صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش
یکشنبه, 30 فروردين 1405 09:05

چراغی از دلِ تاریکیِ جنگ

 چراغی از دلِ تاریکیِ جنگ در صدای معلم   بعد از روزهایی که صدای انفجار حالا فقط در خاطره‌ها پژواک می‌شود و شهر، همچون بیماری که تازه تبش افتاده، آرام‌آرام نفس می‌گیرد، چیزی در هوا جریان دارد که پیش‌تر نبود: میلِ آرامِ صلح. نه صلحِ جشن‌ها و پرچم‌ها؛ صلحی از جنس پوست و استخوان آدم‌ها. صلحی که از دل خستگی می‌روید، نه از قدرت.

در خیابان‌هایی که هنوز بوی سوختگی درشان مانده، آدم‌ها با قدم‌هایی آهسته راه می‌روند؛ اما در هر قدم، چیزی از بازگشت زندگی شنیده می‌شود. مادرانی که به جای نگاه‌کردن به آسمان، دوباره چشمشان را به زمین دوخته‌اند - به کفش بچه‌ها، به مسیر مدرسه، به فردایی که باید دوباره ساخته شود. پدرانی که حالا به جای پناه‌گرفتن پشت دیوار، پشت صدای هم ایستاده‌اند؛ پشت گفت‌وگوهایی که باید دیرتر از این آغاز می‌شد.

در کوچه‌ها، سکوت هست؛ اما سکوتی از جنس خالی‌بودن نیست. سکوتی است که جا برای شنیدن می‌گذارد - شنیدن درد، شنیدن خستگی، شنیدن امید. همین سکوت است که چراغ کوچک صلح را روشن نگه می‌دارد؛ چراغی که با باد خاموش نمی‌شود، چون از بیرون نیامده - از درون آدم‌هاست.

صلح در این روزها خودش را در چیزهای کوچک نشان می‌دهد: در دستی که برای کمک جلو می‌رود؛ در لبخندی که بر ویرانی می‌نشیند؛ در دو نفری که کنار خرابه‌ای می‌ایستند و بی‌آن‌که حرفی بزنند، تصمیم می‌گیرند چیزی را با هم بسازند. گاهی حتی در آن‌که کسی با جارو به جانِ خاک می‌افتد، چون می‌خواهد بخشی از شهر، هرچند کوچک، تمیز شود.

صلح، در این روزها به شکل پلی کوتاه بر ویرانی ظاهر می‌شود؛ پلی که نه برای عبور از گذشته، که برای رسیدن به آینده ساخته شده. پلی که از سنگِ یادگیری است، نه سنگِ انتقام.

و چراغی که از دل تاریکی جنگ سر برآورده، حالا معنای تازه‌ای یافته:

راه را فقط نشان نمی‌دهد - راهی را می‌سازد که بتوان در آن کنار هم قدم زد؛ راهی که در آن، کسی جا نمی‌ماند.

صلح از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از لحظه‌ای که آدم‌ها می‌فهمند ادامه‌ دادن، تنها زمانی ممکن است که دست‌ها نه مشت، که سایه‌ی روشن یکدیگر باشند.

چراغی از دلِ تاریکیِ جنگ در صدای معلم

صلح
نه پرچم است
نه امضا
نه لحظه‌ای که دوربین‌ها
نفسشان را نگه می‌دارند.

صلح
وقتی‌ست
که دست
پیش از آن‌که بلرزد
به دستِ دیگر می‌رسد،
و صدا
به جای فریاد
نامِ آدمی را صدا می‌زند.

صلح
از میانِ آوار عبور می‌کند،
بی‌آن‌که چیزی را لگدمال کند؛
در مکثِ نگاه‌ها می‌نشیند،
در نانِ گرمِ تقسیم‌شده،
در شهری
که هنوز زخم دارد
اما تصمیم گرفته
دوباره
به فردا فکر کند.

و ما
ایستاده در روشنایِ محتاطِ صبح،
می‌فهمیم
صلح
ادامه‌ی انسان است
وقتی جنگ
دیگر
زبان ندارد.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

چراغی از دلِ تاریکیِ جنگ در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

آن چه در زیر می آید ؛ بخش نخست پرسش و پاسخ « صدای معلم » با رجبعلی برزوئی رییس دانشگاه فرهنگیان می باشد که پیش در نشست خبری این دانشگاه برگزار گردید . ( این جا )

منتشرشده در گفت و شنود
پنج شنبه, 27 فروردين 1405 09:00

با من خیال کن

شعر معلمی با من خیال کن در صدای معلم

با من خیال کن
که صبح از شکافِ کوه و از میانِ دودِ زمانه بر شانه‌های خستهٔ ایران نوری تازه دمیده است

با من خیال کن
که در رگ‌های خاکِ تشنهٔ این دشت‌های پیر از صبوریِ نسل‌ها و خونِ آرزوهای ناتمام جانی دوباره دمیده است

با من خیال کن
که از دهانِ زخمیِ تاریخِ این سرزمین از لابه‌لای روایت‌های ناتمام در چشم‌های مردمِ این خانهٔ کهن روشناییِ امید آهسته دمیده است

با من خیال کن
که در سینه‌های بی‌نام در دست‌های خالی در نامِ پاکِ ایران نفسی تازه دمیده است

شعر معلمی با من خیال کن در صدای معلم

با من خیال کن
که خستگانِ راه و آنان که شب را با نگرانیِ فردا در پنجره‌های خاموش به صبح رسانده‌اند بر گردِ آتشِ دیرپایِ این خانهٔ کهن نفسِ آشتی دمیده‌اند

و با من خیال کن
که باد در پرچمِ بلندِ این خاک آوازِ ماندن و برخاستن را در سپیده‌ای دور دمیده است


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

شعر معلمی با من خیال کن در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت
دوشنبه, 24 فروردين 1405 14:04

آنچه باید نگه داشت

آنچه باید نگه داشت و در ستایش خرد در صدای معلم   باد از دامنه‌های البرز می‌آمد. بوی سرو می‌داد. پیرمرد کنار سنگی نشسته بود و کتابی چرمی در دست داشت. دستش آرام روی جلد می‌لغزید.

گفتم: «شاهنامه است؟»

گفت: «آری.»

مدتی چیزی نگفتیم. باد برگ‌های خشک را جابه‌جا می‌کرد.

گفتم: «بیشتر مردم می‌گویند این کتاب پر از جنگ است.»

پیرمرد شانه بالا انداخت. گفت: «مردم خیلی چیزها می‌گویند.»

کتاب را باز کرد. نور غروب روی صفحه‌ها افتاد.

گفت: «اگر خوب گوش بدهی، میان صدای شمشیرها چیز دیگری هم هست.»

گفتم: «چه چیزی؟»

پیرمرد کمی مکث کرد. گفت: «چیزی که پیش از شمشیر باید باشد.»

انگشتش را روی سطری گذاشت.

گفت: «اینجا از مردانی سخن می‌رود که قدر جنگ را می‌دانستند.»

گفتم: «پس چرا می‌جنگند؟»

گفت: «چون گاهی باید چیزی را نگه داشت.»

باد تندتر شد. چند صفحه جلو رفت.

پیرمرد نگاه کرد و آه کشید.

گفت: «اینجا درباره زمانی است که مردم خواب ماندند.»

گفتم: «و چه شد؟»

گفت: «دشت‌ها سوخت.»

مدتی سکوت بود. خورشید پایین‌تر رفت.

پیرمرد گفت: «فردوسی همیشه یک چیز را می‌گفت.»

آنچه باید نگه داشت و در ستایش خرد در صدای معلم

گفتم: «چه؟»

گفت: «دوستی خوب است. اما ساده‌باوری بدتر از دشمنی است.»

به دره نگاه کردم. هوا رو به تاریکی می‌رفت.

گفتم: «پس این کتاب درباره جنگ نیست.»

پیرمرد گفت: «نه.»

کتاب را بست.

گفت: «درباره نگه داشتن است.»

گفتم: «نگه داشتن چه؟»

پیرمرد به کوه‌ها نگاه کرد.

گفت: «آن چیزی که اگر از دست برود، دیگر چیزی نمی‌ماند.»

بعد از جا بلند شد. گرد کتاب را تکاند.

گفت: «این سرزمین جنگ را دوست ندارد.»

کمی مکث کرد.

«اما از آن هم نمی‌گریزد.»

به راهی که به بالای تپه می‌رفت نگاه کردیم.

گفتم: «میان جنگ و سستی، راهی هست.»

آنچه باید نگه داشت و در ستایش خرد در صدای معلم

پیرمرد گفت: «نامش را فردوسی گفته.»

گفتم: «چه؟»

پیرمرد لبخند زد.

گفت: «خِرَد.»

و بعد در سکوت غروب راه افتادیم.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

آنچه باید نگه داشت و در ستایش خرد در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

از زمانی که ایران مورد حمله و تجاوز آمریکا و اسرائیل در 9 اسفند 1404 قرار گرفت ؛ همان گونه که پیش بینی می شد مدارس در سراسر کشور تعطیل شدند . این در حالی بود که شدت جنگ و تبعات آن در همه جای کشور یکسان نبود اما تعطیلی مدارس به علت شیوه ی کاملا متمرکز که طی سال های مدید به صورت فرهنگ و نُرم سازمانی در آموزش و پرورش درآمده است در دستور کار وزارت آموزش و پرورش قرار گرفت .

این در حالی است که بر اساس « قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش » ؛ « تصویب تقویم آموزشی مناطق با توجه به شرایط اقلیمی و جمعیتی هر منطقه » از اختیارات مصرح در ماده 4 این قانون است و می توانست در شرایط حال حاضر به استان ها تفویض شود .

احمد محمودزاده، رییس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی وزارت آموزش ‌و پرورش در نشست خبری امروز اعلام کرده است :

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

 آموزش‌ها تا پایان سال تحصیلی به ‌صورت مجازی ادامه خواهد داشت. او تأکید کرده  مدارس، به‌ ویژه مدارس غیردولتی، موظفند تعهدات آموزشی خود را اجرا کنند و برنامه‌های تکمیلی برای جبران عقب‌ ماندگی دانش‌آموزان پس از امتحانات خرداد در قالب فعالیت‌های تابستانی برگزار می‌شود . در این میان کم تر کسی به سونامی بی سوادی ، تنبلی ، خمودگی و افسردگی ، بی انگیزگی ، ترک تحصیل و افت تحصیل و .... اهمیت می دهد و مسئولان هم عادت کرده اند همه چیز را به آینده و آدرس نامشخص حواله دهند .

اما چندی پس از این اظهارات حسین صادقی رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با ایسنا گفته است : آموزش مدارس سراسر کشور در تمامی دوره‌های تحصیلی، چه دولتی و چه غیر دولتی تا پایان فروردین ماه به شیوه غیرحضوری است

نحوه استمرار آموزش‌ها از اردیبهشت ماه تا پایان سال تحصیلی، متعاقباً به دانش‌آموزان و معلمان اطلاع رسانی خواهد شد .

این گونه اظهارنظرهای متضاد و دو گانه نشان از سردرگمی وزارتخانه ای دارد که هنوز نمی داند چه باید انجام دهد و گویا درس کافی از تبعات و عواقب تعطیلی 26 ماهه مدارس در دوران کرونا نگرفته و در بر همان پاشنه می چرخد .

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

مشکل اصلی نه به جان دانش آموزان و معلمان و نه به امنیت آنان مربوط می شود چراکه جنگ در ایران پدیده ی جدیدی نیست و در دوران جنگ تحمیلی 8 ساله ی عراق بر علیه ایران و در شرایطی به مراتب سخت تر هیچ گاه مدارس تعطیل نشدند .

مشکل اصلی ما در موضوع و فرایند آموزش به آن جا بر می گردد که قبح تعطیلی مدارس در میان مسئولان و به تبع آن در جامعه از بین رفته و با علم کردن و برجسته نمودن « آموزش غیرحضوری » که یک جریان و موضوع تقریبا بی خاصیت و فاقد کارایی و اثربخشی است ؛ این مسیر غلط همچنان طی شده است .

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

اما در این میان کم تر کسی به سونامی بی سوادی ، تنبلی ، خمودگی و افسردگی ، بی انگیزگی ، ترک تحصیل و افت تحصیل و .... اهمیت می دهد و مسئولان هم عادت کرده اند همه چیز را به آینده و آدرس نامشخص حواله دهند .

این که مقامی همچون رییس مدارس غیردولتی که حدود 15 درصد مدارس کشور را تحت مسئولیت خود دارد از برنامه‌های تکمیلی برای جبران عقب‌ ماندگی دانش‌آموزان در طی تابستان می گوید نشان می دهد که او و بسیاری از همقطاران او اطلاعی از واقعیت های کف مدارس و آن چه در آن نمی گذرد ؛ ندارند .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

منتشرشده در گفت و شنود

گروه گزارش/

آن چه در زیر می آید ؛ مشروح پرسش و پاسخ علی پورسلیمان ، مدیر صدای معلم در نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش است که دوشنبه ۱۷ فروردین ماه در دبیرستان پسرانه علامه حلی ۵ واقع در خیابان ایرانشهر با شرکت تعدادی از خبرنگاران برگزار گردید .

منتشرشده در گفت و شنود

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم   در این سرزمین، گاهی تاریخ با صدای انفجار نوشته می‌شود، اما بیشتر وقت‌ها با صدای آهسته قدم‌هایی که کسی آن‌ها را نمی‌بیند.

چهل روز گذشته بود. چهل روزی که ساعت‌ها کش می‌آمدند و شب‌ها کوتاه‌تر از همیشه بودند. در شهرها، آدم‌ها یاد گرفته بودند خبرها را نه از بلندگوها، بلکه از سکوت میان جمله‌ها بفهمند.

نامی بود که همه جا شنیده می‌شد؛ نه در شعارها، بلکه در زیر لب‌ها.

ایران.

ایران در آن روزها بیشتر شبیه یک حس بود تا یک کلمه. حسی که در صف نان ایستاده بود، در اتاق‌های فرماندهی بیدار مانده بود، در بیمارستان‌ها آرام قدم می‌زد، و در خانه‌هایی که چراغشان تا صبح روشن بود.
جنگ همیشه با گلوله تعریف نمی‌شود. گاهی جنگ یعنی کسی تصمیم بگیرد امید را خاموش نکند.

در گوشه‌ای از کشور، پیرمردی هر صبح جلوی مغازه نیمه‌بازش صندلی می‌گذاشت. نه مشتری زیادی داشت، نه حرف زیادی می‌زد. فقط می‌گفت: «چراغ مغازه باید روشن باشد. شهر وقتی مغازه‌ها روشن باشند، می‌فهمد هنوز زنده است.»

کمی آن‌طرف‌تر، در یک اتاق کوچک، دختری هر شب چیزی را می‌نوشت. نه خبرنگار بود، نه کسی از او خواسته بود. می‌گفت: «اگر ننویسم، انگار این روزها هیچ‌وقت اتفاق نیفتاده‌اند.»

در دریا، جایی که آب و افق به هم می‌رسند، ملوانی به چراغ کشتی خیره شده بود. می‌دانست همین نور کوچک کافی است تا کشتی دیگری راهش را گم نکند.

ایران گاهی فقط همین است؛ چراغ‌های کوچکی که برای هم روشن می‌مانند.

در این چهل روز، آدم‌ها چیزهای عجیبی فهمیدند.

فهمیدند که وطن فقط خاک نیست. یک رشته نامرئی است که دل‌ها را به هم می‌بندد.

فهمیدند که اختلاف‌ها می‌توانند بلند باشند، اما خطر که می‌آید، چیزی عمیق‌تر از همه آن‌ها بیدار می‌شود.

و فهمیدند که بعضی‌ها همیشه دیر می‌رسند؛ وقتی طوفان گذشته و آسمان آرام شده، تازه پرچم به دست می‌گیرند.

اما ایران با کسانی ایستاده که در طوفان مانده‌اند.

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم

یک شب، برق چند خیابان رفت. مردی از پنجره گفت: «نگران نباشید، برمی‌گردد.»

کسی جواب داد: «مهم نیست چراغ‌ها برگردند. مهم این است که امید برگردد.»

اما حقیقت این بود که هر دو به هم وابسته‌اند.

کشوری که چراغ‌هایش روشن بماند، دل‌هایش هم راحت‌تر روشن می‌مانند.

حالا چهل روز گذشته است. گردوغبار هنوز در هواست، بعضی دیوارها ترک برداشته‌اند، و خیلی از دل‌ها هنوز خسته‌اند.

اما زیر همین خستگی، چیزی آرام نفس می‌کشد.

چیزی که در طول قرن‌ها بارها زخمی شده، اما هیچ‌وقت از حرکت نایستاده است.

ایران شبیه رودخانه‌ای قدیمی است؛ گاهی گل‌آلود، گاهی خروشان، گاهی آرام.

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم

اما همیشه جاری.

و تا وقتی جاری است، می‌شود دوباره پل ساخت، دوباره چراغ روشن کرد، دوباره داستان نوشت.

شاید روزی کسی از این روزها بپرسد: «آن چهل روز چگونه گذشت؟»

و جواب ساده باشد:

با آدم‌هایی که نامشان در کتاب‌ها نیامد، اما ستون‌های این سرزمین بودند.

ایران همیشه روی همین ستون‌ها ایستاده است.

پاینده ایران.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم  خودت بودن در دنیایی که مدام در تلاش است از تو چیز دیگری بسازد بزرگترین موفقیت است. (سقراط)

اصالت فرد یا اصالت جمع ؟

به کدام یک معتقدید یا باید به کدام خط مشی پای بند بود؟

یقین اعتقاد به یکی و غفلت از دیگری، به نا به سامانی خواهد انجامید. می توان با پرداختن به هر دو خط فکری، به طور هم زمان و توأم اهداف فردی را در جهت روح جمعی تنظیم کرد. از یک سو، افکار و تصمیم گیری های هیچ فردی مطلقا مستقل نیست و تابع شرایط اجتماعی است و از دیگر سو افراد اختیار و اراده دارند و عوامل اجتماعی و برنامه های آن را در جهت تحقق اهداف خود تعقیب می کنند .

انسان در هر گروه سنی علاوه بر ویژگی های ذاتی که همیشه نیاز به تقویت و توجه دارد، یک سری ویژگی های اکتسابی نیز دارد که طی جریان جامعه پذیری و درونی شدن ارزش ها توسط والدین و معلمان و در مسیر آموزش کسب می کند. شیوه تربیت کودک در خانواده و در گذشته توأم با برانگیختن احساس گناه و ترساندن از عواقب برخی از امور بود. این حس با نوع آموزش و قوانین مدرسه تکمیل می شد و بیشتر افراد تا رسیدن به سن بزرگسالی، خویشتن داری یا مهار نفس و خودکنترلی را فرا می گرفت. حدود بهره مندی هر فرد از این توانایی برحسب ویژگی های شخصیتی، متفاوت بود.

این نوع تربیت با تغییر شکل خانواده از گسترده به هسته ای و افزایش تعداد خانواده های تک فرزندی رنگ باخت. همان کودکانی که شکننده هستند و آستانه تحملِ شدایدِ روزگار از جمله حجم سنگین تذکرات و نصایح والدین را ندارند و سخت گیری را فشار نامتعارف بر دوش خود می شمارند. در واقع بالای چشم هیچ تنها فرزند خانواده ای، ابرویی وجود ندارد. یکی از دلایل نازپروری تک فرزندان، ترس والدین از احتمال وقوع حادثه ناخوشایند یا مرگ فرزند بود که میزان توجه آنان را نسبت به او بیشتر می کرد. کودک وقتی فقط یکی است ترس از دست دادن او برای والدین بیشتر و احتمال جایگزینی با فرزندان دیگر صفر است.

بدین طریق احساس گناه، تحریک وجدان یا ضرورت خودکنترلی نیز از بین رفت یا بسیار کم رنگ شد. شکاف نسل اگر قبلا مابین مادربزرگ ها و پدربزرگ ها با نوه ها بود، اکنون مابین پدرها و مادرها با تک فرزندان ایجاد شده بود. دیگر دو نسل با فاصله نسبتا کم، زبان یکدیگر را نمی فهمیدند و نسل جدید چنین نام گذاری گردید:

- نسل z (1997 تا اوایل 2012)
- آلفا (اوایل 2012 تا اوایل 2024)
- بتا (اوایل 2025 تا اوایل 2039)

که لابد با رواج هوش مصنوعی در دنیای فعلی و صدالبته در ترکیب با دیگر موارد رشد و توسعه، نسل 2040 به بعد نیز چیزی شبیه به موجودات فضایی خواهند بود! عصر ناشناخته هایی که در آن زمان فاصله ها را بیشتر خواهد کرد.

امروز به دلیل ناتوانی خود در نبرد با تأثیر پذیری کودکان خود از فضای مجازی و دنیای دیجیتال و با شرکت در یک جنگ جهانی به دنبال وضع قانون ممنوعیت استفاده آنان هستیم. فردا که هوش مصنوعی یا تکنولوژی دیگری با تسلط بر هوش و ذهن بشر، یکّه تاز میدان خواهد بود و مبارزات سیاسی و جنگ های معمول اثربخشی خود را از دست خواهد داد، با کدام ساز و کار یا ابزار فیزیکی و شیمیایی به مقابله مثل خواهیم پرداخت؟ آنجا که هیچ مرز مشخص و قابل تمیزی مابین واقعیت، حقیقت و دروغ و شبیه سازی وجود نخواهد داشت و نظریه‌ مُثُل افلاطونی این بار در قالب اطلاعات برآمده از تکنولوژی و فن آوری به انفجاری وحشتناک شبیه فاجعه اتمی چرنوبیل خواهد انجامید.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

در چند سال اخیر؛ خالقان علم و تکنولوژی برای پاک کردن خطای خود از زیاده روی در این عرصه، به قانون ممنوعیت استفاده از فضای مجازی در مدارس و حتی در خانواده و جامعه تَمسّک جسته اند. آنان با سخت گیری در وضع جرائم نقدی، به شبکه های اجتماعی فشار وارد می آورند که نوجوانان زیر 16 را رها سازید و برای آنان محتوای اختصاصی تولید نکنید. ظاهرا این جوامع علیرغم تبعیت از روش تفکر، آموزش و تربیت انتقادی برای کودکان در مدارس، از تحریک عنصر خودکنترلی یا مهارنفس، غافلند. در حالی که این توانایی بیشتر برازنده آن هاست تا ما. چون به نظر می رسد نسل امروز در جامعه ما برخلاف اسلاف خود، دیگر از تأثیرات دین یا مذهب، برانگیخته نمی شوند. هر دو جامعه تسلیم اثر جادویی فضای مجازی گردیده اند.

برای نسل ما ، تلویزیون جعبه سیاه جادویی نامیده می شد و برای نسل حاضر فضای مجازی و دیجیتال؛ شگفت انگیز، سحرآمیز و جاذب است.

یکی از مهم ترین علل جذابیت دنیای مجازی برای کاربران در هر گروه سنی خصوصا نوجوانان و جوانان، پنهان ماندن هویت افراد است. اصولا تک تیراندازهای قهار، هویتی پنهان دارند که رمز پیش تازی و موفقیت آنان است و با لو رفتن قدرت خود را از دست می دهند. بی همتا بودن یا انحصاری بودن یک ویژگی، به فرد احساس قدرت و برتری می دهد. وقتی همه چیز را به طور سرّی و توسط نیروهای امنیتی با نگاه امنیتی پی گیری کنیم، علل، عوامل و منابع غفلت و سهل انگاری یا زیاده روی در تربیت کودکان پنهان خواهد ماند.

علت دیگر نبودن مرزی برای استفاده نامحدود کاربران است. در این فضا؛ بزرگترها یا برنامه خاصی به کنترل، هدایت، نصیحت و نظارت بر انتخاب و عمل کودکان و نوجوانان نمی پردازند. یک فرد با مسئولیت خود به چرخش در این دنیا می پردازد و دل خواسته ها یا آرمان های خود را در آن جست و جو می کند. عده ای فقط به خود آسیب می رسانند و گروهی دیگر با بدجنسی، غیرخود را هدف قرار می دهند و با آبرو، حیثیت و عزت آنان بازی می کنند. سهم خویشتن داری یا خودکنترلی و مهارنفس در این سیر، به میزان اراده فرد و عمق مسئولیت او در قبال دیگران بستگی دارد. آسیب های اجتماعی و جسمی از جمله جرائم سایبری یا چاقی و دیابت حاصل همین مسئولیت فردی است. رتبه چاقی ایران در جهان دهم است و هر روز این آمار رو به تزاید است.

مجهول بودن اهمیت خویشتن داری؛ در اغتشاشات اخیر نیز مشهود است. وقتی از کشته شدن بیش از 200 دانش آموز در حوادث خونین دی ماه 1404 سخن گفته می شود و خود را به عنوان یک هموطن و معلم، سوگوار این غم بزرگ می نامیم باید به سهم غفلت نظام آموزشی و خانواده به عنوان بنیان اصلی ایجاد و پرورش ویژگی های اکتسابی در این نوجوانان نیز فکر کنیم.

آیا ما تلاش کرده بودیم یا امروز تلاش می کنیم تا این افراد به شرایط خودکنترلی رفتار یا تصمیم خود برسند؟ اصلا چنین قابلیتی جزو شخصیت خود ما هست که انتظار آموزش و انتقال آن را به کودکانی که فرزند یا دانش آموز شمرده می شوند، داریم؟ یا خود ما نیز با غفلت از عواقب هر امری، تسلیم هیجانات فکری و نفسانی می شویم؟ هیجان نفسانی فقط شهوت نیست، بلکه شامل برانگیختگی حس بازدارندگی از انجام عملی است که آدمی را از انسانیت دور می سازد.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

لابد در ویدئوهای گوناگون شما نیز عکس زنان و مردان بالغ اسلحه، خنجر، چاقو و سنگ و آجر به دست را دیدید؟ اغتشاش آلوده به رفتار خشن غیرانسانی، هرگز در معنای اعتراض افراد خردمند با شعور نیست. پس ما نیز همانند آن نوجوان و جوان از خویشتن داری محروم و نسبت به آن جاهل بوده و هستیم. لذا شایسته نیست خود را انسانی با کمال و آنان را با احساسات خام و حتی پوچ معرفی کنیم.

و غفلت برخی به طور خاص از اهمیت مفهوم خویشتن داری در شرایط دو جنگ در سال 1404 بود و در ادامه نیز هست. فروش وطن برای یک مشت دلار یا یورو و یا وعده اسکان در موقعیت جغرافیایی دلخواه برای فرد خائن. هر چند در خصوص فقر مطلق حاکم در جامعه و عواقب مهارنشدنی و غیر قابل کنترل آن در جامعه و بر روی افراد فقیر، از سوی اقتصاددانان و جامعه شناسان به کرّات هشدار داده شد، اما همانند حباب نادیده تلقی شد که فعلا با پرداخت یارانه های متعدد یا انواع وام ها و کالابرگ می توان فقر را بی خاصیت کرد. خواسته های سیری ناپذیر عده ای، آنان را در حد کشتار هموطنان خود با اسلحه سرد یا گرم گسیل داد. دادن آدرس دقیق پایگاه های امنیتی یا مناطق حسّاس اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به دشمن فقط برای یک مشت پولی که رؤیای آن را فقط در خواب می دید. وقتی عزت نفس در وجود فرد توسط آموزش تعبیه نشده است و مسئولیت ایجاد و تقویت حس کنترل نفس یا خویشتن داری در افراد توسط متولیان تعلیم و تربیت و خودِ فرد، وجود ندارد، طبیعی است که جمعی در گرداب خیانت به وطن و هموطن عمل کنند.

وقتی دشمن در گوش این افراد وزوز می کرد ما نفهمیدیم که فاجعه بزرگی در راه است. ابتدا را شُل گرفتیم و کنترل انتها با تاوان خون انسان های بی گناه پرداخته شد. بعضی مسائل جاری در فضای مجازی اگر پیشتر کنترل یا تدقیق نظر مسئولان امنیتی قرار می گرفت، شاید امروز به این رویارویی نمی رسیدیم.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

کانال های امنیتی به جای کنترل فیزیکی شرایط رفتاری نوجوانان و جوانان و ایجاد تنش بیشتر از جمله برخورد با وضعیت ظاهری تیپ و پوشش، بهتر بود و هست به طور عمیق در مأموریت های حرفه ای مجهز به فن آوری اطلاعات و دانش، به پیشگیری بپردازند.

با شکافتن مفهوم خویشتن داری، می توان تشخیص داد در زندگی فردی و اجتماعی خود، تا چه میزان متوجه ماهیت و اهمیت این ویژگی هستیم و چگونه ما را یاری می رساند.

« باید قبول کرد که هر رفتاری لزوما با وضع قانون، کنترل یا اصلاح نمی شود. پس بهتر است با خویشتن داری به عنوان یک مکانیسم درونی، مانع عملی شدن هر فکر و عمل زیان آوری شویم. می توانیم به کمک مهارتِ مهار نفس؛ خواسته ها، احساسات، هیجانات، حرکات و رفتارهای خود را کنترل کرده و با واقعیت‌های محیط پیرامون خود هماهنگ شویم.

« عاقبت اندیشی » مهم ترین « نتیجه » مهار نفس یا خویشتن داری است. مهارتی که با یادگیری اصول و تمرین کردن ممکن می گردد.

عامل مهم و مؤثر در بروز خویشتن داری یا خود کنترلی، « اراده » است. مهار نفس یا همان خود کنترلی یکی از ویژگی های بارز و مهم افرادی است که هوش هیجانی (EQ) بالایی دارند که موجب تقویت اعتماد به نفس و مهارت همدلی می شود. از سوی دیگر هر چه عزت نفس بیشتری داشته باشید، معمولا راحت‌تر می‌توانید خود را کنترل کنید.» (1)

ویژگی قابل ستایش در تکمیل خویشتن داری؛ همان عزت نفس است که ترکیبی از اعتماد به نفس، احساس امنیت، هویت، حس تعلّق خاطر، احساس شایستگی و توانایی دفاع از حقوق و خواسته‌ های خود است.

در واکاوی هر عنصر از عزت نفس، به حدود مسئولیت خود در آموزش و ضرورت انتقال هر یک به شخصیت فردی و اجتماعی کودکان واقف می شویم. اگر اغتشاش، هموطن کشی، سوزندان افراد، اموال عمومی، منازل و مغازه ها را وندالیسم سیاسی بنامیم و هر یک از آنان را با بی بهرگی از شش ویژگی عزت نفس به علاوه دو ایراد تربیتی یعنی نداشتن توانایی خودکنترلی در قبال عواقب تصمیم و نداشتن اراده جهت اجرای آن، معرّفی کنیم، می رسیم به ناکافی بودن تک سبب بینی در مجرم تلقی کردن افراد خائن یا خاطی.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

آمار افرادی که عاقبت اندیشی، خودکنترلی، اراده، عزت نفس و هوش هیجانی بالایی در جامعه دارند چند درصد است؟ تا با اتکا بدان، بازماندن از تعلیم و تربیت کودکان و فرزندان خود را ادامه دهیم و با افزایش غفلت ها، در از بین بردن قراردادهای اجتماعی بکوشیم؟!

معتقدم که اگر قرار است به آسیب شناسی یک جریان هنجارشکن بپردازیم تا الگوی مشخصی در واکاوی علل و نتایج آن به دست بیاوریم باید که روان شناسان و جامعه شناسان با ابزارهای علمی خاص، به مصاحبه و تحلیل نتایج آن بپردازند. وقتی همه چیز را به طور سرّی و توسط نیروهای امنیتی با نگاه امنیتی پی گیری کنیم، علل، عوامل و منابع غفلت و سهل انگاری یا زیاده روی در تربیت کودکان پنهان خواهد ماند.

بدون شناخت و آگاهی از شرایط سن، جنس، سواد، شغل، سطح تحصیلات خاطیان و پایگاه اجتماعی که هر یک و خانواده آنان بدان تعلق دارد، نمی توانیم درمانگر باشیم و تضمینی برای عدم تکرار تمامی تلخ کامی ها وجود نخواهد داشت.

باید بیندیشیم که چرا عده ای وسوسه شده و خلاف مسیر باد حرکت کرده اند اما عده ای دیگر علیرغم برخورداری از هیجانات طبیعی نوجوانی و جوانی، با خودتنظیمی، خودکنترلی و مهار نفس مسیر پرهیز از خطا را برگزیده است؟ اگر ریشه های این تفاوت را استخراج نکنیم فردا نیز امن نخواهد بود.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

بهتر است بگوییم پدیده جاهلیت، مربوط به عصر حجر و قبل از آن نبوده است بلکه جاهلیت زمانی شروع شد که بشر کتاب خواندن را فراموش کرد. ظرفیت ها و توانایی های خود را نادیده گرفت و همه چیز را خارج از درون خود جست و جو کرد. هویت گمشده ای که توسط خود فرد با تأثیر پذیری از جهش علمی، صورت گرفت تا حدی که نمی خواهد باور کند که سررشته هیچ تصمیمی دیگر در اختیار او نیست. او تبدیل به رباتی گردیده است که در میدان جنگ، احتمال نابودی خود را تخمین می زند. اما علیرغم همه این باورها، پا در این میدان می گذارد. نه به دلیل شجاعت قابل تحسین، بلکه به دلیل بی ارادگی و مسخ شدگی افکار و اعمال خود.

همه ما در مجموعِ رفتار روزانه خود، گاه خودکنترلی و مهار نفس را نادیده می گیریم و یا توان آن را از دست می دهیم. ایستادن و فکر کردن خود نوعی خودکنترلی است که مانع از انجام هر نوع خطایی می شود.

ایجاد مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان نیازمند تمرین و تکرار بسیار است و یادگیری مهارت های اکتسابی بدون آموزش غیرممکن است.

خویشتن داری؛ تحریک احساس گناه در فرد نیست، بلکه تقویت توانایی نظارت، هدایت و کنترل افکار و عقاید شخص در مواجه با پیشامدهای معمول و غیر قابل تخمین است.

1) سواد زندگی؛ خویشتن داری چیست؟ چگونه خویشتن دار باشیم؟ ، 7 ژانویه 2025.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در آموزش نوین
چهارشنبه, 19 فروردين 1405 13:52

بازسازی اجتماعی و بازگشت گفت‌ و گو

 نگاهی به شرایط پس از جنگ و بازسازی اجتماعی و بازگشت گفت‌ و گو در صدای معلم

 

 

 

 

 

بازسازی فقط کار جرثقیل‌ها و کامیون‌ها نیست.

در عکس‌های خبری معمولاً همین‌ها دیده می‌شوند؛ تیرهای فلزی که بالا می‌روند، بتون تازه‌ای که روی زمین پخش می‌شود، کارگرانی با کلاه ایمنی که روی اسکلت نیمه‌سوخته یک پل ایستاده‌اند. این‌ها نشانه‌های قابل دیدن بازسازی‌اند؛ چیزهایی که می‌شود اندازه گرفت: چند متر پل، چند مگاوات برق، چند ساختمان دوباره بالا رفته.

اما هر کشوری بعد از یک بحران، با نوع دیگری از خرابی هم روبه‌رو می‌شود؛ خرابی‌ای که در نقشه‌های مهندسی ثبت نمی‌شود :

« خرابی دل‌ها » .

ترس، خستگی، بی‌اعتمادی، و گلایه‌هایی که شاید سال‌ها گفته نشده‌اند و در روزهای بحران ناگهان سر باز می‌کنند. آدم‌ها وقتی از یک خطر جمعی عبور می‌کنند، فقط به خانه‌های سالم نیاز ندارند؛ به احساس دیده شدن و شنیده شدن هم نیاز دارند.

در هر جامعه‌ای کسانی هستند که در لحظه خطر ایستاده‌اند: سربازانی در پست‌های دورافتاده، کارکنان نیروگاه‌ها، معلمان، پزشکان، رانندگان، مهندسان و بسیاری دیگر که نام شان شاید هیچ‌وقت در خبرها نیاید. اما در همان جامعه کسانی هم هستند که بیشتر ترسیده‌اند تا ایستاده باشند؛ کسانی که زندگی‌شان با یک اختلال ساده فرو می‌ریزد.

بازسازی واقعی یعنی دیدن هر دو گروه.

کشور زمانی سالم‌تر می‌شود که هم از ایستادگی‌ها قدردانی کند و هم از ترس‌ها چشم نپوشد. جامعه‌ای که فقط صداهای همسو و روایت‌های مورد تأیید را بشنود و از خستگان، نگرانان و منتقدان عبور کند، دیر یا زود با شکاف‌های عمیق‌تری روبه‌رو خواهد شد.

نگاهی به شرایط پس از جنگ و بازسازی اجتماعی و بازگشت گفت‌ و گو در صدای معلم

بحران برای همه تجربه‌ای یکسان نیست؛ بعضی ایستاده‌اند، بعضی خسته شده‌اند و بعضی هنوز در حال کنار آمدن با ترس‌هایشان هستند.

یکی از نشانه‌های بازسازی اجتماعی، بازگشت گفت‌وگو است. وقتی مردم بتوانند بدون ترس از قضاوت حرف بزنند؛ از نگرانی‌هایشان، از اشتباه‌ها، از چیزهایی که می‌توانست بهتر انجام شود.

بازسازی واقعی تنها زمانی شکل می‌گیرد که جامعه بتواند صداهای متفاوت ــ و حتی صداهای مخالف ــ را هم بشنود؛ صداهایی که گاهی راحت نیستند، اما بخشی از حقیقت تجربه جمعی‌اند. نبود این گفت‌وگوها معمولاً هزینه‌ای بیشتر از دشواری خودشان دارد.

در بسیاری از کشورها پس از بحران‌های بزرگ، گزارش‌ها، جلسات عمومی و کمیته‌هایی شکل می‌گیرد. هدف فقط پیدا کردن مقصر نیست؛ هدف فهمیدن است. فهمیدن اینکه چه چیزی درست کار کرد و چه چیزی نه، و اینکه تجربه‌های مختلف مردم ــ حتی تجربه‌هایی که با روایت رسمی یا غالب تفاوت دارند ــ شنیده شود. این فرایند گاهی کند و حتی خسته‌کننده است، اما اعتماد عمومی دقیقاً از همین جا ساخته می‌شود.

اعتماد مثل بتون نیست که در چند روز سفت شود. بیشتر شبیه خاکی است که باید آرام‌آرام دوباره شکل بگیرد.

در این میان، زندگی‌های کوچک هم بخشی از بازسازی‌اند. فروشنده‌ای که دوباره بساطش را پهن می‌کند. دانشجویی که به کلاس برمی‌گردد. کارگری که صبح زود سر کار می‌رود، چون می‌داند اگر چرخ کارخانه بچرخد، شهر هم نفس می‌کشد.

نگاهی به شرایط پس از جنگ و بازسازی اجتماعی و بازگشت گفت‌ و گو در صدای معلم

اقتصاد، زیرساخت و امنیت مهم‌اند، اما هیچ‌کدام به تنهایی جامعه را سرپا نگه نمی‌دارند. چیزی که یک کشور را پایدار می‌کند، حس مشترک تعلق است؛ این احساس که «ما دیده می‌شویم» و «صدای ما شنیده می‌شود»، حتی وقتی آن صدا با نظر غالب متفاوت باشد.

اگر بازسازی فقط به ساختمان‌ها محدود بماند، شهر ممکن است دوباره ساخته شود، اما جامعه نه.

بازسازی واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که پل‌ها ترمیم شوند و در عین حال فاصله میان آدم‌ها کمتر شود؛ وقتی نیروگاه‌ها دوباره روشن شوند و در همان زمان، گفت‌وگو هم دوباره جریان پیدا کند و صداهای متفاوت نیز مجال شنیده شدن داشته باشند.

کشورها از بحران‌ها عبور می‌کنند، اما کیفیت عبور مهم است. بعضی جوامع بعد از بحران بسته‌تر می‌شوند، بعضی دیگر یاد می‌گیرند بازتر و صبورتر باشند.

بازسازی در نهایت یک پروژه مهندسی نیست.

یک پروژه انسانی است.

نگاهی به شرایط پس از جنگ و بازسازی اجتماعی و بازگشت گفت‌ و گو در صدای معلم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

نگاهی به شرایط پس از جنگ و بازسازی اجتماعی و بازگشت گفت‌ و گو در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

مسابقه ی فوتبال میان ایران و پرتغال .

ستاره تیم ؛ رونالدو .

کاپیتان به اعضای تیمش دائما گوشزد می کند که حواس تان شش دانگ به رونالدو باشد . او خیلی خطرناک و باهوش است ...

بازی آغاز می شود .

نخستین گل توسط بازیکن ایران که نامش « قوچعلی » بود به دروازه « خودی » نواخته می شود . به عنوان یک شهروند و روزنامه نگار از وضعیتی که در آن ایران از  این جنگ ویران گر ، سربلند و سرافراز بیرون  آمده و خوشبختانه و با وجود تبلیغات نجومی و وارونه ی رسانه های زرد و شبه زرد یک وجب از خاک ما را بیگانگان به یغما نبرده و تسلیم زورگویی ها و قلدرمآبی امثال ترامپ و نتانیاهو نشده ایم ؛ بسیار شادمان و مسرورم .

بازی ادامه پیدا می کند .

دومین گل را هم نه رونالدو و یا سایر بازیکنان خارجی که همان قوچعلی خودی به دروازه ایران می نوازد .

سومین و چهارمین گل هم ....

ناگهان کاپیتان فریاد بر می آورد که :

آی ! رونالدو را رها کنید ... قوچعلی را بچسبید !

این داستانک طنز غیر واقعی اما پر کاربرد و ملموس در صحنه ها و سکانس های اجتماعی و سیاسی ایران بسیار پر کاربرد بوده و همیشه حضور داشته است .

6 بهمن 1404 ؛ روزنامه دنیای اقتصاد چنین نوشت : ( این جا )

« رییس کمیسیون آموزش، تحقیقات و فن آوری مجلس گفت: مجلس برای افزایش حقوق اعضای هیأت علمی تلاش می‌کند.

هیات دولت و شخص رئیس ‌جمهور هم از افزایش حقوق اعضای هیات علمی حمایت کردند .

حقوق اعضای هیات علمی در بودجه سال آینده ۶۰ درصد افزایش یافته است » .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

20 بهمن 1404 ؛

ابراهیم سحرخیز، معاون پیشین وزارت آموزش و پرورش در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی رکنا گفت : ( این جا )

 از آنجا که قریب به اتفاق نمایندگان مجلس یا دولتمردان دولت چهاردهم، از ذین فعان مصوبه افزایش ۶۰ درصدی حقوق و مزایای اعضای هیات علمی دانشگاه ها هستند، توافق کرده اند پس از خلاص شدن از شر افزایش شندرغازی به حقوق و مستمری کارکنان دولت به عنوان عائله درجه دو دستگاه های اجرایی، به بهانه حمایت از نخبگان و اعضای هیات علمی دانشگاه ها، برای خود بریده و دوخته، دریافتی آشکار و مستمر خویش را دست کم ۶۰ درصد افزایش دهند .

چه کسانی که با کمک یا ارفاق ویژه از محل همان قوانین خاص توانسته‌اند، یک دکترا آن هم مثلا در رشته ای غیرمرتبط مثل دامپزشکی از فلان واحد دانشگاه به دست بیاورند و سپس به لطف همین تصویب نامه های پر تعارض، خود را هیات علمی دانشگاه جا بزنند؛ چرا باید به اشتباه، با قرار گرفتن در زمره یا سلک نخبگان از چنین موهبتی برخودار باشند؟ اما شمار زیادی از کارکنان غیر هیات علمی دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی، برغم فارغ‌التحصیل شدن از بهترین دانشگاه‌های کشور یا حتی دنیا در مدارج عالی مثل دکتری،  تنها به جرم جا ماندن از توصیه به پذیرش یا محافظه ‌کاری وزیر علوم، در کنار دیگر مراجع نظارتی در طول چند سال پی در پی و متوالی، هربار به بهانه ای مثل نداشتن مصوبه شورای حقوق و دستمزد، از رسیدن به حقوق حقه و قانونی خویش بر اساس قانون یا آیین نامه حاکم بر کارکنان غیر هیات علمی دانشگاه ها، محروم شوند؟

کافی بود از شمار خاص نمایندگان مجلس، وزیر علوم یا فلان عالی منصب در دولت، تنها یک نفر در بین این جماعت می بود، آنگاه می دیدید چگونه شورای حقوق و دستمزد را از زیر سنگ هم که شده وادار به تامین منابع و ظرفیت سازی می کردند .

آیا کمیسیون آموزش برای یک بار هم که شده به این مسئله اندیشیده است چرا سهم بیش از ده ها هزار نفر از کارکنان غیر هیات علمی دانشگاه ها در رشد و پیشرفت جامعه علمی کشور نادیده گرفته شده، وقتی پای معیشت، افزایش حقوق یا فلان مزیت که به میان می آید، همواره از رسیدن به حداقل ها محروم مانده‌اند؟ همان بلایی که قبلا در دانشگاه های علوم پزشکی، در کنار دیده شدن خاص پزشکان متخصص، بر سر پرستاران آمد. علت چیست که از زمان وزارت آقای زلفی گل تاکنون، دو وزیر بر سر کار آمده، هیچ یک دفاع از حقوق قانونی کارکنان خود در هیات دولت  نکردند؛ اما وقتی پای خودشان یعنی کارکنان هیات علمی در میان باشد در برخی از مواقع حتی دو بار در سال، دریافتی آنها را افزایش می دهند.

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

مانده ایم شکایت به کجا بریم؛ چراکه از رئیس مجلس گرفته تا بقیه، اکثرا خود را در سلک استاد و هیأت علمی جا زده اند و حمایت از نخبگان یا توجیه برای برخودار شدن از ظرفیت های پیدا و پنهان حقوقی برای افزایش دستمزدها، تنها حق آنهاست.

باید آفرین گفت به کمیسیون تلفیق بودجه، که پس از آن که افزایش حقوق کارکنان دولت به مقدار ناچیز،  زیر پوشش ۴۳ تا ۲۱ درصدی به اسم افزایش پلکانی، کاری کرد تا دیگر نمایندگان، همراه با برخی دیگر در دولت پزشکیان، چراغ خاموش، افزایش بیش از ۶۰ درصدی نصیبشان شود » .

در بحبوحه ی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و درست در آخرین روزهای سال 1404 ناگهان خبر آمد که حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها ( وزارت علوم ) به میزان 75 درصد را به صورت « چراغ خاموش » افزایش داده اند .

اصلا قابل باور نبود .

مردم در زیر آتش بمب و موشک می لرزیدند و نگران ته مانده ی معیشت اما عده ای بی خیال از همه چیز و همه کس مثل آب خوردن حقوق خود را فقط به دلیل آن که عضو هیات علمی جایی مانند وزارت علوم هستند را به صورت غیرقابل انتظار و نجومی به میزان 75 درصد افزایش دادند .

تازه به همین مقدار هم بسنده نکردند و در آغاز سال 1405 به مصداق ضرب المثل : « هم از توبره و هم از آخور » خود را تابع سایر کارمندان دانسته و افزایش سنواتی 20 درصدی هم شامل حال آن ها شد .

واقعا برای من جای سوال است که اگر این اعضای هیات علمی تابع قانون خاص خودشان هستند ؛ پس چرا از مزایای قانون عام هم استفاده می کنند ؟

این وضعیت را واقعا باید چه نامید ؟

در این میانه و آن هم در شرایطی که به خاطر جنگ نشست های خبری وزارت آموزش و پرورش تعطیل شده اطلاع دادند که قرار است که نشست خبری علی فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پرورش برگزار شود .

جدا از این که هدف و یا اهداف وزارت آموزش و پرورش از برگزاری این نشست در یک مدرسه ی آسیب دیده از جنگ هر چه بوده باشد اما « رسانه » به عنوان « رکن چهارم دموکراسی » هیچ گاه نباید از وظیفه و ماموریت خویش فاصله بگیرد .

« صدای معلم » در گزارش خود با عنوان : « اعتراض شدید مدیر صدای معلم در نشست خبری به افزایش نجومی حقوق اعضای هیات علمی در بحبوجه ی جنگ و در روزهای پایانی سال 1404: اگر پول و بودجه ای هست باید برای همه باشد و اگر هم نیست ؛ برای هیچ کس نباید باشد . این عین عدالت است .

فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پرورش : من تصمیم گیر نیستم ! این افزایش حقوق اعضای هیات علمی را از شورای حقوق و دستمزد بپرسید . اگر پرسیدید ، ما هم مایل هستیم که بشنویم ! نوشت : ( این جا )

« نوروز 1405 را به همه تبریک می گویم .

 گرامی می دارم یاد دانش آموزان و معلمانی که در جنایت میناب جان باختند و همه ایرانیانی که به ناحق در این جنگ نابرابر جان شان ، عزیران شان و همه چیزشان را از دست دادند.

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

و بسیار متاسفم برای رژیم غیر عقلانی و بی منطقی که به ناحق و بر خلاف اصول و پروتکل های بین المللی ، خبرنگاران رسانه ها را در حین انجام وظیفه شان مورد حمله قرار داده و آنان را ترور می کند .

آقای فرهای

واقعا در این شرایط جنگی و حزن انگیز سخت است که در حوزه آموزش و پرورش سوال بپرسیم و به طرح دغدغه ها و مسائل در این زمینه پرداخته و زبان به « نقادی » بگشاییم .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

در طول 35 سال معلمی ؛ هیچ گاه نشد که در زنگ های تفریح مدرسه که اکثرا حرف ها حول حقوق و معیشت و مقایسه حقوق معلم ها با سایر نهادها و ارگان ها مانند شرکت نفت و... می چرخد وارد چنین مباحثی شوم و ناله و گلایه کنم .

در عمر و سابقه روزنامه نگاری ام که تقریبا هم سنگ معلمی است در هیچ نشست خبری وارد مباحثی مانند حقوق و مقایسه حقوق و... نشدم .

اما اتفاقی که در 28 اسفند 1404 رخ داد برای من به عنوان یک معلم ، شهروند و روزنامه نگار در این کشور اساسا غیر قابل تحمل بود .

در این شرایط بسیار خطیر و حساس جنگی از هر عامل و مساله ای که موجب شود انسجام ملی ، همبستگی و اعتماد عمومی به خطر بیفتد به جد باید اجتناب و پرهیز کرد .

هر روز از تریبون های رسمی کشوری مسئولان در مورد ضرورت اتحاد و انسجام ملی می گویند که البته درست و منطقی است . اگر پول و بودجه ای هست باید برای همه باشد و اگر هم نیست ؛ برای هیچ کس نباید باشد . این عین عدالت است .

آقای فرهادی

در روزهای پایانی سال 1404 و به طور مشخص 28 اسفند و آن هم در شرایط جنگی حاد کنونی ؛ حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها ( وزارت علوم ) را 75 درصد افزایش دادند .

علاوه بر آن ، در سال جدید مشمول افزایش سنواتی 20 درصدی هم شده اند .

در حال حاضر حقوق یک استاد تمام با 30 سابقه عضو هیات علمی در وزارت علوم چندین برابر ( حدود 5 تا 6 برابر ) یک معلم است که در فرآیند رتبه بندی شما فرضا 5 شده و به قول معروف معلم استاد تمام است .

بازنشستگان هم که حال و روزشان مشخص است .

به عنوان مثال ؛

 - معلم با مدرک دکترا و ۳۴ سال سابقه حکم ۳۶ میلیون .

 - حکم دانشجو معلم 1400 ، 22 میلیون .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

-  حکم معلم 11 سال سابقه با رتبه 3

مبلغ حکم معلم مشغول به خدمت ورودی 92 دانشگاه فرهنگیان

27/300/000

- حکم عضو هیات علمی در سال 1404 با مدرک دکترا و 14 سال سابقه ی کار 108 میلیون و بدون فوق العاده مدیریت .

پرسش این است که این همه تفاوت و تبعیض برای چیست ؟

به قول معروف ؛

اگر پول و بودجه ای هست باید برای همه باشد و اگر هم نیست ؛ برای هیچ کس نباید باشد . این عین عدالت است .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

پرسش من این است :

تفاوت کار یک معلم با یک عضو هیات علمی دقیقا در چیست ؟ جز آن که آن عضو هیات علمی درست  و یا غلط در جایگاهی دیگر قرار گرفته است که با جایگاه معلم متفاوت است در حالی که تفاوتی در ماهیت کار ندارند و هر دو آموزش است . آیا نظام جمهوری اسلامی ایران برنامه ای برای ترمیم این شکاف ها و گسل های بزرگ و عمیق اجتماعی که غبار جنگ آن را به صورت موقتی پوشانده بود .... دارد .

آیا این افزایش ها که با چراغ سبز سازمان برنامه و بودجه ، سازمان امور اداری و استخدامی و شورای حقوق و دستمزد صورت گرفته است به ویژه در حال حاضر که شرایط جنگی است و دائما از تریبون ها بر انسجام و همبستگی ملی تاکید می شود با کدام عقلانیت و منطق و عدالت سازگار است ؟

آقای فرهادی

آیا این افزایش ها شامل حال شما و وزیر آموزش و پرورش که هر دو عضو هیات علمی هستید ؛ هم شده است ؟

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

سوال من این است که چرا وزیر علوم و معاون پشتیبانی آن می توانند مراجع گفته شده را در مورد این افزایش های نجومی و بدون مبنا و قاعده قانع کنند اما وزیر آموزش و پرورش و شما نمی توانید ؟!

به تراز آموزش و فرهنگ در جامعه ما نگاه کنید !

آن مداح که خودش را استاد دانشگاه تهران می داند و در سطح کارشناسی ارشد هم « ادبیات » تدریس می کند ، در اجتماع مردم فحاشی و رجزخوانی کرده و از ادبیات سخیف و بی مایه استفاده می کند .....

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

تصور کنید معلم و یا کارمندی این خبر را بشنود .

چه حالی به او دست می دهد ؟

آیا دیگر برای معلم رمق و انگیزه ای برای کار و فعالیت خواهد ماند ؟ »

پیش خود فکر می کردم که این افزایش حقوق اعضای هیات علمی آن هم در میانه ی جنگ به احتمال قوی برای آن صورت گرفته که به خاطر شرایط خاص اش کسی ، گروهی و یا تشکلی امکان اعتراض نداشته باشد . و یا تصور می کردند که پس از سال جدید و پایان جنگ و سایر مسائل از افکار عمومی فراموش شود .

به عنوان یک شهروند و روزنامه نگار از وضعیتی که در آن ایران از  این جنگ ویران گر ، سربلند و سرافراز بیرون  آمده و خوشبختانه و با وجود تبلیغات نجومی و وارونه ی رسانه های زرد و شبه زرد یک وجب از خاک ما را بیگانگان به یغما نبرده و تسلیم زورگویی ها و قلدرمآبی امثال ترامپ و نتانیاهو نشده ایم ؛ بسیار شادمان و مسرورم .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

اما مشاهده این مورد از تبعیض وحشتناک که به اعتمادسوزی و تنفر غیر قابل کنترل می انجامد که البته مشتی از خروارهاست در کنار سایر گسل های بزرگ اجتماعی که از قبل وجود داشت و در آخرین نمونه خودش را در اعتراضات دی 1404 نشان داد و هنوز هم التیام نیافته است ؛ قرار است ما را به کدام نقطه و یا مسیر رهنمون شود ؟

آیا نظام جمهوری اسلامی ایران برنامه ای برای ترمیم این شکاف ها و گسل های بزرگ و عمیق اجتماعی که غبار جنگ آن را به صورت موقتی پوشانده بود .... دارد .

آیا وضعیت گذشته دوباره بازتولید خواهد شد .

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

خیلی زیاد - 9%
زیاد - 26.1%
متوسط - 12.7%
کم - 12.2%
خیلی کم - 38.8%

مجموع آرا: 245

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور