
بخشی از سخنرانی دکتر غلامحسین ساعدی بر سر مزار صادق هدایت در ۱۹ فرودین ۱۳۶۲
«سر مزار آزاده مردی از جهان جمع شده ایم هدایت در فروردین که همچون ما، آوارگان، در به در و آواره زیست و شهامت و شجاعتش تا بدان حد بود که نقطه پایان زندگی اش را، عزرائیل نه، که خود گذاشت، و بدان سان که مشت بر سینه زندگی نکبت بار طبقه آلوده خویش زد، مشت محکم تری نیز بر سینه مرگ اجباري زد...
هوشیاری و درایت هدایت در این بود که به چیزی که نمی خواست تن نمی داد و هیچ چیز شکل گرفته و جا افتاده را قبول نمي کرد .
هوشیاری او در این بود که معترض بود؛ مدام معترض بود؛ هوشیاري او در این بود که زندگی را تنها، خوردن و خوابیدن و تخم و ترکه پس انداختن، راست و ريس کردن حساب بانکی و غرغره کردن خاطرات نمي دانست... این آواره معترض را اگر انزواگر و انزواجو و مرگ طلب خوانده اند به غلط خوانده اند و نامیده اند؛ او زندگی را در پويايي مي دید؛ در بی قراری خویش می دید؛ دنبال آب زندگی بود، از حضور در مجامع رسمی و انجمن هاي ادبي امتناع داشت، قهوه خانه کنار آب کرج را بیشتر می پسندید...
آزادمردان ادا درنمی آورند، آزادمردان چنان می نمایند که هستند. و این چنین بود که با مردم أخت شد... او برای همه مي نوشت... او یك روشنفکر به تمام معني بود، دم خود را به جایی نبست، از هیچ حزب و دسته دمدمی مزاج سردرنیاورد.

تقلا کرد، جست و جو کرد، نوشت و مدام نوشت، غریبانه زیست، آن چنان که در وطن خویش نیز غریب بود...
هدایت پیوند استبداد را با تسلط مذهبی بسیار خوب می فهمید...
او بوی گنداب جامعه متحجر را می فهمید.
جادوگر غريبي بود. بي آن که با جانوران و حشرات ....حشر و نشري داشته باشد، همه را به روشنی مي شناخت...
هدایت اگر امروز زنده بود... « حی ابن يقظان » یا « زنده بیدار » بود.
روشنفکری که دم به تله نداده بود، سیر تسلیم؛ هیچ وقت سر تسلیم، در مقابل هیچ قدرتي فرونمي آورد، مطمئن ، هدایت رودرروی زور مي ايستاد، هم با قلم و هم با اسلحه.
هدایت تن به خودکشی نمي داد»

مجله «الفبا»،
دوره جدید، جلد دوم، بهار ۱۳۶۲
(با اندکی تلخیص)

با امتحان 22 سایت اطلاع رسانی که مربوط به مناطق استان هرمزگان است متوجه شدم همچنان بیش از سه ماه و حتی در ابتدای سال نو این سایتها تعطیل و بدون خبر است.
هر چند برای ۴۳۵ هزار و ۶۸۳ نفر دانشآموز در سه هزار و ۶۰۰ واحد آموزشی و ۲۹ هزار و ۱۷۱ معلم این استان جنوبی هیچ اهمیتی ندارد که سایتها فعال باشند یا نباشد! ماجرای پایگاههای خبری آموزش و پرورش از این قرار است که گفتند برای رفع ایرادات بی شمار سایت قبلی، محیطی جدید طراحی میشود و عنان اختیار را به دست شرکت دیگری میسپارند.
خوشبختانه یا شوربختانه این سایتها بازدیدکنندهای ندارد که با مراجعه کسی سردرگم شود اما قریب به چهار ماه است اگر آدرس قبلی مناطق را هم وارد کنید به پایگاه خبری آموزش و پرورش شهر تهران هدایت میشوید.
در مقابل سایت اطلاعرسانی اداره کل فعال است و نیازی به گفتن هم ندارد که بنویسیم :
این سایت نیز هم چون پایگاه وزارت خانه مرجع اخبار آموزش و پرورش برای فرهنگیان نبوده و نیست.
در سایت اداره کل آموزش و پرورش هرمزگان قسمتهایی چون «راههای ارتباطی»، «معرفی روسای آموزش و پرورش مناطق»، «معرفی شورای معاونان استان»، «خدمات الکترونیک» و...قرار دارند که با کلیک کردن روی آنها به هیچ اطلاعاتی دست پیدا نمیکنید و غیرفعال است.

اگر خود مدیرکل یا هر همکار فرهنگی دیگری مثلاً خبری با این متن مطالعه میکرد قطعاً باید واکنشی برای نوع نگارش و ساختار دستوری آن نشان میداد !
متن بی تغییر از سایت اداره کل است :
«محمد قویدل با اشاره به نزدیک بودن هفته گرامی داشت مقام معلم افزود:
حفظ شان و منزلت معلم مربوط به روز، هفته، سال و زمان خاصی نیست . ارزش معلم باید همیشه مورد توجه قرار گیرد و سعی شود که سایر اقشار جامعه و مردم این نقش انکار ناپذیر را گرامی داشته و در حفظ منزلت و تعالی جایگاه ارزشمند معلم که به فرموده امام راحل : " نقش معلم در جامعه نقش انبیاست و انبیا معلم بشر هستند. این نقش بسیار حساس و مهم است و مسئولیت بسیار زیاد دارد "بر پاسداشت زحمات این قشر خدوم و زحمتکش اشاره کرد.»
همچون گذشته تلاشی از سوی روسا برای بهبود حال روابط عمومی یا بهعبارتدیگر اطلاع رسانی و شفاف سازی صورت نمیگیرد و مهم نیست چه چیزی نوشته شود یا اینکه چهار ماه به کلی چراغ خبرهای آموزش و پرورش خاموش باشند.
نکته مهمی که روابط عمومی میتواند به آن توجه کند و از ظرفیت آن به نفع دستگاه استفاده کند شبکههای اجتماعی و بسترهای آنلاین ارتباطی است.
«دیدار چهره به چهره مدیرکل آموزش و پرورش هرمزگان با مردم» عنوان تیتر یک خبر دیگر در سایت اداره کل آموزش و پرورش هرمزگان است.
متن خبر:

«به گزارش اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان هرمزگان، در راستای تاکیدات مقام معظم رهبری و ریاست جمهوری اسلامی ایران؛ در خصوص تکریم شهروندان و تعامل با مردم و به منظور ایجاد ارتباط نزدیک و مستمر با ذی نفعان و آگاهی از موانع و مشکلات و اهتمام در رفع آنها، مدیرکل آموزش و پرورش استان هرمزگان؛ سه شنبه های پاسخگویی و ملاقات مردمی را در سال ۱۴۰۲ شروع کرد.
در راستای تداوم سه شنبه های مردمی و به منظور رسیدگی به درخواستها، مسائل و مشکلات، محمد قویدل با توجه به اهمیت پاسخ گویی به مطالبات مردمی؛ در قالب دیدارهای حضوری، مشکلات و درخواست های مراجعین عمومی و جمعی از فرهنگیان را بررسی و رسیدگی نمودند.
گفتنی است متقاضیان دیدار با مدیر کل آموزش و پرورش استان هرمزگان می توانند روزهای سه شنبه از ساعت ۸ صبح الی ۱۳ به اداره کل آموزش و پرورش استان هرمزگان واقع در میدان امام خمینی (ره)- خیابان فلسطین مراجعه نمایند.»
متن تقریبا طولانی این خبر اطلاعاتی به مخاطب نمی دهد جز اینکه مدیرکل سهشنبهها به مراجعهکنندگان زمان ملاقات میدهد. اینکه چه تعداد مراجعهکننده در ساعت مشخص شده موفق به دیدار با مدیر کل میشوند یا اینکه بیشترین مشکلات و درخواستهای مراجعین چه چیزی و یا موضوعاتی هستند در خبر نمایان نیست و سؤال دیگر و مهم این است:
طی این سالها روابط عمومی بهعنوان پل ارتباطی دستگاه و مخاطبین چه کاری کرده است؟

آیا میزان رضایت و نارضایتی جامعه فرهنگیان هرمزگان رصد شده است؟
استفاده از بسترهای بیشمار آنلاین و بدون هزینه میتواند یکراه ارتباطی سریع بین مدیرکل و فرهنگیان باشد که بیواسطه دربان و سفارش کنندهها اتفاق بیفتد.
راهی که هرگز امتحان نشده است و به نظر هم میرسد مدیران عنوانهایی چون حضور در دفتر مدیرکل یا میز خدمت را بیشتر از نظرسنجی و سامانههای آنلاین میپسندند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها/

جستارگشایی:
« سیدجلال نصری » خَیر نیک اندیش ساکن سوئیس در حال مطالعه و ساخت 50 باب مدرسه در چهار گوشه استان البرز است. وی همچنین برای تجلیل از مقام شامخ معلم به 50 معلم نمونه البرزی آپارتمان مسکونی اهدا میکند.
نصری انسانی به غایت متواضع، فرهیخته و وطندوستی است که به واسطه مراد مالمیر (رئیس سابق آموزش و پرورش ناحیه 4 کرج) استان البرز را به عنوان پایلوت کارهای خیرش انتخاب کرده است. امروز بنابر دعوت « مراد مالمیر » نماینده این خیر نیکاندیش در «همایش روز ملی تکریم از خیرین مدرسهساز » در مجموعه فاخر و فرهنگی مولانا واقع در رضوانیه کمالشهر کرج حاضر میشویم.
آنچه ذیلا میخوانیم گزارش خبری این مراسم باشکوه و پرطمطراق میباشد.
جمعه 18 فروردین 1402 همایش روز ملی تکریم خیرین مدرسهساز استان البرز با شکوه هرچه تمام تر برگزار گردید.
این مراسم با حضور میهمانان ملی، استانی و محلی و با مشارکت ادارات نوسازی، آموزش و پرورش و مجمع خیرین استان البرز به میزبانی خیر بینالمللی « سید جلال نصری » در فضایی صمیمی، دلگشا و معنوی شکل گرفت.
در ابتدای نشست نصری میزبان مراسم ضمن خوش آمد به میهمانان افزود: آموزش و پرورش راستین به جای آموزش چگونگیِ رقابت باید چگونگی رفاقت، مشارکت و همکاری بین دانشآموزان را آموزش دهد. دستگاه تعلیم و تربیت به جای چگونگی جنگیدن باید خلاقیت،دوست داشتن و آداب سپاسگزاری را به دانش آموز بیاموزد بدون آنکه وی را وارد گردونه رقابت و میدان مقایسه با دیگران نماید.
دنیا به بیان رنجهای ما پشیزی ارزش و بها نخواهد داد ولی یافتن راهحلهای مناسب برای گذر از رنجها و مشقتهای تاریخی مورد ستایش جهانیان است » .
نصری در ادامه با اشاره به مهار فرهنگی و دینی اعراب و مغولان مهاجم افزود: ما توانستیم با مدد دین، فرهنگ و عرفان اعراب و مغولان مهاجم و بادیهنشین را با مهارت و ظرافت مهار نماییم. دنیا برای رنجهای حمله اعراب و تاخت و تاز مغولها ارزشی قائل نیست ولی به تدابیر عقلانی و خلاقیت مدنی ما در مهارشان سرتعظیم فرود میآورد.
نصری با اشاره به لزوم « آموزش تفکر انتقادی » توسط معلمین در مدارس افزود: دنیا به راه حل های ما احترام قائل است لذا معلمین باید به « توسعه مهارت تفکر انتقادی» ؛ کشف استعدادها و پرورش حکیمانه و فیلسوفانه دانشآموزان همت گمارند.
در ادامه ناصر قفلی ، رئیس جامعه خیرین مدرسه ساز کشورپشت تریبون رفته و ضمن تبریک روز ملی تکریم خیرین مدرسهساز البرز افزود: آقای «سیدجلال نصری » بانی مراسم و سازنده ۵۰ مدرسه و ۵۰ باب آپارتمان برای معلمان به مثابه امیرکبیر زمان هستند. ساخت صفر تا صدی این حجم از مدرسه و واحد مسکونی کار هر کسی نیست.
وی افزود: از 50000 خیر مدرسه ساز ملی تنها 3000 نفر ایرانی خارج از کشور هستند در حالی که تعداد خیرین ایرانی خارج از کشور میلیونی است.
قفلی با اشاره به وضعیت نامناسب مدارس حاشیهنشین تهران/ کرج افزود: بدترین مدارس در استان البرز هستند .
وی با اشاره به سیل مهاجرین گفت: در برخی از مناطق ۸۰ درصد مدارس را افاغنه تشکیل میدهند. همچنین منطقه 22 شهرداری تهران به دلیل بلند مرتبه سازی و عدم ساخت مدارس لازم، بیشترین کمبود مدرسه را در کشور به خود اختصاص داده است.
در ادامه عبدالهی معاون نوسازی کشور پشت تریبون قرار گرفته و ضمن تشکر از خیرین استان البرز افزود: متاسفانه البرز محروم ترین استان در خیلی از شاخصهای کمی بوده و تراکم دانشآموزی در این استان بعد از تهران در رتبه دوم قرار دارد. ما الان 447 مدرسه در این استان کمبود داریم. دولت تقبل کرده که هر مبلغی را که خیرین برای ساخت مدارس بیاورند به همان میزان دولت نیز مشارکت خواهد کرد.
عبدالهی ادامه داد: با تمام این اوضاع و احوال سرجمع مشارکت خیرین و دولت در ساخت مدارس تنها پاسخگوی 25 درصد از نیازها بوده و 75 درصد فعلن زمین هستیم.
هراتی مشاور فرهنگی استاندار به عنوان واپسین سخنران، خیرین را معمار زیباترین بناهایی توصیف نمود که در آن معلمین با ایثار و فداکاری عشق و آئین عشقورزی را به دانش آموزان این کهن مرز و بوم انتقال میدهند.
هراتی افزود: 27 اسفند 1401 تفاهمنامه ساخت 70 مدرسه خیرساز در البرز بسته شد که این تحولی در راستای پایین آوردن تراکم دانشآموزی استان میباشد.
وی تاکید کرد که تا پایان سال 1403 وعده ساخت 200 باب مدرسه توسط استاندار با مشارکت مجمع خیرین،نوسازی،آموزش و پرورش و استانداری محقق خواهد شد.
هراتی در پایان اضافه کرد: 60 باب مدرسه سال گذشته در البرز افتتاح و 40 واحد نیز تا مهر امسال افتتاح خواهند شد.









این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در میان خبرهای دهشتناکی که هر روز بر سر جهان اجتماعی ما ایرانیان اور می شود، این یکی علاوه بر دهشت افزایی درجاتی از پرسش های جامعه شناختی، فلسفی و روان شناختی را نیز به همراه داشت.
صحبت از مرگ خودخواسته مرد نام آشنای عرصه فرهنگ و هنر و سینما است.
از قراین این گونه بر می آید که کیومرث پوراحمد سناریوی دراماتیک خودنوشت جدیدی را برای کارگردانی انتخاب کرده است. این بار کارگردان چیره دست شب یلدا فرجام دیگرگونی برای نقش اصلی فیلمش برگزید.
شباهت قریبی است میان جهان اجتماعی ما با فضای اجتماعی ۲۲ سال پیشی که پوراحمد، درصدد تکوین کاراکتر حامد احمدزاده در فیلم سینمایی شب یلدا بر آمده بود. مضاف براین ، این بار این خود کارگردان است که قرار است نقش قهرمان اصلی داستان را بازی کند.
در فیلم شب یلدا، حامد مردی بود که « خودش» را بازنده می دید.او خانواده اش را در قمار « ساختن آینده بهتر برای دخترش » باخته بود. شغلش را به واسطه عدم تمکین به شرایط غیرتخصصی و سلیقه های آمرانه حاکم بر محیط کار از دست داده بود.او سالهای سال بود که مادر و خواهر، کودکی و نوجوانی اش را در شهرستان جاگذاشته بود و در روزمرگی های تهران غرق شده بود.
حامد احمدزاده ای که پوراحمد خلق کرده بود، انسان از خودبیگانه ای هست که مهارت خلاقانه زیستن را ندارد. او « خانه » اش را به زندان خودساخته ای بدل کرده و « خودش » شده زندان بان و شکنجه گری که هر روز و هر ساعت و هر لحظه با یاد و خاطره همسر و دختر، « خودش » را شکنجه می کند...اما در پایان فیلم ، قدرت فائقه عشق حامد را از زندان خودساخته می رهاند و خودآگاهی را برای او به ارمغان می آورد.
« عشقی » که امید را باز می آفریند و خاصیت رهایی بخشی دارد از مولفه های محوری کارهای پور احمد بود.
به زعم من ، سینمای پوراحمد را با توجه به دیدگاه هایدگر به زندگی می توان تحلیل کرد.
هایدگر معتقد است، زندگی دو وجه اساسی دارد که انسان ها به تناسب، یکی از این دو وجه را تجربه می کنند. اولی ، « فراموشی هستی » و دومی ، « اندبشیدن به هستی» . در اولی انسان تسلیم روزمرگی می شود و لاینقطع در پی شادی و کسب لذت حداکثری است و از رنج ها می گریرد و از ناملایمات حذر می کند و فقدان ها را بر نمی تابد.
اما وجه دوم، مرتبه ای است که مستلزم خود آگاهی می باشد.در این مرتبه انسان رنج و شادی، نقمت و نعمت، امید و ناامیدی را دو روی سکه زندگی می داند لذا خوف و رجا را در هم می آمیزد.

به عبارت دیگر ؛ انسانی که به مرتبه « اندیشیدن به هستی» رسیده باشد ،انسان تاب آوری است که در یلدایی ترین شب ها تاریخ هم مهیای زایش مهر می شود او از مواجهه با تیغ اخته رنج ابایی ندارد چون باور دارد باید « بگذارد تیغ رنج آن قدر زخمش برند تا از تیزی اش کاسته شود ». چنین انسانی می داند که « زخم های آدمی سرمایه او هستند که نباید با این و آن تقسیم اش کند.نباید داد بکشد. نباید هوار کند. بلکه آرام و بی سر وصدا همه چیز را باید تحمل کند » .
چنین انسانی می تواند در دنیای پر ملالی که انسان های مبتلا به« فراموشی هستی» ابلهانه بزک کرده اند ، بر غریبانگی های انسانیت طغیان کند و بر ازخودبیگانگی ها بشورد و قصه پرغصه انسان های گرفتار روزمرگی را با خواهران غریب روایت کند.
انسانی که مرتبه « اندیشیدن به هستی» را تجربه کرده باشد، می تواند ارزش ها و آرمان هایی را که انسان های متوقف در مرتبه ی « فراموشی هستی » ،سخاوتمندانه دست مایه شادی های مبتذل و گریزهای غیرمسئولانه شان از رنج های انسانی کرده اند را در « قصه های مجید » ماندگار کند.
باری ، انتخاب اندیشمند صاحب سبکی چون پوراحمد را نمی توان به سادگی به قضاوت نشست .
درست است که مرگ های این چنینی از منظر ادیان ابراهیمی نکوهیده است ولی هستند مکاتبی که مرگ خودخواسته را اوج استقلال فردی و خود آگاهی انسان می دانند.
در هر حال نمی توان از طرح این پرسش مهم چشم پوشید که :
« چرا انسان هنرمندی که به واسطه سینما ، مرتبه « اندیشیدن به هستی» را استادانه تعلیم می داد، نخواست و یا نتوانست در درسی که خود استاد آن بود نمره قبولی بگیرد ؟
( مرضیه برومند در مراسم خاک سپاری کیومرث پوراحمد خطاب به مسولان آموزش و پرورش: به جای این طریق خشک و عبوس، قصههای مجید را در برنامهتان بگذارید ! )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

احتمالا به جهت اینکه اهداف رتبهبندی در تمام طول خدمت در جریان و چشم انداز های ارتقا برای همکاران فراهم باشد؛ سقف هایی متناسب با سنوات خدمتی در نظر گرفته شده.
حال پرسش این است؛ چرا حداقل رتبه را مشخص نکردهاید؟
فرض کنید همکاری با ۲۵ سال سابقه خدمت در نظام تعلیم و تربیت، در جایگاه رتبه یک یا حتی فاقد رتبه قرار دارد:

این دو معنا را در پی دارد:
این نظام تعلیم و تربیت در این ۲۵ سال هیچ توجهی به کیفیت مربی خود نداشته و هر کسی با هر کیفیتی از تدریس اجازه داشته سال ها متولی آموزش و تربیت آینده سازان این سرزمین باشد: که ما میدانیم چنین نیست و اگر چنین باشد خیانت است.
این نظام تعلیم و تربیت هیچ دوره ضمن خدمت، ارتقا و پایشی نداشته، و کار در آن هیچ ارزش تجربی در رشد تخصصی، عمومی، حرفهای همکار ندارد: که می دانیم چنین نیست.
پس جهت اینکه این نظام رتبه بندی بیش از این از معنا تهی نشود این اشتباه فاحش را اصلاح کنید و حداقل رتبه ها را متناسب با سنوات همکاران در نظر بگیرید؛ این یک حقیقت غیر قابل انکار است که همکارانی که توانمندی های کافی ندارند از جانب گزینش، مدیران مدارس و اولیای مدارس مدام پایش شدهاند و در طی سالیان مختلف یا از چرخه تعلیم و تربیت کنار رفتهاند یا با تکه بر دانش همکاران، دوره های ضمن خدمت، تحصیلات تکمیلی و … در بهبود خود میکوشند؛ لذا بیمعناست که معلمی فرضا با سابقه کار بیش از۲۵ سال حداقل رتبه سه را نداشته باشد…
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
آخرین شاهکار در طرح حجاب اجباری خالی کردن سطل ماست بر سر مادر و دختری بدون روسری در شاندیز مشهد در یازدهم فروردین ۱۴۰۲ توسط یک مرد! بود. قبل از آن، درگیری آمر به معروف با اعضای یک خانواده در باغ دولت آباد یزد خبرساز شده بود. ماجرای قطار تهران- یزد و موارد مشابه دیگر در شهرها و مسیرهای دیگر نیز پردههای دیگری از نمایش اراده قهرآمیز ستاد کشوری امر به معروف و نهی از منکر بوده است. پلمپ مراکز تفریحی و تجاری صرفاً به دلیل بر افتادن روسری از سر مشتری هم پردههای متفاوتی از همین نمایش اراده و قدرت میباشد.
ماجرای اسیدپاشیهای زنجیرهای در اصفهان نیز در سال ۹۲ موجب پریشانی و نگرانی مردم شده بود.
همهی این اتفاقات در حالی طراحی و اجرایی شده و میشود که کشور با مسائلی به مراتب بعرنجتر و مهم تر از جمله مشکلات عدیدهی زیست محیطی و اقتصادی و روحی و روانی روبه رو هست و دغدغهی اصلی اقشار مختلف مردم نان و مسکن است.
تشخیص اینکه این برخوردهای قهری وجاهت قانونی و شرعی دارند یا نه در حیطه صلاحیت فقیهان و حقوقدانان است. ولی این موضوع را از منظر دیگری نیز باید دید که آیا این سطح از حساسیت و اراده و همت نسبت به یکسانسازی پوشش و حجاب و امر و نهیهای نه چندان صواب وجاهت عقلی و عرفی و اخلاقی و وجدانی دارند؟
ناگفته نماند که این مطلب صرفاً از نگاه یک شهروند عادیِ عامی نگاشته شده و نه قصد تشویش اذهان عمومی را دارد و نه از شلختگی و برهنگی جانبداری میکند.

فقط نکاتی چند جهت تنویر افکار خودمان و ایجاد همدلی و همگرایی:
۱) اگر بگوییم هر کسی حق دارد هر طور که میخواهد لباس بپوشد و غذا بخورد و خانه بسازد و آواز بخواند و رانندگی کند، در واقع به اصل « آزادی فردی » احترام قائل شدهایم اما باید توجه داشته باشیم که آزادی مطلق و افسارگسیخته هیچ جا و در هیچ زمینهای امکان پذیر نیست و انواع آزادیها در هر جامعهای متناسب با ظرفیتهای آن جامعه باید سقف و چارچوب و حدّ و حدود و مرز و محدوده داشته باشند و گرنه -خواه ناخواه- شاهد تداخل و تزاحم و تقابل خواهشهای بیحد و حصر خواهیم بود و حریم آزادیهای دیگران مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار خواهد گرفت. در جهان خلقت هیچ مفهوم و مصداقی، مطلق و بینهایت و بیحد و حصر نیست و هر چه هست، محدود و نِسبیست. تمرکز بر رصد کردن و متر نمودن سطح پوشش مردم، نتیجهای جز تلف شدن وقت و تباه شدن سرمایههای اقتصادی و اجتماعی و تولید اصطکاک و تنش میان مردم و مخدوش شدن کرامت انسانی و ایجاد مشکلات روحی و روانی و ترویج ریا و دو رویی و گسترش پریشانی در پی نخواهد داشت.
۲) حریم شخصی و حریم اجتماعی، دو چیز کاملاً متفاوتند؛ « فرد » یک واحد زنده است که وقتی تنهاست، ویژگیها و اختیارات متناسب با « سطح تشکّل فردی » را داراست و میتواند رفتارها و کنشها و منشهای مرتبط با خصال و تمایلات مختص به خود و تراز شخصی و انفرادی خویش را بروز دهد اما وقتی وارد « جمع » میشود، باید ضمن حفظ اصالت و خصال ذاتی و بنیادی خود، الزامات و قواعد و قوانین « سطح تشکّل جامعه » و تراز اجتماعی را بپذیرد و بر اصول فیزیکی و مکانیکی و کوانتیکی سطح تشکل جدید که شکل ارتقاء یافتهی سطوح قبلی هست، گردن نهد و گرنه، جامعهای شکل نخواهد گرفت (قاعده سطوح تشکل در عالم خلقت).
۳) « خیر الامور اوسطها ». میانهروی، پرهیز از افراط و تفریط و رعایت حد اعتدال، توسط تک تک شهروندان لازمهی بقای جامعه در خط تعادل و محور ثبات است. آزادی بدون محدودیت و افسارگسیخته یعنی هرج و مرج. وضع قوانین و قراردادهای اجتماعی در واقع برای تعیین حدودِ حقوق و وظایف شهروندی و آزادیهای معقول و برقراری ثبات و تعادل و آرامش است. اسراف در کاربست همین قوانین و مقررات نیز به اندازه عدول از آنها، مشکل آفرین خواهد بود.
به قول معروف، اگر قرار است برای پرشی بلند، خیز برداریم، باید حواسمان باشد که از آن طرف بام نیفتیم.

۴) پوشش و استتار بخشهایی از بدن همان قدر خردمندانه و منطقی و لازم است که تعبیهی در و دیوار و سقف و ستون برای خانه و خیمه. تأمین سلامتی و ایمنی و آسایش و آرامش، بدون ایجاد حریم و تعبیهی حفاظ و حصار، تقریباً محال است. لباس برای انسان همانقدر لازم است که کرک و پر برای پرندگان.
۵) بسیاری از قراردادهای اجتماعی و اخلاقی و نُرمهای پذیرفته شده برای زیست سالم، میراثهای گرانبهایی هستند که طی تجارب و آزمون-خطاهایی پرتکرار و درازمدت حاصل شدهاند و مبتنی بر دانش و تفکر و خرد و تجربهاند و شکل اولیهشان هیچ نسبتی با دگم ایدئولوژی و جزماندیشی دینی ندارند. بنابراین نمیتوان تحت تأثیر حالات، احساسات، هیجانات و تمایلات فردی و موقعیتهای هیجانی و احساسی و سیاسی رأی به باطل بودن آنها داد و کنارشان نهاد. همچنین نمیتوان آنها را به نام دین و مذهب و باورهای ماورایی و ارزشهای عقیدتی مصادره کرد. لباس، یکی از همین میراثها و ملبّس بودن، یکی از همین نُرمهای مقبول و مورد احترام در نزد همگان است و ربطی به دین و مذهب و سیاست و ایدئولوژی و فرهنگ خاص ندارد. در بحث برابری حقوق اجتماعی بین زنان و مردان، نگاه برابر به مسأله پوشش نیز باید لحاظ شود.
۶) بر کسی پوشیده نیست که عریان بودن، نه بر زیبایی میافزاید و نه با منطق نظام سلامت جور درمیآید. لباس همواره دو کارکرد اساسی داشته و دارد؛ هم عیبپوش و زیبانما و مایهی آراستگی و زینت است. هم وسیلهی جبران کاستی و نقصان در پیکر بیکرک و پر انسان و ضامن سلامتی و امنیت. با این وصف، اگر کسی تنپوش خود را کنار بگذارد و لخت و عریان بگردد، باید در سلامت عقل و روان وی تردید و او را به مراکز بهداشت روان و متخصصان روان درمانی معرفی کرد. این بدیهیات را همه میفهمند و نیاز به تفهیم و تلقین و تأدیب توسط لشکر تبشیر و انذار مستقر در کوچه و بازار و اتوبوس و قطار ندارند.
۷) دخالت بیجا و افراطگونه در کار دیگران (چه از روی خیرخواهی و چه از جایگاه زور و سلطه)، توهین به شعور آنان است. اما تهاجم و پاچهگیری افراد خودسر و ناخودسر به بهانه امر به معروف و نهی از منکر، بیش از اینکه اهانت به فرد یا جامعهی هدف باشد، بیشعوری آمران و ناهیان را جار میزند. رفتاری که با نگرش و کنش متمدنانه فرسنگها فاصله دارد.

۸) نزاع بر سر نوع و میزان حجاب زنان و راه اندازی جنگی تمام عیار و دامنه دار بر سر این معیار، در واقع مبتنی بر مفروضاتی است که حامل پیام تحقیر و توهین به جمیع زنان و مردان است. مفروضاتی که متأسفانه ذیل سایهی تعصبات و باورهای دینی گم میشوند و کمتر به آنها پرداخته میشود. این مفروصات مستتر در این سایهی سنگین را میتوان در دو گروه دستهبندی کرد: یک گروه از این مفروضات، زن را موجودی ضعیف و نزار و سست و عاجز و آسیبپذیر و نیازمند حفاظ پولادین تلقی میکند. گروه دوم متأثر از غلبه نگاه جنسیتی بر نگاه انسانی و با غفلت از عزت نفس و کرامت انسانی، هیچکس را قابل اعتماد نمیداند همگان را سست اراده و مستعد فساد و فحشا و منکر و گمراهی و تباهی و عصیان و شرارت و خیانت میداند و نیازمند کنترل و پایش و افسار و مهار فرض میکند. اما همین مفروضات در مورد مردان حقارتبارت و اهانتبارتر است؛ با همان پندارها، اغلب مردان موجوداتی حقیر و بیجنبه و بدوی و نارشید و بیادب و بیعزت و بیشرم و بیشرف و بیخرد و بیشعور و نفهم و بیاخلاق و بیاعتبار و غیرقابل اعتماد فرض میشوند. ناگفته پیداست ضمن اینکه این مفروضات با مختصات یک جامعه رشید و متمدن مغایرت دارند، همهی همراهان و همسایگان و همکاران و هموندان را نیز نسبت به یکدیگر بدبین میکنند.
۹) موضوع مورد مناقشه در میان موافقان و مخالفان حجاب اجباری افزون بر نوع حجاب، میزان استتار سطح بدن است و در واقع، پیکار بر سر این است که وسیلهی استتار از کجا تا کجا را باید بپوشاند. آیا لازم و واجب است که دستاری روی موی سر قرار گیرد یا نه. البته که جاری کردن حکم استتار از سقف سر تا کف پا را میتوان مصداق اسراف در مصرف احکام و افراط در تحکّم دانست.
۱۰) حجاب، الزاماً آن چادر پنج متر مربعی نیست که از پیشانی تا پاشنه را میپوشاند بلکه هر پوششی که عرفاً و عقلاً پدیرفته شده، حجاب است.
۱۱) گاهی مخاطَبِ مخالِف، چنان متفاوت میاندیشد و آنچنان از مرحله پرت است (و یا آن چنان نادان و یا شارلاتان) که نمیتوان همان ابتدا سر اصل مطلب رفت. و باید ده بند مقدمه چید تا در بند دوازدهم به اصل مطلب رسید.
۱۲) صدها و بلکه هزاران نوع کلاه مخصوص برای استفاده مردان تولید و به بازار عرضه شده است. اجبار در بر سر گذاشتن کلاه برای مردان، همان قدر مضحک و بیمنطق به نظر میرسد که تحمیل روسری برای بانوان برای قایم کردن تار موی سرشان.
در بحث برابری حقوق اجتماعی بین زنان و مردان، نگاه برابر به مسأله پوشش نیز باید لحاظ شود. روسری پوشیدن زنان به همان اندازه باید اختیاری باشد که کلاه نهادن مردان. و این یعنی تکریم شخصیت شهروندان رشید و متمدن ایران.

سخن آخر اینکه؛
اگر این مناقشه مضحک پایان یابد، شاید مجال پرداختن به مسائل اساسی هم پیش آید؛ شاید بتوان به سازوکارهای تابآوری در جهان متلاطم امروز و راههای برونرفت از چالشهای بزرگ اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و همپایی با تحولات شگرف علم و فن آوری نیز اندیشید.
تمرکز بر رصد کردن و متر نمودن سطح پوشش مردم، نتیجهای جز تلف شدن وقت و تباه شدن سرمایههای اقتصادی و اجتماعی و تولید اصطکاک و تنش میان مردم و مخدوش شدن کرامت انسانی و ایجاد مشکلات روحی و روانی و ترویج ریا و دو رویی و گسترش پریشانی در پی نخواهد داشت. آیا حملهی یک ذهن گمراه به دو زلف سیاه ثمرهای جز تباه شدن یک سطل ماست داشت؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها

امروز معلمان در برخی شهرها مانند کرمانشاه ، همدان ، تهران ، ملایر ، نیشابور و کرج در برابر ادارات آموزش و پرورش تجمع اعتراضی برگزار کردند .
محورهای عمده مطروحه در این تجمعات اعتراض به وضعیت معیشت ، تبعیض ، بازداشت فعالان صنفی و نیز مسمومیت های دانش آموزان بود .
پیش تر ، گروهی با نام « گروه پیگیری مطالبات فرهنگیان استان تهران » در اطلاعیه ای چنین آورده بود :
« اقدامات مجلسنشینان، سازمان برنامه و بودجه و متولیان وزارت آموزش و پرورش در خصوص تصویب و اجرای لایحه رتبهبندی، نه تنها شیرینی و حلاوت تصویب این لایحه را به مرارت تبدیل کرد بلکه باعث خشم و انزجار فرهنگیان نسبت به عملکرد خط مشی گذاران و مسئولین حکومتی گردید.
اکنون به مسئولین تذکر داده و سوال میکنیم شما چگونه به خود اجازه میدهید با فرهنگیان نجیب و شریفی که از حقوق قانونی خود در برخورداری از حقوق حداقل ۸۰ درصد هیأت علمی چشم پوشی کردند و از ادامه اعتراضات و تجمعات خود دست کشیده و یک بار دیگر به مسئولین اعتماد نمودند، این گونه رفتار کرده و آنان را موردتوهین و تحقیرهای ناروا قرار دهید؟!

از کدام برخوردهای توهینآمیزتان با معلمان بگوئیم؟!
از همسانسازی حقوق فرهنگیان بازنشسته و شاغلین طبق قانون مصوب و ۹۰ درصد شاغلین؛ از پرداخت حقوق معلم در آخرین ساعات آخرین روز سال و همزمان با شروع تعطیلی پایان سال آن هم به صورت قسطی؛ از اعمال رتبهبندی، حقهبندی، و خلاف قانون و مغایر با نص صریح قانون با آن سازوکار کذایی که باعث اعتراض قریب به اتفاق همه همکاران خصوصا همکاران باسابقه بالا گردید. یا از عدم پرداخت بیش از شش ماه اضافهکاری و حقالتدریس معلمین؛ یا از عدم بهرهمندی معلمان مظلوم از مفاد قانونی مدیریت خدمات کشوری؛ یا از عدم اعمال فوقالعاده خاص برای معلمان با وجود نص صریح قانون مدیریت خدمات کشوری؛ یا از عدم تصویب و اعمال فوقالعاده ویژه ۵۰ درصد باتوجه بر نص صریح قانون مدیریت خدمات کشوری؛ یا از عدم بهرهمندی معلمین از رفاهیات و خدمات رفاهی براساس مفاد قانون مدیریت خدمات کشوری؛ و آیا پرداخت دیرهنگام حقوق اسفندماه در آخرین ساعات پایان سال مصداق توهین و تحقیر نیست؟!!
چگونه است که حقوق تمام کارمندان دولت و نهادها و...طبق روال همیشه در چند روز قبل از پایان سال به همراه پاداشهای آن چنانی و تمام معوقات و بهرهمندیها و اضافات و.... واریز میشود اما نوبت که به فرهنگیان میرسد با منع قانونی و اشکال در سیستم و بهانههای واهی مواجه میشود!!
آیا مسئولین هرگز میتوانند خود را لحظهای به جای معلمی که منتظر واریز حقوق و خرید مایحتاج شب عید برای خانواده خود است تصور کنند؟! این تبعیضها و بیعدالتیهای آشکار و توهینها و تحقیرها را چگونه میتوان تحمل نمود ؟ البته متهم اصلی در این تحقیرها و بیحرمتیها شخص وزیر آموزش و پرورش و متولیان امر در وزرات آموزش و پرورش هستند چرا که از قدیم گفتهاند : « احترام امامزاده به متولی آن است » .
اهم مطالبات فرهنگیان که باید در اسرع وقت محقق شود:
- پرداخت اضافهکاری شش ماهه همکاران به طور کامل و تمام تا پایان تعطیلات نوروزی و قبل از شروع کلاسها
- اصلاح آئیننامه قانون رتبهبندی بر اساس مولفههای مدرک، سنوات خدمت، ارزشیابی سالانه و ساعات ضمنخدمت، و پرداخت معوقات مرتبط بر آن طبق قانون از ۳۱شهریور ۱۴۰۰
- برخورداری همکاران فرهنگی از پرداختیها و رفاهیات و خدمات رفاهی همچون سایر نهادها و دستگاههای دولتی
- تصویب و اعمال فوقالعاده خاص و فوقالعاده ویژه برای فرهنگیان طبق قانون مدیریت خدمات کشوری
ناگفته نماند که گروه پیگیری مطالبات استان تهران، با بررسی کارشناسی آئیننامه کذایی رتبهبندی اشکالات و خیانتهای آن را استخراج نموده بود و همکاران را از بارگذاری مدارک نهی کرده بود و نسبت به عواقب بارگذاری مدارک هشدار داده بود.»
روز گذشته ، « محمد حبیبی » سخنگوی کانون صنفی معلمان نیز بازداشت شد .
نخستین تجمع معلمان در سال جدید در هشتم فروردین برگزار گردید . ( این جا )
پایان پیام/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
موضوع « رتبه بندی معلمان » مدت هاست که موضوع روز و بحث رایج در آموزش و پرورش و میان معلمان و حتی جامعه ی ایران گردیده است .
مقامات آموزش و پرورش سعی می کنند این رتبه بندی را همانند آن چه که در آموزش عالی و در دانشگاه انجام می شود نشان دهند .
نظام رتبه بندی و فرآیند ارتقاء در دانشگاه و در مورد اعضای هیات علمی آن چگونه است ؟
آیا این رتبه بندی موجب کیفیت بخشی آموزش در دانشگاه شده و اساسا چه اهدافی را تعقیب می کند ؟
پیش تر ؛ « صدای معلم » گفت و شنودی را با « احمد عابدینی » معاون پیشین شورای عالی آموزش و پرورش در مورد رتبه بندی معلمان انجام داد . ( این جا )
سعی گردید در آن گفت و گو به این مسائل و موضوعات پرداخته شود :
اساسا فلسفه رتبه بندی معلمان برای چه بود و قرار بود چه اهداف و کدام آرمان ها را تامین نماید ؟ آیا شاخص ها و معیارهای تعریف شده همان بودند که از ابتدا برای آن تعریف شد ؟ آیا ارزیابان رتبه بندی خودشان درک و فهمی از رتبه بندی داشته و در این زمینه آموزش دیده بودند ؟
سرنوشت « سازمان نظام معلمی » که در زمان وزارت دانش آشتیانی بازطراحی و نهایی شد و قرار بود نهاد اصلی اجرا کننده رتبه بندی معلمان باشد چه شد ؟
بخش دوم گفت و شنود با « رضوان حکیم زاده » را می خوانیم .
« صدای معلم » از دیدگاه های گوناگون و علمی در جهت اغنا و تنویر این موضوع مهم استقبال می کند .