« محیط زیست » در کشور ما از جمله مباحث مظلومانه ای است که مثل آموزش و پرورش جایگاه خاصی در اولویت های تصمیم گیری ها ندارد/ ای کاش در کنار آن به تخریب بی رویه جنگل ها و درختان توسط انسان ها نیز اشاره می شد/ تنها درسی که در کتاب مطالعات اجتماعی کلاس سوم دبستان برای نشان دادن جایگاه پر اهمیت محیط زیست آمده است درس 13 در مورد "بازیافت" می باشد/ افسوس که انجام این کار در این سیستم متمرکز گرای مسئولیت گریز چقدر سخت و رنج آور است/ افسوس که ما نمی توانیم مثل بلدرچین ها درس های زندگی را به صورت عملی به بچه هایمان بیاموزیم/ علیرغم اینکه محیط زیست در کشور ما مثل آموزش و پرورش جایگاهی در خور شایسته ندارد ولی در کتب درسی سوم دبستان حداقل به صورت تئوریک و در روی کاغذ جایگاه خوبی دارد/ اگر آموزش و پرورش تمرکز گرای ما از حالت سنتی خود خارج شده و به صورت حرفه ای به آموزش کودکان بپردازد شاید بتوان گفت که در این صورت محیط زیست جایگاه شایسته خود را در بین سیاست های کلان کشوری پیدا خواهد کرد .....
از همان ابتدا آرزو میکردم که کتابی مناسب، دقیق و کارشناسیشده، تهیه و تدوین شود/ اضافه کردن عبارت «تفکر» به عنوان این کتاب، چه هدف یا مزیت و منفعتی در بر دارد، به توضیح مسئولان نیاز دارد/ از بین شش، هفت نفر نامبرده، تنها جناب دکتر بشیر حسینی، حوزه مطالعاتی و تخصصیشان مرتبط با مطالعات رسانهای و ارتباطات است/ تقریباً هیچیک از اهداف و توانمندیهای مد نظر یونسکو از تعریفی که برای سواد رسانهای ارائه شد، در متن کتاب موسوم به «تفکر و سواد رسانهای» محقق نشده است/ واقعاً نیازسنجیهای لازم و کافی برای تهیه این متن صورت نگرفته و چنین محتوایی فارغ از نیازهای حال و آینده دانشآموزان کل کشور، آماده شده است/ این کتاب را چه از لحاظ محتوا و فرم و چه از لحاظ صلاحیت علمی تیم مؤلفان از جنبه تسلط به دانش ارتباطات و مطالعات رسانهای، فاقد بضاعت علمی و عملی مناسب میدانم...
اولین عیب و ایراد این است که آموزش و پرورش ما مبتنی بر فهم نیست/ ما مفهوممدار نیستیم، واژهمدار هستیم. کاملاً با واژهها با هم داد و ستد میکنیم/ وقتی استدلال در فضای ارتباطی مفقود شد آن وقت جایگزینهای آن همچون القاپذیری، تلقینپذیری، تقلید، تعبد، تبعیت از افکار عمومی، تبعیت از مدهای فکری، تبعیت از روح زمانه، همرنگی با جماعت و… پیش میآید که بدیلهای ویرانگری هم هستند/ همیشه با ارجاع به قول کسی، پذیرش مطلبی را از ما میطلبند/ ایدئولوژیکاندیشی این نیست که محتوای حرف تو چیست. معنایش این است که طرز برخوردت با رای خودت چیست/ ایدئولوژیکاندیشی این است که ما معتقد باشیم، سخن آخر و فیصلهبخش، گفته شد و حالا باید برویم سراغ بقیه موضوعات، مسائل و مشکلات/ غیرایدئولوژیکاندیشی یعنی اینکه در باب هر موضوع، مساله یا مشکلی، میشود بازاندیشی کرد و از نو هم پرونده را گشود و از نو نقد و بررسی کرد که راهحل درست مساله یا راه رفع درست مشکل چیست/ معنویترین و روحانیترین دیدگاهها را در ظاهر بیان میکنیم، اما جسمانیترین دیدگاهها را در باب انسان داریم/ اینکه ما در درون خود چه میکشیم، دردها و رنجهای ما چیست، آرزوها و خواستههای ما چیست، چه نظام ارزشیای داریم و… مهم نیست و نسبت به آن اعتنایی وجود ندارد/ پنجمین عیب و ایراد در آموزش و پرورش ما، که خیلی بر آن تاکید دارم، «هنر زندگی» است که یاد داده نمیشود. هر چیزی یاد داده میشود جز هنر زندگی/ ما درباره هر چیزی اقرار میکنیم که آموزش، پرورش و پژوهش برای آن ضرورت دارد ولی در باب زندگی به ضرورت آموزش، پرورش و پژوهش اعتنا نداریم/ من کتابهای درسی را اساساً عوض میکنم و تا پایان تحصیلات دبیرستان به بچهها بیش از سه چیز نخواهم آموخت/ به ما هنر زندگی را نیاموختهاند. ما در هر شرایطی به درسهای زندگی نیاز داریم/ چگونه تعادل بین آزادی و مسئولیت را در زندگی خود برقرار کنیم، چگونه زندگی خود را ارزشمند کنیم، چگونه زندگی خود را هدفدار کنیم/ اینکه چگونه ما یاد بگیریم که با بقیه بشریت سر و ته یک کرباس هستیم و این چیزی است که شوپنهاور بر آن تاکید میکرد که یاد بگیریم ما از قوانین حاکم بر مناسبات انسانی مستثنی نیستیم/ روش گفتوگوکردن چیست که من گفتوگو را با جروبحث و گپزدن اشتباه نگیرم/ در ایران، کتابهایی برای آموزش درسهای زندگی و هنر زندگی، کمتر وجود دارند. جوابنگرفتن همین نیاز است که ما را به کتابهای زرد کشانده، همچون؛ مدیریت یک دقیقهای، چگونه در چند دقیقه ثروتمند شوید، ده راه سریع برای موفقیت و…
در کشوری زندگی میکند که از دیرباز نظام آموزش و پرورش آمیخته با پروپاگاندای حکومتی آنچنان بوده که فرزندان این آب و خاک باید هر چه در دبیرستانها تدریس میشد میخواندند و امتحان میدادند/ جز همان یک بار، دیگر هرگز به نام آن «فرد» اشاره نشده است/ تلویزیون ما تنها تلویزیون در سطح جهان است که آلات و ادوات موسیقی را نشان نمیدهد، اکنون کتاب سواد رسانهای رسمی مدارس ما نیز تنها نمونهای است در جهان که حتی یکبار اصطلاح «دهکده جهانی» را به کار نبرده است/ عصر «الکترونيک فراگير» فراميرسد و يک سيستم مرکزي عصبي اهالي کره زمين را همچون پوششي در بر خواهد گرفت/ انسانهاي پراکنده و تودهوار، به انسانهايي با عملکردهاي متقابل جمعي تبديل خواهند شد/ سرعت و توسعه اطلاعات، از قدرت اقتدارهاي سياسي خواهد کاست/ نظارت بر رفتار انسانها ممکنپذيرتر خواهد شد/ کدامیک از هشت بند مکلوهان باعث حذف نظریه کامل او از صحنه کتاب «تفکر و سواد رسانهای» شده است/ مبحث موضوع مهمی است به نام «انحصار رسانهای» که کتاب درسی او مطلقاً به آن اشاره نکرده است/ احتمال این هست که آن انحصارطلبی گذشته میوهفروش اول، مردم را به مصرف میوههای بیگانهای عادت دهد که برای مزاج خودشان نیز نامناسب است....
گروه رسانه /
ماهنامه " صدای امید " به مدیر مسئولی « کاظم خرازی » به جمع مطبوعات و نشریات کشور پیوست .
این نشریه در حوزه فرهنگ و سیاست به مسائل روز جامعه می پردازد .
« صدای معلم » انتشار این نشریه را تبریک گفته و برای گردانندگان آن آرزوی موفقیت دارد .
كيفيت زندگي انسان به ميزان بهره وري او از زمان بستگي دارد/ عوامل بازدارنده اي همچون ضعف در تفويض اختيار، كمال يابي، ضعف در هنر حل مسئله و اهمال كاري امور نيز ما را با نقصان در مديريت زمان مواجهه مي نمايد/ عدم كنترل زمان باعث اتلاف وقت و پايين آمدن بازده آموزشي در افراد خواهد شد/ سعي كنيد از 20 درصد وقت تان براي انجام 80 درصد كارهاي ديگر نهايت استفاده را كنيد
موسیقی از جمله تابوهای بحث برانگیز در ایران است/ حتی پدران و مادران امری فانتزی و رمانتیک و غیرضروری می دانند و عملا نیازی بدان احساس نمی کنند/ چه بسا که بسیاری باشند که توجه به این خواسته یا نیاز را ناشی از یک تفکر یا موقعیت بورژوایی - لیبرالی که از آن طبقه برخوردار جامعه است بدانند و به شدت با آن مخالفت کنند/ آیا نادیده گرفتن یک واقعیت (مانند نیاز جنسی یا نیاز به موسیقی) به معنای نبودن آن واقعیت هست/ در این میان وظیفه آموزگاران و دبیران چیست/ نقش و وظیفه معلمی و فراتر از آن آینده فرزندان خود و هم وطنان ایجاب می کند که بدین مقوله بی تفاوت و بی اعتنا نباشیم و لااقل دغدغه ی آن را از نظر فکری داشته باشیم/ صنف معلمان و آموزگاران قدرت و توان تغییر در نظام برنامه ریزی آموزشی را ندارند و این مهم ازاختیار معلمان خارج است/ مدرسه می تواند از میزان آسیب های اجتماعی و روحی وروانی و حتی جسمانی بکاهد و به تناسب آن نسل غنی و سرشار و برخوردار از هنر موسیقی ایرانی و یا جهانی داشته باشیم که هم می تواند بیاموزد هم می تواند با همنوعان خود تعامل زیستی داشته باشد و هم می تواند بدون تعارض و خصومت و خشونت با محیط زیست خود سازگاری یابد و زندگی موفق و آرامش بخشی تجربه کند...
مولف یا مولفان کتاب چه کسانی هستند/ خانم دکتر میترا دانشور سوابق رسانه ای داشته اند/ از وی چند مقاله یا کتاب یا پژوهش در زمینه ی رسانه و مطبوعات چاپ شده است/ وی کتاب تفکر و پژوهش پایه ی ششم ابتدایی را نوشت و حالا به سراغ دوره ی متوسطه و درس سواد رسانه ای آمده است/ نیاز است که افراد مصونیتی در برابر این زبالهها داشته باشند/ همین کتاب قرار است توسط چه کسانی تدریس شود/ معلمانی که فقط 2 واحد درسی در دوران تحصیلی گذرانده اند/ بسیاری از معلمان سال هاست که روزنامه نمی خرند و کتابی نمی خوانند و تنها عرصه فعالیت رسانه ای معلمان حضور در تلگرام و فیس بوک و وایبر است / هنوز آموزش ضمن خدمتی هم برای معلمان در راستای آشنایی با سواد رسانه ای برگزار نشده است/ آیا بهتر نبود پس از تحقق شرایط و امکانات در آموزش و پرورش به این مهم اقدام می شد/ در آموزش و پرورش بضاعتی در حوزه رسانه وجود ندارد/ در روز معلم امسال ؛ هیچ روزنامه ای به آموزش و پرورش نپرداخته و آموزش و پرورش تیتر اول رسانه ها نبوده و رسانه ها توجه خویش را به اخبار دیگر پرداخته اند ...

« پُل میشِل فوکو » از جمله اندیشمندانی به شمار می آید که اعماق انسان و هستی را در نوردیده و کنکاشی روان شناسانه، جامعه شناختی، تاریخ نگری و فلسفی انجام داده است. همان گونه که از کانت، هگل، نیچه و فروید تاثیر پذیرفته در آراء و اندیشه های امثال ژیل دلوز، آلتوسر و دریدا تاثیراتی شگرف بر جای نهاده است.
او را ذوالفنون می توان نامید." نوشته های متنوع او درباره دیوانگی و عقل، ایجاد شرایط ممکن برای دانش پزشکی، پیدایش علوم انسانی و نوشته های آخرش در مورد ذهنیت و ارتباط قدرت و علم حاکی از تنوع تاثیرات فکری مهم بر اوست."
گر چه پاره ای از دکترین مارکسیسم در همان اوایل به نقش بندی در ذهن و عین این متفکر منجر گشت و همین طور اگزیستانسیالیسم و ایده های سارتر و مرلو پونتی اما بده بستان ها و دیالکتیکی نوین و تاثیر و تاثرهای تعیین کننده را نمی توان به بوته فراموشی سپرد، مسیر تکاملی زندگی و دنیای هنر و فلسفه و اندیشه و روان شناسی و جامعه شناسی نیز همین را می طلبد.
موضوعات آگاهی فردی و آزادی و انتقاد و چکش کاری اندیشه ها و عدم انقیادهای انفعالی، زیر بنای فکری فوکو را رقم زده است. جغرافیای خاص برای او به عنوان تمکن و توطن جامد مطرح نبود، لذا اندیشه میشل فوکو از فرانسه تا سوئد و آلمان و هلند پر کشید. او در دانشگاه هامبورگ با تکمیل رساله ای در مورد دیوانگی موفق به دریافت دکتری شد و به عنوان یک محقق آوازه یافت و در سال 1964 اولین کرسی استادی فلسفه در دانشگاه کلمون فران را به دست آورد....
فوکو در حکم یک متفکر نوآور برانگیزاننده و نام آور که مورد انتقاد، تفسیر و مورد سوء فهم قرار گرفت، مشهور شد. او به عنوان یک باستان شناس فرهنگ غرب، به عبارت بهتر به عنوان یک فیلسوف تایخ دان که کارهایش باید از فلسفه مرسوم و تاریخ متمایز گردد، توصیف شد. پژوهشگران بزرگ و انتشارات روتلج لندن را عقیده بر آن است که .... آثار فوکو در نقاطی مشخص با آثار ماکس وبر و مکتب فرانکفورت هم رای می شود. این نقاط مشترک به اختصار در علاقه به موضوع پیدایش و پیشرفت شکل های خردگرایی در فرهنگ غرب و آثار آن وجود دارد.... به اختصار آثار فوکو از نظر روش شناختی در ارتباط با پدیدار شناسی، هرمنوتیک، ساختارگرایی و مارکسیسم قرار می گیرد.
فوکو در ارائه تعریضی از انسان و تکوین اندیشه و تکامل ساختارهای ذهن و پردازش فردیتی تطور یافته و تکامل یافته و مالا جامعه و تاریخ و حال و آینده ای دیگرگونه و نوین، نقبی شجاعانه به ساختارگرایی و هرمنوتیک قدیم و پدیدارشناسی و حتی وجودگرایی و کمونیسم و سوسیالیسم زد و کانتی جدید از خود انسان در حکم موضوع منشأ و خاستگاه معنا و تاکید تحلیلی بر روی معنا و گزاره هایی از این دست و به چالش کشیدن اندیشه ها و آراء و جلوگیری از برخی پراکنش های منجمدانه و متفرقانه، از جمله دغدغه های میشل فوکو می باشد." آثار فوکو باید از دستاوردهای روش شناختی متمایز کرد."
از پدیدارشناسی به این دلیل که هیچ وسیله ای برای جست و جوی معنا از طریق فرض وجود یک ذهنیت مستقل برای معنا دهی وجود ندارد؛ از هرمنوتیک زیرا در آن تصوری از یک حقیقت نهایی و عمیق که قابل کشف باشد وجود ندارد؛ و از ساختارگرایی به این دلیل که تصوراتش از معنا و ذهنیت نسبتا متفرق و پراکنده است اما برای ایجاد یک الگوی قراردادی و قانونمند از رفتاری انسانی کافی نیست نهایتا شاید بتوان آثار فوکو را از بعضی جهات به مارکسیسم ارتباط داد اما با وجود این از آن هم متمایز است.
از نظر فوکو نقش و مداخله سیاسی مناسب برای اندیشمندان مدرن این است که: دیگر خود را برای بیان حقیقت سرکوب شده مالکیت اشتراکی جلو نیندازد بهتر آن است که علیه اشکال قدرتی که او را در محدوده علم، حقیقت، آگاهی و گفتار تبدیل به موضوع و ابزار دست می کند، بجنگد.(روتلج)
فوکو مطالعه تاریخی و فلسفی و روان شناختی نهضت ها، حرکت ها و انقلابات در کل تاریخ و جهان، قدیم و جدید و نگاه متغیرانه و دیگر باره به انسان ید طولائی داشته و هنگامی که با پدیده قیام ملت ایران بر علیه ستمشاهی و استعمار نو و امپریالیسم و پیروزی انقلاب اسلامی مواجه می شود، با قاعده مندی و اسلوب نوینی متفاوت از دیگر جنبش ها و این بار از جنس مذهب و دین و اتحاد و وحدت مردمی و ایثار مواجه می شود و در تحیر و سپس تحسین، توقف می کند.
فوکو به عنوان فراهراکیلتوس و حتی سقراط و در قامتی تمام قد منتقدانه و کاوشگر با پرچم اندیشه و تفحص بعضا ناباورانه ظاهر می گردد و حتی در پست مدرنیسم و فراروایت ها، متفکری نوین و ساختار شکن و در نقش یک قهرمان بی رقیب با روان کاوی غرورآفرین معرفی می گردد.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
شنیدن نظرات دیگران، در ایجاد یک تیم موفق بسیار مهم و حیاتی است/ پاداشها ضامن موفقیت کارها هستند و موجب میشوند افراد مسئولیتپذیری بیشتری داشته باشند و چالشها را با آغوش باز بپذیرند/ یک رئیس خوب باید همیشه شفافسازی کند/ یک رئیس خوب به بازخوردها و پیشنهادات سایرین اهمیت میدهد و سعی میکند بازخوردها را دریافت کند/ میز مدیریت برای شما ، باید در عین حال صندلی دانشگاه هم باشد/ کسی که تحمل این را ندارد که پشت سرش حرف بزنند ، اساساً نباید وارد فاز مدیریتی شود/ مدیر در عین حال باید به کارمندانش فرصت بدهد که در یک فضای سالم و مؤدبانه ، نقدهای خود را مطرح کنند...