یکی از ثمرات انقلاب اسلامی خشکاندن و میراندن آبهای کشور به طور همه جانبه بود. یکی از جاهایی که در ایرانِ پس از انقلاب نابود شد، دریاچه ارومیه (رضائیه) بود. نقشه بعدی نابودگران پهنههای آبی کشور، دریاچه خزر (کاسپین بود و هست)، که با مقاومتهای علمی و اجتماعی مردمی تاکنون موفق به این کار نشدند و نخواهند شد. چرا که ارومیه آئینه عبرت تمامنماییست که در جلوی مردم قرار دارد و مردم اجازه چنین تعرضی را به دولتهای بیفکر کشور نخواهند داد.
در گزارش ها آمده است که پس از انقلاب اسلامی حدود ۱۰۰ سد در بالادست دریاچه ارومیه زده شد. این رودها رگِ آبرسان این دریاچه بودند که کمکم به کمک وزارت نیرو این رگها بسته شدند.
هزاران چاه غیر مجاز نیز پس از سال هشتاد و چهار در اطراف دریاچه ارومیه حفر شد. این چاهها برای آبدهی زمینهای کشاورزی حفر شدند. با تغییر الگوی کشت از حالت دیم به آبی و از کمآببر به پرآببر ( تبدیل زمینهای گندم و جو به باغات سیب و انگور) نیازهای آبی بیشتری طلبید و بدین ترتیب حفر چاهها تا زیر پلهی خانههای مردم راه یافت. این هم هدیه وزارت کشاورزی بود که به دریاچه ارومیه داد شد!
احداث پل سراسری در دریاچه ارومیه که در دولت نهم ( احمدینژاد) افتتاح شد، با بدترین توجیه ( کاهش فاصله بین تهران و تبریز و ارومیه و تبریز و کاهش مصرف بنزین)، از دلایل دیگر خشک شدن این دریاچه است. این هم هدیه وزارت راه به دریاچه ارومیه بود!
حالا دریاچه ارومیه که کمتر از ده سال به حالت نیمهجان درآمده بود، در حال کشیدن نفسهای آخر خود است. شاید هنوز هم راه نجاتی برای دریاچه ارومیه وجود داشته باشد.

اگر قرار است دریاچه ارومیه به حالت اولیه بازگردد باید به طور ضربتی تمامی سدهای بالادست ارومیه باز شوند تا آب به سمت دریاچه سرازیر شود. در مرحله بعد همه چاههایی که برای کشاورزی حفر شدهاند، پر شوند، تا سیستمهای زیرزمینی (آبی) این دریاچه فعال شوند تا آبهای رها شده از سدها صرف پرشدن حفرههای زیر زمینی نشود.

آزادراه شهید کلانتری (میان گذر) دریاچه ارومیه هر چه سریعتر برچیده و تمام مصالح آن خارج، تا آب وارد شده بتواند چرخش پیدا کند. چنانچه دولت فخیمه جمهوری اسلامی در پی زنده کردن دریاچه ارومیه است، باید دست از شعارگرایی مبنی فلان مقدار بودجه برای احیاء دریاچه در نظر گرفته شده است و ...) بردارد و این سه پیشنهاد مهم را فورا عملیاتی سازد. تعلل دولت در اجرای این پیشنهادها خطرات زیستمحیطی، اجتماعی و سیاسی_ امنیتی بزرگی در پی خواهد شد که بعدا به آن خواهیم پرداخت.
( کانال نویسنده )

« تمامِ ایرانیانی که اندکی آگاهی دارند، از عقب ماندگی کشور - به ویژه افول ایران از یک امپراتوری بزرگ و قدرتمند به دولتی ضعیف و کوچک - نگران شدهاند. ریشهٔ انحطاط در کجاست؟ در اوایل قرن، روشنفکران میتوانستند ادعا کنند که مقصّرِ اصلی، مستبدینی بودند که نفعی پنهانی در بی سوادی و جهلِ مردمِ کشور داشتند. امّا در حقیقت بیست سال پس از حکومت مشروطه ما نمیتوانیم همان پاسخ را بدهیم. اکنون میدانیم که تقصیر اصلی نه بر گردنِ فرمانروایان بلکه فرمانبرداران است. آری، علّتِ اصلی توسعه نیافتگی در ایران و شاید در بیشتر کشورهای شرقی، تفرقه و اختلاف میانِ توده هاست.
نویسنده: احمد کسروی
علل اصلی عقب ماندگی
انتشار: روزنامهٔ پرچم ، ۱۳۲۱
***
امروز 17 مرداد مصادف با « روز خبرنگار » است .
رئیس دولت سیزدهم و مقامات ارشد این دولت به این مناسبت به تحریریه خبرگزاری صدا و سیمای جمهوری اسلامی رفته و از « برخی » تقدیر کرده اند .
« روزنامه ایران ، ارگان دولت » در شماره امروز خود ؛ صدا و سیمای جمهوری اسلامی را « رسانه ملی » نامیده است اما کسی نمی پرسد چگونه رسانه ای که از پول مردم تغذیه می کند اما « صدای مردم » نیست و به کسی هم پاسخ گو نیست ؛ متصف به صفت « ملی » می شود ؟
رئیسی می گوید : ( این جا )
« خبرنگاران و اهالی رسانه نقش مهمی در تبیین خواستههای مردم عزیزمان برای مدیران و دولتمردان و همچنین نقش مؤثری برای بیان دیدگاههای مسئولان برای مردم دارند. رسانه و اصحاب آن پل ارتباطی بین مردم و مسئولان هستند و باید تلاش شبانهروزی این عزیزان در عرصههای مختلف مدنظر قرار بگیرد. اصحاب رسانه نقش فعالی در دفاع مقدس داشتند و هرچه خبر و تصویر از آن دوران داریم، مرهون تلاش خبرنگاران و رسانه است.

حضور رسانه ملی و رسانهها در جهاد تبیین نقش مؤثری دارد و صداوسیما مرکز فرهنگ و فکر است. رسانهها در مقابله با جریانسازی دشمن و ترویج سبک زندگی ایرانی و اسلامی نقش مهمی دارند.
دولت در میدان عمل و اقدام است و تبیین عملکرد دولت بهعهده رسانههاست؛ البته شاید به این اقدامات نقدهایی هم وارد باشد ولی ما فرد منتقد را «بیشناسنامه» نمیخوانیم و معتقدیم باید حرف منتقد را شنید و دولت گوش شنوا دارد. اصحاب رسانه ممکن است تحلیل یا نظری داشته باشند و ما این را برای دولت نعمت میدانیم. انصاف جای خود را دارد و این انتقادها برای دولت مفید خواهد بود . »
آیا منطقی و عقلانی نبود که در عصر رسانه های دیجیتال و شبکه های اجتماعی ؛ رئیس دولت سیزدهم به جای که به یک مرکز دولتی برود و برای هم نوشابه باز کنند همه ی رسانه ها را با هر گرایش و طیف فکری یک جا جمع می کرد و با آنان به طرح پرسش و گفت و گو می پرداخت .
اگر واقعا صدا و سیما مرکز فرهنگ و فکر است پس این همه مشکلات و چالش های فرهنگی از کجا آمده و تا 45 سال استمرار یافته است ؟
اساسا ضریب نفوذ صدا و سیمای جمهوری اسلامی در داخل کشور تا چه میزان است و آیا این رسانه دولتی می تواند ادعای مرجعیت رسانه ای داشته باشد ؟

روزنامه ی ایران در صفحه نخست خود چنین می نویسد :
« خدا قوت دولت به رزمندگان جنگ رسانهای
پاسداشت مقام خبرنگار بهانهای شد تا مسئولان دولت در جمع اهالی رسانه جزئیات اغتشاشات پاییز 1401 و ویرانیهایی که از دولت گذشته به ارث رسیده را روایت کنند . »
شاید اگر گردانندگان این رسانه ی دولتی فقط اندکی « سواد رسانه ای » داشتند می فهمیدند که در دهکده جهانی و در جهان ارتباطات ، اصل نه بر جنگ و عِده و عُده بلکه بر اساس اصل « اقناع » مخاطبان است .

هر رسانه ای که بتواند با ارتباط گیری با همه مخاطبان و احترام به شخصیت شهروندی آنان بیش تر و بهتر « اقناع » نماید به مرجعیت رسانه ای دست یازیده و نیازی به بی راهه های میان بر نخواهد بود .
و نکته ی دیگر آن که دولت سیزدهم با علم و آگاهی به وضعیت گذشته سکان قدرت را به دست گرفته است .
این چه منطقی است که دائما به جای پاسخ گویی و مسئولیت پذیری دائما آدرس گذشته را بدهید و تقصیرها و کمبودها را به گردن قبلی ها بیندازید که دیگر تاریخ مصرف این گونه امور گذشته است ؟
به پرتال وزارت آموزش و پرورش سر می زنیم .
به این مناسبت وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم نشستی را به صورت مجازی با اعضای « خبرگزاری پانا » برگزار کرده است . ( این جا )
به نظر می رسد هم رئیس دولت سیزدهم و هم وزیر اش ترجیح می دهند تا در مکان های امن و قابل پیش بینی حضور پیدا کنند تا مبادا خدای ناکرده ، جرقه ای از « نارضایتی فراگیر جامعه » در دامن آقایان بیفتد .

رضامراد صحرایی با بیان اینکه باید در قالب شبکههای درهم تنیده از ظرفیت عظیم آموزش و پرورش بهره برد، چنین می گوید :
« وزارت آموزش و پرورش با داشتن خبرگزاری پانا به عنوان یک خبرگزاری دانشآموزی در حوزه تعلیم و تربیت، شبکهای منسجم از روابط عمومیها در سراسر کشور، تشکیلات سازمان نوسازی کشور، دانشگاه فرهنگیان و بیش از هزار مرکز کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، باید مرجع خبری حوزه تعلیم و تربیت باشد. شما که حتی تحمل یک گزارش انتقادی را ندارید و با استفاده ی ابزاری از دیگران و برخی مفاهیم و مناسک ایدئولوژیک سعی در توجیه ناکارآمدی و بی کفایتی خود دارید ؛ آیا بهتر نیست به جای سخنرانی در باب تربیت « دانش آموز خبرنگار » ؛ به فکر تربیت شهروندانی باشید که ضمن آگاه بودن به حقوق قانونی خود ، آراسته و مجهز به « تفکر انتقادی » باشند .
در این ایام بارها شنیدهایم که جنگ، جنگ ارائه و روایتها است و هرکسی روایت بهتری را ارائه کند موفقتر است.
در جهاد تبیین، اقدامات دستگاه تعلیم و تربیت در دولت مردمی را با حضور فعال در عرصه رسانه پیگیری خواهیم کرد »
این که وزیر آموزش و پرورش از قید « باید » استفاده می کند نشان می دهد که وضعیت آن چیزی نیست که مطلوب آقایان باشد .
به احتمال زیاد آقای صحرایی نمی داند و یا آگاه نیست که جامعه ی هدف روایت فردی و یا مقامی را در مورد وقایع می پذیرد که به او « اعتماد » داشته باشد وگرنه در هنگامه شکاف میان ستاد و صف ؛ معلمان کنش گر و مرجع برای حصول اعتماد نه به حرف ها که به کارها و اقدامات مستند بها می دهند .
در هفته های گذشته و همان گونه که پیش تر آمد ( این جا ) ؛ « نرگس کارگری » معلم اصفهانی و خبرنگار صدای معلم با رصدها و تلاش های شبانه روزی « گزینش اداره کل آموزش و پرورش اصفهان » و به دلیل آن چه « فاقد ضوابط عمومی » بیان شده از ادامه کار معلق و از اشتغال ایشان جلوگیری شده است .

محمدرضا ابراهیمی مدیرکل آموزش و پرورش اصفهان که انگار خبرنگاری در آموزش و پرورش را فقط در حد « دانش آموز» و و آن هم از یک مجرای کنترل شده و دولتی مانند پانا ارزیابی می کند - در حالی که همین دانش آموز حتی نمی تواند و یا می ترسد که یک گزارش انتقادی از مدرسه ی خود و اداره آموزش و پرورش تهیه کند – چنین می گوید : ( این جا )
« کسانی که در بزرگسالی مسئولیتپذیر و کاردان هستند در دوران دانشآموزی عضو تشکلهای دانشآموزی بودهاند، همچنین خبرنگارانی موفق هستند که خروجی خبرگزاری پانا بودهاند و این افتخاری است که عملاً تمرین و آمادهسازی دانشآموزان را برای دورههای بعدی زندگی جهت رسیدن به تمدن نوین اسلامی انجام میدهیم .

خبرنگاری که امانتدار واقعهای باشد ماندگار است و خلاف واقع نگوید و خبر را بهواقع منتقل کند تبیینگر است و به نوعی فرهنگساز است چراکه لازمه فرهنگ سازی تبیینگری است . » این چه منطقی است که دائما به جای پاسخ گویی و مسئولیت پذیری دائما آدرس گذشته را بدهید و تقصیرها و کمبودها را به گردن قبلی ها بیندازید که دیگر تاریخ مصرف این گونه امور گذشته است ؟
جناب مدیر کل !
شما که حتی تحمل یک گزارش انتقادی را ندارید و با استفاده ی ابزاری از دیگران و برخی مفاهیم و مناسک ایدئولوژیک سعی در توجیه ناکارآمدی و بی کفایتی خود دارید ؛ آیا بهتر نیست به جای سخنرانی در باب تربیت « دانش آموز خبرنگار » ؛ به فکر تربیت شهروندانی باشید که ضمن آگاه بودن به حقوق قانونی خود ، آراسته و مجهز به « تفکر انتقادی » باشند .

چه اگر این بود دیگر شاهد استبداد مدیران و این همه صرف انرژی و زمان برای خنثی کردن همدیگر و انسداد در مفهوم « حکمرانی خوب » نبودیم و مسیر در جهت هم افزایی برای فعلیت یافتن تربیت به معنای واقعی کلمه قرار می گرفت .

گروه گزارش/

« از کجا معلوم که قانون رتبه بندی معلمان هم سرنوشتی بهتر از قانون مدیریت خدمات کشوری داشته باشد و در نهایت لوث نشود ؟ »
این پرسش و هشداری بود که « صدای معلم » روز جمعه 26 آذر 1400 خطاب به وزارت آموزش و پرورش و سایر مقامات مطرح کرد . ( این جا )

هر چند این رسانه ی منتقد و مستقل در حوزه ی عمومی آموزش ایران روز جمعه ششم دی 1398 در گزارشی با عنوان « هشدار صدای معلم به وزارت آموزش و پرورش در مورد اجرای رتبه بندی معلمان ؛ با صلاحیت های حرفه ای معلمان و آینده نظام آموزش حرفه ای آنان بازی نکنید ! » چنین نوشت : ( این جا)
« به نظر می رسد گوش شنوایی برای شنیدن انحرافات در این سیستم ناکارآمد با مدیرانی ضعیف و غیرعلمی که نگاه شان به مسائل تعلیم و تربیت صرفا " اداری " است وجود ندارد . این مدیران غیرپاسخ گو با تصمیمات نسنجیده و غیرکارشناسی ، هزینه هایی را بر سیستم آموزشی تحمیل می کنند که به نظر می رسد جبران آن بسیار دشوار و حتی ناممکن خواهند بود . احاله همه امور از صفر تا 100 رتبه بندی معلمان و احراز صلاحیت های حرفه ای معلمان به سامانه ای غیراستاندارد و غیرشفاف که روایی و اعتبار آزمون های آن از هر جهت مورد پرسش و ابهام است ، با کدام عقل سلیم و منطق کارشناسی و آموزه های مدیریت علمی مطابقت دارد ؟ علی رغم تعریف و تمجید دائم مسئولان وزارت آموزش و پرورش در سطوح مختلف جالب است بدانیم که در این ساختار هیچ جایگاهی برای " گروه های آموزشی " تعریف نشده است !
« صدای معلم » برای چندمین بار تاکید و تصریح می کند بدون تاسیس و تعریف " سازمان نظام معلمی " با رویکرد استقلال هر گونه تصمیم گیری و برنامه ریزی در این موارد به نتیجه ای نخواهد رسید . »

« مجتبی هاشمی » که هم زمان در دو سمت ستادی « مدیرکل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش » و « رئیس مرکز برنامه ریزی منابع انسانی و امور اداری وزارت آموزش و پرورش » فعالیت می کند و مشخص نیست با توجه به حجم سنگین و موقعیت راهبردی این دو بخش ؛ میزان کارایی و اثربخشی ایشان چقدر است در گفت و گو با تسنیم چنین می گوید :
« کارگروههای رسیدگی به اعتراضات در سطح مناطق تشکیل شدند آن هم بهدلیل نوع شناختی که منطقه آموزش و پرورش از نیروهای خود دارد چون یکی از پرسشها و اعتراضات معلمان این بود که چه افرادی آنها را ارزیابی کردهاند بنابراین در کارگروههای رسیدگی به اعتراضات، افرادی که در مجموعه ادارات آموزش و پرورش، تصمیمگیر هستند و نسبت به مدیریت مناطق آشنایی کامل دارند، وظیفه رسیدگی به اعتراضات را بهعهده دارند .
هاشمی درباره اینکه "آیا تعیین رتبه معلمان با توجه به سقف اعتبار تعیینشده برای رتبهبندی انجام میشود؟" گفت: این موضوع در جلسات کارشناسی مورد بحث قرار گرفته است، مجلس هم معترف است در قانون رتبهبندی یک تعارض وجود دارد آن هم بدین صورت که از یک سو با سقف اعتبار مالی مواجه هستیم از سوی دیگر باید به رتبههای استحقاقی افراد هم توجه داشت و اجرای آنها بهصورت همزمان امکانپذیر نیست! سیاست وزارت آموزش و پرورش این است که بر رتبه استحقاقی افراد تمرکز کند و هماکنون در مرحله پاسخ گویی به اعتراضات اگر متوجه شویم حقی از فردی تضییع شده است قطعاً حق او اعطا خواهد شد و در مصوبات هیئت ممیزه این موضوع ذکر شده است و بحث مالی آن باید تأمین شود . »

البته آقای هاشمی در این گفت و گو به موارد دیگری هم اشاره کرده است که در جای خود مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت .
پس از ابلاغ قانون رتبه بندی معلمان و کش و قوسی مدیدی که در نوشتن آیین نامه و اجرای آن رخ داد و نیز پس از آن که احکام رتبه بندی برای معلمان صادر گردید ؛ بسیاری از کنش گران و نیز معلمان مدارس بر این باور بودند که پاشنه ی آشیل اجرای این قانون ، منابع مالی آن است و احکام معلمان بدون ارزیابی واقعی و درست صلاحیت های حرفه ای آنان صورت گرفته است . مقامات وزارت آموزش و پرورش می گویند که چون این اول کار است ؛ به تدریج معایب این قانون و آیین نامه رفع و اصلاح خواهند شد در حالی که بررسی و مرور تجارب پیشین و نوع عملکرد مسئولان فقط بر تنور بی اعتمادی و نارضایتی می دمد با تاکید بر این که خشت اول را کج بنا نهاده اند .
در واقع ؛ وزارت آموزش و پرورش در یک ظرف زمانی کوتاه اقدام به مهندسی ناشیانه رتبه بندی معلمان بر اساس بودجه در اختیار خود کرد و اکنون این مقام دو شغله وزارت آموزش و پرورش این گمان معلمان را تایید کرده است .
البته همان زمان وزارت آموزش و پرورش در این موارد شفاف برخورد نکرد و در مورد انتقادات کارشناسان مستقل سکوت اختیار کرد .
پرسش این است که آیا نمایندگان مجلس شورای اسلامی و خیل عظیم کارشناسان ستادی متوجه این تعارض نشدند ؟
آیا وزارت آموزش و پرورش می داند که به واسطه اجرای غلط ؛ ناشیانه و ناقص قانون رتبه بندی معلمان چه جفایی را در حق معلمان روا داشته و چه خیانتی به آینده نظام آموزشی ایران کرده است ؟ آیا این تحقیر معلمان نبود ؟

معلمی که بر اساس صلاحیت های حرفه ای و شغلی خود به صورت واقعی ، علمی و میدانی ارزیابی نشده است چگونه می خواهد در حرفه ی خویش موفق بوده و وظایف خود را درست انجام دهد ؟
« تعارض » میان سقف اعتبار مالی و رتبه های استحقاقی » اساسا چه ارتباطی به معلمان دارد ؟ معلمانی که بر خلاف سایر نظام های آموزشی توسعه یافته و حتی در حال توسعه از تشکیل یک تشکیلات حرفه ای مستقل و پاسخ گو محروم هستند ؟
مقامات وزارت آموزش و پرورش می گویند که چون این اول کار است ؛ به تدریج معایب این قانون و آیین نامه رفع و اصلاح خواهند شد در حالی که بررسی و مرور تجارب پیشین و نوع عملکرد مسئولان فقط بر تنور بی اعتمادی و نارضایتی می دمد با تاکید بر این که خشت اول را کج بنا نهاده اند .
آیا آن فرهنگیان نخبه که چندی پیش گرد وزیر آموزش و پرورش جمع شدند تا علل بی سوادی دانش آموزان ایرانی را در آزمون های معتبر بین المللی مورد بررسی و تدقیق قرار دهند متوجه این مساله نشدند و فریاد سر ندادند که بدون معلم حرفه ای ، اصلا آموزشی در کار نخواهد بود ؟ و معلم ناراضی در سیستم بهره وری و کارایی نخواهد داشت ؟

منطق و عقلانیت ایجاب می کرد که وزارت آموزش و پرورش بر اساس همان قانون و آیین نامه ای که مصوب شده است رتبه های واقعی معلمان را مشخص می کرد . آیا وزارت آموزش و پرورش می داند که به واسطه اجرای غلط ؛ ناشیانه و ناقص قانون رتبه بندی معلمان چه جفایی را در حق معلمان روا داشته و چه خیانتی به آینده نظام آموزشی ایران کرده است ؟ آیا این تحقیر معلمان نبود ؟
اگر هم بعدا مشکلی در حوزه منابع مالی وجود داشت ؛ می باید که شفاف و صادقانه آن را بیان می کرد و به دنبال مسیر و راهی برای حل مساله می گشت .
چگونه می خواهید « اعتماد معلمان » که مهم ترین و بزرگ ترین سرمایه در نظام آموزشی است را دوباره احیا کنید ؟
ماده ۱- در اجرای جزء (۲) بند «الف» ماده (۶۳) قانون برنامه پنج ساله ششم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مصوب ۱۳۹۵/١٢/١۴ و به منظور افزایش کیفی فرآیند تعلیم و تربیت، اعتلای کرامت و منزلت اجتماعی معلمان، استقرار نظام پرداخت ها براساس تخصص و شایستگیها، عملکرد رقابتی معلمان، مهندسی نیروی انسانی، توسعه مستمر و نظام مند شایستگیهای عمومی، تخصصی، حرفه ای و تربیتی و کیفیت عملکرد معلمان، تقویت انگیزه و رضایت مندی شغلی و ارتقای تعهد و تقویت هویت حرفه ای معلمان براساس نقشه جامع علمی کشور و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، نظام رتبه بندی معلمان مطابق مواد این قانون تعیین و اجراء می شود.
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
سه شنبه 27 تیر ؛ گزارشی با عنوان « هنرستان فنی سروش اصفهان را دریابید ! » در « صدای معلم » منتشر گردید . ( این جا )
امروز 14 مرداد ؛ اداره کل آموزش و پرورش اصفهان اطلاعیه ای در این مورد صادر کرده است .
در بخشی از گزارش صدای معلم که همراه با تصاویر متعدد است چنین آمده بود :
« اخبار و گزارش های رسیده به « صدای معلم » حاکی از آن است که بخشی از حریم هنرستان فنی سروش واقع در ناحیه 4 آموزش و پرورش اصفهان دیوار کشی شده و به همسایه آن یعنی امام زاده شاه میر حمزه اضافه شده است .
این هنرستان یکی از قدیمی ترین و بهترین هنرستان های کشور می باشد .
یکی از دانش آموزان در این رابطه به « صدای معلم » می گوید :
« چند سال پیش ورزشگاه این هنرستان گرفته شد و دور آن دیوار کشیده شد اما به بچه های هنرستان اجازه ی ورزش کردن را نمی دهند . البته بابت آن اجاره دریافت می کنند .
وی در پاسخ به این پرسش که آیا امیدی به تحرک مسئولان آموزش و پرورش دارد چنین پاسخ می دهد : آنان به فکر ما نیستند و فقط به دنبال حفظ پست و مقام شان هستند . امیدی به آنان ندارم .
م . الف از پرسنل اداری به « صدای معلم » می گوید :
« البته پس از آن قسمتی از این هنرستان نیز جدا شده و به عنوان پارکینگ اداره آموزش و پرورش مورد استفاده قرار گرفته است .
همچنین قرار شده بخش هایی از این هنرستان به امام زاده اضافه شود .
تاکنون واکنش خاصی نه از سوی اداره آموزش و پرورش ناحیه 4 و نیز مدیر کل آموزش و پرورش اصفهان به این وضعیت مشاهده نشده است و در برابر دیوار کشی سکوت کرده اند .
این در حالی است که در لایحه ی برنامه هفتم توسعه ذیل ماد 88 ( کیفیت و عدالت تربیتی ) وزارت آموزش و پرورش با همکاری سایر دستگاه ها مکلف شده است تا پایان سال اول برنامه این مهم را جامه عمل بپوشاند ... »
اداره کل آموزش و پرورش اصفهان مطالبه ی رسانه و شفاف سازی در برابر افکار عمومی را « بروز برخی شایعات » خوانده است.
همچنین این اداره کل در اطلاعیه ی خود اقرار می نماید که در سالهای گذشته و پیش از استقرار دولت جدید نیز، ادارهکل اوقاف و امور خیریه درحالیکه فضای آموزشی یکی از معضلات و چالشهای اساسی آموزش و پرورش در شهر اصفهان بوده است، با توجهبه وقفی بودن برخی مدارس به علت عدم پرداخت اجارهبها، فضاهای آموزشی و مدارسی همچون مریم بیگم، حاتم بیک، چمران، تعاونی آموزش و پرورش ناحیه ۴ شهر اصفهان را از تملک آموزش و پرورش خارج ساخته است.

امروز 14مرداد سالروز صدور فرمان مشروطیت است.
نزدیک به 120سال پیش در حالی که بخش اعظم جهان، برده وار در زیر سلطه حکومتهای استبدادی می زیستند ایرانیان خود را آماده مترقی ترین جنبش تاریخ شان می ساختند، می خواستند دارای قانون باشند و از جامه مندرس رعیتی به در آمده، جامه فاخر شهروندی پوشند و دارای حقوق طبیعی گردند.
آنان مشروطیت را کسب کرده پیروز شدند و با هزاران امید، کعبه آمال خود را در زیر بالهای منحوسِ دو قدرت استعماری در بهارستان برپا ساختند...
اما سوال اساسی اینست که آیا به مشروطه و قانونی که می خواستند، رسیدند...؟!
سالها قبل از مشروطه، عباس میرزا ملک آرا در خاطرات خود می نویسد وقتی ناصرالدین شاه از سفر فرنگ برگشت روزی همه ما را جمع کرد و گفت: «در این سفر ملاحظه کردیم تمام نظم و ترقی اروپا به جهت اینست که قانون دارند. ما هم عزم خود را جزم کردیم که در ایران قانونی ایجاد نموده از روی قانون رفتار نمائیم. شما بنشینید و قانونی بنویسید و در این خصوص آن قدر اصرار کردند که از حد گذشت و هیچ یک از ماها نتوانستیم عرض کنیم که بند اول قانون سلب امتیاز و خودسری از شخص همایون است و شما هرگز تمکین نخواهید فرمود...»

بعد قرار می گذارند که بخشهایی از قوانین اروپا که مخالفتی با اسلام نداشته باشد ترجمه کرده بخش بخش در مجلسی بخوانند و تصویب کنند...
قرعه ترجمه نیز به نام عباس میرزا ملک آرا می افتد. او اولین بخش را ترجمه کرده و در مجلس وقتی می خواند به این بند می رسد که «افراد مجلس اعیان نباید کمتر از 32 ساله باشند»...
نایب السلطنه و امین السلطان سن شان چون کمتر بوده مانع می شوند و این بند را تغییر می دهند!
بندهای دیگر نیز که خوانده می شود افرادی دیگر ایراد می گیرند که نباید باشند:
«به غالب بندها ایراد گرفتند و اشخاصی که به جز خوردن مال مردم، چیزی نمی دانستند...هر بندی که خوانده شد گفتند این بند نباشد»
(شرح حال عباس میرزا ملک آرا...ص175الی176)

و عباس میرزا ملک آرا می نویسد که ناراحت شدم و داستان مثنوی معنوی را خواندم که در قزوين، پهلوانی پيش دلاك رفت و گفت بر شانهام عكس شيری را رسم كن. دلاك اولين سوزن را كه در شانه پهلوان فرو كرد. پهلوان از درد فریاد كشيد!.
دلاك گفت: بايد تحمل كنی.
پهلوان پرسيد: كدام اندام شير آغاز كردی؟
دلاك گفت: از دُم شير.
پهلوان گفت: دُم لازم نيست.
دلاك دوباره سوزن فرو برد پهلوان فرياد زد و پرسید: كدام اندام را می کشی؟
دلاك گفت: گوش شير است.
پهلوان گفت: اين شير گوش لازم ندارد، عضو ديگری را نقش بزن.
باز دلاك سوزن در شانه پهلوان فرو كرد، پهلوان فغان برآورد و گفت: اين كدام عضو شير است؟
دلاك گفت: شكم شير است.
پهلوان گفت: اين شير، سير است، شكم لازم ندارد...
دلاك عصبانی شد، و سوزن را بر زمين زد و گفت:
شیر بی یال و دم و اشکم که دید؟ اینچنین شیری خدا کی آفرید؟...
اما برگردم به مشروطیت که پیروز شد، بر دشمنانش غلبه کرد، مشروطه خواهان شمال و جنوب تهران را فتح کردند، شیخ فضل الله را بردار کردند، محمدعلی شاه مستبد را راندند و احمدشاه را بر تخت نشاندند که همیشه بر مشروطه وفادار بود...
اما چرا به جای اینکه اوضاع سامان یابد هرج و مرج حاکم شد؟! چرا آن «قانون» همچنان بی یال و دم و اشکم ماند!

به نظرم، عباس میرزا ملک آرا در آنجا که بر ناصرالدین شاه خرده می گرفت و می نوشت: «بند اول قانون سلب امتیاز از شخص همایون است و شما هرگز تمکین نخواهید فرمود...» در واقع درست می گوید اما از چیزی به مراتب مهمتر که ریشه دردهاست غافل می ماند و آن خود مردم است که هر کدام یک شاهِ کوچک بودند!
به خاطر همین، پس از فتح تهران، دیگر هیچ دشمنی در مقابل مشروطه خواهان نمانده است الّا یک دشمن و آن خودِ مردم بودند با فرهنگ دیرینه استبدادی...!
به نظر می رسد جان کلام را طالبوف بر زبان رانده است:
«ایران تاکنون اسیر یک گاو دوشاخ استبداد بود؛ اما بعد از این اگر اداره خود را قادر نشود، به گاو هزار شاخی دچار می گردد»
(آزادی و سیاست، طالبوف...ص39)
از خود مولوی کمک بگیرم:
ای شهان کُشتیم ما خصم برون
ماند خصمی زو بتر در اندرون...

( کانال تاریخ تحلیلی ایران )
سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان (سمپاد) نهادی است که بر امور تحصیلی دانشآموزان مستعد و با بهره هوشی بالا نظارت میکند. این مدارس در بین عموم مردم به مدارس تیزهوشان معروف هستند. با آزمونهای ورودی، باهوشترین و فعالترین دانشآموزان، جذب این مدارس میشوند که در مقاطع متوسطه اول و دوم دخترانه و پسرانه در شهرهای پرجمعیت فعالیت میکنند. مدارس سمپاد بر اساس سطح تحصیلی و رشته تحصیلی دانشآموزان، امکانات مختلفی را در اختیار دارند. بهترین معلمان و دبیران در حوزههای تدریس و کنکور توسط مدیران این مدارس بهکار گرفته میشوند و با امکانات ویژهای که برخوردار هستند، آموزشهای لازم را در حوزه علمی به دانشآموزان ارائه میدهند.
از ویژگیهای مدارس سمپاد میتوان به کیفیت بالای آموزشی، زیرساختهای مدرن، برنامههای آموزشی جذاب، بهکارگیری دبیران و معلمان با تجربهتر و ارتباط نزدیک با والدین نام برد که با این ویژگیها این مدارس بیشترین درصد قبولیهای دانشگاههای سراسری را به خود اختصاص دادهاند؛ لذا همه خانوادهها به دنبال ورود دانشآموزان خود به این مدارس هستند و حاضرند برای موفقیت فرزندانشان هزینههای زیادی نیز متقبل شوند و فشارهای روانی و استرسهای زیادی را تحمل کنند.
تنوع زیاد مدارس (تیزهوشان، نمونه، شاهد، هیأت امنایی، غیردولتی و ....) با انتقادهایی روبه رو است که این تنوع زیاد مدارس در کشور، عدالت آموزشی را به چالش کشیده است. با وجود مدارس خاص و برخوردار، مدارس عادی و دولتی از دانشآموزان مستعد، باهوش و با انگیزه خالی میشوند که این امر رقابت در مدارس دولتی را کاهش داده است. بهکارگیری امکانات و دبیران با تجربه در مدارس سمپاد نیز، بقیه مدارس دولتی را از وجود معلمان فعال و با تجربه محروم کرده است.
اگر چه هدف این مدارس ، تربیت نیروهای جوان و نخبه برای مدیریت و حل مشکلات کشور است؛ ولی متأسفانه یاوری رئیس سازمان ملی پرورش و استعدادهای درخشان از مهاجرت 70 درصد دانشآموزان مدارس سمپاد به خارج از کشور اشاره میکند. ( این جا ) احتمالًا برخی از این دانشآموزان هم بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاهها از ایران خارج میشوند و دیگر به کشور برنمیگردند.

دلایل مهاجرت فارغالتحصیلان مدارس سمپاد از ایران میتواند متنوع باشد و به عوامل مختلفی مانند اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و غیره بستگی دارد. در زمانهایی که در ایران شرایط اقتصادی و اجتماعی برای جوانان مناسب نیست، بسیاری از فارغ التحصیلان مدارس سمپاد به دنبال فرصتهای بهتر در کشورهای دیگر هستند. این فرصتها میتواند شامل امکانات بیشتر، شغلهای پردرآمد، کیفیت زندگی بهتر، آزادی بیشتر و غیره باشد.
در برخی موارد، فارغالتحصیلان مدارس سمپاد به دنبال ادامه تحصیل در دانشگاههای معتبر خارجی هستند که این دانشجویان با پشتوانه تحصیلات خود و همچنین تجربه آموزشی خوبی که در مدارس سمپاد داشتهاند، میتوانند به رشد و پیشرفت خود در محیطهای تحصیلی جدید کمک کنند. مهاجرت فارغ التحصیلان مدارس سمپاد از ایران یک پدیده متداول است که به عوامل مختلفی بستگی دارد و در بسیاری از موارد، انتخابی برای بهبود شرایط زندگی و تحصیلی آنها است.
به تازگی نیز رئیس جمهور تحت عنوان هدیه ریاست جمهوری شهریه دهکهای 1 تا 4 دانشآموزان مدارس سمپاد را قرار است که پرداخت کند.
حال سئوال اینجاست که با وجود این همه هزینه و امکانات که برای مدارس سمپاد در نظر گرفته میشود و بهترین معلمان را در اختیار دارند و بیشتر فارغ التحصیلان آنها از کشور مهاجرت میکنند، پس چرا باید چنین مدارسی وجود داشته باشند و فعالیت کنند؟

دبیرستان دخترانه ( سمپاد ) فرزانگان 2 - زاهدان
آیا بهتر نیست با یک کار تحقیقاتی و علمی این موضوع بررسی شود؟
آیا وجود دانشآموزان مستعد و با هوش در مدارس عادی نمیتواند شور و هیجان و انگیزه را به کلاسهای درس برگرداند؟
آیا دانشآموزان مناطق محروم و دور افتاده باید از وجود معلمان با تجربه محروم باشند؟
آیا وجود این همه اضطراب و استرس وارد کردن به دانشآموزان در رقابتهای سنگین در مدارس سمپاد، مورد قبول خانوادهها است؟
آیا نمیشود به جای این همه استرس و نگرانی، شادی و نشاط را به دانشآموزان و خانوادهها هدیه داد؟

( مدرسه ای در حال ساخت در حاجی آباد زاهدان )
آیا با تقویت مدارس عادی و دولتی نمیتوان راه را برای دانشآموزان مستعد هموار کرد؟
آیا بهتر نیست به جای افزایش تنوع مدارس به کیفیت و عدالت آموزشی مدارس دولتی و عادی توجه شود؟
آیا نمیشود به جای پرداختن به رؤیاهای کاذب دانشآموزان مدارس سمپاد، آنها را برای مدیریت آینده کشور تربیت کرد؟
امید است که مسئولین آموزشی کشور به این مهم بپردازند و تصمیم عقلانی و منطقی را بر اساس کارهای علمی و تحقیقاتی، برای فعالیت و یا اصلاح برنامههای درسی مدارس خاص و سمپاد انجام دهند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید