آقای مسعود میرکاظمی که اکنون حساب دخل و خرج کشور را در دست دارد نه یک اقتصاددان بلکه تحصیل کرده مهندسی صنایع است. وقتی در دولت نهم وزیر بازرگانی بود مرتب از سوی مجلس هفتم زیر سوال و استیضاح بود و استیضاح وی به دلیل روزهای پایانی مجلس اصول گرای هفتم، برای دومین بار منتفی شد اما در نهایت در دولت دهم از وزارت نفت کنار گذاشته شد.
او اما اکنون در دولت سیزدهم به موقعیت ممتازی(لا یسئل عمّا یفعل) رسیده که بهتر است از زبان آقای خاندوزی بشنویم.
احسان خاندوزی وزیر اقتصاد فعلی، در دی ماه ۹۸ در مورد قدرت و اختیارات رئیس سازمان برنامه و بودجه گفته بود: « اختیار تخصیص بودجه دست سازمان برنامه است و بودجه هر دستگاهی را بخواهد به دلخواه و سلیقه و بدون هیچ قاعدهای کم و زیاد می کند. ما عملا فردی را در نظام بودجهریزی کشور داریم که به هیچ مقامی پاسخ گو نیست. قدرتش به تنهایی از تمام مجلس شورای اسلامی بالاتر است و میتواند به مجلس بگوید آنچه شما تصویب کردید برای خودتان خوب بود. همه و حتی رئیس قوه[روسای قوا] برای تخصیص بودجه نیازمند اراده انفرادی او هستند».
آقای میرکاظمی با زیر سوال بردن روند بودجهریزی کشور در ۴۰ سال گذشته، از صدها متغیر و مولفه اقتصادی، فقط « نقدینگی » و «خلق پول » را تکرار میکند و می خواهد با ندادن حقوق مشروع و قانونی کارمندان و بازنشستگان، نقدینگی و تورم را کنترل کند و لذا با وجود تورم بالای ۵۰ درصد، تنها ۱۰ درصد به حقوق ثابت بگیران اضافه مینماید.
گزارشات بانک مرکزی حاکی است که میزان نقدینگی کل کشور در پایان اسفند ۹۹، مبلغ ۳۴۷۶ تریلیون تومان بوده و در ۴ ماهه منتهی به تیر ۱۴۰۰ (پایان دولت روحانی) به طور متوسط ۲/۳درصد به نقدینگی اضافه شده و چنانچه آهنگ رشد نقدینگی با همین نرخ نواخته می شد، نقدینگی کشور در پایان اسفند ۱۴۰۰ به عددِ ۴۵۰۰ تریلیون تومان میرسید در صورتی که طبق گزارش بانک مرکزی، میزان نقدینگی در پایان اسفند ۱۴۰۰ به عدد ۴۸۳۲ تریلیون تومان رسید. خسته نباشید پهلوان! به نظر می رسد شگرد این مجموعه، ندادن، و حتیالمقدور به تاخیر انداختن پرداخت مطالبات مردم است.
اکنون کمر بازنشستگان و کارمندان کشوری و لشگری زیر بار تورم لجام گسیخته خمیده و آقای میرکاظمی حتی مبلغ ۱۴ هزار میلیارد تومان مصوب مجلس( بند ۱ الحاقی به تبصره ۲ قانون بودجه) به منظور همسان سازی حقوق بازنشستگان کشوری و لشکری را تخصیص نمیدهد.
به نظر می رسد علت اصلی مخالفت بخشهایی از دولت با افزایش ۳۸ درصدی به علاوه ۵۱۵ هزار تومانِ حقوق بگیران تامین اجتماعی نیز همان سیاست مهار نقدینگی! و کنترل توقع! سایر حقوق بگیران دولت بوده است.
باید به آقای میرکاظمی حق داد که رشد نقدینگی و خلق پول متغیر تورم ساز است اما به چه قیمتی؟!

کارنامه یک ساله آقای میرکاظمی نشان میدهد که با این رویکرد، نه تنها نقدینگی و خلق پول و تورم کنترل نشده بلکه رنگ و روی سفره کارمندان و بازنشستگان نیز پریده است. آقای میرکاظمی می خواست با نگاه انقباضی و سرکوب قدرت خرید کارمندان و بازنشستگان، نقدینگی و تورم را کنترل کند اما نشد و تورم سنگین دامن همه را گرفت و البته تثبیت فعلی تورم نیز ناشی از فقدان قدرت خرید مردم است.
رئیس جمهور محترم دستور میدهد که برای ارتقاء معیشت حقوقبگیران دولت فکری شود و سازمان امور اداری و استخدامی کشور هم ظاهراُ فرمولی تدارک میبیند اما رئیس سازمان برنامه، اجرای امر را به اما و اگر حواله می دهد و توپ این موضوع مرتباً بین سخنگوی دولت، سازمان برنامه، سازمان امور اداری و استخدامی و صندوق بازنشستگی پاسکاری میشود.
به نظر می رسد شگرد این مجموعه، ندادن، و حتیالمقدور به تاخیر انداختن پرداخت مطالبات مردم است. نمونههای بارز آن، رتبه بندی معلمان، پاداش پایان خدمت معلمان بازنشسته، عدم تادیه دیون بخش درمان و تاخیر در پرداخت مطالبات تامین اجتماعی است که همواره مشمول مرور زمان شده تا جایی که حتی اقساط کسر شده از حقوق بازنشستگان نیز همواره با تاخیر به صندوقها و بانکها پرداخت میگردد.

حکایت رفتار این مجموعه مشابه رفتار آن کارفرمایی است که : «صبحانه کارگران را آنقدر این دست اون دست میکرد که نزدیک ظهر میشد و بعد هم میگفت حالا دیگه نزدیک ظهره، صبر کنید یکدفعه ناهار میخوریم » .
عجیب تر آن که، آقای رئیس سازمان برنامه بی توجه به ۳۰ سال پرداخت کسور بازنشستگی از سوی بازنشستگان، آنها را عائله و سربار دولت میداند که سر سفره دولت نشسته و جیره میخورند!
خبرها حاکی است که مطالبات بخش تامین اجتماعی دارد به یک جاهایی می رسد اما در مورد کارمندان و بازنشستگان، فعلاً سیاست حضرات سر کار گذاشتن مردم است. کارمندان و بازنشستگان کشوری و لشکری همچنان نجیبانه و صبورانه تماشاگر تیکی تاکای تیم دولت هستند اما از گل خبری نیست!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

کتابخانه ای به واسطه این که سود مالی ندارد، بسته می شود گویی اساسا انواع دیگر سود وجود ندارد .
نیروهای انتظامی مدعی آموزش و ارشاد هستند و به قول خودشان کلاس برگزار میکنند که دانش آموزش به زور باتوم می آید و در آن جان میسپارد از جرح یا فشار و ترس که گویی اساسا مدرسه معنایی ندارد . آموزش را از زیر یوغ اعمال قدرت و ایدئولوژی کنار بکشیم.
معلم چنان درگیر کار دوم و سوم برای نان شب است که گویی اساسا سال تحصیلی جدید وجود ندارد؛ .
کودک در خیابان سر در سطح زباله زندگی می گذراند که گویی اصلا نیاز به آموزش و آرامش ندارد.
آخوند از حوزه به کلاس می رود که گویی اصلا دانشگاه فرهنگیان و پداگوژیی وجود ندارد و همه این بلاها بر سر آموزش می آید و از زیر سر آموزش می آید و گویی که آموزش صاحب ندارد، حتی موضع گیری ندارد! شاید هم اصلا جان در بدن ندارد...

زمانی دکتر امبدکار [مبارز هندی تبار] گفته بود: تنها کشورهایی در مبارزهای که پس از پایان جنگ آغاز میشود یعنی مبارزه برای ارتقای استاندارد زندگی مردم پیروز میشوند که به آموزش توجه کنند.
آموزش یک وظیفه کلاسی برای یاددهی خواندن و نوشتن نیست ؛ آموزش یک کنش اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اساسا تحولی است، معلم در این معنا یک مبارز برای زندگی بخشی است، معلمی امروز از انبوه دانش های روانشناسی، اثربخشی، معنادهی و ... برای سیر بهتر این مسیر برخوردار است.
بی شمار انقلاب های جهان به شکست های مفتضحی افتاده اند چرا که بر آموزش و فرهنگ بنا نشده بودند و افرادی رفتند و افراد دیگری با همان شاکله های فکری همان ساختار های قبلی را بازتولید کردند، نهایت با تغییر اسم ستم هایشان...
کارل پوپر می گوید پیشرفت را می توان به عقب برگرداند اما تکامل بازگشت ناپذیر است؛ چیزی که باید بر آن تکیه کرد همین تکامل فرهنگی است که یکی از مهمترین خاستگاه های آن آموزش است.

دعوای در رسانه هم بر سر آموزش است . همه تکنیک های رسانه ای به نوعی تکنیک های جلب توجه مخاطب هستند تا دقایق بیشتری را جلب آموزش های آنها بمانند از فضای مجازی گرفته تا سینما و... ؛ آنچه اکنون لازم است پس بگیریم یا شاید بهتر است بگوییم به دست آوریم، این است که آموزش را از زیر یوغ اعمال قدرت و ایدئولوژی کنار بکشیم.
آموزش تنها مسیر به دست آوردن و از دست دادن است، به دست آوردن باور جدید؛ کنار گذاشتن افراد قدیمی، به دست آوردن رفاه، از دست دادن تبعیض... و جنگ در خیابان و گشت ارشاد و رسانه و همه جا بر سر همین است.

صفحه Instagram
چکیده:
این نوشته بر آن است که با تحلیل و بررسی «توکایی در قفس» از یکسو مفاهیم و اندیشههای بلند و انسانی نیما را از لایههای زیرین کلامش بیرون بکشد و در دیدرس علاقهمندان این شاعر سترگ و بزرگ قرار دهد و از سوی دیگر نیما را که در حوزة داستاننویسی برای کودکان و نوجوانان نیز قلم زده است، مطرح کند.
کلیدواژهها: توکایی در قفس، نمادها، اندیشه و زبان نیما، پدر شعر نو.
خلاصة داستان:
فصل بهار از راه میرسد و عروس توکا مثل سالهای پیش در قفس به سر میبرد. با آب و دانهای که صاحبش به او میدهد، مجبور است هر روز برای او بخواند.
عروس توکا هر چند تصور میکند که روز به روز بیرمقتر میشود، رغبت و میل به رهایی در او دمادم افزایش مییابد. توکا برای پیدا کردن راهحل و چارهجویی، با حیوانات مختلف به گفتوگو میپردازد تا آخرالامر راهش را برای آزادی و رهایی خود مییابد.
نویسندگان و شاعران طراز اول هر سرزمینی، دارای چند وجه هنریاند که عموماً یک وجه از آن وجوه هنری، نمود و جلوة بیشتری پیدا میکند و دیگر وجوه هنری آنها را تحتالشعاع خود قرار میدهد.
نیما یکی از این شخصیتها در ادبیات معاصر ماست. این شاعر اندیشمند، چون تحول چشمگیری در فرم و محتوای شعر معاصر فارسی ایجاد کرده، عنوان پدر شعر نو را به خود اختصاص داده است. به همین دلیل نوشتههای منثور اوـ بهویژه داستانهای کوتاهی که در زمینة ادبیات کودک و نوجوان نوشتهـ کمتر مورد توجه است و تقریباً این وجه هنری نیما در نیمة پنهان ماه قرار میگیرد.
نوگرایی نیما در شعر بر هیچکس پوشیده نیست اما در عرصه و فضای داستان نویسی، خود را پایبند اصول داستانهای سنتی ایران میداند و بازتاب نوگرایی راـ آنگونه که در شعرش میبینیمـ در داستانهایش مشاهده نمیکنیم. او در قلمرو داستان بیش از آنکه مانند دیگر نویسندگان هم عصر خود به دنبال نوجویی باشد، با تکیه بر ادبیات سنتی درپی یافتن مضمون است. گذشته از این، چنانچه داستانهای او را از نظرگاه عناصر و مواد سازندة آن، بهویژه از دیدگاه امروزی، مورد بررسی قرار دهیم شاید اسکلتبندی و نیز نوع نثر وی چندان برجسته و شاخص بهنظر نرسد.
داستان «توکایی در قفس» حکایت طوطی و بازرگان مولوی را به ذهن تداعی میکند. با این تفاوت که طوطی و بازرگان جای خود را به توکا و صاحب قفس میدهند.

توکا میگفت: «چرا باید در قفس بماند و مثل توکاهای دیگر آزاد نباشد.»
«توکایی در قفس، ص 3»
یا در جای دیگر که از زبان غاز میگوید: «خُب برای خوانندگیتان است که آنقدر زجر میبینید. پس چرا ماها را در قفس نمیاندازند؟»
«همان، ص 8)
که ما را به یاد دو بیت زیر میاندازد:
دشمن طاووس آمد پرّ او
ایبسا شَه را بکُشته فرّ او
«مولوی»
هر که داد او حُسن خود را در مزاد
صد قضای بد سوی او رو نهاد
«مولوی»

( نیما یوشیج )
داستان «توکایی در قفس» جنبه تمثیلی و نمادین دارد. بنابراین هر یک از شخصیتهای آن، نماد و تمثیل یکی از شخصیتهای انسانی است که چه بسا در اطراف و اکناف ما زندگی میکنند.

شخصیتهای این داستان عبارتاند از:
عروس توکا: نماد نیما و همة انسانهایی است که مانند او میاندیشند و درصدد رهایی و آزادی هستند. لذا توکا صاحب اندیشه است، به آزادی فکر میکند و دوستار آن است که جوانیاش را صرف آزادی کند. او کسی است که اگرچه بیخبرانه و طمعورزانه به دام میافتد، بیش از آنکه تنها به فکر خوردن و خوابیدن باشد، آزاداندیش است. تلاشگری است که پذیرای زندگی روزانه و معمولی نیست. معتقد است که جوانی، توانایی است و میخواهد از جوانی خود فراوان استفاده کند و آواز (اندیشة آزادی) بخواند.
غاز: نماد انسانهای بیفکر و مصلحتاندیش است که به سرنوشت دیگران اعتنایی ندارد.
شوکا: تمثیل اشخاص محتاط، شاد و بیخبر از حضور ظالمان در جامعه (شکارچیان) است که اصلاً از حرفهای توکا سردرنمیآورد.
از حرف توکا چیزی نفهمید. فقط فکر کرد این بیچاره در چه جای تنگی منزل دارد.
«توکایی در قفس، ص 11»
ضمناً شوکا امیدوار است که عروس توکا روزی خودش، راه نجاتش را پیدا کند.

گاو درشت: ممثّل افرادی است که همواره به خوردن دلخوشاند و سرنوشت دیگران برای آنها مهم نیست. به همین سبب قضاوت و داوری توکا در مورد گاو اینگونه است که «قدِ بلند داشتن فایدهای ندارد، کسی که به دیگری کمک میکند باید فکرش بلند باشد.» ، ص 13.
مارمولک سبز: نماد انسانهای بیخیال، نفهم و فارغ از همهچیز است. او نیز مانند غاز، گاو و شوکا اعتنایی به سرنوشت دیگران ندارد. اما عروس توکا سخنان زیبا و ارزشمندی به او میگوید: در آزادی لذتی هست که به گرسنگی و سختیهایش میارزد.
مارمولک جوان، جوانی تواناییست. همهچیز از جوانی ریشه میگیرد. در جوانی باید عادت کرد که به هر جانداری کمک کرد.
«توکایی در قفس، ص 15»
علاوه بر این نمادها، نمادهای دیگری نیز در این داستان ایفاگر نقشاند:
صاحب قفس: تمثیل منع آزادی برای دیگران و همهچیز را برای خود خواستن.
شکارچیان: مظهر بیدادگران و ظالمانی که حیات و زندگی و آزادی را از دیگران سلب میکنند.
در داستان «توکایی در قفس» با دو نوع توکا مواجهیم :
توکای باغ: نماد آدمهایی که نازکنارنجیاند و دستآموز دیگران.
این گروه به زندگی در کنار مردم معمولی خو کرده و پذیرای زندگی عادیاند. در عین تنبلی، تنپروری، خوگیر شدن به باغ، غافل و ناآگاه نیز هستند.
من از توکای کوهی هستم نه از این توکاهای باغ که تا زمستان آمد دستهجمعی کنار خانههای آدمیان میروند و پا به تله میدهند.
«توکایی در قفس، ص 5»
توکای کوهی: همان عروس توکاست که به جای نیما در این داستان نقش ایفا میکند. جایگاه و زیستگاه توکاهای کوهی در کوههای بلند است. مکانی رفیع و متعالی که هرکس راـ جز عروس توکاهاـ یارای آن نیست تا در آنجا سکونت گزیند.
توکاهای کوهی به عروس توکا میگویند:
ببین میتوانی میلهها را باز کنی؟ امیدواریم ایندفعه، تو پیش ما بیایی، توکاها این را گفتند. پر کشیدند و به طرف کوههای بلند رفتند.
«توکایی در قفس، ص 18»
در این داستان عروس توکا که از اندیشة بیخیال مارمولک سبز بیرون میآید و با همنوعان خود (یکجفت توکای کوهی) همصحبت میشود، کلامشان رنگ اجتماعی میگیرد و عصر سیاسی شاعر را بیان میکند و درضمن از سوی دیگر سفر پرندگان را به کوه قاف در منطقالطیر عطار به یاد میآورد.
از وقتی من توی این قفس افتادهام، آفتاب چندبار درآمده است؟ چندبار شب، روز و روز شب شده است؟ من باید الآن سرِ کوهها باشم، اینجا چهکار میکنم؟ چه روزگاریست... هر جانداری به درد خودش بند است. من باید خودم به فکر خودم باشم.
«توکایی در قفس، ص 18»
محیط و فضای داستان: اتفاقاتی که در این داستان میبینیم و گفتوگوهایی که از شخصیتهای نمادین توکایی در قفس میشنویم، طبیعتاً باید در فضایی باشد که مفهوم نمادین داشته باشد. لذا جنگل نماد جامعة عصر شاعر است.
گذشته از این، چنانچه کسی نداند که نویسندة این داستان از کدام خطّه است، همة پدیدههای موجود در «توکایی در قفس» و عناصر بهکار گرفته در آن گویا و بیانگر منطقة شمال است. عناصری از قبیل:
جنگل، درخت میمرز، درخت اوجا، غاز، شمشاد، توکا، شوکا، دارکوب، مارمولک سبز، دانههای برنج و...
داستان دلپذیر و شیرین توکایی در قفس مدیون و مرهون اندیشههایی است که در جای جای داستان، خود را در قالب جملات و مضامین ارزشمندی نشان میدهد.
زندگی بدون آزادی برای او معنایی نداشت.
«توکایی در قفس، ص 3»
خوردن و خوابیدن برای من زندگی نیست.
«همان، ص 5»

جنگل نماد جامعه عصر شاعر است . در آزادی لذتی هست که به گرسنگی و سختیهایش میارزد. «همان، ص 5»
ببین، آزادی چهطور هر جانداری را رومیآورد وبه او جرئت میدهد؟
«همان، ص 9»
گناه من، صدای من است.
«همان، ص 15»
خوشا گرسنگی در آزادی، خوشا تشنگی در کوه
«همان، ص 16»
خُرده خرده توانایی، یکوقت توانایی درست و حسابی میشود.
«همان، ص 18»
همة تقصیرها به گردن خودم است که حرص آب و دانه چشمم را بست و گول دام شما را خوردم. حرص آب و دانه خیلی چشمها را میبندد.
«همان، ص 23»
اندیشة نیما در این داستان: علاوه بر آنچه در مورد شخصیت نمادین عروس توکا در سطور پیشین برشمردیم، باید بیفزاییم که نیما در «توکایی در قفس»، خواهان یاری و کمک از دیگران است به این امید که بتواند از اندیشه و راهکارهای دیگران بهصورت ذخیره و اندوختهای در جهت آزادی خود، استفاده کند.
ضمناً او نیز خود دوستدار کمک به همنوعان است. نیما خلاص و رهایی خود را در اتکا به خود میداند.
خودت به قفس افتادهای، خودت هم باید راه بیرون آمدنش را پیدا کنی.
«توکایی در قفس، ص 16»
البته این اندیشه تنها به عروس توکا «نیما» اختصاص نمییابد بلکه شامل همة توکاهای کوهی میشود.
نیما از زبان عروس توکا میگوید که هر کسی به درد و گرفتاری خود سرگرم است و او باید خودش به فکر رهاییاش باشد. به همین سبب وقتی میفهمد که کاری از دست توکاهای کوهی ساخته نیست، به نیروی خود تکیه میکند. گویی از خواب گران برخاسته است و همهچیز را دگرگون میبیند. حال آنکه خود به انسان دیگری مبدل شده و اساساً فکر او تغییر کرده است. ناگهان ندای درونی به او میگوید:
تکان بخور، باید بجنبی، تو زنده هستی. تن زنده جنبش لازم دارد...
«توکایی در قفس، ص 18»
سرانجام اندیشة همة آنهایی که پیش از این، انتظار کمک از آنها داشت در او جمع میشود و به کمک او میشتابد. تا آن لحظه این همه زور و توانایی را در خود حس نمیکرد. گویی همة اندامهای او زور و توانایی شده بود.
رنجی که میبُرد، برایش گوارا بود. تمام تنش میجنبید. در گردش چشمهای او هم شتابی برای رهایی، حس میشد. میلهها آرامآرام کنار میرفت.
«توکایی در قفس، ص 21»
سپس عروس توکا از روی درخت میپرد و به سمت کوهها پرواز میکند. ذکر این نکته هم لازم است که در این داستان، تجربهها و اندیشههای بزرگسالانه جریان دارد و دریافت عمق اندیشههای آن، نیازمند اطلاعاتی دربارة فضای سیاسی و تاریخی عصر نیماست. لذا اختصاص دادن این داستان به گروه سنی «ج» یعنی دانشآموزان چهارم و پنجم ابتدایی، دقیق به نظر نمیرسد. شاید بهتر آن است که در گروه سنی «د» یا «هـ» قرار گیرد تا بتوان راحتتر به مقصود و هدف نویسنده نایل شد.
زبان این داستان: نیما در «توکایی در قفس» گاه از زبان مؤدبانه استفاده میکند که این عامل موجب تشخص زبانی میشود. مثلاً ضمیر «شما» را به جای ضمیر «تو» مینشاند و به تبع آن فعلها را به صورت جمع میآورد.
توکا به صاحب قفس میگوید: من و شما هر دو جوان هستیم. نگذارید من اینطور محروم باشمـ چهکار کنم؟ـ مرا آزاد کنید.
«توکایی در قفس، ص 5»
غاز گفت: «خُب برای خوانندگیتان است که آنقدر زجر میبینید. پس چرا ماها را در قفس نمیاندازند؟»
«همان، ص 8»
عروس توکا به صاحب قفس میگوید:
روز شما به خیر آقای عزیز! من از شما دلتنگی ندارم. گول دام شما را خوردم.
«همان، ص 23»
عروس توکا به صاحب قفس:
بعد از این سعی کنید خودتان بخوانید و محتاج خواندن توکا نباشید. صاحب قفس گفت: «نه، نه، بیایید پایین. آواز بخوانید...»
«همان، ص 23»
مضافاً اینکه نیما در بعضی از سطرهای این داستان، جملهها و عباراتی بهکار میبرد که گویی ویژة اوست و چنانچه نویسندة دیگری این را مینوشت شاید از کلمهها و عبارات دیگری استفاده میکرد. مثلاً آنجا که صاحب قفس از عروس توکا میخواهد تا آواز بخواند:
توکا گفت: «من خواندنم نمیآید».
«توکایی در قفس، ص 5»
توکا با خودش گفت: ببین آزادی چهطور هر جانداری را رومیآورد.
«همان، ص 9»
توکا نفهمید چهقدر به انتظار ماند تا اینکه چشمش به گاو دُرشتی افتاد.
«همان، ص 11»
همین که دانستند [فهمیدند] عروس توکا توی قفس است، دلشان گرفت.
«همان، ص 16»
منبع :
یوشیج (اسفندیاری)، نیما (علی)، توکایی در قفس، چاپ دوازدهم، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، تاریخ چاپ 1381.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مرگ مهسا، مرگ فرهنگ است.
نگوییم پلیس، ما هم مقصریم؛ ما معلمان مدارس و مدرسان دانشگاه ها.
اگر کلاس ها، درس تسامح، درس تساهل، درس انسان ورزی، درس عشق، درس زیبایی، درس عدالت و انصاف بود؛ و اگر ارزش های دموکراتیک و سیاست تفاوت را در برنامه درسی، کتاب ها، آموزش ها و منش معلمان و مدرسان می آموختیم، امروز مهسا و مهساهای دیگر زنده بودند.
عاملان زور، درس خوانده اند و از ما معلمان و مدرسان درس گرفته اند.

وقتی به جای فرهنگ، ضدفرهنگ را آموزش می دهیم، فرهنگ می میرد. مدرسه جدید را «اداره فرهنگ» نامیدند؛ یعنی فضای فرهیختگی، ادب و تربیت یافتگی. معلمان و مدرسانی که غم ایران و غصه زنان و شهروندانش را دارند، از فردا سال تحصیلی جدید آغاز می شود، عهد کنند و کنیم ارزش های حقوق بشری، دموکراسی، انسانیت و اخلاق را در کلاس ها و درس ها بگنجانیم؛ حتی اگر نخواهند و حتی اگر نگذارند.
کانال نویسنده
***
صدای معلم ضمن تقبیح اِعمال خشونت توسط هر فرد و در هر مقامی ، درگذشت « مهسا امینی » را تسلیت می گوید .
گروه گزارش/
نخستین نشست رسانه ای « الهام یاوری » رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان پس از گذشت بیش از دو سال انتصاب به این سمت روز سه شنبه 26 مرداد ساعت 10 صبح در محل این سازمان واقع در بلوار نلسون ماندلا برگزار گردید .
همان گونه که پیش تر نیز آمد ؛ ( این جا )
« در این نشست آن گونه که مورد انتظار بود پرسش های قابل توجه و چالش برانگیزی از سوی خبرنگاران مطرح نشد و این در حالی است که در نشست هایی که در دولت پیشین برگزار می شد خبرنگاران برخی خبرگزاری ها که با دولت مستقر زاویه داشتند با طرح پرسش های فراوان مسئولان را به چالش می کشیدند . »
پرسش هایی هم از سوی این معدود خبرنگاران در نشست رسانه ای رئیس سمپاد مطرح گردید خیلی چالشی ، پژوهش محور و مستند نبودند هر چند در این چند سال « صدای معلم » به سطح بسیار پایین و غیر حرفه ای این گونه نشست های رسانه ای که توسط وزارت آموزش و پرورش برگزار می کند در گزارش ها و یادداشت های متعدد نقدهایی وارد کرده است و یکی از دلایل بی اولویتی و یا اهمیت نداشتن حوزه آموزش در سیاست گذاری ها ، تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها را حال بیمار و بنیه ضعیف ، محافظه کارانه و غیر حرفه ای خبرنگاران و رسانه های شاغل در آن ارزیابی کرده است .»
« صدای معلم » سومین رسانه ای بود که پرسش های خود را به صورت شفاف و مستند مطرح کرد .
این پرسش ها به شرح زیر هستند :
1- فارغ التحصیلان مدارس سمپاد در چهار دهه ی گذشته و حتا در دهه ی گذشته الان کجا هستند ؟
آیا سیاست جمهوری اسلامی این است که با بودجه عمومی کشور ؛ دانش آموزان برتر را سرند و گلچین کرده و نهایتا آنان را به خارج بفرستد ؟
2- آیا مدارس سمپاد جز افزایش میزان قبولی شرکت در کنکور ، کارکرد و یا کارکردهای دیگری هم دارد ؟
به عبارت دیگر ؛ در همه این سال ها ، آورده و یا دستاورد این « مدارس خاص » برای نظام آموزشی ایران چه بوده است ؟
آیا مدارس سمپاد جز تامین منافع گروه های خاص در مدار دیگری هم در حال حرکت بوده است ؟
3- اعلام نتایج کنکور و این که رتبه های برتر کنکور از مدارس سمپاد هستند ؛ انگشت اتهام در جامعه را به سوی این گونه مدارس خاص گرفته که آنان در جهت افزایش بی عدالتی آموزشی و نابرابری های آموزشی فعالیت می کنند .
فلسفه ی این مدارس چه نسبتی با « عدالت آموزشی » دارد ؟
این در حالی است که در مقدمه اساسنامه سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان چنین آمده است :
« به منظور تحقق «عدالت آموزشی» در نظام تعلیم و تربیت رسمی و عمومی و تحقق امر خطیر شناسایی، هدایت و تربیت صاحبان استعدادهای برتر برای پرورش نخبگان آینده کشور؛ در چارچوب اسناد بالادستی به ویژه سند ملی نخبگان و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، اساسنامه «سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان» به شرح ذیل به تصویب رسید.
آیا این انحراف از معیار نیست ؟
4- بر اساس سند تحول بنیادین ؛ مدارس سمپاد چقدر توانسته است دانش آموزان تمام ساحتی تحویل جامعه دهد؟
5- خانم یاوری گفته بودید :
رویکرد حوزه سمپاد متمرکز بر توانمند سازی دانش آموزان برای اثر بخشی در حوزه های مختلف است. در این راستا چهارچوب خوبی طراحی و مهارت هایی از قبیل فن بیان و تصمیم گیری در کنار انگیزه بخشی به دانش آموزان آموزش داده می شود. هر کجا مدارس سمپاد رشد یابند این رشد به بدنه آموزش و پرورش منتقل می شود .
با استناد به کدامین شواهد می فرمایید هر کجا که سمپاد رشد کند این وضعیت به بدنه آموزش و پرورش منتقل می شود ؟
این سرازیر شدن در کجا و چگونه نماد و عینیت پیدا کرده است ؟
6- بند هفتم از ماده اساسنامه می گوید :
« آموزش و ارتقای توانمندی کارشناسان و معلمان در راستای شناسایی و پرورش دانش آموزان صاحب استعدادهای برتر »
در این زمینه بیلان عملکرد ارائه دهید ».
بخش پایانی این پرسش و پاسخ را مطالعه می کنید .
معلمان رکن اساسی تعلیم و تربیت هستند. جلب نظر و رضایت آنها یکی از اساسی ترین و مهمترین کارهای یک مدیر است.
اگر مدیری بتواند با برآوردن نیازهای معلمان و ایجاد شرایط مناسب از نظر روحی و روانی ،انسانی و عاطفی و انگیزش ، رضایت خاطر آنها در فضای تعلیم و تربیتی را برآورده سازد می توان گفت در جهت تحقق اهداف آموزش و پرورش گام برداشته است ؛ حال این مدیر چه در راس وزارتخانه باشد یا مدیر آموزش و پرورش یک شهرستان و یا مدیر یک آموزشگاه باشد .
کیمبل وایلز ( Kimbal Wiles ) در کتاب « مدیریت و رهبری آموزشی » معتقداست :
« وظیفه اساسی رهبر آموزشی عبارت از بهتر ساختن وضع آموختن و آموزش است. اگر کسی که در مقام رهبری آموزشی انجام وظیفه می کند نتواند در بهبود کیفیت آموزش موثر واقع شود وجود او در این مقام قابل دفاع و توجیه نیست !
همچنین از نظر وی رهبری آموزشی یعنی کمک و یاری و مدد به بهبود آموزش و هر عملی که بتواند معلم را یک قدم به پیش برد و باز هم معتقداست که احترام به شخصیت معلمان به عنوان رابطان معنوی بین معلمی و دانش آموزان، اینکه معلم بیش از توجه به مسایل مادی به جنبه معنوی و روحانی توجه دارد. این احساس، این قشر تعلیمی و تربیتی را بالاتر از تمامی شغل ها کرده است .
حرفه ی معلمی، احترام به شخصیت معلم را می طلبد ؛ در نتیجه این توجه است که معلم بر صدر می نشیند و قدر می بیند.
توجه به مشکلات معلمان و سعی در رفع آنها از آنجا که معلمان نیاز به آرامش فکری و احساس امنیت شغلی و مالی دارند باید این نیازها طوری تامین شوند که معلمان بتوانند در کمال آرامش و راحتی به کارهای فکری بپردازند . تبصره ۳ ماده ۲۹ برنامه ششم توسعه، دولت را مکلف به همترازی معلمان با اعضای هیئت علمی کرده است.
ابتدا جناب وزیر و عوامل ستادی شان را به مطالعه آثاری که از سوی صاحب نظران علم مدیریت در حوزه تعلیم و تربیت برای پویایی صحن تعلیم و تربیت به رشته تحریر درآمده است دعوت می کنم ؛ آثار صاحب نظرانی چون ماری پارکر، هنری فایول، چستربرنارد، کیمبل وایلز، علی علاقه بند، منوچهر کیا و... را مطالعه کنند تا بدانند چگونه و چطور باید مدیریت کنند.

بحث رتبه بندی از آن مواردی است که به نظر می رسد بیشتر یک مانور تبلیغاتی است.
تبصره ۳ ماده ۲۹ برنامه ششم توسعه، دولت را مکلف به همترازی معلمان با اعضای هیئت علمی کرده است.
جناب وزیر
به عنوان مصداقی ؛ در آموزش و پرورش شهرستان ابهر مدیران و معاونان تعدادی از مدارس در شروع سال تحصیلی جدید بدون اینکه توبیخی یا تدکری داشته باشند بدون ارائه دلایل متقن، عزل و برکنار شدند که اگر هم این رتبه بندی حلاوتی به همراه داشت برای این تعداد از مدیران و معاونان مدارس عملا نمی تواند موثر واقع شود.
اگر سیاست دولت چنین است که با برکناری مدیران مدارس ،بار مالی بیشتری ایجاد نشود این تز نهایت بی انصافی در حق صادق ترین قشر جامعه است.

شایسته است به صورت روشن اعلام کنند تا ساحت تعلیم و تربیت بیش از این آسیب نبیند.
پرده آخر نمایش را هر چه که هست و هر چه که باید باشد بی غل و غش همین الان اجرا کنید که در قاموس صداقت، عین عدالت است.
اگر چنین نیست چرا در استان زنجان به ندای این مدیران و معاونان معزول، پاسخ نمی دهند و همه مسیرهای بارگاهی و درگاهی را بسته اند ؟
آنان تظلم خواهی را باید به کجا برند ؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و گو با « مهدی سورگی » معلم و عضو کمپین احقاق حقوق فرهنگیان عضو «موسسه صندوق ذخیره فرهنگیان» از راههای قانونی است .
بخش نخست این گفت و گو را می خوانید.
به منظور تحقق مطالبه رهبر معظم انقلاب اسلامی و برنامه های تحولی دولت مردمی در لزوم مشارکت همه دستگاهها، سازمانها و نهادهای کشور با وزارت آموزش و پرورش و همچنین در راستای اجرای « قانون چگونگی تشکیل و اداره مناطق آزاد تجاری - صنعتی» شاهد هم پیوندی وزارت آموزش و پرورش با دبیرخانه شورای عالی مناطق آزاد تجاری - صنعتی و ویژه اقتصادی در قالب « تفاهم نامه همکاری » در فروردین سال جاری بودیم.
هیات وزیران در « ماده پنج » اساسنامه سازمان هاي مناطق آزاد اهدافی را از قبیل: « انجام امور زير بنايي، عمران و آباداني، رشد و توسعه اقتصادي، سرمايه گذاري و افزايش درآمد عمومي، ايجاد اشتغال سالم و مولد، تنظيم بازار كار و كالا، حضور فعال در بازارهاي جهاني و منطقه اي، توليد و صادرات كالاهاي صنعتي و تبديلي و ارايه خدمات عمومي » به تصویب رسانده است ؛ بدیهی است هدف اصلي کشورها از ايجاد مناطق آزاد ، دست يابي به « توسعه اقتصادي » است اما با نگاهی گذرا به اهداف و مفاد تفاهم نامه همکاری با آموزش و پرورش، می توان پی برد که مناطق آزاد کشور به درستی به این حقیقت رسیدند که برای دست یابی به مناطقی ایده آل ، موضوع « توسعه انسانی » می باید محور برنامه های « توسعه اقتصادی » قرار گیرد.
لذا علاوه بر تکیه بر ماموریت های ذاتی ، توجه به نقش موثر آموزش و پرورش برای توسعه « سرمایه انسانی» بسیار حائز اهمیت می باشد. با در نظر گرفتن ظرفیت های بالقوه این مناطق و برنامه ریزی منطقی، می باید نسبت به ایجاد آموزش و پرورشی الگو، اقدامات موثری صورت پذیرد تا در آینده ای نزدیک، شاهد تحقق تحولی بنیادین در روند آموزشی و پرورشی این مناطق باشیم.
با وجود اینکه مناطق آزاد دارای موقعیت مناسب برای سرمایه گذاری داخلی و خارجی و همچنین ورود به بازارهای جهانی و گسترش صادرات می باشند، اما متاسفانه شاهد تعداد زیادی از مدارس کانکسی و فرسوده در این مناطق می باشیم. همچنین به دلیل فقر اقتصادی بسیاری از خانواده ها و عدم امکان پرداخت هزینه های تحصیلی فرزندان، میانگین معدل تحصیلی دانش آموزان بسیار پایین گزارش شده که نهایتا منجر به ترک تحصیل آنان از چرخه آموزش می گردد و این موضوع، ضرورت همکاری های مشترک را دو چندان می نماید لذا با تعاملی اثربخش بین وزارت آموزش و پرورش و دبیرخانه شورای عالی مناطق آزاد تجاری، می توان شاهد حمایت از دانش آموزان محروم، حذف مدارس کانکسی و بهسازی و نوسازی مدارس فرسوده در این مناطق بود.

با عنایت به اینکه استقرار «مدرسه صالح» و «تربیت دانش آموز تمام ساحتی» در تراز سند تحول بنیادین، از برنامه های مهم آموزش و پرورش در دولت سیزدهم است؛ به نظر می رسد مناطق آزاد می تواند بستری مناسب برای تحقق اولین « مدرسه صالح » ویژه این مناطق، باشد. مدرسه ای که با بهره گیری از منابع انسانی کارآمد، تجهیزات آموزشی و کمک آموزشی نوین و جلب «مشارکت» همه جانبه ارکان مدرسه و عوامل برون سازمانی؛ دانشآموزان را برای موقعیتهای یادگیری آماده و استعدادهای آنان را در ساحتهای ششگانه اعم از :
1.تربیتی اعتقادی، عبادی و اخلاقی 2.ساحت تربیت اقتصادی و حرفه ای 3.ساحت تربیت علمی و فن آوری 4. ساحت تربیت اجتماعی و سیاسی 5.ساحت تربیت زیستی و بدنی 6.ساحت تربیت زیبایی شناختی و هنری آماده سازد.

نکته حائز اهمیت این است که در چنین مدرسه ای، اهداف سازمانهای مناطق آزاد به منظور تربیت سرمایه انسانی ماهر و کارآفرین در قالب آموزش ساحت « اقتصادی و حرفه ای » محقق خواهد شد و می توان همراهی مناسبی را با سازمان های مناطق آزاد در تولید ثروت و ایجاد کسب و کار در آینده ای نزدیک، شاهد بود.
از سویی دیگر می باید به اهمیت نقش شوراهای آموزش و پرورش به عنوان بازویی توانمند در تصمیم گیری های محلی و منطقه ای و همچنین هدایت عادلانه منابع در استان ها/ شهرستان ها و مناطق، اشاره نمود که به نظر می رسد با ایجاد تغییرات اندک اما موثر در ترکیب اعضای شورای آموزش و پرورش مناطق آزاد مصوب سال 77 شورای عالی آموزش و پرورش، بتوان از قدرت قانونی این شورا جهت تصویب مصوباتی که منجر به ارتقای کمی و کیفی آموزش و پرورش مناطق آزاد گردد، بهره مند شد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

حال خوب ساختنی است نه یافتنی .
حتی می توان با چوب کبریتی جهانی را به آتش کشید و یا بر قلب سیاهی ها تاخته و بر اعماق تاریکی ها رخنه نمود.
احتمالا شما هم با من همدل باشین که برخی سورند و سرور، انرژی بخشند و مثبت اندیش، مهربانند و بی توقع، متبسم اند و متعهد، تحول گرا هستند و انتقاد پذیر،چندبعدی اند و دور اندیش و کلانشهرکرج (شهر تضادها، تنوع اقوام، ادیان، مذاهب،زبانها و در یک کلام ایران کوچک) مملو از چنین آدمهای عاشق پیشه ای است.
امروز در ازدحام حادثه فرصتی دست داد تا در موزه فاخر تمبر یکتا، گپ و گفتی دوستانه با استاد احمدوند معلم بازنشسته ای که در تلاش است تا بر تاریکی های حیات پرتو افکنده و بر پلشتی های زندگی با چوب کبریت های جانش ستون امیدواری زده است داشته باشیم.
وی با کلکسیون بی نظیر کبریت ها درصدد است تا دلهای یخ بسته نسل جدید را به هیجان و غلیان آورده و بذر امید، محبت و دوست داشتن را در جانشان جاری و ساری نماید.
احمدوند معلمی است چند وجهی (دلسوز، صبور، دوراندیش و در یک کلام عاشق پیشرفت مام میهن با پیشینه پرافتخارش) .
استاد احمدوند با نیم قرن تجربه به عنوان اولین مجوز دار از میراث فرهنگي، عاشق کبریت از همه نوعش بوده و تسلط عجیب و غریبی بر تاریخچه و دنیای پر رمز و راز کبریت ها از سال اختراعش توسط جان واکر در سال ۱۸۲۷ تا لحظه مصاحبه دارد.

وی سوئد را مهد کبریت دنیا خوانده معتقد است:
کبریتها دارای انواع و اقسام مثلثی، مقدایی، چوبی و...بوده و ابعاد کبریتها از بندانگشتی تا ۵۰ سانتی متر می باشد.
احمدوند به مزاح، خانمها را هوی مجموعه داران خوانده می افزاید: در نیم قرن بیش از ۳۰ هزار کبریت از سراسر دنیا جمع کرده و مجموعه ام را در ۲۲ نمایشگاه در چهارگوشه مملکت به نمایش گذاشته ام. دغدغه اصلی احمدوند نهادینه کردن فرهنگ مجموعه داری و حفاظت از اشیا به جا مانده از نیاکان و انتقال به هنگام و صحیح آنها به نسل جدید می خواند.
احمدوند با مخلفات کبریت ها، خالق برج میلاد، برج ایفل، مقبره کوروش و...می باشد.
آنچه ذیلا می خوانیم محصول گپ و گفت دوستانه ما با معلم کبریت باز و عاشق کلکسیون کبریتهاست.
« به نام بزرگ مجموعه دار جهان هستی که مجموعه هایش را به زیبایی آفرید تا ما به عظمت او پی ببریم »
عرض ادب و احترام دارم خدمت شما دوستان و سروران و اساتید عزیزم
ضمن آرزوی سلامتی و شادکامی برای شما بزرگواران
اجازه می خواهم مراتب تشکرخودم را از جناب آقای قاسم پور عزیز اینکه این فرصت را در اختیار بنده قرار دادند تقدیم نمایم.
همچنین آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون برای هیئت مدیره و تمامی اعضای محترم انجمن، از خداوند مهربان خواستارم.
اینجانب خسرو احمدوند در ساعت ۱۵/۳۰دقیقه بیست و ششم تیرماه سال ۱۳۳۶ در شهرستان تویسرکان زادگاه کبریت افسر در خانواده ای فرهنگی پا به عرصه وجود گذاشتم. تحصیلات خود را در دامنه کوه های سربه فلک کشیده زاگرس و در کنار دیار عاشقان ،شیرین و فرهاد و ییلاق پادشاهان ساسانیان طاق بستان سپری کردم . تا آنجا که ذهنم یاری میکند در اواخر دوران تحصیلات ابتدایی ۱۳۴۷ یا ۴۸ وارد دنیای پر رمز و راز و جذاب و فریبنده کبریت شدم . ابتدا این کار بعنوان نوعی سرگرمی و تفنن و پر کردن اوقات فراغت برایم بود تا اینکه در پایان دوران دبیرستانم ۱۳۵۴ به عنوان هدفی فرهنگی و میراثی آن را در زندگی ام ثبت کردم
علي ایحال این عشق به جمع آوری تا سال ۱۳۵۷ ادامه داشت که با شروع انقلاب و به دنبال آن جنگ تحمیلی این عشق و علاقه در لابه لای حوادث و شرایط حاکم بر جامعه و خانواده به فراموشی سپرده شد.
خاطرم هست که مجددا از اواخر جنگ تحمیلی ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۰ این حس نهفته در وجودم شعله ور شد و کم و بیش به خرید کبریت روی آوردم تا اینکه حدودا در سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۵ با دوستان انجمن وقت آشنا و از آن به بعد به صورت حرفه ای و علمی به جمع آوری کبریت پرداختم . پس از اندک زمانی به عضویت هیئت مدیره انجمن و سپس به عنوان مدير عامل انتخاب و در همین ایام در استان البرز با جناب آقایان حمزوی و مهندس شهمنش اولین انجمن رسمی ثبت شده استانی را بعد از انجمن مجموعه داران ایران تاسیس نمودیم.
تا به حال ۲۲ نمایشگاه کبریت در سطح استان های البرز و تهران و... تشکیل داده ام . با انجام مصاحبه با شبکه های مختلف رادیویی و تلویزیونی و مطبوعات تلاش کردم فرهنگ مجموعه داری به ویژه در حوزه کبریت را احیا کنم.
در این مدت به پاس تلاش های انجام شده از سوی :
۱- ایکوم کمیته ملی موزه های خصوصی ایران
۲- اداره کل میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری استان البرز
۳- سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری حوزه پارک های استان البرز
۴- انجمن مجموعه داران البرز
۵- انجمن مجموعه داران ایران
۶- مدارس و مجتمع های آموزشی البرز
به پاس تلاش های به عمل آمده و برگزاری نمایشگاه های مختلف موفق به اخذ تقدیر نامه و تندیس گردیدم.
« من به همه نوع کبریت عشق می ورزم . من نگاه جنسیتی (پلاستیکی، جوبی، مقوایی و....) و تفکیکی و تبعیض آمیز به کبریت نمی کنم .
من خودم را میراث بان و حافظ این بخش از میراث به جا مانده از گذشتگان در حوزه کبریت می دانم نه نگهبان و انباردار .
« من ضمن علاقه شدید به کبریتهای تولید شده در گذشته و حمایت و دفاع از هویت و اصالت این کبریتها به نوع آوری و تحول در صنعت در حال احتضار کبریت سازی که با تفکر پیکانیسم پیش می رود بسیار علاقه مند هستم .
از اینکه در محضر اساتید خودم اطاله کلام شد پوزش می خواهم.
تقریبا همهی مجموعه های ما با اندکی کم و زیاد با هم مشابهت های زیادی دارد که مجموعه اینجانب در مقابل مجموعه بسیاری از شما بزرگواران قطره ای در مقابل اقیانوس است.
امیدوارم که نمایش مجموعه حقیر بتواند موجب نشاط و شادی در شما عزیزان گردد و در پایان قلبا عرض می کنم .
با ارزش ترین و بزرگترین مجموعه من، وجود شما دوستان گرانقدر و محترم است ،نه چند عدد کبریت .














این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید