
« وقتی بعضی چیزها در خاطراتت و یا در تصوراتت میپوسند، قوانین سکوت دیگر کار نمیکنند. این درست مثل این است که خانه دارد در آتش میسوزد و تو دلت میخواهد فراموش کنی که خانه در حال سوختن است. اما نبودنِ آتش هم تو را نجات نمیدهد. سکوت دربارۀ یک مسئله فقط آنرا بزرگتر میکند، رشد میدهد و همه چیز را میپوشاند » .
تنسی ویلیامز
از کتاب'' گربه روی شیروانی داغ"
***
کلیپی دست چین شده و کوتاه ؛ علیرضا منادی رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی را در ملاقات با تعدادی از « معلمان حق التدریس » نشان می دهد .
این فیلم واکنش های بسیاری را در فضای مجازی و محافل گوناگون برانگیخت و برخی خواهان استعفا و یا کناره گیری این نماینده مجلس شدند .
( فیلم را مشاهده فرمایید : )
خبرگزاری تسنیم نوشت :
اخیراً فیلمی در فضای مجازی با عنوان رفتار عجیب و زننده یکی از نمایندگان مجلس در دیدار با مردم منتشر شده که با واکنشهای منفی همراه بود.
در این فیلم، منادی نماینده تبریز و رئیس کمیسیون آموزش مجلس به جای گوش دادن به توضیحات و درد و دلهای معلمانی که از استانهای دیگر به دفتر وی آمدند، با رفتارهایی که در شان یک نماینده، به ویژه رئیس کمیسیون نیست با این افراد برخورد میکند. معلمانی که با وجود نق زدن های فراوان و گلایه های بی شمار که جزئی فرهنگ سازمانی مدرسه و نیز جامعه شده است ؛ سال هاست که در موسم انتخابات ، ستادهای انتخاباتی را می چرخانند و تبلیغات می کنند و رای جمع می کنند و یا بزرگ ترین هنر و زرنگی شان آن است که با وجود تحصیلات بالا ، بعدها « میرزابنویس » نمایندگان مجلس شوند فقط برای این که از دردسر و زحمت حضور در کلاس ها و مدرسه رهایی یابند.
در این فیلم، فردی به نمایندگی از معلمانی که از استان خوزستان آمده بودند، مشکلات صنفی خود را به رئیس کمیسیون آموزش منتقل میکند اما آقای منادی رفتارهای عجیبی همچون باد زدن خود با چند ورقه کاغذ، بازی دادن صندلی و حتی مشغول شدن به خوردن تنقلات از خود بروز میدهد.
این گونه حرکات ناشایست که نه در شأن مجلس است و نه کرسی نمایندگی، آن هم در حالی که مجلس انقلابی در دوره یازدهم با حضور بسیاری از نمایندههای مردمی و دلسوز توانسته گامهای بزرگی در جهت مصالح و منافع کشور بردارد، ضربه مهمی را به اعتبار نمایندگی وارد میکند.
این اتفاق تلخ آن هم در سال انتخابات و در ارتباط با مردمی که ولی نعمت همین نمایندگان هستند، نشان میدهد که اولاً مردم باید در انتخاب یک شخص برای جایگاه نمایندگی باید تمام نکات لازم را بسنجند و فرد اصلح را انتخاب کنند و ثانیاً زنگ هشداری برای نهادهای نظارتی همچون شورای نگهبان است که اشخاص تأیید صلاحیت شده، توانایی حفظ شأن نمایندگی مجلس شورای اسلامی ایران را به ویژه در ارتباط با مردم داشته باشند.
این انتظار هست که هیئت رئیسه مجلس و همچنین هیئت نظارت بر رفتار نمایندگان به این موضوع ورود پیدا کرده و با رفتارهای زننده این نماینده برخورد داشته باشند؛ همچنین منادی که فیلم وی با معلمان دست مایه کانالهای ضد انقلاب شده، اگر واقعا دلسوز نظام است باید دست کم از این رفتار خود رسماً و بدون معطلی عذرخواهی کند » .
آن گونه که منادی بعدا توضیح می دهد این ملاقات در « تابستان » انجام شده است و البته جای پرسش و ابهام است که چرا این فیلم همان موقع منتشر نشد و علت این تاخیر معنادار چه بوده است ؟
( فیلم را مشاهده فرمایید :)
چیزی که عیان است و قابل کتمان نیست آن است که تعدادی از معلمان در آن جا شاهد و نظاره گر این حرکات بوده اند .
پرسش این است که اگر این حرکات « توهین آمیز » بوده و یا ناشایست ارزیابی شده است ؛ چرا آن معلمان همان جا و در همان زمان نسبت به این برخوردها حتی کوچک ترین انتقاد و یا اعتراضی بیان نکرده اند ؟
این معلمان که به « هوای استخدام » به دفتر این نماینده رفته اند و از قرار معلوم شب را هم در همان جا سپری کرده اند ؛ قرار است « فردا » کدام دانش آموز منتقد ، با شهامت و مسئول را در مدرسه تربیت کرده و تحویل جامعه دهند ؟ معلمانی که حاضر نیستند حتی از شان شهروندی و شخصی خود دفاع کنند ؟
آیا این معلمان پس از آن که استخدام شدند باز هم حاضرند برای احقاق حقوق قانونی و نیز دفاع از جایگاه آموزش ، در خیابان بخوابند ؟
( فیلم را مشاهده فرمایید : )
قصد دفاع از رفتار این نماینده را ندارم اما وقتی آقای منادی در سخنان خود ، هنر معلمان را در « چانه شان » خلاصه می کند ؛ باز هم چرا سکوت می کنند ؟

سکوت به معنای تایید است و زمانی خلاف آن ثابت می شود که موضعی آشکار و صریح بیان شود .
( فیلم را مشاهده فرمایید : )
منادی پس از این اعتراضات ؛ عذرخواهی می کند اما پرسش این است وقتی این نماینده از حجم زیاد کار و ترافیک و خستگی می گوید ؛ چرا برای دیگران نشست می گذارد و با آنان گفت و گو می کند؟
آیا ایشان در آن نشست متوجه نیست که از ایشان فیلم گرفته می شود و یا حداقل باید « ظاهر » امر و نمایش را رعایت می کرد ؟
آیا این نماینده ی مجلس که مهارت « نه گفتن » به دیگران را نیاموخته یا قادر به مدیریت زمان نیست ؛ آیا می ترسد که در آستانه برگزاری انتخابات مجلس ، طرفداران خود را از دست بدهد و یا در سازمان رای تشکیکی حاصل شود ؟
معلمانی که با وجود نق زدن های فراوان و گلایه های بی شمار که جزئی فرهنگ سازمانی مدرسه و نیز جامعه شده است ؛ سال هاست که در موسم انتخابات ، ستادهای انتخاباتی را می چرخانند و تبلیغات می کنند و رای جمع می کنند و یا بزرگ ترین هنر و زرنگی شان آن است که با وجود تحصیلات بالا ، بعدها « میرزابنویس » نمایندگان مجلس شوند فقط برای این که از دردسر و زحمت حضور در کلاس ها و مدرسه رهایی یابند .

و کنش گرانی که پس از دیدن این صحنه ها ، بلافاصله « جو زده » شدند و عنان اختیار از کف دادند و بر طبل کهنه و همیشگی « پوپولیسم » نواختند ؛ نشان دادند که صلاحیت هدایت « تغییرات » را در ماشین آموزش ایران ندارند و هنوز از ملاک و معیار مهم باسوادی که همانا « سواد تغییر » است فرسنگ ها فاصله دارند .
و این واقعه ی کوچک و البته روزمره ، بخش مهمی از واقعیت های نظام آموزشی ایران و نیز جامعه بزرگ تر را عیان کرد .

به صراحت و بدون تعارف باید گفت که همه چیز در این جامعه به هم می آیند و به قول معروف :
« در و تخته با هم جورند » .
هم مردم با مسئولان و هم مسئولان با مردمی که آنان را بالا برده اند .
گروه استان ها و شهرستان ها/
نامه ی زیر توسط یکی از معلمان ساکن در استان خراسان جنوبی برای « صدای معلم » ارسال گردیده است .
این رسانه ی مستقل ؛ آمادگی خود را برای پاسخ مسئولان اعلام می کند .
آمارها تا این لحظه از کشته شدن 3200 کودک و مفقود شدن 800 کودک در حملات اسرائیل به غزه خبر میدهد!
باورنکردنی است...
تصور اینکه در این لحظات ، بی شمار کودک دیگر در چه شرایط دردناکی به لحاظ روانی و اجتماعی به سر میبرند برای من قابل هضم و توصیف نیست!
تمام حقوق اولیه کودکان در یک بحران نظامی بهراحتی نقض میشود و بهسرعت لابهلای اخبار از یاد رفته و تبدیل میشوند به آمارهایی برای توصیف وحشیگری...
قوانین بینالمللی زیادی وجود دارند که حمله به مدارس را ممنوع میکند و جنگجویان را ملزم میکند که تأثیر خشونت بر کودکان را محدود کنند؛ در درگیریهای اخیر در فلسطین اما گویی هیچچیزی از قوانین و انسانیت وجود ندارد که به کار بی افتد و موتور خشونت علیه کودکان را خاموش کند!
کودکان به شدت اثرات جنگ را احساس میکنند. هر چه کم سن تر باشند، مکانیسمهای کمتری برای بیان واکنشهای عاطفی که بخش طبیعی درگیری هستند مانند ترس، اضطراب و افسردگی دارند. همچنین فقدان حمایت روانی - اجتماعی بر عملکرد آنها تأثیر میگذارد، بهویژه آنهایی که حتی در محیطهای بدون تعارض به حمایت اضافی نیاز داشتهاند.

اختلالات روانی متعددی میراث جنگ برای کودکانی خواهد بود که جان سالم به درمیبرند، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، اختلالات اضطرابی، عملکردی و افسردگی از جمله آنهاست.
برخلاف بسیاری از ناملایمات که در دوران کودکی با آن مواجه هستیم، بلایای جمعی ممکن است مستقیماً بر مجموعه وسیعی از زمینههایی که سازگاری و ناسازگاری کودک در آن آشکار میشود (مانند خانواده، مدارس، محله) تأثیر بگذارد و آنها را مختل کند.
هم در غزه و هم در اسرائیل، که تعداد تلفات غیرنظامیان همچنان رو به افزایش است، با هر حمله هوایی و شلیک موشک، احساس امنیت کودکان بار دیگر از بین میرود و عواقب ناگواری برای رفاه طولانی مدت آنها خواهد داشت. در سرتاسر جهان، کودکانی که در مناطق درگیری زندگی میکنند شاهد کشته شدن دوستان و خانوادههای خود و تبدیلشدن مدارس و بیمارستانها به آوار بودهاند. آنها از غذا، دارو و کمکهای حیاتی محروم شدهاند و در حالی که از جنگ فرار میکنند از زندگی خود جداشدهاند. تلفات روانی زندگی از طریق درگیری مداوم، بدون دانستن اینکه آیا این روز آخرین روز زندگی آنها خواهد بود یا خیر، بسیار زیاد است. زنده ماندن برای آنها فقط شروع است. رویدادهای ناراحتکننده مرتبط با تعارض میتواند به طرق مختلف بر سلامت روانی و عاطفی کودکان تأثیر بگذارد و در صورت عدم درمان تأثیر طولانی مدتی خواهد داشت.

هفت تأثیری که جنگ بر سلامت روان کودکان میگذارد را میتوان اینگونه دستهبندی کرد:
1- اضطراب، تنهایی و ناامنی
بسیاری از کودکانی که در مناطق درگیری زندگی میکنند خانههای خود را در اثر گلولهباران ازدست دادهاند، از محلههای خود آواره شدهاند و مجبور شدهاند دوستان و خانواده خود را ترک کنند. چنین از دست دادن و اختلال میتواند منجر به نرخ بالای افسردگی و اضطراب در کودکان آسیبدیده از جنگ شود. اهمیت خانواده، و پرورش و حمایتی که از فرزندان میکند، به این معناست که جدایی از والدین میتواند یکی از مهمترین مصائب جنگ، بهویژه برای کودکان کوچکتر باشد.
احمد یکی از فعالین کار با کودکان جنگزده در سوریه: «[بچهها] همیشه استرس دارند. اضطراب مداوم. ما متوجه میشویم که کودکان سوری، از طریق کار با آنها، شبیه کودکان دیگر نیستند. همیشه استرس دارند؛ به هر صدای ناآشنا، اگر صندلی حرکت کند، یا اگر درب بسته شود، واکنش نشان میدهد. این نتیجه ترس آنهاست – از صدای هواپیما، موشک، جنگ.»
یک مدیر مدرسه در یمن چنین میگوید: «دیدن ویرانیها و آوارهای بهجامانده از جنگ در منطقه، بهویژه بقایای مدرسهای که یک کودک در آن درس میخواند، وخامت رفاه روانی اجتماعی کودکان را بیشتر کرده است. او اضافه کرد: کودکان شروع به نشان دادن علائم اضطراب مزمن، ترس و ناامنی کردهاند.»
این حالت دائمی اضطراب میتواند منجر به خیس شدن در رختخواب، مشکل در به خواب رفتن، کابوس و روابط تیره با عزیزانشان شود.

2- کنارهگیری عاطفی
کودکانی که در معرض چندین منبع خشونت قرار میگیرند، ممکن است در نهایت حساسیتزدایی و بیحس شوند، که این احتمال را افزایش میدهد که رفتار پرخاشگرانهای را که شاهد آن هستند، تقلید کنند و چنین خشونتی را عادی تلقی کنند. این بهنوبه خود میتواند بر توانایی آنها در ایجاد روابط موفق با دیگران در درازمدت تأثیر بگذارد.
اولها، مادر هفت فرزند از شمال اوکراین توضیح داد: ما به بمباران عادت کردهایم، تقریباً یک سال گذشته است، بنابراین به آن عادت کردهایم. هر چه بیشتر طول بکشد، سختتر است. بچهها به گلولهباران عادت دارند. وقتی صدای خیلی بلند میشود، میدوند، اما در غیر این صورت، آن را نادیده میگیرند».
در یمن، یک امدادگر از تعز، وضعیت مشابهی را توضیح داد: «کودکان منزوی و درونگرا رشد میکنند. آنها دیگر با جوامع و همسالان خود ارتباط برقرار نمیکنند ... برخی در این زاده شدهاند و نمیدانند دوست چیست.» رویدادهای ناراحتکننده مرتبط با تعارض میتواند به طرق مختلف بر سلامت روانی و عاطفی کودکان تأثیر بگذارد و در صورت عدم درمان تأثیر طولانی مدتی خواهد داشت.
3- پرخاشگری
کودکانی که در محاصره درگیریهای مسلحانه بزرگشدهاند ممکن است در رفتار خود با همسالان و اعضای خانواده پرخاشگری و گوشهگیری نشان دهند. آنها ممکن است شروع به دعوا کنند و بر سر دوستانشان فریاد بزنند یا نسبت به بچههای دیگر قلدری کنند.
یکی از روان شناسان در جنوب سوریه آن را اینگونه توضیح داد: «فشار زیادی روی بچهها در خانه وجود دارد. هیچ زمینبازی وجود ندارد، جایی برای بازی آنها نیست ... آنها حتی نمیتوانند در خیابانها بروند. هیچ گزینهای برای آنها وجود ندارد که خانه را ترک کنند، فعالیتی انجام دهند، بازی کنند، فوتبال بازی کنند. به همین دلیل است که کودکان تمایل دارند پرخاشگرتر شوند زیرا فرصتی برای آزاد کردن این انرژی برای آنها وجود ندارند.»

4- علائم روانتنی
کودکان در سوریه به ما گفتهاند که چگونه سطح بالای استرس آنها با علائم فیزیکی مانند درد در سر و قفسه سینه، مشکل در تنفس و در برخی موارد از دست دادن موقت حرکت [فلج] در اندامهایشان ظاهر میشود؛ یکی از کودکان خود را چنین توصیف کرد: «وقتی تنها مینشینم و شروع به فکر کردن میکنم، شکمم شروع به درد میکند. اینزمانی است که من واقعاً موقعیتی را که در آن قرار دارم، زمانی که واقعاً به آن فکر میکنم درک میکنم.»
تامارا، یک امدادگر در ادلید، سوریه: «بسیاری از کودکان ممکن است در صحبت کردن مشکل داشته باشند یا شروع به لکنت زبان کنند و برخی حتی ممکن است فراموشی جزئی را تجربه کنند. ما کودکان شش تا 15 ساله را میبینیم که قادر به خاطر سپردن نیستند. روان شناسی کودکان تغییر کرده است - یک کودک همیشه در حال پیشبینی یک حمله است. بچهها دوران کودکی خود را از دست دادهاند.»
5- روی آوردن به خودآزاری
متأسفانه، در برخی موارد، کودکان چارهای جز تلاش برای فرار از آنچه تجربه میکنند و محیط اطراف خود با استفاده از مواد مخدر و الکل یا حتی خودآزاری و خودکشی نمیبینند.
راشا، معلمی در جنوب سوریه به ما گفت: «آنها اغلب مواد مخدر مصرف میکنند تا وضعیت فعلی را که در آن زندگی میکنند فراموش کنند تا احساس بهتری داشته باشند.»

6- نگرش بدبینانه
یکی از تأثیرات مهمی که در اثر جنگ بر کودکان میبینیم، از دست دادن امید است. هنگامیکه آن ها شروع به احساس ناامیدی میکنند، یک نگرش تسلیم را در ذهن خود شکل میدهند. به این دلیل است که آنها قدمی برای ساختن آیندهای بهتر برای خود برنمیدارند. در بسیاری از کمپهای پناهندگان، کودکان با احساس از دست دادن شروع به بزرگ شدن میکنند. آنها احساس میکنند همه چیز خود را از دست دادهاند و هیچ کاری نمیتوانند برای زندگی بهتر انجام دهند. تجربیات جنگ میتواند کودکان را نسبت به بزرگسالان و جامعه اطرافشان بدبین کند. از این گذشته، شروع جنگ یا درگیری مسلحانه تقصیر آنها نیست. اما هنوز هم بیدلیل رنج میبرند. این باعث میشود در طول زمان دیدگاه بدبینانهای در آنها ایجاد شود.
7- بازماندن از تحصیلات
جنگ لطمههای جبرانناپذیری به تحصیل کودکان وارد میکند، از جمله اینکه:
در حالی که یک آسیب فیزیکی بلافاصله قابل مشاهده است، یک زخم روانی گاهی اوقات میتواند پنهان بماند و در نتیجه، مسائل مربوط به سلامت روان کودکان ممکن است شناسایی نشده و در محیطهای متأثر از تعارض در اولویت قرار نگیرد.
به امید روزی که چرخه خشونت علیه کودکان متوقف شود و هر کودکی در هر جای جهان فرصت زندگی در سلامت روان و آرامش خاطر را داشته باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
امروزه نقش آموزش و پرورش در توسعه همه جانبه و پردازش جامعه ایی پویا و آگاه برکسی پوشیده نیست .
آموزش و پرورش نقش اساسی در گردش امور جامعه بشری، تداوم و بقای آن از طريق انتقال آداب ، ارزشها، رفتارها و مهارتها را برعهده دارد همچنین مدیریت و سازماندهی از مسایل اساسی نظام آموزشی می باشد ، چرا که رهبری و مدیریت اثربخش، لازمه ی تهیه و اجرای برنامه های این حوزه است که باید سرشار از خلاقیت و تحرک باشد.
در این میان نظام آموزشی ایران با توجه به وسعت حدود ۱۵ میلیون نفری دانش آموز ، یک میلیون نفری نیروی انسانی و دهها هزار نفری مدیریتی در سطوح مختلف مدیریت، یکی از بزرگترین وزارتخانهها محسوب میشود که باید این پویایی و تحرک را با انتخاب مدیران جوان و توانمند به ادارات کل آموزش و پرورش استانها و مناطق تزریق کند. هر چند از روند انتخاب وزیر آموزش و پرورش در دولت سیزدهم می توان داستان مدیریت در این وزارتخانه عریض و طویل را خواند اما به طور ملموس در آموزش و پرورش استان کردستان با جمعیت بیش از ۳۰۰ هزار نفر دانشآموز و نزدیک به ۳۰ هزار نفر نیروی انسانی، بعد از دو سال ناپايدار كرونا و تعطيليهاي پي در پي و افت كيفيت آموزشی ،ناتوانی و عدمنوآوری در مدیریت نیز بر سر آن آوار شد.
در حالی که در دوره مدیریت قبلی آموزش و پرورش کردستان به دلیل مدیریت های طولانی عملا" یکنواختی و انفعال بر نظام آموزشی استان حاکم شده بود انتظار می رفت در دوره مدیریت جدید با رویکرد تحول خواهی عقب ماندگی های موجود جبران شود اما در گام نخست و علارغم وجود نیروهای نخبه، جوان و توانمند در آموزش و پرورش ، با انتخاب مدیر کل جدید از سازمان حج و زیارت آب سردی بر تنور تحول خواهی ریخته شد.
در گام بعد بی اطلاعی محض مدیر کل جدید آموزش و پرورش از برنامه ها و تغییرات این حوزه، نفوذ جناح های سیاسی و باج خواهی های آنان و بسیاری از مسائل دیگر باعث شد سکان انتخاب معاونین اداره کل نیز به نوعی به خارج از آموزش و پرورش سپرده شود ، به طوری که تیم جدید مدیریتی در آموزش پرورش و معاونین تحمیلی به مدیر کل نه تنها روحیه تحول خواهی را نداشتند بلکه ناتوانی، عدم دانش مدیریت و عدم هماهنگی معاونین، حال آشفته بازار آموزش و پرورش کردستان را بسیار وخیم تر از گذشته کرد.
در ادامه، انتصاب روسای ادارات، شهرستان ها و مناطق آموزش و پرورش کردستان با همان آب ریخته شده دراین مدت پیگیری شد و مدیر کل محترم در نهایت فقط امضا کننده ابلاغ روسا بوده و عملا تصمیم آخر برای انتصاب نهایی خارج از آموزش و پرورش اتفاق افتاده است.

مدیر اداره آموزش و پرورش مریوان به محض شروع مدیریت جدید، بازنشستگی را بر ادامه راه ترجیح داد . بعد از نزدیک به دوازده ماه ، سرپرست منتخب مدیرکل نتوانست مجوز ریاست را بگیرد ناچاراً سرِ بی کُلاه مدیر کل با گزینه ای تائید شده پوشانده شد .
در آموزش و پرورش سقز نیز بعد از حذف مدیر اعتدال گرا، سرپرست مُنتخب مدیر کل تنها چند ماه دوام آورد! گزینه سیستانی جناب مدیر کل هم به سقز نرسیده برگشت خورد! در نهایت گزینه جدید تنها به دلیل عدم به کارگیری و عدم اعتماد به نیروهای نخبه ، توانمند و با سابقه مدیریتی بر کرسی مدیریت سقز نشست .
در سنندج بدون توجه به شاخص های مدیریتی و وضعیت شهرستان، تنها کوچ مدیریتی اتفاق افتاد ؛ علارغم کارنامه نامطلوب مدیر ناحیه دو، بعد از نزدیک به یک دهه این بار جهت جلوس بر صندلی مدیریت به آموزش و پرورش ناحیه یک سنندج منتقل شد.
ماجرای انتخاب مدیر آموزش و پرورش در کامیاران و سایر شهرستان ها هم خود حدیث مفصلی دارد که در این مقال نمی گنجد ...
وضعیت مدیریتی در مناطق آموزش و پرورش استان کردستان از شهرستانها بهتر نیست.
در آموزش و پرورش منطقه زیویه با حذف معاونین آموزشی و پرورشی منطقه و بازنشست شدن رئیس فعلی، آموزش و پرورش بدون رئیس قانونی و معاون اداره می شود ؛ به بیانی دیگر مجوز انتخاب رئیس جدید و کادر اداری به مدیرِکل آموزش و پرورش داده نشده است...!
نتیجه این نابه سامانی مدیریتی در راس استان و شهرستان ها آن که ؛
- در سطح قریب به اتفاق مدارس، تظاهر و تملق خاطر به برخی شخصیتهای سیاسی و مذهبی به صورت مستمر و مداوم، بدون آگاهی و دانش الفبای مدیریت، مدیر مدرسه را خلق کرده است و قطعا عملکرد چنین مدیرانی بازخورد حال حاضر آموزش و پرورش را رقم زده است.

- برای بیش از ۳۰۰ هزار دانش آموز استان برابر گزارش های خودِ اداره کل، کمبود ۲٨۰ هزار متر مربع فضای آموزشی ملموس می باشد به بیانی دیگر در یک فضای 15 تا 20 متری حدود ۳۵تا ۴۵ دانش آموز گنجانده شده است که قطعاً اگر هِمت خیرین مدرسه ساز نبود این رقم بسیار بیشتر از عدد مذکور بود .
- بنا بر گزارش مدیر کل محترم در دوسال گذشته تنها ۴۵۰ میلیارد ریال سرانه دانش آموزی جذب و توزیع شده است به بیانی دیگر با توزیع سالانه ۷۵ هزار تومان سرانه به ازای هر دانش آموز در استان کردستان، عملاً هزینه ادارە مدارس از سفرە خالی و محقر خانوادەها تامین شده است و اصل ٣٠ قانون اساسی و آموزش رایگان توسط اداره کل آموزش و پرورش استان کردستان به سخره گرفته شده است.
- ناگفته ها بر درآمد 600 میلیارد ریالی دلالت دارد اما از میزان و نحوه هزینه کرد درآمد های اختصاصی آموزش و پرورش اطلاع چندانی در دسترس نیست.
- با آن که در کشور کمبود نیروی انسانی ، بی مدیریتی چندین ساله نظام آموزشی را برای همگان آشکار ساخت اما در سطح استان علاوه بر کمبود معلم، ناتوانی و نابه سامانی در سازماندهی نیروی انسانی (انتقال و جابه جایی نیروها بدون ضابطه، استفاده مازاد از نیروها در سطح ادارات ،...) نیز وضعیت را بسیار اسفناک تر ساخته است، بیشتر ساعات کاری مانده مدارس با اضافه کاری معلمان (مرتبط و غیر مرتبط)، جذب مجدد بازنشستگان، جذب نیروهایی که چند دهه پیش سرباز معلم بودهاند، نیروهای حقالتدریس، خرید خدمت و ... تأمین میشود و علارغم این وضعیت با شروع ماه دوم سال تحصیلی کلاس های بدون معلم در سطح استان کم نیستند برای مثال شهر سقز قریب به ۳۰۰ نفر در بیشتر مقاطع کمبود معلم دارد، چیزی در حدود ۶۰۰۰ ساعت کلاس درس مدارس تعطیل است و معلم ندارد! حتی تهدید ها و باید های روسای بی تدبیر آموزش و پرورش در مناطق و شهرستان ها نتوانسته است کلاس های خالی از معلم را پوشش دهد .
- باز با شروع دومین ماه سال تحصیلی توزیع کتب درسی در مدارس به درستی انجام نمی شود در رشته های فنی حرفه ایی و کار دانش کمبود کتب درسی و بی نظمی توزیع بسیار مشهود است !

- هر چند از سوی خود مدیر کل محترم و سایر مسئولان اداره کل در این مدت هرگز آمار درستی از تارکان تحصیل به درستی ارائه نمی شود اما شواهد کف مدارس و کلاس های درس نشان می دهد عدد تارکان تحصیل نسبت به سال گذشته تقریباً دو برابر افزایش داشته است.
- در موضوع رتبه بندی معلمان، علارغم تبلیغات زیادی که انجام می شود جمع زیادی از معلمان استان بدون ارائه هیچ دلیل مکتوبی از مزایای طرح محروم شده اند و هنوز پیگیری ها و شکایات این همکاران راه به جایی نبرده است.

- نفوذ اداره حراست آموزش و پرورش استان کردستان در تصمیم گیری های کلان استان، اختیارات مدیر کل را به حداقل رسانده است تا جایی که حضور همکاران در سطحی ترین دوره های بازآموزی ، کارگاه ها ،طرح ها و برنامه های تخصصی در سطح منطقه ،استان و کشور منوط به تایید و سلیقه حراست می باشد ؛ به بیانی دیگر امنیت روانی محیط مدارس و امنیت شغلی معلمان به شدت متزلزل شده است و علارغم اعتراض همکاران به عملکرد این اداره ، هیچ گونه واکنشی از سوی مدیر کل مشاهده نشده است .

- به جهت ایجاد تبعیض بیشتر، متفاوت بودن از سایر همکاران ،کارشناسان حراست ادارات ، در صورت تمایل می توانند از منزل سازمانی استفاده و منزل شخصی خود را اجاره دهند در حالی که بسیاری از همکاران در استان کردستان در آستانه بازنشستگی دغدغه ی اجاره منزل مسکونی را دارند!
و نکته پایانی اینکه ؛
هرچند تمام نابه سامانی های موجود حال حاضر مولود بی نظمی و بی مدیریتی دوساله نیست و در حال حاضر بی مدیریتی بلای جان نظام آموزشی کشور شده است اما همین سبک جدید بی مدیریتی ! هم در آموزش و پرورش استان کردستان از اختیار مدیرکل محترم خارج شده است به طوری که برای بی تدبیری ها،بی برنامگی ها ، عدم پیش بینی مشکلات ، بی نظمی ها و بسیاری از مشکلات دیگر نمی توان مقصری را مخاطب قرار داد .
در این میان بدیهی است نعمت نقد و انتقاد با ارائه پیشنهادات و راهکارها به دنبال حذف ضعف ها و رفع کاستی ها می باشد .
واقعیت این است معضلات آموزش و پرورش استان کردستان در این وضعیت بحرانی با مدیریت در سایه که خود نوعی بحران محسوب می شود قابل حل نیست آموزش و پرورش استان کردستان نیاز به ناظم با جلالی دارد که بتواند با تکیه به توانمندی های مدیریتی ، جلب اعتماد عمومی به منظور مشارکت در تصمیم گیری ،پاسخ گوی معضلات موجود باشد ؛ امید است این مهم تحقق یابد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

هفتم مهرماه دکتر نجفپور کردی مدیرعامل صندوق ذخیره فرهنگیان در مصاحبه با اصحاب رسانه ضمن تشریح فعالیتهای صندوق ذخیره فرهنگیان گفت :
« در سال مالی گذشته صندوق ذخیره فرهنگیان در سطح کلان با تمام شرکتهایش بیش از ۴۴۰۰ میلیارد تومان سود کسب کرد.
این میزان سود برای اولین بار طی فعالیتهای ۲۹ سال گذشته رقم خورده است. اصطلاحا ما رکورد کسب سود را با ۲۲۰ درصد رشد نسبت به سال گذشته، زدهایم.
مدیر عامل صندوق ذخیره فرهنگیان در مقابل چشمان یک میلیون و ششصد هزار سهامدار فرهنگی عضو صندوق و دوربینهای رسانههای دست چین شده کشور مدعی شد که از زمانی که آمدهام برای تیم مدیریتی همراه و جديد الاستخدام ۱۰ تا ۵۱ درصد حقوق کمتر از مدیران قبلی تعیین نموده است و...

با توجه به اطلاعات موجود بین همکاران، در خصوص محتوای مصاحبه مدیرعامل صندوق ذخیره شبهات و ابهاماتی پیش آمده که به برخی از آنها اشاره میشود:
برخی از همکاران مدعیاند که:
کلیه معاونین و مدیران (حتی کارشناسان و نیروهای خدماتی) که به عنوان تیم جدید به همراه مدیرعامل جدید وارد موسسه شدهاند با حقوق، مزایا و حق جذب بالاتر از نفرات قبلی به استخدام موسسه درآمدهاند.
همکاران مطلع مدعی اند که:
کلیه افراد مورد نظر علیرغم ادعای جذب ۸۰ درصدی خانواده فرهنگیان عمدتا جزو اقوام، همشهریان و آشنایان مدیر عامل بوده و در برخی موارد نیز وجه المصالحه سیاسیون و هزینه ماندگاری حضرات در حفظ پست بوده است و در هیچ مورد آیین نامههای مربوطه رعایت نگردیده و بدون درج آگهی جذب و شایسته سالاری بوده است.

همکاران مطلع مدعیاند که:
برخی افراد قبلی که متاسفانه توسط شخص مدیرعامل در عین شایستگی حذف شدند جزو متخصصین با تجربه و نخبگان رشتههای خود بودهاند. همچنین دریافتی برخی از مشاورین مدیر عامل چندین برابر مدیران مجموعه بوده و حتی بلیط هواپیما و خودرو نیز برای حضور در تهران در اختیار دارند و...
مدیرعامل محترم در مصاحبه اظهار داشتند که صندوق به سود ۲۲۰ درصد رسیده است و این خبر را مایه مسرت اعضاء دانستهاند. آیا مدیر عامل این عدد را با تایید حسابرسان مستقل و بازرسان اعلام کرده است ؟
بدیهی است که ملاک معلم های عضو ، سود عملیاتی از عملکرد شخص مدیر عامل است و فروش املاک که دیگران سرمایه گذاری کردند جز سود عملکردی نیست.

مدیر عامل صندوق شفافسازی کند :
از جناب نجفپور کردی مدیرعامل محترم صندوق ذخیره فرهنگیان انتظار میرود برای شفافسازی موارد مطروحه سه کار مشخص برای آکواریمی شدن امورات صندوق ذخیره انجام دهد :
- لیست حقوق و دستمزد کلیه مدیران و معاونین را منتشر نماید.
- فهرست افراد استخدام شده طی دوره خود و اسناد مربوطه را منتشر نماید.
- به طور فصلی نشستهایی منظم با اهالی رسانه و خبر تشکیل داده و پاسخ گوی سوالات خبرنگاران مستقل باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

بحران کمبود معلم همان گونه که قبلا پیش بینی می شد در سال 1402 کاملا خود را عیان کرد و موجب واکنش بسیاری از افراد و گروها و نیز واکنش گسترده ی افکار عمومی شد هر چند و با وجود هشدارهای پیشین « صدای معلم » و اندک رسانه های مستقل در مورد بحران مدیریت منابع انسانی در آموزش و پرورش ؛ کسی و یا مقامی چه در داخل و یا خارج از آموزش و پرورش آن را جدی نگرفته بود . اگر ایشان و تیمی که انتخاب کرده است ؛ قادر به مدیریت اوضاع نیستند و دائما سعی می کنند مشکلات و مسائل را به « عقب » پاسکاری کرده و ناتوانی و سوء مدیریت خود را فرافکنی و توجیه کنند ؛ منطقی و عقلانی است که بیش از این جامعه و افکار عمومی را معطل خود و ناکارآمدی شان نکنند و بهترین گزینه را که سپردن کار به دست کاردان است را پیشه خود نمایند .
بخوانید : ( این جا )
« در این مملکت ، کسی چیزی را جدی نمی گیرد !»
آقای صحرایی ! در زمینه بحران کمبود معلم آدرس غلط ندهید ... فکر کنید ! مشکل جای دیگری است...
آیا آقای صحرایی آمارها و هشدارهای رئیس وقت مرکز برنامه ریزی منابع انسانی و فن آوری اطلاعات را زمانی که هنوز وزیر نشده بود را پی گیری می کرده است ؟
آیا وزیر آموزش و پرورش این دولت هنوز نمی داند که در بسیاری از نظام های آموزشی جوامع توسعه یافته ، وظیفه ی آموزش و پرورش ، تربیت معلم نیست و نهاد آکادمیک و دانشگاه این ماموریت را بر عهده دارد ؟
« صدای معلم » بارها و به کرات در گزارش های خود به اهمیت « مدیریت منابع انسانی » در سازمان اشاره کرده و پیشنهاد این رسانه ارتقای این مرکز به معاونت در وزارت آموزش و پرورش به لحاظ اهمیت راهبردی آن بوده و مهم تر انتصاب فردی باسواد ، متخصص و مستقل در راس آن بوده است ؛ مساله ای که تاکنون و به طور عمده غایب بوده است .

آیا خنده دار نیست که در وزارت آموزش و پرورش ، سواد آموزی در حد یک معاونت باشد و یا نوسازی مدارس که باز هم وظیفه آموزش و پرورش نیست در حد یک معاون وزیر تعریف شود اما مدیریت منابع انسانی ارتقایی نداشته باشد ؟
اسفندیار چهاربند به عنوان متخصص این امر از تشکیل یک نظام صنفی فراگیر می گوید . تشکیلاتی مستقل و تخصصی که « صدای معلم » آن را « سازمان نظام معلمی » نامیده و بیش از یک دهه است که در مورد آن می نویسد و فریاد می زند ؛ اما کسی آن را « جدی » نمی گیرد !
واحد منابع انسانی باید مجددا در آموزش و پرورش با اختیارات کامل تعریف شود و برنامه ها بدون دخالت نهادهای غیر مرتبط و غیر تخصصی مانند حوزه علمیه طراحی و اجرا شوند .
چه دلیلی دارد که واحدی به نام گزینش در تامین معلم دست بالا را داشته باشد ؟ و برای دیگران نقشه راه ترسیم کند ؟

اگر قرار است وضعیت نیروی انسانی در نظام آموزشی ایران به ثبات و تعادلی برسد راهش « انجام کارهای جهادی و چند پله یک قدم برداشتن » نیست :
فکر است .
چهارم آبان رضامراد صحرایی وزیر آموزش و پرورش در آیین استقبال از نو معلمان آموزش و پرورش خراسان رضوی طی سخنانی چنین می گوید : ( این جا )

« امروز کاستی است، اما مگر امروز ایجاد شده؟ کسانی که کاستی ایجاد کردند نمک بر زخم نزنند و بگذارند کاستی را جبران کنیم.
کسانی که روزی میگفتند ۳۰۰ هزار معلم مازاد داریم، امروز از کاستی معلم میگویند. در دولت دوم تدبیر و امید و در تاریخ اردیبهشت ۱۴۰۰، وزارتخانه وقت از کسری ۲۰۰ هزار معلم خبر میدهد و اما امروز همانها در صف منتقدین هستند ».
نخست آن که « نقد » حق هر شهروندی است و هیچ کسی را نمی توان به صرف داشتن پیشینه و یا گذشته ای در یک حوزه از آن محروم کرد .
بیان این گونه سخنان آن هم از سوی بالاترین مقام اجرایی در آموزش و پرورش نشان دهنده ی آن است که وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم هنوز الفبای « تفکر انتقادی » را نمی داند .

آیا رضامراد صحرایی به عنوان وزیر دستگاه تعلیم و تربیت هم نمی داند که غایت نظام های آموزشی موفق و توسعه یافته ، پرورش شهروندانی مسئول و آینده نگر مجهز به تفکر انتقادی است ؟
« صدای معلم » به عنوان رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران قصد دفاع از عملکرد هیچ یک از وزرای پیشین آموزش و پرورش در نظام جمهوری اسلامی را ندارد چرا که بر این باور است که با وجود تدوین برنامه ها ، سندها و چشم اندازهای رنگارنگ و گوناگون ؛ متاسفانه آن چه در این نهاد و سایر نهادهای بالادستی و هم عرض نیست همانا داشتن « برنامه » در کنار مدیران باسواد ، متخصص و دلسوز است .
و اما پرسش صریح « صدای معلم » از آقای صحرایی آن است ؛ زمانی که ایشان وزیر آموزش و پرورش نبودند ؛ کجا بودند ؟

آیا وزیر آموزش و پرورش دولت سیزدهم در زمان وزرای پیشین حداقل در یک دهه ی پیشین اساسا نقدی بر عملکرد و یا رویکرد آن ها حداقل در حوزه « مدیریت منابع انسانی » داشته است ؟

آیا ایشان به جریان « روزمرگی » و « بی برنامگی » در آن زمان حساس بود ؟
و آیا زمانی که ایشان از سوی مجلس انقلابی ، برای اداره این وزارتخانه ی عریض و طویل ، « رای اعتماد » گرفت ؛ ارزیابی از وضعیت آن و چالش ها و بحران های پیش رو نداشت ؟

اگر ایشان و تیمی که انتخاب کرده است ؛ قادر به مدیریت اوضاع نیستند و دائما سعی می کنند مشکلات و مسائل را به « عقب » پاسکاری کرده و ناتوانی و سوء مدیریت خود را فرافکنی و توجیه کنند ؛ منطقی و عقلانی است که بیش از این جامعه و افکار عمومی را معطل خود و ناکارآمدی شان نکنند و بهترین گزینه را که سپردن کار به دست کاردان است را پیشه خود نمایند .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

روزنامه شرق با انتشار گزارشی تحت عنوان «مصائب بازنشستگی»، از بحران در صندوقهای بازنشستگی و در پیش بودن چالشهای بزرگ اجتماعی ناشی از این بحران خبر داد.
این روزنامه نوشت :
وضعیت صندوق های بازنشستگی نامساعد است به گونه ای که در حال حاضر میزان ورودی منابع برخی صندوق های بازنشســتگی مانند صندوق فولاد به نزدیک صفر رسیده است و ســایر صندوقهای بازنشستگی مانند صندوق بازنشستگی هما، صندوق بازنشستگی شرکت ملی مس، صندوق بازنشستگی نفت، صندوق بازنشستگی کشوری و... به صورت پیش رونده در حال دچارشدن به این وضعیت هستند. این چکیده نکاتی است که مهدی کرباسیان، یکی از مدیران سابق ســازمان تأمین اجتماعی و حســین عبده تبریزی، اقتصاددان و کارشناس بازار ســرمایه در نشســت «تجربه صندوق های بازنشستگی در ایران و نقش بازار سرمایه» که در محل آکادمی دانایان برگزار شد به آن پرداخته و می گویند کــه دولت همچنان به بحران قریب الوقوع صندوق های بازنشستگی به طور کامل واقف نیست و اگر نخواهد هرچه زودتر اصلاحات را در صندوق های بازنشســتگی کلید بزند، گرفتار چالش های اجتماعی بزرگی خواهد شد.

۴ دلیل زمین گیری صندوق های بازنشستگی
مهدی کرباسیان، یکی از تکنوکرات های ایرانی و مدیران سابق تأمین اجتماعی در این نشست با اشاره به ســابقه تاریخی صندوق های بازنشستگی در کشور می گویــد که «بعد از پیروزی انقلاب چند هجمه بزرگ بــه صندوق ها وارد شــد. اولین لطمه ایــن بود که در شورای انقلاب تصویب کردند که جرائم نپرداختن حق بیمه خلاف شرع اســت و ابطال کردند یعنی اگر کارفرمایــی ۲۰ درصد باید می داد و هفت درصد هم از من کارمند کم می کرد، ۲۷ درصد باید به صندوق تأمین اجتماعی می داد که اگر نمی داد، تنها ابزاری که تأمین اجتماعی داشت یکی جرائم بود که درصدی می گرفتند که آن هم تصویب شد که ندهند، دوم اینکه بتواند از حســاب کارفرمــا بردارد که دومی هم عملی نشــد چون قوه قضائیه همکاری نمی کرد. این اولین چیزی بود که صندوق را دچار خدشــه و عدم تعادل کرد.
دومین اتفاق، بازنشستگی های پیش از موعد بود. تفکری در بخشی از کشور حاکم بود و هنوز هم کم و بیش هست و آن اینکه اگر افراد را زودتر بازنشسته کنیم می توانیم به جایشان جوان ها را به کار بگیریم، در صورتی که این اشتباه است و از نظر علمی رد شده است. کسی که بازنشسته می شود چون حق بیمه نمی پردازد و هفت درصد هم نمی دهد حاضر است با قیمت ارزان تر به بازار کار بیاید».
او ادامه می دهد: «سومین اتفاق اینکه در آن سال ها، سن امید به زندگی در مردان ۵۷ سال و در زنان ۶۰ سال بود و هر ســال اضافه تر شد و الان عددش ۷۶ برای خانم ها و ۷۳ برای آقایان است. یعنی شخص ۱۶ سال بیشتر حق مستمری می گیرد اگر به موقع بازنشسته شود، ۱۶ سال کمتر حق بیمه می پردازد. چهارمین خسارتی که به صندوق تأمین اجتماعی که بزرگ ترین صندوق بیمه کشور اســت وارد شد اینکه دولت سه درصد سهم خود را تا ســال ۱۳۷۱ پرداخت نکرد، حتی یک ریال و بهانه دولت هم گرفتاری کسری بودجه بود».
این کارشناس تأکید می کند: «این مسائل باعث برهم خوردن تعادل در صندوق های بازنشستگی شد و برای رفع این مسئله به دولت پیشنهاد کردیم یک سازمان ناظر بر صندوق ها نظارت کند و فرا دولت باشد که اتفاقا این تشکیلات فرادولتی و مستقل در بسیاری از کشــورهای جهان وجود دارد اما این موضوع مورد قبول واقع نشد و گفتند با قانون اساسی مطابقت ندارد».
کرباسیان می گوید: «در سال ۱۳۸۳ اتفاقی با نیت خیر افتاد اما در عمل کارساز نبود و آن این بود که قانون جامع رفاه و تأمیــن اجتماعی با هدف پرداخت یارانه مصوب شد و کم کم کار به جایی رسید که وزارت رفاه و عمال دولت شروع به دخالت مستقیم در سازمان تأمین اجتماعی کرد و مشکلات بزرگی حادث شد تا جایی که مطابق آخرین گزارش های موجود بدهی دولت به سازمان تأمین اجتماعی ۴۶۳ هزار میلیارد تومان اســت که عدد نجومی است».

ورودی منابع برخی صندوق ها نزدیک به صفر
او تأکید می کند که دولت ها آن گونه که باید و شاید بحران در صندوق های بازنشستگی را جدی نگرفته اند. این در حالی است که به گفته کرباسیان «بعد از فروپاشی شوروی در کشورهای استقلال یافته از شوروی مثل لهستان، بزر گ ترین بحران، پرداخت حقوق بازنشستگان بود و هر روز تظاهرات داشتند. آن زمان بانک جهانی پیشنهاد کرد که صندوق های بازنشستگی، خصوصی شوند. به جز این کشورهای دنیا راهکارهای متعددی را اجرائی کردند و به موفقیت هایی رسیدند، اما در ایران بحران صندوق های بازنشستگی واقعا جدی گرفته نشده و حاال اتفاق نگران کننده این است که ضریب پشتیبانی در تأمین اجتماعی از ۹ به ۴٫۲ رسیده یعنی به ازای هر چهار نفری که حق بیمه پرداخت می کنند یک نفر مستمری می گیرد و فاجعه در صندوق بازنشستگی کشــوری است که ۰٫۶ است یعنی به ازای هر دو نفری که حق بیمه می دهند یک نفر مستمری می گیرد». «بسیاری از این اصلاحات در برنامه های توسعه ای آورده شده بود اما در برنامه هفتم که حتی به آن اشاره هم نشده است » .
مدیر سابق سازمان تأمین اجتماعی همچنین توضیح می دهد: «گذشته از این دولت تصمیم به چابک سازی و کوچک سازی بدنه خود گرفت که گرچه تصمیم خوبی بود امــا ورودی حق بیمه افت جدی کرد و در مقابل خروجی به دلیل پیرشــدن جمعیت رشد کرد و در حال حاضر بدترین وضعیت برای صندوق بازنشستگی فولاد رخ داده که ورودی آن نزدیک به صفر است. این اتفاق در مورد کل صندوق های بازنشستگی مثل صندوق مس، صندوق نفت و صندوق هما و صندوق بانک ها در آینده نزدیک یکی یکی رخ می دهد و اگر دولت توجه نکند اتفاق فاجعه باری خواهد افتاد».
کرباسیان در پایان با اشاره به راهکارهای اصلاح وضعیت صندوق های بازنشستگی می گوید: «راهکار چند لایه شدن صندوق های بازنشستگی است؛ لایه اول اجباری اســت و بیمه شــده پرداخت می کند، دولت کمک می کند و کارفرما هم مشارکت می کند و کف حقوق به بازنشسته پرداخت می شود. لایه دوم صندوق های تکمیلی است که کارفرمایان بزرگ صندوق های مختلفی تشــکیل می دهند و پولی که می ماند وارد بازار سرمایه می شود و اداره آن در اختیار آن شرکت و گروه نیست و توسط شرکت های مولد بخش خصوصی و فعاالن بازار سرمایه اداره می شود و شخص که بازنشسته می شود می تواند این پول را یکجا بگیرد و می تواند ماهانه دریافت کند. سومین لایه، بیمه عمر و زندگی اســت و اختیاری است و وقتی که شخص فوت می کند این پول به ورثه می رسد؛ در حقیقت خودش استفاده نمی کند و بعدا خانواده دچار عسر و حرج نمی شود».

بازنشستگان گرفتار مخارج زندگی
حسین عبده تبریزی، اقتصاددان و کارشناس بازار ســرمایه هم در این نشست با اشاره به وخامت اوضاع صندوق های بازنشستگی و کسری چشم گیر منابع این صندوق هــا می گوید که «میــزان بدهی های دولت به سازمان تأمین اجتماعی روز به روز بزرگ و بزرگ تر می شود و به نظر می رسد که دولت باید یک روز تمام صنعت نفت را به عنوان تسویه بدهی به سازمان تأمین اجتماعی بدهد».
این کارشناس به اصلاح پارامتریک صندوق های بازنشستگی اشاره می کند و توضیح می دهد: «افزایش سن بازنشستگی یکی از این اصلاحات است و افزایش تعداد سال های خدمت قبل از بازنشستگی و افزایش تعداد سال های مبنا برای محاســبه حقوق برای صندوق های بازنشستگی ضروری به نظر می رسـد اما در سال های گذشته به جای تأکید بر این اصلاحات در جهت سیاست های تضعیف کننده منابع صندوق های بازنشستگی پیش رفته ایم. ضمن اینکه اصلاحات صندوق های بازنشســتگی باید به سمتی برود که دولت حداقلی حقوقی به بازنشســتگان پرداخت کند که از عهده نیازهای اولیه خود برآیند و مابقی پرداختی به بازنشستگان با سایر منابع و درآمدهای صندوق های بازنشستگی تأمین شود».

عبده تبریزی در ادامه تأکید می کند: «بسیاری از این اصلاحات در برنامه های توسعه ای آورده شده بود اما در برنامه هفتم که حتی به آن اشاره هم نشده است. آن هم در حالی که وضعیت صندوق های بازنشستگی بسیار وخیم اســت و بررسی ها نشان می دهند که در حال حاضر ســهم درآمد حاصل از دارایی هــا به کل منابع صندوق در بهترین وضعیت ۱۴ درصد است. در دنیا میانگین این عدد بین ۳۰ تا ۴۰ درصد است».
این کارشــناس ادامه می دهد کــه «صندوق های بازنشســتگی نه تنها از نظر وضعیت منابع و مصارف در شــرایط وخیمی هستند کــه قادر نبوده اند آورده مناســبی برای اعضای خود داشــته باشــند و آمارهای موجود نشان می دهند کــه صندوق های بازنشستگی تنها قادر هستند نیمــی از مخارج بازنشستگان را تأمین کنند.
بنابراین پیشنهادی که برای صندوق بازنشستگی تکمیلی کردیم مزایای زیــادی دارد و علاوه بر آنکه باعث افزایش درآمد بازنشستگان می شود، می تواند بار پرداخت حقوق بازنشستگان را از دوش دولت ســبک کند. علاوه بر این به رونق بازار ســرمایه و شــفافیت اقتصادی کمک می کند»

« یکی از دلایلی که گذار در ایران بسیار کند و زمان بر است را بیش از آن که محصول کار دشمن بیرونی و فقر اقتصادی و ... بدانم، لجاجت فردی و گروهی میدانم.
لجاجت در ژن انسان ایرانی چنان نهادینه شده که میگوید «حاضرم سرم بره حرفم عوض نشه»! حتی وقتی علم دارد که حرفش خطاست و باید موضعش را تغییر بدهد باز هم با لجبازی سر حرفش میماند! این موضوع فقط نوعی مبارزه مدنی مقابل نهاد قدرت نیست، ریشه بسیاری از پروندههای خانوادگی و طلاقها یا حتی تصادفهای جادهای به همین نکته ساده برمیگردد. به لجبازی!
در این روزها که رکود اقتصادی و اجتماعی باعث شده فرصت بیشتری برای خلوت کردن با خودمان داشته باشیم به این نکته فکر کنیم که از لجبازی و ایستادن روی مواضع به هر قیمتی بیشتر سود کرده ایم یا انعطاف و آمادگی برای تغییر؟ »
احسان محمدی
***
صبح وارد مدرسه می شوم .
در همان ابتدای درب وروی مدرسه ، جایی برای پارکینگ البته محدود تعبیه شده است .
این مکان برای معلمان و کادر مدرسه در نظر گرفته شده است .
در کمال تعجب مشاهده می کنی که تعداد قابل توجهی از دانش آموزان مدرسه که سن همه ی آنان زیر 18 سال است با « موتور » وارد شده و وسیله ی نقلیه ی خود را پارک می کنند .

با چمد نفر از آنان وارد گفت و گو می شوم .
گواهی نامه ندارند .
کلاه ایمنی ندارند .
به آنان توضیح می دهم که این کار آنان « خلاف قانون » است .
برخی از در توجیه – حسب عادت غالب و مالوف ایرانی ها – درمی آیند .
اقدام کرده ایم .
مسیر کوتاه است .
آهسته می رانیم .
حواسمان هست .
و...

بدون استثنا ؛ هیچ کدام ، کار خود را اشتباه ارزیابی نمی کنند چون مسیر کلی و غالب در « جامعه ی ایرانی » همین است .
بدون استثنا ؛ همه والدین این دانش آموزان در جریان هستند اما چرا این کار را می کنند ؟ انگار در این کشور تا مساله و یا بحرانی ، زندگی را فلج و یا افراد را « زمین گیر » نکند ؛ افراد آن را جدی نمی گیرند و مساله را برای خود و دیگران ، تعریف و تبیین نمی کنند .
به معاون مدرسه مراجعه می کنم .
مساله را توضیح می دهم .
او و بسیاری از همکاران ، اصلا « مساله » را جدی نمی گیرند .
برخی هم در عوض ، شروع به داستان سرایی و تکرار مکررات که :
« خانه از پای بست ویران است ».

سر همه کلاس ها که می روم ؛ 20 دقیقه از زمان کلاس را به این موضوع اختصاص می دهم و آن را به بحث کلاسی می گذارم .
بچه ها کم و بیش اگر چه در ابتدا آن ها هم خیلی موضوع را از فرط تکرار و روزمرگی جدی نمی گیرند اما با بیان مساله و تحلیل ابعاد آن ، آن ها را به موضوع « حساس » می کنم .
همین که موضوع مطرح و آنان را در برابر علامت پرسش قرار می دهم ؛ احساس می کنم که به وظیفه ی اخلاقی و حرفه ای خود عمل کرده ام ؛ اگر چه می دانم که در نظام آموزشی ما ؛ کسی حال و حوصله پرداختن به این گونه موضوعات را ندارد و « قانون گریزی » و « قانون ستیزی » به یک رویه ی غالب و عادی در جامعه ی ایرانی مبدل شده است .

چند روز بعد که مراجعه می کنم ؛ متوجه می شوم که از تعداد دانش آموزان موتور سوار اندکی کاسته شده است .
آن چه برای من بیش از این ها تعجب برانگیز است ؛ سکوت و انفعال « پلیس » به عنوان ضابط و مامور قانون در برابر این موارد است .
یعنی پلیس این ها را نمی بیند ؟

بارها نوشته و هشدار داده ام ؛ مشغول کردن پلیس به امور حاشیه ای و چالش برانگیز ، نیرو و تمرکز این نیرو را گرفته و اقتدار و جایگاه آن را به شدت متزلزل می کند .

بسیار شاهد بوده و هستم که والدین دانش آموزان ، بچه های خود را با اتومبیل شخصی تا دم در مدرسه مشایعت می کنند .
این پدر و مادرها حتی حاضر نیستند تا فرزند دانش آموز خود را کمی دورتر از اتومبیل پیاده کنند و به خاطر همین مساله ، همیشه با ازدحام و ترافیک غیرعادی و غیر قابل قبول در مقابل مدرسه رو به رو هستیم .
پیش تر ؛ « صدای معلم » گزارشی را با عنوان « دعوا بر سر " سرویس مدارس " یا " آموزش فرهنگ استفاده از دوچرخه " ؟ » منتشر کرد .

« در روزهای پایانی تابستان ، یکی از مدیران خوش فکر و برنامه ریز این کشور ، راه حلی به ذهنش رسیده است . آن چه برای من بیش از این ها تعجب برانگیز است ؛ سکوت و انفعال « پلیس » به عنوان ضابط و مامور قانون در برابر این موارد است .
خبر را بخوانید : ( این جا )
« حسین حقشناس با اشاره به آخرین مصوبات کمیته فنی شورای هماهنگی ترافیک استان مرتبط با شهرداری اصفهان در شهریورماه سال جاری، اظهار کرد: در این جلسه، درخواستهای شهرداری اصفهان در خصوص شناورسازی ساعت آغاز فعالیت سازمانها و ادارات، زمان بازگشایی مدارس و حضور دانش آموزان، ایجاد آرامش، کاهش بار ترافیکی سطح شهر در ساعات اوج و ایمنی ترافیکی بررسی شد.
معاون حملونقل و ترافیک شهرداری اصفهان همچنین خبر داد: مصوب شد که برای ممانعت از ایجاد بار ترافیکی در معابر مجاور مدارس، از حیاط مدارس بهمنظور سوار کردن دانشآموزان در سرویس با رعایت نکات ایمنی لازم استفاده شود. »

ما « ایرانی ها » باید بپذیریم که « سبک زندگی » بسیاری از ما غلط ، غیرعلمی و پر چالش است و همین عوامل موجب شده است تا اساسا معنای زندگی در ایران « وارونه » شود و بحران هایی مانند سونامی سرطان ، سکته و... در کشور ما شکل بگیرد ( 1 ) بی توجه به این گزاره که پیش از گشتن بهانه و توجیه برای ادامه همان مسیر غلط ، اندکی فکر کنیم و شجاعت تغییر در این الگوهای غط را داشته باشیم .
آمارهایی که از چاقی دانش آموزان ، ناهنجاری های اسکلتی و قامتی ، شیوع اختلالات روانی و... منتشر می شوند ؛ واقعا نگران کننده هستند اما فهم این مساله برای من به عنوان یک کنش گر رسانه و معلم بسیار مشکل و سخت است که این همه بی تفاوتی و عادی سازی خطرات و تهدیدها حتی در « حوزه شخصی » از کجا و چگونه نشات می گیرد ؟
کسانی با وجود آن که می دانند و یا در شبکه های اجتماعی – معمولا کتاب نمی خوانند – به کرات در مورد عوارض و عواقب غیر قابل جبران « آلودگی هوا » بر روی سلامت روان و جسم مطلب مرور می کنند اما تعجب این جاست که تغییر معناداری در رفتار ایرانی ها مشاهده نمی کنید ؟

انگار در این کشور تا مساله و یا بحرانی ، زندگی را فلج و یا افراد را « زمین گیر » نکند ؛ افراد آن را جدی نمی گیرند و مساله را برای خود و دیگران ، تعریف و تبیین نمی کنند .
بسیاری فاصله ی ما را با کشورهای توسعه یافته حدود دو یا سه نسل ارزیابی می کنند اما در کنار آن برای آن که جامعه را ناامید نکنند ؛ به « کاتالیزور » شبکه های اجتماعی و عصر رسانه و ارتباطات برای تغییرات بنیادین اشاره می کنند و این که به مدد این ابزارها ؛ ره سیصد و یا بیشتر ؛ یک شبه و یا کوتاه پیموده شود .
اما باز هم چیزی نمی بینیم .
( 1 ) کلیپ را مشاهده فرمایید :