سومین جشنواره بین المللی همام (نمایشگاه دستاوردهای هنری، صنایع دستی و سنتی جانبازان و معلولین کشور) در بالاترین سطح خود در فرهنگستان هنر تهران برگزار گردید.
از نقاط قابل توجه جشنواره حضور پررنگ اعضای کابینه دولت، مجلسیان، چهرههای طراز اول هنری، ورزشی، سلبریتیها و...در این جشنواره بود.
غروب چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۲ در جشنواره به صورت تصادفی با رضامرادصحرایی وزیر آموزش و پرورش روبه رو شدم.
پس از مصافحه و گپ مینی مالی با وزیر ناگهان انبوهی از سوالات چالشی حوزه دستگاه تعلیم و تربیت در ذهنم صف کشیده و از تک تک سلولهایم در حال تراوش و پرتاب به سوی وزیر بود.
سوالاتی تاریخی، چالشی و عمدتا بی جواب که وزرای آموزش و پرورش به توالی وارث آنها بوده و البته برخی از این چالشها متوجه عملکرد دوره مسئولیت خودشان است.
اگر فرصت فراخ تری برای گفت و گو فراهم شود ؛ سوالاتم از وزیر در موضوعات زیر خواهد بود :

- چرایی سقوط آزاد معیشت و هبوط منزلت فرهنگیان در ادوار مختلف
- چرایی استیلای دید مصرفی حاکمیت به دستگاه تعلیم و تربیت و به حاشیه رفتن آن
- چرایی امنیتی کردن مسائل صنفی و مخدوش تر شدن استقلال آموزش و پرورش در دوره اخیر

- چرایی اجرای پروژه خالصسازی و تغییرات گسترده و بیضابطه مدیران مدارس
- چرایی گسترش آموزش تبعیض آمیز طبقاتی و به محاق رفتن اصل سی قانون اساسی
- چرایی عدم اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی و عدم توجه کافی به حقوق مدنی و فرهنگی اقوام ایرانی
- چرایی واماندگی دولت در استخدام به هنگام و تامین معلمان مورد نیاز آموزش و پرورش
- چرایی به تعویق افتادن و لوث شدن همسانسازی بازنشستگان فرهنگی در بودجه سال آتی و عدم پرداخت به موقع پاداش بازنشستگان و حقالزحمه ها...
- چرایی سیدرصد عقبماندگی متوسط حقوق فرهنگیان از سایر کارکنان دولت به اذعان وزیر آموزش و پرورش
- چرایی برخورد دولت با فعالان صنفی و شکایت مدیران آموزش و پرورش از معلمان و خبرنگاران منتقد و...
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
بر طبق فیلم های مستند و شواهد عینی، جمعی از اهالی روستای قلعه سید مقیم بهبهان که برای درخواست معلم برای فرزندان خود در تاریخ ۱۸ آبان به آموزش و پرورش بهبهان مراجعه کرده بودند، مورد ضرب و شتم ریاست حراست و ریاست گزینش اداره آموزش و پرورش و حمله لباس شخصی های مجهز به شوکر و باتوم قرار گرفتند.
بنا به گفته یک شهروند که به زبان محلی صحبت می کند، یکی از مادران باردار ، نه تنها مورد شوک با شوکر و ضرب و شتم قرار گرفت ؛ بلکه در این درگیری یک ساعته ، در مقابل چشم فرزند خرد سالش روی زمین کشیده شد. در این درگیری نیز سه نفر به نام های، اسماعیل عارف زاده، اصغر عبادی راد و سالار فرح بخش دستگیر شدند.
نگارنده ، وقتی در کمال شگفتی کلیپ این حمله وحشیانه به پدران و مادران دانش آموزان را دیدم ، به عنوان معلمی که به مدت ۴ سال (۱۳۵۶-۱۳۵۲) به عنوان معلم زبان و ادبیات انگلیسی ، در بهبهان تدریس کرده ام، آرزو کردم کاش زنده نبودم که چنین صحنه های شرم آوری را ببینم.
در شگفت ماندم که چگونه مسئولی یا مسئولینی از یک نهاد انسان ساز به نام آموزش و پرورش که باید الگوی اخلاق و مهر وخشونت ستیزی باشند، توانستند این رفتار ضد انسانی را از خود بروز دهند!
پرسش برانگیز تر، این که چرا این همه معلم موظف و بازنشسته و اهالی هم نوع دوست در شهرستان بهبهان چنین وضعیت حقارت باری را تحمل می کنند!
معلم و استاد دانشگاه که دو نهاد انسان ساز و علم محور هستند ، به مثابه مغز جامعه محسوب می شوند. نبود معلم و تعطیلی آموزش و پرورش به مثابه مرگ مغزی جامعه و در نتیجه تهی شدن کشور از سرمایه های ملی و انسانی است. پرسش برانگیز تر، این که چرا این همه معلم موظف و بازنشسته و اهالی هم نوع دوست در شهرستان بهبهان چنین وضعیت حقارت باری را تحمل می کنند!
هم میهن معلم، هموطن دانش آموز و دانشجو، اگر در مقابل حکم تازیانه برای اعضاء کانون صنفی معلمان بوشهری واکنش نشان می دادید، اگر در مقابل رفتار اهانت آمیز علیرضا منادی سفیدان ، عضو کمیسیون آموزش و پرورش مجلس که با بی ادبی و رفتار ناشایست ، در مقابل آموزگاران خوزستانی نخود و کشمش می خورد و انگشت در دماغ و دهن اش فرو می کرد واکنش بایسته نشان داده و به او ثابت می کردید که جایگاه یک معلم بالاتر از مقام نماینده مجلس است و او باید می ایستاد و شماها با احترام بر صندلی نشسته و سخن می گفتید ، آموزش و پرورش ما به این حال و روز دچار نمی شد.

روزنامه نگار ترکیه ای می گوید : اگر گاوی را به قصر ببرند ، گاو پادشاه نمی شود ولی قصر به طویله تبدیل می شود .
. اگر اساتید و دانشجویان رشته علوم اجتماعی دانشگاه تهران عنصر فحاش و معلوم الحالی چون غلامرضا جمشیدیها ، از جنس حسن عباسی، حداد عادل، سعید حدادیان را از دانشکده علوم اجتماعی بیرون می انداختند، وی به خود جرائت نمی داد که با بی شرمی تمام, دانشجوی دختر دانشکده علوم اجتماعی را فاحشه بنامد و با عربده کشی و لحنی اهانت آمیز به دانشجویان بگوید من امروز برای دعوا به اینجا آمده ام و همه تان را از دانشگاه بیرون می اندازم.
آقای غلامرضا جمشیدیها ، به نظر، ساحت و پیشگاه ارجمند دانشگاه را با چاله میدان اشتباه گرفته.

آیا جایگاه استاد و معلم و دانشجو و دانش آموز ، در سرزمین سعدی و حافظ، مولوی و خیام و فردوسی بزرگ ، آن قدر فرو کاسته که رئیس حراست آموزش و پرورش بهبهان بر مردم هراس افکنی و بیم پراکنی کند؟ و رئیس گزینش اش ، گزینه ای جز ضرب و شتم پدر و مادر دانش آموز نداشته باشد؟!
نماینده مجلس جسارت توهین به معلم پیدا کند و رئیس دانشکده علوم اجتماعی وقیحانه به دانشجو توهین نماید؟!

نگارنده این نوشتار، (شکراله مسیح پور) بنا به وظیفه علمی، اخلاقی و انسانی ضمن محکوم کردن رفتار ناپسند مسئولین آموزش و پرورش بهبهان، امیدوارم ، قضات با شرفی که هنوز هم در دستگاه قضایی با تکیه بر وجدان قضایی داوری بی یکسو نگرانه می کنند ، ضاربان و مسئولین خاطی را که عامل بر هم زدن امنیت شهروندان هستند تحت پیگیری قانونی قرار دهند.
بی تردید ، تسلیم دادخواست و تعقیب قانونی ضاربان، در هر مقامی که باشند حق مجروحان و مصدومین این رخداد تلخ است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

ایرانیان به جای نگاه به حال و به آینده، به گذشته چشم می دوزند ؛ این گذشته چه 80 سال پیش یا 1400سال و یا 2500 سال باشد، چندان تفاوتی نمی کند ؛ در هر صورت، چشم انداز ایرانی معطوف به گذشته می گردد و گذشته گرایی افراطی معمولا در دوره های شکست خود را نشان می دهد...
آنان بجای اینکه به آینده و افق بیندیشند، می کوشند غرق در گذشته و افتخارات آن گردند . اصلا گذشته شان را نمی شناسند اما گذشته را مقدس و بتی ساخته و به کسی نیز اجازه نقدِ آن را نمی دهند، در حالی که به قول ابن خلدون، تفاخر به گذشته «تمسک به امر موهوم و عدمی» است.
شعارهایی چون بازگشت به خویشتن که گاهگاهی مطرح شده، یعنی چشم بستن به حال، آینده و تحولات غنیِ بشری است.
لرد کرزن می نویسد:
«ايرانيان كه به حد وفور نسبت به ميراث تاريخى خود غرور مى ورزند و شبهه اى هم ندارند كه ايران برترين سرزمين دنياست، از فضيلت وطن پرستى به وجه تأثرآورى بيگانه شده اند . همواره در اظهارات وطن خواهى و ستايش افتخارات كشور خويش آماده اند، ولى يكى از ميان صد تن ايشان نيست كه در راه استقلال وطن شمشير از نيام برآورد»
( ايران و قضيه ايران...ج2ص747)
گاسپار دروویل نیز به نوعی به همین خصیصه ایرانیان اشاره می کند:
«ايراني ها خودنمايى و تفاخر را دوست مى دارند و درمان اين درد،كار بسيار مشكلى است»
(سفر در ايران...ص226)
متعصب ترين شاعر ايرانى که تفاخر به نژاد ایرانی را در اشعار خود مجسم ساخته است بشّار بن برد بن يرجوخ طخارستانى متوفى به سال 167ه. است. وى اشعار فراوان در ذمّ عرب و تفاخر به نژاد ايرانى دارد .
(تاريخ ادبيات در ايران...ج1ص23)
وى در تفاخر به نسب خود و تحقير عرب و وصف جوارى و كنيزكان و اظهار به زندقه و هجو ...مشهور است.
شاعر مشهور ديگر ايرانى اين عهد ابونواس حسن بن هانى (145- 199) از مردم خوزستانست كه قصائد خمريه و غزلهاى او مشهور است. دل باختن به مرده ریگ گذشتگان، آدمی را از دغدغهی سریان و روانی تاریخ میرهاند اما در بهایش، توانِ نقادی را نیز از او میستاند.
(تاريخ ادبيات در ايران...ج1ص191)
هم از این روست که تفاخر به گذشتگان و سلاطين ايران و باستان در شعر اکثر شاعران به وفور دیده می شود مثلا شعراى شعوبى مذهب در تفاخر به گذشته و در تحقير عرب مبالغات شديد مي كردند که در شعر قرن دوم و سوم به وفور ملاحظه مي شود .
(تاريخ ادبيات در ايران، ج1، ص: 191)

نویسنده تاریخ الوزرا در مذمت همین امر می نویسد:
«چنانكه استر را تفاخر بود بدان كه خالش اسب بود.»
(تاريخ الوزراء...46)
البته در مقابل، بعضى از امراى عرب نیز ایرانیان را گبر مى خواندند و به عربيت خويش تفاخر مى كردند .
(اخبار برمكيان، برنى، 58)
در واقع، نسب شناسی ریشه در تفاخر به گذشتگان و استخوانهای پوسيده نياكان خود دارد نتيجه اين تحقيرهای متقابل یعنی عرب ستیزی یا ایرانی ستیزی جز ايجاد نفاق و کینه و نفرت ميان مردم ایران چيزى نبوده است.
گذشته گرایی کم کم باعث می گردد گذشته، رنگ تقدس به خود بگیرد و دیگر کسی نتواند به نقدش بپردازد و در نتیجه، از دایره شناخت خارج می گردد.

پیترگرن به درستی می نویسد:
«دل باختن به مرده ریگ گذشتگان، آدمی را از دغدغهی سریان و روانی تاریخ میرهاند اما در بهایش، توانِ نقادی را نیز از او میستاند چرا که میراثِ گذشتگان به زودی جامهی قدسی بر تن میکند و از دسترس نقد فراتر می نشیند و به تعصب فرهنگی و دلباختگی به آن می انجامد ؛ چنین است که نه تنها مردم عادی حتی روشنفکران ایرانی نیز گرفتار این بیماری شده که اوج این باستان گرایی پس از شکست انقلاب مشروطیت و دوره رضاشاه رخ داد.
در مقابلِ این رویه غلط، شاعران و متفكران بزرگی نیز وجود داشتند که آن را محکوم می کردند اوحدى گويد:
گرد نام پدر چه مى گردى پدر خويش باش اگر مردى
چون تفاخر كنى به نام پدر چون ندانى نهاد گام به در

یا حافظ که براى اصل و نسب ارزشى قائل نبود:
تاج شاهى طلبى گوهر ذاتى بنماى
ور خود از تخمه جمشيد و فريدون باشى
بزرگترین آفت گذشته گرایی اینست که هم مانع شناخت گذشته و هم، حال می گردد و باعث می گردد به جای نگریستن در آیینه حالِ خود، غرق در نوستالژی گذشته شده و نتوانیم اوضاع و احوال خود را آن چنان که هست آسیب شناسی کرده و بشناسیم و در نتیجه، فاقد افق می گردیم.
( کانال تاریخ تحلیلی ایران )
جناب آقای رضامراد صحرایی وزیر محترم آموزش و پرورش
من از روستایمان ، « میموندره » در چهار کیلومتری ابهراستان زنجان که دهه شصتی ها که هم سن و سالان من باشند چون در ولایت ما مدرسه راهنمایی و دبیرستان نبود و از بردن نامش پیش همکلاسی ها در شهر به شدت خجالت می کشیدند و اگر در شهر می پرسیدند از کدام روستا آمدید می گفتند از مهمان دره ؛ از به کار بردن نام روستایمان خجل می شدند. برایش مترداف ساخته بودند .
به هر حال دو دهه بعد ، دهه هشتادی ها نه تنها از به کار بردن میموندره شرمسار هستند بلکه مصمم شدند نام « مینودر » را حداقل روی کاغذ بدون مجوز قانونی و در محاورات بین خود به کار بگیرند.
من از همین محل، میموندره، مهماندره و مینودر ابهر به سادگی و صداقت یک روستایی با شما سخن دارم.
آقای وزیر به یاد دارم شما گفته بودید :
« در بیست کشور خارجی اقامت داشتید »
خیلی هم عالی !
حتما در مراکز علمی و دانشگاهی آنجاها درس می دادید . ببخشید که نمی گویم تدریس می کردید چون سطح سواد من روستایی پایین است و در به کار گیری کلمات ناشی و نابلد هستم.
راستی در ولایت شما افراد تاثیر گذاری بودند که رفتار و گفتارشان برای ساکنان آنجا در طول سال ها ماندگار باشد و مثل آن ها در ولایت ما بودند.
این بیست سال ادعایی شما، تاثیری در گفتار و رفتار شما نگداشت؟
در روستای ما مرحوم میرزا رجب نامی بود باسواد ، خوش خط و در یک کلام علامه. برای روستا یک نعمت بود ؛ اگر کسی دار فانی را وداع می کرد بر جنازه نماز می خواند، شرعیات بلد بود و می گفت. از همه مهمتر، تمامی نوشتار مکتوب روستا از سیاهه ی جهیزیه عروس تا قولنامه های خرید و فروش ملک همه به خط زیبای این مرد بود . می گفت و می نوشت بی ادعا و بی منت. بی اغراق، کمترین خللی بر گفتار و کردارش وارد نمی شد.
مشه رجبعلی دیگر هم ولایتی ما هم ، حکایتی دارد . وی به پیشگامان علم و تحصیل روستا که در پایان هفته از شهر به روستا بر می گشتند و در میدان گاه کوچک روستا خودی نشان می دادند و بادی به غبغب می انداختند که من تجربی می خوانم و دیگر انسانی و اقتصاد ؛ وی می گفت کی دلپم می گیرید.
دلپمش همان دیپلم بود اما به تمسخر.

مشه حسن مرد ساده دل روستا هم در نبود برق با رادیو باتری خود، اخبار ایران و جهان را اول صبح ، زمانی که اهالی ، گوسفندانشان را به دست چوپان بسپارند بی کم و کاست باصدای رسا به اطلاع اهالی می رساند .
در آن روزها در کشور چاد کوتایی صورت گرفته بود و تعدادی کشته شده بودند.مشه حسن اعلام کرد :
« در جیریق هفتاد و پنج نفر دیروز کشته شدند » .
میرزا رجب گفت : مشه حسن ! چاد درست است نه جیریق.
مشه حسن بر همان گفته خود پافشاری می کرد و می گفت : ای بابا ! آخه میموندری ها چه می دانند که جیریق در کجاست ؟ (چاد در ترکی یعنی جیریق- جیریخ =درز وشکاف )
آقای رضا مراد صحرایی
چرا مثل هم ولایتی ما ،از بودن شما دانش آموزان و معلمان شرمسار شوند ؟
چرا به دلپم قانع نیستید؟
چرا بر جیریق پافشاری می کنید؟
مرکز افتاد برون
بس که شد این دایره تنگ
بیدل
به نابودی آموزش و پرورش ؛ راهی با وجود شما نمانده است؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و شنود « صدای معلم » با « مرتضی تمجیدی ؛ مدیر کل پیشین استان آموزش و پرورش زنجان » است که حول اهم مسائل و چالش های آموزش و پرورش در دوات سیزدهم صورت گرفته است .
بخش سوم و پایانی این گفت و گو را می خوانید .

« از دیدگاه ما تابو مبین دو معنای کاملاً متضاد است. از یک سو به معنای مقدس و وقفی، و از سوی دیگر به معنای خطرناک، وحشتناک، ممنوع، نجس و اسرارآمیز (تابو بنابرین به معنای غیر قابل وصول و اساساً به معنای محدود و ممنوع است).
ـ محدودیتهای تابویی چیزی غیر از ممنوعیتهای اخلاقی و مذهبی محض است.
ـ بر اساس هیچ کدام از فرمانهای ملکوتی نیست و فقط به خود تکیه دارد.
ـ عموماً وجه افتراق آن از ممنوعیتهای اخلاقی این است که جزو نظامی که امساک و پرهیز را واجب به حساب میآورد و دلایل این وجوب را به دست میدهد، نیست.
ـ ممنوعیتهای تابویی بر هیچ استدلالی استوار نمیباشد و لیکن از نظر کسانی که تحت سیطرۀ آن زندهگی میکنند، کاملاً طبیعی است » .
( زیگموند فروید )
***
هفته ی پیش در مدرسه نشست « شورای معلمان » بود .
یکی از مسائلی که مورد تاکید بسیار هم توسط مدیر و هم معاون و هم معلمان بود ، همراه داشتن موبایل و آوردن آن توسط دانش آموزان به مدرسه بود .
علت ترس و نگرانی آنان هم تا جد زیادی کاملا مشخص بود .
فیلم برداری از معلمان و اوضاع مدرسه توسط دانش آموزان و اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی .

مدارس این موضوع را به صراحت بیان نمی کنند چون به قول معروف « تُف سربالاست » اما بسیاری در این موارد به قوانین و مقررات آموزشی در زمینه ممنوعیت آوردن موبایل در مدارس اشاره می کنند .
البته موضوع مربوطه در « آیین نامه اجرایی مدارس » آمده است اما به نظر می رسد که از یک تناقض محتوایی و ساختاری رنج می برد .
فصل سوم از آیین نامه ی اجرایی مدارس به « مقررات انضباطی و وظایف دانش آموزان » اختصاص دارد .

بند 4 از تبصره 2 از فصل هفتم از ماده 72 آیین نامه ی اجرایی مدارس می گوید :
« 4 - پرهیز از همراه آوردن اشیا گرانبها و وسایل غیرمرتبط با امور تحصیلی به مدرسه » .
اما از موبایل و سایر ابزارهای ارتباطی نامی در میان نیست .
البته ابهام شورای عالی آموزش و پرورش عامدانه و آگاهانه است چرا که ممنوعیت آن در ایام تعطیل کردن مدارس به خاطر بیماری ، آلودگی هوا و... مدارس را دچار تناقض و چالش خواهد کرد .
گویی ابهام نویسی و چند پهلو بودن به تاسی از « فرهنگ ایرانی » خاصیت ذاتی قانون نویسی در ایران است .
در سوی دیگر ؛ ماده 87 چنین عنوان می کند : « شورای مدرسه باید برنامه ریزی و تدابیر لازم برای مواجهه با تعطیلی اضطراری مدرسه و به کارگیری روش های جایگزین از قبیل ( آموزش های الکترونیکی، درس نامه های آموزشی و...) یا تشکیل کلاسهای حضوری برای جبران آموزش دانش آموزان را داشته باشد »
ماده 94 – بهره برداری از منابع و مواد آموزشی تربیتی استاندارد مورد تایید سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی از قبیل بسته های آموزشی، نرم افزارهای آموزشی، فیلم آموزشی، شبکه های آموزشی( اینترانت داخلی) ، رسانه های
الکترونیکی، چندرسانه ای( مولتی مدیا) ، دستگاه ها، اجسام و اشیاء مختلف، کتاب درسی، کتاب کار، کتاب راهنمای معلم، مجلات، کتاب ها و نظایر آن در تمام دوره های تحصیلی مجاز خواهد بود » .
در آن جلسه خطاب به همکاران گفتم که چرا در زمان کرونا و تعطیلی مدارس ، این گونه ممنوعیت ها نبود حتی تشویق هم می شد و به قول معروف : « خیلی هم علیه السلام و خوب » بود و برخی اوقات به زور و اجبار مستقیم و غیر مستقیم که دانش آموزان باید در شاد و... حضور داشته باشند در غیر این صورت مشکل پیدا می کنند ....
این چرخش های 180 درجه ای را چگونه می توان تعلیل و تحلیل کرد ؟
همان گونه که در آیین نامه ی اجرایی مدارس نامی از موبایل و ممنوعیت آن به میان نیامده است و این در واقع تفسیر شخصی افراد در مدرسه است که از آن « تابو » و « قانون نانوشته » می سازد اما از سوی دیگر و همان گونه که در دوران کرونا و تعطیلی 26 ماهه ی مدارس در گزارش های متعدد « صدای معلم » آمد ؛ هیچ قانونی نیز وجود ندارد که معلمان را به تدریس در آموزش غیرحضوری آن هم با استفاده از وسایل شخصی به اجبار وا دارد .

اما معلمان و کادر آموزشی در آن دوران این کار را کردند بدون آن که این نوع آموزش ها تاثیر معناداری در آموزش موثر دانش آموزان داشته باشد .
حال این پرسش مطرح می شود که آیا از ابزارهایی مانند « موبایل » می توان در جهت نظارت بر کار معلمان و سایر کادر آموزشی استفاده کرد ؟
وقتی ما در کشورمان ؛ « مدارس شیشه ای » مانند کشورهای توسعه یافته نداریم ؛ آیا می توان از این تکنولوژی ارتباطی برای کنترل و تصحیح رفتار برخی عاملان و کار به دستان آموزش استفاده کرد ؟ آن هم در زمانه ای که هنوز « تنبیه بدنی » و « شکنجه سفید » در برخی مدارس اعمال می شود ؟

آیا اگر صدا و یا تصویر معاون یک مدرسه توسط دانش آموزان ضبط شود ؛ آیا آنان در رفتار و کنش های خویش دقت نخواهند کرد ؟
گشتن کیف دانش آموزان در مدارس بی شباهت به مکان هایی مانند مراکز انتظامی و قضایی نیست که البته به نظر می رسد میزان نارضایتی مردم و ارباب رجوع از عملکرد این واحد ها در غیاب « نظارت عمومی » فراتر از حد انتظار باشد .
و اما نکته ی مهم و قابل تامل آن است که بر فرض آزاد کردن ورود موبایل در مدارس آیا کارکرد و یا کاربرد این ابزار در جهت « آموزش » و « تعمیق یادگیری » خواهد بود ؟ این که برخی برای درمان و اصلاح این گونه رفتارها و کنش ها تصور می کنند که باید از طریق آموزش ، فرهنگ سازی کرد کمی ساده لوحانه و شاید بیش از حد خوش بینانه باشد .
واقعیت آن است که برای تحلیل رفتار ایرانی ها در ابعاد و جهات گوناگون همان مراجعه به آراء و نظرات اندیشمندان و مکاتبی مانند « فروید » راهگشا و چاره ساز باشد .
در این زمینه ؛ « فرهاد قنبری » که خود معلم است در این مورد چنین می نویسد :
« برای تحلیل دقیق تر از وضعیت آینده جامعه ایران بیش از هر اندیشمند و فیلسوف و متفکری به فروید نیازمندیم. فروید بر خلاف بسیاری از فیلسوفان، چگونگی ساخت و شکلگیری زیست جهان یک فرد و یک جامعه را نه در میزان آگاهی طبقاتی و شرایط اقتصادی و نظام سیاسی و سطح سواد عمومی و امثالهم بلکه در گذشته آن فرد و جامعه جست و جو می کند.
فروید معتقد است همان گونه که محدودیتهای فردی موجب واپس زدن امیال می شوند، «محدودیت های اجتماعی» نیز موجب سرکوفته شدن تمایلات اجتماعی گشته و موجبات انقلاب را فراهم میآورند.
بر اساس این برداشت کافیست به کنش گری بسیاری از ایرانیان در شبکه های اجتماعی، جوکها و لطیفههای رواج یافته، مهاجرت و سفر خارجی، مواجهه با شهروندان کشورهای مختلف و امثالهم دقت کنیم، تا بیشتر و بهتر به کارکرد سیاسی و فرهنگی «محدودیتهای اجتماعی» پی ببریم.
برای مثال:
- ایرانیان پس از خود آمریکاییان بیشترین حضور اعم [از لایک و کامنت] در صفحه دختر و همسر، دونالد ترامپ داشتند. این حضور به حدی بود که حتی امام جمعه یکی از شهرها هم به دنبال سیاه پوش کردن دختران ترامپ پس از به قتل رساندن او بود.
- ایرانیان بیشترین کامنت و حضور بسیار پررنگی در صفحات عیاشان بین المللی و بازیگران پورن داشته و برخی از فعالین این حوزه از چهره های شناخته شده در ایران به شمار میروند.
- در لطیفههای مردم از رابطه کاری آقای جلیلی و خانم کاترین اشتون تا رابطه کاری ظریف و موگرینی یک نگاه و برداشت موج میزد و آن خلوت کردن آنها و رابطه عاشقانه و جنسی میان آنها بود. در ناخودآگاه این بخش از جامعه هیچ رابطه شغلی و کاری میان زن و مرد قابل تعریف نیست.

- بخشی از ایرانیان از نحوه پوشش و آرایش تا حضور در مکان های بدنام و نحوه استعمال مشروبات الکلی زبانزد خاص و عاماند و از دوبی و ارمنستان تا آنتالیا و تایلند حضور پررنگی دارند.
- ایرانیان از رتبه های اول جهان در میزان مصرف لوازم آرایشی و اعمال جراحی زیبایی به شمار می روند.
- بخشی از ایرانیان به واسطه برخی محدودیتهای اجتماعی خود را بدبختترین انسانهای کره زمین تصور میکنند و به این واسطه از وطن خود بیزارند.
- تصویر بخش بزرگی از ایرانیان از غرب و شرق تصویری دفُرمه و تاسفبار است. اینکه در بدو ورود به یک کشور، در سواحل از دیگران عکس و فیلم گرفته یا با تصویر مشروبفروشی و خودرو و فروشگاه و... غربیها به دوستان و آشنایان خود فخرفروشی کنند از واقعیتهای تلخ این جامعه است » .
این که برخی برای درمان و اصلاح این گونه رفتارها و کنش ها تصور می کنند که باید از طریق آموزش ، فرهنگ سازی کرد کمی ساده لوحانه و شاید بیش از حد خوش بینانه باشد .