
« دستهايم را در باغچه مي کارم سبز خواهم شد، مي دانم، مي دانم، مي دانم و پرستوها در گودي انگشتان جوهريم تخم خواهند گذاشت...
گوشواري به دو گوشم مي آويزم از دو گيلاس سرخ همزاد و به ناخنهايم برگ گل کوکب مي چسبانم . کوچهاي هست که در آنجا پسراني که به من عاشق بودند، هنوز با همان موهاي درهم و گردنهاي باريک و پاهاي لاغر به تبسمهاي معصوم دخترکي مي انديشند که يک شب او را باد با خود برد...»
فروغ فرخزاد
مالک ...
موضوع : اخطار در خصوص احداث غیر مجاز باغچه خیابان عزتی
با سلام
طی بازدید انجام شده مشاهده گردید اقدام به احداث غیرمجاز باغچه نموده اید ؛ لذا اخطار می گردد پس از دریافت نامه ، نسبت به جمع آوری اقدام نموده و گزارش اقدامات را به آدرس خیابان دامپزشکی ، خیابان مبینی ، شهرداری ناحیه 1 ارائه نمایید در غیر این صورت اقدامات برابر قوانین انجام خواهد شد .
تقی محمد آقائی
سرپرست ناحیه 1 منطقه 9
***
این نامه ای است که از سوی شهرداری ناحیه داخل منزل انداخته شده و در پایان هم تهدید به اجرای قانون شده است .
جالب است بدانیم که این باغچه ها قبلا توسط همین شهرداری برای آسیب ماندن از ضربات و... دورچین شدند اما بعدا توسط همین شهرداری دورچین ها تخریب شده و سطح آن صاف گردید .
وقتی هم که پی گیر می شوی برای این گونه اقدامات از جنس آزمون و خطا ... پاسخی می دهند که کارشناسان این طور تصمیم گرفته اند و یا نظر کارشناسی چنین بوده است و...
چندی پیش درخت چناری که قدمتش به حدود 50 سال می رسید در برخورد با یک کامیون عبوری – کوچه ای که عرضش به زحمت به 8 متر می رسد و تازه در این سو و آن سوی آن اتومبیل هم پارک می شود - از تنه شکست و پایین افتاد . کسی که بیشتر از مساله ی « محیط زیست » و تنفس هوای پاک که با حیات و سلامت او رابطه مستقیم دارد نگران جای پارک برای اتومبیل اش است و از هر ابزار و فرصتی برای پیاده کردن افکار و تمایلات خود استفاده می کند ؛ آیا لیاقت و کفایت زندگی بهتر را دارد ؟
مدت ها هم جای این باغچه خالی بود .
درخت کناری هم آن قدر اتومبیل ها به تنه اش ضربه زده اند که حال و وضعش تعریفی ندارد .
در کشور ما خیلی ها ، باغچه را با سطل زباله عوضی می گیرند و حتا زمانی که سطل زباله فقط کمی آن سوتر است ترجیح می دهند تا زباله ی خود را درون باغچه پرت کنند و البته این کار آن قدر عادی شده که به صورت یک « فرهنگ » درآمده است .
از « جریمه » هم مانند سایر کشورها خبری نیست .
وضعیت آلودگی هوا را هم که این روزها مشاهده می کنید .
کسی ککش هم نمی گزد !
فقط همین را می دانند که یک اطلاعیه بدهند و مدارس را تعطیل کنند .
وزیر آموزش و پرورش ما هم که بودن و یا نبودنش توفیری ندارد ؛ همین طور نظاره می کند و حرف هایی می زند که بیشتر به درد خودش و حلقه اطرافیان اش می خورد .
برای من این پرسش مطرح است که مساله آلودگی هوا - که قاتل بی سر و صدای هزاران نفر در سال است اما چون به چشم نمی آید خیلی هم آن را جدی نمی گیرند – چگونه باید حل شود ؟
در کجای دنیا ، شهرداری یک منطقه به جای تشکر و قدردانی از یک شهروند که با هزینه ی شخصی خودش نهال خریده ، خاک و کود خریده و آن را کاشته و حتا آن را آبیاری می کند در حالی که این ها وظیفه نهاد شهرداری است برای آن شهروند برگ اخطار ارسال می کنند ؟!
باغچه ی غیر مجاز دیگر چه صیغه ای است ؟
از شهرداری که برای تامین هزینه های نجومی اش ، هوا را می فروشد و به نقدها و اعتراض دیگران هم بی توجه است آیا می شود انتظار هوای پاک را داشت ؟
این شهرداری برای سایر انواع آلودگی ها چه کرده است ؟
چرا باید وانت های دوره گرد هر روز در کوچه ها و خیابان ها جولان دهند و با اعصاب شهروندان بازی کنند اما نهادی خود را اصلا مسئول نداند ؟
جنگل هم که باشد سلطان و قانونی دارد .
این نهاد « شورای شهر » که پسوند « اسلامی » را هم با خودش یدک می کشد دقیقا چه وظیفه ای بر عهده دارد ؟ اساسا کسی که هنوز و پس از این همه تحصیلات در مدرسه و دانشگاه و زیستن در فضای مجازی – اگر بپذیریم که این ها اهل مطالعه و تفکر نیستند - تفاوت میان سطل زباله و باغچه را تمیز نمی دهد ؛ می توان نام « انسان » بر او اطلاق کرد ؟
آیا اساسا بودن و یا نبودن این گونه نهادهای سربار مشکلی از مشکلات حل می کند ؟
نهادهایی مانند پارلمان ( مجلس ) و سایر ساختارهایی که از جهان مدرن وارد کشور ما شده اند در صورتی کارایی و کارآمدی خواهند داشت که « مفهوم سازی » شده و جامعه در کلیت خود به وجود و وجوب آنان رسیده باشد و ضرورت آنان را در زندگی خود حس کنند .
و اما سوی دیگر ماجرای این « باغچه غیرمجاز » به شکایت و طومار نویسی برخی همسایگان باز می گردد که احتمالا این باغچه ها جای پارک اتومبیل آنان را تنگ کرده است .
نام این افراد را نمی توان « شهروند » گذاشت چرا که لازمه شهروندی ، مسئولیت پذیری در برابر رفتار خود و عملکرد دیگران است و نام « شهرنشین » برای آنان مناسب تر است .
کسی که بیشتر از مساله ی « محیط زیست » و تنفس هوای پاک که با حیات و سلامت او رابطه مستقیم دارد نگران جای پارک برای اتومبیل اش است و از هر ابزار و فرصتی برای پیاده کردن افکار و تمایلات خود استفاده می کند ؛ آیا لیاقت و کفایت زندگی بهتر را دارد ؟
اساسا کسی که هنوز و پس از این همه تحصیلات در مدرسه و دانشگاه و زیستن در فضای مجازی – اگر بپذیریم که این ها اهل مطالعه و تفکر نیستند - تفاوت میان سطل زباله و باغچه را تمیز نمی دهد ؛ می توان نام « انسان » بر او اطلاق کرد ؟
آیا با این فرهنگ اجتماعی و بافت فرهنگی می توان امیدی به تحول داشت ؟
این رفتارها و تعاملات رخ داده در صورتی قابل فهم و استنتاج خواهند بود که در یک نگرش سیستمی که در آن کنش ها منجر به هم پوشانی و بازتولید یکدیگر می شوند نگریسته شوند .
نقد رفتارهای حکومت در ابعاد مختلف آن در شکل « مظروف » به همان اندازه « ظرف » بروز این رفتارها مهم است .











و..
اقدامات مهم شهرداری برای رفع محیط زیست و مبارزه با آلودگی هوا با همراهی شهرنشینان آگاه و پی گیر ؛
کاش شهرداری زحمتکش و دلسوز همین حساسیت و پی گیری که در مورد « اجرای به قول خودش قوانین را دارد » در مورد اجرای « قانون هوای پاک » هم داشت .
کاش آن شهرنشینانی که متوجه زیان ها و عواقب مرگبار ناشی از آلودگی هوا نبوده و همه چیز را به شوخی می نگرند کمی بیشتر از خانه و اتومبیل شخصی خویش به جهان پیرامون می نگریستند و احساس مسئولیت می کردند .









یکشنبه 11 دی ماه 1401 ... خسته نباشید شهردار !






و این قصه ادامه دارد ....

جامعه ایران چه قبل از مشروطه، چه در هنگام انقلاب مشروطه و چه پس از آن، تلاشی برای مواجهه فلسفی با مفهوم سیاست و مفاهیم سیاسی و شناخت ریشه های فکری و فلسفی «اندیشه مشروطه» و چگونگی به رسمیت شناخته شدن حاکمیت عقل، ارتقاء جایگاه «رعیت» به «شهروند» و تفکیک قوا انجام نداد و سعی کرد با تقلید و کپی برداری از «ساختمان پارلمان» و «قانون اساسی» چند کشور اروپایی، مسیر طی شده جامعه غربی را به اصطلاح میان بر زده و با سرعت به آزادی و مشروطیت و حاکمیت قانون دست یابد.

جامعه ساده اندیش ایرانی نمی دانست که مفاهیمی مانند آزادی، دموکراسی، قانون مداری، حقوق بشر و امثالهم مفاهیمی هستند که به هیچ وجه قابل تقلید نبوده و تا زمانی که جامعه ای آنها را «نیندیشده» و به صورت ذهنی درک نکرده باشد [کانسپچوال نشده باشد]، به نمود عینی آنها دست نخواهد یافت و هر کدام از این مفاهیم صرفا در حد کلام باقی خواهد ماند.
جامعه ایرانی نمی دانست که اگر در فرانسه انقلاب کبیر صورت گرفت و پس از آن به جمهوری و پارلمان رسید به دلیل شعارهای رهبرانی مانند روبسپیر و سن ژوست و دانتون و توده های حامی آنها نبود، بلکه دهه ها قبل از آنها اندیشمندانی مانند روسو و ولتر در مورد مفهوم آزادی اندیشیده و نوشته بودند و این مفاهیم را به صورت قابل فهم و مفهومی در اختیار جامعه قرار داده بودند و یا قبل از رسیدن به تفکیک قوا اندیشمندی مانند مونتسکیو را به خود دیده بودند که در کتاب «روح القوانین» تفکیک قوا و روح قانون را به صورت عامه فهم فلسفیده و در اختیار جامعه قرار داده بود.
و به همین دلیل است که جامعه ایران بیش از یک و نیم قرن است از «آزادی» سخن می گوید اما هنوز شناخت فلسفی از مفهوم ( Concept ) آزادی ندارد و هنوز در پرسش از مفهوم آزادی پاسخ درخورفهمی نداشته و اغلب دچار لکنت و هذیان می شود.
مفاهیم اجتماعی و سیاسی و متافیزیکی به مانند جامدات دارای وزن و شکل خاصی نیستند که در مواجهه و پرسش از آنها سریع وزن و شکل و حجم و رنگ و صورت آنها را اندازه گیری کرده و در اختیار مخاطب قرار داد. مفاهیم سیاسی و اجتماعی معنا و مفهوم خود را از سنت اجتماعی و زیست جهان تاریخی و فرهنگ و مواردی از این قبیل دریافت می کنند و تا زمانی که این مفاهیم در درون آن سنت و تاریخ به صورت مفهوم ( Concept ) فلسفی، شکل و صورت بومی به خود نگیرد توان ایجاد دگرگونی عینی در جامعه را نخواهند داشت.
به شعار اخیر فراگیر شده «زن، زندگی، آزادی» بنگریم : مفاهیمی مانند آزادی، دموکراسی، قانون مداری، حقوق بشر و امثالهم مفاهیمی هستند که به هیچ وجه قابل تقلید نبوده و تا زمانی که جامعه ای آنها را «نیندیشده» و به صورت ذهنی درک نکرده باشد [کانسپچوال نشده باشد]، به نمود عینی آنها دست نخواهد یافت .

این شعار که از یک دهه پیش شعار سازمانی یک جریان سیاسی معترض در ترکیه بود از سوی یک شبکه تلویزیونی اعلام و به سرعت به شعار اصلی معترضان در خیابانها و دانشگاههای ایران تبدیل شد. حال اینکه نسبت این شعار با جامعه و فرهنگ ایران و ارتباط آن با شرایط کنونی جامعه ایران چه میزان بود و اصلا ارتباط کانسپت «زن ، زندگی، آزادی » در میان ایرانیان چگونه فهمیده می شد و در این زمینه چه تفکری صورت گرفته بود کاملا در هاله ای از ابهام بود.
و درست به همین دلیل بود که این شعار [با این میزان تکرار و هیاهو] نمود عینی چندانی در میان معترضان نیافت و در جنبشی که قرار بود مفهوم «زن» را فهمیده باشد بیشترین فحاشی جنسی علیه زنان صورت گرفت و «ستایش زندگی» به ستایش افسردگی و مرگ و خودکشی تبدیل شد و «آزادیخواهی» جای خود را به پرخاشگری و خشم و تهدید و دگرستیزی داد.
کانال خرمگس
گروه گزارش/

با وجود سخنان و قول وزیر آموزش و پرورش مبنی بر عدم تعطیلی مدارس به خاطر آلودگی هوا اما فردا شنبه دهم دی ماه بسیاری از مدارس در استان هایی مانند تهران ، البرز ، قزوین ، اصفهان و.... تعطیل شدند .
« یوسف نوری وزیر آموزش و پرورش 30 آذر در حاشیه جلسه امروز هیات دولت در مورد تعطیلی مدارس گفته بود: متاسفانه در اکثر موارد، دانشآموزان در پی تعطیلی مدارس در خانه نمیمانند و بیرون آمده و به تفریح میپردازند و حضور مؤثری نیز در کلاسهای درس مجازی ندارند.

وی افزود: معلمان و اولیای دانش آموزان نیز نگران بیاثر بودن این تعطیلات بودند و این مسائل را به ما انتقال داده اند. این گونه تصمیم های فله ای و غیرکارشناسی نشان می دهد که علی رغم شعارهای مقامات در سطوح مختلف در مورد جایگاه آموزش و پرورش اما موضوع مهم آموزش در این کشور فاقد موضوعیت بوده و حتا فردی و نهادی هم به سخنان وزیراش وقعی نمی گذارد .
وزیر آموزش و پرورش تاکید کرد: بنابراین هفته آینده، مدارس تعطیل نیست و من یادداشتی به رئیسجمهور دادم که این تعطیلیها تکرار نشوند چراکه مدارس آخرین جایی هستند که باید در موارد خیلی نادر و حاد تعطیل شوند. »
رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه عمومی آموزش ایران در گزارشی به این مناسبت نوشت : ( این جا )
« صدای معلم » ضمن تشکر از این اقدام وزیر آموزش و پرورش در پایان دادن به تعطیلات زنجیره ای مدارس که بدون تردید استمرار آن موجب بروز مشکلات و چالش های فراوانی در نظام آموزشی خواهد شد امیدوار است که این گونه تصمیم ها ضمانت اجرایی داشته و طوری نشود که در بحران آلودگی هوا ، منابع آلوده کننده ی اصلی هوا همچنان به فعالیت خود مشغول باشند اما در مدارس به روی دانش آموزان بسته شود .
این وضعیت به هیچ عنوان منطقی نبوده و نمی تواند نشانه ی مسئولیت پذیری در حوزه تربیت و آموزش تلقی شود .

« صدای معلم » نخستین رسانه ای بود که از همان ابتدای تعطیلی مدارس در دو هفته ی اخیر که به خاطر آلودگی هوا صورت گرفت و در تقویم آموزشی ایران بی سابقه است در گزارش ها و یادداشت های متعدد و کارشناسی خود به این گونه تصمیم های فله ای و بی مبنا اعتراض کرده و خواهان رعایت حریم مدرسه و اولویت دادن به آموزش موثر گردید . »
این تصمیم در حالی اتخاذ می شود که خبری از تعطیلی منابع آلوده کننده ی هوا نیست و اراده ای هم برای اجرای « قانون هوای پاک » هم مشاهده نمی شود .

پیش تر ؛ « علی زرافشان » معاون پیشین متوسطه وزارت آموزش و پرورش اعلام کرده بود : ( این جا )
« در سال 2020، که زمان آن مربوط به اوایل شروع کرونا است، سهم ایران از این 57 درصد، 36 درصد بود؛ یعنی 36 درصد دانش آموزان ابتدایی ایران، کلاس چهارم را تمام می کنند در حالی که حداقل شایستگی خواندن را فرا نمی گیرند.
این تصمیم در حالی اتخاذ می شود که خبری از تعطیلی منابع آلوده کننده ی هوا نیست و اراده ای هم برای اجرای « قانون هوای پاک » هم مشاهده نمی شود . این گزارش در سال 2022 تکرار شد و در گزارش سال جدید، این نسبت از 57 درصد به 70 درصد افزایش پیدا کرد. در حالی که در هدف گذاری این مطالعه این گونه پیش بینی شده بود که در سال 2030، کشورها بتوانند این فقر یادگیری را به نصف، کاهش دهند؛ یعنی ایران باید به رقم 18 درصد در سال 2030 برسد که با توجه به عقب ماندگی کشورها در دوران کرونا، این مهم قطعا به تعویق می افتد.
معاون اسبق آموزش متوسط وزارت آموزش و پرورش گفت: اگرچه گزارش کامل 2022 هنوز منتشر نشده است؛ ولی گزارش اولیه که رقم 70 درصد را نشان می دهد، ثابت می کند که با همان نسبت، فقر یادگیری در ایران به 44 درصد افزایش پیدا کرده است. این نشان دهنده آن است که اگر با همین روال مثل دوران کرونا آموزش ها را مجازی ادامه دهیم، انتظار می رود که عدم دست یابی به شایستگی های پایه و حداقل های شایستگی، باعث شود که بچه ها در سالهای آینده با ضعف شدیدی از آموزش و پرورش فارغ التحصیل شوند.
آموزش و پرورش با رویکردی جدید و جدی باید اعلام کند که به جای تعطیلی مدارس، لازم است سیستم حمل و نقل عمومی گسترش داده یا از تردد ماشین های شخصی جلوگیری شود.
علی زرافشان ضمن تاکید بر اینکه تاثیر فیلترینگ را نیز نباید روی تعلیم و تربیت نادیده گرفت، گفت: باید مسئولان آموزش و پرورش در موضع مطالبه گری قرار بگیرند و هم از مسئولان مخابرات کشور و هم استانداری که مسئول تعطیلی مدارس است، بخواهند که تعطیلی مدارس را سهل ترین راه در دوران آلودگی هوا نپندارند.
اینکه در مصاحبه ها می بینیم که مسئولان اظهار تاسف می کنند، کافی نیست و به درد نمی خورد. مدارس نباید هدف اول و فوری ارگان های تصمیم گیرنده قرار بگیرند. با تعطیلی مدارس، از آلودگی هوا کاسته نشد در نتیجه فایده ای ندارد.
برای دو سال آینده، باید منتظر این باشیم که بیش از 50 درصد دانش آموزانمان به حداقل شایستگی هم دست پیدا نکنند.

این گونه تصمیم های فله ای و غیرکارشناسی نشان می دهد که علی رغم شعارهای مقامات در سطوح مختلف در مورد جایگاه آموزش و پرورش اما موضوع مهم آموزش در این کشور فاقد موضوعیت بوده و حتا فردی و نهادی هم به سخنان وزیراش وقعی نمی گذارد .
پیشنهاد این رسانه به وزیر آموزش و پرورش اگر واقعا به سخنانش باوری دارد وقتی که حرفش هم خریداری ندارد ، استعفا و کناره گیری از جایگاه بی اثر و بی خاصیت وزارت است .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

-اگر فرمانروا شوی چه می کنی؟
-هیچ
-پس چه کسی فرمان می راند؟
-قانون...
امروز 8 دی مصادف است با امضای نخستين قانون اساسی ايران توسط مظفرالدين شاه در سال ۱۲۸۵ش.
* یکصدوبیست سال پیش، مردم به ستوه آمده از استبداد داخلی و دخالتهای دو کشور روس و انگلیس در امورشان، چنان شیفته قانون بودند که به آن به عنوان کلیدی می نگریستند که می تواند تمام قفل های بدبختی شان را باز کند! آن 51 اصل مترقی قانون اساسی که در این روز مرحوم مظفرالدین شاه امضا کرد، فاقد روح بودند ؛ بند بند آن، مانند مرده هایی بودند در کفن سپید کاغذ...!
هم از این روست که میرزا ملکم خان اسم روزنامه اش را قانون گذاشته و در اولین شماره آن نوشت:

«ایران مملو است از نعمات خداداد.
چیزی که همه این نعمات را باطل گذاشته نبودن قانون است.
هيچ كس در ایران مالک هیچ چیز نیست زیراکه قانون نیست .
حاكم تعیین می کنیم بدون قانون . سرتیپ معزول می کنیم بدون قانون . حقوق دولت را می فروشیم بدون قانون ، بندگان خدا را حبس می کنیم بدون قانون ، خزانه می بخشیم بدون قانون . شکم پاره می کنیم بدون قانون»
( قانون، نمره اول غره رجب ۱۳۰۷، ص1)
* شيخ سليم قبل از اینکه گرفتار دارِ روسیان گردد در تبریز در بالای منبر، مشروطه و قانون را برای مردم عامی و گرسنه که حسرت نان داشتند به کباب تشبیه میکرد و انگشتانش را پهن كرده به ترکی می گفت:
«كباب بواينده كاسب».
یعنی کبابی به این بزرگی و پهنایی...!
(کسروی، تاریخ مشروطه ایران ...ص 161)
و شیخ جمال واعظ قبل از کشته شدنش در بالای منبر در ستایش از قانون می گفت:
«ايها الناس، هيچ مملكت شما را آباد نمی كند مگر متابعت قانون. مگر ملاحظه قانون؛ مگر حفظ قانون؛ مگر احترام قانون؛ مگر اجراى قانون. قانون؛ باز هم قانون، ايضا قانون...معصيت يعنى خلاف قانون عمل كردن. دين يعنى قانون. مذهب يعنى قانون. دين اسلام يعنى قانون اسلام. قرآن يعنى قانون خدايى. آقا جانم، قانون. قانون...»
( شهید راه آزادی سید جمال واعظ اصفهانی...ص 219).
* به خاطر همین شیفتگی به قانون بود که به محض اینکه مظفرالدین شاه با مشروطه موافقت کرد مشروطه خواهان با عجله کوشیدند تا شاه رئوف زنده است انتخابات مجلس را برگزار کرده و قانون اساسی را نوشته و زودتر به امضایش برسانند. گروهی با عجله نشستند و از روی قانون اساسى فرانسه و بلژيك کپی کرده و قانون اساسى ايران را در 51 اصل نوشته و به امضای مظفرالدین شاه رساندند و شاه چهار روز پس از امضای قانون اساسی درگذشت.
وقتی محمدعلی شاه به قدرت رسید به کلی منکر مشروطیت شد . به علمای نجف نوشت که «قانون اساسى را در حالتى كه پدر تاجدارم را رمق و قدرتى نبود قلم در دستش گذارده و گرفته اند» . اما مشکل ایرانیان تنها اینها نبودند ؛ چون اینها را کنار زدند محمدعلی شاه از ایران فرار کرد و شیخ فضل الله بر دار شد اما مشکل قانون حل نشد و ایرانیان همچنان در حسرت قانون ماندند به دوران دو تا پهلوی و تا الان...!
(غفاری کاشانی، تاریخ نگارستان...ص 516).
همچنین، اعلم الدوله پزشكِ مظفرالدين شاه را در فشار گذاشت که دست خطی بنویسد که پدرش در زمان اعطای مشروطه در حالت طبيعى نبوده! اما دکتر اعلم الدوله زیربار نرفت و مجبور شد ایران را ترک و به فرانسه برود.
در کنار محمدعلی شاه دسته بزرگی از روحانیون قدرتمند به رهبری شیخ فضل الله نوری نیز مشروطه خواهان را کافر و بابی نامیده و در مخالفت با قانون اساسی، فریاد می زدند که ما قرآن داریم و چه نیازی به قانون اساسی است...؟!

( شیخ فضل الله نوری )
آنان در اصفهان حتی کم شدن نزولات آسمانی و خشکی زاینده رود را نیز ناشی از کفر گویی و مشروطه خواهی و قانون خواهی دانستند که باعث قهر خدا شده اند...!
(دیوان مکرم اصفهانی...ص182)
اما مشکل ایرانیان تنها اینها نبودند ؛ چون اینها را کنار زدند محمدعلی شاه از ایران فرار کرد و شیخ فضل الله بر دار شد اما مشکل قانون حل نشد و ایرانیان همچنان در حسرت قانون ماندند به دوران دو تا پهلوی و تا الان...!
چرا...؟!

چون آن قانون اساسی از بالای جامعه و از روی قوانین کشورهایی کپی شده بود که سیصدسال برای آن قانون جنگیده بودند.
چون آن قانون در گوشت و پوستِ کثیری از ایرانیان راه نیافته بود، چون از اعماق وجودشان به عنوان یک نیاز نجوشیده و بالا نیامده بود...
و در نتیجه، آن 51 اصل مترقی قانون اساسی که در این روز مرحوم مظفرالدین شاه امضا کرد، فاقد روح بودند ؛ بند بند آن، مانند مرده هایی بودند در کفن سپید کاغذ...!
اما این گناهِ پدران ما نبود ....
آنان در واقع صلیبِ عقب ماندگی قرنها نظام استبدادی را بر شانه های خود حمل می کردند و به خاطر همین،
هیچ کدام از قهرمانان مشروطه، سرنوشت بهتری پیدا نکردند...
در حوزه بلوغ فکر و اندیشه هرگز نمی توان پرید و یا میانبر زد، باید با رنج و مرارت و تربیت ، قدم به قدم از درون آن غارِ تاریک افلاطونی بیرون آمد...

کانال تاریخ تحلیلی ایران

هفتم دیماه، سالروز فرمان تشکیل نهضت سوادآموزی از سوی بنیانگذار جمهوری اسلامی است. اینکه این نهضت تا چه میزان به اهدافش -که فراگیری سواد خواندن و نوشتن در قشری وسیع از جامعه بود- رسید یا اصولاً تعریف سواد در آخرین دهههای هزارهی دوم چه بود- بحثی است خارج از این مقال؛ لیک اظهارات رییس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در آستانهی آن فرمان نیز جالب توجه و البته قابل تأمل است.
رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی گفت:
« متوسط معدل دانشآموزان در کشور ۱۱/۵ است که باید ریشه یابی شود ».
همچنان «باید» «ریشهیابی» شود! و بعد از ریشهیابی لابد باید «شفافسازی» هم بشود! ...و حتماً و حکماً سرانجام باید افراد مختلفی «ارشاد و توجیه» گردند! دیگر چه میخواهید؟
حضرات مسئول در طی سالیان متمادی -که از این صندلی بدان کرسی و از آن دفتر بدان پایگاه در رفتوآمد هستند- تا کنون توانستهاند در قرارگاه «واژگان»، «بایدها و نبایدها» را این زبان و آن زبان کنند؛ تا کی نوبت به «اقدام و عمل» برسد؛ لابد همچنان باید صبور بود.
برگزاری چندین دوره آزمونهای بینالمللی «تیمز» و «پرلز» روی دانشآموزان کشورمان کافی مینمود تا وضعیت سوادآموزی «ریاضی» و «علوم» و «فارسی» را در میان این عزیزان مشخص کند و «باید»های امثال آقای نماینده را از سهدههی پیشتر عملی سازد و امروز به نتایجی آبرومندانهتر از معدلی که اعلام فرمودند، بینجامد که این فقره هم در روزمرّگی و سیاستزدگیِ آموزشیترین وزارتخانه، تا کنون مسکوت مانده؛ تا کی صبح دولتش بدمد!
حدود بیستسال پیش، آزمون منطقهای «پیزا» در میان کشورهایی از اروپای غربی و شرقی برگزار شد که میزان توانایی و سواد عمومی دانشآموزان دبیرستانی را میسنجید. در این آزمون، کشور آلمان رتبهی اسفبار بسیار پایینی را در میان نزدیک به پانزده کشور کسب کرد. در فاصلهی دو چهار سال، بدون «باید»های سخنوری و با «برنامهریزی و عمل»، این رتبه به جایگاه سه کشور اول رسید؛ فاعتبروا یا اولیالأبصار!

روزنامه اطلاعات

آقای اسماعیل امن زاده
همکار محترم
درگذشت فرزند گرامی تان « امیرحسین امن زاده اوغانی » را خدمت شما و خانواده داغدار تسلیت عرض می کنیم .
ما را در غم خود شریک بدانید .
پایان پیام/
گروه استان ها و شهرستان ها/

خبری در شبکه های اجتماعی مبنی بر درگذشت « سها اعتباری » دانش آموز دختر دبیرستان متوسطه اول سپیده کاشانی شهرستان بستک هرمزگان به دلیل تیراندازی نیروهای پلیس در استان هرمزگان منتشر شده است که جانشین فرمانده انتظامی هرمزگان نیز این خبر را تایید کرده است.
جانشین فرمانده انتظامی استان هرمزگان در این باره گفته است: ساعت ۱۶:۳۰ دقیقه روز گذشته یکشنبه چهارم دی ماه مأموران انتظامی پاسگاه جناح از توابع شهرستان بستک با اقدامات اطلاعاتی از حمل و جابه جایی یک محموله مواد مخدر توسط یک دستگاه خودرو پژو پارس مطلع شدند و پس از بررسی صحت موضوع بلافاصله با حضور در مسیر تردد قاچاقچیان طرح مهار اجرا کردند.
سرهنگ مشوق اظهار داشت: در این تعقیب و گریز و با توجه به پستی و بلندی های متعدد مسیر و پنجری خودرو متأسفانه یکی از سرنشینان خودرو مورد اصابت تیر قرار گرفته که با همکاری مأموران و عوامل امدادی به بیمارستان انتقال گردید.
در خبر دیگری نیز نماینده مردم غرب هرمزگان در مجلس شورای اسلامی گفته است: در ماجرای اخیر خودرویی که قصد توقف ماشینها و ایست و بازرسی در جاده را داشته، خودروی شخصی و عناصر آن با لباس شخصی بوده اند.
احمد جباری افزود : حادثه روز گذشته برای یک خانواده اهل بستک در جاده بستک - لاور میستان و فوت یک دختر ۱۲ ساله در جریان تیراندازی پلیس به خودروی حامل یک خانواده در این محور، مایه ناراحتی و اندوه فراوان مردم این شهرستان شده است.
« صدای معلم » با عرض تسلیت و همدردی با خانواده « سها اعتباری » خواهان عذرخواهی مسئولان مربوطه و شفاف سازی سریع و قانع کننده در مورد ابعاد این ماجرای تلخ است .
پایان پیام/