به زبان ساده و در ذهن و مفهوم عموم مردم، «مدرسه» مکانی و جایگاهی است که در خلال دوازده سال فرزندان جامعه ساعاتی از روز را در آن گذرانده و در پایان مدرکی تحت عنوان دیپلم را دریافت میکنند. تعدادی به کمک آن، به ادامۀ تحصیل در دانشگاه پرداخته و تعدادی وارد حرفۀ کارمندی شده و تعدادی بینیاز به آن، وارد بازار کسب و کار میشوند.
اما در واقعیت امر، مدرسه جایگاه بسیار مهمی در شکلگیری شخصیت فکری، روانی، و حرفه ای افراد جامعه ایفا میکند. یعنی، مدرسه مستقیم یا غیر مستقیم، سرنوشت آیندۀ دانشآموزان یعنی، افراد جامعه را تعیین و شکل میدهد.
در واقع، مدرسه اولین آموزشگاه رسمی فرزندان برای جامعهپذیری (منادی، ۱۳۸۷) آنان در مسائل و مطالب مختلف است. منظور از جامعهپذیری یا اجتماعیشدن، «ورود به دنیای دیگر می باشد. اجتماعیشدن هدایت و تغییر افراد، یعنی تبدیل فردی غیراجتماعی به موجودی اجتماعی از رهگذر تلقین مقولههای فکری و نظامی از اندیشهها، باورها، سنتها و ارزشهای اخلاقی، حرفهای یا طبقاتی که تعدادی از آنها تغییر ناپذیرند و تعدادی دیگر، بر عکس، همپای آموختههای جدید و تجربهها و اوضاع زندگی دگرگون میشوند.» (شرکاوی, ۱۹۸۶: ۳۹) لازم به ذکر است که، جامعهپذیری یا اجتماعیشدن، فقط محصور در امر فرهنگ نیست، بلکه، علمآموزی، علاقهمندی به علم، چگونگی ارتباطات اجتماعی، مهارتهای زندگی، یا سبک زندگی و حتی ذوقیات را در بر میگیرد. با این وجود، تعدادی از دانشآموزان به تعبیر اتوکلاین برگ (۱۳۷۲) در راستای این فعالیت جامعهپذیری قرار گرفته، بدین معنی که خواستههای مدرسه را پذیرفته و اجرا میکنند. در حالی که، تعدادی از دانشآموزان بر عکس اهداف و برنامههای جامعهپذیری مدرسه عمل میکنند. چرا چنین اتفاق متفاوتی در مدرسه نسبت به دانشآموزان رخ میدهد؟ پرسشی است که نمیتوان و نباید به سادگی از کنار آن گذشت.
بیشترین زمانی و برخوردی که در مدرسه برای دانشآموزان رخ میدهد، زمان و رابطه با آموزشدهندگان یعنی، معلمان است.
رفتار معلم، برخورد معلم، کلام معلم، حتی مثالهای معلم، نقش مهمی در شکلگیری ذهن دانشآموزان دارد. (منادی، ۱۳۹۲، الف) در پژوهشی پیرامون علم و دانش و مدرسه و ارتباط با معلم و مدیر و فضای مدرسه، در بین پرسشهای زیادی که از دانشآموزان پرسیده میشد، در قسمتی پرسیده شد: با کدام معلم رابطۀ خوبی دارید و از او راضی هستید، یا به او علاقهمندید؟ کمی دورتر پرسش بعدی به این صورت بود که، کدام درس یا درسها را بیشتر دوست دارید؟ در اکثر موارد پاسخ این دو پرسش یکسان و هماهنگ بود. به این معنی، برای مثال، اگر معلم ادبیات یا ریاضی را دوست داشتند، درس ادبیات یا ریاضی را هم دوست داشتند. به این ترتیب، این هماهنگی نشان از رفتار معلم بود که هم خود معلم و هم آن درس برای آنان شیرین و دل چسب میشد. اما مهمتر از این نکته، زمانی که پرسیده شد: در آینده چه رشتهای یا حتی حرفهای را دوست دارید داشته باشید؟ پاسخها نشان از تاثیر عمیق رابطۀ معلمین با دانشآموزان بود که مسیر آیندۀ کاری و حرفهای و حتی ادامۀ رشتۀ تحصیل آنان را نشان میداد. بنابراین، کلیت رفتار معلم، نقش مهمی در جلب دانشآموزان یا جامعهپذیر کردنشان هم، نسبت به درس و صد البته مدرسه بود، و هم، تقریبا چگونگی مسیر آیندۀ آنان را ترسیم میکرد. (منادی، ۱۳۹۲، ب)

نکتۀ دیگری که در مدرسه جایگاه مهمی دارد، بحث فرهنگ رایج در گذر از فعالیتهای جانبی مختلف در ارتباط با دانشآموزان است. این فعالیتها شامل، کتابخانه و نوع کتابها، برنامههای صبحگاهی، برنامههای شادی و عزاداری یا به عبارتی، برنامههای مذهبی، سخنرانیها و حتی جملات و نوشتهها و تصاویر و عکسهای در و دیوار مدرسه و غیره را شامل میشود. در همین رابطه شاهد هستیم که در خروجی از این آموزشگاه طولانی مدت، تعدادی از دانشآموزان هماهنگ و همرنگ با فرهنگ رایج یا به تعبیر بوردیو (۱۹۹۶) فضای فرهنگی رایج در مدرسه هستند و تعدادی مخالف با آن میباشند. در اینجا نیز چگونگی معرفی و برخورد مسئولین مربوطۀ مدرسه را در ارتباط با فرهنگ رایج در مدرسه شاهد هستیم. دقیقا از نتایج پژوهش خود تعدادی از دانشآموزان فرهنگِ مدرسه را پذیرفته بودند، حتی اگر چندان موافق با فرهنگ رایج در خانوادههایشان نبود. در حالی که، تعدادی مخالف فرهنگ معرفی شده در مدرسه بودند، حتی اگر والدین شان موافق فرهنگِ مدرسه بودند. این تفاوت و بعضا تضاد، دقیقا نوع رابطه و اثرگذاری نهایی در شکلگیری هویت فرهنگی نوجوانان یا دانشآموزان مدارس است. (منادی، ۱۳۹۲، ب) به عبارتی، در این مدت حضور در مدرسه است که دانشآموزانی علاقهمند به فرهنگ و به جامعه و به وطن و خدمتکردن به آن هستند و در این راه تلاش میکنند و تعدادی درصدد مهاجرت و یا بیتوجه به چگونگی وضعیت جامعه و فردای آن خواهند بود. این گونه افراد، ممکن است با رفتارهای خود، چه در تجارت و چه در کارها و پستهای مختلف، تصمیماتی بگیرند و اعمالی را انجام دهند که جامعه و مردم از آنها نه تنها سودی نبرده، بلکه ضرری هم به بار بیاورند.

از این رو، باید اذعان داشت که مدرسه، نقطۀ حیاتی و اتصال متولدین و نسل جدید جامعه به جامعه در گذر از دوازده سال اقامتِ بیشترین روزها و بیشترین ساعات زندۀ آنان است. مدرسه مکانی برای ساختن فردای جامعه در گذر از فرزندان جامعه به کمک و همت معلمین و بقیۀ دست اندرکاران این نهاد مهم اجتماعی آموزشی است. در نتیجه، باید نقش مدرسه را در شکلگیری جامعه هم، جدی در نظر گرفت و هم، در چگونگی اهداف و برنامهریزیهای آن از متخصصین روان شناس، جامعهشناس، اقتصاددان و فرهنگشناس نهایت استفاده را کرد.
– کلاین برگ اتو (۱۳۷۲). روانشناسی اجتماعی. جلد دوم. ترجمه : علیمحمد کاردان. تهران, نشر اندیشه.
– منادی مرتضی (۱۳۸۷). درآمدی جامعه شناختی بر جامعهپذیری. تهران, نشر جیحون.
– منادی مرتضی (۱۳۹۲). الف, جامعه شناسی آموزش و پرورش. تهران, انتشارات آوای نور.
– منادی مرتضی (۱۳۹۲). ب، جوانان و نهادهای اجتماعی. رویکرد جامعه شناسی. تهران, انتشارات جامعه شناسان.
– Bourdieu Pierre (1996). La Distinction, Critique Sociale Du Jugement. Paris, Les Éditions De Minuits.
– Cherkaoui Mohamed (1986). Sociologie De L’éducation. Paris, Que Sais-Je? P.U.F.
( انسان شناسی و فرهنگ )
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و شنود « صدای معلم » با « احمد عابدینی معاون پیشین شورای عالی آموزش و پرورش » است که در دو موضوع مهم « فرآیند جذب معلمان در آموزش و پرورش » و « تراکم کلاسی » انجام شده است .
بخش پنجم و پایانی این گفت و گو را می خوانید .

« بیشتر بی تفاوت ها ترجیح می دهند در رویدادهای رخ داده سخن از ورشکستگی آرمان ها بگویند و از برنامه های به شکست انجامیده ؛ ... و این گونه غيبت خودرا در ایفای هر مسئوليت از سر می گیرند » .
آنتونی گرامشی
***
« کوچک انگاری آموزش و پرورش » چیست ؟
چرا در ایران و با وجود آن که تاریخی کهن و پیشینه ای غنی در امر آموزش و پرورش دارد اما در جامعه ی ما خیلی جدی گرفته نمی شود ؟ در سیستمی که به روش عهد بوق اداره می شود و هنوز با گسترش شبکه های اجتماعی ، مسئولیت پذیری ، کنش گری و مطالبه گری در ایران ، جایگاه و اهمیتی ندارد ؛ چه فرقی می کند که « این مرد » سر کار باشد و یا « آن زن » منصب پیدا کند .
علی رضا حکمت در کتاب آموزش و پرورش ایران باستان (صفحه ی 134) به نقل از راوندی می نویسد : ( این جا )
« در ایران باستان هر کس برای کاری معین تربیت می شد و آموزش های لازم را در آن زمینه فرا می گرفت که این امر به ایجاد تخصص ها و پیدایش متخصص کمک می کرده است و همین رویه آموزش را، نیاکان، تا آخر دوره ی ساسانیان همواره رعایت کرده اند »
چه شده که پس از گذشت قرن ها ؛ ما ایرانی ها هنوز نمی دانیم و یا نمی خواهیم بفهمیم که کار را باید به دست کاردان سپرد .
و هنوز دوگانه « تخصص » و « تعهد » در ذهنیت غالب حکمرانی جمهوری اسلامی ایران ، سیاست گذاری کرده و تصمیم گیری می گند و قادر به درک این اصل ساده اما استراتژیک نیست ؟
انقلاب سال 1357 با رویکرد فرهنگی آغاز می شود . اما پس از گذشت 45 سال هنوز « توسعه فرهنگی » و « توسعه ی انسانی » جایگاهی در برنامه ها ندارند و نگاه بیش تر از نوع فانتزی و نمایشی است .

رضا مرادصحرایی وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم در پیام خود به مناسبت آغاز سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ و شمارش و ردیف کردن کلی صفات در عداد « وظایف مدارس » چنین می می نویسد : ( این جا )
« همکاران عزیزم دست یابی به این جایگاه مستلزم بازگشت آموزش پرورش به مدرسه و توجه به مدارس به عنوان کانون تمامی تحولات تعلیم و تربیت کشور است.
مدرسه در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش جایگاهی مرکزی و مهم دارد . سند تحول بنیادین وظیفه مدارس را « تربیت انسان های موحد، مومن و معتقد به معاد و آشنا و متعهد به مسئولیت ها و وظایف در برابر خدا، خود ، دیگران و طبیعت، حقیقت جو و عاقل ،عدالت خواه و صلح جو، ظلم ستیز، جهادگر، شجاع و ایثارگر و وطن دوست، مهرورز، جمع گرا و جهانی اندیش، ولایت مدار و منتظر و تلاشگر در جهت تحقق حکومت عدل جهانی ، با اراده و امیدوار ، خود باور و دارای عزت نفس، امانت دار، دانا و توانا، پاکدامن و باحیاء، انتخابگر و آزادمنش، متخلق به اخلاق اسلامی، خلاق و کار آفرین و مقتصد و ماهر، سالم و بانشاط، قانون مدار ونظم پذیر و آماده ورود به زندگی شایسته فردی، خانوادگی و اجتماعی بر اساس نظام معیار اسلامی » معرفی می کند. این شاخص ها می باید مهم ترین نقاط هدف گذاری مدیران و معلمان عزیز و همه دست اندرکاران نظام تعلیم و تربیت کشور باشد » .

البته پیش از این ، آقای صحرایی مساله کوچک انگاری نسبت به موضوع آموزش و پرورش را چنین تحلیل می کند :
« باور دولت مردمی و رئیس جمهور محترم آن است که مسیر ایران قوی از مدارس قوی می گذرد و آینده ایران عزیز را می توان در مدارس امروز کشور به نظاره نشست.
برای درک هر چه بهتر این جایگاه و ترسیم نقشه راه دست یابی به آن، بازخوانی مجدد فرمایشات رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی در روز معلم امسال یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. در آن دیدار تاریخی، معظم له نسبت به خطر و خسارت کوچک انگاری آموزش و پرورش توسط برخی هشدار دادند و آن را یک خطای راهبردی برشمردند . ایشان معلمان را معماران آینده کشور نامیدند و عبور از گردنه های دشوار پیشرفت را بدون آموزش و پرورش ناممکن دانستند » .
پرسش این است که اگر همه ی محتوای سند تحول بنیادین به فرض اجرایی هم شود ؛ آیا جایگاه آموزش در ایران تغییری می کند ؟
چگونه است که در دوران کرونا ؛ مدارس بیش از دو سال تعطیل شدند در حالی که بسیاری از مراکز ، سازمان ها و نهادها به ویژه اقتصادی باز بودند اما کسی آن ها را برای تعطیلی نشانه نرفت ؟

حتی خلل چندانی هم به برنامه های مسافرتی و تفریحی مردم در آن دوران و با وجود اعمال برخی محدودیت ها وارد نشد .
در آن 26 ماه بارها نوشتیم و هشدار دادیم که هیچ کجای جهان مانند ایران نیست که مدارس را از ابتدا تا انتها برای بیماری تعطیل کنند .
وقتی این ها را می نوشتیم ؛ عده ای البته در اکثریت رگ گردن کلفت می کردند که به کجا می روی !

جان مردم بر هر چیزی اولی تر است .
اما کیست که نداند این ها همه بهانه بود .
نوشتیم که تعطیل کردن مدارس در حالی که مراکز دیگر باز است نه نشانه ی اهمیت دادن به جایگاه مدرسه که درست نشانه ی بی محلی آن در معادلات است اما کسی به این چیزها گوش نمی کرد .
مخالفت عمده در این زمینه هم ابتدا از داخل آموزش و پرورش و بدنه آن یعنی « معلمان » بود ...
پس فروکش کردن موج کرونا ؛ همان گونه که در « صدای معلم » پیش بینی کرده بودیم ؛ عوارض و پیامدهای آن به تدریج در حوزه هایی مانند بی سوادی دانش آموزان ، ترک تحصیل ، افت تحصیل ، اختلالات روانی و جسمی و... پدیدار می شوند . کار خاصی هم نمی توان کرد چون اراده ای برای کار و تغییر نیست .

مسیر تحول در جامعه از دو نهاد می گذرد .
نخست آموزش است و دومی رسانه .
در درون دستگاه آموزش نیز دو نهاد موسس و نماینده تحولات درونی و پایدار هستند که اولی رسانه است و دومی تشکل .
اما پرسش این است که وضعیت و جایگاه این دو نهاد در آموزش ایران چیست ؟
رسانه های درگیر در موضوع آموزش اکثرا « زرد » هستند و به عبارتی در جامعه ی ایران ، جریان ساز نیستند .
از زمانی که یک شهرداری چی به روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در دولت سیزدهم منصوب شده است همان نشست های نصفه و نیمه که در آن فقط خبرگزاری های دولتی شرکت می کردند تعطیل شده است .

یکی از آن ها سوال نمی کند : چرا ؟
در یک گروه تلگرامی با عنوان « خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش » عضو هستم .
نه تحلیل دندان گیری . نه چالشی و نه پرسشی .
اما هر روز شخصی با نام « یونس باقری » در این گروه آیاتی از قرآن را ارسال می کند .
کسی جز من معترض این مساله نمی شود که :
« هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد » .
در گروه ها و کانال های معلمان هم تحلیل های عمیق و تفکر محور خیلی کم می بینی و وزن عمده مطالب حول مسائل و مطالبات معیشتی و اقتصادی است .

مدتی بود که مطالب کانالی موسوم به « حرف حساب » به روز نمی شد .
محتوای این کانال به صورت عمده در مورد عزل و نصب ها بود .
این آیتم یعنی « عزل و نصب مدیران » بر اساس تجارب رسانه ای من ، طرفداران زیادی دارد اما من به آن مایل نیستم.
در سیستمی که به روش عهد بوق اداره می شود و هنوز با گسترش شبکه های اجتماعی ، مسئولیت پذیری ، کنش گری و مطالبه گری در ایران ، جایگاه و اهمیتی ندارد ؛ چه فرقی می کند که « این مرد » سر کار باشد و یا « آن زن » منصب پیدا کند .

این ها قطعا نوعی « مشغولیت » است که افراد آن را با خود سرگرم می کنند تا مفری برای انبوه وقت های اضافه و پرت خود بیابند .
بر اساس وظیفه ی حرفه ای اگر چه در نگرش و روش با مدیر آن کانال کاملا زاویه دارم اما تماس گرفتم .
مدیر کانال عنوان کرد که نهادهای امنیتی از او خواسته اند مطلبی منتشر نکند .
در حوزه ی تشکل که بر حسب قاعده باید « نخبگان » در آن گرد هم آیند و پیشران تحولات و تحلیل گر مسائل و رویدادها باشند ؛ جریان غالب ، پوپولیسم است و روند حرکت بر اساس روزمرگی ، تنبلی و منفعت طلبی .

بسیاری از این ها می ترسند که وارد مسائل راهبردی و یا استراتژیک تشکیل دهنده بنیان های آموزش و پرورش ایدئولوژیک شوند و جریان های قدرت را در درون این دستگاه به نقد بکشند و یا می ترسند که کوچک ترین انتقادی از رفتار غالب معلمان و فرهنگ سازمانی مدرسه کنند ؛ مبادا کسی ناراحت شود و یا طرفداران خود را از دست بدهند .
حال با عنایت بر اندک شرحی که از اوضاع رفت ؛ می شود و یا می توان انتظار داشت که در این کشور ، آموزش قدر بیند و بر صدر نشیند .
کوه ها ورزشگاه هایی نیستند که بلند پروازی ام را در آنجا ارضاء کنم، بلکه مکان های مقدسی هستند که در آنجا اعمال مذهبی ام را به جا می آورم … من به این کوه ها می روم همان گونه که انسان ها برای عبادت می روند. از بالای قلل مرتفع آنها گذشته ام را می بینم ، رویای آینده را می بینم و با برائتی غیر معمول ، اجازه دارم حال حاضر را تجربه کنم … در حالی که چشمانم باز شده و توانم تجدید شده است. در کوه ها خلقت را جشن می گیرم. در هر سفر دوباره متولد می شوم » .
آناتولی نیکلایوویچ بوکریف
( ۱۶ ژوئیه ۱۹۵۸ – ۲۵ دسامبر ۱۹۹۷ )
امروز 29 مهر مصادف با « روز کوه نورد » است .
کوه هم به عنوان بخش مهم و غیر قابل منفکی از طبیعت در زندگی انسان ها دخالت مستقیم دارد .
رفتار بسیاری از ایرانی ها با محیط زیست مانند بسیاری از امور مهربانانه و مسئولانه نیست .
رضا فریبرزی کوه نورد ؛ وضعیت آلودگیهای محیطی در جبهه شمال شرقی دماوند را چنین توصیف می کند :( 1 )
« متاسفانه امسال مسیر شمال شرقی در قسمت پناهگاه تخت فریدون خیلی کثیف بود: زبالههای رها شده توسط یک سری کوه نورد نُما، زبالههای بهداشتی و حتی با عرض معذرت، مدفوع انسان در نزدیکی کمپها!
کوه نوردان متاسفانه حتی زحمتی به خود نمیدهند تا ۱۰۰ متر دورتر از چادرگاه ها اجابت مزاج کنند.
کوه نوردی فقط به عکس گرفتن بالای قله نیست. یک کوه نورد باید در کنار همت بلند، شعور بالا نیز داشته باشد.
ما در حد توان زبالهها را جمع کردیم و با دادن هزینه اضافی دادیم قاطرها آوردند پایین کوه، ولی منطقه نیاز به یک بررسی دقیق دارد وگرنه سال آینده، کنار دماوند، کوهی از زباله و... خواهیم داشت » .
شخص دیگری چنین می نویسد :
« لطفا این آرامش را از ما و کوه نگیرید!
من یه کوه پیما هستم. اکثرا دو روز درهفته در کوه هستم.
گاهى وقتا مجبورم رفتار غير منطقى بعضي ها رو تحمل كنم؛ مثل پخش آهنگ با صدای بلند از اسپیکر کسانی که برای تفریح میان کوه.
شاید این رفتار برای خودشون غیر منطقی نباشه ولی برای کسی مثل من که برای آرامش به کوه اومدم و ناچارم پشت این عزیزان حرکت کنم و به موزیکی گوش کنم که نه سلیقه من هست نه انتخابم، کاملا غیر منطقی هست و به اجبار باید خودخواهی این عزیزان رو تحمل کنم.»
نقش « خانواده ایرانی » در آموزش های اولیه شهروندی به کودک چیست ؟
« مدرسه ایرانی » در این میان جز تکرار برخی مناسک و ظواهر تکراری و صدور کارنامه تحصیلی ، آیا وظیفه و کارکرد و ماموریت دیگری هم دارد ؟
« پلیس » به عنوان « نهاد نظارتی و کنترل » که اشتغال آن به برخی امور حاشیه ای ؛ آنان را از ایفای وظایف اصلی دور کرده است ؛ چه می کند ؟
نقش حکومت در ارتقای فرهنگ عمومی چیست ؟
در زیر یادداشتی از « علی افشار سمیرمی » و کلیپی از رفتار غیر قابل قبول برخی از « کوه روندگانی » را می بینیم که ارزش و حریمی برای « حوزه عمومی » قائل نیستند و « خود » شان را در پس توجیهات رنگارنگ و البته « سکوت اطرافیان و شاهدان » پنهان می کنند و فقط به فکر خویش و لذت طلبی خود هستند .
یک نفر هم یادگاری ها و میراث فرهنگی آنان را دل پُر کوه و طبیعت جمع آوری می کند ....
گروه گزارش/

عباس بیات؛ مدیرکل دفتر فنی و حرفهای وزارت آموزش و پرورش گفته است : ( این جا )
« افزایش گرایش دانشآموزان برای تحصیل در هنرستانها منجر به آن شده است در دو سال اخیر، تقاضای ثبتنام در هنرستانها بیشتر از ظرفیت موجود باشد؛ البته افزایش استقبال، تمام رشتهها را شامل نمیشود و محدود به برخی رشتهها همچون کامپیوتر، حسابداری، مکانیک خودرو است.
آموزش و پرورش نیز به دنبال توسعه کیفی رشتههای موجود در هنرستانها است تا رشتهها متناسب با نیاز هر منطقه و بازار کار توسعه یابند. استقبال دانش آموزان از تحصیل در هنرستان ها و نیز بحران کمبود معلم موجب شده است تا حتی با افزایش تراکم دانش آموزی در کلاس های تخصصی و مهارتی ؛ فلسفه آموزش در این هنرستان ها زیر سوال برود .
استقبال از برخی رشتهها بسیار زیاد است. سهم پایه دهم رشته های فنی، حرفه ای و کاردانش بیش از 41 درصد بوده که نسبت به مدت مشابه در سال گذشته هم از نظر سهم و هم از نظر تعداد افزایش داشته است . »
این گونه اظهارنظرها با ترجیع بند « غافلگیری » نشان از یک چیز دارد :
« فقدان تفکر و برنامه ریزی » .

علی زرافشان ، معاون پیشین متوسطه وزارت آموزش و پرورش در نشست نقد و ارزیابی برنامه ی هفتم توسعه با میزبانی شاخه ی علوم تربیتی گروه علوم انسانی فرهنگستان علوم چنین می گوید : ( این جا )
« پوشش آموزش های فنی و حرفه ای در واقع تکرار مکررات است اما اگر به جهت استمرار یک فعالیت صحیح باشد خیلی خوب است اما اگر به جهت عدم توجه به دلایل عدم توفیق برنامه های قبلی باشد به نظر می آید که جای تامل دارد.
این پوشش 45 درصدی که قبلا گفته شده در نشانگرهای آموزش و پرورش که مصوب شورای عالی آموزش و پرورش در دولت دهم است تصویب شده و آنجا پیش بینی 42 درصد برای شاخه فنی و حرفه ای و کاردانش شده اشت.
در برنامه ششم توسعه ، پیش بینی پنجاه درصد برای توسعه شده و الآن در برنامه هفتم پیش بینی 45 درصد. از معلمان انتظار می رود با مطالعه درست و کامل قوانین ، در برابر این این گونه بدعت های خطرناک و رویه های غلط آموزشی بی تفاوت نباشند و حداقل آن ها را در « شورای معلمان » مطرح و از جایگاه خود به عنوان « راهبر آموزشی » دفاع منطقی داشته و کنش گری لازم و موثر را انجام دهند .
سوال این است که برای چه در طول این مدت و برای بیش از پانزده سال این عملیاتی نشده است ؟
آیا گزاره غلط است ؟ آیا منابع تامین نشده است ؟
قطعا یک دلیل این است که منابع تامین نشده است چون بودجه ای که برای تجهیز هنرستان ها در ردیف بودجه ها دیده شده در اکثر سال ها تخصیص اش صفر است.
هنرستانی که مواد اولیه ندارد و تجهیزات ندارد طبیعی است که امکان توسعه در آن وجود ندارد. لذا گذاشتن این 45 درصد مثل گذاشتن 50 درصد بعید است .

آیا جز روزمرگی و تکرار ؛ واقعا ایده ، طرح و برنامه ای برای « حل مساله » وجود دارد ؟ اینها تکالیفی است که خودمان به وزارت آموزش و پرورش تکلیف می کنیم در حالی که بهتر بود به جای این بندی می آورد که به ازای افزایش هر درصد از پوشش ، سهم آموزش و پرورش مثلا از منابع بخش صنعت از منابع بخش نفت به فرض این مقدار به آموزش و پرورش داده شود. مانند کاری که در کار سرمایشی و گرمایشی شده آنجا یک دو درصدی را گذاشته اند برای تجهیز هنرستان و آن هم به طور منظم داده نمی شود » .
« صدای معلم » در گزارش خود به تاریخ پنج شنبه 5 آبان 1401 با عنوان « ادغام کلاس ها در دروس عمومی در هنرستان های فنی و کار و دانش ؛ با استناد به کدام قانون و منطق آموزشی ؟ » می نویسد : ( این جا )
« مدت هاست که بر اساس یک « قانون نانوشته » در هنرستان های فنی و حرفه ای و کار دانش ؛ مدارس و ادارات آموزش و پرورش اقدام به ادغام کلاس ها در دروس عمومی می کنند .
در کلان شهرها و در شهری مانند تهران با توجه به کمبود هنرستان ها و نیز رشته های مربوطه شاهد آن هستیم که بعضا آمار دانش آموزان یک کلاس به 20 نفر و حتا بیشتر می رسد .
اخبار و گزارش های متعدد موید این مساله است که برخی و شاید بسیاری از مدارس با توجه به کمبود معلم و در جهت صرفه جویی در منابع اقدام به ادغام دو کلاس می کنند که ممکن است آمار دانش آموزان شرکت کننده در کلاس های دروس عمومی به حدود 40 نفر برسد .

پرسش « صدای معلم » از وزارت آموزش و پرورش و به ویژه نهادهای نظارت و کنترل آن است که استناد قانونی برای این کار چیست ؟ هنرستانی که مواد اولیه ندارد و تجهیزات ندارد طبیعی است که امکان توسعه در آن وجود ندارد.
در واقع ، این کار به نوعی سیاست گذاری در امور آموزشی محسوب شده و مدارس و ادارات آموزش و پرورش در سطوح مختلف فاقد صلاحیت برای تصمیم گیری در چنین اموری هستند .
از سوی دیگر؛ وقتی وزارت آموزش و پرورش برای هر درسی زمان و یا ساعت مشخص می کند این کار به نوعی بر هم زدن نظم در فرآیند برنامه ریزی درسی محسوب می شود که « تخلف » محسوب شده و کاری « غیر قانونی » است .
و البته از معلمان انتظار می رود با مطالعه درست و کامل قوانین ، در برابر این این گونه بدعت های خطرناک و رویه های غلط آموزشی بی تفاوت نباشند و حداقل آن ها را در « شورای معلمان » مطرح و از جایگاه خود به عنوان « راهبر آموزشی » دفاع منطقی داشته و کنش گری لازم و موثر را انجام دهند » .

استقبال دانش آموزان از تحصیل در هنرستان ها و نیز بحران کمبود معلم موجب شده است تا حتی با افزایش تراکم دانش آموزی در کلاس های تخصصی و مهارتی ؛ فلسفه آموزش در این هنرستان ها زیر سوال برود .
مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در بررسی لایحه برنامه هفتم توسعه حوزه آموزش های فنی و حرفه ای به چالش های و مشکلاتی مانند : عدم نگاه جامع و هماهنگ به نظام آموزش های فنی، حرفه ای و مهارتی، بی توجهی به نقش راهبری شورای عالی آموزش و تربیت فنی، حرفه ای و مهارتی، کم توجهی به چالش های موجود شامل کمبود نیروی انسانی (هنرآموز، استادکار و مربی)، کمبود و فرسودگی تجهیزات کارگاهی و چالش نیروی کار ماهر و تکنسین در حوزه های مختلف، ضعف ضمانت اجرایی و نداشتن سازوکار عملیاتی مشخص، عدم تعیین زمان بندی و میزان پیشرفت در سال های مختلف برنامه و کم دقتی در هدف گذاری شاخص ها ؛ اشاره می کند . ( این جا )
پرسش « صدای معلم » آن است که وزارت آموزش و پرورش برای این مسائل چه کرده است ؟

آیا جز روزمرگی و تکرار ؛ واقعا ایده ، طرح و برنامه ای برای « حل مساله » وجود دارد ؟
چرا مسئولان در این کشور ، این گونه چالش ها و مسائل را جدی نمی گیرند و اجازه می دهند که به « بحران » تبدیل شوند ؟
این پرسشی است که همواره توسط این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران مطرح شده است .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/
نامه ی زیر توسط یکی از مخاطبان « صدای معلم » برای این رسانه ارسال شده است.
این رسانه ، آمادگی خود را برای پاسخ گویی مسئولان اعلام می کند .
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و شنود « صدای معلم » با « احمد عابدینی معاون پیشین شورای عالی آموزش و پرورش » است که در دو موضوع مهم « فرآیند جذب معلمان در آموزش و پرورش » و « تراکم کلاسی » انجام شده است .
بخش چهارم این گفت و گو را می خوانید .