ریشه تمام دردها، مفاسد اجتماعی و حتی بین المللی در نبود تعلیم و تربیت کافی و صحیح است/ بهترین دوره تربیت، دوره کودکی است/ کتاب هایش را چندین بار سوزاندند/ هر چیزی به همان صورتی که پرورده قدرت آفریدگار جهان است خوب است. ولی متاسفانه هر چیزی در دست انسان، تغییر ماهیت می دهد/ تعلیم و تربیت چنانچه بخواهد با طبیعت همنوا شود، باید به کودک احترام بگذارد/ آموزگار خوب کسی نیست که در کم ترین زمان، بیش ترین چیزها را آموزش می دهد؛ بلکه کسی است که شوق به آموختن و فهمیدن را در شاگرد بر می انگیزد/ هدف آموزش و پرورش گردآوری و انباشتن اطلاعات نیست، بلکه به کار بردن توانایی اندیشیدن و فهمیدن است/ پارلمان پاریس کتاب "امیل" را مغایر با مذهب و مصلحت کشور دانست و دستور سوزاندن آن را صادر کرد/ پستالوزی در آموزش، محبت را اساس کار خود قرار می داد و انظباط خشک و توام با خشونت که در آن زمان رایج بود، در روش او به کار گرفته نمی شد/ آموزش به معنی دقیق آن، فراهم آوردن زمینه پدید آمدن اندیشه های تازه و پیوند آن ها با اندیشه های پیشین است/ انسان تربیت یافته باید سواد و اطلاعات سیاسی داشته و فعال باشد. از نظر شخصی هم منضبط ، متعادل، مصمم، آینده نگر و به اهداف و رفتار جمعی پای بند باشد
آن چه تاکنون مدرن ( نو ) خوانده می شود طبعا فردا ممکن است پست مدرن خوانده شود و پست مدرن امروز هم، فردا سنت تلقی می شود/ مدرنیته و مدرنیزاسیون را عمدتا در تقابل با سنت- کهنه پرستی، رکود، عقب افتادگی، قدیمی بودن، بی ذوقی، بی سلیقگی دانسته اند و آن را ذیل زیبایی شناسی رده بندی کرده اند/ اساس مدرنیته تحول نگاه انسان به خویشتن و جهان است/ فلسفه آموزش- پرورش ناگزیر است به تحلیل و تبیین همه مسائل و مفاهیم این نهاد مهم و مسائل آموزش- پرورش جامعه و جهان بپردازد. برای این منظور هم بایستی با زمان حرکت کند/ به همه انسان ها بیندیشد/ به زبان قابل فهم برای همگان سخن بگوید و زندگی را محور همه فعالیت های آموزشی در خانه در مدرسه در جامعه و در جهان بداند
موسیقی روح انسان را مناسب و هماهنگ می کند و استعداد پذیرش عدالت را در وی بر می انگیزد/ آنجا که سخن از گفتن باز میماند موسیقی آغاز می شود/ موسیقی عالیترین هنرهاست. موسیقی متعلق به دل است و جایی که دل نیست موسیقی هم وجود ندارد. زندگی بدون موسیقی اشتباهی بزرگ بوده است/ امروز در همه کشورهای صاحب آموزش و پرورش مدرن به عنوان یکی از دروس اصلی و پایه به شمار می رود و کودکان و نوجوانان موظفند آموزش موسیقی را فرا بگیرند/ دولت تدبیر و امید ضرورت تغییرات و اصلاحات در ساختارها و کارکردهای تعلیم و تربیت را جدی بگیرد/ جامعه علمی و هنری و فرهنگی از مطالبات خود دست بر نمی دارد/ آیا دولت تدبیر و امید به صدا و آوا و نوای موسیقی و تربیت و آموزش برای این هنر و آموزش برای گوش کردن به این صدا وآوا طرح و برنامه ای داشته یا دارند یا بایستی منتظر بمانیم که آرام آرام همین حیات نیم بند موسیقی تهدید و تحدید شود
دانشگاهها با این همه پولی که از مردم میگیرند، تحت سیطره دولتند/ ابوریجان بیرونی اوج دانش است ولی محمود غزنوی او را زندانی می کند/ ما حتی مدرسه هم نداشتیم، مدرسه هم از ملحقات نهادهای مختلف مانند بیت و مسجد بود/ دانشگاه در دوره معاصر ایران به تصاحب ایدئولوژیهای مسلط درآمده است/ رضاشاه 8 سال مدام گفت بسازم، نسازم و بالاخره ساخت او میخواست بچهها به خارج نروند/ اولین ایدئولوژی که دانشگاه به آن دچار شد ایدئولوژی مدرنیزاسیون دولتی بود / بعدها موجودیت آکادمیک دانشگاه تحتالشعاع ایدئولوژیهای دیگر اعم از چپ یا مذهبی قرار گرفت / دانشگاه بعد از انقلاب اسلامی این بار تحت سیطره ایدئولوژی اسلامیسازی قرار گرفت/ الان ایدئولوژی بازار در دانشگاه سر برآورده است/ پول از خانوادهها و تصاحب از سازمان اداری دولت/85درصد دانشجویان ما با عناوین مختلف برای درس خواندن پول میدهند/ یکبار شمردم 17 سازمان بر یک دانشگاه تسلط داشتند از شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت علوم، تا معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری / دانشگاهی میخواهد هفته پژوهش برگزار کند باید بخشنامهای صادر شود و بگوید شما باید از این تاریخ تا آن تاریخ این کار را بکنید/ ما تعدادی پرولتاریای سفید هم در دانشگاه داریم که حتی حکم استخدامی هم دارند/ دانشگاه، مطلوبیت خود را از پیجویی حقیقت و پرسش از حقیقت کسب میکند / مشروعیت دانشگاه صحت، دقت و عینیت روششناختی است/ بازیها و گرامرهای میدانهای دیگر وارد میدان دانشگاه شده است. دانشگاه با قواعد بازی خود نمیتواند بازی کند/ دانشجو میگوید من پایاننامه مینویسم و شما ارتقا پیدا میکنید و استاد هم میگوید من ارتقا پیدا کنم شما هم از این فروشگاه مدرک، مدرکی میگیرید و میروید/ در دانشگاه یک اشرافیت دانشگاهی وجود دارد/ زینتالمجالسهای دانشگاهی کارشان شرکت در جلسات است/ گونه دیگری به اسم کنتراتوری دانشگاهی وجود دارد که با سازمانها و شرکتهای بیرونی مشغولاند/ پرولتاریای دانشگاهی رزومهنویس هستند کار این افراد تولیدکردن مواد است برای اینکه ارتقا بگیرند/ دانشگاهیانی که عاشق پرسیدن از دانش هستند، غریب ماندهاند برای اینکه دغدغه علمی دارند
فلسفه و آموزش و پرورش دو روی یک سکهاند/ آموزش سمت پویای فلسفه است/ آموزش صرفاً ابزاری برای کسب معاش نیست، بلکه مهد تفکر و مدرسهای برای بهینهسازی فرهنگ شهروندی است/ فلسفه مطالعه واقعیات و پیگیری خرد است/ فلسفه روشی برای زندگی است / کودک بی تجربه و نابالغ هم در ظرف آموزش به شهروندی متمدن تبدیل میشود/ اگر معلمی نتواند رابطه میان فلسفه و آموزش را دریابد، به معنای واقعی کلمه معلم نیست/ یک معلم حقیقی، علاوه بردانش، باید شعور اخلاقی و اجتماعیِ برآمده فلسفه را نیز داشته باشد تا بتواند در تعلیم موفق باشد / شرایط تغییر و تربیت، باید طوری فراهم شود که به کودک اجازه رفتن به فضای آزاد داده شود با این هدف نهایی که به فردی شاد و تعادل اجتماعی تبدیل شود. از این رو برنامههای درسی در مدارس باید بر حقایق زندگی فردی و جمعی متمرکز باشد/ فلسفه روش را تدوین میکند و آموزش فرآیند آن است
نباید به فرضیه ها، نظریه های این اندیشمند معروف صرفا از منظر زیست شناسی و طبیعت و مبحث ارگانیسم و نگره اصلح و انسب نگریست و به قضاوت نشست/ وی با طرح فرضیه خویش علاوه بر آن که یک زلزله عظیم در مکاتب و آراء و علم و فلسفه پدید آورد و بسیاری از آنها را به چالش کشاند و نقشی سانترالیستی و جوهری و محوریت در اندیشه ها و تئوری های علمی، فرهنگی، فلسفی، سیاسی، اقتصادی و قدرت پدید آورد، اساسا غایت مند و هدف مند و نظام مند دانستن هستی و " تئیسم " را به منضه ظهور گذاشت و جهانیان را متوجه خالق گیتی و جواهر مذهب و دین نمود/ مقصود و غرض چارلز داروین از طرح تکامل و نژاد اصلح و انسب این نبود که خداوند هیچ کاره و طبیعت و ارگانیسم همه کاره است/ این نظریه که همه افراد بشر مساوی متولد می شوند و تفاوت های میان افراد بالغ تماما معلول تعلیم و تربیت است، با تاکید داروین بر تفاوت های فطری بین افراد نوع واحد سازگار نبود/ در سیاست طبیعتا منجر شد به این که اجتماع در مقابل فرد مورد تاکید قرار گیرد. این امر با افزایش قدرت دولت هماهنگ است و با ناسیونالیسم نیز که می تواند به نظریه بقای انسب داروین نه در انطباق با افراد بلکه در انطباق با ملل توسل جوید، سازگار است/ قالب ریزی فلسفه ای که بتواند هم در حد بشری باشد که سرمست از منظره قدرت نامحدود است و هم در خور بی حسی گروه بی قدرتان، فوری ترین وظیفه عصر ماست
هر کجا در مدارس، شهرها، دانشگاهها و... به اسم توسعه ارتباط با طبیعت و ارتباط با چرخه تعادل بخش طبیعت را قطع کردهایم، دچار مشکل شدهایم/ باید بنای نظام آموزشی کشور را چه در آموزش و پرورش و چه در نظام آموزش عالی بر برقراری مجدد ارتباط با طبیعت برقرار کنیم تا تعادلهای روانی، فیزیولوژی، عاطفی و... ایجاد شود / دانشآموزان میتوانند نقش مهمی در فعالیتهای محیط زیستی داشته باشند/ همان قدر که آموزش درسهای کلاسیک مهم است، مهارتهای زندگی که یکی از این مهارتها، چگونگی برخورد با طبیعت بوده نیز مهم است/ فرصت کمی برای حفاظت از کره زمین داریم و باید به سرعت تغییر نگاه در بحثهای مهارتهای زندگی، مشارکت مردم در حفاظت از محیط زیست و... ایجاد کنیم/ گرچه وزارت آموزش و پرورش در سالجاری موفق شد رتبه اول جایزه ملی محیط زیست را دریافت کند، اما هنوز اول کار هستیم و باید اقدامات بیشتری انجام دهیم
در تاریخ فلسفه غرب مومنین قشری او را به خدا ناشناسی متهم می کردند /علاوه بر عوام برخی فیلسوفان نیز پیرامون او به بیراهه رفته و بایکوتش نمودند/ مایحتاجش مختصر و ساده بود. در سراسر عمرش بی اعتنایی عجیبی به پول نشان داد. تنی چند که او را می شناختند، حتی اگر با اصول او مخالف بودند دوستش می داشتند/ دولت هلند با آزادمنشی معمول خود عقاید او را در موضوعات حکمت الهی تحمل می کرد/ انتقاد او به کتاب مقدس و تحریفات آن و موضوعاتی که مغایر با آزاد اندیشی و اصول انسانی و الهیات ناب بود خشم گروهی منجمله کلیسا را برانگیخت. دین دولتی و دیکته های آمرانه کلیسا و متولیان دروغین دین و مذهب او را آزار می داد/ متون مقدس را می توان به نحوی تفسیر کرد که با الهیات آزاد اندیشانه سازش داشته باشد. اسپینوزا، خطای حاکم را برنمی تافت و خطا را سرپیچیدن از قانون می دانست/ هر عمل خطائی ناشی از اشتباه فکری است/ کسی که به قدر کافی شرایط حال خود را بفهمد خردمندانه عمل خواهد کرد و حتی در احوالی که ممکن است برای دیگری بدبختی باشد خوشبخت خواهد بود
خالی بودن بسیاری از صندلیهای دانشگاه مؤید این نکته است که مدرک تحصیلی دیگر شغل نمیآورد/ بیش از 150 رشته مهارتی در شاخه کاردانش داریم که با کمک دستگاههای مختلف آنها را نهایی کرده و تسهیلاتی برای مهارتآموزان در نظر گرفتهایم/ از جمله قوانین در نظر گرفته شده در این خصوص، قانون نظام صنفی کشور است که در ماده 37 آن مصوب شده است، برای توسعه رشتههای مهارتی کاردانش باید همه دستگاههای اجرایی و بنگاههای اقتصادی همکاری کنند/ در شاخه کاردانش ضمن اینکه دیپلم رسمی آموزش و پرورش به هنرجویان اعطاء میشود، گواهی نامه آموزش مهارتی دستگاههای مربوطه را نیز به آنها ارائه میکنیم که این گواهی نامه در بحث کارآفرینی، اشتغال و خوداشتغالی، هنرجویان را در اولویت قرار میدهد/ هنرستانهایی در شاخه کاردانش داریم که هنرجویان آن پس از ورود به این هنرستانها از ابتدا دارای حساب بانکی میشوند و متناسب با میزان حضور در چرخه تولید حق الزحمه میگیرند/ دختر هنرجویی بود که اظهار میداشت بنده را با گریه به رشته فرش در شاخه کاردانش آوردند، اما او در حال حاضر نفر اول المپیاد فرش است؛ضمن اینکه این فرد کارآفرین بوده و 25 نفر هنرجو تحت مدیریتاش مشغول به کار هستند/ «بنده در ماه درآمدی حدود 3 میلیون و 800 هزار تومان دارم»، این در شرایطی است که این فرد هنوز از هنرستان فارغالتحصیل نشده است/ 2 هنرجوی کارآفرین این رشته در بجنورد فقط سود خالص دریافتیشان معادل 160 میلیون تومان است