گروه رسانه/

کودکان نسبت به محیط زیست خود مقاومت کمتری دارند و از این جهت آسیبپذیرتر هستند. سازمان ملل نیز در سال ۱۹۹۰ در برنامه خود با عنوان «کودکان و محیط زیست» به این اشاره میکند که ویرانی محیط زیست، کودکان را نابود میکند. مثلاً در کشورهای در حال توسعه، نابودی محیط زیست باعث شده است میزان محصولات کشاورزی کاهش یابد و کودکان به سوء تغذیه دچار شوند. همچنین در این کشورها هر سال ۱۰ میلیون کودک زیر ۵ سال به خاطر آلودگی آب و هوا و محیط زیست و عدم دسترسی به آب پاکیزه و خدمات بهداشتی مناسب میمیرند.
از سوی دیگر آموزش بهداشت محیط زیست به کودکان ضروری است. این کار باعث حفظ بهتر محیط زیست میشود. اما نمیتوان انکار کرد که مدارس به ندرت درباره خطرات مواد سمی و آلوده در محیط زیست به دانش آموزان آموزش میدهند. اگر هم آموزشی صورت میگیرد، بسیار محدود است. کارشناسان و متخصصان محیط زیست نشان میدهند که دانش آموزان تنها با برخی از این موضوعات آشنا هستند و درباره برخی موضوعات دیگر آموزش نمیبینند. این در حالی است که دانش آموزان علاقه مند هستند تا درباره خطراتی آگاه شوند که آنها را تهدید میکند. از طرف دیگر، وظیفه اخلاقی همه آموزگاران و مسئولان این است که دانش آموزان را نسبت به این خطرات آگاه کنند و آنها را کاهش دهند.
نکته دیگری نیز وجود دارد که باید به آن توجه کرد. به محض اینکه دانش آموزان تحصیلات خود را به پایان برند، ممکن است دیگر فرصت مناسبی برای آموزش این موضوعات به شیوه مناسب وجود نداشته باشد. بنابراین مدارس بهترین فرصت و غالباً تنها فرصت برای آموزش کودکان درباره مواد آلوده و سمی و عوامل آن در محیط زیست شان است؛ همچنین آموزش در این باره که چگونه میتوانند خطرات مواد آلوده و سمی را برای خودشان، خانوادهشان و جامعه کاهش دهند.
اما شناخت این خطرات و کاهش آنها نیازمند چیزی بیش از توضیح علمی است یعنی آموزگاران و دانش آموزان باید به مسائل اجتماعی، سیاسی، تاریخی، فلسفی و اخلاقی مرتبط با محیط زیست نیز بپردازند تا عدالت در زمینه محیط زیست تحقق یابد و رابطه میان مردم و محیط زیست و کنش شهروندان تغییر کند.
به همین خاطر آموزش و پرورش به عنوان اصلیترین نهاد در پرورش کودکان و نوجوانان میتواند نقش مهمی را به انجام برساند. افزایش سواد و دانش، ایجاد ذهن خلاق و نوآور، تشویق به انجام کارهای گروهی و آگاهی نسبت به محیط زیست، از جمله وظایف مهم آموزش و پرورش است. روش صحیح استفاده از منابع طبیعی، حفظ محیط زیست، شناخت مواد سمی و خطرناک و راههای جلوگیری از آن را میتوان در نظام آموزشی به شیوههای مختلف آموزش داد. به همین خاطر کتابهای درسی برای آموزش این موارد به کودکان بسیار مهم هستند. از این جهت گنجاندن موضوعات مربوط به محیط زیست و شیوههای حفاظت از آن یا آگاهی از مواد سمی و خطرناک در محیط زیست، در کتابهای درسی میتواند توجه کودکان و نوجوانان را بیش از پیش به مسائل زیست محیطی جلب کند. این موضوعات را هم میتوان با توجه به سن کودکان و نوجوانان انتخاب کرد.
علاوه بر آموزشهایی که در کتابهای درسی ارائه میشود، میتوان از برنامههای عملی نظیر گردشهای علمی یا طبیعتگردی به عنوان فرصتهایی برای آموزشهای بهتر به منظور افزایش سواد زیست محیطی، افزایش مهارتهای کودکان و نوجوانان در مواجهه با خطرات زیست محیطی و غیره استفاده کرد. این کار به آموزش مداوم و پایدار نیاز دارد.
در کتاب «آموزش بهداشت محیط زیست به کودکان» که از سوی انتشارات اسپرینگر منتشر شده است، نویسندگان همین هدف را پیگیری میکنند. این کتاب هم ضرورت آموزش بهداشت محیط زیست به کودکان و هم شیوههای این آموزش را بیان میکند. علاوه بر این، آموزش موضوعات محیط زیست به کودکان را در بافت و زمینه مسائل کلی تر جامعه و فرهنگ نیز در نظر میگیرد.
عناوین فصلهای کتاب «آموزش بهداشت محیط زیست به کودکان» به قلم کامیله مارتینا و دیوید هورش:

مهم نیست کجا زندگی میکنیم. همه جا پر از مواد طبیعی و تولیدی است که تأثیر منفی بر سلامت ما میگذارند. در کشورهای در حال توسعه، دو میلیون نفر هر سال به خاطر استشمام دود ناشی از ذغال سنگ و زیست تودهها میمیرند. برخی دیگر به خاطر اوراق کردن زبالههای الکترونیکی و فلزاتی مانند سرب بیمار میشوند یا میمیرند. تخمینزده میشود که ۷۵۰ هزار چینی هر سال به خاطر آلودگی هوا و آب میمیرند. در آمریکا، مؤسسه حفاظت از محیط زیست گزارش میدهد که ۴۴ درصد از جویبارها و ۶۴ درصد از دریاچهها برای ماهیگیری یا شنا مناسب نیستند. هر روز با خطرات جدیدی روبه رو میشویم مثل بیسفنول ای، پرکلرات و بازدارندههای آتش.
بر اساس تجربه خودمان در زمینه آموزش محیط زیست و همکاریمان با طرحهایی که در این کتاب توصیف شدهاند، به این نتیجه رسیدهایم که تمامی دانش آموزان، از مقطع ابتدایی تا متوسطه علاقه مند به یادگیری درباره محیط زیست و بهداشت محیط زیست هستند و میتوانند از آن بهرهمند شوند.
علاوه بر این، دانش آموزان میتوانند نقش مهمی را در آموزش کودکان دیگر و حتی بزرگسالان و در تغییر شیوهها و سیاست گذاریهای اجتماع خود ایفا کنند.
یادگیری درباره بهداشت محیط زیست نباید صرفاً یک کار آکادمیک باقی بماند بلکه باید به دانش آموزان فرصت داده شود تا در زندگی خودشان و دیگران تفاوت ایجاد کنند. در واقع جنبش جهانی برای آموزش بهداشت محیط زیست در مدارس میتواند مانع هزاران بیماری شود همچنین میتواند جان هزاران نفر را نجات دهد.
گروه گزارش/
موضوع « رتبه بندی معلمان » مدت هاست که موضوع روز و بحث رایج در آموزش و پرورش و میان معلمان و حتی جامعه ی ایران گردیده است .
مقامات آموزش و پرورش سعی می کنند این رتبه بندی را همانند آن چه که در آموزش عالی و در دانشگاه انجام می شود نشان دهند .
نظام رتبه بندی و فرآیند ارتقاء در دانشگاه و در مورد اعضای هیات علمی آن چگونه است ؟
آیا این رتبه بندی موجب کیفیت بخشی آموزش در دانشگاه شده و اساسا چه اهدافی را تعقیب می کند ؟
پیش تر ؛ « صدای معلم » گفت و شنودی را با « احمد عابدینی » معاون پیشین شورای عالی آموزش و پرورش در مورد رتبه بندی معلمان انجام داد . ( این جا )
سعی گردید در آن گفت و گو به این مسائل و موضوعات پرداخته شود :
اساسا فلسفه رتبه بندی معلمان برای چه بود و قرار بود چه اهداف و کدام آرمان ها را تامین نماید ؟ آیا شاخص ها و معیارهای تعریف شده همان بودند که از ابتدا برای آن تعریف شد ؟ آیا ارزیابان رتبه بندی خودشان درک و فهمی از رتبه بندی داشته و در این زمینه آموزش دیده بودند ؟
سرنوشت « سازمان نظام معلمی » که در زمان وزارت دانش آشتیانی بازطراحی و نهایی شد و قرار بود نهاد اصلی اجرا کننده رتبه بندی معلمان باشد چه شد ؟
بخش پنجم گفت و شنود با « رضوان حکیم زاده » را می خوانیم .
« صدای معلم » از دیدگاه های گوناگون و علمی در جهت اغنا و تنویر این موضوع مهم استقبال می کند .
مطالبه گری، خصیصه ای باورمدار است که دارنده اش را برای نیل به شرایط مطلوب به تکاپو وا می دارد. این مهارت غیرشناختی زمانی در سازه ی شخصیت ، شیرازه می بندد که در خاستگاه آن یعنی اندیشه ، بستر لازم فراهم باشد.
بر اساس همان ژرف ساخت اندیشگی که سرچشمه مطالبه گری است ، این مقوله در قالب سه سبک متجلی می گردد :
نمایشی، گلخانه ای و برنامه مدار
سبک نمایشی :
در این مانیفست، فونداسیون مطالبه گری بر پایه انگاره های پوپولیستی و ظاهرفریب، بنا نهاده می شود. چنین جویباری که سرشار از تهی است، همواره در بستر آلیختگی های رفتاری و گفتاری جریان دارد. در سیر این روان آب بنیادسوز ؛ هدف، وسیله را توجیه می کند. به گونه ای که برای درآغوش کشیدن شاهدِ آرزو، هر ناروایی، روا و جایز است.
در این مزرعه ؛ هرزه گیاه افترا، تهمت و دروغ های رفتاری و گفتاری چنان بر نهال شعور و بوته ی منطق، سایه می افکنند که فرصت هرگونه بهره مندی از پرتوِ خورشید حقیقت از آنها سلب می شود. در این سبک تئاتری که تلبیس، همواره درحال ربایش گوی سبقت از تعقل و تفکر است، پیوسته تابوهای پوشالی خلق می شوند تا تابوتی سکوت آفرین برای تشییع جنازه هدف اصلی باشند. در واقع در این مکتب، جامعه هدف به مثابه ی ابزاری ارزان قیمت برای نیل به قله ای است که در آن، به جای سیمرغ، کرکس آشیان دارد. درهمین وادی است که به یّمن پراکنش های پوپولانه، تبر، مدافع حق صنوبر است و بهار، وصله ی ناجور فصل ها.

سبک گلخانه ای :
در این ماینفست ریسک آلود که بیش برآوردی، مانع خودسنجیِ صادقانه است، معمولا سّرنا از سر گشاد آن نواخته می شود و روح خودشیفتگی و چندپله یکی کردن در یکایک سلول های مطالبه گری، فرگشت دارد. اینجاست که پیوسته توسن سرکشِ شتاب، شلاق می خورد تا قدم ها جهشی و از سر رفع تکیف برداشته شود و کیفیت، قربانی کمیُت گردد. در این شلختگی فکری است که ارائه ی آمار، ماری ژهرآگین می شود که هردَم هدف را نیش می زند تا مسمومیت بر صدر بنیشند و قدر ببیند. میوه های این گلخانه به دلیل تغذیه از مواد دوپینگی، اگر سرطان زا هم نباشند، خیلی زود شباب شان به پیری می گراید و دوامشان، قوامی ندارد.

سبک برنامه مدار :
در این پارادیم، کِشتمان نهال های هدف با محاسبات مهندسی شده و برآوردهای واقعیت محور، صورت امکان می بندد. به بیان دیگر، در این پودمان، برای تحقق انگاره های پایدار و کامیابی های دامنه دار، مسیر با برآوردهای اصولی، ریل گذاری می شود تا قطارِ توسعه ی فراگیر، امکان حرکت مداوم و کنترل شده بیابد. قطاری که راه را بر اساس راهبرد مشخص به سمت مقصد پیش بین شده طی می کند. در این سلوک آهسته، قدم ها پیوسته و همراه با درایت و شجاعت توامان، به سمت سرزمینی در حرکت است که درآن نهال ها به تدریج و در بستر طبیعی خود، رشد می کنند، می بالند و درختانی تناور می شوند که سایه و ثمری دلپذیر و ماندگار دارند.
هر کسی حق دارد انتخاب کند که از کدام گریبان، سر درآوَرَد.
کانال خبری انجمن صنفی معلمان کرمانشاه
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ یکشنبه بیست و یکم اسفند مراسم بزرگداشت يكصد و يكمين سال تاسيس شوراي عالي آموزش و پرورش با حضور برخی از اعضاي شورای عالی آموزش و پرورش ، مدیران ستادی و خبرنگاران در سالن اجتماعات دبیرستان شاهد شهدای هفتم تیر برگزار گردید .
« صدای معلم » بخش پایانی سخنان « محی الدین بهرام محمدیان » رئیس پیشین سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی و نیز دبیر کل اسبق شورای عالی آموزش و پرورش را به این مناسبت منتشر می کند .
گروه گزارش/

رضا مراد صحرايي در هزار و بیست و ششمین جلسه شورای عالی آموزش و پرورش با اشاره به فعالیتها و اقدامات آموزش و پرورش و همچنین روند رسیدگی به اعتراضات معلمان نسبت به رتبههایی که کسب کردهاند، گفته است :
اعتراضات معلمان در مورد رتبهبندی به دقت بررسی میشود تا حقی از کسی ضایع نشود.
توجه جدی به دغدغههای همکاران در مورد مسائل آموزشی و پرورشی و رتبهبندی معلمان مهم و ضروری بوده و هدف این است که همکاران به حق خود برسند.
۹۴۰ هزار معلم تقاضای رتبه کرده بودند که پرونده ۹۳۳ هزار نفر مورد بررسی قرار گرفت، ۵۹ میلیون سند در سامانهای که ظرف مدت سه و نیم ماه آماده بهرهبرداری شده بود، بارگذاری شد، این مسئله حجم گردش کار آن را افزایش داد. در طول رتبهبندی چندین هزار حکم صادر شده است.

وی با تاکید بر اینکه مشکلات رتبهبندی را با کمک همکاران برطرف میکنیم، عنوان کرد: چند کار در مورد رتبهبندی در حال انجام است؛ اول اینکه فرایند رسیدگی به اعتراضات آغاز شده است که در اعتراضات اجازه بارگذاری مدرک جدید داده نمیشد که به فوریت زمینه بارگذاری مدرک جدید فراهم خواهد شد، البته باید قابلیتهای جدیدی در سامانه برای این کار ایجاد شود و معلمان میتوانند در مؤلفه مورد اعتراض، مدارک تکمیلی را ارائه دهند.
کمیته نظارت و پایش رتبهبندی شروع به کارکرده است و گروهی مختصات عمومی هر یک از رتبهها را مشخص کردهاند که بر اساس آن، رتبهها را کیفیتسنجی میکنند . »
انتظار می رفت با توجه به عملکرد پرسش برانگیز و بی سابقه ی وزارت آموزش و پرورش در مورد پرداخت قسطی حقوق عادی معلمان در آخرین روز سال 1401 که موجب تمسخر و تحقیر جامعه ی معلمان گردید اما این بار وزارت آموزش و پرورش با مدیریت جدید و حداقل برای دلجویی از معلمان حقوق معمولی آنان را در پایان نخستین ماه سال 1402 زودتر و حد اقل سر وقت پرداخت کند اما تا الان این کار انجام نشده و این مساله به وضوح نشان می دهد که مسئولان وزارت آموزش و پرورش و نیز سایر دستگاه های مرتبط با آن مانند سازمان برنامه و بودجه ارزشی برای کار معلمان و نیز دغدغه های آنان قائل نیستند و برون داد این گونه مقامات شده تکرار برخی حرف ها و شعارها که نه تنها عمل نمی شود بلکه فقط بر « نارضایتی فراگیر معلمان » می افزاید و بویی از «صداقت » از آن بر نمی خیزد .
در حالی که این دولت خود را « مردمی و پاسخ گو » می نامد و تصویب و اجرای رتبه بندی معلمان را از دستاوردهای بزرگ خود می داند و دولت های پیشین را متهم به کم کاری و بی توجهی به مطالبات آنان می کند اما فراموش کرده همان دولت های پیشین حداقل حقوق معمولی و ماهانه ی آنان را سر موعد و حتی زودتر به حساب آنان واریز می کردند .
سرپرست وزارت آموزش و پرورش خبر از رسیدگی به اعتراضات معلمان در جریان رتبه بندی آنان می دهد که هنوز به برخی پرسش های اساسی پاسخ داده نشده است .
پرسش هایی از قبیل : چرا شورای عالی آموزش و پرورش بر مصوبات خود نظارتی ندارد و گزارش نمی دهد ؟
- چه کسانی در قالب « هیات های ممیزی » معلمان را رتبه بندی کردند ؟
- اساسا این هیات ها در آموزش و پرورش وجود خارجی و ملموس دارند ؟
- اگر این هیات ها قانونی هستند پس چرا دفتر کار مشخص و یا معینی در ادارات آموزش و پرورش ندارند تا معلمی که فرضا نسبت به عملکرد آنان اعتراضی دارد مستقیم مراجعه کرده و با آنان گفت و گو کند ؟

- کمیته ی نظارت و پایشی که تشکیل شده متشکل از چه کسانی است و نسبت آن با هیات های ممیزی چیست ؟
- کیفیت سنجی رتبه ها یعنی چه ؟ و تابع چه مکانیسمی است ؟
- از این همه « کاغذ بازی » و « مدرک بازی » در حالی که که کسی از عملکرد واقعی معلم در کلاس درس که جعبه سیاه آموزش و پرورش است خبری نمی گیرد ؛ قرار است کدام تحول بنیادین در نظام آموزشی جامه ی عمل بپوشد ؟

- آیا واقعا قرار است به اعتراضات معلمان رسیدگی شود و یا آن که آنان را دوباره سرکار بگذارند ؟
- تکلیف معلمانی که مدارک جعلی و غیر واقعی بارگذاری کرده و « تقلب » کرده اند ؛ چه می شود ؟

همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ چرا وزارت آموزش و پرورش به قوانین و آیین نامه های خودش پای بند نیست و وقتی که قانونی اجرا و پایش نشده دنبال تدوین قانونی دیگر می رود ؟
سرپرست وزارت آموزش و پرورش در شورای عالی آموزش و پرورش که مطابق « قانون » اداره جلسات را بر عهده دارد و در برابر مصوبات آن تعهد و مسئولیت دارد ؛ آیا تاکنون به این پرسش اساسی فکر کرده که تکلیف « آیین نامه گروه های آموزشی و تربیتی » که مصوب همین شورای عالی آموزش و پرورش بوده به کجا رسیده و چرا شورای عالی آموزش و پرورش بر مصوبات خود نظارتی ندارد و گزارش نمی دهد ؟

مگر یکی از وظایف اصلی گروه های آموزشی نظارت بر عملکرد حرفهای و تخصصی معلمان نیست ؟ پس این همه کمیته بازی و خلق هیات های مختلف و جدید برای یک کار ساده اما تخصصی چه معنایی دارد ؟ واقعا قرار است که به اعتراضات معلمان رسیدگی شود و یا آن که آنان را دوباره سرکار بگذارند ؟
سرنوشت « سازمان نظام معلمی » که در همین شورای عالی آموزش و پرورش مصوب شد به کجا رسیده و چرا مسکوت گذاشته شده است ؟ ( این جا )
افرادی که به عنوان « عضو » بر صندلی های شورای عالی آموزش و پرورش تکیه زده اند چرا در مورد عدم اجرای مصوبات خود حساسیتی ندارند ؟
برون داد این جلسات واقعا برای مدرسه چیست ؟

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
موضوعات و پدیدههای فرهنگی به طور مستقیم با باورها، نگرشها و گرایشهای مردم مرتبط است. آیا باورها و نگرشهای افراد جامعه را میتوان با تصویب قانون و اعمال جریمه تغییر داد؟ آیا با موضوعات و پدیدههایی که جنس فرهنگی دارند، میتوان برخورد حقوقی، جزایی یا نظامی داشت؟
راه رسیدن به اهداف فرهنگی چیست؟ آیا افراد یک جامعه را جز با استفاده از ابزار باوراننده (یعنی گفتوگو و اقناع فکری) میتوان به یک باور و عقیده پایبند ساخت؟ آیا در تمام این سالهایی که گذشت، مصلحان و دلسوزان هشدار ندادند که برخورد حقوقی و جزایی با مسائل فرهنگی، شما را از اهداف مورد نظر خودتان هم دور میکند؟ آیا وضعیت فعلی آن هشدارها را به اثبات نرسانده است؟
آیا اساساً فرهنگ میتواند تابع سیاست باشد؟ حاکمان و سیاستگذاران فعلی، از فرهنگ چه تعریفی در نظر دارند و نهادها و سازمانهای فرهنگی ایجاد شده توسط آنها چه نسبتی با فرهنگ دارند؟
آیا گروههای وسیعی از جامعه را که به باورها و ارزشهای تبلیغی و ترویجی حاکمان، عقیده و علاقه ندارند، در اطراف خود میبینید؟ آیا میدانید که این باورها، نگرشها و گرایشهای متفاوت از شما، وجود دارد و موضوعی فرهنگی است؟
اگر جمع کثیری از افراد یک جامعه به باورها و ارزشهای مورد نظر حاکمان و سیاستگذاران، باورمند نشوند و اقناع فکری در خصوص آنها تحقق نیابد چه باید کرد؟ آیا باید آنها را به زور قانون و مجازات، به پیروی از عقیدهای واداشت؟
چرا قانون ممنوعیت استفاده از ماهواره، نه لغو میشود و نه اجرا؟ آیا تا همین چند سال پیش، پلیس برای جمعآوری دیش ماهواره از پشت بام خانهها ورود نمیکرد؟ آیا جز این است که حاکمان و سیاستگذاران علیرغم هشدار و پیشبینی اهالی فرهنگ، سالها بر آن روش غلط اصرار ورزیدند و نهایتاً دیدند قانونی را که مردم یک جامعه دربارهاش اقناع نشده باشند و آن را نپذیرند، نمیتوان اجرا کرد؟
اخلاق و دین هر دو اموری در حوزه فرهنگاند. پرسش مهم این است که اخلاق بر دین مقدم است یا دین مقدم است بر اخلاق؟ یعنی دینداری ما باید منطبق بر اخلاقیات باشد یا اخلاقیات ما باید تابع دستور دین باشد؟ اگر یک دیندار صبح تا شب به عبادت بپردازد ولی مدام دروغ بگوید و حق افراد دیگر را پایمال کند، آیا میتوان او را دیندار دانست؟ آیا دروغگویی و دزدی و پایمال کردن حق دیگران پیش از هر چیز رذیلت اخلاقی نیست و فضائل اخلاقی پیشنیاز همه ادیان نبوده است؟
پرسش مهم دیگر، مشابه پرسشی که در نسبت اخلاق و دین مطرح شد، این است که آیا قانون مقدم است بر عدالت یا عدالت مقدم است بر قانون؟ قانون باید عادلانه باشد یا اینکه هر چه قانونی بود، بگوییم همان درست است؟
آیا روشی به غیر از مدارای فرهنگی و پذیرش باورها و سبکهای زندگی متفاوت، برای زندگی مشترک مسالمتآمیز در جامعه وجود دارد؟
تقاضا میکنم به این پرسش بیشتر و عمیقتر از سایر پرسشها بیندیشید. جستوجو کنید و تمام سعی خود را بکنید، گذشتهها را بکاوید و آیندهنگری کنید و ببینید آیا راهی غیر از این هست؟ اگر هست لطفاً بیان کنید، بنویسید، پیشنهاد بدهید. پاسخ به سایر پرسشها برای اندیشیدن نزد خود شماست، اما به این پرسش پاسخ دهید و آنهایی را که به زعم شما نمیدانند و غافلند، آگاه کنید.
اینها پرسشهایی بود درباره فرهنگ از آن دسته از موافقان وضع موجود که هنوز خود میاندیشند، گوش به فرمان قدرت و سیاست نیستند و دغدغه بهبود زندگی اجتماعی دارند.
وب سایت شخصی

اگر تعطیلات تابستانی، نوروزی، پنج شنبه و جمعه و تعطیلات متفرقه ملی و مذهبی را از ۳۶۵ روز سال کسر کنیم حدود ۱۸۰ روز معادل ۲۵ هفته (بدون احتساب تعطیلات ناخواستهای چون برف و باران،آلودگی هوا و...) باقی میماند.
اگر تعداد ۵۲ کمیته و کارگروه مختلفی را که به عنوان کارویژه برای مدارس پیش بینی کردهاند در ۲۵ هفته جانمایی کنیم بدان معناست که مدیران و کادر اجرایی مدارس باید به طور متوسط هر هفته ۲ کمیته و کارگروه مختلف را راهاندازی و در طول سال تحصیلی مفاد مورد انتظار و جورواجور آن را عملی و نظارت نمایند.
گرچه معمولا در مدارس خاص عمدتا دخترانه این ۵۲ کمیته و کارگروه تمام و کمال عملیاتی میشود ولی حتی درگیر کردن نصفه نیمه روح و روان یک مدیر با این حجم از کمیته و کارگروه عمدتا فانتزی، غیرکاربردی، کم نتیجه و ویترینی، هدایت مدیران به حواشی عمدتا غیرضرور است.
میتوان ۵۲ کمیته و کارگروه را حداکثر در یک دوجین واحد عملیاتی و کاربردی تجمیع و ساماندهی نمود.
جالب تر آنکه مدیرانی که در تمام این ۵۲ کمیته و کارگروه هِد کار بوده و مسئولیت اصلی را به دوش دارند در امتیازات رتبهبندی از این ۵۲ عنوان فعالیت امتیازات نازلی دریافت کردهاند و این خود از عجایب طرح رتبهبندی (حقهبندی) معلمان است.

۵۲ کمیته و کارگروه برای بارگذاری رتبه بندی
1-کمیته ستاد ثبت نام
2-کمیته پروژه مهر
3-کمیته بررسی پرونده های تحصیلی
4-کمیته ستاد انتخابات انجمن اولیا و مربیان
5-کمیته و ستاد انتخابات دانش آموزان
6-ستاد دهه فجر
7-ستاد مسابقات فرهنگی و هنری
8-ستاد پرسش مهر
10-ستاد هفته معلم
11-ستاد اجرای و برنامه ریزی برنامه تدبیر
12-کار گروه بررسی کتب درسی
13-کارگروه توانمند سازی معلمان
14-کار گروه طرح بوم
15-کار گروه شورای معلمان
16کارگروه شورای مالی
17-ستاد شورای مدرسه
18-ستاد انجمن اولیا و مربیان
20-ستاد مسابقات قرآنی
21-کار گروه طرح خوانا
22-ستاد مشاوره
23-ستاد کانون ورزشی
24-کمیته سواد حرکتی
25-کمیته بهداشت
26-کارگروه طرح صالحین
27-ستاد بسیج دانش آموزی
28-ستاد بسیج کارکنان
29-ستاد امتحانات
30-ستاد تربیتی
31-کار گروه کمک به دانش آموزان بی بضاعت (جهادی )
۳۲-کمیته طر ح نماد
۳۳_کار گروه درس پژوهی
۳۴_کار گروه اقدام پژوهی
۳۵_کارگروه عید و داستان
۳۶_کمیته تجهیزات آزمایشگاهی
۳۷_کار گروه تعمیرات و نگهداری
۳۹_ستاد برگزاری اردو
۴۰_ستاد برنامه شهاب
۴۱_ستاد طرح کار آمد
۴۲_ستاد طرح جابربن حیان
۴۳_ستاد مسابقات جشنواره های مختلف فرهنگی _علمی_هنری
۴۴_ستاد عفاف و حجاب
۴۵-کمیته قرآن و عترت
۴۶-کمیته ی قرآن و عترت
۴۷- شهاب
۴۸-کمیته ی برگزاری المپیاد درون مدرسه ای
۴۹-کارگروه اجرایی جشنوارهی جابربن حیان
۵۰-کمیته ی سلامت آموزشگاه
۵۱-کارگروه اجرایی طرح بوم
۵۲-کمیته برنامه ریزی و اجرایی برنامه های دهه ی فجر

سخن آخر
اگر به ۵۲ کمیته و کارگروه فوق پاسخ گویی به حجم انبوهی از بخشنامههای عمدتا پرورشی، ثبت، تهیه و توزیع کتاب، ساماندهی سرویس مدارس، پیگیری انواع مناسبتها، تعمیر و تجهیز مدرسه با میزان سرانه اختصاصی صفر دولت و... را اضافه کنیم عملا وقتی برای تحرک، تنفس لازم برای ظهور و بروز خلاقیت و نوآوری یک مدیر با انگیزه نمیماند.
حال مدیران مدارس محروم و عادی دولتی پایین شهر باید تمام وظایف سازمانی و انتظارات به جا و نابه جای بالادستیها را با جیب خالی و خانوادهها و جامعه هدف غرق در انواع آسیب های اجتماعی به سرمنزل مقصود برسانند.
ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که پسا کرونا و ناآرامیهای نیمه دوم سال گذشته و نیز پسا مسمومیتها ، جامعه هدف مدارس دچار نوعی دگردیسی اجتماعی و به هم ریختگی رفتاری (نوعی هارشدهگی و طلبکاری عریان)شده است.به همین دلیل حجم تنش در مدارس بین ذینفعان به صورت تصاعدی در حال انبساط و فوران است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گندم را دزدیده بودند . صدای اعتراض ها بلند شد ...
نان بین مردم پخش کردند اعتراضها خاموش شد!
این جماعت فقط به دنبال سیر کردن شکم خود هستند نه گرفتن حق شان !
برتولت برشت
حد عالی و غایی هوش اداری وزارت آموزش و پرورش و ستاد نشینان مستقر و کهنه ی آن در ماجرای رتبه بندی معلمان مشخص شد .
این که یک ضرورت خوب ، منطقی و لازم را طوری اجرا کردند که بسیاری از معلمان وقتی نام رتبه بندی را می شنوند بی اختیار تنفر و ناامیدی فکر و ذهن آنان را از عملکرد عاملان این طرح لبریز می کند .
چه کسانی در قالب « هیات های ممیزی » معلمان را رتبه بندی کردند ؟
اصلا این هیات ها در آموزش و پرورش وجود خارجی و ملموس دارند ؟
اگر این هیات ها قانونی هستند پس چرا دفتر کار مشخص و یا معینی در ادارات آموزش و پرورش ندارند تا معلمی که فرضا نسبت به عملکرد آنان اعتراضی دارد مستقیم مراجعه کرده و با آنان گفت و گو کند ؟
اعلام شده معلمانی که نسبت به کارنامه ی صادره اعتراض دارند دوباره به پنل کاربری مراجعه و دوباره مستندات را بارگذاری کنند .
اما قرار است کدام مرجع شفاف ، شناسنامه دار و پاسخ گو این اعتراضات را و در کدام ظرف زمانی مورد پژوهش و رسیدگی قرار دهد ؟

در گفت و گویی که با رضوان حکیم زاده در مورد فرایند رتبه بندی در دانشگاه داشتم به دو مورد مهم اشاره شد.
یکی آن که مبدا رتبه بندی از جایی شروع می شود که آن فرد عضو هیات علمی در آن تدریس می کند و « گروه آموزشی دانشکده » که رئیس آن توسط همان اساتید انتخاب می شود بخش اعظم ارزیابی و سنجش صلاحیت های حرفه ای را انجام می دهد و البته معمولا این نظر تخصصی در مراجع بالاتر تخصصی مورد تایید قرار می گیرد .
و نکته مهم دیگر این که فرآیند رتبه بندی در دانشگاه کاملا شفاف و تعریف شده و البته پاسخ گو است و فرد داوطلب رتبه بندی غالبا از نتیجه نهایی کار رضایت دارد . وجود نهادهای مستقل و منتخب معلمان مانند « گروه های آموزشی و سازمان نظام معلمی » می تواند شان و جایگاه معلمان را در ابتدا در درون دستگاهی که در آن کار می کنند تعریف و ارتقا دهد و در صورت تاسیس مفهوم « معلم حرفه ای » و الزامات آن که اکنون در نظام آموزشی ایران چنین جایگاهی کاملا بی مسماست شاهد تغییر نگرش و دیدگاه جامعه و نهادهای بیرونی نسبت به آن باشیم .
زمانی که قانون رتبه بندی معلمان تصویب شد ؛ « صدای معلم » در گزارش ها و یادداشت های متعدد و کارشناسی خود بر این نکته اصرار کرد که در این قانون و نیز آیین نامه ای که بعدا برایش ساختند ، « زیر ساختی » برای اجرا و پردازش تعبیه نشده است .
حتی از اصطلاح هیات های ممیزی من درآوردی استفاده شد .
نکته ی قابل تامل این است که این « صدا » نه در بالا و نه در پایین شنیده نشد .
وزارت آموزش و پرورش ( ستاد نشینان ) و سایر نهادهای هم عرض و فوقانی به شدت تمایل دارند که همه چیز در دست خودشان باشد و نمی خواهند که احیانا نهادی مستقل و مدنی این اقتدار را کم رنگ کند .
بدنه ی آموزش و پرورش ( کف نشینان ) هم مطابق معمول و به دلایل مختلف که مهم ترین آن فقدان حس و تربیت مطالبه گری و کنش گری هدف مند و مستمر است حوصله ، توان و یا شهامت وارد شدن به چنین اموری را ندارند و دوست دارند که همه چیز به صورت آماده در اختیار آنان قرار گیرد .
وقتی می گویم اجرای رتبه بندی معلمان زیر ساخت ندارد اشاره به همان نهاد ارزیاب حرفه ای و پاسخ گو است .
« صدای معلم » در گزارشی به تاریخ 11 بهمن 1398 با عنوان « سرانجام و پس از گذشت 4 سال ؛ شیوه نامه ی اجرایی " آیین نامه گروه های آموزشی و تربیتی " ابلاغ گردید » نوشت : ( این جا )
« سرانجام و پس از گذشت حدود 4 سال از مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش به شماره 914 و تاریخ 29 / 4 / 1394 با عنوان « آیین نامه گروه های آموزشی و تربیتی » که به تایید ریاست جمهوری اسلامی و رئیس شورای عالی آموزش و پرورش رسیده است ؛ « محسن حاجی میرزایی » وزیر آموزش و پرورش شیوه نامه ی اجرایی این مصوبه را به ادارات کل آموزش و پرورش استانها ابلاغ کرد.
... همچنین مشارکت در تدوین برنامههای آموزشی مدارس، مشارکت در استانداردسازی تجهیزات آموزشی، بررسی و تحلیل سوالات و نتایج امتحانات، ترویج فرهنگ خودارزیابی در بین گروههای آموزشی، تربیتی و معلمان مدارس، تجزیه و تحلیل عملکرد تحصیلی و تربیتی دانشآموزان، نظارت بر عملکرد حرفهای و تخصصی معلمان و مشارکت در فعالیتهای مرتبط با پیشرفت تحصیلی دانشآموزان از دیگر وظایف اعضای گروههای آموزشی و تربیتی است.
حرکت از انتصابی بودن سرگروه های آموزشی و غیرپاسخ گو بودن به روش های انتخابی و ارجاع به افکار عمومی گامی است مهم .
« صدای معلم » بارها و در گزارش های متعدد خود و نیز نشست های رسانه ای با وزرای آموزش و پرورش پیشین از عدم اجرای آیین نامه گروه های آموزشی - تربیتی و نیز فقدان شیوه نامه برای اجرای آن انتقاد کرده بود .
و اما پرسش مهم « صدای معلم » در مورد این شیوه نامه آن است که همچنان نقش گروه های آموزشی در کارگروه های ممیزی رتبه بندی معلمان در سطح مناطق ، ادارات کل و ستاد تعریف نشده باقی مانده است .

همچنین در این شیوه نامه و نیز آیین نامه گروه های آموزشی - تربیتی هیچ گونه اشاره ای به « سازمان نظام معلمی » و نقش آن به عنوان یک « ارزیاب مهم » نشده است و این یکی از اشکالات مهم و راهبردی آن است .
از آن زمان تاکنون چه تغییری در وضعیت موجود و روزمرگی آن حاصل شده است ؟
آیا اجرای بی کم و کاست « آیین نامه گروه های آموزشی و تربیتی » مطالبه ی معلمان و کنش گران این حوزره بوده است ؟
آیا معلمان وزارت آموزش و پرورش را مورد عتاب و خطاب جدی قرار داده اند که چرا این آیین نامه ی مهم توسط همان مرجع صادر کننده « لوث » شده و چرا معلمان به بازی گرفته نمی شوند ؟
بسیاری از معلمان فقط « کلاس درس » خود را می شناسند و حوصله مطالعه و پی گیری چنین اموری را ندارند و برای این کم کاری هم به انواع توجیهات و بهانه متوسل می شوند .
با « نهاد سازی » و « فعالیت تشکیلاتی » معمولا بیگانه اند و فکر می کنند بدون « تحرک اجتماعی » همه چیز در جای خود قرار می گیرد و معجزه ای در وضعیت فلاکت بار آنان رخ می دهد.

این تفکر پخته خوری و بی تحرکی همراه با چاشنی « تقدیر گرایی و تقلیل گرایی » موجب شده تا به تدریج از صحنه ی تاثیرگذاری بر معادلات اجتماعی و سیاسی حذف شوند و حتی در درون وزارت آموزش و پرورش و جایگاه های قانونی و تاثیرگذار مانند شورای عالی آموزش و پرورش ، شوراهای آموزش و پرورش ، سازمان پژوهش و برنامه ریزی ، صندوق ذخیره فرهنگیان و اخیرا در همین گروه های آموزشی هم کسی آن ها را به بازی نگیرد و آنان را حساب نکند .
طرفه آن که در رتبه بندی معلمان که باید این امر توسط معلمان خبره و کارکشته و البته منتخب معلمان صورت گیرد توسط هیات های ممیزی نامرئی و فاقد رتبه مورد سنجش و ارزیابی قرار می گیرند . با « نهاد سازی » و « فعالیت تشکیلاتی » معمولا بیگانه اند و فکر می کنند بدون « تحرک اجتماعی » همه چیز در جای خود قرار می گیرد و معجزه ای در وضعیت فلاکت بار آنان رخ می دهد.
چرا نباید کارگروه های تخصصی و حرفه ای معلمان سنجه ها و آیتم ها را خودشان و بر اساس شرایط و مقتضیات کلاس و نظام آموزشی تدوین نکنند و افرادی این فاکتورها را نوشته و نهایی کنند که سر رشته ای از آموزش نداشته و حتی یک ساعت هم در کلاس تدریس نکرده اند ؟
حداکثر کنش اکثریت معلمان هم در حوزه احقاق حقوق و منافع شخصی و فرضا با شکایت به مراجعی مانند دیوان عدالت اداری تعریف می شود بدون آن بخواهند به دنبال ساختن سیستم و یا اصلاح ساز و کارهای آن باشند .
برخی معلمان هم که فکر می کنند در حوزه سیاست زرنگ هستند در مناسک حکومتی مانند انتخابات خود را به جریان های سیاسی آویزان می کنند تا به قول معروف ، گلیم شان را آب بیرون بکشند و در حوزه ی اداری و ستادی به نان و نوایی برسند .
متاسفانه ؛ این واقعیت امروز آموزش و پرورش ایران است .

اما اگر واقعا این سیستم از قبل پایه ریزی شده بود و معلمان در یک فرآیند شفاف و علمی قابل سنجش و دارای بارخورد ارزیابی می شدند آیا باز هم معلمی می توانست جعل سند کرده و با « تقلب » رتبه ی غیر واقعی بگیرد ؟ و بقیه که این کار را نکرده اند احساس کنند که کلاهی بر سرشان رفته و از قافله عقب مانده اند ؟
البته این به آن معنا نیست استادی که فرضا در دانشگاه رتبه « استاد تمامی » را اخذ می کند بدون نقص بوده و کارش عالی ( Perfect ) است . آیا اجرای بی کم و کاست « آیین نامه گروه های آموزشی و تربیتی » مطالبه ی معلمان و کنش گران این حوزره بوده است ؟
در همین مورد سرپرست وزارت آموزش و پرورش با وجود رزومه ی سنگین و نیز دارا بودن رتبه ی استاد تمامی کافی است که به سطح و محتوای سخنان بدون روتوش ایشان مراجعه نمایید تا متوجه ایراد کار شوید .
مثلا رضا مراد صحرایی سرپرست وزارت آموزش و پرورش در دیدار با فرماندهان بسیج فرهنگیان چنین می گوید : ( این جا )
« همه بخشهای جامعه باید برشان معلم تمرکز کنند و برای ارتقا آن تلاش نمایند، زیرا معلمی شان پیامبران است و افرایش شأن معلم حال معلم و جامعه را خوب خواهد کرد . »

و یا حرف هایی که ایشان در جمع دانشجو معلمان هرمزگان ایراد کرده است . ( این جا )
با این حال وجود نهادهای مستقل و منتخب معلمان مانند « گروه های آموزشی و سازمان نظام معلمی » می تواند شان و جایگاه معلمان را در ابتدا در درون دستگاهی که در آن کار می کنند تعریف و ارتقا دهد و در صورت تاسیس مفهوم « معلم حرفه ای » و الزامات آن که اکنون در نظام آموزشی ایران چنین جایگاهی کاملا بی مسماست شاهد تغییر نگرش و دیدگاه جامعه و نهادهای بیرونی نسبت به آن باشیم .