
وقتی مشکلات روی هم انباشته می شوند، بعضی به واژه و مفهوم دموکراسی متوسل می شوند و تحقق آن را به عنوان راه حل مطرح می کنند. البته اگر نروژ، سوئد، دانمارک و آلمان نمونه های دموکراتیک تلقی شوند، این قضاوت منطقی است. اما آیا افراد می دانند دموکراتیک شدن چه فرآیندها، اصول و تمرین های سختی در بر دارد؟ این افراد چقدر متون و ادبیات دموکراسی را خوانده اند و بر آنها مسلط هستند؟ تا چه میزان با تاریخ این کشورها با دقت و جزئیات آشنایی دارند؟ دست یابی به توافق، تفاهم، هماهنگی، اجماع، قاعده مندی، سیستم داشتن و قابل پیش بینی بودن بسیار کار دشواری است.
اگر خروج از قرون وسطی و تحولات جدی دوره رنسانس را حدود 1500 میلادی در نظر بگیریم، چه میزان متون و ادبیات در این 520 سال برای تحقق، تکامل و اصلاح دموکراسی تولید شده است؟ هزاران فیلسوف، اقتصاددان، جامعه شناس، عالم علم سیاست، روان شناس و دانشمند علوم در کنار هم و با اصلاح اندیشه های یکدیگر، متون نوشته اند و اثر گذاشته اند تا آن که امروز، وزیر دانمارکی به عنوان یک قرارداد اجتماعی و بدون آنکه هزینه ای بر بودجه عمومی کشور تحمیل کند، با دوچرخه به محل کار خود می رود. متون امروزی هابرماسِ آلمانی، صورتِ آخِر چندین قرن نوشته و فکر از ژان بُدن (1596-1530) تا ماکس وبر (1920-1864) است.

در نهایت، دموکراسی نتیجۀ همکاری کسانی است که فکر می کنند، حال این فکر کردن برای فلسفه باشد یا کارآفرینی؛ برای قانون پذیری باشد یا تولید ثروت؛ برای افزایش امنیت ملّی باشد یا حفاظت از محیط زیست؛ برای ارتقای کارآمدی در آموزشِ دبستانی باشد یا ارتقای ایمنی خودرو؛ برای اصلاح نظام بانکداری باشد یا تشویق شهروندان برای عبور از خطوط عابر پیاده. این حسِ اجتماعی و جزیی از جمع بودن و کار مثبت برای جمع کردن، مبنای روانی و فلسفی دموکراسی است. جمعی تصمیم گرفتن، با اکثریت تصمیم گرفتن، به فکر منافع و مصلحت عامه بودن و جلوگیری حقوقی از انحصار و عدم شفافیت، نتیجه ی چند قرن کار فکری است. هرچند کتابخانه ها و دانشگاه هایی که قرنهاست به وجود آمده اند بنیان این زحمات فکری است ولی شخص علاقه مند نیز می تواند ماه ها در موزه های لندن، برلین، پاریس، فلورانس، وین، مادرید، ونیز، استکهلم و رم، وقت کیفی بگذارد تا تاریخِ اندیشه و سیرِ انباشتی و تکاملی هزاران نفر را مشاهده کند.

به نظر می رسد حدود 5000 کتاب در پنج قرن اخیر به صورت تکمیل کننده یکدیگر در فلسفه، اقتصاد، سیاست، علم و جامعه شناسی نوشته شده است تا اینکه خانم مرکل صدر اعظم آلمان قبول کند هر تصمیم او باید با افکار عمومی در آلمان هماهنگ باشد و او خودش باید، خرید منزلش را انجام دهد.
دموکراسی قرص مُسکّن نیست، بلکه باور است: باوری که در اعماق وجودی انسانها ریشه دوانده است.
دموکراسی صرفاً میزگرد، سخنرانی و راهپیمایی نیست بلکه باورهای ناخودآگاهِ نخبگان سیاسی و فکری یک جامعه است که طی سال ها و در یک نظام آموزشی مشترک، آنها را درونی (Internalize) کرده اند.

اگر مجموعه ی حاکمیت یک کشور، متون مشترکی نخوانده باشند، به باورهای مشترک نیز دست نخواهند یافت. سرنوشتِ ملت ها در گروی افکاِر اکثریتِ آنها است.
دلیل اصلی اینکه اروپا و آمریکا به راحتی به توافق دست می یابند، متون مشترک فلسفی و اقتصادی است که خوانده اند. طبیعی است وقتی نخبگان یک کشور از رشته های مختلف با ادبیات متنوع دور هم جمع شوند نمی توانند به اشتراک نظر برسند و هر فرد، کار خود را انجام می دهد و برآیند این کارها، حداقل ناهماهنگی و حداکثر هرج و مرج خواهد بود. در شرایطی دو یا چند نفر می توانند هماهنگ باشند، قابل پیش بینی باشند و باهم کارها را پیش ببرند که از یک فرهنگ استنباطی مشترک برخوردار باشند.
آیا فردی می تواند ادعا کند که دموکراسی را می شناسد ولی کتاب قرارداد اجتماعی ژان ژاک روسو را (نه خودش) بلکه سر کلاس و با استاد نخوانده است؟

ادبیات مربوط به دموکراسی را باید ده ها بار خواند و بحث کرد تا به تدریج متوجه شد. ناهماهنگی و ناکارآمدی ریشه در ازهم گسیختگی فکری دارد. وقتی ده ها مدیر و تصمیم گیرنده با ده ها سابقۀ فکری و مطالعاتی و گرفتن مدرک در حین کار دور هم جمع شوند، هر یک نوعی استنباط شخصی از مفاهیم حکمرانی و مدیریت خواهند داشت و نتیجه کار آنها نمی تواند مبتنی بر دقت، کارآمدی و انباشت پیشرفت ها باشد. اگر مجموعۀ نخبگان سیاسی یک کشور ادبیات و متون مشترک فلسفی و اقتصادی و سیاسی نخوانده باشند، نمی توان در انتظارِ برآیندِ کارآمدِ عملکردِ آنها نشست.
دموکراسی را دست کم گرفته ایم؛ کما اینکه در دوره قاجار نیز، نویسندگانی تصور می کردند با چند کتاب و گردهمایی می توانند حکومت قانون بنا کنند.

کلید دموکراسی در نوع ارتباطی است که میان افراد فکری، نوآور، باهوش و توانا وجود دارد. کافی است خاطرات علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد ایران در دهۀ 1340 را بخوانید تا ببینید سیستم و جامعه با افراد توانا چه نوع رفتارِ بدی می کند.
دست یابی به توافق، تفاهم، هماهنگی، اجماع، قاعده مندی، سیستم داشتن و قابل پیش بینی بودن بسیار کار دشواری است. خاورمیانه راه طولانی دارد تا از دایرۀ اطاعت به فضاهای مشترک فکری، استنباطی و کارکردی برسد.
یک دلیل اینکه وزیر خارجه کانادا فرصت می کند با تک تک بازماندگان سانحۀ هوایی ملاقات حضوری کند به این خاطر است که سیاست خارجی کانادا یک سیستم است و مرتب کار می کند و وزیر خارجه فرصت دارد تا این کار را انجام دهد. اگر سیاست خارجی کانادا به دلیل ناهماهنگی ها، سوء استنباط ها، خودخواهی ها و انحصارها، هر نیم روز یک بحران داشت، چنین اهتمامی صورت نمیپذیرفت. توافق فکریِ جمعی است که باعث می شود مسئولین اجرایی در اروپا ساعت پنج عصر به بعد به زندگی خصوصی خود بپردازند تا آنکه تا ساعت دوازده شب در جلسات باشند.
اگر جایی به دنبال دموکراسی می گردیم، مکان آن در مدارهای نخبگان فکری و سیاسی یک کشور است که چه نوع تعاملی با یکدیگر دارند و اصولاً با فکر و اندیشه چگونه برخورد می کنند: تبعی یا تکاملی؟

کلید دموکراسی در نوع ارتباطی است که میان افراد فکری، نوآور، باهوش و توانا وجود دارد. چینی ها به تدریج از حالت تبعی به تکاملی حرکت کرده اند، هرچند راه طولانی در پیش دارند. اگر دایرۀ نخبگان سیاسی یک کشور چنین انتقالی را در جهان امروز و با پیچیدگی های تصمیم گیری امروز، تجربه نکنند، مرتب اشتباه خواهند کرد و اشتباهات بر روی هم انباشته خواهند شد. لیبی، عراق، ونزوئلا و کره شمالی نمونه هایی از این وضعیت هستند. با انباشته شدن اشتباهات و خطاهای محاسباتی به دلیل فقدان ساختار الیت (Elite) در یک کشور، یا خارجی در نهایت مسلط می شود و یا به زنگ زدگی (Corrosion) نظام مدیریتی می انجامد.
در دموکراسی ها هم، اشتباه می شود، ولی اشتباهِ جمع است که بسیار راحت تر اصلاح می شود و تکرار نمی شود. اگر پهلوی دوم در رابطه با دموکراسی، متونی را خوانده بود و درونی کرده بود، به شهروندان کشور خود نمی گفت که اگر فردی راه او را نمی پسندد می تواند گذرنامه خود را مجانی گرفته و از کشور مهاجرت کند.
بیش از 500 سال هزاران نفر زحمت کشیده اند تا مانع از این ویژگی ها شوند: خود بزرگ پنداری، خود درست پنداری، خود برتر پنداری. همچنین ساختاری ساخته اند تا این ویژگی ها عمومی شوند: مشورت کردن، یادگیری، هماهنگی، باهم تصمیم گرفتن، سیستم ساختن، قابل اتکا بودن، به افراد توانا میدان دادن، احترام به تفاوت های فکری، به رسمیت شناختن تفاوت های فکری.

فهم دموکراسی و عمل دموکراتیک بسیار کار مشکلی است. از کسانی که حداقل 500 کتاب از نویسندگان پنج قرن اخیر نخوانده اند، به زبان های خارجی مسلط نیستند، دانشگاه نرفته اند و استاد ندیده اند و تمرین تفاهم و تعامل نکرده اند، طبعاً نباید انتظار دموکراتیک بودن را داشت. این مفاهیم، معانی عمیق تاریخی دارند. وضع ما طبیعی است. تا زمانی که متون نخوانیم، به توافق و اجماع نرسیم، با هم تصمیم نگیریم، برای افراد توانا جا باز نکنیم و به اندیشه های گوناگون احترام نگذاریم، همچنان در سعی و خطاها، بقا خواهیم داشت.
سرنوشتِ ملت ها در گروی افکاِر اکثریتِ آنها است.
دموکراسی سال ها تمرین می خواهد.
گروه گزارش/

اردیبهشت امسال در آزمون استخدامی شرکت کردند و با گذراندن یک دوره تقریبا دو هفته ای سر کلاس رفتند .
اخبار و گزارش ها حاکی هستند که حدود بیست هزار نفر به این شیوه جذب آموزش و پرورش شده و اکثرا هم سهمیه تهران هستند .
این ها معلمانی هستند که به « ماده 28 » ی معروف هستند اما قرار بوده که مطابق اساسنامه دانشگاه فرهنگیان برای آنان دوره یک ساله مهارت آموزی برگزار شده و سرانجام با قبولی در « آزمون اصلح » وارد آموزش و پرورش شوند اما این دوره در زمان وزارت یوسف نوری و ریاست جدید دانشگاه فرهنگیان تنها به « دو هفته » تقلیل یافته است .

ماده 28 اساسنامه دانشگاه فرهنگیان تصریح می کند :
« تأمین بخشی از نیازهای خاص آموزش و پرورش در رشتههایی كه امكان توسعه آن ازطریق «واحد دانشگاهی» وجود ندارد، مطابق با ضوابط و مقررات وزارت آموزش و پرورش و از میان دانش آموختگان سایر دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی و پژوهشی سراسر كشور و حوزههای علمیه، با شرط گذراندن حداقل دوره یك ساله مهارت آموزی در «دانشگاه فرهنگیان» بلامانع میباشد . » همه آن چه وزیر آموزش و پرورش و به ویژه رئیس تازه وارد دانشگاه فرهنگیان در مورد « تربیت معلم تمام ساحتی » بر اساس « سند تحول بنیادین » می کنند چیزی جز ادعا و شعاری بی پشتوانه و دور از واقعیات نیست و آن چیزی که برای این مقامات ارزش و جایگاهی ندارد همانا تربیت « معلم حرفه ای » و حفظ « کیفیت آموزش » است .
« قاسم زاده » مدیر دبیرستان های تهران به « صدای معلم » می گوید :
« یکی از این معلمان ماده 28 که اداره آموزش و پرورش برای من فرستاده اصولا ناشنوا است و قرار است که در سال آخر رشته علوم انسانی تدریس کند .
بسیاری از این معلمان جدید الورود مدیریت کلاسداری ندارند و به فنون معلمی آشنا نیستند .

یکی از مدیران دانشگاه فرهنگیان در این زمینه به « صدای معلم » چنین می گوید :
« متاسفانه در این مورد کسی مسئولیت قبول نمی کند و توپ را به زمین یکدیگر حواله می کنند .
دانشگاه فرهنگیان توجیه اش این است که تحت فشار وزارت آموزش و پرورش این کار را انجام داده است و از سوی دیگر اولویت این دانشگاه برای تربیت 25 هزار نیرویی است که قبلا در این دانشگاه پذیرفته شده اند .
وزارت آموزش و پرورش هم عنوان می کند که دانشگاه فرهنگیان فاقد توان و امکانات لازم و کافی در این مورد بوده و نمی تواند به وظیفه خویش عمل کند .
با وجود چراغ سبز وزارت آموزش و پرورش برای جذب این گونه معلمان اما این وزارتخانه حاضر نیست آنان را در رتبه بندی معلمان شرکت دهد چرا که می گوید این معلمان گواهی آزمون اصلح ندارند !
نکته ی تاسف آور آن که برخی جریانات در زمان سرپرستی « محمود مهرمحمدی » بر دانشگاه فرهنگیان دائما ایشان را متهم می کردند که با پر رنگ کردن ماده 28 قصد تضعیف دانشگاه فرهنگیان و مقابله با منویات و فرامین رهبری را دارد اما این افراد و جریان های سیاسی در حال حاضر در برابر ورود و جذب فله ای و بی حساب و کتاب معلمان مطابق همان ماده 28 سکوت کرده اند و حرفی نمی زنند .

به نظر می رسد وزارت آموزش و پرورش برای آن که در افکار عمومی و به ویژه نمایندگان مجلس شورای اسلامی متهم به بی کفایتی و ناکارآمدی در مدیریت بحران کمبود معلم نشود دست به چنین اقدامات غیرعلمی و غیر کارشناسی زده و همه آن چه وزیر آموزش و پرورش و به ویژه رئیس تازه وارد دانشگاه فرهنگیان در مورد « تربیت معلم تمام ساحتی » بر اساس « سند تحول بنیادین » می کنند چیزی جز ادعا و شعاری بی پشتوانه و دور از واقعیات نیست و آن چیزی که برای این مقامات ارزش و جایگاهی ندارد همانا تربیت « معلم حرفه ای » و حفظ « کیفیت آموزش » است .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

طرح «پرسش مهر» از سال تحصیلی ۱۳۷۶-۱۳۷۷ یعنی همزمان با ریاست جمهوری دوره محمد خاتمی آغاز شد و تاکنون استمرار داشته است .
از انشآموزان و فرهنگیان در قالب یادداشت، مقاله، مصاحبه و ... هم درخواست می شود تا به این پرسش پاسخ دهند .
در سال تحصیلی جدید ابراهیم رئیسی به عنوان رئیس جمهور این سنت خوب و به جا را اجرا کرد .
رئیسی از دانشآموزان خواست پاسخ دهند که شاخصهای مدرسه خوب از نظر آنها چیست؟

رئیسی با اشاره به اینکه در میان پاسخ دانشآموزان به سؤال مهر پارسال نوشتههای بسیار وزین و پرمحتوایی وجود داشت، از همه دانشآموزان خواست امسال هم باانگیزه و علاقه به این سؤال پاسخ دهند چرا که جایگاه مدرسه خوب در تربیت انسان تراز برای اداره خود، خانواده و جامعه بسیار مهم است .
رئیسجمهور امسال سؤالی نیز برای معلمان طرح کرد و از معلمان خواست به این سؤال پاسخ دهند که برای افزایش بهرهوری در آموزش و پرورش چه اقداماتی باید انجام شود؟
اما زمانی که سطح پرسش ها در این مدت مورد بررسی و مداقه قرار می گیرند این « پرسش » به جد مطرح می شود که آیا این فرصت به سمت « کیفی شدن » و « پرمحتوا شدن » حرکت کرده و یا آن که دچار سطحی نگری و ابتذال گردیده است ؟

به این پرسش ها که توسط آقای خاتمی مطرح شد دقت نمایید : زمانی که سطح پرسش ها در این مدت مورد بررسی و مداقه قرار می گیرند این « پرسش » به جد مطرح می شود که آیا این فرصت به سمت « کیفی شدن » و « پرمحتوا شدن » حرکت کرده و یا آن که دچار سطحی نگری و ابتذال گردیده است ؟
« سوالاتی که خاتمی از دانشآموزان پرسید:
1- اهمیت قانون مندی و احترام به قانون چیست؟ راهکارهای استقرار امنیت و راه حلهای عملی برای بیرون راندن بیگانگان از منطقه با هدف پرورش و روحیه مسئولیت پذیری، مشارکت جویی و تحقیق و پرسشگری و ایجاد اعتماد به نفس و خودباوری در جوانان و نوجوانان و حضور پر نشاط و جدی در عرصه فعالیتهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی چیست؟
2- دین و آزادی در قانون اساسی که روح ملت و اساس وحدت ملی است، چه جایگاهی دارد؟ با گفتو گوی تمدنها چگونه میتوانیم جهانی زیباتر و انسانیتر بسازیم؟
3- - راز و رمز انحطاط تمدن بزرگ ایران اسلامی و طرز تلقی منفی جهان نسبت به آن چیست؟ انقلاب اسلامی در گشودن راه رهایی از این نگونساری چه نقشی داشته است؟ برای رساندن کشور و ارتقای ملت به جایگاه شایسته و واقعی خود در جهان امروز و تاریخ چه باید کرد؟

4- در جهان به هم پیوسته امروز چگونه میتوانیم با پرهیز از تنشهای جهانی و دست یابی به پیشرفت همه جانبه و پایدار، هویت دینی و ملی خود را حفظ کرد؟ موانع مهرورزی و عوامل خشونت اعم از ترور و جنگ در عرصه جهانی چیست و مبارزه با آنها و حرکت به سوی صلح مبتنی بر عدالت چگونه میسر است؟
5- نسبت رشد عقلانی، آزادی، برابری و اخلاق در نظام داد بنیاد مهدوی مورد انتظار ما چگونه است و آگاهی و اراده آدمی در رسیدن به این نظام چه نقشی دارد؟ مهدویت در ادیان الهی به ویژه یهودیت، مسیحیت و دین زرتشت چگونه است؟ از نهضت مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب بزرگ اسلامی چه درس هایی می آموزیم؟ ملت رشید ایران چه می خواست و به کجا رسید؟ اصلاحات در 150 سال اخیر کشور ما تاکنون چه نقشی داشته است و موانع و دستاوردهای آن چگونه بوده است؟ »
پرسش « صدای معلم » از رئیس دولت سیزدهم آن است که این دو پرسش خطاب به دانش آموزان و معلمان ایرانی بر اساس کدامین نیازهای آنان و شرایط روز جامعه و جهان انتخاب شده اند ؟

پرسشی که خطاب به دانش آموزان مطرح شده بسیار کلی بوده ، اساسا ویژگی های یک پرسش را شامل نیست .
مساله ای که حداقل برای « معلمان ایرانی » متصور است « نارضایتی فراگیر » آنان از شرایط موجود است و این که حقوق قانونی و شهروندی آنان مطابق قانون اساسی و سایر قوانین مانند قانون مدیریت خدمات کشوری نادیده گرفته شده و آنان پس از گذشت بیش از چهار دهه هنوز به « تبعیض سازمان یافته و نهادینه شده » در سیستم معترض بوده و مساله اصلی این که « صدای » آنان شنیده نمی شود .

توصیه « صدای معلم » به رئیس جمهور آن است که پیش از وارد شدن در چنین مباحثی مطالعه خود را در این حوزه دقت و عمق بخشیده و به تراز شعور عمومی این حوزه احترام قائل شوند .



پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ بخش دوم از گزارش سمینار « آشنایی با مدل های جهانی کاربرد بازی در برنامه درسی دوره پیش دبستان و اول ابتدایی » همراه با ارائه رابطه بازی و برنامه درسی (تراویک اسمیت)، مدل بازی و برنامه درسی (جانسون)، مدل برنامه درسی و بازی و عناصر برنامه درسی مبتنی بر بازی ویژه مدیران و مربیان پیش دبستانی و دبستان است که در کانون فرهنگی همدانیان برگزار گردید .
در ادامه این سمینار تحت عنوان مربی گری شناسایی و پرورش هوش های چندگانه در کودکان مبتنی بر بازی با حمایت مؤسسه الفبای مهر و تدریس صابر عبدالملکی در دبستان عفاف ناحیه یک اصفهان تشکیل شد.
« صدای معلم » گفت و گویی را با « صابر عبدالملکی » مدرس دانشگاه و ارائه دهنده این سمینار انجام داد .
در حاشیه ی این سمینار ، گفت و گویی با دانش آموز اصفهانی خانم آترینا اِستِکی داشتیم .
این گفت و گو را می خوانید .

چند بار این تهدیدها را از زبان پدر و مادر ها شنیدهاید؟
- تو فقط یه بار دیگه وسایلات رو پخشوپلا کن، ببین چطوری همهرو از پنجره پرت میکنم بیرون.
- اگه یه بار دیگه لباسهاتو کثیف کنی، خودت و لباسهات رو باهم میاندازم توی لباسشویی.
-اگه حرفمرو گوش ندی، دیگه دوستت ندارم.
- اگر یه بار دیگه جیغ بزنی، میگم آقا دزده بیاد ببرتت.
- صبر کن بریم خونه، گوشِت رو میبُرم. پوستت رو هم میکَنم.
- صبر کن بابا بیاد خونه بهش بگم چقدر کار بد انجام دادی امروز.
- دیگه مامانت نمیشم. میرم مامان بچهی همسایه میشم.
و هزاران نمونهی دیگر از این حرفهای مفتِ پرتِ پوچِ مسخرهی بیارزش.
« تهدید کردن » ؛ شیوهی رایجی شده است در تربیت کودکان که نه تنها هیچ اثر مثبتی ندارد و کارکردش فقط آنی و لحظهای است، بلکه تبعات فراوانی را به دنبال میآورد.

بررسی کنیم:
1- کودک میترسد و خودش را بیپناه میبیند.
در این دنیای بزرگ ناشناختهی ترسناک، کودک کسی را به جز والدین قبول ندارد. شما به عنوان پدر و مادر، نزدیک ترین فرد به او و پناهش هستید. وقتی شما کودک را تهدید میکنید، او تکیهگاهش را از دست داده و احساس تنهایی میکند.
2- تشویش و اضطراب در ذهن کودک جا خوش میکند.
تصور این که قرار است گوشش بریده شود، یا عروسکش از پنجره به بیرون پرتاب گردد یا پدر در صورت پی بردن به اشتباه او چه واکنشی نشان خواهد داد، استرس غیر قابل تحملی را به کودک وارد میکند و ثمرهی این دلهره و اضطراب، میشود بیخوابی، بدخوابی، لکنت زبان، کمبود اعتماد به نفس و... در بزرگسالی.
3- لجبازی میکند.
وقتی میگویید: 《تو فقط یک بار دیگر فلان کار را انجام بده...》، کودک درصدد این بر میآید به خودش و شما اثبات کند که بزرگ شده و میتواند دوباره و چندباره آن کار را انجام دهد.

4- کودک پس از مدتی، دیگر حرف شما را جدی نمیگیرد.
چند بار که تهدید کرده و به آن عمل نکنید، کودک متوجه میشود که این حرفها دروغی بیش نیست و به هیچ عنوان روی حرفتان حساب نمیکند. دفعهی دهم اگر باز تکرار کردی : « قاشق داغ رو میچسبونم به دستت ... » او دیگر میداند که شما هرگز این کار را نمیکنید و در دلش به شما میخندد و کار خودش را انجام میدهد.
5- در بزرگسالی تبدیل به فردی تهدید کننده میشود.
این جملهها را هر روز از زبان خیلیها میشنویم:
- شانس بیاره نبینمش وگرنه سرشرو میبرم میذارم روی سینهاش، دیهاش رو هم میدم.
- من درِ اون کارخونه رو گل میگیرم اگر حقوقمرو دیر بده.
- اگه بدهیات رو دادی، دادی، وگرنه، هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.
و...
6- به او میآموزید که خشونت راه بهتری است تا مهربانی.
وقتی در مواجهه با اولین ناآرامیِ کودک، پرخاشگرانه او را تهدید میکنید، این پیام را منتقل خواهید کرد که زبان مهر و محبت و آرامش، قدرتی ندارد و برای حل مشکل و رسیدن به خواستههایمان، بهترین راه، خشونت است و تهدید و بالا بردن صدا.
حواستان به رفتار با کودکان باشد.
کانال ریشه
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ بررسی « زندگی و اندیشه شمس تبریزی با تکیه بر وجهه ی آموزگاری او » است که در فصل نامه ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی س 15 - ش 57 و در زمستان 1398 به کوشش طاهره قاسمی دانش آموخته ی دکتری و زبان ادبیات فارسی دانشگاه بوعلی سینا و علی محمدی استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بوعلی سینا منتشر گردیده است .