صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه گزارش/

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد نمایشگاه اقدامات و دستآوردهای دولت سیزدهم در آموزش و پرورش

پرتال وزارت آموزش و پرورش به مناسبت « هفته دولت » مطلبی را با عنوان حضور وزارت آموزش و پرورش در نمایشگاه «روایت خدمت» (وعده، وفا) منتشر کرده و چنین می نویسد : ( این جا )

« نمایشگاه روایت خدمت (وعده، وفا) به منظور روایت خدمات و دست آوردهای دو ساله دولت مردمی روز گذشته در محل دائمی نمایشگاه‌های بین‌المللی تهران آغاز به کار کرد.

به گزارش مرکز اطلاع‌ رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، در این نمایشگاه اقدامات و دست آوردهای وزارت آموزش و پرورش در ۲ سال گذشته در عرصه‌های مختلف در سالن های ۸ و ۹ در معرض دید عموم قرار گرفته است.

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد نمایشگاه اقدامات و دستآوردهای دولت سیزدهم در آموزش و پرورش

گفتنی است؛ در نمایشگاه روایت خدمت اینفوگرافی‌هایی با موضوعات؛ پیاده سازی طرح جامع گفتمان سازی سند تحول بنیادین، پیاده‌سازی الگوی مدرسه در تراز سند تحول بنیادین، برنامه تدوین نقشه راه اجرایی سند تحول بنیادین، استقرار رتبه بندی معلمان متناسب با تجربه و سوابق، شناسایی و هدایت استعدادهای فراگیر، برنامه جامع نظام مراقبت از دانش آموزان در برابر آسیب‌های اجتماعی، احداث مدارس و فضاهای آموزشی، مدرسه سازی تجلی مردمی سازی، استعدادیابی، شناسایی، پرورش و هدایت استعدادهای ورزشی، وضعیت رشد سرانه فضاهای ورزشی کشور قبل و پس از اجرای « طرح شهید سلیمانی»، تعداد شرکت کنندگان در مسابقات ورزشی فرهنگیان، آزمون استخدامی آموزگاران، تحول در فرایند جذب معلم، وضعیت نیروی انسانی، مدیریت توسعه متوازن کمی و کیفی شاخه فنی‌وحرفه‌ای و کاردانش، توانمندسازی و ارتقاء صلاحیت‌های حرفه‌ای منابع انسانی دوره ابتدایی(طرح سردارحاج محمدابراهیم همت) استانداردسازی برگزاری آزمون‌های نهایی، طراحی و استقرار نظام پیشگیری، تشخیص، توانبخشی و مداخله به هنگام، طرح کانون مدرسه و تحولات حوزه کانون پروش فکری کودکان و نوجوان و ... ارائه شده است » . آن چه در دو سال اخیر از استقرار دولت سیزدهم نصیب آموزش و پرورش و معلمان شده است بیشتر پرونده سازی برای فعالان صنفی معلمان و تهدید و تحدید آنان و صدور احکام مختلف مجازات ها  در هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش برای کنش گران و مطالبه گران آن و در یک کلام ؛ « غلبه فرهنگ امنیتی بر امنیت فرهنگی » بوده است .

بسیاری از مواردی که تحت عنوان « اقدامات و دست آوردها » عنوان شده چیزهایی هستند که جزء وظایف سازمانی فرد و یا سازمان مربوطه است و اساسا فلسفه ی وجودی آن فرد و یا سازمان برای انجام آن موارد است و اگر نباشد از حیز انتفاع ساقط می شود .

و اما پرسش صریح « صدای معلم » از مقامات و مسئولان وزارت آموزش و پرورش آن است که آیا به  همان نسبتی که از « خودشان » و « عملکردشان » تعریف و تمجید می کنند ؛ جامعه مخاطب آنان نیز همین و حتی بسیار کم تر از آن را می پذیرد و یا در مورد آن « اقناع عمومی » صورت گرفته است ؟

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد نمایشگاه اقدامات و دستآوردهای دولت سیزدهم در آموزش و پرورش

آیا همین مقامات و مسئولانی که دائما صفت « مردمی » را برای « دولت سیزدهم » به کار می برند شهامت آن را دارند که در یک جمع « غیر دست چین شده و عادی » حضور پیدا کرده و پاسخ گوی پرسش ها و مطالبات معلمان ناراضی باشند ؟

مسئولان وزارت آموزش و پرورش در دولت سیزدهم حتی در نشست های ستادی که با عناوینی مانند « صاحب نظران تربیتی » ، « نخبگان فرهنگی » و .... برگزار می کنند جرات دعوت از افراد غیرهم سو و مستقل را ندارند و این ها در واقع کاریکاتوری از نمایش « گفت و گو و تفکر انتقادی » در محیط تعلیم و تربیت است که اساس آن بر به رسمیت شناختن تکثر آراء بنا شده است .

آیا مقامات این ها را دریافت نمی کنند و یا نمی فهمند ؟

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد نمایشگاه اقدامات و دستآوردهای دولت سیزدهم در آموزش و پرورش

مقامات دولت سیزدهم در آموزش و پرورش و به ویژه وزیر آن هر جا که می رسند ؛ از رتبه بندی به عنوان بزرگ ترین دست آورد این دولت نام می برند اما با همه این تبلیغات و نمایش واقعا اجرای این نمایش مضحک و کار غیرعلمی کمکی به ارتقای منزلت و معیشت معلمان کرده است ؟

آیا مسئولان وزارت آموزش و پرورش می توانند اثبات کنند که اجرای رتبه بندی واقعا به ارتقای کیفیت در نظام آموزشی منجر شده است ؟

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد نمایشگاه اقدامات و دستآوردهای دولت سیزدهم در آموزش و پرورش

( در این مورد در مطلبی جداگانه و با جزئیات به آن پرداخته خواهد شد )

آن چه در دو سال اخیر از استقرار دولت سیزدهم نصیب آموزش و پرورش و معلمان شده است بیشتر پرونده سازی برای فعالان صنفی معلمان و تهدید و تحدید آنان و صدور احکام مختلف مجازات ها  در هیات های رسیدگی به تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش برای کنش گران و مطالبه گران آن و در یک کلام ؛ « غلبه فرهنگ امنیتی بر امنیت فرهنگی » بوده است .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد نمایشگاه اقدامات و دستآوردهای دولت سیزدهم در آموزش و پرورش

منتشرشده در گفت و شنود

گروه استان ها و شهرستان ها/

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

احتمالا شما هم با من همدل باشید که برخی سورند و سرور، انرژی بخشند و مثبت‌اندیش، مهربانند و بی‌توقع، متبسم‌اند و متعهد، تحول‌گرا هستند و انتقاد پذیر، چندبعدی‌اند و دوراندیش .

یکی از این انسانهای خوب استاد « حاجی پاشا » رئیس انجمن اولیاء و مربیان دبیرستان شهید مدرس کرج است. وی فردی به غایت متین و دوست داشتنی است.

امروز با هماهنگی قبلی به صورت غیررسمی و دوستانه، سری به محل کار ایشان می‌زنم تا ضمن آشنایی عمیق‌تر با مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور (وابسته به وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی) زمینه‌های همکاری احتمالی آموزشی و تبادل تجربیات بین دستگاه تعلیم و تربیت و سازمان آموزش فنی‌ و حرفه‌ای کشور را کندوکاو نماییم چرا که آموزش مهارت‌ های فنی از حلقه‌های گمشده‌ ما در آموزش و پرورش و البته دانشگاههاست.حتی هنرستانها (کار و دانش و فنی) همچنین مراکز علمی و کاربردی نیز نتوانستند حلقه مفقود آموزشِ مهارت‌هاي شغلی مورد انتظار بخش صنعت، کشاورزی و خدمات را به درستی چفت و بست کرده و هنرجو را مطابق با نیاز بازار کار منجر به اشتغال پایدار و مورد انتظار بخش خصوصی در حوزه‌های مختلف صنعت، تجارت و... آموزش مهارتی و تجربی داده و راهی بازار کسب و کار نماید.

مرکز ملی تربیت مربی به‌روز و قوی است

با استقبال گرم حاجی‌پاشا وارد دفتر کارش می‌شویم .

« مهندس میرشجاعی»  از کارشناسان قدیمی و مجرب و مسئول دپارتمان علوم تربیتی (پداگوژی)، راجع به چرایی، چیستی و فلسفه وجودی مرکز ملی تربیت مربی که از لحاظ جغرافیایی در شهرستان کرج واقع گردید، توضیحاتی داده است.

ایشان بیان داشتند:

مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های فنی و حرفه ای زیر نظر سازمان آموزش فنی‌ و حرفه‌ای کشور بوده و ماموریت اصلی آن ارتقای مهارت مربیان تحت پوشش این سازمان زیر نظر اساتید مجرب در گستره ملی و بین المللی است.

دوره‌های ارتقای مهارت مربیان سازمان برای بدو استخدامی‌ها در ۱۷ دپارتمان مرکز صورت می‌گیرد.  همچنین دوره‌های بازآموزی و ضمن‌خدمت برای مربیان نیز از دیگر ماموریت‌های سازمان می‌باشد.

میرشجاعی آموزش‌های این دپارتمان را به دو بخش عمومی و تخصصی تقسیم کرده می‌افزاید: دوره‌های عمومی شامل تمام مربیان است. مانند ایمنی بهداشت، کمک‌های اولیه، مهارت اموزی مقدماتی و...از دوره‌های الزامی پداگوژی است ؛ دوره‌هاي تخصصي متناسب با هر رشته متفاوت می‌باشد.

وی برگزاری المپیاد ملی مهارت را کارویژه دیگر مرکز ملی تربیت مربی عنوان کرده می‌افزاید: ما به لحاظ امکانات بر اساس شاخص‌های موجود، قوی و به روز هستیم.

شروع دوره‌های المپیاد از شهرستان‌ها صورت گرفته و منتخبین برتر استانی در آزمون مهارتی، نهایتا به مرکز ما مراجعه می‌نمایند ؛ بعضا پس از ارائه آموزش‌هایی با آزمون مجدد نخبگان را مشخص کرده و نفرات برتر به المپیاد جهانی که هر دو سال برگزار می گردد، معرفی می‌گردند.

اندیشه جهانی عمل منطقه‌ای

« مهندس حاجی پاشا » دانش‌ آموخته ارشد صنایع نیز در تکمیل معرفی مرکز ملی تربیت مربی می‌گوید: در ساختار اموزش‌های فنی‌ و‌ حرفه‌ای حدود ۳۰ درصد آموزش‌ها تئوری و ۷۰ درصد عملی (کارگاهی و مهارتی) هستند . تلاش ما زیرذره بین قرار دادن بر آموزش های کاربردی و مهارتی مخاطب جویای کار و اشتغال است. البته برخی از خدمات سازمان « سفارش محور » و با عقد قرارداد و تفاهم‌نامه با صنایع، شرکت‌ها، ارگان‌های دولتی، تعاونی، خصوصی و مردم نهاد در حوزه فعالیت های موازی، دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی است. برای برگزاری دوره‌های درخواستی و صدور مدارک معتبر بین المللی زیر نظر  ILO(سازمان جهانی کار) مورد قبول کشورهای عضو این سازمان جهانی، اقدام می‌کنیم.

حاجی پاشا می‌افراید: سازمان آموزش فنی‌ و حرفه‌ای کشور متولی آموزش‌های غیر رسمی در کشور است.کسانی که مدارک مهارتی معتبر سازمان را دریافت می‌کنند، معمولا می‌توانند از وام‌های خود اشتغالی برای راه‌اندازی کسب و کار و دیگر امکاناتی که مطابق سیاست های اجرایی دولت در سند چشم انداز و برنامه های توسعه آموزش مهارتی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ...، استفاده کنند.

در حوزه بین‌الملل نیز ما بر اساس، تفاهم‌ نامه‌های بالادستی در تبادل مربی با کشورهای مورد توافق هستیم.

همچنین « سند حرفه‌ ملی و استانداردهای شایستگی » به ما این امکان را می‌دهد تا استاندارد‌های جهانی را بومی‌ سازی کرده و به قولی با اندیشه جهانی ملی و منطقه‌ای عمل نمائیم و ضمن آموزش های کوتاه مدت مهارتی، کارآموزان، هنرآموزان و متقاضیان جویای کار و اشتغال در امر آبادانی و حرفه آموزی ارتباط مستقیم با جوامع ملی و فراملی داشته باشند و جذب بازار کار و مهارت گردند.

ساختار ماسوله‌ای مرکز ملی تربیت مربی

در ادامه جلسه در معیت حاجی پاشا از دپارتمان برق،جوشکاری ، IT و ...بازدید کرده و از نزدیک و با توضیحات مهندسین بخش‌های مختلف در جریان کم و کیف آموزش‌های عملی و مهارتی قرار می‌گیریم. لازم به ذکر است که مرکز ملی تربیت مربی از سال ۱۳۵۳ زیر نظر مهندسین آلمانی در منطقه خوش‌آب و هوای کوهپایه‌ عظیمیه شهرستان کرج تقریبا در ۱۵ هکتار شبیه ماسوله به صورت پلکانی پی‌افکنده شده است و در سال ۱۳۶۳ فعالیت رسمی خود را آغاز نموده است.

k اين مركز از مراكز منحصر به فرد سازمان و كشور از نظر فضاي آموزشي (توپولوژي)، دپارتمان هاي تخصصي تجهيزات،  امكانات رفاهي  - ورزشي ، خوابگاهی، رستوران و دیگر امکانات جانبي مي باشد. تنوع بخش‌هاي آموزشي آن علاوه بر بخش‌هاي مورد اشاره شامل: بخش هاي الكترونيك ، آزمايشگاه ها ، هيدروليك و پنوماتيك ،  ماشين آلات كشاوزي ، ريخته گري ، نقشه كشي ،  پداگوژي و تعليمات سرپرستي‘ HSE' تكنولوژي آموزشي ،  IT  و زبان هاي خارجي كه مشتمل بر 16  بخش آموزشي و امكاناتي شامل: سالن اجتماعات ،  كتابخانه ، غذاخوري ، خوابگاهها ، درمانگاه ، مسجد ، خانه هاي سازماني ، زمين ورزشي و تعاوني مصرف و نانوايي مي باشد.

لازم به یادآوری است ششم مرداد هر سال به عنوان نام گزاری کارآفرینی و آموزش های فنی و حرفه ای، درب این مرکز ملی به روی علاقه مندان، مخاطبان و بازدیدکنندگان محترم جهت بازدید، باز می باشد.

ضمنا به لحاظ موقعیت سیاسی، ارتباط ملی و بین المللی، امکانات آموزش مهارتی و ... این مرکز، پذیرای بازدیدکنندگان وزرا، سفرا و مسئولان بلند پایه لشکری و کشوری در مناسبت های خاص بنابه صلاحدید و امکان، می باشد.

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی و پژوهش های سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گزارش صدای معلم از مرکز ملی تربیت مربی کرج

نقدی بر کارکرد روابط عمومی در آموزش و پرورش و ارتباط آن با آسیب های رسانه ای

در اسفند سال گذشته به خاطر نگارش مطلبی در سایت «صدای معلم» ابلاغم از «روابط عمومی» یکی از ادارات آموزش‌ و پرورش استان هرمزگان لغو شد و در یک مدرسه مشغول تدریس شدم.

جدا از اینکه درخواست استعفا از روابط عمومی پیش از آن داده بودم و این لغو ابلاغ یک اتفاق خوب برای من به‌حساب می‌آمد اما گلایه‌ها از آموزش‌ و پرورش و روابط عمومی همچنان همان است که بود.

به نظر می‌رسد در دنیایی که بهره از هوش مصنوعی در روابط عمومی و ارتباط با مخاطبان یک دستگاه در دستور کار قرار گرفته است و روش‌های هوشمند و دقیقی برای اطلاع‌رسانی مورد توجه قرار می‌گیرد همچنان «ملاقات‌های مردمی در نمازخانه اداره کل»، «پیشتازی هرمزگان در ثبت‌نام دانش آموزان در بین استان‌های کشور» و یا «اولین موکب دانش‌آموزی» به‌عنوان «عملکرد» مورد تمجید قرار می‌گیرد.

نقدی بر کارکرد روابط عمومی در آموزش و پرورش و ارتباط آن با آسیب های رسانه ای

هر چند باید فعالیت‌های دستگاه آموزش‌ و پرورش در رسانه‌ها مورد پوشش قرار گیرد اما ثبت‌نام دانش آموزان امتیاز خاصی برای مدیرکل به‌حساب نمی‌آید و یک امر عادی و معمولی برای آغاز سال تحصیلی است.

روابط عمومی به‌عنوان پل میان مخاطبین و دستگاه به‌راحتی می‌تواند نیاز همراهان مجموعه را ببیند و بدان بپردازد مسئله‌ای که نه روابط عمومی و نه مدیرکل تمایلی بدان دارد. خبرهای تکراری و گزارش‌های شعاری نه‌ تنها مایه قوت یک مدیر نیست بلکه ضعف و نبود برنامه را به شکلی آشکار بیان می‌کند.

نقدی بر کارکرد روابط عمومی در آموزش و پرورش و ارتباط آن با آسیب های رسانه ای

طبق معمول در شهریور بازار خبرهای تکراری پروژه مهر داغ است و مشکلات و مسائل مردم و دانش آموزان هم همان دغدغه‌های همیشگی است که نه بیانیه و بازدید و نه پیام تبریک می‌تواند آن را حل کند.

مشکلاتی چون هزینه خرید لوازم مدرسه و لباس سال تحصیلی، تداوم بی‌کیفیتی مدارس عادی، ترک تحصیل، مدارس ناایمن، کلاس‌های خصوصی، نبود کتابخانه و آزمایشگاه یا حتی سیستم سرمایشی و گرمایشی که بیشتر معلمان و دانش آموزان با آن روبه رو هستند.

در این میان روابط عمومی به‌جای ایجاد جو همدلی و کمک از معلمان برای شروع سال تحصیلی بر روی خبرهای بیهوده و نشست های پر از تعریف مدیران تمرکز می‌کند و کاری به آنچه خارج از اداره در حال اتفاق است ندارد.

برخی از جلسات همان‌قدر که پرهزینه است برای معلمان نیز همان‌قدر ناکارآمد است ؛ به‌عنوان نمونه این خبر در سایت اداره کل آموزش‌ و پرورش استان هرمزگان به تاریخ یک شهریورماه امسال ببینید:

« به گزارش اداره اطلاع‌رسانی و روابط عمومی اداره کل آموزش‌ و پرورش استان هرمزگان با حضور دکتر متفکر آزاد دبیر هیات رییسه مجلس شورای اسلامی و عضو کمیسیون آموزش، کارگاه توانمندسازی ارتقاء نقش معلمان، تمدن سازی و چگونگی تحقق عدالت تربیتی در سالن کانون غدیر بندرعباس برگزار شد » .

معلوم نیست «تمدن سازی و چگونگی تحقق عدالت تربیتی» چرا فقط ویژه همکاران حوزه پرورشی است و نقش دیگر معلمان در این راستا چگونه است؟

نقدی بر کارکرد روابط عمومی در آموزش و پرورش و ارتباط آن با آسیب های رسانه ای

یا مثلاً این‌ یک نمونه دیگر بازهم در تاریخ یک شهریور:

« گردهمایی کارکنان سوادآموزی با هدف تشریح سیاست های نوین کلاس گذاری با حضور معاون سوادآموزی آموزش‌ و پرورش هرمزگان برگزار شد .

به گزارش اداره اطلاع‌رسانی و روابط عمومی اداره کل آموزش‌ و پرورش استان هرمزگان. معاون سوادآموزی استان ضمن تسلیت به مناسبت شهادت حضرت رقیه (س) و تشکر از اهتمام و زحمات طاقت فرسای دست اندرکاران این حوزه، با اشاره به دشواری کار به ویژه جذب، آموزش و نگه داشت سوادآموزان گفت: سازمان نهضت سوادآموزی کشور و اداره کل آموزش و پرورش هرمزگان کلیه امکانات لازم را جهت ریشه کنی بی سوادی در جامعه در اختیار مجریان طرح قرار خواهد داد » .

اگر روابط عمومی از خودش نپرسد که مأموریت باسواد کردن افراد جامعه هرمزگان کی به سرانجام می‌رسد خوانندگان خبر حتماً خواهند پرسید که طبق خبری که ایرنا چند ماه پیش اعلام کرده بود:
۹۷ درصد از جمعیت این استان باسواد هستند. آیا زمانی برای پایان دادن به این ماجرا و باسواد شدن آن سه درصد ترسیم شده است؟

با این‌ حال آنچه جای تردید در آن نیست این است که وظیفه روابط عمومی در حال حاضر با تعریف‌های معیار فاصله زیادی دارد و آسیب‌های رسانه‌ای دقیقاً از کارکرد نامطلوب روابط عمومی ناشی می‌شود.

روابط عمومی که اگر مدیر مجموعه نگاهش به آن تازه نشود همچنان ضررهایش از سودش بیشتر خواهد بود.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نقدی بر کارکرد روابط عمومی در آموزش و پرورش و ارتباط آن با آسیب های رسانه ای

منتشرشده در یادداشت

نگاهی بر عقل انتقادی و تفکر انتقادی در فرهنگ عمومی ایرانیان  1- زمانی که هر کدام از ما تلاش می کنیم تا در افراد پیرامون خود نگرش مثبت و یا نوعی ایجاد علاقه نسبت به خود به وجود بیاوریم و آنها را با خود همراه سازیم، به دنبال آن هستیم که فرد یا جامعه مورد نظر به چه موضوعی علاقه مند است تا ما خود را به همان شکل و فرم درآورده و پسندیده شویم. این تغییر باعث می شود حس تنهایی ما با پیوست به دیگران درمان شود و التیام بیابد. این منِ کاذب و مورد پسند اجتماعی را کارل گوستاویونگ روانکاو سوئیسی پرسونا یا ماسک نامید.

در نظامهای تمامیت خواه با تولد فرد، خانواده، جامعه و گفتمان مسلط بر نظام سیاسی از ابتدای ورود فرد به جامعه با تبلیغ هنجارهای انغعالی و تسلیم کننده و تززیق آن در خانواده و کلاس های درس کودکان تلاش می نماید شخصیت کودکان را غیرطغیانگر، غیرمنتقد و هماهنگ با هنجارهای مورد لزوم یک شهروند خوب و خنثی از نظر نظام سیاسی بارآورد. این هژمونی منجر به این می شود که کودک در ادامه مسیر رشد خود به اصطلاح شهروندی خوب و مقبول شود. نمودِ این هژمونی از سر اضطراب از تنبیه در چنین نظام هایی به گونه ای است که اشخاص با پذیرفتن تسلیم به قدرتِ برتر و ذوب شدن در او احساس آرامش یافته و چون فرد در برابر تخلف خود از هنجارهای ارائه شده بلافاصله با تفتیش نظام حاکم روبه رو می شود، به ناچار ماسک مورد نظر گفتمان رسمی را بر چهره می زند و به خودسانسوری روی می آورد.

این حالت به صورتی در ما نهادینه شده است که دائم با سرکوب خواسته های منِ حقیقی و حرکت به سوی منِ خوشایند جمعی از واقعیتِ خود می گریزیم و پرسونایی می زنیم که به ما آرامش ببخشد. تنها بازتاب این پرسونا اینست که ما هیچ گاه زندگی نمی کنیم، بلکه نقش بازیگری را ایفا می کنیم که دیگران ( گفتمان رسمی ، خانواده ، جامعه ، سازمان و ...) می طلبند.

متأثر از این هژمونی، زندگی خصوصی و عمومی ما منجر به شکل گیری نوعی حالت ریاکارانه شده است که تحت نامهای زیبایی چون متانت ، مظلومیت ، اجتماعی ، محجوب ، سربه زیر و ...وصف شده است و بدین ترتیب در فرهنگ عمومی جامعه نیز فرزند مطیع به فرزند شایسته ، دانش آموز منفعل به دانش آموز برجسته و ملت مظلوم به ملت قهرمان توصیف می شود که همواره قدردان است و البته تلاشگر در ایجاد نظمی که به تداوم سیاست های نادرست نظام مسلط کمک‌ می کند.

نگاهی بر عقل انتقادی و تفکر انتقادی در فرهنگ عمومی ایرانیان

به تدریج به جای قوام یافتن عقل انتقادی نوعی دیدگاه رندانه در غالب افراد جامعه ظهور و بروز می کند که براساس آن، افراد اکثراً منفعل هستند، تسلیم شرایط می شوند و باورشان تبدیل به «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» می شود. اکنون ما چگونه ایم؟ چقدر انتقاد پذیر هستیم؟ چقدر انتقاد کننده هستیم؟

از یک سو از وضع موجود می نالند و نق می زنند و گله و شکایت می کنند و از سوی دیگر ماسک رضایت مندی بر چهره می زنند و رفتاری دموکرات را تبلیغ می کنند. به همین دلیل از کوچکترین نقدی برآشفته می شوند‌. ساحت خود، گروه، انجمن و دوستان خود را غیرقابل نقد پنداشته و با یک وحدت درون گروهی علیه نقاد می شورند و از سر خشم منتقد را می کوبند و با جوسازی و افزودن بر تعداد «خودی ها» منتقد غیرخودی را بر نمی تابند‌.

نگاهی بر عقل انتقادی و تفکر انتقادی در فرهنگ عمومی ایرانیان

2- احتمالا هر کدام از ما ، در دوران کودکی و نوجوانی طی کنش و واکنشی، برخوردی را تجربه کرده ایم که در آن از بزرگترها شنیده ایم : «نباید تو روی بزرگترها ایستاد» و همچنین یاد گرفته ایم مسائل را ریش سفیدان و بزرگترها حل کنند. اگر حرف شنوی نداشته و این گونه عمل نکرده ایم به فرزند «پررو» و «بی ادب» توصیف گشته ایم. همچنین شاید هر کدام از ما در شغل و کارمان مشاهده یا تجربه کرده باشیم که اگر دوست و همکاری ، کم کاری و یا کند کاری و سستی همکار خود را جهت تقویت و پویایی سازمان به مسئول بالاتر گزارش کند - البته حتما بعد از اعلام به آن همکار - با توصیفات منفی زیادی از جانب دیگران روبه رو شده بطوریکه احتمالا از کرده خود پشیمان می گردد و حتا گاه از درون نیز چنان شده که وجدان اخلاقی، او را دچار کشمکش، بحران و اضطراب های شدید کرده به گونه ای که ناچار به عذرخواهی از آن فرد و سعی در کمتر رفتن پیش مسئولان رده بالاتر کند تا از منظر نگاه همکاران، فردی مثبت قلمداد شود و از برچسب های «دستمال به دست»، «چاپلوس» و ... دوری و انگشت نمای همکاران به عنوان فردی موذی و خطرناک نگردد. ظاهراً ما چاره ای نداریم جز اینکه ضمن دور کردن خصلت های تنبلی از خود، با خودمان پیکار کنیم.

چنین فردی در جامعه ما با چنین اوصافی، عملش شنیع و زشت شمرده می شود و به اصطلاح کسی است که «برای دیگران می زند» و یا «زیر پای دیگران را خالی می کند».

واقعیت اینست که تا زمانی که ما خود پلیس و ناظر هنجارها و ناهنجاری های جامعه و کار خود و دیگران نباشیم، نباید منتظر تغییری بزرگ باشیم...

نگاهی بر عقل انتقادی و تفکر انتقادی در فرهنگ عمومی ایرانیان

اکنون ما چگونه ایم؟ چقدر انتقاد پذیر هستیم؟ چقدر انتقاد کننده هستیم؟

ما آینه (پرسونای) اجتماعی خود را نگاه می کنیم و دوستش داریم اما با آینه واقعی (انتقاد و خودشناسی) از خود چگونه ایم؟ تا چه اندازه می توانیم بپذیریم که انتقاد ، انتقاد است و اصطلاحاتی نظیر «سازنده»، «اخلاقی»، «منصفانه»، «دوستانه» و ... که به عنوان صفات انتقاد رایج شده اند، کلیشه هایی هستند که در فرهنگ عمومی در اصل به سرپوشی برای تخریب انتقاد و تضعیف عقل انتقادی تبدیل شده اند و بر همین اساس شوربختانه کم نیستند مسئولانی که به جای آنکه دیگران نقدشان کنند خود به نقد خویشتن پرداخته و در صورت صلاحدید به نمایش آن در منظر افکار عمومی نیز می پردازند. در واقع آنها بدین گونه با نوعی فرار به جلو و گریز از پاسخ گویی دستِ پیش می گیرند تا پس نیافتند. آنان در واقع می کوشند تا شکل عملشان نزد افکار عمومی جامعه، مثبت جلوه کرده و با صفاتی نظیر صادق، فروتن، بزرگوار و ... شناخته شوند.

نگاهی بر عقل انتقادی و تفکر انتقادی در فرهنگ عمومی ایرانیان

۳ - در فرهنگ عمومی جامعه ، مَثل هایی نظیر «آب زیر کاه» یا «مار زیر بافه» و نظایر آن را احتمالاً هر کدام از ما بارها شنیده و به کار برده ایم. این مثل ها همه نشأت گرفته از اجماع کلی افراد جامعه بر این نکته است که : «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» تا فرد منتقد را خلع سلاح کرده، همه به افرادی منفعل تبدیل شویم و انتقاد گریزیِ فردی خود را در یک جامعه سودا زده ی منفعل و تسلیم، ذوب نمائیم. چرا که به قول مصطفی ملکیان :

« ما همگی در حال فیلم بازی کردن هستیم، همه ما در باطن خودمان چیزهایی می گذرد و در ظاهرمان چیزهایی دیگر جریان پیدا می کند. بین بودِ و نمودِ ما، بین وجود ما و ظهور ما و بین کمون و بروزِ ما یک شکاف جدی وجود دارد...»

این شکل فردیت ، جامعه ای نیز همانند آن شکل می دهد که دچار همان شکاف جدی ملت - دولت است.

شوربختانه اکثریت ملت از نظام یا سیستم حاکم انتقاد نمی کند و همان طور که در برخوردهای روزانه، از مخالف خود به غیبت یاد می کند، از سیستم حاکم نیز به صورت پچ پچ های خانوادگی و خیابانی و نجواهای درگوشی ، بدون انعکاس آن به مسئولان ، غیبت می کند و توقع دارد مسئولان نیز جهت رفع آن کوشا باشند!

نگاهی بر عقل انتقادی و تفکر انتقادی در فرهنگ عمومی ایرانیان

( تصویری ماندگار از « پاچه ‌خواری » یا خاراندن پاچه همایونی مظفرالدین شاه قاجار )

 

ظاهراً ما چاره ای نداریم جز اینکه ضمن دور کردن خصلت های تنبلی از خود، با خودمان پیکار کنیم.

انتقاد را بیاموزیم و انجام دهیم و انتقاد دیگران را نیز پاس بداریم و «من»ِ واقعی خویش را از بند انفعال آزاد کرده و آن را پویا ، فعال ، پرشور و پرکار کنیم.

( روزنامه همدلی)


نگاهی بر عقل انتقادی و تفکر انتقادی در فرهنگ عمومی ایرانیان

منتشرشده در دیدگاه

حقوق معلمان در دولت ابراهیم رئیسی  در دهه ۷۰ پس از چند سال ریاضت توانستیم با حقوق زوج فرهنگی ضمن خرید ماشین، سرپناهی جفت و جور کنیم و از کرایه نشینی در شهر و دیار اجدادی رهایی یابیم.

دهه هشتاد با حقوق‌ معلمی ضمن ارتقای ماشین، کشورهای دور و اطراف‌مان را تورق نمودیم.

دهه نود، دهه رفاه نسبی در خورد و خوراک، پوشاک و سیر و سفرهای داخلی بود. برای معلمان دو موتوره روزگار چندان بدی نبود و می‌شد هنوز با سیلی صورتی را سرخ و گلگون نمود.

لاستیک‌های ‌کهنه و خودروی دهه هشتادی

از سال ۱۴۰۰ تنها به یک سفر زیارتی سالانه بسنده کردیم و البته سفره‌هایمان فصل به فصل کوچک و کوچکتر می‌شد.

سال ۱۴۰۱ تهدید و تحدید سفره معلمان در کنار سایر اقشار حقوق بگیر و آسیب‌پذیر جامعه کم کم به سریال ماهانه مبدل می‌گشت در نیمه دوم سال خانواده چهار نفره ما در مراجعه هفتگی به رستوران به سه پرس غذا بسنده می‌کردیم تا به قول خودمان صرفه‌جویی در مصرف کرده باشیم.

سال ۱۴۰۲ با باز شدن فنر تورم افسار گسیخته، در مراجعات ماهانه به رستوران، برای خانواده چهار نفره با ترس و لرز دو پرس غذا سفارش می‌کنیم تا مشتی محکم بر دهن یاوه‌گوی مخارج زندگی زده باشیم.

البته از شما چه پنهان امروز کهنه لاستیک‌های سالیان قبل را از گوشه انباری با ناز و نوازش درآورده و با سلام و صلوات تن پوش ماشین دهه هشتادی‌ام کردم و...

حقوق معلمان در دولت ابراهیم رئیسی

در نیم قرن گذشته حقوق معلم به یک دهم سقوط کرده است

برای نشان دادن عینی سیر قهقرایی منزلت و معیشت مستمر فرهنگیان تصویری تاریخی از  فیش حقوق معلم دیپلمه در سال ۱۳۵۰(۵۶۴ تومان) را ضمیمه یادداشت می‌نمایم تا انگ سیاه‌نمایی و برچسب تخریب دولت مستقر را کمتر حس نمایم.

« قیمت سکه طلای تمام پهلوی که معادل سکه طلای بهار آزادی امروز بود، در سال 1350، حدود 1130 ریال بود. یعنی یک معلم دیپلمه تازه استخدام شده در سال 1350، می‌توانست با حقوrش، هر ماه، 5 سکه طلای تمام پهلوی بخرد که با نرخ امروز، حقوق ماهیانه اش بیش از 130 میلیون تومان قدرت خرید داشت.  تازه استخدام. سن 18 سال!»

حقوق معلمان در دولت ابراهیم رئیسی

الان حکم معلم با سی و دو سال سابقه و یک تریلی اسناد و مدارک، حق مدیریت، اعمال رتبه‌بندی و البته بدون کسورات به زحمت به ۲۰ تومن مماس شده و البته با اعمال کسورات و انواع درد و بلاها چیزی حدود ۱۰ تومان دریافت می‌کند‌.

آقای دکتر صحرایی عزیز از ما که گذشت....

ولی اگر واقعا دلسوز دستگاه تعلیم و تربیت هستید ؟ فکری عاجل و عملیاتی به حال و روز پریشان اقتصاد در حال فروپاشی آموزش و پرورش و منزلت برباد رفته و معیشت سقوط آزادی معلمان کنید و البته از تکرار این دست مصاحبه‌ها در پیشگاه جامعه فهیم فرهنگیان لطفا پرهیز نمایید.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

حقوق معلمان در دولت ابراهیم رئیسی

منتشرشده در یادداشت

ددیگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فرار به خارج رتبه های برتر کنکور و چالش هویت ملی

احمدشاه قاجار در پاسخ به کسانی که از وی می خواستند تا قرارداد ننگین 1919 را تصدیق نماید، وگرنه او را از پادشاهی خلع می کنند گفت: بنده اگر در سوئیس کلم فروشی کنم بهتر این است پادشاهی کنم .

***

انتشار یادداشتی در روزنامه جوان در مورد مهاجرت رتبه های برتر کنکور واکنش های زیادی را در فضای مجازی و به ویژه در میان « معلمان » برانگیخته است .

« روزنامه جوان به بهانه انتشار ویدئویی از دورهمی رتبه‌های برتر کنکور ( 1 ) که در آن از تصمیم شان برای مهاجرت می‌گفتند، نوشته هویت ملی این افراد ضعیف است و مقصر آن معلمان و مرفه ‌بودن این افراد است!

به گزارش جوان، ما در تقویت هویت‌ ملی ضعیف بوده‌ایم و اینجا انگشت اتهام به سمت نظام تعلیم و تربیت ماست. شکی نیست و هرکس با مدارس و دانشگاه‌ها به ‌نحوی مرتبط باشد می‌داند که در مدارس برخی معلمان، و بعداً در دانشگاه‌ها برخی استادان، هرچند محدود، دانش‌آموزان و دانشجویان را برای رفتن از کشور ترغیب می‌کنند. اما این ترغیب‌ها و تشویق‌ها به‌سرعت در میان جامعه دانش آموزی و دانشجویی ما شیوع پیدا می‌کند. این یعنی معلمی که با رتبه پایین کنکور در یکی از رشته‌ها لیسانس گرفته و از شغل خود به هردلیل ناراضی است، بدون توجه به آثار مخرب بیزارکردن نوجوانان از هویت ایرانی خود، بذر مهاجرت را در ذهن آنان می‌پاشد.

این روزنامه در بخش دیگری از این گزارش نوشته است: رتبه‌های برتر عموماً از قشر متوسط یا مرفه هستند که فرزندان این قشر کمتر با سختی‌ها و رنج‌هایی که برای حفظ و صیانت از میهن کشیده می‌شود، آشنا هستند. وقتی چنین باشد، ماندن در وطن هم معنای خود را ندارد. میهن برای کسی که با رنج بزرگ شده است، مفهوم کامل‌تری دارد تا کسی که در رفاه بزرگ شده است . »

 در ابتدای یادداشت ترجیح می دهم به جای واژه ی « مهاجرت » از « فرار » استفاده کنم .

ددیگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فرار به خارج رتبه های برتر کنکور و چالش هویت ملی

( احمدشاه قاجار )

 

در مجموع ؛ دو دیدگاه کاملا مخالف و یا متضاد در مورد فرار این تحصیل کردگان در جامعه مشاهده می شود .

جمعیت قابل توجهی از جامعه حق را به این افراد می دهند و این که ماندن در این کشور با وجود چالش ها و بحران هایی که آن را احاطه کرده است دیگر فایده ای ندارد .

آنان می گویند که رفتارهای حاکمیت به سوی « اصلاح و تحول » نیست و از این رو چشم انداز روشن و امیدبخشی هم حس نمی شود .

حتی بسیاری به شخصیتی چون « مریم میرزاخانی » اشاره می کنند که اگر در ایران می بود در نهایت شاید یک استاد حق التدریس می شد و هشتش گرو نهش .

اما در سوی مقابل ؛ مقامات جمهوری اسلامی معتقد است که مشکل خاصی در کشور نیست و دیدگاه این مخالفان وضعیت موجود را تندروی و مبالغه دانسته و آن را نمی پذیرد .

تاکنون گفت و گوی مستقیم و جدی میان این دو طیف در بالا و پایین رخ نداده است و بی اعتمادی و تنفر شدید در لایه های مختلفی از جامعه قابل رویت است .

اما نکته ی مهم اذعان و اعتراف روزنامه جوان که نماینده بخش قابل توجهی از دیدگاه های حاکمیت است به مساله ی « هویت ملی » است .

ددیگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فرار به خارج رتبه های برتر کنکور و چالش هویت ملی

 روزنامه ی جوان انگشت اتهام را به سوی دستگاه تعلیم و تربیت می گیرد اما فراموش می کند که در کنار تعلیم و تربیت رسمی ، تعلیم و تربیت غیررسمی هم وجود دارد . آن چه برای جمهوری اسلامی در حال حاضر چالش برانگیز بوده و می باشد ، سونامی کاهش جمعیت است فارغ از کیفیت جمعیت و این به وضوح در سیاست ها و خط مشی های اعمال شده آن قابل مشاهده است .

این روزنامه ی متعلق به طیف اصول گرا وارد چرایی مساله نمی شود و به این پرسش پاسخ نمی دهد که چرا نوجوانان و جوانانی که در این کشور آن هم در طول 12 سال تحصیلی که مملو از آموزش های رسمی ایدئولوژیک و مروج دیدگاه های حاکمیت بوده و صدا و سیما و نهادهای فرهنگی و تبلیغی همه با هم یک ایدئولوژی واحد را تبلیغ می کرده اند اما برای جوان ایرانی امروز ؛ « هویت ملی »به عنوان  یک موضوع مهم قابل توجه نبوده و اهمیتی ندارد .

جمهوری اسلامی بر اساس ایدئولوژی اولیه ی خود که « اسلامیت » و » ملیت » را قابل جمع نمی دانست همواره سعی در پر رنگ کردن وجه اسلامیت داشته و در سال های بعد که از « شور انقلابی » کاسته شد سعی کرده است تا از وجه ملیت در مناسک و مناسبت های انتخاباتی و خیابانی بهره جوید در حالی که جامعه در کلیت خود این موضوع را به تدریج فهمیده و شاید در مقیاس اکثریت از هر دو روی گردان شده است .

ددیگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فرار به خارج رتبه های برتر کنکور و چالش هویت ملی

هویت ملی چیزی نیست که با دستور و بخشنامه و یک شبه حاصل شود . نهادینه شدن این هویت نیازمند برنامه ریزی غیرشعاری  و کار فرهنگی غیر ایدئولوژیک  و  محاسبات علمی در بلند مدت است اما ظرفیت حاکمیت و نوع نگرش و پارادایم های غالب آن به مقوله « فرهنگ و توسعه » مسیر هر گونه حرکتی را مسدود کرده است .

ترغیب جوانان به رفتن که مورد اشاره روزنامه بوده و در ویدئوی مورد نظر هم دیده می شود درست است اما نتیجه گیری نویسنده آن یادداشت و یا گزارش منطقی و صحیح نیست . جمهوری اسلامی بر اساس ایدئولوژی اولیه ی خود که « اسلامیت » و » ملیت » را قابل جمع نمی دانست همواره سعی در پر رنگ کردن وجه اسلامیت داشته و در سال های بعد که از « شور انقلابی » کاسته شد سعی کرده است تا از وجه ملیت در مناسک و مناسبت های انتخاباتی و خیابانی بهره جوید در حالی که جامعه در کلیت خود این موضوع را به تدریج فهمیده و شاید در مقیاس اکثریت از هر دو روی گردان شده است .

اگر سخن معلمان روی دانش آموزان آن قدر تاثیرگذار است پس چرا در میان گروه های مختلف مهاجر که نام برده می شود ؛ نامی از « معلمان » نیست ؟

به عبارت دیگر ؛ چگونه « مرجعیت » مورد ادعا برای معلمان آنان را در صف فرار کنندگان به خارج در حالی که دانش آموزان را تشویق به فرار می کنند قرار نداده است و مهم تر این که خالی کردن کشور به هر نحو از نیروی جوان آن هم تحصیل کرده چه سود و یا منافعی می تواند برای معلمان داشته باشد ؟

 به نظر می رسد استدلال روزنامه ی جوان این است که معلم ناراضی در جمهوری اسلامی سعی می کند با تشویق و یا ترغیب دانش آموزان به فرار از کشور به گونه ای اعتراض و نارضایتی خود را بروز دهد اما آیا این مساله قابل اثبات است ؟

ددیگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فرار به خارج رتبه های برتر کنکور و چالش هویت ملی

آیا حتی اگر معلمان از رتبه های بالای کنکور انتخاب می شدند و وارد نظام آموزشی می شدند ؛ بدون تعریف و پیاده سازی مفهوم « معلم حرفه ای » - که در جوامع توسعه یافته ی امروزی یک ضرورت است و برای ورود به حرفه ی معلمی بسیار حساس و سخت گیرند چرا که سرمایه ی انسانی در مدرسه تولید می شود – وضعیت با آن چه امروز در جریان است ؛ تفاوت معناداری پیدا می کرد ؟

اما نکته ی قابل تامل آن است که در کنار موضوعات و نکاتی که در بالا اشاره شد آن است که جوان امروزی آن گونه که در یادداشت های پیشین خود به آن پرداخته ام ؛ در مجموع « نسل پرسش گر و مطالبه گری » نیست و این وضعیت با کمی تغییر قابل تسری و تعمیم به سایر اقشار و گروه های اجتماعی نیز می باشد .

ددیگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فرار به خارج رتبه های برتر کنکور و چالش هویت ملی

( در ویدئوی مربوطه وقتی خبرنگار از رتبه بالای کنکور در مورد « اعتیادش » می پرسد آن جوان به « قلیان » اشاره می کند و این را می توان با نسل تحصیل کرده پس از انقلاب مشروطه مقایسه کرد ؛ حوزه مطالعات او و این که این نسل اساسا نسل آرمان گرایی نیست . نسلی نیست که بخواهد در مقیاس غالب روی هدفش بایستد و هزینه بدهد .

ددیگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فرار به خارج رتبه های برتر کنکور و چالش هویت ملی

داشتن یک زندگی مرفه و آسوده با حداکثر آزادی های اجتماعی حد غایت آرزوی یک جوان ایرانی است صرف نظر از آن که در جامعه ارزش های دموکراسی برقرار باشند و یا نباشند )

در حال حاضر ؛ خارج رفتن بدون در نظر گرفتن سایر جنبه ها و نیز مطالعه ی زمینه ی اجتماعی و فرهنگی ( Social Context) آن کشورها خودش به « مد روز » و تب غالب در جامعه ی ایران تبدیل شده است .

ددیگاه علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد فرار به خارج رتبه های برتر کنکور و چالش هویت ملی

البته این هویت گریزی و هویت ستیزی هم سعی می شود تا حد امکان با عبارات امروزی و مدرن مانند « جهان وطنی » و یا این که در متون دینی هم مهاجرت موضوع بدی نیست و به آن توصیه شده و... تئوریزه و پاستوریزه شده و از قبح اجتماعی آن و عوارضش برای همگان کاسته شود .

اما به نظر می رسد با وجود این تعارض ها و کشمکش های عریض و طویل ، خروج افراد به ویژه تحصیل کرده مساله ی مهم و قابل اعتنایی برای حاکمیت نمی تواند باشد چرا که اساسا برای آنان توسعه و محور آن یعنی سرمایه ی انسانی مطرح نیست .

آن چه برای جمهوری اسلامی در حال حاضر چالش برانگیز بوده و می باشد ، سونامی کاهش جمعیت است فارغ از کیفیت جمعیت و این به وضوح در سیاست ها و خط مشی های اعمال شده آن قابل مشاهده است .

( 1 ) دورهمی رتبه‌های برتر کنکور :

منتشرشده در یادداشت

علت مهاجرت و یا فرار دانش آموزان و دانشجویان از ایران  در روزهای گذشته روزنامه جوان در خبری با عنوان« مهم‌تر از مهاجرت» به تحلیل از مهاجرت نخبگان و رتبه‌های برتر علمی کشور می‌پردازد و مهم‌تر از مهاجرت، مسیر‌های بازگرداندن مهاجران را مطرح می‌کند و برای حل  این مشکل، تقویت هویت ملی را عنوان می نماید که  در این زمینه نظام تعلیم و تربیت را مقصر می‌داند. در ادامه اظهار می‌دارد که برخی معلمان در مدارس و بعداً در دانشگاه‌ها برخی استادان، دانش‌آموزان و دانشجویان را برای رفتن از کشور تشویق و ترغیب می‌کنند که این تشویق‌ها به سرعت بین دانش‌آموزان و دانشجویان شیوع پیدا می‌کند.

نویسنده در ادامه می‌افزاید که این بدان معناست که معلمان با رتبه‌های پایین کنکور که در یکی از رشته‌ها لیسانس گرفته و از شغل خود ناراضی هستند، بذر مهاجرت را در ذهن دانش‌آموزان می‌کارند و این بیزار کردن و نا‌امید کردن، موتور محرکه‌ای است که کشورهای غربی برای جذب نیروی انسانی جوان و توانا روشن می‌کند. سپس نویسنده اشاره می‌نماید که عموماً مهاجرت در قشر متوسط و مرفه جامعه است که فرزندان این قشر سختی‌ها و زحمات کمتری برای میهن کشیده‌اند.

در پاسخ به مطلب ارائه شده در روزنامه جوان در مورد مهاجرت باید گفت که بهرام صلواتی مدیر رصدخانه مهاجرت ایران اعلام می‌کند که 70 درصد نیروهای متخصص وارد فرایند مهاجرت شده‌اند و طبق آمار‌ها متأسفانه اغلب آنها قصد برگشت به ایران را ندارند؛ چرا که 90 درصد آنها باوری به وعده‌های حکومت برای استفاده از ظرفیت ایرانیان خارج از کشور ندارند.

 به راحتی می‌توان با یک بررسی دقیق محل اقامت رتبه‌های برتر کنکور در سالهای قبل را متوجه شد که خیلی از آنها در کشورهای آمریکا، کانادا و اروپایی زندگی می‌کنند. طبق نمودار زیر که در سایت دیده‌بان ایران منتشر شده محل سکونت رتبه‌های برتر کنکور از سال 80 تا سال 90 منتشر شده است.

علت مهاجرت و یا فرار دانش آموزان و دانشجویان از ایران

جالب اینجاست که در کلیپی که گزارشگر صدا و سیما با رتبه‌های برتر کنکور 1402 انجام می‌دهد، همگی به فکر مهاجرت هستند و علل اقتصادی، اشتغال و آزادی‌های اجتماعی را علت مهاجرت می‌دانند که این کلیپ در فضای مجازی وایرال شده است و از زبان خود رتبه برتر‌ها علت مهاجرت مطرح شده است.

همچنین یاوری رئیس سازمان ملی پرورش و استعدادهای درخشان از مهاجرت 70 درصد دانش‌آموزان مدارس سمپاد به خارج از کشور اشاره می‌کند. وی در ادامه می‌افزاید که احتمالًا برخی از این دانش‌آموزان هم بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه‌ها از ایران خارج می‌شوند و دیگر به کشور برنمی‌گردند. دلایل مهاجرت فارغ‌التحصیلان مدارس سمپاد از ایران می‌تواند متنوع باشد و به عوامل مختلفی مانند عوامل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و غیره بستگی دارد.

علت مهاجرت و یا فرار دانش آموزان و دانشجویان از ایران

وقتی دانش‌آموزان و دانشجویان شرایط کشورهای دیگر را برای زندگی بهتر و مناسب‌تر می‌بینند و مشاهده می‌کنند که فرزندان اکثر مسئولین در خارج از کشور هستند و یا قصد عزیمت دارند، آنها نیز به فکر مهاجرت می‌افتند. وقتی موفقیت اقوام و دوستان خود را در خارج در فضای مجازی رصد می کنند، چرا به فکر مهاجرت نباشند؟ وقتی که به نخبگان و رتبه‌های برتر علمی بها داده نمی‌شود، چرا در کشور بمانند؟ وقتی که جوانان به آینده امیدوار نیستند، چگونه به فکر مهاجرت نباشند؟

پس عواملی که باعث مهاجرت می‌شوند شرایط و عواملی فراتر از توصیه معلمان می‌باشد. در ضمن معلمان جزء افراد با سواد جامعه هستند و اغلب با رتبه های خوب کنکور وارد آموزش و پرورش می‌شوند اما آنها به روش‎های بد مدیریتی، تبعیض‌ها و باند بازی‌های سیاسی و عدم توجه به معیشتشان معترض هستند و برقراری عدالت در پرداخت ها، اجرای عادلانه رتبه‌بندی و پرداخت کامل فوق‌العاده ویژه فرهنگیان و همسان سازی بازنشستگان را خواستار هستند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

علت مهاجرت و یا فرار دانش آموزان و دانشجویان از ایران

منتشرشده در یادداشت

« آنتوان سیمونویچ ماکارنکو (1939-1888) معلم و مربی معروف روسی، اندیشمند بزرگی است که دکترین و روش و فعالیت هایش تاثیری شگرف در نظام آموزش- پرورش شوروی سابق و چه بسا بلوک شرق بر جای نهاد. هر چند وی را متعلق به مسکو و متاثر از دیدگاه فلسفی مارکس و لنین می دانند، اما از چند جهت مطالعه و بررسی آثار و آراء وی قابل توجه و در خور تدقیق است.

اول این که در سلسله دانشمندان علوم تربیتی و پژوهشی و آثارشان، ناگزیر از کنکاش و مطالعه و شناخت می باشیم تا از این رهگذر تجارب لازم و مفید را فرا چنگ آوریم و پازل مطالعاتی و تحقیقاتی ما ناقص نباشد.

دوم آن که این متفکر و روان شناس بزرگ با توجه به ویژگی هایی که داشت متعلق به کل جهان و تاریخ و وجدان بشری است و مطالعات و آثار و پروسه ی فکری وی مفید فایده می باشد.

سوم آن که ماکارنکو فردی متصلب و انضباط گرای حزبی و کمونیست و مطیع و برده ی حکومت وقت نبود و به رغم دکترین و تعالیم کمونیستی و حزبی و دیپلماسی آهنین مسکونشینان حزبی، پارامترهای معنوی، اخلاقی و خانوادگی را هم چاشنی منشور و مانیفست فکری خود قرار می داد و او را فردی چند وجهی با یک تعهد عالی دانسته اند.

به نظر ماکارنکو ، خانواده نقش بارزی را در پروسه ی تربیت بازی می کند. آزادی تفکر نیز در آراء وی دیده می شود و همین موضوع وی را از دانشمندان دربست در اختیار حکومت شوروی سابق متمایز می نماید. وی به آموزش اخلاقی اعتقاد خاصی داشت. این که او دیدگاه فلسفی- تربیتی خود را با فلسفه ی تربیت پراگماتیسم مخصوصا نظریه های جان دیوئی عجین نمود قابل توجه می باشد.

ماکارنکو در تاریخ و زبان نیز مهارت داشت. به آموزش- پرورش کودکان بی خانمان علاقه مند بود و برای گردآوری و تربیت این گونه کودکان که غالبا بزهکار بودند، نهادی پدید آورد که نه تنها نمونه ای برای کار کردن با کودکان بزهکار بلکه الگویی برای آموزش- پرورش به طور اعم شد.(فلسفه ی جدی تربیت)

بخشی از فعالیت درسی و تربیتی این دانشمند به صورت تئاتر و نمایش بود و در فعالیت های هنری، اجتماعی و عام المنفعه نیز شرکت می جست.

در عین حال او همدلی فراوانی نسبت به شاگردانش از خود نشان می داد. با لذاتی در بازی های آنان شرکت می جست، کوچکترین تفاوت ها در رفتار فردی آنان را در می یافت و حساسیت و علاقه بسیار به آینده ی آنها با آنان رفتار می کرد. ضمن آن که برای شاگردان خود به عنوان آدمیانی بزرگ با روح مستقل احترام قائل بود، از آنان نیز چون از خود توقعات زیادی داشت و توقعاتش نیز کمتر بی پاسخ می ماند....او مانند بسیاری از آموزگاران خوب در استفاده از صدای خویش و در نمایش پاره ای از برخوردهای خود با شاگردانش کمی تئاتری رفتار می کرد.

ماکارنکو نیز مانند همه پیشگامان آموزش- پرورش پیشرفته بر این باور بود که آموزش- پرورش و معلمان باید هدف های خود را از بررسی و کشف نیازهای جامعه شان بگیرند زیرا منشاء اساسی این هدف ها جز نیازهای اجتماعی نیست.

او معتقد بود که مدرسه باید شهروندانی بار آورد و تحویل جامعه دهد که بتوانند با شرایط زندگی هماهنگ و برای بهتر ساختن آنها کوشا باشند. سازمان دهنده ی فعال، مودب، سخت کوش و پولادین، خویشتن دار و موثر بر دیگران باشند. از زندگی پر مهری برخوردار باشند و سعادتمند باشند. البته نه در آینده، بلکه هم امروز نیز باید چنین باشند.

به نظر ماکارنکو، آموزش باید به همه ی ابعاد شخصیت فرد بپردازد و آموزش های فکری، حرفه ای، سیاسی و اخلاقی با هم انجام گیرند. همچنین شخص فرهیخته باید منضبط، متعادل، هدف مند و آینده نگر باشد.

او در کتاب داستان پداگوژی خود می نویسد که  انسان نو، زندگی نو لازم دارد و زندگی نو به تربیت نو نیاز دارد و تربیت نو بدون استفاده از روش های نوین آموزش- پرورش غیر ممکن است. این چهار ویژگی احترام به شخصیت انسان، ذهنیت اجتماعی، اعتقاد خوش بینانه به استعداد انسان و گرایش به مهندسی انسان ؛ مشخصات بینش تربیتی بود که ماکارنکو پیگیرانه در سرتاسر کار خود به نمایش گذاشت.» ( این جا )

در بخش های پیشین ؛ نگاه این « آموزگار فقید » نسبت به موضوع « تربیت جنسی » بیان گردید .

این بار موضوع « انضباط » مورد بررسی قرار گرفته است .

منتشرشده در معرفی کتاب

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور