینکه شما بدانید، انتخاب‌های شما به دیگری واگذار می‌شود؛ حال آن دیگری ممکن است یک فروشنده آبجو باشد یا یک نهاد سیاسی.

تفکر سقراطی چیست و ارتباط آن با جامعه مدرن و پیش مدرن چیست روش سقراطی روشی است که سوالات پنهان شده در Impoverished Model را برای شما آشکار و روشن می‌کند.

سقراط این کار را می‌کرد؛ یعنی در بازار شهر راه می رفت و مردم کوچه و بازار را به چالش می‌کشید. مثلآ می‌دید که در سنای آتن سناتوری سخنرانی می‌کند و می‌گوید: «شرافت ملی ما حکم می‌کند که با اسپارت وارد جنگ شویم!». آن گاه سقراط سؤال می‌کرد: «اولاً آیا شرافت یک ویژگی اخلاقی انسانی است یا این که می تواند قید نژادی، جنسی، ملی، شهری و… داشته باشد؟! یعنی آیا ما شرافت ایرانی و شرافت افغانی و شرافت پاکستانی داریم؟!… یعنی شرافت در پاکستان یک معنا دارد و در ایران یک معنا؟!»… اگر گوینده می‌گفت که: «بله…شرافت قابلیت این را دارد که قید ملیت بخورد…»؛ آن وقت سقراط می‌گفت: «خوب، مشخص کنید که تفاوت شرافت ایرانی با شرافت پاکستانی و شرافت افغانی در چیست!» و اگر گوینده می‌گفت که: «نه، قید ملیت نمی‌خورد.»؛ می‌گفت که: «پس چرا می‌گویید شرافت ملی؟!…باید بگویید شرافت. اما آیا شرافت حکم می‌کند که دو تا کشور با هم بجنگند؟!!… اصلاً خود شرافت چه تعریفی دارد؟ شما چگونه بین دو نفر آدم می‌توانید بگویید که این یکی شریف است و شرافت دارد و آن یکی نه؟!»… اما اگر گوینده می‌گفت که: «شرافت اصلآ تعریفی ندارد و مقوله‌ای حسی است. یک نفر را می‌بینیم و از او حس منفی می‌گیریم و می‌فهمیم که آدم غیر شریفی است!»؛ آن وقت می‌گفت: «الان من حسی دارم که می‌گوید ورود به جنگ بی‌شرفانه است, حالا چه ابزاری وجود دارد که بفهمیم حس شما درست است که ورود به جنگ را نشانه‌ی شرف می‌دانید یا حس من که ورود به جنگ را بی‌شرفی می‌دانم؟!!»…

خیلی از بیماران به ما مراجعه می‌کنند و معمولآ اولین جمله‌شان این است که: «افسرده‌ام». حالا اگر سوآل شما این باشد که: «از کی افسرده شدی؟»؛ وارد بازی او شده‌اید. یعنی پذیرفته‌اید که افسردگی در او وجود دارد؛ یعنی پیش فرض را قبول کرده‌اید. در حقیقت، سوآل شما باید این باشد که: «افسردگی از نظر شما یعنی چه؟ و شما از کجا فهمیدید که افسرده شده‌اید؟ آیا کسی این را به شما گفته؟ آیا حسی پیدا کرده‌اید؟ آیا فیلمی راجع به افسردگی در تلویزیون دیده‌اید؟…». اینجا هم با همان سوآلات سقراطی به جای اینکه در دام بازی بیافتیم؛ بیرون آن می‌ایستیم و بازی را نقد می‌کنیم.

سرانجام، این در بازار راه رفتن‌ها و به چالش کشیدن‌های مردم توسط سقراط منجر به این شد که سقراط را به جرم به انحراف کشیدن نسل جوان از طریق تشویش افکار عمومی و نشر اکاذیب، به دادگاه کشیدند و حکمش هم جام زهری بود که به دستش دادند و باید می خورد… شاید اولین شهید راه عقلانیت و فلسفه سقراط باشد؛ آن‌هم به دلیل تشویش افکار عمومی!

تفکر سقراطی چیست و ارتباط آن با جامعه مدرن و پیش مدرن چیست

( " من هیچ چیزی را نمی توانم به کسی یاد بدهم ؛ من فقط می توانم آنان را وادار به فکر کردن کنم " )

 

یکی از ویژگی‌ها و تفاوت‌های جامعه مدرن با جامعه پیش‌مدرن این است که شما در جامعه مدرن توانایی این را دارید که سقراط وار عمل کنید. یعنی می‌توانید هر گزاره‌ای که به شما داده شده را زیر سوآل ببرید. آنچه به عنوان «آزادی بیان» شناخته می‌شود؛ یعنی داشتن این اجازه که همه‌ی گزاره‌های پذیرفته شده‌ی عرفی و فرهنگی و تاریخی را زیر سوال ببریم.

مثلآ سال‌هاست در آمریکا پذیرفته‌اند که سه نفر با آپولو ۱۱ به ماه رفتند و پرچم آمریکا را در کره‌ی ماه نصب کردند و ماه به تسخیر بشر در آمد… اما در دو دهه‌ی اخیر گروهی این موضوع را زیر سوآل برده‌اند و ادعا می‌کنند که ممکن است تمام این ماجرا یک بازی تبلیغاتی بوده باشد!…

یا اینکه باز هم در آمریکا که روایت رسمی و قرائت رسمی حکومت و تبلیغات این است که برج‌های دوقلو در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ توسط القاعده منفجر شد؛ می‌بینید که بسیاری از افراد کتاب‌ها و مقالاتی نوشته‌اند که این موضوع را زیر سوآل برده‌اند و می‌گویند که عامل اصلی این اتفاق خود پنتاگون بوده؛ یا طرح وزارت خارجه یا CIA بوده است! من هیچ اطلاعاتی در زمینه‌ی پروژه‌ی سفر به ماه یا انفجار برج های دوقلو ندارم ولی به عنوان یک معلم تفکر نقاد از این که در یک جامعه بتوان «قرائت رسمی» را زیر سوال برد خرسند می‌شوم زیرا اگر در جامعه‌ای بتوان قرائت رسمی را زیر سوال برد و هیچ گزاره یا شخصی معاف از زیر سوآل بردن و به چالش کشیده شدن نباشد؛ در آن جامعه رویکرد عقلانیت سقراطی حاکم است.

سایت نویسنده


تفکر سقراطی چیست و ارتباط آن با جامعه مدرن و پیش مدرن چیست

منتشرشده در دیدگاه

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از تعطیلی پایان سال مدارس و تعطیلات طولانی نوروز

سقراط هنگامی که به اتهامِ فاسد کردنِ جوانان به محاکمه کشیده می‌شود، در دفاع از خویش در دادگاه خطاب به آتنیان می‌گوید:

شما مردمِ این شهر مانند اسبِ تنبلی هستید که احتیاج دارید برای این که به راه بیفتید خرمگسی گاهی به شما نیش بزند و من همچون آن خرمگس بوده‌ام که نیشَکی می‌زده‌ام و شما را به اندیشه وا‌می‌داشته‌ام و اکنون اگر مرا بکُشید، دیگری را مثل من نخواهید یافت.

برایان مگی

پاورقی کتاب: فلاسفه بزرگ

***

برخی و شاید بسیاری چیزها که در اصل غیر نرمال و ناهنجار هستند اما در سایه ی فرهنگ ایرانی ، عادی سازی شده اند .

به ندرت اتفاق می افتد که مدارس در ایران درست در روز اول مهر بازگشایی شوند و همه دانش آموزانی که در مدرسه ثبت نام کرده اند در نخستین روز در مدرسه حاضر شوند چون ذهنیت عمومی در ایران این طور تعریف شده است که مدارس در هفته اول مهر ماه به قول معروف « تق و لق » هستند و به آموزش پرداخته نمی شود . پس عقل ایجاب می کند تا وقت خود را در مدرسه تلف نکنیم .

انتظار عمومی این است که به محض آلودگی هوا و شرایط اضطرار آن مدارس سریعا تعطیل شوند بدون آن که لحظه ای درنگ و تامل شود که آیا مدارس منبع آلودگی هوا هستند و مهم تر این که این تعطیلی عمومی آیا کمکی به حل شدن مساله ی آلودگی هوا می کند یا نه ؟

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از تعطیلی پایان سال مدارس و تعطیلات طولانی نورو

مردم چنین می خواهند و مسئولان هم برای توجیه ناکارآمدی و حل مساله معمولا با این انتظارات همراهی می کنند .

در کشور دچار خشکسالی و بحران آب نیز تا کمی باران و یا برف شدت می گیرد باز انتظار عمومی ، تعطیلی مدارس است غافل از آن دانش آموزان باید بتوانند با همه ی شرایط سازگار شده و بر مشکلات فائق آیند .

مفهوم مدرسه ی زندگی چنین است و فراتر از دیوارهای « مدرسه » را هم شامل می شود .

داود سلیمی معلم وبلاگ نویسی که تجارب و فعالیت های خود را در وبلاگ اش منتشر می کرد و اکنون نزدیک به 8 سال است که دیگر مطلبی را در آن منتشر نکرده در پستی چنین با عنوان « شمارشگر آمار ورزش (دوچرخه سواری) بر روی پل روپسن در لیدینگو » چنین می نویسد : ( این جا )

« ورزش کردن یکی از برنامه های روزمره سوئدی هاست. ورزش برای این مردم تبدیل به یک عادت شده و روز و شب یا گرما و سرما نمی شناسد. روز سرد و برفی زمستانی باشد یا روز بارانی بهاری و یا روزی گرم از روزهای تابستان. و قابل تامل آن که این تعطیل کردن های یواشکی و زیر کار در رفتن ها برای خیلی ها به یک « نوستالوژی » تبدیل شده و از آن به عنوان خاطرات شیرین خود در دوران مدرسه یاد می کنند .

دویدن و دوچرخه سواری از ورزش های مورد علاقه اکثر مردم می باشد. در تمام خیابان ها و گذرگاه ها محل رفت و آمد دوچرخه و عابر پیاده پیش بینی شده است به گونه ای که جدا از محل تردد اتومبیل ها باشد تا راه بر هرگونه خطری بسته شود.

تصاویر زیر را از پل روپسن (حد فاصل استکهلم و لیدینگو ) محل عبور و مرور عابرین پیاده و دوچرخه سواران گرفته شده است . شهرداری لیدینگو با نصب سنسورهایی بر روی گذرگاه ، اقدام به ثبت آمار عبور دوچرخه ها در یک روز و کل روزهای گذشته شده از تحویل سال بر روی تابلوی دیجیتالی نموده است. این تابلو با عنوان تابلوی سلامتی مردم نامگذاری شده است .( واژه هالسا «معادل انگلیسی هلث» که روی تابلو ملاحطه می کنید به معنی سلامتی می باشد.) » .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از تعطیلی پایان سال مدارس و تعطیلات طولانی نورو

 پل روپسن (سمت چپ قسمت بالای تصویر محل تردد ماشین هاست)

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از تعطیلی پایان سال مدارس و تعطیلات طولانی نورو

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از تعطیلی پایان سال مدارس و تعطیلات طولانی نورو

( آمار تردد دوچرخه از استکهلم به لیدینگو در یک روز به رنگ قرمز ، از ابتدای سال به رنگ آبی )

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از تعطیلی پایان سال مدارس و تعطیلات طولانی نورو

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از تعطیلی پایان سال مدارس و تعطیلات طولانی نورو

( تصویری از غروب بهاری از روی پل روپسن )

 

در حالی که هر ساله به صورت تصاعدی بر تعداد خودروها و موتور سیکلت ها افزوده شده و مسئولان هم اراده ای برای اجرای « قانون هوای پاک » و حل مساله ندارند ؛ چرا نباید استفاده از دوچرخه به یک عادت و فرهنگ در میان دانش آموزان و مردم تبدیل نشود و مفهوم و معنای زندگی فقط در تمایز و تفاخر اجتماعی و خود را متفاوت نشان دادن به هر قیمتی خلاصه شود ؟

رساندن دانش آموزان توسط اولیا به مدارس در ایران به یک فرهنگ عمومی تبدیل شده و بارها مشاهده کرده ام که والدین بچه هایشان درست تا رو به روی درب مدرسه مشایعت می کنند و حتی اجازه ی پیاده روی و تحرک به فرزندان را هم نمی دهند و از این جهت همیشه در مقابل مدارس ترافیک سنگین جریان دارد .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از تعطیلی پایان سال مدارس و تعطیلات طولانی نوروز

در شش ماه گذشته ؛ مدارس را چند بار به بهانه هایی این چنین تعطیل کرده اند هر چند برای آن که دچار « وجدان درد » نشوند ؛ جدیدا به جای تعطیلی از عبارت :

« مدارس غیرحضوری شدند » را باب کرده اند .

اما تعطیل کردن مدارس در هفته های پایانی قدمتی دیرینه دارد و آن هم جزئی از تقویم غیررسمی آموزش در ایران شده است .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از تعطیلی پایان سال مدارس و تعطیلات طولانی نوروز

تمایل جدی و قوی کادر مدرسه از مدیر و معاون گرفته تا معلم و سرایدار برای تعطیل کردن زود هنگام مدرسه و نیروی گریز از مرکز دانش آموزان برای فرار از آن موجب شده است تا زمان آموزش در ایران به یک طنز تلخ تبدیل شود و این که این شاخص مهم آموزش در ایران مانند سایر شاخص ها حتی از عقب مانده ترین کشورها هم عقب بیفتد .

مسئولان آموزش و پرورش هم برای « رفع تکلیف » و « خالی نبودن عریضه » برای مدارس و مدیران خط و نشان بکشند . جالب آن که ادارات و مناطق آموزش و پرورش پس از تعطیلات رسمی نوروز وضعیت بهتری از مدارس ندارند و انجام کارها را در زمان فعالیت رسمی به روزهای بعد حواله می کنند .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از تعطیلی پایان سال مدارس و تعطیلات طولانی نورو

اگر مدرسه ایرانی نشاط آور نیست و یا به « مهارت های زندگی » پرداخته نمی شود ؛ اما راهش تعطیل کردن نیست .

واقعا چه دلیلی دارد که مدارس یک هفته پیش از پایان رسمی سال و نیز یک هفته پس از تعطیلات دو هفته ای نوروز تعطیل شوند و از خلال بر هم خوردن ساعت بیولوژیکی بدن (Circadian Rhythm) دانش آموزان در مدارس شاهد کسالت و خمودی و تنبلی دانش آموزان باشیم ؛ فصلی که در آن طبیعت زنده می شود و تحول و تغییر را در پیش می گیرد ؟

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از تعطیلی پایان سال مدارس و تعطیلات طولانی نوروز

و قابل تامل آن که این تعطیل کردن های یواشکی و زیر کار در رفتن ها برای خیلی ها به یک « نوستالوژی » تبدیل شده و از آن به عنوان خاطرات شیرین خود در دوران مدرسه یاد می کنند .

منتشرشده در دانش آموز

انتقاد از وزیر آموزش و پرورش در مورد کم کردن سن گرفتن دیپلم و توجه به محتوای آموزش و مدرسه  وزیر آموزش‌ و پرورش در آیین اختتامیه دومین رویداد ملی ستاپ گفت:  « اگر کاری کنیم سن دیپلم از ۱۸ به ۱۵ سالگی برسد و لیسانس را به ۱۸-۱۹ سالگی برسانیم و برای ۳ سالِ قبل از دبستان هزینه کنیم حتما کشور آیندۀ شکوه‌مندتری خواهد داشت » .

نمی‌دانیم آقای رضا مراد صحرایی با این گونه اظهار نظرها در صدد سرپوش گذاشتن بر استیصال خویش در حل مشکلات انباشته آموزش و پرورش است و یا به دلیل نا آگاهی از مسائل اساسی آموزش و پرورش دچار گمراهی‌ست و گمان می‌کند به کشف تازه‌ای نایل شده است.

ایشان گمان می‌کنند اگر کودکان سه سال زودتر به مدرسه بروند و سه سال زودتر لیسانس بگیرند ؛  « حتماً کشور آیندۀ شکوه‌مندتری خواهد داشت » .این گمان سست بنیان مانند این است که خیال کنیم اگر جنین‌ها شش ماهه متولد شوند، اگر نوزادان از دو ماهگی برخیزند و بنشینند، اگر کودکان از چهار ماهگی پهنه‌ی خانه را چهار دست‌وپا بپیمایند و از هفت ماهگی روی دو پا راه بروند و بدوند، اگر از ۸ ماهگی شروع به تکلم کنند و سخن بگویند، اگر از یک‌ سالگی شیر مادر را کنار بگذارند و قیمه و آبگوشت بخورند، اگر...، می‌توانند از دو سالگی از فروشگاههای سر کوچه برای مامان‌ها خرید کنند و چند سال بعد هم نان‌آورِ خانه شوند.

لازم است به ایشان و همفکران‌شان یادآوری شود که؛

رشد طبیعی انسان (و هر زیست مند دیگری) مراحلی دارد که هر یک از این مراحل باید طی شود تا رفتاری از وی سر زنَد و یا او قادر به انجام کاری شود. این رشد طبیعی علاوه بر ایجاد و استحکام ساختارهای جسمی و افزایش توانمندی‌های مکانیکی و فیزیکیِ بدن، تکامل ساختارهای عصبی و ارتقاء قابلیت‌های مغزی را نیز در بر می‌گیرد.

انتقاد از وزیر آموزش و پرورش در مورد کم کردن سن گرفتن دیپلم و توجه به محتوای آموزش و مدرسه

درست است که انسان امروزی به یمن فن آوری‌های نوین و غنای خارق‌العاده‌ی محیط زندگی به واسطه‌ی انباشت انواع وسایل لوکس و کارآمد و مدرن، الهام‌بخش بوده و موجب تسریع در رشد شناختی و توسعه‌ی دامنه‌ی هوش و استعداد در انسان شده است، اما آموزش و تربیت هرگز نمی‌تواند فرمایشی و دستوری باشد بلکه علاوه بر آرزوی محال و تأمین شرایط و امکانات و ایجاد مجال، توانایی جسمی و استعداد بدنی و آمادگی ذهنی - روانی و رشد مغز‌ی - عصبی را نیز می‌طلبد. اصلاً لازم نیست خواب های بزرگ برای آموزش و پرورش دیده شود بلکه کافی‌ست همین کارهای کوچک دم دستی به سرانجام درستی برسد.

اگر واقعاً رویای آینده‌ی شکوه مند برای این کشور در سر داریم، لازم نیست به فکر کاهش سن ورود به دوره‌های تحصیلی باشیم و اطفال سه-چهار ساله را به ساختمان‌های قوطی کبریتی خشک و خالی و بی‌محتوا و استعدادکُش -که مدرسه نامیده می‌شود- بکشانیم و سنّ لیسانس را به ۱۸ سالگی برسانیم.

انتقاد از وزیر آموزش و پرورش در مورد کم کردن سن گرفتن دیپلم و توجه به محتوای آموزش و مدرسه

کافیست محتوای معقول در برنامه‌ی آموزشی بگنجانیم.

به دروس مهارت‌محور و عمگرا بها دهیم و دانش‌آموزان را از رنج محفوظات بیهوده و زجر دهنده و خسته‌ کننده و بی‌مصرف برهانیم. 

بودجه‌ی آموزشی کافی در اختیار مدارس بگذاریم و غبار فقر از رخ سیستم آموزشی بزداییم.

فضای فیزیکی مناسب و کافی با امکانات لازم و کافی برای آموزش فراهم نماییم. از ازدحام دانش‌آموزان در کلاسهای درسی بکاهیم و نسبت بین معلم و دانش‌آموز و تراکم کلاسی را به عدد معقول برسانیم.

انتقاد از وزیر آموزش و پرورش در مورد کم کردن سن گرفتن دیپلم و توجه به محتوای آموزش و مدرسه

نیروی متخصص کافی برای ایفای نقش آموزگاری تربیت کنیم و از ورود فله‌ای و اتوبوسی جماعت غیرمتخصص و دوره ندیده، به آموزش و پرورش جلوگیری کنیم.

روندِ حراج فضاهای آموزشی تحت عنوان مولدسازی را -اگر هنوز ادامه دارد- متوقف کنیم.

حقوق کافی به معلمان بدهیم تا زندگی عزت مندانه داشته باشند و محتاج شغل دوم و سوم نباشند و بتوانند آموزش و پژوهش مادام‌العمر داشته و شبها سر آسوده بر بالین بگذارند و صبح‌ها با شوق و امید و انرژی و آرامش خاطر و حس سرفرازی در مدارس حضور یابند.

انتقاد از وزیر آموزش و پرورش در مورد کم کردن سن گرفتن دیپلم و توجه به محتوای آموزش و مدرسه

مواد درسی غیرکاربردی و صرفاً ایدئولوژیکی را حذف و از حجم برنامۀ آموزشی و ترافیک ذهنی دانش‌آموزان بکاهیم و با تُنُک‌سازی برنامه درسی، فرصت فراخ برای تکرار و تمرین دروس زندگی فراهم کنیم.

گامی در جهت برقراری عدالت آموزشی برداریم؛ از پول نفت، سهمی برای ساخت مدرسه به جای کانکس‌ها و چادرها و کپرها بخواهیم.

بساط مدارس خاص را برچینیم و به طبقه بندی و تفکیک دانش‌آموزان تحت عناوین مختلف خاتمه دهیم.

انتقاد از وزیر آموزش و پرورش در مورد کم کردن سن گرفتن دیپلم و توجه به محتوای آموزش و مدرسه

برای فرار از هزینه‌، به هر کسی و هرجایی مجوز مدرسه‌ی غیر انتفاعی ندهیم. میزهای کار و فضاهای گشت‌وگذار و امکانات و بستر تجربه و آزمایش و خطا و چالش و پویش را برای کودکان و نوجوانان فراهم آوریم. بساط سوگ و ماتم و غم و افسردگی و دلمردگی را از برنامه‌های آغازین مدارس جمع کنیم و راه رقص و بازی و شادی و ورزش و نشاط را باز بگذاریم تا آموزش‌های روزانه با تراوشِ هورمونهای شادی‌بخش و شور مثبت و احساس لذت شروع شود و فضای مدارس سرشار از امید و انرژی و شوق آموزش گردد.

انتقاد از وزیر آموزش و پرورش در مورد کم کردن سن گرفتن دیپلم و توجه به محتوای آموزش و مدرسه

کمتر حرف بزنیم و بیشتر عمل کنیم .

اصلاً لازم نیست خواب های بزرگ برای آموزش و پرورش دیده شود بلکه کافی‌ست همین کارهای کوچک دم دستی به سرانجام درستی برسد.

یک گام بی‌کلام، برتر از صد خیال خام!

اگر در مدرسه درس است، تا دیپلم بس است.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

انتقاد از وزیر آموزش و پرورش در مورد کم کردن سن گرفتن دیپلم و توجه به محتوای آموزش و مدرسه

منتشرشده در یادداشت

قصه ی دانیال عبدلی مسافر برزیل و دانش آموز پایه دهم رشته تجربی در دبیرستان باقرالعلوم حسین‌آباد مهرشهر در صدای معلم

  با اینکه مدارس فعلی به طور تبعیض‌ آمیزی در بیست و چند مدل ناعادلانه و طبقاتی تقسیم‌بندی شده‌اند ولی هنوز هم در گوشه و کنار مدارسِ خشک و بی‌روحِ عادی دولتی، ستاره بخت و اقبال دانش‌ آموزان مستعد هر از گاهی سوسو می‌زند.

یکی از دانش‌آموزان چند وجهی ؛ (دبیرستان باقرالعلوم حسین‌آباد مهرشهر) دانیال عبدلی دانش آموز پایه دهم رشته تجربی است.

امسال دانیال در قالب تیم باشگاه آریانا به پاس موفقیت‌شان در مسابقات دانش آموزی رباتیک استان، مجوز حضور در مسابقات بین‌المللی رباتیک در کشور برزیل را کسب کرده‌اند.

با معرفی و راهنمایی مدیر ساعی و دلسوز ( آقای ابریشم‌فروش‌زاده) در دفتر مدیریت با قهرمان رباتیک ناحیه ۴ کرج گفت و گویی می کنیم و از چرایی و چگونگی اتصال به دنیای پر رمز و راز رباتیک و مشوق‌های احتمالی تا نحوه تامین هرینه‌های سنگین این رشته مهیج و میزان همراهی خانواده و مساعدت مسئولین امر سخنانی رد و بدل می‌کنیم.

خلاقیت و تفکر انتقادی در جملات و نگاه‌های مهربان دانیال موج می‌زند.

قصه ی دانیال عبدلی مسافر برزیل و دانش آموز پایه دهم رشته تجربی در دبیرستان باقرالعلوم حسین‌آباد مهرشهر در صدای معلم

نحوه عضویت در تیم رباتیک استان:

از کودکی شدیدا به رباتیک علاقه مند بودم و موضوع را با خواهرم در میان گذاشتم. ایشان با مشاهده میزان عشق و علاقه من، با تحقیق به آموزشگاهی مطمئن برای آموزش علمی و کاربردی رباتیک رسیدند. سپس موضوع را با پدر و مادرم در میان گذاشتیم. با اینکه هزینه‌ کلاس‌های رباتیک برای خانواده‌های متوسط و آسیب‌پذیر ، کمرشکن و سرسام‌آور است ولی وقتی اولیا شوق و اشتیاق زایدالوصف فرزندشان را دیدند به هر ترتیبی شده بی‌منت پسرشان را تا به امروز ساپورت مالی و معنوی کرده‌اند.

تلاش برای انتخاب شدن در تیم برون مرزی حداقل کاری بود که می‌بایست در قبال زحمات پدر و مادرم انجام می‌دادم.

آقای محمدی ؛ مدیر آموزشگاه رباتیک آریانا در فصل ثبت‌نام مسابقات با فراخوان بچه‌ها، تیم منسجمی از شاگردان قبلی و فعلی اش را فراهم و در مسابقات فیراکاپ شرکت کردیم.

خوشبختانه با کسب مقام اول این شهرآورد، مجوز اعزام به مسابقات جهانی برزیل را احراز نمودیم.

قصه ی دانیال عبدلی مسافر برزیل و دانش آموز پایه دهم رشته تجربی در دبیرستان باقرالعلوم حسین‌آباد مهرشهر در صدای معلم

از بنیاد نصر تقاضای مساعدت دارم

متاسفانه مسئولین مربوطه و دولت هزینه اعزام به مسابقات جهانی برزیل را تقبل نکرده و به عهده خانواده‌ها و یا به اسپانسر و خیرین احتمالی حواله کرده است. از طرفی پدر و مادر من فقط برای ثبت‌نام و شرکت در مسابقات فیراکاپ داخلی تاکنون ۲۰ میلیون تومان پرداخته اند و دیگر تاب و توان پرداخت هزینه‌های مسابقات بین المللی برزیل را ندارند.

از طریق مدیر دلسوز دبیرستان باقرالعلوم و همچنین بچه‌های مدارس کمالشهر شنیدم که بنیاد نصر از دانش‌آموزان مستعد و خلاق همه‌جانبه حمایت کرده و مخارج این چنینی را پشتیبانی مالی می‌کند.

از مسئولین محترم بنیاد نصر ( آقایان نصر و مالمیر) خواهشمندم از این دانش‌آموز نخبه‌ رباتیک پشتیبانی نمایند. من هم قول می‌دهم ضمن خوانش عالی درسهایم از مسابقات برزیل دست پُر برگشته و برای کشورم مدال افتخار کسب کنم.

قصه ی دانیال عبدلی مسافر برزیل و دانش آموز پایه دهم رشته تجربی در دبیرستان باقرالعلوم حسین‌آباد مهرشهر در صدای معلم

بنیاد نخبگان دقیقا کجای ماجراست ؟!

نخبگان فکری و ابزاری انسانهایی خلاق و متفاوت هستند . اگر حمایت به هنگام جامعه و خانواده پشت سرشان نباشد منزوی شده و یا با قمارِ زندگی خود و در تنگنا قرار دادن خانواده ریسک کرده و به آن‌ سوی آبها پر می‌کشند.

بن‌مایه پدیده فرار مغزها شاید رسیدن به امکانات مطلوب، تجربه آزادی‌های اجتماعی حداکثری و اشتغال متناسب با خلاقیت و نوآوری‌هاست.

گرچه فلسفه تاسیس « بنیاد ملی نخبگان » برای حمایت از افراد خلاق و نوآور می‌باشد ولی بهره‌مندی از خدمات نازل این بنیاد نیز نیازمند گذر از هفت‌خوان رستم و داشتن روابط رانتی است.

سوال بر زمین مانده آن است که دقیقا چه کسی و چه ارگانی باید پشتیبان عملی دانیال‌های خلاق مملکت باشند؟

قصه ی دانیال عبدلی مسافر برزیل و دانش آموز پایه دهم رشته تجربی در دبیرستان باقرالعلوم حسین‌آباد مهرشهر در صدای معلم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

قصه ی دانیال عبدلی مسافر برزیل و دانش آموز پایه دهم رشته تجربی در دبیرستان باقرالعلوم حسین‌آباد مهرشهر در صدای معلم

منتشرشده در دانش آموز

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور