توانایی های فردی
آغاز هر نوع تغییر یا اهتمام به حل مشکلات، با اراده و تلاش فردی هر یک از ما قابل تحقق است. نداشتن خودباوری یا اعتماد به نفس و نادیده گرفتن اهمیت فردی خود، ما را به سوی جست و جویی نافرجام در تفکر یا کارکرد غیری می کشاند که غالبا مسندنشین است. پذیرش تمرکز قدرت در دستان یک فرد در فرهنگ عمومی به مفهومی ناخوشایند تبدیل شده است. مسندنشینی که او نیز بدون آشنایی با مفهوم « توسعه فردی » قادر به تصمیمگیری استراتژیک، تعیین اهداف، برنامهریزی، تخصیص منابع، هدایت و رهبری کارکنان، ارزیابی عملکرد، اصلاح فرآیندها و اتخاذ تصمیمات درباره تغییرات لازم در سازمان نیست و نخواهد بود.
مسعود پزشکیان در جمع فرهیختگان، نخبگان و فعالان فرهنگی استان کهگیلویه و بویراحمد؛ (ایرنا، 13 آذر 1404):
«خودتان مشکلات استان را حل کنید، من برای چه به استانها بیایم؟ همه ما قادر به کار هستیم، کافی است اجازه دهیم توانمندیها بروز پیدا کند. ما میگوییم شما توان خود را نشان دهید. مگر قرار است رئیسجمهور حتماً بیاید و از نزدیک ببیند؟ خودتان ببینید و حل کنید؛ کاری ندارد. خیال نکنید اگر رئیسجمهور بیاید معجزه رخ میدهد.»
انتظار معجزه چرا؟!
چون ما در لایه های عمیق تربیتی خود، شدیدا معجزه جو و معجزه گرا هستیم. این مهم یا برخاسته از ناکامی و مستأصلی بیشتر ما نسبت به مسایل گوناگون زندگی است که احتمالا فرآیندی جدید نیست و ریشه تاریخی دارد و یا باورهای دینی، چنین باوری را در ما پرورش داده است. برای حل مشکلات توسط یک مدیر، می بایست مبنای آموزش و تربیت او در گذشته بر اساس رابطه علت و معلولی یا آزمون و خطا می بود تا او امروز باور کند که می تواند و قادر است با جست و جوی منطقی، راه حل عقلانی یابد.
از دیگر سو، سالیان متمادی کلی تلاش برای تمرکزگرایی مطلق در پایتخت انجام شده است که پاک کردن آثار منفی آن از سلایق، اذهان و باور مردم و بالاخص مدیران به این سادگی نخواهد بود. تا تهران اجازه ندهد کارمند که سهل است هیچ مدیر و مدیرکلی اجازه امضا و تأیید حکم یا تصمیم خلاقانه ای را تا دیروز نداشته است. که از بدترین نتایج آن، مهاجرت بی رویه به تهران برای برخورداری از امکانات رفاهی و شغلی در هر رده ای بود. روستایی زمین و دام خود را می فروخت تا در تهران، بیکارِ جویایِ کار خوانده شود. حاشیه نشینی، فقر، بیسوادی و بیکاری شهر تهران را در خود بلعید. انفجار جمعیتی، آلودگی هوا و آلودگی صوتی را بیش از پنج دهه به تهران تحمیل کرد. ترافیک بهانه دیر کردن ها در محل کار شد و کار مفید ادارات و سازمان ها را به دو ساعت در روز تقلیل داد. تا حدی که بیشتر ما هنگام برخورد با هر مسأله جزئی اما با اهمیت، مستقیما سراغ رئیس یا مدیر می رویم. یعنی رویه رفتاری غالب گردیده است. در خانواده به عنوان یک گروه کوچک نیز چنین است.

برخی از زنان قابلیت های ذاتی یا اکتسابی خود را نادیده گرفته و برای هر نوع تصمیمی، مسئولیت را بر دوش همسر خود می گذارند ؛ ولو یک گفت و گوی ساده با کودک خاطی خود را. البته برخی نیز به حساب زرنگی چنین عمل می کنند تا مبادا برای اشتباهی، مؤاخذه شوند.
یکی از تلخ ترین خاطرات دوران تدریس، مشاهده همکارانی بود که کوچک ترین مسائل کلاس را با مدیر در میان می گذاشتند. حتی با توافق پنهانی، مدیر را برای ترساندن دانش آموزان به کلاس می آوردند تا ضعف های خود را بپوشانند. و صدالبته این حرکت را به عنوان امتیازی مثبت، جهت درج در ارزشیابی سالانه خود در ذهن مدیر ثبت و ضبط می کردند. در واقع مسایل و مشکلاتی که وظیفه حل آن بر عهده معلم در کلاس درس بود توسط اقتدار مدیر لاینحل باقی می ماند. کلاس درسی که امنیت آموزشی آن با قدرت پادگانی مدیر شکسته می شد. حداقل انتظار طرفین این بود. هر دو از اثرات سوء این بازی ناشایست یا ساخت و پاخت پنهانی یعنی آموزش رفتاری زورمندانه به جای استدلال درست غافل بودند. هدف، حلِ مشکلِ چند دانش آموز بود اما کل دانش آموزان تأثیر سوء می پذیرفتند.

تعریف توسعه فردی و برنامه توسعه فردی
باید بپذیریم که نیازهای امروز من برای رشد فردی، نه تنها با آن چه دیگران برای رشد خود نیاز دارند، بلکه قاعدتا با نیازهای سال گذشته خودم و قطعا با نیازهای ده سال قبل یا بعد من نیز متفاوت است. در همین راستا در دهه های اخیر مبحث و اصطلاحات جدیدی در حال ترویج است.
« مفهوم « توسعه فردی » (personal development) و « برنامه ریزی توسعه فردی » (personal development planning) که فرآیند بهبود مهارتها و ویژگیهای فردی را به منظور رسیدن به اهداف تعقیب می کند.
« توسعه فردی » ؛ فرایندی آگاهانه، سیستماتیک و پیوسته است که هر فرد با تکیه بر آن، دانش، نگرش، مهارتها و رفتارهای خود را بهبود میدهد تا با استفاده بهتر از ظرفیتهای خود بتواند به اهدافی که برای زندگی خود انتخاب کرده است دست یابد و « برنامه توسعه فردی» توسط هر کس برای خود تنظیم می شود و بر اساس آن مشخص میکند که در آینده قصد دارد کدام توانمندیها، شایستگیها و مهارتها را در خود تقویت کند.
اهداف توسعه فردی
این برنامه میتواند با هدفهای مختلفی از جمله اهداف زیر تدوین شود:
* بهبود کیفیت زندگی با تقویت مهارت های زندگی (هر کس در هر سنی)
* یافتن فرصتهای استخدامی بهتر پس از فارغالتحصیلی (برای دانشآموزان و دانشجویان )
* بهبود جایگاه حرفهای یا پیشبرد مسیر شغلی (برای تمامی افراد شاغل)
برخی از موضوعات مورد توجه در توسعه فردی عبارتند از: انسان ها و جوامعی موفق و سرآمدند که قابلیت یادگیری خود را منجمد نمی سازند و یا برای آن تاریخ مصرف معینی مشخص نمی سازند.
- خودآگاهی و خودشناسی
- افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس
- هدف گذاری، مدیریت اهداف و تعیین اولویتها
- مدیریت زمان و ارتقای بهره وری
- توسعه هوش هیجانی
- تسلط بر استرس و مدیریت استرس
- ایجاد تغییرات مثبت
- موفقیت شخصی
- توسعه مهارت های ارتباطی
- شبکه سازی و ارتقاء ارتباطات اجتماعی
- ذهن آگاهی و ارتقاء سلامت روان
تعادل در زندگی و تعادل در کار و زندگی» (1)
باید اشاره کرد که در سازمان ها، شرکتها، کتاب ها و منابع مرتبط با رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی از اصطلاح « توسعه شخصی » و در فضای آکادمیک و دانشگاهی از اصطلاح « توسعه فردی » استفاده می کنند.
هر یک از این موضوعات، سرفصل مهارت های زندگی است که کشورهای توسعه یافته تلاش نموده اند آن ها را برای یادگیری کودکان و نوجوانان در مدارس و حتی در خانواده پیاده سازند. همان رتبه های برتر آموزشی در دوره های مختلف تحصیلی طی چندین سال پیاپی.
پس آغاز توسعه فردی از کودکی است اما پایانی برای آن قابل تصور نیست.

شاید به نظر برسد از دوران رشد فردی بازنشسته ها، مدت ها سپری شده است ؛ اما می توان با یادگیری و رعایت اصول توسعه فردی؛ هر زمان بکوشیم تا همراه و هم زبان نسل جدید باشیم. احتمالا توان یا ظرفیت همگامی با آنان را نداشته باشیم ولی برای تحقق کمال، فقط رقم سن یا تجربه، کافی نیست. انسان ها و جوامعی موفق و سرآمدند که قابلیت یادگیری خود را منجمد نمی سازند و یا برای آن تاریخ مصرف معینی مشخص نمی سازند. تا زمانی که زندگی جریان دارد تلاش برای یادگیری، نیاز ضروری همسویی است. و گر نه در انزوای پیری، تنها و ناتوان خواهیم ماند.
تفاوت رشد فردی و توسعه فردی در روان شناسی مدرن
« رشد فردی » به فرآیندِ طبیعی تغییرات درونی اشاره دارد که به طور ناخودآگاه و در طول زمان رخ میدهد. این رشد میتواند شامل افزایش تجربه، بلوغ احساسی و بهبود نگرشهای فردی باشد. در مقابل، « توسعه فردی » مجموعهای از فعالیتها و تصمیمات آگاهانه است که با هدف ارتقای مهارتها، بهبود کیفیت زندگی و دستیابی به اهداف خاص انجام میشود.» (2)
رشد، مفهومی کمی و توسعه کیفی است. علم آمار ؛ متغیرهای کمی مختلف را جهت اطلاع از وضعیت موجود و شرایط مطلوب برای تحلیل مسایل اجتماعی و اقتصادی فراهم می سازد. برای تشخیص تفاوت های کیفی مابین دو شاخص، آن ها را به اعداد و ارقام تبدیل می کنیم. یعنی علم آمار با کمی سازی شاخص های کیفی، امکان مطالعه، بررسی و تجزیه و تحلیل هر پدیده ای را آسان و ممکن می سازد.
در جوامع امروز افراد در هر جایگاهی برای نیل به موفقیت، می باید به هر دو توانایی دست یازند. رشد و توسعه فردی اگر برای افراد عادی یا عام، نیاز ثانوی است برای شاغلین پست های حسّاس و کلیدی نیازی حتمی و اجتناب ناپذیر شمرده می شود. شاید بتوان آن را از شاخص های شایسته سالاری شمرد. چون فرد شاغلی که به رشد و توسعه فردی دست می یابد، قابلیت ها و توانایی های بیشتری را احراز می کند.
یادگیری مهارت جدید؛ شرط بقا برای نورونهای جدید
نیاز به یادگیری و یا لذت یادگیری، از جمله معدود نعمات خوشایندی است که حس جوانی و موجودیت داشتن را به شما القا می کند. مطلوبیتِ تلاش برای دانستن، جهت حل مسأله احساسی توصیف ناپذیر است.
حتی نورون ها به عنوان سلول عصبی برای جوان ماندن مغز بدان نیازمندند. یادگیری هیچ گونه محدودیت زمانی، مکانی و جنسیتی ندارد.
« مغز نورونهای تازه را تنها در صورتی حفظ میکند که به کار گرفته شوند. یادگیری مهارتهای جدید مغز را وادار میکند ساختارهای عصبی تازهای بسازد و ارتباطات پیچیده تری شکل دهد. این فشار شناختی مثبت، نورونهای تازه تولید شده را تثبیت میکند و آنها را به بخشی از شبکههای پایدار مغز تبدیل میسازد. از دید عصبشناسی، یادگیری در واقع مکانیزمی انتخابی است که تعیین میکند کدام نورونها باقی بمانند و کدام حذف شوند.» (3)

و در نهایت...
افرادی که به موفقیتهای بزرگ میرسند، کسانی هستند که به دنبال فرصتهایی برای رشد شخصی هستند. رشد و توسعه فردی؛ نیازی حتمی و لازمه زندگی است و به نظر می رسد داستان دهکده جهانی مک لوهان در حال رنگ باختن یا نرمال شدن است و دیگر شگفت انگیز و خارق العاده نیست.
انسان امروزی برای توانمندی در زندگی اجتماعی لازم است نیازهای جدید را شناخته و آن ها را یاد بگیرد. اجازه ندهیم واقعیت های ناگوار معیشتی و شرایط نا به سامان اقتصادی، ما را از ارزش های والای انسانی محروم سازد. با خودآگاهی نسبت به شرایط جدید، تغذیه روح و مغز خود را همانند همت و اراده والا برای سیرسازی شکم، فراموش نکنیم.
منابع :
1) متمم؛ توسعه فردی چیست؟ آشنایی با انواع برنامه ریزی توسعه فردی.
2) مشاورتِل؛ تفاوت رشد و توسعه فردی: درک مفاهیم و کاربردهای آن در زندگی، 21. 12. 1403
3) صدآنلاین؛ اگر می خواهید همیشه مغز شما جوان بماند این ۵ کار را به خاطر بسپارید؛ 1404.10.05.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
آموزش و پرورش در رقابت با چه نهادی در افزایش بودجه سال آینده پیروز شده ؟

چند روز پیش یکی از اساتید دانشگاهی در حضور رئیس جمهور و مستقیما خطاب به ایشان گفت : « اگر بودجه صداوسیما را ۵۰ درصد کاهش دهید به هیچ کجای عالم برنمیخورد » .
یکی از حقایق امروز است که خیلی ها از شنیدنش ابا دارند.
در لایحه بودجه ۱۴۰۵ ؛ آموزش و پرورش بار دیگر در موقعیت آشنای «فرزند ناخوانده» ایستاده است و بازندهی رقابت در افزایش بودجه است ؛ نهادی که با وجود سنگین ترین مأموریت تمدنی، کمترین سهم از رشد منابع را به خود اختصاص داده و گویی همچنان هزینهای ناگزیر تلقی میشود نه سرمایهای راهبردی.

این در حالی است که نهادهای متعدد فرهنگی و دینی، با شتابی چشم گیر از افزایش اعتبارات برخوردار شدهاند؛ افزایشی که نسبت مستقیمی با کارآمدی، اثرگذاری اجتماعی و خروجی قابل سنجش آنها ندارد و بیش از آن که برآمده از ارزیابی عملکرد باشد، محصول تداوم یک منطق توزیع غیرمسئولانه منابع است.

سکوت معنادار فعالان و کنش گران حوزه آموزش و پرورش در برابر این جابهجایی ناعادلانه بودجه، خود مسئلهای ثانویه اما عمیقتر است.

پرسش اساسی بی پاسخ مانده از سوی فعالین آموزش و پرورش آن است که چرا اعتبارات فرهنگی به جای تجمیع در نهادهای موازی و کم اثر به متولی اصلی آموزش و فرهنگ عمومی جامعه تخصیص نمییابد؛ نهادی که تنها از مسیر آن میتوان به تربیت پایدار، فرهنگسازی ریشهدار و اصلاح بلندمدت سرمایه انسانی امید بست.
این غفلت جمعی، اگر اصلاح نشود، نه تنها آموزش و پرورش را فرسودهتر میکند ؛ بلکه مفهوم «فرهنگ» را نیز به مجموعهای از هزینهها بدون بازده اجتماعی تقلیل خواهد داد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

سهشنبه نهم دی ماه ۴۰۴ به همت مجموعه فرهنگی « یاد یاران » سخنرانی دکتر نعمتاله فاضلی جامعهشناس و استاد دانشگاه با حضور تعدادی از فرهنگیان پیشکسوت استان البرز در مجموعه فرهنگی قلم عظیمیه کرج برگزار گردید.
پس از سخنان آغازین یعقوبی دبیر یاد یاران در خصوص فلسفه وجودی مجموعه و تشریح چرایی و چگونگی فعالیتهای یاد یاران، فاضلی با موضوع « برای پیشرفت ایران چه باید کرد؟ » سخنرانی نمود .
در پایان پرسشهای حاضرین پیرامون مسائل روز پاسخ گفته شد و همچنین از استاد پیش کسوت فرهنگی ، وکیلی معاون اسبق ناحیه ۳ کرج تجلیل به عمل آمد.
مسیر توسعه بن بست ندارد
فاضلی در ابتدا با اشاره به تلاشهای قلمی و قدمی طیفهایی از کنش گران سیاسی، نویسندگان و هنرمندان سده اخیر افزود: متاسفانه خروجی تلاشهای برخی از این طیفها ، ساخت تصویر مشوش و ایجاد ذهنیت جمعی یاس و نامیدی و عقبماندگی تاریخی از ایران معاصر در چشم مخاطبان میباشد. این طیفها تاریخ معاصر ایران را امید بخش نمیدانند بلکه برآیند حرکت را رو به ویرانی و بنبست ترسیم کردهاند.
ایران سرزمین لمیزرعِ کلنگی نیست
در نظریههای چپ مارکیستی ، تصویر ارائه شده از ایران ویرانگر است . عده دیگری از روشنفکران همچون دکتر زیباکلام در کتاب « ما چگونه ما شدیم » ایران را سرزمین کویری و خشک و لمیزرع از نوع شبه مستعمره ترسیم میکنند. ذهنیت ایجاد شده از مردم ایران ، ناتوانی در ساختن سرزمینی آباد، آزاد و روزآمد میباشد. از طرفی طیف مذهبیون نیز بعضا شروع تاریخ ایران را از انقلاب ۵۷ فرض کرده و ایران را نابالغ و کلنگی جلوه مینمایند.
طیف لیبرالیستی مدرن نیز فاقد نظریههای امید بخش بوده و خبط و خطا و کم بینیهای خود را دارند.
پُرسایی، نویسایی و خوانایی معلمان
فاضلی در ادامه با اشاره به این که مدرسه بنیادیتدین نهاد معاصر و مادر جامعه است افزود: ایجاد ذهنیت مثبت نسبت به ایران ، اولین مسئولیت معلمان برای ساخت ایران مدرن است. به باور دکتر فانی وزیر اسبق آموزش و پرورش هیچ گاه مدرسه و معلم در ایران در اولویت نبوده است. ولی من معتقدم به دلیل روابط چهره به چهره هنوز با وجود ظهور فضای مجازی، رسانهها، شهرنشینی و... مدرسه در کانون توجهات تربیت بوده و در این عرصه یکه تاز و بیرغیب است.
در واقع ، مدرسه و معلم آگاه تنها نهاد سازمان یافته جمعی برای پرورش سوژه مدرن از ایران و ایرانی است. معلم مدرن ؛ خوانا، نویسا، پرسا و شجاع بوده و این ویژگیها را به دانش آموزان منتقل میکند. ستون فرهنگی جامعه و مهمترین نهاد فرهنگی ایران معاصر مدرسه بوده و بازیگر اصلی نهاد مدرسه و معلم است .
قاجاریه؛ آغازگر تجدد در ایران
فاضلی در ادامه با اشاره به اصطلاح جامعه در حال گذار ایران افزود: هیچ جامعهای نمیتواند در حال گذار طولانی مدت باشد . مگر میشود یک قرن ملتی معلق باشد ؟ اصولا تعلیق تاریخی و پادرهوایی بیمعناست.
ایرانیها نه میخواستند و نه میتوانستند مدرنیته را از اروپا تقلید کننند. جوامع مستقل در ارتباط خود انگیخته از همدیگر یاد میگیرند نه تقلید. ما از دوره قاجار چشم انداز آبادانی داشتیم و داریم و اندرخم یک کوچه نبودیم.
در پاسخ به این پرسش که برای آبادانی ایران چه باید کرد باید گفت که شناخت تاریخ معاصر و به رسمیت شناختن این تاریخ و شناخت ویژگیهای جامعه مدرن در اولویت است. ماهیت تاریخ معاصر تجدد است. هیچ تقدیری برای هیچ ملتی وجود ندارد.
.
فیلممارمولک، آغازی بر سوژه مدرن
از منظر روان شناسی ، عمق پنهان انسان قابل فهم نیست. دانش همواره ناقص و ناتمام است. در ایران معاصر ، تولد سوژهای مدرن از فیلمهایی چون مارمولک، اینجا چراغی روشن است، سگ کشی ، زیر نور ماه و... استارت خورده است.
مدرنیته صفر و صدی، بهشت و جهنم نیست بلکه ساختارهای اجتماعی را ناهمگن و هویتها را هیبریدی میکند. ایجاد بحرانها ، معنا و گفت و گو و تفکر انتقادی مدارا و تساهل و تسامح ایجاد میکند. مدرنیته مذهب را صیقل میدهد اما از بین نمیبرد .
سوژه مدرن نمیتواند بدون تناقض باشد.سوژه مدرن قدسیت ندارد . مدرنیته مقدس نیست.





پایان گزارش/

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در پهنهی آموزش و پرورش، معلمان نقشی بیبدیل ایفا میکنند. اما دستهای متمایز وجود دارند که از مرزهای انتقال دانش فراتر رفته و به معنای واقعی کلمه، «تحولآفرین» هستند. معلم تحولآفرین صرفاً یک مدرس نیست؛ او یک کاتالیزور برای رشد عمیق فکری، شخصیتی و اجتماعی دانشآموزان است. او کسی است که جرقهی کنجکاوی را به شعلهای پایدار بدل میکند و مسیر یادگیری را به سفری برای خودشناسی و توانمندسازی مبدل میسازد.
معلم تحولآفرین کیست؟
معلم تحولآفرین را نمیتوان تنها با معیارهای سنتی سنجید. او کسی است که:
1. الهامبخش و انگیزه دهنده است: این معلم شور و اشتیاق به یادگیری را در دانشآموزان بیدار میکند. او با داشتن چشماندازی روشن از تواناییهای بالقوهی شاگردانش، آنها را تشویق میکند تا به بهترین نسخهی خود تبدیل شوند. او فراتر از نمره، به ارزش ذاتی یادگیری و کشف اهمیت میدهد.
2. تفکر انتقادی و خلاقیت را پرورش میدهد: به جای ارائهی پاسخهای آماده، سوالات عمیق مطرح میکند. دانشآموزان را به چالش میکشد تا مفروضات را زیر سوال ببرند، از زوایای مختلف به مسائل نگاه کنند و راهحلهای نوآورانه بیابند. او محیطی امن برای پرسش گری، آزمون و خطا و بیان ایدههای بدیع فراهم میکند.
3. رابطهای عمیق و مبتنی بر اعتماد بنا میکند: معلم تحولآفرین به تک تک دانشآموزان به عنوان افرادی منحصر به فرد با نیازها، استعدادها و چالشهای خاص خود مینگرد. او با همدلی و درک متقابل، فضایی ایجاد میکند که در آن دانشآموزان احساس ارزشمندی، امنیت و تعلق خاطر کنند. این ارتباط قوی، پایهای برای ریسکپذیری فکری و رشد شخصی است. (توجه فردی)
4. الگوی رفتاری و اخلاقی است: او خود تجسم ارزشهایی چون صداقت، پشتکار، کنجکاوی، احترام متقابل و مسئولیتپذیری است. دانشآموزان نه تنها از دانش او، بلکه از منش و رفتار او نیز میآموزند. او با عمل خود نشان میدهد که یادگیری فرآیندی مادامالعمر است. (نفوذ آرمانگرایانه)
5. فراتر از برنامه درسی عمل میکند: در حالی که به اهداف آموزشی پای بند است، معلم تحولآفرین یادگیری را به مهارتهای زندگی، مسائل روز جامعه و آیندهی دانشآموزان پیوند میزند. او به دنبال پرورش شهروندانی مسئول، آگاه و توانمند است که بتوانند در دنیای پیچیدهی امروز نقش مؤثری ایفا کنند.
6. محیط یادگیری پویا و دانشآموز محور خلق میکند: او نقش یک تسهیل گر را بر عهده دارد تا یک سخنران صرف. فعالیتهای کلاسی را به گونهای طراحی میکند که دانشآموزان در فرآیند یادگیری فعالانه مشارکت کنند، با یکدیگر همکاری نمایند و مسئولیت یادگیری خود را بر عهده بگیرند.

تأثیر معلم تحولآفرین:
تأثیر این معلمان ماندگار و عمیق است. دانشآموزانی که شانس حضور در کلاس چنین معلمی را دارند، اغلب:
* اعتماد به نفس بالاتری پیدا میکنند.
* مهارتهای حل مسئله و تفکر انتقادی قویتری کسب میکنند.
* انگیزهی درونی بیشتری برای یادگیری دارند.
* دیدگاه وسیعتری نسبت به جهان و نقش خود در آن پیدا میکنند.
* به یادگیرندگانی مادامالعمر تبدیل میشوند.
نتیجهگیری:
معلم تحولآفرین، گوهری کمیاب در نظام آموزشی است. او تنها دانش را منتقل نمیکند، بلکه اندیشهها را شکل میدهد، استعدادها را شکوفا میسازد و انسانهایی توانمندتر، آگاهتر و مسئولیتپذیرتر برای آینده تربیت میکند. حضور چنین معلمانی نه تنها برای موفقیت تحصیلی دانشآموزان، بلکه برای سلامت و پیشرفت کل جامعه حیاتی است. آنها سرمایههایی هستند که با دلسوزی، بینش و مهارت خود، بذرهای تحول مثبت را در دل نسلهای آینده میکارند و میراثی ماندگار از خود بر جای میگذارند. شناخت، قدردانی و حمایت از این معلمان ؛ سرمایهگذاری در آیندهای روشنتر است.
معلم،
نه آنکه تنها حروف را کنار هم بنشاند،
یا مفاهیم را بر پردهی نور مینگارد.
او
دستِ نوازشیست بر غبارِ آینهها،
صدایی که سکوتِ پرسش را میشکند،
نگاهی که بذرهای پنهانِ جان را
به آفتابِ شدن میخواند.
در کلاسِ او،
دیوارها پنجره میشوند
و پرواز،
تکلیفِ هر روزِ اندیشه است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

جستارگشایی
برای دیدن دوستی در یکی از دانشگاه های تهران به محل کارش مراجعه کردم . ضمن صرف چایی در شعاع دیدم تقلا و رفت و برگشت مشکوک چند نفر حوالی بایگانی دانشگاه توجهم را جلب نمود. کیسههایی به سرعت برق و باد بار نیسانی میشدند. خواستم عکس و فیلم بگیرم ؛ دوستم ممانعت کرده افزود: چیکار میکنی پسر؟ میخوای منو به دردسر بندازی؟ گفتم داستان چیه؟ با نگاهی عاقل اندر سفیه گفت: هیچی دارند انبارگردانی میکنند جا ندارند. اون کیسهها مقالات اساتید و دانشجویانیست که با هزاران استرس و فشار و بعضا با مراجعه به مقالهنویسان و رسالهنویسان میدان انقلاب تهیه و تحویل دانشگاه شدهاند. جا برای نگهداریشون ندارند میفرستند ضایعاتی و چهارشنبهسوری و...
رانت و فساد در مقالات غیرکاربردی
فرض کنید شما عضو هیات علمی دانشگاه بوده و یا در آستانه جذب در یک دانشگاه هستید . برای جذب، ارتقاء، تشویق و تبدیل وضعیت در سیستم معیوب فعلی چارهای جز پناه آوردن بر تولید مقالات انتزاعی و غیرکاربردی ندارید چرا که از چهار ساحت اعلامی آموزشی، پژوهشی، فرهنگی و اجرایی عمدتا پژوهش آن هم در قالب انتشار مقاله محور ارزیابی و تصمیمگیری است.
به عبارتی ؛ سیاست اعلامی در چهار ساحت مذکور در حوزه اعمال اکثرا به دریچه بی در و پیکر مقالات غیرکاربردی هدایت میشوند و عملا تعادلی میان مأموریتهای متکثر دانشگاه با نظام مستقر جذب و ارزیابی هیات علمی دیده نمیشود.
راستی از هزاران مقاله فاخر و یا سفارشی میدان انقلاب که در این سال ها تولید شدهاند ؛ چند درصدشان کاربردی بوده و در کاستن از مشکلات پیرامونی دانشگاههای معین موثر بودهاند؟

تجربه زیسته و توازن در عمل
دکتر کیانوش زهراکار معاون آموزشی دانشگاه خوارزمی ضمن آسیب شناسی مسیر ارزیابی و ارتقای اساتید دانشگاه میافزاید: « تجربه زیسته دانشگاهیان نشان میدهد که توازن در عمل بهشدت به هم خورده است؛ بهگونهای که ماده ۳ آییننامهها یعنی ساحت پژوهشی و در درون آن به ویژه بند مربوط به مقالات علمی، به محور اصلی مسیر ارتقاء و امتیازگیری تبدیل شده است؛ روندی که در یک دهه اخیر با تأکید فزاینده بر مقالات بینالمللی، شدت بیشتری یافته است و در فرآیند ارتقای مرتبه علمی، امتیازات آموزشی، فرهنگی و اجرایی عمدتاً جنبه فرعی پیدا کردهاند » .
ایستایی در تدریس و تاخر فرهنگی
« وزن واقعی تصمیمگیری عملاً بر دوش تعداد و نوع مقالات منتشرشده قرار دارد و همین منطق در ترفیع سالانه و جهش علمی نیز تکرار میشود؛ به طوری که کیفیت آموزش، نوآوری در تدریس و اثرگذاری فرهنگی و اجتماعی استاد، اغلب به حاشیه رانده میشود حتی در پایههای تشویقی که به ظاهر در آن ابعاد فرهنگی، آموزشی، پژوهشی، اجرایی و فن آوری لحاظ شده است، شرایط به نحوی طراحی شده که باز هم پژوهش و انتشارات علمی به ویژه مقاله مسیر کمهزینهتر، سریعتر و امنتر برای کسب امتیاز تلقی میشود » .
تولید و تکثیر مقالات غیرکاربردی
معاون آموزشی و تحصیلات تکمیلی دانشگاه خوارزمی با اشاره به پیامدهای ناخواسته این رویکرد تصریح میکند: محوریت افراطی مقاله، اعضای هیأت علمی را ناگزیر کرده است بخش عمدهای از انرژی، زمان و انگیزه خود را صرف تولید و نشر مقاله کنند و این امر به طور اجتناب ناپذیر به افت کیفیت آموزش، کاهش تعامل آموزشی عمیق با دانشجو و تضعیف نقش تربیتی استاد منجر میشود. دانشگاهی که استاد آن بیش از آن که معلم و مربی باشد، «تولیدکننده مستمر مقاله» تلقی شود، آرام آرام از رسالت اصلی خود فاصله میگیرد و این مسئله باید بهعنوان یک هشدار جدی برای نظام آموزش عالی تلقی شود.
قلدری آکادمیک ذینفعان دانشگاه
« این رویکرد، در برخی موارد به تشدید قلدری آکادمیک میان اعضای هیأت علمی و نیز استاد - دانشجو انجامیده است؛ جایی که دانشجو به ابزاری برای تولید مقاله تبدیل میشود و روابط علمی سالم جای خود را به مناسبات قدرت، فشار، سوءاستفاده و حتی فساد میدهد.
ایشان در ادامه با اشاره به شکلگیری رانت و فساد در حوزه نشر علمی گفتند: فشار سیستماتیک برای «داشتن مقاله» موجب شده بسیاری از دانشجویان تحصیلات تکمیلی ناچار شوند برای پذیرش مقاله، هزینههای سنگین پرداخت کنند؛ هزینههایی که نه الزاماً برای ارتقای کیفیت علمی، بلکه صرف عبور از سدهای اداری و صرفه جویی زمانی میشود و این وضعیت، عدالت آموزشی و اعتماد به فرآیندهای علمسنجی را مخدوش کرده است.
مقاله محوری و دادههای تکراری
معاون آموزشی و تحصیلات تکمیلی دانشگاه خوارزمی یکی از نگران کنندهترین پیامدهای این وضعیت را تشدید پدیده دادهسازی دانسته میافزاید: هنگامی که دانشجو در قالب یک درس نظری یا در بازهای غیر واقع بینانه، مثلاً سه تا چهار ماه، به دلیل امیت محوری انتشار مقاله برای استاد، به شکلی نادرست ملزم به ارسال یا اخذ پذیرش مقاله میشود، چنین الزامی با منطق و اخلاق پژوهش علمی سازگار نیست و ناخواسته اما مستقیم، مسیر را برای تولید دادههای سطحی، تکراری یا حتی جعلی هموار میکند.
دمی برای اندیشیدن و یاد گرفتن
« مقاله علمی، بهویژه در چارچوبهای معتبر ملی و بینالمللی اگر متوازن، اخلاقمدار و غیرصوری باشد، یکی از ارکان مهم تولید علم و اعتبار دانشگاه است . مسئله، نفی مقاله نیست، بلکه افراط در مقالهمحوری و تبدیل آن به معیار مسلط و بعضاً یگانه ارزیابی عملکرد دانشگاهی است.
ضروری است در نظام ارتقاء، ترفیع، تشویق و تبدیل وضعیت، وزن مقاله بهطور جدی متعادل شود و سهم واقعی آموزش، فعالیتهای فرهنگی، مسئولیتهای اجرایی و اثرگذاری اجتماعی افزایش یابد. همچنین در بخش دانشجویی، بهویژه در تعیین شرایط کفایت لازم پایاننامه و رساله برای دفاع، باید تعدیل منطقی صورت گیرد تا کیفیت پژوهش فدای کمیت مقاله نشود.
دانشگاه سالم، محصول تعادل است نه فشار، و دانشگاه زمانی میتواند تولیدکننده علمِ اصیل باشد که استاد و دانشجو به جای مسابقه فرساینده مقاله نویسی، فرصت اندیشیدن، آموزش دادن و یاد گرفتن عمیق را داشته باشند » .
دانشگاه پژوهشمحور و کارآفرین
به عنوان یک معلم خبرنگار معتقدم که هنوز هم عزم جدی در راستای تغییر نحوه آموزش دانشگاهی و حرکت به سمت دانشگاه پژوهشمحور و کارآفرین دیده نمیشود خروجی دانشگاهها را عمدتا فارغ التحصیلانی تشکیل میدهند که مهارت خاصی کسب نکردهاند تا به حل مشکلات جامعه بپردازند .
دکتر تورج محمدی معاون پژوهشی دانشگاه علم و صنعت معتقد است: دانشگاه ها باید به صورت مستقل و با توجه به شرایط خود به تدوین آییننامه ارتقای اساتید بپردازند. فارغ از اینکه وزارت علوم همچنان بر تولید مقالات isi بدون توجه به کارایی آنها تاکید میکند. تولید مقالات محور اصلی ارتقاء نباشد. اگرچه مقالاتی که مورد استناد قرار میگیرد، برای کشور آبرویی است، اما نباید در مسیر ارتقای علمی اساتید، تولید مقاله اصل و ضابطه قرار گیرد.

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
سرقت علمی در ایران را میتوان بهمثابه نمودی آشکار از «آنومی دانشگاهی» تفسیر کرد؛ وضعیتی که در آن ناسازگاری میان آرمانهای ناب علمی - مانند تولید دانش اصیل و خلق بینشهای نو - با سازوکارهای نهادی موجود- از جمله سیاستهای کمیگرایانه، بوروکراسی انباشته و فشارهای اقتصادی روزافزون به شکلگیری رفتارهای انحرافی دامن میزند.
بُعد «نظام دانشگاهی» با مؤلفههایی چون سیاستگذاریهای آموزشی کوتاهبینانه، ساختارهای اداری سنگین و روابط غیرشفاف ؛ بازتابدهنده تأثیر قاطع ساختارهای نهادی بر کنش عاملان علمی است. به بیان دیگر، زمانی که دانشگاه به جای آن که عرصهای برای پرورش «سرمایه فرهنگی» و «سرمایه نمادین» در چارچوب اخلاق پژوهش باشد، به میدانی برای مبادلات ابزاری و تعقیب منافع مادی بدل میشود، بستر مناسبی برای گسترش سرقت علمی فراهم میآید.
در سطح «عوامل اجتماعی»، مؤلفههایی مانند «نگاه ابزاری به علم» و «ضعف قوانین» حاکی از آن است که سرقت علمی در گفتمان مسلط جامعه نسبت به دانش ریشه دارد.
اگر علم در سپهر عمومی، بیشتر بهمثابه کالایی برای ارتقای موقعیت اجتماعی و دست یابی به امتیازات اقتصادی فهمیده شود تا عرصهای برای جستوجوی حقیقت و خدمت به جامعه، طبیعی است که کنش گران علمی نیز به سمت «سوداگری علمی» و کاستن از هزینههای نمادین تولید دانش متمایل شوند. این نگرش، در کنار ضعف نهادهای نظارتی و قضایی، فضای هنجاری سستشدهای پدید میآورد که در آن مرزهای اخلاق پژوهش به آسانی درنوردیده میشوند.
در سطح فردی نیز مؤلفههایی چون «بیانگیزگی»، «کمبود توانمندیهای پژوهشی» و «هنجارهای ذهنی سست» بیانگر درونیسازی شرایط ساختاری توسط کنش گران است. دانشجویان و پژوهشگرانی که در نظامی با تأکید افراطی بر شاخصهای کمی و رقابتهای فشرده قرار میگیرند، در غیاب پشتیبانیهای آموزشی و راهنماییهای اخلاقی کافی، ممکن است سرقت علمی را چونان راهبردی انطباقی برای بقا در «میدان دانشگاهی» برگزینند. این روند، مسئله را از حیطه قضاوت اخلاقی صرف خارج ساخته و آن را به پدیدهای برآمده از «جامعهپذیری دانشگاهی ناقص» و «بحران معنابخشی به کنش علمی» تبدیل میکند.
در نهایت، رویارویی با سرقت علمی، مستلزم گذار از نگاه تنبیهیِ صرف و گزینش راهبردهایی کلنگر در سطوح خرد، میانی و کلان است.
لازم است اصلاحات ساختاری در نهاد دانشگاه (از جمله چرخش از بوروکراسی کُشنده، تغییر الگوی ارزیابی از کمیمحوری به کیفیمحوری و نهادینهسازی آموزش اخلاق پژوهش)، تحکیم قوانین و هنجارهای اجتماعی پشتیبان اصالت علمی، و توانمندسازی فردی پژوهشگران، همزمان و همسو پیش بروند.
تنها با دریافت ژرفای جامعهشناختی این پدیده و درک پیوند آن با ساختارهای کلانتر میتوان امید داشت که فضای علمی ایران به سمت تولید دانشی اصیل، مسئولیتپذیر و عادلانهتر حرکت کند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید