اگر انسان به شدت سودجوی امروزی قصد انقراض خود را ندارد، باید جنگل بزاید، نه اینکه جنگل بزداید. چرا که زمین فقط با زایش جنگلهاست که زنده خواهد ماند.
سیاستمداران زورمدار بزرگترین تخریبکنندگان زمین و عامل فقر و فساد در جهانند. این مافیاها جنگافزار میسازند و جنگافروزی میکنند. در هر جنگ نیز بیشمار خسارت به آب و خاک و درخت و انسان وارد میشود. شاید قرنها طول خواهد کشید تا یک زمین سوختهی حاصل از جنگهای ویرانگر، سربلند کند.
اگر سیاستمداران (زورمداران)، به جای کارهای مضری که انجام میدهند، آن همه هزینه را صرف کاشت درخت و احیاء پوشش گیاهی بکنند، کره زمین از این وضعیتی که در آن قرار گرفته است، نجات پیدا میکند و دیگر نیازی نیست هر سال کنگره جهانی بگذارند و برای مردم دنیا قیافه بگیرند و اعلام کنند که زمین چند درجه گرم تر شده است، یخهای قطبی در حال آب شدن است و ...
ما اگر باور کنیم که زمین به دست انسان در حال انقراض است ؛ حتما یک فکری برای نجات آن خواهیم کرد. مشکل ما این است که هنوز باور نکرده ایم که منابع محدود هستند و نباید برای رسیدن به سود از جیب منابع طبیعی خرج کرد.
با یک آزمایش ساده میتوان فهمید که پوشش گیاهی چه نقش موثری در خنکسازی محیط دارد. شما یک کاسه آب را در محیط بدون پوشش گیاهی در آفتاب قرار دهید، دمای اولیه و ثانویه آن را اندازه بگیرید. به همان اندازه آب را در زیر یک درخت یا یک بوته قرار دهید و دمای اولیه و ثانویه آن را هم یادداشت کنید. زمان را هم برای هر دو کاسه یکی در نظر بگیرید. کدام یک خنکتر خواهد ماند؟
نتایج به دست آمده در مقیاس بزرگ تر هم کاربرد دارد. یک منطقه جنگلی خنکتر است، یا یک منطقه بدون درخت؟ یک قاره سبز دارای آب و هوای متعادل تری هست، یا یک قارهی کویری یا بیابانی؟ در یک منطقه جنگلی باران زیادتری میبارد یا در یک منطقه کویری؟ و ...
بین افزایش دمای محیط و کاهش پوشش گیاهی رابطه مستقیم وجود دارد : هر چه پوشش گیاهی کمتر، دمای محیط بالاتر.
در واقع با روند پیش رو می توان گفت که: « انسان امروز قاتل خودش است» .

با افزایش جمعیت و تحولات تکنولوژیکی ، جنگلهای دنیا و دیگر پوششهای گیاهی به صورت سرسامآوری در دست تخریب است. هر دقیقه در دنیا به اندازه ۲۷ زمین فوتبال جنگل نابود میشود ( سریعالقلم، تشریح کنفرانس داووس چین/۲۰۰۳)،
حال با هم این میزان تخریب را حساب میکنیم: هر روز ۲۴ ساعت است. هر ساعت نیز ۶۰ دقیقه.
24×60'=1440'
تعداد دقایق یک روز
مساحت زمین فوتبال حدودا ۷۵۰۰ متر مربع است. مساحت زمین فوتبال از ۵۰۰۰ متر تا ۱۰۸۰۰ متر متغیر است و در اینجا میانگین را در نظر گرفتم. (۱۰۰×۷۵)
1440'×7500=10,800,000 m²
نابودی سطح جنگلهای جهان در روز
آماری که در بالا آوردهام، به نوعی آمار رسمیست. آیا این آمار رسمی، بیانگر آمار واقعی است؟ خیر .
سطح تخریب جنگلهای جهان در روز به مراتب بیشتر از آمارهای رسمی است. به عنوان مثال؛ آیا مقدار جنگلی که توسط قاچاقچیان غارت میشود، در آمارهای رسمیِ سازمانی دیده میشود؟ خیر . یا درختانی که توسط صاحبان سکونت گاههای جنگلی به صورت تکدرخت قطع میشود، در آمار رسمی دیده میشود؟ هرگز!
البته میتوان میزان تخریب یا افزایش سطح جنگلهای جهان را از طریق ماهواره بدست آورد و آن را تحلیل کرد.
آنچه مسلم است، انسان امروز نسبت به انسان ۳۰۰ سال پیش بیشتر درک میکند که اگر جنگلها نابود شوند چه بلایی در انتظارشان است. به همین خاطر است که شاهد آن هستیم که کمکم انسان خوابآلود دیروز که فقط درخت، آن هم از نوع جنگلی (خودرو) را قطع میکرد، حالا سعی میکند هر درختی که میبرد، درختی نیز بکارد. اما آیا با توجه به سطح تخریبی که در بالا حساب کردیم (بدون در نظر گرفتن آمارهای پنهان)، روزانه به همان نسبتی که جنگلها تخریب میشود، نهال کاشته میشود؟ ابدا!

پس همواره سرعت تخریب بالاتر از سرعت کاشت است، ضمن آن که تخریبکنندگان جنگلها از درختان چندین میلیونساله تا چندساله را قطع میکنند. نهال؛ همان طور که از اسم آن معلوم است، سالها زمان نیاز دارد، تا یک درخت کامل بشود.
پس چه باید کرد؟ باید جنگل زایید ! آن هم نه هر جنگلی. فقط جنگل بومی.

یعنی اگر قرار است که نهالی کاشته شود، تا در آینده جنگلی به دست آید، حتما باید نهال بومی و اصیل کاشت. یعنی نباید در جنگلهای هیرکانی کاج کاشت، همانطور که در کویر گیاهان شیرینپسند! هر گیاهی خاستگاه خود را دارد و نباید انسان سرخوش امروزی برای ارضای روح سودجویی خود کارهای خودسرانه بکند.
یکی از راههای رسیدن به « توسعه پایدار » یعنی همین نکاتی که در این نوشتار آمده است .
( کانال نویسنده )
صدای معلم :
« اگر تمام حشرات از کرهی زمین محو شوند، به ۵۰ سال نمیکشد که تمام حیات در کره زمین از بین خواهد رفت. اما اگر تمام انسانها از کره زمین محو شوند، در عرض ۵۰ سال تمام گونههای حیات شکوفا میشوند » .
( بخشهایی از سخنرانی کن رابینسون درباره خلاقیت و مدارس )
ما سالانه، تقریباً می شود گفت هر سال، ماه گرد عزای هدایت تحصیلی داریم. حداقل یک ماه و اندی بلاتکلیفی و سردرگمی از اوایل تیر تا اواسط مرداد. دست آخر هم حاصلش می شود، تیر کین آلود مصیبت، شیون، دعوا و بعضی اوقات هم تهدید از سوی والدین و دانش آموزان که بر ما مشاوران و مدیران مدارس روانه می شود.
آخر الامر هم گاهی وقتها آنها متوجه می شوند که ما از دستۀ بی قدرتانیم. آن قدر بی قدرت که خودشان هم به گمانم دلشان به حال ما می سوزد و می روند و بعضی هایشان همچنان ما را دشمن خود می پندارند چرا که گزینه های نامبارک الف و ب، انتخاب دانش آموزان را طبقاتی کرده است و دانش آموزان دارندۀ اولویت ب، باید صبر کنند شاهزاده های خوشبخت الف ثبت نام شوند و سپس نوبت آنها برسد.
شاید بگویید : خب، مگر چه می شود، دو هفته صبر می کنند. اما ماجرا به این سادگی نیست.
بله ؛ ماجرا از این قرار است برای اغلب دانش آموزان شاخۀ کاردانش و رشته ریاضی اولویت الف است و تجربی، انسانی و شاخه فنی اولویت ب. برای مثال دانش آموزی را در نظر بگیرید که با نمرات 19 و 20 دو درس ریاضی و علوم تجربی ( در سه سال هفتم، هشتم و نهم) در رشته تجربی اولویت ب را کسب کرده است و هم کلاسی او با نمره 5 / 19 و 20 در همین دو درس اولویت الف را در رشته تجربی کسب کرده است. آموزش و پرورش بر اساس «نیم نمره یا یک نمره » که خدای نکرده به کسی برچسب نمی زند، فقط در برگه هدایت تحصیلی درج می کند « ب» . و « ب » معنی اش این است که منطقه بر اساس ظرفیت، اول وظیفه دارد کسی که از تو نیم نمره بیشتر گرفته ثبت نام کند و اگرچه نیم نمره بالا و پایین شدن ملاک نیست، نگران نباش احتمالاً برای تو هم دو هفتۀ دیگر جایی پیدا می شود.
در این میانه، مشاور بخت برگشته که در طول سه سال تحصیلی برای آموزش روش های یادگیری، کارگاه برگزار کرده است؛ با بچه ها و خانواده هایشان، رابطۀ حسنه برقرار کرده است؛ سنگ صبورشان بوده است؛ با دانش-آموزان و خانواده هایشان درباره ملاک های انتخاب رشته بحث و گفت و گو داشته است، تبدیل می شود به دشمن درجه یک همه. اولین تیر خشم به سوی او روانه می شود چون که باید این برگۀ مصلحت اندیشِ ولی نعمتان را تحویل دانش آموزان دهد و اول ثابت کند که او تقصیری ندارد و بعد دانش آموزان را قانع کند که چرا الف آورده اند و چرا ب و بعد اطمینان دهد که به پیر و پیغمبر همۀ شما ثبت نام خواهید شد و هیچ دانش آموز پایه نهمی بدون رشته نخواهد ماند.
بالانشینان و تصمیم گیرندگان بر اریکه های خود تکیه زده اند و همه ساله تصمیم می گیرند. آنها به گمانم خود را مبری از خطا می دانند و ما فرودستان و بی قدرتان باید خطاهای آنها را توجیه کنیم. هرچقدر ما خوب تر بتوانیم مردم را توجیه کنیم، نشانۀ توانمندی ماست و اگر مردم توجیه نشوند، نشانۀ این است که ما کارمان را بلد نیستیم!
اکنون که ما مورد غضب بسیار هم از سوی خانواده ها و دانش آموزان و هم از سوی مقامات بالاتر قرار گرفته ایم و بارها انگ ناکارآمدی خورده ایم و بارها از این طرف و آن طرف شنیده ایم لابد مشاوران نتوانسته اند، دانش-آموزان و والدین را درست راهنمایی کنند .
اجازه دهید سخن ما هم به بالادستان برسد. نمی شود که همیشه یک طرفه باشد. چند کلامی هم از ما بشنوید:
1- جایگاه و نقش شما در انتخاب رشتۀ دانش آموزان چیست؟ آیا فکر نمی کنید که اگر به فرم ساده ای اکتفا می کردید و فقط اولویت ها را مشخص می کردید، خود دانش آموزان و والدین مجاز به تصمیم-گیری بودند، آنها عاملیت خود را در تصمیم گیری مشاهده می کردند، بهتر می توانستند انتخاب کنند؟
گرفتنِ حق عاملیت انسانها را به بهانۀ ظرفیت مناطق و نیاز جامعه چگونه برای خود توجیه می کنید؟ اگر موفق بودید که این همه داوطلب کنکور رشته تجربی نداشتیم. آیا فکر نمی کنید پیام ضمنی و پنهان شما این است که رشته تجربی گرانبهاست؟ و برای همین ظرفیتش کم است؟
2- می گویید همه به سمت رشته تجربی روانه شده اند و باید جلویش را گرفت. خودتان بفرمایید، رشته های فنی و کاردانش چقدر به روزرسانی شده¬اند؟ چقدر رشته های جدید و مدارس جدید اضافه شده اند؟ ظرفیت آنها چقدر است؟ شاید بهتر باشد بدانید در همین هفته اول که هدایت تحصیلی به دانش آموزان داده شده است دانش آموزان و خانواده هایشان هرجا( به ویژه مدارس فنی) رفته اند با یک جمله روبه رو شده اند:
خشم موج می زند. پرشده. تمام !
3- طبق آگاهی و دانش بالا و عمیق شما، نیاز فعلی جامعه به رشته های کار و دانش و ریاضی است. شما از امکانات مدارس کاردانش اطلاع دارید؟ و شما چقدر با همتایانتان در وزارتخانه های دیگر به آسیب شناسی وضعیت کار و اشتغال دانش آموختگان رشته ریاضی پرداخته اید؟ نتایج آن را کجا می توانیم مشاهده کنیم؟ دست آوردهای آن چه بوده است؟ چند درصد از دانش آموزان نخبه ریاضی ما مجبور به مهاجرت شده اند؟ دانش آموزانی که در رشته های کاردانش تحصیل کرده اند چه؟ آیا آنها به مشاغلی که مرتبط با رشته شان بوده است، دست یافته اند؟ آیا شما با صاحبان صنایع و حرف مختلف جلساتی داشتید که آنها را مجاب کنید دانش آموختگان ما در رشته های کاردانش همراه با تحصیل به کار هم بپردازند و یا حداقل بعد از تحصیل جذب بازار کار شوند؟ شما مدام از ما آمار و گزارش می خواهید. می شود یکبار هم شما به ما گزارش دهید؟ تا ما نگرانی ها و دغدغه های شما برای کشورمان را ببینیم و درک کنیم و احسنت گوییم؟

4- ما به بچه ها آموخته بودیم یادگیری مهمتر از نمره است. « هرچه رِشتیم پنبه کردید! »چه بسیار دانش آموزانی که با معلم خصوصی و بهترین امکانات نمره 20 گرفته اند و در رشته تجربی یا فنی اولویت الف را کسب کرده اند و دانش آموز دیگری با توان بسیار بیشتر و یادگیری بهتر و امکانات کمتر نمره 18 یا 19 گرفته است، و او اولویت ب را کسب کرده است، آیا می دانید که بذر خشونت می کارید و خشم درو می کنید؟ شما که آن بالا نشسته اید و این پایین را نمی بینید و صرفاً آمار می خواهید و به بالادستان خودتان هم می خواهید بگویید که خوبید و حال همه خوب است. اما بدانید حال دانش آموزان و والدین تان خوب نیست. خشم موج می زند. نگویید نگفتیم. هرچقدر ما خوب تر بتوانیم مردم را توجیه کنیم، نشانۀ توانمندی ماست و اگر مردم توجیه نشوند، نشانۀ این است که ما کارمان را بلد نیستیم!
5- اگر عدالت را به معنای ایجاد فرصت برای قابلیت های هر فرد بدانیم، آیا شما فرصت های کافی برای همه قابلیت ها را فراهم کرده اید؟ عدالت ایجاد کردید یا نابرابری را گسترش داده اید؟
6- زبانم لال، می گویند بخشی از این اقدامات، عامدانه به خاطر آن است که صنعت مدارس غیردولتی هم بچرخد. فکر می کنم اینها حرف دشمنان باشد. مگر می شود در جامعه اسلامی و جمهوری اسلامی آن هم با این شرایط اقتصادی، حواسمان به دانش آموزان با وضعیت اقتصادی - اجتماعی پایین نباشد؟ آخر آن کس که پول دارد، که غصه ای ندارد. اصلاً کارش به این الف و ب نکشیده است. معلم خصوصی داشته و یا اگر ب آورده باشد، نهایتاً خودش می رود با سلام و صلوات و احترام، مدرسۀ غیردولتی ثبت نام می کند. اما آن دانش آموزی که از پایگاه اقتصادی خوبی بهره ندارد و حالا به او می گویند جا نداریم و ظرفیت نداریم؛ بنابراین زودتر برو از بین رشته های کاردانش تا ظرفیتش پر نشده است، یا مدرسه غیر دولتی یکی را انتخاب کن، چه کند؟ با این همه انتخاب که برایش باقی مانده کدام تصمیم عقلانی را بگیرد؟
7- بالادستان عزیز، ولی نعمتان ما ! ما به خاطر تصمیم های شما بسیار بد و بیراه می شنویم و لعنت های زیر لب و آشکار را می بینیم و می شنویم و چهره های ناامید و عصبانی را مشاهده می کنیم. شما خوش باشید !

پایه های صندلی هایتان محکم، ارتفاعش بیش باد. افق دیدتان وسیع تر و دایره تصمیم تان گسترده تر باد. اما این نه رسم عدالت است، نه با قانون اساسی مبنی بر آموزش رایگان تا پایان تحصیلات عمومی جور در می آید، نه انسانی است، نه اخلاقی است. می شود شما بفرمایید که تکلیف کرامت انسانها چه می شود؟
در پایان لازم است بگوییم ما نیز در نظام جمهوری اسلامی ایران تحصیل کرده ایم. در آن سال های سخت جنگ، در آن وضعیت مدارس شلوغ و در آن وضعیت مدارس دو شیفت، پدرمان یا مادرمان دستمان را می گرفت هم در دوره ابتدایی و هم در دوره راهنمایی و هم در دوره متوسطه هر مدرسه ای و هر رشته ای که می خواستیم ثبت نام شدیم.

ما آنجا و آن وقت حس خوب امنیت و تکریم را چشیده ایم. مدرسه را خانۀ دوم خود دانسته ایم. هیچ جا با ما بد رفتار نشد. ما سخن درشتی نشنیدیم. برای همین هیچ سخن درشتی هم روی در و دیوار مدرسه علیه معلمان و مدیر و... ننوشتیم. ( حالا بروید در و دیوار مدرسه ها را تماشا کنید و ناسزاها را ببینید).
آن موقع مدارس پولی نداشتیم. همه جا لبخند بود و احترام. علیرغم آن روزهای سخت... اما حالا مدرسه با فرزندان ما غریبه است. حالا مدرسه، دیگر خانۀ امن نیست. مدرسه، پایگاه طبقاتی شدن دانش آموزان و نقطۀ شروع خشونت است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مهمترین سرمایه هر کشوری که میتواند پیشرفت و ترقی را تضمین کند، نیروهای جوان و نخبگان آن کشور هستند. جوانان آیندهسازان و مدیران آینده کشور هستند که اگر خوب تربیت نشوند و آموزشهای لازم را نبینند و امیدی به آینده کشور نداشته باشند، بی شک آن کشور دچار مشکل خواهد شد.
شوربختانه امروزه در کشور ما مشکلات اقتصادی، بیکاری، تورم، مشکلات مسکن و ازدواج و نداشتن امید به آینده باعث شده که بیشتر جوانان توانمند و نخبه کشور به فکر مهاجرت از ایران باشند که این امر معضل بزرگی است که باید برای آن چاره اندیشی شود.
با توجه به جمعیت جوان و اهمیتی که آنها در جامعه دارند، مشارکت آنها در تصمیمگیریهای سیاسی کشور بسیار مهم و ضروری است. با این حال، باید گفت که مشارکت جوانان ایرانی در تصمیمگیریهای سیاسی کشور، به میزان کافی نیست و باید بیشتر شود.
در حال حاضر، میتوان گفت که بسیاری از جوانان ایرانی در مسائل سیاسی کشور، علاقهمندی و اطلاعات کافی را ندارند و یا به دلیل محدودیتهای موجود در کشور، امکان مشارکت در تصمیمگیریهای سیاسی را ندارند. همچنین، برخی دلایل دیگری نیز میتواند مانع از مشارکت جوانان در تصمیمگیریهای سیاسی شود، از جمله عدم اعتماد به سیستم سیاسی کشور، عدم دسترسی به اطلاعات کافی و صحیح، و عدم تضمین برای حفظ حقوق و آزادیهای شهروندی.
بنابراین، برای افزایش مشارکت جوانان در تصمیمگیریهای سیاسی کشور، باید به ایجاد شرایط مناسب برای آنها توجه کرد. به عنوان مثال، باید اطلاعات کافی و صحیح در دسترس جوانان قرار گیرد، امکان دسترسی به فضایی برای بیان نظرات و ایدههای جوانان فراهم شود، و حقوق و آزادیهای شهروندی آنها تضمین شود. همچنین، باید جوانان را به مشارکت در فرایند تصمیمگیریهای سیاسی تشویق کرد و آنها را آموزش داد تا به عنوان شهروندان فعال و مسئولیتپذیر در جامعه حضور داشته باشند.

جوانان ایرانی، به عنوان یکی از بخشهای مهم جامعه، دارای خواستههای متعددی از دولت و حکومت هستند. برخی از این خواستهها عبارتند از:
- ایجاد فرصتهای شغلی: جوانان ایرانی به دنبال فرصتهای شغلی بیشتر و بهتر هستند. آنها انتظار دارند دولت و حکومت به ایجاد فرصتهای شغلی برای آنها کمک کنند و با ایجاد شرایط مناسب برای رشد اقتصادی کشور، این خواسته را برآورده کنند.
- حمایت از فضای مجازی: جوانان ایرانی به شدت به استفاده از فضای مجازی علاقهمند هستند و انتظار دارند حکومت به جای محدودیتها، با ایجاد فضایی آزاد برای انتشار اطلاعات و ایدهها، به آنها اجازه بدهد تا به راحتی با جهان بیرون ارتباط برقرار کنند.
- حقوق بشر: جوانان ایرانی به حقوق بشر احترام میگذارند و انتظار دارند دولت و حکومت به حفظ حقوق انسانی و آزادیهای شهروندی آنها توجه کافی را داشته باشند.
- اصلاح سیستم آموزشی: جوانان ایرانی به دنبال اصلاح سیستم آموزشی هستند و انتظار دارند دولت و حکومت به بهبود کیفیت آموزش و پرورش، افزایش دسترسی به آموزش عالی و توسعه فضایی برای ایجاد نوآوری و خلاقیت در کشور توجه کافی داشته باشند.
- حمایت از فرهنگ و هنر: جوانان ایرانی به حفظ و پایداری فرهنگ و هنر ایرانی اهمیت میدهند و انتظار دارند حکومت به حفظ و توسعه فرهنگ و هنر ایرانی، حمایت کافی را از این بخش از جامعه داشته باشد.
در کل، جوانان ایرانی انتظار دارند دولت و حکومت به توجه به نیازهای آنها و پاسخ گویی به خواستههای آنها بیشتر به سوی توسعه و پیشرفت کشور حرکت کنند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اگر شما از جمله کسانی هستید که از پیش در هر بحث و مناقشهای، سخنان کسی که نتیجهگیری نهایی وی با باور و نگرش شما هم سو باشد را مستدلتر و متقنتر میدانید، شما نیز گرفتار و سازندهی جامعه بیچرا هستید.
اگر شما با سخنانی مواجه شدید که دهها ادعا در آن گنجانده شده و برای هیچکدام از آنها حتی برخی از آنها دلیلی اقامه نشده بود و شما آنها را پذیرفتید، باز هم شما گرفتار و سازندهی جامعهی بیچرا هستید.
از اینها فراتر برویم ... اگر شما دربارهی مهمترین باورها و عقاید خود به قول دکارت در هر موضوعی دستکم یک بار چون و چرا نکردهاید، باز شما سازنده و گرفتار جامعهی بیچرا هستید.
یا اگر شما در مواجهه با اخبار و مدعیات مختلف افراد در تمام رسانهها با هر جهتگیری، عینک شک و تردید به چشم نزدهاید یا چون و چرایی در مقابل مدعیات آنها نمیکنید، باز هم….
خلاصهی کلام اینکه اگر شما در برابر هر ادعا، به نسبت نوع ادعا، مطالبهی دلیل نمیکنید، جزئی از اجزاء یک جامعهی بیچرا هستید که البته احتمالا خودتان هم گرفتار آن جامعه هستید، به این معنا که علت این رویکرد شما بالیدن در چنین جامعه و فرهنگیست که چون و چرا ندارد و اهل پرسشگری و استدلال نیست.
بارها برای من پیش آمده…، یا اصلا ناگفته از رفتار جامعه پیداست که گرایش عمدهی آن رد یا قبول ادعاهای نهاییست یا مثلا در موضوعات مختلف از جمله سیاسی، عقیدتی و غیره، نگرش شما اهمیت دارد و بس، نه استدلالهای شما.
این رفتار یک جامعهی بیچراست و فرهنگ تاریخی آن گرفتار چنین معضل بنیادینیست که پایه و اساس تمام بیچارگیها در همین بیچراییهاست.

چرا کردن یکی از شروط ضروری و لازم ماست و نیازمند التزام تام و تمام به عقلانیت و استدلال هستیم. البته همین حالا باید دقت کنید که ادعای خود این متن را هم بی چون و چرا نپذیرید. تا اینجا هیچ دلیلی برای این ادعا ارائه نشده که « چرا » جامعه بیچرا به جامعهای بیچاره بدل خواهد شد؟ پس اگر تا همینجا پذیرفتید که این ادعا هم موجه است، چندان اهل چون و چرا نیستید مگر آنکه خودتان در ذهنتان دلایلی را برای این مدعا ساخته یا حدس زده باشید.
البته چون و چرا کردن در برابر ادعاهای مختلف، شرط کافی سعادت جامعه نیست، اما حتما شرط لازم است و نه فقط شرط لازم، بلکه شرطی اساسی و ضروری.
چرا؟

چون سعادت هر جامعهای نیاز به بهبود و ارتقای سطح باورها و نگرشهای صادق یا موجه دارد. به عبارت سادهتر، نظرات تک تک افراد جامعه هرچه به حقیقت نزدیکتر باشد، آن جامعه سعادت بیشتری نصیبش میشود و برای مسائل و مشکلات خود چارههای کاربردیتر، عملیتر و باکیفیتتری میاندیشد. با مثالی سادهتر، اگر شما قصد ساختن یک ساختمان را داشته باشید اما در ریاضیات و محاسبات شما خطایی وجود داشته باشد یا برآوردهای سادهی فیزیکی شما از وزن و جرم و حجم اجسام خطا باشد، یا اصلا ساختمانی ساخته نخواهد شد یا در خوش بینانهترین حالت فرضی، ساختمان شما دیر یا زود فرو میریزد.
پس ما برای حل هر مسئلهای و پیدا کردن بهترین راهِ چاره نیازمند باورها و عقاید و نظرات صادق و موجه هستیم که با حقیقت مطابقت بیشتری داشته باشد.

با پذیرش این نکته، ما برای ارتقای سطح سعادت یک جامعه در کل، نیازمند نزدیکی و قرابت هرچه بیشتر نظرات افراد جامعه با حقیقت هستیم. حقیقت در اینجا به معنای داشتن نظراتی است که با واقعیتهای بیرونی مطابقت دارد(وارد بحث تفصیلی آن نشویم زیرا همینقدر کفایت میکند).
اما چگونه میتوان به باورهای صادق یا موجه بیشتری دست یافت؟ با پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها. خود این پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها از کجا حاصل میشوند و چگونه باید به آنها دست یافت؟ با « چرا ». یعنی هر ادعایی را آنقدر از فیلتر چون و چرا عبور دهیم و دلایل و شواهد آن را بسنجیم تا به کشف بهترین شواهد و استدلالها برسیم. به تعبیر دیگر با نوعی نگاه شکگرایانه به مدعیات مختلف نگریستن و حتی در مواجهه با خود استدلالها و شواهد نیز به سادگی تسلیم نشده و آنقدر سوزنمان روی « چرا » گیر کند تا به نقطهای واقعا قانع کننده و متقن برسیم.

بنابراین بهطور خلاصه ما برای اینکه به بهترین راهحلها و چارههای هر مسئلهای برسیم، چون چرا کردن یکی از شروط ضروری و لازم ماست و نیازمند التزام تام و تمام به عقلانیت و استدلال هستیم. و اما برعکس، اگر چنین رویهای نداشته باشیم کاسهی ادعاهای ما آن قدر پر است که لبریز میشود، اما در کاسهی دلایل و شواهد ما دریغ از یک قطره خردورزی. تا جایی که این روند بیچرایی، ما را به بیچارگی میرساند و تازه میپرسیم چرا بیچارهایم!
***
پانویس : البته این استدلال خلاصه که در این مطلب آمده، تنها مشتی از خروارها استدلال و شواهد دیگریست که میتوان در تایید این ادعا عرضه کرد. اما همین استدلال ساده نیز کفایت میکند.
-ع نوان این متن متاثر از مقالهی محمد مختاری تحت عنوان “فرهنگ بیچرا” در کتاب تمرین مداراست.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سخنگوی دولت گفته است: به منظور حفظ سلامت شهروندان، هیئت دولت با پیشنهاد وزارت بهداشت مبنی بر تعطیلی روزهای چهارشنبه و پنجشنبه در سراسر کشور موافقت کرده است.
اگرچه برای مناطق جنوبی کشور و استانهای چون هرمزگان دمای 40 درجه به بالا و رطوبت شدید امری غیرطبیعی نیست اما این بار دولت به فکر سلامت شهروندان افتاده است و تمام کشور را تعطیل نموده است.
در خبرها ندیدم که دیگر کشورها هم به خاطر گرمای شدید دست به تعطیلی زده باشند اما در خبری به نقل از راهداری مازندران گفته شده است: حدود ۷۵ هزار وسیله نقلیه در ۲۴ ساعت گذشته، یعنی از زمان اعلام تعطیلی تاکنون، از استانهای تهران و البرز وارد استان مازندران شدهاند! ورودی خودروها به مازندران در این مدت بیش از ۱۳۰ درصد افزایش داشته است.( باشگاه خبرنگاران )
یاد دوران همهگیری بیماری کرونا افتادم که مدارس نه چند روز بلکه بیش از دو سال در حالت نامنظم و تعطیل قرار گرفتند و هم زمان نیز ایران گردی و سفرهای مردمی هم رونق خود را حفظ میکرد.
حاصل تعطیلی های فله ای مدارس را میتوان در نتیجه ارزشیابی دانش آموزان پایه دوازدهم و یا دیگر پایههای تحصیلی بهوضوح دید و اگرچه تأثیر قطعی بسته شدن مدارس در کاهش بیماری توسط مقامات اعلام نشده است اما اثرگذاری این اقدام در آموزش و تربیت بر کسی پنهان نیست.

با این حال برای سلامت شهروندان در مقابل گرما ؛ «تعطیلی» نه یک راه کار بلکه شاید مشکلی بیشتر نیز به حساب بیاید.

شاید برای سخنگو و هیئت دولت چندان پراهمیت نباشد اما درجایی که من زندگی میکنم هر پنج روز به مدت چند ساعت آب وجود دارد و البته همین آب نیز قابل نوشیدن و آشامیدنی نیست و با خریداری از آبشیرینکنها حیات مردم ادامه مییابد.
در شهرستانی که من زندگی میکنم با وجود تنوع پوشش گیاهی و جانوری و همچنین وجود دریا و زیست دریایی تنها یک پاسگاه محیطبانی با دو نیرو وجود دارد که آسیبهای متخلفان به طبیعت غیرقابلجبران است.

باید این نکته را یادآور شد که سرما و گرما و سیل و طوفان اگرچه پدیدههای طبیعی هستند اما بیارتباط با فعالیت انسانی و فرهنگ نادرست استفاده از طبیعت نیست.
سلامت محیط زیست با سلامت مردم ارتباط تنگاتنگی دارد و با نابودی مراتع، جانوران و برداشتهای غیرمجاز آب هم شاهد خشکسالی خواهیم بود و هم سلامت شهروندان به خطر خواهد افتاد. سلامتی که باید برای آن با آموزش از مدارس تلاش و برنامهریزی کرد و تعطیلی راهکار آن نیست.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
جستار گشایی:
سهم استان البرز از جادههای کشور نیم درصد و سهم بار ترافیکش بیش از ۱۷ درصد است. این اعداد گویای درجه وخامت ترافیک به ویژه در اتوبان تهران کرج و البته جاده چالوس میباشد.
البته راه اندازی فاز به فاز اتوبان تهران_ شمال تا حدودی از بار ترافیکی جاده چالوس کاسته است گرچه افتتاح بزرگراه الغدیر مانع ورود گلهای خودروهای سنگین به تهران _کرج شده ولی افتتاح ادامه اتوبان همت نیز میتواند ترافیک اتوبان تهران_ کرج را روانتر نماید.
از طرفی هیچ شهری در ایران و شاید جهان نداشته باشیم که اتوبان بین شهری از وسط آن شهر عبور کند ؛ این مسئله خود یکی از عوامل اصلی ایجاد ترافیک و آلودگی در کلانشهر کرج و هدر رفت میلیاردها ساعت از وقت هموطنان پشت موانع ترافیکی بعضا کاذب میباشد.
در ادامه مطلب عوامل ایجاد ترافیک در داخل کرج را تورق میکنیم.
تصادفات داخل شهر
یکی از عوامل مهم ترافیک کرج مسئله تصادفات درون شهری است . کرج رنگین کمان اقوام بوده و این گوناگونی ، چالشهای جدی (فرصتها و تهدیدات) را به همراه دارد . یکی از تهدیدات ایران کوچک ؛ رانندگی سلیقهای و پارتیزانی رانندگان کرج میباشد همچنین در حواشی تصادفات رانندگی معمولا تنشهای پسا تصادف رانندگان نیز مشهود بوده و باعث تشدید اصل تصادف و در نتیجه راهبندانهای طولانی میشود. از طرفی بیش از ۶۰ درصد از تصادفات استان البرز تصادف خودرو با عابر پیاده است که متاسفانه حدود ۱۶ درصد از این تصادفات فقط،در حوالی پل حصارک اتفاق میافتد.
خودروهای فرسوده و بیکیفیت
فرسودگی و همچنین بیکیفیتی خودروهای تولید داخل از عوامل افزایش آلودگی، تصادفات درونشهری و در نتیجه متراکم شدن بار ترافیکی کرج هستند. افزایش شرکتها و موسسات اسقاط خودرو با ارائه طرحهای تشویقی و وام های بانکی موجب تسریع در جایگزینی خودروهای فرسوده با خودروی با کیفیت خواهد شد.
با توسعه و نوسازی ناوگان حملونقل عمومی فرسوده و جایگزینی خودروهای مستهلک و ایجاد مسیرهای ویژه حمل و نقل عمومی مثل BRT موجب کاهش تصادفات، تلفات، ترافیک، کاهش مصرف سوخت و کاهش آلودگی هوا خواهد شد.حدود یک سوم از سه میلیون خودروی کرج فرسوده بوده و نقش به سزایی در افزایش بار ترافیکی دارند.

سازمانهای مرتبط با ترافیک
بیش از سی اداره، سازمان و نهاد در تصادفات و ترافیک شهری نقش و سهم ملموس دارند. پلیس، شهرداری، اداره کل راه و ترابری ،دانشگاه علوم پزشکی ، اورژانس، آموزش و پرورش، هلال احمر، صداوسیما، بهزیستی و... نقش ویژهای در این خصوص دارند. البته سهم و نقش پلیس پررنگتر از بقیه می باشد.
حال سوال اینجاست که چه اقداماتی این ادارات در حیطه وظایف ذاتی خود انجام دادهاند؟
نقش اداراتی چون آموزش و پرورش (در راستای آموزش و فرهنگ سازی) ، اداره کل بهزیستی و شهرداری (در خصوص بهسازی معابر جهت تردد معلولین و افراد کمتوان) چه بوده و تا چه اندازه محقق شده است؟

اصناف ترافیکزا در کرج
بیش از ۴۰ صنف ترافیکزا در کرج در حال فعالیت بوده و نقش پررنگی در ایجاد ترافیک دارند. از جمله این مراکز می توان به مراکز پزشکی و تجاری، شیرینی سراها، بستی فروشیها، مجتمعهای آموزشی عمدتا در مرکز شهر (تقاطع طالقانی تا میدان شهدا) میتوان اشاره نمود.
شیرینی گلستان، پیتزای ویچ کیلویی، بستنی کارن، زبان پارسه و...از مراکز ترافیکزای کرج هستند.
نبود جای پارک کافی و تردد خودروها در نزدیکی این مراکز، پارک مورب و دوبله_ سوبله موحب پس زدن ترافیک در محل و تسری آن به خیابانهای اطراف میشود.
حل این مسئله مستلزم آموزش و فرهنگسازی و نظارت ارگانهای دیگری چون اصناف، شهرداری، اماکن و سایر ادارات ذیربط و درنهایت دریافت صلاحیت ترافیکی در زمان صدور مجوز کسب از پلیس راهنمایی و رانندگی میباشد.

نقاط حادثه خیزِ کرج
حدود ۲۰ نقطه حادثه خیز در کرج شناسایی شده که نیازمند توجه و اقدامات ویژه همانند (نصب تابلوها ،اعمال محدودیت سرعت، نصب سرعتکاه، اصلاح هندسی معابر، بازبینی و تغییر مسیرهای دو طرفه به یک طرفه و جابه جایی اصناف و مراکز ترافیک زا) میباشد.
یکی از این نقاط حادثه خیز ۴۵متری گلشهر (تقاطع بلوار بهشتی به رجایی) است که بهعلت کثرت تردد عابرین پیاده و تداخل با خودروها، حادثه آفرین و ترافیک زاست که با نردهگذاری، اصلاح بلوار ،خطکشی عابر پیاده و نصب علائم هشدار دهنده موحب کاهش تصادفات و ترافیک خواهد شد.
دیگر نقطه حادثه خیز، جاده محمد شهر به ماهدشت است که باید تمهیدات لازم چون نصب روشناییِ گذر عابر پیاده و علائم هشدار دهنده لازم و همچنین احداث پلهای عابر مکانیزه به کاهش تصادفات و تلفات جانی و مالی کمک نمود.هزینه احداث پلهای مکانیزه بالای ۳۰ ملیارد تومان بوده و شهرداریها معمولا از آن گریزانند.
از دیگر نقاط حادثهخیز میدان جمهوری است که نیازمند احداث پلِ روگذر و زیرگذر است.
متوسط زمان خروج از بار ترافیکی بلوار جمهوری حدود هفت دقیقه است که با احداث پل روگذر و زیر گذر و اصلاح هندسی معضل بار ترافیکی این شاهراه حل و موجب کاهش تصادفات خواهد شد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

روزنامه ایران ارگان دولت امروز سه شنبه دهم مرداد در صفحه ی نخست خود تیتری را با این عنوان منتشر کرده است :
« مأموریت آواربرداری از 8 سال ویرانی »
این روزنامه می نویسد :
« در حوزه اجتماعی ؛ بازآفرینی اعتماد از دست رفته مردم مهمترین مأموریت دولت سیزدهم بود. در حوزه سیاسی بازگشت دولت به عرصه مدیریتی و سیاسی و اجتماعی کشور در دستور کار قرار گرفت.

8 سال ناکارآمدی و خستگی یک دولت، پیامدهای ماندگاری در حوزههای مختلف، اعم از سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به دنبال داشت؛ پیامدهایی که به عنوان میراثی تلخ، برای ملت و البته دولت بعد نیز باقی ماند. این، همان شرایطی است که دولت سیزدهم در ابتدای مسئولیت خود با آن مواجه بود. این مواجهه، نه صرفاً نظر بر زمان تشکیل دولت و آگاهی یافتن از وضعیت جاری کشور و دستگاههای اجرایی، بلکه حتی در دوران انتخابات نیز پیامدهای نتایج 8 سال گذشته خود را نشان داده بود. پیامدی که مهمترین بروز آن، کاستن از میزان رغبت ایرانیان برای حضور در پای صندوقهای رأی به نسبت دوره قبلی انتخابات بود. به این ترتیب، دولت سیزدهم درست از زمان رقابتهای انتخاباتی، در حوزه سیاسی و اقتصادی، با وضعیت نابسامانی روبهرو شده بود که خود، نقشی در شکلگیری این نابسامانیها نداشت. باوجود این، عزم و انگیزه دولت سیزدهم، بویژه آیتالله رئیسی به عنوان رئیس دولت، بنمایه رفع و ترمیم این نابه سامانیها قرار گرفت . » آیا اعتماد معلمان به این دولت افزایش یافته است ؟ و یا بر عکس فضای امنیتی و پلیسی ، فرهنگ غالب سازمانی شده است ؟
هر دولتی در مدت فعالیت خود کارنامه ای به جای می گذارد که حتما باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد اما پرسش « صدای معلم » از دست اندرکاران این روزنامه دولتی آن است که آیا ماحصل فعالیت دولت های یازدهم و دوازدهم فقط « ویرانی » بوده است ؟
چگونه است وقتی رسانه ای لب به انتقاد می گشاید و با ترسیم و تحلیل کارشناسی وضعیت موجود در حوزه ای خواهان پاسخ مقامات و مسئولان می شود ؛ موافقان وضع موجود بدون آن که ذره ای در برابر عملکرد خود پاسخ گو باشند ؛ منتقدان را متهم به « سیاه نمایی » می کنند اما به خودشان که می رسد وضعیت متفاوت می شود ؟
آیا این نوع به کارگیری واژگان و عبارات ؛ به ابتذال کشاندن و بی معنا کردن کلمات نیست ؟
ارگان دولت ادعا می کند بازآفرینی اعتماد از دست رفته مردم مهمترین مأموریت دولت سیزدهم بوده است .
آیا واقعا گشایشی در این حوزه صورت گرفته است ؟

« صدای معلم » در آستانه اتمام دو سالگی فعالیت دولت سیزدهم ؛ پرسش هایی را به تناسب ماموریت خود در « حوزه عمومی » آموزش ایران و به اجمال مطرح می کند :
بزرگ ترین ادعای دولت سیزدهم که بارها از زبان مسئولان و مقامات آن تحت عنوان « بزرگ ترین دست آورد این دولت » یاد شده و می شود همانا اجرای « رتبه بندی معلمان » پس از حداقل یک دهه انتظار معلمان بوده است .
درست است که رتبه بندی معلمان سرانجام به صورت « قانون » درآمده است اما پرسش این است که اجرای رتبه بندی با آن وضعیت و ساز و کار چه تغییر مثبتی در وضعیت حرفه ای آموزش و میزان رضایت شغلی معلمان ایجاد کرده است ؟

آیا رئیس دولت سیزدهم و مقامات مستقر در آن خبر ندارند که پس از اجرای رتبه بندی ، معلمان با سنوات خدمت بالا به نشانه اعتراض به عملکرد بد و غیر حرفه ای مسئولان تصمیم به ترک این وزارتخانه گرفتند و اکنون می رود که رکورد بازنشستگی داوطلبانه معلمان در این چهار دهه و در دولت سیزدهم شکسته شود ؟ ( این جا )
از سوی دیگر افزایش مبالغ ناچیز از قبل اجرای رتبه بندی معلمان چه تحولی در وضعیت معیشتی معلمان ایجاد کرده است ؟ آیا معلمی یافت می شود که با حقوق دریافتی ، بالاتر از « خط فقر » قرار گیرد ؟
آیا تناسبی میان افزایش حقوق معلمان و تورم فزآینده و کمرشکن کنونی مشاهده می شود ؟
قدرت خرید معلمان در دو سال اخیر به چه وضعیتی درآمده است ؟

آیا در این 45 سال سابقه داشته است که حقوق معلمان در شب عید پرداخت نشود و برخی از معلمان ناراضی ؛ در ادارات آموزش و پرورش را گل بگیرند ؟!
آیا رئیس دولت سیزدهم و مقامات آن خبر ندارند که با کل دریافتی یک معلم ایرانی در یک سال حتی نمی شود بی کیفیت ترین خودروی ایرانی را هم خریداری کرد ؟

آمارها و مستندات از دست یابی ریال ایران به رتبه « بی ارزش ترین پول جهان » خبر می دهند .
معنای آوار برداری از نظر این دولت همین است ؟ درست است که رتبه بندی معلمان سرانجام به صورت « قانون » درآمده است اما پرسش این است که اجرای رتبه بندی با آن وضعیت و ساز و کار چه تغییر مثبتی در وضعیت حرفه ای آموزش و میزان رضایت شغلی معلمان ایجاد کرده است ؟
سخنگوی دولت اعلام می کند :
با توجه به گرمای بیسابقه هوا در روزهای جاری، بهمنظور حفظ سلامت شهروندان، هیئت دولت با پیشنهاد وزارت بهداشت مبنی بر تعطیلی روزهای چهارشنبه و پنجشنبه در سراسر کشور موافقت کرد .
این چه کشوری است که در آن مدارس و دانشگاه ها در زمستان و به عللی مانند کمبود و یا فقدان گاز و یا آلودگی هوا تعطیل می شوند و در تابستان هم به خاطر نبود و یا کمبود برق ؟

دولت سیزدهم نشان داده است حتی قادر به تامین درست و منطقی نیازهای اساسی و مایحتاج مردم هم نیست .
این دولت در زمینه ی « افت تحصیلی فزاینده » و « پوشش تحصیلی » چه کار خاصی انجام داده است ؟
این همه تشکیل پرونده و صدور حکم در هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش برای معلمان کنش گر و منتقد از چه ناشی می شود ؟

آیا وزارت آموزش و پرورش در دولت سیزدهم شهامت آن را دارد که آماری از میزان این پرونده ها و احکام صادره برای معلمان منتقد و کنش گر را در یک نشست خبری و با حضور رسانه های مستقل ارائه کند ؟ این چه کشوری است که در آن مدارس و دانشگاه ها در زمستان و به عللی مانند کمبود و یا فقدان گاز و یا آلودگی هوا تعطیل می شوند و در تابستان هم به خاطر نبود و یا کمبود برق ؟
آیا اعتماد معلمان به این دولت افزایش یافته است ؟ و یا بر عکس فضای امنیتی و پلیسی ، فرهنگ غالب سازمانی شده است ؟
آیا دولت سیزدهم می تواند توضیح دهد که اساسا چرا بحث « مولد سازی دارایی ها » که نخستین آن از آموزش و پرورش شروع شد برای چه بود آن هم در وزارتخانه ای که از پس از گذشت بیش از چهار دهه هنوز از کمبود کلاس و مدرسه در عذاب است و برخی مدارس چند شیفته اداره می شوند ؟

واقعا دولت سیزدهم در این دو سال ؛ چه آواری را از سر آموزش و پرورش و معلمان برداشته است ؟
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید