گروه استان ها و شهرستان ها/
نامه ی زیر توسط جمعی از فرهنگیان داوطلب پست مدیریت مدارس که در فرآیند آزمون و انتخاب و انتصاب مدیران مدارس شرکت کرده اند برای « صدای معلم » ارسال گردیده است .
لازم به یاد آوری است :
« از اقدامات مهم و مثبت در زمان وزارت مرتضی حاجی طرح « انتخاب شدن مدیران مدارس توسط معلمان » بود که البته بنا بر گزارش هایی که می رسید مورد اقبال و رضایت معلمان قرار گرفته بود .
قرار بر این بود که دامنه اجرای این طرح به سطوح بالای مدیریتی در وزارت آموزش و پرورش نیز برسد .
این مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد به محاق رفت . قرار بر این بود که فانی این رویه را احیا نماید اما به دلایل نامعلومی اجرا نشد .
مرتضی حاجی در گفت و گو با « صدای معلم » در شهریور 1394 چنین می گوید : ( این جا )
« کارهای مطالعاتی این طرح از سال 81 شروع شد و پس از آن اجرایی شد .
این طرح به دنبال اصلاحاتی در روابط انتخاب مدیران مدارس در شورای عالی آموزش و پرورش انجام شد و با بخشنامه وزراتی به اجراء گذارده شد .
مهم این است که ما برای مدیر مدرسه چه نقشی را تعریف می کنیم .آیا او را به عنوان یک فرد اداری صرف می شناسیم که کارش آماده کردن مدرسه برای فعالیت های آموزشی و پرروشی و امور روزمره است ؟
اما زمانی می خواهیم برای مدیر مدرسه نقش " راهبری آموزشی " تعریف کنیم .این که معلم مدرسه کار خود را انجام دهد و امور اداری مدرسه بر عهده مدیر باشد .
مدیر مدرسه فردی باشد که از توانایی مناسبی برخوردار باشد برای این که مجموعه فعالیت های آموزشی و پرورشی مدرسه را هدایت و مدیریت کند .
اگر چنین نقشی را برای مدیر مدرسه قائل باشیم که باور من این است که نقش اصلی همین است ، و مدرسه را به عنوان کانون تربیت و آموزش بشناسیم ؛ رئیس این کانون باید تواناترین ، مطلع ترین و مجرب ترین فرد برای ایفای این نقش باشد .
بنابراین فردی که انتخاب می شود باید از جایگاه « رهبری » برخوردار باشد و ارباب جمعی مدرسه شامل معلمان و کلیه کارکنان سازمان مدرسه او را به عنوان واجد چنین ویژگی بشناسند و تا حدی از یک کاریزمایی در بین همکاران خودش برخوردار باشد و صاحب مقبولیت در بین کارکنان باشد .
معلمان را نمی توان در تصمیم گیری مدرسه نادیده گرفت و نقش معلمان را در تعیین چنین فردی برای هدایت مدرسه به سوی اهداف فراموش کرد .
بنابراین هم در ضوابط و هم در شرایط مدیر مدرسه ، شورای عالی آموزش و پرورش یک سری اصلاحاتی انجام داد که شامل سابقه خدمت ، میزان تحصیلات و ویژگی های دیگر بود و در شورای عالی آموزش و پرورش تجدیدنظر شد و مورد تصویب قرار گرفت .
نکته بعدی ، احراز این مقبولیت در بین معلمان است که شامل فرآیند اجرایی کار است .
این که این مقبولیت مورد ارزیابی قرار گیرد قرار شد که معلمان 3 نفر را انتخاب کنند و به اداره معرفی کنند . از سوی دیگر برای این که فرد معیارها و توانایی هایی باید از نظر رئیس اداره داشته باشد از بین این 3 نفر ، مدیر منطقه یک نفر را انتخاب می کرد .
بنابراین این فرد هم مقبولیت بین کارکنان دارد و هم حائز شرایط اداری و کاری پذیرفته شده برای اداره مدرسه از سوی مدیر اداره است .
در این شرایط ، فضا لطیف تر می شود ، روابط بسیار نزدیک تر می شود و وقتی که معلمان خودشان می بییند که در انتخاب مدیر مدرسه نقش داشته اند هر چند این نقش 100 درصدی نبوده است و تاثیرگذار بوده اند ، در نتیجه میزان همکاری آن ها برای این که انتخاب آن ها انتخاب درستی بوده است افزایش پیدا خواهد کرد .
زمانی که این مصوبه به اجرا گذاشته شد و من در خدمت آموزش و پرورش کشور بودم گزارش ها نشان می داد که روز به روز شرایط بهتر می شود ، انتخاب ها پخته تر می شد و بهتر پیش می رفت اما مدیران بعدی این را نپسندیدند و از دستور خارج کردند .
وقتی مدرسه کانون تحقق هدف های اصلی تعلیم و تربیت کشور باشد به یک « رهبر آموزشی " نیاز دارد .این رهبر آموزشی هم کسی جز مدیر مدرسه نمی تواند باشد و این مدیر برای آن که بتواند نقش « رهبری » را ایفا کند باید بین همکاران « محبوبیت » و « مقبولیت » داشته باشد و احراز آن ها از این طریق باشد » .
با توجه به تغییر دولت و لزوم اتخاذ رویکردهای نوین و علمی که مورد تاکید مسعود پزشکیان به عنوان رئیس جمهور می باشد ؛ « صدای معلم » از وزیر آموزش و پرورش می خواهد که در جهت ترمیم بخشی از گسست اعتماد میان بدنه و ستاد پی گیری این مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش را در اولویت کار خود قرار دهد .
در دل کوچه باغی قدیمی، مدرسهای کوچک اما پُر از زندگی جا خوش کرده بود. مدرسهای که دیوارهایش نه تنها از گچ و آجر که از رویاهای رنگارنگ ساخته شده بود. اینجا، هر کلاس درس یک باغچهی کوچک بود که در آن، دانههای دانش کاشته میشد و با آبیاری محبت و نور امید به درختانی تنومند تبدیل میشد.
در این مدرسه، کتابها نه تنها منبع اطلاعات بلکه دوستان صمیمی دانشآموزان بودند. آنها با شخصیتهای داستانها زندگی میکردند، با آنها میخندیدند و گاهی هم با آنها میگریستند. معلمها هم دیگر خشک و جدی نبودند. آنها با دانشآموزانشان مثل دوستان رفتار میکردند و با هم قصه میخواندند، شعر میگفتند و بازی میکردند.
هر روز صبح، مدرسه با صدای ساز و آواز آغاز میشد. دانشآموزان با انرژی و شوق فراوان به کلاسهایشان میرفتند. گاهی اوقات، کلاسها به جای کتابخانه، به باغچهی مدرسه منتقل میشد و دانشآموزان زیر سایهی درختان، مشغول مطالعه و بحث و گفت و گو میشدند.

در این مدرسه، جشنها و مراسمهای مختلف با شور و هیجان خاصی برگزار میشد. دانشآموزان خودشان برنامههای جشن را طراحی میکردند، شعر میسرودند، نمایش اجرا میکردند و موسیقی مینواختند. این فضا، به آنها اعتماد به نفس و خلاقیت میداد و باعث میشد تا استعدادهای نهفتهی خود را کشف کنند.
یکی از ویژگیهای بارز این مدرسه، اهمیت دادن به تفکر انتقادی و پرسش گری بود. دانشآموزان تشویق میشدند تا درباره هر موضوعی سوال کنند و به دنبال یافتن پاسخهای جدید باشند. معلمها همواره برای پاسخ دادن به سوالات دانشآموزان آماده بودند و آنها را به تفکر عمیقتر ترغیب میکردند.

این مدرسه، نه تنها به دانشآموزان درس خواندن را یاد میداد، بلکه به آنها زندگی کردن را هم آموزش میداد. آنها یاد میگرفتند که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنند، چگونه به همدیگر کمک کنند و چگونه از زندگی لذت ببرند.
در این مدرسه، هر دانشآموز یک ستاره درخشان بود که با تلاش و پشتکار خود میدرخشید. آنها میدانستند که در این مدرسه، همه چیز ممکن است و با رویاپردازی و تلاش میتوانند به هر چیزی که میخواهند دست پیدا کنند.

پیام این داستان:
یک محیط آموزشی شاد و پویا، میتواند نقش بسیار مهمی در رشد و شکوفایی دانشآموزان داشته باشد. وقتی دانشآموزان در محیطی شاد و با نشاط به تحصیل مشغول باشند، انگیزهی بیشتری برای یادگیری پیدا میکنند و بهتر میتوانند مطالب را فرا بگیرند. همچنین، این محیط به آنها کمک میکند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهند، خلاقیت شان شکوفا شود و مهارتهای اجتماعی خود را تقویت کنند.
سوال برای تأمل:
- چگونه میتوانیم محیط مدارس را شادتر و پویاتر کنیم؟
- چه عواملی باعث میشود تا دانشآموزان در مدرسه احساس خوشحالی کنند؟
- نقش معلم در ایجاد یک محیط آموزشی شاد و پویا چیست؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

انتظار می رفت با روی کار آمدن دولت مسعود پزشکیان و تحول در آموزه ها و نوع ارتباط با جامعه و انتخاب رویه گفتمانی تغییری در اوضاع و به ویژه در حوزه « آموزش و پرورش » رخ دهد .
اما شواهد نشان می دهند که در بر همان پاشنه ی قبلی می چرخد و امیدی به تحول نمی رود .

« صدای معلم » در دولت ابراهیم رئیسی و به تاریخ 27 مرداد 1402 مطلبی را با عنوان : « کجای دنیا ؛ بیش از 1200 نفر در دایره ای به نام « روابط عمومی » کار می کنند و حقوق و مزایا می گیرند اما وزیر آموزش و پرورش اش چیزی درست می کند به نام « ملاقات مردمی » ؟!
نمایشی نخ نما تحت عنوان ملاقات های مردمی وزیر آموزش و پرورش ؟! را منتشر کرد. ( این جا )
در آن گزارش چنین آمده بود :

« جالب است که مسئول هماهنگ کننده این ملاقات ها قبل از ورود وزیر آموزش و پرورش به داخل نمازخانه آمده و گفت که وزیر از محل اردوگاه منظریه ( شهید باهنر ) که زمان برگزاری اجلاس روسای مدیران مناطق و نواحی کشور است آمده و وقت اندکی دارد و پس از آن باید چند جای دیگر هم برود . آیا روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش اساسا سیاست و برنامه ای برای احیای اعتماد از دست رفته و ترمیم بی اعتمادی و کاهش نارضایتی فراگیر معلمان دارد ؟
او از حاضران با اصرار خواست که حرف های خود را در « یک دقیقه » جمع و جور کنند در حالی که می گفت می داند که مطالبه ی هر کسی چه هست و چه می خواهند .
کسی هم در جلسه اعتراض نکرد که چطور می شود مساله ای را که روزها و هفته ها آن ها را درگیر ساخته و حتی ممکن است زندگی شان را مختل کرده باشد فقط در یک « دقیقه » خلاصه کنند اما شاید خوشحال بودند که می توانند با وزیر چهره به چهره شوند و عکس شان در پرتال وزارت آموزش و پرورش ظاهر شود .
گویی این کشور بدون نمایش و شوآف و تبلیغات نمی چرخد » .

پس از آن و به تاریخ 24 شهریور 1403 « صدای معلم » گزارشی را با عنوان :
« وقتی صف ملاقات کنندگان با شخص وزیر آموزش و پرورش پرترافیک است و جنس مطالبات هم همگی از جنس « شخصی » هستند نشان دهنده آن است که روابط عمومی های آموزش و پرورش تعطیل هستند و پاسخ گویی و مسئولیت پذیری مدیران و مسئولان در آن جایگاهی ندارد»
آقای کاظمی ... ملاقات های مردمی با وزیر آموزش و پرورش چیز جدیدی نیست . فکر تحول و مدیریت علمی باشید ! منتشر کرد . ( این جا )

پرسش این است که آیا « عقل و عقل اندیشی » در فرمول های اداری و ستادی جایگاهی دارد ؟ « روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش به جا مانده از دولت سیزدهم در بخش اسلاید پرتال خود با عنوان : « وزیر آموزش و پرورش دولت چهاردهم پای حرف فرهنگیان نشست » سعی کرده است تا دل علیرضا کاظمی را به دست آورد اما هنوز این بخش نسبت خود را با سخنان مسعود پزشکیان در حوزه آموزش و تربیت تعریف نکرده است .
محض یادآوری باید گفت که ملاقات های مردمی با وزیر آموزش و پرورش « پدیده ی جدید و یا منحصر به فردی » نیست و سال هاست که این رویه ادامه داشته بی آن که در اثربخش بودن و یا علمی بودن این گونه نشست ها پژوهش و یا مطالعه ی مستقل و یا علمی صورت گیرد .
برگزاری این ملاقات ها هم فرضا ارتباطی با سیاست های این دولت و یا آن دولت هم ندارد .
عادت و رویه ی نادرستی است که در فرهنگ سازمانی بیمار ما نهادینه شده است .
اگر وزیر آموزش و پرورش دولت پاسخ گوی پزشکیان به دنبال « ارتباط موثر » می باشد باید که در سیاست های و راهبردی این وزارتخانه در زمینه نوع و جنس ارتباط با بدنه و خوانش مطالبات و انتظارات ؛ بازنگری و تحول جدی صورت بگیرد .

منطقی ترین و بهترین مسیر برای پاسخ به این انتظار هم بخش « روابط عمومی » است . پرت و اتلاف منابع و امکانات قرار است تا کی و کجا ادامه داشته باشد ؟
وقتی در کارنامه ی عملکردی مسئولان و مدیران به آیتم « پاسخ گویی » اساسا اهمیتی داده نمی شود و میزان ابقا و ماندگاری فقط تعریف و تمجید از مافوق و ارائه اخبار و گزارش های خوب و صوری است ... طبیعی است که صف منتظران ملاقات با وزیر آموزش و پرورش شلوغ و پر ترافیک شود » .
انتظار این بود با تغییر رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش ، تحولی نو و بنیادین در این رویه رخ دهد اما انتشار خبر : « گفتوگوی بیواسطه وزیر آموزش و پرورش با فرهنگیان در دومین ملاقات مردمی » نشان داد که وضعیت همان وضعیت پیشین است و چیزی تغییر نکرده است . ( این جا )

پرتال وزارت آموزش و پرورش نوشت :
« به گزارش مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش، بعدازظهر امروز چهارشنبه به منظور اجرای سیاستهای دولت چهاردهم و با هدف کاهش و رفع دغدغهها و مشکلات جامعه فرهنگیان، ضمن استماع مطالبات و درخواستهاي مطرح شده از سوی مراجعان؛ راهنمايي و دستورات لازم جهت پیگیری و حل مشکل همکاران را صادر كرد.
در این دیدار وزیر آموزش و پرورش به همراه تعدادی از معاونان خود ضمن بررسی مشکلات و مسائل معلمان، دستور لازم برای پیگیری و رفع مشکلات آنان را صادر کرد.

گفتنی است ملاقات کنندگان از استانهای مختلف کشور برای دیدار با وزیر آموزش و پرورش مراجعه و درباره مسائلی چون: نقل و انتقالات، پاداش بازنشستگی، رتبه بندی معلمان،آزمون استخدامی، مسائل مرتبط با دانشجو معلمان، مشکلات معلمان نهضت سواد آموزی و ... با وزیر آموزش و پرورش گفتوگو کردند.
بر اساس این گزارش؛ دیدار مردمی با وزیر آموزش و پرورش، یکی از برنامههای ثابت و مهم این وزارتخانه خواهد بود تا از این طریق فرهنگیان، مستقیم و بیواسطه با وزیر آموزش و پرورش و مسئولان ارشد این وزارتخانه برای حل مشکلات خود دیدار و گفتوگو کنند » .

شاید لازم باشد مسئولان وزارت آموزش و پرورش به یک محاسبه ی ساده ریاضی در این مورد توجه کنند :

فرض بگیریم در یک ملاقات عمومی وزیر آموزش و پرورش بتواند با 50 فرهنگی صحبت کند .
با احتساب این میزان در تعداد هفته ، وزیر آموزش و پرورش یک کشور در طول سال و در خوش بینانه ترین حالت می تواند با 2500 نفر نشست داشته باشد .
حال پرسش این است که این رقم در مقایسه با جامعه بزرگ فرهنگیان کشور آیا اساسا قابل توجه و اعتناست ؟
مسئولان وزارت آموزش و پرورش دقیقا به دنبال چه هستند ؟
آیا روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش اساسا سیاست و برنامه ای برای احیای اعتماد از دست رفته و ترمیم بی اعتمادی و کاهش نارضایتی فراگیر معلمان دارد ؟ و یا آن که با این گونه شوآف های تکراری قصد ادامه « روزمرگی » را در دستگاه بحران زده تعلیم و تربیت دارد ؟

به تازگی ؛ روابط عمومی در قضیه « بازداشت همراه با ضرب و شتم شدید یکی از معلمان بازنشسته 1402 » کاملا منفعلانه عمل کرد و حرفی برای گفتن نداشت . ( این جا )

آیا این ها نامش « موازی کاری » نیست ؟
پرت و اتلاف منابع و امکانات قرار است تا کی و کجا ادامه داشته باشد ؟
وزیر آموزش و پرورش در این گونه نشست ها پس از شنیدن مشکل آن را به مسئول مربوطه ارجاع می دهد . آیا وظیفه وزیر واقعا این است و یا کارهای مهم تری هم دارد ؟ آیا وزیر آموزش و پرورش از خودش نمی پرسد همان مسئولی که مشکل به او ارجاع شده است مشکل همان مسئول و عملکرد اوست ؟

اتاق فکر وزیر آموزش و پرورش کجاست ؟
پرسش این است که آیا « عقل و عقل اندیشی » در فرمول های اداری و ستادی جایگاهی دارد ؟
شنیدن « صدای معلمان » نیاز به علم و تفکر و قواعد و اصول علمی و عملی دارد .
با این نمایش ها ؛ مشکلی حل نشده و نخواهد شد .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
حادثه تلخ و جانگداز جان باختن 50 معدن کار مظلوم در معدن ذغال سنگ پی جوی طبس دل هر شنونده ای را به درد می آورد. انسان های زحمت کشی که در بدترین شرایط کاری ، در هوای سنگین ده ها متر زیرزمین در معادن ذغال سنگ با امکانات اولیه و با حداقل حقوق (ماهانه 12میلیون تومان) (1) کار می کنند در حالی که حاصل زحمات طاقت فرسایشان ذغال سنگ استخراج شده ای است که مثل یک شریان حیاتی ادامه فعالیت صنایع سنگین آهن و فولاد و نیروگاه های برق کشور به آن وابسته است. همان صنایعی که هر از چند گاه مبالغ قید شده در فیش حقوق های نجومی مدیران شان افکار عمومی را حیرت زده می کند !
به راستی این همه تفاوت و تناقض در وضع کار و اشتغال در زنجیره معدن و صنعت با کدام منطق سازگار است ؟
چرا با وقوع هر حادثه ناگوار در معادن ؛ همان مدیران و صاحبان صنایع به جای تجربه اندوزی و رفع نقایص ایمنی معادن و استفاده از شیوه های نوین استخراج و تهیه ماشین آلات مدرن ، صرفا با مصاحبه های کسل کننده و تکراری و فرار به جلو افکار عمومی و بازماندگانِ جان باختگان را می آزارند ؟!
چرا به قول سایت خبری عصر ایران؛ همان هزینه هایی که بعداز وقوع حوادث بابت تعطیلی معدن و حفاری و بیرون آوردن قربانیان بر صنعت معدن کشور تحمیل می شود قبلا صرف بهسازی و ایمنی معادن نمی شود؟

افکار عمومی انتظار دارد که دولت جدید با نگاه کارشناسی جدید مشکلات این چنینی را برای همبشه برطرف کند.
اما حادثه اخیر معدن طبس حاشیه دردآوری دیگری هم داشت که افکار عمومی را به حوزه ای فراتر از مشکلات کار معادن سوق می دهد و آن اینکه در میان قربانیان حادثه جوان نخبه ای دیده می شود که با رتبه 180 کنکور سال 90 و فارغ التحصیل رشته حقوق از دانشگاه فردوسی است و لابد به علت پیدا نکردن شغل مناسب با رشته تحصیلی خود مجبور به کار در معدن ذغال سنگ شده است.
وضعیت شادروان فرهاد پیرزاد استثنا نیست چرا که به لحاظ بازار آشفته کار و اشتغال در ایران من جمله نبودن آمارهای قابل اتکا جهت برنامه ریزی و ایجاد تعادل بین نیاز بازار کار و ایجاد رشته های تحصیلی! بسیاری از فارغ التحصیلان دانشگاه ها در شغل و حرفه ای مشغولند که ابدا ربطی به تحصیلات و تخصص آنها ندارد و این بدان معنی ست که بخش بزرگی از سرمایه گذاری های کلان انسانی و مادی که در بخش آموزش و پرورش و دانشگاه های ما هزینه می شود عملا به هدر می رود.
از این هم بگذریم....
در ضمیمه خبری که سایت تابناک در خصوص این جوان منتشر کرده عکس غم انگیزی هم از یک پوستر تبلیغاتی قدیمیِ یکی از موسسات مشهور کمک آموزشی کنکور جلب توجه می کند.

در متن این پوستر عکس و نام و رتبه کنکور شادروان پیرزاد همراه با لوگوی موسسه دیده می شود.
این پوستر تنها یک واقعیت را نشان می دهد و آن این است که تنها ارزش افزوده ملموسی که از تلاش تحصیلی شادروان پیرزاد به دست آمده همان استفاده تبلیغاتی است که در آن زمان موسسه از آن بهره مند شده! .
با آرزوی شادی روح همه جان باختگان حادثه تلخ معدن مخصوصا شادروان فرهاد پیرزاد (2)
(1) همشهری آنلاین
(2) تابناک کدخبر 12617554 مهر 1403
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
میزگرد آموزشی و علمی « بررسی راهکارهای ارتقاء کیفیت و تقویت مدارس دولتی» به میزبانی دبیرخانه شورای عالی آموزش و پرورش سه شنبه 27 شهریور برگزار گردید .
در این نشست علی زرافشان ، علیرضا کمره ای ، بهنام بهراد ، مهدی نوید ادهم و رضوان حکیم زاده به بیان دیدگاه های خود در این زمینه پرداختند .
بهراد عضو هیات علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش گفت : «
در سال 2015 ؛ سازمان ملل متحد اهداف توسعه پایدار را توضیح داد .
17 هدف را تعریف کرد به خاطر چالش های مختلفی که کشورها درگیر بودند .
یکی از آن ها در مورد آموزش و پرورش است .در کشورها مداخله کند . سرمایه گذاری ها ، برنامه ریزی ها ، فعالیت ها ، اقدامات و سیاست های این کشورها را در جهت این اهداف مورد پایش و سنجش قرار دهد تا این کشورها به این اهداف دست یابند .
هدف 4 می گوید :
تضمیت آموزش با کیفیت ، همگان شمول و عادلانه و ارتقای فرصت های یادگیری مادام العمر برای همگان .
نکته ی مهمی که در این هدف چهارم هست همان تضمیت آموزش با کیفیت است .
باید بدانیم که ما از جهان منتزع نیستیم .
ما یک جزیره نیستیم .
نظام آموزشی در دنیا تعریف دارد .
هدف هایی تعریف شده است . همه کشورها سعی می کنند حرکت کرده و به آن هدف ها برسند .
اگر ما خودمان را از آن اهداف جدا کنیم مثل مسابقه دوئی می ماند که ما داریم برای خودمان در یک مسیری می رویم و تمام دنیا مسیر دیگری را می روند .
از سال 2004 تا 2024 صفحه یونسکو را نگاه کنید و در مورد کیفیت آموزش صحبت می کند همین تعریف است و هیچ گونه تغییری نداده است .
می گوید :
« غالب کوشش ها به منظور تعریف کیفیت دو مشخصه دارد : اصل اول . رشد شناختی یادگیرندگان به عنوان هدف اول همه نظام های آموزشی است . یعنی نظام های آموزشی در سراسر دنیا مهم ترین هدف شان « رشد شناختی » است .
برای چه تیمز و پرلز می آید خواندن و نوشتن و ریاضیات را مورد سنجش قرار می دهد ؟ چرا « پیزا » می آید خواندن و نوشتن و علوم و ریاضی را مورد سنجش قرار می دهد ؟
علت آن همین تعریف است .
بین تعریف و عمل خیلی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد .
اصل دوم نقش آموزش در ارتقای ارزش ها ، نگرش های شهروندی ، رشد عاطفی و خلاقانه است .
این را « مهارت های غیرشناختی » می نامند .
پس ما دو دسته مهارت داریم که یونسکو در تعریف « آموزش با کیفیت » روی آن تاکید می کند ».
« علی پورسلیمان مدیر صدای معلم » در بخش پرسش و پاسخ خطاب به حاضران و به ویژه دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش چنین مطرح کرد :
قبلا هم گفته و پیشنهاد دادم که در حال حاضر و در عمل ، « شورای عالی آموزش و پرورش که نهاد مهم سیاست گذاری ، قانون گذاری و مهم تر از همه نظارت بر اجرای مصوبات است به نهادی بی خاصیت تبدیل شده و کسی و یا نهادی آن را جدی نمی گیرد .
در واقع بیرون از این ساختمان ؛ معلمان شورای عالی آموزش و پرورش را نمی شناسند .
شورای عالی باید در فعالیت خود تجدید نظر کند و خودش را جدی بگیرد .
در گام نخست و در پرتال خود بخشی را اضافه کند و میزان عملکرد واقعی واحدها و نهادهای مختلف را در ارتباط با اجرای مصوبات شورای عالی آموزش و پرورش مورد ارزیابی قرار دهد .
به طور دقیق و شفاف اعلام کند چه کسی و کدام بخش مصوبات را اجرا می کند و با اجرا نمی کند و یا ناقص انجام می دهد .
در این بخش سخنان و دیدگاه های رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش را می خوانید .
به روایت حکم کارگزینیام این روزها هیجده سال سابقه تدریس اندوخته دارم. گرچه در این سالیان که رفت مرا بسود و فروریخت هر چه انگیزه و خواسته و برنامه بود اما همچنان بر این گمانم هیچ معلمی نیست که یک مهرماه چشمانش از شوق ندرخشد و قلب عاشقش پی پلی برای رسیدن دانشآموزانش به سرزمین دانایی و عشق نباشد.
از آن روز که به خاطر نگارش مطلبی در سایت «صدای معلم» به دستوری مرا از «کارشناس روابط عمومی» گرفتند دیگر کم تر سایت خبری رسمی آموزش و پرورش را دنبال کردهام اما با نگاهی گذرا همچنان ماجرا همان است که بود:
پروژه مهر، عدالت آموزشی، توجه ویژه دولت به مدارس دولتی! ؛ نقشه راه سند تحول، مدرسه کانون تحول در نظام آموزشی، اقامه اذان و نماز با شعار «مِهر با مُهر» و ازایندست خبرهایی که تازه از تنور در آمده و داغ انتشار یافتهاند.
یا از بیخبری و پای کوتاه ما است که هر چه با چراغ گرد شهر گشتیم نشانی از «رونق» یادشده و شعار داده شده نمیبینیم یا هم اینکه از جایی دیگر کار میلنگد!
با جست و جوی عنوان «مدارس دولتی» تقریباً کمتر وزیری را مییابید که بر اهمیت موضوع سخن نرانده باشد ؛ از محمود فرشیدی، حمیدرضا حاجیبابایی، علیاصغر فانی، سید محمد بطحایی تا رضا مراد صحرایی و بهتازگی نیز علیرضا کاظمی طبقاتی شدن مدارس را مکرر یک اتفاق بد خواندهاند و بر تقویت توسعه مدارس دولتی تأکید دارند.
سؤال اینجاست چرا بین گذشت عمر سه یا چهار دولت همچنان مشکل سر جای خودش است و توسعه و کیفیت تغییری پیدا نمیکند؟

مگر مدارس دولتی و عادی چه کم دارند که کیفیت آموزش و سطح سواد در آن رنگپریده و بیمار شده است؟ تأمین معلم، صندلی، فضای آموزشی و ابزارها با کدام بودجه و کی به سرانجام میرسد؟
آیا علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش میداند :

در گرمای بالای چهل درجه اول مهر بسیاری از مدارس هرمزگان کولر ندارند یا آنچه به اسم دستگاه خنککننده دارند غیراستاندارد و نامطلوب است؟
آیا چرخه بازمانده از تحصیل دانش آموزان روزی متوقف میشود؟ و آیا اینکه اعلام شود در استانهایی مثل سیستان، کرمان، هرمزگان، فارس، بوشهر، کهگیلویه، چهارمحال، لرستان، ایلام، کرمانشاه، کردستان، آذربایجان غربی، گیلان، گلستان، خراسان شمالی و خوزستان، میانگین نمرات امتحان نهایی برای تمام رشتههای نظری زیر ۱۰ است ؛ نگرانکننده نیست؟ باوجود ادعاهای فراوان مسئولان در زمینهٔ عدالت آموزشی و توسعه مدارس، واقعیتها بهصراحت به ما میگویند که نیاز به تغییرات اساسی و فوری داریم.
سیستم ارزشیابی توصیفی در دوره ابتدایی بهدرستی اجرا نمیشود و بیشتر دانش آموزان مدارس عادی در پایه هفتم دچار ضعف شدید آموزشی هستند و در دوره متوسطه نیز با سیستم غلط «نمره دهی» به کلاسهای بالاتر میروند و در این بین معمولاً آموزش و پرورش یا نمیبیند یا تنها نظارهگر صرف است!
با این شیوه توجه دولت به مدارس تا سالیان بسیار همچنان مدارس بحرانزده و ناکارآمد هستند و نقش مفیدی در تربیت نسل آینده این سرزمین نمیتوانند داشته باشند.
آنچه من معلم در استان خودم هرمزگان بهیقین میبینم و میدانم این است که اغلب «سه هزار و ۷۰۰ واحد آموزشی» این استان با فضای تعریفشده و مورد انتظار فاصله دارند و بسیاری از ۴۳۳ هزار دانشآموز این استان جنوبی بیمهری را در پاییز و مهر به چشم می ببیند.

این معضلات و چالشها تنها مشکلاتی نیستند که به نظام آموزشی محدود شوند، بلکه نشانهای از عدم توجه به سرمایه انسانی و آیندهسازان این کشور است که اثر خود را در گوشه و کنار اجتماع همچون نادیده گرفتن محیطزیست، فساد و احترام به قوانین میبینیم.
باوجود ادعاهای فراوان مسئولان در زمینهٔ عدالت آموزشی و توسعه مدارس، واقعیتها بهصراحت به ما میگویند که نیاز به تغییرات اساسی و فوری داریم.
نبود یک نظام آموزشی کارآمد و عدالتمحور نهتنها دانش آموزان کلاس مان و نسل امروز را تحت تأثیر قرار میدهد بلکه آینده و سرنوشت کشور را نیز به چالش میکشد.
تا زمانی که به معلمان و دانشآموزان بهعنوان سرمایههای اصلی جامعه توجه نشود، و وعده ه های توخالی و بی پایان همچنان تکرار شوندآینده روشنی برای نظام آموزشی و درنهایت برای جامعه در دسترس نخواهد بود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید