کشور ایران در عرضهای جغرافیایی میانی واقع شده و تغییرات طول شبانهروز در طول سال قابل توجه است. به همین دلیل و برای استفاده بیشتر از روشنایی روز، در فصلهای بهار و تابستان ساعت رسمی را 1 ساعت به جلو میکشیدند.
در یک نظام، تغییر ساعت به منظور بهرهگیری از روشنایی نور روز که اختصاراً (DST) نوشته میشود، به منظور صرفه جویی در انرژی، زمان محلی را به زمان خورشیدی نزدیکتر کرده تا بتوان از نور طبیعی خورشید استفاده بیشتر انجام داد.
طرفداران قانون تغییر ساعت اعتقاد دارند که این کار به نفع میزان مصرف انرژی است اما پژوهش 11 سال پیش دانشگاه سانتاباربارای کالیفرنیا نشان داد که این تصور غلط است.
بنیاد ملی خواب آمریکا هم اعلام کرد که تغییر ساعت ها موجب افت 40 دقیقه ای خواب شهروندها و تاثیر مخرب بر سلامتی آنها می شود. آمریکایی ها هم از مخالفان سرسخت این قانون هستند و می خواهند راهی برای جلوگیری از اجرای تغییر ساعت ها پیدا کنند. حال اروپایی ها هم به بهانه سلامتی مردم و برای نیاز مردم کشورهایی که زندگی شبانه در آن جریان دارد به دنبال آن هستند تا از بروز ضررهای مادی به زندگی شهروندان جلوگیری کنند.
طبق قانون در کشور ایران، هر سال در نیمهشب اول فروردین ساعت رسمی کشور یک ساعت به جلو کشیده میشد و در نیمهشب آخر تابستان دوباره به وضعیت قبل برمیگشت.
اوایل سال 1401 جمعی از نمایندگان طرحی تحت عنوان «عدم تغییر ساعت رسمی کشور» را به تصویب رساندند که طبق آن دولت موظف شد ضمن عدم تغییر ساعت رسمی کشور، ساعات کاری ادارات و مدارس را متناسب با شرایط جغرافیایی و آب و هوایی تعیین کند.
متن این قانون بهشرح زیر است:
«قانون تغییر ساعات رسمی کشور مصوب 31 / 5 / 1386 نسخ میشود و دولت مجاز به تغییر ساعت رسمی کشور نیست. به هیات وزیران اجازه داده میشود مطابق ماده 87 قانون مدیریت خدمات کشوری مصوب 8 / 7 / 1386 با اصلاحات و الحاقات بعدی نسبت به تنظیم ساعات کار ادارات، سازمان ها و مراکز تابعه اقدام کند».
این قانون از تاریخ 1/1/1402 لازم الاجراست .

به همین منظور در 28 اسفند 1401 بهادی جهرمی سخنگوی دولت اعلام نمود: با تصویب هیئت دولت، از سال 1402 آغاز به کار مدارس متوسطه ساعت ۷:۳۰ و ابتدایی ساعت ۸ خواهد بود و ادارات ۷، بانکها در سراسر کشور ۷:۳۰ و ادارات ستادی در شهر تهران هم بهصورت شناور از ۷ تا ۹ شروع به فعالیت خواهند کرد.
تغییر در آغاز به کار ادارات، مدارس و بانکها و متفاوت بودن شروع به کارها، در شهرهای بزرگ علاوه بر کاهش مصرف انرژی می تواند در کم شدن پیک ترافیک و کاهش آلودگی هوا نیز مؤثر باشد. تجربه و تحقیقات نشان می دهند که بهتر است مدارس ابتدایی با توجه به سن کمتر دانش آموزان و استراحت بیشتر، کار را دیرتر از مدارس متوسطه شروع کنند. حتی تغییر در شروع به کار مدارس ابتدایی و متوسطه نیز در کاهش ترافیک و آلایندگی مؤثر خواهد بود.

به عنوان مثال در شهرها و استانهای جنوبی کشور که هوا زودتر از سایر نقاط کشور گرم می شود، بهتر است که ادارات، مدارس و بانک ها با 2 ساعت تعجیل (در ساعتهای مختلف) شروع به کار کنند و در سایر استانها با توجه به شرایط جغرافیایی و آب و هوایی با یک ساعت، نیم ساعت و یا بدون تغییر، کار را شروع نمایند.
با توجه به گستره جغرافیایی کشور ایران و تنوع آب و هوایی بهتر است که هیأت دولت اختیار تغییر ساعات شروع به کار ادارات و مدارس را به استان ها محول کند و این موضوع به صورت غیرمتمرکز مدیریت شود تا هر استانی با در نظر گرفتن شرایط جغرافیایی و اّب و هوایی خودش برای شروع به کار مدارس، ادارات و بانک ها تصمیم گیری نماید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

«خبرنامه دانشجویان ایران » در گزارش خود سخنان احمد حسین فلاحی نماینده مردم همدان و فامنین و عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی را منتشر کرده و چنین می نویسد : ( این جا )
« فلاحی در پاسخ به این سوال که آیا رسیدگی به اعتراضها در مورد رتبه بندی بار مالی جدیدی برای دولت به همراه نخواهد داشت؛ گفت: ۳۸ هزار میلیارد تومان برای رتبه بندی تخصیص داده شده بود که تمام این بودجه هنوز هزینه نشده است و تا جایی که من اطلاع دارم ۱۲ هزار میلیارد تومان از بودجه رتبه بندی معلمان باقی مانده است.
فلاحی خاطر نشان کرد: این مبلغ پاسخ گوی رتبههای جدید معلمان پس از رسیدگی به اعتراضات خواهد بود و نیازی به تخصیص بودجه بیشتر نداریم »
این سخنان در حالی بیان می شوند که « صدای معلم » در گزارش خود به تاریخ 24 اسفند 1401 با عنوان « رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس ! شما نهاد نظارتی هستید یا سخنگوی وزارت آموزش و پرورش ؟ » نوشت : ( این جا )

« لازم است در جهت شفاف سازی مثالی بیان شود :
با یک محاسبه ساده می توان دریافت که تفاوت یک رتبه تا رتبه دیگر رقمی تقریبا معادل یک میلیون تومان را شامل می شود . چرا وزیر آموزش و پرورش « شفاف » مسائل را بیان نمی کند و با ادبیاتی مبهم و دو پهلو فقط بر « نارضایتی فراگیر معلمان » می دمد ؟
وزارت آموزش و پرورش هم عنوان نموده که تاکنون بیش از 900 هزار معلم رتبه بندی شده اند .
حال اگر فقط نیمی از این تعداد ؛ یک رتبه کم تر از آن چه استحقاق شان را دارند صادر شود و این مبلغ ضربدر تعداد ماه های سال شود با محاسبه افزایش سنواتی آن رقمی بالغ بر هزاران میلیارد تومان خواهد گردید . اما این مبلغ حتا اگر اعتراض معلمان پذیرفته گردد به معلمان پرداخت نخواهد شد و جز « دیون » محاسبه خواهد شد .
درخواست « صدای معلم » از وزارت آموزش و پرورش آن است که به صورت شفاف و دقیق توضیح دهد از مبلغ مصوب 38 هزار میلیارد تومان چقدر به معلمان پرداخت گردیده است ؟ »

حال این رسانه مستقل و منتقد در حوزه عمومی آموزش ایران این پرسش را به جد مطرح می کند که این مبلغ باقی مانده در حال حاضر کجاست ؟ اگر مطابق گفته های این نماینده ی مجلس ، 38 هزار میلیارد تومان برای مصرف در ردیف « رتبه بندی معلمان » مصوب شده است کدام نهاد و با چه مجوز قانونی جلوی پرداخت حقوق و مطالبات قانونی معلمان را گرفته است ؟
دوشنبه 29 اسفند 1401 پرتال وزارت آموزش و پرورش در اطلاعیه ای چنین می نویسد : ( این جا )
« با عرض پوزش از همکاران محترم با توجه به خطای نرم افزاری متاسفانه پرداخت حقوق اسفندماه با کسوراتی همراه بوده که با همکاری و همگرایی خوب ارکان دولت اعم از سازمان برنامه و بودجه و خزانهداری کل کشور، به دنبال جبران آن و پرداخت مابه التفاوت، در ساعات آینده هستیم.
به گزارش مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، در پی اعمال کسورات بیش از حد مقرری ماههای گذشته در فیش حقوقی اسفند ماه، آموزش و پرورش، سازمان برنامه و بودجه و خزانهداری کل کشور، به دنبال جبران آن و پرداخت حقوق کسر شده در ساعات آینده هستند.
در پایان ضمن پوزش مجدد از همکاران عزیز مطمئنیم با صبر معلمانه خود، ما را همراهی خواهند کرد.
شایان ذکر است، جلسه ای در خصوص اعمال رتبه های استحقاقی در اولین روزهای کاری سال جدید به ریاست معاون اول رئیس جمهور و همکاران سازمان برنامه و بودجه برای رفع اختلاف محاسباتی برگزار و نتیجه اعلام خواهد شد » .
آیا مسئولان وزارت آموزش و پرورش هنوز نمی داند که اگر خطایی هم در سیستم باشد این خطا قبل از بیستم اسفند مشخص می شود نه 29 اسفند ؟!
آیا وزیر آموزش و پرورش و معاون ایشان و سایرین دیگران را « نادان و یا احمق » فرض کرده اند ؟
« صبر معلمانه » دیگر چه صیغه ای است ؟
آیا اگر همین اتفاق برای هر یک از کارکنان ستادی ، ریاست جمهوری ، سازمان برنامه و بودجه و به ویژه « نهادهای حاکمیتی » رخ می داد چه برخوردی با مسببان این گونه فجایع می شد ؟ آیا آنان هم صبورانه با پرداخت حقوق و معیشت شان برخورد می کنند ؟
اگر مطابق گفته های این نماینده ی مجلس ، 38 هزار میلیارد تومان برای مصرف در ردیف « رتبه بندی معلمان » مصوب شده است کدام نهاد و با چه مجوز قانونی جلوی پرداخت حقوق و مطالبات قانونی معلمان را گرفته است ؟
اگر فرضا « تخصیص » در بودجه بیش از « اعتبار مصوب » بوده ؛ تقصیر « معلمان » در این میان چیست ؟

آیا همیشه دیواری کوتاه از معلمان پیدا نمی کنند ؟
چرا پیامدهای ناشی از کسری بودجه و بی تدبیری مسئولان همیشه باید نصیب معلمان و آموزش و پرورش شود ؟
چرا وزیر آموزش و پرورش « شفاف » مسائل را بیان نمی کند و با ادبیاتی مبهم و دو پهلو فقط بر « نارضایتی فراگیر معلمان » می دمد ؟
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
پس از ماه ها معطلی و امروز و فردا کردن ها ؛ سرانجام « رتبه بندی معلمان » در هفته های پایانی سال 1401 اجرا شد .
صدور احکام مرتبط با این رتبه بندی اعتراضات و انتقادات بسیاری را در میان معلمان سراسر کشور بر انگیخته است .
« صدای معلم » از معدود رسانه های مستقل و رسمی است که از همان ابتدا به این موضوع واکنش نشان داده و با تهیه گزارش های متعدد و نیز انعکاس نظرات و دیدگاه سعی کرد تا مقامات مستقر در وزارت آموزش و پرورش دولت سیزدهم را متوجه خطاهای فاحش و نتایج مصیبت بار و غیرقابل جبران ناشی از اجرای این نوع رتبه بندی برای نظام آموزشی ایران کند اما تاکنون وزیر آموزش و پرورش و سایر مقامات مسئولیت اصلی خود را در این قضیه نپذیرفته و با سخنرانی های یک طرفه ، غیرکارشناسی و نیز آدرس های غلط آتش خشم معلمان را بیش از پیش شعله ورتر نموده و بر « نارضایتی فراگیر معلمان » که از پیش جریان داشته اما به صورت تصاعدی بر آن افزوده اند .
این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش و پرورش ایران در آخرین گزارش خود با عنوان « به جای آدرس های غلط و توهین به شعور معلمان ، در مورد رتبه بندی صداقت داشته و در مورد آن شفاف سازی کنید !» نوشت : ( این جا ) « آن چه تحت عنوان رتبه بندی برای معلمان انجام شده هیچ گونه قرابت و شباهتی با آن چه در دانشگاه ها انجام می شود ندارد . ( در این مورد ؛ « صدای معلم » گفت و گویی تفصیلی را در این مورد با رضوان حکیم زاده ، عضو هیات علمی دانشگاه تهران و نیز معاون پیشین آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش انجام داده است که در این رسانه و در جهت تنویر افکار عمومی منتشر خواهد گردید )
« صدای معلم » موکدا از وزارت آموزش و پرورش می خواهد اعضای میزکار رتبه بندی معلمان به صورت شفاف معرفی شوند .
پیشنهاد این رسانه برگزاری نشست رسانه ای با این میزکار در مورد عملکرد هیات های ممیزه و البته با حضور رسانه های مستقل و منتقد است .
مقامات وزارت آموزش و پرورش بارها گفته و تاکید کرده اند که رتبه بندی معلمان طرحی برای کیفیت بخشی آموزش است .
اگر این ادعا صحت داشته باشد پس چرا از ابتدا ، کار بررسی و اجرای رتبه بندی معلمان به معاونت پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش محول گردید ؟
آیا این معاونت تخصصی در این گونه امور دارد ؟
طبیعی است که با توجه به محدود بودن منابع بودجه در آموزش و پرورش ؛ این معاونت بنا بر کارکرد و وظایف خویش نگاهی اقتصادی به این گونه طرح های تخصصی خواهد داشت .»
وزیر آموزش و پرورش در آخرین اظهار نظرها عنوان کرده است : « ممکن است همکاران آئیننامه را کامل نخوانده باشند یا مدارک را به صورت کامل بارگذاری نکرده باشند. توصیه میکنیم که این کار را انجام دهند و دقیق مدارک را بارگذاری کنند » .
آیا آن گونه که یوسف نوری می گوید معلمان آیین نامه را مطالعه نکرده و یا مشکل در وضعیت بارگذاری مدارک است ؟
اساسا فلسفه رتبه بندی معلمان برای چه بود و قرار بود چه اهداف و کدام آرمان ها را تامین نماید ؟ آیا شاخص ها و معیارهای تعریف شده همان بودند که از ابتدا برای آن تعریف شد ؟ آیا ارزیابان رتبه بندی خودشان درک و فهمی از رتبه بندی داشته و در این زمینه آموزش دیده بودند ؟
سرنوشت « سازمان نظام معلمی » که در زمان وزارت دانش آشتیانی بازطراحی و نهایی شد و قرار بود نهاد اصلی اجرا کننده رتبه بندی معلمان باشد چه شد ؟
در این زمینه ؛ « صدای معلم » گفت و شنودی را با « احمد عابدینی » معاون پیشین شورای عالی آموزش و پرورش که در زمان وی نظام رتبه بندی معلمان طراحی شد و سازمان نظام معلمی نهایی شد ؛ انجام داده است .
بخش دوم این گفت و شنود را می خوانید .

پرسش:
سلام و آرزوی تندرستی . ضمن مطالعهی کتابی که به تازگی خواندهام سؤالی پیش آمده است که در آخر متن ذکر می کنم.
دکتر فرانکل در کتاب « انسان در جست و جوی معنا » بیان می کند که در اردوگاه کار اجباری منظرۀ شکنجهشدگان و رنج مردن پس از چند هفته زندگی در آن شرایط به یک مسألهی عادی تبدیل می شود و دیگر هیچ کس را متاسف و ناراحت نمی کند.
زندانیان یکی یکی به جسدی که هنوز گرم بود نزدیک میشدند و یک نفر پس ماندهی سیب زمینی پختهی او را چنگ می زد و دیگری در این اندیشه که شاید کفشهای چوبین مرده برایش مناسبتر از کفشهای خودش باشد و یکی دیگر از این خوشحال بود که میتوانست مقداری بیشتر نخ به دست آورد.

باید به حال ملتی گریست که انسانیت از آن رنگ باخته و دیدن درد و رنج به مرور عادی میشود و ناظر در مقابل دیدن این رنج و درد بی حس و سرد میشود.
حال سؤالی که مطرح است این است که در همان اردوگاه کار اجباری که دکتر فرانکل آن را به تحریر کشیده ؛ چرا در اذهان این زندانیان (که خود را به مثابه گوشت قربانی تصور کرده و هر لحظه منتظر مرگ خود بودند) تصور قیام و یا شوریدنی که حتی ممکن است سرانجام نداشته باشد خطور نمیکرد؟
با مقایسۀ این مسأله با وضعیت کشورهای مورد ستم و سرکوب، چرا در جوامعی که حداقل ۳۰ درصد آن زیر خط فقرمطلق هستند صدایی بر نمیخیزد؟ مگر بالاتر از سیاهی رنگی هست؟ پس چرا صدایی از تودۀ مستضعف در تاریخ بر نمیخیزد؟

پاسخ دکتر سرگلزایی:
درود و مهر
به گمان من ریشۀ این انفعال در چند چیز میتواند باشد:
- امید واهی به نجات معجزه آسا
- باور به سرنوشت محتوم
- تقدیس نقش قربانی
- خستگی مغز (تحلیل رفتگی) ناشی از استرس مزمن و سوء تغذیه
- درماندگی آموخته شده
- همنوایی (همرنگی با جماعت)
* در میانهی انقلاب گفتوگو کنیم.
کانال نویسنده
حتما شما هم بارها این جمله را درباره شخصی که درحوزه کاری خود موفق نیست یا کاری که به او محول شده را بد انجام می دهد شنیده اید که می گویند : « فلانی آدم بی دست و پایی ست » ؛ به طور مثال اگر یک نفر که قرار است میخی را به دیوار بکوبد ولی به علت کم تجربگی هم میخ را کج می کند و هم دست اش را زخمی! او را بی دست و پا خطاب می کنند! چون این فرد علاوه بر اینکه کاری انجام نداده ضرر و زیان هم وارد کرده است . امادر واقع این بدان معنی نیست که طرف واقعا از لحاظ فیزیکی فاقد دست و پا ست ؛ اتفاقا ممکن است این فرد دارای بدنی ورزیده و دست وپای عضلانی خوبی هم باشد. اما عاملی را که باعث شده هم دستش را زخمی کند و هم میخ را کج ؛ برمی گردد به عدم توانایی ایجاد هماهنگی بین دست ها؛ در نگهداری میخ و ضربه زدن درست با چکش؛ بدیهی ست که هماهنگی بین دو دست را قطعا مغز فرد (ارگان مدیریت و هماهنگی اندام های بدن) به عهده دارد چون دست و پای طرف که سر جایش هست.....
حکایت روزهای پایانی سال 1401 و سوء مدیریت آشکار در پرداخت به موقع حقوق فرهنگیان شریف را از این زاویه می توان تحلیل کرد.
به عبارت دیگر در این مشکل آزار دهنده نقش سوء مدیریت حداقل در دو نهاد بزرگ و قدیمی دولتی یعنی وزارت بزرگ و پر طمطراق آموزش و پرورش کشور با داشتن وزیر به همراه چندین معاون و مشاور من جمله معاونت اداری و مالی با تعداد قابل توجهی پرسنل از یک طرف و در طرف دیگر ماجرا هم سازمان بزرگ و با تجربه مدیریت و برنامه ریزی (سازمانی که از ادغام سازمان برنامه و بودجه و سازمان اداری و استخدامی کشور در سال 79 به وجود آمد و لابد برای روان سازی امور مالی دولت! ) خودنمایی می کند.
چرا که می بایست با هماهنگی و برنامه ریزی به موقع در این دو سازمان بزرگ حداقل حقوق فرهنگیان آن هم در روزهای پر هزینه پایان سال به موقع پرداخت می شد . اینکه چطور وزارت معظم آموزش و پرورش و سازمان عریض و طویل مدیریت و برنامه ریزی(عجب اسم با مسمایی) و سایر نهادهای ذیربط نتوانند آن قدر هماهنگ باشند که حقوق این عزیزان آن هم درماه پایانی سال که برای خانواده های ایرانی یکی از پرهزینه ترین ماه های سال است پرداخت کنند را باید در مدیریت و بوروکراسی متورم دولتی جست و جو کرد.

از قرار معلوم فرهنگیان شریف هنوز هم حقوق کامل خود را براساس رتبه بندی ئی که در آن هم هزار حرف و حدیث هست حداقل تا 29 اسفند دریافت نکرده اند . ( 1 )
بگذریم ایام جشن نوروز و تعطیلات است ؛ اجازه بفرمایید برای تلمیح فضا با طنزی از عبید(نقل به مضمون) این قصه پر غصه را به پایان ببرم.
گویند سارقی گرسنه و درمانده شبانه وارد منزلی شد و پاورچین پاورچین تمام خانه را گشت و چیزی پیدا نکرد. وقتی از گشتن ناامید شد به مطبخ رفت تا حداقل لقمه نانی گیر بیاورد ، نان هم نبود. با عصبانیت صاحب خانه را بیدار کرد و گفت من که رفتم اما تو یک فکری به حال خودت بکن ! با این وضعی که من می بینم ؛ خودت هم قادر به زندگی در این خانه نیستی و دوام نمی آوری !
( 1 ) منبع خبر: سایت های خبری معتبر داخلی تابناک و عصر ایران
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
رتبه بندی معلمان برای ارتقای شأن و مقام معلم و بهبود معیشت فرهنگیان طی 10 سال گذشته بالاخره در 16 اسفند 1400به تصویب مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان رسید و 23 اسفند برای اجرا به آموزش و پرورش ابلاغ شد و مقرر گردید که طبق قانون از مهر 1400 اجرایی و معوقات آن پرداخت گردد.
بعد از فراز و نشیب بسیار در پاییز 1401 بود که رتبه یک برای همه معلمان صادر شد و رتبه های واقعی منوط به ارزیابی ارزیابان و هیأت ممیزه و بررسی مستندات معلمان شد.
در اسفند ماه 1401 بیشتر احکام قطعی برای معلمان صادر شد و مقرر گردید که حقوق اسفند ماه با احکام جدید پرداخت گردد و معوقه آن نیز از ابتدای سال 1400 واریز گردد. درحالی که بسیاری از معلمان از رتبه واقعی خود راضی نبوده و اعتراض داشتند، همه منتظر دریافت حقوق اسفندماه با احکام واقعی صادر شده و پرداخت معوقات یک سال آن بودند.
طبق روال سنوات گذشته حقوق تا 20 اسفند واریز می شد ولی سال گذشته تا 29 اسفند ماه هنوز واریزی حقوق فرهنگیان انجام نشده بود و همه منتظر پرداخت حقوق با احکام واقعی رتبه بندی بودند.
در خبرها اعلام شد که به علت ناهماهنگی وزارت آموزش و پرورش با سازمان برنامه و بودجه، حقوق به صورت علی الحساب واریز می شود.
عصر روز 29 اسفند مبلغ ناچیزی که معادل نصف حقوق ماه های قبل بود به حساب معلمان واریز شد و همه شگفت زده شدند. سپس اعلام شد که خطای سیستمی باعت این مشکل شده و اصلاح میگردد.
با پیگیری معلمان از طریق نمایندگان مجلس و وزارتخانه آموزش و پرورش مقرر شد که این موضوع پیگیری شود.
سازمان برنامه و بودجه هم مشکل مالی را مطرح کرد و اظهار داشت که پرداخت حدود 36 همت از 38 همت مصوب مجلس بابت رتبه بندی معلمان در سال قبل را انجام داده و پرداخت های بعدی را نخواهد داشت.

رئیس جمهوری نیز در 29 اسفند دستور پیگیری موضوع پرداختی بر اساس احکام قطعی رتبه بندی معلمان در اسرع وقت را به معاون اول خود اعلام کردند و برخورد با مقصرین این رویداد را خواستار شدند.
وزیر آموزش و پرورش نیز پیگیری های لازم را برای پرداخت شدن کامل حقوق اسفند برابر احکام قبلی را انجام دادند و باعث شد که صبح اول فروردین 1402 مابقی حقوق ها واریز گردد.
بنابراین حقوق اسفند بر اساس احکام قبلی و با رتبه یک برای همه فرهنگیان پرداخت شد و احکامی جدیدی که بر اساس رتبه های واقعی صادر شده بود پرداخت نگردید.

امید است که با پیگیری های رئیس جمهور محترم و وزیر آموزش و پرورش، در اولین فرصت در سال جدید، رتبه بندی معلمان که سالها در بوق و کَرنا شده و بارها و بارها شأن و مقام معلم را زیر سوال برده و باعث رنجش خاطر فرهنگیان عزیز شده به سرانجام برسد و احکام جدید با رتبه های واقعی و با پرداخت معوقات آن از مهر 1400 پرداخت گردد.
سایر کارمندان دولت بدون هیچ دغدغه های افزایش حقوقی تحت عنوان فوق العاده ویژه را دریافت کردند ولی معلمان را به بهانه اجرای رتبه بندی از دریافت فوق العاده ویژه معاف کردند و حتی نیروهای اداری و خدماتی آموزش و پرورش نیز که شامل رتبه بندی نمی شوند از آن محروم ساختند.

اگر چه افزایش حقوق معلمان در رتبه بندی با توجه به تورم موجود در کشور، مبلغ ناچیزی است و جوابگوی زندگی آنها نیست، شایسته است که بررسی به اعتراضات رتبه های صادر شده نیز در اسرع وقت انجام شود تا حداقل برخی از مشکلات این قشر زحمت کش کاهش پیدا کند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

« سازگاری مدام با ناامیدی ، ایرانیان را به ادراکی تقدیرگرا – که رهایی را در زمان نامعلومی وعده می دهد – پای بند کرده است ؛ این ادراک که در زمان نامعلوم و در آینده ای مقدر با درآمدن دستی از آستین غیب نجات می یابند و به سعادت می رسند .
ایرانیان در این انتظار مدام ، قایل اند که آن چه باید می شده ، شده و آن چه باید بشود ، خواهد شد . آن چه در لحظه ی حال هست نیر« قسمت » شان از تقدیری درک ناپذیر است . چاره ی آنان فقط رضا به قسمت خود دادن بوده است و در انتظار وقوع آن چه باید « قسمت » خود بدانند ، زندگی را در لحظه حال با ناامیدی پشت سر گذاشتن .
اگر ادغام در ناامیدی و درماندگی و سرخوردگی نشای از آن موجب کاهش اشتیاق به زندگی و زوال سریع نیروی فعالیت انسان می شود باید گفت که ایرانیان مردمانی هستند که به سرعت پیر می شوند . دوره جوانی ایرانیان ، دوره طلب و مبارزه با جهان برای کسب دستاورد ، به سرعت سپری می شود .
ایرانیان چه به سرعت سوداها و رویاهای خود را فرو می گذارند .
برای آنان آن چه باقی می ماند احتضار مدام در زندگی روزمره بی دستارود است .
احتضار تواَم با حسرت که چه کارها می توانستند بکنند و نکرده اند .
حسرتی که حتی در حیرت ، مورد پرسش قرار نمی گیرد .... » ( 1 )
***
« سال خوبی داشته باشید »
دو سال پیش و یکم فروردین 1400 ؛ یادداشتی دقیقا با همین عنوان نگاشتم . ( این جا )
برخی جملات آن را در طلیعه سال 1402 مرور می کنیم :
« طالع هر کسی به دست خودش است
گفته میشود که قدمت ضرب المثل آلمانی Jederist seines GlückesSchmiedکه ترجمه لغوی آن این است که « هر کسی آهنگر بخت و اقبال خودش است » و به این معناست که خوشبختی هر کس دست خودش است، به روم باستان میرسد و تصویر آهنگری را تداعی میکند که در حال شکل دادن فلز سخت به دست خود است. منظور از این ضربالمثل این است که هر انسانی خودش مسئول خوشبختی و سعادت خویش است. ( 2 )
از آن سو هر سالی را به نام « یک حیوان » نامگذاری کرده و بر اساس تراوشات ذهنی و تجارب شخصی پیش بینی می کنیم که سال پیش رو چگونه خواهد بود .
این در حالی است که مدعی هستیم انسان هستیم و ذی شعور و خود را اشرف مخلوقات تصور می کنیم .
آن قدر در « خرافات » و تنوع و شقوق آن غرق شده ایم و در مسیر « تقدیر گرایی محض و خرد ستیز » خود را چون زورقی به امواج سهمگین و خروشان اقیانوس سپرده ایم که هویت و ساختار فکری خود را کاملا فراموش کرده ایم .

از زمان کودکی و آن سان که « خود » را شناخته ام به یاد می آورم که هنگام نو شدن سال و پیش از آن همه به یکدیگر می گوییم :
« سال خوبی داشته باشید »
اما اکنون که چهار دهه را پشت سر می گذارم و وارد دهه پنج زندگی می شوم می گوییم :
« هر سال دریغ از پارسال »
پس چرا حال ما خوب نمی شود ؟
آیا تاکنون به این موضوع مهم و اساسی فکر کرده ایم که چرا چنین است ؟

چرا نمی گوییم :
« سال خوبی داشته باشیم » ؟
چرا خود را در تدوین و تولید " وضعیت خوب " نقش اول نمی دانیم و همواره نقش ها را غیرمسئولانه و با بی خیالی فرافکنی می کنیم ؟
باید به حال و آینده امیدوار بود اما خلق موقعیت " امیدوارانه " بدون تعریف و پذیرش حس مسئولیت شناسی و مسئولیت پذیری توهمی بیش نیست »
هر ساله و با نزدیک شدن عید ، مسابقه ای که من آن را « جنون شتاب » برای ایرانیان نام می گذارم شروع به وزیدن می کند .

کافی است سری به خیابان ، جاده ها و معابر بزنی تا آن را حس کنی .
افراد با شتابی وصف ناپذیر و عاری از خرد و منطق سعی می کنند که از همدیگر جلو بزنند .
همه عجله دارند .
اساسا با این وضعیت و روحیه و نوع روابط میان افراد می شود از « توسعه » سخنی به میان آورد ؟ متاسفانه این یک بیماری است که بر اساس اصل " تقلید " در جامعه ایرانی مسری و همه گیر شده است .
این شتاب و سرعت برای چیست ؟
رسیدن و پشت سر گذاشتن لحظه تحویل سالی که نمی دانیم وضع مان خوب خواهد شد و یا در حسرت گذشته باید سر تکان دهیم ؟
کجاست " معنای زندگی " ؟
واقعا کجای دنیا جز این جا چنین است .... »
از وقایع قابل توجه در سالی که بر آموزش و پرورش گذشت می توان به اجرای قانون رتبه بندی معلمان پس از یک دهه انتظار ، اعتراضات فراگیر و مدت دار پس از مرگ « مهسا امینی » در بازداشتگاه پلیس گشت ارشاد که البته حکومت از پذیرفتن مسئولیت آن طفره رفت ( این جا ) و تاثیر آن بر فضای آموزش و پرورش کشور که عمدتا اعتراضات دانش آموزی در مدارس را رقم زد ؛ تعطیلی بی سابقه و طولانی مدت مدارس در خلال این اعتراضات به بهانه هایی مانند آلودگی هوا ، بارندگی و یخ بندان و... ، فروش مدارس به بهانه ی مولدسازی دارایی های دولت و سرانجام مسمومیت های سریالی دانش آموزان که سرانجام مشخص نشد کار چه کسی بوده است .

هر چقدر فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید که بخواهم آن را به عنوان » یک خبر خوب » و یا « رویداد مثبت » در حوزه آموزش ذکر کنم .
واقعا این پرسش به جد مطرح است که چرا با وجود آن که همه ی ما به دنبال « وضعیت خوب » و « حال خوب » می گردیم اما نه تنها به آن نمی رسیم بلکه با گذشت زمان دائما دور و دورتر می شویم و حتی ترسیم چشم انداز روشن از آینده هم از تراژدی گذشته و شکل « مضحک » به خود می گیرد ؟
کمی مانده به پایان سال برای دانش آموزان از چالش های نظام آموزشی و مساله « تقویم آموزشی » صحبت می کنم و تعدادی هم در بحث « مشارکت » می کنند و دیدگاه های خود را مطرح می کنند .
از آنان می خواهم به عنوان « تکلیف نوروز » فقط یک کتاب مطالعه کنند .
اما با همه ی این ها وقتی وارد مدرسه و کلاس می شوم بیش از نیمی از همکاران و به جز تعداد بسیار معدودی از دانش آموزان که حتی به عدد انگشتان دست هم نمی رسد کسی در مدرسه حضور ندارند .
پیش خود فکر می کنم کجای دنیا یک هفته مانده به سال نو و یک هفته پس از آن و دو هفته هم در میان که جمعا به یک « ماه » می رسد ؛ مدارس و حتی کل کشور تعطیل می شود ؟
پس از این تعطیلی یک ماهه هم انتظار دارند که با روی گشاده و تبسم ، عید را تبریک گفته و برای همه آرزوی داشتن « سال خوب » کنید و دوباره روز از نو و روزی از نو .
به ندرت دانش آموزی در این تعطیلات زحمت مطالعه کتابی را به خود داده است .
بارها سر کلاس در مورد « محیط زیست » و اهمیت آن و وضعیت بحرانی آن صحبت می کنم .
بحران آب ، خاک ، هوا و...
مشاهده زباله زیر صندلی و نیمکت ها واقعا حس بدی به آدم می دهد اما برای بسیاری از این دانش آموزان عادی شده است و با این که می دانند من به این مسائل حساس هستم اما برخی اوقات یواشکی آشغال خود را زیر میز و یا کنار صندلی به طرز ماهرانه ای پنهان می کنند اما به خود زحمت نمی دهند تا چند متر آن طرف تر ، آن را داخل سطل زباله بیندازند .

این رفتارها با شدت خیلی زیاد تر در جامعه قابل مشاهده هستند . آن قدر در « خرافات » و تنوع و شقوق آن غرق شده ایم و در مسیر « تقدیر گرایی محض و خرد ستیز » خود را چون زورقی به امواج سهمگین و خروشان اقیانوس سپرده ایم که هویت و ساختار فکری خود را کاملا فراموش کرده ایم .
اساسا با این وضعیت و روحیه و نوع روابط میان افراد می شود از « توسعه » سخنی به میان آورد ؟
هنگام تقریر این جملات و پس از کش و قوس فراوان نه تنها معوقات ناشی از ترمیم حقوق معلمان را با وجود وعده های فراوان پرداخت نکردند بلکه حتی نسب به حقوق عادی ماه های قبل مبلغ قابل توجهی را هم کم کرده بودند.
حکومتی که حتی نمی تواند حقوق معمولی و اندک معلمانش را پرداخت کند و رتبه بندی را به عنوان کلید اصلی تحول در کیفیت بخشی آموزش آگاهانه و عامدانه لوث و بی محتوا می کند ؛ دیگر باید چه گفت ؟

نارضایتی را تقریبا میان همه مشاهده می کنید .
اما سال به سال از وضعیت مطلوب پیشین فاصله می گیریم و وقتی آدرس اصلاح و تحول می پرسی خیلی ها عنوان می کنند :
« خدا خودش به داد همه برسد » .

برخی هم نسل زد و همان دانش آموزان کلاس را که یواشکی آشغال های خود را پنهان می کنند را به عنوان « نسل منجی » معرفی می کنند .
شاید تا زمانی که برای واژه « تحول » مفهوم سازی نکنیم ، تاریخ کشورمان به ویژه تاریخ معاصر را دقیق نخوانیم و روی اندیشه ، گفتار و کردارمان ، دقیق نشویم تفکر نکنیم ؛ همچنان محکوم به تکرار این چرخه ی منحوس و البته خلسه آور خواهیم بود .

رئیس پلیس: آمار تصادفها بسیار نگران کننده است
رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی فراجا:
️تا امروز بیش از ۱۳۰ میلیون تردد در جاده های کشور ثبت شده است که یک رکورد بالا محسوب میشود.
۲۲۸نفر در تصادفهای رانندگی از ۲۴ تا ۲۹ اسفندماه جان خود را از دست دادهاند.
️آمار تصادفات بسیار نگران کننده است.
( 1 ) در پیرامون خودمداری ایرانیان ( رساله ای در روان شناسی اجتماعی مردم ایران ) ، حسن قاضی مرادی ، نشر اختران ، چاپ نهم 1397 – ص 170
( 2 ) دویچه وله فارسی
* بخشی از سریال دایی جان ناپلئون - شاهکار ایرج پزشک زاد :

گرچه دکتر تورانی به شکل منسجم و قابل فهمی نگاه فرایند محور در نظام تعلیم و تربیت ایران را به عنوان یکی از کانون های عزیمت تحول آفرین تشریح نموده اند و به خوبی وارد یکی از محور های مهم ارتقای کیفیت در نظام پهن پیکر تعلیم و تربیت شده اند و تحلیل منقحی از فرآیند محوری در سه سطح کلان ، میانی و خرد برای برون رفت از وضع نامطلوب موجود به وضع مطلوب موعود با گذار از درون داد محوری به فرایند محوری بیان داشته اند و گرچه موضوعی که بر آن پای فشرده اند نه فقط در سطح سازمان آموزشی کشور بلکه در تمامی سازمان های دولتی و عمومی قابلیت تعمیم دارد ؛ در عین حال نگاه فرآیند محور و هر ایده تحول خواه و کیفیت بخش دیگری همچون ایده دکتر امانی هم که به چرخه استقلال آموزش و پرورش تاکید داشته اند به یک عامل مهم پیشینی متکی است که اگر آن عامل بستر آفرین و زمینه ساز محقق نگردد ؛ ایده های مطلوب نیز میدانی برای حضور عملی نخواهند یافت ؛ خصوصا در سطح ابر سازمان هایی چون نظام تعلیم و تربیت که برای ایجاد نقاط تحول و توسعه ، امکان توقف برای اصلاح را ندارند بلکه مانند هواپیمایی می مانند که در حال حرکت باید تعمیر و تکمیل گردند و این موضوع سختی کار تحول خصوصا تحولات کیفی و بنیادین را در آموزش و پرورش مضاعف می سازد چون مدیران و اندیشمندان و برنامه ریزان هم حرکت توقف ناپذیر هواپیما را باید مدیریت کنند و هم اصلاحات کیفیت بخش را در حین حرکت تحقق ببخشند .
در نتیجه فرآیند جامعه پذیری آموزش و پرورش است که آگاهی ، مسئولیت و مطالبه جامعه از آموزش و پرورش در مسیر درستی سازمان می یابد و در نتیجه آن عاملیت و مشارکت از سوی جامعه شکل می گیرد و نهاد آموزش و پرورش به جایگاه واقعی خود یعنی اصلی ترین نهاد توسعه و تحول چرخش می یابد و این موضوع موجب عبور از کوچک انگاری آموزش و پرورش می گردد ؛ از سوی دیگر مقدمه توجه بیشتر و جدی تر نظام سیاسی به سمت نهاد تمدن ساز و توسعه آفرین آموزش و پرورش را فراهم می آورد .

بنابر این جامعه پذیری مطلوب امر تعلیم و تربیت به ویژه در سطح جامعوی و افکار عمومی زمینه ساز جامعه پذیری نظام سیاسی می گردد و در عمل نظام آموزشی و عناصر آن قدر می بینند و بر صدر می نشینند و خرده نظام های اجتماعی ,سیاسی، فرهنگی و اقتصادی تبادل و بده بستانهای مناسبی با همدیگر برقرار می نمایند در غیر این صورت خرده نظام سیاسی با هژمونی و تسلط خود بر نظام فرهنگی و آموزش و پرورش از هم گسیختگی و از خودبیگانگی معلمان و دانش آموزان را رقم خواهد زد و موجب پرورش نسلی مقاوم و ستیزه جو نسبت به جامعه و استیلای نظام سیاسی می گردد .
در مرحله بعد اجتماعی شدن امر تعلیم و تربیت در سطوح سازمانی و در ابعاد ملی استانی منطقه ای و مدرسه ای محقق می گردد و مدیران و کارشناسان سازمانی را به درک درستی از ماموریت و شوق بالایی از مشارکت برخواهد انگیخت .
اجتماعی شدن نه تنها مسئولیت ، آگاهی و مطالبات مردم و در پی آن نظام سیاسی بلکه در سطوح سازمانی مدیران و کارشناسان را نیز به درک درست از نقش ، جایگاه و کارکرد آموزش و پرورش متمرکز خواهد کرد و این موضوع در ریزش نهایی خود مدرسه و عناصر آن را آماده تحول خواهد نمود .
امروز همگان می دانند که بسیاری از راهبردها و اهداف ترسیمی در اسناد بالادستی از جمله سند تحول بنیادین در نوعی بیگانگی عمیق با عناصر اصلی تعلیم و تربیت (معلمان، مدیران، دانش آموزان و اولیا) که خود یا موضوع و یا عامل تحول اند ، قرار گرفته است .
اجتماعی شدن آموزش و پرورش در سطوح سازمانی و مدرسه ای شوق مشارکت را به جای میل به مقاومت می نشاند . جامعه پذیری نظام تعلیم و تربیت ابتدا باید در سطح جامعه و افکار عمومی و سپس دولت و نظام سیاسی و در مراحل بعد سازمان آموزش و پرورش و در نهایت « مدرسه » محقق گردد.
وقتی عناصر اصیل آموزش وپرورش یعنی مدیران ، معلمان، و محصول و برون داد آن یعنی دانش آموزان و مشارکت کنندگان اصیل یعنی اولیا نسبت به نظام تعلیم و تربیت و ماموریت های آن اجتماعی و جامعه پذیر نشده اند و به مشارکت واقعی گرفته نمی شوند ،چگونه می توان توقع تحولی عمیق و بنیادین و مدیریتی فرایند مدار را از ایشان انتظار داشت و کارگزاری فکور و مشارکت کننده ای فعال و مشتاق در عرصه تعلیم وتربیت را به نظاره نشست ؟
من معتقدم این فرایند پیش درآمد هرگونه حرکت تحول خواهانه در نظام تعلیم و تربیت است و بر همین اساس پیشنهاد تدوین و تصویب نظام جامع اطلاع رسانی ، تعاملی مشارکتی در سطوح جامعوی دولتی درون سازمانی ، برون سازمانی و مدرسه ای را به منظور تحقق اهداف پیش گفته مطرح می کنم در این طرح نظام ارتباطی طراحی می گردد که همه اجزا و عناصر درون و برون سازمانی آموزش و پرورش را به شکل ارگانیک به هم پیوند می دهد و از هم گسیختگی موجود بین جامعه و اموزش و پرورش که نظامی مکانیکی (درگسست از جامعه) را شکل داده، از بین می برد .
در این نظام تعاملی و ارتباطی نه تنها گسست بین جامعه و آموزش و پرورش بلکه گسست های افقی و عمودی نظام تعلیم و تربیت نیز باید فرو کاسته شود .

کمتر کسی است که نداند نظام آموزشی کشور در سطوح ستادی بین معاونین و واحدهای متعددش از یک سو و بین ستاد و صف در سطوح ادارات کل و نواحی و شهرستانها و همه آنها با مدرسه از سوی دیگر چه فاصله و بیگانگی و چندگانگی آشکاری وجود دارد. نظام تعاملی و ارتباطی مورد نظر پرکردن این شکاف ها و لایه های ضخیم مشارکت گریز و آشنا ستیز را باید هدف قرار دهد تا به پیوندی ارگانیک با جامعه برای تحقق آموزش و پرورش ارگانیکی (آموزش و پرورش در پیوست با جامعه) بیانجامد و از سویی دیگر فرهنگ سازمانی را با چند مشخصه در نظام عریض و طویل آموزش و پرورش استقرار بخشد.
مشخصه اول هم ادراکی یا بهتر بگویم ایجاد درک مشترک سازمانی در تمامی سطوح عمودی و افقی وزارت اموزش و پرورش است . ایجاد میزهای منطقه ای و مدرسه ای مسائل مهم آموزش و پرورش به ویژه با رویکرد تحقق آموزه های سند تحول بنیادین با حضور مدیران ، صاحب نظران ، معلمان ، دانش آموزان ، اولیاء و مسئولین دولتی نمونه هایی از طرح ها و رویه هایی هستند که می تواند فرایند اجتماعی شدن اموزش و پرورش را با عاملیت همه ذینفعان و ذی مدخلان موجب گردد .
دومین مشخصه ، هم صدایی و هم آوایی در نقاط تحولی آغازین و رهایی از تکثرگرایی عملیاتی و چند صدایی های سردر گم کننده می باشد .
سومین مولفه در این نظام ارتباطی ایجاد روحیه مشارکت پذیری و مشارکت جویی در همه عناصر تعلیم و تربیت است که شور بختانه در وضعیت موجود مشارکت گریزند و انگیزه برای حرکت های مشارکت آفرین ندارند و البته این نظام ارتباطی موجب افزایش سطح جامعه پذیری و اجتماعی شدن امر تعلیم و تربیت را در ابعاد درون و برون سازمانی محقق خواهد ساخت .
دکتر امانی هم در مرکز ایده خود بر استقلال نظام آموزشی به ویژه از هیجانات و نوسانات سیاسی و تمرکز بر نگاه پروسه ای به جای تفکر پروژه ای به منظور جلوگیری از انقطاع آرمان ها و اهداف بلند مدت نظام تعلیم و تربیت به درستی تاکید کرده اند ؛ اما در ارائه راه حل ، شورایی را پیشنهاد نموده اند که اولا در ساختار قانونی و به ویژه قانون اساسی امکانی برای آن دیده نشده است ؛ ثانیا این شورا هم مثل بسیاری دیگر از شوراها بی تردید سیاست زده خواهد شد و همان آسیبی که دکتر امانی در حوزه سیاست به نظام تعلیم و تربیت وارد می دانند را تشدید خواهد نمود و از همه مهم تر نگاه عمودی از بالا به پایین در پیکره پهن تعلیم و تربیت را غلظت خواهد بخشید . حال آن که تمرکز و تسلط رنج اصلی نظام تعلیم و تربیت کنونی و مشارکت اضلاع و اجزا داروی اصلی درمان این بیماری است ؛ از این منظر هم جامعه پذیری و اجتماعی شدن آموزش و پرورش زمینه ساز و کانون اصلی تغییر روحیه مقاومت معلمان و دانش آموزان به شوق به مشارکت تلقی خواهد شد .
اما آن نگاه پیشینی و ایستگاهی که قبل از فرایند مداری و نگاه پروسه ای و مستقل به آموزش و پرورش باید در آن تامل و توقف کرد چیزی نیست جز جامعه پذیری و اجتماعی شدن نظام تعلیم و تربیت که بدون آن امکان و فرصت نه تنها مدیریت فرایند مدار ، بلکه هیچ حرکت اصلاحی در گستره ی نظام تعلیم و تربیت فراهم نخواهد گردید.

جامعه پذیری و اجتماعی شدن در چهار سطح جامعوی (مردمی) ،دولتی,سازمانی (وزارت آموزش و پرورش از ستاد تا صف) و مدرسه ای باید محقق گردد و برای تحقق آن همان طور که لوزیک در کتاب ارزشمند نگرشی نو به تحلیل مسایل اجتماعی تاکید کرده است باید درگیر نبردی سخت با میدان داران فعلی شد و نیز بنا به گفته جان مشونیس در کتاب ارزشمند مسایل اجتماعی باید همراه با شواهد عینی ، مدعاسازی برای جلب افکار عمومی را وجه همت خویش ساخت .
براین باورم امور پیچیده و مهمی چون امر تربیت و ابر سازمانهای غول آسایی چون سازمان آموزش و پرورش به رویکردهای فرایند محور یا هر ایده ای از جنس تحول خواهی روی خوش نشان نخواهند داد چون کرختی و تصلب در پروسه های طولانی مدت زمانی به قول ماکس وبر ساختارهای آنها راتبدیل به قفس های آهنین و بوروکراسی های بیمار پیچیده ضد تحولی نموده است .
به نظر می رسد راه برون رفت از این وضعیت متصلب و متمرکز به پیش نیازها و بسترهای زمینه سازی نیاز دارد که امکان تحولات مثبت را سبب سازی کنند .
معتقدم اجتماعی سازی و جامعه پذیری امر تعلیم و تربیت میتواند چنین نقشی را ایفا نماید .

جامعه پذیری نظام تعلیم و تربیت ابتدا باید در سطح جامعه و افکار عمومی و سپس دولت و نظام سیاسی و در مراحل بعد سازمان آموزش و پرورش و در نهایت « مدرسه » محقق گردد. اولویت بندی سطوح جامعه پذیری به این دلیل است که شناخت افکار عمومی از ماموریت های آموزش و پرورش و جایگاه و منزلت امر تربیت باید در گسترده عمومی تحقق یابد و عمق پذیرد ؛ مطالبات جامعه متناسب با ماموریت های سازمان تعلیم و تربیت در گسترده ای وسیع رخنمون گردد و به فرهنگ و گفتمان غالب مبدل گردد . در آن صورت دو اتفاق مهم در سطح افکار عمومی شکل می گیرد :
اول این مطالبه عمومی موجب می شود در سطح نظام سیاسی موضوع آموزش وپرورش جدی تر گرفته شود و دوم اینکه موجب برهم ریختن نظام متمرکز و متصلب سازمان آموزش و پرورش و گشودن مسیر مشارکت عمومی و اشتیاق با آن را سبب خواهد شد و همه این فرایندها موجب می گردد سازمان آموزشی از کرختی و لایه بندی های آهنین خارج شده و درب های آهنین خود به سوی مشارکت و نوآوری را بگشاید و چابکی سازمانی را موجب گردد و نظام مدرسه هم راستای با تحقق ماموریت های اصلی اش آماده تحولی عمیق و بنیادین گردد .
ایجاد پارلمان های معلمان، مدیران، دانش آموزان و اولیاء برای مشارکت واقعی عناصر اصلی تعلیم و تربیت ؛ راه اندازی طرح صد مدرسه صد دبیرخانه (پنجاه دستگاه مهم دولتی و عمومی وجود دارد که هریک از این دستگاه ها یک مدرسه دخترانه و یک مدرسه پسرانه به عنوان دبیرخانه های مشترک فعالیت متقابل آنها با آموزش و پرورش مشخص خواهند شد) که از این طریق مشارکت نظامند دستگاه های دولتی و عمومی با آموزش و پرورش رقم خواهد خورد .
نظام تصمیم گیری مشارکتی از مدرسه تا ستاد برای مشارکت برخی موضوعات مهم (برخی موضوعات مهم از طریق وزارت به مدارس ارسال و شورای مدارس در مورد آن نظرات خود را جمع بندی می کند . نظرات همه مدارس به منطقه یا ناحیه ارسال می شود . شورای آموزش و پرورش مناطق جمع بندی و سپس در شورای آموزش و پرورش استان به بحث گذاشته می شود و نمایندگان هر استان در شورای کشوری موضوع را جمع بندی و به سطح وزارت و متناسب با موضوع در شورا های کشوری مطرح می کنند) .
ایجاد میزهای منطقه ای و مدرسه ای مسائل مهم آموزش و پرورش به ویژه با رویکرد تحقق آموزه های سند تحول بنیادین با حضور مدیران ، صاحب نظران ، معلمان ، دانش آموزان ، اولیاء و مسئولین دولتی نمونه هایی از طرح ها و رویه هایی هستند که می تواند فرایند اجتماعی شدن آموزش و پرورش را با عاملیت همه ذینفعان و ذی مدخلان موجب گردد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان و شهرستان ها/
صدور احکام موسوم به « رتبه بندی معلمان » در روزهای پایانی سال 1401 موجی از خشم و ناامیدی را در میان معلمان بسیاری پدید آورده است .
بسیاری از معلمان از نتایج بررسی هایی که در هیات های به اصطلاح « ارزیاب » در سطوح مختلف آموزش و پرورش به عمل آمده و رتبه آنان را مشخص کرده شگفت زده هستند . هر چند از ابتدای کار با استناد به همان مثل معروف « سالی که نکوست از بهارش پیداست » می شد پایان بازی رتبه بندی را تا حد زیادی حدس زد .
البته از این دولت و مدیران و مقامات آن بیش از این هم نباید انتظار داشت .
با وجود نارضایتی فراگیر و عمیق بسیاری از معلمان از فرایند این گونه رتبه بندی و اظهار نظرهای غیرمسئولانه و آدرس های غلط و پی در پی مقامات این وزارتخانه ؛ همان حقوق عادی معلمان هم تا آخرین روز سال 1401 پرداخت نشده که این مساله امری بی سابقه و یا کم سابقه است .
تاکنون هیچ یک از مقامات وزارت آموزش و پرورش در دولت سیزدهم بابت این لوث کردن مفهوم رتبه بندی و تحقیر معلمان حاضر به عذرخواهی نشده اند .

در سایت رسمی اطلاعرسانی وزارت آموزش و پرورش به آدرس medu.ir بخشی به نام دستهبندی اخبار وجود دارد و در آنجا خبرهای حوزه روابط عمومی بهعنوان فعالترین دسته با تعداد محدودی خبر قرار گرفته است.
نکته جالب این بخش مطالب تکراری است که توسط رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی این وزارت خانه در نشست های مختلف منتشر شده است. مثلاً مصطفی بابایی در چند خبر پیاپی بر یک موضوع تأکید کرده است که برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب تنها تیتر و لید خبرها را مرور میکنیم:
خبر اول در: یکشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۲ ساعت ۰۰: ۲۳
رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی در نشست کارشناسان روابط عمومی فارس:
روابط عمومیها با شبکهسازی اطلاعات را سريع و دقيق انتقال دهند
رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی در گردهمایی یک روزه کارشناسان روابط عمومی ادارات آموزش و پرورش استان فارس با اشاره به اهميت شبکهسازی گفت: روابط عمومیها با شبکهسازی اطلاعات را سريع و دقيق انتقال دهند. به نظر میرسد یا این مدل شبکهسازی اطلاعات درست در حوزه روابط عمومی که مورد تأکید است اتفاق نیفتاده است یا هم اطلاعاتی که در این شبکه برقرار است آن نیست که جامعه میخواهد.
خبر دوم در: سهشنبه ۱۴۰۱/۱۰/۲۰ ساعت ۱۴: ۰۸
رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی در هرمزگان؛
شبکهسازی مهمترین راهكار برای افزايش بهرهوری بزرگترین مجموعه اطلاعرسانی كشور است
رئيس مركز اطلاعرسانی و روابط عمومي در سفر به استان هرمزگان در جمع مديران روابط عمومیهای مناطق ۲۲ گانه آموزش و پرورش اين استان گفت: مديران روابط عمومي بايد به فضای رسانهای كشور مسلط باشند و بهعنوان مشاوران ارشد مديران سازمان، فضای رسانهای كشور را برای آنان تصوير كنند .
خبر سوم در: دوشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۷ ساعت ۱۷: ۳۳
رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی در گردهمایی شورای معاونین آموزش و پرورش استان ايلام؛
لزوم تولید انبوه محتوا توسط روابط عمومیها برای جریان سازی صحیح در جامعه
رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در گردهمایی شورای معاونین آموزش و پرورش استان ايلام بر لزوم تولید انبوه محتوا توسط روابط عمومیها برای جریان سازی صحیح در جامعه تأکید كرد.

خبر چهارم در: دوشنبه ۱۴۰۱/۰۵/۲۴ ساعت ۲۱: ۴۳
رئيس مركز اطلاعرسانی و روابط عمومي در نشست هماندیشی با سخنگو و رئیس شورای اطلاعرسانی دولت گفت؛
شبکهسازی اصلیترین راهکار برای انتقال صحیح و سریع اطلاعات
رئيس مركز اطلاعرسانی و روابط عمومي وزارت آموزش و پرورش در نشست هم اندیشی سخنگو و رئیس شورای اطلاعرسانی دولت با وزیر آموزش و پرورش و مدیران روابط عمومی حوزههای ستادی و استانی وزارت آموزش و پرورش بابیان اینکه يكی از راهكارهای مركز اطلاعرسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش، شبکهسازی است، اظهار كرد: با شبکهسازی در آموزش و پرورش اطلاعات را بهطور صحيح و سريع منتقل میکنیم » .
در این سایت بیشترین تأکید مدیر روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش بر ایجاد یک شبکه هماهنگ اطلاعاتی است که مخاطبان را اقناع کند و از فرصتها برای جهاد تبیین بهره ببرد.
اما باید پرسید این اتفاق آیا تاکنون رخ داده است و آیا چهارچوب این شبکه اطلاعاتی تدوین شده است؟ اینکه در همان سایت مناطق و استانها که همواره قطع و با بازدید انگشتشمار است این شبکه شکل میگیرد و یا اینکه از ظرفیت شبکههای مجازی باید بهره گفت؟
«بابایی» گفته است: بیش از یک هزار و دویست نفر در خانواده روابط عمومی آموزش و پرورش سطح کشور فعالیت دارند.
اما روابطِ «روابط عمومیها» با یکدیگر و با خود مدیر اطلاعرسانی وزارت آموزشوپرورش هنوز در یک شبکه قرار نگرفته است و بر اساس آنچه در خبرها میبینیم فاصلهی بسیاری میان اقناع افکار عمومی و آنچه یک روابط عمومی در ادارات آموزش و پرورش منتشر میکند وجود دارد.

در پایگاه اطلاع رسانی دولت و در زیر حکم انتصاب «مصطفی بابایی سارویی» سوابق شغلی وی از مدیر روابط عمومی سازمان فضایی ایران، عضو شورای تحول و ارتقای سرمایههای انسانی سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران، مدرس دانشگاه، مشاور رسانهای دستگاههای مختلف، مدیر فرهنگی-هنری منطقه ۱۰ و سوابق تحصیلی: دکتری تخصصی مدیریت رسانه، کارشناسی ارشد مدیریت رسانه، کارشناسی پژوهشگری اجتماعی را مشاهده میکنیم.
علیرغم سوابق این مدیر روابط عمومی و تلاشهای صورت گرفته در خبرها، گزارشها و نشست های روابط عمومی حال اطلاع رسانی در آموزش و پرورش مبتنی بر واقعیتها نیست و محدودیتهای بسیاری بر سر راه قرار دارد.
شاید اگر تلاش تیم روابط عمومی برای انعکاس واقعیتهای قابل لمس جامعه دانشآموزی، فرهنگیان، اولیا و پاسخ گویی شفاف به مسائل آموزش و پرورش بیش از اینها باشد و عیبها و مشکلات حوزه تعلیم و تربیت و مدارس را کتمان نکنیم بتوانیم جولان بیاعتمادی را در افکار عمومی متوقف کنیم.
به نظر میرسد یا این مدل شبکهسازی اطلاعات درست در حوزه روابط عمومی که مورد تأکید است اتفاق نیفتاده است یا هم اطلاعاتی که در این شبکه برقرار است آن نیست که جامعه میخواهد.
چو بتوان راستی را درج کردن
دروغی را چه باید خرج کردن
ز کژ گوئی سخن را قدر کم گشت
کسی کو راستگو شد محتشم گشت
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید