
سند برنامه درسی ملی جمهوری اسلامی ایران که در سال 1390 به تصویب مجلس رسیده است، برای هر پایه مقطع ابتدایی 925 ساعت آموزش در یک سال تحصیلی را متصور شده است اما در ادامه و طی بررسیهای صورت گرفته، کل ساعت تحقق یافته این مقطع 627 ساعت ارزیابی شده است و این در حالی است که پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش در گزارشی با عنوان ( تحلیلی بر کاستی زمان آموزش در ایران با تاکید بر دوره ابتدایی ) اعلان میکند که میزان واقعی زمان آموزش بسیار پایینتر از رقم اعلام شده است و هر دانشآموز ایرانی در دوره ابتدایی عملا تنها 576 ساعت آموزش دریافت میکند و این به معنای اتلاف حدود 40 درصدی ساعت آموزش در کشور است.

دلایل عمده اتلاف ساعات آموزش
گزارش پژوهشگاه مطالعات، مهمترین دلایل اتلاف و هدر رفت ساعات آموزش در کشور را به روندهای اشتباه مدیریت کلاس توسط دبیران، بروز شرایط آب و هوایی خاص، شرایط اقلیمی خاص مناطق مختلف کشور و تعطیلات غیررسمی یا پنهان، عنوان میکند و برای رفع هریک از این موارد، اصلاحاتی را پیشنهاد میدهد.
تعطیلات پنهان در گزارش فوقالذکر بدین شکل تعریف شده است:
« از جمله تعطیلات پنهان میتوان به تعطیلات زودهنگام قبل از سال جدید در اسفندماه تا شروع دیر هنگام مدارس بعد از تعطیلات نوروز و تعطیلات تابستان اشاره کرد که به رغم اعلامهای متعدد و مخالفت مدیران مدارس، به بخشی از رویه کاری مدارس تبدیل شده است.

این نوع تعطیلات عموما قبل و بعد از یک دوره تعطیلی رسمی شکل میگیرند. یعنی مدارس زودتر از موعد مقرر نیمه تعطیل یا تعطیل میشوند و همچنین دیرتر از موعد مقرر نیز شروع به فعالیت میکنند. برای مثال، اگر آغاز سال تحصیلی با روزهای آخر هفته تقارن پیدا کند، فعالیت مدارس از شنبه هفته بعد و با تاخیری چند روزه آغاز میشود.
در روزهای پایانی سال تحصیلی نیز، اگر روز پایانی سال در وسط هفته قرار داشته باشد، عموما از چهارشنبه هفته قبل از آن، بسیاری از کلاسها تعطیل میشوند » .
اما سال تحصیلی جاری وجه گستردهتری از تعطیلات پنهان را به جامعه آموزش و پرورش کشور نشان داد. درحالی که مثل همیشه، اخبار و تقویم رسمی کشور از فعالیت مدارس تا روز 28 اسفند خبر میدادند، دانشآموزان در توافقی نانوشته ولی فراگیر و هماهنگ، چهارشنبه 23 اسفند را آخرین روز حضور در مدرسه درنظر گرفتند و پس از آن مدارس به حالت نیمهتعطیل و سپس تعطیل درآمدند.
سیزدهم فروردین و روز طبیعت اگرچه روی تقویم آخرین روز تعطیلات بود اما چون مصادف با روز دوشنبه بود، آغاز فعالیت مدارس به شنبه هفته آینده یعنی هجدهم فروردین موکول شد.
هدف از این نوشتار و کنکاش در روند تعطیلات پنهان مدارس این نیست که جلوی بروز این تعطیلیها را بگیرد چرا که چنین امری نیازمند کارشناسی دقیق، تنظیم و تصویب قوانین و مقررات و انجام تغییرات گستردهای است زیرا چنین اصلاحاتی باید به صورت پایه و ریشهای در فرهنگ جامعه اعمال شوند. غایت این است که تلاش کنیم با پذیرش و تبیین حقیقت، برنامهریزی بهتر و دقیقتری در حوزه آموزش کشور داشته باشیم در حالی که امروز، واقعیت و آنچه در مدارس رخ میدهد با آنچه وزارت آموزش و پرورش متصور است تفاوت دارد.

تعطیلی زودتر از موعد مدارس در حالی رخ میدهد که والدین دانشآموزان به سبب فرصت ایجاد شده برای استراحت از این موضوع استقبال میکنند، دانشآموزان پذیرای فرصت بیشتر برای فراغت از تحصیل هستند و کادر مدرسه هم چند روز تعطیلی بیشتر را رد نمیکنند.
در این میان وزارت آموزش و پرورش به عنوان متولی اصلی آموزش فرزندان ما و عالیترین مرجع این حوزه در اخبار، رفتار و برنامهریزیهای خود به نحوی عمل میکند که گویا از چنین روندی بیاطلاع است و تمام برنامهریزیهای مجموعه آموزش و پرورش کشور برمبنای بازگشایی مدارس در روز چهاردهم فروردین تدوین و ابلاغ میشوند.

نادیده گرفتن حقیقت؛ برنامهریزی خیالی ژاپن طی ده سال گذشته، تعداد روزهای آموزشی مقطع ابتدایی را تا 228 روز در سال افزایش داده تا با تمرکز بر پرورش افکار کودکان، سیاست آیندهنگر خود را به رخ کشیده باشد.
بیتفاوتی نسبت به تعطیلات پنهان در بودجهبندیهای زمانی و طرح درسهای رسمی ارائه شده از سوی وزارت به دبیران بیشتر نمایان میشود.
در طرح درس سالانه پایه اول تحصیلی ابلاغ شده به مدارس، اسفندماه دارای 4 هفته کاری و فروردین ماه شامل 2 هفته کاری تعریف شدهاند درحالی که مشاهدات میدانی و تجربیات همکاران نشان میدهد که اسفند ماه 3 هفته مفید و فروردین ماه احتمالا فقط 1 هفته مفید دارند. اگر در کنار تمام این تعطیلات پنهان، تعطیلیهای ناشی از بروز شرایط آب و هوایی خاص و غیبتهای موجه و غیرموجه دانشآموز را در نظر بگیریم، مجموع ساعاتی که دانشآموز در مدرسه تحت آموزش قرار دارد بسیار کمتر از میانگین مطرح شده در قانون داخلی و نظام آموزش و پرورش دیگر کشورها است.

آقایان محمد ظاهری و اسماعیل رحمانی در مقالهای برای همایش ملی آموزش ابتدایی، میانگین میزان تدریس برای دوره ابتدایی را 8 / 25 ساعت در هفته و 198 روز در سال عنوان میکنند و این درحالی است که معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش کشور در مصاحبهای مورخ 16 مهر سال 1402، ساعات استاندارد آموزش در مدارس ابتدایی را 5 زنگ 45 دقیقهای اعلام کرد. بدین معنی که دانشآموز دوره ابتدایی در بهترین حالت، 18 الی 19 ساعت در هفته تحت آموزش خواهد بود و البته تعداد روزهای آموزشی در تقویم ( سال تحصیلی 1402 – 1403 ) نیز با کسر تعطیلات رسمی و آخرهفته، 156 روز است که البته همان طور که پیشتر عنوان کردیم، تعطیلات پنهان در محاسبات منظور نشده است.
با این حساب چطور میتوان از « معلم » به عنوان مهمترین مسئول آموزش مفاهیم به دانشآموزان توقع حرکت بر مبنای برنامهریزیهای غیرواقعی داشت؟

اگر آیندهنگر نباشیم، خسارت میبینیم
یک حساب سرانگشتی ساده نشان میدهد که برنامهریزیهای روی کاغذ با واقعیت امر تطابق ندارد و نتیجه این اتفاق، کم فروشی در حوزه آموزش به فرزندان این کشور است. دبیر فرصت کافی برای انتقال مفاهیم ندارد و ناچار به تدریس گزینشی است و این گذر ساده از آموزش پایه، آینده نظام آموزشی را دچار اخلال خواهد کرد. امروز زمان ساخت زیربنای آینده است. شکلگیری قالب فکری جمعیت جوان آینده، به آموزشی که امروز در جریان است بستگی دارد.
در حالی که پژوهشگران سایر کشورهای پیشرفته مثل ژاپن، با افزایش زمان حضور دانشآموز در محیط مدرسه سعی دارند که اثرگذاری بر اذهان طیف سنی حاضر در دبستان را افزایش دهند، روزهای حضور دانشآموزان ما در مدرسه هرروز کمتر و کمتر میشود.

ژاپن طی ده سال گذشته، تعداد روزهای آموزشی مقطع ابتدایی را تا 228 روز در سال افزایش داده تا با تمرکز بر پرورش افکار کودکان، سیاست آیندهنگر خود را به رخ کشیده باشد.
باید صبر کنیم و ببینیم سرانجام این دوره از تاریخ آموزش و پرورش کشور که به هر بهانه و هر برف و هر باد و هر بارانی به تعطیلی کشیده میشود، چه خواهد شد !
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

رضامراد صحرایی وزیر آموزش و پرورش این بار و به روایت رسمی روابط عمومی اش در میان فرهنگیان و جامعه نخبگانی استان سمنان و در مرکز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهر سمنان حضور پیدا کرده و به مسائل و موارد مختلفی اشاره کرده است . ( این جا )
در این گزارش اما خبری از پرسش و پاسخ نیست . با این حال وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم معتقد است که آیین نامه رتبه بندی جدید در سال ۱۴۰۳ بر مبنای نگاه معلمانه اصلاح خواهد شد .
صحرایی می گوید :
« وزیر و معلمان کنار هم هستند و به صورت مجدانه پیگیر هر مطالبهای که در چهارچوب قوانین باشد، هستیم .
صحرایی با یادآور شدن این موضوع که اجرای رتبهبندی افتخار دولت سیزدهم است، تاکید کرد: رتبهبندی باید مبتنی بر ماموریت معلمان تنظیم شود. معلم قرار نیست مقاله نویس مجلات باشد، معلم کسی است که از گوهر وجود کودکان این مرز و بوم انسانهای بزرگ را میسازد و علمدار میدان تعلیم و تربیت است.

آموزش و پرورش همانند یک آینه است، آینهای که عملکرد حال و گذشته را نشان میدهد و وضعیت آینده را را نیز به تصویر میکشد، اما متاسفانه برخی به جای یاری کردن آموزش و پرورش برای ساختن آینده، صورت مسائل را پاک میکنند و آینه را میشکنند.
آموزش و پرورش را باید قوی شود تا کشور قوی شود، همچنین باید در درون آموزش و پرورش به یک اتحاد و انسجام درونی برسیم. برای مثال نباید برای اجرایی نشدن سند تحول بنیادین به دنبال عوامل بیرونی باشیم، دلیل این موضوع شکل نگرفتن ائتلافی است که اعتلای تربیت و تعلیم را نشانه گرفته بود. امروز نیاز است همه به مدرسه برگردند، چرا که این مبحث تضمین کننده قوت و قدرت ما خواهد بود .
سال ۱۴۰۳، سال نهضت ملی توانمندسازی همه جانبه معلمان در کشور است » . وزیر آموزش و پرورش به عنوان عامل مهم « تفکر انتقادی » باید بتواند با مخالفان و منتقدان خود گفت و گو کند .
حرف هایی که صحرایی می زند مطابق معمول بیشتر حالت شعار و نمایش دارد تا بیان برنامه مشخص .
وزیر آموزش و پرورش در کنار کدام معلمان است ؟
آیا فضای امنیتی و پرونده سازی برای فعالان صنفی و منتقدان کنش گرا در هیات های تخلفات اداری در جهت کم کردن شکاف میان ستاد و صف بوده است ؟

آیا سخنانی که نامدار صداقت به عنوان رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در ابتدای سال بیان کرده را شنیده است ؟ ( این جا )
آیا صحرایی گزارش « صدای معلم » با عنوان : « برای " غیر باج نیوزها " چه کرده اید ؟! » جناب صداقت .... آموزش و پرورش شهرداری نیست ! این جا باید پاسخ گو باشید ! » را مطالعه کرده است ؟
رسانه هراسی و رسانه گریزی در آموزش و پرورش دولت سیزدهم را چگونه باید دید و اعتماد کرد ؟

این رتبه بندی که برای معلمان اجرا شد واقعا بر اساس کدام نیاز مدرسه و فرایند آموزش بود ؟
آیا صحرایی هنوز نمی داند که معلم حرفه ای را باید معلم متخصص و مقبول آن هم در یک ساز و کار مشخص که « سازمان نظام معلمی » نامیده می شود و البته در یک ارزیابی شفاف و دقیق مورد ارزیابی قرار دهد ؟

آیا وزیر آموزش و پرورش هنوز نمی داند و یا درک نمی کند که یکی از هنرهای مهم حرفه ی معلمی « نوشتن » است و اساسا معلمی بر اساس « تفکر و تقریر » جاری شده و استمرار پیدا می کند ؟
معلمی که نتواند بنویسد و تفکر خود را مدون و مکتوب کند ؛ اساسا معلم نیست . مشکل اصلی آن جاست که این مسئولان از « معلم نویسنده » می ترسند . اما جرات و شهامت بیان صریح آن را ندارند و خود را پشت پوپولیسم و حرف های عوام پسند و زیبا پنهان می کنند .

واقعا رتبه هایی که برای معلمان در نظر گرفتند تا چه حد واقعی بود و توانست رضایت شغلی آنان را تامین کند ؟
صحرایی رتبه بندی معلمان را از افتخارات دولتش می داند در حالی که پس از یک دهه آن چه مشاهده شد فقط لوث کردن رتبه بندی و ارزیابی صلاحیت های حرفه ای بود .

اثری از تدبیر برای کاهش و یا تعدیل « نارضایتی فراگیر معلمان » مشاهده نمی شود . اما ؛
چه کسانی آینه می شکنند ؟
صحرایی باید بداند که آینه همان رسانه های مستقل و منتقد هستند که چالش ها و نقایص را شفاف سازی می کنند و این مسئولان هستند که از آن فراری هستند .
رسیدن به اتحاد و انسجام درونی نیازمند الزامات و شرایطی است که مهم ترین آن « صداقت » داشتن با افکار عمومی است . معلمی که نتواند بنویسد و تفکر خود را مدون و مکتوب کند ؛ اساسا معلم نیست . مشکل اصلی آن جاست که این مسئولان از « معلم نویسنده » می ترسند .
این چیزی نیست که با شعار دادن و حرف های قشنگ زدن و حضور در اجتماعات و تریبون های یک سویه حاصل شود .
صحرایی از اصلاح رتبه بندی با نگاه « معلمانه » و با کمک آنان سخن به میان می آورد در حالی که پس از گذشت سال ها از تصویب و ابلاغ آیین نامه گروه های آموزشی – تربیتی هنوز معلمان اختیار تعیین « سرگروه آموزشی » در منطقه برای خود را ندارند .
( صدای معلم : چرا " آیین نامه گروه های آموزشی و تربیتی " پس از گذشت 8 سال اجرا نمی شود ؟ ) - این جا
آیا وزیر آموزش و پرورش این موضوع را نمی داند ؟

وزیر آموزش و پرورش به عنوان عامل مهم « تفکر انتقادی » باید بتواند با مخالفان و منتقدان خود گفت و گو کند .
شعار دادن در میان موافقان و افراد همواره در سکوت کمکی به حل مساله نمی کند .
بدون تردید توانمند سازی معلمان مهم و استراتژیک است اما واقعا قابل اجراست آن هم در شرایطی که بحران کمبود معلم همچنان پا برجاست .

بودجه و برنامی مشخصی برای آموزش ضمن خدمت معلمان در فرمت موثر و کارآمد دیده نشده است .
و اثری از تدبیر برای کاهش و یا تعدیل « نارضایتی فراگیر معلمان » مشاهده نمی شود .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
روزی روزگاری از مسیر خیریه همنمک تهران پیگیر مساعدتهای مالی، مشاورهای و معنوی برای خانوادههای آسیبپذیر، اولیای بدسرپرست و بیسرپرست برخی از مدارس حاشیهای کرج بودیم.
یادش به خیر ...
در جست و جوی زندگی
در مدرسهای که مسئولیتش بر دوشم بود دانشآموز پریشان احوالی داشتیم که مادرش سرپرست خانوار و همکار خدماتیمان در یکی از مدارس بود. به خاطر غیبتها و اوضاع وخیم درسی دانشآموز به حکم وظیفه تماسی با اولیای دانشآموز گرفتیم و برای بررسی موضوع مدرسه دعوتش کردیم.گفتند: فقط جمعه صبح امکان حضور دارند. هر روز تا ۱۱ شب سرکارند، دلیلش را پرسیدیم قضیه را پیچاند. از پسرش محل کار مادر را جویا شده و فردای دیروز با معاونم به طور ناشناس به مدرسه محل کار مراجعه و از مدیر جویای احوالات اولیای مورد نظر شدیم. اطلاعات چندانی نداشت گفت: فقط میدانم شیفت دوم فلان مدرسه اضافهکار برداشته است الان هم فرستادمش اداره.
از سرِ کنجکاوی...
عصر آن روز موقع تعطیلی مدارس جلو مدرسهاش سبز شده و خودم را معرفی کردم. سرپایی همکلام شدیم. گفت متاسفانه وقت ندارم. باید سریعا خود را به خانه مادر مریضم در چهارباندی مهرشهر برسانم.الانم کلی دیرم شده است. راستش کنجکاوی خبرنگاری امانم نداد. گفتم اتفاقا من مسیرم مهرشهر هستش. صندلی پشت آرام گرفت . از آینه چِکش کردم بانویی عبوس با سن مثبت پنجاه، خسته روحی و کوفته جسمی.
زندگی در حاشیه کار
در ازدحام ترافیک خوابش برد. نزدیک مهرشهر با زنگ موبایلش از خواب پرید.
احتمالا صاحبکارش داشت به شدت سین جیم اش میکرد که کجایی؟ تمام ظرف و ظروف رستوران روی دستمان مانده و...
اشتباه کردم و پرسیدم منزل مادر کجاست؟
بغضش شکست و نتوانست جلو گریههایش را بگیرد. کدام مادر؟
کدام چهارباندی؟ خوشین آقای مدیر !
الحمدالله نفستون از جای گرمی بلند میشود و در حاشیه زندگی کار میکنید.
راستی اومده بودین بدبختیهای منو ببینین؟ بسمالله ...
الان باید در شیفت سوم کاری تا ۱۱ شب اینجا باشم. حالا فهمیدین چرا فقط روز جمعه (که البته پرستار مادر بیمارم هستم) میتوانم به خاطر درس و مشق بچهام مدرسه خدمت برسم؟

مهر مادرانه؛ تا کی تا کجا؟!
راستش هنگ کرده بودم ؛ با بغض تمام گفتم: آخه چرا شما از کله سحر تا نصف شب باید سه شیفت کار کنید؟چرا؟
نفسی عمیق کشید و گفت:
دو دختر دانشجو دارم با یک پسر که مدرسه شماست.هر کدام از سه کارم را که از دست بدهم انگار یک فرزندم را از دست دادهام.
در مقابل این استدلال و ایثار مادرانه هیچ جوابی به جز سکوت و شرمندگی نداشتم. حداقل کاری که میتوانستیم بکنیم کمک به بهبود اوضاع درسی پسرش و حمایت مالی و معنوی به خانواده از مسیر خیریه بود و دیگر هیچ.

فقر و فحشا نزدیکتر از دیروز
یادم آمد که قدیم ها معمولا یک نفر کار میکرد و یک خانواده پرجمعیت را سیر کرده و نسبتا آبرومند میچرخاند.
امروزه چقدر راحت بر خیل چنین شیرزنانی نستوه و با مناعت طبع والا افزوده میشود و بدتر اینکه چقدر راه باریک فقر و فحشای ناچاری در حال انبساط و انفجار است.
راستی در چنین مواردی وظیفه دولت، نهادهای خدماترسان، سمنهای مردم نهاد و خیریهها دقیقا چیست؟
یادم آمد که دولت مستقر کوچکترین انتقادی را برنمیتابد و در حال انسداد تدریجی تفکر انتقادی و منزوی کردن افراد مستقل و افکار متفاوت است.
در این جا اگر بخواهی صدایت شنیده شود تنها باید روایت رسمی را جار بزنی.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
انسانها دارای توانمندیهای زیادی هستند. این توانمندیها شامل: جوانی، قدرت فیزیکی، زیبایی، هوش، استعداد، نظم، قدرت نفوذ، مدیریت، برنامهریزی و غیره میباشد. ولی اکثر انسانها از وجود این توانمندیهای خود چندان واقف نیستند، از این رو، نمیتوانند از آنها استفادۀ بهینه بکنند تا به آرزوها و پیشرفتهای مورد نظر خود دست یابند. همزمان انسانها دارای نکات منفی و ضعف هم هستند که مانع پیشرفت و اجرای خواستههایشان میشود و از وجود آنها نیز بیخبر هستند و نمیدانند علت شکستها و یا عدم پیشرفتشان بابت چه عامل یا عواملی است.
بر همین سیاق در سطح کلان، یک جامعه نیز دارای توانمندیها و امکاناتی است که چون از آنها بیخبر است، نمیتواند جهت پیشرفت از آنها به خوبی بهره ببرد. از جمله کشور ایران، نخست، به گفتۀ آبراهامیان (۱۴۰۱) جغرافیای طبیعی این سرزمین زمینۀ یک موزاییک اجتماعی است که دارای تنوع فرهنگ ها، رسوم، زبانها و غیره است که هر کدام در جایگاه خود در غنای فرهنگ ایران تاثیر گذار است که میتواند در صورت استفادۀ صحیح و مناسب از آنها در جهت پیشرفت بهره ببرد.
دوم، بر همگان روشن است که ایران به دلیل داشتن معادن نفت و گاز و سنگهای متنوع قیمتی و آب و هوای متفاوت در هر فصلی، جزو کشورهای ثروتمند بوده که در صورت مدیریت درست و کارشناسی میتواند از این منابع خدادای و طبیعی نهایت استفاده را در کنار فرهنگ غنی خود ببرد.
و سوم، جایگاه ژئوپولوتیک ایران نیز خود توانمندی دیگری است که در صورت شناخت درست و صحیح آن، میتواند از آن به عنوان یک منبع غنی در قدرتمند شدن خود و توسعۀ پایدار بهره ببرد. بنابراین، ایران امکانات و توانمندیهایی دارد که در صورت استفادۀ بهینه از آنها میتواند با توسعۀ پایدار و واقعی، قدرتمند بشود.

لازم به ذکر است که در فرایند توسعه، نظرات متفاوتی وجود دارد. به عبارتی، چهار رویکرد عمده مطرح است.
«نخستین، رویکرد مرحلهای است که در واقع با نظریات تطوری جدید و با ایدئولوژی لیبرالی، نزدیکی دارد. این رویکرد که عمدتا از سوی روستو اقتصاددان آمریکایی مطرح شد، از ۵ مرحله در رشد جوامع نام میبرد که آنها را از یک جامعه سنتی به جامعه مصرف گسترده میرساند. بدانیم که موفقیت یا شکست دومینو گونه از نقطهای آغاز و به بخشهای دیگر دیر یا زود سرایت خواهد کرد.
دومین رویکرد مهم، به امر توسعه، با عنوان رویکرد الگوهای دوگانه معروف است و در آن رابطه میان دو نقطه با دو درجۀ متفاوت از توسعه یافتگی مورد تحلیل قرار میگیرد. این دو نقطه عموما به صورت تقابل سنت و مدرنیته در نظر گرفته میشوند. این رویکرد در جامعهشناسی با عنوان نظریۀ نوسازی مطرح است.
سومین رویکرد، موسوم به رویکرد منابع انسانی است. این رویکرد بر خلاف دو رویکرد قبلی که هر دو ساختاری هستند، مفهوم توسعه را مفهومی انسانی میداند که باید بیش از هر چیز بر قابلیت انسانها در بهبود بهرهوری در کار، انگیزهها و قدرت استفاده از این امکانات تاکید کند و بنابراین بر خلاف رویکرد دوگانه که توسعه را حرکتی از بالا به پایین میداند، آن را حرکتی از پایین به بالا میشمارد. به همین دلیل آموزش باید در رأس همه برنامهریزیها و به عنوان کلید اصلی دست یابی به توسعه قرار گیرد.

و نهایتا رویکرد چهارم، رویکرد اقتصاد سیاسی است که نظریه مارکسیستی توسعه، نظریه وابستگی و نظریههای ساختاری - تاریخی درون آن قرار میگیرند. در این نگاه کشورهای در حال توسعه تنها در شرایطی میتوانند به توسعه دست یابند که هر گونه وابستگی خود را به جهان توسعه یافته از میان بردارند.» (فکوهی، ۱۳۷۹ : ۱۸ الی ۲۱)
از این رو، بر اساس رویکرد سوم یعنی منابع انسانی، در صورتی که نخست، حاکمان جامعه، امکانات رشد از طریق آموزش و امکانات فرهنگی اعم از کالاهای فرهنگی و مکانهای فرهنگی را برای مردم فراهم کنند، دوم، مردم خود، سرمایهگذاری بیشتری جهت آگاه شدن و کسب اطلاعات بیشتر در مورد توانمندیهای خود، و استفاده از کالاهای فرهنگی و مکانهای فرهنگی انجام بدهند، و سوم، در این میان تولیدکنندگان فکر و اندیشه و فرهیختگان جامعه جهت ارتقا و آموزش فرهنگ غنی ایرانی به مردم، تلاش بیشتری بکنند، و تفکر اجتماعی غنی را در اختیار مردم قرار داده، که همۀ این عوامل کمک به پیشرفت واقعی و توسعۀ پایدار جامعه خواهد شد. در این صورت ایران هم به توسعه یافتگی خواهد رسید، هم دولت مقتدر خواهد شد، هم مردم در رفاه خواهند بود و هم فرهنگ غنی ایران پروردهتر خواهد شد.

به تعبیر فکوهی، «هر اندازه به شرایط توسعه یافتگی نزدیکتر شویم، اطاعت و همسازی اجتماعی، شکلی عقلانیتر به خود میگیرد که این عقلانیت در چرخهای دائمی، سبب عقلانیت یافتن بیشتر سازوکارهای دولت ملی میشود و از این رو، بر اقتدار آن میافزاید و لزوم اتکا به قدرت یا خشونت را کاهش میدهد. در حالی که در شرایط عدم توسعه، دقیقا در چرخهای معکوس قرار میگیریم، یعنی اطاعت و همسازی اجتماعی، شکلی غیر عقلانی – به صورت مبالغه در اهداف کوتاه مدت به زیان اهداف میان مدت و دراز مدت – به خود میگیرد و این عقلانیت با انتقال خود به سازوکار دولتی از اقتدار آن میکاهد و بر منطق فشار و خشونت میافزاید.» (فکوهی، ۱۳۸۹ : ۱۸) در چنین حالتی، هم دولت و هم ملت و هم صاحبان اندیشه، برندۀ بازی خواهند بود و جایگاه خوبی در جهان امروز خواهند داشت، و بدون همکاری امکان رشد و توسعه چه بسا غیرممکن است.

امید که در سال پیش رو، اتحاد و همکاری سه مثلثِ مردم، حاکمان و فرهیختگان، یعنی، تلاش مردم ایران و فعالیت و برنامهریزی حاکمان و تصمیم گیرندگان و روشنگری اهل فکر و اندیشه و تولیدکنندگان تفکر اجتماعی جامعه با شناخت و اشراف به این نکات مثبت و توانمندیها، دست در دست یکدیگر داده و ایران فعلی دچار مشکل و بحران را به سوی اقتدار واقعی و نه توهم آگاهی (۱۴۰۲) و پیشرفت و شعار و موفقیت واقعی در همۀ زمینههای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هدایت کنند.
بدانیم که موفقیت یا شکست دومینو گونه (منادی، ۱۴۰۱) از نقطهای آغاز و به بخشهای دیگر دیر یا زود سرایت خواهد کرد. بنابراین، یا باید بخشی پیش قدم بشود و دیگر بخشها را همراه و متاثر از خود کرده، یا هر سه بخش با هم گامهای اولیه را بردارند تا دومینوگونه مسیر موفقیت را طی کنند.
منابع
– آبراهامیان یرواند. (۱۴۰۱). ایران بین دو انقلاب. از مشروطه تا انقلاب اسلامی. ترجمۀ: کاظم فیروزمند، حسن شمسآوری و محسن مدیر شانهچی. تهران نشر مرکز. چاپ بیست و هشتم.
– اسلومن استیو، فیلیپ فرنباخ. (۱۴۰۲). توهم آگاهی. چرا هیچ گاه در اندیشیدن تنها نیستیم؟ ترجمۀ مینا تربتی، محسن فشی. کتاب کوله پشتی. چاپ هشتم.
– فکوهی ناصر (۱۳۷۹). از فرهنگ تا توسعه. توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در ایران. تهران، انتشارات فردوس.
– فکوهی ناصر (۱۳۸۹). توسعه و انسانشناسی کاربردی. تهران, نشر افکار. چاپ اول.
– منادی مرتضی (۱۴۰۱). دومینوهای موفقیت و شکست در زندگیهای فردی و خانوادگی. روزنامه اطلاعات، سال نود و هفتم، سه شنبه ۲۰ دی، شمارۀ ۲۸۳۰۳، صفحه ۷.
( کلیپ :
دولت ها از مردم بر می خیزند ... )
گروه گزارش/

بیش از ۸ میلیون نفر در ایران به دیابت مبتلا هستند که خیلی از آنها از بیماری خود خبر ندارند. سالانه حدود ۵۰ هزار مورد مرگ ناشی از دیابت در ایران رخ میدهد و پیشبینیها میگویند آمار ابتلا تا سال ۲۰۳۰ میلادی افزایش چشم گیرتری خواهد داشت .
دکتر شکور امیدی، رئیس انجمن دیابت ایران در این زمینه میگوید: ( این جا )
عوامل متعددی مثل ژنتیک، چاقی، تغذیه، عدم تحرک و سبک زندگی در ابتلا به دیابت موثرند، اما مهمترین آنها استرس است.
به گفته دکتر امیدی، ژنتیک، عامل ابتلای تنها ۱۰ درصد افراد به دیابت (دیابت نوع ۱) است که تا پایان عمر باید انسولین تزریق کنند، اما ۹۰ درصد مبتلایان دیابت نوع ۲ دارند که چاقی، تغذیه، عدم تحرک، سبک زندگی و استرس در بروز آن نقش دارند، اما ۷۰ درصد عامل ابتلا استرس و تنش است. بسیاری از وکلا، قضات، وزرا، کارمندان بانک، افرادی که مشاغل پراسترس دارند، افرادی که استرس مشکلات جامعه را دارند، دیابت میگیرند » .

در آذر ماه 1398 ؛ علیرضا کاظمی معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد : ( این جا )
« در غربالگریهای سلامت انجام شده در وزارت آموزش و پرورش مشخصشده ۳۰ درصد دانشآموزان تمامی مقاطع تحصیلی در حوزه سلامت روان از استانداردهای لازم برخوردار نیستند و یک درصد دانشآموزان نیاز به خدمات اورژانسی در حوزه آسیبهای روانی دارند که عدد کمی نیست و باید هوشیار باشیم » .

جمعه 4 تیر 1400 ؛ « صدای معلم » در گزارش خود با عنوان « سهم دانش آموزان از ابتلای 60 درصدی جامعه ایران به اختلالات روانی مشخص شد : 5 میلیون نفر ! » نوشت : ( این جا )
« چندی پیش علی اسدی، معاون دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت اعلام کرد : ( این جا )
« حدود ۶۰ درصد مردم دارای افسردگی، اضطراب، وسواس و یکی از اختلالات روانی هستند که اطلاعی ندارند و نمیدانند که بیماری دارند و باید خود را درمان کنند . از طرفی حدود ۴۰ درصد مردم میدانند به یکی از اختلالات روانی مبتلا هستند اما فکر میکنند خودش خود به خود خوب میشود به همین دلیل به روان شناس، مشاور و روان پزشک مراجعه نمیکنند و تصور دارند با استراحت کردن، گل گاوزبان خوردن و… میتوانند خودشان را درمان کنند در صورتی که افسردگی، اضطراب، وسواس، اختلالات خلقی و… جزء بیماریهای روانپزشکی است که فرد در صورت ابتلا باید از طریق مراجعه به پزشک، مداخلات دارویی و غیردارویی خود را درمان کند. »

« مهدی عیسی زاده » عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی گفته است : ( این جا )
« کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی در بودجه سال ۱۴۰۰ برای همه اقشار آسیب پذیر اجتماعی از زندانیان و خانواده های آنان، مددجویان بهزیستی و کمیته امداد ردیف اعتباری در نظر گرفت و حتی ردیف اعتباری برای سلامت روان دانش آموزان هم تعریف شد چون از ۱۳ میلیون دانش آموز در سراسر کشور، پنج میلیون دانش آموز از نظر سلامت روانی مشکل دارند و باید ردیف اعتباری ویژه ای برای آنان در نظر گرفته می شد.
زمان پیگیری برای لحاظ کردن ردیف اعتباری ویژه حاشیه نشینان در بودجه سال آینده از هم اکنون تا مهرماه است تا کمیسیون اجتماعی از طریق سازمان برنامه و بودجه و وزارت کشور آن را مطرح و پیگیری کند. »

این نماینده مجلس و نیز سایر مسئولان به علت و یا علل ابتلای پنج میلیون دانش آموز به اختلالات روانی اشاره ای نکرده اند اما پرسش این است که آیا جز این اختصاص ردیف اعتبار که البته مشخص نیست چه میزان از آن وصول خواهد شد ؛ برنامه مشخص و جامعی برای درمان و با پیش گیری برای کودکانی که در ابتدای زندگی خود هستند در نظر گرفته شده است ؟
سهم تعطیلی طولانی مدت مدارس و واحدهای آموزشی بر اثر کرونا در این بحران چه بوده است ؟

این همه انفعال و بی برنامگی و تعارف مسئولان به ویژه در وزارت آموزش و پرورش برای پرداختن به موضوع سلامت روان که هویت و موجودیت جامعه را هدف قرار داده است ناشی از چیست ؟ مسئولان شفاف و دقیق توضیح دهند ساز و کار و برنامه ی لازم و کافی در شرایط موجود برای تحقق این شعارها چیست و چگونه باید پیاده کرد ؟
اول مهر ماه 1398 معاون سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور ضمن انتقاد نسبت به بی توجهی نظام آموزش و پرورش جهت اجرای برنامههای سلامت روان دانشآموزان، میگوید: ( این جا )
اگرچه سند تحول بنیادین نظام آموزش و پرورش در بحث تربیت به شش ساحت اشاره کرده است، اما میبینیم که جز توجه به بخش علمی، اساسا یا به سایر بخشها توجهی نمیشود یا با نگاهی کاملا تقلیلگرایانه به آن میاندیشند.
فریبرز درتاج در ابتدا ضمن بررسی آخرین وضعیت سلامت روان دانشآموزان گفت: باتوجه به اینکه پژوهش گستردهای از وضعیت سلامت روان دانشآموزان صورت نگرفته است، نمیتوان آمار دقیقی ارائه کرد، اما به طورکلی در میان دانشآموزان با برخی اختلالات روانشناختی همچون اضطراب، افسردگی و بیش فعالی مواجه هستیم؛ اختلالاتی که میتواند منجر به افت تحصیلی آنها شود.

رئیس انجمن روانشناسی تربیتی ایران می گوید: اگرچه حدود نیمی از اختلالات روان پزشکی در دوران بزرگسالی تشخیص داده میشوند، اما این اختلالات در دوران کودکی و نوجوانی به تدریج بروز مییابند، لذا پرداختن به موضوع سلامت روان در کودکی و نوجوانی و مدیریت مناسب مشکلات روانشناختی موجود، در این سنین از اهمیت بسزایی برخوردار است. »
پرسش « صدای معلم » از مسئولان وزارت آموزش و پرورش آن است که با توجه به چنین گستردگی اختلالات روانی در میان دانش آموزان ، برون داد و نتایج طرح " نماد " برای نظام آموزشی چه بوده است ؟
لازم است مسئولان در این رابطه شفاف سازی کرده و در برابر وضعیت جامعه پاسخ گو باشند » .

حال در این میان باید جد و صراحت از وزارت آموزش و پرورش دولت سیزدهم باید پرسید که در این مدت برای موضوع بهداشت مدارس به ویژه بهداشت روانی دانش آموزان چه کرده اند ؟
چرا در این مورد حرفی نمی زنند و سکوت کرده اند ؟
معاونت تربیت بدنی و سلامت و معاونت پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش در این میان چه کاره هستند ؟

صادق ستاری فرد معاون معاونت تربیت بدنی و سلامت وزارت آموزش و پرورش می گوید : ( این جا )
تربیت تمام ساحتی از اولویتهای وزارت آموزش و پرورش است و تربیت بدنی به عنوان یکی از ابزارهای مهم برای تربیت انسان صالح و سالم به شمار میرود » .
مسئولان شفاف و دقیق توضیح دهند ساز و کار و برنامه ی لازم و کافی در شرایط موجود برای تحقق این شعارها چیست و چگونه باید پیاده کرد ؟
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اگر پول و سواد و امکانات و فرهنگ کافی ندارید بچه دار نشوید. فریب این تبلیغات توخالی را نخورید.
وقتی فرزندتان مریض شد، سوء تغذیه پیدا کرد ، مدرسه برای ثبت نام نبود، اتوبوس کافی برای انتقال امن او نبود، زمین بازی نداشت، اتاق مناسب و پول توجیبی لازم نداشت دیگر هیچ نهاد و مقامی پاسخ گو نیست و شما عامل اصلی در تحویل یک موجود بدبخت و عقده ای و مستعد بزه کاری به جامعه هستید .
فرزند هم رفاه می خواهد هم آموزش و پرورش و تربیت همه جانبه .
این روزها شاهد رنج خانواده های نیازمند و محتاج و مریض دار و مستاصلی هستم که نهادهایی مثل کمیته امداد و بنیاد مستضعفان و ستاد اجرایی و وزارت رفاه و اوقاف و ...حتی یک قدم برای کاهش رنج آنها بر نمی دارند نه مادی نه معنوی .
بدبین نیستم ؛ شاید هم نمی توانند بردارند و این خانواده ها تاوان تشکیل نهادی را می دهند که صلاحیت و شرایط مادی و معنوی آن را نداشتند.
آنهایی که بر بوق افزایش جمعیت می دمند در باغ های چند هزار متری زندگی می کنند. هیچ از فقر و نداری و کمبود مردم نمی دانند و اهداف و اغراض دیگری دارند.
شما عاقل باشید و پایتان را به اندازه گلیم تان دراز کنید !

آگاه سازی در این خصوص بزرگترین خدمت به فردای ایران است . همه نویسندگان و هنرمندان و نخبگان مسوولیت دارند .
ایران کم جمعیت اما مرفه و سالم و فرهیخته و با سواد یقینا بهتر از ایران شلوغ و گرسنه و روانی و بی سواد و مضطرب است.
پی نوشت :
لطفا نگویید می توان جمعیت زیاد و توسعه را در ایران با هم جمع کرد که آن وقت می فهمم هیچ از امکانات و منابع این کشور و فرآیند پیچیده توسعه انسانی نمی دانید.
( کانال نویسنده )

محیط مدرسه میتواند بهطور قابل توجهی بر نگرش و رفتار دانشآموزان نسبت به محیط زیست تاثیر بگذارد. جنبههای فرهنگی یک مدرسه میتوانند توسعه شهروندان مسئول محیط زیست را تقویت کنند یا مانع آن شوند. به عنوان مثال، مدرسهای که در آن فضاهای سبز ادغام شدهاند، از منابع انرژی تجدیدپذیر استفاده میکند و برنامههای بازیافت را اجرا میکند، نه تنها بهعنوان یک آزمایشگاه زنده برای آموزش محیط زیست عمل میکند، بلکه اصول تدریس شده در کلاس را نیز تقویت میکند. چنین تعهدات قابل مشاهدهای میتواند عمیقاً بر درک و نگرش دانشآموزان نسبت به محیط زیست تاثیر بگذارد.
علاوه بر ایجاد محیط مناسب، معلمان و مربیان باید با رفتارهای محیط زیستی و مشارکت فعالانه در گفتوگوهای پیرامون مسائل محیط زیستی شرکت کنند. یادگیری تجربی باعث تقویت تفکر انتقادی، مهارتهای حل مسئله، و احساس مسئولیت نسبت به محیط میشود.
تحقیقات نشان دادهاند که دانشآموزان در مدارسی که مربیان آن اخلاق محیط زیستی قوی دارند، تمایل بیشتری به ایجاد نگرشهای مثبت محیطی پیدا میکنند و رفتارهای خارج از مدرسه آنها نیز بیشتر تمایل به محافظت از محیط زیست دارد.

مشارکت دانشآموزان در طرحهایی مانند کمپینهای کاهش زباله یا پروژههای تنوع زیستی، تجربیات یادگیری عملی را برای آنها فراهم میکند که درک آنها از مسائل زیستمحیطی و راهحلهایشان را عمیقتر میکند. چنین فرصتهای یادگیری تجربی میتواند مهارتهای حل مسئله و تفکر انتقادی دانشآموزان را که برای پرداختن به چالشهای محیطی پیچیده ضروری است، افزایش دهد. علاوه بر این، مشارکت در این فعالیتها میتواند حس عاملیت و خوشبینی را در مورد توانایی آنها در ایجاد تغییر ایجاد کند و با روایت غالباً ناامیدکننده و منفی پیرامون مسائل محیط زیستی مقابله کند.
یکی از روشهای تأثیرگذار آموزش محیط زیست، آموزشهای میانرشتهای، به معنای گنجاندن آموزشهای محیط زیستی در برنامههای درسی دیگر است. در این روش مفاهیم و آموزشهای محیط زیستی میتوانند در قالب واحدها و درسهای موجود به دانشآموزان منتقل شوند.
برای مثال، در کلاسهای زبان، دانشآموزان ممکن است ادبیات محیط زیستی را بررسی کنند و یا مقالات یا داستانهایی با موضوع حفاظت از محیط زیست یا تجربیات شخصی خود در تعامل با محیط زیست بنویسند.
آنها در کلاسهای مطالعات اجتماعی میتوانند اثرات اجتماعی و اقتصادی تخریب محیط زیست و اهمیت شیوههای توسعه پایدار را بررسی کنند. در کلاس تاریخ، آنها میتوانند درباره چگونگی تاثیر تکنولوژیها، جنگها، و توسعههای صنعتی بر محیط زیست و منابع طبیعی بیاموزند.
در کلاسهای علوم، دانشآموزان میتوانند درباره تنوع زیستی، چرخههای زیستی، و اثرات فعالیتهای انسانی بر محیط زیست بیاموزند.
در کلاسهای فیزیک و شیمی دانشآموزان میتوانند درباره انرژیهای پاک و تاثیرات آلودگیهای شیمیایی بر طبیعت و سلامتی انسانها یاد بگیرند.
در درس ریاضی دانشآموزان میتوانند موضوعاتی مانند نحوه محاسبه اثر کربنی فعالیتهای روزمره و اهمیت کاهش آن را درک کنند.
این رویکرد میانرشتهای نه تنها اطلاعات دانشآموزان را در موضوعات مختلف تقویت میکند، بلکه ارتباط مسائل زیستمحیطی را در زمینههای مختلف، و ضرورت یک نگاه همهشمول را نشان میدهد. این رویکرد به معلمان امکان میدهد که بدون بازنگری کل برنامه درسی خود، موضوعات محیط زیستی را معرفی کنند.
انجمن آموزش محیط زیستی آمریکای شمالی دستورالعملها و مطالب گستردهای را برای کمک به معلمان در ادغام آموزش محیط زیست در درسهای خود در موضوعات مختلف ارائه داده است. ادغام آموزش محیط زیست در برنامه درسی از طریق رویکردهای بینرشتهای و یادگیری عملی و تجربی، آموزش دانشآموزان را غنی میکند و آنها را برای مقابله مؤثر با چالشهای محیط زیستی آماده میکند. با پرورش درک ارتباط متقابل سیستمهای انسانی و طبیعی، مربیان میتوانند الهامبخش نسل جدیدی از متولیان محیط زیست آگاه و متعهد باشند.

اهمیت یادگیری عملی و تجربی
یادگیری تجربی و عملی برای عمیقتر کردن درک دانشآموزان از مسائل محیط زیستی بسیار مهم است. مشارکت دانشآموزان در پروژههای محیطی دنیای واقعی، مانند ایجاد باغچههای کشاورزی در مدرسه، برنامههای بازیافت، یا تلاشهای پاکسازی طبیعت، یادگیری را مرتبط و معنادارتر میکند. این فعالیتها نه تنها به دانشآموزان کمک میکنند تا مطالب آموزشی کلاس درس را به سناریوهای دنیای واقعی متصل کنند، بلکه آنها را قادر میسازد تا در حل مشکلات محیطی مشارکت فعال داشته باشند.
یادگیری تجربی باعث تقویت تفکر انتقادی، مهارتهای حل مسئله، و احساس مسئولیت نسبت به محیط میشود.
تحقیقات نشان داده است که دانشآموزانی که در برنامههای آموزش محیط زیست در فضای باز شرکت میکنند، علاوه بر پیدا کردن تصویر دقیقتر از مسائل محیط زیستی، اشتیاق بیشتری به یادگیری و احساس قویتری از کارآمدی شخصی در تأثیرگذاری و تغییر پیدا میکنند.

مشارکت دادن دانشآموزان
مشارکت دادن دانشآموزان یک استراتژی موثر برای آگاه ساختن آنها درباره مسائل محیط زیستی و داخل کردن آنها در پروژههای محیط زیستی و فرآیند تصمیمگیری است. مدارس میتوانند کارگاهها، سمینارها، و رویدادهایی ترتیب دهند که در آنها دانشآموزان و خانوادههایشان در مورد شیوههای توسعه پایدار در زندگی شخصی مانند کاهش مصرف انرژی، بازیافت، کمپوست کردن و دوباره استفاده کردن یاد بگیرند. دانشآموزان میتوانند با راهاندازی یک باغچه محله٬بررسی و کاهش مصرف انرژی در خانهشان، یا سازماندهی یک پاکسازی محلی٬ اعضای خانواده را درگیر کنند و تأثیر آنچه در مدرسه یاد گرفتهاند را به جامعه بزرگ گسترش دهند
این رویکردها، از آموزش محیط زیست در برنامه درسی گرفته تا مشارکت دانشآموزان در فعالیتهای عملی و تجربی، همه به ساختن زیرساختی محکم برای آموزش محیط زیست کمک میکنند. این رویکردها نه تنها دانشآموزان را در مورد مسائل زیستمحیطی آگاه میسازند، بلکه آنها را تشویق میکنند تا راهحلهای نوآورانه و خلاقانه برای مقابله با این چالشها ایجاد کنند و در نهایت به شهروندانی مسئولیتپذیر و فعال در زمینه محیط زیست تبدیل شوند.

در نهایت، آموزش محیط زیست نه تنها باید به دانشآموزان آموزش دهد که چگونه از محیط زیست مراقبت کنند، بلکه باید آنها را تشویق کند تا به عنوان پیشگامان تغییر در جامعه خود فعالیت کنند.
با ارائه دیدگاهی جامع و متعهد به آموزش محیط زیست، میتوانیم اطمینان حاصل کنیم که نسلهای آینده مجهز به دانش، مهارتها، و ارزشهای لازم برای رویارویی با چالشهای محیط زیستی پیچیده هستند و قادر به ایجاد یک آینده پایدار برای خود و نسلهای بعدی میباشند.

آموزش محیط زیست باید بهمثابه یک فرایند مداوم و پویا تلقی شود که نیاز به تجدید نظر و ارتقاء دائمی دارد. با توجه به تغییرات سریع محیط زیستی و چالشهای جدیدی که هر روز پیش میآیند، لازم است که محتوای آموزشی بهطور منظم بهروز رسانی شود و با زمانه خود همگام باشد.
( صحنه های عادی شده توسط شهرنشینان غیر مسئولیت پذیر و مخرب محیط زیست : )

برون داد ایزومورفیسم isomorphism (یک ریختی سازمانی) ؛
اصطلاحی که عمدتا برای ساختارهای جبری استفاده می شود امروزه در سایر حوزه ها اعم از روان شناسی ، اقتصاد ، مدیریت و آموزش نیز قابل تسری است . شاید در ایران این مهم در حوزه آموزش رسمی عمومی بیش از سایر حوزه ها قابل بررسی باشد چرا که در دهه های اخیر ، علی رغم چالش های زیر بنایی و فقدان استلزامات توسعه پایدار ، با هر تغییر در دولت ها ، بارها و بارها پیش از بسط عدالت آموزشی با تقویت آموزش رایگان به عنوان تکلیف قانونی مصرح در اصل ۳ و ۳۰ قانون اساسی صرفا تغییرات ساختاری را در این حوزه مبتنی بر یک ریختی نظام آموزشی با سایر نظام های آموزشی ممالک پیشرو همچون ژاپن و اخیرا ترویج مدل مدارس فنلاندی را شاهد بودیم .
پیوست های کارشناسی مطالعات تطبیقی نظام های آموزشی صرفا یکی از شروط لازم لازم هر طرح تحولی در ساختار آموزشی است اما قطعا شرط کافی برای تحقق آن نخواهد بود.

در ۳ دهه اخیر غالب دولت ها درصدد برآمدند برای رفع چالش های موجود ، راه برون رفت را در اجرای طرح تحول ساختاری جست و جو کنند و لذا هر وزیری آمد ، به جای احصای دلایل انحراف از برنامه های پیشین و پی گیری خاص رفع آن موانع که پیش تر منابع موجود صرف تحقق آن شد را کنار نهاده و طرحی خاص در انداخته که در بلند مدت آن نیز به چالشی جدید بدل گردید بی آن که گره ای از چالش های پیشین بر زمین مانده توسعه در حوزه آموزش و پرورش بگشاید.
از سال ۱۳۹۰ به این سوی پی گیری تحقق افق ۱۴۰۴ ، مصرح در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش تمرکز و توان حوزه ستادی را به خود معطوف ساخت و برون داد آن بعد از ۱۲ سال اجرا و ۲ سال مانده به پایان افق هدف گذاری شده با انحراف همراه بوده ، هر چند در ۴ سال اخیر تلاش هایی در جبران زمان و منابع صرف شده انجام گرفته است . شاید بتوان مهمترین دلیل این انحراف را نیز در الگو برداری های فاقد استلزامات اجرایی سازی از مدل های موفق در سایر کشورها دانست که موجب شد از مسیر اصلی یعنی اجرایی سازی سند تحول و به تبع بازنگری آن در ۱۳۹۵ باز مانیم .

به زعم نگارنده ، همان گونه که به درستی برخی صاحب نظران امکان یک ریختی سازمانی کامل در حوزه تعلیم و تربیت رسمی عمومی ایران با بسیاری از الگوهای موفق آموزشی پیشرو در ممالک توسعه یافته وجود ندارد ( به واسطه گستردگی این دستگاه و تنوع موضوعات و اضافه بر آن تفاوت های ماهوی ایدئولوژیک) شاید نتواند به عنوان یک تله تلقی گردد اما می تواند بدون آنکه متوجه این مفهوم باشیم ناخواسته در این ورطه افتاده و با کپی برداری فاقد استلزامات اجرایی سازی آن طرح ها نه تنها توسعه مد نظر حاصل نخواهد شد بلکه موجبات پس رفت و به تبع هدر رفت منابع را نیز فراهم آورد بی آن که اساسا بدانیم دچار آسیب مفهوم ایزومورفیسم شده ایم. ضروری است با آینده پژوهی و احصای راه های برون رفت از چالش های موجود و ارزیابی عملکرد دستگاه های مسئول این تهدید را به فرصت بدل کرد .
به عنوان نمونه بر اساس گزارش تحلیلی سازمان پژوهش آموزش و پرورش و گزارشات پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش می توان به پس رفت در آزمون پرلز دو دوره اخیر اشاره کرد که تا حدی قابل توجهی برون داد اجرای ارزشیابی کیفی توصیفی به عنوان جایگزین ارزشیابی کمی در دهه اخیر در این کاهش سطح سواد خواندن و نوشتن قابل بررسی است ؛ هر چند این شاخص تنها متغیر پس رفت راس الذکر نمی تواند باشد و اجرای شتاب زده تغییر نظام آموزشی از ۵-۳-۴ به ۶-۳-۳ بدون در نظر گرفتن استلزاماتی چون تمهید فضای آموزشی لازم جهت دو دوره شدن آموزش ابتدایی و جذب معلمان کارآزموده پایه ششم به ویژه معلمان آقا در پایه ششم خود مزید بر علت شد که تجربیات زیسته نگارنده به عنوان مسئول آموزش دبستانی یکی از مناطق شهر تهران بر این تاکید بیفزاید .

تغییر در نظام آموزشی به نظام ترمی و مجدد تغییر به نظام سالی واحدی و تقسیم سال آموزشی از 3 نیم سال به دو نیم سال هم شوربختانه بیش از آنکه مفید واقع گردد ، آسیب زا بوده تا تصمیم به حذف رسالت ۱۰۰ ساله پرورش معلم متخصص در دانشگاه تربیت معلم تهران در سال ۱۳۹۰ در شورای عالی انقلاب فرهنگی که به حذف این رسالت در دانشگاه تربیت دبیر سبزوار و تبریز هم انجامید .
پس از یک دهه ، علی رغم جایگزینی مراکز تربیت معلم به عنوان دانشگاه فرهنگیان در این امر حاکمیتی ، برون داد مطلوبی حاصل نشد .

در مجموع ، نمی توان نگران جنبه منفی یک ریختی سازمانی ،( Isomorphism) نظام در حوزه آموزش مدرسه ای نبود تا مادامی که تکلیف وظایف دستگاه های برون سازمانی در حوزه آموزش و پرورش و ضمانت اجرایی سازی آن (مبتنی بر آنچه در برنامه های توسعه تکلیف می شود) مطالبه نشود ، طرح های تحولی مورد مداقه واقع نگردد و اهداف متناسب با امکانات ، اقتضائات موجود و تفاوت های ماهوی ایدئولوژیک ترسیم نگردد؛ خطر افتادن در ورطه منفی ایزو مورفیسم کماکان حوزه تعلیم و تربیت رسمی عمومی را تهدید می کند .

بنابراین ضروری است با آینده پژوهی و احصای راه های برون رفت از چالش های موجود و ارزیابی عملکرد دستگاه های مسئول این تهدید را به فرصت بدل کرد .
برون داد این نگرش ( ایزومورفیسم ) در دهه های اخیر ، ثبت رکورد بالاترین جلسات سوال از وزرا و بالاتر از آن ، بیشترین استیضاح و تغییر در راس آموزش و پرورش و در نهایت شکل گیری پدیده وزرای مستعجل در حوزه تعلیم و تربیت با میانگین عمر مدیریتی ۲ سال و تزلزل این جایگاه بوده است که در یادداشت هایی پیش تر به این آسیب جدی و برون داد جبران ناپذیرش در آموزش و پرورش پرداختم .
بخوانید :
- وزارت مستعجل در آموزش و پرورش
- کپی برداری از ممالک توسعه یافته ممنوع
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید