گروه گزارش/

احمد محمودزاده معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان مدارس غیردولتی یادداشتی را در روزنامه جام جم منتشر کرده و پرتال وزارت آموزش و پرورش آن را بازنشر کرده است .
محمودزاده در این یادداشت چنین می نویسد : ( این جا )

« مطابق قانون تأسیس و اداره مدارس و مراکز آموزشی و پرورشی غیردولتی مصوب سال ۱۳۶۷ و اصلاحیه سال ۱۳۹۵ درمجلس شورای اسلامی، نظارت و رسیدگی بر عملکرد این واحدهای آموزشی و پرورشی به عهده شورای سیاست گذاری، برنامهریزی و نظارت مرکزی و نیز شورای نظارت استان و مراکز مستقر در حوزه ستاد و ادارات کل آموزش و پرورش استانهاست.
این درحالی است که قانونگذار در بند «ت» و «ث» ماده ۵ و مواد ۱۵، ۱۶ و۱۷ قانون یادشده نیز در خصوص نظارت و تعیین شهریه مدارس و مراکز غیردولتی تعیین تکلیف کرده و در تبصره ذیل ماده ۱۸ قانون تاکید دارد که شهریه دریافتی مازاد بر قانون باید به اولیا بازگردانده شود.
همچنین براساس ماده ۳۵ همین قانون (قانون تاسیس و اداره مدارس و مراکز آموزشی و پرورشی غیردولتی)، قانونگذار تعیین و اعمال مجازاتها در برخورد با مدیران و موسسان مدارس و مراکز غیردولتی متخلف را به شورای سیاست گذاری، برنامهریزی و نظارت مرکزی و شوراهای نظارت استان واگذار کرده است.
بر همگان روشن است که آموزشوپرورش امری حاکمیتی بوده و اجرای آموزش و نظارت بر حسن اجرای آن از وظایف ذاتی وزارت آموزش و پرورش بهعنوان یک دستگاه حاکمیتی است.
همچنین واضح و مبرهن است که مدارس و مراکز آموزشی به دلیل ارتباط با جامعه دانشآموزی و خانوادهها حائز اهمیت ویژه است درحالی که روح قوانین و مقررات حاکم بر سازمان تعزیرات حکومتی، نظارت بر فعالیتهای اقتصادی است؛ بنابراین ورود سازمان تعزیرات حکومتی به فضاهای آموزشی و پرورشی با قوانین مصوب، منافات دارد و موجب شکل گیری نظارتهای موازی، تعارض در تصمیمگیری و دخالت درامور قانونی وزارت آموزشوپرورش میشود.
البته ممکن است عدهای به مدارس مسئولان یا مدارس برند اشاره کنند و استدلال بیاورند که این مدارس نظارت پذیر نیستند و لازم است نهادی بالادستی بر امور آنها نظارت کند. در جواب اما باید گفت براساس دستورالعمل نظارت جامع برمدارس ومراکز غیردولتی مصوب سال۱۳۹۶ و بخشنامه نظارت کیفیت بخشی سال ۱۴۰۱ و شاخصهای اختصاصی، همه مدارس و مراکز غیردولتی به صورت فرآیندی مورد بازدید مستمر ناظران و ارزیابان درسطوح ناحیه، منطقه، استان و سازمان قرار دارند و تخلفات همه مدارس مطابق ماده ۳۵ قانون تأسیس و اداره مدارس و مراکز آموزشی و پرورشی غیردولتی، بررسی میشود و با متخلفان برخورد قانونی صورت میگیرد » . ؛ اگر نظارت وزارت آموزش و پرورش بر مدارس و واحدهای زیر مجموعه ی خود موثر و کارآمد بود دیگر نیازی به ورود نهادهای خارج از آموزش و پرورش نبود
موضوع ورود سازمان تعزيرات حكومتي به مدارس غیرانتقاعی پدیده جدیدی نیست و در سال های پیشین نیز سابقه داشته است .
در سال 1394 نیز مرضیه گرد رئیس سازمان مدارس غیردولتی وزارت آموزش و پرورش به اقدام گشت تعزیرات واکنش نشان داده و چنین گفت: ( این جا )
«با توجه به سیاستهای کلی ابلاغی و اسناد بالادستی وزارت آموزش و پرورش، تمام مراجع از جمله سازمان تعزیرات حکومتی و به تبع آن ادارات کل استانها حق ورود به حوزه آموزش و پرورش را ندارند و هرگونه دخالتی در امور مدارس و مراکز غیر دولتی بدون مجوز وزارت آموزش و پرورش ممنوع است."
گُرد با اشاره به حاکمیتی بودن نهاد آموزش و پرورش افزود: نظارت و کنترل بر امور اقتصادی و هماهنگی مراجع قیمت گذاری و توزیع کالا از وظایف سازمان تعزیرات حکومتی و ادارات کل آن است و فعالیت مدارس و مراکز آموزشی غیردولتی از مصادیق فعالیت اقتصادی نبوده و دانش آموزان و نونهالان کشور نیز هم مصداق آن تعاریف نیستند » .

نخستین پرسش « صدای معلم » از رئیس سازمان مدارس غیرانتفاعی آن است که اگر مطابق تفسیر ایشان ورود گشت تعزیرات به مدارس بر خلاف نص صریح قانون بوده و « تخلف » محسوب می شود چرا وزارت آموزش و پرورش در مراجع ذی صلاح اقامه ی دعوی نمی کند ؟
آیا با عنوان کردن این که آموزش و پرورش در ایران نهادی حاکمیتی است ( در حالی که اصلا چنین نیست ) می توان از نظارت فرار کرد ؟
عنوان شده و می شود که جنس فعالیت و امور در مدارس غیرانتفاعی از نوع « اقتصادی » نیست و این در حالی است که بر خلاف نظر این مقام وزارت آموزش و پرورش برخی از این مدارس در عمل تبدیل به « بنگاه های اقتصادی » شده اند و تفاوت آنا فقط در سر در و یا تابلوی ساختمان است .
وقتی کارشناسان و متخصصان دلسوز آموزشی سخن از « کالایی شدن » آموزش به میان آورده و نسبت به فراگیر شدن و عادی شدن آن و نیز تبعات این امر هشدار می دهند ؛ دیگر نمی توان به سخنان مسئولان که در ظاهر یک چیز بیان می شود اما در عمل چیز دیگری در جریان است ؛ اعتماد کرد .

رئیس سازمان مدارس غیرانتفاعی از « روح حاکم » سخن به میان آورده و ورود تعزیرات به مدارس غیرانتفاعی را مخالف « قوانین مصوب » می داند اما آن چه قابل تامل است آن است که ایشان وارد روح و برآیند غالب در مدارس غیرانتفاعی نمی شود.
بر اساس قانون تأسیس و اداره مدارس و مراکز آموزشی و پرورشی غیردولتی قرار بود حضور و فعالیت این گونه مدارس موجب ارتقای جایگاه نظام تعلیم و تربیت کشور شود و البته بر ارتقای کمی و کیفی مدارس دولتی هم تاکید شده بود .

آیا در حال حاضر واقعیت واقعا چنین است و یا فعالیت مدارس غیرانتفاعی به تمایز و تفاخر اجتماعی و نیز احساس حقارت و حسادت در نظام آموزشی و جامعه ی ایران انجامیده است ؟
آیا این گونه مدارس واقعا تجسم « مدرسه زندگی » هستند ؟
توسعه ی این گونه مدارس در حالی گزارش ها و پژوهش ها خلاف آن را نشان می دهند ، کدام بار را از دوش آموزش و پرورش برداشته است ؟

در میزگرد علمی – تخصصی با عنوان : " بررسی و نقد پدیده تنوع مدارس در نظام آموزشی ایران " که به مناسبت هفته پژوهش برگزار شد و « صدای معلم » آن را منتشر کرد ؛ ( این جا ) نتایج پژوهش توسط بهزاد نظری عضو هیات علمی جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران در مورد مدارس غیرانتفاعی چنین بیان شد : آیا با عنوان کردن این که آموزش و پرورش در ایران نهادی حاکمیتی است ( در حالی که اصلا چنین نیست ) می توان از نظارت فرار کرد ؟
« مدارس غيردولتي نيازمند نظارت دقيق اند که باید همراه با اقدامات لازم براي اصلاح نگرش منفي مردم به اين نوع مدارس مورد توجه جدی قرار گیرد. مجوزهاي تاسيس آن نيز بايد به افراد ذي صلاح تعلق گيرد »
روزنامه ی همشهری در فروردین 1396 در گزارشی چنین نوشت : ( این جا )
« موضوع ورود سازمان تعزيرات حكومتي به مدارس، سال گذشته نيز مطرح شد و البته به سرانجامي نرسيد. در حالي كه هر سال آموزش و پرورش آماري از تخلفات مالي و اداري اين مدارس را منتشر و آنها را تأييد ميكند و در شرايطي كه بسياري از اين تخلفات اصولا گزارش نميشوند تا رسيدگي شوند، خيليها كليد حل اين مشكل را ورود يك دستگاه ناظر بيطرف مانند تعزيرات حكومتي ميدانند. البته آموزش و پرورش تاكنون موفق شده مانع ورود اين سازمان شود.

مديركل مدارس غيردولتي آموزش و پرورش در اين باره ميگويد: «تعزيرات حكومتي حق ورود به مدارس غيردولتي را ندارد مگر اينكه شاكي خصوصي داشته باشد كه آن هم نميتواند حكم دهد بلكه بايد موارد به شوراي نظارت سازمان مدارس غيردولتي ارجاع شود.
كار سازمان تعزيرات حكومتي ناظر به امور اقتصادي است در حالي كه فعاليت مدارس غيردولتي، امور فرهنگي و آموزشي است. ما از طريق شوراي سياست گذاري، برنامهريزي و نظارت مركزي، پرونده مؤسس متخلف را به هيأت تخلفات اداري ميفرستيم؛ ضمن اينكه امكان استرداد شهريه در قانون در گذشته نبود كه در قانون جديد وجود دارد.»
مثال نقض اين سخنان مديركل مدارس غيردولتي وزارت آموزش و پرورش در حالي است كه روزنامه همشهري 12دي گزارشي از آگهي فروش مدرسهاي غيردولتي در يكي از شهرستانهاي استان تهران را منتشر كرد و مسئولان وزارت آموزش و پرورش نيز تخلفات مؤسس اين مدرسه غيردولتي را تأييد كردند. با وجود وعده پيگيري از سوي معاون وزير و رئيس سازمان مدارس غيردولتي تاكنون هيچ خبري از نحوه برخورد با مؤسس اين مدرسه غيردولتي متخلف منتشر نشده است.

نكته ديگري كه بسيار اهمیت دارد اينكه مؤسسان بسياري از مدارس غيردولتي افراد حقيقي يا حقوقي با نفوذي هستند بهطوري كه آموزش و پرورش در هيچ دورهاي جرأت برخورد با تخلفات آنها را نداشته است.هنوز چند ماهي مانده به پايان سال تحصيلي، در مدارس غيردولتي بازار ثبت نامهاي چند ميليوني از دانشآموزان داغ است و آموزش و پرورش نيز چشم خود را به روي تخلفات آنها بسته است.
امسال با آنكه هنوز شهريه سال تحصيلي آينده تعيين و اعلام نشده، مدارس غير دولتي با افزايش 20درصدي از والدين، پيش ثبتنام ميكنند. والدين دانشآموزان بنا به دلايلي مانند نبود نظارت، رسيدگي نشدن به شكايت آنها و شهرت مدرسه از شكايت و پيگيري موضوع منصرف ميشوند » .
بدون تردید ؛ اگر نظارت وزارت آموزش و پرورش بر مدارس و واحدهای زیر مجموعه ی خود موثر و کارآمد بود دیگر نیازی به ورود نهادهای خارج از آموزش و پرورش نبود ضمن آن که اصل نظارت و مفهوم آن در جلوگیری از تخلفات قابل دفاع و منطقی است و مسئولان وزارت آموزش و پرورش منطقا نباید ترسی از این امر داشته و می باید که به جای مقابله و یا جبهه گیری از آن استقبال کنند .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
حوالی ساعت عشق، ۱۶ اسفند طبق معمول چهارشنبهها در حال آماده شدن برای حضورِ دلی بر سر کلاسهای سهسالانه علمی « بنیاد فرهنگی آموزشی نصر » در کمالشهر کرج هستم.
در آخرین لحظه خروج از منزل و در اتفاقی نادر، موبایلم فراموش شده و بیسلاح از منزل بیرون میزنم.
وسط راه متوجه این خسران عظما و نقصان ابدی میشوم. از شما چه پنهان، انگار جهان بر سرم آوار میشود. قصد برگشت به منزل دارم ولی چشمهای نگران دانشآموزان منتظر در ذهنم تجسم شده و از برگشت منصرف میشوم.دار و نداریم گئدیر الدن...
خلاصه مسیر کوتاه مهرشهر تا کمالشهر برایم به سفری مشقت بار و طولانی بدل میشود.انگار دار و ندارم را به یغما بردهاند یا وسط راهی که نابلد هستی وِیز گوشیت پنچر شده باشد.خلاصه به هر زحمتی شده سر ساعت خودم را به مدرسه میرسانم. یکی از همکاران با مشاهده احوال پریشانم میپرسد: اتفاقی افتاده؟
رنگ به رخسار نداری پسر؟
در پاسخ میگویم: موبایلم رو خونه جا گذاشتم. انگار روح و روانم را به مسلخ بردهاند و...
همکارم که کمی شوخ طبع است فوری میگوید:آی شیطون نگران لو رفتن پیامهای گوشیت هستی پس....
میگویم: نه استاد، گوشی من رمز و رازی نداره . موبایلِ معلم خبرنگاری، پاک پاک هستش و تحت کنترل از ما بهتران...
سرکلاس ثانیهها برایم به دقیقه مبدل میشود. حسابی گیج و واجم مثل مار زخم خورده به خود میپیچم.

زندانی موبایل خویشیم و...
خلاصه دو جلسه کلاس درس برایم در حد یک ماه سپری میشود و زندانی در خویشم.
این داستانِ سه ساعت جدایی یک معلم خبرنگار از گوشی موبایلش میباشد.
خدای من !
ما را چه شده؟
هیچ شمارهای از هیچ کس را حفظ نیستم. انگار تمام زندگی،اطلاعات شخصی، تعاملات اجتماعی و در یک کلام هویتام به گوشی موبایل گروه سه پیچ خورده است و... این قدر وابستگی و اعتیاد به گوشی
مگه میشه؟ مگر داریم ؟
واهمه از بیموبایلی و بیاینترنتی ؛ (نوموفوبیا) وابستگی شدید به تلفن همراه عوارض شدید روحی روانی و جسمی درپی خواهد داشت.

مدارس در محاصره گوشیهای دانشآموزان
این داستان قریب به اتفاق من و شما در مواجهه با گوشیهای هوشمند اندروید است.
احتمالا گوشیهای ما به محبوبترین همدم، امینترین دوست و خلاصه به جعبه سیاه زندگیمان بدل شدهاند.
زنگ مدرسه خورده نخورده ناخودآگاه مثل برق و باد به سمت محبوب گم گشته به پرواز درمیآیم و با لایی کشیدن راه را در رسیدن به وصال مطلوب و محبوب قیچی میکنم.
راستی؛
انتظارمان چقدر واقعبینانه و مهمتر از آن چقدر قابل اجرا و عملیاتی است؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سعادت یک جامعه فقط در توسل و تمسک به خرد و اندیشه ورزی است و نه غوطه خوردن در توهمات و تنبلی تاریخی و تکرارهای خودخواسته . نزدیک به حدود یک سال پیش و در 13 فروردین 1402 یادداشتی را با عنوان « "نیرنگستان صادق هدایت " و تراژدی لوث و بی محتوا کردن آداب و رسوم خوب ایرانی توسط ایرانیان » به رشته ی تحریر درآوردم . (این جا )
همه گیر شدن و انتشار عمومی ماجرای « همای سعادت » در ارتفاعات البرز در سطح بسیار گسترده موجب شد تا رجعتی به ابتدای سالی داشته باشم که اکنون در روزهای پایانی آن به سر می بریم .
« زنده یاد « صادق هدایت » کتابی دارد به نام « نیرنگستان » .
این کتاب توسط موسسه توسعه عدالت منتشر شده و چاپ اولش به سال 1355 باز می گردد .
یکی از وجوه مهم تمایز صادق این نویسنده نواندیش با سایر نویسندگان ایرانی ، هنر و پایداری او در مبارزه با « خرافات و خرافه گرایی » است .
کتاب نیرنگستان مجموعه ی کاملی از تلاش های این نویسنده فقید ایرانی در لیست کردن این خرافات در جامعه کهن ایرانی است .
صادق هدایت می نویسد :

« سرزمین ایران علاوه بر این که چندین قرن تاریخ پشت به سر دارد ، مانند کاوران سرایی است که همه قافله های بشر از ملل متمدن و وحشی دنیای باستان مانند گلدانی ، آشوری ، یونانی ، رومی ، یهودی ، ترک ، عرب و مغول پی در پی در آن بار انداخته و یا با هم تماس و آمیزش داشته اند . شاید در ناخودآگاه ذهن بسیاری از ایرانیان ؛ تجدید دوباره شکوه و عظمت برخی سلسله ها و امپراطوری های ایران باستان همچنان زنده و روشن باشد اما بدون تردید این مسیر با تقدیرگرایی ، تنبلی فراگیر و منیت های مدرن و تغییر شکل داده و جمعی به دست نمی آید .
از این رو کاوش و تحقیق درباره ی اعتقادات عوام آن نه تنها از لحاظ علمی و روان شناسی قابل توجه است بلکه برخی از نکات تاریک فلسفی و تاریخی را برایمان روشن خواهد کرد و پس از تحقیق و مقایسه این خرافات با خرافات سایر ملل می توانیم به ریشه و مبداء آداب و رسوم ادیان ، افسانه ها و اعتقادات مختلف پی ببریم . زیرا همین قبیل افکار است که همه مذاهب را پرورانیده ایجاد نموده و از آن ها نگه داری می کند ، همین خرافات است که کله ی آدمیزاد را در دوره های گوناگون تاریخی قدم به قدم راهنمایی کرده ، تعصب ها و فداکاری ها ، امیدها و ترس ها را در بشر تولید نموده است و بزرگ ترین و قدیمی ترین دلداری دهنده آدمیزاد به شمار می آید و هنوز هم در نزد مردمان وحشی و متمدن در اغلب وظایف زندگی دخالت تام دارد . چون بشر از همه چیز می تواند چشم بپوشد مگر از خرافات و اعتقادات خویش .
به قول یکی از دانشمندان ، « انسان یک جانور خرافات پرست است » و هرگاه تحقیقات و کاوش مفصل تری راجع به این گونه افکار بنماییم به حقیقت این مطلب پی خواهیم برد ولی این کار از موضوع ما خارج است ... »
« ولی چیزی که مهم است باید دانست همه این افکار عجیب و غریب و متضاد گاهی خنده آور و زمانی شگفت انگیز که به نام خرافات شهرت دارد آیا در اثر تراوش فکر ملی پیدا شده یا نه و رابطه آن ها با یکدیگر چیست ؟

پیداست که توده ملت در همه جای دنیا تنها به فکر زندگیست و هیچ وقت چیزی را اختراع نمی کند ، ولی در هر زمان حتی در محیط های خیلی بدوی و اولیه در میان توده منفی که تشکیل اکثریت را می دهند کسانی پیدا می شوند که فکر می کنند و اختراع می نمایند یا به عبارت دیگر افکار و احساسات توده مردم را گرفته به صورت جمله های احکام آمیز در می آورند و از همین طبقه است که توده عوام دانش و اعتقادات خودش را می گیرد . ولی باید دانست که یک قسمت این عادات و خرافات که امروزه در نظر جامعه زشت و ناپسند می آید بی شک فکر ایرانی آن ها را ایجاد نکرده است بلکه در نتیجه معاشرت با نژادهای بیگانه و به واسطه ی فشارهای مذهبی و خارجی تحمیل شده است ... »

« ... خرافات هم مانند همه گونه عقاید و افکار زندگی به خصوص دارد ، گاهی به وجود می آید و جانشین خرافات دیگر می شود و زمانی هم از بین می رود . ترقی علوم ، افکار و زمان به این کار خیلی کمک می نماید . بسا اتفاق می افتد که یک دسته از آن ها را از بین می برد در صورتی که یک دسته ی خیلی سخت تر جای آن ها را می آورد . البته اگر آن ها را به حال خود بگذارند جنبه ی الوهیت خود را تا دیر زمانی نگه می دارد چون مردم عوام آن ها را مانند مکاشفات و وحی الهی دانسته به یکدیگر انتقال می دهند .
برای از بین بردن این گونه موهومات هیچ چیز بهتر از آن نیست که چاپ بشود تا از اهمیت و اعتبار آن کاسته ، سستی آن را واضح و آشکار بنماید .

مخصوصا می بایستی هر کدام جداگانه تحقیق بشود زیرا نباید اشتباه کرد که این افکار پوسیده هیچ وقت خود به خود نابود نمی شوند .
چه بسیار کسانی که پای بند هیچ گونه فکر و عقیده ای نمی باشند ولی در موضوع خرافات خونسردی خود را از دست می دهند و این از آن جا ناشی می شود که زن عوام این افکار را به گوش بچه خوانده است و بعد از آن که بزرگ می شود هر گونه فکر و عقیده ای را می تواند بسنجد ، قبول و یا رد بکند مگر خرافات را چون از بچگی به او تلقی شده و هیچ موقع نتوانسته آن را امتحان بکند ، از این جهت تاثیر خودش را همیشه نگه می دارد و پیوسته قوی تر می شود و در مقابل اعتراضی که می شود می گوید :
« النفوس کالنصوص » .
در کتاب نیرنگستان و در صفحه 109 ؛ صادق هدایت در مورد این پرنده چنین می نویسد :

« همای "« نام مرغیست مشهور که به استخوان خوردن معروف است چنان که سعدی گفته :
همای بر سر مرغان از آن شرف دارد
که استخوان خورد و جانور نیاز دارد
و جمعی گفته اند که آن کرکس است که مردار خورد و از آن جنس بسیار است و همای به سعادت معروف است . چنان که گویند سایه ی آن بر سر هر کس افتد پادشاهی و دولت یابد و لغت همایون کنایه از این معنی است یعنی سعادتمند .... در تاریخی دیده شده که در جزایر قریب به چین و از خنک طیور غریب به هم رسند .... و در این کتاب نوشته اند که هما مرغیست به جثه کبوتر و منقار زرد و بال آن سبز و زمردی و اندک سپیدی دارد و دم آن مله رنگست و در آن جزیره بر هیچ زمین و شاخ ساکن نگردد و همیشه در حرکت است و به مرتبه ای اضطراب و جنبش دارند که ماده آن بر پشت نر بیضه گذارد و متعدد نیز نگردند و بیشتر از سالی نیز عمر نکنند . » روشنگری و پرسشگری هزینه دارد و مرارت و سختی می طلبد و نمی توان بی آن که ردی بر جای گذاشت ؛ مشعل سعادت را بر بلندی نشاند و آن را پاس داشت .
البته در این کتاب ارزشمند برای سایر پرندگان مانند کبوتر ، هدهد ، جغد ، مرغ ، خروس ، خروس سفید ، خروس پیر ، طوطی ، کلاغ ، بلبل ، لک لک ، سبز قبا ، گنجشک ، چلچله ، زاغ و کبک نیز قضایا و فرمول هایی آورده شده است که در فرهنگ عمومی ساری و جاری بوده است .
در ماجرای رویت همای سعادت در شبکههای اجتماعی ، برخی او را به هما سعادت زن نقی معمولی در سریال پایتخت ربط دادهاند .
طیفی هم رویت آن را به علامت امید بخشی از خوب بودن حال محیط زیست ایران دانسته و آواز شجریان را روی ویدیوی آن گذاشته بودند .
عده ای هم گفتهاند این یک نشانه امیدواری برای اتفاقات خوشایند در کشور است .

احسان محمدی می نویسد :
« در این میان علیرضا شهرداری تیمارگر پیروز یوزپلنگ از دست رفته، نوشته که نگران است با موج خرافه گرایی ، کسانی برای شکار به سراغ این پرنده بروند. حرف درست و نگران کنندهای است و کار سخت دوستان محیط بانم در منطقه را این ویدیو سختتر کرد .....
این حجم از توسل به خرافه در کشورمان تکان دهنده است. چند سال پیش میخواندم که بین سال های ۸۵ تا ۹۰ بیشترین کتابهایی که از کتابخانهها قرض گرفته شده حول موضوعات جادو، رمالی، اسطرلاب، فال گیری و طالع بینی بوده بوده است . »

تردیدی نیست که خرافات و خرافه گرایی خاص و محدود به کشورهایی مانند ایران نبوده و در سایر ملل حتی توسعه یافته و پیشرفته نیز مشاهده می شود اما آن چه باعث تامل و البته تاسف می شود ؛ هم نوایی و ترویج چنین خرافاتی توسط طبقه و یا گروهی است که « روشنفکر » نامیده می شوند و نخستین وظیفه و ماموریت آنان در جامعه باید ترویج تفکر و نقادی باشد .
پرسش این است که آیا در فقدان تفکر و پرسش گری و مطالبه گری و صرفا با رویت یک پرنده بدون آن که تغییر محسوسی در عادات و فرهنگ عمومی جامعه حاصل آید و « تنبلی اجتماعی » رفتار غالب مردمان باشد ؛ می توان به یک کشور توسعه یافته جهش کرد ؟

هر چند این روشنفکران در فضای یاس و نامیدی خودخواسته که جامعه آن را برگزیده از کلید واژه « امید » برای دمیدن در کالبد نیمه جان و حیت بی روح این جماعت بهره می برند اما نکته این جاست که این دسته از افراد حاضر نیستند با سلاح « تفکر انتقادی » به پیکار با پوپولیسم فراگیر و مخدّر برخیزند و راهی نو و متفاوت به دیگران نشان دهند و این که سعادت یک جامعه فقط در توسل و تمسک به خرد و اندیشه ورزی است و نه غوطه خوردن در توهمات و تنبلی تاریخی و تکرارهای خودخواسته .

شاید در ناخودآگاه ذهن بسیاری از ایرانیان ؛ تجدید دوباره شکوه و عظمت برخی سلسله ها و امپراطوری های ایران باستان همچنان زنده و روشن باشد اما بدون تردید این مسیر با تقدیرگرایی ، تنبلی فراگیر و منیت های مدرن و تغییر شکل داده و جمعی به دست نمی آید .
روشنگری و پرسشگری هزینه دارد و مرارت و سختی می طلبد و نمی توان بی آن که ردی بر جای گذاشت ؛ مشعل سعادت را بر بلندی نشاند و آن را پاس داشت .
کودکان نسل جدید آلفا یا Generation Alpha اصطلاحی است که برای نسلی از کودکان استفاده میشود که در دههی ۲۰۱۰ میلادی به دنیا آمدهاند. این نسل از کودکان اکنون در حال بزرگ شدن و رشد کردن هستند و اغلب آنها به عنوان فرزندان اولین نسلی از والدین متولد دههی ۲۰۰۰ میلادی به حساب میآیند.
کودکان نسل جدید آلفا به دلیل بزرگ شدن در دنیایی کاملاً دیجیتال و فن آوریمحور، با ویژگیهایی متمایز از نسلهای قبلی شناخته میشوند. آنها از کودکی با تکنولوژیهای مختلفی مانند تلفنهمراه، تبلت، اینترنت و بازیهای ویدئویی آشنا شدهاند و از این رو، مهارتهای دیجیتالی و توانایی در استفاده از فناوریهای جدید را دارند.
به علاوه، کودکان نسل جدید آلفا به دلیل اینکه در دنیایی پویا و پیچیدهتر نسبت به نسلهای قبلی بزرگ شدهاند، از دیدگاهها و ارزشهای متفاوتی به مسائل نگاه میکنند و تواناییهای خلاقانه و نوآورانهای دارند. این نسل از کودکان به دلیل ویژگیهای خاص خود، تاثیرگذار و مهم برای آیندهی جامعه و فرهنگ جهانی خواهند بود.
فرزندان نسل جدید آلفاها احتمالاً بسیار جاه طلب، رقابتی و متمرکز بر دستیابی به موفقیت هستند. آنها احتمالاً با احساس قوی اعتماد به نفس و استقلال بزرگ شده اند و ممکن است توانایی طبیعی برای رهبری و تأثیرگذاری بر دیگران داشته باشند. آنها همچنین ممکن است به شدت در زمینه فن آوری و در جهت یابی در دنیای دیجیتال ماهر باشند. به طور کلی، آنها احتمالاً افرادی رانده و مصمم هستند که میتوانند تأثیر قابل توجهی بر جهان بگذارند.

کودکان نسل جدید آلفا دارای ویژگی های متمایزی هستند که آنها را از نسل های قبلی متمایز می کند. دسترسی به فن آوری و تلفن همراه، تبلت و دیگر دستگاه های الکترونیکی از سویی و اینکه این کودکان نسل آلفا با هوش مصنوعی و اینترنت اشیا بزرگ شده اند و از قدرت این فن آوری ها برای یادگیری و تفریح خود استفاده می کنند، دارای این ویژگی متمایز هستند .
اطلاعات چند رسانه ای و تنوع فرهنگی به دلیل جهانی شدن و اتصالات بین المللی با تنوع فرهنگی و زبانی و توانایی های ارتباطی باعث وجود تفکر خلاق در این کودکان نسل آلفا شده است. این کودکان در سال ۲۰۳۰ وارد بازار کار خواهند شد و قطعاً مشاغل تخصصی و متفاوتی از سایر شغلها را بر خواهند گزید.
ارتقای سواد سلامت روان و افزایش آگاهیهای والدین در مواجهه با فرزندان نسل z و آلفا از الزاماتی است که باید از سوی نهادهای آموزشی و فرهنگی پیش بینی شود.
ارسال مطلب برای صدای معلم
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

در گزارش پیشین ؛ به وضعیت حمام تاریخی دانشوری شبستر به همراه عکس و مقایسه ی آن با حمام های تاریخی کشور همسایه ترکیه پرداخته شد . ( این جا )
مشاهده این وضعیت آن هم در قلب شهری که ادعای فرهنگی بودن و زادگاه متفکری بزرگ چون « شیخ محمود شبستری » است هر انسانی را به تاسف و تاثر وا می دارد .

هر چند این مساله منحصر به این بنای تاریخی نمی شود و برخی مکان های عمومی مانند پارک بزرگ میشو نیز برخی اوقات به زباله دانی تبدیل می شود .
اما وظیفه ی نهاد شهرداری چیست ؟ و چرا به وظایف اصلی و قانونی خود عمل نمی کند ؟

کسانی که در هیات « شورای اسلامی » توسط مردم انتخاب می شوند آیا این چیزها را نمی ببینند ؟
نظارت اساسا به چه معناست ؟

چرا قانون با تخریب کنندگان میراث فرهنگی تعارف دارد و مجازات ها بازدارنده نیستند ؟
نهادهای فرهنگ ساز مانند آموزش و پرورش و مدارس جز صدور کارنامه ی تحصیلی و اجرای برخی مناسک مذهبی و ایدئولوژیک و سرگرم کردن چه کار دیگری برای آموزش حفظ میراث فرهنگی به دانش آموزان و تاریخ طبیعی این سرزمین انجام می دهند ؟

به تازگی عزتالله ضرغامی وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی گفته است : ۱۹ هزار تپه تاریخی داریم اما پول نداریم دور آنها فنس بکشیم . ( این جا ) - ( 1 )
پس وظیفه ی حاکمیت جمهوری اسلامی در برابر حفظ میراث تاریخی و آیندگان چیست ؟ آیا واقعا پول نیست ؟ و این پول هایی که به انحای مختلف از مردم گرفته شده و می شود چگونه و در کجا مصرف می شوند ؟

کسی و یا نهادی نمی خواهد در برابر پرسش ها پاسخ گو باشد ؟
با این حال کمی آن سو تر و در شهر گیوی ، حمام سنگی شهر گیوی (داش حامامی) را مشاهده می کنید که قدیمی ترین حمام سنگی جهان است که در کنار رودخانه گیوی چایی و در میان باغهای ساحل رودخانه واقع شده است .
این بنای تاریخی یادگار تاریخ گذشته شهرستان کوثر و یکی از مکانهای مهم گردشگری این شهرستان است.
با این حال وضعیت این حمام با آن چه توصیف آن در شهر فرهنگی شبستر رفت از زمین تا آسمان فرق می کند .
در مسیر آمد و شد به حمام سنگی گیوی ، زباله انباشته نشده و به گفته یکی از اهالی ، مردم گیوی خودشان و داوطلبانه به حفظ میراث تاریخی شهرشان اهتمام دارند .
این فرد ساکن گیوی که خانه اش در مجاورت با این بنای تاریخی قرار دارد به « صدای معلم » می گوید :
می خواستند این جا را به میراث فرهنگی و شهرداری و... بدهند اما مردم نگذاشتند چون ما دنبال حقوق گرفتن و کاغذبازی و وقت تلف کردن نیستیم . خودمان این جا را اداره می کنیم و شهر ما افتخار ماست .
این شهروندی گیوی به عنصر مسئولیت پذیری اشاره می کند و این که همه باید در برابر خودشان و دیگران و محیط اطراف شان حساس و مسئول باشند .

برای رفتن به حمام و استفاده از آن ، تابلوهایی توسط اهالی نصب شده و خبری از باجه و دریافت پول و... نیست .
محیط مصفا و آکنده از آرامش است .
این می تواند الگویی متفاوت برای اداره کشوری باشد که به گفته وزیرش پول برای کشیدن فنس برای حفاظت از آثار تاریخی اش ندارد به شرط آن که صداقت و دلسوزی دیده شود .
بازدید در آبان 1402 صورت گرفته است .





















( 1 )
به گزارش روزیاتو، ضرغامی با بیان اینکه الان تمام مشکلات ما فرهنگی است و با اشاره تلویحی به حکم شروین حاجیپور، خواننده ترانه «برای» که اخیراً صادر شد، گفت: باستانشناسان باید با مردم حرف بزنند. ما در این حوزه کمکاری داریم، مردم نمیدانند باستانشناسی چیست. زوری هم نیست، مردم باید آرام آرام یاد بگیرند و آموزش ببینند، چون بیشتر مشکلات ما فرهنگی است.
بعد هم که یک کتاب خوب مثل کتاب آقای مطهری وجود دارد به جای آنکه به صورت طبیعی شرایطی را فراهم کنیم تا آن را مطالعه کنند، به صورت مجازات و تنبیه مطرح میکنیم و میگوییم فلان خواننده خطا کرده، باید تنبیه شود و مجازات آن این است که کتاب «حقوق زن در اسلام» را بخواند و خلاصه کند و تحویل دهد. خوب است شهید مطهری امروز در بین ما نیست، که ما الان راحت این حرفها را میزنیم، این نگاه درست نیست.
وزیر میراث فرهنگی با تاکید بر لزوم آگاهیبخشی درباره باستانشناسی و آموزش به دستگاهها، گفت: اگر کشوری مثل ایسلند بودیم دلمان نمیسوخت، اما کشوری داریم که پر از ثروت است. در این کشور هر جایی را میکنید چهارتا کوزه و سکه پیدا میشود، ۱۹ هزار تپه تاریخی داریم، اما پولی نداریم که دور آنها را فنسکشی کنیم و با پدیده قاچاق مواجهیم.
ضرغامی در ادامه اظهار کرد: ما ماموریت داریم بگوییم چرا باستانشناسی مهم است تا بودجه بگذارند، این روزها مرتب با آقای منظور، رئیس سازمان برنامه و بودجه در تماس هستم، اما نگاهشان این است که فعلاً گوشت و مرغ و حقوق معلمها اولویت دارد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
یازدهم اسفندماه مردم غیور ایران برای سربلندی ایران عزیز به پای صندوقهای رأی رفتند و با انتخاب نمایندگان خود در مجلس شورای اسلامی خواستار بهبود و اصلاح برخی قوانین در حوزههای مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در کشور شدند. بعضاً انتخاب نمایندگان جدید این نوید را میدهد که مردم به دنبال اصلاح و تغییر اساسی در امورات زندگی خود هستند و خواستههای آنها از نامزدهای انتخاباتی بیشتر در مورد مباحث معیشتی و اقتصادی، اشتغال و مسکن جوانان و رفع مشکلات اجتماعی و فرهنگی در جامعه بود.
منتخبان مردم در مجلس دوازدهم در حوزه آموزش و پرورش وظایف متعددی دارند که به طور کلی میتوان آنها را به دو دسته وظایف قانونگذاری و نظارتی تقسیم کرد:
وظایف قانون گذاری:
- اصلاح قوانین موجود: قوانین موجود در حوزه آموزش و پرورش نیازمند اصلاحات اساسی هستند. منتخبان مردم باید با بررسی دقیق این قوانین، نسبت به اصلاح آنها به منظور ارتقای کیفیت آموزش و پرورش اقدام کنند. مجلس دوازدهم باید برای تقویت مدارس دولتی، تغییر برنامههای درسی، بهبود منزلت و معیشت معلمان، حل اساسی مشکل کنکور و به طور کلی در اصلاح ساختارآموزشی کشور قوانین را اصلاح و یا تغییر دهند.
- تصویب قوانین جدید: برای حل مشکلات و چالش های موجود در آموزش و پرورش، نیاز به قوانین جدید است. منتخبان مردم باید با بررسی دقیق این مشکلات، نسبت به تصویب قوانین جدید برای حل آنها اقدام کنند. مجلس دوازدهم باید برای به کارگیری فن آوریهای جدیدی مثل هوش مصنوعی و متاورس در آموزش و راهبردهایی برای تربیت و آموزش نسل جدید که به نسل زد و الفا معروفند و ویژگیهای منحصر به فردی دارند، قوانین جدید مصوب کند.
وظایف نظارتی:
- نظارت بر عملکرد وزارت آموزش و پرورش: منتخبان مردم باید بر عملکرد وزارت آموزش و پرورش نظارت دقیق داشته باشند و از انحرافات و سوء استفادهها جلوگیری کنند. مجلس دوازدهم باید بحث مربوط به تعارض منافع و بهبود عملکرد استانها و نظارت بر مدیران استانی را بیشتر کند.
- ارائه گزارشهای نظارتی به مردم: منتخبان مردم باید به طور مرتب گزارشهای نظارتی و میدانی خود از عملکرد وزارت آموزش و پرورش را به مردم ارائه دهند.
علاوه بر این وظایف کلی، منتخبان مردم در مجلس دوازدهم در حوزه آموزش و پرورش وظایف دیگری نیز دارند که برخی از آنها عبارتند از:
* تلاش برای افزایش بودجه آموزش و پرورش: بودجه آموزش و پرورش در ایران به طور قابل توجهی پایین است. منتخبان مردم باید برای افزایش بودجه آموزش و پرورش تلاش کنند. رسیدن به اهداف سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش احتیاج به همراهی همه دستگاهها و افزایش بودجه در آموزش و پرورش دارد.
* تلاش برای رفع تبعیض و نابرابری در آموزش و پرورش: در حال حاضر، تبعیض و نابرابری زیادی در آموزش و پرورش ایران وجود دارد. منتخبان مردم باید برای رفع این مشکل تلاش کنند. تنوع زیاد مدارس و بیعدالتیهایی که در این حوزه وجود دارد باید مورد مداقه بیشتری قرار گیرد.
* تلاش برای ارتقای کیفیت آموزش و پرورش: کیفیت آموزش و پرورش در ایران باید ارتقا یابد. منتخبان مردم باید برای رسیدن به این هدف تلاش کنند که توجه بیشتر به مدارس دولتی و روستایی در بحث تأمین نیروی انسانی ماهر و توانمند و افزایش امکانات آموزشی، میتواند در این زمینه راهگشا باشد.

* حمایت از معلمان: معلمان نقش بسیار مهمی در آموزش و پرورش دارند و به عنوان افسران سپاه پیشرفت نامیده میشوند. منتخبان مردم باید از معلمان حمایت کنند و چالش آنها را در مورد رتبهبندی، مباحث معیشتی و رفع تبعیض با دیگر کارمندان را حل کنند.
* جلب مشارکت مردم و نهادهای دولتی در آموزش و پرورش: برای ارتقای کیفیت آموزش و پرورش، نیاز به مشارکت بیشتر اولیاء، نهادهای فرهنگی و مردم است. منتخبان مردم باید برای جلب مشارکت بیشتر همه آحاد جامعه در آموزش و پرورش تلاش کنند.
امیدواریم که منتخبان مردم در مجلس دوازدهم با در نظر گرفتن وظایف و انتظارات مردم، در جهت ارتقای کیفیت آموزش و پرورش که زیر بنای تمام پیشرفتهای کشور میتواند باشد، تلاش کنند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

در پهنه تاریخ و گستره جغرافيا؛ زنان علاوه بر ایفای نقش زایندگی و مادری، همواره در تحولات نرمِ فرهنگی اجتماعی نقش آفرین و گاهی شگفتی ساز بودهاند.
یکی از شیر زنان موثر در نیم قرن اخیر استان زنجان ، خانم نازخند صبحی (فعال فرهنگی اجتماعی، نویسنده و ژورنالیست پیشکسوت) میباشند.
از اوایل دهه هفتاد مطالب و یادداشتهای این بانوی انرژیک را در نشریات مختلفی چون « امید زنجان » مطالعه میکردم. اوایل دهه هشتاد که سردبیری نشریه « مهر زنجان » را به عهده داشتم خانم صبحی داوطلبانه مسئولیت دبیر سرویس اجتماعی نشریه را به دوش کشیدند.
اوایل اسفند ۱۴۰۲ برای تهیه گزارش و مصاحبه با خانم صبحی به همراه مهندس مهدی حسنی (عکاس و مستندساز) شال کلاه کرده عازم زنجان میشویم.
در دیداری سرزده و صمیمی با استقبال گرم « مام زنجان » مواجه میشویم.
آنچه در ادامه میخوانیم محصول این گپ و گفت دوستانه میباشد.
شوق یادگیری و عطش دانستن
« من نازخند صبحی متولد ۱۳۲۳ شهرستان سراب در یک خانواده مهاجر باکویی به دنیا آمدهام. در سه سالگی به همراه خانواده عازم پایتخت شدیم.
اواخر سلطنت رضا شاه ما در تهران بودیم . در آن ایام حزب توده بسیار قوی و فعال بود. برادرم متمایل به این تشکیلات سیاسی بود . من هم متاثر از برادر از کودکی علاقه زیادی به مطالعه و پژوهش داشتم.
پدرم مهندسِ حفار چاه نفت و مادرم روسِ مهاجر بود که بعداً مسلمان شده بود .
اشتیاق خواندن و عطش دانستن در من زبانه میکشید به طوری که بیاختیار دنبال روزنامه فروش میدویدم و روزنامه فروش وقتی اشتیاق من را میدید روزنانههای باطلهاش را به من میداد تا من مطالعه کرده و فردا به ایشان برگردانم .
چگونه به چورک نان بگویم ؟!
تا اول ابتدایی هیچ شناختی از زبان فارسی نداشتم. به خاطر دارم که حتی از شنیدن واژههای برپا و برجا استرس و اضطراب میگرفتم.
روزی در تهران مادرم را به مدرسه دعوت کردند. مادرم به طنز گفت که من هم هیچ شناختی از زبان فارسی نداشته و تا به حال حتی این کلمه نان را نشنیدهام حال چطور باید به "چورک" نان بگویم ؟!
خلاصه چون من از منظر تیپولوژی و زبانی شبیه دختران خارجی بودم بالاخره یک معلم از من خوشش آمده و با من به صورت خصوصی فارسی کار کرد. من هم در تشکر از این معلم دلسوز و فداکار تبدیل به شاگرد اول مدرسه (و در نهایت آموزش و پرورش منطقه) شده و جهشی درس خواندم.
نازخندی که معنای بشین برپا را نمیدانست با تلاش و کوشش، در مدرسه شهره شده و روزنامه دیواری منتشر میکرد . انشای کل مدرسه را مینوشت و در اثر صبر و مداومت کم کم در سطح مدارس تهران تبدیل به سخنران و مجری ثابت برنامهها شد.
از نامهنگاری تا روزنامهنگاری
به خاطر دارم پشت سر پستچی راه میافتادم و میدیدم بعضیها نامههای دریافتی را میبوسند و روی چشم خود میگذارند و یا از ناتوانی در خواندن محتوای نامه گریه میکنند.
در آن مقطع ماموریتم خواندن و پاسخ دادن به نامههای مردم پیرامونی بود.
شاید وقوع چنین وقایع تراژیک مردم کوچه و بازار بود که ذوق مرا شکوفا میکرد. اشتیاق مطالعه و عطش آموختن در نهایت باعث شد که قصه نویسی را شروع کنم .
در ایام ماضی کاناداییها یک دوره روزنامهنگاری در دفتر « جهان پهلوان تختی » در پارک سنگلج گذاشته بودند که من هم رفتم و به عنوان کوچکترین عضو در دوره شرکت و فوت و فن روزنامهنگاری و تهیه گزارش خبری را یاد گرفتم.
سپس در ادامه در رونامههای اطلاعات کودکان و اطلاعات بانوان شروع به نوشتن کردم.
ساواک و اخراج از آموزش و پرورش
بالاخره در ۱۹سالگی ازدواج کرده و با مدرک لیسانس کشاورزی (از دانشکده کرج / دانشگاه تهران) در شهرستان دو گنبدان (به واسطه انتقال کار همسرم) شروع به کار معلمی کردم.در منطقهای معلم شدم که همه کارمندانش شرکت نفتی بودند.
به خاطر دارم در دوگنبدان بچههای مدرسه را سه دسته کرده بودند : فرزندان سینیورها، کارمندان و بالاخره بچههای کارگران زحمتکش.
اختلاف طبقاتی مستقر در بین دانش آموزان فاحش بود.
خوب به یاد دارم که کلاس درس را به دو بخش سینیورها و دانش آموزان عادی تقسیم کرده بودند. برای اعتراض و رفع تبعیض این تقسیم بندی را به هم زده وبه ترتیب قد بچه ها را سرکلاس نشاندم.
خودم هم زنگ تفریح به جای رفتن به دفتر دبیران، با بچههای کارگر بازی میکردم و مسیر منزل به مدرسه و بالعکس را با وانت رفت و آمد میکردم. اتوبوس مختص سرویس بچههای کارمندان و ماشینهای آخرین مدل برای بچه های سینیور بود.
در همان زمان در مدرسه از مقوله هایی مانند تفکر انتقادی، آزادی و حق برخورداری از ثروت و برابری صحبت میکردم. روزی ساواک من را احضار و نامه اخراجم را دستم دادند.

از روشنگری تا آموزش زنان روستایی
برای دفاع از خود نامهای به وزیر آموزش و پرورشِ وقت خانم دکتر « فرخ رو پارسا » نوشتم.
سرانجام خانم وزیر من را به دفترش دعوت نمود .
به عنوان یک معلم صاف و ساده به دیدار وزیر رفته و شرح ما وقع نمودم.
نهایتا با فشارهای ساواک از آموزش و پرورش فاصله گرفته و به خاطر تحصیلات مرتبط در وزارت کشاورزی استخدام شدم.به خاطر سوابق شغلی مسئولیت آموزش بانوان روستا را به من واگذار نمودند.
یادش به خیر . با لذت و اشتیاق روستا به روستا مراجعه و شروع به آموزش تفکر انتقادی، روشنگری و البته آموزشهای تخصصی کردم.
به خاطر دارم که یک روز در جشنهای ۲۵۰۰ ساله در کهکیلویه و بویراحمد مطلبی نوشته بودم . به همان خاطر در مراسمی دعوت به سخنرانی شدم.
مجری برنامه ؛ « فریدون فرخزاد » بود.
مطلبم را برای بزرگترین و مخفیترین ذخیره نفتی ایران نوشته بودم ( آن زمان آمار و میزان دارایی نفت کشور جزو اسرار محرمانه و طبقهبندی شده محسوب میشد)
« ای دشت ریشتر تو که بزرگترین دشت نفتی جهان هستی امروز پذیرا شو فرزندان آریو برزن را... »
روشنگری و روشنفکری هزینه دارد
پس از اتمام سخنرانی، فریدون فرخزاد گفت: بگذار دست و قلمت را ببوسم. روشنگری و روشنفکری هزینه دارد.
دوباره از ناحیه ساواک دچار دردسر شدم.
چون که در آن ایام بانوان روستایی را با صحبتها و نوشتههایم روشن کرده و متوجه حق و حقوق زنان، استقلال و آزادی و حق رفاه و...مینمودم ؛ شنود این مسئله موجبات نارضایتی دولتیها را فراهم مینمود.
با اسامی مستعار تقریباً در تمامی روزنامههای مملکت به ویژه شمال غرب و پایتخت مطلب مینوشتم.
به واسطه کار همسرم در زمان انقلاب تهران بودیم و من فعالیتهای اجتماعی زیادی داشتم مثل تدریس اکابر و کلاس های آموزش بانوان و....
در نشریات مختلف در حوزههایی چون معرفی ظرفیتهای مختلف کشاورزی، گیاهان دارویی و... در روزنامههایی چون اطلاعات زنان اطلاعات روز و همشهری بی وقفه روشنگری میکردم.

به خاطر بچههای ایران...
به خاطر شغل همسرم بعد از مدتی به زنجان آمدیم من دوباره در همان پست آموزش زنان روستایی اداره کشاورزی مشغول به کار شدم و با افتخار به تمام روستاهای زنجان سرکشی کرده و مشکلات را میدانی استخراج نمودم.
با وجود بازنشستگی طویلالمدت (۱۳۸۰) به خاطر عشق به همشهریان و علاقه وافر به آموزش هنوز هم با روستائیان در ارتباط تنگاتنگ هستم.
به باور من ، آموزش خط پایان ندارد.
از سال۱۳۷۲ به توصیه یک روزنامهنگار وارد حوزه نویسندگی کتاب شده و تاکنون ۵۷ جلد کتاب در حوزهها و موضوعات مختلف در دو زبان ترکی و فارسی منتشر کردهام. برخی از کتابهایم به زبانهای آلمانی، انگلیسی، ترکی استانبولی و ...ترجمه شدهاند.
اولین کتاب من « به خاطر تربیت بچه های ایران » انتشارات نیکان کتاب بود. تعدادی از کتابهایم در ممیزی ارشاد به دلایل نامعلوم گیر کردهاند.
اخذ جایزه ویژه و مدال فائو
از سال ۱۳۵۰ الی ۱۳۸۰ در خدمت وزارت کشاورزی بودم . در زمان دکتر کلانتری (رئیس وقت جهاد کشاورزی) مقالات زیادی به کنگرهها و جشنوارههای مختلف ارسال میکردم. خوشبختانه مقالاتم اغلب حائز شرایط حضور با رتبه بالا و ارائه در کنگرهها و جشنوارههای متنوع در شهرهای مختلف میشد.
تسلط به زبانهای دیگر از جمله ترکی یکی از دلایل موفقیتم بود.
اولین جایزه تاثیرگذار من برای نگارش مقاله « روز جهانی غذا و مبارزه با گرسنگی » برای سازمان فائو بود که اخذ جایزه و مدال فائو ارتباطم را با دکتر کلانتری بیشتر و موثرتر نمود به طوری که پیشنهادم به دکتر کلانتری برای تأسیس « خانه کشاورز » مورد استقبال قرار گرفته و عملی گردید. و الان در همه استانها شعبات خانه کشاورز فعال بوده و هر ۴ سال به طور منظم کنگره سراسری برگزاری میگردد.
در آخرین کنگره سخنرانیام با این متن آغاز و مورد تشویق حاضرین قرار گرفت :
« نام من ایران است
ایران مهد دلیران است...
پسته اش طلای سبز
زعفرانش طلای سرخ
پنبهاش طلای سفید
جوانانش پشت اردوگاه دانش ... »
موانست با مفاخر معاصر
به نظرم هنر نوشتن و سرایشِ شعر چندان اکتسابی و آموختنی نیست ؛ بخش اعظم آن ذاتی، ذوقی و جوشش درونی ست.
توصیهام به مسئولین فرهنگی فراخ کردن دایره آزادی بیان و پاسداشت حریت رسانهها و میدان دادن به تفکر انتقادیست تا شاهد تولد دوباره آثار فاخر در کشور باشیم.
گردش آزاد اخبار و اطلاعات به رشد جامعه کمک میکند.
آشنایی با ابتهاج، معروفی و بهرنگی:
در برلین در مراسم هوشنگ ابتهاج سخنرانی داشتم و شعرهایش را خواندم. همچنین در مراسم تدفین « عباس معروفی » هم در آلمان در خصوص آثار قلمی و مجله فاخر (گردون) صحبت کردم.
سالها با مرحوم معروفی دوست بودیم وگعده های ادبی زیادی داشتیم. همچنین ارتباطاتی با مرحوم صمد بهرنگی داشتم.

آشنایی با جهان پهلوان تختی:
با مرحوم « جهان پهلوان تختی » همسایه بودیم. وقتی زلزله بویین زهرا آمد ، تختی در خیابانها و بازار تهران پول جمع کردند . من هم با اجازه پدر با ایشان جهت کمک به زلزلهزدگان به بویینزهرا رفته و از نزدیک شاهد ایثار و جوانمردی ایشان بودم.
وقتی کلاس هفتم بودم با تختی برای روزنامه اطلاعات جوانان مصاحبه کردم. تختی شخصیت تکرار ناپذیری در تاریخ ایران است.
مصاحبه به زبان ترکی با فرح در سفر به زنجان نیز در کارنامه رسانهای من وجود دارد.

آشنایی با غلامحسین ساعدی:
روزی در موسسه اطلاعات گفتند که غلامحسین ساعدی میهمان موسسه است . کتابهایش را خوانده بودم و خیلی علاقه مند بودم با ایشان آشنا شوم. یکی از مقالاتم را خواند و با اهدای کتاب با امضای خودش تشویقم نمود .
برخی اوقات در مراسم ادبی با حضور ایشان دعوت میشدم. با مرحوم حسین منزوی سالهای سال زیستم و خاطرات فراوانی با ایشان دارم.
برای سرکار خانم صبحی (مام زنجان) آرزوی سلامتی جسم و جان و پویایی هرچه بیشتر آثار و افکارشان را داریم.
لازم به ذکر است که سرکار خانم نازخند صبحی دارای پنج فرزند صالح( چهار پسر و یک دختر) هستند که همگی دارای تحصیلات عالیه میباشند . سه پسر ایشان ساکن اروپا، یک پسر و دخترشان ساکن تهران کرج بوده و دو تن از پسران از رزمندگان و جانبازان جنگ تحمیلی میباشند.


پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم در یک برنامه زنده تلویزیونی چنین می گوید : اما آن چه در این میان بیش از همه مشهود و قابل تامل است سکوت مجامع علمی و دانشگاهی تعلیم و تربیت در مورد این گونه مواضع و عملکرد وزارت آموزش و پرورش است .
« اگر سن دیپلم را از ۱۸ به ۱۵ سال کاهش دهیم و برای ۳ سال قبل ۷ سالگی هزینه کنیم حتما کشور آینده شکوه مندتری خواهد داشت.

اگر کاری کردیم که سن دیپلم را از ۱۸ به ۱۵ سال بیاید و به جای اینکه لیسانس در ۲۲ سالگی باشد به ۱۹ یا ۱۸ سالگی کاهش دهیم و سه سال را به قبل از دبستان الان اضافه کنیم و هزینه را آنجا انجام دهیم، حتما کشور آینده شکوه مندتری خواهد داشت . »
مشخص نیست رضامراد صحرایی این سخنان و دیدگاه ها را بر اساس کدام پژوهش ها و یا مطالعات تطبیقی می گوید اما پیشنهاد « صدای معلم » به وزیر آن است که پیش از سخن گفتن حداقل اندکی فکر کند .

اگر آقای صحرایی صادق است ؛ دوره پیش دبستانی را مانند بسیاری از جوامع توسعه یافته به دوره آموزش عمومی و دولتی اضافه کند .
دوم خرداد 1397 ؛ « صدای معلم » در گفت و گویی که با « رضوان حکیم زاده ، معاون وقت آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش » داشت پرسید : ( این جا )
گزارش ها حاکی است سازمان مدارس غیردولتی درصدد است دوره پیش دبستانی را زیر چتر خودش ببرد . آیا این درست است ؟
در این صورت وضعیت چه خواهد شد ؟

حکیم زاده پاسخ می دهد :
« اول در رابطه با دوره ي پيش دبستاني من عرض كنم كه اين دوره مهمترين دوره ي تربيت كودك است. پژوهش هاي بسياري در حوزه آموزش و پرورش مبين تاثير بسيار مهم اين دوره مي باشد. پژوهش هاي حوزه اقتصاد آموزش نشان مي دهد كه هرسال سرمايه گذاري در آموزش پيش دبستاني چندين برابر دوره هاي ديگر حتي بسيار بيشتر از دانشگاه در حركت جامعه به سمت توسعه نقش ايفا مي كند.
برهمين اساس شما مي توانيد ارتباط مستقيمي بين جايگاه كشورها در شاخص هاي توسعه انساني و ميزان پوشش پيش دبستاني در اين كشورها پيدا كنيد به طوري كه در پنج كشور اول توسعه انساني سازمان ملل نرخ پوشش پيش دبستاني بالاي 90 درصد مي باشد.
در رابطه با سوال شما به نظر مي رسد با توجه به پيوستگي جريان تربيت و باتوجه به اين كه سازمان مدارس غيردولتي مسؤليت اعطاي مجوز و نظارت بر مدارس غيردولتي را دارد و نه برنامه ريزي و مديريت امور آموزشي و پرورشي دوره هاي تحصيلي، دوره پيش دبستاني نيز از اين قاعده مستثني نيست.

سازمان مدارس غير دولتي مسئول دادن مجوز به تمام مدارس خصوصي است كه در تمام مقاطع مشغول به فعاليت هستند و در ساير مقاطع نيز طبق مأموريت خودش ورودي به امور آموزشي و پرورشي ندارد و امور اموزشي و پرورشي اين مقاطع نيز با معاونت هاي مربوطه است. دوره پيش دبستاني نيز مهمترين دوره تربيت است.
سياست گذاري و تعيين شاخص ها و استانداردهاي آموزشي و پرورشي اين دوره با معاونت آموزش ابتدايي است.
به اين نكته نيز اشاره كنم كه در زمان رياست سابق سازمان مدارس غير دولتي و طي جلسه مشتركي كه با رئيس قبلي سازمان، رئيس فعلي سازمان كه آنزمان مديركل دفتر وزارتي بودند برگزار شد. ايشان به صراحت به اين موضوع اذعان داشتند كه امور تخصصي آموزشي و تربيتي دراين دوره بايد زير چتر معاونت ابتدايي باشد بر اين اساس بعيد است كه سازمان دنبال چنين موردي باشد.
البته در همه جاي دنيا نيز همين است . pre-primary education وeducation primary باهم ديده مي شود و نمي شود جدا ديد.اگر بخواهيم پيش دبستاني را زير چتر سازمان مدارس غيردولتي ببريم اين به آن معنا خواهد بودكه ما يك بخش آموزشي و پرورشي جدا و مستقل در آموزش ابتدايي و آموزش متوسطه در بخش غيردولتي داشته باشيم كه امري غير قابل قبول است » .

حکیم زاده در ادامه چنین می گوید :
« اگر توجه كنيد مي بينيد اخيراً رئيس جمهور فرانسه سن آموزش را در فرانسه از سه سالگي اجباري اعلام كرده است تا كودكان 2 سال پيش دبستاني رايگان داشته باشند. و دليل اين تصميم را ارتقاي عدالت آموزشي و عدالت اجتماعي در همه ي ابعاد مي باشد، عنوان كرده است . »
اگر قرار باشد دوره ی پیش دبستانی هم به دوره رسمی آموزش عمومی الصاق شود این به آن معنا نیست که آموزش و پرورش پیش از دبستان مانند مقاطع بالاتر از لحاظ برنامه درسی متمرکز نیز شود .
دوره دبستان و پیش دبستان باید با یک رویکرد جدید به مفری برای « زندگی طبیعی » کودکان ایرانی تعریف و تثبیت شود . ( این جا )

اما آن چه در این میان بیش از همه مشهود و قابل تامل است سکوت مجامع علمی و دانشگاهی تعلیم و تربیت در مورد این گونه مواضع و عملکرد وزارت آموزش و پرورش است .
پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش در این میان چه می کند ؟
شورای عالی آموزش و پرورش در کجا قرار دارد ؟
تشکل های فرهنگیان و آن جمعیت نخبگانی که با وزیر آموزش و پرورش عکس می گیرند و جلسه می گذارند کجا هستند ؟
بسیاری از رسانه ها در این موارد فقط نقش راوی خبر را ایفا می کنند .

کنش گران آموزش نیز به صورت سطحی و خلاصه وار ( فست فودی ) به این موضوعات می پردازند در حالی که باید عمقی و تحلیلی وارد این حوزه شوند .
« صدای معلم » بارها و در گزارش های متعدد خود بر فقدان « حوزه عمومی » در آموزش ایران تاکید کرده است .
اگر قرار است تحولی حاصل شود این بخش باید ایجاد و پر رنگ شود .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید