گروه گزارش/

در گزارش پیشین ؛ به وضعیت حمام تاریخی دانشوری شبستر به همراه عکس و مقایسه ی آن با حمام های تاریخی کشور همسایه ترکیه پرداخته شد . ( این جا )
مشاهده این وضعیت آن هم در قلب شهری که ادعای فرهنگی بودن و زادگاه متفکری بزرگ چون « شیخ محمود شبستری » است هر انسانی را به تاسف و تاثر وا می دارد .

هر چند این مساله منحصر به این بنای تاریخی نمی شود و برخی مکان های عمومی مانند پارک بزرگ میشو نیز برخی اوقات به زباله دانی تبدیل می شود .
اما وظیفه ی نهاد شهرداری چیست ؟ و چرا به وظایف اصلی و قانونی خود عمل نمی کند ؟

کسانی که در هیات « شورای اسلامی » توسط مردم انتخاب می شوند آیا این چیزها را نمی ببینند ؟
نظارت اساسا به چه معناست ؟

چرا قانون با تخریب کنندگان میراث فرهنگی تعارف دارد و مجازات ها بازدارنده نیستند ؟
نهادهای فرهنگ ساز مانند آموزش و پرورش و مدارس جز صدور کارنامه ی تحصیلی و اجرای برخی مناسک مذهبی و ایدئولوژیک و سرگرم کردن چه کار دیگری برای آموزش حفظ میراث فرهنگی به دانش آموزان و تاریخ طبیعی این سرزمین انجام می دهند ؟

به تازگی عزتالله ضرغامی وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی گفته است : ۱۹ هزار تپه تاریخی داریم اما پول نداریم دور آنها فنس بکشیم . ( این جا ) - ( 1 )
پس وظیفه ی حاکمیت جمهوری اسلامی در برابر حفظ میراث تاریخی و آیندگان چیست ؟ آیا واقعا پول نیست ؟ و این پول هایی که به انحای مختلف از مردم گرفته شده و می شود چگونه و در کجا مصرف می شوند ؟

کسی و یا نهادی نمی خواهد در برابر پرسش ها پاسخ گو باشد ؟
با این حال کمی آن سو تر و در شهر گیوی ، حمام سنگی شهر گیوی (داش حامامی) را مشاهده می کنید که قدیمی ترین حمام سنگی جهان است که در کنار رودخانه گیوی چایی و در میان باغهای ساحل رودخانه واقع شده است .
این بنای تاریخی یادگار تاریخ گذشته شهرستان کوثر و یکی از مکانهای مهم گردشگری این شهرستان است.
با این حال وضعیت این حمام با آن چه توصیف آن در شهر فرهنگی شبستر رفت از زمین تا آسمان فرق می کند .
در مسیر آمد و شد به حمام سنگی گیوی ، زباله انباشته نشده و به گفته یکی از اهالی ، مردم گیوی خودشان و داوطلبانه به حفظ میراث تاریخی شهرشان اهتمام دارند .
این فرد ساکن گیوی که خانه اش در مجاورت با این بنای تاریخی قرار دارد به « صدای معلم » می گوید :
می خواستند این جا را به میراث فرهنگی و شهرداری و... بدهند اما مردم نگذاشتند چون ما دنبال حقوق گرفتن و کاغذبازی و وقت تلف کردن نیستیم . خودمان این جا را اداره می کنیم و شهر ما افتخار ماست .
این شهروندی گیوی به عنصر مسئولیت پذیری اشاره می کند و این که همه باید در برابر خودشان و دیگران و محیط اطراف شان حساس و مسئول باشند .

برای رفتن به حمام و استفاده از آن ، تابلوهایی توسط اهالی نصب شده و خبری از باجه و دریافت پول و... نیست .
محیط مصفا و آکنده از آرامش است .
این می تواند الگویی متفاوت برای اداره کشوری باشد که به گفته وزیرش پول برای کشیدن فنس برای حفاظت از آثار تاریخی اش ندارد به شرط آن که صداقت و دلسوزی دیده شود .
بازدید در آبان 1402 صورت گرفته است .





















( 1 )
به گزارش روزیاتو، ضرغامی با بیان اینکه الان تمام مشکلات ما فرهنگی است و با اشاره تلویحی به حکم شروین حاجیپور، خواننده ترانه «برای» که اخیراً صادر شد، گفت: باستانشناسان باید با مردم حرف بزنند. ما در این حوزه کمکاری داریم، مردم نمیدانند باستانشناسی چیست. زوری هم نیست، مردم باید آرام آرام یاد بگیرند و آموزش ببینند، چون بیشتر مشکلات ما فرهنگی است.
بعد هم که یک کتاب خوب مثل کتاب آقای مطهری وجود دارد به جای آنکه به صورت طبیعی شرایطی را فراهم کنیم تا آن را مطالعه کنند، به صورت مجازات و تنبیه مطرح میکنیم و میگوییم فلان خواننده خطا کرده، باید تنبیه شود و مجازات آن این است که کتاب «حقوق زن در اسلام» را بخواند و خلاصه کند و تحویل دهد. خوب است شهید مطهری امروز در بین ما نیست، که ما الان راحت این حرفها را میزنیم، این نگاه درست نیست.
وزیر میراث فرهنگی با تاکید بر لزوم آگاهیبخشی درباره باستانشناسی و آموزش به دستگاهها، گفت: اگر کشوری مثل ایسلند بودیم دلمان نمیسوخت، اما کشوری داریم که پر از ثروت است. در این کشور هر جایی را میکنید چهارتا کوزه و سکه پیدا میشود، ۱۹ هزار تپه تاریخی داریم، اما پولی نداریم که دور آنها را فنسکشی کنیم و با پدیده قاچاق مواجهیم.
ضرغامی در ادامه اظهار کرد: ما ماموریت داریم بگوییم چرا باستانشناسی مهم است تا بودجه بگذارند، این روزها مرتب با آقای منظور، رئیس سازمان برنامه و بودجه در تماس هستم، اما نگاهشان این است که فعلاً گوشت و مرغ و حقوق معلمها اولویت دارد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
یازدهم اسفندماه مردم غیور ایران برای سربلندی ایران عزیز به پای صندوقهای رأی رفتند و با انتخاب نمایندگان خود در مجلس شورای اسلامی خواستار بهبود و اصلاح برخی قوانین در حوزههای مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در کشور شدند. بعضاً انتخاب نمایندگان جدید این نوید را میدهد که مردم به دنبال اصلاح و تغییر اساسی در امورات زندگی خود هستند و خواستههای آنها از نامزدهای انتخاباتی بیشتر در مورد مباحث معیشتی و اقتصادی، اشتغال و مسکن جوانان و رفع مشکلات اجتماعی و فرهنگی در جامعه بود.
منتخبان مردم در مجلس دوازدهم در حوزه آموزش و پرورش وظایف متعددی دارند که به طور کلی میتوان آنها را به دو دسته وظایف قانونگذاری و نظارتی تقسیم کرد:
وظایف قانون گذاری:
- اصلاح قوانین موجود: قوانین موجود در حوزه آموزش و پرورش نیازمند اصلاحات اساسی هستند. منتخبان مردم باید با بررسی دقیق این قوانین، نسبت به اصلاح آنها به منظور ارتقای کیفیت آموزش و پرورش اقدام کنند. مجلس دوازدهم باید برای تقویت مدارس دولتی، تغییر برنامههای درسی، بهبود منزلت و معیشت معلمان، حل اساسی مشکل کنکور و به طور کلی در اصلاح ساختارآموزشی کشور قوانین را اصلاح و یا تغییر دهند.
- تصویب قوانین جدید: برای حل مشکلات و چالش های موجود در آموزش و پرورش، نیاز به قوانین جدید است. منتخبان مردم باید با بررسی دقیق این مشکلات، نسبت به تصویب قوانین جدید برای حل آنها اقدام کنند. مجلس دوازدهم باید برای به کارگیری فن آوریهای جدیدی مثل هوش مصنوعی و متاورس در آموزش و راهبردهایی برای تربیت و آموزش نسل جدید که به نسل زد و الفا معروفند و ویژگیهای منحصر به فردی دارند، قوانین جدید مصوب کند.
وظایف نظارتی:
- نظارت بر عملکرد وزارت آموزش و پرورش: منتخبان مردم باید بر عملکرد وزارت آموزش و پرورش نظارت دقیق داشته باشند و از انحرافات و سوء استفادهها جلوگیری کنند. مجلس دوازدهم باید بحث مربوط به تعارض منافع و بهبود عملکرد استانها و نظارت بر مدیران استانی را بیشتر کند.
- ارائه گزارشهای نظارتی به مردم: منتخبان مردم باید به طور مرتب گزارشهای نظارتی و میدانی خود از عملکرد وزارت آموزش و پرورش را به مردم ارائه دهند.
علاوه بر این وظایف کلی، منتخبان مردم در مجلس دوازدهم در حوزه آموزش و پرورش وظایف دیگری نیز دارند که برخی از آنها عبارتند از:
* تلاش برای افزایش بودجه آموزش و پرورش: بودجه آموزش و پرورش در ایران به طور قابل توجهی پایین است. منتخبان مردم باید برای افزایش بودجه آموزش و پرورش تلاش کنند. رسیدن به اهداف سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش احتیاج به همراهی همه دستگاهها و افزایش بودجه در آموزش و پرورش دارد.
* تلاش برای رفع تبعیض و نابرابری در آموزش و پرورش: در حال حاضر، تبعیض و نابرابری زیادی در آموزش و پرورش ایران وجود دارد. منتخبان مردم باید برای رفع این مشکل تلاش کنند. تنوع زیاد مدارس و بیعدالتیهایی که در این حوزه وجود دارد باید مورد مداقه بیشتری قرار گیرد.
* تلاش برای ارتقای کیفیت آموزش و پرورش: کیفیت آموزش و پرورش در ایران باید ارتقا یابد. منتخبان مردم باید برای رسیدن به این هدف تلاش کنند که توجه بیشتر به مدارس دولتی و روستایی در بحث تأمین نیروی انسانی ماهر و توانمند و افزایش امکانات آموزشی، میتواند در این زمینه راهگشا باشد.

* حمایت از معلمان: معلمان نقش بسیار مهمی در آموزش و پرورش دارند و به عنوان افسران سپاه پیشرفت نامیده میشوند. منتخبان مردم باید از معلمان حمایت کنند و چالش آنها را در مورد رتبهبندی، مباحث معیشتی و رفع تبعیض با دیگر کارمندان را حل کنند.
* جلب مشارکت مردم و نهادهای دولتی در آموزش و پرورش: برای ارتقای کیفیت آموزش و پرورش، نیاز به مشارکت بیشتر اولیاء، نهادهای فرهنگی و مردم است. منتخبان مردم باید برای جلب مشارکت بیشتر همه آحاد جامعه در آموزش و پرورش تلاش کنند.
امیدواریم که منتخبان مردم در مجلس دوازدهم با در نظر گرفتن وظایف و انتظارات مردم، در جهت ارتقای کیفیت آموزش و پرورش که زیر بنای تمام پیشرفتهای کشور میتواند باشد، تلاش کنند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

در پهنه تاریخ و گستره جغرافيا؛ زنان علاوه بر ایفای نقش زایندگی و مادری، همواره در تحولات نرمِ فرهنگی اجتماعی نقش آفرین و گاهی شگفتی ساز بودهاند.
یکی از شیر زنان موثر در نیم قرن اخیر استان زنجان ، خانم نازخند صبحی (فعال فرهنگی اجتماعی، نویسنده و ژورنالیست پیشکسوت) میباشند.
از اوایل دهه هفتاد مطالب و یادداشتهای این بانوی انرژیک را در نشریات مختلفی چون « امید زنجان » مطالعه میکردم. اوایل دهه هشتاد که سردبیری نشریه « مهر زنجان » را به عهده داشتم خانم صبحی داوطلبانه مسئولیت دبیر سرویس اجتماعی نشریه را به دوش کشیدند.
اوایل اسفند ۱۴۰۲ برای تهیه گزارش و مصاحبه با خانم صبحی به همراه مهندس مهدی حسنی (عکاس و مستندساز) شال کلاه کرده عازم زنجان میشویم.
در دیداری سرزده و صمیمی با استقبال گرم « مام زنجان » مواجه میشویم.
آنچه در ادامه میخوانیم محصول این گپ و گفت دوستانه میباشد.
شوق یادگیری و عطش دانستن
« من نازخند صبحی متولد ۱۳۲۳ شهرستان سراب در یک خانواده مهاجر باکویی به دنیا آمدهام. در سه سالگی به همراه خانواده عازم پایتخت شدیم.
اواخر سلطنت رضا شاه ما در تهران بودیم . در آن ایام حزب توده بسیار قوی و فعال بود. برادرم متمایل به این تشکیلات سیاسی بود . من هم متاثر از برادر از کودکی علاقه زیادی به مطالعه و پژوهش داشتم.
پدرم مهندسِ حفار چاه نفت و مادرم روسِ مهاجر بود که بعداً مسلمان شده بود .
اشتیاق خواندن و عطش دانستن در من زبانه میکشید به طوری که بیاختیار دنبال روزنامه فروش میدویدم و روزنامه فروش وقتی اشتیاق من را میدید روزنانههای باطلهاش را به من میداد تا من مطالعه کرده و فردا به ایشان برگردانم .
چگونه به چورک نان بگویم ؟!
تا اول ابتدایی هیچ شناختی از زبان فارسی نداشتم. به خاطر دارم که حتی از شنیدن واژههای برپا و برجا استرس و اضطراب میگرفتم.
روزی در تهران مادرم را به مدرسه دعوت کردند. مادرم به طنز گفت که من هم هیچ شناختی از زبان فارسی نداشته و تا به حال حتی این کلمه نان را نشنیدهام حال چطور باید به "چورک" نان بگویم ؟!
خلاصه چون من از منظر تیپولوژی و زبانی شبیه دختران خارجی بودم بالاخره یک معلم از من خوشش آمده و با من به صورت خصوصی فارسی کار کرد. من هم در تشکر از این معلم دلسوز و فداکار تبدیل به شاگرد اول مدرسه (و در نهایت آموزش و پرورش منطقه) شده و جهشی درس خواندم.
نازخندی که معنای بشین برپا را نمیدانست با تلاش و کوشش، در مدرسه شهره شده و روزنامه دیواری منتشر میکرد . انشای کل مدرسه را مینوشت و در اثر صبر و مداومت کم کم در سطح مدارس تهران تبدیل به سخنران و مجری ثابت برنامهها شد.
از نامهنگاری تا روزنامهنگاری
به خاطر دارم پشت سر پستچی راه میافتادم و میدیدم بعضیها نامههای دریافتی را میبوسند و روی چشم خود میگذارند و یا از ناتوانی در خواندن محتوای نامه گریه میکنند.
در آن مقطع ماموریتم خواندن و پاسخ دادن به نامههای مردم پیرامونی بود.
شاید وقوع چنین وقایع تراژیک مردم کوچه و بازار بود که ذوق مرا شکوفا میکرد. اشتیاق مطالعه و عطش آموختن در نهایت باعث شد که قصه نویسی را شروع کنم .
در ایام ماضی کاناداییها یک دوره روزنامهنگاری در دفتر « جهان پهلوان تختی » در پارک سنگلج گذاشته بودند که من هم رفتم و به عنوان کوچکترین عضو در دوره شرکت و فوت و فن روزنامهنگاری و تهیه گزارش خبری را یاد گرفتم.
سپس در ادامه در رونامههای اطلاعات کودکان و اطلاعات بانوان شروع به نوشتن کردم.
ساواک و اخراج از آموزش و پرورش
بالاخره در ۱۹سالگی ازدواج کرده و با مدرک لیسانس کشاورزی (از دانشکده کرج / دانشگاه تهران) در شهرستان دو گنبدان (به واسطه انتقال کار همسرم) شروع به کار معلمی کردم.در منطقهای معلم شدم که همه کارمندانش شرکت نفتی بودند.
به خاطر دارم در دوگنبدان بچههای مدرسه را سه دسته کرده بودند : فرزندان سینیورها، کارمندان و بالاخره بچههای کارگران زحمتکش.
اختلاف طبقاتی مستقر در بین دانش آموزان فاحش بود.
خوب به یاد دارم که کلاس درس را به دو بخش سینیورها و دانش آموزان عادی تقسیم کرده بودند. برای اعتراض و رفع تبعیض این تقسیم بندی را به هم زده وبه ترتیب قد بچه ها را سرکلاس نشاندم.
خودم هم زنگ تفریح به جای رفتن به دفتر دبیران، با بچههای کارگر بازی میکردم و مسیر منزل به مدرسه و بالعکس را با وانت رفت و آمد میکردم. اتوبوس مختص سرویس بچههای کارمندان و ماشینهای آخرین مدل برای بچه های سینیور بود.
در همان زمان در مدرسه از مقوله هایی مانند تفکر انتقادی، آزادی و حق برخورداری از ثروت و برابری صحبت میکردم. روزی ساواک من را احضار و نامه اخراجم را دستم دادند.

از روشنگری تا آموزش زنان روستایی
برای دفاع از خود نامهای به وزیر آموزش و پرورشِ وقت خانم دکتر « فرخ رو پارسا » نوشتم.
سرانجام خانم وزیر من را به دفترش دعوت نمود .
به عنوان یک معلم صاف و ساده به دیدار وزیر رفته و شرح ما وقع نمودم.
نهایتا با فشارهای ساواک از آموزش و پرورش فاصله گرفته و به خاطر تحصیلات مرتبط در وزارت کشاورزی استخدام شدم.به خاطر سوابق شغلی مسئولیت آموزش بانوان روستا را به من واگذار نمودند.
یادش به خیر . با لذت و اشتیاق روستا به روستا مراجعه و شروع به آموزش تفکر انتقادی، روشنگری و البته آموزشهای تخصصی کردم.
به خاطر دارم که یک روز در جشنهای ۲۵۰۰ ساله در کهکیلویه و بویراحمد مطلبی نوشته بودم . به همان خاطر در مراسمی دعوت به سخنرانی شدم.
مجری برنامه ؛ « فریدون فرخزاد » بود.
مطلبم را برای بزرگترین و مخفیترین ذخیره نفتی ایران نوشته بودم ( آن زمان آمار و میزان دارایی نفت کشور جزو اسرار محرمانه و طبقهبندی شده محسوب میشد)
« ای دشت ریشتر تو که بزرگترین دشت نفتی جهان هستی امروز پذیرا شو فرزندان آریو برزن را... »
روشنگری و روشنفکری هزینه دارد
پس از اتمام سخنرانی، فریدون فرخزاد گفت: بگذار دست و قلمت را ببوسم. روشنگری و روشنفکری هزینه دارد.
دوباره از ناحیه ساواک دچار دردسر شدم.
چون که در آن ایام بانوان روستایی را با صحبتها و نوشتههایم روشن کرده و متوجه حق و حقوق زنان، استقلال و آزادی و حق رفاه و...مینمودم ؛ شنود این مسئله موجبات نارضایتی دولتیها را فراهم مینمود.
با اسامی مستعار تقریباً در تمامی روزنامههای مملکت به ویژه شمال غرب و پایتخت مطلب مینوشتم.
به واسطه کار همسرم در زمان انقلاب تهران بودیم و من فعالیتهای اجتماعی زیادی داشتم مثل تدریس اکابر و کلاس های آموزش بانوان و....
در نشریات مختلف در حوزههایی چون معرفی ظرفیتهای مختلف کشاورزی، گیاهان دارویی و... در روزنامههایی چون اطلاعات زنان اطلاعات روز و همشهری بی وقفه روشنگری میکردم.

به خاطر بچههای ایران...
به خاطر شغل همسرم بعد از مدتی به زنجان آمدیم من دوباره در همان پست آموزش زنان روستایی اداره کشاورزی مشغول به کار شدم و با افتخار به تمام روستاهای زنجان سرکشی کرده و مشکلات را میدانی استخراج نمودم.
با وجود بازنشستگی طویلالمدت (۱۳۸۰) به خاطر عشق به همشهریان و علاقه وافر به آموزش هنوز هم با روستائیان در ارتباط تنگاتنگ هستم.
به باور من ، آموزش خط پایان ندارد.
از سال۱۳۷۲ به توصیه یک روزنامهنگار وارد حوزه نویسندگی کتاب شده و تاکنون ۵۷ جلد کتاب در حوزهها و موضوعات مختلف در دو زبان ترکی و فارسی منتشر کردهام. برخی از کتابهایم به زبانهای آلمانی، انگلیسی، ترکی استانبولی و ...ترجمه شدهاند.
اولین کتاب من « به خاطر تربیت بچه های ایران » انتشارات نیکان کتاب بود. تعدادی از کتابهایم در ممیزی ارشاد به دلایل نامعلوم گیر کردهاند.
اخذ جایزه ویژه و مدال فائو
از سال ۱۳۵۰ الی ۱۳۸۰ در خدمت وزارت کشاورزی بودم . در زمان دکتر کلانتری (رئیس وقت جهاد کشاورزی) مقالات زیادی به کنگرهها و جشنوارههای مختلف ارسال میکردم. خوشبختانه مقالاتم اغلب حائز شرایط حضور با رتبه بالا و ارائه در کنگرهها و جشنوارههای متنوع در شهرهای مختلف میشد.
تسلط به زبانهای دیگر از جمله ترکی یکی از دلایل موفقیتم بود.
اولین جایزه تاثیرگذار من برای نگارش مقاله « روز جهانی غذا و مبارزه با گرسنگی » برای سازمان فائو بود که اخذ جایزه و مدال فائو ارتباطم را با دکتر کلانتری بیشتر و موثرتر نمود به طوری که پیشنهادم به دکتر کلانتری برای تأسیس « خانه کشاورز » مورد استقبال قرار گرفته و عملی گردید. و الان در همه استانها شعبات خانه کشاورز فعال بوده و هر ۴ سال به طور منظم کنگره سراسری برگزاری میگردد.
در آخرین کنگره سخنرانیام با این متن آغاز و مورد تشویق حاضرین قرار گرفت :
« نام من ایران است
ایران مهد دلیران است...
پسته اش طلای سبز
زعفرانش طلای سرخ
پنبهاش طلای سفید
جوانانش پشت اردوگاه دانش ... »
موانست با مفاخر معاصر
به نظرم هنر نوشتن و سرایشِ شعر چندان اکتسابی و آموختنی نیست ؛ بخش اعظم آن ذاتی، ذوقی و جوشش درونی ست.
توصیهام به مسئولین فرهنگی فراخ کردن دایره آزادی بیان و پاسداشت حریت رسانهها و میدان دادن به تفکر انتقادیست تا شاهد تولد دوباره آثار فاخر در کشور باشیم.
گردش آزاد اخبار و اطلاعات به رشد جامعه کمک میکند.
آشنایی با ابتهاج، معروفی و بهرنگی:
در برلین در مراسم هوشنگ ابتهاج سخنرانی داشتم و شعرهایش را خواندم. همچنین در مراسم تدفین « عباس معروفی » هم در آلمان در خصوص آثار قلمی و مجله فاخر (گردون) صحبت کردم.
سالها با مرحوم معروفی دوست بودیم وگعده های ادبی زیادی داشتیم. همچنین ارتباطاتی با مرحوم صمد بهرنگی داشتم.

آشنایی با جهان پهلوان تختی:
با مرحوم « جهان پهلوان تختی » همسایه بودیم. وقتی زلزله بویین زهرا آمد ، تختی در خیابانها و بازار تهران پول جمع کردند . من هم با اجازه پدر با ایشان جهت کمک به زلزلهزدگان به بویینزهرا رفته و از نزدیک شاهد ایثار و جوانمردی ایشان بودم.
وقتی کلاس هفتم بودم با تختی برای روزنامه اطلاعات جوانان مصاحبه کردم. تختی شخصیت تکرار ناپذیری در تاریخ ایران است.
مصاحبه به زبان ترکی با فرح در سفر به زنجان نیز در کارنامه رسانهای من وجود دارد.

آشنایی با غلامحسین ساعدی:
روزی در موسسه اطلاعات گفتند که غلامحسین ساعدی میهمان موسسه است . کتابهایش را خوانده بودم و خیلی علاقه مند بودم با ایشان آشنا شوم. یکی از مقالاتم را خواند و با اهدای کتاب با امضای خودش تشویقم نمود .
برخی اوقات در مراسم ادبی با حضور ایشان دعوت میشدم. با مرحوم حسین منزوی سالهای سال زیستم و خاطرات فراوانی با ایشان دارم.
برای سرکار خانم صبحی (مام زنجان) آرزوی سلامتی جسم و جان و پویایی هرچه بیشتر آثار و افکارشان را داریم.
لازم به ذکر است که سرکار خانم نازخند صبحی دارای پنج فرزند صالح( چهار پسر و یک دختر) هستند که همگی دارای تحصیلات عالیه میباشند . سه پسر ایشان ساکن اروپا، یک پسر و دخترشان ساکن تهران کرج بوده و دو تن از پسران از رزمندگان و جانبازان جنگ تحمیلی میباشند.


پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم در یک برنامه زنده تلویزیونی چنین می گوید : اما آن چه در این میان بیش از همه مشهود و قابل تامل است سکوت مجامع علمی و دانشگاهی تعلیم و تربیت در مورد این گونه مواضع و عملکرد وزارت آموزش و پرورش است .
« اگر سن دیپلم را از ۱۸ به ۱۵ سال کاهش دهیم و برای ۳ سال قبل ۷ سالگی هزینه کنیم حتما کشور آینده شکوه مندتری خواهد داشت.

اگر کاری کردیم که سن دیپلم را از ۱۸ به ۱۵ سال بیاید و به جای اینکه لیسانس در ۲۲ سالگی باشد به ۱۹ یا ۱۸ سالگی کاهش دهیم و سه سال را به قبل از دبستان الان اضافه کنیم و هزینه را آنجا انجام دهیم، حتما کشور آینده شکوه مندتری خواهد داشت . »
مشخص نیست رضامراد صحرایی این سخنان و دیدگاه ها را بر اساس کدام پژوهش ها و یا مطالعات تطبیقی می گوید اما پیشنهاد « صدای معلم » به وزیر آن است که پیش از سخن گفتن حداقل اندکی فکر کند .

اگر آقای صحرایی صادق است ؛ دوره پیش دبستانی را مانند بسیاری از جوامع توسعه یافته به دوره آموزش عمومی و دولتی اضافه کند .
دوم خرداد 1397 ؛ « صدای معلم » در گفت و گویی که با « رضوان حکیم زاده ، معاون وقت آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش » داشت پرسید : ( این جا )
گزارش ها حاکی است سازمان مدارس غیردولتی درصدد است دوره پیش دبستانی را زیر چتر خودش ببرد . آیا این درست است ؟
در این صورت وضعیت چه خواهد شد ؟

حکیم زاده پاسخ می دهد :
« اول در رابطه با دوره ي پيش دبستاني من عرض كنم كه اين دوره مهمترين دوره ي تربيت كودك است. پژوهش هاي بسياري در حوزه آموزش و پرورش مبين تاثير بسيار مهم اين دوره مي باشد. پژوهش هاي حوزه اقتصاد آموزش نشان مي دهد كه هرسال سرمايه گذاري در آموزش پيش دبستاني چندين برابر دوره هاي ديگر حتي بسيار بيشتر از دانشگاه در حركت جامعه به سمت توسعه نقش ايفا مي كند.
برهمين اساس شما مي توانيد ارتباط مستقيمي بين جايگاه كشورها در شاخص هاي توسعه انساني و ميزان پوشش پيش دبستاني در اين كشورها پيدا كنيد به طوري كه در پنج كشور اول توسعه انساني سازمان ملل نرخ پوشش پيش دبستاني بالاي 90 درصد مي باشد.
در رابطه با سوال شما به نظر مي رسد با توجه به پيوستگي جريان تربيت و باتوجه به اين كه سازمان مدارس غيردولتي مسؤليت اعطاي مجوز و نظارت بر مدارس غيردولتي را دارد و نه برنامه ريزي و مديريت امور آموزشي و پرورشي دوره هاي تحصيلي، دوره پيش دبستاني نيز از اين قاعده مستثني نيست.

سازمان مدارس غير دولتي مسئول دادن مجوز به تمام مدارس خصوصي است كه در تمام مقاطع مشغول به فعاليت هستند و در ساير مقاطع نيز طبق مأموريت خودش ورودي به امور آموزشي و پرورشي ندارد و امور اموزشي و پرورشي اين مقاطع نيز با معاونت هاي مربوطه است. دوره پيش دبستاني نيز مهمترين دوره تربيت است.
سياست گذاري و تعيين شاخص ها و استانداردهاي آموزشي و پرورشي اين دوره با معاونت آموزش ابتدايي است.
به اين نكته نيز اشاره كنم كه در زمان رياست سابق سازمان مدارس غير دولتي و طي جلسه مشتركي كه با رئيس قبلي سازمان، رئيس فعلي سازمان كه آنزمان مديركل دفتر وزارتي بودند برگزار شد. ايشان به صراحت به اين موضوع اذعان داشتند كه امور تخصصي آموزشي و تربيتي دراين دوره بايد زير چتر معاونت ابتدايي باشد بر اين اساس بعيد است كه سازمان دنبال چنين موردي باشد.
البته در همه جاي دنيا نيز همين است . pre-primary education وeducation primary باهم ديده مي شود و نمي شود جدا ديد.اگر بخواهيم پيش دبستاني را زير چتر سازمان مدارس غيردولتي ببريم اين به آن معنا خواهد بودكه ما يك بخش آموزشي و پرورشي جدا و مستقل در آموزش ابتدايي و آموزش متوسطه در بخش غيردولتي داشته باشيم كه امري غير قابل قبول است » .

حکیم زاده در ادامه چنین می گوید :
« اگر توجه كنيد مي بينيد اخيراً رئيس جمهور فرانسه سن آموزش را در فرانسه از سه سالگي اجباري اعلام كرده است تا كودكان 2 سال پيش دبستاني رايگان داشته باشند. و دليل اين تصميم را ارتقاي عدالت آموزشي و عدالت اجتماعي در همه ي ابعاد مي باشد، عنوان كرده است . »
اگر قرار باشد دوره ی پیش دبستانی هم به دوره رسمی آموزش عمومی الصاق شود این به آن معنا نیست که آموزش و پرورش پیش از دبستان مانند مقاطع بالاتر از لحاظ برنامه درسی متمرکز نیز شود .
دوره دبستان و پیش دبستان باید با یک رویکرد جدید به مفری برای « زندگی طبیعی » کودکان ایرانی تعریف و تثبیت شود . ( این جا )

اما آن چه در این میان بیش از همه مشهود و قابل تامل است سکوت مجامع علمی و دانشگاهی تعلیم و تربیت در مورد این گونه مواضع و عملکرد وزارت آموزش و پرورش است .
پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش در این میان چه می کند ؟
شورای عالی آموزش و پرورش در کجا قرار دارد ؟
تشکل های فرهنگیان و آن جمعیت نخبگانی که با وزیر آموزش و پرورش عکس می گیرند و جلسه می گذارند کجا هستند ؟
بسیاری از رسانه ها در این موارد فقط نقش راوی خبر را ایفا می کنند .

کنش گران آموزش نیز به صورت سطحی و خلاصه وار ( فست فودی ) به این موضوعات می پردازند در حالی که باید عمقی و تحلیلی وارد این حوزه شوند .
« صدای معلم » بارها و در گزارش های متعدد خود بر فقدان « حوزه عمومی » در آموزش ایران تاکید کرده است .
اگر قرار است تحولی حاصل شود این بخش باید ایجاد و پر رنگ شود .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
حجتالاسلام مساوات توماری با خودش به بازار تهران برد تا مردم گواهی دهند که شخص اول مملکت حرامزاده است. او روزنامهنگار و سیاستمدار مشروطه، سردبیر روزنامه مساوات، عضو کمیته انقلاب ملی و نماینده دورههای ۲ تا ۵ مجلس و از سران حزب دموکرات عامیون و سپس حزب سوسیالیست بود. او در تومارش نوشته بود که «امخاقان» مادر محمدعلیشاه (و نوه امیرکبیر) بدکاره است.
وقتی از فراز تاریخ این روایت را میخوانی، از سطح پایین مبارزات سیاسی حالات بد میشود. با خودت فکر میکنی که جامعهی ایران در دوران مشروطه اصلا ظرفیت توسعه نداشته است، حالا مجلس و انتخابات داشته باشد یا نه!
این همان نکتهای است که فوکویاما در خصوص توسعه بر آن دست میگذارد: نهادسازی و بهطور خاص ایجاد پارلمان آزاد و حاکمیت قانون الزاما منجر به توسعه نمیشود. در حقیقت کشورهایی که توسعه یافتند، آنهایی نبودند که با نهادسازیهای سیاسی مانند انتخابات و مجلس توانسته باشند به توسعه دست یابند.
پیوند ناسزاگویی و سیاست در ایران
سیاست در ایران تا همین امروز با ناسزاگویی پیوند خورده است، چه آنانی که حنجره میشوند برای گفتن «مرگ بر ..» این و آن و چه آنهایی که کامنت و ریپلای میشوند در شبکههای اجتماعی. ناسزاگویی نه تنها فایدهای ندارد، بلکه پیامدهایی تاسفبار بلندمدتی هم دارد:

افراطگرایی
در جامعه قطبی شده، امکان متقاعدسازی دیگران کاهش مییابد.
ناسزاگو مخالف خود را مصممتر میکند. در ناسزاگویی حمله به فرد گوینده انجام میشود و نه محتوای سخن. به این ترتیب نه تنها نقش متقاعدسازی ندارد، بلکه پافشاریها را افراطیتر میکند.

( کاریکاتور دکترمحمد مصدق در نشریه چلنگر )
از دست رفتن آینده
ناسزاگویی به تدریج اعتماد عمومی را کاهش داده، در نتیجه امکان شکلگیری کنش جمعی و سرمایه اجتماعی کاهش مییابد.

تجربه انتخابات
در روزهای اخیر در شبکههای اجتماعی آنچه فوران کرد، ناسزاگویی بود. طرفداران مشارکت در انتخابات، تحریمکنندگان را خائن، فریبخورده، نادان، ضددین و ... مینامند، رفتاری که در چند دهه اخیر، به قدری عادی سازی شده که ناشزاگویان و مرگگویان حتی به شدت ناپسند بودن رفتارشان هم آگاه نیستند، همانطور که به شدت مشمئزکننده بودن شعارهای «مرگ بر ..» آگاه نیستند. ناسزاگویی در حال خوردن بنیانهای جامعه است، و در برابرش باید واکنش نشان داد.
اما در سوی دیگر کسانی بودند که به هر مشارکت فعالی در انتخابات یورش میبردند و آنها را نفهم، منفعتجو، چاپلوس حکومت، نمونهی ابتذال شر و ... نامیدند.
دشنامها یا اتهامهایی که بیش از هر چیزی دوباره ما را به یاد مساوات و مبارزات سیاسیاش میاندازد. و دوباره این تردید جدی را پیش روی ما قرار میدهد که آیا یک جامعهی فحشزده که حیات سیاسیاش در ناسزاگویی است، شانسی برای توسعه دارد؟
هرچند باید قبول کرد که انرژی روحی ناسزاگو از فحش تامین میشود، مثل فیلم «کارخانه هیولاها» که انرژی دنیای هیولاها از صدای جیغ بچههای ترسیده تامین میشود، انرژی سیاست در ایران نیز از ناسزاگویی تامین میشود.
چالش توسعه و ناسزاگویی
میتوان دیدگاه عجماوغلو و رابینسون در کتاب «دالان باریک» را به این صورت بازخوانی کرد:
توسعه حاصل یک جامعه توانمند و یک حاکمیت توانمند است.
وضعیت امروز حاکمیت و توانمندیاش که هیچ احتمالی برای امید به توسعه نمیگذارد، اما تاسف بزرگتر آن است که جامعه نیز توانمندی لازم برای توسعه را هر روز بیش از دیروزش از دست میدهد و ناسزاگویی یکی از نشانههای بزرگ آن است.
ناسزاگویی به تدریج «اعتماد عمومی» را کاهش میدهد. با کاهش اعتماد عمومی، امکان شکلگیری «کنش جمعی» پایین آمده و «سرمایه اجتماعی» کاهش مییابد.

آیا یک جامعهی فحشزده که حیات سیاسیاش در ناسزاگویی است، شانسی برای توسعه دارد؟ نتیجهگیری راهبردی
ناسزاگویی را میتوان نشانهای برای ۳خطر پیش رو دانست:
- استیصال جامعه: جامعه خود را ناتوان و بیپناه مییابد و ناسزاگویی برایش یک مسکن موقت است.
- از دست رفتن عقلانیت: جامعه مستاصل شانس کمی برای توسعه دارد، حتی اگر آزادترین انتخابات جهان را داشته باشد، تنها آبستن پوپولیسم است.
- گسترش «خودحق پنداری» و «دگرگاوپنداری»: که منجر به کاهش ظرفیت گفتوگو و تصمیمگیری جمعی میشود. فرد ناسزاگو سایرین را نه انسانی با حق انتخاب، بلکه موجودی بدون شعور و احساس میبیند.
مشکل دیگر ناسزاگویی، گسترش سریع آن است. فردی که ناسزا شنیده است، خود را دارای این حق میبیند که به دیگران نیز ناسزا بگوید. به این ترتیب ناسزاگویی به مانند یک ویروس در جامعه گسترش مییابد.
ناسزاگویی در حال خوردن بنیانهای جامعه است، و در برابرش باید واکنش نشان داد.
روشنفکرانه زیستن یعنی زیستن با تعهد به منافع جمعی. اعتراض به ناسزاگویی در شبکههای اجتماعی، فارغ از جهتگیری سیاسیشان، بخشی از این تعهد است. از کسی که شعار مرگ و وعده اعدام میدهد، انتظار هیچ معجزتی نمیتوان داشت.
شبکه توسعه
گروه گزارش/

رضامراد صحرایی وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم در دیدار با نمایندگان تشکلهای دانشآموزی چنین می گوید : ( این جا )
«در امتحانات نهایی خرداد 1403، دانشآموزان پایه دوازدهم برای نخستین بار معلمان را ارزیابی میکنند و این نظرات را در ارتقای معلمان لحاظ میکنیم.
دانشآموزان در مواردی همچون نظم و انضباط کلاسی توسط معلم، صبوری او در مواجهه با دانشآموزان، قدرت انتقال مفاهیم و... نظر میدهند و براین اساس به معلمان کارنامه میدهیم که در ارتقای رتبه او نیز تاثیر دارد. آیا وزیر آموزش و پرورش نمی داند که تعیین محتوای کتاب های درسی بر خلاف جوامع توسعه یافته که معلم در تعیین محتوای آموزش اختیارات وسیع دارد ؛ یک امر حاکمیتی و ایدئولوژیک است و معلمان در سیاست گذاری بر اساس نیازهای آموزش و محیط نقشی ندارند چه برسد به دانش آموزان ؟
هسته آموزش و پرورش، دانشآموزان هستند و دانشآموز محوری در تالیف کتابهای درسی و تصمیمات مدیریتی مدنظر باشد » .
پیش از آن و در سوم بهمن 1402 نیز صحرایی در نخستین همایش بین المللی تعالی تعاملات خانواده و مدرسه، چالشها، الگوها و راهبردها چنین گفته بود : ( این جا )
« از سال آینده دانش آموزان یکی از عوامل ارزشیابی معلمان خواهند شد. استقرار ساز و کاری برای ارزیابی معلمان توسط خانواده هم از ضروریات امروز است » .

وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم در 25 دی ماه سال جاری در اظهاراتی مشابه چنین بیان کرده بود : ( این جا )
« مدارس دولتی برای ما اصل است. در نظر داریم تنوع مدارس را کاهش و کیفیت معلمان را افزایش بدهیم. همچنین برای نخستین بار، در سه پایه متوسطه دوم دانشآموزان معلمان را ارزیابی خواهند کرد » .

خودانتقادی و گرفتن بازخورد از همه ارکان و اضلاع آن هم در یک نظام آموزشی قابل دفاع بوده و در صورت سیاست گذاری درست و ریل گذاری منطقی می تواند به ارتقای کیفیت آموزش و پویایی آن کمک کند . اما پرسش « صدای معلم » از وزیر و سایر مقامات آن است که چه کسی و یا افرادی قرار است بر کار مدیران ، نظارت موثر و کارآمد داشته باشند ؟
آیا اگر مدیر در سطوح مختلف نظام آموزشی فاقد سواد ، کارایی و بهره وری بود ؛ ساز و کاری برای برکناری او و جایگزینی آن با یک « مدیر بهتر و یا برتر » پیش بینی شده است ؟
در این مورد ؛ داور زمانخانی معلم ، شاعر ، نویسنده ، پژوهشگر و دبیر انجمن ادبی شیخ محمود شبستری به « صدای معلم » چنین می گوید : ( این جا )

« عضو تشکل معلمان ایران بودم . همان آقای بیت الله جمالی از طرف معلمان سراسر ایران انتخاب شد و مدیر کل آذربایجان شرقی شد. او را معلمان انتخاب کردند.
ببینید تشکل ها چقدر مفید بودند !
بازرس کل استان بود. در آن زمان تشکل ها حرمت داشتند ، احترام داشتند. اجازه می دادند فعالیت کنند. نه این که سرکوب شوند ، نه این که مزاحم بشوند و برچسب بزنند که چرا معلمان جمع شده اند ؟ »
آیا وضعیت ما نسبت به بیش از نیم قرن پیش چگونه شده است ؟
معلمان اگر مدیر ناکارآمدی را بر اساس معیارهای علمی و عملی نخواهند باید چه کار کنند ؟

وزیر گفته است که دانشآموز محوری در تالیف کتابهای درسی و تصمیمات مدیریتی مدنظر باشد .
وقتی خلاقیت و نوآوری یک معلم در کلاس درس و در حوزه « وبلاگ نویسی » منهای کنش های پوپولیستی و مبتذل تحمل نمی شود ؛ چگونه آن دانش آموزان می خواهند در تالیف کتاب های درسی و تصمیم های مدیریتی نقش ایفا کنند ؟
آیا وزیر آموزش و پرورش نمی داند که تعیین محتوای کتاب های درسی بر خلاف جوامع توسعه یافته که معلم در تعیین محتوای آموزش اختیارات وسیع دارد ؛ یک امر حاکمیتی و ایدئولوژیک است و معلمان در سیاست گذاری بر اساس نیازهای آموزش و محیط نقشی ندارند چه برسد به دانش آموزان ؟

شاید اگر در حوزه آموزش همانند جوامع توسعه یافته ؛ به امر « نهاد سازی » توجه می شد و به جای کارهای سطحی ، روزمره و پوپولیستی در کنار تاسیس و تقویت « حوزه عمومی » در آموزش ؛ « صلاحیت های حرفه ای » از معبر « سازمان نظام معلمی » به عنوان یک نهاد تخصصی و منتخب تعیین و تبیین می شد ؛ امروز شاهد حضور مدیرانی با چنین سطح نازلی از تفکر و تحلیل در آموزش و پرورش نبودیم .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
جای شما خالی بر روی صندلی پارک در حال نوشیدن چای بودم و ناخودآگاه چشمم به صفی طولانی از مورچهها افتاد که به شکل عجیب و معناداری حرکت میکردند. آنقدر محو شیوه زندگی و کارگروهی و تیمی مورچهها شده بودم که چایم سرد شد؛ اما در عوض باعث شد تا چند درس مدیریتی از مورچهها بیاموزم و مروری شود بر یافتهها و بافتههای مدیریتیام.
در زندگی مورچهها چند کلید واژه یافتم: همافزایی برای ایجاد ارزشافزوده. تقدم منافع جمعی بر منافع فردی. هر کس کار خود و مأموریت خود را بهدرستی انجام میداد. همه از راههای مختلف به دنبال رسیدن به یک هدف بودند که ما به آن هم پایانی میگوییم. وقتی در مسیر حرکت از روبه رو مورچهای به مورچه دیگر میرسید قدری با هم خوشوبش میکردند تو گویی انگار که اطلاعاتی را به هم منتقل مینمودند. همه مورچهها دنبال تحقق یک هدف و یک برنامه بودند و کسی به صورت جزیرهای کار نمیکرد.
مورچهها بهشدت به قوانین و مقررات جامعه خود پای بند بودند و کسی دنبال تنبلی و تن پروری و از زیر بار مسئولیت شانه خالیکردن نبود. مورچهها میدانستند که فقط در سایه تلاش و کوشش میشود آینده را ساخت و بنابراین ندیدم که مورچهای در گوشهای بخوابد. در این اثنا باغبان داشت گلها را آب میداد و ناگهان مقداری از مسیر حرکت مورچهها را آب گرفت و در کمال ناباوری دیدم که آنها مدیریت بحران کرده و بهسرعت مسیر جایگزین را طراحی و اجرا کردند.
در واقع آنها مسئله محور بودند و میدانستند که بروز مشکل پایان زندگی و ادامه مسیر نیست. آنها در حقیقت قائل به شورا و مشورت و خرد جمعی بودند تا بتوانند بهترین نتیجه را بگیرند فلذا طراحی مسیرهای جدید باعث شد تا برنامهها با کمترین تلفات و مدیریت زمان و کمترین هزینه دنبال شوند.

مورچهها خستگی ناپذیرند زیرا میدانند که ایستایی و توقف آنها را از دور رقابتها حذف میکند. با چشمان خویش دیدم که مورچهها در زمان حال زندگی میکنند و گذشته محور نبوده و از داشتههای موجود و هر آنچه که نظام خلقت و کائنات برای آنها در نظر گرفته شادند و خشنود.
مورچهها اهل غرغر کردن و نق زدن نبودند و به این اصل پای بند بودند که من در جامعه خود باید مسئولیت اجتماعی خویش را به نحو احسن ایفا کنم.
مورچهها حقوق شهروندی را رعایت میکردند و کسی لقمه دیگری را از دهانش بیرون نمیآورد.
موضوع سرمایه اجتماعی در بین مورچهها به طرز شگفتانگیزی رعایت میشد و آنها میدانستند که همه باید برای هم باشند؛ زیرا چو عضوی به درد آورد روزگار؛ دگر عضوها را نماند قرار.

مورچهها روابط عمومی بالایی داشتند و ارتباطات فردی میان آنها عالی بود. انتقال اطلاعات و دادهها کاملاً آزاد بود و گردش اطلاعاتی بدون فیلترینگ و محدودیتهای نادرست را میانشان ندیدم؛ چون فقط با گردش آزاد اطلاعات همه میدانستند چه باید کرد و این تهدید نبود.
مورچهها کار هماهنگ و طولی داشتند و کسی در عرض دیگری نبود همه باید یک زنجیره هدف غذایی را دنبال میکردند فلذا کسی بر کسی برتری نداشت و در واقع میان این صف از مورچهها کسی برابرتر یا بهترتر از دیگران نبود و این کمک میکرد جامعه مورچگان احساس عدالت داشته باشند.

پیدا بود که تقسیم کار میان مورچهها وجود دارد اما نفهمیدم که آیا سلسله مراتبی هم در کار است یا خیر. حیف؛ فرصت همنشینی بیشتر با مورچهها را نداشتم و زبان آنها را نمیفهمیدم؛ ولی بااینحال دمشان گرم نکتههای فراوانی را به من آموختند و یادآوری کردند که اگر ما انسانها آنها را سرلوحه فعالیتهای فردی؛ خانوادگی و سازمانی خویش قرار دهیم؛ قطعاً بسیاری از مشکلات ما حل و فصل خواهند شد. در نوع خلقت و آفرینش و شیوه زندگی حیوانات آموزههای بسیار خوبی وجود دارد برای ما انسانها که امید است مدنظر قرار گیرند.
به قول خداوند متعال در قرآن کریم: وَ إِن لَکُم فِی الأَنعَامِ لَعِبرَةً (سوره نحل آیه 66) . و همانا برای شماست در نوع آفرینش و زندگی چهارپایان؛ عبرت و درس.