دانشگاهها با این همه پولی که از مردم میگیرند، تحت سیطره دولتند/ ابوریجان بیرونی اوج دانش است ولی محمود غزنوی او را زندانی می کند/ ما حتی مدرسه هم نداشتیم، مدرسه هم از ملحقات نهادهای مختلف مانند بیت و مسجد بود/ دانشگاه در دوره معاصر ایران به تصاحب ایدئولوژیهای مسلط درآمده است/ رضاشاه 8 سال مدام گفت بسازم، نسازم و بالاخره ساخت او میخواست بچهها به خارج نروند/ اولین ایدئولوژی که دانشگاه به آن دچار شد ایدئولوژی مدرنیزاسیون دولتی بود / بعدها موجودیت آکادمیک دانشگاه تحتالشعاع ایدئولوژیهای دیگر اعم از چپ یا مذهبی قرار گرفت / دانشگاه بعد از انقلاب اسلامی این بار تحت سیطره ایدئولوژی اسلامیسازی قرار گرفت/ الان ایدئولوژی بازار در دانشگاه سر برآورده است/ پول از خانوادهها و تصاحب از سازمان اداری دولت/85درصد دانشجویان ما با عناوین مختلف برای درس خواندن پول میدهند/ یکبار شمردم 17 سازمان بر یک دانشگاه تسلط داشتند از شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت علوم، تا معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری / دانشگاهی میخواهد هفته پژوهش برگزار کند باید بخشنامهای صادر شود و بگوید شما باید از این تاریخ تا آن تاریخ این کار را بکنید/ ما تعدادی پرولتاریای سفید هم در دانشگاه داریم که حتی حکم استخدامی هم دارند/ دانشگاه، مطلوبیت خود را از پیجویی حقیقت و پرسش از حقیقت کسب میکند / مشروعیت دانشگاه صحت، دقت و عینیت روششناختی است/ بازیها و گرامرهای میدانهای دیگر وارد میدان دانشگاه شده است. دانشگاه با قواعد بازی خود نمیتواند بازی کند/ دانشجو میگوید من پایاننامه مینویسم و شما ارتقا پیدا میکنید و استاد هم میگوید من ارتقا پیدا کنم شما هم از این فروشگاه مدرک، مدرکی میگیرید و میروید/ در دانشگاه یک اشرافیت دانشگاهی وجود دارد/ زینتالمجالسهای دانشگاهی کارشان شرکت در جلسات است/ گونه دیگری به اسم کنتراتوری دانشگاهی وجود دارد که با سازمانها و شرکتهای بیرونی مشغولاند/ پرولتاریای دانشگاهی رزومهنویس هستند کار این افراد تولیدکردن مواد است برای اینکه ارتقا بگیرند/ دانشگاهیانی که عاشق پرسیدن از دانش هستند، غریب ماندهاند برای اینکه دغدغه علمی دارند
فلسفه و آموزش و پرورش دو روی یک سکهاند/ آموزش سمت پویای فلسفه است/ آموزش صرفاً ابزاری برای کسب معاش نیست، بلکه مهد تفکر و مدرسهای برای بهینهسازی فرهنگ شهروندی است/ فلسفه مطالعه واقعیات و پیگیری خرد است/ فلسفه روشی برای زندگی است / کودک بی تجربه و نابالغ هم در ظرف آموزش به شهروندی متمدن تبدیل میشود/ اگر معلمی نتواند رابطه میان فلسفه و آموزش را دریابد، به معنای واقعی کلمه معلم نیست/ یک معلم حقیقی، علاوه بردانش، باید شعور اخلاقی و اجتماعیِ برآمده فلسفه را نیز داشته باشد تا بتواند در تعلیم موفق باشد / شرایط تغییر و تربیت، باید طوری فراهم شود که به کودک اجازه رفتن به فضای آزاد داده شود با این هدف نهایی که به فردی شاد و تعادل اجتماعی تبدیل شود. از این رو برنامههای درسی در مدارس باید بر حقایق زندگی فردی و جمعی متمرکز باشد/ فلسفه روش را تدوین میکند و آموزش فرآیند آن است
نباید به فرضیه ها، نظریه های این اندیشمند معروف صرفا از منظر زیست شناسی و طبیعت و مبحث ارگانیسم و نگره اصلح و انسب نگریست و به قضاوت نشست/ وی با طرح فرضیه خویش علاوه بر آن که یک زلزله عظیم در مکاتب و آراء و علم و فلسفه پدید آورد و بسیاری از آنها را به چالش کشاند و نقشی سانترالیستی و جوهری و محوریت در اندیشه ها و تئوری های علمی، فرهنگی، فلسفی، سیاسی، اقتصادی و قدرت پدید آورد، اساسا غایت مند و هدف مند و نظام مند دانستن هستی و " تئیسم " را به منضه ظهور گذاشت و جهانیان را متوجه خالق گیتی و جواهر مذهب و دین نمود/ مقصود و غرض چارلز داروین از طرح تکامل و نژاد اصلح و انسب این نبود که خداوند هیچ کاره و طبیعت و ارگانیسم همه کاره است/ این نظریه که همه افراد بشر مساوی متولد می شوند و تفاوت های میان افراد بالغ تماما معلول تعلیم و تربیت است، با تاکید داروین بر تفاوت های فطری بین افراد نوع واحد سازگار نبود/ در سیاست طبیعتا منجر شد به این که اجتماع در مقابل فرد مورد تاکید قرار گیرد. این امر با افزایش قدرت دولت هماهنگ است و با ناسیونالیسم نیز که می تواند به نظریه بقای انسب داروین نه در انطباق با افراد بلکه در انطباق با ملل توسل جوید، سازگار است/ قالب ریزی فلسفه ای که بتواند هم در حد بشری باشد که سرمست از منظره قدرت نامحدود است و هم در خور بی حسی گروه بی قدرتان، فوری ترین وظیفه عصر ماست
هر کجا در مدارس، شهرها، دانشگاهها و... به اسم توسعه ارتباط با طبیعت و ارتباط با چرخه تعادل بخش طبیعت را قطع کردهایم، دچار مشکل شدهایم/ باید بنای نظام آموزشی کشور را چه در آموزش و پرورش و چه در نظام آموزش عالی بر برقراری مجدد ارتباط با طبیعت برقرار کنیم تا تعادلهای روانی، فیزیولوژی، عاطفی و... ایجاد شود / دانشآموزان میتوانند نقش مهمی در فعالیتهای محیط زیستی داشته باشند/ همان قدر که آموزش درسهای کلاسیک مهم است، مهارتهای زندگی که یکی از این مهارتها، چگونگی برخورد با طبیعت بوده نیز مهم است/ فرصت کمی برای حفاظت از کره زمین داریم و باید به سرعت تغییر نگاه در بحثهای مهارتهای زندگی، مشارکت مردم در حفاظت از محیط زیست و... ایجاد کنیم/ گرچه وزارت آموزش و پرورش در سالجاری موفق شد رتبه اول جایزه ملی محیط زیست را دریافت کند، اما هنوز اول کار هستیم و باید اقدامات بیشتری انجام دهیم
در تاریخ فلسفه غرب مومنین قشری او را به خدا ناشناسی متهم می کردند /علاوه بر عوام برخی فیلسوفان نیز پیرامون او به بیراهه رفته و بایکوتش نمودند/ مایحتاجش مختصر و ساده بود. در سراسر عمرش بی اعتنایی عجیبی به پول نشان داد. تنی چند که او را می شناختند، حتی اگر با اصول او مخالف بودند دوستش می داشتند/ دولت هلند با آزادمنشی معمول خود عقاید او را در موضوعات حکمت الهی تحمل می کرد/ انتقاد او به کتاب مقدس و تحریفات آن و موضوعاتی که مغایر با آزاد اندیشی و اصول انسانی و الهیات ناب بود خشم گروهی منجمله کلیسا را برانگیخت. دین دولتی و دیکته های آمرانه کلیسا و متولیان دروغین دین و مذهب او را آزار می داد/ متون مقدس را می توان به نحوی تفسیر کرد که با الهیات آزاد اندیشانه سازش داشته باشد. اسپینوزا، خطای حاکم را برنمی تافت و خطا را سرپیچیدن از قانون می دانست/ هر عمل خطائی ناشی از اشتباه فکری است/ کسی که به قدر کافی شرایط حال خود را بفهمد خردمندانه عمل خواهد کرد و حتی در احوالی که ممکن است برای دیگری بدبختی باشد خوشبخت خواهد بود
خالی بودن بسیاری از صندلیهای دانشگاه مؤید این نکته است که مدرک تحصیلی دیگر شغل نمیآورد/ بیش از 150 رشته مهارتی در شاخه کاردانش داریم که با کمک دستگاههای مختلف آنها را نهایی کرده و تسهیلاتی برای مهارتآموزان در نظر گرفتهایم/ از جمله قوانین در نظر گرفته شده در این خصوص، قانون نظام صنفی کشور است که در ماده 37 آن مصوب شده است، برای توسعه رشتههای مهارتی کاردانش باید همه دستگاههای اجرایی و بنگاههای اقتصادی همکاری کنند/ در شاخه کاردانش ضمن اینکه دیپلم رسمی آموزش و پرورش به هنرجویان اعطاء میشود، گواهی نامه آموزش مهارتی دستگاههای مربوطه را نیز به آنها ارائه میکنیم که این گواهی نامه در بحث کارآفرینی، اشتغال و خوداشتغالی، هنرجویان را در اولویت قرار میدهد/ هنرستانهایی در شاخه کاردانش داریم که هنرجویان آن پس از ورود به این هنرستانها از ابتدا دارای حساب بانکی میشوند و متناسب با میزان حضور در چرخه تولید حق الزحمه میگیرند/ دختر هنرجویی بود که اظهار میداشت بنده را با گریه به رشته فرش در شاخه کاردانش آوردند، اما او در حال حاضر نفر اول المپیاد فرش است؛ضمن اینکه این فرد کارآفرین بوده و 25 نفر هنرجو تحت مدیریتاش مشغول به کار هستند/ «بنده در ماه درآمدی حدود 3 میلیون و 800 هزار تومان دارم»، این در شرایطی است که این فرد هنوز از هنرستان فارغالتحصیل نشده است/ 2 هنرجوی کارآفرین این رشته در بجنورد فقط سود خالص دریافتیشان معادل 160 میلیون تومان است

- ماهنامه دانشمند
او (جیمز) فلسفه را از کلاس های درس بیرون کشید و در زندگی روزمره به کار انداخت. می گفت هر یک از ما فیلسوف هستیم/ فکر درست، آن است که به موفقیت ما در زندگی بینجامد؛ و ایمان و اعتقاد درست آن است، که به تحقق یافنن هدف های ما در جهان و زندگی کنونی منتهی شود/ فلسفه ام به من تعلیم داد تا حد زیادی در خانه ام آرام تر باشم/ فلسفه پراگماتیسم به طور خلاصه عبارت است از دعوت به فعالیت فردی برای تکمیل بنای دنیایی بهتر/ " هر گاه معلمان و مربیان، دیدگاه های ویلیام جیمز را ... به دقت می خواندند ما اکثر مشکلات تربیتی فعلی را نداشتیم/ تربیت در گذشته حالت ارتجاعی داشته است زیرا یافته های روان شناسی را در نظر نگرفته است/ معلم، بر حسب فلسفه جیمز، باید از مطلق اندیشی بپرهیزد. از آن جا که خود جائزالخطاست وظیفه دارد که مانند یک راهنما و یک دوست رفتار کند. در کلاس هیچ گاه نباید جزمی بودن مورد تشویق قرار گیرد/ معلم واقعی ماموریت جهانی دارد و وظیفه او تنها این نیست که محصلان را تعلیم دهد و هم خود را وقف خیال بافی سازد بلکه باید به عده زیادی از مردم برسد تا دموکراسی شیوه فعال زندگی شود
" می خواهیم بدانیم در دوره مدرن و پسا مدرن ، تعلیم و تربیت به چه شکلی در می آید ؟
در بررسی تاریخی ، به یک دوره ماقبل تاریخ می رسیم . در این دوران ، انسان های ابتدایی می توانستند با خودشان ارتباط داشته باشند .
پس از آن ، دوره کشاورزی را داریم . در این عصر ، ما سازمان ها را داریم . در دوره جدید ( صنعتی ) به عصر نوآوری ها می رسیم . پس از آن به یک دوره شناختی می رسیم و پس از آن دوره اکولوژیک مطرح می شود . دوره " سینرژی " و دست آخر امگا دوره های بعدی هستند .
در دوره کشاورزی ، تصور آدم ها محدود ( ( local ) بوده است . ویژگی های قرون وسطی مشخصه این دوران است . به دوره صنعتی که می رسیم ، دولت های ملی شکل می گیرند و عصر روشنگری است . در آموزش یا دانشگاه ، خردگرایی اتفاق می افتد .
در دوره برتر به عصر دانش یا معرفت می رسیم . واژه " گلوبالیسم " برای علم در این دوره شکل می گیرد . دانشگاه ها اسم شان عوض می شود و کارکرد ترنسفورمیسم پیدا می کنند .
به عبارت دیگر ، اگر قبلا دانشگاه بر اساس عقاید ، مذهب و یا ایدئولوژی شکل گرفته بود بعدا خرد گرا می شود و در دوره آخر ، جایی برای انسجام و ادغام است .
در دانشگاه ، یک سری متدهای سنتی شکسته می شود و مرز بین خود و دیگری شکسته می شود . مرز بین طبیعت و فرهنگ ، مرز بین یک وجهی و جند وجهی ، واقعی و مجازی ، انسان و ماشین ، جاندار و بیجان و... شکسته می شود . حتی مرز ماتریالیسم تاریخی مارکس نیز شکسته می شود .
در جامعه ای که دانش محور است ، تعلیم و تربیت نیاز به سرمایه هایی دارد . این سرمایه ها می توانند مصرفی ، زبانی ، اجتماعی ، فرهنگی ، دانشی ، اجتماعی ، طبیعی و...باشند .
از نظر فرهنگی در پست مدرنیسم ، هر چیزی که اتفاق می افتد به آن شک می کنیم ، به روایات تاریخی شک می کنیم ، به قضایا شک می کنیم ، در حالی که در دوره مدرنیسم ، روایت استادانه پذیرفته شده بود . درپست مدرنیسم یا عصر جدید بر خلاف دوره قبل ، داشتن اصالت و هویت واحد رقیق تر می شود ، ایمان به اساطیر ، ایدئولوژی ، سلسله مراتب طبقاتی و اجتماعی که در دوره مدرنیسم پایه ای برای اتحاد پنداشته می شد در عصر جدید ، رنگ می بازد . در مدرنیسم ، طبقه بالا در مقابل پایین قرار می گرفت در حالی که در پست مدرنیسم ، سلطه طبقه بالا بر پایین رنگ می بازد .
از ویژگی های دیگر این دوره می توان به این موارد اشاره کرد : تعامل در پست مدرنیسم از طریق وسایط ارتباطی صورت می گیرد ، تصادفی بودن و سیالیت داشتن ، بازی گونگی ، کنایه زدن و چالش با جدیت های رسمی ، واژگون سازی جدیت ، پیوند ژانر های بی قید تا فرهنگ های ترکیبی و...
در مدرنیسم ، دانش دایره المعارفی داریم و آدم های سعی می کنند تا به کمال دست پیدا کنند اما در پست مدرنیسم ، زمانی که انسان ها احساس نیاز کنند به طرف آن می روند . دانش در مدرنیسم جنبه متمرکز داشت اما در دوره بعد از آن منتشر و توزیع می شود .
نقش مدرس ( معلم ) در پست مدرنیسم ، " تسهیل گرانه " است به خاطر تجربه ای که دارد و از این مجرا معرفت خلق می شود اما در مدرنیسم ، معلم انتقال دهنده معرفت بود .
در مدرنیسم ، مدرسین فرض می کردند که انسان دارای طرحی است که باید از طریق آزمون های موجود ، هوش او مورد آزمون قرار گیرد و سنجش شود اما در پست مدرنیسم ، این آزمون ها مورد سوال قرار می گیرد و تعریف هوش بر خلاف قبل ، خیلی گسترده تر می شود .
در تعلیم و تربیت سنتی ، یادگیری به صورت خطی ، پیاپی و مستمر است ، یک برنامه خاص برای همگان است ،یک مدرس برای چندین درس است ، حداقل تعامل وجود دارد ، طرف مقابل را نمی شناسیم ، پای بندی به یک درس ثابت وجود دارد که باید در زمان مشخصی به پایان برسد اما در دوره نوین ، یادگیری می تواند به صورت غیر مستمر و غیر پیاپی وجود دارد و دروس و برنامه ها با توان دانش آموزان سازگار و تنظیم می شود ، سلیقه های متفاوت وارد چرخه آموزش می شود ، یادگیری مدرس از دانش جو امکان پذیر است ، یادگیری دانش جو از دانش جو امکان پذیر است ، از شبیه سازی استفاده می شود و عدم پای بندی به زمان و مکان ثابت ار ویژگی های دوره نوین است .
در تعلیم و تربیت آینده ، همه یادگیرنده و دانش جو هستند ، دسترسی همگانی به فن شناسی ؛ رایانه ، اینترنت وجود دارد ، روند یادگیری بلند مدت ، بدون وقفه است . دسترسی فزآینده به مواد آموزشی در خانه ، محیط کار و... وجود دارد ، تقاضا برای تعلیم و تربیت در هر زمانی وجود دارد ، دانش جو محوری است ، حداقل کنترل از طریق مدرس صورت می گیرد ، مشارکت وجود دارد و نقش دانشگاه تامین ظرفیت برای یادگیری و نوآوری خواهد بود .
بر این اساس ، وقتی از توان مند کردن افراد صحبت می کنیم به معنای ارتقای ظرفیت های یادگیری است . باید تفکر را به انسان ها یاد بدهیم که بر اساس داده ها فکر کنند و خلاقیت داشته باشند ، اگر فقط سخنرانی کنیم و دانش جو را به قرائت محدود کنیم ، یادگیری منفعلانه می شود . باید گروه های مطالعاتی داشته باشیم . باید آزمایشگاه های مجازی داشته باشیم . باید تاکید بر خلق دانش باشد و نه بازتولید آن . باید که از خودشان ابتکار داشته باشند و داده ها را پردازش کند .باید دانش جو با اهداف یادگیری درگیر شود . باید بدانیم که نیازهای دانش جو چیست ؟باید دیدگاه های متفاوت برای بهره گیری از شیوه های گوناگون یادگیری در دسترس قرار داده شود .
وقتی راجع به شیوه های تغییر صحبت می کنیم باید بدانیم که اصولا تغییر مشکل است . آدم ها باید به چیزی که یاد می گیرند اعتقاد داشته باشند .
نتیجه گیری کلی و نهایی من این است که در عصری زندگی می کنیم که به سرعت در حال تحول است ، اقتضائات آن به سرعت دارد عوض می شود . وسائل جدیدی با خود می آورد که ما با آن ها می توانیم پارادایم های جدیدی را در تعلیم و تربیت پایه گذاری کنیم و این پارادایم ها ممکن است شکسته شدن فرهنگی باشد و در این جا نقش ها تغییر می کند . نقش استاد و یا معلم " تسهیل گر " است و هدف ساختن انسان های پرسش گر .
هر گونه تربیت، هنگامی موثر و سودمند خواهد شد که بر نیازهای اساسی محصلان مبتنی باشد و به خود شکوفایی منتهی گردد/ ه حاکمان و مسئولان ممالک و دست اندکاران امور تربیت هرگز نبایستی انسان و انسانیت، آزادی فکر، اراده، استقلال نظر و انتخاب را فراموش نمایند/ در جهان امروز، هیچ کس به هیچ عنوان و در هیچ جای جهان نباید از نعمت تحصیل تا آن جا که می تواند و می خواهد محروم شود/ تاسیس مدارس رنگارنگ به هر نام و به هر شکل که فرصت بهره مندی از آموزش- پرورش را برای برخی دشوار و حتی غیر ممکن می سازد، خلاف سیستم تربیتی انسان گرایی است/ مسئولان امر علاوه بر تامین نیازهای اساسی و اولیه می بایستی در جهت تامین و بسط و گسترش نیازهای برتر "فرانیازها" هم بکوشند