
« صدای معلم » درگذشت مرحوم آقای «اسدالله نوری » پدر گرامی آقای یوسف نوری وزیر آموزش و پرورش را صمیمانه تسلیت عرض می کند .
پایان پیام/
خردادماه که معمولا فصل برگزاری جلسات مصاحبه پذیرش داوطلبین دوره دکتری در دانشگاه های کشور است؛ حداقل برای یک بار در سال به طور جدی مسئله پذیرش دانشجوی دکتری و کمیت و کیفیت تحصیل در مقاطع تحصیلات تکمیلی برای اغلب استادان از ذهن ها می گذرد.
اگر چه اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ جنب و جوشی فراگیر در اکثر گروه ها، دانشکده ها و دانشگاه های کشور برای راه اندازی، توسعه گرایش های دکتری و افزایش ظرفیت پذیرش دانشجو دیده می شد؛ اما در چند سال گذشته این شور و شوق به یأس و فرسودگی ذهنی استادان تبدیل شده است به طوری که حتی حوصله چندانی برای برگزاری مصاحبه پذیرش دانشجو دیده نمی شود و اگر ناچاری ها و الزامات شغلی نبود، چه بسا اکثریت تمایلی به داشتن دانشجوی دکتری هم نمی داشتند.
امسال نیز همانند پارسال در دو جلسه آزمون مصاحبه دکتری به عنوان ناظر و ممتحن شرکت داشتم؛ علاوه بر این با چندتن از همکاران درگیر این مصاحبه ها نیز صحبت کردم. بی تردید اوضاع کیفیت مصاحبه ها سال به سال وخیم تر می شود. شاید باورپذیر نباشد اما سخت ترین قسمت مصاحبه برای داوطلبین، زمانی است که می خواهند انگیزه خود را از ورود به دوره دکتری بیان کنند. جایی که پاسخ های سطحی و کلیشه ای با ترکیبی از خودسانسوری بیان می گردد.
با تحلیل چرایی طرح موضوع « انگیزه ورود به دوره دکتری » توسط مصاحبه کنندگان و چگونگی پاسخ به آن توسط مصاحبه شوندگان، می توان فهم واقع بینانه تری از مختصات تحصیلات تکمیلی در دانشگاه های ایران را ادراک کرد. استادان منتظر پاسخی هستند که خود به ندرت آن را چه در دوران دانشجویی و چه در دوران کاری تجربه کرده اند.آنان می خواهند بشنوند که داوطلب تنها و تنها به سبب علاقه به دانش و تعمیق دانش ورزی خویش، وارد مقطع دکتری می شود. داوطلبین اگر چه به خوبی می دانند استادان منتظر شنیدن چه گزاره هایی هستند، اما هرگز در این نمایش نقش خود را به خوبی بازی نمی کنند. این طرف میز مصاحبه کسی منتظر شنیدن رویا و آن طرف کسی ناتوان از بیان آن. آنها به خوبی دریافته اند که باید از رویکرد دانش ورزی که حالا تبدیل به رویایی دست نیافتنی شده است به رویکرد معیشت ورزی که حالا دغدغه ای اصلی و امروزی آنها شده است؛ تغییر مسیر دهند.
در چنین فضایی داوطلب به طور عریان از دلایلی برای ورود به دوره دکتری صحبت می کند؛ که با ماهیت ذاتی این دوره جهت تحقق چنین مقاصدی همنوا و سازگار نیست. او می خواهد دکتر شود تا دیده شود و منزلتی پیدا کند و دکتر خطاب شود، تا شانس شغل و درآمد بهتری را امتحان کند، تا از دیگران عقب نماند، تا ... . انگیزه او هر چه باشد با اصالت و رسالت دانشجو بودن فرسنگ ها فاصله دارد. انگیزه ای ساخته و پرداخته از دانشگاهی که حالا محصولات خویش را در مقابل اهداف ذاتی خود قد علم کرده نظاره گر و علنا به ترویج ضد دانشگاه در محیط دانشگاه مشغول است.
ناتوانی داوطلبین در پاسخ به برخی سوالات پیش پا افتاده و عدم درک کلیتی از ماهیت رشته تحصیلی، بسیار حیرت انگیز است. درک اینکه چگونه کارشناس ارشد رشته ای که اتفاقا ممکن است تجربه کار در همان زمینه را هم داشته باشد، از بیان کلیات رشته تخصصی خود عاجز می ماند. در چنین فرصتی است که استاد عدم یادگیری عمیق و عدم درونی و شخصی سازی دانش را به وضوح در دانشجویان خود تجربه می کند و در بهتی یأس آلوده فرو می رود.

استادان به ناچار نگاه تلخ و واقع بینانه ای به ماجرای پذیرش دانشجوی دکتری و در مجموع فعالیت در تحصیلات تکمیلی دارند. آنها به خوبی دریافته اند که باید از رویکرد دانش ورزی که حالا تبدیل به رویایی دست نیافتنی شده است به رویکرد معیشت ورزی که حالا دغدغه ای اصلی و امروزی آنها شده است؛ تغییر مسیر دهند.
اغلب استادان جوان، روزی به تنهایی و یا با حداقل مشارکت استادانشان پروپزال، پایان نامه و رساله خود را تدوین و دفاع می کردند و در نهایت مقاله ها می نوشتند. اما امروز آنها باید برای دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری خود همه این کارها را انجام دهند. برای او مجبورند موضوع انتخاب کنند، پروپزال بنویسند، پایان نامه و رساله تدوین و او را آماده دفاع از چیزی کنند که به آن تعلقی ندارند و در نهایت برای دانشجو مقاله هم بنویسند. آنها دیروز خدمت رسان استادان و امروز در چنبره خدمات دهی به دانشجویان خود گرفتارند.
نظام آموزش عالی ما به شدت تحت تأثیر متغیرهای خرد و کلان جهش های ناپایدارهای اقتصادی و اجتماعی جامعه قرار گرفته است. به گونه ای که از وضعیت آموزش عالی "بازاری" در چند سال اخیر، امروزه به آموزش عالی "معیشتی" بدل شده است. به این معنی که مواجهه جدی دانشجو و استاد با دانش و همه ظواهر آئینی دانشگاه، حول محور تأمین نیازهای معیشتی در حال سامان یافتن است و این یعنی دانشگاه در حال تبدیل شدن به "معیشت گاهی" است که هرگز قادر نخواهد بود با دیگر فضاهای معیشتی رقابت کند و هر روز درمانده تر از گذشته بازیگران واقعی خود را از دست می دهد.
کانال بیت الله محمودی
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ « علی پورسلیمان مدیر صدای معلم » به دعوت « میثم حاجی پور مدیر کل حوزه ریاست و روابط عمومی سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور » بازدیدی از مدارس محروم و غیربرخوردار و تعدادی از پروژه های در حال ساخت و تکمیل این سازمان در استان چهار محال و بختیاری داشت .
در این سفر 24 ساعته ، مجید عبداللهی معاون فنی و نظارت سازمان نوسازی مدارس کشور و کامران رهی مدیرکل نوسازی مدارس استان چهارمحال و بختیاری حضور داشتند .
همچون استان سیستان و بلوچستان ، « محرومیت » در جای جای استان چهار محال و بختیاری هویداست .
آن چه در این بازدیدها محسوس بود آن است که مدارسی که توسط سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس ساخته شده و یا حتا بازسازی شده اند از زیباترین و مستحکم ترین بناهای آن منطقه به نظر می رسند که نکات و اصول فنی مورد توجه قرار گرفته اند و این نشان می دهد که بر خلاف بسیاری از جاها که نظارت و پایش اساسا بی معنا و یا نمایشی است اما در سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور این مهم رعایت می شود و جان دانش آموزان و معلمان ارزشمند است .
متاسفانه بر اساس یک قانون « نانوشته » در این کشور که البته مختص و محدود به آموزش و پرورش هم نیست ؛ زمانی که این مدارس « نو » تحویل ادارات آموزش و پرورش داده می شوند پس از چند سال در اثر بی توجهی ، سهل انگاری و فقدان دلسوزی این مدارس « مخروبه » می شوند چرا که ما اساسا در مقوله ی « نگه داری » ضعیف و سهل انگار هستیم و در این زمینه نه آموزش دیده ایم و نه حوصله ی توجه به موضوع « نگه داشت » داریم و بسیاری از منابع و فرصت ها از این طریق به هدر می روند .
و اما موضوع مهم دیگر ، تخریب محیط زیست و دشمنی با طبیعت است که به راحتی و بدون وجود هر گونه قانون و نظارت بازدارنده و پیشگیرانه توسط بسیاری از افراد به اصطلاح « شهروند » این کشور در حال انجام است و اقدام مناسب و پایداری هم برای این وضعیت و ابر بحران پیش رو مشاهده نمی شود .
در این بخش ؛ گفت و گویی با « امر الله قاسمی » مدیر نمایندگی آموزش و پرورش بخش بازُفت انجام شده است .
بر سردرب آجری مدرسه روی تابلوی محقری از جنس حلبی ، زیر بیت معروف « توانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود » با خطی خوش درج شده بود :
« مدرسه راهنمایی ظفر».
مدرسه ای نام آشنا با ۹ کلاس درس ، نشسته بر دل شهر ، در محله ای نسبتا اعیان نشین موسوم به ذوالریاستین !
هنوز بام گلان سنگی مدرسه بر پشت بام کاه گلی آن بر خاطرم نقش بسته است !
نیمکت های کوتاه و بلند چوبی سه نفره زیر سقف لمبه کوبی شده کلاسی که با بخاری نفتی چکه ای گرم می شد جلوه ای خاص و دلنشین به لپ های گل انداخته بچه ها می داد.
مدرسه بر خلاف امروز ، به سان «مشت نمونه خروار » آینه تمام قد و کاملی بود برای نمایاندن آحادجامعه . اولاد صاحبان تمامی حرف و مشاغل یا کپی برابر اصلی بود از طبقات مختلف آن روز جامعه شهری، به رغم داشتن خاستگاه متفاوت قومی ، مذهبی ، نژادی ، اقتصادی و اجتماعی !
از فرزند خود مدیر مدرسه یعنی مرحوم بیچارچی گرفته ، تا پسر فلان صاحب منصب استانی ، سرهنگ شهربانی ، روحانی و معتمد محل ،کارمند عالی رتبه، رییس بانک ، طیبب معروف شهر تا کارگر محتاج یک لاقبای محله اغلب در پوششی تقریباً همگن و نظارت شده به وسیله مدرسه، همه زیر یک سقف ، صرفا بر اساس درشتی قد و قامت، نه معدل ، مکنت پدر یا جایگاه اجتماعی خانواده ، هر کدام به ترتیب از ریز تادرشت ، درون نیمکتها جا می شدیم تا در دیدن تخته سیاه مشکل نداشته باشیم.
همکلاسی های دیروز ما ،امروز از پزشک متخصص گرفته تا استاد و مهندس کار آزموده و دانشگاه دیده ، کاسب بازاری و ... هنوز در حسرت تکرار آن روزها مانده اند.

و اما امروز !
مدارس عادی و فراموش شده دولتی تنها مکانی است که طبقات فرودست جامعه حق دارند برای جا نماندن از قافله آموزش نه چندان رایگان اما بی کیفیت ،در کلاس های چهل نفره به رغم تمامی کاستی ها از جمله نبود معلم متخصص ، مربی پرورشی و مشاور کارآزموده ، امکانات بازی و معلم ورزش ، سرویس بهداشتی قابل استفاده ، نبود سرانه ، معلمان به خشم آمده و ناامید از بهبود معیشت ، بخشی از عمر خویش را سر کنند.
در چند سال اخیر ، چنان بلایی بر سر مدارس دولتی باریدن گرفته است که هر که ، دستش به دهانش می رسد فرار را برقرار ترجیح داده، از سر ناچاری فرزندش را به مدارس غیردولتی کوچ داده است ! البته تبلیغات خود آموزش و پرورش نیز با دادن وعده جذابی نظیر وام حداقل ۳۰ میلیونی برای پرداخت شهریه مدارس غیردولتی؛ به رخ کشیدن آمار قبولی های کنکور و قس علی هذا ، در خالی کردن مدارس دولتی ، رشد شهریه های نجومی و پر کردن جیب رقبا یا همان رفقا ، بی تاثیر نبوده است.
استراتژی « سوا کن و جدا کن » مدارس دولتی را به این روز سیاه انداخته که امروز شاهد حال و روز آنها هستیم نه سهم درخوری در قبولی آزمون ورودی دانشگاه ها دارند نه کارنامه قابل دفاعی برای ارائه به خانواده ها !
بر خلاف مدارس غیردولتی که ساعتها قبل از تعطیل شدن مدرسه ، کارناوالی از ماشین های جور و واجور خارجی ، خروج بچه ها را به انتظار نشسته است ، اینجا از این دبدبه و کبکبه خبری نیست.
بابای بچه ها چنان دغدغه نان دارد که کسی سراغ از پایه درسی ، چند و چون کلاس و معلم ، نمره و پیشرفت تحصیلی دانش آموز مربوطه نمیگیرد ! آنجا همه چیز به قضا و قدر حواله شده است.

پدر یا مادر از ترس سر کیسه شدن توسط مدیر یا مدام تعریض و کنایه شنیدن ،حوالی مدرسه پیدایش نیست! استراتژی « سوا کن و جدا کن » مدارس دولتی را به این روز سیاه انداخته که امروز شاهد حال و روز آنها هستیم نه سهم درخوری در قبولی آزمون ورودی دانشگاه ها دارند نه کارنامه قابل دفاعی برای ارائه به خانواده ها !
دعوت نامه یا بهتر بگویم احضاریه مدیر مدرسه به ولی دانش آموز ، یا بابت گرفتن کمک های اجباری است یا ضرب شست نشان دادن به دانش آموز !
طبقاتی شدن آموزش در ایران همزمان با ایده رشد و توسعه مدارس غیردولتی، ارمغانی بود که دولت سازندگی در کاسه مردم گذاشت. تنوری که اغلب وزرا اعم از اصولگرا ، میانه رو یا اصلاح طلب به میزانی که خود یا خانواده از آن نفع می بردند بر هیزمش افزودند.
خصوصی سازی امروز مانند خوره به جان مدارس دولتی افتاده است! پشت نقاب ظاهر فریب دفاع از عدالت آموزشی ، تقسیم و توزیع فرصت های برابر آموزشی، مردمی سازی مدارس ، بالابردن سطح مشارکت مردم چیزی جز به مسلخ بردن آموزش و پرورش دولتی عاید مردم نشده است.
از آموزش و پرورش رایگان دولتی خبری نیست .
آموزش و پرورش تبدیل به کالایی شده است که لوکس و با کیفیت آن نصیب اغنیا شده بُنجل آن نیز نصیب مردمی می شود که از سر ناچاری مجبور به انتخاب آن هستند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

به بهانه آغاز فصل ثبت نام دانش آموزان در مدارس و ماراتن خانواده ها برای پیدا کردن بهترین آموزشگاهی که بتواند آینده تحصیلی و شغلی فرزندانشان را رقم بزند و روزهایی که مرتبا مسئولان آموزش و پرورش از واژه « عدالت آموزشی» و نه در عمل ، بلکه در حد یک شعار تبلیغاتی استفاده میکنند، آزمون های مدارس خاص از جمله استعدادهای درخشان و نمونه دولتی بر طبل مدارس طبقاتی ضربه های محکم تری می زنند!
مهمترین شعار دولتهای اخیر « عدالت محوری » و بارزترین نمودِ آن در موضوع « عدالت اجتماعی » است که با هدف برخورداری همه اقشار جامعه از خدمات یکسان به عنوان یک « شهروند » گوش همه اقشار ملت را نوازش می دهد!
آنچه در موضوع عدالت از اهمیت بالایی برخوردار است بخش مربوط به « عدالت آموزشی » می باشد که در یه دوره طولانی مدت تثبیت کننده و محقق کننده عدالت اجتماعی و به وجود آوردنده شرایط یکسان در برخورداری از « حیات طیبه » و « تربیت کننده » یک شهروند در تراز آنچه در سند تحول بنیادین ترسیم شده است خواهد بود.
یکی از مواردی که در عدم تحقق « عدالت آموزشی » بسیار حائز اهمیت است دستورالعمل تبعیض آمیز ثبت نام دانش آموزان است که بر خلاف شعار عدالت محوری و بدون هیچ راهکاری برای توزیع عادلانه خدمات آموزشی به صورت سالانه ارسال میشود.

در مقررات عمومی این دستور العمل آمده است ؛
بر اساس ماده ۴۱ آیین نامه اجرایی مدارس، ادارات موظف به تعیین محدود جغرافیایی برای مناطق و مدارس بوده و دانش آموزان اجازه ثبت نام در خارج از محدوده را ندارند و این موضوع به مفهوم آن است که دانش آموز « منطقه غیر برخوردار » موظف به ثبت نام در « مدرسه غیربرخوردار » است و این خود عاملی برای محرومیت اجباری از برخورداری از آموزش با کیفیت است.
همچنین در دستورالعمل توسعه سنواتیِ که استانها موظف به اجرای آن هستند به صورت صریح و شفاف آمده است که نیروی آموزشی با عملکرد بهتر میبایست با اولویت سازماندهی در مدارس خاص صورت پذیرد و همچنان مدارس عادی دولتی از نیروی کیفی مناسب محروم خواهند ماند.
به نظر میرسد با توجه به غفلت های صورت گرفته در دوره های قبل و به منظور جبران برخی کاستی ها در موضوع عدالت آموزشی بعضا میباید با « تبعيض مثبت » همراه گردد ؛ لذا انتظار میرود ضمن بازنگری در دستورالعمل ها و شیوه نامه های صادره از سوی مدیران عالی وزارت آموزش و پرورش و شورای عالی انقلاب فرهنگی نسبت به اصلاح رویه های قبلی اقدام گردد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

جستارگشایی
پنجشنبه و جمعه شهیدستان میزبان آزمون سمپاد (تیزهوشان) می باشد ؛ با توجه به حساسیت های خاص این آزمون در حد امکان تمام شرایط را برای برگزاری بی حاشیه آزمون فراهم کرده ایم. از ساعت ۷ تا ۱۱ غلغله ای در حوالی مدرسه برپاست. خانواده ها به صورت فشرده دور بچه های پایه ششمی خود حلقه زده اند. صحنه های بی بدیلی رد و بدل می شود. برای فروکش کردن فشار و هیجان جمعیت اجازه می دهم تا ساعت ۸ خانواده ها در حیاط مدرسه اتراق کنند تا اندکی از استرس و اضطرابشان کاسته شود. بعضی ها زیر درختان توت عکس یادگاری می گیرند برخی با معلم خصوصی خود در گوشه و کنار حیاط خلوت کرده و در دنیای مدیتیشن پشتک بارو می زنند. برخی از اولیا سوال پیچم می کنند که باید جای بچه شون vip باشد. برخی سراغ سرویس بهداشتی را می گیرند. بیزنس کاران و مبلغین مدارس غیرانتفاعی در هر شکل و شمایلی خود و تبلیغات شان را به جمعیت ملتهب تحمیل می کنند. چاره ای جز مدارا و آرام کردن جمعیت نیست. با تبسم و لبخند، لشگر استرس و اضطراب را رام خود می کنیم. کابینه تعلیم و تربیت دولت مستقر (با شعار عدالت گستری) در حال فربه کردن مدارس خاص ایجاد کننده آموزش طبقاتی است.
ساعت ۹ آزمون استارت می خورد .
« سلمانی » معاون آموزشی دبیر فیزیک است . از خوانش یکی از سوالات ریاضی چشمانش گرد شده است. سوالات رویکرد هوشمدارانه و چندبعدی دارد. از اول تا آخر آزمون تردد بچه های ژیگول و مضطرب بین سالن و سرویس بهداشتی بی امان و بی زمان در جریان است.
پایان آزمون اجازه می دهم اولیا مجددا به حیاط مدرسه مشرف شوند گویی فنر متراکمی رها شده و سیلی از جمعیت هیجانی حیاط شهیدستان را با خود می برد و...
در کنار توفیقات غیر قابل انکاری که مدارس سمپاد کسب نمودهاند، اشکالات اساسی نیز بر مدارس خاص ایجاد کننده آموزش طبقاتی همچون سمپاد وارد است.
مدیران مدارس دولتی عمدتا بر این باورند که مدیریت بر مدرسهای که دانشآموز و معلم و ساختمان و خلاصه همه چیزش خاص و ممتاز بوده و حساب مدرسه گردش مالی میلیاردی دارد، خیلی راحتتر از راهبری مدارس دولتی عادی پایین دست جامعه با جیب خالی میباشد.
از طرفی توهم دانایی و ممتاز و متمایز بودنی که بر دانشآموزان و کارکنان سمپاد دمیده میشود نیز از عوارض این گونه مدارس میباشد.
امروز در آزمون سمپاد این بزرگبینی و توهم دانایی در چهره برخی از شرکتکنندگان به وضوح قابل رصد بود.

از دیگر آسیبهای چنین مدارسی تهی کردن سایر مدارس دولتی از دانشآموزان ممتاز علمی و همچنین سرخورده کردن بخش قابلتوجهی از دانشآموزان سمپاد در چنین مدارسی است. به طوری که کسانی که پس از دوپینگ وارد چنین مراکزی میشوند، چون اصالتاً تیزهوش نیستند در میانه راه ترمز بریده و دچار مشکلات عدیده و افسردگیهای مزمن میشوند.
به نظر می رسد مهمترین نقدی که بر مدارس خاص سمپاد وارد است، کشف و شناسایی نخبگان علمی در این مجموعهها و تحویل دو دستیشان به آن سوی مرزها میباشد. نگاهی بر خروجی فارغالتحصیلان سمپادها خبر از فرار سیستماتیک و تأسفبار مغزها و نخبگان ما دارد.
به هر حال به نظر میرسد که سیاست عمومی دولتها گسترش مراکز خاص آموزشی، دامن زدن و تشدید مدارس طبقاتی و توسعه سمپادها بوده و باقی مدارس دولتی تقریبا رها میباشند و دولت عملاً نیازمندیهای خود را از خروجی چنین مراکزی گلچین کرده و سرنوشت اکثریت در مدارس دولتی به امان خدا سپرده شده است.

از طرف دیگر ، برنامههای مدارس خاص برای دانشآموزان مستعد، از منظر عدالت آموزشی با چالشهای جدی فلسفی و عملی روبه روست.
حکومت با تأسیس و بالا بردن تب مدارس خاص بیطرفی خود را نقض کرده و نقض این بیطرفی و نتیجتاً خالی شدن مدارس دولتی از استعدادهای برتر، منجر به تشدید چرخه فلاکت فرهنگی خواهد شد. در مقابل عدهای نیز معتقدند که حضور دانشآموزان خاص در کلاسهای عادی باعث تلف شدن استعدادها و داراییهای معنوی مملکت خواهد شد.
« شاه بیگ رئیس سابق اداره سمپاد البرز » مدارس سمپاد را گارد ویژه آموزش و پرورش تلقی می کند. نهایتاً آنچه مسلم است در ارزیابی توفیقات و کامیابیهای سمپاد باید پیامدها و نتایجی که برای ذینفعان و مهمتر از آن در توسعه ملی داشته، نقد عالمانه و کنکاش واقعگرایانه صورت گیرد.
سخن آخر اینکه ؛
کابینه تعلیم و تربیت دولت مستقر (با شعار عدالت گستری) در حال فربه کردن مدارس خاص ایجاد کننده آموزش طبقاتی است.






این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

این بار مقصد « استان چهارمحال و بختیاری » است . همان که « ابراهیم رئیسی » رئیس دولت سیزدهم 20 خرداد وارد این خطه ی محروم شد و در بازدیدی هم از « روستای محروم لبد » داشت .
رئیس جمهور در پاسخ به درخواست اهالی این روستا دستور داد دو آموزشگاه متوسطه اول پسرانه و دخترانه در این روستا ساخته شود . البته آن گونه که تابلو و شناسنامه تنها مدرسه فعال این روستا نشان می داد این واحد آموزشی در سال 1378 تاسیس شده و تا الان فعالیت داشته اما به نظر می رسد تا یک مقام عالی رتبه کشوری در این گونه جاها حضور پیدا نکند ، کسی اقدامی برای رفع محرومیت و توجه به نیازها و مطالبات مردم انجام نخواهد داد .

به دعوت « میثم حاجی پور » مدیر کل حوزه ریاست و روابط عمومی سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور قرار بر این شد تا بازدیدی از پروژه های مختلف این سازمان در نقاط مختلف این استان محروم داشته باشیم .
در این سفر 24 ساعته مجید عبداللهی معاون فنی و نظارت سازمان نوسازی مدارس کشور هم حضور داشت .
استان چهار محال و بختیاری تنها یک فرودگاه در « شهر کرد » دارد و بر اساس اخبار تنها یک روز در هفته پرواز از تهران به این استان و بالعکس انجام می شود .
بر این اساس مجبور شدیم تا پس از بازدید از پروژه های در حال تکمیل این استان با اتومبیل از این استان به استان همجوار خوزستان برویم تا بتوانیم از اهواز به تهران بازگردیم . این مسیر حدود 480 کیلومتری بیش از 6 ساعت به طول انجامید .
همچون استان سیستان و بلوچستان ، « محرومیت » در جای جای استان چهار محال و بختیاری هویداست .
در این مسیر چند ساعته دریغ از یک مجتمع خدمات رفاهی . حتا یک سرویس بهداشتی مناسب و وقتی این وضعیت را با « مسیر کوتاه اتوبان ـ تهران – قم » مقایسه می کنید متوجه عمق تبعیض در تخصیص امکانات و... می شوی.
تفاوت از کجا تا کجا ؟
و چرا ؟
مگر این ها مردم این سرزمین نیستند و « شهروند » آن به حساب نمی آیند ؟
این ها فرزندان « ایران » نیستند ؟

چرا دانش آموزی که در مدرسه منطقه محروم « لبد » ، « بازفت » و... درس می خواند ؛ تنها جایی که می تواند برود و در آن با دوستانش کمی « شاد » باشد همان « مدرسه » است و از هیچ امکانات دیگری خبری نیست و در آن سو بچه هایی هم سن و سال او که « لاکچری » زندگی می کنند و فرضا اگر سرویس مدرسه نباشد و یا والدین او را به مدرسه نرسانند ؛ دچار بحران و سردرگمی خواهد شد .
( جالب است بدانیم که در کشور ژاپن ، دانش آموزان خودشان باید به مدرسه بروند و کسی آنان را به مدرسه نمی رساند )

( دیوار ساختمانی نوساز رو به روی مدرسه )

( دیوار مدرسه ای که سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس ساخته است ) گویی مردمان این سرزمین عهد بسته اند که تا تخریب کامل طبیعت و محیط زیست از پای ننشینند .
آن چه در این بازدیدها محسوس است آن است که مدارسی که توسط سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس ساخته شده و یا حتا بازسازی شده اند از زیباترین و مستحکم ترین بناهای آن منطقه به نظر می رسند که نکات و اصول فنی مورد توجه قرار گرفته اند اما بر اساس یک قانون « نانوشته » در این کشور که البته مختص و محدود به آموزش و پرورش هم نیست ؛ زمانی که این مدارس « نو » تحویل داده می شوند پس از چند سال در اثر بی توجهی ، سهل انگاری و فقدان دلسوزی این مدارس « مخروبه » می شوند چرا که ما اساسا در « نگه داری » ضعیف هستیم و در این زمینه نه آموزش دیده ایم و نه حوصله ی توجه به موضوع « نگه داشت » داریم .

( سرویس بهداشتی ساخته شده توسط سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور در یکی از روستاهای محروم بازفت )
پس از آن که از شهر کرد به سمت اهواز حرکت کردیم برای صرف صبحانه به « نمایندگی آموزش و پرورش در بخش بازُفت » رفتیم .
« امر الله قاسمی » مدیر آموزش و پرورش به گرمی از ما استقبال کرد و از « محرومیت ها » گفت .
با او گفت و گوی کوتاهی داشتم .

او از پتانسیل های بالای گردشگری در این منطقه و استان می گفت و این که احداث یک « اردوگاه دانش آموزی » می تواند وضعیت آموزش و حتا اقتصاد این منطقه را دگرگون کند .
نه خانه ی معلمی و نه حتا هتل و مسافرخانه ای که بتواند پذیرای گردشگران داخلی و خارجی باشد .
زمانی که به اتفاق دوستان آموزش و پرورشی در روستای لبد حضور داشتیم چند دانش آموز به سمت ما آمدند .
با آن ها صحبت کردیم .
بچه هایی به غایت ساده ، کم توقع و مودب که در چنین محرومیتی بزرگ شده اند .
و اما نکته ی مهم انبوه زباله ای بود که دور تا دور مدرسه را فرا گرفته بود .

جالب است که برخی از دوستانی که خود فرهنگی بودند وقتی که بطری آب و یا آب میوه را تمام کردند خیلی راحت آن را همان « حریم مدرسه » رها کردند .
شاید مهم ترین کاری که من در این سفر انجام دادم ، جمع آوری زباله هایی بود که در حریم مدرسه و اطراف آن ریخته شده بودند .

و تصور کنید آن دانش آموزانی محرومی که پرت کردن زباله ها را توسط بزرگ ترها مشاهده می کنند و برای آنان نیز به تدریج به یک « الگوی رفتاری » تبدیل می شوند و وقتی که کسی زباله ها را جمع آوری می کند ...
آیا واقعا ما به بازخورد و تاثیر رفتارهایمان در « دیگران » توجه داریم ؟
برای نخستین بار بود که به « اهواز » سفر می کردم.
تصور من از این شهر تاکنون « ریزگرد » و « هوای آلوده » بوده است .
اما وقتی که درست در مدخل شهر و در بلوار اصلی آن « گوسفندانی » را محصور در فنس به همراه صاحب شان می بینی باورت نمی شود که این جا مرکز یک استان است .
و وقتی وارد شهر می شوی ساختمان ها و بناهای زیبا و مجلل را می بینی که جلوی آن ها مملو از زباله است .
اصلا این دو به هم نمی آیند .
یکی از دوستان همراه ما می گوید که پیمانکاران در اعتراض به عملکرد شهردار از جمع آوری زباله خودداری کرده اند .
این صحنه های چندش آور در مناطق شمالی شهر اهواز هم دیده می شوند .
خیلی دقت می کنم تا دوچرخه سواری را پیدا کنم . هرچند با توجه به گرمای خارج از طاقت اهواز این انتظاری منطقی نیست .
از راننده می پرسم آیا در فصل های دیگر سال هم کسی سوار دوچرخه نمی شود .
حدسم این بود که فرهنگ مردم این شهر با این چیزها هم خوانی ندارد و البته این فرضیه من سریعا توسط راننده بومی این شهر تایید می شود . البته در مسیر رفت به فرودگاه ، یک دوچرخه سوار را می بینم .
در این مسیر 480 کیلومتری هر جایی که سایه هست و آبی ، زباله هم همزاد آن است .
جنگل های زییای بلوط در زاگرس نحیف و بیمارند .
برخی جاها ، شاخته درختان برای درست کردن آتش شکسته شده اند .
همچنان فاضلاب های خانگی و صنعتی و... به کارون رود زیبایی که از میان شهر اهواز می گذرد سرازیر می شود .
درست است .
گویی مردمان این سرزمین عهد بسته اند که تا تخریب کامل طبیعت و محیط زیست از پای ننشینند .
( مشروح کامل این سفر و گزارش از پروژه های مدرسه سازی توسط سازمان نوسازی ، توسعه و تجهیز مدارس کشور در صدای معلم منتشر خواهد شد . )
گروه گزارش/
یکشنبه 22 خرداد نشست رسانه ای «حمید طریفی حسینی » رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور با موضوع «برنامه ملی سنجش سلامت جسمانی و آمادگی تحصیلی نوآموزان بدو ورود به دبستان و پیش دبستان » در دبستان دخترانه رازی واقع در منطقه 3 تهران برگزار گردید .
در ابتدا رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی چنین گفت : « اصحاب رسانه یکی از ارکان چهارگانه تعلیم و تربیت است .
ما رسانه را در کنار خودمان و به عنوان یک رکن تعلیم و تربیت در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش دیدیم .»
مدیر صدای معلم خطاب به رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی گفت : همان گونه که شما اشاره کردید که « رسانه » رکن چهارم از ارکان تعلیم و تربیت است مهم تر از آن رکن چهارم « دموکراسی » هم هست و مهم تر و این نقشی است که همیشه مغفول مانده است .
پرسش ها و نکاتی که توسط « مدیر صدای معلم » مطرح شدند به شرح زیر است :
سخن نخست من به نوعی تذکر به وزارت آموزش و پرورش است .
چرا برخی از دوایر ستادی و نهادها و سازمان های مستقر در این وزارتخانه از برگزاری نشست رسانه ای طفره می روند .
جاهایی مانند صندوق ذخیره فرهنگیان ، مرکز برنامهریزی منابع انسانی و امور اداری ، اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران ، سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان ، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، معاونت حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش ، دانشگاه فرهنگیان ، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی ، ستاد همکاری های حوزه علمیه و آموزش و پرورش ، معاونت برنامه ریزی و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش ، انجمن مرکزی اولیا و مربیان وزارت آموزش و پرورش ، مرکز امور بین الملل و مدارس خارج از کشور ، اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش ، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ، سازمان مدارس و مراکزغیر دولتی و توسعه مشارکت های مردمی وزارت آموزش و پرورش و...
اساسا آیا در وزارت آموزش و پرورش میان مدیر پاسخ و غیرپاسخ گو تفاوتی هست ؟
وضعیت طوری نیست که بخواهند مانند سابق کرونا را بهانه کنند .
امیدوارم که مساله ترس از رسانه ها نباشد .
جناب طریفی
1- در حال حاضر نگاه جهانی در آموزش از سمت « تفکیک » به فراگیر سازی است .
کمتر کشوری را می توان یافت که قائل به جداسازی دانش آموزان با نیاز های ویژه از سایر دانش آموزان باشد .
ضمن آن که اطلاق صفت استثنایی بار معنایی منفی برای دانش آموز و خانواده دارد .
راهبرد مشخص شما در این زمینه چیست ؟
2- برنامه سنجش سلامت جسمانی و آمادگی از سال ۷۳ با پوشش ۱.۵ درصدی آغاز شد و در سال ۹۸ به پوشش ۹۷.۶ درصد رسید.
به نظر می رسد طرح موفقی هم بوده است .
برگزاری نشست رسانه ای با یک موضوع محدود برای سازمانی فراگیر که درگیر موضوعات مغفول و پرداخته نشده ای است نیاز به تامل بیشتر دارد .
بهتر بود این نشست به بررسی مشکلات و چالش های مهم در این سازمان می پرداخت .
3-« صدای معلم » در گزارش ها و یاد داشت های متعددی به مساله « عزل و نصب » در وزارت آموزش و پرورش پرداخته است .
منطق این گونه تغییرات می باید مشخص و شفاف باشد و ناکارآمدی و ضعف مدیریت قبلی بر اساس سنجه های علمی و کارشناسی ارزیابی و تعیین گردد .
اگر واقعا مدیری توانسته است در کار خود موفق باشد ، بر اساس کدام منطق و دلیل عقلانی کنار گذاشته می شود ؟
آیا این گونه تغییرات ناگهانی بر اساس « اخلاق مدیریتی » انجام می شود ؟
دیگر دوران آن گذشته که مدیر و یا مسئولی در پاسخ به پرسش های « حوزه عمومی » بخواهد بحث تاریخ گذشته « تشخیص » و « اعتماد » را مطرح کند و انتظار داشته باشد که دیگران سخن او را بپذیرند .
معیار شما برای عزل ونصب ها چیست ؟
دلیل عزل مدیران قبلی با وجود داشتن شایستگی ها چیست ؟
این که گفته شود آن ها « بانیان وضع موجود » هستند کفایت می کند و اقناع گرایانه هست ؟
بر اساس گزارش ها و اخبار رسیده ؛ ضعیف ترین و غیر تخصصی ترین نیروها در سازمان به کار گیری شده اند و بدنه سازمان در حال تهی شدن از بدنه کارشناسی های تخصصی است.
با این سیاست چگونه خواهید توانست به اهداف سازمان برسید؟
آیا این امور باعث « سیاست زدگی » در سازمانی که به قول خودتان کار با بهشتیان روی زمین (کودکان معصوم با نیازهای ویژه) را انجام می دهد نخواهد شد ؟
4- معلمان استثنایی موضوعاتی را مطرح می نمایند که گویا سال هاست به فراموشی سپرده شده اند .
برای این معلمان چه برنامه ای دارید ؟
5-یک موضوع مهم گروه اُتیسم (افراد دارای رفتارهای هیجانی رفتاری) هستند که در جهان تعداد آن ها رو به افزایش است اما در ایران نه اساتید متخصص به قدر کافی وجود دارند، نه تربیت نیروی تخصصی (معلم) دردستور کار هست ونه اطلاع رسانی در زمینه اجتماعی شدن مساله این گروه و خانواده ها صورت گرفته است.
راهبرد شما در این زمینه چیست وآیا همه استانها مدارس خاص این گروه را دارند ؟
آن چه در زیر می آید ؛ پاسخ « حمید طریفی حسینی » به این پرسش ها است .
گروه گزارش/

در نشست رسانه ای وزارت آموزش و پرورش که در تاریخ 22 خرداد سال جاری با حضور رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور برگزار گردید ( این جا ) ؛ مدیر صدای معلم ابتدا از پاسخ گو نبودن و انفعال بسیاری از واحدها و دوایر ستادی مستقر در وزارت آموزش و پرورش انتقاد کرد .
این بخش ها عبارت بودند از : « صندوق ذخیره فرهنگیان ، مرکز برنامهریزی منابع انسانی و امور اداری ، اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران ، سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان ، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، معاونت حقوقی و امور مجلس ، دانشگاه فرهنگیان ، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی ، ستاد همکاری های حوزه علمیه و آموزش و پرورش ، معاونت برنامه ریزی و توسعه ، انجمن مرکزی اولیا و مربیان ، مرکز امور بین الملل و مدارس خارج از کشور ، اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات ، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ، سازمان مدارس و مراکزغیر دولتی و توسعه مشارکت های مردمی و...
« طریفی حسینی » در پاسخ به این اعتراض تصریح کرد که همه باید پاسخ گو باشند .

پرتال معاونت حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش نوشت : ( این جا ) اگر واقعا روابط عمومی ها به وطایف خود عمل کنند و در ساختار این وزارتخانه به صورت « صحیح » و « علمی » تعریف و تبیین شوند ؛ دیگر چه نیازی است که این نشست ها از صبح تا غروب با محوریت « مسائل شخصی » برگزار شوند بدون آن که کمکی به افزایش کارایی و بهره وری سیستم و رضایت شغلی معلمان کنند ؟
« نمایندگان وزارت آموزش و پرورش در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه، 25 و 26 خردادماه از ساعت 8 صبح الی 18 عصر در میز ارتباطات مردمی جهت پاسخ گویی به مراجعات و مطالبات مردمی در اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان مستقر خواهند بود.
به گزارش معاونت حقوقی و امور مجلس به نقل از اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان، همزمان با سفر رئیس جمهور و اعضای هیأت دولت به این استان، دکتر احمدی لاشکی معاون حقوقی و امور مجلس و نماینده وزیر در سفرهای استانی و مجتبی هاشمی مدیر کل ارزیابی عملکرد و پاسخ گویی به شکایات به عنوان نمایندگان وزارت آموزش و پرورش در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه 25 و 26 خردادماه از ساعت 8 صبح الی 18 عصر در میز ارتباطات مردمی جهت پاسخ گویی به مراجعات و مطالبات مردمی در حوزه آموزش و پروش واقع در اصفهان، خیابان باغ گلدسته، بلوار هشت بهشت، ادارهکل آموزش و پرورش استان اصفهان مستقر خواهند بود. »

( قاسم احمدی لاشکی - معاون حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش )
نخستین پرسش « صدای معلم » از معاون حقوقی و امور مجلس و نماینده وزیر در سفرهای استانی که تاکنون و از زمان انتصاب خویش در وزارتخانه هیچ گونه نشست رسانه ای با خبرنگاران برگزار نکرده است و در برابر هیچ کدام از گزارش های صدای معلم در مورد عملکرد معاونت حقوقی و امور مجلس پاسخ گو نبوده آن است که فلسفه وجودی روابط عمومی ها در این وزارتخانه چیست ؟
از سوی دیگر ، حتما باید بالاترین مقام اجرایی کشور به جایی سفر کند تا این « خرده مدیران » به تکاپو افتاده و به چنین حرکات نمایشی روی بیاورند ؟ اگر واقعا روابط عمومی ها در این وزارتخانه و جاهای دیگر کارکرد و فایده ای ندارند ؛ چرا آن ها را منحل نمی کنید ؟
اگر واقعا روابط عمومی ها به وظایف خود عمل کنند و در ساختار این وزارتخانه به صورت « صحیح » و « علمی » تعریف و تبیین شوند ؛ دیگر چه نیازی است که این نشست ها از صبح تا غروب با محوریت « مسائل شخصی » برگزار شوند بدون آن که کمکی به افزایش کارایی و بهره وری سیستم و رضایت شغلی معلمان کنند ؟

اگر واقعا سخنان رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی و معاون وزیر واقعیت داشته و اصل بر پاسخ گویی و مسئولیت پذیری باشد ؛ پس چرا این حرف ها در عمل پیاده نمی شوند تا حداقل دره میان « صف و « ستاد » کمی ترمیم شده و معلمان به سیستم و مدیران اعتماد کنند ؟
با توجه به پی گیری های مکرر و ناموفق برای گفت و گوی « صدای معلم » با مدیرکل جدید آموزش و پرورش استان اصفهان و بیان پرسش های خود در گفتمانی حضوری و از سوی دیگر وجود مسائلی مانند مطالبات متعدد فرهنگیان در باب رتبه بندی ، تبدیل وضعیت ها ، شکایات فراوان خانواده ها و دانش آموزان از روند آموزش در طول این سه سال تحصیلی و به خصوص مسائل مربوط به بازگشایی، امتحانات و در این روزها چگونگی ثبت نام و هزینه های سرسام آور مدارس ، تخلیه مدارس فرسوده به دلیل فرونشست زمین و وخامت حال اکثر مدارس در حال تخریب و بی تفاوتی نسبت به بحران های زیست محیطی و جایگزین نداشتن سازه فضاهای آموزشی برای سال تحصیلی جدید و... این رسانه به این هیات پیشنهاد می کند تا نشست خبری با محوریت موضوعات ذکر شده با خبرنگاران را برگزار نموده و نسبت به وضعیت موجود پاسخ گو باشند .

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در گرگ و میش سحری پس از صرف دو پیمانه ای که در قنوت و سجودش فکر و خیال به هزار و یک جا سرک می کشد قدم زنان راهی نانوایی محله می شوم . کله سحر غلغله در نانوایی ها برپاست ؛ از خیر نان لواش گذشته برای بربری نوبت می گیرم . صفِ بی قواره ایست که بوی قحطی می دهد. بی خیال صف شده و دو عدد بربری خشخاشی وی آی پی (که به دلیل گرانی مشتری ندارد) گرفته راهی منزل می شوم ؛ امروز ماشین سواری سهم عیال است. به ناچار در کنار باغ سیب مهرشهر منتظر تاکسی می مانم . کرایه ۵ تومنی را هفت و نیم میهمانم میکند ؛ می گویم: آخه وزیر گفته فقط چهار قلم کالا گران شده، شما چرا ۵۰ درصد ارتعاش دارید؟ با نگاهی عاقل اندر سفیه می گوید : وزیر شکر خورده...
قبل از ساعت هفت شهیدستانم تا ۱۰ امتحان نهایی داریم ، بعدش امتحان داخلی و بعدش جلسه توجیحی برای برنامه تابستانی پایه یازدهم . بعد از آن جلسه یادواره شهدای زنجانی تبار البرز ، بعد از آن دیدار با شهردار گرمدره و....
خلاصه در حاشیه کارگاهی نفسی تازه کرده و زندگی می کنیم. برای صرف صبحانه با دبیران و معاونین ام بر می خورم . آقا کمال ۳۰ سال خدمت با مدرک فوق لیسانس (منتظر رتبه بندی) می گوید از خانومم خجالت می کشم با مدرک لیسانس با ۲۰ سال سابقه بانکی ، فقط مزایای جانبی اش از حقوق من بیشتر است و...
خلاصه صبحانه را با طعم رتبه بندی، تورم، گرانی، چرایی صدور قطعنامه شورای حکام و هزار کوفت و زهر مار دیگر نوش جان می کنیم. ساعت ۷/۵۷ دقیقه رمز سوالات نهایی وارد گوشی ام می شود تا تکثیر و پخش سوالات، عقربه های لیلی و مجنون روی ۸/۸ لبالب آرام می گیرند. ۸/۱۳ دقیقه یک نفر پشت دربهای بسته سالن چون اسپند بالا و پایین می پرد. درب را می گشایم له له زنان جملاتش را قورت می دهد : چی شده پسر؟
چرا دیر اومدی؟
اشک در چشمانش حلقه می زند. یواشکی درب گوشم می گوید:
« آقا تو رو خدا، از حسن آباد تا اینجا را بدو اومده ام ، پول نداشتم صبحانه نخوردم و..." عرق سردی بر جبینم می نشیند. اجازه ورود به جلسه می دهم.
دو دقیقه بعد یک نفر از ما بهتران آرام و خرامان وارد می شود. ادعای ورود به جلسه دارد ، دلم نازکتر از آنست که مقاومت کنم . به رفتار دانش آموز مشکوک شده با راکت تستش می کنم . موبایل را به نحو استادانه ای جا سازی کرده به محوطه هدایتش می کنم ؛ از ادعایش کاسته شده و رویکرد التماسی به خود گرفته است. ردش می کنم داد می زند آقا من ۵۰۰ تومن دادم ، جوابها را گرفتم. این چه وضعشه؟ کی پول منو میده؟ باورم نمیشود استنتاقش می کنم ؛ سایتی را در تلگرام باز می کند ۸/۲۰ سوال و پاسخ رویت می شود...
عذرش را می خواهم.
روزهای به غایت سختی را طی می کنيم . اکثر دانش آموزان در دوره دو سال کرونا عادت کردهِ امتحانات مجازی، مشارکتی و مصاحبتی شده اند. پذیرش امتحان حضوری نهایی با اعمال شاقه برایشان طاقت فرساست.

امتحان نهایی را به زحمت تمام می کنیم .
معاونم می گوید برای تکثیر سوالات کاغذمان ته کشیده است راستش هنوز پول کاغذ های قدیمی را کامل صاف نکرده ام. کاش بیشتر خریده بودم ؛ قیمت کاغذ مثل قیمت دارو و برنج و پراید و...در این بی آبی و خشکسالی حسابی قد کشیده است ؛ الحمدالله !
امتحانات نهایی کاغذهای مان را بلعیده به آقای توسلی مدیر شبانه متوسل می شویم.دانش آموزی تغییر جنسیتی برق چشمان سیاهش بال بال زنان متوقفم می کند ، نمی دانم بخندم یا گریه کنم انگار که در دنیای مردانه حلوا پخش می کنند؟ از دیگر سوی آقا مسعود فرهیخته همکار بازنشسته و فعال صنفی دیروز از زندان سنندج آزاده شده امروز آمده برای طراحی سوالات امتحاناتش و...
قبل از شروع امتحان داخلی یکی از اولیای متوقع دوازدهم وارد دفترم می شود می گوید پسرش سه امتحان داخلی پایه ۱۲ را نداده کی باید امتحان دهد؟
می گویم امتحانات داخلی تمام شده است ؛ اگر غیبتش موجه و دروس نهایی قبول شده باشد ممکن است با مصوبه شورای مدرسه فرجه ای قائل شویم.
ناگهان آمپر و فیوزش جفتی می پرد.
« شما وظیفه تونه هر موقع ما اراده کنیم امتحان بگیرید. لبخندی می زنم می گویم کی این وظیفه سنگین را به دوش نحیفم بار کرده؟با عصبانیت می گوید: مشاورِ آموزشگاه...گفته مدرسه را ول کن با من هماهنگ باش و...کاشف به عمل می آید که دانش آموزِ قربانی، طعمه دندان گیری بوده، ماهی ده میلیون سرکیسه شده و نمرات ترم اولش هم چنگی به دل نمی زند. کمی روشنش می کنم ، چشمهای بهت زده و گوش های سرخش به سختی حرفهایم را می پذیرند. بنده خدا حق دارد علاوه بر دود شدن صد میلیون پولِ بی زبان برای کلاس و مشاوره کنکور، بچه اش را هم به بیراهه هدایت کرده اند.
واقعا خدا خیرشان ...
دلم به هوای رفیقی شفیق در زنجان پر می کشد . سری به فضای مجازی می زنم . یکی از گروههای دوآتشه و معتبر کرج که در انتخابات یک دست و یکپارچه خرداد ۱۴۰۰ طرفداران آقای رئیسی بودند شکاف عمیقی برداشته و دو شقه شده اند ؛ دو طرف منازعه (هواخواهان تندرو و منتقدانی که از بی تدبیری روحانی به دامن سید پناهنده شده اند و الان حس فریب خوردگی دارند) با تمام توان و با استعانت از جنگ افزارهای متعارف و نامتعارف مواضع همدیگر را می کوبند.
به نظر می رسد رئیسی در ۸ ماهه اول خدمتش به اندازه ۸ سال روحانی ریزش داشته است. با اینکه بودجه را با نفت ۶۰ دلار بسته اند و الان نفت مثبت صد دلار به فروش می رسد بازهم احتمال استیضاح و استعفای وزرایش روز به روز بیشتر و بیشتر می شود ؛ سید محرومان راه احمدی نژاد می رود ...
آللاه خئیر ائله سین

یاد شعری از هادی وحیدی زنجانی می افتم:
« کشتی نساز ای نوح
طوفان نخواهد آمد
بر شوره زار دلها
باران نخواهد آمد
شاید به شعر تلخم
خرده بگیری ،اما
جایی که سفره خالیست
ایمان نخواهد »
ادامه دارد...
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید